<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عباس شکری بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/عباس-شکری/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Fri, 25 Jul 2025 01:13:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>عباس شکری بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/عباس-شکری/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>دیوانه‌سالار؛ آیینه‌ای برای دیدن خود در تاریکی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/07/24/%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/07/24/%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Jul 2025 01:13:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[رعنا سلیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[عباس شکری]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25236</guid>

					<description><![CDATA[<p>عباس شکری &#8211; نروژ ۱. ورود به تاریکی با چشمان باز «دیوانه‌سالار»* نوشتهٔ رعنا سلیمانی، نه‌تنها پرسشی تکان‌دهنده در باب پدری‌ست که دخترش را به قتل می‌رساند، بلکه بازتاب دهشت‌آوری از خشونت پنهان و پنهان‌سازی‌شده‌ای‌ست که در تار و پود مناسبات خانوادگی، سنتی، دینی و حتی روانی ما تنیده شده است. کتابی که خواننده‌اش را با خود به جایی می‌برد که کمتر کسی تاب دیدن دارد؛ همان نقطه‌ای که انسان از چهرهٔ خودش می‌ترسد. این...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/07/24/%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88/">دیوانه‌سالار؛ آیینه‌ای برای دیدن خود در تاریکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عباس شکری &#8211; نروژ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۱. ورود به تاریکی با چشمان باز</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«دیوانه‌سالار»*</span><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ رعنا سلیمانی، نه‌تنها پرسشی تکان‌دهنده در باب پدری‌ست که دخترش را به قتل می‌رساند، بلکه بازتاب دهشت‌آوری از خشونت پنهان و پنهان‌سازی‌شده‌ای‌ست که در تار و پود مناسبات خانوادگی، سنتی، دینی و حتی روانی ما تنیده شده است. کتابی که خواننده‌اش را با خود به جایی می‌برد که کمتر کسی تاب دیدن دارد؛ همان نقطه‌ای که انسان از چهرهٔ خودش می‌ترسد. این اثر، فراتر از روایت، نوعی شهادت است؛ شهادتی علیه سکوت، علیه تطهیر خشونت، و علیه عادی‌سازی بربریت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سلیمانی در این کتاب، مرز میان نویسنده، راوی، و تحلیلگر روانی را عمداً از میان برمی‌دارد. خواننده با هر فصل، گویی وارد گفت‌وگویی می‌شود که در آن هیچ شخصیت داستانی بیرونی‌ای وجود ندارد، بلکه صداهای مختلفی از درون یک روان شکسته، یک جامعهٔ متناقض و یک زن بازمانده، در هم تنیده‌اند. این کتاب، بی‌تردید «رمان» است، اما نه آن‌گونه که ما در معنای کلاسیک می‌شناسیم، بلکه گونه‌ای ادبی ـ روان‌درمانی است که شجاعانه بدن خودِ نویسنده را به صحنه می‌آورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۲. زبان به‌مثابهٔ تیغ، روایت به‌مثابهٔ بخیه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زبان در «دیوانه‌سالار» نه تزئینی است و نه آرام‌بخش. برخلاف بسیاری از آثار فارسی که زبان را در خدمت زیبایی یا عاطفه به کار می‌گیرند، سلیمانی زبان را چون تیغ جراحی به کار می‌گیرد: تیز، دقیق، و گاه دردناک. از توصیف صحنهٔ غسالخانه گرفته تا بازخوانی خاطرات کودکی، از تحلیل قتل ناموسی تا افشای خشونت جنسی پنهان، زبانْ بی‌پروا و صریح است. این صراحت نه‌تنها در واژه‌ها، که در خود ساختار روایت نیز دیده می‌شود؛ ساختاری گسسته، پر از رفت‌وبرگشت، پر از ناتمام‌ماندن جمله‌ها، همانند روان آدمی که در مواجهه با درد، نمی‌تواند خطی و منطقی سخن بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخشی از متن، سلیمانی می‌نویسد: «در ژوئن ۲۰۲۱، با آرزو انجام گفت‌وگویی را آغاز کردم… گفت‌وگویی که به‌تدریج، از یک مصاحبهٔ ساده، به کاوشی عمیق در روان انسان تبدیل شد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این گسستِ آگاهانه در روایت، نشانهٔ فروپاشی درونی‌ست؛ و از همین‌رو، می‌توان آن را فرم ادبی خاصی دانست که با محتوای کتاب عمیقاً هماهنگ است. جایی‌که هیچ‌چیز سر جای خودش نیست، نه جمله، نه خاطره، نه هویت.</span></p>
<figure id="attachment_25239" aria-describedby="caption-attachment-25239" style="width: 437px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-25239" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/07/Rana_Soleimani.jpg?resize=437%2C500" alt="رعنا سلیمانی، نویسندهٔ کتاب دیوانه‌سالار" width="437" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/07/Rana_Soleimani.jpg?w=437&amp;ssl=1 437w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/07/Rana_Soleimani.jpg?resize=262%2C300&amp;ssl=1 262w" sizes="(max-width: 437px) 100vw, 437px" /><figcaption id="caption-attachment-25239" class="wp-caption-text">رعنا سلیمانی، نویسندهٔ کتاب دیوانه‌سالار</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۳. عقدهٔ اودیپ، شرم، و خشونت نرینه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از ستون‌های اصلی تحلیل کتاب، گره‌زدن قتل ناموسی به ساختار روان مردانه در بافت خانواده‌های مردسالار است. سلیمانی از مفاهیمی چون عقدهٔ اودیپ، حسادت به پدر، شرم جنسی، سرکوب هیجانات و فرافکنی‌های هیجانی بهره می‌گیرد تا نشان دهد مرد قاتل، پیش از آنکه جلاد باشد، قربانی است. قربانی ساختاری که مردبودن را معادل تسلط، سرکوب احساسات، مالکیت زن و پاک‌دستی جنسی می‌بیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در بخشی از کتاب، آمده: «</span><i><span style="font-weight: 400;">پدر پس از قتل دخترش، نه‌فقط با غیرت، بلکه با یک حس عمیق ناتوانی درآمیخته است.</span></i><span style="font-weight: 400;">» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این ناتوانی، نه‌تنها در عملکرد اجتماعی پدر ـ قاتل دیده می‌شود، بلکه در ساختار روانی او نیز جاری‌ست. او ناتوان از پذیرش جدایی، ناتوان از درک فردیت دیگری، و ناتوان از مهار خشمی است که ریشه در شرم دارد. تحلیل نویسنده از چرایی «قتل ناموسی» به‌مثابهٔ نوعی انتقام‌گیری ناخودآگاه از مادر، از پدر، یا حتی از خود، یکی از جسورانه‌ترین بخش‌های اثر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تحلیل دقیق نویسنده از شکل‌گیری «خشم فروخورده» که در کودکی به‌دلیل عدم‌مجازبودن ابراز هیجان به والدین شکل می‌گیرد و بعدها در قالب غیرت، خشونت، یا حتی دین‌داری افراطی فوران می‌کند، ما را به یاد روان‌کاوی پویشی و به‌ویژه نظریات دوانلو، کرنبرگ، و لاکان می‌اندازد. این کتاب در واقع، فقط شرح نمی‌دهد، بلکه نظریه را زندگی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۴. مردسالاری به‌مثابهٔ ساختار دیکتاتورمآبانه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از مؤثرترین و به‌غایت دردناک‌ترین تحلیل‌های کتاب، کشف شباهت ساختار خانواده‌های مردسالار با نظام‌های دیکتاتوری است. نویسنده به‌درستی یادآور می‌شود که دیکتاتوری تنها یک نظام سیاسی نیست، بلکه شیوه‌ای از هستی است؛ شیوه‌ای که در آن، دیگری همواره تهدید است، و کنترل، تنها پاسخ ممکن. همان‌طور که در خانوادهٔ مردسالار، پدر نمی‌تواند «زن» را به‌عنوان فردی با خواست و ارادهٔ مستقل بپذیرد، در نظام دیکتاتوری نیز رهبر، مردم را فاقد صلاحیت برای تصمیم‌گیری می‌داند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در صفحه‌ای از متن، آمده: «</span><i><span style="font-weight: 400;">مردسالاری، شکلی از دیکتاتوری است… نه فقط در خانواده، که در ذهن، در نهاد دین، در قدرت سیاسی.</span></i><span style="font-weight: 400;">» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این تحلیل، «پدر قاتل» هم‌ارز «رهبر مستبد» است؛ هر دو از دیگری می‌ترسند، هر دو قدرت را چون حفاظی روانی علیه اضطراب درونی به‌کار می‌گیرند. به‌همین دلیل، اگر پدر در خانه دستور می‌دهد، رهبر سیاسی در سطح کلان، همان روان‌آزرده‌ای‌ست که تحمل «زن» را ندارد، حتی اگر آن زن، ملت باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۵. مواجههٔ تطبیقی: دیوانه‌سالار در آیینهٔ ادبیات معاصر</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای آنکه «دیوانه‌سالار» را بهتر بفهمیم، باید آن را در سیاق آثار مشابه در ادبیات فارسی و جهانی ببینیم. در ایران، کمتر رمانی را می‌توان یافت که هم‌زمان چنین پیوند محکمی با نظریات روان‌کاوی برقرار کند و در عین حال، بدن، شرم، سرکوب جنسی، و دین را با صراحتی بی‌پروا کالبدشکافی کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این میان، شاید بتوان آثاری همچون </span><i><span style="font-weight: 400;">زوال کلنل</span></i><span style="font-weight: 400;"> از محمود دولت‌آبادی یا </span><i><span style="font-weight: 400;">چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم</span></i><span style="font-weight: 400;"> از زویا پیرزاد را از لحاظ پرداخت به موضوع «پدر»، «خانواده»، و «فروپاشی سکوت» در نظر گرفت. اما آنچه رمان سلیمانی را متمایز می‌سازد، ورود بی‌واسطه‌اش به لایه‌های ناپایدار روان، و استفاده از زبان اعتراف، بدون کوشش برای پالایش یا تطهیر آن است. در حقیقت، اگر دولت‌آبادی خشونت را در سایه‌روشن سیاست و تاریخ می‌کاود، سلیمانی آن را از دل روان و بدن بیرون می‌کشد &#8211; بی‌واسطه، بی‌دفاع، و بی‌رحم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادبیات جهانی، آثار النا فرانته ــ به‌ویژه </span><i><span style="font-weight: 400;">دوست نابغهٔ من</span></i><span style="font-weight: 400;"> ــ از نظر بررسی رشد زنانه در بستر خشونت سنتی، نزدیکی‌هایی به «دیوانه‌سالار» دارند. در هر دو، زن به‌عنوان فرد، نه قربانی صرف، بلکه ناظر و تحلیلگر زخم است. همچنین، روایت ریزبینانهٔ سلیمانی از تداخل بدن، شرم، میل و سرکوب، ما را به یاد خاطرات آنی ارنو و زبان خشم‌آلود سیلویا پلات در </span><i><span style="font-weight: 400;">ناقوس شیشه‌ای</span></i><span style="font-weight: 400;"> می‌اندازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اما شاید بیش از همه، این کتاب را باید در مجاورت آثار ایروین یالوم قرار داد؛ خصوصاً </span><i><span style="font-weight: 400;">وقتی نیچه گریست</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">درمان شوپنهاور</span></i><span style="font-weight: 400;">. در این آثار، روان‌درمانی به‌مثابهٔ روایت، و روایت به‌مثابهٔ درمان ظاهر می‌شود. همین فرم بینابینی، یکی از وجوه درخشان «دیوانه‌سالار» است که آن را از ادبیات صرف، فراتر می‌برد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۶. بدن، میل، و زن: سیاست روان در زبان رمان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در «دیوانه‌سالار»، بدن زن، نه شیء میل، بلکه صحنهٔ کشمکش و کنترل است. در این میان، آنچه بیش از همه تکان‌دهنده است، عبور بدن زن از مقام «شیء میل» به جایگاه «میدان تسویه‌حساب روانی» است. در سنت روان‌کاوی، به‌ویژه در اندیشهٔ لاکان، </span><i><span style="font-weight: 400;">شیء میل</span></i><span style="font-weight: 400;"> چیزی‌ست که سوژه گمان می‌کند اگر آن را داشته باشد، به کمال می‌رسد؛ چیزی که میل را برمی‌انگیزد اما همواره در فاصله‌ای دست‌نیافتنی باقی می‌ماند. اما در جهان «دیوانه‌سالار»، زن حتی این جایگاه میل‌برانگیز را نیز از دست داده است. او دیگر معشوق نیست، معبود نیست، حتی گناهکار نیست؛ بلکه صرفاً تهدید است. تهدیدی علیه انسجام روان مرد، که او را وا‌می‌دارد به کنترل، تحقیر یا حذف زن. بدن زن در این اثر، نه نشانهٔ خواستن، بلکه نشانهٔ </span><b>وحشت مرد از ناتوانی خویش</b><span style="font-weight: 400;"> است؛ و از همین‌روست که مرد، به‌جای تملک عاشقانه، به تسلط خشونت‌بار روی می‌آورد. این تغییر جایگاه، خود نشان‌دهندهٔ بحرانی عمیق در نظام میل و هویت در جامعه‌ای‌ست که از لمس، از تماس، از گفت‌وگوی برابر با «دیگری» می‌ترسد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب؛ بدن، زبانی دارد که به زبان نمی‌آید. نگاه نویسنده به بدن، نگاهی سرشار از اضطراب، شرم، تحقیر و نهایتاً مقاومت است. صحنهٔ توصیف جسد دختر در غسالخانه، از معدود نمونه‌هایی‌ست در ادبیات ما که بدن نه با لذت، نه با هوس، بلکه با وحشت و قربانی‌بودن بازنمایی می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در چنین جهانی، زن همیشه چیزی بیشتر از خودش را به دوش می‌کشد: نمایندهٔ ناموس، حامل گناه، مسئول کنترل مردان، ابزار نجات یا گمراهی. آن‌گاه که مرد ناتوان از کنترل میل خود می‌شود، زن را به‌مثابهٔ تهدید می‌بیند؛ و خشونت، نه راه‌حل، بلکه تنها زبانی است که به او آموخته‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از همین منظر، نگاه سلیمانی به زن ــ به‌ویژه به دختر قربانی ــ نگاهی رو به آینده است. دختر، تنها قربانی خشونت نیست؛ او، قربانی خاطرهٔ حل‌نشدهٔ پدر است. خاطره‌ای که به‌شکل گناه، شرم و خشم بازمی‌گردد و بدن دختر را به صحنهٔ تسویه‌حساب‌های روانی بدل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۷. لایه‌های دینی، اجتماعی و تاریخی خشونت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خشونت در «دیوانه‌سالار» صرفاً محصول اختلال فردی نیست. این کتاب، خشونت را نتیجهٔ هم‌زیستی دین، سنت، نظام قضایی فشل، تربیت سرکوب‌گرانه و نظام سیاسی پدرسالار می‌داند. دین، در این اثر، نه در مقام تجربهٔ عرفانی، بلکه چونان سازوکار اجتماعی برای کنترل میل، مالکیت بدن، و بازتولید مردسالاری ظاهر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جایی در کتاب، از زبان یکی از شخصیت‌ها می‌خوانیم: «</span><i><span style="font-weight: 400;">اگر به بدن مادرت نگاه کنی، خدا دیگر تو را دوست نخواهد داشت.</span></i><span style="font-weight: 400;">» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جمله، جوهرهٔ نظامی‌ست که در آن کودک، پیش از آنکه فرصت تجربه‌کردن احساس را بیابد، از گناه می‌ترسد. سوپرایگو، به‌جای آنکه سازوکار وجدان اخلاقی باشد، بدل به پلیس درون شده است؛ پلیسی که با شرم، کودک را مجازات می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خشونت ناموسی، از این منظر، نه انحرافی اجتماعی، که نمود خالص عملکرد یک ایدئولوژی است؛ ایدئولوژی‌ای که در آن، مرد برای اثبات قدرت، باید کنترل کند، و زن برای بقا، باید اطاعت کند ــ یا قربانی شود. پیوند میان مرجع دینی، پدر خانواده، و رهبر سیاسی، در این کتاب با دقت و ظرافت ترسیم شده است؛ هر سه، مبتنی بر انکار دیگری و تحقیر خواست انسانی او شکل گرفته‌اند.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ادبیات، صدای زخم‌های خاموش</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دیوانه‌سالار»، بیش از آنکه روایتی از یک قتل باشد، روایت فروپاشی انسان است. انسانی که در میان لایه‌های سنت، دین، سرکوب، خانواده و روانِ زخمی، ایستاده و سعی دارد راهی برای زنده‌ماندن بیابد. این کتاب با جسارت، زخم‌ها را عریان می‌کند؛ اما نه برای نمایش، بلکه برای درمان. برای آنکه مخاطب، شاید برای نخستین‌بار، بتواند زخم خودش را به‌جا بیاورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات، اگر کارکردی داشته باشد، یکی‌اش همین است: صدابخشیدن به آنچه در سکوت جان داده است. این اثر، تجربهٔ زیستهٔ زنی‌ست که از دل خشونت گذشته، اما آن را در قالب زبان، تحلیل و روایت، به نیرویی برای بیداری جمعی بدل کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در روزگاری که خشونت با نام شرف تبرئه می‌شود، در جامعه‌ای که هنوز صدای زن را نه در قدرت، که در قربانی‌بودنش می‌شنود، چنین اثری، تنها یک کتاب نیست؛ آیینه‌ای‌ست که در آن، شاید برای نخستین‌بار، بتوانیم خود را ببینیم — در عریانیِ ترسناک‌ اما رهایی‌بخشمان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دیوانه‌سالار» ما را به آشتی با خود فرا نمی‌خواند؛ بلکه ما را دعوت می‌کند به دیدن خود. و این، شاید اولین گام رهایی باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *‌ * *</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25240" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/07/Divaneh_Salar.jpg?resize=375%2C500" alt="دیوانه‌سالار؛ آیینه‌ای برای دیدن خود در تاریکی نگاه عباس شکری به کتاب «دیوانه‌سالار» نوشتهٔ رعنا سلیمانی #ادبیات #کتاب #داستان #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/07/Divaneh_Salar.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/07/Divaneh_Salar.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="(max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان شما را به مطالعهٔ قطعه‌ای از این کتاب به‌انتخاب نویسنده دعوت می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بله. خدا، فانتزی کسانی است که به این درک رسیده‌اند که نه خودشان و نه مراقبانشان قادر مطلق نیستند. بنابراین، برای فرار از این حقیقت و تسکین ترس‌های ذاتی خود، تصویری از یک قادر مطلق را در آسمان‌ها خلق می‌کنند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این نیاز انسان به اطمینان خاطر و امنیت روانی است که او را به این سمت سوق می‌دهد. انسان به‌سختی می‌تواند بپذیرد که به حال خود رها شده است. گذر از این مرحله، یعنی پذیرش اینکه نه خود و نه مراقبان من قادر مطلق نیستند، کاری دشوار است و به توانایی روانی بالایی نیاز دارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">متأسفانه، تعداد کمی از افراد می‌توانند از این مرحله عبور کنند. بسیاری از ما در این مرحله گیر افتاده‌ایم و هنوز نپذیرفته‌ایم که هیچ‌یک از ما یا مراقبانمان قادر مطلق نیستیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اما حالا دفاع پنجمی در همهٔ آدم‌ها شکل می‌گیرد، یعنی انکار.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">انکارکردن، که کاملاً واکنشی طبیعی است!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خود من پاک منکر همه‌چیز هستم!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نه، این انکار، مکانیزمی عجیب دارد. آدم‌ها در این مرحله، نیازشان به دیگری را انکار می‌کنند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌توان گفت انسانی که در موضع پارانویا قرار گرفته است، دیگران را تهدید می‌بیند و از این‌رو، نیاز خودش به دیگران را پاک از بین می‌برد تا بتواند اضطراب را درون خودش کاهش دهد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بر همین اساس است که یک دیکتاتور، همهٔ جهان را عامل ناامنی خودش می‌بیند و برداشتش این است که همه با او دشمن‌اند و در حال توطئه علیه او هستند. بر اساس همین پیش‌فرض است که به هیچ‌کس اعتماد ندارد و تنهایی مرگباری را در خودش حس می‌کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این یک واکنش اجتنابی است و انکارکردن، خودش هم سلسله‌مراتبی دارد که روان‌کاوها به آن «انکار منیک» می‌گویند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پس انکار، همان جنون یا دیوانگی پنهان خود ماست و انسانی که انکار می‌کند، می‌خواهد خودش را تثبیت کند و ناهشیارانه از این موضع نیز دفاع می‌کند. این انکار، که یکی از دفاع‌های اصلی آدم‌های پارانوئید است، به سه شکل انجام می‌شود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اینجا می‌توانیم گریزی هم به مفهوم مردسالاری و ارتباطش با تفکر دیکتاتوری بزنیم و ببینیم این شخصیت‌های آسیب‌دیده چگونه نیازشان به دیگران را انکار می‌کنند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اگر به آن چیزهایی که تا الان مرور کردیم دقت کرده باشی، یکی از مهم‌ترین دفاع‌های انسان‌های پارانوئید، فانتزی قدرت مطلق آن‌هاست.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این فانتزی قدرت، یک زاویهٔ دیگر هم دارد که زیرمجموعهٔ انکار قرار می‌گیرد و آن، القای سلطه و کنترل بر دیگری برای اثبات بی‌نیازی به آن‌هاست.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روشن‌تر بگویم: اتفاقی که اینجا می‌افتد، القای قدرت مطلق به تمام کسانی است که در زیرمجموعهٔ این افراد زندگی می‌کنند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و شاید هم برای همین است که عکس‌های بزرگ از خودشان در همه‌جا دارند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">من دوستی داشتم که پدر بسیار سخت‌گیر و شکاکی داشت. یادم می‌آید که در سراسر خانه‌شان، عکس بسیار بزرگی در قابی طلایی از پدرشان نصب شده بود. او هم درست یک دیکتاتور بود، در خانهٔ خودش.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آفرین رعنا! قصد این آدم‌ها این است که کم‌کم این حس را به همه القا کنند که گویی دیکتاتور همه‌جا مراقب شماست و شما ادامهٔ او هستید.</span></i></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">کتاب «دیوانه سالار» را «انتشارات ۴۹» در سوئد منتشر کرده است و می‌توان آن را از طریق لینک زیر خریداری کرد:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://www.49plusbooks.com/shop-1.html#!/farsi/products/diwansalar"><span style="font-weight: 400;">https://www.49plusbooks.com/shop-1.html#!/farsi/products/diwansalar</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/07/24/%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88/">دیوانه‌سالار؛ آیینه‌ای برای دیدن خود در تاریکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/07/24/%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1%d8%9b-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86-%d8%ae%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25236</post-id>	</item>
		<item>
		<title>شعر زنان ایرانی و مبارزه با بی‌بدنی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/01/01/%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a8%d8%af%d9%86%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/01/01/%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a8%d8%af%d9%86%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 Jan 2025 18:35:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[آنا کراسنوولسکا]]></category>
		<category><![CDATA[آناهیتا رضایی]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[داوود سرهندی-ویلیامز]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لیلا صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[زن، زندگی، آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[سپیده جدیری]]></category>
		<category><![CDATA[سپیده کوتی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[عباس شکری]]></category>
		<category><![CDATA[علی ثباتی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[لیلا صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[مهسا امینی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24300</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر لیلا صادقی – ونکوور کتاب Hairiran، مجموعه‌ای از ترجمهٔ اشعار بیش از هفتاد شاعر زن ایرانی است که در واکنش به حملات خشونت‌آمیز حاکمیت علیه سبک زندگی و آزادی فردی-اجتماعی زنان، در پی مرگ مهسا امینی در تهران در سپتامبر ۲۰۲۲، گردآوری شده است. به‌واقع، مرگ مهسا امینی به‌دلیل پوشش نامناسب موی او از نگاه حاکمیت، به‌عنوان مجاز جزء به کل، نمادی از سرکوب زنان از سوی حاکمیت در خلال سالیان بسیار است که پس...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/01/01/%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a8%d8%af%d9%86%db%8c/">شعر زنان ایرانی و مبارزه با بی‌بدنی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر لیلا صادقی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">Hairiran</span></i><span style="font-weight: 400;">، مجموعه‌ای از ترجمهٔ اشعار بیش از هفتاد شاعر زن ایرانی است که در واکنش به حملات خشونت‌آمیز حاکمیت علیه سبک زندگی و آزادی فردی-اجتماعی زنان، در پی مرگ مهسا امینی در تهران در سپتامبر ۲۰۲۲، گردآوری شده است. به‌واقع، مرگ مهسا امینی به‌دلیل پوشش نامناسب موی او از نگاه حاکمیت، به‌عنوان مجاز جزء به کل، نمادی از سرکوب زنان از سوی حاکمیت در خلال سالیان بسیار است که پس از بازداشت مهسا و جان‌باختن او در بازداشتگاه به نمادی از انکار زنان در طول تاریخ و تقلیل آن‌ها به «ابژه‌»‌ای برای رفاه زندگی مردان تبدیل شد که با حذف «موی زن» به‌عنوان بخشی از بدن او، به حذف کلی زن از عرصهٔ اجتماع و پایمال‌کردن حقوق انسانی او انجامید. این مجموعه با ترجمهٔ علی ثباتی و با ویرایش داوود سرهندی-ویلیامز و به‌کوشش سپیده جُدیری، سپیده کوتی، آنا کراسنوولسکا، آناهیتا رضایی و عباس شکری تدوین شده، و از سوی انتشارات </span><i><span style="font-weight: 400;">Scotland Street Press</span></i><span style="font-weight: 400;"> منتشر شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">Hairiran</span></i><span style="font-weight: 400;">، مجموعه‌ای از ۷۵ شعر با نگاه‌های مختلف و صداهای متکثری است که تصویری از زندگی زنان معاصر ایرانی را بازتاب می‌دهد. هرکدام از این اشعار از زاویه‌ای خاص به هویت، مبارزه و مقاومت علیه تاریخ صلب مردانه پرداخته‌اند. این اشعار همراه با «پرتره‌هایی از مو» منتشر شده‌اند که خود، به تعمیق بار عاطفی و نمادین معنای «مو» کمک می‌کند. تمرکز این مجموعه بر «مو» به‌عنوان نمادی از سلب آزادی و کنترل ذهن و بدن زن، نشان‌دهندهٔ مبارزهٔ زنان برای حق انتخاب و ابراز هویت فردی آنان در ایران است. چراکه بدنمندی، در علوم شناختی، به‌معنای درک و تجربهٔ بدن به‌عنوان بخشی از هویت فردی و اجتماعی است. در این دیدگاه، بدن نه‌تنها به‌عنوان یک موجودیت مادی، بلکه به‌عنوان فضایی برای ارتباط فرد با جهان اطراف و مفهوم‌سازی‌ جهان در زبان در نظر گرفته می‌شود. بدنمندی به‌طور مستقیم با فرآیندهای ذهنی، اجتماعی و فرهنگی ارتباط دارد و تأثیر قابل‌توجهی بر هویت فردی، تجربیات اجتماعی و حتی ادراک فرد از دنیای پیرامون دارد. در مقابل، بی‌بدنی به‌فرایندی اطلاق می‌شود که فرد احساس قطع ارتباط با بدن خود یا ازدست‌دادن عاملیت بدنی می‌کند. در این حالت، فرد از کنترل بر بدن خود محروم می‌شود و بدن به ابزاری منفعل بدل می‌شود که تحت تأثیر فشارهای اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی قرار می‌گیرد. بی‌بدنی می‌تواند منجر به اختلال در هویت فردی و اجتماعی، کاهش اعتمادبه‌نفس و ازدست‌دادن ارتباط سالم با بدن شود.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone wp-image-24304 size-medium" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Hairan.jpg?resize=185%2C300" alt="شعر زنان ایرانی و مبارزه با بی‌بدنی
نگاهی به کتاب Hairiran، مجموعه‌ای از ترجمهٔ اشعار بیش از هفتاد شاعر زن ایرانی که در واکنش به حملات خشونت‌آمیز حاکمیت علیه سبک زندگی و آزادی فردی-اجتماعی زنان، در پی کشته‌شدن مهسا امینی در تهران گردآوری شده است
#ادبیات #کتاب #شعر #مهسا_امینی #مهساامینی #زن_زندگی_آزادی #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="185" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Hairan.jpg?resize=185%2C300&amp;ssl=1 185w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Hairan.jpg?w=308&amp;ssl=1 308w" sizes="(max-width: 185px) 100vw, 185px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این مجموعه، مو در شعر زنان، به‌عنوان عضوی از بدن زن و نمادی از هویت، به‌ویژه در اجتماع، فرهنگ و تفکر، در شعر زنان ایرانی مطرح می‌شود. این نماد از زیبایی و اسارت به ابزاری برای اعتراض و مبارزه تبدیل شده است. در واقع، مو در این اشعار از یک نشانه از انفعال و تبعیت به ابزاری برای ایستادگی و بازپس‌گیری هویت بدل می‌شود. این تغییر در نقش مو نشان‌دهندهٔ عبور از حالت بی‌بدنی به بازگشت به بدنمندی است، جایی که بدن و هویت در هم آمیخته و به ابزاری برای مبارزه در برابر فشارهای اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شود و نشان می‌دهد که چگونه تغییر در نگاه به «مو» به تغییر در هویت فردی و اجتماعی زنان منجر شده است. در واقع، این کتاب می‌تواند به‌عنوان سندی مهم برای نشان‌دادن اهمیت بدن در شکل‌گیری نقش‌های اجتماعی، شکل‌گیری تفکر و به‌حاشیه‌راندن زنان و در نتیجه، تأثیر آن بر هویت فردی آنان در نظر گرفته شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اینکه چگونه مفهوم «مو» در تاریخ ایران، به‌شکل‌های مختلفی متحول شده است، یکی از پرسش‌هایی است که پس از خواندن کتاب در ذهن مخاطب مطرح می‌شود. به‌عبارتی، «موی سر» به‌عنوان بخش مهمی از بدن زن، همواره در طول تاریخ مورد کنترل و سرکوب حاکمیت و نظام‌های ایدئولوژیک حاکم در ایران قرار گرفته است که خود منجر به شکل‌گیری ساختارهای اجتماعی-فرهنگی مردسالار شده و هم‌اکنون، در این دورهٔ خاص، با ایجاد تغییر شناختی در ساختارهای اجتماعی-فرهنگی، شکافی میان نگاه مردم و حاکمیت دربارهٔ نقش زن و اهمیت بدن او ایجاد شده است، به‌شکلی که تلاشی برای دستیابی به برابری میان زنان و مردان را محتمل می‌داند، گرچه این تغییرات در سطح کلامی ایجاد شده است، اما هنوز در لایه‌های پنهان اجتماع، نقش‌های سنتی که زنان را به حاشیه می‌راند، پابرجا هستند و در اینجاست که مطالعهٔ نقش «مو» به‌عنوان بخشی از بدن زن و تأثیر بی‌بدنی بر چگونگی هویت فردی زن، مورد اهمیت خاص قرار می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عبارت دیگر، یکی از نکات مهمی که این مجموعه را از دیگر آثار متمایز می‌کند، استفاده از «مو» به‌عنوان کلیت بدن زن است که نه‌تنها در دنیای مادی بلکه در سطح ذهنی و اجتماعی زنان تغییر ماهیت داده است. این تغییر شناختی در شعر، به‌ویژه در آثار این شاعران، می‌تواند به‌عنوان بازتعریف رابطه میان بدن و ذهن در نظر گرفته شود. شعری که در آن مو، به‌عنوان مجاز «بدن» به ابزاری برای ایستادگی برای بازیافت «هویت» تبدیل می‌شود، به‌طور ناخودآگاه ارتباط میان بدن و هویت فردی و اجتماعی زنان را در برابر فشارهای اجتماعی و سیاسی مورد بازاندیشی قرار می‌دهد. این کتاب با ثبت تجربیات زنانه در برابر سلطه‌گری‌های اجتماعی و سیاسی، نوعی حافظهٔ جمعی از مبارزه و مقاومت در برابر بی‌بدنی را به نمایش می‌گذارد. در این فرآیند، شعری که در آن «مو» به نماد اعتراض و ایستادگی تبدیل می‌شود، به ابزاری برای شکل‌دهی به هویت اجتماعی و فردی زن تبدیل می‌شود و این خود نمایانگر بازتعریف روابط شناختی و اجتماعی در سطح فردی و جمعی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را از طریق لینک زیر از سایت آمازون سفارش دهند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.azonlinks.com/1910895962"><span style="font-weight: 400;">https://www.azonlinks.com/1910895962</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/01/01/%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a8%d8%af%d9%86%db%8c/">شعر زنان ایرانی و مبارزه با بی‌بدنی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/01/01/%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a8%d8%af%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24300</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-22 18:25:45 by W3 Total Cache
-->