<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سلمان رشدی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AF%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/سلمان-رشدی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Fri, 28 Nov 2025 04:08:36 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>سلمان رشدی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/سلمان-رشدی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>ایستاده بر لبه: مروری بر مجموعه‌داستان «ساعت یازدهم» اثر جدید سلمان رشدی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/11/27/%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%84%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/11/27/%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%84%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 28 Nov 2025 04:08:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان رشدی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25738</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی۱ – کیچنر ساعت یازدهم: پنج‌گانه‌ای از داستان‌ها (The Eleventh Hour: A Quintet of Stories) اثر سلمان رشدی در تاریخ ۴ نوامبر ۲۰۲۵ از سوی انتشارات رندوم هاوس (Random House) منتشر شد و به‌شکلی گسترده به‌عنوان یک رویداد فرهنگی و ادبی مهم مورد توجه قرار گرفت. این کتاب، نخستین اثر داستانی رشدی پس از جان‌به‌دربردن از حملهٔ وحشیانه با چاقو در سال ۲۰۲۲‏۲ و کنشی جسورانه است از ایستادگی هنرمندانه و تعهدی دوباره به...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/27/%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%84%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7/">ایستاده بر لبه: مروری بر مجموعه‌داستان «ساعت یازدهم» اثر جدید سلمان رشدی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">نوشتهٔ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر فرشید سادات‌شریفی<sup>۱</sup></a> – کیچنر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ساعت یازدهم: پنج‌گانه‌ای از داستان‌ها (The Eleventh Hour: A Quintet of Stories) اثر سلمان رشدی در تاریخ ۴ نوامبر ۲۰۲۵ از سوی انتشارات رندوم هاوس (Random House) منتشر شد و به‌شکلی گسترده به‌عنوان یک رویداد فرهنگی و ادبی مهم مورد توجه قرار گرفت. این کتاب، نخستین اثر داستانی رشدی پس از جان‌به‌دربردن از حملهٔ وحشیانه با چاقو در سال ۲۰۲۲‏<sup>۲</sup></span><span style="font-weight: 400;"> و کنشی جسورانه است از ایستادگی هنرمندانه و تعهدی دوباره به قدرت قصه‌گویی.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب صوتی کامل که روز بعد منتشر شد، شامل اجرای گروهی از چهره‌های تحسین‌شده است و این انتخاب اجراکنندگان، نمادین به نظر می‌رسد؛ گردهمایی صداهای شهیر برای پنج‌گانه‌ای که خود دغدغهٔ صدا، میراث و اجرا را دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این مجموعه شامل پنج داستان متمایز و درعین‌حال مرتبط از نظر مضمونی است که هر یک، لحظات پایانی (واقعی یا استعاری) پیش از تغییری بازگشت‌ناپذیر را می‌کاوند؛ عدد یازده در عنوان کتاب نیز حاوی همین استعاره است؛ یک قدم پیش از ساعتِ کامل‌شدن یک دایره و رفتن به مرحله‌ای دیگر. نخستین منتقدان و خوانندگان، هر دو، به «ضرورتی» ملموس و نو در نثر کتاب اشاره کرده‌اند؛ گویی نویسنده‌ای آن را نوشته که به‌شدت آگاه است که زمان و صدا را دیگر نمی‌توان بدیهی پنداشت.</span></p>
<figure id="attachment_25740" aria-describedby="caption-attachment-25740" style="width: 411px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-25740" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/11/Salman_Rushdie_Oktober_2023_Ausschnitt.jpg?resize=411%2C500" alt="سلمان رشدی در نمایشگاه کتاب فرانکفورت، ۲۰۲۳عکس از النا ترانُواها (Elena Ternovaja)" width="411" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/11/Salman_Rushdie_Oktober_2023_Ausschnitt.jpg?w=411&amp;ssl=1 411w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/11/Salman_Rushdie_Oktober_2023_Ausschnitt.jpg?resize=247%2C300&amp;ssl=1 247w" sizes="(max-width: 411px) 100vw, 411px" /><figcaption id="caption-attachment-25740" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">سلمان رشدی در نمایشگاه کتاب فرانکفورت، ۲۰۲۳</span><br /><span style="font-family: sahel;">عکس از النا ترانُواها (Elena Ternovaja)</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>یک &#8211; رشدی پس از آستانه: زمینه و هنر دگرگون‌ساز</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازگشت رشدی به داستان‌نویسی از تجربهٔ نزدیک به مرگ او جدایی‌ناپذیر است. از لحن مشترک و موافق نقدهای NPR، نشریهٔ The Conversation و نیویورک‌تایمز، روشن است که «ساعت یازدهم» اثری برآمده از یک «بیداری وجودی» است. این کتاب دربارهٔ خودِ حمله نیست، بلکه کاوشی است در قلمرو خیالی و اخلاقی‌ای که پس از بقای مجدد گشوده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سراسر این پنج‌گانه، مضامین تعیین‌کنندهٔ دوران حرفه‌ای او «رشد و میرایی»، «میراث»، «هویت چندپاره» و «لغزندگی حقیقت» با وضوحی نو و الماس‌گون بازتاب یافته‌اند. او قدرت تخیل خود را «فشرده» می‌سازد و گسترهٔ حماسی رمان‌های پیشین خود را به‌شکلی بلورین و فشرده درمی‌آورد. داستان کوتاه به بستری بی‌نقص برای صراحتی تیزتر بدل می‌شود که از تزئینات تهی شده، اما شوخ‌طبعی خود را حفظ کرده و عمیقاً با محدودیت‌ها و امکانات عمر بشر هماهنگ است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دو &#8211; داستان به داستان (نیم‌نگاهی به داستان‌ها)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در جنوب: زمان، دوستی و سایهٔ سونامی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مجموعه با این شاهکار آرام آغاز می‌شود که نخست در مجلهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">نیویورکر</span></i><span style="font-weight: 400;"> به چاپ رسید و </span><i><span style="font-weight: 400;">نیویورک‌تایمز</span></i><span style="font-weight: 400;"> آن را به‌دلیل «وضوح آرام و شگفت‌انگیزش» ستوده است. این داستان لحن سوگوارانه‌ای را برای کُلّ پنج‌گانه بنا می‌نهد و بر دو دوست سالخورده تمرکز دارد که زندگی خود را در قیاس با سونامی فاجعه‌باری می‌سنجند. همراهی چندده‌سالهٔ آن‌ها که ریشه در روزمرّگی دارد، به نقطه‌ای در برابر نیروی ناگهانی و غیرشخصی فاجعه‌ای طبیعی بدل می‌شود. و به‌این ترتیب، این اثر، داستانی است ژرف و اندیشمندانه دربارهٔ آنچه در زمانهٔ ناپایداری جهان، پابرجا می‌ماند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوازندهٔ کاهانی: موسیقی به‌مثابهٔ طغیان و آفرینش</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از رئالیسم آرام داستان اول، رشدی به قلب رئالیسم جادویی و تمام‌عیاری می‌زند. این داستان که </span><i><span style="font-weight: 400;">لس‌آنجلس تایمز</span></i><span style="font-weight: 400;"> آن را به‌دلیل «نیروی شادمانه و آشوبگرش» ستوده است، بر قهرمانی تمرکز دارد که موسیقی‌اش به‌معنای واقعی کلمه، واقعیت را باز (از نو) می‌نویسد. داستان مثل یک بیانیهٔ قدرتمند عمل می‌کند و هنر را نه صرفاً بازتاب که به‌مثابهٔ گسست، طغیان و تولدی دوباره عرضه می‌دارد؛ – تأکیدی جسورانه بر قدرت تخیل.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دیر: شبحی در بایگانی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این داستان، مجموعه به‌سمت ژانر گوتیک می‌چرخد. داستان، ماجرای یک استاد کینه‌توز کمبریج است که دانشجویی تنها را به ابزار انتقام خود بدل می‌کند؛ یک کلاس درس برای هجو آکادمی و تسخیرشدگی آن. همان‌طور که NPR به‌درستی تشخیص می‌دهد، دانشجو مرکز عاطفی داستان است؛ چهره‌ای آسیب‌پذیر که تنهایی‌اش به مجرایی برای دست‌کاری‌ گذشته تبدیل می‌شود. داستان حولِ تمثیلی هولناک از میراث‌های فکری موروثی و خطر عمیق تسلیم‌کردن کنشگری خویش به چنین روایتی می‌چرخد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اوکلاهاما: نفوذ، ناپدیدشدن و نوآر پسانوگرا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این داستان، آیینهٔ بازیگوشانه‌ترین وجه سلمان رشدی است؛ داستان نویسندهٔ جوانی که با ناپدیدشدن مرموز (مرگ صحنه‌سازی‌شدهٔ) مرشدش، به هزارتوی یک فراداستان کشیده می‌شود. این داستان که </span><i><span style="font-weight: 400;">لس‌آنجلس تایمز</span></i><span style="font-weight: 400;"> آن را «قطعه‌ای بلورین از نوآر پسانوگرا» نامیده، «اضطراب تأثیر» را می‌کاود. رشدی استادانه از این ژانر نه برای ادای دین صِرف، بلکه به‌عنوان استعاره‌ای برای چگونگی ردیابی، سایه‌وار دنبال‌کردن، تقلید و در نهایت، رهاشدن نویسندگان از مرشدهایشان استفاده می‌کند. این یکی از خودبازتابنده‌ترین و مبتکرانه‌ترین قطعات پنج‌گانه است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پیرمرد در پیاتزا: تمثیل، کلام و پیامد حقیقت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پنج‌گانه با سنگ بنای مفهومی خود به پایان می‌رسد. داستان که در میدانی عمومی و شلوغ می‌گذرد، ناظری خردمند را دنبال می‌کند که شاهد مجادلات پرآشوب دربارهٔ حقیقت، آزادی بیان و واقعیت است. به‌گفتهٔ منتقدان، این داستان هم یک «گفت‌وگوی سقراطی» (The Conversation) و هم گاهی «آموزشی» است. پایانی درخور و روشنفکرانه و نیروبخش است که در آن رشدی مستقیماً همان آرمان‌های گفتار و حقیقتی را به پرسش می‌گیرد که زندگی او را تعریف کرده و تقریباً به قیمت جانش تمام شده‌اند.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25741" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/11/81I9DMOic4L._SY522_.jpg?resize=333%2C500" alt="ایستاده بر لبه: مروری بر مجموعه‌داستان «ساعت یازدهم» اثر جدید سلمان رشدی
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - - -
ساعت یازدهم: پنج‌گانه‌ای از داستان‌ها (The Eleventh Hour: A Quintet of Stories) اثر سلمان رشدی در تاریخ ۴ نوامبر ۲۰۲۵ از سوی انتشارات رندوم هاوس (Random House) منتشر شد و به‌شکلی گسترده به‌عنوان یک رویداد فرهنگی و ادبی مهم مورد توجه قرار گرفت. این کتاب، نخستین اثر داستانی رشدی پس از جان‌به‌دربردن از حملهٔ وحشیانه با چاقو در سال ۲۰۲۲‏ و کنشی جسورانه است از ایستادگی هنرمندانه و تعهدی دوباره به قدرت قصه‌گویی.

کتاب صوتی کامل که روز بعد منتشر شد، شامل اجرای گروهی از چهره‌های تحسین‌شده است و این انتخاب اجراکنندگان، نمادین به نظر می‌رسد؛ گردهمایی صداهای شهیر برای پنج‌گانه‌ای که خود دغدغهٔ صدا، میراث و اجرا را دارد.

این مجموعه شامل پنج داستان متمایز و درعین‌حال مرتبط از نظر مضمونی است که هر یک، لحظات پایانی (واقعی یا استعاری) پیش از تغییری بازگشت‌ناپذیر را می‌کاوند؛ عدد یازده در عنوان کتاب نیز حاوی همین استعاره است؛ یک قدم پیش از ساعتِ کامل‌شدن یک دایره و رفتن به مرحله‌ای دیگر. نخستین منتقدان و خوانندگان، هر دو، به «ضرورتی» ملموس و نو در نثر کتاب اشاره کرده‌اند؛ گویی نویسنده‌ای آن را نوشته که به‌شدت آگاه است که زمان و صدا را دیگر نمی‌توان بدیهی پنداشت.
#ادبیات #کتاب #سلمان_رشدی #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/11/81I9DMOic4L._SY522_.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/11/81I9DMOic4L._SY522_.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="(max-width: 333px) 100vw, 333px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سه &#8211; پیوندهای مضمونی: میرایی، کنشگری و قصه‌گویی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در طول این پنج داستان، رشدی، تاروپودی فشرده از مضمون‌های تکرارشونده را در هم می‌تند:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>میرایی در نقش قهرمان اصلی:</b><span style="font-weight: 400;"> مرگ پس‌زمینه نیست؛ اصل و سازمان‌دهندهٔ مرکزی است. رشدی با میرایی نه به‌عنوان یک پایان، بلکه به‌مثابهٔ نیرویی برخورد می‌کند که به عشق، خلاقیت، عدالت و معنا ساختار می‌بخشد.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>کنشگری در برابر قطعیت:</b><span style="font-weight: 400;"> همان‌طور که </span><i><span style="font-weight: 400;">BookBrowse</span></i><span style="font-weight: 400;"> اشاره می‌کند، مضمون اصلی مجموعه «کنشگری» است. ارواح، سونامی، مرشد ناپدیدشده، مباحث فلسفی و موسیقی جادویی، همگی یک پرسش‌ محوری و اضطراری را به نمایش می‌گذارند: وقتی پایان نزدیک می‌شود، یک فرد چقدر توان دارد تا کاری را به سرانجام برساند؟</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>رئالیسم ترکیبی و جادوی هدفمند:</b><span style="font-weight: 400;"> درحالی‌که رئالیسم جادویی اولیهٔ رشدی اغلب سرشار از شوروشوق بود، در اینجا دقیق، هدفمند و موشکافانه است. امر فانتزی تزئینی نیست، بلکه افشاگر است.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>خودزندگی‌نامهٔ ادبی، نه خاطره‌نگاری:</b><span style="font-weight: 400;"> بسیاری از منتقدان این کتاب را یک خودزندگی‌نامهٔ استعاری می‌نامند. اما به‌باور نگارنده، این مجموعه کمتر یک خودنگاره و بلکه بیشتر منشوری است که رشدی از طریق آن، تجربهٔ بقا، سنگینی میراث و اخلاقیات قصه‌گویی را بازتاب می‌دهد.</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چهار &#8211; بازخوردها و ظهور «سبک پسین»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال منتقدان در مورد اثر به‌شدت مثبت بوده و عمق عاطفی و نوآوری فرمال مجموعه را ستوده‌اند و مؤلفهٔ بارز «سبک پسین» یک نویسنده را تأیید می‌کنند؛ ضرورتی بی‌پرده که صراحت اخلاقی و قاطعیت فلسفی را بر ابهام ترجیح می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این، جوهرِ سبکِ پسین رشدی است؛ فشرده، ضروری و بُرنده. اگر رشدیِ اولیه با گستردگی ماکسیمالیستی خود می‌خواست خوانندگان را خیره ‌کند، رشدیِ پسین با ایجاز شفاف و پرقدرت خود است که مخاطب را شگفت‌زده می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پنج &#8211; هنر در لبهٔ زندگی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نهایت، «ساعت یازدهم» صرفاً بازگشت رشدی به داستان‌نویسی نیست، بلکه این کتاب بیانیه‌ای عمیق است مبنی بر اینکه قصه‌گویی، در ذات خویش، شکلی از بقا، ابزاری برای مقابله با حذف‌شدگی و روشی برای درک محدودیت‌های زندگی بشر است. این پنج داستان، مجموعاً، آنچه را که در زمانِ محدود اهمیت دارد، بیان می‌کنند؛ دوستی، حقیقت، خلاقیت، حافظه، طغیان و کنشگری ظریف روح انسان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که نقد کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">نیویورک‌تایمز</span></i><span style="font-weight: 400;"> به‌درستی اشاره کرده است، این، «کتابی دربارهٔ مردن نیست»، بلکه «کتابی عمیق و اغلب طنزآمیز دربارهٔ زیستن بر لبهٔ پرتگاه است». رشدی در این پنج‌گانه، گواهی بر استقامت و تاب‌آوری صدا، تخیل و نیز ارادهٔ سرسخت خودش برای ادامهٔ قصه‌گویی، نه‌فقط در ساعت یازدهم، بلکه «به‌ویژه» در آن هنگام را ارائه می‌دهد.</span></span></p>
<hr />
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><sup>۱</sup>ادب‌پژوه و استاد ادبیات کاربردی در موسسهٔ علمی‌آموزشیِ سَماک؛ کیچنر، انتاریو</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><sup>۲</sup>کتاب پیشین او «چاقو» روایت این حمله و در ژانر ناداستان بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منابع:</p>
<p></b></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">BookBrowse. (2025). The eleventh hour.‎</span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.bookbrowse.com/bb_briefs/detail/index.cfm/ezine_preview_number/22106/the-eleventh-hour"><span style="font-weight: 400;">https://www.bookbrowse.com/bb_briefs/detail/index.cfm/ezine_preview_number/22106/the-eleventh-hour</span></a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">BookReporter.com. (2025). The eleventh hour: A quintet of stories. </span><i><span style="font-weight: 400;">BookReporter.com</span></i><span style="font-weight: 400;">. </span><a href="https://www.bookreporter.com/reviews/the-eleventh-hour-a-quintet-of-stories"><span style="font-weight: 400;">https://www.bookreporter.com/reviews/the-eleventh-hour-a- quintet-of-stories</span></a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Eleventh hour Salman Rushdie book review. (2025, November 4). </span><i><span style="font-weight: 400;">Los Angeles Times</span></i><span style="font-weight: 400;">. </span><a href="https://www.latimes.com/entertainment-arts/books/story/2025-11-04/eleventh-hour-salman-rushdie-book-review"><span style="font-weight: 400;">https://www.latimes.com/entertainment-arts/books/story/2025-11-04/eleventh-hour-salman-rushdie-book-review</span></a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Fable Book Parlour. (n.d.). </span><i><span style="font-weight: 400;">The eleventh hour</span></i><span style="font-weight: 400;">. Retrieved November 9, 2025, from </span><a href="https://fablebookparlour.com/item/wkyfEt5V1pXN6Jb6N9S5Nw"><span style="font-weight: 400;">https://fablebookparlour.com/item/wkyfEt5V1pXN6Jb6N9S5Nw</span></a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Google. (n.d.). </span><i><span style="font-weight: 400;">The eleventh hour: A quintet of stories</span></i><span style="font-weight: 400;"> [Audiobook]. Google Play. Retrieved November 9, 2025, from</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.google.com/search?q=https://play.google.com/store/audiobooks/details/The_Eleventh_Hour_A_Quintet_of_Stories%3Fid%3DAQAAAECKfRA9iM%26hl%3Den"><span style="font-weight: 400;">https://play.google.com/store/audiobooks/details/The_Eleventh_Hour_A_Quintet_of_Stories?id=AQAAAECKfRA9iM&amp;hl=en</span></a><span style="font-weight: 400;">_US</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Goodreads. (n.d.). </span><i><span style="font-weight: 400;">The eleventh hour</span></i><span style="font-weight: 400;">. Retrieved November 9, 2025, from</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.goodreads.com/book/show/230118837-the-eleventh-hour"><span style="font-weight: 400;">https://www.goodreads.com/book/show/230118837-the-eleventh-hour</span></a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">In &#8216;The eleventh hour,&#8217; Salman Rushdie writes like he&#8217;s running out of time. (2025). </span><i><span style="font-weight: 400;">The Conversation</span></i><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://theconversation.com/in-the-eleventh-hour-salman-rushdie-writes-like-hes-running-out-of-time-268828"><span style="font-weight: 400;">https://theconversation.com/in-the-eleventh-hour-salman-rushdie-writes-like-hes-running-out-of-time-268828</span></a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Kirkus Reviews. (2025). The eleventh hour. </span><i><span style="font-weight: 400;">Kirkus Reviews</span></i><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.kirkusreviews.com/book-reviews/salman-rushdie/the-eleventh-hour-2/"><span style="font-weight: 400;">https://www.kirkusreviews.com/book-reviews/salman-rushdie/the-eleventh-hour-2/</span></a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">NPR. (2025, November 5). NPR&#8217;s book of the day: Salman Rushdie, &#8216;The Eleventh Hour&#8217;. </span><i><span style="font-weight: 400;">NPR</span></i><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.npr.org/2025/11/05/nx-s1-5598996/nprs-book-of-the-day-salman-rushdie-the-eleventh-hour"><span style="font-weight: 400;">https://www.npr.org/2025/11/05/nx-s1-5598996/nprs-book-of-the-day-salman-rushdie-the-eleventh-hour</span></a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Rushdie, S. (2025). </span><i><span style="font-weight: 400;">The eleventh hour: A quintet of stories</span></i><span style="font-weight: 400;">. Random House.</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">The eleventh hour, Salman Rushdie, review. (2025, November 2). </span><i><span style="font-weight: 400;">The New York Times</span></i><span style="font-weight: 400;">. </span><a href="https://www.nytimes.com/2025/11/02/books/review/the-eleventh-hour-salman-rushdie.html"><span style="font-weight: 400;">https://www.nytimes.com/2025/11/02/books/review/the-eleventh-hour-salman-rushdie.html</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/27/%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%84%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7/">ایستاده بر لبه: مروری بر مجموعه‌داستان «ساعت یازدهم» اثر جدید سلمان رشدی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/11/27/%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d9%84%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25738</post-id>	</item>
		<item>
		<title>زیستن پیروزی من بود: معرفی چاقو، کتاب تازهٔ سلمان رشدی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/07/13/%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/07/13/%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Jul 2024 03:33:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[چاقو]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان رشدی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه اسدی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23259</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه اسدی – آلمان از خواندن کتاب «چاقو: تأملاتی پس از یک ترور ناکام» مثل آدمی مجروح برگشتم که باید مراقب باشد بلندبلند گریه نکند تا زخم‌هایش که تازه بسته شده‌اند، سر باز نکنند. کتاب با عنوان اصلی Knife: Meditations After an Attempted Murder، در سال ۲۰۲۴ از سوی نشر جاناتان کیپ به چاپ رسیده است؛ خودزندگینامه‌ای که شرح اقدام به ترور سلمان رشدی به‌دست هادی مطر، پسر جوان لبنانی، و ماجراهای پس از آن است؛...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/07/13/%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%a7/">زیستن پیروزی من بود: معرفی چاقو، کتاب تازهٔ سلمان رشدی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">عاطفه اسدی</a> – آلمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از خواندن کتاب «چاقو: تأملاتی پس از یک ترور ناکام» مثل آدمی مجروح برگشتم که باید مراقب باشد بلندبلند گریه نکند تا زخم‌هایش که تازه بسته شده‌اند، سر باز نکنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب با عنوان اصلی Knife: Meditations After an Attempted Murder، در سال ۲۰۲۴ از سوی نشر جاناتان کیپ به چاپ رسیده است؛ خودزندگینامه‌ای که شرح اقدام به ترور سلمان رشدی به‌دست هادی مطر، پسر جوان لبنانی، و ماجراهای پس از آن است؛ تروری که در سال ۲۰۲۲ هنگامی‌که رشدی برای یک سخنرانی در نیویورک حض-ور پیدا کرده بود، اتفاق افتاد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سی و سه سال بعد از فتوای روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، برای ترور رشدی به‌دلیل آنچه مسلمانان کفرگویی در کتاب «آیات شیطانی» می‌دانند، درست زمانی‌که رشدی آن را زمان تجربه‌‌کردن خوشبختی می‌نامد، افراطی دیوانه‌ای که حتی این چهارمین رمان رشدی را ورق هم نزده، با چاقویش به این نویسنده حمله‌ور می‌شود؛ مهاجمی که رشدی در کتاب، فصلی را به گفت‌وگویی خیالی با او اختصاص می‌دهد، اما حتی به‌اندازهٔ بردن نامش هم به او ارزش نداده و «الف» می‌نامدش. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من قلم و شخصیت سلمان رشدی را دوست دارم، بیشتر کتاب‌هایش را خوانده‌ام و خب وقتی نویسنده‌ای را دوست دارید، مطالعهٔ دیدگاه‌هایش پیرامون ادبیات، هنر، خدا، دین و مسائل گوناگون دیگر، برایتان نه‌تنها جذاب، بلکه مانند نشستن در یک کلاس درس است و بسیار از او می‌آموزید؛ از مردی که نجات خود را «معجزه» توصیف می‌کند اما با وجود بازگشتن از مرگ، همچنان با دلایل قوی بر خداناباوری خود پافشاری می‌کند و از ظرفیت دین به‌عنوان سلاحی برای آسیب‌رساندن به جامعه صحبت می‌کند؛ مردی که روی زخم‌هایش پوششی از طنز تلخ می‌کشد و می‌گوید که در زندگی، یاد نگرفته چطور موتورسیکلتی را تعمیر کند اما خوب می‌داند چطور از طریق «ادبیات»، خودش را تعمیر کند. و این کتاب به‌نظر من در بُعدی شخصی، تلاش رشدی است برای خوددرمانی و گذر از آن ترومای وحشتناک.</span></p>
<figure id="attachment_23262" aria-describedby="caption-attachment-23262" style="width: 411px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-23262" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/07/Salman_Rushdie_Oktober_2023_Ausschnitt.jpg?resize=411%2C500" alt="اکتبر ۲۰۲۳، عکس از النا ترنوواها (Elena Ternovaja)" width="411" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/07/Salman_Rushdie_Oktober_2023_Ausschnitt.jpg?w=411&amp;ssl=1 411w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/07/Salman_Rushdie_Oktober_2023_Ausschnitt.jpg?resize=247%2C300&amp;ssl=1 247w" sizes="(max-width: 411px) 100vw, 411px" /><figcaption id="caption-attachment-23262" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">اکتبر ۲۰۲۳، عکس از النا ترنوواها (Elena Ternovaja)</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وقتی اهل ایمان معتقد باشند که آنچه باور دارند، باید بر دیگرانی که به آن باور ندارند، تحمیل شود، یا وقتی معتقدند که غیرباورمندان باید از بیان صریح یا طنزآمیز عدم باور خود منع شوند، آن‌گاه مشکلی وجود دارد. سلاح‌ساختن از مسیحیت در ایالات متحده، منجر به لغو رأی دادگاه عالی در پروندهٔ «روی در برابر وید» و نبرد جاری بر سر سقط جنین و حق انتخاب زنان شده است. سلاح‌ساختن از نوعی هندوگرایی افراطی در رهبری فعلی هند، به مشکلات و حتی خشونت‌های فرقه‌ای زیادی منجر شده است. و سلاح‌ساختن از اسلام در سراسر جهان؛ مستقیماً منجر به حکومت‌های وحشتِ طالبان و آیت‌الله‌ها، جامعهٔ سرکوبگر عربستان سعودی، برداشتن چاقو علیه نجیب محفوظ، حمله به آزادی اندیشه و بیان و سرکوب زنان در بسیاری از کشورهای اسلامی، و در تجربهٔ شخصی، حمله به من شده است… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چاقو در کتاب، نه فقط به‌عنوان شیئی که با آن اقدام به قتل رشدی کرده‌اند، بلکه از همان روی جلد، به‌شکل‌هایی نمادین نیز ظاهر می‌شود. از یک‌سو شکافتن ابعاد گوناگون این واقعه به‌لحاظ سیاسی، مذهبی و همچنین واکاوی روان‌شناختی که رشدی روی خودش (و در بخش‌هایی، روی متهم) انجام می‌دهد، یکی از کاربردهای استعاری چاقوست. در جایی از کتاب، می‌خوانیم که رشدی «زبان» و به‌طور مشخص‌تر، «ادبیات» را چاقوی خود می‌نامد و این به‌معنای پاسخ‌دادن خشونت با هنر و کلمه است و اینکه نویسنده‌ای مانند رشدی، تا پای مرگ بر سر آزادی بیان تاوان می‌دهد اما باز هم با چرخهٔ باطل خشونت، موافق نیست و سلاحی برّنده‌تر از قلمش ندارد و بیان می‌کند که «هنر، استدلال، انتقاد و حتی رد را می‌پذیرد، اما آنچه نمی‌پذیرد، خشونت است و در نهایت، بر آنانی که آن را سرکوب می‌کنند، غلبه می‌کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از سوی دیگر به‌نظر من چاقو، واقعاً خواننده را هم زخمی می‌کند! خواندن جزئیات رنج‌هایی که رشدی پس از ترور کشیده و جدال روزانه‌اش با مرگ، خواننده را هم به درون آن حس‌ها می‌برد. من با خواندن رنج‌های نویسنده، بندبند وجودم تیر می‌کشید و درد فیزیکی را در کاسهٔ چشم، دهان، قفسهٔ سینه، دست و تمام تنم تجربه می‌کردم. در بخش‌هایی از کتاب، حال رشدی موقع بازگشتن حس به انگشتش و تلاش برای تایپ اولین کلمات را می‌خوانیم، و بعید می‌دانم کسی بتواند بدون اشک‌ریختن، از خواندن این سطرها عبور کند. میزان کشش نثر رشدی و حس درون متن، به‌حدی است که حتی ایرادات فراوان ترجمه و ویرایش هم نمی‌توانند به‌طور صددرصد، لذت خواندن را از بین ببرند.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23263" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/07/199344846.jpg?resize=333%2C500" alt="زیستن پیروزی من بود: معرفی چاقو، کتاب تازهٔ سلمان رشدی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/07/199344846.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/07/199344846.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترجمهٔ فارسی این کتاب، به‌تازگی از سوی «گروه مترجمان پنهان» انجام و به‌رایگان ارائه شده است؛ کار باارزشی که من می‌توانم سختی، مشکلات و شتاب‌زدگی آن را برای اینکه مخاطب فارسی‌زبان نیز همپای تمام جهان به کتاب دسترسی پیدا کند و از آن محروم نمانَد، بفهمم، اما ای‌کاش قدری وسواس بر این عجله ارجحیت داشت و می‌شد در نهایت متن تمیزتری را بخوانیم. امیدوارم این اتفاق به‌زودی بیفتد و از این ترجمهٔ خام، یک نسخهٔ ویراسته ارائه بشود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«چاقو» نه‌فقط از نظر ادبی، که سندی بسیار ارزشمند در حوزهٔ اهمیت آزادی بیان است. فتوایی احمقانه در سی و سه سال پیش، زندگی یک نویسنده را طوری تحت‌تأثیر قرار داد‌ که هم از خانواده طرد شد، هم تمام زندگی‌اش را پنهانی و با احتمال مرگ در هر لحظه زندگی کرد و حتی تا پای آن هم رفت و با بدترین صدمات، با ازدست‌دادن چشم، به زندگی برگشت. رشدی می‌گوید کل عمرش کوشیده که پس از فتوا، مردم او را با کتاب‌هایش بشناسند و حالا یک‌باره چاقو از راه رسیده و تمام این تلاش‌ها را نابود کرده است. اما او از مسیرش پشیمان نشده و معتقد است که در نهایت، دفاع از اصول آزادی بیان چیزی است که اهمیت دارد؛ حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند و آینده، متعلق است به نویسندگان. و به کلمه:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شعر نمی‌تواند جلوی گلوله‌ای را بگیرد. رمان نمی‌تواند بمبی را خنثی کند. و همهٔ طنزپردازان، قهرمان ما نیستند. اما ما کاملاً درمانده نیستیم… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خواندن کتاب را توصیه می‌کنم.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/07/13/%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%a7/">زیستن پیروزی من بود: معرفی چاقو، کتاب تازهٔ سلمان رشدی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/07/13/%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%86%d8%a7%d9%82%d9%88%d8%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23259</post-id>	</item>
		<item>
		<title>آزادی بیان، خودِ زندگی است</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/08/19/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%90-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/08/19/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%90-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Aug 2022 00:57:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان رشدی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=18969</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده – ونکوور صبح جمعهٔ گذشته، ۱۲ اوت ۲۰۲۲، سلمان رشدی، نویسندهٔ هندی‌تبار بریتانیایی-آمریکایی، زمانی که آماده می‌شد تا سخنرانی‌ عمومی‌اش را در مؤسسهٔ شِتاکوآ (Chautauqua Institution) در نیویورک، آغاز کند، مورد تهاجم مرد ۲۴ سالهٔ لبنانی‌تباری به‌نام هادی مطر قرار گرفت، و از ناحیهٔ گردن و شکم با ضربات چاقو به‌شدت مجروح شد. رشدی قرار بود در این برنامه در مورد ایالات متحده به‌عنوان پناهگاهی امن برای نویسندگان تبعیدی سخنرانی کند. هنری ریس، یکی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/08/19/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%90-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">آزادی بیان، خودِ زندگی است</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">صبح جمعهٔ گذشته، ۱۲ اوت ۲۰۲۲، سلمان رشدی، نویسندهٔ هندی‌تبار بریتانیایی-آمریکایی، زمانی که آماده می‌شد تا سخنرانی‌ عمومی‌اش را در مؤسسهٔ شِتاکوآ (Chautauqua Institution) در نیویورک، آغاز کند، مورد تهاجم مرد ۲۴ سالهٔ لبنانی‌تباری به‌نام هادی مطر قرار گرفت، و از ناحیهٔ گردن و شکم با ضربات چاقو به‌شدت مجروح شد. رشدی قرار بود در این برنامه در مورد ایالات متحده به‌عنوان پناهگاهی امن برای نویسندگان تبعیدی سخنرانی کند. هنری ریس، یکی از بنیان‌گذاران City of Asylum &#8211; سازمانی غیرانتفاعی در پنسیلوانیا که به نویسندگان تبعیدی پناه می‌دهد &#8211; نیز که هم‌زمان روی صحنه بود تا گفت‌گویش را با رشدی آغاز کند، از ناحیهٔ سر آسیب دید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">هنوز مشخص نیست ضارب چگونه توانسته است مسلح به چاقو وارد این جلسه شود. البته طبق گفتهٔ شاهدی به‌نقل از سی‌ان‌‌ان، گشت و بازرسی یا استفاده از دستگاه‌های فلزیاب در کار نبوده است. بنا به گفتهٔ دادستان منطقه، هادی مطر که در زمان اعلام فتوای خمینی هنوز به‌دنیا نیامده بود، در صورت محکومیت تا ۳۲ سال زندان در انتظارش است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">گفته می‌شود دکتری که در این مراسم شرکت کرده بود، بلافاصله به رشدی رسیدگی کرد. یک پلیس ایالتی و یک معاون کلانتر هم که در این مراسم حضور داشتند، ضارب را در محل دستگیر کردند. سلمان رشدی بلافاصله با هلی‌کوپتر به بیمارستان منتقل شد. اندرو وایلی، کارگزار ادبی رشدی، عصر همان روز گفت که رشدی تحت عمل جراحی قرار گرفته، زیر دستگاه تنفس مصنوعی است و به‌دلیل وسعت جراحاتش قادر به صحبت‌کردن نیست. وی همچنین گفت که رشدی علاوه بر احتمال آسیب کبدی و چندین عصب قطع‌شده در یک بازویش، ممکن است یکی از چشمانش را نیز از دست بدهد… روز بعد، وایلی گفت که دستگاه تنفس مصنوعی رشدی را قطع کرده‌اند و او می‌تواند صحبت کند. روز ۱۴ اوت، وایلی گفت که رشدی روبه‌بهبود است، هرچند که به‌دلیل جراحات عمیق این روند طول خواهد کشید. پسرش ظفر رشدی هم گفت: «گرچه جراحات او بسیار جدی است، روحیهٔ پرجنب‌وجوش و حس شوخ‌طبعی جسورانه‌اش همچنان پابرجاست.» و افزود آزادی بیان، همه‌چیز است… آزادی بیان، خودِ زندگی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">چهارمین رمان سلمان رشدی، آیات شیطانی، پس از انتشار در سپتامبر ۱۹۸۸، تحسین منتقدان و در عین حال تهدیداتی از طرف بنیادگرایان مسلمان را به‌‌دنبال داشت. در واکنش به این رمان، روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران، در فوریهٔ ۱۹۸۹ و تنها چند ماه پیش از مرگش، فتوایی را مبنی بر ترور رشدی &#8211; به‌همراه دست‌اندکاران چاپ کتاب او به هر زبانی &#8211; صادر کرد، و به‌دنبال آن رشدی مجبور شد برای چندین سال مخفیانه زندگی کند. اِتوره کاپریولو (Ettore Capriolo)، مترجم، نمایشنامه‌نویس و معلم ایتالیایی، که کتاب آیات شیطانی را به ایتالیایی برگردانده بود، در ژوئیهٔ ۱۹۹۱ در خانهٔ خود مورد ضربات چاقو قرار گرفت، ولی خوشبختانه جان سالم به‌در برد، در حالی‌که تنها ده روز بعد، هیتوشی ایگاراشی (Igarashi Hitoshi)، پژوهشگر تاریخ و ادبیات ایرانی و عربی و برگردانندهٔ کتاب آیات شیطانی به ژاپنی، با ضربات چاقو مورد حمله قرار گرفت و به قتل رسید. در فوریهٔ ۲۰۱۷، در وبسایت رسمی خامنه‌ای از وی سؤال شده بود که آیا فتوا علیه رشدی همچنان پابرجاست، که در پاسخ رهبر جمهوری اسلامی گفته بود: «فرمان، همان است که امام خمینی صادر کرد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">در واکنش به حمله به سلمان رشدی، رهبران کشورهای آمریکا، بریتانیا، کانادا، استرالیا، اسرائیل، فرانسه و آلمان با انتشار بیانه‌هایی خشم خود را نسبت به این حمله اظهار و برای رشدی آرزوی سلامتی کرده‌اند. در این میان، جمهوری اسلامی ایران هرگونه دخالت در این حمله را انکار کرد، و در عوض خودِ رشدی و حامیانش را مستوجب سرزنش دانست. وزارت امور خارجهٔ آمریکا واکنش ایران را تقبیح کرد و این اظهارنظر را نفرت‌انگیز و منزجرکننده خواند. در حالی‌که روزنامهٔ کیهان نزدیک به دفتر رهبر جمهوری اسلامی از حمله به سلمان رشدی استقبال کرده است، محمد مرندی، مشاور تیم مذاکره‌کنندهٔ هسته‌ای جمهوری اسلامی، این حمله را به مذاکرات احیای برجام پیوند زده و تلویحاً ادعا کرده است که «شاید دولت آمریکا خود در حمله به رشدی دست داشته است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">همچنین در واکنش به این حمله، رئیس انجمن جهانی قلم، بورهان سونمِز (Burhan Sönmez) در بیانیه‌ای گفت: «انجمن جهانی قلم حملهٔ وحشیانه به سلمان رشدی را شدیداً محکوم می‌کند. سلمان نویسنده‌ای محترم و مشهور است و نیز عضو محبوب جامعهٔ قلم، که سال‌هاست به‌خاطر کارش با تهدیداتی مواجه بوده است. هیچ‌کس برای اظهار عقیدهٔ خود به‌طور مسالمت‌آمیز نباید در رادار باشد، چه رسد به اینکه مورد حمله قرار گیرد. ما برای دوست عزیزمان آرزوی بهبودی سریع داریم.»</span></p>
<figure id="attachment_18970" aria-describedby="caption-attachment-18970" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-18970" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/08/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C-1.jpg?resize=500%2C360" alt="به‌احترامِ آزادی بیان کاری از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور" width="500" height="360" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/08/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C-1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/08/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C-1.jpg?resize=300%2C216&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/08/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C-1.jpg?resize=240%2C172&amp;ssl=1 240w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-18970" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: pfont; font-size: 12pt;">به‌احترامِ آزادی بیان</span><br /><span style="font-family: pfont; font-size: 12pt;">کاری از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">همچنین رئیس انجمن قلم کانادا، گرِیس وستکات (Grace Westcott) در واکنش به این حمله گفت: «انجمن قلم کانادا از شنیدن خبر حملهٔ وحشیانه به دوست و همکار ما، سلمان رشدی، شوکه شده است. سلمان عضو بسیار ارزشمند قلم، و مبارز خستگی‌ناپذیر آزادی بیان است. ما این حمله را شدیداً محکوم می‌کنیم و آرزوی بهبودی سریع برای سلمان داریم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">کانون نویسندگان ایران نیز در واکنش به سوءقصد به جان سلمان رشدی، این حمله را «از مصادیق بارز حمله به آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثنا برای همگان» دانست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">حمله به رشدی موجب تجدید علاقهٔ مردم برای به‌دست‌آوردن نسخه‌هایی از رمان آیات شیطانی شد، به‌طوری‌که این رمان بعدازظهر روز حمله در رتبهٔ سیزدهم فروش در سایت آمازون قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">سه‌شنبهٔ این هفته اعلام شد که سلمان رشدی کاملاً به‌هوش است و به‌خوبی می‌تواند با بازپرسان گفت‌وگو کند، هرچند فعلاً در بیمارستان و تحت درمان خواهد بود.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/08/19/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%90-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">آزادی بیان، خودِ زندگی است</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/08/19/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%90-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">18969</post-id>	</item>
		<item>
		<title>معرفی و مرور کتاب «هارون و دریای قصه‌ها»، اثر سلمان رشدی &#8211; به‌مناسبت ۱۹ ژوئن، زادروز این نویسندهٔ معاصر</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2021 01:32:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل خویی]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان رشدی]]></category>
		<category><![CDATA[سینا سلیمی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مهرخ غفاری مهر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=16151</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهرخ غفاری مهر – ونکوور سلمان رشدی در حدود ۱۲ رمان، دو کتاب کودک، سه گردآوری-تألیف، و تعداد زیادی مقاله و پژوهش نوشته است. کتاب هارون و دریای قصه‌ها (Haroun and the Sea of Stories) در سال ۱۹۹۰ نوشته شده و یکی از دو کتاب کودک نوشتهٔ اوست. این کتاب به‌نام هارون و دریای قصه‌ها توسط سینا سلیمی ترجمه شده و شعرهای آن ترجمهٔ آزادی است که شاعر بزرگ ایران، اسماعیل خویی، انجام داده است. ترجمهٔ...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/">معرفی و مرور کتاب «هارون و دریای قصه‌ها»، اثر سلمان رشدی &#8211; به‌مناسبت ۱۹ ژوئن، زادروز این نویسندهٔ معاصر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%ae-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مهرخ غفاری مهر</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سلمان رشدی در حدود ۱۲ رمان، دو کتاب کودک، سه گردآوری-تألیف، و تعداد زیادی مقاله و پژوهش نوشته است. کتاب هارون و دریای قصه‌ها (Haroun and the Sea of Stories) در سال ۱۹۹۰ نوشته شده و یکی از دو کتاب کودک نوشتهٔ اوست. این کتاب به‌نام هارون و دریای قصه‌ها توسط سینا سلیمی ترجمه شده و شعرهای آن ترجمهٔ آزادی است که شاعر بزرگ ایران، اسماعیل خویی، انجام داده است. ترجمهٔ کتاب در سوئد و توسط نشر باران در سال ۱۹۹۵ منتشر شده است. ماه ژوئن ماه تولد سلمان رشدی (‌۱۹ ژوئن ۱۹۴۷) است. امسال متأسفانه این تولد تقریباً هم‌زمان با فوت شاعر گران‌قدر اسماعیل خویی است که در تاریخ چهارم خرداد ۱۴۰۰ یعنی ۲۵ ماه مهٔ ۲۰۲۱ اتفاق افتاد. مروری کوتاه بر این کتاب را تلاشی می‌دانم برای قدردانی از همهٔ نویسندگان، شاعران، و هنرمندانی که رؤیای ساختن دنیایی بهتر و به‌دور از دشمنی و کینه‌ورزی در سر دارند. متبرک باد نامشان و یادشان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">داستان هارون و دریای قصه‌ها، در لایهٔ بیرونی، قصه‌ای است کودکانه. پدری قصه‌گو به نام رشید، فرزندش به نام هارون را به سفری دورودراز و تخیلی می‌برد. هارون در طول این سفر شهرها و کوه‌ها، رودها، و موجودات گوناگونی را می‌بیند و از این رهگذر مثل تمامی قصه‌های کودکان، درس‌های زیادی فرا می‌گیرد. در لایه‌های عمیق‌تر اما، این داستان حکایت پیچیدگی‌های زندگی است. رشدی در این کتاب کنایه‌ای به سفر روحی دور و دراز زندگی خویش بعد از کتاب آیه‌های شیطانی دارد و شاید، هم از این‌رو است که نام‌ قصه‌گو (رشید) بسیار شبیه به نام خود رشدی است. محور اصلی این داستان، اهمیت زبان، نام‌ها، قصه‌ها و روایت‌هاست. نکتهٔ مهم بعدی این است که نویسنده با زبانی داستان‌سرا،</span><span style="font-weight: 400;"> دوگانی‌های </span><span style="font-weight: 400;">فلسفی، اجتماعی و سیاسی و… را مطرح می‌کند. از زاویه‌ای دیگر، سلمان رشدی در این داستان نیز بار دیگر نشان می‌دهد که نگاه ضدِاستعماری و آزادی‌اندیش دارد و این نگاه را حتی در زبان خیال نیز حفظ کرده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">در سراسر داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">هارون و دریای قصه‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;">، اهمیت زبان، سخن‌گفتن و مخصوصاً قصه‌گفتن برای خواننده روشن می‌شود. رشید با قصه‌گفتن زنده است، در غمگین‌ترین روزهای زندگی‌اش وقتی که همسرش او را ترک کرده، به‌دنبال قصه‌گویی در جایی دیگر می‌رود. رشید در همه‌جا معروف است، چون قصه‌گو است. کاندیداهای شهرداری و&#8230; رشید را استخدام می‌کنند که قصه بگوید و آن‌ها را تأیید کند تا رأی بیاورند. واژه‌های جدید بسیاری در این داستان به‌چشم می‌خورد که ساختهٔ سلمان رشدی است. ا</span><span style="font-weight: 400;">و با استفاده از زبان هندی، انگلیسی، فرانسه و زبان خیالش دنیایی نو ساخته است با موجوداتی عجیب. اسم کشوری که این مردمان در آن زندگی می‌کنند، </span><b><i>الفبا </i></b><span style="font-weight: 400;">است.</span><i><span style="font-weight: 400;"> گاپی‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> (شهر آزادی و داستان)، و </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپی‌ها </span></i><span style="font-weight: 400;">(شهر سکوت با رهبر فرقه‌گرا) از دو شهر مختلف با یکدیگر در ستیزند. رهبر فرقه‌گراها، موجودی است به نام </span><b><i>ختم‌شد (Khattam-Shud)</i></b><span style="font-weight: 400;"> ک</span><span style="font-weight: 400;">ه «دشمن تمام قصه‌ها و حتی خود زبان است» ص ۳۱. در گفت‌وگویی میان </span><i><span style="font-weight: 400;">جن‌ آبی </span></i><span style="font-weight: 400;">و هارون، </span><i><span style="font-weight: 400;">جن آبی</span></i><span style="font-weight: 400;"> برای اینکه هارون را با خود به شهر </span><i><span style="font-weight: 400;">گاپ</span></i><span style="font-weight: 400;"> ببرد، از او می‌خواهد یک اسم بگوید، هارون می‌گوید طاووس، ولی جن آبی از او می‌خواهد که خودش یک اسم بسازد چرا که با ساختن اسم یعنی با زبان: «</span><span style="font-weight: 400;"> چیزی را از سرزمین بی‌نامی بیرون می‌آوریم، نام می‌بخشیم، به‌طور خلاصه، هویت می‌دهیم. گفتنی را به بودنی تبدیل می‌کنیم… » ص ۲۵. هارون در مورد </span><i><span style="font-weight: 400;">کشمر</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">کوش‌مر</span></i><span style="font-weight: 400;"> از پدرش می‌پرسد که: «آیا این اسم‌ها معنی هم دارند؟»، رشید می‌گوید: «همهٔ اسم‌ها معنی دارند.» ص ۱۷. مثلاً در مورد اولی می‌گوید به‌معنی محلی است که دریا را پنهان می‌کند. و دومی را به معنی «کابوس» توضیح می‌دهد. سلمان رشدی در این کتاب، ده‌ها نام جدید ساخته که در آن‌ها از بازی با زبان ، تکرار آواها، و طنز‌آلودکردن واژه‌ها استفاده کرده است . تشبیه‌ها و تصویرهای نو و بکری در این داستان به‌چشم می‌خورد که چشم‌انداز ادبی نویسنده را روشن می‌کند. مثلاً در صفحهٔ ۱۱ پی‌دی‌اف انگلیسی چنین تصویری می‌سازد که می‌توان آن را به‌صورت زیر ترجمه کرد: «جنگل انبوه انسانی، با برگ‌هایی از تجمع چند نفر، بوته‌هایی از بچه‌ها، و ردیف زن‌ها مثل گل‌هایی در بستر باغچه» یا از انبوه مردم در حال دویدن «غبار ابر» پدید می‌آورد. وقتی که هارون می‌بیند همه در اتوبوس از ترس و از سرما ساکت‌اند و فقط صدای خوردن دندان‌ها به‌هم شنیده می‌شود، با خود فکر می‌کند که مردم «در دریای سکوت شناور» هستند. رشدی حتی از زبان شعر نیز استفاده کرده است. یکی از زیباترین این‌ شعرها، ترانه‌گونه‌ای است که شاعر عزیز اسماعیل خویی آن را به‌صورت زیر برای زبان فارسی بازسازی کرده است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«می‌تونی درختو بشکونی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پایهٔ تختو بشکونی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">صخرهٔ سختو بشکونی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پشت منو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نمی‌تونی!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">هوا رو هم عوض کنی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">کوها رو هم عوض کنی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دنیا رو هم عوض کنی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">منو عوض نمی‌کنی!» ص ۱۸۱ فارسی، ترجمهٔ شعر از صفحه ۶۴ انگلیسی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رشدی در داستان هارون و دریای قصه‌ها، دوگانی‌های موجود در زندگی را مطرح می‌کند. او نشان می‌دهد که با همهٔ تضادی که این‌ دوگانی‌ها با هم دارند، در بسیاری موارد به یکدیگر معنی نیز می‌بخشند. اگر بین این‌ها تعادل برقرار باشد، کار جهان به ساز است و اگر نه، تلاطم است و جنگ و پریشانی. دوگانی‌های زیر در این داستان مطرح شده‌اند:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">غم/ شادی: در صفحهٔ ۲۰ می‌بینیم که رشید در گفت‌وگویی با</span><i><span style="font-weight: 400;"> اممماااووو</span></i><span style="font-weight: 400;">، از گوناگونی داستان‌ها می‌گوید و اینکه گاهی هم مردم از داستان‌های غم‌انگیز خوششان می‌آید. رشید شکایت می‌کند که </span><i><span style="font-weight: 400;">اممماااووو</span></i><span style="font-weight: 400;"> از او می‌خواهد که فقط قصه‌های خوشحال‌کننده بگوید:‌ «ولی مگر می‌شود؟ مگر من پادوی آن‌ها هستم که دستور می‌دهند؟» ص ۲۱</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">جادو/واقعیت: در صفحهٔ ۲۰ می‌خوانیم: «دنیای واقعی پر از سحر و جادو است، پس دنیاهای جادویی هم به‌همان اندازه واقعی هستند.» وقتی که </span><i><span style="font-weight: 400;">جن آبی</span></i><span style="font-weight: 400;">، هارون را برای به‌کارنیانداختن تخیل خود، شماتت می‌کند می‌گوید: «مهم این است که در مورد چیزهایی که نمی‌توانیم ببینیم هم فکر کنیم و باورشان کنیم مثل گذشته یا آینده، مثل آفریقا، مثل معدن طلا و… اگر فقط به چیزهایی که می‌بینیم اکتفا کنیم، زندگی را باخته‌ایم.» ص ۲۵</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">آزادی! سانسور/فرقه‌گرایی: بخش اصلی کتاب تمایل و سعی هارون است در مبارزه با </span><i><span style="font-weight: 400;">ختم‌شد</span></i><span style="font-weight: 400;"> که رهبر فرقه‌گرایان است. رهبری که برای حفظ کنترل خود بر مردمش، </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپی‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;">، داستان‌های آن‌ها را آلوده می‌کند. او برای این کار از زبان استفاده می‌کند، چون وقتی مردم بی‌زبان شوند، بی‌صدا شده‌اند و آن‌گاه او به هدفش رسیده است.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">جنگ/صلح: در این داستان میان</span><i><span style="font-weight: 400;"> گاپی‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپ‌والا‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> در واقع جنگی احمقانه و مسخره در جریان است. این دو، چون توان ارتباط و گفت‌وگو با یکدیگر ندارند، می‌جنگند. </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپ‌والاها</span></i><span style="font-weight: 400;"> فقط برای این که از جنگ‌نکردن می‌ترسند، با</span><i><span style="font-weight: 400;"> گاپی‌ها </span></i><span style="font-weight: 400;">می‌جنگند. این جنگ برای برقراری صلح، شهامت، شجاعت، و حتی افتخار هم نیست. تنها برای رهایی از ترس است. </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">سکوت/سخن‌گفتن: در تمام طول داستان، رشدی به‌عنوان نویسنده تلاش می‌کند میان اهالی دو شهر </span><i><span style="font-weight: 400;">گاپ</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپ</span></i><span style="font-weight: 400;">، تعادلی ایجاد کند. به‌عبارت دیگر او بر آن است تا میان سکوت و سخن‌گفتن تعادل ایجاد کند. </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">تاریکی/نور:</span> <span style="font-weight: 400;">در فرازی از قصه، می‌خوانیم که </span><i><span style="font-weight: 400;">کله‌تخم‌مرغی‌ها </span></i><span style="font-weight: 400;">در جایی به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">خانهٔ پروژهٔ خیلی پیچیده برای تبیین، </span></i><span style="font-weight: 400;">آن‌قدر سرعت نور را بالا برده‌اند که</span><i><span style="font-weight: 400;"> چاپی‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> را بر خلاف میلشان به تاریکی برده و آن‌ها نتوانسته‌اند به روشنایی و سخن‌گفتن دست یابند. رشدی زبان و روشنایی را در برابر سکوت و تاریکی قرار می‌دهد. او همچنین رابطهٔ سرعت، با درک انسان از چیزها را مطرح می‌کند و مثال سرعت نور و رابطهٔ آن با روشن‌دیدن جهان را می‌زند و می‌گوید اگر سرعت نور نبود ما جهان را تاریک می‌دیدیم. به‌همین دلیل وقتی هارون با هدهد </span><i><span style="font-weight: 400;">اااممما</span></i><span style="font-weight: 400;"> پرواز می‌کند، می‌تواند ماه دوم کرهٔ زمین یعنی </span><i><span style="font-weight: 400;">کاهانی</span></i><span style="font-weight: 400;"> را ببیند. (ص ۲۷) وقتی هارون، دریای قصه‌ها در شهر گوپ را می‌بیند، مشاهده می‌کند که هدهد و جن آبی</span><i><span style="font-weight: 400;"> اااگگرررر</span></i><span style="font-weight: 400;">، از رگه‌های رنگارنگی تشکیل شده‌اند و هر رنگی یک قصه است و قصه‌ها سیال‌اند. (ص ۲۸) به‌عبارت دیگر، میان چهار عنصر سرعت/سکون و تاریکی/نور ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">راست/دروغ: شاهزاده‌ای به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">بتچیت</span></i><span style="font-weight: 400;"> در </span><i><span style="font-weight: 400;">نوار شفق</span></i><span style="font-weight: 400;">، غریبهٔ مشکوکی را دستگیر کرد که دست بر قضا پدر </span><i><span style="font-weight: 400;">هارون</span></i><span style="font-weight: 400;"> بود، و هارون با دیدنش هاج‌وواج ماند. (ص ۳۶) رشید، سلطان چاخان، قصه‌گوی غمگین. او را به‌عنوان جاسوس زمینی دستگیر کرده بودند و او می‌گفت که قصه‌گویی بیش نیست. رشدی، این نوع از دروغ را که لازمهٔ قصه‌گویی است، آن روی سکهٔ راست می‌داند و تلاش می‌کند تفاوت آن را با دروغگویی روشن کند. شاید در اینجا اشارهٔ مستقیم‌تری دارد به آنچه بعد از کتاب قبلی‌اش،</span><i><span style="font-weight: 400;"> آیه‌های شیطانی</span></i><span style="font-weight: 400;">، پیش آمد و گویا عواقب تحمل سختی ناشی از فتوای جهان اسلام در مورد این کتاب بود، که باعث نوشتن </span><i><span style="font-weight: 400;">هارون و دریای قصه‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> شد. </span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">نگاه ضداستعماری و مخالفت و مبارزهٔ سلمان رشدی با انواع استبداد و سیاست‌های استعماری، تقریباً در همهٔ کارهای وی نقش بازی می‌کند. در داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">هارون و دریای قصه‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نیز به تفاوت دنیای به‌اصطلاح آزاد با دنیای دیکتاتورهای خاورمیانه اشاره می‌کند و سختی زندگی، سانسور و دیکتاتوری در کشورهای فقیر را تا حدودی به‌دلیل سوءاستفادهٔ دنیای آزاد می‌داند. او با نگاهی طنزآمیز به انتخابات و قصه‌های دروغ رشید اشاره می‌کند. در هنگام سفر هارون و رشید شعارهای روی صندلی‌ها را می‌بینیم که هارون را به تفکر وامی‌دارد که: «کاش می‌نوشتند: نباید سر مسافر </span><b>صندلی عقب</b><span style="font-weight: 400;"> داد کشید.» ص ۱۳. هارون می‌اندیشد کسی که جلوتر است، باید مراعات اشخاص عقب‌تر را بکند. وقتی هارون انبوه جمعیت را در ایستگاه اتوبوس می‌بیند که گویی در حال کشتی‌گرفتن‌اند، فکر می‌کند: «عادلانه نیست.» ص ۱۴. رشدی از زبان راوی می‌گوید که: «لزوم یا نیاز مار خوش‌خط‌وخالی است.» ص ۱۵. و ادامه می‌دهد: «نیاز است منظره ببینیم؟ بچه به مادر نیاز ندارد؟ نیاز است ااامممااااو تند برود؟ نیاز یک ماهی مسخره است. مردم را مجبور می‌کند راستگو نباشند.» همان</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">داستان هارون و دریای قصه‌ها، قصه‌ای است جذاب که مانند قصه‌های هزار و یک شب یا بسیاری از داستان‌های کودکان، سفری دورودراز و پرماجرا را دنبال می‌کند. سلمان رشدی در این کتاب، نگاهی عمیق به اهمیت زبان و قصه‌گویی دارد. او به‌مثابهٔ هنرمندی خلاق، واژه‌ها و عبارت‌های بسیاری ساخته و تصویرهای زیبایی را طرح کرده است. در لایه‌های زیرین این داستان، وجود تناقض‌ها و جبر وجود آن‌ها بیان شده است. همان‌طور که خود رشدی در مصاحبه‌ای گفته است، واقعیت زندگی در دنیایی که جهان سومش خوانده‌اند خود، جادویی است. کافی است که نگاهی دقیق و موشکافانه به آن داشته باشیم تا فقر و استبداد و استعمار و عواقب آن‌ها را دریابیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">ترجمهٔ فارسی این کتاب در</span><a href="https://nvc.ent.sirsidynix.net/client/en_US/nvcl/search/detailnonmodal/ent:$002f$002fSD_ILS$002f0$002fSD_ILS:108078/ada?qu=Salman+Rushdie&amp;qf=LANGUAGE%09Language%09PER%09Persian&amp;d=ent%3A%2F%2FSD_ILS%2F0%2FSD_ILS%3A108078%7EILS%7E1&amp;h=8"><span style="font-weight: 400;"> کتابخانهٔ شهر نورث ونکوور</span></a><span style="font-weight: 400;"> موجود است که می‌توانید آن را به رایگان امانت بگیرید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اول ژوئن ۲۰۲۱</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">_____________________</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">منابع:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سلمان رشدی، هارون و دریای قصه‌ها. ترجمه‌ سینا سلیمی، ۱۹۹۵، چاپ اول، سوئد، نشر باران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><a href="https://www.yumpu.com/en/document/read/61147654/pdf-online-haroun-and-the-sea-of-stories-penguin-drop-caps-any-format"><span style="font-weight: 400;">https://www.yumpu.com/en/document/read/61147654/pdf-online-haroun-and-the-sea-of-stories-penguin-drop-caps-any-format</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/">معرفی و مرور کتاب «هارون و دریای قصه‌ها»، اثر سلمان رشدی &#8211; به‌مناسبت ۱۹ ژوئن، زادروز این نویسندهٔ معاصر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16151</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فرزانگی وجودی رمان</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2019/02/06/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2019/02/06/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 07 Feb 2019 02:36:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستایوفسکی]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان رشدی]]></category>
		<category><![CDATA[گابریل گارسیا مارکز]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[میلان کوندرا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=10476</guid>

					<description><![CDATA[<p>سه اثر بزرگ: صد سال تنهاییِ گابریل گارسیا مارکز، آخرین آهِ مغربیِ سلمان رشدی، و ابلهِ داستایوفسکی، میلان کوندرا برگردان: مریم رئیس‌دانا &#8211; آمریکا سه مضمون: تولید مثل، جمعیت و خنده از خلال این سه نمونه، میلان کوندرا، در سه مقالهٔ قدیمی و منتشرنشدهٔ خود، چیزی را بیان می‌کند که خودش آن را فرزانگی یا هوشیاری وجودی رمان می‌نامد. مقاله اول، رمان و تولید مثل «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز، نوعی پیروزی رمان است. با...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/02/06/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/">فرزانگی وجودی رمان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">سه اثر بزرگ: </span><b>صد سال تنهاییِ</b><span style="font-weight: 400;"> گابریل گارسیا مارکز،</span><b> آخرین آهِ مغربیِ</b><span style="font-weight: 400;"> سلمان رشدی، و </span><b>ابلهِ</b><span style="font-weight: 400;"> داستایوفسکی، </span></span><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">میلان کوندرا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برگردان: <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">مریم رئیس‌دانا</a> &#8211; آمریکا</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>سه مضمون: تولید مثل، جمعیت و خنده</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">از خلال این سه نمونه، میلان کوندرا، در سه مقالهٔ قدیمی و منتشرنشدهٔ خود، چیزی را بیان می‌کند که خودش آن را فرزانگی یا هوشیاری وجودی رمان می‌نامد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-10478" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Cien_an%CC%83os_de_soledad_book_cover_1967.jpg?resize=265%2C376" alt="سه اثر بزرگ: صد سال تنهاییِ گابریل گارسیا مارکز، آخرین آهِ مغربیِ سلمان رشدی، و ابلهِ داستایوفسکی، میلان کوندرا" width="265" height="376" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Cien_an%CC%83os_de_soledad_book_cover_1967.jpg?w=265&amp;ssl=1 265w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Cien_an%CC%83os_de_soledad_book_cover_1967.jpg?resize=211%2C300&amp;ssl=1 211w" sizes="auto, (max-width: 265px) 100vw, 265px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>مقاله اول، رمان و تولید مثل</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز، نوعی پیروزی رمان است. با وجود این، رمان مارکز به‌شیوه‌ای پارادوکسال، پایان یک دوران را امضا می‌کند: دورانی که فرد را «شالودهٔ همه‌چیز» قرار می‌داد. در بازخوانیِ صد سال تنهایی، ایدهٔ عجیبی به ذهنم رسید: شخصیت‌های اول رمان‌های بزرگ فرزندی ندارند. در زندگی، کمتر از یک درصد مردم بدون فرزند هستند، ولی حداقل پنجاه درصد شخصیت‌های بزرگ در رمان‌ها، رمان را ترک می‌کنند بی‌آنکه تولید مثل کرده باشند. نه پانتاگروئل، نه پانورژ، نه دون کیشوت، هیچ‌یک وارث ندارند. نه والمون، نه مارکیز دو مرتوی، نه بانوی پرهیزکارِ «دلبستگی‌های پُرگزند». نه تام جونز، مشهورترین قهرمان فیلدینگ، نه ورتر. بیشتر شخصیت‌های اصلی استاندال بدون فرزند‌اند، یا هرگز فرزندان خود را ندیده‌اند؛ و همچنین بسیاری از قهرمان‌های بالزاک و داستایوفسکی و در همین قرن گذشته، شخصیت اول «در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته»، و بدون تردید، تمام شخصیت‌های بزرگ موزیل: اولریش، خواهرش آگات، والتر، زنش کلاریس، و دیوتیم، و همچنین شوایک، و نیز تمامی قهرمان‌های اصلی کافکا، به استثنای کارل روسمانِ بسیار جوان که زن کلفتی را باردار می‌کند، اما دقیقاً به‌همین دلیل، به قصد زدودن بچه از زندگی‌اش به آمریکا می‌گریزد، و این‌طور است که رمان می‌تواند متولد بشود. این سترون بودن، ناشی از قصد آگاهانهٔ رمان‌نویسان نیست؛ بلکه این روح هنر رمان (یا ضمیر ناهشیار این هنر) است که از تولید مثل کراهت دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رمان، زادهٔ دوران مدرن است؛ دورانی که فرد را به گفتهٔ هایدگر، بدل کرد به «شالودهٔ همه‌چیز». به لطف هنر رمان، انسان در اروپا به‌عنوان فرد جایگاه پیدا می‌کند. در زندگی واقعی، چیزهای زیادی از والدینمان، آن‌طور که پیش از تولدمان بوده‌اند، نمی‌دانیم. ما نزدیکانمان را بخش‌بخش می‌شناسیم؛ می‌بینیم که می‌آیند و می‌روند، و به‌محض اینکه از دنیا می‌روند، کسان دیگری جای آن‌ها را می‌گیرند؛ آن‌ها رژه‌ای طولانی از وجودهایی قابل جایگزین را شکل می‌دهند. تنها رمان است که فرد را مجزا می‌کند، نور می‌تاباند به تمام زندگی‌اش، به تمام افکارش، به تمام احساساتش، و او را غیرقابل جایگزین می‌کند: فرد را بدل می‌کند به مرکز همه‌چیز.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-10479" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Gabriel_Garcia_Marquez.jpg?resize=334%2C500" alt="گابریل گارسیا مارکز" width="334" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Gabriel_Garcia_Marquez.jpg?w=334&amp;ssl=1 334w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Gabriel_Garcia_Marquez.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 334px) 100vw, 334px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دون کیشوت می‌میرد و رمان به پایان می‌رسد؛ این پایان کاملاً قطعی‌ است چرا که دون کیشوت فرزند ندارد. اگر فرزندی می‌داشت، زندگی‌اش ادامه پیدا می‌کرد؛ نمونه قرار می‌گرفت یا رد می‌شد، از آن دفاع یا به آن خیانت می‌شد؛ مرگ یک پدر، در را باز می‌گذارد. از طرف دیگر، این همان چیزی‌ است که ما از دوران کودکی می‌شنویم: زندگی تو در بچه‌هایت تداوم پیدا خواهد کرد؛ بچه‌هایت جاودانگی تو هستند. اما، اگر سرگذشت من در آن‌سوی زندگی شخصیِ من بتواند تداوم پیدا کند، به این معناست که زندگی من نه فقط ماهیت مستقلی ندارد، بلکه ناکامل است، و به‌خودیِ خود معنایی ندارد. به این معنا که چیزی کاملاً ملموس و زمینی وجود دارد که بر اساس آن فرد ساخته می‌شود، و رضایت می‌دهد که ادغام شود، که فراموش شود: خانواده، توارث، طایفه، ملت. به این معنا که فرد به‌عنوان «شالودهٔ همه‌چیز» فقط یک توهم است، یک شرط‌‌بندی‌‌، یک رؤیای چندقرنهٔ اروپا.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با صد سال تنهایی مارکز، به‌نظر می‌آید هنر رمان از این رؤیا بیرون می‌آید؛ مرکز توجه، دیگر یک فرد نیست، بلکه دسته‌ای از افراد است؛ آن‌ها همگی اصیل‌اند و غیرقابل تقلید، و با وجود این هر یک از آن‌ها چیزی نیستند مگر روشنایی زودگذر پرتو آفتاب روی موج یک رودخانه؛ هر یک از آن‌ها فراموش شدن خود در آینده را به دوش می‌کشد و هر یک از آن‌ها به این امر آگاه است. هیچ‌یک از آن‌ها از ابتدا تا به انتها در صحنهٔ رمان نمی‌ماند؛ اورسولای پیر، مادر تمام این طایفه، وقتی می‌میرد، صد و بیست ساله است، و مرگش خیلی پیش از آن است که رمان به‌پایان برسد؛ تمام اشخاص نام‌هایی شبیه به هم دارند، آرکادیو خوزه بوئندیا، خوزه آرکادیو، خوزه آرکادیوی دوم، اورلیانو بوئندیا، اورلیانوی دوم، به این دلیل: آن خط فاصلی که آن‌ها را از هم متمایز می‌کند، در سایه برود و خواننده آن‌ها را با هم قاطی بکند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بر حسب این شواهد، دوران فردگرایی اروپایی، دیگر دورانی نیست که به آن‌ها متعلق باشد. پس دوران آن‌ها کدام است؟ دورانی که برمی‌گردد به گذشتهٔ سرخ‌‌پوستان آمریکا؟ یا دورانی در آینده که فردِ انسان در نوع انسان ذوب خواهد شد؟ احساس می‌کنم این رمان که نمونه‌ای‌ است متعالی از این هنر، در عین‌حال وداعی است جدی با عصر رمان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-10480" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Last_sigh.jpg?resize=254%2C392" alt="سه اثر بزرگ: صد سال تنهاییِ گابریل گارسیا مارکز، آخرین آهِ مغربیِ سلمان رشدی، و ابلهِ داستایوفسکی، میلان کوندرا" width="254" height="392" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Last_sigh.jpg?w=254&amp;ssl=1 254w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Last_sigh.jpg?resize=194%2C300&amp;ssl=1 194w" sizes="auto, (max-width: 254px) 100vw, 254px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>مقاله دوم: آخرالزمان در دورهٔ افزایش جمعیت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در مقابلِ جمعیت یخ‌بستهٔ سیستم‌های توتالیتر، «آخرین آهِ مغربی»‌ اثر سلمان رشدی، نوع دیگری از جمعیت را معرفی می‌کند که کمتر هراس‌انگیز نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">افزایش جمعیت، جهان ما را از جهان پدران و مادرانمان متمایز می‌کند؛ تمام آمارها درستی این مطلب را نشان می‌دهند، ولی وانمود می‌کنیم این موضوع فقط یک مشت عدد است که هیچ‌چیزی را در زندگی انسان تغییر نمی‌دهد. ما نمی‌خواهیم بپذیریم انسانی که همواره به‌وسیلهٔ جمعیت احاطه‌ شده، دیگر نه به فابریس دل دونگو شبیه است، نه به شخصیت‌های پروست، و نه به پدر و مادرم که پیش از این حتی می‌توانستند دست در دست هم در پیاده‌رو پرسه بزنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">امروزه، شما وقتی از آپارتمان خود بیرون می‌روید، بلافاصله با سیلی از جمعیت برده می‌شوید که در خیابان جاری است، در تمام خیابان‌ها، روی جاده‌ها و بزرگراه‌ها، «شما له‌شده در قلب یک ازدحام دیوانه زندگی می‌کنید» و «سرگذشت شخصی شما باید راهش را از میان انبوه جمعیت باز کند»، (رشدی، آخرین آه مغربی).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اما جمعیت چیست؟ از نظر من، این واژه ارتباط دارد با تصورات سوسیالیستی، قبل از هر چیز، به‌معنای مثبت کلمه، جمعیتی که تظاهرات می‌کند، انقلاب می‌کند، پیروزی را جشن می‌گیرد، و سپس به‌معنای منفی کلمه، جمعیت سربازخانه‌ها، جمعیت منضبط، جمعیتی که به خیابان‌ها کشانده می‌شوند، و در پایان، جمعیت اردوگاه‌های کار اجباری. انسان متعلق به این جمعیت «امکان حماسی» کمتری دارد؛ برای عمل کردن فرصت کمتری دارد؛ هر حرکت کوچک او زیر نظر است و هیچ شانسی ندارد تا زنجیرهٔ حوادثی را به جنبش درآورد که منجر به ماجراجویی شود. این جهان بدون ماجراجویی، این جهان «ضد حماسی» که در آن انسان تمام فردیتش را از دست می‌دهد و هیچ آزادی عمل ندارد، برای مدت‌های بسیار طولانی، تنها تصور من از فرجام انسان بوده است؛ از آخرالزمان.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-10481" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Hayfestival-2016-Salman-Rushdie-1-cu.jpg?resize=333%2C500" alt="سلمان رشدی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Hayfestival-2016-Salman-Rushdie-1-cu.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Hayfestival-2016-Salman-Rushdie-1-cu.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">جمعیت در رمان‌های رشدی شخصیت متفاوتی دارد، حتی شاید بشود گفت متضاد است؛ جمعیتی است خارج از هر نظمی، و آزاد؛ به‌طرز هراس‌انگیزی آزاد، فعال، جسور، مافیایی، توطئه‌گر و دروغ‌گو. در رمان‌های رشدی، همه‌چیز غیرمنتظره، مضحک یا دیوانه‌کننده است؛ ما در «مبالغهٔ حماسی» دائمی‌ای قرار داریم، طوری که به‌نظر می‌آید از جنبهٔ زیبایی‌شناسی نوع فلوبری و پروستی، قواعد و سلیقهٔ پسندیده را زیر پا می‌گذارد. اما این داستان‌پردازی اغراق‌آمیز حالت تصنعی ندارد، بلکه شخصیت تغییریافتهٔ زندگی را بازتاب می‌هد. به این جنون افزایش جمعیت، نویسنده تخیل مستی‌آور خاص خود را هم اضافه می‌کند، تخیلی که از چیزی جز خود واقعیت نشئت نگرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">جمعیتی که رشدی از آن صحبت می‌کند، جمعیتی‌ است که در آن هر کس محافظ آزادی خود است و افراد پلیس هم به‌جای اطاعت از مافوق، با بی‌مسئولیتی شادمانه‌ای، از پول مافیایی اطاعت می‌کنند که آن‌ها را آلت دست قرار می‌دهد. و رسوایی همین‌جاست: شخصیت‌های رشدی به‌حدی زنده، اصیل، گیرا و جذاب‌اند که بیش از این ممکن نیست، پشت سر هر یک از آن‌ها زندگی‌نامه‌ای غنی، و سرشار از حادثه وجود دارد؛ آن‌ها چنان «زیبایی حماسی» فوق العاده‌ای از خود ساطع می‌کنند که ما متوجه نمی‌شویم این چشمهٔ حماسی خیره‌کننده، چشمهٔ شرّ است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">باید پذیرفت چیزی را که ناپذیرفتنی است: این گل‌های شرّ، گل‌های آزادی‌اند. در پایان رمان، وقتی «مغربی زوگوایبی» به اسپانیا پرواز می‌کند، دیگ پرِ جمعیت جهان منفجر می‌شود، و شهر بمبئی زیر پای او، میان دود و شعله‌های آتش، زندگیِ آخرالزمان خود را شروع می‌کند؛ این‌ نه مرتجعان‌اند که با هم نبرد می‌کنند، و این نه سایهٔ سنگین اردوگاه‌های کار اجباری‌ست که روی شهر خراب می‌شود؛ بلکه این آزادی شادمانهٔ تولید ثروت و ویران کردن آن است، آزادی سازماندهی کردن باندهای آدمکش و قتل‌عام دشمنان، آزادی منفجر کردن خانه‌ها و نابود کردن شهرها. این، آزادی است که با هزاران دستِ آلوده به خون‌ در حال به آتش کشیدن نهایی جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تمام این‌ها پیشگویی نیست، رمان‌نویسان پیامبران نیستند؛ آخرالزمانِ آخرین آه مغربی، وضع اکنون ماست؛ امکانی که از پناهگاه خود در کمین ماست، مراقب ماست، آنجاست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-10482" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/9781101433058.jpeg?resize=278%2C425" alt="سه اثر بزرگ: صد سال تنهاییِ گابریل گارسیا مارکز، آخرین آهِ مغربیِ سلمان رشدی، و ابلهِ داستایوفسکی، میلان کوندرا" width="278" height="425" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/9781101433058.jpeg?w=278&amp;ssl=1 278w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/9781101433058.jpeg?resize=196%2C300&amp;ssl=1 196w" sizes="auto, (max-width: 278px) 100vw, 278px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>مقاله سوم: غیاب خنده‌دار خنده، داستایوفسکی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ابله داستایوفسکی، با رفتار خود، شکل‌های متفاوتی از خنده را به‌نمایش می‌گذارد؛ شکل‌هایی که هیچ ربطی به طنز ندارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">فرهنگ لغت خنده را این‌طور معنی کرده است: واکنشی «برانگیخته‌شده از چیزی مضحک یا خنده‌دار»، اما آیا حقیقت دارد؟ از ابلهِ داستایوفسکی می‌توان آنتولوژی کاملی از خنده‌ به‌دست آورد. عجیب اینکه شخصیت‌‌هایی که بیشتر می‌خندند، کسانی نیستند که حس طنز بسیار بالایی دارند. برعکس آن‌ها دقیقاً کسانی‌اند که هیچ بویی از طنز نبرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از خانه‌ای ییلاقی واقع در بیرون شهر، گروهی از افراد جوان برای گردش خارج می‌شوند. میان آن‌ها سه دختر «چنان با علاقهٔ زیاد به شوخی‌های اوگنی پاولوویچ می‌خندند، که او شک می‌کند شاید آن‌ها اصلاً به حرف‌های او گوش نمی‌دهند.» این شک «اسباب شلیک خندهٔ ناگهانی او می‌شود.» چه دقت بی‌نظیری: ابتدا، خندهٔ دسته‌جمعی دخترهای جوانی که همان‌طور که می‌خندند، فراموش می‌کنند به چه دلیل می‌خندند و به خندیدن ادامه می‌دهند، بی‌هیچ دلیلی؛ بعد هم این خندهٔ (بسیار نادر و بسیار ارزشمند) اوگنی پاولوویچ، وقتی متوجه می‌شود خندهٔ دخترها عاری از هرگونه دلیل خنده‌دار است، در برخورد با غیاب خنده‌دار خنده‌، شلیک خنده سر می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">هنگام گردش در همان پارک، آگلایا نیمکت سبزی را به میشکین نشان می‌دهد و می‌گوید این همان نیمکتی است که همیشه حدود ساعت هفت صبح، وقتی که هنوز مردم خواب‌اند، رویش می‌نشیند. شب، جشن تولد میشکین است. این میهمانی، دراماتیک و طاقت‌فرسا، دیروقتِ نیمه‌شب به‌پایان می‌رسد. میشکین به‌جای خوابیدن، با هیجان بسیار، برای قدم زدن در پارک از خانه بیرون می‌رود. آنجا، نیمکت سبزی را می‌بیند که آگلایا نشانش داده بود. در حال نشستن روی آن، «ناگهان با سر و صدای زیاد، شلیک خنده‌ای سر می‌دهد»، آشکارا این خنده‌ای نیست که چیزی مضحک یا خنده‌دار آن را برانگیخته باشد. به‌علاوه جملهٔ بعدی این موضوع را تأیید می‌کند: «نمی‌توانست از چنگال اضطراب رها شود»، همان‌جا نشسته می‌ماند و خوابش می‌برد. بعد، خندهٔ «ساده و باطراوتی» بیدارش می‌کند. «آگلایا روبه‌رویش ایستاده بود و قاه قاه می‌خندید&#8230; او می‌خندید و در عین حال به‌شدت عصبی بود.» این خنده نیز به‌نوبهٔ خود، به‌وسیلهٔ چیزی مضحک یا خنده‌دار برانگیخته نشده است. آگلایا رنجیده‌خاطر می‌شود از اینکه می‌بیند میشکین بی‌سلیقگی کرده و در انتظار او خوابش برده، می‌خندد تا بیدارش کند؛ تا بهش بفهماند که او مسخره است؛ تا او را با خند‌ه‌ای جدی سرزنش کند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-10483" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Dostoevskij_1876.jpg?resize=364%2C500" alt="داستایوفسکی" width="364" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Dostoevskij_1876.jpg?w=364&amp;ssl=1 364w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/02/Dostoevskij_1876.jpg?resize=218%2C300&amp;ssl=1 218w" sizes="auto, (max-width: 364px) 100vw, 364px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">خندهٔ بی‌دلیل دیگری به ذهنم می‌رسد. زمانی که دانشجوی سینما در پراگ بودم، خودم را در احاطهٔ دانشجویان دیگری می‌بینم که سر و صدا و شوخی می‌کنند؛ بینشان آلوئیس د.، مردی جوان، مهربان، عاشق شعر، کمی بیش از حد خودشیفته و به‌طرز عجیبی حرکاتش تصنعی است. می‌بینم که دهانش را تا آخر باز می‌کند؛ صدایی بلند و اداهایی از خودش درمی‌آورد: می‌خواهم بگویم می‌خندد. ولی مثل دیگران نمی‌خندد: خنده‌اش همان تأثیری را دارد که چیزی بدلی میان چیزهای اصیل. اگر این خاطره را فراموش نکرده‌ام، برای این است که تجربهٔ تازه‌ای برایم بود: خندهٔ کسی را دیدم که به‌هیچ‌وجه حس خنده نداشت و فقط به این دلیل می‌خندید تا خودش را از دیگران متمایز نکند. مثل جاسوسی که آرزوی داشتن یونیفورم ارتش خارجی را دارد تا شناخته نشود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شاید به لطف آلوئیس د. بود که قسمتی از آوازهای مالدورور در همان دوره مرا تحت تأثیر قرار داد: مالدورور، روزی با کمال تعجب می‌بیند که مردم می‌خندند. ناتوان از فهم معنایِ این شکلک عجیب و به نیت هم‌رنگ شدن با دیگران، چاقویی برمی‌دارد و گوشه‌های لبش را شکاف می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">جلوی صفحه تلویزیون هستم. برنامه‌ای که پخش می‌شود، بسیار پر سر و صداست. مجری‌ها، هنرپیشه‌ها، ستاره‌ها، نویسندگان، خواننده‌ها، مانکن‌ها، نمایندگان، وزیران مرد، وزیران زن، همگی جمع‌اند و به هر بهانه‌ای، باز کردن دهان‌شان تا آخر، بلند کردن صدایشان تا آخر، و انجام حرکات اغراق‌آمیز؛ به‌عبارت دیگر، دارند می‌خندند. و من در خیال می‌بینم که اوگنی پاولوویچ ناگهان میانشان به‌راه می‌افتد و این خندهٔ فاقد هر نوع دلیل خنده‌دار را نگاه می‌کند. نخست، مبهوت، بعد ذره‌ذره از هراسش کاسته می‌شود و سرانجام این غیبت خنده‌دار خنده موجب می‌شود «که ناگهان شلیک خنده را سر دهد». در این لحظه، آن‌ها که می‌خندیدند و تا چند لحظه پیش، با بدگمانی نگاهش می‌کردند، خیالشان‌ راحت می‌شود و با سر و صدا او را در دنیای خندهٔ بدون طنزشان می‌پذیرند، همان‌جایی که ما به زندگی کردن در آن محکوم‌ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">_______________________</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">منبع: لوموند، ویژهٔ کتاب، ۲۵ مهٔ ۲۰۰۷</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/02/06/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/">فرزانگی وجودی رمان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2019/02/06/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">10476</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-23 11:16:39 by W3 Total Cache
-->