عباس کیارستمی بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/عباس-کیارستمی/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Sun, 21 Jun 2020 21:10:28 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 عباس کیارستمی بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/عباس-کیارستمی/ 32 32 107786100 معرفی فیلم و سریال: طعم گیلاس https://media.hamyaari.ca/2020/06/21/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%b3/ https://media.hamyaari.ca/2020/06/21/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%b3/#respond Sun, 21 Jun 2020 21:09:46 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=13981 نویسنده و کارگردان: عباس کیارستمی محصول ۱۹۹۷ ایران برنده نخل طلای جشنواره کَن در سال ۱۹۹۷ آرام روانشاد – ایران عباس کیارستمی ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۰ در تهران متولد شد. او فیلمسازی تأثیرگذار در سینمای جهان به‌شمار می‌آید، و آثارش با استقبال فراوان منتقدان، داوران، کارگردانان، و جشنواره‌های هنری مهم در جهان مواجه شده ‌است. کیارستمی علاوه بر سینما، در هنرهای دیگری از جمله شعر، عکاسی، طراحی و نقاشی نیز دستی داشت. او در دستۀ سینماگران موسوم به...

نوشته معرفی فیلم و سریال: طعم گیلاس اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
نویسنده و کارگردان: عباس کیارستمی

محصول ۱۹۹۷ ایران

برنده نخل طلای جشنواره کَن در سال ۱۹۹۷

آرام روانشاد – ایران

عباس کیارستمی ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۰ در تهران متولد شد. او فیلمسازی تأثیرگذار در سینمای جهان به‌شمار می‌آید، و آثارش با استقبال فراوان منتقدان، داوران، کارگردانان، و جشنواره‌های هنری مهم در جهان مواجه شده ‌است. کیارستمی علاوه بر سینما، در هنرهای دیگری از جمله شعر، عکاسی، طراحی و نقاشی نیز دستی داشت. او در دستۀ سینماگران موسوم به موج نو قرار می‌گیرد. سبک مستندگونه،  بهره‌گیری از فضاهای روستایی و بکر، حذف کارگردان، و سینمای شاعرانه از خصوصیات بارز فیلم‌های او است که باعث توجه جهان به سینمای او شد. نگاه انسانی با سویه‌های معنوی، فیلم‌های او را دارای ساختاری جهانشمول کرده است. قصهٔ فیلم‌های او می‌تواند در هر جای جهان رخ دهد. درست است که او به جغرافیایش وفادار است، اما آنچه سینمای کیارستمی را متمایز می کند، جغرافیا نبوده بلکه نگاه توأم با معنویت او به مفاهیم هستی و روابط بین انسان‌هاست. او پنج بار نامزد جایزهٔ نخل طلای جشنوارهٔ فیلم کن شد و در سال ۱۹۹۷ در پنجاهمین دورهٔ جشنوارهٔ فیلم کن برای فیلم «طعم گیلاس» این جایزه را کسب کرد. کیارستمی پرافتخارترین هنرمند ایران به‌شمار می‌رود. به بهانهٔ تولد فیلمساز بزرگ ایران، عباس کیارستمی، در ماه ژوئن این شماره به معرفی فیلم «طعم‌ گیلاس» که بی‌شک شاهکار اوست می‌پردازیم. فراتر از شاهکار بودن این فیلم، «طعم گیلاس» فیلمی بود که سینمای ایران را به جهان شناساند، نگاه جهان را به سینمای ایران دگرگون کرد و دروازه‌های سینمای جهان را برای فیلمسازان ایرانی گشود. در واقع کیارستمی راه را برای فیلمسازان دیگر هموار کرد.

مرگ از ابتدای تاریخ سینما از مضامین مورد علاقهٔ فیلمسازان بوده است. به مفهوم مرگ بسیار زیاد پرداخته شده است، اما فیلمسازانی هم بوده‌اند که از مفهوم مرگ برای نشان دادن امید به زندگی استفاده کرده‌اند. مرگ پایان زندگی است، ولی مرگ‌اندیشی آغاز آن. از لحظه‌ای که انسان به اندیشهٔ مرگ می‌افتد، تازه زندگی راستین و واقعی‌اش را شروع می‌کند. یکی از بهترین فیلم‌هایی که در این‌باره ساخته شده، «طعم گیلاس» است.

فیلم دربارهٔ مردی میانسال است که قصد خودکشی دارد و قبرش را در کنار درختی کنده است. او می‌خواهد قرص‌های خوابش را یک‌جا بخورد و شب را در این قبر بخوابد. او دنبال کسی است که در ازای دریافت مبلغ قابل توجهی پول، پس از مرگش، صبح روز بعد روی جسد او خاک بریزد. مسیری را برای یافتن کسی که پیشنهادش را قبول کند در پیش می‌گیرد و در این مسیر با افراد مختلفی روبه‌رو می‌شود.

«طعم گیلاس» علی‌رغم موضوعش یعنی خودکشی، فیلمی در ستایش زندگی است. از نگاه کیارستمی زندگی به‌عنوان عاملی مهم همیشه اولویت دارد، اما این زیبایی و اهمیت تا زمانی که ضد آن وجود نداشته باشد، احساس نخواهد شد. تا مرگ نباشد، زندگی مفهوم پیدا نمی‌کند. درست است که ابتدا مرگ، شخصیت اصلی فیلم را صدا می‌زند، اما زندگی و نمادهایش در آدم‌هایی که سر راه او قرار می‌گیرند، یکی پس از دیگری او را به زندگی فرا می‌خوانند. زیباترین سکانس و بی‌شک یکی از ماندگارترین سکانس‌های تاریخ سینما در ستایش زندگی، آن صحنه‌ای است که پیرمرد دارد روایت خودش از تمایل به خودکشی را برای شخصیت اول فیلم که قصد خودکشی دارد، می‌گوید. اینکه شیرینی توت‌های درختی که می‌خواست خودش را از آن حلق‌آویز کند، او را به زندگی برگرداند. لذت بردن از زندگی به‌همین سادگی و زیبایی است. مثل خوردن یک توت شیرین. «طعم گیلاس» از دل مرگ، آن هم مرگی خودخواسته به درون زندگی نقب می‌زند. این فیلم در ستایش امید است، در ستایش زندگی، در ستایش لذت بردن از ساده‌ترین اتفاقات زندگی مثل همان خوردن توت شیرین.

پیتر برادشاو، منتقد شناخته‌شدهٔ گاردین از ««طعم گیلاس»» به‌عنوان دومین فیلم برتری که در تاریخ موفق به دریافت جایزهٔ نخل طلای جشنوارهٔ کن شده است، یاد می‌کند. او شاهکار کیارستمی را این‌گونه توصیف می‌کند:

«طعم گیلاس، شاهکار عباس کیارستمی، یکی از شاعران بزرگ دنیای هنر هفتم است؛ فیلمی عجیب، زیبا و وهم‌آلود که قلب انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ راجع به زیبایی‌ها و لذت‌های این زندگی، که طعمی شبیه به یک گیلاس دارد.»

«طعم گیلاس» در سال ۱۹۹۷ نخل طلای بهترین فیلم را از آن خود کرد و پس از آن عباس کیارستمی به یکی از مهم‌ترین فیلمسازان جهان بدل شد. چنانچه ژان لوک گدار در ستایش او گفت: «سینما با گریفیث شروع شده و با کیارستمی تمام می‌شود.»

عباس کیارستمی در چهارم ژوئیه ۲۰۱۶ در اثر قصور پزشکی که ماه‌ها پیش از آن تاریخ در ایران او را جراحی کرده بود، در پاریس درگذشت. جسد او را به ایران بازگردانده و به خاک سپردند.

این فیلم در کتابخانه‌های مترو ونکوور در دسترس است. با باز شدن محدود کتابخانه‌ها پس از کاهش محدودیت‌های مرتبط با شیوع کووید-۱۹ در بی‌سی، می‌توانید آن را به‌صورت آنلاین رزرو کنید و به امانت بگیرید.

این مطلب توسط آرام روانشاد، نویسنده، روزنامه نگار و مدیر کانال سینمایی اوتوپیا نوشته شده است. این کانال به معرفی و نقد آثار برتر سینمای جهان می‌پردازد. همچنین در کنار سینما مطالبی در حوزهٔ فلسفه و ادبیات هم با مخاطب به اشتراک می‌گذارد. با پیوستن (Join) به این کانال به یک نشریهٔ سینمایی، هنری آنلاین در سطح بالا دسترسی پیدا خواهید کرد.

https://t.me/Utopiafilm

نوشته معرفی فیلم و سریال: طعم گیلاس اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2020/06/21/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%b7%d8%b9%d9%85-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%b3/feed/ 0 13981
چه فیلم‌هایی را در جشنواره بین‌المللی فیلم ونکوور ۲۰۱۷ ببینیم؟ https://media.hamyaari.ca/2017/09/25/%da%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%84/ https://media.hamyaari.ca/2017/09/25/%da%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%84/#respond Tue, 26 Sep 2017 02:29:26 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=6500 محمدرضا فخرآبادی – ونکوور جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم ونکوور از ۲۸ سپتامبر تا ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ در چندین سینمای شهر برگزار خواهد شد. مثل همیشه شاید مهم‌ترین سؤال یک علاقه‌مند به سینما و فیلمِ بین جشنواره‌ای این باشد که از بین بیش از ۳۰۰ فیلم کدام را بهتر است زودتر ببیند. شاید این راهنمای کوچک بتواند راهگشا باشد. برای خرید بلیت آنلاین از وب‌سایت رسمی جشنواره، روی عنوان یا تصویر پوستر هر فیلم کلیک کنید. مربع...

نوشته چه فیلم‌هایی را در جشنواره بین‌المللی فیلم ونکوور ۲۰۱۷ ببینیم؟ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
محمدرضا فخرآبادی – ونکوور

جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم ونکوور از ۲۸ سپتامبر تا ۱۳ اکتبر ۲۰۱۷ در چندین سینمای شهر برگزار خواهد شد. مثل همیشه شاید مهم‌ترین سؤال یک علاقه‌مند به سینما و فیلمِ بین جشنواره‌ای این باشد که از بین بیش از ۳۰۰ فیلم کدام را بهتر است زودتر ببیند. شاید این راهنمای کوچک بتواند راهگشا باشد.

برای خرید بلیت آنلاین از وب‌سایت رسمی جشنواره، روی عنوان یا تصویر پوستر هر فیلم کلیک کنید.

Square - مربع

مربع (Square)

اگر فقط فرصت دیدن یک فیلم را دارید، احتمالاً بهترین انتخاب این فیلم است: «مربع» ساختهٔ روبن اوستلوند؛ کارگردان سوئدی دو فیلم دلپذیر و بسیار ستایش‌شدهٔ «بازی» (۲۰۱۱) و «فورس ماژور» (۲۰۱۴) که هر دو را در ویفِ سال‌های قبل دیده‌ایم. برندهٔ نخل طلای کن ۲۰۱۷ یک کمدی سیاه است که به تعبیر وحید مرتضوی منتقد سینمایی وب‌سایت گرینگوی پیر«هجویه‌ای است بر هنر مدرن؛ تلاشی است در بی‌معنایی و ابتربودن قلمروهای از پیش طراحی‌شده و گسست‌شان از جهان بیرون و واقعیت، و البته مواجهه‌ای است با ایدهٔ «دیگری» و عیان‌شدن تناقضات خود».

Friday, September 29, 2017 at 9:00 PM The Centre

Tuesday, October 3, 2017 at 3:15 PM Vancouver Playhouse

 The Killing of a Sacred Deer - کشتن گوزن مقدس

کشتن گوزن مقدس (The Killing of a Sacred Deer)

پیتر دبراج در ابتدای نوشته‌اش بر این فیلم در ورایتی می‌آورد: «در نارا پارک ژاپن، از دیرباز این باور وجود داشته که گوزن خال‌دار خصوصیاتی الهی و مقدس دارد. کشتن یکی از آن‌ها حتی سهواً، جرمی نابخشودنی است و مستحق عذابی الیم. در سوی دیگر کرهٔ خاکی، در یونان باستان آگاممنون پادشاه، این نکته را به تلخی آموخت وقتی‌که برای طلب آمرزش از خشم خدایان، که در پس کشتن یکی از گوزن‌های عزیز آرتمیس فوران کرد، مجبور شد دخترش ایفیگنیا را قربانی کند. درس اخلاقی: هیچ‌وقت گوزنی را نکشید!». این ایده برای یورگوس لانتیموس کافی‌ست تا یک‌بار دیگر خلاقیت عجیب خود و نویسندهٔ همراهش را، که سال قبل برای «خرچنگ» کاندید اسکار شدند و همین امسال نیز در کن برندهٔ بهترین فیلمنامه شدند، به کار گیرد و درامی اخلاقی اما پرتعلیق را، که هم‌زمان مضحک و هولناک است، روی پرده ترسیم کند.

Monday, October 2, 2017 at 9:00 PM The Centre

ضربان در دقیقه (Beats Per Minute:BPM)

ضربان در دقیقه (Beats Per Minute:BPM)

فیلمی که بسیاری در کن گذشته آن را مستحق نخل طلا می‌دانستند. روبَن کامپیو در این فیلم ما را به اوایل دههٔ نود می‌برد. درامی پرحرارت که با تلفیقی از عناصر عشق، زندگی و دوستی، بر مبارزهٔ نسلی از فعالان اجتماعی در جامعه‌ای بی‌تفاوت تمرکز می‌کند و با خلق فضایی رئالیستی و مستندگونه تلاش گروه‌های حامی مبتلایان به ایدز را به تصویر می‌کشد.

Saturday, September 30, 2017 at 3:15 PM Vancouver Playhouse

Monday, October 2, 2017 at 6:15 PM Vancouver Playhouse

In The Fade - در حال محو شدن

در حال محوشدن (In The Fade)

فاتح آکین را بیشتر با لبهٔ بهشت به‌یاد داریم. فیلم‌سازی آلمانی و ترک‌تبار که دغدغه‌های مهاجران در آثارش برجسته است و در سال‌های اخیر مسیر رو به افولی طی کرد. «درحال محوشدن» تریلری پرالتهاب است که به موضوعات داغ اروپا نظیر زندگی مهاجران، تروریسم و ظهور افراطی‌گری نئونازی‌ها می‌پردازد. فیلمی که در آن دایان کروگر – با بازی ستایش‌شده‌ای که او را به جایزهٔ بهترین بازیگر زن در کن رساند – با مفاهیمی چون عدالت‌جویی و انتقام دست به گریبان است. دبورا یانگ منتقد هالیوود ریپورتر این درام نفس‌گیر را بازگشت دوبارهٔ آکین می‌داند.

Sunday, October 1, 2017 at 3:15 PM The Centre

Wednesday, October 4, 2017 at 9:00 PM The Centre

بی عشق (Loveless)

بی عشق (Loveless)

«تبعید»، «بازگشت»، «النا» و «لویاتان»، این‌ها فیلم‌های پیشین آندری زویاگینتسف است و دیدن هرکدام از آن‌ها می‌تواند شما را متقاعد کند که نمی‌شود از دیدن آخرین کار او به آسانی گذشت.  زویاگینتسف این بار متأثر از «صحنه‌هایی از یک ازدواج» اینگمار برگمان یا «ماجرا»ی میکل‌آنجلو آنتونیونی یا شاید «دربارهٔ الی» اصغر فرهادی (یا شاید همه آن‌ها. کسی چه می‌داند؟) دوربین خود را به دنیای بی‌عشق یک زوج نزدیک می‌کند و آهسته‌آهسته آن‌ها را در درام داستان اسیر می‌کند و عکس‌العمل آن‌ها را بعد از مواجهه با بحران به نظاره می‌نشیند. پیتر بردشا منتقد گاردین فیلم را که برندهٔ جایزه ویژهٔ هیئت داوران شد، یک شاهکار دیگر خوانده است.

Sunday, October 1, 2017 at 9:00 PM The Centre

Sunday, October 1, 2017 at 9:00 PM The Centre

Monday, October 9, 2017 at 9:15 PM Vancouver Playhouse

پایان خوش (Happy End)

پایان خوش (Happy End)

همه‌چیز از این عنوان کنایه‌دار شروع می‌شود. طبعاً در جهان تلخ و تیرهٔ میشاییل هانکه پایان خوشی وجود ندارد. فیلم‌های هانکه اغلب چنین‌اند؛ ظاهری دلفریب اما درونی برآشوبنده. اینجا نیز با اثری مواجه‌ایم که گویی در امتداد فیلم پیشین او، «عشق»، ایستاده است با این تفاوت که این‌بار به خانهٔ شلوغ خانواده‌ای بورژوا می‌رود که چشمان خود را به آنچه در جهان اطرافشان می‌گذرد، بسته‌اند. وحید مرتضوی دربارهٔ پایان خوش نوشته است: «فیلمی است پارادوکسیکال. و شاید همین پارادوکسیکال‌ بودن است که بخشی از طرفداران همیشگی سینمای هانکه را فراری داده ولی در مقابل احتمالاً دوستداران جدیدی را هم برای فیلم دست‌وپا کرده باشد. در هر حال فرصتی است دوباره برای دیدار با ژان لویی ترینتیان و ایزابل هوپر در کنار یکی از برجسته‌ترین کارگردان‌های زندهٔ اروپا.»

Tuesday, October 3, 2017 at 6:15 PM The Centre

Thursday, October 5, 2017 at 3:30 PM The Centre

Sunday, October 8, 2017 at 6:15 PM The Centre

مهمانی (The Party)

مهمانی/حزب (The Party)

سالی پاتر که او را با درام‌های زنانه‌ای چون «اورلاندو» و «جینجر و رزا» به‌یاد داریم، در این فیلم شما را به مهمانی‌ای می‌برد که در طول هفتاد و یک دقیقهٔ آن بیشتر در یک خانه یا بهتر است بگوییم یک سالن با شخصیت‌هایی روبروئیم که هر کدام درون کادربندی‌های زیبای سیاه وسفید فیلم و از خلال دیالوگ‌های طنازانه و کنایه‌دار، همدیگر را می‌درند. فیلمی که شاید یادآوربهترین اقتباس‌ها از آثار ادوارد آلبی (مثلاً چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟) یا یوجین اونیل (سفر دراز روز در شب) یا آگست اوسیج کانتی باشد. جف اندروز منتقد سایت اند ساوند و جاناتان رامنی در اسکرین اینترنشنال هر دو در ستایش فیلم و لذت‌بخش بودن دیدن آن نوشتند و شاید این همان فیلمی باشد که می‌خواهیم در ویف غافلگیرمان کند.

Saturday, September 30, 2017 at 1:30 PM Rio Theatre

Monday, October 9, 2017 at 4:15 PM Vancouver Playhouse

Friday, October 13, 2017 at 5:00 PM The Centre

وسترن/غربی (Western)

وسترن/غربی (Western)

ده سال پیش والسکا گریزباخ با فیلم دیدنی تمنا به ویف آمد و پارسال هم مشاور فیلم‌نامهٔ تونی اردمن بود. حالا در سومین فیلم بلند خود یکی از بهترین‌های سال را به جشنوارهٔ کن معرفی کرده است. فیلمی که با شمار زیادی نابازیگر ساخته شده است، به مواجهه فرد/فردیت در برابر جمع/جامعه می‌پردازد و تلاش می‌کند اهمیت برقراری گفتمان میان انسان‌هایی را که زبان مشترک ندارند، به تصویر بکشد. محمد وحدانی در تمجید این فیلم نوشته است که سینمای داستانی با اصلی ساده اما بنیادی آغاز می‌شود. فضا و آدم‌های قصه را باید باور کرد تا با شخصیت‌ها در مسیر قصه همراه شد. تار و پود هر نما و بافت فیلم‌ها می‌تواند چنین باوری را برای بیننده شکل دهد: ایجاد حسِ ملموس بودنِ لحظهٔ حال در هر نما. از این نظر وسترن/غربی یک اثر نمونه‌ای است.

Monday, October 2, 2017 at 10:45 AM Vancity Theatre

Wednesday, October 4, 2017 at 6:15 PM SFU Goldcorp

Friday, October 13, 2017 at 9:00 PM SFU Goldcorp

سوی دیگر امید  (The Other Side of Hope)

سوی دیگر امید  (The Other Side of Hope)

آخرین اثر آکی کوریسماکی، کارگردان فنلاندی  که پس از «لوآور(Le Havre)» دومین بخش از سه‌گانه‌اش را ساخته است، نیز به زندگی پناه‌جویان می‌پردازد اما برخلاف «پایان خوش» یا «در حال محو شدن» این‌بار با اثری روبروئیم که با خلق روایتی نیمه‌واقعی-‌نیمه‌فانتزی و دیالوگ‌های طنزآمیز، اروپاییان ناشکیبا را به مدارا با همسایگان جدید خود دعوت می‌کند. منتقد تایم آت دربارهٔ آثار کوریسماکی می‌نویسد که علی‌رغم ظاهر سرد و بی‌روح و اتاق‌های دلگیر، فیلم‌هایش می‌توانند تأثیرگذار و دلگرم‌کننده باشند. او فیلم را عمیقاً انسانی و هم‌زمان کاملاً مفرح خواند. سوی دیگر امید در جشنوارهٔ بین‌المللی برلین برندهٔ خرس نقره‌ای بهترین کارگردان شد.

Saturday, September 30, 2017 at 11:00 AM SFU Goldcorp

Monday, October 9, 2017 at 6:30 PM The Centre

Friday, October 13, 2017 at 6:30 PM SFU Goldcorp

بدون تاریخ، بدون امضا (No Date, No Signature)

بدون تاریخ، بدون امضا (No Date, No Signature)

در اولین نمایش، فیلم در آمریکای شمالی و پس از کسب چند جایزه در جشنوارهٔ فیلم فجر و بخش افق‌های جشنوارهٔ ونیز «بدون تاریخ، بدون امضا» به ویف راه یافت. در آخرین ساختهٔ برادران جلیلوند – که فیلم قبلی‌شان نیز با نام «چهارشنبه، ۱۹ اردیبهشت» دو سال پیش در ونکوور با استقبال خوبی روبه‌رو شد – امیر آقایی، نوید محمدزاده و هدیه تهرانی بازی می‌کنند. در خلاصهٔ داستان آن آمده است که کاوه نریمان یکی از پزشکانِ اداره پزشکی قانونی در محل کارش با جسدی مواجه می‌شود که پیش از این او را دیده است. به‌نظر می‌رسد باز هم با درام اخلاقی دیگری از سینمای ایران سروکار داریم که بنا به نوشتهٔ منتقد ورایتی حضور نوید محمدزاده در نقش مکمل، برجسته و به‌یادماندنی شده است. پس از «ناهید» (۲۰۱۵) و «لانتوری» (۲۰۱۶) این سومین سال پیاپی است که ونکووری‌ها به دیدار فیلمی می‌نشینند که محمدزاده در آن نقش دارد. گویا توان بازیگری او چشم گروه گزینش فیلم‌ها در ویف را گرفته است.

Saturday, September 30, 2017 at 9:30 PM International Village 9

Sunday, October 1, 2017 at 3:45 PM International Village 10

آذر

آذر (Azar)

محمد حمزه‌ای کارگردان جوانی است که در نخستین تجربهٔ فیلمسازی‌اش زنی را محور داستان قرار داده که با تصویر متعارف و کلیشه‌ای زن‌ها در سینمای ایران فاصله دارد و می‌کوشد مستقل باشد و جهان مردانهٔ پیرامون را که بی‌رحمانه دایره را بر او تنگ می‌کند، پس بزند. همانند وارونگی ساختهٔ بهنام بهزادی که سال پیش در ویف کوشید تصویر تازه‌ای از زنان مستقل را به روی پرده آورد، این‌بار نیز با اثری روبروئیم که نقد مستقیم نابرابری‌های جنسیتی را در دستور کار دارد و برای ترسیم این چهره، از نیکی کریمی در نقش آذر استفاده کرده است. آذر در اولین حضور جهانی‌اش قدم به ونکوور خواهد گذاشت.

Saturday, September 30, 2017 at 10:30 AM Vancity Theatre

Sunday, October 8, 2017 at 6:00 PM Vancity Theatre

Wednesday, October 11, 2017 at 9:00 PM SFU Goldcorp

۲۴ فریم (24 Frames)

۲۴ فریم (24 Frames)

آخرین ساختهٔ عباس کیارستمی شامل ۲۴ قطعهٔ بی‌کلام با زمان یکسان چهاردقیقه و نیم است که در هرکدام فریمی ثابت را به نظاره می‌نشینیم. هر فریم شامل یکی از عکس‌هایی است که کیارستمی خود از طبیعت و ساحل دریا یا حیوانات گرفته است. در این مجموعه یک بازسازی دیجیتالی از نقاشی «شکارچیان در برف» اثر هنرمند مشهور هلندی پیتر برویگل وجود دارد که کیارستمی کوشیده نشان دهد احتمالاً برویگل پیش و پس از هر تصویر چه چیزی را تخیل کرده است. ادای احترام دیگری از کیارستمی فیلمساز به عکاسی و نقاشی که خود در هر دو عرصه چهرهٔ برجسته‌ای است.

Friday, September 29, 2017 at 3:15 PM Vancity Theatre

Wednesday, October 4, 2017 at 9:00 PM The Cinematheque, Vancouver

تهران تابو

تهران تابو Tehran Taboo

علی سوزنده، انیماتور ایرانی ساکن آلمان، در اولین اثر سینمایی‌اش فیلم-انیمیشنی ساخته که «تهران تابو» نام دارد و با روایت سه داستان در هم‌تنیده، بی‌پروا به زندگی جنسی، فساد اجتماعی – سیاسی و استانداردهای دوگانه موجود در جامعهٔ ایران می پردازد. این فیلم در بخش هفتهٔ منتقدین فستیوال کن به نمایش درآمد. دبورا یانگ در هالیوود ریپورتر نوشت که هر صحنه از فیلم به سرکوب‌های سیاسی و مذهبی در زندگی شخصی در ایران اشاره دارد که البته پیش‌تر نیز در فیلم‌های ایرانی دیگر دیده شده است و هرچند رویکرد صادقانهٔ فیلمساز نویدبخش است، اما آنچه غایب است روزنهٔ امید در دل این تباهی و سیاهی ترسیم شده است. چیزی از جنس عشق یا نشان دادن این واقعیت که چرا هنوز ایرانیان زیادی ترجیح می‌دهند در ایران زندگی کنند. پرویز جاهد منتقد مجلهٔ سینما چشم نوشت که فیلم «تصویری اغراق‌آمیز و به‌شدت کلیشه‌ای و تیره از تهران امروز و زندگی جاری در آن است. تهرانی که هیچ روزنه‌ای از روشنایی در آن نیست و همه غرق در فساد و تباهی‌اند. کاملاً روشن است که فیلم بر موج این نوع فیلم‌های جشنواره‌پسند سوار است»

Saturday, September 30, 2017 at 7:00 PM International Village 9

Monday, October 2, 2017 at 4:00 PM International Village 9

 

وینسنت دوست داشتنی (Loving Vincent)

ونسان دوست داشتنی (Loving Vincent)

در این انیمیشن جاه‌طلبانه، ۱۱۵ نقاش حرفه‌ای در حوزهٔ رنگ روغن با الهام از ۱۳۰ نقاشی ونسان ونگوگ، ۶۵٬۰۰۰ فریم را خلق کردند تا در آن پرده از این راز بردارند که چگونه در طی شش هفته، ونسان ونگوگ این هنرمند هلندی آرام، به نقطه‌ای می‌رسد که اقدام به خودکشی می‌کند. این داستان معمایی و کاراگاهی را پیتر دبراج منتقد مجلهٔ سینمایی ورایتی یکی از نوادر عرصهٔ انیمیشن نامیده است.

Thursday, September 28, 2017 at 6:30 PM Rio Theatre

Saturday, September 30, 2017 at 4:30 PM The Centre

فرانک سرپیکو

فرانک سرپیکو (Frank Serpico)

او را شاید بتوان مهم‌ترین افشاگر قرن بیستم آمریکا دانست: پلیسی که فساد گستردهٔ ادارهٔ پلیس نیویورک را برملا کرد. سال‌ها پیش از ساخته‌شدن این مستند، سیدنی لومت فیلمی سینمایی بر اساس این داستان ساخت که در آن آل پاچینوی جوان، بازی به یادماندنی‌ای ارائه داد. حالا سرپیکوی پا به سن گذاشته، روبه‌روی دوربین مستندساز نشسته و با انرژی داستان واقعی زندگی خود را بازتعریف می‌کند و از آن به وضعیت کنونی رفتار پلیس‌های آمریکایی می‌رسد.

Friday, October 6, 2017 at 9:00 PM SFU Goldcorp

Sunday, October 8, 2017 at 11:00 AM International Village 9

Friday, October 13, 2017 at 6:30 PM The Cinematheque

نوشته چه فیلم‌هایی را در جشنواره بین‌المللی فیلم ونکوور ۲۰۱۷ ببینیم؟ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/09/25/%da%86%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%84/feed/ 0 6500
ایجازگر و بازیگوش – نگاهی به فیلم مستند «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» به بهانهٔ نمایش آن در برنامهٔ داکیونایت ونکوور https://media.hamyaari.ca/2017/08/02/%d8%a7%db%8c%d8%ac%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/ https://media.hamyaari.ca/2017/08/02/%d8%a7%db%8c%d8%ac%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/#respond Thu, 03 Aug 2017 02:14:56 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=6102 تهیه شده توسط: گروه نمایش فیلم پلان ونکوور۱ سی‌و‌نهمین برنامهٔ شب‌های مستند با ابتکار داکیونایت و با همت گروه نمایش فیلم دانشگاهی پلان ونکوور در تاریخ ۱۲ ژوئیه در دانشگاه سایمون فریزر (واحد داون‌تاون ونکوور) برگزار شد. این برنامه به‌مناسبت سالگرد درگذشت عباس کیارستمی به نمایشِ مستند «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» اختصاص یافت. کارگردان این مستند سیف‌الله صمدیان است که خود علاه بر اشتهار در زمینهٔ عکاسی، از دوستان قدیمی و همکاران کیارستمی در چند فیلم مختلف بوده است. صمدیان...

نوشته ایجازگر و بازیگوش – نگاهی به فیلم مستند «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» به بهانهٔ نمایش آن در برنامهٔ داکیونایت ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
تهیه شده توسط: گروه نمایش فیلم پلان ونکوور۱

سی‌و‌نهمین برنامهٔ شب‌های مستند با ابتکار داکیونایت و با همت گروه نمایش فیلم دانشگاهی پلان ونکوور در تاریخ ۱۲ ژوئیه در دانشگاه سایمون فریزر (واحد داون‌تاون ونکوور) برگزار شد. این برنامه به‌مناسبت سالگرد درگذشت عباس کیارستمی به نمایشِ مستند «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» اختصاص یافت. کارگردان این مستند سیف‌الله صمدیان است که خود علاه بر اشتهار در زمینهٔ عکاسی، از دوستان قدیمی و همکاران کیارستمی در چند فیلم مختلف بوده است. صمدیان در یادداشتی بر این فیلم دربارهٔ انتخاب نام این مستند می‌گوید که آن را به احترام و به یاد ۷۶ سال و ۱۵ روز از سفر خلاقانهٔ مردی برگزیده است که حتی در دههٔ هفتادِ زندگی‌اش، گویی جهان را از چشم کودکی هفت ساله می‌دید؛ پر از تازگی و شگفتی بی‌آنکه به «روزمرگی در نگاه» دچار شود. او اضافه می‌کند که صحنه‌های این مستند، منتخبی‌ست از ده‌ها ساعت تصاویر گرفته‌شده در طول ۲۵ سال دوستی و سفر که به‌سفارش عاطفی احمد کیارستمی (پسر عباس کیارستمی) برای نمایش در اولین بزرگداشت بین‌المللی او در افتتاحیهٔ جشنوارهٔ فیلم ونیز ۲۰۱۶ تدوین شد و پس از آن در بیش از ۵۰ جشنوارهٔ جهانی به‌نمایش در آمد.

پیش‌پردهٔ این فیلم را می‌توانید در اینجا تماشا کنید:

پیش از این دربارهٔ عباس کیارستمی مستندهای متعددی ساخته شده است که از میان آن‌ها سه ساختهٔ ژان‌پیر لیموزین، بهمن مقصودلو و محمود بهرازنیا شناخته شده‌ترند. این سه کارگردان در مستندهایشان کوشیده‌اند با اتکا بر گفتگوهای انجام‌شده با کیارستمی و/ یا کسانی که با او کارکرده‌اند؛ یا با تمرکز بر آثار او تصویری از این هنرمند چندوجهی و آثارش نشان دهند. سؤالی که حالا مطرح می‌شود این‌ست که چه چیزی در مستند تازهٔ صمدیان هست که آن را به اثری متفاوت‌تر و حتی شاید به‌مراتب برجسته‌تر و به‌یادماندنی‌تر تبدیل کرده است؟ 

جواب آسان این‌ است که به‌نظر می‌رسد این فیلم بیش از هر مستند دیگری چهره‌ای واقعی‌تر از کیارستمی تصویر کرده است. این اثر از تدوین قطعاتی شکل گرفته است که به احتمال زیاد نه صمدیان و نه خود کیارستمی در زمان فیلم‌برداری  برای آن‌ها چنین سرانجامی متصور نبوده‌اند. از همین روست که کیارستمی روبه‌روی دوربین صمدیان به‌تمامی خودش است. از آنجایی‌که کیارستمی هرگز نمی‌دانسته – یا قرار نبوده – روزی تصاویر ثبت‌شده‌اش در دوربین صمدیان به مستندی دربارهٔ او بدل شود، آنچه دیده می‌شود، از روند شکل‌گیری خلاقیت‌های بصری کیارستمی تا منش او با همکارانش و حتی ابراز نظرهای اندکش دربارهٔ شعر و ادبیات و سینما به‌مراتب صادقانه‌تر و بی واسطه‌تر است. 

ایجازگر و بازیگوش - نگاهی به فیلم مستند «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» به بهانهٔ نمایش آن در برنامهٔ داکیونایت ونکوور
سیف‌الله صمدیان – کارگردان فیلم مستند «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه»

ویژگی دیگر این مستند این است که موفق می‌شود پیش‌فرض‌های غلط مخاطبی را که احتمالاً طی این سال‌ها به نادرستی از کیارستمی داشته، بر هم بزند: یکی از این پیش‌فرض‌ها عبوس و خودبزرگ‌بین (اسناب) بودن اوست. چهره‌ای که پشت آن عینک دودی آرام و نظاره‌گر پنهان می‌شد و می‌کوشید عامدانه از بروز احساساتش پرهیز کند، به سینماگری یا روشنفکری خشک و بی‌عاطفه و غیرمردمی تشبیه شده است. شکل اغراق‌شده و در عین حال نفرت‌انگیز آن را حاتمی‌کیا در «آژانس شیشه‌ای» تصویر کرد. اما آنچه در فیلم از او می‌بینیم شخصیتی است که هم به‌لحاظ حرفه‌ای بازیگوش و شوخ‌طبع است – نگاه کنید به ایده‌هایی که به‌سادگی بدل به اثری هنری می‌شوند؛ یا صحنهٔ فیلم‌برداری از مرغابی‌ها و یا نحوهٔ صداگذاری روی حرکت آن‌ها – و هم به‌لحاظ انسانی عالی‌مقام است – به یاد آورید دیدارش با بازیگر فیلم «زیر درختان زیتون» و صمیمیتی که بعد از همهٔ این سال‌ها هنوز بین آن‌ها وجود دارد؛ یا درس اخلاقی‌ای که او در پایان فیلم‌برداری به مسعود کیمیایی می‌دهد. 

اینکه کیارستمی به‌دلیل سبک فیلمسازی‌اش در واقعیت دخل و تصرف نمی‌کند و همه‌چیز در فیلم‌های او روند طبیعی خود را طی می‌کند، تصویر نادرست دیگری است که دربارهٔ او وجود دارد. حال آنکه در جای جای این مستند می‌بینیم که او تا چه میزان به جزئیات توجه داشت و گهگاه در مسیر شکل‌گیری یک اثر خلاقه دست‌کاری می‌کرد؛ نگرانی از اینکه ماشین روی برف‌ها خط تازه‌ای نیاندازد یا تولید صدا به جای ضبط آن در فیلم «پنج» و حتی عکس گرفتن از خلال قطرات باران روی شیشه ماشین وقتی که عامدانه از برف‌پاکن‌ها استفاده نمی‌کند، نمونه‌هایی از این سنت شکنی است. 

ایجازگر و بازیگوش - نگاهی به فیلم مستند «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» به بهانهٔ نمایش آن در برنامهٔ داکیونایت ونکوور

کیارستمی در زندگی و در باورهایش به ایجاز در بیان می‌اندیشده و این باور در کارهایش متبلور شده است و فیلم آن را برجسته می‌کند. به یاد آورید که چگونه اعتراف می‌کند که با زدودن ۲۵۰ کلمه از یک متن ۴۰۰ کلمه‌ای همهٔ آنچه را دوست داشته بگوید، گفته است. یا چگونه شعری از نیما را به یک مصرع خلاصه می‌کند  – «آوخ ز نگه کردن آن چشم کبود» – و بعدتر آن مصرع را نیز به یک کلمه فرو می‌کاهد – «آوخ». از این‌روست که گزینش ابیات و مصرع‌هایی از دیوان شاعران کلاسیک ایرانی بیش از آنکه بازیگوشی دیگری از او باشد، نوعی تأکید سینمایی، دستکاری عامدانه و هنرمندانهٔ یک هنرمند است در اثر هنری هنرمندی دیگر.

هر صحبتی دربارهٔ این مستند بدون اشاره به پایان‌بندی آن ناتمام است. جایی که صمدیان با انتخاب هوشمندانه‌اش نقشی بیشتر از یک تدوین‌کنندهٔ تصاویر ضبط‌شده بازی می‌کند و در صندلی کارگردان مستند خوش می‌درخشد. او به اتفاق جعفر پناهی و خود کیارستمی به لوکیشن سکانس پایانی «زیر درختان زیتون» می‌روند و می‌کوشند بعد از سال‌ها دوباره این نما را بازسازی کنند. کیارستمی در نقش حسین فرو می‌رود و در حالی‌که مدام اسم طاهره را بر زبان می‌آورد، از تپه به پایین سرازیر می‌شود و در دل جنگل و درختان ناپدید می‌شود. یک پایان باشکوه که طنز بازیگوشانهٔ کیارستمی و تلخی وداع با او را هم‌زمان به کام مخاطب می‌نشاند.

  

«۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» کیارستمی تازه‌ای را به ما نشان می‌دهد که مثل همهٔ انسان‌ها دست‌یافتنی است. هنرمندی متکثر در حیطه‌های هنری مختلف اما ایجازگر و بازیگوش. کسی که هنرش را در ایجاز خلق می‌کند و اگر نیاز باشد، برای رسیدن به هدفش در واقعیت دست می‌برد.

___________________________________________

۱- برنامه‌هایی را که با حمایت و همکاری گروه نمایش فیلم دانشگاهی پلان تهیه می‌شود، می‌توانید از طریق صفحهٔ فیس‌بوک این گروه دنبال کنید:

https://www.facebook.com/PelanVancouver/

اگر هم با دنیای مجازی میانه‌ای ندارید، می‌توانید با ارسال ایمیل خود به آدرس pelan.vancouver@gmail.com عضو گروه پلان شوید و از این پس اطلاعات کامل‌تر از رویدادهای فرهنگی آتی را از طریق ایمیل دریافت کنید.

نوشته ایجازگر و بازیگوش – نگاهی به فیلم مستند «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه» به بهانهٔ نمایش آن در برنامهٔ داکیونایت ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/08/02/%d8%a7%db%8c%d8%ac%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%af%d9%88%d8%b4/feed/ 0 6102
نمایش مستندی دربارهٔ زندگی عباس کیارستمی به مناسبت سالروز درگذشت او در ونکوور https://media.hamyaari.ca/2017/07/10/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%aa/ https://media.hamyaari.ca/2017/07/10/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%aa/#respond Tue, 11 Jul 2017 04:44:24 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=5926   «۷۶دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی» مستندی است که سیف‌الله صمدیان دربارهٔ دوست و همکارش عباس کیارستمی ساخته است. صمدیان که خود عکاس شناخته‌شده‌ای است، علاوه بر همکاری با کیارستمی درمقام تصویربردار در فیلم‌های «آ ب ث آفریقا»، «جاده‌ها» و «پنج»، سال‌های متمادی از دوستان بسیار نزدیک او بوده است. این کارگردان در یادداشتی دربارهٔ این فیلم نوشته است: «این پرتره‌ٔ سینمایی، هنرمندی را به تصویر می‎کشد که رویکرد کم‌نظیرش به هنر و...

نوشته نمایش مستندی دربارهٔ زندگی عباس کیارستمی به مناسبت سالروز درگذشت او در ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
 
«۷۶دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی» مستندی است که سیف‌الله صمدیان دربارهٔ دوست و همکارش عباس کیارستمی ساخته است.
صمدیان که خود عکاس شناخته‌شده‌ای است، علاوه بر همکاری با کیارستمی درمقام تصویربردار در فیلم‌های «آ ب ث آفریقا»، «جاده‌ها» و «پنج»، سال‌های متمادی از دوستان بسیار نزدیک او بوده است.
«۷۶دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی»
این کارگردان در یادداشتی دربارهٔ این فیلم نوشته است: «این پرتره‌ٔ سینمایی، هنرمندی را به تصویر می‎کشد که رویکرد کم‌نظیرش به هنر و زندگی او را تبدیل به یکی از پرشورترین تحسین‌کنندگان «زندگی» کرده بود. هدف اصلی این فیلم نمایش ۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه از لحظاتی دیده‌نشده از زندگی و کار عباس کیارستمی است به احترام و به یادگار ۷۶ سال و ۱۵ روز از سفر خلاقانه مردی که در دههٔ هفتاد زندگی‌اش حتی، گویی جهان را از چشم کودکی هفت‌ساله می‌دید؛ پر از تازگی و شگفتی بی‌آنکه به «روزمره‌گی در نگاه» دچار شود.
صحنه‌های این مستند، منتخبی‌ست از میان ده‌ها ساعت تصاویر گرفته شده در طول ۲۵ سال دوستی و سفر که به‌سفارش عاطفی احمد کیارستمی برای نمایش در اولین بزرگداشت بین‌المللی کیارستمی در افتتاحیهٔ جشنواره فیلم ونیز ۲۰۱۶ تدوین شد و در شش ماه دوم سال ۱۳۹۵ در بیش از ۵۰ جشنواره جهانی به نمایش در آمد.»
پیش‌پردهٔ این فیلم در اینجا ببینید:

کی و کجا می‌توان این مستند را دید؟

این مستند ساعت ۷ بعدازظهر روز چهارشنبه ۱۲ ژوئیه (جولای) در دانشگاه سایمون فریزر هاربر سنتر (دانتاون ونکوور) در سالن فلچر (اتاق ۱۹۰۰) اکران خواهد شد. برای دریافت اطلاعات کامل‌تر حتماً به صفحهٔ فیسبوکی این رویداد مراجعه کنید.
(لینک صفحه فیسبوک این رویداد)
این رویداد فرهنگی با همت گروه نمایش فیلم مستند پلان و ابتکار داکیونایت برگزار می‌شود.

با ارسال ایمیل خود به آدرس pelan.vancouver@gmail.com می‌توانید عضو گروه پلان شوید و اطلاعات کامل‌تری را از رویدادهای فرهنگی آتی این گروه دریافت کنید.

نوشته نمایش مستندی دربارهٔ زندگی عباس کیارستمی به مناسبت سالروز درگذشت او در ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2017/07/10/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%aa/feed/ 0 5926
جوالدوز – سوگواری‌های مجازی https://media.hamyaari.ca/2016/07/29/%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%88%d8%b2-%d8%b3%d9%88%da%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/ https://media.hamyaari.ca/2016/07/29/%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%88%d8%b2-%d8%b3%d9%88%da%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/#respond Fri, 29 Jul 2016 19:44:03 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=2247 دوستان عزیز، جوالدوز هستم، دامت برکاته. بندرعباس شهر جالبی بود، هنوز هم در شهرهای ایران جای متفاوتیه. از یه طرف هوای گرم و شرجی و از طرفی دیگه موقعیت‌های خوب اقتصادی باعث شده هر مهاجری که به بندر می‌رسه سال‌ها اونجا بمونه. معروفه که می‌گن، بندرعباس کار کن و زندگیت رو بساز بعد یه خونه توی شیراز بخر و برو برا بازنشستگی. از همهٔ شهرهای ایران هم مهاجر داره. مخصوصاً از شمال ایران و شهرهای...

نوشته جوالدوز – سوگواری‌های مجازی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
دوستان عزیز،

جوالدوز هستم، دامت برکاته.

بندرعباس شهر جالبی بود، هنوز هم در شهرهای ایران جای متفاوتیه. از یه طرف هوای گرم و شرجی و از طرفی دیگه موقعیت‌های خوب اقتصادی باعث شده هر مهاجری که به بندر می‌رسه سال‌ها اونجا بمونه. معروفه که می‌گن، بندرعباس کار کن و زندگیت رو بساز بعد یه خونه توی شیراز بخر و برو برا بازنشستگی. از همهٔ شهرهای ایران هم مهاجر داره. مخصوصاً از شمال ایران و شهرهای بندری شمال، به‌خاطر نیروی دریایی و گمرک.

خونه‌ای که ارتش به ما داده بود نزدیک خونه‌های سازمانی گمرک بود. من و برادرم خیلی زود با بچه‌های اون مجموعه که بهش «محوطه» می‌گفتن دوست شدیم. این دوستی به‌واسطهٔ اشکان که هم‌کلاسی من بود، شکل گرفت. اشکان برادری داشت به اسم آرش که اون هم هم‌کلاسی برادرم بود. این بود که بعد از مدت کوتاهی، یا ما خونهٔ اونا بودیم و یا اونا خونهٔ ما.

ایرج خان، پدر اشکان، کارشناس ارشد گمرک بود اما خیلی به شعر و موسیقی و سینما علاقه داشت. رفت‌وآمد من به خونهٔ اونا به‌غیر از بازی و شیطنت با دوستان، باعث ارتباط عمیقی با عمو ایرج شد. خیلی عمیق به مسائل هنری نگاه می‌کرد. اون زمان داشتن «ویدئو» قدغن بود اما تو بندرعباس چیز عادی‌ای بود، چرا که با آنتن تلویزیون معمولی هم می‌شد تمام کانال‌های عربستان و امارات رو گرفت. تو اون خونه، هم ویدئو بود هم دستگاه پروژکتور ۸ میلی‌متری صدادار. این دوتا وسیله، شروع راهِ گره‌خوردنِ زلف من با پدیدهٔ سینما شد.

فرق عمو ایرج با بقیه دوستاش تو این بود که، وقتی همه دنبال دست‌به‌دست کردن فیلم‌هایی مثل «خشم اژدها»ی بروس لی، «محلل» با بازی نصرت کریمی، فیلم ترسناک «طالع نحس» و این جور فیلما بودن، اون دنبال فیلم‌های کانون پرورش فکری و فیلم‌های خارجی فرانسوی بود و بعدها که شناختم ازش بیشتر شد، فهمیدم «سینمای موج نو»‌ براش جذاب‌تر بوده.

تو خونهٔ اون‌ها یه اُرگ قدیمی هم بود که آرش بعضی وقتا یه آهنگی باهاش می‌زد و همین‌طور یه گرامافون قدیمی با یه عالمه صفحهٔ قدیمی، از «عبدالحلیم حافظ» و «ام کلثوم» تا «لویی آرمسترانگ» و «تام جونز» و خواننده‌های ایرانی و تقریباً کلکسیونی از صفحه‌های تولیدشدهٔ مربوط به کودکان تو «کانون پرورش فکری».

ایرج خان وقتی که علاقهٔ منو به هنر و سینما دید، با پدرم صحبت کرد و از من هم قول گرفت که اگر به درس و مشقم به موقع برسم، برنامهٔ فیلم‌دیدن و گوش‌دادن به موسیقی داشته باشیم. و به قول «سید» تو فیلم «گوزن‌ها»: آغاز برنامه‌های ما شروع شد.

فیلم‌های خیلی مهمی رو اون دو سه سال زندگی تو بندرعباس خونهٔ اشکان اینا دیدم. «گاو» مهرجویی، «گوزن‌ها» و «قیصر» کیمیایی، «سوته دلان» و «داش آکل» علی حاتمی و چند فیلم آموزشی که تولید کانون پرورش فکری بود و خواهر عمو ایرج، اختر خانوم، اون فیلما رو از کانون براش آورده بود. خودش می‌گفت کسی اونا رو نداره؛ بعد از انقلاب یه آدم دلسوز پیدا شده بود و قبل از اینکه دست مردم عصبانی به اونا برسه و آتیششون بزنن، کشیده بودشون بیرون. فیلم‌های ۸ میلی‌متری بود و بعضی هم VHS.

یکی از اسم‌هایی که بعدها تو فضای سینمایی دنیا خیلی شنیده شد و من اون روزا از عمو ایرج می‌شنیدم، «عباس کیارستمی» بود. از نظر اون، این کارگردان بسیار متفاوت بود. هم فیلماش و هم نگاهش، من هم فقط با دهن نیمه‌باز به حرفا و تحلیل‌های عمو گوش می‌دادم. تا اینکه همین شوق و ذوق و علاقه، بعدها باعث شد با شرکت تو کنکور، روی صندلی دانشگاه هنر بشینم و سینما بخونم. دانشکده، شروع یادگرفتن و دیدن دوبارهٔ فیلم‌های قدیمی بود. زنده‌شدن خاطرات و دریافت‌های جدید.

این روزها این کارگردان، زندگی جسمانی رو ترک کرده. در مورد هنرمند صاحب اثر، اونم تو جایگاه عباس کیارستمی، مرگ معنی نمی‌ده. هنرمند تو اثرش زنده‌ست و این زندگی رو تا ابد ادامه می‌ده. به قول دکتر «علی بابایی‌زاد»: «هنر، تنها برون‌ریزِ باارزش انسان است و باقی اعمال، تلاش برای زنده‌ماندن و بقا.»

اخبار و تصاویر و حرف‌های گفتنی و شنیدنی در مورد این فیلمساز بزرگ این روزها تو تمامی شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شه و از این صفحه به اون صفحه منتقل می‌شه. برای همین قصد تکرار مکررات ندارم. فقط می‌خوام طبق وظیفه، اونم برای اینکه زیاد خوش خوشانتون نباشه یه جوالدوز هنری بهتون بزنم با یه کم سوزش ماتحت…

این جوالدوزو می‌زنم به اون کسایی که تا به‌حال حتی یه فیلم از عباس کیارستمی ندیدن و سریع آیکون فیس‌بوک و وایبر و تلگرام و اینستاگرام رو سیاه می‌کنن و می‌نویسن :«جهان بدون عباس معنی ندارد» یا مثلاً «پدر موج نوی سینمای ایران از بین ما رفت»، یا نقل سخن بزرگان هنر جهان در سوگ کسی که نزدیک‌ترین نسبتش با ما اینه که هموطن ما بوده و ما ازش بی‌خبریم.

یکی نیست بگه وقتی که آقای مهرجویی فیلم گاو رو سال ۱۳۴۸ ساخت و سینمای موج نوی ایران رو راه انداخت، آقای کیارستمی کنارش شاگرد جوونی بود و در حال یادگرفتن و حالا بعد از مرگش می‌نویسیم پدر موج نو.

نمی‌خوام از این حرفام برداشت بشه که من با ابراز احساسات در برابر فوت نمایندهٔ فرهنگی کشورمون مخالفم. من رو متهم به تفتیش عقاید هم نکنید. اما یه بار بشینیم و یه بازنگری کلی به فضای دیجیتالی پیرامون خودمون بندازیم. جوالدوز من به این بر می‌گرده که چرا تا وقتی یه آدم زنده‌ست و می‌شه از وجودش بهره برد ما سرگرم مردگان قبلی‌مون‌ایم؟

چرا یه فیلمساز با درجهٔ موفقیت جهانی هموطن ماست و ما هنوز خیلی از فیلم‌های اونو ندیدیم، اما با موج ابراز احساسات هیجانی همراه می‌شیم؟ جوالدوزو اول به خودم می‌زنم. منی که دانشجوی سینما بودم و خودم رو سینماییِ می‌دونم خیلی از فیلم‌های مطرح ساخته‌شده توسط کیارستمی رو ندیدم. درسته که بعضی‌هاش اصلاً اکران نشده یا پخش محدودی داشته، اما بیشتر نوک این جوالدوز سمت برخورد ما با ازدست دادن این آدم‌هاست و البته رفتار بعدی ما تو فضای دیجیتالی و مجازی.

و دریغ دوم اینکه، این جریان هم یکی دو روزی بیشتر دوام نمیاره و تا سوژهٔ بعدی، صفحات فضای مجازی‌مون تبدیل می‌شه به عکس‌های سلفی و عکس‌های «همین حالا یهویی» و «من و فلانی و اینا» و منتظر اینکه یکی دیگه بمیره و ما از غافله عقب نمونیم.

الان این همه هنرمند صاحب اثر داریم. این همه خواننده و فیلمساز و نویسنده که فقط کافیه هر چند شب یکی از آثارشون رو بخونیم، ببینیم، بشنویم و یاد بگیریم. این فرصت‌ها رو غنیمت بشمریم تا وقتی از دستشون دادیم، آه حسرت نکشیم…

نوشته جوالدوز – سوگواری‌های مجازی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2016/07/29/%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%88%d8%b2-%d8%b3%d9%88%da%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed/ 0 2247
با باد رفته و در یاد مانده https://media.hamyaari.ca/2016/07/20/%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%af%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87/ https://media.hamyaari.ca/2016/07/20/%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%af%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87/#comments Wed, 20 Jul 2016 17:29:10 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=2084 حمیدرضا یعقوبی – ونکوور «در تمام فیلم‌ها خواسته‌ام این است که تصویری مهربان‌تر و صمیمی‌تر از انسانیت و کشورم را به نمایش بگذارم. من مثل یک درخت هستم؛ درخت به‌خاطر اینکه از زمین رشد کرده و بیرون آمده، نسبت به آن احساس مسئولیت ندارد، بلکه باید میوه، برگ و شکوفه بیاورد. من هیچ وظیفه‌ای برای تصحیح شناخت اشتباه از کشور و فرهنگم ندارم. من چه‌کسی هستم که چنین وظیفه‌ای داشته باشم. ازسوی دیگر، تعداد کسانی...

نوشته با باد رفته و در یاد مانده اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
حمیدرضا یعقوبی – ونکوور

«در تمام فیلم‌ها خواسته‌ام این است که تصویری مهربان‌تر و صمیمی‌تر از انسانیت و کشورم را به نمایش بگذارم. من مثل یک درخت هستم؛ درخت به‌خاطر اینکه از زمین رشد کرده و بیرون آمده، نسبت به آن احساس مسئولیت ندارد، بلکه باید میوه، برگ و شکوفه بیاورد. من هیچ وظیفه‌ای برای تصحیح شناخت اشتباه از کشور و فرهنگم ندارم. من چه‌کسی هستم که چنین وظیفه‌ای داشته باشم. ازسوی دیگر، تعداد کسانی که فیلم‌های مرا می‌بینند را با کسانی که تحت تأثیر رسانه‌های جمعی غرب هستند مقایسه کنید! من چه کاری می‌خواهم انجام دهم؟» –  عباس کیارستمی

باد ما را خواهد برد- با باد رفته و در یاد مانده حمیدرضا یعقوبی - عباس کیارستمی

نمای اول: نوجوانی و دانشگاه

نوجوانی‌اش با یار دیرین «آیدین آغداشلو» عجین شده بود. این پیوندِ محبت و دوستی، ریشه در مدرسهٔ «جم» قلهک داشت. اگر تحسین «داریوش شایگان» جوان و کلاس‌های نقاشی «موسیو بازیل» هنرِ آیدین را شکوفاتر کرد، عباس نوجوان، هنر ذاتی نقاشی خود را بدون مدد و یاری مربی و کلاس به نمایش گذاشت و کسب اولین جایزهٔ نقاشی مسابقه‌ای هنری در هجده سالگی، مشوق اصلی‌اش بود.

هر دو نوجوان راهی دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شدند – عباس جوان برای گذران زندگی؛ در کنار تحصیل؛ پلیس راهنمایی و رانندگی شد تا مخارج و هزینه ی زندگی را تأمین کند – پس از آن درآمد زندگی‌اش همراه علاقه‌اش بود – تصویر ثابت و متحرک – نقاشی و سینما – طراحی، گرافیک و ساخت تیتراژ فیلم‌های «قیصر» و «رضا موتوری».

نمای دوم: اولین فیلم

پس از پیوند با «پروین امیرقلی» در سال ۱۳۴۹ خورشیدی، با آنکه تا آن زمان بیش از صد فیلم کوتاه تبلیغاتی و تیتراژ ساخته بود، هنوز ابزار دوربین و تولید فیلم را به‌درستی نمی‌شناخت، اما به استخدام مرکز سینمای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمد. فیلم کوتاه «نان و کوچه» را ساخت، در سال ۱۳۵۱ «زنگ تفریح» را به اکران آورد و در ۱۳۵۳ با ساختن «مسافر»  مشهور شد. فیلم «نان و کوچه» را بر اساس طرحی از برادرش تقی نوشت. وی برای یافتن پسرک فیلم و خانهٔ مورد نظر و نیز کوچه‌پس‌کوچه‌های به‌هم‌‌پیوسته، روزها جستجو می‌کند تا سرانجام در نزدیکی امامزاده صالح در شمیران موقعیت ساخت اولین فیلمش را می‌یابد. فیلم‌برداری صحنهٔ مربوط به سگ (ورود پسر به خانه و سپس لم ‌دادن سگ پشت در) ۴۰ روز زمان می‌برد، چون او حاضر نبود از «کات» استفاده کند! صحنهٔ مذکور بالاخره ضبط می‌شود، اما عباس جوان با خونسردی اعلام می‌کند که به برداشت دومی نیاز دارند چون ممکن است فیلم در لابراتوآر خراب شود. این مسئله موجب بروز اختلاف میان او و فیلم‌بردار، مهرداد فخیمی، می‌شود. فخیمی در اوج بگومگو با کیارستمی، نسخه‌ای از کتاب «فیلم و کارگردان» نوشته «دان لیوینگستن» را به او نشان می‌دهد و گروه را ترک می‌کند. کیارستمی با خواندن کتاب متوجه می‌شود «نان و کوچه» بر اساس فرمول‌های ارائه‌شده پر از اشتباه است. از آنجا تردیدهایش شروع می‌شود، اما به کار خود ادامه می‌دهد. پس از تحسین فیلمش در مصاحبهٔ مطبوعاتی «هژیر داریوش»، اعتمادبه‌نفس او برمی‌گردد.

خانهٔ دوست کجاست- با باد رفته و در یاد مانده حمیدرضا یعقوبی - عباس کیارستمی

نمای سوم: «سهراب شهیدثالث» و « آکیرا کوروساوا»

عباس جوان پیش از انقلاب سبک خاص خودش را در فیلمسازی پیدا کرده بود. آثارش نتیجهٔ پیشینهٔ غنی فرهنگی ایران چه در زمینهٔ شعر و چه نقاشی، موسیقی و معماری است. در واقع کیارستمی محصول این پیشینهٔ فرهنگی و همین‌طور ظهور سینمای مدرن در ایران از آغاز دهه ۴۰ شمسی است، که با کارگردان‌هایی نظیر «کامران شیردل» و «سهراب شهید ثالث» آغاز شد و بعدتر با «امیر نادری» و نسل فیلمسازانی مانند «داریوش مهرجویی» ادامه یافت. اگر به فیلم‌های کوتاه آن دورانش نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که او از همان ابتدا «کیارستمی» است و بعد از انقلاب، از دههٔ ۶۰ به بعد می‌بینیم که با ساخت فیلم‌هایی مثل «خانهٔ دوست کجاست»، «کلوزآپ» و دیگر فیلم‌های مهم بعد از آن، به اوج توانایی‌های خود در هنر فیلمسازی‌ رسید. در نتیجه، ظهور چنین هنرمندی محصول تلفیق مجموعه‌ای از عوامل مانند پیشینهٔ فرهنگی، تاریخ سینما و شرایط دوران معاصر با هم است. وی همان نقشی را ایفا کرد که « آکیرا کوروساوا» در سینمای ژاپن، و هم او بود که درمورد سینمای «عباس کیارستمی» گفت: «به‌نظرم فیلم‌های این کارگردان ایرانی خارق‌العاده‌اند. کلمات نمی‌توانند احساسات مرا بیان کنند. پیشنهاد می‌کنم فیلم‌هایش را ببینید و بعد متوجه می‌شوید چه می‌گویم. «ساتیا جیت رای» که درگذشت خیلی ناراحت شدم، اما با دیدن فیلم‌های کیارستمی خدا را شکر می‌کنم که جایگزینی برای او پیدا کرده‌ایم.»

سینمای ساده، مهربان و بی‌آلایش «سهراب شهیدثالث» تأثیر ناخواسته‌ای بر آثار «کیارستمی» گذاشته است؛ سینمایی ضد خشونت، روایتی ساده و در عین حال ژرف و خاص. سال ۱۹۸۹ يا ۱۹۹۰ بود که «خانهٔ فرهنگ‌های جهان» در برلين برنامه‌ای برای بزرگداشت «عباس کيارستمی» گذاشت. کيارستمی تازه در آلمان «کشف» شده بود، اما هنوز خيلی «جهانی» نشده بود. «سهراب شهیدثالث» با شوق دربارهٔ این بزرگداشت گفت: «برای عباس سنگ تمام گذاشتم. برايش همه کار کردم. شب و روز با هم بوديم. هم فيلم‌هاش را دوبله کردم، هم با او روی سن رفتم و هم برنامه را گرداندم!» کارهای او را هم ديده بود: «عباس خيلی جلو رفته. «مشق شب» را بايد ببينی. معرکه است! حتماً گريه می‌کنی.» و سرانجام گفت که قرارست با هم کار کنند. شهیدثالث آخرين فيلمش را ساخته بود؛ «گل سرخی برای آفريقا». زمانه بر او سخت گرفته بود و او به چشم می‌ديد که ستاره‌اش رو به افول است. بر همه‌چيز و همه‌کس فحش می‌باريد، اما باز آرام نمی‌گرفت: «عباس باورش شده! بدجوری دور برداشته. خيال کرده می‌تواند از من سوء استفاده کند. مگر من نردبام هستم؟ کور خوانده! پدرش را در می‌آورم…»

دو رفيق قديمی قهر کرده بودند. فیلم مشترکشان دربارهٔ دیوار برلین ساخته نشد. کيارستمی صدايش پر از غصه بود، وقتی گفت که چقدر دلش می‌خواسته يک‌بار ديگر سهراب را ببيند و به او بگويد که برادرانه دوستش دارد. هرگز نمی‌خواسته است از او سوء‌استفاده کند، قصد داشته او را همان‌جور که بود، به تصوير بکشد؛ با همان سيمای ظريف و هشيار، با همان نگاه پاک و معصوم، مرد خسته و تکيده‌ای به شکل و شمايل خودش: «در هيئت بزرگ‌ترين سينماگری که ما تا امروز داشته‌ايم.»

اما دیگر دیر شده بود، سهراب شهیدثالث در آمریکا به خواب ابدی رفته بود…

مرگ و دیگر همه‌چیز

نمای چهارم: «گزارش» و «تجربه» امیر نادری

بیش از سی‌وپنج سال از ساختن فیلم «گزارش» می‌گذرد اما از بسیاری جهات همچنان تازگی خود را حفظ کرده است، فیلمی که درامی اجتماعی بود. با این‌حال کیارستمی می‌گفت که «گزارش» فیلمی نیست که او بتواند آن‌را راحت تماشا کند و هنوز از دیدن برخی صحنه‌های آن ناراحت می‌شد. «گزارش» فیلمی کمتردیده‌شده از کیارستمی است. کیارستمی، «گزارش» را بر اساس زندگی شخصی و طلاق خود ساخته است. تنها فیلم کیارستمی در قبل از انقلاب که با بازیگران حرفه‌ای و خارج از جریان تولید «سینمای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» ساخته شد و به جای کودکان، به زندگی زناشویی زوجی از طبقهٔ متوسط می‌پردازد. فیلمی که در آخرین ماه‌های پیش از سقوط سلطنت و به آتش کشیده‌شدن سینماها به‌نمایش درآمد و تصویری انتقادی از بحران اجتماعی و اخلاقی جامعهٔ ایران است. کیارستمی می‌گفت که همهٔ افراد سرِ صحنه از جمله علی باقری مسئول تراولینگ فیلم با داستان فیلم و شخصیت‌های آن همذات‌پنداری می‌کردند و همین‌طور افراد عالیرتبه‌ای نظیر پهلبد (وزیر فرهنگ و هنر دورهٔ شاه) نیز بعد از دیدن این فیلم، به او گفتند که زندگی خودشان را در فیلمش دیده‌اند. او می‌گفت چگونه چپ‌های ایران در آن زمان از او انتقاد کردند که به جای زندگی کارمندی، زندگی اشرافی را نشان داده در حالی که او همیشه از واقعیت‌ها و زندگی آدم‌های پیرامونش الهام گرفته و آن‌ها را در آثارش بازآفرینی کرده، و آقای سوادکوهی در این فیلم، یکی از آن آدم‌ها بوده است.

کیارستمی «تجربه» را بر اساس زندگی «امیر نادری» ساخت. حکایت پا گذاشتن پسربچه‌ای به دوران بلوغ. دورانی که با هیجانات جنسی، شیفتگی‌های لیلی و مجنون‌گونه همراه با سادگی بچه‌گانه درآمیخته و مرحلهٔ حساسی محسوب می‌شود. دورانی که اگر توجهی به آن نشود، معلوم نیست چه عواقبی در پی داشته باشد. هیچ‌کدام از اطرافیان محمد متوجهِ اتفاقی که برای محمدِ «تجربه» می‌افتد، نیستند. برعکس، با او رفتاری حب و بغض‌گونه در پیش می‌گیرند. تجربه‌ای که بار دیگر پس از بهمن ۵۷، با حکایتی متفاوت از جاعلِ نام «محسن مخملباف» در «کلوزآپ» روایت کرد.

نمای پنجم: قضیه‌ای در دو شکل

نیمهٔ اول سال ۱۳۵۷ خورشیدی است و جامعه درگیر تحول. کیارستمی در صدد ساختن فیلمی جدید دربارهٔ جوانان؛ «‌قضیهٔ شکل اول، شکل دوم». فیلمی آن‌قدر ساده که دلتان نمی‌خواهد سراغ این سؤال بروید که چه‌قدر سینما است و چه‌قدر نیست.  کیارستمی این فیلم را به کارشناسان آموزشی دوران پهلوی دوم نشان داد و از نظرات آن‌ها فیلمبرداری کرد. وقتی فیلمبرداری تقریباً تمام شد، بهمن ۱۳۵۷واقع شده بود و نمایش فیلم غیرممکن. کیارستمی شروع به ساخت مجدد فیلم کرد. توضیحات آن‌را حذف کرد و ساختار‌ش را تغییر داد. او تصمیم گرفت فیلم را به مسئلهٔ دشوار دراماتیزه‌شده‌ای تبدیل کند.

کیارستمی در اولین فیلمش بعد از انقلاب به سراغ مفاهیم خیانت و وفاداری می‌رود. طرحی که کیارستمی در این فیلم مستند-داستانی پیاده می‌کند، بسیار بکر است. قصه‌ای اخلاقی و در مقابل آن اظهارنظر مدیران، سیاستمداران، هنرمندان و البته افراد عادی؛ شاهدی بر نبوغ کیارستمی در پیداکردن سوژه و بسط تصویری آن، پارادوکس‌های اخلاقی بر اساس رویکردهای روان‌شناسی و جامعه‌شناسی.

در مستند «قضیهٔ شکل اول، شکل دوم»، معلمی مشغول کشیدن نقاشی روی تخته‌سیاه برای شروع تدریس است که صدای کوبیدن روی میز می‌شنود، اما نمی‌داند چه کسی مسئول آن است. او تعدادی از شاگردان را از کلاس اخراج کرده و چالشی ایجاد می‌کند؛ یا همه یک هفته از کلاس محروم‌اند و یا شخص خاطی را معرفی می‌کنند و کسی که خاطی را معرفی کند به کلاس برمی‌گردد. ابتدا با والدین به شکل مستند مصاحبه می‌شود که به‌نظر آن‌ها فرزندشان چه باید بکند؟ سپس شکل اول و دوم آغاز می‌شود.

در شکل اول، یکی از دانش‌آموزان مقاومت را می‌شکند و هم‌کلاسی‌اش را لو می‌دهد و به کلاس برمی‌گردد. سپس با ده‌ها نفر از مطرح‌ترین سیاستمداران و روشنفکران دوران انقلاب دربارهٔ راه‌حل صحیح اخلاقی برای این مسئله گفتگو می‌شود.

در شکل دوم، همه مقاومت می‌کنند و پس از یک هفته به کلاس برمی‌گردند. مصاحبه مجدداً انجام می‌شود.

فیلم، مستندگونه و چالش اصلی نیز پشت همین دو قضیه نهفته است. سؤال اساسی این است که کدام ‌یک از دو قضیه را می‌بایستی برگزید؟ در ابتدا پدر دانش‌آموزان به این سؤال پاسخ می‌دهند و در ادامه تعدادی از فعالان سیاسی، روشنفکران، روحانیون و… به‌دنبال پاسخی برای این دو قضیه و توجیه ارجحیت یکی بر دیگری برمی‌آیند. کیارستمی با ارائهٔ آن در قالب داستانی کوتاه در یک کلاس درس، اشخاص مهمی را به میز محاکمه می‌کشاند. نکتهٔ جالب، تماشای این اشخاص مهم و اظهار نظرهای آن‌ها پس از گذشت ۴۰ سال است؛ عبدالکریم لاهیجی، صادق خلخالی، صادق قطب‌زاده، محمود عنایت، عزت‌الله انتظامی، مسعود کیمیائی، نورالدین کیانوری، نادر ابراهیمی، هدایت‌الله متین‌‌دفتری ، کمال خرازی، علی موسوی گرمارودی، ابراهیم یزدی، ژاله سرشار، علی گلزاده غفوری، رهبر کلیمیان، رهبر ارامنه و بسیاری دیگر.

در واقع شاید تماشای این فیلم اکنون پرمفهوم‌تر باشد نسبت به زمان ساخت آن. پس از گذرِ سال‌ها، تماشای ترکیب غریب و امروزه ناممکنِ حضور آدم‌هایی این‌چنین ناهمجنس در برابر دوربین کیارستمی وجهی سوررئال به این فیلمِ انگار مأنوسِ آن سال‌ها می‌بخشد. با هربار تماشای این فیلم، این فکر مشغولم می‌کند که در دهه‌ها و دوره‌های مختلف، واکنش ما در برابر جواب‌های این آدم‌ها متفاوت خواهد بود، چون هر بار شناخت ما از آن‌ها تغییر پیدا می‌کند.

طعم گیلاس- با باد رفته و در یاد مانده حمیدرضا یعقوبی - عباس کیارستمی

نمای ششم: نخــل طلا

دیگر نامش شهرهٔ عالم سینما شده است؛ حاصل زحمات و آثارش در جشنوارهٔ کن فرانسه، بارها نامزد دریافت جایزهٔ نخل طلایی شده است. نامزدی برای فیلم‌های «زیر درختان زیتون»، «طعم گیلاس»، «دَه»، «کپی برابر اصل» و «مثل یک عاشق».

«طعم گیلاس» در سال ۱۹۹۷ میلادی توانست به‌طور مشترک با «مار ماهی» (The Eel) اثر «شوهی ایمامورا» جایزهٔ نخل طلایی بهترین فیلم این جشنواره را به خانه ببرد. بعدها مجلهٔ تایم این فیلم را به‌عنوان یکی از ۱۰ فیلم برتر تاریخ فستیوال کن معرفی کرد. «طعم گیلاس» که اثری مینی‌مالیستی است، داستان مردی را به تصویر می‌کشد که در حومهٔ شهر تهران، با اتوموبیل شخصی‌اش دنبال کسی می‌گردد که تقاضای پردردسر او را در ازای دریافت ۲۰۰ هزار تومان پول انجام دهد.

«کپی برابر اصل»، نخستین فیلم سینمایی کیارستمی ساخته‌شده در خارج از ایران، موفق به دریافت جایزهٔ نخل طلایی بهترین فیلم نشد، اما «ژولیت بینوش» بازیگر صاحب‌نام فرانسوی توانست برای ایفای نقش در این فیلم جایزهٔ بهترین بازیگر زن را دریافت کند. این فیلم  در ایالت توسکانی ایتالیا اتفاق می‌افتد و ماجراهای پیرامون صاحب یک گالری هنری (ژولیت بینوش) و نویسنده‌ای را که او به تازگی با وی آشنا شده (ویلیام شیمل)، به تصویر می‌کشد.

«زیر درختان زیتون» با وجود اینکه در جشنوارهٔ فیلم کن جایزه دریافت نکرد، توانست جایزهٔ بهترین فیلم «جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم شیکاگو»، بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان «انجمن منتقدان فیلم نیویورک» و جوایز بهترین فیلم جشنواره‌های بین‌المللی «سائو پائولو» و «وایادولید» را به‌خود اختصاص دهد. «همایون ارشادی» در این فیلم ایفای نقش کرده است.

از روزگارِ تسلطِ اساطير بر ذهنِ انسان، زيتون نشانهٔ صلح و آشتی بوده است؛ در يونانِ باستان در مراسمِ عبادتِ آپولو، خدای شعرو موسيقی و حقيقت، و همچنين آتنا، الهه‌ٔ خرد، طبق‌های پر از برگِ زيتون زينتِ جماعت و آرايشِ صحنه می‌شد. آثار کیارستمی بدرقهٔ انسانیت، صلح، دوستی و امید به زندگی بود.

و قبل از نمای آخر گذری کنم از نامردمی‌ها و خصومت کلام‌ها، هر چند کسی که کیارستمی را «عزیزکردهٔ سینما» خواند، در سکوت خبری به عیادت «استاد کیارستمی» رفت و در مقابلش خضوع کرد و در «بود و نبودش»، «استاد» را «اصل‌ترین قلندر سینما» خواند.

 

نمای هفتم: رفتن و ماندن در یاد

«بهمن کیارستمی»، فرزند عباس کیارستمی چندی پیش فایل صوتی صحبت‌های خود را با پدرش در بیمارستان ارائه داده بود تا به پرسش او دربارهٔ علت رفتن «استاد» به پاریس پاسخ دهد. وی به پسرش گفته بود: «قماربازها همه‌چیزشون بد نیست، گاهی می‌شه یه چیزایی هم ازشون یاد گرفت. یکی‌اش این که می‌گن توی شرایطی که می‌بینین همه‌ش رو باختین، پاشین صندلیتون رو ترک کنین، برین.»

در این نما، احساس می‌کنم امروزه اخبار و شایعات در محافل خبری به‌حدی فراوان است که به شعری از «استاد عباس کیارستمی» بسنده کنم:

وقتی که آمد… آمد
وقتی که بود… بود
وقتی که رفت… بود

نوشته با باد رفته و در یاد مانده اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2016/07/20/%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%88-%d8%af%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87/feed/ 1 2084
در سوگ او که تنها «ده دقیقه پیرتر» از من بود… https://media.hamyaari.ca/2016/07/19/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d8%a7%d9%88-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%82%db%8c%d9%82%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b1%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86/ https://media.hamyaari.ca/2016/07/19/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d8%a7%d9%88-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%82%db%8c%d9%82%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b1%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86/#respond Tue, 19 Jul 2016 19:27:24 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=2079 ای رهروی «جاده‌های کیارستمی»، سرانجام دانستی «خانهٔ دوست کجاست»؟ «کلید» آن را «زیر درختان زیتون» یافتی؟ «طعم گیلاس» را چشیدی؟ «شیرین» بود؟ ای باارزش‌تر از «طلای سرخ»، فاخرتر از «فرش ایرانی»،… چه ناگهانی «مسافر» شدی، و بی«بلیت» به «سفر» رفتی! … «باد تو را هم برد»؟ هم‌چون «بادکنک سفید»؟… «کلوزآپ» چهره‌ات، چون «کپی برابر اصل»، هماره در یاد و نظرم خواهد ماند، «مثل یک عاشق» «من هم می‌توانم»، همانند کلاس «اولی‌ها»، «مشق شب» بنویسم، و...

نوشته در سوگ او که تنها «ده دقیقه پیرتر» از من بود… اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
ای رهروی «جاده‌های کیارستمی»،

سرانجام دانستی «خانهٔ دوست کجاست»؟

«کلید» آن را «زیر درختان زیتون» یافتی؟

«طعم گیلاس» را چشیدی؟ «شیرین» بود؟

ای باارزش‌تر از «طلای سرخ»،

فاخرتر از «فرش ایرانی»،…

چه ناگهانی «مسافر» شدی،

و بی«بلیت» به «سفر» رفتی!

… «باد تو را هم برد»؟

هم‌چون «بادکنک سفید»؟…

«کلوزآپ» چهره‌ات،

چون «کپی برابر اصل»،

هماره در یاد و نظرم خواهد ماند،

«مثل یک عاشق»

«من هم می‌توانم»،

همانند کلاس «اولی‌ها»،

«مشق شب» بنویسم،

و در آن «گزارش» دهم پنداره‌ات را که:

برای زندگان… «زندگی ادامه دارد…»

ای «تولد نور»، با تو «آینده دوباره پر شده»…

مهرداد آهن‌خواه به‌همراه بابک و احمد احمدپور (بازیگران فیلم «خانهٔ دوست کجاست» در مراسم تشییع عباس کیارستمی
مهرداد آهن‌خواه به‌همراه بابک و احمد احمدپور (بازیگران فیلم «خانهٔ دوست کجاست») در مراسم تشییع عباس کیارستمی

مهرداد آهن‌خواه

تهران

هفدهم تیرماه یک‌هزاروسیصدونودوپنج

 

نوشته در سوگ او که تنها «ده دقیقه پیرتر» از من بود… اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2016/07/19/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d8%a7%d9%88-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%af%d9%87-%d8%af%d9%82%db%8c%d9%82%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b1%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86/feed/ 0 2079
شفافیت ورای سیاهی آن عینک آفتابی https://media.hamyaari.ca/2016/07/18/%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8%db%8c/ https://media.hamyaari.ca/2016/07/18/%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8%db%8c/#respond Mon, 18 Jul 2016 18:58:08 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=2064 محمدرضا فخرآبادی – ونکوور ۱- دانشجوها داشتند کلاس درس را ترک می‌کردند. در فاصلهٔ بین دو کلاس رفتم طرف کیف و از داخل جیب آن موبایل را درآوردم و به عادت همیشگی نگاهی به صفحه فیس‌بوک انداختم. خبر تکان‌دهنده بود و غیرقابل باور. یکی نوشته بود: «غم‌انگیزترین خبر سال: عباس کیارستمی در ۷۶ سالگی در پاریس درگذشت». صفحه را پایین‌تر بردم و دیدم بقیه هم خبر مشابهی نوشته‌اند‌. دانشجوهای کلاس دوم یکی یکی وارد شدند...

نوشته شفافیت ورای سیاهی آن عینک آفتابی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
محمدرضا فخرآبادی – ونکوور

۱- دانشجوها داشتند کلاس درس را ترک می‌کردند. در فاصلهٔ بین دو کلاس رفتم طرف کیف و از داخل جیب آن موبایل را درآوردم و به عادت همیشگی نگاهی به صفحه فیس‌بوک انداختم. خبر تکان‌دهنده بود و غیرقابل باور. یکی نوشته بود: «غم‌انگیزترین خبر سال: عباس کیارستمی در ۷۶ سالگی در پاریس درگذشت». صفحه را پایین‌تر بردم و دیدم بقیه هم خبر مشابهی نوشته‌اند‌. دانشجوهای کلاس دوم یکی یکی وارد شدند و باید درس را شروع می‌کردم. حواسم به‌تمامی جای دیگری بود. طوطی‌وار مطالب را می‌گفتم اما در پسِ ذهنم خبر فقدان کیارستمی می‌رفت و می‌آمد. بین چیزهایی که روی تخته برای دانشجویان می‌نوشتم، گه‌گاه چهره‌ای از او یا سکانسی از یکی از فیلم‌هایش می‌آمد جلوی چشم‌هایم. یاد «مشق شب» و «خانه دوست کجاست» افتادم که هر دو را اولین بار در تلویزیون دیدم؛ یاد سکانس پایانی «کلوزآپ» – که فیلم محبوب من در میان کارهای کیارستمی‌ست – افتادم، آنجا که مخملباف جلوی زندان به دیدن سبزیان می‌رود و دوتایی روی موتور به‌سمت خانهٔ خانوادهٔ آهن‌خواه می‌روند و صدا در این میانه قطع و وصل می‌شود؛ یاد حرف‌های جوانِ «زیر درختان زیتون» با محمدعلی کشاورز که از ازدواج دارا و ندار حرف می‌زد؛ یاد سکانس آخر همین فیلم و اینکه بالاخره دختر به پسر جواب مثبت می‌دهد؛ یاد فیلم «طعم گیلاس» که سال‌ها پیش آرش خوشخو در دفتر مجلهٔ گزارش فیلم آن‌را امانت داد و تأکید کرد فیلم را زود برایش برگردانم چون بعد از جایزهٔ نخل طلای کن صفی طولانی به‌وجود آمده بود از منتظرانِ دیدن آن؛ یاد همهٔ آن سکانس‌هایی که در آن‌ها اتفاقات خارج‌ازقاب به اندازهٔ آنچه درون قاب است، مهم می‌شد. یاد «آب‌ث آفریقا» که سال‌ها ندیدمش و وقتی‌که دیدم، دوستش نداشتم؛ یا «کپی برابر اصل» که در جشنوارهٔ ونکوور دیدم و دوستش داشتم و سرآخر «مثل یک عاشق» که هنوز ندیده‌امش و حالا به‌عنوان تنها بازمانده از او، نمی‌دانم با آن چه کنم. چه اضطرابی می‌آورد دیدن این آخرین کارش!

شفافیت ورای سیاهی آن عینک آفتابی - محمدرضا فخرآبادی - عباس کیارستمی

۲- رسیدم خانه و رفتم سراغ فیس‌بوک تا خبرهای تکمیلی را بخوانم. فیس‌بوک منفجر شده بود با پیام‌ها و ابراز احساسات مردم. این مردم شامل همهٔ دوستان و آشنایانی می‌شدند که در اقشار مختلف چیزی روی صفحهٔ خود پست کرده بودند. لابه‌لای هر دو سه پست نوشته‌ای در ارتباط با او بود. یکی کوتاه نوشته بود روحش شاد، آن دیگری متنی طولانی‌تر در رثای کیارستمی نوشته بود. یکی دیگر ویدیویی از مصاحبه‌های او یا از فیلم‌هایش همخوان کرده‌ بود. برخی عکس پروفایل خود را عوض کرده بودند و عده‌ای دیگر نمایی از یکی از فیلم‌هایش را پوشش تایم‌لاین پروفایل خود قرار داده بودند. آخرین خبری که پیش از این، تاریخچهٔ فیس‌بوکی من را چنین تحت تأثیر قرار داده بود، وقایع پس از انتخابات سال ۸۸ بود. بعد از آن هیچ‌وقت، برای مرگ هیچ هنرمندی، یا پیروزی / شکست در هیچ مسابقهٔ ورزشی‌ای، یا پیروزی / شکست در هیچ انتخابات سیاسی‌ای، چنین طوفانی در صفحهٔ فیس‌بوکم اتفاق نیافتاده بود. این ماجرا تا ساعت‌ها بعد ادامه داشت و تا روزهای بعد هم پس لرزه‌های آن – از پیگیری پروندهٔ پزشکی‌اش گرفته تا خاکسپاری‌اش – بود و هست. تناوبش کم شد، اما از بین نرفت.

شفافیت ورای سیاهی آن عینک آفتابی - محمدرضا فخرآبادی - عباس کیارستمی

۳- در میانه‌های روزی که خبر درگذشت او را خواندم، ایمیلی آمد از طرف تام چریتی، مدیر جشنوارهٔ فیلم ونکوور (ویف). برایم کوتاه نوشته بود، «خبر غم‌انگیزی بود برای همهٔ سینه‌فیل‌ها [شیفتگان سینما]». پیش از آن با تام یکی دو بار دربارهٔ نمایش چند مستند ایرانی و به‌طور مشخص مستندی دربارهٔ کیارستمی یا مروری بر آثار او – مشابه آنچه در تیف برگزار شده بود – گفتگو کرده بودم و گفته بود که به آن فکر می‌کند و زمان گذشت و خبری نشد. برایم جالب بود که چه‌طور نام کیارستمی و خبر فوتش، تام چریتی را به نوشتن این جملهٔ کوتاه واداشته بود. او حتماً از دوستداران کیارستمی است.

۴- چاپلین را با عصایش می‌شناسیم، گروچو مارکس را با سیگار برگش، کیارستمی هم برای من با عینک آفتابی دودی‌اش شناخته می‌شود. لورا مالوی منتقد و تئوری‌پرداز فیلم جایی گفته است که از نظر کیارستمی نور نشانه‌ای از زندگی است و تاریکی به مرگ ارجاع می‌دهد و بر همین اساس کیارستمی در مقام کارگردان مایل نبود سکانس پایانی «طعم گیلاس» با درازکشیدن آقای بدیعی در قبر و فرورفتن در تاریکی شکل بگیرد. سؤالی که تا مدت‌ها می‌توان به آن فکر کرد این‌ست که چگونه فیلمسازی مثل او از ورای آن عینک سیاه، جهان را چنین سفید و شفاف و انسانی می‌دید؟ آیا آن عینک به شکل نمادین فیلتری بود برای همهٔ سیاهی‌ها تا دنیایی پر از امید و زندگی خلق کند؟ دنیایی که دیدنی‌تر است و دوست‌داشتنی‌تر؟ یا اینکه، مهم نیست چشم‌هایتان به نور حساس است و مجبورید دنیا را از ورای سیاهی عینک‌ها ببینید، مهم این‌ست که آنچه را درون قاب چشمانتان است و حتی آنچه را خارج از آن قاب است، درست ببینید و درست‌تر درک کنید. به دور از تعصب‌ها، پیش‌داوری‌ها و حسادت‌ها.

۵- اهمیتی ندارد که او را و فیلم‌هایش را دوست داشته باشیم یا نه. حتی مهم نیست که گدار آن جملهٔ معروف خود دربارهٔ کیارستمی و سینما را، که روی جلد کتاب «سینمای عباس کیارستمی» نوشتهٔ آلبرتو النا آمده است، دیگر قبول نداشته باشد و یا بنا به گفتهٔ جف اندروز در مصاحبه‌اش با کیارستمی که در گاردین منتشر شده است، مدت‌هاست که گدار دیگر حتی فیلم‌های کیارستمی را دنبال نمی‌کند. این‌ها هیچ‌کدام مهم نیست. مهم این‌ست که او هنرمندی بود با بینشی خاص برای نگاه به همهٔ مردمان دنیا، ایرانی، فرانسوی، آفریقایی یا ژاپنی. هنرمندی تکرارنشدنی در ایران و در جهان.

۶- به‌راستی چه چیز در او، فیلم‌هایش و شخصیتش بود که مرگش این‌چنین همه را منقلب کرد. من را، دوستانم را و احتمالاً تاریخ سینما را. ناگفته‌های بسیاری مانده است. درباره فیلم‌هایش، زندگی‌اش و حالا مرگ دردناکش. جایی نوشتم که فرض بر این است که دکترها در اتاق‌های عمل می‌کوشند تا عمر آدم‌ها را طولانی‌تر کنند، اما چرا در مورد او برعکس شد؟!

۷- روحش شاد!

 

نوشته شفافیت ورای سیاهی آن عینک آفتابی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2016/07/18/%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9-%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8%db%8c/feed/ 0 2064
سخن سردبیر – مرگ و دیگر همه‌چیز https://media.hamyaari.ca/2016/07/16/%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d9%87%d9%85%d9%87%e2%80%8c%da%86%db%8c%d8%b2/ https://media.hamyaari.ca/2016/07/16/%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d9%87%d9%85%d9%87%e2%80%8c%da%86%db%8c%d8%b2/#comments Sun, 17 Jul 2016 00:13:09 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=2040 خواندن خبر مرگ کیارستمی بیشتر به شوخی شباهت داشت. تنها چند روز قبل از آن بود که تصویر او، ولو نحیف، با نگاهی رو به دوربین و زانوانی که بالا آورده بود و با پتویی پوشیده شده بود، خبر از رفتنش به فرانسه می‌داد برای معالجه. چه شد؟ مگر ممکن‌ست چنین چیزی؟ چرا نتوانسته بودند برایش کاری بکنند؟… نوشتن از عباس کیارستمی کارِ من نیست؛ سینمایش را همیشه دوست داشته‌ام و کارهایش را دنبال کرده‌ام،...

نوشته سخن سردبیر – مرگ و دیگر همه‌چیز اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
خواندن خبر مرگ کیارستمی بیشتر به شوخی شباهت داشت. تنها چند روز قبل از آن بود که تصویر او، ولو نحیف، با نگاهی رو به دوربین و زانوانی که بالا آورده بود و با پتویی پوشیده شده بود، خبر از رفتنش به فرانسه می‌داد برای معالجه. چه شد؟ مگر ممکن‌ست چنین چیزی؟ چرا نتوانسته بودند برایش کاری بکنند؟…

نوشتن از عباس کیارستمی کارِ من نیست؛ سینمایش را همیشه دوست داشته‌ام و کارهایش را دنبال کرده‌ام، اما نوشتن از خودِ او، این غولِ سینمای ایران کار سا‌ده‌ای نیست و افزون بر آن در این مطلب کوتاه نه جایی دارد و نه نیازی به آن هست که این روزها بسیار بیش از همیشه از او نوشته‌اند. همان‌طور که دوستانی در گرامی‌داشتِ یادش، در صفحاتی از این شمارهٔ رسانهٔ‌ همیاری دربارهٔ نام و آثار ماندگار او قلم زده‌اند.

و اما مرگ… این ایستگاه آخر که همه در آن پیاده خواهیم شد، این رمزآلودترین واقعیت هستی، این برگشت‌ناپذیر، مگر می‌تواند برای کسی چون او «پایان» باشد؟ مرگ، نقطهٔ پایانِ کسی‌ست که هیچ، هیچ از خود بر جا نگذاشته باشد از عشق، از انسانیت، از زندگی و از خودِ مرگ. او تا همیشه در فیلم‌های ساده، چون آبِ روان و صلح‌جویش خواهد زیست. مگر می‌شود کسی چون او که عصارهٔ هنرش «تحمل بارهستی» را کمی آسان‌تر می‌کند برای انسان‌ها، پایان بیابد و بمیرد؟ مرگ کالبد برای همه است اما مرگ نام برای آن که ذره‌ای نیکی از خود به‌جا نگذاشت.

و اما به‌راستی چه شد؟ آیا پزشکان فرانسه به اندازهٔ سینماگرانش او را نمی‌شناختند؟ که اگر شناخته بودند، حتماً برایش کاری می‌کردند… نه، گزارشات حکایت از آن دارد که آن‌ها نتوانستند سهل‌انگاری‌های پزشکان وطن را جبران کنند. پزشکانی که به گفتهٔ قائم‌مقام وزير بهداشت، کیارستمی را نشناخته‌اند و تصور کرده‌اند او مریضی معمولی‌ست!… شرم‌آور است. نه، نشناختنِ کیارستمی که هیچ، شرم‌آورست که مُردن مریضی معمولی به سبب سهل‌انگاری پزشک لابد امری عادی‌ست… درد اینجاست.  

******

در اینجا مایلم توجه شما عزیزان خواننده را به این مسئله جلب کنم که از این شماره دروس آموزشی همراه با فایل‌های چندرسانه‌ای در مقاله-‌آگهی‌ها خواهیم داشت که اولینِ آن در این شماره آموزش زبان انگلیسی در مطلب خانم یلدا احمدوند است. علاقه‌مندان به یادگیری تلفظ صحیح کلمات، می‌توانند با مراجعه به نسخهٔ دیجیتال نشریه یا کانال YouTube رسانهٔ همیاری این ویدیوی کوتاه را تماشا کنند.

سیما غفارزاده

 

نوشته سخن سردبیر – مرگ و دیگر همه‌چیز اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2016/07/16/%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d9%87%d9%85%d9%87%e2%80%8c%da%86%db%8c%d8%b2/feed/ 1 2040