<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شیوا اولیایی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%B4%DB%8C%D9%88%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/شیوا-اولیایی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sun, 08 Aug 2021 15:16:36 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>شیوا اولیایی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/شیوا-اولیایی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>گزارشی از برنامهٔ کارزار «فارسی در بی‌سی» برای گرامیداشت زنان شاعر پارسی‌گوی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2021/08/07/%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%85%db%8c%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b9/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2021/08/07/%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%85%db%8c%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2021 18:25:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi Dar BC]]></category>
		<category><![CDATA[آناهیتا اعلم]]></category>
		<category><![CDATA[امیر باجکیان]]></category>
		<category><![CDATA[امیر باجه کیان]]></category>
		<category><![CDATA[امیر باجه‌کیان]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[پرستو آهنگ مهدوی]]></category>
		<category><![CDATA[پریسا کریمایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شیوا اولیائی]]></category>
		<category><![CDATA[رؤیا پیامی]]></category>
		<category><![CDATA[رویا پیامی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[سارا آشوری]]></category>
		<category><![CDATA[شیوا اولیائی]]></category>
		<category><![CDATA[شیوا اولیایی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی در بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی در بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[کارن وایت]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[منیژه باختری]]></category>
		<category><![CDATA[مهتاب ساحل]]></category>
		<category><![CDATA[مهرناز تاج فر]]></category>
		<category><![CDATA[مهرناز تاج‌فر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=16456</guid>

					<description><![CDATA[<p>از رابعه تا سیمین؛ گرامیداشت زنان در شعر پارسی گزارشی از برنامهٔ کارزار «فارسی در بی‌سی» برای گرامیداشت زنان شاعر پارسی‌گوی به‌مناسبت نود و چهارمین سالگرد تولد شاعر بلندآوازه، سیمین بهبهانی رسانهٔ همیاری &#8211; ونکوور دوشنبهٔ هفتهٔ گذشته، ۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۱، کارزار «فارسی در بی‌سی» به‌مناسبت نود و چهارمین سالگرد تولد شاعر بزرگ سیمین بهبهانی برنامه‌ای با عنوان «از رابعه تا سیمین» به‌صورت آنلاین برگزار کرد. در بخشی از دعوت‌نامهٔ این برنامه آمده بود: «شعر...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/08/07/%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%85%db%8c%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b9/">گزارشی از برنامهٔ کارزار «فارسی در بی‌سی» برای گرامیداشت زنان شاعر پارسی‌گوی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="font-family: irseri;">از رابعه تا سیمین؛ گرامیداشت زنان در شعر پارسی</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>گزارشی از برنامهٔ کارزار «فارسی در بی‌سی» برای گرامیداشت زنان شاعر پارسی‌گوی به‌مناسبت نود و چهارمین سالگرد تولد شاعر بلندآوازه، سیمین بهبهانی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رسانهٔ همیاری &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دوشنبهٔ هفتهٔ گذشته، ۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۱، کارزار «فارسی در بی‌سی» به‌مناسبت نود و چهارمین سالگرد تولد شاعر بزرگ سیمین بهبهانی برنامه‌ای با عنوان «از رابعه تا سیمین» به‌صورت آنلاین برگزار کرد. در بخشی از دعوت‌نامهٔ این برنامه آمده بود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">شعر زنان در ادبیات فارسی فراتر از اندیشه و حس یک شاعر خوش‌سخن است. زنان شاعر پارسی‌گوی حتی در سیطرهٔ مردسالاری نیز جریان‌ساز بوده‌اند و رد پای کلامشان در جای‌جای جغرافیا و تاریخ ما پیداست. از بلخ تا تهران، از دهلی تا دوشنبه، و از کابل تا گنجه. گاه واژه را چون مخمل نرم به مردم خود پیشکش کردند و گاه آوای دگرگونی در جامعه بوده‌اند.</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این برنامه حدود یک ساعت و نیم به‌طول انجامید و گردانندگی جلسه را مهرناز تاج‌فر، سردبیر نشریهٔ پلاک ۵۲، به‌عهده داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">کارِن وایت (Karen White)، مشاور ارشد در شاخهٔ مشارکت‌ها و ابتکارات استراتژیک در دفتر معاون وزیر روابط و مصالحه‌جویی با بومیان و نیز نویسندهٔ بومی اهل جزیرهٔ ونکوور، اولین مهمان برنامه بود که از او دعوت شد صحبت کند. او در ابتدای صحبتش با اشاره به اینکه از او خواسته شده دربارهٔ شعر در فرهنگ بومی صحبت کند، گفت که در استان بی‌سی ۳۴ فرهنگ منحصربه‌فرد بومی با ۹۰ گویش محلی گوناگون که ۶۰٪ زبان‌های بومی در کل کانادا می‌شود، وجود دارد و این نشان‌دهندهٔ تنوع و چندگونگی در فرهنگ بومی است. او در رابطه با مقایسهٔ فرهنگ بومی و فرهنگ فارسی‌زبانان گفت که شباهت‌های فراوانی میان این دو فرهنگ می‌توان یافت، از جمله مهمان‌نوازی، مهربانی، مراقبت، ملاحظه‌کاری، حساسیت، مرکزیت خانواده و اهمیت جامعه… وایت گفت که شعر در فرهنگ بومی نیز بسیار به شعر فارسی‌زبانان شباهت دارد. همان‌طور که در غرب می‌گویند شعر فارسی، مانند اشعار حافظ و مولانا، رمزآلود است و مفاهیمی معنوی دارد، شعر در فرهنگ بومی نیز چنین است. او افزود که بسیاری از این اشعار در آوازها و ترانه‌های بومی به‌کار برده می‌شود و زنان شاعر بومی نقش بسیار پررنگی در این میان دارند. وایت با اشاره به اینکه در قدیم بسیاری از این اشعار و ترانه‌ها نوشته نمی‌شده و به‌صورت شفاهی و زبانی حفظ می‌شده، گفت که برخی از این شعرها و ترانه‌ها به‌اندازهٔ ۱۹ نسل قدمت دارند. وی همچنین گفت که این میراث توانسته است خود را از گزند استعمار غرب حفظ کند، چرا که وقتی پای غربی‌ها به این سرزمین باز شد، سرودن و خواندن این اشعار و خواندن ترانه‌ها را غیرقانونی اعلام کردند، اما بومیان در خفا به خواندن اشعارشان و حفظ این میراث ادامه داده‌اند و چنین بوده که توانسته‌اند آن را طی ۱۹ نسل حفظ کنند. وایت سخنانش را با خواندن یکی از اشعار جدید خود که تحت تأثیر ماجرای تلخ و ادامه‌دار یافتن گورهای بی‌نام‌ونشان کودکان بومی در مدارس شبانه‌روزی سابق سروده است، به پایان برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پس از سخنان کارِن وایت، شیوا اولیایی، فارغ‌التحصیل رشتهٔ زبان و ادبیات اسپانیایی و برگزارکنندهٔ شب‌های شعر و اجرای اشعار شاعران بزرگ، شعری را از رابعه بلخی خواند. رابعه دختر کعب قُزداری مشهور به رابعه بلخی، که طبق اسناد موجود نخستین شاعر زن فارسی‌سراست در قرن چهارم هجری می‌زیسته و از تاریخ دقیق ولادت و مرگ او اطلاعات درستی در دست نیست. آنچه قطعی است آنکه او هم‌دوره با سامانیان و رودکی بوده و به استناد گفتار عطار نیشابوری با رودکی دیدار و مشاعره داشته‌ است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-16459" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/08/FarsiDarBC_Zoom.jpg?resize=500%2C379" alt="گزارشی از برنامهٔ کارزار «فارسی در بی‌سی» برای گرامیداشت زنان شاعر پارسی‌گوی به‌مناسبت نود و چهارمین سالگرد تولد شاعر بلندآوازه، سیمین بهبهانی" width="500" height="379" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/08/FarsiDarBC_Zoom.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/08/FarsiDarBC_Zoom.jpg?resize=300%2C227&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سپس نوبت به رؤیا پیامی، کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی و شاعر مقیم ونکوور، رسید. او ابتدا در توضیح اینکه چگونه به سرودن شعر علاقه‌مند شده است، گفت که از دید او در واقع شعر راهی برای جست‌وجو و یافتن معنایی برای زندگی فراتر از روزمرّگی است. پیامی که ۱۸ سال است در ونکوور زندگی‌ می‌کند، اولین شعرش را که در این شهر نوشته و عنوان آن «آیینه» است، و نیز شعر قافیه‌داری با عنوان «بلدی؟» را برای شرکت‌کنندگان در این جلسه خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بعد از آن سارا آشوری، دانشجوی یوبی‌سی و علاقه‌مند به شعر، رباعیاتی از مهستی گنجوی را خواند. مهستی گنجوی، شاعر فارسی‌سرا که در سدهٔ پنجم و ششم هجری قمری می‌زیسته‌، پس از خیام، برجسته‌ترین رباعی‌سرای ایران به‌شمار می‌آید و او را پایه‌گذار مکتب شهرآشوب در قالب رباعی می‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سپس پریسا کریمایی، هنرمند نوجوان مقیم ونکوور که حدود چهار سال است پیانو می‌نوازد، قطعهٔ زیبایی را برای شرکت‌کنندگان در جلسه نواخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بعد از آن شیوا اولیایی غزلی از غزلیات سیمین بهبهانی را خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سپس نوبت به مهتاب ساحل، شاعر جوان افغانستانی مقیم کابل، رسید. مهتاب ساحل، در رشتهٔ حقوق دارای مدرک کارشناسی و در جزا و جرم‌شناسی دارای مدرک کارشناسی ارشد است. از او سه مجموعهٔ شعر در ایران و افغانستان منتشر شده است. او همچنین برندهٔ جوایز جشنواره‌های هفتم و هشتم قند پارسی، جایزهٔ ده شاعر برتر افغانستان، جایزهٔ کلک زرین، جایزهٔ شاعر برازنده از جشنوارهٔ شعر و نقاشی صلح، و نیز جایزهٔ شعر ژاله اصفهانی است. ساحل که به‌دلیل کُندی اینترنت در افغانستان نتوانسته بود به‌طور آنلاین در این برنامه شرکت کند، ویدیوی ضبط‌شده‌ای ارسال و طی آن دو قطعه از غزلیاتش را خوانده بود که برای شرکت‌کنندگان پخش شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پس از آن، سارا آشوری غزلی از زیب‌النسا خواند. زیب‌النسا با تخلص «مخفی» شاهدختی از امپراتوری گورکانی هند بود که در قرن هفدهم میلادی می‌زیست. او از شاعران سبک هندی در ادبیات فارسی و تصوف بود. زیب‌النسا طی ۲۰ سال آخر عمرش در قلعه سلیمگر دهلی توسط پدرش زندانی شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سپس ویدیوی از پیش ضبط‌شده‌ای از منیژه باختری، نویسنده، روزنامه‌نگار و سفیر افغانستان در اتریش، پخش شد. وی در این ویدیو مروری داشت بر شعر زنان افغانستان در ادبیات فارسی دری و پیوندهای آن با شعر کشورهای همسایه. باختری در سخنان خود ضمن اشاره به اینکه شعر زنان در ادبیات فارسی تاریخی کهن دارد، گفت از طرفی تعداد شاعران زن همیشه به‌طور نسبی کم بوده است و نیز سروده‌های آن‌ها جدی انگاشته نشده و حفظ نشده‌اند و از طرف دیگر تحقیق و پژوهش و تاریخ‌نگاری در ادبیات زنان به‌شکلی که لازم بوده صورت نگرفته است. وی با اشاره به اشعار زیبایی که رابعه بلخی در قرن چهارم هجری سروده بوده است، گفت که به‌احتمال زیاد شاعران زن دیگری هم در آن دوران بوده‌اند که نام و آثارشان حفظ نشده و ما چیزی راجع به آن‌ها نمی‌دانیم. ادبیات کلاسیک در افغانستان و ایران تاریخی به‌هم‌پیوسته دارند و یک‌جا مطالعه می‌شده‌اند، اما پس از شکل‌گیری مرزهای سیاسی و جغرافیایی، ادبیات این دو کشور به‌طور جداگانه بررسی می‌شوند. سپس وی به‌طور فشرده دورهٔ پساکلاسیک و شعر زنان در افغانستان طی چند سدهٔ گذشته را مرور کرد و سخنانش را با خواندن شعری از مهتاب ساحل، شاعر افغانستانی، به‌پایان برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در ادامهٔ برنامه، آناهیتا اعلم، دانش‌آموختهٔ مهندسی کامپیوتر و دارای چندین سال سابقهٔ خوانندگی در گروه‌های مختلف کُر، اشعاری از گلرخسار صفی‌اِوا خواند. گلرخسار صَفی‌اِوا، شاعر فارسی‌سرای تاجیک متولد ۱۹۴۷ است. او نخستین شعر خود را در دوازده‌سالگی سرود و در پانزده‌سالگی آن را منتشر کرد. صفی‌اِوا از خانواده‌ای فرهنگی بود و در رشتهٔ زبان و ادبیات از دانشگاه ملی تاجیکستان فارغ‌اتحصیل شد. به وی لقب «مادر ملت تاجیک» داده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سپس نوبت به پرستو آهنگ مهدوی، نویسندهٔ افغانستانی و ساکن تورنتو، رسید. وی که به هر دو زبان فارسی و انگلیسی قلم می‌زند، در افغانستان کتاب‌هایش به‌چاپ رسیده است و در کانادا نیز در نویسندگی و تهیه‌کنندگی برنامه‌های تلویزیونی فعالیت دارد. آهنگ مهدوی پس از صحبت کوتاهی دربارهٔ پیشینهٔ نویسندگی خود و اینکه از ۱۲ سالگی دست‌به‌قلم بوده است، دو قطعه از نوشته‌های خود را خواند؛ یکی با عنوان «آتش و خاکستر» دربارهٔ ققنوس و دیگری با عنوان «پرستو».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در ادامه، آناهیتا اعلم این‌بار شعری از فروغ فرخزاد را خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن نوبت به دکتر شیوا اولیائی*</span><span style="font-weight: 400;">، نایب رئیس منتخب کارزار «فارسی در بی‌سی»، رسید. دکتر اولیائی در کنار مادری اهل قلم و ادب و پدری موسیقی‌دان که هر دو از شاغلان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودند، رشد و پرورش یافت. وی دانش‌آموختهٔ دکترای حقوق قضایی از دانشگاه یو‌بی‌سی است و در حوزه‌های حقوق، علوم سیاسی و مطالعات بین‌الملل مشغول تدریس در دانشگاه است. در این بخش از برنامه، مهرناز تاج‌فر در گفت‌وگوی کوتاهی با دکتر اولیائی سؤالاتی دربارهٔ کارزار «فارسی در بی‌سی»، از جمله نحوهٔ شکل‌گیری این کارزار، ویژگی‌های آن و نحوهٔ ارتباط جامعهٔ فارسی‌زبان با «فارسی در بی‌سی»، مطرح کرد. دکتر اولیائی در ارتباط با شکل‌گیری کارزار توضیح داد که چگونه امیر باجه‌کیان، رئیس کارزار «فارسی در بی‌سی» و عضو شورای مشورتی چند فرهنگی استان بی‌سی، چند سال قبل به فکر افتاد که چنین کارزاری را برای افزودن زبان فارسی به‌عنوان یکی از درس‌های اختیاری مدارس شروع کند. کارزاری که با دیدار و گفت‌وگوی او و چند تن دیگر از فعالان اجتماعی با وزیر آموزش و پرورش وقت، راب فلمینگ، کلید خورد و فعالیت خود را با هیئت‌مدیره‌ای موقت و برگزاری جشنی رسماً آغاز کرد. وی افزود که کارزار همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد و گرچه در آغاز راه است، تاکنون و درست پیش از شیوع کرونا موفق شده است درس فارسی را در دروس اختیاری یکی از مدارس شهر برنابی بگنجاند. دکتر اولیائی در ارتباط با ویژگی‌های این کارزار گفت که «فارسی در بی‌سی» در سال ۲۰۱۸ به‌عنوان سازمانی غیرانتفاعی ثبت شده و جوهرهٔ اصلی آن دوملیتی‌بودنش است؛ اینکه بزرگانی از هر دو کشور ایران و افغانستان در این کارزار حضور فعال دارند و امید است که علاقه‌مندانی از تاجیکستان نیز به این کارزار بپیوندند. در پاسخ به چگونگی ارتباط جامعهٔ فارسی‌زبان با «فارسی در بی‌سی» یا به‌عبارتی سازمان‌دهی کارزار، دکتر اولیائی گفت که در «فارسی در بی‌سی» دو کمیتهٔ اصلی وجود دارد؛ کمیتهٔ خانواده‌ها و کمیتهٔ معلمان. کمیتهٔ خانواده‌ها شامل پدر و مادرهایی است که یادگیری زبان فارسی را در سبد فرهنگی خانواده‌شان قرار داده‌اند و کمیتهٔ معلمان شامل معلمانی است که در استان بی‌سی دارای پروانهٔ تدریس‌اند؛ معلمانی که با صرف وقت و توان خود به طراحی دروس فارسی طبق درخواست وزارت آموزش و پرورش مشغول‌اند. وی افزود که این کمیته را تعدادی از اساتید دانشگاه‌های یوبی‌سی، اس‌اف‌یو و احتمالاً به‌زودی دانشگاه ویکتوریا، همراهی می‌کنند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دکتر شیوا اولیائی سخنان خود را با خواندن شعری در مدح زبان فارسی به پایان برد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">پیش از خاتمهٔ این برنامه، امیر باجه‌کیان با اشاره به جمع‌آوری کمک مالی برای «فارسی در بی‌سی» و به‌اشتراک‌گذاری لینک آن، از شرکت‌کنندگان و دیگر مخاطبانی که برنامه را به‌طور آنلاین دنبال می‌کردند، خواست تا با کمک به این کارزار در هر چه بیشتر شنیده‌شدن صدای این کارزار سهیم شوند. لازم به توضیح است که هم‌اکنون مهلت جمع‌آوری کمک مالی یادشده به پایان رسیده است، هرچند افرادی که علاقه‌مندند به این کارزار کمک کنند، می‌توانند از طریق صفحهٔ فیس‌بوک این کارزار با مسئولان مربوطه تماس حاصل نمایند: </span><a href="https://www.facebook.com/FarsidarBC"><span style="font-weight: 400;">https://www.facebook.com/FarsidarBC</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">طبیعتاً و چنانچه در گزارش فوق آمد، اشعار فراوانی از زنان شاعر در این برنامه خوانده شد که بعضی از آن‌ها توسط شاعران مدعو و حاضر در برنامه اجرا شد. متأسفانه به‌دلیل محدودیت فضا از آوردنِ تمامی این اشعار زیبا معذوریم و تنها به درج شعری از رابعه بلخی، اولین شاعر زن فارسی‌سرا، اکتفا می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">ز بس گل که در باغ مأوا گرفت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">چمن رنگ ارژنگ مانـا گرفت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;"> </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">شبـانافـه‌ای مُشک تبـت نداشت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">جهان بوی مُشک از چه معنا گرفت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;"> </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">مگر چشم مجنون به ابر اندر است</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">که گل رنگ رخسـار لیلا گرفت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;"> </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">به مِی مانْد انـدر عقیقش قـدح</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">سرشکی که در لاله مأوا گرفت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;"> </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">قدح گیر چندی و دنیـا مگیـر</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">که بدبخت شد آنکه دنیا گرفت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;"> </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">سر نرگس تازه از زرّ و سیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">نشان سر تاج کسـری گرفت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;"> </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">چو رُهبان شد اندر لباس کبود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">بنفشه مگر دین ترسـا گرفت</span></i></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: pfont; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">گفتنی است در این نشست دو تن از حاضران نامی مشابه داشتند؛ خانم شیوا اولیایی و خانم دکتر شیوا اولیائی که البته نگارش نام خانوادگی‌شان تفاوتی جزئی با یکدیگر دارد و در این گزارش به شعرخوانی خانم شیوا اولیایی و نیز صحبت‌های خانم دکتر شیوا اولیائی، نایب‌رئیس منتخب کارزار فارسی در بی‌سی، اشاره شده است.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/08/07/%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%85%db%8c%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b9/">گزارشی از برنامهٔ کارزار «فارسی در بی‌سی» برای گرامیداشت زنان شاعر پارسی‌گوی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2021/08/07/%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b9%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d9%85%db%8c%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16456</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ققنوس‌هایی سر برکشیده از میان خاکستر غم و مصیبت و اندوه</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2021/01/09/%d9%82%d9%82%d9%86%d9%88%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2021/01/09/%d9%82%d9%82%d9%86%d9%88%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Jan 2021 00:32:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[الکس شیرانی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره کرمی مقدم]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره کرمی‌مقدم]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲ اوکراین]]></category>
		<category><![CDATA[پریسا مژدهی راد]]></category>
		<category><![CDATA[پریسا مژدهی‌راد]]></category>
		<category><![CDATA[ژاله معینی]]></category>
		<category><![CDATA[شیوا اولیایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد معینی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم زارعی]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی پور]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[مهدیه قوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=15139</guid>

					<description><![CDATA[<p>از میان دلنوشته‌های کلاس خاطرات‌نویسی برای بازماندگان جانباختگان پرواز ۷۵۲ توسط منیرو روانی‌پور و ورای آن رسانهٔ همیاری &#8211; ونکوور منیرو روانی‌پور، نویسندهٔ بنام ساکن آمریکا، چندین سال است که در کنار نوشتن و دیگر فعالیت‌های ادبی‌اش، به برگزاری کلاس‌های خاطرات‌نویسی، جلسات کتابخوانی و کوچینگ می‌پردازد. پاییز گذشته وی در فیس‌بوک خود نوشت: «هم‌زمان با تعطیل‌شدن کلاس‌های خاطرات‌نویسی، پیامی گرفتم از خانواده‌های قربانیان هواپیمای اوکراینی که می‌خواستند خاطراتشان را بنویسند. من که قرار بود بعد...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/01/09/%d9%82%d9%82%d9%86%d9%88%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1/">ققنوس‌هایی سر برکشیده از میان خاکستر غم و مصیبت و اندوه</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>از میان دلنوشته‌های کلاس خاطرات‌نویسی برای بازماندگان جانباختگان پرواز ۷۵۲ توسط منیرو روانی‌پور و ورای آن</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رسانهٔ همیاری &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">منیرو روانی‌پور، نویسندهٔ بنام ساکن آمریکا، چندین سال است که در کنار نوشتن و دیگر فعالیت‌های ادبی‌اش، به برگزاری کلاس‌های خاطرات‌نویسی، جلسات کتابخوانی و کوچینگ می‌پردازد. پاییز گذشته وی در فیس‌بوک خود نوشت: «هم‌زمان با تعطیل‌شدن کلاس‌های خاطرات‌نویسی، پیامی گرفتم از خانواده‌های قربانیان هواپیمای اوکراینی که می‌خواستند خاطراتشان را بنویسند. من که قرار بود بعد از کلاس‌های تابستانی شروع کنم به جمع‌وجورکردن متن‌های پیاده‌شده، ماندم. ده روزی طول کشید تا بالاخره تصمیم گرفتم که کلاس خاطرات‌نویسی ویژهٔ این دوستان برگزار کنم و با خودم گفتم این حداقل کاری است که از دست من برمی‌آید.» و در ادامه اضافه کرد: «اولین جلسهٔ کلاس، یکشنبه تشکیل شده، سخت وسنگین بود جلسه، امیدوارم مثل سیاووش از این آتش هم بگذریم… »</span></p>
<figure id="attachment_15140" aria-describedby="caption-attachment-15140" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-15140" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/IMG_8088.jpg?resize=500%2C333" alt="از میان دلنوشته‌های کلاس خاطرات‌نویسی برای بازماندگان جانباختگان پرواز ۷۵۲ توسط منیرو روانی‌پور و ورای آن" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/IMG_8088.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/IMG_8088.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/IMG_8088.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15140" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">منیرو روانی‌پور، نویسندهٔ ساکن آمریکا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این دوره از کلاس‌ها که مجموعاً در هشت جلسه و طی هشت هفته برگزار شد، در نیمهٔ‌ دسامبر گذشته به پایان رسید. روانی‌پور طی این دوره هر هفته در فیس‌بوک خود به‌روزرسانی می‌کرد و احساسات خود را با مخاطبانش در این شبکهٔ اجتماعی در میان می‌گذاشت: «فکر اینکه چطور گروهی به این راحتی می‌توانند جان آدم‌ها را بگیرند، کلافه‌ام می‌کند… »، «صبح یکشنبه، هر هفته پای خاطرات بازماندگان هواپیمای اوکراینی می‌نشینم و خون گریه می‌کنم… » و البته گاه شریک‌کردن مخاطبانش در روحیات مثبت: «امروز جلسهٔ پنجم، نسبت به جلسهٔ اول خیلی بهتر بود. در کنار این کلاس تمرین‌هایی می‌دهم. هدف این تمرین‌ها بیرون آمدن از سیاه‌چاله است. سیاه‌چاله‌ای که روح خبیث قدرت سر راه آدمی قرار می‌دهد… » و در گزارش آخرین جلسهٔ این دوره از کلاس‌ها می‌گوید: «راه‌های نرفته رفتیم، حرفای نگفته زدیم، کارای نکرده کردیم. آخرین جلسهٔ خاطرات‌نویسی با بازماندگان قربانیان هواپیمای اوکراینی؛ نتیجهٔ هشت جلسهٔ کوچینگ حتی دور از انتظار خودم بود. از میان خاکستر غم و مصیبت و اندوه، ققنوس‌هایی سر برکشیدند که تسمه بر گردهٔ سیاهی خواهند زد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در تماس با منیرو روانی‌پور و درخواست از ایشان برای امکان چاپ تعدادی از خاطرات نوشته‌شده در این کلاس‌ها در صورت تمایل نویسندگانش، او ما را به سرپرست گروه، الکس شیرانی، ارجاع داد و نهایتاً از طریق ایشان توانستیم با چند تن از افرادی که در این کلاس‌ها شرکت کرده و مایل بودند نوشته‌هایشان را در اختیارمان بگذارند، ارتباط برقرار کنیم. ژاله معینی، خواهر محمد معینی، از جانباختگان پرواز ۷۵۲ ساکن شربروک، مریم زارعی، مادر معصومه قوی و مهدیه قوی، خواهران جانباخته در پرواز ۷۵۲ ساکن هالیفاکس و پریسا مژدهی‌راد، از دوستان مادر بهاره کرمی‌مقدم، نیز از جانباختگان این پرواز ساکن تورنتو، از جمله افرادی بودند که در این کلاس‌ها شرکت کرده بودند و اظهار تمایل کردند که از داستان‌‌‌ها و دلنوشته‌هایشان در این شمارهٔ رسانهٔ همیاری چاپ شود. همچنین دلنوشته‌ای از شیوا اولیایی، ساکن ونکوور دریافت کرده‌ایم که در این مجموعه جای گرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>* * * * *</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">در میان شرکت‌کنندگان کلاس‌های خاطرات‌نویسی منیرو روانی‌پور برای بازماندگان سرنگونی پرواز ۷۵۲، مریم زارعی، مادر معصومه و مهدیه قوی، دو خواهر نخبه‌ای که در این فاجعه جانشان را از دست داده بودند، هم حاضر بود. مریم زارعی در صحبت با ما گفت که </span><span style="font-weight: 400;">خوشحال می‌شود با ما در تماس باشد و حقیقتش هنوز روحیهٔ نوشتن داستان و خاطره را ندارد، ولی ما را به نوشته‌هایش در شبکه‌های اجتماعی‌ای که به یاد دخترانش درست کرده است، ارجاع داد. گزیده‌ای از دلنوشته‌های مریم زارعی را در اینجا می‌خوانیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دلتنگ کدام‌یک از شما باشم… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">معصومه‌ای که نمونهٔ دختران این سرزمین بودی، دختری به تلاش و استقلال تو نبود، با قدرت و زحمت فراوان در این سرزمین برای خودت جایگاه ساختی، در بهترین دانشگاه‌ها درس خواندی، در بهترین شرکت‌های تکنولوژی کار کردی و همچنان سقف آرزوهایت بلندتر از آسمان بود، تو نمونهٔ یک دختر مستقل و خردمند بودی، تو قوی بودی…</span></p>
<figure id="attachment_15141" aria-describedby="caption-attachment-15141" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-15141" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?resize=500%2C500" alt="معصومه قوی" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15141" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">زنده‌یاد معصومه قوی، از مسافران پرواز ابدی ۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یا مهدیه جانِ من، با درس خواندن و تلاش‌های شبانه‌روزی‌ات نشان دادی که در کنار خواهرت می‌توانی دختری قدرتمند شوی، سخت تلاش کردی تا در بهترین دانشگاه درس بخوانی و در آستانهٔ ساختن رؤیاهایت به‌همراه خواهر توانمندت سقف آسمان را شکافتید و از دید چشمانمان خارج شدید و دست‌نیافتنی… </span></p>
<figure id="attachment_15142" aria-describedby="caption-attachment-15142" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-15142" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?resize=500%2C500" alt="مهدیه قوی" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%82%D9%88%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15142" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">زنده‌یاد مهدیه قوی، از مسافران پرواز ابدی ۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">فرشته‌های زیبایم، دلتنگم، دلتنگ… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">&#8211; &#8211; &#8211; &#8211; &#8211;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">من پله‌های پشت‌بام را جارو کرده‌ام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و شیشه‌های پنجره را شسته‌ام</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آیا دوباره زنگ در، مرا به سوی انتظار صدا خواهد برد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و اکنون نگاهم از شیشه گذشت، به کوچه دوید… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و روی سنگ‌نوشتهٔ مزارت ایستاد،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و دریغا که هیچ‌کس جای خالی تو را در دل ما پر نکرد… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تو به همراه قاصدکان سبکبال رفته بودی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و ما اینک چقدر تنها ماندیم!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">&#8211; &#8211; &#8211; &#8211; &#8211;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یک‌سال گذشت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از اون روز لعنتی&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از اون روز که چمدون سفر بستید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و تموم تلاش‌ها و خون‌دل‌های چندساله رو چپوندین توش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اون ‌روزها شاید سرشار از هیجان بودید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از شوق</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برای رسیدن به هدف‌هاتون</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اما شک ندارم، شک ندارم ته گلوتون بغض داشت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برای کلی دلتنگی، کلی خاطره، کلی خنده و کلی اشک</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">که بدرقهٔ راهتون بود</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برای اینکه می‌خواستید برای همیشه از اینجا برید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اما چه کسی می‌دونست که قراره این همیشه،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">همیشگی باشه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">&#8211; &#8211; &#8211; &#8211; &#8211;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تو که رفتی، تمام دنیا رفت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تمام نمی‌شود، نه تمام نمی‌شود</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">امشب باید یکی از ما شعر بگوید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یکی گریه کند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در دلم جایی برای پنهان‌شدن نیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دیگر وقت آن است که مرگ بیاید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و شاخ‌هایش را در دلم فرو کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در آستانهٔ سالگرد فاجعهٔ انهدام هواپیمای اوکراینی باید خون گریه کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">&#8211; &#8211; &#8211; &#8211; &#8211;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مریم زارعی، حالا به‌یاد دخترانش مؤسسهٔ خیریه‌ای راه‌اندازی کرده است با نام «خواهران قوی» تا فعالیت‌های خیریهٔ آن‌ها را ادامه دهد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-15143" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/photo_2020-09-02_02-03-13.jpg?resize=500%2C500" alt="خیریهٔ خواهران قوی" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/photo_2020-09-02_02-03-13.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/photo_2020-09-02_02-03-13.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/photo_2020-09-02_02-03-13.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/photo_2020-09-02_02-03-13.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اطلاعات بیشتر دربارهٔ خیریهٔ خواهران قوی از طریق لینک‌های زیر در دسترس است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><a href="https://instagram.com/ghavisisters?fbclid=IwAR0j_808-8WeB-U_ATh2O0Vo8oZmOjVtdZhcfY5A_yIGU5_QdO88XA_Xkgs"><span style="font-weight: 400;">instagram.com/ghavisisters</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><a href="https://facebook.com/ghavisisters"><span style="font-weight: 400;">Facebook.com/ghavisisters</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><a href="https://l.facebook.com/l.php?u=http%3A%2F%2FT.me%2Fghavisisters%3Ffbclid%3DIwAR0hersHYX6xQYLqwZZb_eKr2l0lUzZfMoEf8zIRBtTP1NAzlUCb7tlwzDg&amp;h=AT0s0qosNvwmaWEu-UaojkaxLHDDafQ_YVEykgrJT77HKKUqxlGp9UHuR2xb5FommKeY1zPtXonwwVZXUul6bGidw4TAM6XLTBaUeiFeC1bxCygoxQiTVxq80lQ0hu_BF_jbXtzCIdK6vKdmw55c3i0"><span style="font-weight: 400;">T.me/ghavisisters</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>* * * * *</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>روزی روزگاری، خوشحال‌ترین زن این شهر</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ژاله معینی &#8211; ایران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به روزهای تاریک و غم‌انگیزی نزدیک می‌شویم. اصلاً دور شده‌ بودیم؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یک روز که از دست دلم حسابی کلافه شده‌ بودم، رفتم پیاده‌روی. از کنار گُل‌فروشی که گذشتم، تعطیل بود، کرونا درِ زندگی را تخته کرده‌ است. آقای گُل‌فروش یادش است که روزی به خوشحال‌ترین زن این شهر سبد گلی فروخته‌ بود؟ من اما یادم است. چهارشنبه چهارم دی ماه، ساعت چهار بعدازظهر محمد و شکوفه می‌رسیدند. ظهر رفتم دنبال رایا و از مدرسه آوردمش. پشت چراغِ‌قرمز به‌صورت هماهنگ می‌رقصیدیم.‌ حالا چپ… حالا راست… حالا قرش بده… دست، دست… دستا شُله… سر راه کنار گُل‌فروشی نگه‌ داشتم و سبد گلی خریدم. رایا روی آن نوشت «گل برای گل». به خانه که رسیدیم، مامان و بابا و برادرم، مسعود، تا لحظهٔ آخر بدو‌بدو می‌کردند. آخرین مأموریت، پختن مربای هویج و پوست پرتقال بود. محمد این مربا را خیلی دوست دارد. همه با هم رفتیم دنبالشان، وقتی دوباره به هم رسیدیم، انگار هیچ‌وقت از هم دور نبوده‌ایم. گویا عشق واقعی همین است. کیلومترها فاصله، اقیانوس‌های بینمان و هیچ لانگ‌دیستنسی حریفش نمی‌شود. زندگی چه چیزهایی به من نداد و چه چیزهایی از من نگرفت. یعنی این زندگی که محمد را از من گرفت، همانی است که لذت دیدن خنده‌هایش را به من داد؟ لرزش شانه‌هایش موقع خندیدن؟ برق چشم‌هایش؟ شنیدن صدای مهربانش؟ و آغوش گرمش در چهارشنبهٔ چهارم دی ماه ساعت چهار بعدازظهر؟ باورکردنی نیست این زندگی همانی است که روزی در آن خوشحال‌ترین زن این شهر با سبد گلی در دست بودم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">* * * * *</span></p>
<figure id="attachment_15144" aria-describedby="caption-attachment-15144" style="width: 354px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-15144" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg?resize=354%2C500" alt="محمد معینی" width="354" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg?w=354&amp;ssl=1 354w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w" sizes="auto, (max-width: 354px) 100vw, 354px" /><figcaption id="caption-attachment-15144" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">زنده‌یاد محمد معینی، از مسافران پرواز ابدی ۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">محمد معینی، متولد ۱۹۸۴ در ایران، از کودکی بسیار کنجکاو و باهوش بود. در نقاشی مهارت بسیاری داشت و به ورزش تنیس می‌پرداخت. محمد به زبان انگلیسی و فرانسه کاملاً مسلط بود. او در المپیاد فنی هنرستان رتبهٔ دوم کشوری را کسب کرد و در دانشگاه، مهندسی مکانیک خواند و هم‌زمان سرپرست بخش R&amp;D شرکت SNT (طراحی چراغ خودرو) بود. او در ایران بسیار موفق بود و در سال ۲۰۱۵ به کانادا مهاجرت کرد. محمد در کارخانهٔ BRP واقع در شهر ول‌کور (Valcourt) در استان کبک مشغول شد و به‌گفتهٔ همکارانش، بهترین دوست و همکار بود. محمد در ژانویهٔ ۲۰۲۰ برای دیدار خانواده‌اش به ایران رفت و در برگشت هواپیمای اوکراینی مورد حملهٔ سپاه پاسداران ایران قرار گرفت. او فردی بی‌نظیر از نظر اخلاق، شخصیت، کار و علم بود و خانواده و دوستانش همیشه سوگوار او خواهند بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>* * * * *</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>چای آلبالو</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>برای مامان بهشته<sup>* </sup></b><b>و چای آلبالوش</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>و</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>به یاد مسافران PS752</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پریسا مژدهی‌راد &#8211; آمریکا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تکیه داده‌ام به دیوار، کنار پنجرهٔ چوبی آبی. همان که خیلی سال پیش آقاجون رنگش زد و علی، با آن دست‌های کوچولویش، رویش گل‌های زرد و قرمز کشید. روی تنها کاج حیاط، برف سبکی نشسته است. من، مست خواب، به صدای خس‌خس بخاری کنج اتاق گوش می‌کنم و زمزمه‌ای دور، انگار کسی زیر لب آوازی می‌خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پنجره را باز می‌کنم. باد از لای پلیور سبزم رد می‌شود و آن‌قدر سرد است که تنم را می‌لرزاند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">&#8211; &#8211; &#8211; &#8211; &#8211;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مامان کاسهٔ بلوری را پر از آلبالو کرد. رویش نمک پاشید و گذاشت روی میز عسلی‌رنگ. گفت: «خوشحال شدی؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">چشم‌هایش برق می‌زد.</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آلبالو از کجا؟</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">گذاشته بودم فریزر برات. می‌دونی چند وقته؟</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نشست روی مبل مخمل. هنوز از چشم‌هایش ذوق می‌ریخت. </span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">هی علی اومد &#8211; رفت؛ یه دونه، دو تا ازش کش بره، نذاشتم.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">حرف که می‌زد، دست‌هایش در هوا می‌رقصیدند؛ آن‌قدر که حالش خوب بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی یک‌راست آمد سراغ کاسهٔ آلبالو. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مامان گفت: «اوووو، کجا؟ مال خواهرته.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی، شاکی، گفت: «الان که دیگه خودش اومده؛ بذار بخورم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نشست لب پنجرهٔ چوبی آبی. همان که خیلی سال پیش آقاجون رنگش زد و علی، با آن دست‌های کوچولویش، رویش گل‌های زرد و قرمز کشید. دو تا آلبالو انداخت توی دهانش. آفتاب از لای پلیور سبزش رد می‌شد و آن‌قدر روشن بود که می‌شد ذره‌های هوا را تویش دید. نشستم کنارش و یک گاز محکم از لپ تیغ‌تیغی‌اش گرفتم و گفتم: «با هم بخوریم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">من، کرخت از آفتاب گرم و خسته از یک راه طولانی، سرم را گذاشتم روی شانه‌هایش و از توی کاسه بلوری، یک مشت آلبالو برداشتم.</span></p>
<figure id="attachment_15145" aria-describedby="caption-attachment-15145" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-15145" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85.jpg?resize=375%2C500" alt="بهاره کرمی_مقدم" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%85%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-15145" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">زنده‌یاد بهاره کرمی‌مقدم، از مسافران پرواز ابدی ۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مامان گفت: «مادر ظرف رو بگیر زیر دستت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی گفت: «ولش کن.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و از توی دست من یک آلبالو برداشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">من گفتم: «دستمو با علی پاک می‌کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بعد از ته دلم خندیدم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مامان نگاهمان می‌کرد. نه! تماشایمان می‌کرد؛ جوری که انگار می‌خواست جفتمان را مثل همین آلبالوهای نمکی توی کاسهٔ بلوری، بخورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">علی زد روی پام و با دلخوری تهِ‌دل‌مانده‌ای، گفت: «خیلی خری که رفتی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">گفتم: «توهم خیلی خری که می‌خوای بری.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بعد سکوت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یک سکوت ممتد کِش‌دار دنباله‌دار طولانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">&#8211; &#8211; &#8211; &#8211; &#8211;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تکیه داده‌ام به دیوار، کنار پنجرهٔ چوبی آبی. همان که خیلی سال پیش آقاجون رنگش زد و علی، با آن دست‌های کوچولویش، رویش گل‌های زرد و قرمز کشید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مامان نشسته است روی مبل مخمل. زل، خیره شده است به برف سبک، روی تنها کاج حیاط.</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">چایی می‌خوای؟ خستگی راهت در بره.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">می‌گویم: «چند تا آلبالو می‌ندازی توش؟» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">می‌گوید: «دیگه آلبالویی نداریم که، مادر… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">صدای زمزمه‌ای دور می‌آید، انگار کسی زیر لب آوازی می‌خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>* * * * *</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>ژانویه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شیوا اولیایی &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برف به‌آرامی می‌بارد و صدای خنده‌هایش را زیر سنگینی خود دفن می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سپیدی برف دندان‌های زیبایش را به خاطرم می‌آورد، وقتی که به چشم‌هایم نگاه می‌کرد و لبخندی شیرین به من هدیه می‌داد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نور چراغ‌های خیابان بارش برف را نارنجی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به عمق اقیانوس نگاه می‌کنم و می‌دانم برف‌ها در دریا آب می‌شوند، مثل دل من که برای دیدن دوباره‌اش آب می‌شود و غمی سنگین گلویم را می‌فشارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دیگر نمی‌آید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به تاریکی خیره می‌مانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دو چشم آبی مهربان از عمق سیاهی بیرون می‌آیند و نگاهم می‌کنند. حالت نگاهشان همدردی و عشق را به خونم سرایز می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دستم را دراز می‌کنم به آن‌ها آویزان می‌شوم و در برف تاب می‌خورم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">موهایم آزادانه دانه‌های برف را می‌بلعند. چشم‌ها مرا در آغوش می‌گیرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نگاهشان می‌کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">چشمان نخست‌وزیر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مات می‌مانم و در آغوش امن چشمانش گرم‌ می‌شوم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سرما را از یاد می‌برم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برف‌ها گرم می‌شوند و من لبخند می‌زنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دلم می‌خواهد تا ابد در این امنیت به خواب بروم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">چشم‌هایم را می‌بندم و در گوشش زمزمه می‌کنم: «ممنون‌ام، ترودو. ممنون‌ام که برایت فرقی ندارد سیاه‌ام، سرخ‌ام یا سفیدم، دینم چیست، آئینم چیست! هر که باشم و هر چه باشم، تو به من فرصت دادی آزادنه انسان باشم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">زن باشم و از زن بودن‌ام رنج نبرم، کودک باشم و کودکی کنم، مرد باشم و ترقی کنم. نفس بکشم، بدون بوی باروت و سرب. دستم را گرفتی و مرا به سرزمینت دعوت کردی. حالا نیز چون پدری مهربان با چشم‌های نگران سرنوشتم را دنبال می‌کنی. دستانت را به گرمی می‌فشارم و تمام گسترهٔ این سرزمین مهربان را به آغوش می‌کشم. کانادا را.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱۲ ژانویه ۲۰۲۰</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: pfont; font-size: 8pt;"><sup>*</sup>مادر بهاره کرمی‌مقدم، از مسافران پرواز ۷۵۲</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/01/09/%d9%82%d9%82%d9%86%d9%88%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1/">ققنوس‌هایی سر برکشیده از میان خاکستر غم و مصیبت و اندوه</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2021/01/09/%d9%82%d9%82%d9%86%d9%88%d8%b3%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">15139</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-13 06:18:37 by W3 Total Cache
-->