<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دکتر فرزان سجودی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/دکتر-فرزان-سجودی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 22 Jan 2026 14:08:56 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دکتر فرزان سجودی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/دکتر-فرزان-سجودی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>گزارشی از گرامیداشت بهرام بیضایی در خانهٔ هنر زمین در ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/01/22/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/01/22/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Jan 2026 14:08:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام بیضایی]]></category>
		<category><![CDATA[بیضائی]]></category>
		<category><![CDATA[خانهٔ هنر زمین]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[شادان فرهمند]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کاوه داوودوندی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[نونا نیسی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25961</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور روز یکشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۲۶، مراسم گرامیداشتی برای زنده‌یاد بهرام بیضایی در محل «خانهٔ هنر زمین» در ونکوور برگزار شد. گردانندگی این برنامه را نونا نیسی بر عهده داشت. او در ابتدا پس از قدردانی از حضور شرکت‌کنندگان در این برنامه، طی بخشی از سخنان کوتاهش گفت: «بیضایی به گذشته جان بخشید تا امروزمان را بهتر ببینیم. تا بدانیم هنر چراغی‌ست در دست انسان و بیش از هر چیز آگاهی را گوهر...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/01/22/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7/">گزارشی از گرامیداشت بهرام بیضایی در خانهٔ هنر زمین در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">روز یکشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۲۶، مراسم گرامیداشتی برای زنده‌یاد بهرام بیضایی در محل «خانهٔ هنر زمین» در ونکوور برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">گردانندگی این برنامه را نونا نیسی بر عهده داشت. او در ابتدا پس از قدردانی از حضور شرکت‌کنندگان در این برنامه، طی بخشی از سخنان کوتاهش گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">«بیضایی به گذشته جان بخشید تا امروزمان را بهتر ببینیم. تا بدانیم هنر چراغی‌ست در دست انسان و بیش از هر چیز آگاهی را گوهر این چراغ می‌دانست. باور داشت که روشنایی از بیرون نمی‌آید، از درون بیدارِ انسان برمی‌خیزد. او در برابر جهل، سر فرو نیاورد. با خاموشی هم‌سفر نشد و امید را پاس داشت. امیدی روشن، سربلند و پویا، نه منفعلانه… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">سپس نونا نیسی از دکتر فرزان سجودی، نشانه‌شناس، منتقد و استاد پیشین نقد و نظریه در دانشگاه هنر تهران، دعوت کرد تا سخنانش با عنوان «بیضایی: اسطوره یا متن» را برای حاضران ایراد کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">دکتر سجودی در بخشی از سخنانش گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">«… به‌نظر من بزرگ‌ترین آفتی که پویایی و خوانش‌پذیری آثار یک نویسنده و هنرمند، اعم از نوشته‌ها، فیلم‌ها و اجراهای نمایشی را تهدید می‌کند، فرایند اسطوره‌سازی است. فرایندی که در مورد بیضایی کم‌و‌بیش پیش از مرگش آغاز شده بود و با مرگ به اوج رسید. اما منظور من از فرایند اسطوره‌سازی، و در این مورد به‌خصوص اسطوره‌سازی معاصر، چیست؟ </span><span style="font-weight: 400;">اسطوره‌سازی ـ به‌ویژه در شکل معاصر آن ـ نه صرفاً عملی ستایش‌گرانه، بلکه فرایندی سامان‌مند برای ازکارانداختن و انسداد سوژه است. اسطوره، موضوع خود را از بستر تاریخی و تضادهای واقعی‌اش جدا می‌کند و با انتقال آن به حوزه‌ای فرازَمانی و ستودنی، امکان مواجههٔ انتقادی با آن را تعلیق می‌کند. اسطوره موضوعش را در فاصله از ما قرار می‌دهد، از بافت اجتماعی و تاریخی‌اش جدا می‌کند. در این فرایند، سوژه نه به‌مثابهٔ مجموعه‌ای از متون، کنش‌ها و تناقض‌ها، بلکه به‌صورت تصویری یکپارچه، پاک‌سازی‌شده و دورازدسترس بازتولید می‌شود؛ تصویری که بیش از آنکه به فهم یاری رساند، احترام می‌طلبد. اسطوره به‌جای آنکه معنای پدیده را گسترش دهد، آن را تقلیل می‌دهد؛ به نام، به چهره، به نقل‌قول، و در نهایت به حضوری نمادین که دقیقاً به‌دلیل دست‌نیافتنی‌بودنش، از نقد مصون می‌ماند. در چنین فضای فرهنگی‌ای، </span><span style="font-weight: 400;">مرگِ هنرمند اغلب به تعطیلی نقد می‌انجامد. فرد، به عکس، نقل‌قول، نام خیابان، و جملات تهی‌شده از زمینه تقلیل داده می‌شود. در این وضعیت، متون، دیگر «خوانده» نمی‌شوند، بلکه فقط «ارجاع داده» می‌شوند و کار به جایی می‌رسد که نقد، بی‌احترامی تلقی می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">اسطوره‌سازی، از قضا بزرگ‌ نمی‌دارد، بلکه فرومی‌کاهد، ساده می‌کند و مصرف‌پذیر، مصرفی می‌کند. انبوه عکس‌ها، توصیفات چندکلمه‌ای بی‌خاصیت، گزین‌گویه‌های تفکیک‌شده از متن برای مصرف در بافت‌های متفاوت و برخی بی‌ربط و هیجانی، فرایند گفت‌وگوی ما با نویسنده را از طریق کنش فعال خوانش انتقادی متون او، دچار انسداد می‌کند، متن را از کار می‌اندازد تا صورت ساده‌شدهٔ اسطورهٔ معاصر را برای مصرف آماده کند. فرایند اسطوره‌سازی، شبکهٔ متونی را که در بافت‌های تاریخی و فضاهای اجتماعی فرهنگی و سیاسی مختلف تولید شده‌اند، در طول زمان دچار دگرگونی، و گاهی حتی دچار تناقض شده‌اند، فرومی‌کاهد به تصویری یکپارچه، همگن، و بدون خلل و تعارض. در واقع متنیت متون را از کار می‌اندازد. شبکهٔ متون را به شخص تقلیل می‌دهد و از آن شخص هم‌زمان قربانی و قهرمان می‌سازد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">پس از مرگ بیضایی، آنچه به‌سرعت شکل گرفت، نه گفت‌وگوی انتقادی دربارهٔ آثارش، بلکه تقدیسِ شتاب‌زدهٔ یک نام بود: «ایرانی‌ترین ایرانی»، «بزرگ‌مرد اندیشه و هنر ایران»، «سیاوش ایران فرهنگی»، «فردوسی زمانه»، «اسطورهٔ فرهنگ ایران‌زمین» و از این دست. این عناوین، اما بیضایی را از متن جدا می‌کنند و به نماد بدل می‌کنند. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25963" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/01/Beyzaie_Zameen.jpg?resize=640%2C640" alt="گزارشی از گرامیداشت بهرام بیضایی در خانهٔ هنر زمین در ونکوور
#ادبیات #هنر #بهرام_بیضایی #بهرام_بیضائی #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="640" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/01/Beyzaie_Zameen.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/01/Beyzaie_Zameen.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/01/Beyzaie_Zameen.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/01/Beyzaie_Zameen.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">من بیضاییِ اسطوره‌شده را دوست ندارم. برای من بیضایی نه یک اسطورهٔ تقلیل‌یافته با صفاتی که نمونه‌هایی از آن را خواندم، بلکه شبکه‌ای از متون است. نام بهرام بیضایی آنجا که همسر است، پدر است، فرزند است، برادر است، دوست است، یک کار می‌کند و آنجا که در فضای پیچیدهٔ فرهنگی اشاره می‌کند به شبکه‌‌ای از متون (به‌معنی عام کلمه که شامل فیلم و تئاتر نیز می‌شود)، کار دیگری می‌کند. در حالت دوم، بیضایی را نمی‌توان بیرون از زمان قرار داد، نمی‌توان چون به‌اصطلاح یک «پروژهٔ یکدست و بدون تعارض» به آن نگاه کرد، و پویایی متن و معنا ناشی از همین ترک‌ها، تعارضات و چرخش‌هاست، نه ناشی از هستی‌ای سنگواره‌ای و موزه‌ای. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">باید که موضوعات محوری آثار بیضایی ازجمله اسطوره، زن، زبان و دگرگونی نوع نگاه او به این موضوعات را با دقت انتقادی خواند. بزرگداشت محصول فعال‌کردن خوانش انتقادی متون است، محصول پرسش از متون است، نه پرستش نمادهای تقلیل‌یافته. رویکرد دوم، یعنی موزه‌ای‌کردن یک نام، به‌معنای پذیرش پایان و مرگ است. بیایید تن به رویکرد دوم ندهیم که ازقضا بازارش زود فروکش می‌کند.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">دکتر سجودی در بخش پایانی سخنانش به سیر انتقادی تحول بهرام بیضایی از دههٔ ۴۰ تا تبعید پرداخت.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">در ادامه، منصور علیمرادی، نویسنده، شاعر، و پژوهشگر فرهنگ عامه، طی بخشی از سخنان کوتاهش دربارهٔ «نثر در آثار استاد بیضایی» گفت:</span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">«نثرِ بیضایی را &#8211; منظورم نمایشنامه‌هاست به‌طور اخص &#8211; اگر بخواهیم طبقه‌بندی بکنیم، شاید به سه گونه بشود تقسیمش کرد. یکی متونِ اساطیری‌ست، مثل آرش، یکی متونِ تاریخی‌ست، مثل مرگ یزدگرد، و سومی هم متون اجتماعی‌ست، مثلِ رگبار که به زبان معیار امروز نزدیک‌تر است. اما چیزی که نثرِ بیضایی را متمایز می‌کند، آن نثر آرکائیک و فخیم و استواری‌ست که در نمایشنامه‌های تاریخی و اسطوره‌ای‌اش می‌بینیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">کاری که بیضایی کرد، یک کار زبانی فوق‌العاده بود. ما در زبان فارسی امروز، نثری داریم که خیلی لاغر شده است. واژگان عربی زیادی واردش شده و ساختار جملات گاهی لنگ می‌زند. بیضایی آمد و با رجوع به متون کهن، مثل تاریخ بیهقی، مثل شاهنامه، مثل متون صوفیه، یک نثر جدید آفرید؛ نثری که هم بوی کهنگی می‌دهد و هم نو است. هم واژگان فراموش‌شده را زنده کرد و هم نحو جملات را به شکلی درآورد که ضرب‌آهنگ خاصی پیدا کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">در نمایشنامه‌های بیضایی، دیالوگ‌ها فقط انتقال معنا نیستند؛ خود کلمات، خود آواها، بخشی از درام هستند. یعنی شما وقتی «مرگ یزدگرد» را می‌خوانید یا می‌بینید، آن فشاری که روی کلمات هست، آن ریتمی که در جملات هست، خودش دارد آن فضای خفقان و آن فضای تاریخی را می‌سازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">بیضایی در واقع زبان را تراش داد. مثل یک مجسمه‌ساز که سنگ را می‌تراشد تا به فرم دلخواهش برسد. او کلمات را انتخاب می‌کرد، صیقل می‌داد و در جای درست می‌نشاند. برای همین است که دیالوگ‌های بیضایی در ذهن می‌ماند. مثل شعر می‌ماند. گاهی اوقات مرز بین نثر و شعر در آثار بیضایی گم می‌شود… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">پس از سخنان منصور علیمرادی تنفس کوتاهی اعلام شد و در بخش دوم برنامه، پردهٔ سوم از نمایشنامهٔ «شب هزار و یکُم» اثر بهرام بیضایی را نونا نیسی، شادان فرهمند و کاوه داوودوَندی اجرا کردند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/01/22/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7/">گزارشی از گرامیداشت بهرام بیضایی در خانهٔ هنر زمین در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/01/22/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%db%8c%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25961</post-id>	</item>
		<item>
		<title>واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Oct 2025 16:29:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سجاد زند]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری روی دیوار دیگران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25548</guid>

					<description><![CDATA[<p>بخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان ترانه وحدانی &#8211; ونکوور در شمارهٔ گذشته، بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت (این گزارش را در اینجا بخوانید). به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت. پس از سخنان دکتر ممتازی، نوبت به سجاد...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در شمارهٔ گذشته، <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener">بخش اول گزارش</a> نشست بررسی کتاب <a href="https://tr.ee/2tdDus" target="_blank" rel="noopener">«یادگاری روی دیوار دیگران»</a>، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت (این گزارش را در <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a></strong> بخوانید). به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از سخنان دکتر ممتازی، نوبت به </span><b>سجاد صاحبان زند</b><span style="font-weight: 400;">، از پایه‌گذاران مجلهٔ چلچراغ، رسید. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سجاد زند گفت: «یادم است وقتی دخترم دانش‌آموز دبستانی بود، با گلایه و کلافگی همیشه از من می‌پرسید که بابا، وقتی در مدرسه از من می‌پرسند پدرت چه‌کاره است؟ دقیقاً چه باید بگویم؟ جدا از جوابی که به او دادم، حس کردم حق دارد کمی کلافه باشه، چون من مجموعه‌ای از کارها و شغل‌های مختلف را انجام داده‌ام و اگر کسی می‌خواست آن‌ها را توضیح بدهم، واقعاً نیاز بود یک فهرستی تهیه کنم و با یکی دو عبارت نمی‌شد سروته قضیه را هم آورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخشی از شغل‌ها، حالا اسمش رو بگذارید فعالیت‌ها، از سر اجبار بود، بخشی هم از سر علاقه، بخشی هم از سر تفنن، بعضی هم مجموعهٔ این دوتا. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راستش را بخواهید، خودم هم زمانی که جوان‌تر بودم، گمان نمی‌کردم چنین فضایی را تجربه کنم. زمانی که مثلاً در کلاس‌های داستان‌نویسی نادر ابراهیمی از او یاد می‌گرفتم و مبهوت بودم از تجربه‌های زیسته‌اش، از شغل‌های بسیارش، از ابن‌المشاغل‌بودنش، واقعاً فکر نمی‌کردم که خودم هم چنین بشوم، ولی خب نادر ابراهیمی یکی از استادان من بود و یادآوری از او به‌قول محمدعلی به‌معنای رد یا قبول افکارش و حتی داستان‌هایش نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ ما در خانه پدری جایی که باید گرایش‌های سیاسی و اجتماعی را نادیده بگیریم، دور هم جمع می‌شویم. این خانهٔ پدری همان ادبیات است. جایی که در آن می‌شود نام‌های کاملاً متفاوتی را کنار هم گذاشت، به نوشته‌ها، گفتارها، یادداشت‌ها و گفت‌وگوها و نقدهایی که از آقای محمدعلی در همین کتابی که به‌بهانهٔ انتشارش و یادبود استاد محمدعلی در کنار هم جمع شده‌ایم، نگاه کنید: ترکیبی از نام‌هایی‌ست که شاید خود آن‌ها هم فکر نمی‌کردند ممکن است روزی کنار هم قرار بگیرند؛ از غلامحسین ساعدی و سعید سلطان‌پور بگیرید تا صادق هدایت و صادق چوبک، از پرویز شاپور و فروغ فرخزاد تا رضا براهنی و سهراب سپهری. راه دور نرویم، کسانی که «طلا در مس» رضا براهنی را خوانده‌اند و بازتابش را در این کتاب دیده‌اند، می‌دانند که او چه دیدگاهی راجع به سهراب سپهری داشت. اگرچه این دیدگاه بعداً تعدیل شد، اما به‌هرحال وجود داشت. آقای محمدعلی هم اتفاقاً به همین موضوع در بخش مربوط به سهراب سپهری پرداخته و جالب است که ایشان و بسیاری از ما، هم سپهری را دوست داریم و هم شاعرِ «معشوقِ جان، به بهار آغشتۀ منی»، رضا براهنی، را. برای جمع‌کردن این اسم‌ها در کنار هم، به دو چیز نیاز بود و است؛ حضور در خانهٔ پدری که همان ادبیات است و وجود عزیز نازنینی همچون محمدعلی که می‌داند ادبیات فراتر از همهٔ باید‌ها و نبایدها، هست‌ها و نیست‌ها، می‌تواند کار کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر در فلسفه، در روان‌کاوی، در علوم اجتماعی یا در هر کدام از شاخه‌های دیگر علوم اجتماعی دربارهٔ زندگی بحث می‌شود، اینجا در ادبیات خود زندگی در جریان است. حالا اینکه این زندگی چیست، کدام بخش از آن انتخاب شده، چرا انتخاب شده، چطور به آن پرداخته شده، چقدر با واقعیت همخوانی دارد، چقدر تخیل وارد شده، در برابر با واقعیت‌های دیگر چطور تعریف می‌شود، بحث‌های جداگانه‌ای‌ست که به‌هرحال می‌تواند مطرح شود، اما بحث مهم این است که ادبیات خودِ زندگی‌ست.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25520" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=500%2C500" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما واقعاً واقعیت چیست؟ مثلاً ماکسیم گورکی بیشتر واقعیت بوده یا جیمز جویس؟ این‌ها بحث‌های کاملاً جانبی‌ست. بحث واقعی این است که ادبیات همهٔ این چیزها را به ما نشان می‌دهد و همان‌طوری که به‌هرحال آن داستان مشهور مولوی در مورد آن آینه‌ای را که هزار تکه شده به یاد می‌آوریم، هر کدام از این‌ها تکه‌ای از واقعیت است. مهم نیست که دختر خانواده دکلته می‌پوشد یا کت و دامن، پسر خانواده ریش می‌گذارد یا شلوارش پاره‌پاره است، مهم این است که هر دوی این‌ها فرزندان یک خانواده‌اند. مهم این است که همهٔ ما با دکلته یا با ریش یا با عطر تند یا گوی تندر یا قهوه‌های متنوعی که بالزاک می‌نوشید، در این خانهٔ پدری، یعنی ادبیات، جمع شده‌ایم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی نازنین که جایش بسیار خالی‌ست و کاش در کنار ما بود تا بیشتر از او بیاموزیم، به‌خوبی این وظیفه را، این باور را، این دیدگاه را در کتابش اجرا کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا که به اینجا رسیدم، اجازه بدهید اعتراف کوچکی هم بکنم. همان کاری که ما شرقی‌ها، ما ایرانی‌ها، معمولاً از آن سر بازمی‌زنیم و از ترس قضاوت‌شدن انجامش نمی‌دهیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من تا دیروز عصر گمان می‌کردم که قرار است امروز دربارهٔ کتاب «به‌یاد خالق جهان زندگان» مجموعه‌مقالات و یادداشت‌هایی دربارهٔ زندگی ادبی محمدعلی، صحبت کنم. دیروز که می‌خواستم پست دکتر سادات‌‌شریفی عزیز را همرسانی کنم تا افراد بیشتری مطلع بشوند، یک‌دفعه دیدم که ای دل غافل، ماجرا چیز دیگری‌ست. دیدم که جام جهانی در حال برگزاری در کانادا، آمریکا و مکزیک است و من بلیت اسپانیا را خریده‌ام!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">غرق در خواندن و مرور کتابِ «به‌یاد خالق جهان زندگان» بودم که دربارهٔ خود محمدعلی و آثارش است، که به کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» رسیدم که مجموعهٔ مقالات و گفت‌وگوهای محمدعلی دربارهٔ چهره‌های برجستهٔ ادبیات است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بخش صحبتم به‌طور خیلی ناخواسته شبیه صحبت‌های آقای دکتر ممتازی است، که وقتی شروع به خواندن کتاب دوم کردم، دیدم که موضوع آن‌قدر هم متفاوت نیست، یعنی چه محمدعلی در مورد نویسندگان دیگر نوشته یا گفته یا نویسندگان دیگر در مورد ایشان نوشته‌اند، این دو کتاب آن‌قدر از هم دور نیستند. یعنی دو کتاب، یک داستان از دو زاویه است. در کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» راوی اول‌شخص داریم که با من در حال روایت جهان است و در کتاب «به‌یاد خالق جهان زندگان»، راوی سوم‌شخص داریم که در حال نوشتن دربارهٔ دیگران است. در واقع شخصیتی که یک شخص دیگری او را روایت می‌کند. قهرمان ما یکی‌ست، مثل منصور مرعشی پاچناری که حالا مهم نیست خودش خودش را شرح می‌دهد یا یک راوی مثل محمدعلی، چنانچه در رمان «برهنه در باد»ش دیدیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کتاب «به‌یاد خالق جهان زندگان»، دربارهٔ آقای محمد محمدعلی نوشته شده، اما در این کتاب، ایشان از زاویهٔ نویسندگان دیگر به خودش پرداخته که من فکر می‌کنم خیلی چیز دسته‌اول و بکری‌ست برای شناخت بهتر از دنیای فکری، ذهنی و زندگی شخصی آقای محمدعلی؛ خاطراتی که تعریف می‌کند از کلاس، مدرسه، جلسات کانون نویسندگان… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اینکه بتوانم بهتر دربارهٔ این موضوع صحبت کنم، ناچارم به یکی دیگر از آن شغل‌های دیگری که داشته‌ام برگردم؛ عکاسی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از مباحث خیلی مهم در نمایش واقعیت در عکاسی، مقایسه است. شما وقتی می‌خواهی نشان بدهی که مثلاً یک سنگ خیلی بزرگ است، باید چیزی را در کنار یا در مقابلش بگذاری.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مثلاً وقتی جنیفر لوپز در کنار یک سنگ می‌ایستد، شما می‌توانی آن سنگ را با جنیفر لوپز مقایسه کنی و بگویی که بزرگ است یا نه. حالا اینکه سنگ بزرگ علامت نزدن است هم موضوع دیگری است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک مثال دیگر بزنم. در کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» مثلاً وقتی ما یادداشت استاد محمدعلی را دربارهٔ جلال آل احمد می‌خوانیم، علاوه بر اینکه به‌نوعی دربارهٔ نویسنده‌ای که حاشیه‌اش هم کم نیست، یعنی حاشیه دربارهٔ زندگی‌اش کم نیست، می‌خوانیم، در حال دیدن و بازتعریف خود آقای محمدعلی هم هستیم. انگار دو تا سوژه را در کنار هم گذاشته‌ایم و داریم آن‌ها را با هم مقایسه می‌کنیم.</span></p>
<figure id="attachment_25551" aria-describedby="caption-attachment-25551" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="wp-image-25551 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?resize=500%2C280" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادببخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - در شمارهٔ گذشته، بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت. به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-25551" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سجاد زند</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مثلاً در جایی که می‌گوید: «اندیشه‌های انسانی او که به‌سادگی تحت‌تأثیر هیجانات زندگی خود و حوادث روزگارش قرار می‌گرفت، امر بررسی زندگی او را که در کوران حوادث، ظاهری بسیار توفان‌زده یا به‌تعبیری بحران‌زده داشت، مشکل می‌سازد. مردی بود که با همهٔ خشونت ظاهری گاه در عمق وجود شاعری رمانتیک، نرم‌خو و شکستنی می‌نمود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاه آقای محمدعلی به سانسور در دوران پهلوی، تلاش برای نمایش وجه ادبی و انسانی آل احمد، توجه بیشتر او به اینکه نشان می‌دهد در واقع آل احمد به نثر توجه ویژه‌ای داشته و نثر شاخصی داشته، تناقض در اندیشه‌های آل احمد و نقد آن‌ها یا بیان آن‌ها، همه به ما نشان می‌دهد که نگاه محمدعلی عزیز به جهان چگونه بوده. او در عین نقد آل احمد، جانب او را هم نگه می‌دارد و بی‌محابا نقدش نمی‌کند، یا در مورد سهراب سپهری که محمدعلی از نوجوانی خوانندهٔ آثارش بود، خاطرهٔ حضور سهراب در کانون نویسندگان یا خاطره‌ای که در کلاس درس آقای محمدعلی می‌پرسد در مورد سهراب، در واقع بخشی از زندگی خود ایشان را به ما نشان می‌دهد. یا در مورد فروغ وقتی که می‌گوید به‌نظرم خیلی مهم است انسان همان‌طوری که زندگی می‌کند، بنویسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان باید بگویم که خواندن این کتاب به من کمک کرد تا شناخت بهتری از آقای محمد محمدعلی داشته باشم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های سجاد زند، </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> از </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، کارگردان مستند کابوس‌های اقلیمی که اخیراً برندهٔ بهترین مستند کوتاه از جشنوارهٔ فیلم حقوق بشر کوتکا در فنلاند شد، دعوت کرد تا صحبت کوتاهی دربارهٔ این مستند که پیرامون زندگی زنده‌یاد محمدعلی‌ست و موانعی که سانسور برای ایشان ایجاد کرد، ساخته شده، چند دقیقه‌ای صحبت کند که به‌دلیل کمبود فضا و همچنین اینکه در شمارهٔ ۲۴۶ گفت‌وگوی مفصلی با ایشان در همین زمینه انجام داده‌ایم، از آن صرف‌نظر می‌کنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های فریبا فرجام، </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی</b><span style="font-weight: 400;">، سخنانش دربارهٔ کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» را این‌طور بیان کرد: «چیزی که من از اولین لحظه‌ای که شروع به خواندن کتاب کردم، به آن فکر می‌کردم، این بود که چه ارتباطی هست بین آن چیزی که روی جلد، یعنی نام کتاب، آمده و آن آخرین جمله‌ای که ما در کتاب می‌بینیم. یعنی شما از یک‌طرف عنوان کتاب را دارید؛ «یادگاری روی دیوار دیگران» که به‌نظر من خیلی عنوان شوخ‌وشنگ و طنزپردازانه‌ای‌ست. حالا خوانش روانکاوانهٔ آقای دکتر ممتازی خیلی جالب بود ولی قبل از اینکه بخواهیم فکر کنیم که انگار نویسنده دارد در کنار دیگران حضور خودش را به ما نشان می‌دهد، این به ذهن من رسید که یادگاری روی دیوار کسانی نوشتن، خیلی در گفتار عامیانهٔ ما هست و یک‌جوری، شیطنتی هم درش هست، ضمن اینکه عاملیتی هم درش هست. داشتم به این فکر می‌کردم که این چگونه ارتباط پیدا می‌کند با نقل‌قولی که از ابوالحسن خرقانی در انتهای کتاب آمده است. یک ارتباطی بین این‌ها هست؛ غیرممکن است که ما یک فردی را با یک هویت منسجم با یک زندگی کاملاً آگاهانه‌زیسته و انتخاب‌های مهمی که پیوسته داشته، داشته باشیم و کتابی داشته باشیم که کارهای ژورنالیستی ایشان را نشان می‌دهد، و هیچ ارتباطی بین آن انتها و ابتدا نباشد. غیرممکن است که ما در یک بی‌ساختاری نگاه بکنیم. حالا اگر لزوماً ساختار مستقیم خطی نیست، ولی یک ارتباطی وجود دارد و این سؤالی بود که همواره ذهن من را درگیر می‌کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که کتاب را خوندم و این سؤال هم یک گوشهٔ ذهن من بود، سه چهار نکته به ذهنم رسید که به‌عنوان پیشنهادهایی، به‌عنوان خوانش‌هایی، به‌عنوان یک تفسیر گذرایی که می‌تواند به‌صورت یک سؤال مطرح شود و نه یک تفسیر آزموده‌شده‌ای که می‌تواند نوشته بشود و به‌عنوان خوانش نهایی از این اثر مطرح بشود، صرفاً مطرح می‌کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ اول، ارتباطی که بین این دوتا هست، همان‌جوری که خیلی واضح است، عنصر کتابت است، و کتابت تنها چیزی‌ست که فرهنگ شفاهی ما را توانسته از زمان و از دیوارهای مختلف و از فرازونشیب‌های اجتماعی مختلف عبور بدهد و به دست ما برساند. یعنی کتابت عنصر نگهدارندهٔ آن فرهنگی‌ست که هنوز خیلی شفاهی درش بالاست و این‌ها هم گفت‌وگو هستند و از آن جنبهٔ شفاهی می‌آیند، گرچه که محصول دورهٔ مدرن‌اند. اما چیزی در اینجا مطرح می‌شود، در آن نقل‌قولی که از ابوالحسن خرقانی است که در تذکرةالاولیاء هم آمده، و من می‌خواهم اول خود نقل‌قول را بخوانم و بعد عناصرش را برایتان بگویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: </span><i><span style="font-weight: 400;">و گفت: بر همه چیزی کتابت بود مگر بر آب و اگر گذر کنی بر دریا از خون خویش بر آب کتابت کن تا آن کز پی تو درآید داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته‌اند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکته‌ای که در اینجا مطرح می‌شود و در کل این کتاب هم دیده می‌شود، این است که این نوشتن و حکایت‌کردن در زمانهٔ پرآشوب و پر از وضعیت آنومیکی، که یک بخشش مهاجرتی‌ست که نویسنده و گردآورندهٔ این کتاب انجام داده، و یک نمونهٔ بزرگش مهاجرت، کندن از وطن مألوف است، ما همواره بر آب زندگی کرده‌ایم. ما بر روی خشکی زندگی نکرده‌ایم. نویسندهٔ این مجموعه در زمانهٔ پرآشوبی زیسته که مجبور بوده اتفاقات مختلفی را، گذارهای مختلفی را، ازدست‌دادن‌های مختلفی را، دوباره‌ساختن‌های مختلفی را، تجربه کند. در نتیجه، این گذرکردن بر دریا و اینکه اگر قرار باشد بر آب و دریا بنویسی، تنها چیزی که می‌توانی استفاده کنی خون خودت، وجود خودت، عصارهٔ وجودی خودت است. این هزینه دارد؛ این نوشتن در این وضعیت ناپایدار هزینه دارد، و هزینه‌اش هم با جان و زندگی و با وجود آدم‌هاست. به‌نظر من این کتاب اخیراًمنتشرشده را اگر کنار بقیهٔ آثارشان و آثاری که راجع به ایشان منتشر شده، بگذاریم، پازل بزرگ‌تری را کامل می‌کند از این با خون خویش بر آب نوشتن و اینکه چگونه عاشقانه و مستانه این مسیری که همراه با ازدست‌دادن و سوختن و تحلیل‌رفتن است، ولی انتخابی‌ست، معطوف به چیزی که مؤلف انتخاب کرده، این تصویر بزرگ‌تر را می‌توانیم ببینیم. </span></p>
<figure id="attachment_25552" aria-describedby="caption-attachment-25552" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25552" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sadatsharifi.jpg?resize=500%2C405" alt="دکتر فرشید سادت‌شریفی" width="500" height="405" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sadatsharifi.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sadatsharifi.jpg?resize=300%2C243&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-25552" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من ایشان در انتهای این گفت‌وگوها دارد همین را می‌گوید که من همهٔ این‌ها را نوشتم، همهٔ این مصاحبه‌ها و نقدها را انجام دادم، بعد هم این گفت‌وگوهای تکمیلی را انجام دادم با پدیدآورنده و جمع‌آوری‌کنندهٔ کتاب، و می‌خواهم بگویم که همهٔ این‌ها نوشتن من از عصارهٔ وجودم بر این آب ناپایدار بوده است، ولی این کنش نوشتن تنها چیزی بوده که من داشته‌ام که انجام بدهم. این اولین خوانش من، اولین برداشت من از ارتباط شروع و پایان این کتاب است، که چرا اسمش این است و چرا آن‌طور پایان پیدا کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دومین چیز این است که تصادفاً خیلی شباهت می‌بینم بین شخصیتی که از خرقانی می‌شناسیم از پس متن، و شخصیتی که در متن می‌بینیم از محمد محمدعلی. یعنی خرقانی مجموعهٔ متعادلی از یک‌سری اضداد است که در استاد محمدعلی هم ظاهراً بوده. خرقانی از یک‌طرف کسی‌ست که خیلی قدر خودش را می‌داند، خیلی شخصیت خودش را می‌شناسد، ولی خیلی هم فروتن است. یعنی آن شناخت از خود و صحبت‌کردن از خود هیچ‌وقت با arrogant، این چیزی که در زبان انگلیسی هست، می‌گوییم مثلاً فلانی خیلی گستاخ است، [دیده نمی‌شود]. ما هیچ‌وقت حتی در نقدها، در گفت‌وگوها، آن شکلی از گستاخی یا آن شکلی از منم‌منم‌کردن یا زیرِسؤال‌بردن دیگران را نمی‌بینیم، که ظاهراً خرقانی هم همین‌جوری بوده، که این باعث می‌شود اول یک صمیمیتی بیاید، یک خودافشاگری‌ای بیاید، یک نشان‌دادن خودی بیاید که نویسندهٔ ما این‌قدر از خودش مطمئن است که نگران نیست خودش را عیان بکند، آشکار بکند، و عریان بکند، ولی در عین حال متن هم تبدیل نمی‌شود به متنی که به‌ظاهر دارد راجع به دیگران صحبت می‌کند، ولی دارد خودش را توی چشم ما می‌زند. چون یکی از مشکلاتی که ما داریم، یکی از پدیده‌هایی که من می‌بینم، به‌ویژه وقتی با کسانی که از ایران می‌آیند و سال‌ها در اینجا ساکن می‌شوند، صحبت می‌کنیم، وقتی آثارشان را می‌خوانیم، وقتی برایشان برنامه می‌گذاریم، به‌ظاهر دارند راجع به موضوع دیگری صحبت می‌کنند، ولی در اصل، موضوع راجع به خودشان است. ما این را در این مجموعه نمی‌بینیم و در شخصیت این آدم نمی‌بینیم و این تعادل بین صمیمیت و فروتنی و به‌خود‌مطمئن‌بودن، باعث می‌شود که از یک‌طرف ما واقعاً داریم به موضوع گفت‌وگوها می‌پردازیم، موضوع گفت‌وگوها را داریم می‌شناسیم، در ضمن داریم صمیمیت گفت‌وگوکننده یا پدیدآورنده را هم می‌بینیم، محمدعلی را هم می‌بینیم، ولی هیچ‌وقت جای این دو تا عوض نمی‌شود. اگر داریم راجع به سهراب سپهری می‌خوانیم، یا راجع به صادق هدایت می‌خوانیم، راجع به فروغ می‌خوانیم، واقعاً راجع به آن‌ها داریم می‌خوانیم. هیچ‌وقت این بهانه‌ای نمی‌شود برای محمدعلی که بیاید و خودش را بیش‌ازحد عرضه بکند، که این هم خیلی شبیه شخصیتی‌ست که ترسیم می‌کنند از خرقانی، و از طرف دیگر یک سفری را ما می‌بینیم، که خب خرقانی هم در تعالیمش خیلی سفر هست، هم سفر مهاجرتی که اتفاق افتاده و هم سیروسلوکی که در طول این داستان‌ها نه به‌معنای سلوک عرفانی ولی سفری از زمانی به زمان دیگر، از کتابی به کتاب دیگر، از شخصی به شخص دیگر، از شعر به داستان، به اتفاق‌های مطبوعاتی و بعد مثلاً می‌بینیم در آخر کتاب دارد راجع به آقای برزگر صحبت می‌کنند که امیدوارم اینجا باشند و سلام می‌کنم به ایشان. این سفر و این سیر و به‌جاهای مختلف سرکشیدن، باز خیلی به یاد من می‌آورد آن کتابی را که دکتر شفیعی راجع به خرقانی نوشتند و از قضا اسم آن هم کتابت بر دریاست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این است که به‌نظر من می‌آید یک شکلی از زیستن فرهنگی ما که به‌شکل تاریخی در سنت شفاهی ما، در سنت عرفانی ما وجود داشته، و آن راجع به آدم‌هایی‌ست که سفر می‌کنند، با آدم‌های دیگر می‌نشینند، هویت خودشان را از دست نمی‌دهند و هویت دیگران را در سخنانشان بازتاب می‌دهند، این به یک شکل مدرنش در این گفت‌وگوها اتفاق افتاده و این کاری‌ست که از ژورنالیست برمی‌آید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من خیلی سپاسگزارم از آقای سجودی عزیز که راجع به ژورنالیسم گفتند. من از دانشکدهٔ ادبیات سنتی می‌آیم، که دکتر شفیعی کدکنی همیشه ژورنالیستی‌بودن را به‌عنوان ناسزا و گناه و مشکل به‌کار می‌بردند، ولی اتفاقاً می‌خواهم بگویم که اینجا نشان داده شد که این ژورنالیسم ادبی نه‌تنها ناسزا نیست، نه‌تنها گناه نیست، نه‌تنها مشکل نیست، بلکه تنها ژانری است که همهٔ این‌ها را می‌تواند کنار هم بیاورد و با فرهنگ سنتی ما هم بیگانه نباشد، و از آن برآمده باشد. به‌نظر من یکی از جنبه‌هایی که راجع به آقای محمدعلی بعداً می‌شود درباره‌اش صحبت کرد، شناخت ایشان از آن فرهنگ کهنه، بدون اینکه درش مانده باشند، بدون اینکه یک‌سره ردش کرده باشند، شناخت عمیقی که باید کسانی که ایشان را می‌شناختند ازش صحبت بکنند و به‌نظر من این مجموعهٔ یکپارچه‌ای را می‌سازد و آن یادگاری‌نوشتن روی دیوار دیگران، چه آن شیطنت عامیانه باشد که «نگاه کن ما روی دیوار کی یادگاری نوشتیم!»، چه آن کنشگری آگاهانه‌ای باشد که دکتر ممتازی گفتند، هر دو از این شخصیت غنیِ به‌خودمطمئن ولی نه ازخودمتشکر برمی‌آید و با آن سازگار است.»</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25553" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Barzegar.jpeg?resize=500%2C216" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - در شمارهٔ گذشته، بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت. به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="216" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Barzegar.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Barzegar.jpeg?resize=300%2C130&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های دکتر سادات‌شریفی، </span><b>جمشید برزگر</b><span style="font-weight: 400;">، یکی از کسانی که فصلی از این کتاب به او اختصاص یافته و در جلسه حاضر بود، چند کلمه‌ای با حضار سخن گفت که به‌دلیل محدودیت فضا از شما دعوت می‌کنیم برای شنیدن سخنان ایشان و همچنین مشروح دیگر صحبت‌ها، به پادکستی که به‌زودی دربارهٔ این نشست از سوی گروه علمی آموزشی سماک منتشر خواهد شد، رجوع کنید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">لینک کانال تلگرام سماک:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://t.me/Samaak_MTL"><span style="font-weight: 400;">https://t.me/Samaak_MTL</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25548</post-id>	</item>
		<item>
		<title>واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Oct 2025 14:03:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سجاد زند]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری روی دیوار دیگران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25517</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارشی از نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان ترانه وحدانی &#8211; ونکوور روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارشی از نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب <a href="https://tr.ee/2tdDus" target="_blank" rel="noopener">«یادگاری روی دیوار دیگران»</a>، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسه با گردانندگی دکتر فرشید سادات‌شریفی، مدیر و پایه‌گذار گروه سماک و حضور خانوادهٔ زنده‌یاد محمدعلی، خانم نسرین کیهانی، همسر و خانم‌ها شقایق و مهرنوش محمدعلی، دختران زنده‌یاد محمد محمدعلی و پایه‌گذاران بنیاد ادبی محمد محمدعلی و همچنین دکتر فرزان سجودی، دکتر سعید ممتازی و سجاد زند، سخنرانان این نشست در کنار دوستداران ادبیات، شاگردان زنده‌یاد محمدعلی و دوستداران ایشان برگزار شد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25520" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=500%2C500" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشست با خوشامدگویی دکتر فرشید سادات‌شریفی آغاز شد. او ضمن اشاره به اینکه این گردهمایی به‌بهانهٔ کتاب تازهٔ استاد محمد محمدعلی‌ست، مناسبت دیگری را نیز یادآور شد: «ما امروز در آستانهٔ دومین سالگرد ژینا مهسا امینی گرد هم آمده‌ایم؛ رخدادی که نه‌فقط سرنوشت یک فرد، که سرنوشت ایران و ایرانی را در مسیر دیگری قرار داد». سادات‌شریفی افزود آنچه برنامه را به این مناسبت‌ها پیوند می‌دهد، مفهوم «یادکردن» است. او تأکید کرد: «ما هویتمان را تا حد زیادی از راه همین یادکردن‌ها می‌سازیم؛ اینکه چه چیزی و چه کسانی را در چه زمانی و به چه شکلی به یاد می‌آوریم». </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سادات‌شریفی سپس با اشاره به برنامه‌هایی که به‌مناسبت یادبود کشته‌شدن مهسا امینی در شهرهای مختلف جهان برگزار می‌شود، گفت که در اغلب شهرها تجمعات برای روز چهاردهم سپتامبر برنامه‌ریزی شده، ولی در مونترآل و ونکوور برنامه‌هایی بلافاصله پس از این برنامه تدارک دیده شده که علاقه‌مندان می‌توانند پس از پایان این نشست به آن‌ها ملحق شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس چارچوب نشست را معرفی کرد که شامل سخنان ناشر، یادمان خانواده، سه گفتار اصلی از دکتر سجودی، دکتر ممتازی و سجاد زند و در پایان، گفت‌وگوهای آزاد و جمع‌بندی بود. وی ابتدا از ناشر کتاب دعوت کرد توضیحاتی را دربارهٔ کتاب و چالش‌هایی که برای انتشار آن داشتند، ارائه کنند. به‌دنبال آن سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران نشر رها، پس از خوشامدگویی به حاضران گفت و قدردانی از حضور خانوادهٔ استاد محمدعلی در نشست و از هومن کبیری پرویزی، دیگر بنیان‌گذار این انتشارات، خواهش کرد توضیحاتی را دربارهٔ کتاب ارائه دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هومن کبیری پرویزی، با سپاس از دکتر سادات‌شریفی برای برگزاری جلسه و همچنین حضور سخنرانان و شرکت‌کنندگان در نشست و خانوادهٔ زنده‌یاد محمدعلی، گفت که خانم بهاره دهکردی، گردآورنده و تنظیم‌کنندهٔ کتاب به‌دلیل سفر ممکن است نتوانند به نشست ملحق شوند. او در ادامه به سالگرد کشته‌شدن مهسا امینی اشاره کرد و گفت که در همین کتاب زنده‌یاد محمدعلی به نام ایشان و جنبش زنان ایران اشاره کرده‌اند و یاد حضور زنده‌یاد محمدعلی در تجمعات جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ونکوور را گرامی داشت. او سپس به تشریح چالش‌های انتشار کتاب پرداخت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«چالش نخست این بود که آیا اساساً ما به‌عنوان ناشر اجازه داریم کتابی را که مجموعه‌ای از مقالات زنده‌یاد محمدعلی است و پیش از این در مجلات، روزنامه‌ها و رسانه‌های مختلف داخل یا خارج از ایران منتشر شده، چاپ کنیم یا نه. در ابتدا جدول مفصلی آماده کرده بودیم تا با رسانه‌هایی که این مقالات در آن‌ها چاپ شده بودند، تماس بگیریم که البته کار دشواری هم بود، چون بسیاری از این نشریات دیگر منتشر نمی‌شدند و مدیران مسئول برخی از آن‌ها دیگر در قید حیات نبودند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان دربارهٔ کپی‌رایت اثر مشاوره می‌گرفتیم و در نهایت دریافتیم که بر اساس قوانین کپی‌رایت کانادا، حق انتشار مطالب در اختیار خود نویسنده است، مگر آنکه او کارمند رسمی آن رسانه بوده باشد و حتی نویسندگان آزاد در صورتی‌که حق‌التألیف هم دریافت کرده باشند، باز خودشان مجوز کپی‌رایت آن اثر را اختیار دارند. این مسئله راه را برای انتشار قانونی کتاب هموار کرد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25521" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_All.jpg?resize=640%2C262" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="262" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_All.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_All.jpg?resize=300%2C123&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چالش دوم، سؤالاتی بود که پس از شروع کار به آن‌ها برخوردیم. ما در زمان انتشار کتاب «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» تجربهٔ بسیار خوبی با زنده‌یاد محمدعلی داشتیم و علی‌رغم اینکه ایشان از روی نسخهٔ کاغذی و با دست‌نوشته مطالب را ویرایش می‌کردند و به ما بازمی‌گرداندند، آن کتاب یکی از بهترین تجربه‌های انتشار کتاب برای ما بود. در نبودِ ایشان، کار بسیار دشواری بود که بتوانیم پاسخ به پرسش‌هایی را که در متن به آن‌ها برخورده بودیم، بیابیم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس با اشاره به نقش بسیار مهم خانم نسرین کیهانی و خانم شقایق محمدعلی در این روند و قدردانی از آن‌ها گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خانم کیهانی، هم پیش از اینکه متن کتاب به دست ما برسد و هم پیش از پایان کار، کتاب را بازخوانی کردند. همچنین خانم شقایق محمدعلی با رجوع به دست‌نوشته‌های استاد محمدعلی و نیز نسخه‌های اصلی مقالات در مجلاتی که آرشیوشان نزد ایشان بود، کمک بسیار بزرگی در انتشار این کتاب کردند و اگر این کمک‌ها نبود چاپ کتاب میسر نمی‌شد. به‌عنوان مثال در یک مورد ظرف کمتر از یک روز به پرسشی دربارهٔ مقاله‌ای در نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ برج که خود زنده‌یاد محمدعلی بیش از چهار دههٔ پیش آن را منتشر می‌کردند، با پیداکردن اصل نسخه و ارسال عکس از آن، پاسخ دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و مورد سوم آوردن نمایهٔ اسامی در انتهای کتاب بود. ما در رابطه با آوردن ایندکس، تعهدی اخلاقی به زنده‌یاد محمدعلی حس می‌کردیم. می‌دانستیم که در کتاب‌های قبلی‌شان که دربارهٔ اشخاص و شخصیت‌های ادبی نوشته بودند، دوست داشتند که کتاب ایندکس داشته باشد. خیلی دوست داشتیم در این کتاب این کار را انجام دهیم که البته کار بسیار دشوار و زمان‌بری بود و همین باعث شد که نتوانیم آن را به رونمایی کتاب برسانیم، اما بعد از رونمایی کتاب همهٔ تلاشمان را کردیم تا این اتفاق بیفتد و حالا این کتاب که روایت‌های دست‌ِاول یکی از اعضای پیش‌کسوت کانون نویسندگان ایران از شخصیت‌های ادبی و رویدادهای مهم پیرامون این کانون است، حاوی نمایهٔ اسامی با بیش از ۳۵۰ مدخل است و می‌تواند به‌عنوان مرجع مهمی برای پژوهشگران مورد استفاده قرار بگیرد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های هومن کبیری پرویزی، دکتر سادات‌شریفی از شقایق محمدعلی درخواست کرد چند دقیقه‌ای برای حضار سخن بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شقایق محمدعلی، ضمن قدردانی از برگزارکنندگان جلسه و همچنین سخنرانان و شرکت‌کنندگان، برگزاری مراسمی برای بررسی کتاب یک نویسنده را بهترین نوع بزرگداشت برای آن نویسنده دانست. او ضمن سپاسگزاری از مسئولان نشر رها در انتشار این کتاب، از طرف خودش و خواهرش، مهرنوش، از مادرشان سپاسگزاری کرد و گفت: «او هم به ما آموخت و هم مسئولیت کارها را بر عهده گرفت.» </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25524" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Shaghayegh.png?resize=500%2C206" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="206" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Shaghayegh.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Shaghayegh.png?resize=300%2C124&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس دکتر سادات‌شریفی با معرفی کوتاهی از دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس، از ایشان دعوت کرد تا با حاضران سخن بگوید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی صحبت‌های خود را این‌گونه آغاز کرد: «من در دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور دربارهٔ این کتاب که «آخرین اثر منتشرشده» از آقای محمدعلی‌ست صحبت کردم. دوستم دارم که بگویم «آخرین اثر منتشرشده»، نه آخرین اثر ایشان، به‌خاطر اینکه از نظر زنجیرهٔ زمانی این نوشته‌ها متعلق به خیلی قبل‌ترند و من با توجه به اهمیت موضوعی که در آن صحبتم در دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور مطرح بود، آن مطلب را دوباره می‌خوانم و بعد در بخش دوم صحبت‌هایم که فکر می‌کنم امروز به‌خصوص در سالگرد فوت ایشان و در واقع در هر مراسم آیینیِ به‌این شکل، شاید اهمیت ویژه‌ای پیدا کند، به برخورد ما با آنچه گذشته و درگذشته خواهم پرداخت و سه رویکرد را مطرح خواهم کرد. چون در همین برخوردهای اجتماعی چه مسائل گسترده‌تر سیاسی-اجتماعی چه در برخورد با دوست عزیزم آقای محمدعلی، هر سهٔ این رویکردها بوده و من خواهم گفت که رویکرد مورد توجه من کدام خواهد بود. بخش اول را به‌این دلیل دوباره می‌خوانم که فکر می‌کنم نکتهٔ مهمی اینجا هست و آن بحث ژورنالیسم ادبی‌ست که همان‌طورکه در مطلبی که خواهم خواند به آن اشاره کرده‌ام، به ژورنالیسم ادبی معمولاً در محافل روشنفکری کم‌توجهی شده و آن را یک ژانر دون در نظر گرفته‌اند. من این کتاب تازه‌منتشرشدهٔ آقای محمدعلی را در حوزهٔ ژورنالیسم ادبی می‌بینم و اتفاقاً وجود این کتاب نشان می‌دهد که این ژانر، ژانری متفاوت از نقد آکادمیک یا نقد دانشگاهی‌ست، اما اتفاقاً به‌همان اندازه و گاهی بیشتر مهم است، به‌خاطر اینکه این ژانری‌ست که با توده‌های وسیع‌تر خوانندگان ادبیات سروکار دارد و اگر به‌خوبی و آن‌طور که در این کتاب می‌بینید آقای محمدعلی نوشته، نوشته شود و دامنه‌اش گسترش پیدا کند، که متأسفانه در یکی دو دهه در ایران به آن توجه ویژه‌ای نشده، آن‌وقت می‌بینید که تنور ادبیات چقدر گرم‌تر خواهد شد و چقدر مخاطبان آثار بیشتر خواهند بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی در ادامه، متنی را که در جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور خوانده بود، برای حضار خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گردآوری متن‌های پراکنده که در طول چند دهه نوشته شده‌اند، و زنده‌کردن آن‌ها در قالبی جدید، فعالیتی است علیه فراموشی و مرگ. این سنت مدون‌کردن، و طبقه‌بندی گذشته، جانِ‌تازه‌بخشیدن به متون پراکنده، نقشی حیاتی در غنای انبارهٔ فرهنگ و حفظ پیوستگی فرهنگی بازی می‌کند. نوشته‌هایی که ممکن بود بسیاری از ما از وجودشان و از اهمیتشان در تاریخ ادبیات معاصر اطلاعی نداشته باشیم یا در دسترس‌مان نباشد، امروز در شکل کتابی پاکیزه در اختیار ماست. راه پویایی فرهنگ همین است. چرا که از سویی تقدیس گذشته آن را از متن فروکاسته و به شیئی مقدس تبدیل می‌کند؛ و از سوی دیگر نادیده‌انگاشتن و بی‌اهمیت تلقی‌کردن گذشته جریان پیوسته و پویای فرهنگ را مختل می‌کند. هر دو این رویکردها به گذشته، تجربهٔ زیستهٔ انسان را ابتر می‌کنند. فقط گفت‌وگوی فعال انتقادی با گذشته و حفظ آن به‌مثابهٔ متن پویاست که پیوستگی و در همان حال دگرگونی پویای فرهنگ را تضمین می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من، این کتاب از جهت دیگری نیز قابل‌تأمل جدی است. می‌خواهم دربارهٔ ژورنالیسم ادبی حرف بزنم و جایگاه ویژه‌ای که محمدعلی در آن داشت. معمول است که بین ژورنالیسم ادبی و نقد آکادمیک یا دانشگاهی تمایز قائل می‌شوند که البته تمایز درستی است، اما متاسفانه معمول است که به ژورنالیسم ادبی در قیاس با نقد ادبی دانشگاهی جایگاهی فرودست داده می‌شود. در حالی‌که ما با نقد ادبی برتر و مثلاً فرهیخته‌تر از یک‌سو و نقد ادبی دمِ‌دستی و فرودست از سوی دیگر مواجه نیستیم، بلکه با دو ژانر متفاوت در حوزهٔ نوشتن دربارهٔ ادبیات روبروییم که هریک جایگاه ویژهٔ خود را دارد. قائل‌شدن به‌همین تمایز فرادست و فرودست است که آسیب‌های جدی به هر دو حوزهٔ نقد دانشگاهی و ژورنالیسم ادبی زده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید اشاره‌ای کنم به آفات ژورنالیسم ادبی، تا اهمیت کار محمدعلی روشن‌تر شود. ژورنالیسم ادبی یا بی‌رمق شد، چون بسیاری آن را متأسفانه در شأن خود نمی‌دانستند یا از مبانی این ژانر فاصله گرفت و سعی کرد خود را با شیوهٔ نگارش نقد دانشگاهی همسو کند که بدتر مایه ابترشدنش شد. فکر کنید یادداشتی یا مقاله‌ای در صفحهٔ ادبی روزنامه یا هفته‌نامه‌ای ادبی در مورد رمانی می‌خوانید و در همان یادداشت کوتاه با نقل‌قول‌های متعدد به نظریه‌پردازان ادبی و فیلسوفان مواجه می‌شوید. این یعنی نویسنده جایگاه ژورنالیسم ادبی را درک نکرده است و آن را از کار انداخته است. و یا از سوی دیگر مطالبی سردستی در حد شرح پیرنگ رمان و خلاصهٔ آن نوشته می‌شود که باز به‌طریقی دیگر ژورنالیسم ادبی را بی‌مایه و ناکارآمد می‌کند. نوشته‌های محمدعلی که در کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» گردآورده شده‌اند، اما، به‌دلایلی که برخواهم شمرد نمونهٔ مثال‌زدنی از ژورنالیسم ادبی حرفه‌ای است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکم، سبک نثر است. سبک نثر محمدعلی در این نوشته‌ها پاکیزه، روان، خوشخوان، صمیمی و بی‌تکلف است. آن دسته که به نقد نزدیک‌ترند، نثر کم و بیش ساده و آسان‌یابی دارند و از پیچیدگی و ابهام غیرضروری که منجر به دشواری خواندن و دریافت می‌شود، در آن‌ها اثری نیست. برای مثال، مطالبی که دربارهٔ بوف کور صادق هدایت نوشته است. آن دسته دیگر از نوشته‌ها که به حال‌وهوای فضای ادبی این چند دهه و آدم‌های درگیر در آن می‌پردازد، گرچه داستان نیستند، اما روایتی‌اند و سبک نثر و طرز سخن خواننده را در موقعیتی قرار می‌دهد که گویی نشسته است و دارد به یادها و خاطراتی گوش می‌کند که چه شیرین نقل می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم، اشراف نویسنده است به فضای ادبی دستِ‌کم پنج دهه؛ از دههٔ چهل گرفته تا پایان دههٔ نود. نویسندگان و شاعران، محافل ادبی، مجلات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، رخدادها، نهادها مثل کانون نویسندگان ایران، سانسور و ضرورت مبارزه با آن، همه در حوزهٔ تجربه‌ٔ زیستهٔ محمدعلی قرار می‌گیرند و روایت او از آن‌ها روایتی دستِ‌اول است که بی‌تعصب و دل‌نشین بیان شده است. خوانندهٔ امروزی با خواندن این روایت‌ها در آن تجربه شریک می‌شود، آن را از آن خود می‌کند و نگاهش به گذشته و اکنون پخته‌تر و آزموده‌تر می‌شود. این همان گفت‌وگوی فعال با گذشته به‌واسطهٔ متن است که پیشتر از آن سخن گفتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم، اشراف نویسنده است به آثاری که در طول این سال‌ها نوشته شده است. محمدعلی در نقش یک ژورنالیست ادبی، نه‌تنها از جزئی‌ترین رخدادها و حال‌وهوای فضای ادبی اطلاع دارد و آن‌ها را به‌شیوایی تمام می‌نویسد، بلکه این نوشته‌ها گواه آن‌اند که تقریباً متنی نیست که در ادبیات داستانی و شعر فارسی در این سال‌ها نوشته شده باشد و او آن‌ها را با دقت و ریزبینی نخوانده باشد. ژورنالیست ادبی آماتور نگاه سرسری و گذری به آثار ادبی دارد، اما نوشته‌های محمدعلی نشان‌دهندهٔ نگاه ریزبین و ژرف او به آثار ادبی‌ست که تقریباً هیچ‌یک را نخوانده نگذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام باید بگویم که گفت‌وگوهای محمدعلی و بهاره دهکردی در پایان هر بخش از این کتاب (یادآوری می‌کنم که هر بخش به نوشته‌های محمدعلی در مورد یکی از نویسندگان معاصر اختصاص داده شده است)، در واقع آغاز نوعی بازخوانی فعال این نوشته‌هاست که برخی سالیان بسیار از نوشتنشان گذشته است؛ بازخوانی فعالی که خواننده باید در گفت‌وگوی خود با متن به آن تداوم ببخشد.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25523" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sojoodi.png?resize=500%2C205" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="205" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sojoodi.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sojoodi.png?resize=300%2C123&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی بخش دوم صحبت‌هایش را این‌طور ادامه داد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بخش دوم صحبت‌های من منشأش برمی‌گردد به سال ۲۰۰۰ در دانشگاه دهلی. یک همایش بزرگ بین‌المللی بود تحت عنوان متون کلاسیک در آستانهٔ هزارهٔ جدید و من آنجا یک سخنرانی کردم به‌عنوان «متون کلاسیک؛ سه رویکرد». به‌اعتقاد من، حالا در آنجا چون به‌طور خاص بحث متون کلاسیک بود، این عنوان به متون کلاسیک برمی‌گشت، اما به‌اعتقاد من این رویکردهایی که الان خیلی فشرده می‌خواهم بگویم و در بخش اول متنی هم که خواندم به آن اشاره کرده بودم، در موارد بسیاری نه‌تنها در متون کلاسیک قابل تسری‌ست بلکه شاید بشود امروز گفت که «متون گذشته و نویسندگان درگذشته؛ سه رویکرد».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در ادامه سه رویکرد مورد اشاره‌اش را این‌طور تشریح کرد: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«رویکرد اول رویکردی تقلیل‌گرایانه یا موزه‌ای است؛ رویکردی‌ست که آثار یک نویسنده و خود آن نویسنده را در مجموع تقلیل می‌دهد و به یک «شیء ستودنی» و «تقدیس‌شده» تبدیل می‌کند. او را به عکسی بر دیوار تبدیل می‌کند. او را به پوستری یا آیینی که او را ستایش می‌کنند، تبدیل می‌کند و دریغ از ورود جدی، انتقادی و تحلیلی به نوشته‌های آن نویسنده یا آن دوره و در بدترین حالت او را به گرایشی شبه‌مد در دوره‌هایی تبدیل می‌کند و در بدترینِ بدترین حالات که برای حتی بعضی رهبران انقلابی مثلاً چپ تاریخ هم اتفاق افتاده، آن‌ها را سرانجام به عکسی روی یک تی‌شرت می‌رساند. این رویکرد تقلیل‌گرایانه، نمادگرایانه و موزه‌ای به ادبیات و به‌خصوص به ادبیاتی که کمی به گذشته تعلق دارد یا نویسندهٔ آن درگذشته، یکی از خطرناک‌ترین رویکردها به ادبیات است. برای اینکه ادبیات را از کارکرد متنی خودش لااقل در بازه‌های زمانی نسبت به یک نویسندهٔ به‌خصوص می‌اندازد و تبدیلش می‌کند به یک آیین موزه‌ای، آیین ستایش، آیین سوگواری و غیره. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد دوم رویکرد فراموشی‌ست. یعنی اینکه ما اساساً کم‌کم نویسنده‌ای یا آثارش را فراموش کنیم. این فراموشی زمینه‌های متفاوتی می‌تواند داشته باشد. در نظام اجتماعی‌ای که ما درش زندگی کردیم در ایران، بخشی از این فراموشی، فراموشی عامدانهٔ دستگاه برنامه‌ریزی فرهنگی از طریق سانسور است. یعنی آن دستگاه برنامه‌ریزی فرهنگی می‌خواهد کاری بکند که شما برخی از نویسنده‌ها و آثارشان را به یاد نیاورید. هرچند جامعهٔ ادبی به‌اصطلاح پاتک می‌زند به این دستگاه سانسور و به این فراموشی عامدانه‌ای که قدرت بر ما تحمیل می‌کند. سالیان سال برنامه‌ریزی فرهنگی در ایران می‌خواست که ما ساعدی را به یاد نیاوریم، ما فروغ را به یاد نیاوریم، ما آن متون را نخوانیم. نسل‌های جدید طوری بار بیایند که گویی این نویسندگان وجود نداشته‌اند. اما در عمل نه‌تنها موفق نبود، بلکه هر وقت دستگاهی اصرار بر فراموشی می‌کند، روی دیگر سکه این است که او را بیشتر به یاد دیگران می‌آورد. ببینید من می‌خواهم شما ساعدی را فراموش کنید و بعد همان موقع آن اشخاص می‌روند از زیر زمین هم شده آثار ساعدی را پیدا می‌کنند و می‌خوانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما رویکرد سوم رویکردی است که من از آن دفاع می‌کنم؛ خوانش فعال و متنی، یا حفظ کیفیت متنیت آثار ادبی. درست در نقطهٔ مقابل رویکرد اول که رویکرد تقلیل‌گرایانه است، رویکرد سوم رویکرد تکثر‌گرایانه است. مثلاً آقای محمدعلی اینجا مَجازِ بر مجموعه‌ای از داستان‌ها و رمان‌ها و نوشته‌هاست. خود شخص محمدعلی جایی پدر است، جایی رفیق است، جایی دوست است، و در جاهای دیگر نقش‌های دیگری دارد، ولی وقتی ما اینجا می‌گوییم محمدعلی، منظور ما آن مجموعهٔ آثار و متن‌هایی‌ست که از ایشان باقی مانده است. ما می‌تونیم آن آثار را بچینیم در کتابخانه‌مان و ستایش بکنیم و گاهی آیینی در ستایش آن‌ها برگزار بکنیم. می‌توانیم برعکس پیوسته به خوانش فعال، انتقادی و تفسیر کثرت‌گرایانهٔ آن آثار بپردازیم و از این طریق این جملهٔ کلیشه‌ای «نویسنده زنده است» را به زندگی متکثر متن، متنی که از نویسنده باقی مانده، تبدیل بکنیم. این به آن معنا نیست که انتقادی از این جلسه یا جلسات مشابه این باشد، به‌معنای چهارچوب فکری‌ست. من فکر می‌کنم که ما باید پیوسته در مسیر خوانش انتقادی-تحلیلی، فعال و تکثرگرایانهٔ متون، قرار داشته باشیم تا جایگاهی را که آن نویسنده و آن متون در واقع مستحقش‌اند، به آن‌ها ببخشیم. رویکرد اول و دوم دو روی یک سکه‌اند. یعنی تقلیل به شیء موزه‌ای، سرانجام آن شخص و آثارش را به آیین هرازچندگاهی و شاید فراموشی تبدیل می‌کند. اما خوانش فعال و کثرت‌گرایانه، پیوسته او را در شبکه‌ای از متون دیگر ادبیات معاصر و در گفت‌وگوی فعال با آثار دیگر و در گفت‌وگوی فعال با مای منتقد و تحلیلگر قرار می‌دهد؛ خود آقای محمدعلی در متن‌های همین کتاب این ویژگی را داشته‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، نوبت به دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم، روان‌پزشک و روان‌درمانگر، رسید. دکتر ممتازی طی سخنانش گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خیلی خوب است ما فکر کنیم که می‌توانیم یک نویسنده را از نزدیک بشناسیم. می‌توانیم آگاهی بیشتری در مورد او، شخصیتش و زندگی‌اش پیدا کنیم. ما در مورد آقای محمدعلی نمی‌توانیم به‌راحتی به این برسیم. درست است که خیلی‌ها از نزدیک با ایشان محشور بودند، و ایشان را دیده‌اند. بنده خودم این شانس و افتخار را داشتم. اما چرا اسم این کتاب به‌این شکل در آمده؟ چرا «یادگاری روی دیوار دیگران» است؟ آیا این کتاب یادگاری دیگران روی دیوار زندگی آقای محمدعلی نیست؟ آیا برعکس نباید نام‌گذاری شود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نام با هوشمندی و فراست انتخاب شده است. به‌دلیل اینکه آقای محمدعلی خودشان را در کنار دیگران به ما نشان دادند؛ نظرات خودشان را، شخصیت خودشون را، چه از زبان نویسنده‌های دیگر و اشخاص دیگر بیان کردند، یعنی با نقل جمله‌ها و متن‌هایی از کتاب‌های دیگران، از نوشته‌های همکارانشان و چه آنجایی‌که خودشان اظهارنظر کردند. در کنار همهٔ این‌ها آقای محمدعلی همین‌طور که همه می‌دانیم، شخصیتی بسیار فروتن و محترم داشتند و شخصیتی که در بازی‌های سیاسی‌ای که ادبیات را آلوده کرده، هیچ‌وقت به دام قضاوت‌های سیاسی نیفتادند و به ارزش‌های ادبی، همان‌طور که جایی در کتاب هم گفته شده، جداگانه نگاه کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب این کتاب می‌تواند منبع خیلی‌خیلی باارزشی باشد برای اینکه ما خود آقای محمدعلی را بشناسیم، برای اینکه با ایشان بیشتر آشنا شویم، با دیدگاهش و با فکرش آشنا شویم. فقط فکر نکنیم که ایشان دارند نویسنده‌های دیگر یا خاطراتشان را از نویسنده‌های دیگر به ما معرفی می‌کنند، بلکه دارند شخصیت خودشان، حداقل آن بخشی را که می‌شود باز کرد، به ما نشان می‌دهند. بخشی از شخصیت ایشان شاید فقط برای خودشان مکشوف مانده باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جایی از کتاب در مورد صادق چوبک، ایشان چند جا با افسوس یاد می‌کنند که او شش جلد خاطرات خودش را سپرده بود که همسرش به آتش بیفکند و از بین ببرد و هنوز هم با تردید و با علاقه‌مندی ذکر می‌کنند که کاش این اتفاق نیفتاده باشد، کاش جایی دوباره این کتاب‌ها پیدا بشود و هنوز هم معلوم نیست که چه اتفاقی افتاده… ولی ما با خاطرات آقای محمدعلی روبه‌رو نیستیم. ما آن را در اختیار نداریم و نمی‌دانیم که ایشان نوشته یا ننوشته، اما دوست داریم که به شخصیت ایشان نزدیک شویم. بنابراین می‌توانیم به این کتاب مراجعه کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگر در مورد این کتاب این است که این به‌نوعی یک کتاب دایرةالمعارفی هم است. یعنی ممکن است عدهٔ زیادی از خوانندگان این کتاب ننشینند از اول تا آخر آن را بخوانند، بلکه به فهرستی که وجود دارد مراجعه کنند و ببینند که ایشان در مورد ساعدی چه گفته، در مورد فروغ فرخزاد چه گفته، چه نظری در مورد براهنی داشته، و این به محققان ادبیات هم کمک خواهد کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این مسیر باید از زحمت بسیار زیاد نشر رها دوباره قدردانی بکنیم که این کتاب را به‌صورت ای‌بوک هم منتشر کرده‌اند. من کلمه‌به‌کلمه می‌توانم به‌راحتی جست‌وجو بکنم. می‌تونم ببینم ایشان چند جا عبارت روان انسان را به کار برده‌اند، چند جا عبارت متعهد را به کار برده‌اند، یا در مورد افراد، چون ممکن است مثلاً در متنِ دربارهٔ آل احمد، در مورد فروغ فرخزاد هم صحبت شده باشد، در مورد سیمین دانشور هم صحبت شده باشد. نمی‌توانیم فقط به همان چند صفحه‌ای که مربوط به فروغ فرخزاد است استناد کنیم. بنابراین خیلی‌خیلی این کار باارزش است که غیر از کتاب کاغذی، در کنار آن هر کسی که به جست‌وجو در این کتاب و استفادهٔ دایرةالمعارفی از آن علاقه‌مند است، بتواند از کتاب الکترونیکی استفاده کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا ببینیم که در این کتاب چه چیزهایی گفته شده که ما را با خود آقای محمدعلی در درجهٔ اول آشنا می‌کند؛ وقتی ایشان می‌گوید که صادق هدایت رنگی از نیشخند و هزل به داستان زد که حاصل بی‌اعتنایی‌اش به زندگی واقعی و روزمره بود، وقتی می‌گوید مرد تنهایی که در شرایط سخت و دشوار عصبی با خودش حرف می‌زند و به دنیای درونی انسان‌ها می‌رود و از عوالم نامکشوف ذهن دریچه‌ای به دنیای پنهانِ روحِ زخم‌خوردهٔ خود می‌گشاید تا به آزادی و اندیشه و احساس خود برسد… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ببینید چقدر با آگاهی از مفاهیم روان‌شناسی، اندیشه و احساس را کنار هم گذاشته‌اند و در عین حال از هم جدا کرده‌اند. ما می‌دانیم که آقای محمدعلی شخصیت فردی و خانوادگی و اجتماعی‌شان را در کنار شخصیت ادبی‌شان بسیار شایان تحسین نگه داشتند. حداقل آن‌قدری که ما آگاهی داریم، واقعاً هر دو این جایگاه‌ها قابل‌تحسین‌اند و این کم دیده می‌شود. در آخر مقدمهٔ خودشان هم گفته‌اند که شخصیت ادبی را باید از شخصیت فردی جدا کرد. بعضی‌ها در یکی خیلی خوب‌اند و در دیگری خوب نیستند. ایشان در درون خودش «مرد تنهایی که در شرایط سخت و دشوار عصبی با خودش حرف می‌زند» بود، و دارد این را در مورد صادق هدایت می‌گوید. اما در کنار آن، مردی قوی و اجتماعی هم بود. یعنی هر دو جنبه را داشت و این از دید اگزیستانسیال که جایی در کتاب هم به آن اشاره کرده‌اند در مورد معلم ادبیات خودشان، باارزش است، اینکه ما بدانیم تعادل در داشتن این دو شخصیت با ارزش است و ما بتوانیم هم از تنهایی خودمان زجر خوشی داشته باشیم، و هم بتوانیم زندگی اجتماعی داشته باشیم و از آن بهره‌مند شویم. این از آن قسمت‌هایی است که ما می‌توانیم در این متن پیدا کنیم. در عین حال در مورد صادق چوبک می‌گویند که ایشان را تحسین می‌کنند. می‌گویند در بیان درونی‌ترین افکار و احساسات انسانی جسارت داشت. ببینیم دوباره افکار و احساسات در جای دیگری کنار هم قرار گرفته‌اند. چون این‌ها از هم جدا هستند و روی هم تأثیر می‌گذارند. از این دیدگاه که این را تعریف کرده، تحسین می‌کنند، یا دوباره می‌گویند «افکار و اوهام گونه‌گون انسان جستجوگر»، این هم باز باارزش است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25525" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Momtazi.png?resize=500%2C205" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="205" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Momtazi.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Momtazi.png?resize=300%2C123&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که سهراب سپهری مورد نکوهش قرار می‌گیرد از سوی کسانی مانند شاملو و امثال او، باز اینجا آقای محمدعلی خودش را به ما نشان می‌دهد و بر صلح‌طلبی سهراب سپهری تأکید می‌کنند. می‌گوید اگر پس پشت این‌همه جنگ و جدال، چشم‌انداز صلح نباشد، این جهان یک ارزن نمی‌ارزد؛ این هم باز [موجب] آشنایی ما با نویسندهٔ کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» است. این برداشت ایشان است که می‌تواند در هر کسی نکتهٔ مثبتی را پیدا کند و مورد تأکید و حمایت قرار بدهد، و این را در جلسات حضوری ایشان هم مشاهده کردیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد ساعدی می‌گوید جادوی ساعدی در نوشتن دیالوگ‌های بسیار قدرتمند است که همه فکرشده‌اند. تخصصش به او کمک کرد تا ژرف‌ترین توصیفات روان‌کاوانه را بنویسد و به شناخت بیشتر جامعهٔ ایران از خودش و دریافت شرایط و موقعیت طبقات موجود یاری کند. اینجا باز دارد نگاه دقیق خودش را به روان انسان نشان می‌دهد. جایی در کتاب گفته، که حالا کمی ممکن است متناقض هم باشد، می‌گوید که آل احمد به درون انسان‌ها توجه زیادی نکرده. جای دیگری می‌گوید که آل احمد، هدایت و دولت آبادی را می‌شود روان‌شناسانی دانست که به ذهنیت انسان نفوذ کردند. در جست‌وجوی تعریف روشنفکر و روشنگر یادی کنیم از خانم بهاره دهکردی که برای این کتاب زحمت زیادی کشیدند و اینجا الان حضور ندارند، روی این موضوع دو سه بار سؤال و گفت‌وگو شده با آقای محمدعلی، روشنفکر کیست؟ روشنگر کیست و دیدگاه خودش را دارد واضح می‌گوید. این را می‌توانیم بگذاریم در کنار تعریفی که آقای فریبرز رئیس‌دانا در کتاب آیین یا ویژگی‌های روشنفکری گفته، روشنفکر کسی است که در اندیشیدن و سنجش امور به تعقل تکیه می‌کند و به یاری مردم می‌آید تا تسلیم باورهای جمعی یا عواطف شخصی نشوند و روشنگر کسی‌ست که در کنار این‌ها وسط میدان مبارزه است، از خودش هم مایه می‌گذارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایی که باید بتواند زندگی فردی و ادبی را در کنار هم نگاه کند، می‌گوید آل احمد که آن‌قدر شیفتهٔ ماتریالیسم دیالکتیک بود، برای دریافت طلسم ناباروری و بی‌فرزندبودن خودش به دخمهٔ دانیال نبی در شوش هم رفت و دوباره در مورد خیانت آل احمد به همسرش صحبت می‌کند و از قول او نقل می‌کند که «همین، همهٔ شعارهایش در طول زندگی به‌عنوان یک روشنفکر متعهد را زیر سؤال برد.» ما می‌توانیم ببینیم که باید در حیطهٔ شخصی همان را که در بیرون از خودمان نشان می‌دهیم، داشته باشیم و ارائه کنیم. همان‌طور که فیلم هامون دارد به‌درستی این را نشان می‌دهد و با آن سیلی معروفی که به هنرپیشهٔ زن زده می‌شود، تمام وجود یک روشنفکر را و اصالتش را و درستی‌اش را زیر سؤال می‌برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی شاهکار فروغ و هدایت را اول‌شخص می‌داند و بعد می‌گوید اول‌شخصِ ملامتی. اول‌شخصی که کسی بتواند به‌جای اول‌شخص قهرمان یا اول‌شخص بی‌طرف یا ناظر معمولی جای اول‌شخص ملامتی را بگیرد و بتواند از خودش انتقاد کند و از خودش ایراد بگیرد، به خودش نقد کند که خب این کار سختی‌ست و ایشان این را در این نویسنده‌ها پیدا کرده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاه بکنیم به بعضی از جمله‌ها که ارزش تاریخی دارند. نویسندگان و روشنفکرانی که در انقلاب ۵۷ مشارکت کردند، بعضی‌هایشان هنوز که هنوز است دارند به بهانه‌های مختلف، نمی‌خواهم بگویم حرفشان غلط است یا درست، به درستی کار خودشان اصرار می‌کنند و نمی‌توانند با زخم‌های کف پایشان کنار بیایند. اما آقای محمدعلی جایی اشارهٔ گذرایی می‌کند و می‌گوید اکثریت نویسندگان و هنرمندان در حال تصحیح خوشبینی‌های بی‌محابای خود در سال ۵۷ هستند. خوش‌بینی، شکلی از اشتباه‌کردن است. حالا به‌هر شکل باید افراد آن را بتوانند بپذیرند و به سمتش بروند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد لمپن‌های باسواد و بی‌سواد صحبت می‌کند که خب عبارت قشنگی‌ست. لمپن‌ها را به‌طور معمول از افراد بی‌سواد تعریف می‌کنند، اما ایشان به لمپن‌های باسواد هم اشاره می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند نکتهٔ شاید تیتروار هم بگویم در مورد این کتاب که خب این ثبت حافظهٔ ادبی از دیگران است و گاهی اوقات این خیلی‌خیلی در تاریخ ما برجسته شده. ببینید در زمان سعدی عدهٔ بسیار بسیار اندکی و حتی تا چند قرن پیش عدهٔ بسیار اندکی فردوسی را می‌شناختند. به‌جز کسانی که نقالی در قهوه‌خانه‌ها را می‌شنیدند یا می‌گفتند. اما وقتی می‌گوید که چنین گفت فردوسی پاک‌زاد / که رحمت بر آن تربت پاک باد، یک‌دفعه فردوسی را در زمان خودش به دیگران نشان می‌دهد. این کاری‌ست که، همان‌طور که آقای دکتر سجودی هم اشاره کردند، برای ثبت در تاریخ و ثبت ادبیات انجام می‌دهد و باارزش است. حالا آقای محمدعلی هویت شخصی خودش را هم نشان می‌دهد. ترکیبی بین خودش و دیگران را هم به ما نشان می‌دهد، حافظه و خاطره را با صمیمیت تعریف می‌کند که بسیار زیباست. اما در عین حال تحلیل هم می‌کند، نظر ادبی هم می‌دهد، نظر خودش را هم می‌گوید و این کار را بیشتر باارزش و خواندنی می‌کند و تقابل زیبایی بین احترام و انتقاد را به ما نشان می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌گاه، حداقل تا جایی که من تجربه دارم، ندیدیم که ایشان نویسنده‌ای را نکوهش کنند. انتقاد با نکوهش فرق دارد. حالا بگذریم که دیگران به‌راحتی به توهین هم دست می‌زنند، ولی حتی ندیدیم که نکوهش بکنند، اما انتقاد می‌کنند، دعوت می‌کنند از نویسندگانی که همراه بشوند در کارگاهشان که ممکن است با ایشان تفاوت نظر داشته باشند. این‌ها همه نکات باارزشی‌ست که در کنار اینکه ما از دیگران آگاه می‌شویم، در این کتاب می‌توانیم به آقای محمدعلی نزدیک‌تر شویم و ایشان را بیشتر بشناسیم که این، کتاب را از این نظر هم باارزش می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید حالا به‌لطف این روزی که الان درش هستیم و دکتر فرشید عزیز به‌درستی اشاره کردند، یک قسمتی از این متن را بخوانم. درست است که ایشان بستن این نوشته‌ها را به سال ۱۳۹۷ نسبت دادند ولی متن مربوط به بعد از آن تاریخ است، در مورد فرخنده حاجی‌زاده: «شاید به‌نظر من هر دو فروغ و فرخنده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جای دیگری هم در این کتاب گفته: «فروغ درخشان صندوق جواهر» یعنی از کلمهٔ فروغ برای اسمش استفاده کرده، «و من خیلی دوستشان دارم تا یادم نرفته بگویم فرخنده حاجی‌زاده یکی از زنان کوشای جامعهٔ فرهنگی هنری ایران است. بد نیست در حاشیه بگویم این روزها زنان و دختران ایرانی جلودار و پرچم‌دار نهضت و انقلابی‌اند که در جهان بی‌نظیر است. شعار «زن، زندگی، آزادی» تأکیدی‌ست بر اصول زندگی معمولی و نبرد زنان با پیرمردان عصر حجر؛ دفاع از حقوق بشر در ایران که زنگ آن با خاموشی مهسا امینی به صدا درآمد. کشتن یک دختر جوان برای پیدابودن چند تار مو چیزی نیست که حافظهٔ جمعی جهان فراموشش کند.» </span><span style="font-weight: 400;">و بار دیگر اینجا این ثبت شده و بسیار زیبا به آن اشاره شده به بهانه‌ای.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخش دوم این گزارش را در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/" target="_blank" rel="noopener"><strong>اینجا</strong></a> بخوانید.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25517</post-id>	</item>
		<item>
		<title>محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج؛ گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش </title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Jun 2025 01:43:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهین سراج]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فصلنامهٔ فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[محمدتقی بهار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25053</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور شنبه ۲۴ مهٔ ۲۰۲۵، نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه» با سخنرانی دکتر شهین سراج، پژوهشگر، ادیب و نویسنده، برگزار شد. گردانندگی این برنامه را فریبا فرجام، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ این انجمن، بر عهده داشت و علاقه‌مندان از نقاط مختلف جهان در آن شرکت کرده بودند.  در این برنامه که حدود دو ساعت و نیم به طول انجامید، دکتر شهین سراج دربارهٔ ادبیات مشروطه،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/">محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج؛ گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبه ۲۴ مهٔ ۲۰۲۵، نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه» با سخنرانی دکتر شهین سراج، پژوهشگر، ادیب و نویسنده، برگزار شد. گردانندگی این برنامه را فریبا فرجام، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ این انجمن، بر عهده داشت و علاقه‌مندان از نقاط مختلف جهان در آن شرکت کرده بودند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این برنامه که حدود دو ساعت و نیم به طول انجامید، دکتر شهین سراج دربارهٔ ادبیات مشروطه، و شناخت بهار و نقش آفرینندگی او در این حوزهٔ ادبی سخنرانی کرد. پس از سخنرانی ایشان، زمانی هم به پرسش و پاسخ اختصاص داده شد. با توجه به محدودیت فضای مجله، در این گزارش تنها به خلاصه‌ای از سخنان </span><b>دکتر شهین سراج</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت‌مؤسس انجمن فرهنگی پرسش، می‌پردازیم. علاقه‌مندان می‌توانند با دنبال‌کردن کانال یوتیوب انجمن فرهنگی پرسش از طریق لینک </span><a href="http://www.youtube.com/@PorseshCulturalAssociation"><span style="font-weight: 400;">youtube.com/@PorseshCulturalAssociation</span></a><span style="font-weight: 400;">، زمانی که ویدئو آماده شد و انتشار یافت، نسخهٔ کامل این نشست را تماشا کنند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ابتدای این نشست، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، به معرفی دکتر شهین سراج پرداخت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«خانم دکتر شهین سراج در سال ۱۳۳۰ در شیراز چشم به جهان گشودند. از پنج‌سالگی به تهران آمدند و پس از دریافت لیسانس از دا</span><span style="font-weight: 400;">نشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به‌مدت سه سال با سِمت خبرنگار در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به کار پرداختند و سپس</span><span style="font-weight: 400;"> برای ادامهٔ تحصیل عازم کشور فرانسه شدند. در فرانسه پس از دریافت چندین دیپلم پژوهشی، در سال ۱۹۹۶ موفق به دریافت دکترا در رشتهٔ ایران‌شناسی از دانشگاه سوربون شدند. پایان‌نامهٔ خانم شهین سراج دربارهٔ مفهوم وطن در دیوان محمدتقی بهار ملک‌الشعرا می‌باشد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر شهین سراج به‌عنوان استاد زبان و ادب فارسی در مدرسهٔ زبان‌های شرقی موزهٔ لوور به تدریس پرداختند و همچنین با سازمان پژوهش‌های علمی فرانسه همکاری داشتند و در سال ۱۹۹۹ با یاری این سازمان موفق به برگزاری همایش بین‌المللی بزرگداشت بهار در پاریس شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در سال ۲۰۰۶ سایت پژوهشی بهار ملک‌الشعرا را پایه‌گذاری نمودند و در آن به گردآوری مقالات تخصصی بهارشناسان پرداختند. در سال ۲۰۰۹ با همکاری پاره‌ای از مهرورزان به ف</span><span style="font-weight: 400;">رهنگ ایران، انجمن بهار، کانون دانش‌پژوهان جوان ایرانی، را در فرانسه پایه‌گذاری کردند. این انجمن موفق به برگزاری گردهمایی‌های پیوسته در زمینهٔ شناخت ادب، هنر و تاریخ ایران و همچنین برگزاری جشن‌ها و آیین‌های ایرانی در کشور</span><span style="font-weight: 400;"> فرانسه گشت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایشان همچنین در همایش‌های بزرگداشت بهار در پاریس و همایش‌های فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد و دانشگاه هامبورگ، به‌عنوان سخنران شرکت کردند. دکتر شهین سراج پژوهش‌ها و تألیفات پرشماری در زمینه‌های شعر و ادب فارسی به‌خصوص محمدتقی بهار و اشعار او، ادبیات دوران قاجار، شاهنامه‌پژوهی، عرفان و اشعار حافظ دارند. ایشان همچنین نویسندهٔ مقالات متعددی دربارهٔ موسیقی و تفسیر فیلم هستند، و سه رمان بلند و چند داستان کوتاه نیز در کارنامهٔ پربار فرهنگی خودشان دارند.» </span></p>
<figure id="attachment_25056" aria-describedby="caption-attachment-25056" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25056" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?resize=500%2C502" alt="عکس از صفحهٔ فیس‌بوک دکتر شهین سراج" width="500" height="502" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-25056" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">عکس از صفحهٔ فیس‌بوک دکتر شهین سراج</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر شهین سراج</b><span style="font-weight: 400;"> به سخنرانی پرداخت، و همان‌طور که اشاره شد، در اینجا به بخش‌های از سخنان ایشان می‌پردازیم: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ادبیات مشروطه که شاید بهتر باشد آن را ادبیات روشنگر یا ادبیات دوران مشروطه بنامیم، پیش از آنکه یک سبک ادبی به شمار آید، یک نهضت فکری و فرهنگی و اجتماعی بود. این ادبیات را باید به‌حق فرزند ادبیات عهد بیداری بدانیم، یعنی نهضت ادبی‌ای که از نیمه‌های عهد ناصرالدین‌شاه با نقد موشکافانهٔ اندیشمندانی همچون میرزا آقاخان کرمانی و فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکم‌خان، عبدالرحیم طالبوف، زین‌العابدین مراغه‌ای و بسیاری دیگر، از ادبیات رسمی و درباری آغاز شد. هدف عمدهٔ آنان برون‌بُرد نثر و شعر فارسی از شیوه‌هایی بود که به‌نظر آن‌ها مانع درج تفکر و اندیشه‌های نوین سیاسی و اجتماعی می‌شد. بی‌‌تردید عوامل دیگری همچون تأسیس مدرسهٔ دارالفنون، آشنایی ایرانیان درس‌خوانده با فرهنگ و تمدن اروپایی، ترجمهٔ پاره‌ای از آثار ادبی روشنگر از زبان‌های دیگر، در ساخت‌وساز این نهضت بی‌تأثیر نبود&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حقیقت می‌شود گفت که ادبیات مشروطه گذرگاهی بود میان سنت و تجدد. در حوزهٔ این ادبیات مجموعه‌ای از آفرینش‌ها به‌صورت شعر و نثر و روزنامه و نمایشنامه و داستان و تصنیف به وجود آمد که ما می‌توانیم برای آن‌ها چند ویژگی قائل باشیم. نخست آنکه از نقطه‌نظر درون‌مایه به‌شدت با مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه آمیختگی پیدا کرد. شاید کمتر دوره‌ای را می‌توان در ادوار ادب فارسی یافت که تا این حد بازتاب‌دهندهٔ مسائل سیاسی و اجتماعی بوده باشد. مضامین عمده‌ای همچون وطن‌پرستی، مشروطه‌خواهی، جانب‌داری از برپایی مجلس قانون‌گذاری ملی، استعمارستیزی و اعتراض به دست‌اندازی بیگانگان به خاک ایران، نکوهش حجاب و لزوم تساوی حقوق زنان با مردان، مبارزه با خرافات و تعصبات مذهبی، بیش از پیش وارد شعر و نثر فارسی شد. ویژگی دوم اینکه چه در شعر و چه در نثر، نویسندگان و شاعران کوشش کردند زبان بیانی را به زبان کوچه و بازار و زبان محاوره‌ای نزدیک کنند. چرا؟ برای اینکه می‌خواستند با مردم ارتباط برقرار کنند. در این روند روزنامه‌نویسی به‌طرز بی‌سابقه‌ای رواج پیدا کرد. در دورهٔ قبل هم روزنامه‌هایی بودند ولی ما می‌بینیم که در این دوره با سرعت عجیبی دائم روزنامه تأسیس می‌شود؛ روزنامه‌های فکاهی مانند «چرندوپرند»، «ملانصرالدین»، «نسیم شمال» که مسائل جامعه را در قالب طنز بیان می‌کردند، محبوبیت خاصی یافتند و نویسندگانی همچون دهخدا، میرزا جهانگیرخان شیرازی، و سیداشرف‌الدین گیلانی بدان روی آوردند و به نقد ناهنجاری‌های جامعه با زبان طنز پرداختند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این دوره… نسل دیگری از فرهیختگان به وجود می‌آیند و دانشمندانی پا به عرصهٔ فرهنگ و ادب می‌گذارند که درخواست‌های عمده‌تر و توقعات خیلی بالاتری از ادبیات و زبان و اصولاً تجدد داشتند. آن‌ها که باید از ایشان به‌عنوان نسل فرهنگی مشروطه نام برد، که چند سال با فاصله از امضای فرمان مشروطه پا به عرصه ادب گذاشتند، به‌طریق و شیوه‌ای بسیار پویاتر با پژوهش در زبان و ادبیات و تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین، پایه‌های محکمی را برای هویت ملی ما در معنای جدیدش گذاشتند که به‌نوعی اسباب و زمینه‌های رشد فکری و پرورشی ما را فراهم بکند؛ چهره‌هایی همچون محمدعلی فروغی، علی‌اصغر حکمت، فروزانفر، نفیسی، اقبال آشتیانی، حسن تقی‌زاده و بسیاری دیگر و البته محمدتقی بهار که در حقیقت می‌شود از این‌ها به‌عنوان نسل فرهیختهٔ دوران مشروطه صحبت به میان آورد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اصولاً در تاریخِ شناخت شخصیت‌های تأثیرگذار بر فرهنگ و ادب و سیاست کشور ما، شاید کمتر شخصیتی را بتوان یافت که در حد بهار جامع‌الاطراف بوده باشد، به‌سال ۱۲۶۵ خورشیدی از خاندانی سنتی و مذهبی از خراسان برخیزد، تربیت و پرورش ادیبانه‌ای را نزد بزرگان خراسان، نخست نزد پدر شاعر و دانشمندش، کاظم صبوری، و سپس ادیب نیشابوری آغاز کند، مقام ملک‌الشعرایی آستان قدس را که پس از درگذشت پدرش از سوی دربار قاجار به او محول شده بود، به کناری بگذارد و از جوانی با آغازگیری نهضت مشروطیت، با قلم و قدم پا به میدان مبارزات ملی و آزادی‌خواهانه بگذارد، روزنامه تأسیس کند، به نشر باورهای آزادی‌خواهانه و ضدیت با دست‌اندازی قوای متخاصم روس و انگلیس بپردازد، در صحنهٔ سیاست چندین بار بر مسند نمایندگی مجلس شورای ملی بنشیند، در دوره‌های فراتر در کابینهٔ قوام به مقام وزارت برسد، در عرصهٔ شعر و شاعری در سبک‌ها و شیوه‌ها و انواع مختلف شعر پارسی به چنان پایگاهی برسد که در جامعهٔ ادب و فرهنگ ایران، او را پس از جامی، یگانه‌شاعر وارثِ ادب کهن ایران به شمار آورند، در عرصهٔ پژوهش، آثاری در زمینهٔ ادب و فرهنگ و تاریخ و تحلیل و تصحیح متون به وجود بیاورد که هیچ پژوهشگری از آن بی‌نیاز نباشد، در مقام استادی دانشگاه نسلی از اساتید پرورش دهد که به‌نوبهٔ خود نگاهبان میراث بزرگ ادب فارسی باشند، در مقام ریاست انجمن هواداران صلح از مسلک جنگ‌ستیزانهٔ خود با قصیدهٔ پرتوان «جغد جنگ» دفاع کند و در مقام ریاست نخستین کنگرهٔ نویسندگان ایران، جویای نوجویی در شعر و نثر فارسی بشود. ولی همین بزرگ‌مرد ادب، همین خدمتگزار و پاسدار میراث بزرگ ادب و فرهنگ ایران، چندین بار به‌خاطر جانب‌داری از آزادی و دفاع از حقوق ملت خویش به زندان می‌افتد و تبعید می‌شود. چرا؟ زیرا چنان‌که خود می‌پرسد و پاسخ می‌گوید: «چیست جرمش؟ کرده چندی پیش، از آزادی حدیث / تا ابد زین جرم، مطرود درِ سلطان بود» یا بدین سبب که «بلبل به جرم صوت اسیر قفس شود / و آزادوار زاغ بگردد به گلستان» و همین خدمتگزار بزرگ از پس عمری زحمت و مرارت برای تدریس و تألیف، از دولت فخیمهٔ بر سر کار هیچ‌گونه یاری‌ای برای معالجهٔ بیماری سل خود دریافت نمی‌کند و در یکم اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۰، در حالی‌که هنوز یافته‌ها برای نوشتن دارد، در حالی‌که هنوز آرزوها برای سربلندی ایران دارد، چشم از دنیا فرو می‌بندد و جماعتی از ادب‌دوستان را که آرزومند محضر او بودند، در سوگی جاودانه رها می‌کند. اما چنان‌که شاعر گفته است که «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»، بهار زندهٔ جاوید است و چه دلیلی از این قوی‌تر که ما امروز در مرز و بومی هزارها فرسنگ دور از ایران‌زمین و با فاصله‌ای نزدیک به ۷۵ سال که از درگذشت بهار می‌گذرد، اینجا نشسته‌ایم و به گفت‌وگو دربارهٔ آثار او می‌پردازیم…</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25057" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Mohammad-Taqi_Bahar-Original.jpg?resize=367%2C500" alt="محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش #ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش #شعر #محمدتقی_بهار #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="367" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Mohammad-Taqi_Bahar-Original.jpg?w=367&amp;ssl=1 367w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Mohammad-Taqi_Bahar-Original.jpg?resize=220%2C300&amp;ssl=1 220w" sizes="auto, (max-width: 367px) 100vw, 367px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آثار این بزرگ‌مرد ادب را من به دو قسمت تقسیم می‌کنم: آثار منثور بهار و آثار منظوم بهار.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بهار از همان آغازی که پا به عرصهٔ مبارزات ملی گذاشت، به روزنامه‌نگاری روی آورد. اولین مقالاتش در روزنامهٔ نیمه‌مخفی خراسان، ۲۸ اسفند ۱۲۸۷ درج شد. ولی آغاز روزنامه‌نگاری او را باید از تاریخ ۲۴ تیرماه ۱۲۸۸، یعنی پس از گشایش تهران به دست مشروطه‌خواهان و تأسیس روزنامهٔ «نوبهار» دانست. روزنامهٔ «نوبهار» از تاریخ گشایشش، تا سال درگذشت بهار، سال ۱۳۳۰، همواره ادامه داشت. بعضی وقت‌ها این روزنامه به‌خاطر درج مسائلی ضدِنیروهای متخاصم، مثل نیروهای دولت روس که همان موقع در خراسان هم بودند و مسائلی دربارهٔ تجدد، دربارهٔ آزادی زنان، دربارهٔ مفاهیمی از این قبیل که بهار در این روزنامه چاپ می‌کرد، بارها مورد توقیف قرار گرفت و خود بهار هم بارها از خراسان به تهران تبعید شد، ولی هرگز دست از روزنامه‌نگاری برنداشت. اگر «نوبهار» را توقیف می‌کردند، به‌جایش «تازه‌بهار» را افتتاح می‌کرد. اگر «تازه‌بهار» را می‌گرفتند، می‌رفت سراغ «زبان آزاد»… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۲۹۴، بهار به تشکیل انجمن «دانشکده» دست زد و مجلهٔ «دانشکده» را به‌عنوان ارگان انجمن دایر نمود. در این مجله مقاله‌هایی از نویسندگانی همچون عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، رشید یاسمی و جمعی از مردان پرشور آزادی‌خواه درج می‌شد. مقاله‌هایی از ادبیات اروپایی ترجمه می‌شد با نثر خیلی ساده و زیبا که به‌هرحال کمک می‌کرد به اینکه نثر فارسی رو به بهبود بگذارد…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از اقدامات مهم بهار برای شناخت نثر فارسی، تألیف کتاب «سبک‌شناسی» بود که می‌شود گفت در ادبیات فنی جدید واقعاً بی‌‌پیشینه بوده و شاید باید گفت، اعتراف کرد که بهار واضع و پایه‌گذار سبک‌شناسی در ادب فارسی است. این کتاب حاصل بیش از ۳۰ سال پژوهش در هزار سال نثر فارسی است…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نجات متن‌های کهن از اقدامات دیگر بهار است؛ تصحیح علمی متن‌های کهن مثل «تاریخ سیستان»، «تاریخ بلعمی» یا «تاریخ طبری»، «جوامع‌الحکایات عوفی»، «مجمل‌التواریخ و القصص» و از همهٔ این‌ها شاید بارزتر و با اهمیت‌تر، ترجمهٔ چند متن پهلوی به زبان فارسی امروزی… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بهار شاید جزو نخستین ادیبانی بود که از روی شاهنامه سرنوشت فردوسی را نوشت و در «فردوسی‌نامه» غیر از این مبحث بسیار جالب که کسی پیش از بهار به آن دست نبرده بود، ما مقالات مختلفی دربارهٔ ابیات الحاقی در شاهنامه می‌بینیم، دربارهٔ اینکه آیا فردوسی زبان پهلوی می‌دانسته یا خیر. تمام این‌ها را به‌هرحال با رجوع به متن شاهنامه مورد بررسی قرار داد. تصحیحاتی هم از شاهنامه کرد که متأسفانه هیچ‌وقت چاپ نشد، ولی می‌شود گفت بهار از پیشگامان تصحیح متن شاهنامه بوده است… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از «تاریخ احزاب سیاسی» هم باید صحبت بکنم. حالا شما ممکن است فکر کنید که این ربطی به ادبیات ندارد. اتفاقاً خیلی دارد. چون از نثرِ سیاسی نوشتن، از یک دورهٔ تاریخی صحبت‌کردن با تمام واژه‌هایی که به‌هرحال بعد از مشروطیت وارد زبان فارسی شده بود، کار چندان آسانی نبود. بهار شروع کرد به نوشتن تمام آن خاطرات و تمام آن یادهایی که از دورهٔ اول مشروطیت در ذهنش داشت و به‌صورت مقالاتی اول در روزنامهٔ «مهر ایران» این‌ها را چاپ می‌کرد، ولی بعداً به‌صورت کتاب درآورد… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از مهم‌ترین اقدامات دیگر بهار برای یاری به نثر فارسی، تألیف «دستور زبان پنج استاد» بود. شاید در آن زمان‌ها هنوز ما کتاب دستور زبان فارسی به‌صورت علمی و با یک ساختار درست نداشتیم. بهار و چند نفر از ادیبان آن دوره مثل جلال‌الدین همایی، بدیع‌الزمان فروزانفر، رشید یاسمی و عبدالعظیم‌خان قریب نشستند و این دستور زبان را نوشتند که این اقدام بسیار مفیدی بود برای تعلیم زبان فارسی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حال می‌پردازم به آثار منظوم بهار. از ملک‌الشعرای بهار ما دیوان شعری در دست داریم در دو جلد. این دیوان و چاپش، سرنوشت خیلی جالبی دارد که با زندان‌رفتن‌ها و کشمکش‌ها و درگیری‌های سیاسی بهار با رژیم‌های سیاسی و فرمانروایان هر دوره ارتباط تنگاتنگ دارد. اشعار بهار البته در دوران زندگی‌اش در روزنامه‌ها، نشریات، و مجله‌ها چاپ می‌شد، ولی هرگز در زمان زندگی‌اش نتوانست دیوان خودش را چاپ بکند…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">غیر از دیوان بهار، ۴۲ ترانهٔ بهار به‌صورت یک مجلد جداگانه به‌وسیلهٔ آقای یحیی معاصر، همسر خانم چهرزاد بهار [دختر محمدتقی بهار]، چاپ شده؛ با مضامین مختلف سیاسی، اجتماعی، عاشقانه مثل «باد خزان»، مثل «ز من نگارم خبر ندارد»، «ایران هنگام کار است»، یا تصنیف‌های بسیار جالب «عروس گل» یا «زن باهنر» که در رابطه با حجاب نوشته شده و حتی تصنیف‌های سیاسی که بر ضد دخالت روس و انگلیس نوشته شده است…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طیف گسترده‌ای از مسائل اجتماعی در دیوان بهار دیده می‌شود؛ مسائل اجتماعی و سیاسی، نقد رفتارهای ناهنجار ملت از هر دسته، سیاستمدار، دولتمرد، خواص و عوام، اوصاف طبیعت زیبای ایران… مسئلهٔ وطن‌پرستی، مسئلهٔ جانب‌داری از حکومت مشروطه، مسئلهٔ آزادی، استعمارستیزی، مبارزه با خرافات و لزوم تجدد، آزادی زنان، رفع حجاب؛ طیف گسترده‌ای از تمام درون‌مایه‌هایی که من در آغاز این سخن آوردم در رابطه با درخواست‌های مشروطه‌طلبان، در دیوان بهار دیده می‌شود…</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25058" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=640%2C366" alt="محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش #ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش #شعر #محمدتقی_بهار #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="366" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=300%2C172&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=265%2C153&amp;ssl=1 265w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از درون‌مایه‌های پرتوان شعر محمدتقی بهار که شعر او را با جریانات ادبی مشروطه‌خواهان پیوند می‌زند، وطن و وطن‌پرستی است. شاید کمتر پژوهشگری را بتوان یافت که دربارهٔ شعر بهار به جست‌وجو پرداخته باشد و به‌گونه‌ای بدین ویژگی برخورد نکرده باشد. در دیدهٔ بیشتر رهروان پهنهٔ گستردهٔ شعر بهار، نفوذ و تأثیر وطن بر سروده‌های این شاعر همه‌جانبه بوده و این مفهوم، شعر او را از نقطه‌نظرهای گوناگون همچون درون‌مایه، صورت، آهنگ، زبان، لحن و صور خیال و دیگر عناصر سازندهٔ شعر تحت تأثیر قرار داده و بدان تشخص و ویژگی بخشیده است… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای شفیعی کدکنی می‌فرمایند که شعر بهار اوج ستایشگری وطن است. اگر دو نهنگ بزرگ از شط شعر بهار بتوانیم صید کنیم، یکی وطن است و دیگر آزادی. جلال متینی در ایران‌نامه می‌گوید که هیچ شاعری پس از فردوسی در شعرش چهرهٔ ایران را زیباتر از بهار تصویر نکرده است. بهار قبل از هر چیز شاعر بود و هادی نبوغ او مفهوم وطن…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گردآوردن پژوهش‌های بهار دربارهٔ تاریخ، زبان و فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم، سبب شده که ما طیفی گسترده از چهره‌های ایران در زمان‌های گوناگون و دوره‌های گوناگون در شعر بهار بیابیم. یکی از ویژگی‌هایی که ما را به این نتیجه می‌رساند، یعنی تنوع چهره‌های آمده در شعر بهار، تنوع گزاره‌هایی‌ست که بهار برای نام‌بری از وطن یا ایران به کار می‌برد. گاهی وقت‌ها در شعر بهار، وطن به‌صورت باغ شکفته، روضهٔ رضوان، بت دلبند، چشمهٔ صافی، گنج شایگان، گنج کیخسرو، ملک کیومرث، ملک همایون، منزلگه شیران می‌آید و گاه دیگر می‌بینیم که بهار از کشور ایران این‌طور صحبت می‌کند: باغچهٔ خزان‌رسیده، لالهٔ زرد داغ‌دیده، کهنهٔ شش‌صدساله، دهِ ویران، ورطهٔ جان‌سپاری و واژه‌هایی از این دست که نشانگر این است که بهار در آن نمایشگاهی که از وطن در برابر خودش دارد، چهره‌های مختلفی از ایران می‌بیند که باعث می‌شود در شیوهٔ بیانی‌اش و در گزاره‌هایی که استفاده می‌کند، تنوع و طیف گسترده‌ای ایجاد بشود…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما سه بعد اساسی از ایران در شعر بهار می‌بینیم: یک، ایران معاصرِ بهار با همهٔ گیرودارها و درگیری‌های سیاسی و اجتماعی‌اش؛ کشوری که با شیوهٔ تقریباً نیمه‌فئودالی و اقتصادی ورشکسته و شاید نیمه‌استعماری اداره می‌شود، اما در عین حال سودای دستیابی به دموکراسی و تجدد را هم دارد. دوم، ایران در روزگاران گذشته که دربرگیرندهٔ طیف گسترده‌ای از ادوار تاریخی ایران است که بهار با بهره‌گیری از پژوهش‌های ایران‌شناسان به ساختن این دوره‌های مختلف تاریخی پرداخته. شاید تفاوت بهار با دیگر شاعرانی که به دوره‌های تاریخی پرداخته‌اند، در این باشد که بهار فقط به دوره‌های پرشکوه تاریخ ایران توجه ندارد، بلکه به تمام ادوار تاریخی ایران توجه دارد، حتی دوره‌هایی که ایران دچار افول و به‌هرحال پاره‌ای مسائل بحرانی شده. دوران مغول را همان‌طور بحث می‌کند که عهد ساسانیان را؛ و در پی این است که چه عواملی باعث افول و نزول قدرت‌ها شده‌اند. این از ویژگی‌های تاریخ‌پردازی ایران در شعر بهار است. و بعد، ایران آرمانی؛ ایرانی که باید ساخته بشود؛ ایرانی که بهار برایش آرزو دارد و در بیشتر اشعارش، تمام آن آرمان‌های مشروطه‌طلبان را به‌صورت بعد آرمانی ایران می‌آورد… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر از اولین شعر او، قصیدهٔ «عدل و داد» که در رابطه با صدور فرمان مشروطیت، سال ۱۲۸۵ خورشیدی سروده شده، تا آخرین قصاید او مثل «مجلس چهاردهم» یا «تأسف بر گذشته» که در سال‌های ۱۳۲۴ خورشیدی به‌بعد پرداخته شده، کار او را دنبال کنیم، روایت نزدیک به نیم‌قرن آزادی‌خواهی و تلاش برای برقراری حکومت قانونی را در شعر بهار می‌بینیم. تمام مقاطع مجلس، پاگیری مجلس از دورهٔ ناصرالدین‌شاه، برگزاری تمام آن گردهمایی‌ها، تمام آن مجالس، تمام آن گرایش‌ها برای برقراری قانون، در شعر بهار دیده می‌شود، و وقتی هم که به دورهٔ مشروطه می‌رسد، باز تمام آن مقاطع را می‌بینیم؛ از امضای فرمان مشروطیت گرفته تا به‌توپ‌بستن مجلس به‌وسیلهٔ محمدعلی‌شاه و اعدام آزادی‌خواهانی مثل میرزا جهانگیرخان شیرازی و ملک‌المتکلمین و فتح تهران و تجزیهٔ احزاب، بحران‌هایی که در ابتدای مجلس به وجود آمد. و حتی می‌توانیم بگوییم بهار تاریخ مجلس را ادامه می‌دهد، می‌آید حتی به زمان رضاشاه، رضاخان سردار سپه، مسئلهٔ جمهوری را مطرح می‌کند، بحران‌هایی که در این زمینه به وجود آمد، و حتی خودش اگر توی مجلس نیست &#8211; که ما می‌دانیم از مجلس هفتم دیگر نگذاشتند او انتخاب بشود به‌عنوان نماینده &#8211; حتی وقتی که خودش نیست، چشم بر مجلس دارد و تمام وقایع و بحران‌های مجلس را در شعرش ضبط می‌کند…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از نکات مهمی که در بررسی شعر بهار در برخورد با مشروطیت و برپایی مجلس باید مورد توجه قرار بگیرد، لحن اوست در روند تاریخ مجلس شورا. در این سرایش پنجاه‌ساله، تعقیب داستان مجلس، بی‌‌تردید ما یکدستی در اشعار بهار نمی‌بینیم. آنچه در آغاز پاگیری مجلس بوده، او را شاعری آرمان‌خواه می‌بینیم، به‌ویژه در دورهٔ خراسان، سرشار از توانمندی و امید، و هرچه می‌گذرد و دشواری‌ها افزون‌تر می‌گردد، به‌هرحال بر افسردگی و سرخوردگی او اضافه می‌شود. مثلاً در کشتار آزادی‌خواهانی مثل ملک‌المتکلمین و جهانگیرخان صوراسرافیل و اعدام ثقةالاسلام و کشتار در آذربایجان، تجزیهٔ حزب دموکرات و پاگیری خشونت در مجلس، تمام این مقاطع را ما در شعر بهار می‌بینیم و با تأسف و تألم و عاطفهٔ خاصی می‌بینیم. از مراحل سرخوردگی بهار، می‌توانیم از دورهٔ رضاخانی و سپس رضاشاهی و به‌ویژه هنگام ممنوعیت بهار از انتخاب در مجلس هفتم است که جریان این دل‌زدگی و سرخوردگی شدت بیشتری می‌گیرد و بر لحن و شیوهٔ بیانی بهار تأثیر درخور توجهی می‌گذارد…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در چهره‌نگاری بهار می‌توانیم از سروده‌های بهار در دست‌اندازی بیگانگان سخن بگوییم؛ آنجا که هشدار می‌دهد؛ در رابطه با تقسیم ایران میان روس و انگلیس بر طبق قرارداد ننگین ۱۹۰۷ می‌گوید: «ای وطن‌خواهان، ایران در خطر است»، «هان ای ایرانیان، ایران مال شماست». می‌توانیم از جنگ و ستیز او با خرافه‌پرستان شاهدها بیاوریم؛ از قصیدهٔ «جهنم» او بگوییم که یک مانیفست اعتراضی کامل بر ضد باورهای خرافی‌ست. می‌توانیم از نقد سینه‌زنی‌ها و قمه‌زنی‌ها و اعمال افراطی این مراسم بگوییم؛ وقتی‌که بهار فریاد می‌آورد: «گویم این قدّاره را بر گردنِ ظالم بزن / لیک شیطان گویدش بر خود بزن‌، من با کی‌ام / گویم این زنجیر بهرِ قیدِ دزدان است و او / هی زند زنجیر را بر خویشتن‌، من با کی‌ام» از احترام او به زنان و آرزوی آزادی و دسترسی این طبقهٔ محروم جامعه، هزاران نمونه از شعر بهار می‌توانیم بیاوریم که به‌هرحال نشان‌دهندهٔ تجدد فکری این شاعر بزرگ بوده. تصنیف‌های او را نیز می‌توانیم بگوییم که به‌هرحال از این نوجویی بسیار الهام گرفته، تحت تأثیر قرار گرفته؛ تصنیف‌های زیبایی مثل «زن باهنر»: «زنی کاو به جهان هنر ندارد / ز حسن بشری خبر ندارد / بناز ای زن باهنر که عالم / گلی از تو شکفته‌تر ندارد / زنانی که به جهل در حجابند / ز آداب و هنر بهره نیابند / چنین زن به جهان ثمر ندارد / فرو خوان کتاب را / برافکن حجاب را / ازبن بیش‌تر به گل / مپوش آفتاب را»…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مجموع، آنچه که به‌عنوان نتیجه‌گیری می‌توانم بگویم این است که بهار با همهٔ ابعاد شخصیتی خود، چه در مقام شاعر و ادیب، چه از پایگاه روزنامه‌نگار، پژوهشگر و استاد دانشگاه، خدمتی وافر به نهضت مشروطه و آرمان‌های آن نموده است. او اگر در صحنهٔ سیاست چندان کامیاب نبود، اما با فهم و درایت خود پی برد که نبرد او به‌عنوان یک روشنگر آموخته، در جبههٔ دیگری‌ست؛ جبههٔ فرهنگ و دانش و ادبیات… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از دکتر شهین سراج برای ارائهٔ تصویری فراگیر، همه‌جانبه، و در همهٔ ابعاد شخصیت محمدتقی بهار در زمانی کوتاه، طی سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>«</b><span style="font-weight: 400;">من به صحبت‌های خانم دکتر چیزی را نمی‌خواهم اضافه بکنم و چیزی ندارم که بگویم، برای اینکه استاد سخن در این مورد ایشان‌اند. فقط نکته‌ای را می‌خواهم بگویم؛ ممکن است برای بعضی از مخاطبان انجمن فرهنگی پرسش، این سؤال پیش بیاید که حالا چرا بهار؟… ما معتقدیم که چنانچه فرهنگ در همهٔ ابعادش &#8211; فرهنگ سیاسی، در حوزهٔ ادبیات، در حوزهٔ نثر، در حوزهٔ شعر، در حوزهٔ فعالیت‌های اجتماعی و غیره &#8211; دچار گسست نسبت به تاریخش بشود، که معمولاً قدرت‌های حاکم در دوره‌های متفاوت، هم تمایل دارند که این فراموشی تاریخی را ایجاد بکنند و هم تمایل دارند که نسخه‌های متفاوتی از تاریخ را برای نسل‌های بعدی بیان بکنند، چنانچه این گسست اتفاق بیفتد، ما بخشی از توانمندی یا ذخایر فرهنگی‌مان را از دست می‌دهیم. یعنی، اینکه ما امروز باید دربارهٔ بهار حرف بزنیم، اینکه ما باید امروز دربارهٔ میرزاده عشقی، لاهوتی، فرخی یزدی، دربارهٔ انقلاب مشروطه، دربارهٔ ادبیات مشروطه حرف بزنیم، آن‌ها را نقد بکنیم، همین‌طور که دربارهٔ رویدادهای بعدی، دربارهٔ ادبیات بعد از کودتا، دربارهٔ دهه‌های ۴۰، ۵۰ و غیره حرف زدیم، نقد کردیم و خواهیم کرد، این‌ها ضرورت‌های انکارناپذیری برای حفظ پیوستگیِ حیات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و تداوم گفت‌وگوی فعال هستند. ما به‌این دلیل &#8211; ما که می‌گویم منظورم انجمن فرهنگی پرسش است &#8211; بر این نکته و بر ضرورت این نکتهٔ حفظ قلمرو دانایی و نقد و گفت‌وگو نسبت به تاریخ معاصر به‌خصوص، تأکید می‌کنیم. و بهار جایگاه ویژه‌ای دارد. اینکه ممکن است از منظرهایی، مثلاً فرض بفرمایید بحث سیاست در دورهٔ انقلاب مشروطه یا در دورهٔ پهلوی اول پیش می‌آید، با رویکردهای متفاوتی نسبت به جهان نگاه بکنیم، این اصلاً مانع از اهمیت نیروهای تأثیرگذار در آن دوره‌ها و ضرورت اتفاقاً بازگشایی باب این گفت‌وگوها نمی‌شود. من باز بر نکته‌ای که خانم دکتر گفتند تأکید می‌کنم: مسئلهٔ نثر فارسی و تحولش، صرفاً یک مسئلهٔ ادبی نیست؛ مسئلهٔ تحول نثر فارسی که بهار نقش تعیین‌کننده‌ای درش داشته، یک مسئلهٔ اجتماعی‌ست، یک مسئلهٔ مدنی‌ست، یک مسئلهٔ سیاسی‌ست، در حقیقت به‌این دلیل که نثر فارسی را از وضعیت ابتر، یک نثر فخیم درباری، به وضعیت فعال یک کنش‌گر اجتماعی تبدیل می‌کند. همین اتفاق در تحولاتی که در قالب‌های شعر می‌افتد و کسی نمی‌تواند اهمیت بهار را در این زمینه نادیده بگیرد. ما به‌دنبال اسطوره‌سازی از هیچ‌کس نیستیم و اساساً مفهوم اسطوره را در تقابل با کنش روشن‌فکری می‌دانیم. ما دنبال بازخوانی و فعالیت انتقادی و اهمیت تأثیراتی که متون و آثار آدم‌های مختلف بر حیات فکری و سیاسی-اجتماعی ما داشته‌اند، هستیم. و نکتهٔ پایانی مهمی که برای خود من انگار احیا شد و خیلی برایم جالب بود، این بود که خانم دکتر جایی اشاره کردند از آن شور و هیجانِ دگرگونی‌خواهی، تجددطلبی &#8211; می‌گویم حالا گرایش‌های سیاسی مختلف، آن بحث دیگری‌ست &#8211; نوعی دموکراسی‌خواهی و عشق به ایجاد جامعهٔ مدرن و چندصدایی در مثلاً &#8211; حالا من نمی‌خواهم وارد نقد سیاسی یا غیره و ذلک بشوم &#8211; ناسیونالیسم دموکراسی‌خواه و این‌ها، و بعد افول آن و همسویی این مسئله با، به‌اعتقاد من، تهدید در درجهٔ اول و بعد شکست آرمان‌های مشروطه با شکل‌گیری قدرت رضاخانی یا سلسلهٔ پهلوی. در واقع شما می‌بینید که یک آرمان‌گرای مشروطه‌خواه چطور بعد دائماً مورد تهدید، زندان، بازدارندگی و غیره قرار می‌گیرد. و این بهار نیست که دارد این بازدارندگی‌ها، تهدیدها و زندان‌ها را تحمل می‌کند؛ این آرمان‌های مشروطه‌خواهی به‌عنوان بخشی از تحولات سیاسی ایران معاصر است که توسط سلسلهٔ پهلوی، به‌خصوص رضاخان &#8211; و به‌قول خانم دکتر که خوب با این دو کلمه، دو دوره را متمایز کردند: دورهٔ رضاخانی و دورهٔ رضاشاهی &#8211; این بازگشت استبداد و تبدیل‌کردن مشروطه به یک نمایش درباری‌خاسته است. و بهار، ضمن اینکه حتماً توانمندی این را داشته که با سوءاستفاده از موقعیت خودش، خودش را همسو بکند با آن قدرت، ولی عملاً، حتی دورهٔ وزارتش هم که در دههٔ ۲۰ بوده &#8211; که داستان تاریخ معاصر ایران در دههٔ ۲۰ داستان دیگری‌ست &#8211; ولی حتی دورهٔ وزارتش هم چند ماه بیشتر طول نمی‌کشد. اهمیت گفت‌وگوی فعال با تاریخ معاصر موجب می‌شود که ما به این مباحث بپردازیم. امیدواریم بتوانیم به دیگر شاعران و نویسندگان و انقلابیون و آزادی‌خواهان برجستهٔ آن دوره، مثل تیپ شعر کارگری، مثل یزدی و لاهوتی و همین‌طور دیگران هم فرصت‌هایی باشد که بپردازیم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادامهٔ نشست به پرسش و پاسخ گذشت که متأسفانه همان‌طور که اشاره شد، به‌دلیل کمبود فضا امکان پوشش آن را نداشتیم.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/">محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج؛ گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25053</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش منتشر شد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 May 2025 03:26:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فصلنامهٔ فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24978</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور رونمایی شد. این فصلنامه کاری است از انجمن فرهنگی پرسش که در ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۳ برابر با ۲۴ تیرماه ۱۴۰۲ کار خود را آغاز کرد و از همان ابتدا «انتشار فصلنامهٔ تخصصی با عنوان پیشنهادی فصلنامهٔ پرسش: شعر، داستان، نقد و نظریه» را به‌عنوان هدف میان‌مدت خود اعلام کرده بود. در بیانیهٔ اعلام موجودیت انجمن فرهنگی پرسش آمده...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/">نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/" target="_blank" rel="noopener">دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور رونمایی شد</a>. این فصلنامه کاری است از انجمن فرهنگی پرسش که در ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۳ برابر با ۲۴ تیرماه ۱۴۰۲ <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/07/11/%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">کار خود را آغاز کرد</a> و از همان ابتدا «انتشار فصلنامهٔ تخصصی با عنوان پیشنهادی فصلنامهٔ پرسش: شعر، داستان، نقد و نظریه» را به‌عنوان هدف میان‌مدت خود اعلام کرده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بیانیهٔ اعلام موجودیت انجمن فرهنگی پرسش آمده بود «با توجه به این واقعیت که پژوهشگران، نظریه‌پردازان، منتقدان، نویسندگان، شاعران و مترجمان ایرانی در سراسر دنیا، از استرالیا گرفته تا غرب کانادا پراکنده‌اند، و با توجه به اینکه فناوری جدید مفهوم مکان و فاصله را دچار تحول جدی کرده است و امکان حضور هم‌زمان در مکان‌های مختلف را فراهم کرده است، و با توجه به ضرورت ایجاد زمینهٔ طرح و شرح دیدگاه‌های مختلف، معرفی و نقد مباحث نظری، و آثار ادبی و هنری با مشارکت فعالان و علاقه‌مندان از نقاط مختلف جهان و از همه مهم‌تر ایران، ما» گروهی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی، این انجمن را با تمرکز بر رویکرد انتقادی تأسیس کرده‌اند. مشروح اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت انجمن فرهنگی پرسش در آن بیانیه آمده است که از طریق شبکه‌های مجازی این انجمن قابل‌دسترسی‌ست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از آن زمان، انجمن فرهنگی پرسش جلسات متعددی را به‌صورت آنلاین برگزار کرده که در همین شمارهٔ فصلنامه مروری بر آن‌ها در «سخن سردبیر» به‌قلم دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ساکن ونکوور، ارائه شده است. دکتر سجودی در همان مطلب اشاره کرده‌اند: «جلسات ما در فضای مجازی برگزار شده‌اند و بنا داریم که همین رویه را ادامه دهیم. این جلسات مجازی پیوسته مورد توجه مخاطبان بوده‌اند و علاقه‌مندان زیادی از نقاط مختلف دنیا با شور و اشتیاق در این جلسات شرکت کرده‌اند. اما کلام شفاهی میراست؛ و حیف بود آثاری که ارائه می‌شدند و بحث‌ها و گفت‌وگوهای ارزشمندی که طرح می‌شدند، متنیت «نوشتاری» و قابل‌رجوع پیدا نکنند. پس به‌همت حمیدرضا مجتهدی و کمک دوستان دیگر، فیلم‌های ضبط‌شدهٔ جلسات تدوین شدند و در کانال انجمن پرسش در یوتیوب، منتشر شدند. به‌این ترتیب امکان ارجاع به آن‌ها، به‌اشتراک‌گذاشتنشان و نگه‌داری آن‌ها در فضایی «کتابخانه‌ای» به‌‌صورت دیداری-شنیداری فراهم شد. اما این کافی نیست و تصمیم گرفته شد که در شماره‌ها‌ی آیندهٔ فصلنامهٔ پرسش نسخهٔ پیاده ‌شدهٔ برخی نشست‌ها منتشر شوند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا فرجام از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش در نشست رونمایی این فصلنامه در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: «انجمن فرهنگی پرسش در ماه گذشته با اعلام اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت خود رسماً به ثبت هم رسید. از اهداف میان‌مدتی که انجمن دنبال می‌کند، انتشار فصلنامه‌ای با عنوان «مجلهٔ فرهنگی پرسش» است. انتشار این مجله هم بالاخره بعد از طی مسیری نسبتاً پرپیچ‌وخم به سرانجام رسید… ازآنجایی‌که این اولین نسخه و اولین تجربهٔ انتشار مجله برای اعضای انجمن بود، کمی بیشتر از آنچه که برنامه‌ریزی شده بود طول کشید، ولی با توجه به تجربه‌ای که الان به دست آمده، امیدواریم که انتشار مجله طبق برنامه هر فصل با مطالبی غنی و متنوع صورت بگیرد.</span></p>
<figure id="attachment_24982" aria-describedby="caption-attachment-24982" style="width: 354px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24982" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=354%2C500" alt="جلد نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش" width="354" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?w=354&amp;ssl=1 354w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w" sizes="auto, (max-width: 354px) 100vw, 354px" /><figcaption id="caption-attachment-24982" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جلد نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شماره حاصل تلاش جمعی از نویسندگان، شاعران، منتقدان و فعالان فرهنگی ایرانی در داخل و خارج کشور است و همین‌جا لازم می‌دانم از تمام کسانی که در تهیهٔ مطالب و انتشار مجله ما را یاری دادند، قدردانی کنم که قطعاً بدون کمک آن‌ها، این کیفیت یا شاید حتی در این بازهٔ زمانی ممکن نمی‌شد… نسخهٔ فعلی مجلهٔ فرهنگی پرسش که مربوط به فصل بهار ۲۰۲۵ است، شامل سه بخش اصلی‌ست و این سه بخش شامل بخش داستان، بخش نظریه و نقد، و بخش شعر هستند. از ویژگی‌های این شماره، حضور چهره‌های شناخته‌شده و کمترشناخته‌شده است، به‌همراه گزارش یک‌سال و نیم فعالیت انجمن، و انتشار آثاری از نویسندگان و مترجمان و شاعران ازجمله شعرهایی در ستایش صلح و نه به جنگ است. خط‌ّمشی کلی مجله ایجاد فضایی متنوع و باز برای ارائهٔ ادبیات داستانی، شعر دنیای امروز و نقدهای بحث‌برانگیز است و در راستای این خطّ‌مشی سعی در گزینش آثاری داریم که از همهٔ نقاط دنیا ازجمله ایران، افغانستان، آمریکای شمالی، اروپا و هرجای دیگر دنیا به دستمان رسیده باشند… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرجام در ادامهٔ سخنانش گفت: «… مجلهٔ فرهنگی پرسش بستری‌ست مستقل، گفت‌وگومحور و چندصدایی که هدف آن فراهم‌کردن فضایی برای بازاندیشی و مواجههٔ انتقادی با مفاهیم جاافتادهٔ فرهنگی، اجتماعی و ادبی‌ست. مجلهٔ فرهنگی پرسش مجله‌ای‌ست متعهد به حفظ استقلال فکری و مالی، و متکی بر همکاری داوطلبانهٔ نویسندگان، هنرمندان، و پژوهشگران. رویکرد آن قطعاً نه تبلیغاتی است و نه تجاری، بلکه تلاشی‌ست برای تداوم اندیشیدن، شنیدن صداهای به‌حاشیه‌رانده‌شده، و پیوند میان تجربهٔ زیسته و بازنمایی فرهنگی در دوران ما و در جغرافیای پراکندهٔ زبان فارسی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فریبا فرجام در پایان سخنانش از دوستان نویسنده، شاعر، منتقد، نظریه‌پرداز و هنرمند دعوت کرد تا با ارائهٔ مطالب، دیدگاه‌ها و پیشنهاداتشان، هم در زمینهٔ نشست‌ها و هم فصلنامه، انجمن فرهنگی پرسش را یاری کنند. علاقه‌مندان می‌توانند مطالبشان را از طریق آدرس ایمیل</span> <a href="mailto:info@porsesh.ca"><span style="font-weight: 400;">info@porsesh.ca</span></a> <span style="font-weight: 400;">به این فصلنامه ارسال نمایند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24983" aria-describedby="caption-attachment-24983" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24983" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Porsesh_Fariba_Farjam.jpg?resize=500%2C282" alt="فریبا فرجام، از اعضای هیئت مدیرهٔ انجمن فرهنگی - نشست رونمایی فصلنامهٔ فرهنگی فرهنگی پرسش در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Porsesh_Fariba_Farjam.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Porsesh_Fariba_Farjam.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Porsesh_Fariba_Farjam.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24983" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، از اعضای هیئت مدیرهٔ انجمن فرهنگی &#8211; نشست رونمایی فصلنامهٔ فرهنگی فرهنگی پرسش در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سردبیر فصلنامهٔ فرهنگی پرسش دکتر فرزان سجودی است و دکتر مرال دهقانی، مدیر داخلی و ویراستار و عظیم فطرتی دبیر هنری آن هستند. همکاران نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش ​​شوکا حسینی، آرام روانشاد، دکتر لیلا صادقی اصفهانی و فریبا فرجام بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نسخهٔ چاپی نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش در کتاب‌فروشی پان‌به در داون‌تاون ونکوور به فروش می‌رسد. نسخهٔ دیجیتال تعاملی این شمارهٔ فصلنامه از طریق لینک‌های:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://bit.ly/Porsesh_01"><span style="font-weight: 400;">https://bit.ly/Porsesh_01</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یا </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://online.fliphtml5.com/qmuk/zvzk/#p=1"><span style="font-weight: 400;">https://online.fliphtml5.com/qmuk/zvzk</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دسترس علاقه‌مندان در سراسر جهان قرار گرفته است. انجمن فرهنگی پرسش هم‌زمان با انتشار نسخهٔ دیجیتال نخستین شماره در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «در انتشار مجله به‌هیچ عنوان اهداف مالی و انتفاعی نداشته و نداریم. خوشنود خواهیم شد صرفاً اگر بخشی از هزینه‌های طراحی نشریه و چاپ با تیراژ محدود آن تأمین شود. بنابراین با درنظرداشتن محدودیت‌ها و امکانات، دسترسی علاقه‌مندان داخل ایران را رایگان در نظر گرفتیم و با هدف تأمین بخشی از هزینه‌های شماره‌های آینده و ایجاد امکان ادامهٔ حیات و کار نشریه از عزیزان خارج از کشور صمیمانه درخواست می‌کنیم در ازای دسترسی به فصلنامه، ۵ دلار کانادا یا معادل آن را به حساب پی‌پل انجمن (PorseshCA) به آدرس ایمیل <a href="mailto:info@porsesh.ca">info@porsesh.ca</a> واریز نمایند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است در نسخهٔ دیجیتال نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی، ویدئوی کامل دو جلسهٔ شعرخوانی با موضوع «نه به جنگ» در کنار اشعار مکتوب در مجله درج شده و این نسخه قابلیت‌هایی مانند دسترسی به فهرست در هر صفحه و انتخاب مطالب از طریق آن و همچنین امکان جست‌وجوی کلیدواژه‌ها را در مطالب مجله از طریق منوی بالای صفحه دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علاقه‌مندان می‌توانند برای آشنایی بیشتر با فعالیت‌ها و برنامه‌های آیندهٔ انجمن فرهنگی پرسش و نیز دسترسی به ویدئوی جلسات پیشین، کانال‌های انجمن فرهنگی پرسش را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تلگرام:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://t.me/info_porsesh"><span style="font-weight: 400;">https://t.me/info_porsesh</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اینستاگرام:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://instagram.com/porsesh.ca"><span style="font-weight: 400;">https://instagram.com/porsesh.ca</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فیسبوک:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://facebook.com/porsesh.ca"><span style="font-weight: 400;">https://facebook.com/porsesh.ca</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یوتیوب:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://youtube.com/@porseshculturalassociation.ca"><span style="font-weight: 400;">https://youtube.com/@porseshculturalassociation.ca</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رسانهٔ همیاری برای انجمن فرهنگی پرسش و دست‌اندرکاران این فصلنامه آرزوی موفقیت و تداوم در فعالیت‌های ارزشمندشان دارد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/">نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24978</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 13 May 2025 02:24:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اسپنسر چاندرا هربرت]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[جنیفر بلادرویک]]></category>
		<category><![CDATA[حمید مساح]]></category>
		<category><![CDATA[درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حسام دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لورن اوتس]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مصدق پارسا]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[منیژه باختری]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر هوتکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24892</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد</a>، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در سه بخش و مجموعاً به‌مدت پنج ساعت برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمرکز جشنوارهٔ امسال بر ارج‌نهادن اقدامات ارزشمند انجام‌شده برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل در افغانستان و همچنین اطلاع‌رسانی در این زمینه بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با توجه به طولانی‌بودن نشست‌ها و محدودیت وقت تهیه و تکمیل گزارش و نیز محدودیت فضای نشریه، در این گزارش به بخش‌هایی از سخنان هریک از سخنرانان می‌پردازیم و از شما دعوت می‌کنیم که پس از آماده‌شدن ویدئوی کامل این نشست‌ها، سخنان کامل سخنرانان را تماشا کنید و بشنوید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی با کمی تأخیر آغاز شد و </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از مدیران کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که مسئولیت گردانندگی جلسه را بر عهده داشت، پس از تأکید بر آنکه محل برگزاری جشنواره بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">پیش از آغاز برنامه لازم می‌دانیم از طرف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای دو واقعهٔ تأسف‌بار تسلیت بگوییم. نخست کشته‌شدن ده‌ها تن از هم‌وطنانمان در فاجعهٔ انفجار بندرعباس را تسلیت گفته و یاد آنان را گرامی می‌داریم. همچنین به‌اطلاع می‌رسانیم برنامه‌ای به‌همین مناسبت از ساعت ۲ بعدازظهر امروز مقابل ساختمان آرت گالری برگزار می‌شود. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24894" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واقعهٔ تأسف‌بار دوم درگذشت همشهری فرهیخته و ارجمندمان در شهر ونکوور است؛ با کمال تأسف دکتر منیر طه، شاعر، نویسنده و ترانه‌سرا، که نخستین زن ترانه‌سرای برنامهٔ گل‌های رادیو ایران و پایه‌گذار بنیاد فرهنگی رودکی در ونکوور بودند،<a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/09/%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%85-%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af/" target="_blank" rel="noopener"> روز سی‌ام آوریل در شهر ونکوور درگذشتند</a>. گفتنی است سپتامبر سال گذشته جشنی برای تقدیر از هشتاد سال فعالیت و تلاش‌های ارزندهٔ ایشان، در شعر، ترانه و ادبیات فارسی، در دانشگاه سایمون فریزر در داون‌تاون ونکوور <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/18/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">برگزار شد</a> که با استقبال دوستداران هنر و ادبیات مواجه شد. در آن مراسم سه کتاب تازه‌منتشر‌شده از ایشان، یعنی «شراب خانگی»، «در کوچه‌ها، بازارها» و «یک تار مو» هم رونمایی شدند. جایشان امروز در میان ما خالی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این فقدان بزرگ را به خانوادهٔ ایشان و جامعهٔ ادبی و فرهنگی ونکوور تسلیت می‌گوییم. نام و یادشان مانا و گرامی باد.</span><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=500%2C333" alt="یادی از دکتر منیر طه در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور - ۳ مهٔ ۲۰۲۵- عکس از علی حقیقت_جو" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس پیام ارسالی نمایندهٔ محترم مجلس استانی، </span><b>اسپنسر چاندرا هربرت (Spencer Chandra Herbert)</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">از طرف نخست وزیر دیوید ابی و دولت بریتیش کلمبیا، باعث افتخار من است که به شما در جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور ۲۰۲۵، خوشامد بگویم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، استعدادهای ادبی نویسندگان ایرانی و افغان از بریتیش کلمبیا و آمریکای شمالی را گرامی می‌دارد. تمرکز این جشنواره بر هنر ادبی از دریچهٔ زبان فارسی، فضایی حیاتی برای کاوش فرهنگی فراهم می‌کند و در عین حال، درک، پذیرش و همه‌شمولی را تشویق می‌کند. من همچنین به‌ویژه مفتخرم که در رویداد امسال، چندین نویسندهٔ اهل بریتیش کلمبیا حضور خواهند داشت که کتاب‌هایشان رونمایی یا معرفی می‌شود و نیز تازه‌ترین اثر زنده‌یاد آقای محمد محمدعلی، نویسنده‌ای بسیار مورد احترام در ایران و کانادا، در این جشنواره رونمایی خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بریتیش کلمبیا، ما نه‌تنها از این امتیاز ویژه برخورداریم که دومین صنعت بزرگ نشر کتاب انگلیسی‌زبان در کانادا را داریم، بلکه بالاترین تعداد هنرمندان فعال به‌طور سرانه را نیز داریم. صداهای فارسی، بخش مهمی از این مقوله در بریتیش کلمبیا هستند و نویسندگان [فارسی‌زبان] دیدگاه‌های قدرتمندی در مورد فرهنگ و تجربیات زیسته‌شان ارائه می‌دهند که به تاریخ، هویت و موفقیت استان ما کمک می‌کند. دولت ما متعهد است بخش فرهنگ و هنر را طوری بسازد که چندگونگی استان ما را به نمایش بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، داوطلبان و حامیان مالی آن برای فراهم‌کردن امکان برگزاری این جشنواره سپاسگزاریم. مشارکت شما برای موفقیت این جشنواره حیاتی‌ست. همچنین از همهٔ شرکت‌کنندگانی که آثار ادبی‌شان به ما در رشد و تفکر انتقادی کمک می‌کند، سپاسگزاریم. مشارکت‌های شما الهام‌بخشِ تأمل، گفت‌وگو و ارائهٔ دیدگاه‌های تازه است که تأثیر مثبتی بر همهٔ ما دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسپنسر چاندرا هربرت،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورز</span><span style="font-weight: 400;">ش»</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24895" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=580%2C750" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی، از او خواست تا پیش از آغاز نشست‌ها و گوش‌سپردن به سخنرانان، توضیحاتی دربارهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی و حامیان برگزاری دومین سال این جشنواره بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> طی سخنانی که ایراد کرد، گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با سپاس دوباره از حضور شما عزیزان، یاد می‌کنیم از استاد عزیزمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که خاطراتشان در قلب ما زنده‌تر از همیشه است، و ما هر سال این جشنواره را با یاد و به‌نام ایشان آغاز می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اوایل سال میلادی گذشته، رسانهٔ همیاری با این فکر که در زادروز استاد محمدعلی عزیز زمانی‌که برای اولین بار در چنین روزی در کنار ما نیستند، کاری بکند. و در نهایت، فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، ایده‌ای بود که به مرحلهٔ عمل رسید. نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با مشارکت و حمایت انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انجمن فرهنگی پرسش، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، روزنامهٔ هشت صبح، شهرگان، کتابخانهٔ درخت دانش، کتاب‌فروشی پان‌به، گروه علمی‌آموزشی سَماک، گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، مجلهٔ فرهنگ، نشر رها و نشر زن برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دنبال موفقیت جشنوارهٔ سال گذشته، پس از رایزنی‌ها بین چند تن از فعالان نخستین جشنواره، تصمیم بر آن شد تا نهادی غیرانتفاعی برای برگزاری جشنواره‌های آتی شکل بگیرد. بر همین اساس انجمنی غیرانتفاعی در استان بریتیش کلمبیا با نام «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی» ثبت شد. عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، دکتر فرزان سجودی، سیما غفارزاده و بنده هیئت مؤسس این بنیاد را تشکیل می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ایجاد بستری پویا برای غنی‌سازی سنت‌های ادبی فارسی و برانگیختن عشق به مطالعه و کاوش ادبی در بین همهٔ نسل‌هاست. برای نیل به این اهداف، این بنیاد در نظر دارد برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و جشنواره‌های ادبی‌ و میزبانی نشست‌ها و کنفرانس‌های ادبی برای گفتمان فکری و تبادل فرهنگی را در دستور کار خود قرار بدهد. برنامه‌های دیگری هم برای آینده در نظر گرفته شده است که متعاقباً اعلام خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با آغاز به کار «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی»، برگزاری دومین دورهٔ جشنوارهٔ کتاب فارسی به این بنیاد سپرده شده است. با بهره‌گیری از تجربیات سال گذشته، توانستیم نشست‌ها را در این سالن، که ظرفیت بیشتری از سالن سال گذشته دارد، برگزار کنیم. این جشنواره همواره در زادروز یا حوالی زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی برگزار خواهد شد و یاد ایشان در این جشنواره گرامی داشته خواهد شد. جشنوارهٔ امسال به‌فاصلهٔ چند روز از هفتاد و هفتمین زادروز ایشان برگزار می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از تک‌تک دوستانی که به‌هر شکل ممکن ما را در برگزاری این جشنواره یاری کردند، صمیمانه سپاسگزاریم. همچنین از حامیان اصلی‌مان، «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان»، «بنیاد خیریهٔ محسنی» که حامی پروژه‌های خیریهٔ زیادی ازجمله بخش ارولوژی بیمارستان عمومی ونکوور بوده‌اند و همچنین از بخش ایران‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی حمایت کرده‌اند، جناب آقای فرهاد صوفی که حامی بسیاری از برنامه‌های فرهنگی و هنری ایرانیان بریتیش کلمبیا بوده‌اند، شرکت Golden Mind Services، شرکتی پیشرو در حوزه‌های نوین فناوری شامل هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و افزوده، و شرکت حسابداری PBS Accounting که به‌طور داوطلبانه خدمات حسابداری بنیاد را برعهده گرفته‌اند، کمال سپاس و قدردانی را داریم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24896" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس با اشاره به پیشینهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که یکی از افرادی بود که آموزش زبان فارسی در یو‌بی‌سی را زیر نظر دکتر راس کینگ رئیس وقت بخش شرق‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی، در این دانشگاه به راه انداخت و همچنین اشاره به پیشینهٔ روزنامه‌نگاری او در نشریاتی چون شهروند و رسانهٔ همیاری در ونکوور و همچنین بی‌بی‌سی فارسی، دربارهٔ «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان» به‌عنوان یکی از حامیان دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان، از سال ۲۰۱۹ در دانشگاه یوبی‌سی برگزار می‌شود. پیش از آن، این سخنرانی‌ها تحت عنوان «سلسله‌سخنرانی‌های ایران‌شناسی در دانشگاه یوبی‌سی» انجام می‌شد. در سال ۲۰۱۹، به‌منظور گرامیداشت یاد و تلاش‌های ارزندهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که ازجمله پایه‌گذاران آموزش زبان فارسی در دانشگاه یوبی‌سی بود، این سخنرانی‌ها به نام جدید تغییر عنوان داد، و تاکنون با حمایت خانوادهٔ محترم زنده‌یاد علیرضا احمدیان، به همین نام به فعالیت خود ادامه داده است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24897" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف اصلی از راه‌اندازی این سخنرانی‌ها، ایجاد فضایی برای افزایش ارتباط میان دانشگاه یوبی‌سی با ایرانیان، دیگر فارسی‌زبانان و علاقه‌مندان به مطالعات ایران‌شناسی و جوامع فارسی‌زبان در ونکوور از یک‌سو و از دیگرسو جلب حمایت‌های مالی لازم به‌منظور رشد و توسعهٔ هرچه بیشترِ گرایش زبان و ادبیات فارسی در دپارتمان آسیاپژوهی در یوبی‌سی بوده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او از علاقه‌مندان دعوت کرد در شبکه‌های اجتماعی این سلسله‌سخنرانی‌ها را دنبال کنند تا از برنامه‌های ارزندهٔ آتی آن‌ها مطلع شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از</span> <b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی زنده‌یاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا با سخنانش آغازگر نشست اول این جشنواره باشد. او همچنین از حاضران دعوت کرد تا پس از صحبت‌های شقایق محمدعلی به سخنرانی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و مترجم ساکن آمریکا، که به‌صورت ویدئویی برای جشنواره ارسال شده بود، گوش سپارند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از </span><span style="font-weight: 400;">بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای فراهم‌آوردن فرصتی برای شنیده‌شدن صدای نویسندگان، شاعران و اهل ادب فارسی‌زبان گذشته و امروز، </span><span style="font-weight: 400;">گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌عنوان عضوی از بنیاد ادبی محمد محمدعلی، سپاسگزار نشر رها هستم که امسال هدیهٔ ارزشمندی به‌مناسبت سالگرد تولد پدرم منتشر کردند؛ «به‌یاد خالق جهان زندگان» مجموعه‌ای است از مقالات و یادداشت‌ها دربارهٔ زندگی ادبی و آثار محمد محمدعلی. ایدهٔ این مجموعه با پیشنهاد خانم مریم رئیس‌دانای عزیز شروع شد و به فراخوانی رسید برای ارسال نقد بر روی آثار نویسنده. به‌گمانم ایشان و تمام نویسندگان و منتقدانی که به فراخوان پاسخ دادند، از علاقهٔ عمیق پدرم به نقد آثارش خبر داشتند که همیشه مشوق نقد جدی و حتی بازگویی نقاط ضعف آثارش بود. تکیه‌کلامش بود که اثر با نقد جدی جان می‌گیرد. سپاسگزار شما هستم که لایه‌های پنهان آثارش را سیال و جاری کردید و نفسش را زنده. </span></p>
<figure id="attachment_24898" aria-describedby="caption-attachment-24898" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24898" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=500%2C333" alt="شقایق محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24898" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، نشر رها از کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»: مجموعهٔ مقالات و گفت‌و‌گوهای محمد محمدعلی دربارهٔ چهره‌های برجستهٔ ادبیات معاصر به‌کوشش بهاره دهکردی، نیز رونمایی می‌کند. بدون پشتیبانی خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، انتشار این کتاب پس از درگذشت نویسنده، برای ما ممکن نبود. آن‌ها با درک چالش‌های عاطفی ما به‌عنوان خانواده، همراه ما و بهاره دهکردی عزیز، پاسخگوی پرسش‌های فراوانی بودند؛ از مسائل حقوقی گرفته تا تصمیم‌های احساسی و خلاقانه. یکی از دغدغه‌های ما این بود که چطور می‌توان بدون تغییردادن صدای او، متن را ویرایش کرد؟ چطور می‌توان دیدگاه‌های نویسنده را حفظ کرد و آنچه را ناتمام گذاشته بود، به پایان رساند. پشتیبانی و پشتکار مادرم، نسرین کیهانی، که به‌سنت همیشه‌اش هنگام ادیت کارهای پدر، خط‌کشی به‌دست متن را خط‌به‌خط چندباره و چندباره خواند، از خاطرم نمی‌رود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، آرزو می‌کنم که این جشنواره هر سال بزرگ‌تر، پربارتر، و تأثیرگذارتر شود.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان سخنان شقایق محمدعلی، فریبا فرجام گواهینامهٔ کاشت یک نهال بلوط در کوه‌های زاگرس را به او تقدیم کرد. این نهال بلوط هدیه‌ای بود از سوی </span><b>حمید مساح</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که به‌تازگی به‌نام زنده‌یاد محمدعلی کاشته شده است.</span></span></p>
<figure id="attachment_24900" aria-describedby="caption-attachment-24900" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24900" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24900" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش در رابطه با</span><span style="font-weight: 400;"> روند شکل‌گیری یادنامهٔ الکترونیکی زنده‌یاد محمد محمدعلی که هم‌زمان با هفتاد و هفتمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۵ از سوی نشر رها منتشر شد، گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><span style="font-weight: 400;">این روزها به‌یمن سالروز تولد آن ارجمند تصمیم گرفتیم با تهیهٔ ویژه‌نامه‌ای آنلاین ادای دینی کوچک کنیم به بزرگی او. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی نه‌فقط در عرصهٔ تخصصی خود، بلکه در مسیر تربیت نسل‌های تازه نقش بی‌بدیلی ایفا کرد. با نگاهی عمیق، دانشی گسترده و قلبی مملو از عشق به انسان و فرهنگ، همان‌طور که ما را با ادبیات آشنا کرد، توأمان ارزش‌های انسانی را نیز به ما آموخت. </span></p>
<figure id="attachment_24901" aria-describedby="caption-attachment-24901" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24901" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=500%2C375" alt="مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24901" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رفتار فروتنانه، احترام به شاگردان و نگاه مهربانش از او برای ما الگویی ساخت. با عمل به ما آموخت علم بدون عشق ناتمام است و دانستن اگر با فهم و اخلاق نباشد، بی‌فایده. </span><i><span style="font-weight: 400;">هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام او</span></i><span style="font-weight: 400;">. ما دوستداران او به‌همت نشر خوب رها با همهٔ عشق و دلتنگی ویژه‌نامه‌ای آنلاین تهیه کرده‌ایم که در آن نوشته‌ها، یادداشت‌ها، خاطرات، و یادبودهایی برای استاد عزیزمان جمع‌آوری شده است. این ویژه‌نامه و هر ویژه‌نامهٔ دیگری ناممکن است بتواند نمایانگر سال‌ها تلاش او در دشت فرهنگی زبان پارسی باشد. از این‌رو این ویژه‌نامه درواقع گرامیداشت یادمان اوست به دوستدارانش.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، فریبا فرجام از </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ چند کتاب شعر اخیر </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، سخنانی ایراد کند. این آثار عبارت بودند از «گیسْ‌ برگِ درختان پائیزی» که به‌تازگی از سوی نشر آفتاب در نروژ منتشر شده است، «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» که سال گذشته از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شد، و «همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی» که قدیمی‌تر از دو کتاب اول است اما چاپ جدید آن از سوی نشر شهرزاد نامگ در دست چاپ است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ این سه اثر گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">… زبان شعرهای این سه دفتر، زبانی اهل تصنع و به‌رخ‌کشیدن خودش نیست. لحنی انسانی و آرام و اندوه‌بار دارند این شعرها.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زاویهٔ دید بیش از نود درصد شعرها، اول‌شخص یا همان منِ راوی است. شاعر، در تمامی این شعرها، روایتگر احوالات، اوقات و موقعیت‌های زندگی خودش است، اما این شعرها، در عین اینکه عمیقاً شخصی هستند، جامعیتی انسانی و جهانی پیدا می‌کنند. اندوه نهفته در گلوی راوی، اندوه آدمی در همه‌جای این دنیا، و بیشتر اندوهی خاورمیانه‌ای است.</span></p>
<figure id="attachment_24902" aria-describedby="caption-attachment-24902" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24902" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24902" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بلندگوی محوطهٔ زندان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که چانه‌‌اش با اذان صبح</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گرم شده بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ساکت شد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچهٔ لباس‌ات را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تحویل‌ام دادند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچه را باز کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در جیب‌های کت‌ات </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بوسه‌هایت را یافتم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هنوز داغ بود و پر از عشق</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شامه‌ام با بوی تنِ آخرینِ هم‌آغوشی‌ات</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پر شد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پیراهن و کت و شلوارت را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روی چوب‌رختی ‌</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آویزان کردم</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخش دیگری از سخنانش دربارهٔ تازه‌ترین اثر هادی ابراهیمی رودبارکی گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در روند شاعری و پروندهٔ ادبی شاعر، هرچه به مجموعهٔ آخر یعنی گیسْ برگ درختان پائیزی نزدیک می‌شویم، شعرها کوتاه‌تر، موجزتر و پخته‌تر می‌شوند، به‌طوری‌که خیلی از شعرهای این مجموعه به‌خاطر ایجاز و سخت‌گیری شاعر و مقتصدبودن در خرج‌کردن کلمات، به هایکو پهلو می‌زنند و گاه خود هایکو هستند. بر مبنای همان سنت هایکوسرایی سنتی که طبیعت در آن‌ها حرف اول را می‌زند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخهٔ بید </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">داس را اگر می‌شناخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از باد نمی‌لرزید</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی کوتاهی از</span> <b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;">، سیاستمدار، نویسنده و روزنامه‌نگار افغان که سفیر پیشین افغانستان در کشورهای شمال اروپا بوده است و آخرین رمان وی با عنوان «خاکستر شیرین» چندی پیش از سوی انتشارات پرنیان در ونکوور منتشر شد، از</span> <b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، همسر ایشان و نیز مدیر انتشارات پرنیان، دعوت کرد تا با ایراد سخنانی این انتشارات و رمان «خاکستر شیرین» را معرفی کند. فریبا فرجام همچنین با اشاره به اینکه منیژه باختری در حال حاضر در اروپا به سر می‌برد، از حاضران دعوت کرد که پس از سخنان ناصر هوتکی، به پیام ویدئویی ایشان توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انتشارات پرنیان سی سال پیش به‌هدف گردآوری، تدوین، چاپ و بازچاپ آثار واصف باختری پایه‌گذاری شد. پرنیان کارش را با بیشتر از بیست عنوان کتاب واصف باختری آغاز کرد و سپس به درخواست شمار زیادی از فرهنگیان و نویسندگان، دامنهٔ فعالیت‌هایش را با واژه‌نگاری، برگ‌آرایی، ویراستاری و چاپ آثار دیگر نویسندگان، گسترده‌تر ساخت.</span></span></p>
<figure id="attachment_24903" aria-describedby="caption-attachment-24903" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24903" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=500%2C333" alt="ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24903" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرنیان در عرصه‌های شعر، داستان، طنز، نقد ادبی، پژوهش ادبی، پژوهش فلسفی، روزنامه‌نگاری، سفرنامه‌نویسی، خاطره‌نگاری، ورزش و دیگر عرصه‌ها ده‌ها عنوان کتاب و مجله چاپ کرده است و یگانه بنگاه انتشاراتی‌ای بوده که هم‌زمان با کار چاپ، گردانندگی چند نشریه را در عرصه‌های مختلف نیز به عهده داشته است که می‌توان از فصلنامهٔ پرنیان برای ادبیات فارسی، فصلنامهٔ وریشم برای ادبیات پشتو، و دوهفته‌نامهٔ ورزنده‌گی و فصلنامهٔ پومسه در گسترهٔ ورزش نام برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پرنیان در نخستین سال‌های آوارگی ناخواسته، چیزی چاپ نشد، هرچند کار برای بازچاپ مجموعهٔ سه‌جلدی آثار واصف باختری کماکان ادامه داشت، و در فرجام توانست که این مجموعهٔ سه‌جلدی را که حدود دو هزار برگ است، با ویراست تازه و افزوده‌های بیشتر و تدوین بهتر دوباره چاپ کند.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در معرفی رمان «خاکستر شیرین» گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">در چندی و چونی خاکستر شیرین گپی به گفتن ندارم، به دو دلیل: یکم اینکه من کارشناس داستان نیستم و صلاحیت کارشناسانه در این زمینه ندارم و دو دیگر اینکه به‌عنوان نخستین خواننده و ویراستار «خاکستر شیرین»، با اندوخته‌های اندکی که از خواندن بار بارِ این داستان فرا گرفته‌ام، نمی‌خواهم گفته‌هایم تکرار مکررات و ابراز نظرهای سرسری باشند، چون می‌دانم که قرار است نویسنده از آنچه آفریده، روایت کارشناسانه‌تری ارائه بدهد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«برگزاری نمایشگاه کتاب فارسی در ونکوور رویداد بسیار ارزشمند و ستوده‌ای است که از پویایی جامعهٔ فرهنگی شهر و توجه ویژه‌اش به زبان و ادبیات و هویت فارسی‌زبانان حکایت می‌کند. این اقدام شایسته نه‌تنها بستری را برای معرفی آثار نویسندگان فارسی‌زبان فراهم می‌کند، بلکه فرصتی است برای هم‌افزایی اندیشه‌ها، زنده‌نگه‌داشتن زبان مادری و تقویت پیوند‌های فرهنگی در بین نسل‌های مختلف مهاجر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خاکستر شیرین، رُمان دوم من است. در حال نوشتن رُمان سوم استم و قبلاً داستان‌های‌ کوتاهی هم به نشر رسانده‌ام. خاکستر شیرین صدای یک تاریخ فروپاشیده است، روایت سقوط یک سرزمین است که ممکن است افغانستان باشد یا جای دیگری باشد؛ هرجای دیگری که نادانی، تعصب و افراطیت جای تفکر، عشق و عدالت را گرفته باشد. </span></p>
<figure id="attachment_24904" aria-describedby="caption-attachment-24904" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24904" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=500%2C281" alt="منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24904" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب روایتی است از تاریخ، روایتی است از فرهنگی که خاطره‌اش در دل مردمان زنده است، اما دست‌هایشان و تفکرشان در نگهداری و در ساخت دوباره‌اش ناتوان است. روایت انسان‌های ناتوان است که دل در گرو ارزش‌های تاریخی و فرهنگی خود دارند، اما از درک ژرفا و پیوندش با امروز ناتوان استند، نسلی که با وجود دلبستگی به تاریخ و فرهنگ به‌نام سنت و افراطیت، خود را تحقیر می‌کند. سقوطی که من در این رُمان ازش گپ زده‌ام، فقط سقوط خاک و جغرافیا نیست، سقوط ارزش‌هاست… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به اینکه طی چند سال اخیر در ونکوور شاهد آغاز به کار تعدادی از ناشران کتاب فارسی بوده‌ایم، از </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و از اعضای کارگاه داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، به‌عنوان مؤسس و مدیر «نشر زن» دعوت کرد تا حاضران را با فعالیت‌های این انتشارات و کتاب‌های تازه‌منتشرشده‌اش بیشتر آشنا کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، که سخنانش دربارهٔ روند شکل‌گیری و تولد «نشر زن»‌ رنگ و بوی طنز داشت، در بخشی از این سخنان گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وقتی اولین بار از دوست و استاد عزیزم شنیدم: نویسندهٔ ایرانی در خارج از کشور باید چرخ را خودش از اول اختراع کند، با صدای بلند خندیدم؛ آن‌سوی میز نشسته بود و در چشمانش، حتی از پشت بخاری که از لیوان چای بلند بود، برق شیطنت می‌درخشید. گمان کردم باز هم پای شوخی و بذله‌های همیشگی‌اش در میان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چند سال بعد که خودم صاحب کتابی شده و به‌قول او به جمع نویسندگان اولو‌العزم پیوسته بودم، تازه به حقیقت نهفته در حرفش رسیدم. بله، مجبور شدم چرخ را از اول اختراع کنم!&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… چیزی نگذشت که آن‌قدر با وسایل و وسائط مختلف ور رفتم و پیچ و مهره و سیخ و سنگ جابه‌جا کردم که چرخ اختراع شد. کمی روغن‌کاری و… آ، آ، بفرمایید… کار دیگر تمام بود. دور سرِ «ادی» اسفند دود کردم، ورد خواندم و به سمتش پوف کردم، نشاندمش توی چرخ و فرستادمش به خانهٔ بخت! </span></p>
<figure id="attachment_24905" aria-describedby="caption-attachment-24905" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24905" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، مدیر نشر زن" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24905" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، مدیر نشر زن</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا دیگر راه و چاه را یاد گرفته و سوراخش را پیدا کرده بودم… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عرق پیشانی‌ام را با گوشهٔ آستین خشک کردم و روغن چرخ را از دستانم شستم و رفتم به دیدن دوست و استادم در کافه آرتیجیانو؛ از خیابان صدای «زن، زندگی، آزادی» بلند و روشن به گوشمان می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از کمی این در و آن در زدن و احوالپرسی، صحبت رسید به کتاب و کتاب‌خوانی. عاقبت پرسید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; راستی کتابت چه شد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاهش کردم و برق شیطنتِ چشمان خودم را مثل آینه در چشمان زلالش دیدم. گفتم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آن کتاب را لولو برد! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا نوبت او بود که بزند زیر خنده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ادی» را حاضر و آماده، سرخاب و سفیداب‌زده، فرستاده بودم به چاپخانهٔ «لولو». اندکی بعد، پس از آزمایش و خطاهای فراوان و بلند و کوتاه کردن آستین و دامنش، همه‌چیز روبه‌راه شد و عاقبت توانستم شیرینی‌اش را بخورم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، دوباره در همان کافه، روبه‌روی هم نشسته و چشم‌درچشم، از پشت بخار لیوان‌ها به هم نگاه ‌می‌کردیم و در یک لحظهٔ اشراق، به نتیجه‌‌ای واحد رسیدیم: که همین کار را برای باقی کفتر و کتاب‌های کارگاه‌ داستان‌نویسی هم بکنیم و نشری راه بیندازیم تا بی‌دردسر، بی‌مهریه و ‌شیربها، شوهرشان دهیم و زودتر نوه‌‌ نتیجه‌هایمان را ببینیم. آه، چه از این بهتر؟ خوش و خرم به خانه برگشتیم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24917" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، در هیاهوی غریو و خروشی که از پنجرهٔ کافه داخل می‌شد، نام نشر را «زن» گذاشتیم. البته پیشنهادات دیگری هم بود که همه رد شدند. آخر کدام‌یک می‌توانستند در برابر «زن» مقاومت کنند؟ شما بگویید! حتی کله‌گنده‌ترینشان هم که از مردانگی چیزی کم نداشت، نتوانست؛ پس از کمی لجبازی، با سر رفت به زباله‌دان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، «زن» زندگی را شروع کرد و کم‌کم داشت پا می‌گرفت… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، در ادامهٔ سخنانش اشاره کرد که پس از رمان «ادی»، چاپ دوم کتاب «واقعیت و رؤیا ۲» شامل خاطرات محمد‌ محمد‌علی از سفرهای فرهنگی داخلی و خارجی او، به‌کوشش بهاره دهکردی، «دادخواهی» شامل پژوهشی در تاریخچهٔ نقالی به‌همراه نمایشنامه‌ای در چند پرده، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی، «پان» اثر کنوت هامسون &#8211; برندهٔ جایزهٔ نوبل &#8211; برگردان حسین قوامی از زبان نروژی، «فقط یه حس بود» دفتر شعری از مژگان خلیلی، مجموعه‌داستان «دوباره بخوانیم» اثر هانس کریستیان آندرسن، برگردان حسین قوامی از زبان دانمارکی، و رمان «لیلا» نوشتهٔ مهرداد حسینی، دیگر آثاری بوده که «نشر زن» تاکنون منتشر کرده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ نشست، این‌بار </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت‌مؤسس انجمن فرهنگی پرسش و نیز از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> را معرفی کرد و از او به‌عنوان یکی از اعضای هیئت‌‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، دعوت کرد تا «فصنامهٔ فرهنگی پرسش» را که هم‌زمان با این جشنواره رونمایی می‌شد، معرفی کند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24906" aria-describedby="caption-attachment-24906" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24906" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24906" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از اشاره به پیشینهٔ انجمن فرهنگی پرسش که از ژوئن ۲۰۲۳ فعالیت خود را آغاز کرد، طی بخشی از سخنان خود در معرفی این فصلنامه گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انجمن فرهنگی پرسش در ماه گذشته با اعلام اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت خود رسماً به ثبت هم رسید. از اهداف میان‌مدتی که انجمن دنبال می‌کند، انتشار فصلنامه‌ای با عنوان «مجلهٔ فرهنگی پرسش» است. انتشار این مجله هم بالاخره بعد از طی مسیری نسبتاً پرپیچ‌وخم به سرانجام رسید و نسخهٔ کاغذی آن در حال حاضر روی میز «انتشارات پان‌به» در بیرون سالن در دسترس است و نسخهٔ الکترونیکی آن هم به‌زودی در شبکه‌های اجتماعی قرار خواهد گرفت. از آنجایی که این اولین نسخه و اولین تجربهٔ انتشار مجله برای اعضای انجمن بود، کمی بیشتر از آنچه که برنامه‌ریزی شده بود طول کشید، ولی با توجه به تجربه‌ای که الان به دست آمده، امیدواریم که انتشار مجله طبق برنامه هر فصل با مطالبی غنی و متنوع صورت بگیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شماره حاصل تلاش جمعی از نویسندگان، شاعران، منتقدان و فعالان فرهنگی ایرانی در داخل و خارج کشور است و همین‌جا لازم می‌دانم از تمام کسانی که در تهیهٔ مطالب و انتشار مجله ما را یاری دادند، قدردانی کنم که قطعاً بدون کمک آن‌ها، این کیفیت یا شاید حتی در این بازهٔ زمانی ممکن نمی‌شد. الان مجال اسم‌بردن نیست، ولی اسامی همهٔ این عزیزان در این نسخهٔ مجله قید شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسخهٔ فعلی مجلهٔ فرهنگی پرسش که مربوط به فصل بهار ۲۰۲۵ است، شامل سه بخش اصلی‌ست و این سه بخش شامل بخش داستان، بخش نظریه و نقد، و بخش شعر هستند. از ویژگی‌های این شماره، حضور چهره‌های شناخته‌شده و کمترشناخته‌شده است، به‌همراه گزارش یک‌سال و نیم فعالیت انجمن، و انتشار آثاری از نویسندگان و مترجمان و شاعران ازجمله شعرهایی در ستایش صلح و نه به جنگ است. خط مشی کلی مجله ایجاد فضایی متنوع و باز برای ارائهٔ ادبیات داستانی، شعر دنیای امروز و نقدهای بحث‌برانگیز است و در راستای این خط مشی سعی در گزینش آثاری داریم که از همهٔ نقاط دنیا ازجمله ایران، افغانستان، آمریکای شمالی، اروپا و هرجای دیگر دنیا به دستمان رسیده باشند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مجلهٔ فرهنگی پرسش بستری‌ست مستقل، گفت‌وگومحور و چندصدایی که هدف آن فراهم‌کردن فضایی برای بازاندیشی و مواجههٔ انتقادی با مفاهیم جاافتادهٔ فرهنگی، اجتماعی و ادبی‌ست. مجلهٔ فرهنگی پرسش مجله‌ای‌ست متعهد به حفظ استقلال فکری و مالی، و متکی بر همکاری داوطلبانهٔ نویسندگان، هنرمندان، و پژوهشگران. رویکرد آن قطعاً نه تبلیغاتی است و نه تجاری، بلکه تلاشی‌ست برای تداوم اندیشیدن، شنیدن صداهای به‌حاشیه‌رانده‌شده، و پیوند میان تجربهٔ زیسته و بازنمایی فرهنگی در دوران ما و در جغرافیای پراکندهٔ زبان فارسی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا فرجام در پایان از دوستان نویسنده، شاعر، منتقد، نظریه‌پرداز و هنرمند دعوت کرد تا با ارائهٔ مطالب، دیدگاه‌ها و پیشنهاداتشان، هم در زمینهٔ نشست‌ها و هم فصلنامه، انجمن فرهنگی پرسش را یاری کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> توضیحاتی دربارهٔ پیشنیهٔ کارگاه داستان‌نویسی ونکوور داد. کارگاهی که پس از درگذشت زنده‌یاد محمد محمدعلی،‌ نامش به کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی تغییر یافت. فریبا فرجام در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کارگاه‌های داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی پیشینه‌ای بیست‌ساله دارد. اولین کارگاه، در سال ۲۰۰۲، در مؤسسهٔ کارنامه در تهران تشکیل شد، و پس از مهاجرت محمد محمدعلی به کانادا در سال ۲۰۰۹، این مسیر با همان شور و جدیت در ونکوور ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ورود استاد محمد محمدعلی به آموزش داستان‌نویسی، فصلی تازه در زندگی ادبی‌اش گشود؛ نویسنده‌ای خوب به مدرسی تأثیرگذار بدل شد. مدرسی که تنها اصول داستان‌نویسی را تدریس نمی‌کرد، بلکه شنونده‌ای صبور، منتقدی منصف، و مشوقی بی‌ادعا بود. او آموزش می‌داد، کشف می‌کرد، شاگردانش را تشویق می‌کرد و باور داشت هر کسی می‌تواند داستان خود را بنویسد، اگر فرصت شنیده‌شدن داشته باشد. همین نگاه، بنیان کارگاه‌هایی بود که سال‌ها ادامه یافت و نسل تازه‌ای از نویسندگان را پرورش داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کلاس‌های سه‌شنبه‌ٔ کارگاه‌های داستان نویسی‌ونکوور، با سابقه‌ای چهارده‌ساله، نمونه‌ای کم‌نظیر از تداوم فرهنگی در مهاجرت است؛ کارگاهی که حتی با آمدن کووید از حرکت نایستاد و بی‌هیچ وقفه‌ای به‌صورت آنلاین ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درگذشت استاد در سال ۲۰۲۳، فقدانی سنگین بر جمع ما سایه افکند، اما چراغی که او افروخته بود خاموش نشد. به‌همت خانوادهٔ ایشان، بنیاد محمد محمدعلی تأسیس شد و با کمک جمعی از شاگردان قدیمی و جدید کلاس‌های سه‌شنبه بی‌وقفه ادامه پیدا کرد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فریبا فرجام در ادامه از </span><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;">، از برگزارکنندگان کارگاه‌های داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا مروری داشته باشد بر سیر فعالیت‌های این کارگاه تاکنون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنان خود گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«… همواره بین شاگردان کارگاه بحث و شوخی بود که بچه‌های قدیم که فضای پرشور کلاس‌های حضوری را تجربه کرده‌اند، از ما خوش‌شانس‌تر بودند که دلمان به همان لبخند پشت دوربین استاد خوش بود و حالا حسرت شاگردان جدیدتر این است که کارگاه را در غیاب استاد تجربه می‌کنند.</span></p>
<figure id="attachment_24907" aria-describedby="caption-attachment-24907" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24907" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24907" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارگاه بی‌‌استاد مگر می‌شود؟ جلسات باید ادامه پیدا کند؟ با این‌همه دلتنگی چه کنیم؟ اصلاً کلاس‌ها چه شکل و فرمتی خواهند داشت؟ همان فرمت قدیمی را حفظ کنیم و هر جلسه دو داستان بخوانیم؟ تکلیف یادداشت‌هایی که از صحبت‌های استاد می‌نوشتیم چه می‌شود؟ اگر اختلاف نظری دربارهٔ پی‌رنگ داستان در بگیرد، که حتماً در می‌گیرد، حرف میانه را چه کسی می‌زند؟ چه کسی اول و آخر کلاس با ما شوخی می‌کند که یادمان بیاورد رفاقت بالاتر از همه‌چیز است و با روی خوش از هم خداحافظی کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا جواب هیچ‌یک از سؤالات را نداشتیم؛ فقط می‌دانستیم که نمی‌خواهیم کلاس‌ها تعطیل شود. که سه‌شنبه‌شب‌ها که سهم ما از همدلی با دنیای ادبیات است، همچنان باقی بماند. یاد استاد زنده بماند و مسیر رفاقت و آموزه‌های او تمام نشود. اعضای کارگاه به تکاپو افتادند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… با آزمون و تجربه، فرم کلاس هر چند ماه یک‌بار عوض می‌شد، اما آنچه ثابت ماند، همان اسلوبی بود که خودِ استاد با پیشینه‌ای که از سال‌ها شرکت در جلسات معروف سه‌شنبه‌شب‌ها و پنجشنبه‌شب‌های تهران داشت &#8211; برای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز پایه گذاشت. اینکه یک نفر اداره‌کنندهٔ کلاس (به‌قول استاد مبصری) باشد که همهٔ شرکت‌کنندگان، حتی خود استاد، برای صحبت از او اجازه می‌گرفتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در یک سال و نیم گذشته یعنی از اکتبر سال ۲۰۲۳ تا آخر آوریل سال ۲۰۲۵، کلاس‌های سه‌شنبه همچنان بی‌وقفه تشکیل شده است. در این مدت، ۹۳ داستان در کارگاه خوانده شد که ۲۹ داستان از نویسندگان غیرایرانی و ۶۴ داستان از نویسندگان ایرانی بودند. از میان این ۶۴ داستان، ۳۶ داستان از آثار نو یا اوریجینال اعضا یا مهمانان کارگاه بود که خوانده شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسات کارگاه به‌صورت آنلاین برگزار می‌شود و چندین جلسهٔ حضوری با حضور مهمانان ویژه در کتاب‌فروشی پان‌به ونکوور نیز داشته‌ایم. در این یک سال و هفت ماه، کارگاه هفت مهمان ویژه داشت که گزارش‌های برخی از این جلسات در مجلهٔ رسانهٔ همیاری ونکوور چاپ شده است… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، کلیپ ویدئویی کوتاهی پخش شد که مروری بود بر جلسات مجازی کارگاه با حضور زنده‌یاد محمد محمدعلی، و صحبت‌ها و بحث‌هایی که حول‌وحوش داستان‌های خوانده‌شده درمی‌گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی </span><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">ادب‌پژوه و استاد ادبیات کاربردی در موسسهٔ علمی‌آموزشیِ سَماک، ساکن کیچنرِ انتاریو، از حاضران دعوت کرد تا به ویدئوی ارسالی ایشان توجه کنند. طی این ویدئو، دکتر سادات‌شریفی نگاهی داشت به رمان «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد که اخیراً از سوی نشر رها منتشر شده است. او در بخشی از سخنانش در معرفی این کتاب گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><i><span style="font-weight: 400;">خوانندگان گرامی! توجه فرمایید! خوانندگان عزیز! توجه فرمایید! خداوند با شما سخن می‌گوید.</span></i><span style="font-weight: 400;"> با این مقدمهٔ تکان‌دهنده، </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از همان ابتدا مرزهای روایت را در هم می‌شکند و خواننده را به ورطهٔ هولناکِ یک بحران وجودی پرتاب می‌کند. این رمان نه‌تنها تاریخ را بازنویسی می‌کند، بلکه با درهم‌آمیختن ایمان، ایدئولوژی، خشونت و هویت، خواننده را وادار به مواجهه‌ای وحشتناک با خود و جهان می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی، که خود را هم خدا و هم شمر معرفی می‌کند — تجسمی از قدرت مطلق و چهره‌ای منفور در تاریخ — با این دوگانگی هولناک، مفهوم عدالت، الهیات و حافظهٔ تاریخی را به چالش می‌کشد. اما این رمان صرفاً یک داستان نیست، بلکه بازجویی‌ای فلسفی و تاریخی‌ست که ما را وادار به پرسیدن سؤالاتی اساسی می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونه تاریخ را می‌سازیم و چه کسانی روایت‌های مسلط را تعیین می‌کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا خشونت یک امر مقدس است یا تنها ابزاری برای قدرت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا می‌توان از چرخهٔ ایدئولوژی‌ها و خشونت تاریخی گریخت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد و جسورانهٔ این رمان، معرفی راوی به‌عنوان خدا و شخصیتی منفور و تاریخی‌ست. او در همان ابتدا می‌گوید: «اینجانب خدا، که در بین زمینی‌ها با نام شمر هم شناخته می‌شوم، مانند تمامی خدایان راستین تاریخ، مظلوم واقع شده‌ام.» این جمله به‌طور ناگهانی ما را با یک چالش عمیق روبرو می‌کند: اگر روایت‌های تاریخی اخلاق را تعیین می‌کنند، آیا امکان رستگاری برای کسانی که تاریخ آن‌ها را «خائن» خوانده است، وجود دارد؟… </span></p>
<figure id="attachment_24908" aria-describedby="caption-attachment-24908" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24908" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=375%2C500" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-24908" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… این رمان نه‌فقط نقدی بر تاریخ، بلکه نقدی بر نحوهٔ شکل‌گیری تاریخ است. اسطوره و ایدئولوژی در این داستان نه‌فقط بازتاب واقعیت، بلکه ابزار قدرت و کنترل‌اند. پدر، همچون یک ایدئولوژی زنده بر پسر سایه افکنده است. در جایی از داستان پدر از پسر می‌پرسد: «چرا یک داستان تازه نمی‌نویسی؟» اما راوی پاسخ می‌دهد: «از داستان‌نوشتن چه خیری دیده‌ام که باز بنویسم؟» این ردکردن خلق یک روایت جدید همان اسارت در تاریخ است. او نمی‌تواند آینده‌ای را تصور کند که از گذشته جدا باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> شهادت از یک عمل مقدس به یک نمایش عجیب تبدیل می‌شود. راوی رؤیای ساختن یک حسینیهٔ عظیم را دارد که در آن نه حقیقت بلکه بازنمایی حقیقت اهمیت دارد: «چقدر باشکوه است که سالنی بزرگ با سیستم صوتی و تصویری قوی، بهترین مداح‌ها و روضه‌خوان‌ها و واعظ‌ها، مردم از سراسر کشور که هیچ از سراسر جهان برای هیئت من می‌آیند.» این شهادت دیگر یک تجربهٔ معنوی نیست، بلکه به یک آیین نمایشی عجیب بدل شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات رمان، درک راوی از چرخهٔ تکراری خشونت است: «باید این گودی را وجب‌به‌وجب حفر کنم تا جسدم را بیابم. آیا پدرم مرا کاشته است در زهدان مادرم و آبیاری‌اش می‌کند تا باز برویم؟» در این لحظه مرز میان قاتل و مقتول از بین می‌رود. پسر در حال تبدیل‌شدن به پدر است. خشونت به‌جای آنکه پایانی داشته باشد، به آغاز دیگری تبدیل می‌شود، و تاریخ نه یک خط مستقیم بلکه یک دایرهٔ بی‌پایان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با به‌تصویرکشیدن چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تکرار تاریخ، خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا رهایی از این چرخه و ساختن آینده‌ای متفاوت ممکن است؟ آیا می‌توان از زخم‌های گذشته گذشت و از تکرار آن جلوگیری کرد؟ این رمان با کاوش در تأثیرات روانی ترومای تاریخی و دشواری رهایی از گذشته به بررسی این مسائل عمیق می‌پردازد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش اول نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>یک ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24916" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آغاز بخش دوم نشست‌ها، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن خوشامدگویی دوباره، به معرفی </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، از شاگردان کلاس داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، پرداخت. سپس او از بهاره دهکردی دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند شکل‌گیری و اتمام کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» صحبت کند. «یادگاری روی دیوار دیگران» مجموعهٔ مقالات و سخنرانی‌های زنده‌یاد محمد محمدعلی است دربارهٔ ۳۱ چهرهٔ برجستهٔ ادبیات معاصر ایران و در پایان هر فصل، بهاره دهکردی گفت‌وگوی کوتاهی دربارهٔ آن شخصیت با زنده‌یاد محمدعلی انجام داده است. کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» که از سوی نشر رها منتشر شده است، در همین جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24909" aria-describedby="caption-attachment-24909" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24909" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24909" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، درحالی‌که نمی‌توانست جلوی سرازیرشدن اشک‌هایش را بگیرد، با بغضی در گلو در بخشی از سخنان خود در این‌باره گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">ستاره‌ای بی‌جایگزین، با تصاویر ذهنی زیبا؛ محمد محمدعلی. نه‌تنها زیبا در سخن‌گفتن، بلکه زیبا در زندگی‌کردن. در همنشینی با او دیدم که بازی‌های زبانی و فرهنگی نسل او چقدر دلنشین است. نسلی که اهل مطالعه، اندیشیدن و گفت‌وگوی‌های عمیق بودند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» حرف‌های صمیمانه، دل پربهانهٔ محمد محمدعلی است. بهانه‌ای برای رقصیدن، خرامیدن و خالق اثر ادبی بودن. محمدعلی باور داشت که گفت‌وگوهای ناتمام و شفاهی باید به یادگار بمانند. ایمان داشت که زمان برای ثبت این گفت‌وگوها کوتاه‌تر از آن است که به نظر می‌رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و من با همهٔ آن لحظه‌های بودن کنار ایشان، امروز است که مفهوم این جمله را می فهمم؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">مرگ از آنچه به نظر می‌رسد، به ما نزدیک‌تر است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزها، سرخوش و مست از صدای گرم استاد، بی‌قرارِ دیدارهای ساده‌مان در کافهٔ روبه‌روی خانهٔ استاد، کافه‌ای که برای من با حضور او، قهوه‌ها و کیک‌هایش بوی وطن می‌داد؛ بوی وطن با عصارهٔ سیگار بهمن کوچک. برای بودن در کنار او لحظه‌شماری و پرواز می‌کردم. حرف‌هایش، خاطراتش، پندها، اندرزهایش، خنده‌هایش برایم کلام زندگی بود. ایمان دارم که بودن در کنار او، در لحظات عمرم شمارش نخواهد شد. چرا که همهٔ آن لحظه‌ها، گویی بخشی از رؤیای من بوده، رؤیایی که تا ابد در گوشهٔ قلب و ذهنم زنده خواهد ماند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بین جملات و کلمات این کتاب گاهی خود را در خلأ می‌دیدم. احساس می‌کردم چقدر در درک این‌همه احساس و پیچیدگی‌ها ناتوانم. در جایی از کتاب صحبت از عشق به «رقیب» است. چطور می‌شود عاشق رقیب سرسختی چون بهنود شد؟… رقیبی که می‌دانی روزی چیره‌دست‌ترین نویسنده می‌شود، اما همچنان قلبت در این عشق می‌تپد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وقتی صحبت از بهنود شد، عشق در نگاهشان برق می‌زد. محمد محمدعلی همیشه در غم دلتنگی‌هایش می‌گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">دلم برای ایران تنگ شده، نه‌فقط به‌خاطر وطن‌بودنش؛ بلکه برای تمام آن کشمکش‌هایی که از دلشان آثار ماندگار خلق می‌شد.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_24910" aria-describedby="caption-attachment-24910" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24910" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=500%2C333" alt="بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24910" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این عشق تنها در خصوص بهنود نبود. این عشق به قلم بود. به ادبیاتی که در آن دلدادگی را آموخته، به دنیای واژه‌ها، به جملاتی که قدرت بازتاب رنج و امید و آزادی را دارند. آن هم در سرزمینی که آزادی بیان ندارند، و او و آن‌ها برای همین آزادی جنگیده‌اند. حتی وقتی که از کنار ما سفر کرده‌اند، کتاب‌ها و جملات آن‌ها حکم کپسول زمان را دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز اینجا، این کتاب به دست من و شما رسیده، و تا سال‌ها بعد نیز خوانده خواهد شد، و راه آن‌ها ادامه خواهد داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق قرارهای هفتگی‌، فصل‌های جدید را مرور می‌کردیم. محمدعلی در جای‌جای سطور این کتاب گویی با مخاطب خاص حرف می‌زند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در این کتاب، در سطرسطر گفت‌وگوهای این کتاب که مثل نقش، روی دیوار دل‌ مانده، صدای استاد شنیده می‌شود، حضورش هست، نَفَسش هست. این کتاب، یادگاری رؤیایی است که هنوز در من زنده است. با من، با ما، در میان ما، در میان سطر‌به‌سطر این کتاب استاد هنوز زنده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس، دعوت کرد تا </span><span style="font-weight: 400;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» را معرفی کند.</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، پس از تبریک به بهاره دهکردی و نشر رها برای گردآوری و انتشار مجموعه‌مقالات و یادداشت‌های زنده‌یاد محمدعلی، در بخش‌هایی از سخنان خود در معرفی کتاب یادشده گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گردآوری متن‌های پراکنده که در طول چند دهه نوشته شده‌اند، و زنده‌کردن آن‌ها در قالبی جدید، فعالیتی است علیه فراموشی و مرگ. این سنت مدون‌کردن، و طبقه‌بندی گذشته، جانِ‌تازه‌بخشیدن به متون پراکنده، نقشی حیاتی در غنای انبارهٔ فرهنگ و حفظ پیوستگی فرهنگی بازی می‌کند. نوشته‌هایی که ممکن بود بسیاری از ما از وجودشان و از اهمیتشان در تاریخ ادبیات معاصر اطلاعی نداشته باشیم یا در دسترسمان نباشد، امروز در شکل کتابی پاکیزه در اختیار ماست. راه پویایی فرهنگ همین است. چرا که از سویی تقدیس گذشته آن را از متن فروکاسته و به شیئی مقدس تبدیل می‌کند، و از سوی دیگر نادیده‌انگاشتن و بی‌اهمیت تلقی‌کردن گذشته، جریان پیوسته و پویای فرهنگ را مختل می‌کند. هر دوی این رویکردها به گذشته، تجربهٔ زیستهٔ انسان را ابتر می‌کنند. فقط گفت‌وگوی فعال انتقادی با گذشته و حفظ آن به‌مثابهٔ متن پویاست که پیوستگی و در همان حال دگرگونی پویای فرهنگ را تضمین می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من این کتاب از جهت دیگری نیز قابل‌تأمل جدی است. می‌خواهم دربارهٔ ژورنالیسم ادبی حرف بزنم و جایگاه ویژه‌ای که محمدعلی در آن داشت. معمول است که بین ژورنالیسم ادبی و نقد آکادمیک یا دانشگاهی تمایز قائل می‌شوند که البته تمایز درستی است، اما متأسفانه معمول است که به ژورنالیسم ادبی در قیاس با نقد ادبی دانشگاهی جایگاهی فرودست داده می‌شود… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید اشاره‌ای کنم به آفات ژورنالیسم ادبی، تا اهمیت کار محمدعلی روشن‌تر شود. ژورنالیسم ادبی یا بی‌رمق شد، چون بسیاری آن را متأسفانه در شأن خود نمی‌دانستند یا از مبانی این ژانر فاصله گرفت و سعی کرد خود را با شیوهٔ نگارش نقد دانشگاهی همسو کند که بدتر مایهٔ ابترشدنش شد. فکر کنید یادداشتی یا مقاله‌ای در صفحهٔ ادبی روزنامه یا هفته‌نامه‌ای ادبی در مورد رمانی می‌خوانید و در همان یادداشت کوتاه با نقل‌قول‌های متعدد به نظریه‌پردازان ادبی و فیلسوفان مواجه می‌شوید. این یعنی نویسنده جایگاه ژورنالیسم ادبی را درک نکرده است و آن را از کار انداخته است. یا از سوی دیگر مطالبی سردستی در حد شرح پی‌رنگ رمان و خلاصهٔ آن نوشته می‌شود که باز به‌طریقی دیگر ژورنالیسم ادبی را بی‌مایه و ناکارآمد می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشته‌های محمدعلی که در کتاب یادگاری روی دیوار دیگران گردآورده شده‌اند، اما، به‌دلایلی که برخواهم شمرد نمونه‌ای مثال‌زدنی از ژورنالیسم ادبی حرفه‌ای است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکم، سبک نثر است. سبک نثر محمدعلی در این نوشته‌ها پاکیزه، روان، خوش‌خوان، صمیمی و بی‌تکلف است. آن دسته که به نقد نزدیکترند، نثر کم‌وبیش ساده و آسان‌یابی دارند و از پیچیدگی و ابهام غیرضروری که منجر به دشواری خواندن و دریافت می‌شود در آن‌ها اثری نیست… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم، اشراف نویسنده است به فضای ادبی دستِ‌کم پنج دهه، از دههٔ چهل گرفته تا پایان دههٔ نود. نویسندگان و شاعران، محافل ادبی، مجلات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، رخدادها، نهادها مثل کانون نویسندگان ایران، سانسور و ضرورت مبارزه با آن، همه در حوزهٔ تجربهٔ زیستهٔ محمدعلی قرار می‌گیرند و روایت او از آن‌ها روایتی دست‌اول است که بی‌تعصب و دل‌نشین بیان شده است… </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24918" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم، اشراف نویسنده است به آثاری که در طول این سال‌ها نوشته شده است. محمدعلی در نقش یک ژورنالیست ادبی، نه‌تنها از جزئی‌ترین رخدادها و حال‌وهوای فضای ادبی اطلاع دارد و آن‌ها را به شیوایی تمام می‌نویسد، بلکه این نوشته‌ها گواه آن‌اند که تقریباً متنی نیست که در ادبیات داستانی و شعر فارسی در این سال‌ها نوشته شده باشد و او آن‌ها را با دقت و ریزبینی نخوانده باشد. ژورنالیست ادبی آماتور نگاه سرسری و گذری به آثار ادبی دارد، اما نوشته‌های محمدعلی نشان‌دهندهٔ نگاه ریزبین و ژرف او به آثار ادبی است که تقریباً هیچ‌یک را نخوانده نگذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام باید بگویم که گفت‌وگوهای محمدعلی و بهاره دهکردی در پایان هر بخش از این کتاب در واقع آغاز نوعی بازخوانی فعال این نوشته‌هاست که برخی سالیان بسیار از نوشتنشان گذشته است. بازخوانی فعالی که خواننده باید در گفت‌وگوی خود با متن به آن تداوم ببخشد… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ روند ساخت فیلم «کابوس‌های اقلیمی» سخنانی ایراد کرد و پس از آن ترِیلر کوتاهی از این فیلم نمایش داده شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در تابستان سال ٢٠٢٣ اتفاق فرهنگی و خجسته‌ای در این شهر افتاد و آن برگزاری نکوداشتی برای زنده‌یاد محمد محمدعلی هم‌زمان با رونمایی یک کتاب ایشان از طرف نشر رها بود. در آن مراسم بخش‌هایی از پشت صحنهٔ یک فیلم در حال ساخت از آقای محمد محمدعلی را پخش کردیم و من به ایشان قول دادم که فیلم را تا قبل از پایان آن سال تمام می‌کنم. همان سال ایشان ما را ترک کردند و تنهایمان گذاشتند و دیگر تقریباً برای من غیرممکن به نظر می‌آمد که بتوانم برگردم و روی فیلم کار کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجایی‌که من شانس این را داشتم که همان تابستان نسخهٔ آخر قبل از اصلاح رنگ و صدا را به ایشان نشان بدهم و بازخورد تأیید و اصرارشان در تمام‌کردن فیلم را داشته باشم، همین دلیل و انگیزه‌ای شد که برگشتم و فیلم را تمام کردم و به‌زودی هم اکرانی در شهر ونکوور خواهیم داشت که وقتی زمان و مکانش مشخص بشود، حتماً از طریق شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… وقتی در سال ۲۰۱۵ ایدهٔ ساخت فیلم را با آقای محمدعلی در میان گذاشتم، تازه فقط یک دورهٔ فیلمسازی مستند را گذرانده بودم و طبیعتاً آقای محمدعلی خیلی تردید داشتند که قبول کنند، ولی آن‌موقع به من گفتند قبول می‌کنم به‌شرطی که فیلم را زیر نظر نانام بسازی. نانام، اسم هنری آقای حسین فاضلی است که شاعر و فیلمسازند. ساخت فیلم طبق خواستهٔ آقای محمدعلی زیر نظر ایشان آغاز شد و اگرچه زیر نظر ایشان تمام نشد، ولی در تمام طول مسیر تا امروز من شانس این را داشتم که هرجا لازم بود از تجربه‌ها و نظراتشان بهره‌مند شوم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگر آقای امیرنعیم حسینی، کارگردان تئاتر و سینما، هستند که حوالی سال ٢٠١٩ با پروژه آشنا شدند. این فیلم در بازهٔ زمانی طولانی ساخته شد و به‌دلایل مختلف و متعددی دچار توقف و دست‌انداز شد. امیرنعیم‌جان در آن سال انگار چرخ‌دنده‌های فیلم را دوباره به حرکت درآورد و در فیلمبرداری‌های جدیدی که قبل از کووید انجام شد، من را یاری داد.</span></p>
<figure id="attachment_24911" aria-describedby="caption-attachment-24911" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24911" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24911" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگری که حضورش خیلی تأثیرگذار بود آقای البرز رحمانی، نوازندهٔ تار و سه‌تار، هستند. ایشان در تصمیم‌گیری در ساخت موسیقی و خود مراحل ساخت همراه من بودند و به‌همراه خانم مرجان آل‌خمیس ساخت موسیقی فیلم را انجام دادند و کار ضبط و میکس آن توسط آقای رضا صادقی با مهارت و کیفیت تمام انجام شد. در مجموع کل ساخت موسیقی تجربهٔ بسیار دلپذیری بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و آقای دکتر سجودی عزیز که مثل همیشه از وجود ارزشمندشان بهره‌مند شدم و زحمت نظارت به ترجمهٔ فیلم را کشیدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلایل مختلف ازجمله فارسی‌بودن زبان فیلم بقیهٔ کارها در ایران و به‌صورت از راه دور انجام شد و اگرچه عزیزانی که با آن‌ها کار می‌کردم، خودشان فوق‌العاده بودند، ولی تجربهٔ به‌خصوص تدوین از راه دور بسیار چالش‌برانگیز بود، ولی همین‌جا از تک‌تکشان برای همراهی و صبوری‌شان سپاسگزارم. و همین‌طور از خانوادهٔ آقای محمدعلی هم بسیار سپاسگزارم و عزیزانی که به‌هر نوع و شیوه‌ای در طول ساخت فیلم و بعد از آن من را یاری و همراهی کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این‌ها را گفتم و این بحث را امروز باز کردم، چون می‌خواستم به‌طور ویژه از یک نفر تشکر کنم که به‌طور مستقیم در تهیهٔ فیلم دخالت نداشتند ولی حضور پشت‌صحنه‌شان چیزی از اهمیت و ارزشمندی حمایتشان کم نمی‌کند و ایشان خانم نسرین کیهانی، همسر عزیز زنده‌یاد استاد محمدعلی، هستند. من حدود ٢٠ ساعت متریال از این فیلم دارم که بیشترشان در منزل ایشان فیلمبرداری شده و هرموقع من آنجا می‌رفتم بدون محدودیتی خانه مثل دستهٔ گل آماده برای فیلمبرداری در اختیار ما بود و من دلم می‌خواست امروز از این فرصت استفاده کنم و مراتب قدردانی خودم را از ایشان به جا بیاورم. بدون همراهی ایشان این فیلم و بسیاری حمایت‌هایی که ما از آقای محمدعلی طی این سال‌ها دریافت کردیم ممکن نمی‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس فریبا فرجام اعلام کرد که در بخشی از نشست‌های این جشنواره قرار است از </span><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، مترجم و از مدیران پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش، قدردانی به عمل آورده شود، و گفت که معرفی ایشان به سخنور توانایی چون </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> سپرده شده است، بنابراین او بار دیگر ایشان را به پشت تریبون دعوت کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی عبدالرحیم احمد پروانی چنین گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">طالبان از زمان بازگشت به قدرت در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ فرمان‌های متعددی برای اعمال محدودیت بر زندگی زنان ازجمله حق کار، گشت‌وگذار آزادانه، و از همه مهم‌تر حق آموزش صادر کرده است. از تحصیل دختران در سطوحِ بالاتر از ابتدایی جلوگیری کرده و مانع از ادامهٔ تحصیل زنان در دانشگاه‌ها شده است. محصورکردن زنان در خانه، ممانعت از کار و فعالیت اجتماعی، و ممانعت از تحصیل دختران و زنان همه با اتکا به قوانین شریعت و در جهت اعمال قدرت پدرسالار و عشیره‌ای بوده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طالبان اعتراضات زنان افغانستان به این سیاست‌های محدودکننده و ارتجاعی را به‌شدت سرکوب کردند. برخی زنانی که در سازمان‌دهی اعتراضات نقش داشتند، به قتل رسیدند و بسیاری دستگیر و شکنجه شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این نباید به‌معنای پذیرش پایان کار آموزش زنان و دختران افغانستان و همچنین آموزش حقوق مدنی به شهروندان افغان اعم از زن یا مرد تلقی می‌شد. برای مقابله با این رفتارهای ارتجاعی و خشونت‌آمیز، اشخاص و نهادهایی در اینجا و آنجای دنیا دست‌به‌کار شدند. فناوری امروز هم به کمک آمد تا بتوانند از سدهای به‌ظاهر صعب‌العبوری که دستگاه ارتجاعی طالبان ایجاد کرده است، بگذرند و آموزش و منابع آموزشی را به درون خانه‌های مردم افغانستان ببرند. </span></p>
<figure id="attachment_24912" aria-describedby="caption-attachment-24912" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24912" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر فرزان سجودی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24912" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهادهایی که پیشتر شکل گرفته بودند، مانند کتابخانهٔ درخت دانش و نقش برجسته‌ای که در تأمین منابع آموزشی مکاتب افغانستان بر عهده داشتند، دامنهٔ کار خود را گسترش دادند و نهادهای جدیدی مثل دانشگاه آنلاین روشن افغانستان بر سدِ ممنوعیت‌های طالبان غلبه کردند و نگذاشتند آموزش در افغانستان به‌خصوص آموزش زنان و دختران متوقف شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش رسماً در سال ۲۰۱۴ در شهر کابل گشایش یافت. در ابتدا هدف از ایجاد این کتابخانه که توسط نهاد حق آموزش افغانستان صورت گرفت، فراهم‌آوری زمینهٔ دسترسی رایگان به منابع آموزشی برای ارتقاء ظرفیت و کیفیت آموزش بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ درخت دانش یگانه‌منبع برای معلمان افغانستان بود و در مدت کوتاهی توانست مطالب مختلفی در قالب‌های مختلف تهیه کند. نسخهٔ آفلاین کتابخانه در مراکز تربیت‌ معلم ۱۵ استان افغانستان نصب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتابخانه با نشر مقالات متعدد در عرصه‌های مختلف خیلی زودی توانست جای خود را نه‌تنها در بین معلمان افغانستان بلکه در بین اقشار مختلف فرهنگی، علمی و ادبی باز کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز کتابخانهٔ درخت دانش با داشتن ۸٬۳۰۰ مطلب متنوع در ۱۲۷ موضوع، یگانه‌منبع آموزشی رایگان و باز مطالب علمی، آموزشی، فرهنگی، ادبی و غیره به زبان‌های انگلیسی، فارسی، پشتو، بلوچی، پشه‌یی، شُغنانی، ازبکی، ساوجی، مُنجی و نورستانی در افغانستان و شاید هم در جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دستاوردهای کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش ممکن نبود مگر در سایهٔ تلاش‌های خستگی‌ناپذیر عبدالرحیم احمد پروانی که بیش از یک دهه است مدیریت کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش را بر عهده دارد. کتابخانه‌ای که منابع آموزشی ارزشمندی را در اختیار جامعهٔ‌ افغان قرار می‌دهد، به‌خصوص زنان و دختران افغان که با محدودیت جدی تحصیلی روبه‌رو هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروانی خستگی نمی‌شناسد و در شرایطی که گاهی به‌دلیل اختلاف ساعت بین غرب کانادا و افغانستان از شب‌هنگام تا نزدیکی صبح مشغول تدریس است، کماکان در دیگر عرصه‌های فرهنگی حضور فعال و تاثیرگذار دارد. ازجمله لازم است بر نقش پروانی در کارزار فارسی در بی‌سی اشاره کنم. کارزاری که با دشواری‌های بسیار سرانجام موفق شده است درس فارسی را در بسیاری از مدارس ونکوور بزرگ راه‌اندازی کند و فرصت آموزش رسمی زبان فارسی را برای فرزندان خانواده‌های فارسی‌زبان ایرانی و افغان فراهم آورد. همچنین نقش او در هیئت‌مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور و تلاش‌هایش برای حضور ناشران افغان در این جشنواره را نمی‌توان نادیده گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، نویسنده، مترجم، معلم، فعال اجتماعی و مدنیِ افغان-کانادایی، فروتنانه بیشتر عمر خود را وقف آموزش و توسعهٔ فرهنگی کرده است و تلاش‌های او بر زندگی هزاران افغان تأثیری انکارناپذیر گذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مایهٔ افتخار ماست که از فعالیت‌های برجستهٔ دوست عزیزمان آقای عبدالرحیم احمد پروانی در حوزهٔ آموزش، برابری جنسیتی و ارتقاء توانمندی‌های جامعهٔ افغان قدردانی کنیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">اعلام کرد که </span><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ کوکئیتلم &#8211; ملاردویل، برای تقدیر از خدمات </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم</span><span style="font-weight: 400;"> احمد پروانی به جمع آن نشست ملحق شده است. او سپس جنیفر بلادرویک را به‌زبان انگلیسی معرفی و از ایشان دعوت کرد تا به پشت تریبون برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">پس از سلام‌دادن به‌زبان فارسی، خودش را معرفی کرد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در استان ما، ما هنوز در حال مبارزه‌ایم، هنوز در حال تلاشیم، هنوز در حال پیشرفتیم تا آموزش را به‌طور برابر در سراسر بریتیش کلمبیا برای مردم هر جامعه‌ای فراهم کنیم. و من معتقدم که ما پیشرفت‌هایی داشته‌ایم، اما مبارزه‌ای که ما با آن مواجه‌ایم، در مقایسه با تلاش‌هایی که آقای پروانی انجام داده و همدلی، فداکاری و مراقبت واقعی او در شرایطی که نیاز به تلاش انسانی فوق‌العاده‌ای برای ایجاد این ارتباطات وجود دارد، رنگ می‌بازد و این شایستهٔ تقدیر است. بنابراین می‌خواهم آقای پروانی را صدا بزنم تا تقدیرنامه‌ای را که از طرف نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا دارم به ایشان تقدیم کنم.»</span></p>
<figure id="attachment_24913" aria-describedby="caption-attachment-24913" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24913" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=500%2C333" alt="جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24913" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن عبدالرحیم احمد پروانی به روی سن رفت و تقدیرنامه‌اش را از جنیفر بلادرویک دریافت کرد و با حاضران چند کلمه‌ای سخن گفت. او در بخشی از سخنانش گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«جنیفر، از همهٔ کلمات محبت‌آمیزتان خیلی ممنونم، اما اعتبار همهٔ این کارها عمدتاً به تیم متعهد ما می‌رسد. تیم </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;"> و تیم ما که در شرایط بسیار دشوار، سخت تلاش می‌کنند تا همهٔ منابع آموزشی را در دسترس مردم افغانستان، به‌ویژه دختران و زنانی که از همه‌چیز و نه‌تنها از تحصیل، بلکه از زندگی محروم شده‌اند، قرار دهند، آن‌ها [گویی] از جامعه ناپدید شده‌اند و مانند زندانیانی‌اند که به‌دست طالبان در خانه‌هایشان محبوس مانده‌اند… این تقدیرنامه باید به تیم ما و به‌ویژه به مدیر اجرایی ما، دکتر لورن اوتس، که بیشتر عمر خود را وقف ترویج آموزش در میان افغان‌ها در افغانستان و سایر مناطق کرده است، اهدا شود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_24919" aria-describedby="caption-attachment-24919" style="width: 586px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24919" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=586%2C750" alt="تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="586" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?w=586&amp;ssl=1 586w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=234%2C300&amp;ssl=1 234w" sizes="auto, (max-width: 586px) 100vw, 586px" /><figcaption id="caption-attachment-24919" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از سخنان عبدالرحیم احمد پروانی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> اعلام کرد که مهمان ویژهٔ دیگری به جمع آن نشست ملحق شده است؛ </span><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، مدیر اجرایی سازمان غیرانتفاعی </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;">. او ضمن معرفی دکتر اوتس به‌زبان انگلیسی از ایشان دعوت کرد تا سازمان غیرانتفاعی‌شان را که روی آموزش دختران و زنان افغانستان تمرکز دارد، معرفی کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، پس از معرفی خودش در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شما کمی در مورد همکار محترم من آقای پروانی شنیدید و البته ما از این تقدیرنامه خبر نداشتیم. بنابراین من فقط فی‌البداهه صحبت می‌کنم، اما می‌خواهم تعریف و تمجیدی را که علی‌رغم ضعف زبان فارسی‌ام از کار او دریافته‌ام، تکرار کنم. کار او واقعاً فوق‌العاده بوده است. ما تقریباً ۲۰ سال یعنی دو دهه است که با هم کار می‌کنیم. من او را در عمل دیده‌ام، او کسی است که تمرکز کاملاً منحصربه‌فردی دارد بر آنچه که اعتقاد دارد مهم است، و اینکه کجا باید انرژی‌اش صرف شود. فقط این هدف را دنبال می‌کند که یادگیری برای همه به‌زبان خودشان در دسترس باشد که کار بسیار مهمی است. و من خیلی خوش‌شانس بوده‌ام که از نزدیک تأثیر واقعی کار او را دیده‌ام.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر اوتْس با اشاره به اینکه پس از صحبت‌های او آقای پروانی دربارهٔ کتابخانهٔ درخت دانش صحبت خواهد کرد، گفت که می‌خواهد دربارهٔ سایر برنامه‌های سازمان </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan که ممکن است کمتر درباره‌شان صحبت شده باشد، حرف بزند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او به دبیرستان آنلاین برای دختران در افغانستان که با همکاری یک دبیرستان در کانادا انجام می‌شود، اشاره کرد و همین‌طور به بورسیهٔ تحصیلی‌ای که به زنان جوان کمک می‌کند تا به فناوری مورد نیاز خود برای تحصیل آنلاین دسترسی پیدا کنند و محدودیت‌های دسترسی به آموزش عالی و بسیاری موارد دیگر را دور بزنند. او گفت که با سرزدن به وب‌سایت این سازمان، می‌توانند در این‌باره بیشتر بدانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور، را که در واقع جشن کتاب و ادبیات است،‌ تبریک گفت؛ ادبیاتی به‌زبان زیبای شاعران کهن چون حافظ، عطار، رومی،… و شاعران معاصر چون نادیا انجمن، پروین پژواک، فروغ فرخزاد و پگاه احمدی. او افزود: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«این رویداد مهم، ورای کتاب مسائلی را ترویج می‌کند که برای ما در </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan بسیار مهم است؛ جریان آزاد اطلاعات و دسترسی همگان برای لذت‌بردن از کتاب، میراث زبان و ادبیات، و آزادی بیان… کار ما در Right to Learn Afghanistan موجب می‌شود شاهد تبعات محدودیت این آزادی‌ها باشیم. افغانستان تنها کشوری در جهان است که تحصیلات بالاتر از ابتدایی را برای دختران و زنان منع کرده است، و این نقض حقوق بشر در حد اعلی‌ست و همچنین راهی بسیار مؤثر برای فرورفتن یک کشور در فقر، و قطع رابطهٔ جوامعش با تبادل جهانی ایده‌ها، تکامل ادبیات و دسترسی به دانش.</span></span></p>
<figure id="attachment_24914" aria-describedby="caption-attachment-24914" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24914" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24914" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… آنچه در افغانستان در حال وقوع است، آپارتاید جنسیتی است. این اصطلاح بیانگر این واقعیت است که زنان نه‌تنها تحت مشتی سیاست‌های تبعیض‌آمیز، بلکه تحت سیستمی زندگی می‌کنند که بر اساس فرودستی آن‌ها بنا شده است. و این یعنی‌که آن‌ها در دسته‌ای غیر از انسان قرار می‌گیرند، جایی‌که زن‌ستیزی در مرکز ایدئولوژی طالبان قرار دارد، دلیل وجودی آن‌هاست و در همهٔ سیاست‌هایشان ریشه دوانده است. این، یک وضعیت اضطراری جدی است، اما ناامید هم نباید بود، [چون] ما که در امنیت کامل از این فاجعهٔ حقوق بشر دوریم، ناتوان نیستیم. در واقع بخشی از کار حفظ تمدن، واکنش به رنج دیگران در هر کجای جهان و دیدن خودمان در آن‌هاست. اینکه ما در این سر جهان چگونه به بی‌عدالتی‌ها در افغانستان یا هرجای دیگر واکنش نشان بدهیم یا ندهیم، معیاری خواهد بود برای متمدن‌بودن ما در چشم تاریخ.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم احمد پروانی دعوت کرد تا حاضران را بیشتر با پروژهٔ ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی </b><span style="font-weight: 400;">پس از گرامیداشت یاد و نام زنده‌یاد محمد محمدعلی، در معرفی کتابخانهٔ درخت دانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دوستان گرامی، یکی از نخستین اقدامات طالبان پس از نشستن بر اریکهٔ قدرت در کابل، بستن دروازه‌های مکاتب/مدارس، دانشگاه‌ها و سایر نهاد آموزشی به روی دختران و زنان افغانستان بود. زنان عملاً از جامعه حذف شدند و با ازدست‌دادن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان، در خانه‌های خود زندانی گشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش، منحیث یکی از برنامه‌های آموزشی نهاد حق آموزش افغانستان که بیشتر در عرصهٔ آموزش‌وپرورش و فراهم‌آوری زمینهٔ ارتقاء ظرفیت مسلکی معلمین و تهیهٔ مواد و منابع کمکی درسی فعالیت می‌کرد، برای فراهم‌آوری زمینهٔ آموزش و دسترسی به منابع باز آموزشی توسعه یافت و دو شاخهٔ دیگر، کورس‌های درخت دانش و مکتب درخت دانش به آن افزوده گشت و نامش هم به «آکادمی درخت دانش» تغییر یافت.</span></p>
<figure id="attachment_24915" aria-describedby="caption-attachment-24915" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24915" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=333%2C500" alt="عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24915" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش اکنون با داشتن بیش از ۸٬۵۰۰ منبع آموزشی مختلف در ۱۲۸ مضمون به ۱۰ زبان فارسی، پشتو، اوزبیکی، ساوجی، نورستانی، پشه‌یی، بلوچی، منجی، شغنانی و انگلیسی فعالیت می‌کند و هر روز به تعداد این منابع افزوده می‌گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کورس‌های درخت دانش با داشتن ۱۵ کورس رایگان آنلاین در زمینه‌های اصول آموزش از راه دور، سلامت روان، سواد دیجیتال و تربیهٔ معلم و غیره به‌زبان‌های فارسی، پشتو و انگلیسی یگانه‌پایگاه کورس‌ها/دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت رایگان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مکتب درخت دانش نیز با داشتن بیش از ۵۰۰ دانش‌آموز، از صنف/کلاس ۷ تا ۱۰ به‌صورت آنلاین فعالیت دارد و درس‌های خود را مطابق برنامهٔ آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش قبل از طالبان به پیش می‌برد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما از همهٔ قلم‌‌به‌دستان گرامی تقاضا می‌کنیم تا با ارسال مضامین، مطالب و حتی کتاب‌های خود به غنای کتاب‌خانه درخت دانش بیفزایند و هرچه بیشتر زمینهٔ دسترسی رایگان و آزاد میلیون‌ها انسان در افغانستان را که از آموزش معنی‌دار و همه‌شمول و از دسترسی به منابع معتبر آموزشی محروم مانده‌اند، مساعد سازند.»</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با معرفی مجدد دکتر فرشید سادات‌شریفی، از حاضران دعوت کرد تا به سخنان ایشان (به‌صورت ویدئویی) </span><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه علمی‌-آموزشیِ سَماک که </span><span style="font-weight: 400;">از سال ۲۰۱۷ با محوریت «ادبیات کاربردی»، فعالیت‌های متنوعی را در میان فارسی‌زبانان ساکن کانادا سازمان‌دهی کرده است،</span><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی </b><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه </span><span style="font-weight: 400;">سَماک </span><span style="font-weight: 400;">گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">نام سَماک، مخففی از «سلام ما به ادبیات کاربردی»، نمایانگر نگاهی فراتر از لذت صرف یا افتخار ادبی است. این گروه، ادبیات را ابزاری مؤثر برای مواجهه با چالش‌های زندگی روزمره، به‌ویژه در تجربهٔ مهاجرت، تلقی می‌کند. هدف سَماک، یاری به فارسی‌زبانان برای تبدیل «سرزمین بیگانه به خانه‌ای آشنا» است؛ مسیری که با بازیابی ریشه‌ها و شناخت فرهنگ جامعهٔ میزبان از دریچهٔ کتاب و زبان، از روندهای گسست یا «همسان‌سازی» یا اسیمیلیشن فاصله می‌گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی و معرفی آثار نویسندگان ایرانی و کانادایی، از ارکان اصلی فعالیت‌های سَماک بوده است. همکاری شش‌ساله با کافه ترنج در مونترآل، نمونه‌ای از این تلاش‌هاست که طی آن، در قالب نشست‌های فرهنگی، آثار متعددی خوانده، معرفی و تحلیل شده‌اند. شرکت در برنامه‌هایی چون «کانادا می‌خواند» و دعوت از نویسندگان مقیم شهرهای مختلف مانند مونترآل، تورنتو، ونکوور و کلگری، بخشی دیگر از این فعالیت‌ها را تشکیل می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک نگاهی میان‌رشته‌ای به ادبیات دارد و در گفت‌وگوهای خود از حوزه‌هایی همچون روان‌شناسی، فلسفه، تاریخ و علوم سیاسی بهره می‌برد. همکاری با دکتر سعید ممتازی در زمینهٔ کاربرد ادبیات در روان‌درمانی، و نقد مشترک کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» با دکتر محسن خلیلی، نشان‌دهندهٔ این رویکرد جامع‌نگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالیت‌های سَماک به گفت‌وگوها محدود نمی‌شود. این گروه در زمینهٔ نشر نیز فعال بوده و کتاب‌هایی چون کار سبک‌باران، بازخوانی شعر حافظ نوشتهٔ فرشید سادات‌شریفی، و کتاب دو‌زبانهٔ از هوسنامه تا وفانامه نوشتهٔ بنفشه طاهریان را منتشر کرده است. همچنین، کارگاه‌های کتاب‌محور ازجمله کارگاه «کتاب خوشی»، مبتنی بر گفت‌وگوی دالایی‌لاما و دزموند توتو، از دیگر برنامه‌های مؤثر این نهاد بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک به بهره‌گیری از ظرفیت‌های آنلاین نیز توجه داشته است. برگزاری نشست‌های مجازی، همکاری با نشر رها در یادبود استاد محمدعلی، مرور آثار آلیس مونرو، و نقد و رونمایی کتاب‌ها، نمونه‌هایی از تلاش این گروه برای افزایش دسترسی به برنامه‌های فرهنگی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همکاری با نهادهای فرهنگی در شهرهای مختلف کانادا از دیگر نقاط قوت سَماک به شمار می‌آید. نهادهایی چون باشگاه کتاب مونترآل و ترنج، آکادمی تفکر تورنتو، و به‌خصوص رسانهٔ همیاری و نشر رها در ونکوور، ازجمله همکاران دیرپای این گروه بوده‌اند. این همکاری‌ها با عباراتی چون «بدون سخت‌گیری‌های زائد»، «لذت‌بخش» و «حرفه‌ای» توصیف شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروه سَماک، در طول این سال‌ها با تکیه بر ادبیات کاربردی، موفق شده است فضایی زنده برای تبادل اندیشه، ترویج کتاب‌خوانی و تسهیل سازگاری فرهنگی در میان جامعه فارسی‌زبان کانادا ایجاد کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش دوم نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>نیم ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او بار دیگر از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24920" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سخنرانِ اولین نشست بخش سوم </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، بود. فریبا فرجام از ایشان دعوت کرد تا به معرفی چاپ جدید رمان «فریاد خاموش»، اثر کنزابورو اوئه، با برگردان</span> <b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، بپردازد. فریبا فرجام اشاره کرد که نویسندهٔ این رمان در سال ۱۹۹۴ برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی شد، و برگردان فارسی رمان هم اولین بار از سوی انتشارات محیط در سال ۱۳۷۷ خورشیدی ـ با برگردان دکتر فرزان سجودی &#8211; منتشر شد، اما سال گذشته، انتشارات نورهان نسخهٔ بدون سانسور این رمان را منتشر کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی رمان «فریاد خاموش»، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کنزابورو اُئه، نویسندهٔ توانای ژاپنی و برندهٔ نوبل ادبیات  ۱۹۹۴، شصت سال قلم زد تا «جهان‌های خیالی‌ای سرشار از واقعیت» بیافریند؛ جهان‌هایی که به‌تعبیر آکادمی نوبل «تصویری هولناک از معضل امروزِ انسان» عرضه می‌کنند. اُئه این توانایی و رسالت را در رمان «فریاد خاموش»، که در سال ۱۹۶۷، برندهٔ جایزهٔ تانیزاکی شد، به اوج رساند؛ رمانی که در اوایل دههٔ  ۶۰ میلادی می‌گذرد و سرنوشتِ دو برادر را روایت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدرنیست‌ها به‌جای قهرمانان آرمانی، انسان‌های شکست‌خورده و موقعیت‌های درهم‌شکسته را روی صحنه می‌آورند. اُئه نیز به‌جای حکایت قهرمانی سامورایی، ضدقهرمان‌ها و انسان‌های عادی را در مرکز توجه قرار می‌دهد. در فضای ژاپن سرخوردهٔ پس از جنگ جهانی دوم، به‌جای قهرمان‌ساختن از بازیگران و نقش‌پردازان انقلاب‌های سیاسی به‌ویژه شورش ۱۸۶۰، لایه‌های روانی فردی و اجتماعیِ این‌گونه شورش‌ها و قهرمانان آن‌ها را می‌کاود و تبعات آن‌ها را در واقعیت به تصویر می‌کشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در مقابل رئالیسم اجتماعی/انتقادی که برپایهٔ توصیفات دقیق واقعیت مشترک اجتماعی بنا شده است، رمان مدرنیستی، تأثیرات واقعیت بر روان افراد را می‌کاود. روانی که دائماً در سیلان و دگرش است. اُئه با انتخاب زاویۀ دید اول‌شخص، خواننده را در زندان آگاهیِ میتسو سابورو حبس می‌کند. زاویهٔ دید اول‌شخص، خواننده را تا تاریک‌ترین لایه‌های روان و ذهن میتسو و درک او از فهم و منش دیگران فرو می‌بَرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… اُئه با حرکت آزاد در زمان، خاطره و خیال را مخلوط می‌کند؛ جریان سیال ذهن، فلاش‌بک‌های ناگهانی و پرش‌های رؤیایی، روایت را می‌شکند بی‌آن‌که خواننده گم شود؛ زیرا شبکه‌ای از «نشانگان ادراکی و حسی» — بوی بنزینِ مه‌آلود، جیغ ترمز، نور سرخ پشت برگ زغال‌اخته — همچون GPS عمل می‌کند. جریان سیال ذهن و پرش زمانی مثل قایقی در مه است، اما شبکهٔ نشانه‌های حسی باعث می‌شود ما وی را گم نکنیم. بدین ترتیب، متن با وجود پرش‌های زمانی و روایی و عمق فلسفی، خوش‌خوان و روشن می‌ماند.</span></p>
<figure id="attachment_24921" aria-describedby="caption-attachment-24921" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24921" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24921" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… همۀ این عناصر — واقع‌گرایی حسی، کندوکاو روان، تکنیک‌های شکستن زمان، و تمرکز بر فردیت و زاویهٔ دید شخصی — دقیقاً همان چیزی است که نظریۀ «رمان مدرن» بدان اشاره می‌کند: گذار از حماسه یا رمانتیسم به رصد دقیق انسانِ معمولی در گردباد تاریخ. فریاد  خاموش با حذف پرده‌های اخلاقی و ایدئولوژیک، ما را مجبور می‌کند پیامدهای خشونت، شرم و سکوت تاریخی را نه در آماری کلان بلکه در لرزش بدن، زق‌زق زخم و فریاد بی‌صدای یک انسان لمس کنیم. همین لمسِ بی‌واسطه است که رمان را بدل به کلاس زندهٔ مدرنیته می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فریاد خاموش وضعیت یک نفر، یک نسل و حتی یک ملیت نیست بلکه دائما در تاریخ تکرار شده و می‌شود، به‌عبارت دیگر، خاموشی، یک اختلال فردی نیست؛ بلکه ریشه در تاریخ و اجتماع دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… رمان تأملی در باب زمان، تاریخ و گذشته است و نشان می‌دهد که گذشته چیزی در جایی دیگر نیست بلکه در زمان حال حاضر است. زمان در این رمان کریستالی است یعنی گاه در یک صحنه، یک شیء یا یک جمله همهٔ وجوه زمان تجلی پیدا می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… ما ایرانیان نیز گذشته‌ای دوگانه داریم؛ افتخار امپراتوری و شرم قتل‌عام‌ها، انقلاب و شکست‌های مدنی. زیر فشار اقتصادی و سیاسی، اغلب یا به سکوت پناه می‌بریم یا به اعتراضات ناگهانی و ناپایدار. بیماری «فریاد خاموش» در رمان دقیقاً چنین وضعیتی است: زوزه‌ای فراشنیداری که مردم دره را یا فلج می‌کند یا به خشونت کور می‌راند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ ایرانی، در ترجمهٔ روان سجودی، بی‌واسطه با این زخم روبه‌رو می‌شود. رمان نشان می‌دهد که فرار از تاریخ ممکن نیست؛ اگر شورش اجداد فهمیده نشود، با صورتکی تازه بازمی‌گردد. میتسو با ثبت صادقانهٔ ترس‌ها و شرم‌ها به‌تدریج با تروما روبه‌رو می‌شود؛ همان کاری که خوانندهٔ ایرانی، به‌یاری ترجمهٔ روان فرزان سجودی، می‌تواند انجام دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی فقط مترجم نیست؛ شاعر و متفکر است و می‌داند که خودِ میتسو نیز مترجم است؛ کسی که به‌جای «زیستنِ خلاق» تجربه‌ها را دستِ‌دوم ترجمه می‌کند، و همین او را عقیم و ترسو ساخته است. سجودی با آگاهی از این تم، ترجمه را به عمل خلاق بدل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مترجم با «بیدارکردن هیولای پس‌متن» ما را مجبور می‌کند نه صرفاً روایت را بخوانیم، بلکه آن را در سطح پوست خود احساس کنیم؛ عملی که درست در مقابل وضعیت میتسو ــ مترجمِ منفعل ــ قرار می‌گیرد و نحوی از رستگاریِ خلاقانه را پیش می‌نهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب، مترجم همان کاری را می‌کند که رمان از ما می‌خواهد: زخم را آشکار نگاه دارد تا درمان ممکن شود. خوانندهٔ ایرانی، در متنِ فارسیِ سجودی، نه نظاره‌گر دست‌دوم، بلکه شریکِ مستقیم ترومای تاریخی خویش می‌شود و شاید در این مواجهه، نخستین گامِ حرکت آگاهانه را بردارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی این پرسش را با زبانی بی‌پروا و وفاداریِ حسی به گوش فارسی‌زبان رسانده است. در دورانی که جهان از خشونت و تنگنای اقتصادی می‌نالد، این رمان و این ترجمه دست‌کم دو موهبت به ما می‌دهند: جرئتِ روبه‌روشدن با فریادِ نشنیدهٔ خود، و امیدِ شکستن چرخه‌ای که گمان می‌بردیم از ازل بر تقدیر ما نوشته شده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی دوبارهٔ </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، از ایشان دعوت کرد تا به معرفی کتاب تازه‌منتشرهٔ خود، «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو» که اخیراً از سوی نشر آسمانا در تورنتو به چاپ رسیده است، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی، </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«می‌خواهم در مورد یک گونهٔ شعری حرف بزنم که از هر حیث یگانه است و به‌احتمال زیاد بسیاری از شما تا به امروز نشنیده‌اید. شعری باستانی و بی‌همتا در دنیا، شاید بشود گفت: کوتاه‌ترین شعر جهان. لیکو!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نشتُم سَر جَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گذشت اَی وَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سر جاده نشستم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از قرار آمدنت گذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو تک‌بیتی‌ای است موزون و مقفی در وزن هجایی، که در نواحی بلوچستان، شهرهای هشت‌گانهٔ جنوب کرمان، یا همان رودبار بزرگ و ساکنان حوزهٔ رود باستانی هلیل‌رود و منطقهٔ بشاگرد در جنوب شرقی هرمزگان رواج دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو شعری است بی‌ردیف، که در غایت ایجاز‌ سروده می‌شود. این شعر در نواحی بلوچ‌نشین به‌زبان بلوچی، در جنوب کرمان، به‌زبان‌های رودباری و در کوهستان بَشکرد (بشاگرد) به‌زبان‌های بَشکردی سروده می‌شود. لیکو را به آواز و همراه با سازهایی مثل «چَنگ: قیچک»، «چنگ قوطی»، «نی شبانی»،«دونَلی» و «سُرنا» می‌خوانند.</span></p>
<figure id="attachment_24922" aria-describedby="caption-attachment-24922" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24922" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24922" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دل ظهرِ گرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَتگُ بُفَرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن ظهر داغِ جهنمی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تعارفم نکردی که بنشینم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محتوای لیکو را درد و داغ‌های عاشقانه، جوان‌مرگی و سوگ، فراق و فرقت و هجران، دوری از سرزمین مادری و کوچ در بر می‌گیرد. در زبان زاگرس‌نشینان میانی و در گویش‌ها و لهجه‌های نواحی جنوبی ایران مثل فارس، بوشهر، هرمزگان و خوزستان لیکه، لوکه، لیک و لاک را به‌معنای ناله، مویه، زاری، و گریه‌های منقطع به کار می‌برند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… لیکو را می‌توان یکی از گونه‌های ادبیات داستانی به‌اصطلاح «کوتاهِ کوتاه» به شمار آورد که به‌لحاظ روایت، تکنیک، شخصیت، موقعیت و وضعیت منحصربه‌فرد است. مثلاً گونه‌ای از مینی‌مالیسم به‌نام میکروفیکشن که به اختصار، ایجاز و مقتصدبودن در خرج کلمه معروف است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هر لیکویی قصه و روایتی داستانی دارد که مخاطب را از زاویه‌ای تازه برای دیدن یک موقعیت شگفت دعوت می‌کند. گاه زاویهٔ دید به‌درستی معلوم نیست و ما با یک موقعیت داستانی ناب و غافلگیرکننده </span><span style="font-weight: 400;">روبه‌رو می‌شویم که معمولاً هم پایانی باز دارد. موقعیتی که می‌توان گفت تا حدی یادآور مفهوم مرگ مؤلف در ادبیات پست‌مدرن است. لیکو برشی بسیار موجز و خلاقانه از زندگی است که در بیشتر موارد خواننده را با امری غریب و شگفت روبرو می‌کند</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آخرین انسان زمین تنها در اتاقی نشسته بود، ناگهان در زدند.</span></i><span style="font-weight: 400;"> &#8211; داستان فردریک اوبراین</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">راویان برخی از لیکوها مردگان‌اند</span><b>، </b><span style="font-weight: 400;">که ما در ادبیات داستانی معاصر نداریم و یا کم داریم. لیکو شعری است با بسامد بالایی از راوی مرده. بیشتر این راویان یا جوان‌مرگ شده‌اند و/یا با اصابت گلوله مرده‌اند. جهانی که این راویان می‌سازند سخت هولناک، غریب و تراژیک است. از این منظر گاهی فضای این شعرها یادآور فضای آثاری مثل رمان پدرو پارامو است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اِمرۆ دو روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَهشُم داگ روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز دوم است </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که جنازه‌ام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتاده بر تفتِ آفتاب.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… برخی از اهل تشخیص در فرهنگ محلی را اعتقاد بر این است که لیکو در ابتدا شعری زنانه بوده و بعدها به محافل مردانه راه پیدا کرده است. روایت‌های زنانهٔ زیادی در قالب لیکو وجود دارد که توسط زنان ساخته شده و بعدها نوازندگان و خوانندگان محلی آن‌ها را بازخوانی کرده و نشر داده‌اند… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «گردآوری چندصد لیکوی اصیل نیازمند سفرها، پژوهش‌ها و جست‌و‌پُرس‌های مداوم بود و سال‌ها وقت برد تا در نهایت به سرانجامی رسید. البته که بخش عمدهٔ این شعرها هنوز مجال انتشار نیافته‌اند. بخشی از لیکوهای این دفتر نزدیک به دو دهه پیش ثبت و ضبط شده‌اند، در روزگاری که هنوز این‌همه امکانات ارتباطی وجود نداشت و فضای مجازی آن صعوبت‌ها را سهل نکرده بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین افزود که دو کتاب در ایران از لیکوها منتشر کرده و سومی هم در دست چاپ است. معرفی کتاب لیکوها (به‌زبان انگلیسی) هم با برگردان دکتر مهدی گنجوی، استاد دانشگاه در تورنتو، و دکتر امین فاطمی، استاد دانشگاه در لندن، به‌تازگی از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه،‌ فریبا فرجام بار دیگر از </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و این بار به معرفی نشست‌های ادبی دپارتمان ایران‌شناسی یو‌بی‌سی، بخش مطالعات آسیایی، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا به‌عنوان مرکز فعالیت‌های فوق‌برنامهٔ دانشگاهی عمل می‌کند و سعی دارد پلی بزند بین فعالیت‌های آکادمیک ما و جامعهٔ ونکوور خارج از دانشگاه… ما دو نوع فعالیت داریم در این باشگاه؛ یک سری جلسات هفتگی‌ست که طی آن به مطالعهٔ ادبیات با هدف بهبود مهارت خواندن و ایجاد آگاهی و فرهنگ نقادانه، پرداخته می‌شود، و یک سری هم نشست‌های ماهانه داریم</span><span style="font-weight: 400;"> که پنل‌هایی‌اند که با مشارکت اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز انجام می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… تمام این رویدادهای ما رایگان‌اند و به‌صورت حضوری و آنلاین هم‌زمان انجام می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… نشست‌های همگانی ماهانه یا دوماهانهٔ ما چنان که گفتم، پنل‌هایی‌اند که طی آن‌ها با اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز صحبت می‌کنیم. از سال ۲۰۲۱ این نشست‌ها را شروع کردیم، به‌تقاضای دانشجویانی که دلشان می‌خواست کارهای روز ادبیات را پس از اینکه به سطح پیشرفتهٔ فارسی رسیدند، بتوانند بخوانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از کارهای فوق‌العادهٔ دیگری که کرده‌ایم، برقراری رابطهٔ دانشجویان با بهترین نویسنده‌های حال حاضر ادبیات فارسی بوده است… از دیگر ویژگی‌های کار ما این است که ما هرساله یک موضوع را انتخاب می‌کنیم و دربارهٔ آن می‌خوانیم، کارها را می‌خوانیم و نویسندگانشان را به‌صورت آنلاین یا حضوری دعوت می‌کنیم تا در مورد کارهایشان به سؤالات دانشجویان و حضار پاسخ بدهند. </span></p>
<figure id="attachment_24923" aria-describedby="caption-attachment-24923" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24923" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا» " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24923" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در ادامه با همکاری فرهیختگان جامعهٔ ونکوور و بیشتر خارج از ایران، با دوستان عزیزم بهرام مرادی و فریبا صدیقیم این جلسات ادبیات مهاجرت و تبعید را برگزار کردیم و یک تابستان را به ادبیات افغانستان اختصاص دادیم… در ادامه، یک سال تمام به ژانرهای کمترمطالعه‌شده در ادبیات پرداختیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دو سال اخیر افتخار همکاری با استاد عزیزم دکتر فرزان سجودی را داشتیم که کلاً جلسات را با رویکرد انتقادی‌شان و با بالابردن سطح کیفی و علمی جلسات دگرگون کردند. هشت نشست در مورد بازنمایی تاریخ در ادبیات برگزار کردیم و تاریخ معاصر را، بهتر بگویم تاریخ این ۵۰ سال اخیر را آن‌گونه که در رمان متجلی شده، با حضور جمعی از مهمان‌ها بررسی کردیم. سال گذشته را هم به نشست ادبیات بیداری، آن‌گونه که ادبیات موجبات بیداری را فراهم آورده، پرداختیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… </span><span style="font-weight: 400;">ویدئوهای برنامه‌های گذشته در </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">صفحهٔ رخدادهای گروه آسیاپژوهی </span></a><span style="font-weight: 400;">در آدرس: </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">asia.ubc.ca/events/event</span></a><span style="font-weight: 400;"> یا صفحات این باشگاه در</span><a href="https://www.facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;"> فیسبوک</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;">facebook.com/UPLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">]،</span><a href="https://www.instagram.com/ubc_plrc/?hl=en"><span style="font-weight: 400;"> اینستاگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://instagram.com/ubc_plrc"><span style="font-weight: 400;">instagram.com/ubc_plrc</span></a><span style="font-weight: 400;">] و</span><a href="https://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;"> تلگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;">t.me/UBC_PLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">] وجود دارد.</span><span style="font-weight: 400;"> می‌توانید به آن‌ها گوش بدهید و ما را هم با نظراتتان در بهبود و پیشرفت آن یاری برسانید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، فریبا فرجام </span><span style="font-weight: 400;">ضمن معرفی</span> <b>دکتر شهرزاد سلطان</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران نشر شهرزاد نامگ، دعوت کرد تا حاضران را با این مؤسسهٔ انتشاراتی بیشتر آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر شهرزاد سلطان</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی نشر شهرزاد نامگ چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ هستم و این نشر را در سپتامبر ۲۰۲۴ با همسرم، علی نگهبان، راه‌اندازی کردیم تا هم قدمی فرهنگی در جامعهٔ دیاسپورای ایرانی کانادا در جهت نشر بدون سانسور برداریم، هم کتاب‌های خودمان را منتشر کنیم و هم به دوستان نویسنده‌مان کمک کنیم تا صدای خودشان را به گوش مخاطبان بیشتری برسانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر اسمی هزار داستان پشتش دارد، ولی شهرزاد نامگ هزار و یک داستان دارد. شهرزاد، نماد امید و عشق و پیروزی بر نادانی از طریق آفرینشگری‌های ادبی، و نامگ در زبان فارسی میانه، به‌معنای نوشته و کتاب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شهرزاد نامگ در کمتر از یک سال فعالیت‌هایی را در کارنامهٔ خودش ثبت کرده است. اولین کتاب ما رمان </span><i><span style="font-weight: 400;">زبیگنیو، دگردیسی ناکام یک ایرانی</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ علی نگهبان است که داستان یک مهاجر ایرانی در ونکوور را با طنزی تلخ بیان می‌کند و فراز و نشیب‌های مهاجرت را به‌خوبی به تصویر می‌کشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب دوم شهرزاد نامگ، کتاب پژوهشی </span><i><span style="font-weight: 400;">مفهوم‌ها از شیر و خورشیدها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مرتضی مشتاقی است که با بیان سیر تاریخی پرچم ایران و نماد شیر و خورشید، به‌ویژه در این فضای بحث داغ پرچم و نماد شیر و خورشید در بین فعالان سیاسی و اجتماعی، می‌تواند مفید باشد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24924" aria-describedby="caption-attachment-24924" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24924" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=500%2C333" alt="دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24924" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب سوم ما، چاپ دوم مجموعهٔ اشعار هادی ابراهیمی رودبارکی به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است که در آن آفرینش‌‌های زیباشناختی با زبان تصویری غنی هادی ابراهیمی قابل‌توجه‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اولین بار در همین جا اعلام می‌کنم که اثر بعدی ما، مجموعه‌سخنرانی‌های گردآوری‌شدهٔ سیاوش کسرایی دربارهٔ شعر نیما و نظریات شعری خودش است که دوست خوبمان آقای عطار، از شاگردان سیاوش کسرایی، در اختیار ما گذاشته‌اند تا چاپ و منتشر شود و در دسترس شعردوستان قرار گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما در کارنامهٔ خودمان افتخار برگزاری نکوداشت هادی ابراهیمی عزیز را به‌پاس ۵۰ سال خدمات فرهنگی ایشان به‌کمک جمعی از دوستان ازجمله آقای صوفی داریم… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از حاضران دعوت کرد تا به پیام ویدئویی </span><b>مدیر نشر خیام (مصدق پارسا) از بلژیک</b><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند. قرار بود پیامی ویدئویی هم از مدیر نشر کابل در تورنتو پخش شود که متأسفانه این پیام به‌موقع به جشنواره نرسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مصدق پارسا </b><span style="font-weight: 400;">در پیام کوتاهی ضمن تبریک به‌مناسبت برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور گفت حسرت می‌خورد که نتوانسته در این جشنواره حضور یابد و ابراز امیدواری کرد که در جشنواره‌های آتی همراه با همکارانش در نشر خیام در این جشنواره حضور یابند و کتاب‌های متنوع این نشر را در معرض دید علاقه‌مندان قرار بدهند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24925" aria-describedby="caption-attachment-24925" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24925" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=500%2C284" alt="مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک" width="500" height="284" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=300%2C170&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24925" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">آخرین نشست جشنواره به معرفی انجمن<strong> خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</strong> اختصاص داشت. پس از اشاره به اینکه طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای این خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آورده‌اند و چندین کتاب حاصل این تلاش‌ها بوده است، از <strong>بهشته رضاپور</strong>، مادر زنده‌یاد بهاره کرمی مقدم از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، و <strong>هوریران سهراب</strong>، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز؛ زنده‌یاد نگار برقعی، زنده‌یاد الوند صادقی، زنده‌یاد سهند صادقی و زنده‌یاد سوفی امامی، دعوت شد تا دربارهٔ روند خاطره‌نویسی و نیز کتاب جدید این انجمن که زیر چاپ است، صحبت کنند. شایان ذکر است که تازه‌ترین کتاب انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ با عنوان «به‌نام عدالت» دربارهٔ دادگاه‌هایی‌ست که در ایران و تورنتو برگزار شدند، و به‌زودی منتشر خواهد شد، ولی متأسفانه به دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور نرسید. </span></p>
<figure id="attachment_24926" aria-describedby="caption-attachment-24926" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24926" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=500%2C333" alt="بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24926" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهشته رضاپور</b><span style="font-weight: 400;">، ابتدا یادی از قربانیان فاجعهٔ بندرعباس کرد و گفت به‌عنوان توضیحاتی دربارهٔ اینکه چطور چند کتاب خاطرات خانواده‌های جانباختگان پرواز به ثمر رسیده است، مقدمهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» نوشتهٔ امیرحسین یزدان‌بُد [نویسنده ساکن ادمونتون] را می‌خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نامت را نمی‌دانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما می‌دانم آنجایی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پس این روزها می‌آیی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لابد فقط یک یا چند خط شنیده‌ای یا در کتابی، جایی خوانده‌ای. چیزی مثل: «پرواز مسافرتی پی‌اس۷۵۲ هواپیمایی بین‌المللی اوکراین، از مبدأ تهران به مقصد کی‌یف، در ۱۸ دی ۱۳۹۸ (۸ ژانویه۲۰۲۰) هدف شلیک دو موشک پدافند هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت و همهٔ ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌دانم سال‌ها پس از امروزی که من دارم این‌ها را برایت می‌نویسم، این کتاب را پیدا خواهی کرد و خاطرات برخی از بازماندگان جنایت را در این کتاب خواهی خواند. نمی‌دانم در دنیایی که تو در آن زندگی می‌کنی، آسمان چه رنگی‌ست و آدم‌ها روز را چه‌طور شب می‌کنند. نویسندگان این کتاب اما، به‌گمان من، به دو دلیل چراغ دست گرفتند و در تاریک‌ترین لحظات فاجعه‌ای که جهانشان را از هم گسیخت، کنکاش کردند. سوگ و فقدانشان را دوره کردم. شاهد فروپاشیدن جهانشان بودم و دیدم چطور اندوهشان را کلمه‌به‌کلمه روی این برگ‌ها چکاندند. آن‌ها تلاش کردند آخرین بازمانده‌های عزیزانشان را &#8211; یادهاشان را &#8211; ثبت کنند که بماند. تو بگو انگار فرهاد دارد عشقش را روی سنگ به سنگ کوه می‌تراشد و ثبت می‌کند. که نرود. که بماند. که به‌مرور زمان و در فرسایش حوادث، فراموش نشود. اما دلیل دیگری هم بود. به‌این امید که تو در دنیایی زندگی کنی که نتوانند روایت‌ها را تغییر بدهند. نویسندگان این کتاب علیه فراموشی، علیه تغییر روایت‌ها به‌کام ظالمان ایستاده‌اند. تردید ندارم در روزگار تو جعل و تغییر روایت‌ها بیشتر خواهد شد. این کتاب تلاش جانکاه بازماندگان این فاجعه است برای مقابله با ذات تغییرپذیر حافظهٔ جمعی. فقط این‌ها نیست. خوب که نگاه کنی، این نوشته‌ها، مجموعه‌ای مستند و صادقانه از لحظات کوچک اما عمیق درد آدم ایرانی‌ست. این ذره‌بین‌گرفتن است به عمق خون‌آلود زخم در این مقطع از زیست ایران. نورانداختن است به انتهای تاریکی روزگاری که ما، ساکنانش بودیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید روزی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک صبح آرام و آفتابی، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازگردی و این روایت‌های اصل را از زبان شاهدان جنایت بخوانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از زبان کسانی که شاهد شقاوت اقلیتی بودند که خاک و جان این مردم را به گروگان گرفته‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روز ولی…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما را یاد آر!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هوریران سهراب</b><span style="font-weight: 400;">، روایت احمد اسماعیلیون، پدر همسر زنده‌یاد پریسا اقبالیان، و پدربزرگ زنده‌یاد ری‌را اسماعیلیون از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، را خواند که متأسفانه به‌دلیل محدودیت فضا از درج آن معذوریم.</span></span></p>
<figure id="attachment_24927" aria-describedby="caption-attachment-24927" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24927" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=500%2C333" alt="هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24927" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این نشست، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> بار دیگر از حامیان مالی برگزاری این جشنواره و نیز عکاسان و فیلم‌برداران سپاسگزاری کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حامیان مالی جشنواره:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد خیریهٔ محسنی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جناب آقای فرهاد صوفی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Golden Mind Services</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت حسابداری PBS Accounting </span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و عکاسان و فیلم‌برداران:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت لاپیس میدیا (Lapis Media)، آقای نیکزاد و همکاران</span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Capilano Photography، آقای علی حقیقت‌جو</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای آبتین حیدری</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است در بخش نمایشگاه جشنوارهٔ کتاب امسال، انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انتشارات پرنیان، کانون فرهنگیان بی‌سی، کتاب‌فروشی پان‌به، نشر رها، نشر زن، و نشر شهرزاد نامگ حضور داشتند و کتاب‌هایشان را در معرض دید و فروش قرار داده بودند. همچنین چند میز هم به ناشرمؤلفان و نیز کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی اختصاص داده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از شرکت‌کنندگان و مخاطبان این جشنواره دعوت می‌شود نظرات و پیشنهاداتشان را دربارهٔ دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور از طریق آدرس ایمیلِ <a href="mailto:info@farsibookfestival.org">info@farsibookfestival.org</a> با بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی در میان بگذارند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24892</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 07 Feb 2025 01:14:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بوئن ما]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه رودگر]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهرخ غزنینی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزادنامگ]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[شهروند ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[علی نگهبان]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور فیروزبخش]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24468</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارشی از برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر، روزنامه‌نگار و نویسنده ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور عصر شنبه، ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر و سردبیر نشریهٔ شهرگان، در سالن پرزنتیشن هاوس نورث ونکوور برگزار شد. این برنامه به‌ابتکار انتشارات شهرزادنامگ و فرهاد صوفی، کارآفرین و فعال سیاسی و اجتماعی، و با حمایت جمعی از صاحبان کسب‌وکار و رسانه‌های شهر ونکوور برگزار شد. گردانندگی این برنامه را دکتر شهرزاد سلطان بر عهده...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/">ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارشی از برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر، روزنامه‌نگار و نویسنده</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عصر شنبه، ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۵، برنامهٔ نکوداشت هادی ابراهیمی رودبارکی، شاعر و سردبیر نشریهٔ شهرگان، در سالن پرزنتیشن هاوس نورث ونکوور برگزار شد. این برنامه به‌ابتکار انتشارات شهرزادنامگ و فرهاد صوفی، کارآفرین و فعال سیاسی و اجتماعی، و با حمایت جمعی از صاحبان کسب‌وکار و رسانه‌های شهر ونکوور برگزار شد. گردانندگی این برنامه را دکتر شهرزاد سلطان بر عهده داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا </span><b>شهرزاد سلطان</b><span style="font-weight: 400;"> برنامه را با شعری از هادی ابراهیمی آغاز کرد و سپس بخش‌های مختلف برنامه را توضیح داد. با توجه به محدودیت فضا، در این گزارش تلاش می‌شود به‌طور خلاصه به این بخش‌ها اشاره شود، هرچند، به معدود قسمت‌هایی از برنامه که به‌دلیل فشردگی و تنگی وقت، محدود شدند، بیشتر خواهیم پرداخت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا ویدئویی از </span><b>هادی خرسندی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و طنزپرداز معروف، پخش شد. او در بخشی از سخنانش گفت: «یکی از مشکلاتی که هادی ابراهیمی این‌همه سال با آن درگیر بوده، این است که وقتی از جمهوری اسلامی خبر می‌نویسی، تو پیک خوش‌خبر نیستی، بلکه هربار با انبوهی از خبرهای تلخ تجاوز و اعدام و شکنجه و غارت و بی‌عدالتی و ناروایی نشریه‌ات را باید پر کنی و این حقایق را به اطلاع مردم برسانی و این خبرها که تو روزانه با آن‌ها دست‌به‌گریبانی، زندگی تو را تلخ می‌کند. به‌ویژه این تلخی موقعی در تو سنگین‌تر است که تو شاعر هم باشی… کاش می‌توانستی از خبرهای شاد بنویسی… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>جمشید برزگر</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار</span><span style="font-weight: 400;"> ساکن تورنتو، سخنانی ایراد کرد. او در بخشی از سخنانش که در میان آن‌ها به‌تناوب به بخش‌هایی از برخی شعرهای هادی ابراهیمی هم اشاره می‌کرد، گفت: «خوبی بعضی حرفه‌ها این است که صاحبانشان با نفس کارشان از خود و احوالات خود و اوضاع روزگارشان به دیگران خبر می‌دهند. حالا بخت خوش ماست که کسی مثل هادی که هم شاعر است و هم روزنامه‌نگار، این توان و این هنر را دارد که با صدایی رساتر حباب وهمناک و مرگ‌بار خاموشی را بشکند و تن به فراموشی ندهد، یعنی چه در لباس یک روزنامه‌نگار و چه در قامت یک شاعر، خودش و روزگارش را به دیگران و به ما گزارش می‌کند. در واقع هادی و هادی‌ها همهٔ این سال‌های جهل و جور و غربت و تبعید سکوت نکرده‌اند تا یادمان نرود که بودیم، و چه و که باید باشیم آن هم در زمانه‌ای که شاعرکُش‌ترین حکومت تاریخ بر سرزمینی که به شعر و ادبش می‌بالد، حکم می‌کند. در جامعه‌ای که بی‌نیازی‌اش به دانستن حقیقت و درک زیبایی را فریاد می‌کند، نه روزنامه‌ای می‌خرد و کتابی، نه شعری می‌خواند و رمانی، تیراژ کتابش به چندصد نسخه می‌رسد و روزنامه‌نگارش اگر بخواهد راوی درستکار روز و روزگارش باشد و کشته و زندانی نشود، باید تن به غربت دهد آن هم نه غربتی فقط از جنس دوری از جوی و تپه و خاکی که در آن زاده و بالیده‌ایم: بیشتر شبیه ازریشه‌کندن است، و شاعر را از زبانش و از مردمانی که به زبانش زندگی می‌کنند تبعید می‌کنند، بی‌دلیل نیست که هادی در شعرش می‌گوید </span><i><span style="font-weight: 400;">در بی‌کجایی‌ام، زبان، سرزمین مادری من است.</span></i><span style="font-weight: 400;"> و این اندوه کوچکی نیست در جامعه‌ای که حاکمان یکسره در کار تکه‌تکه و شقه‌شقه‌کردنمان‌اند، بسیارانی از ما همراهان خاموش یا ناخواسته همان‌هاییم و هر صدایی را که جز ما بگوید، خاموش می‌خواهیم چه با حمله و چه با دفاع، نتیجه اما یکی‌ست؛ خاموشی و فراموشی و به‌ناچار تکرار تجربه‌های تلخ و خون‌بار. یکی بر مزاری ادرار می‌کند و دیگری سر بر سنگ‌فرش می‌کوبد. اگر ما یک ملتیم، این‌ها برای یک ملت درد است، ننگ است و بدتر از همه نشانهٔ شومی‌ست از احتمال تکرار خون‌بار امروز و دیروزمان… » </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن سخنان کوتاهی و ارج‌نهادن به سال‌ها فعالیت روزنامه‌نگاری هادی ابراهیمی و زحماتی که او برای جامعهٔ ایرانیان ونکوور کشیده است، تقدیرنامه‌ای را از طرف جاگمیت سینگ، رهبر حزب فدرال ان‌دی‌پی، به ایشان تقدیم کرد. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24472" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Jagmeet_1.jpg?resize=525%2C750" alt="تقدیرنامهٔ جاگفیت سینگ، رهبر حزب ان‌دی‌پی کانادا به هادی ابراهیمی رودبارکی" width="525" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Jagmeet_1.jpg?w=525&amp;ssl=1 525w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Jagmeet_1.jpg?resize=210%2C300&amp;ssl=1 210w" sizes="auto, (max-width: 525px) 100vw, 525px" /></p>
<p><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">بوئن ما</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس استان بی‌سی از منطقهٔ نورث ونکوور-لانزدیل و وزیر امور زیربنایی استان، ضمن ایراد سخنان کوتاهی و اشاره به جامعهٔ قوی ایرانیان در نورث ونکوور که جامعهٔ بزرگ‌تر از فرهنگ و ادبیات و تخصص‌های حرفه‌ای آنان بهره می‌برد، و نیز اشاره به افرادی چون هادی ابراهیمی که زندگی خود را وقف نگهداری از ارزش‌های فرهنگی و ادبی می‌نمایند، تقدیرنامه‌ای را به ایشان تقدیم کرد. بوئن ما همچنین اشاره کرد که این تنها تقدیرنامه از طرف دولت استان نیست، بلکه دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان، نیز تقدیرنامه‌ای برای هادی ابراهیمی دارد، ولی به‌دلیل حضور در اُتاوا نتوانسته‌ است آن را امضا کند، و بنابراین آن تقدیرنامه متعاقباً تقدیم ایشان خواهد شد. </span></p>
<figure id="attachment_24473" aria-describedby="caption-attachment-24473" style="width: 580px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24473" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/David_Eby.jpg?resize=580%2C750" alt="تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/David_Eby.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/David_Eby.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /><figcaption id="caption-attachment-24473" class="wp-caption-text">تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی</figcaption></figure>
<figure id="attachment_24475" aria-describedby="caption-attachment-24475" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24475" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?resize=500%2C386" alt="تقدیرنامهٔ بوئن ما، وزیر امور زیربنایی بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="386" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?resize=300%2C232&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Bowinn_Ma.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24475" class="wp-caption-text">تقدیرنامهٔ بوئن ما، وزیر امور زیربنایی بریتیش کلمبیا، به هادی ابراهیمی رودبارکی</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;"> بار دیگر به روی صحنه رفت و تابلویی نقاشی‌ای با شعار «زن، زندگی، آزادی» تقدیم هادی ابراهیمی کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، ویدئویی از برادرزادهٔ هادی ابراهیمی، </span><b>وانِشا رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند نقاش ساکن فرانسه، پخش شد. او در بخشی از سخنان خود که بیشتر دربارهٔ دوران کودکی و نوجوانی خود بود، گفت: «… از همان ابتدا خیلی خاص بود، یعنی حتی بچه‌ها هم می‌توانستند متوجه خاص‌بودن هادی باشند. خیلی سخاوتمند بود و است، و همیشه در فکر کمال‌گرایی و به‌کمال‌رساندن اطرافیان خودش بود، به‌ویژه بچه‌ها، و این چیزی بود که خیلی خوب متوجه شده بود. زمانی که من بچه بودم و مدرسهٔ ابتدایی می‌رفتم، و تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بودم، اولین کسی که به من کتاب داد و کتاب‌خواندن را به من یاد داد، هادی بود… و فقط کتاب‌خواندن نبود، می‌گفت بعد در مورد آنچه که خوانده‌ایم، صحبت کنیم، یعنی بحث می‌کردیم راجع به کتاب. مثلاً من عقایدم را می‌گفتم، برداشتم را می‌گفتم و همهٔ این چیزها را از سن خیلی خیلی کم در زمانی که هنوز این داستان‌ها اصلاً روال نبود، کسی نمی‌شناخت این نوع آموزش را، هادی این کارها را برای من انجام داد و نه‌تنها برای من، بلکه برای تمام بچه‌های خانواده این کار را کرد. حالا کمابیش استقبال می‌کردند یا نمی‌کردند، به‌هر حال هادی این درها را باز کرد به روی همهٔ ما… »</span></span></p>
<figure id="attachment_24476" aria-describedby="caption-attachment-24476" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24476" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_1.jpg?resize=640%2C480" alt="ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی#شهرگان #ونکوور #ادبیات #شعر #هادی_ابراهیمی #هادی_ابراهیمی_رودبارکی" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_1.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-24476" class="wp-caption-text"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">مهدی ساکی</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند ساکن ونکوور، پس از ایراد سخنان کوتاهی دربارهٔ خاطراتش از جنوب ایران و زمان جنگ با عراق، و نیز علاقهٔ وافرش به موسیقی،‌ به نواختن ساز و آوازخوانی از اشعار سعدی پرداخت.</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، پژوهشگر و استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ویکتوریا، سخنانی ایراد کرد. او در بخشی از این سخنان گفت: «رویدادهای بزرگ در آغاز همواره فروتن و ناخودنما هستند، آن‌چنان که در هنگام زایش چنین رویدادهایی، کسی پتانسیل و توانایی آن کنش کوچک را نمی‌‌تواند ببیند. بنیاد همهٔ نهادها به چنین لحظه‌های فروتنی برمی‌گردد. هادی ابراهیمی، هم آن آغاز فروتن روزنامه‌نگاری حرفه‌‌ای در ونکوور بود و هم این نهاد بزرگ فرهنگی ایرانیان بریتیش کلمبیا. نمی‌توان بدون گفتن از هفته‌نامهٔ آینده و سپس شهروند ونکوور و شهرگان و نیز برنامه‌های متعدد فرهنگی به‌دعوت شهروند، مهاجرت ایرانیان به غربِ ساحلی کانادا را به یاد آورد. در زمانهٔ نشر کاغذی و چاپی، زمانی‌که موج بزرگی از ایرانیان به‌سبب سرکوب‌های بی‌رحمانهٔ جمهوری اسلامی ناگزیر از جلای وطن و پذیرفتن زندگی تبعیدی بودند، زمانی‌که پرتاب‌شدن به جایی فراتر از مرزهای فرهنگی و زبانی آشنا، تجربه‌ای گیج‌کننده بود و افسردگی می‌آورد، کار سترگی که هادی ابراهیمی بر شانه گرفت، توانست حلقهٔ پیوند فرهنگی ایرانیانِ فرامرزی شود… شهروند ونکوور و سپس شهروند بی‌سی در زمانی عرضه می‌شدند که آگهی‌نامه‌های چندانی نیز در این شهر منتشر می‌شدند، آن هم توسط کسانی که هرگز به کوچهٔ فرهنگ سری نزده بودند، چه رسد به آنکه تجربه یا حتی دغدغهٔ روزنامه‌نگاری داشته باشند، کسانی که انگیزهٔ آن‌ها از نشر تنها معافیت مالیاتی تجارت دیگرشان بود. چنین است برای من که بیش از ۳۵ سال است در اینجا زندگی می‌کنم، و برای تبعیدیان و مهاجرانی مانند من، تجربهٔ آن سال‌ها بخشی از حافظهٔ جمعی ماست، اما کار روزنامه‌نگاری و انتشاراتی هادی ابراهیمی را چنین به یاد می‌آوریم؛ حرفه‌‌ای، متعهد، دقیق و با تأکید می‌گویم اخلاقی، و البته با خوش‌رویی و سخاوتمندی تمام… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس شهرزاد سلطان بخش‌هایی از متن بلندی را که </span><b>رضا عابد</b><span style="font-weight: 400;">، از دوستان قدیمی و همشهریان هادی ابراهیمی، به‌مناسبت برگزاری این نکوداشت ارسال کرده بود، خواند. گزیدهٔ بلندتری از متن ایشان با عنوان «</span><i><span style="font-weight: 400;">هادی ابراهیمی عزیز! قرار ما بماند برای دیدن پنج چراغ</span></i><span style="font-weight: 400;">» از این قرار است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من هم یکی از آن‌ معدود افرادی بودم که دوست داشتم میدان را پنج چراغ بنامم، نه چهار چراغ! دوست داشتم هر پنج چراغ روشنایی تعبیه‌شده روی ستون سیمانی را در جمع‌زدن‌های خودمان به حساب بیاورم و ظلمی را به هیچ‌کدامشان روا ندارم. چهار چراغ روی ستون فرم‌یافتهٔ سیمانی به چهار خیابان منشعب از میدان نظر داشتند و آن آخری تک‌مانده هم بالای ستون جا خوش کرده بود. حکماً مشکل سر آن چراغ فوقانی روی انتهای ستون روبه‌آسمان بود که اهالیِ شهر از روز اول به هیچش گرفته بودند و او را در جمع و تفریق‌های خودشان به حساب نیاورده و آن‌قدر هم اسم میدان را با عنوان چهار چراغ در دهان‎ها چرخانده بودند که با آن ستون یاد‌بودش برای شهدای هفتم شهریور در ذهن و زبان‌ها جا افتاده بود. خلاصه اینکه یک شهر بود و یک میدان. چهار چراغ شاهرگ اصلی شهر بود به‌قول ممدآقا کریم. همهٔ راه‌ها به همین میدان ختم می‌شد و دور آن پر شده بود از مغازه‌های جورواجور. دو هتل‌ و دو سینما و چند گاراژ و داروخانه و عرق‌فروشی همراه با کتاب‌فروشی‌ها، در کنار، تعدادی بانک هم حول‌و‌حوش میدان بودند. مردم شهر کلی خاطرات از حوادث برگذشته در آن مکان و محدوده داشتند…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… اما سه مغازهٔ دیگر هم بودند که در میدان جلب نظر می‌کردند که هر سه کتاب‌فروشی‌ بودند. مغازه‌های مجزا در شرق و غرب و شمال میدان. کتاب‌فروشی‌های شرقی و غربی سابقه‌‌دارتر بودند. مغازهٔ غربی را فردی از جبههٔ ملی‌چی‌های قدیم اداره می‌کرد و آن دیگری متعلق به یک فرد به‌اصطلاح زمستان سر و مچه (‌اخمو) بود که می‌گفتند با ساواک در ارتباط است. او برادر سپهبد سعادتمند، معاون اطلاعات و امنیت کشور، بود. مغازهٔ سوم را شخص دیگری ‌در ضلع شمالی راه انداخته بود به‌نام حسین‌پور که بعدها مدیریت آن را فرد دیگری به‌نام حیدر وتیمه (رامبد) به عهده گرفت. این حیدر هم از نظر فیزیک و هم خلق‌و‌خویش منحصربه‌فرد بود که شرح آن را من به‌مناسبت مرگ او نوشته و داده‌ام. اسم این کتاب‌فروشی، ملی بود و خیلی زود توانست در کنار دو کتاب‌فروشی مطرح دیگر گیلان، یعنی طاعتی رشت و میرفطروس لنگرود قرار گیرد و محل عرضهٔ کتاب‌های جدی و مهرونشان‌دار شود. با واقعهٔ سیاهکل و رشد جنبش چریکی در ایران، نگاه‌ها یک‌باره به لاهیجان معطوف شده بود. اگر زمانی نیما یوشیج به‌هنگام حضورش در لاهیجان تصویری خاص از خلق‌و‌خوی لاهیجی‌ها بیرون داده و آنان را با صحرامُجی‌های بی‌هدف و همراه با نوعی خرافه‌پرستی و عادت‌‌زدگی‌هاشان به تصویر کشیده بود یا در دوره‌ای دیگر دسته‌ای که از مدرنیزاسیون نیم‌بند و عاریتی بدون الزامات مدرنیتهٔ رژیم گذشته به وجد آمده بودند و لاهیجان را به فرح دیبا، شهبانوی ایران، کوک می‌زدند، در عوض شاهد بودیم که با خیز ایجادشده توسط چریک‌ها چه موج تازه‌ای به وجود آمده ‌و حضور چندین جوان لاهیجانی در تیم کوه و شهر در جنبش چریکی و متعاقب آن موج دستگیری‌ها چگونه به یک نهضت کتاب‌خوانی و فعالیت سیاسی منجر گشت و کم‌کم پای جوانان به کتاب‌فروشی ملی باز شد و این کتاب‌فروشی پاتوق جوانان مشتاق گردید. در این میان حضور مدرسهٔ عالی مدیریت هم به این روند روبه‌رشد کمک زیادی کرد. انتشار مجلهٔ باران توسط دانشجویان که مجلهٔ وزینی بود، همراه با برگزاری سخنرانی‌ها و دعوت از صاحب‌نظران سیاسی‌، فرهنگی و ادبی توسط دانشجویان به شهر لاهیجان از اقدامات شایسته در آن دوره بود… حمید نعمت‌الهی رفیق سالیان من و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود که پس از آزادی از زندان به لاهیجان آمد و مسئولیت کانون پرورشی شهر را به عهده گرفت که خدمات او به فرهنگ کتاب‌خوانی و سینمای جوان شهر غیرقابل‌انکار است. همچنین محمود طیاری، نویسندهٔ مطرح گیلانی، </span><span style="font-weight: 400;">به مسئولیت ادارهٔ فرهنگ و هنر لاهیجان برگزیده شد که به رشد و اعتلای تئاتر و موسیقی شهر کمک شایانی کرد… </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من، رضا عابد تشنهٔ کتاب و دانستن در کتاب‌فروشی ملی، هادی ابراهیمی رودبارکی را یافتم که از من تشنه‌تر بود و مشتاق‌تر. باز هادی و من جمعی دیگر را یافتیم که بسان ما تشنه بودند و می‌خواستند نقشی دیگر بزنند و فاصله بگیرند از جوانان ره‌گم‌کرده و آلامد و اسیر زرق‌وبرق و کالایی‌شده. ما عاشقانی بودیم که با حضور در آن کتاب‌فروشیِ تنگ و ترش، شمیم خوش کتاب‌ها را به شامه می‌گرفتیم و با ولع آن‌ها را از قفسه‌ها بر گرفته و زیر ذره‌بین نگاه خود می‌بردیم تا به تصاحبشان اندیشه کنیم و از این منظر هر کتاب برای ما شیپوری شود، نه لالایی خواب. پس! کتابِ دستِ من می‌رفت پیش چشم هادی. کتاب دست او می‌آمد پیش چشم من. روزهای بده‌وبستان کتاب برای ما بود و واگویی خوانده‌ها. از میان همین دوستان جمع‌شده در کتاب‌فروشی ملی بودند کسانی چون اردشیر وزیری، جواد محقق، حسین حجتی، هوشنگ کریم، کیومرث درکشیده، ابراهیم دلال‌خوش، حمید مؤتمن صالحی، اکبر شاهانی، هاشم اقبالیان و&#8230; که گروه‌های تئاتری نظیر «وارش» را ایجاد کرده بودند و نمایش‌هایی مثل چشم برابر چشم، خانهٔ بارانی، عروسک‌ها، چوب‌به‌دست‌های ورزیل، آن‌که گفت آری آن‌که گفت نه، سگی در خرمن جا، تفنگ‌های ننه کارار و&#8230; را روی صحنه بردند که به‌سبب رفاقت ما با آ‌ن‌ها، همواره از عوامل اجرا بودیم و این زمانی بود که خیلی از ما عضو انجمن ژونس موزیکال هم بودیم و لاجرم در برنامه‌های آن هم فعالیت داشتیم و در این میان شاهد بودم که هادی ابراهیمی چگونه پاسدار رفاقت با دوستان بود و حتی با چه شوقی در تمرینات حاضر می‌شد. مخلص کلام که ما بروبچه‌های کتاب‌فروشی ملی بی‌اعتنا بودیم به روال موجود در شهر و جریان روزمرگی. کاری هم نداشتیم که چگونه در مغازهٔ هم‌جوار به کارچاق‌کنی‌های سیاسی برای پای‌فشردن بر سیاست‌های جاری مملکت و حفظ دنیای موجود در میدان چهار چراغ مشغول‌اند، ما به فردای روشن و دنیای ممکن اندیشه می‌کردیم و ضمن آنکه به آن چراغ پنجم و روشنایی فوقانی هم نظر داشتیم و بیهوده نبود که یک گزاره میان ما جاری بود که: در چهارراه حوادث ما راه دیگر را می‌جوییم که این همان دیدن چراغ پنجم در میدان چهار چراغ برای ما بود و </span><span style="font-weight: 400;">اینکه ما را می‌کشاند به ضلع شمالی. در تمام روزها هرکدام از سمتی در شهر به جانب میعادگاه روان می‌شدیم. من از محلهٔ غریب‌آباد لاهیجان که نسب به قیامِ غریب شاه می‌برد، هادی ابراهیمی از باغ قوام بازکیا گوراب که املاک قوام‌السلطنه محسوب می‌شد و دیگران هم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همین شوقِ بودن در آن مکان و کنار کتاب‌ها بود که هادی را در دوره‌‌های مختلف زندگی‌اش تا جایی که نگارنده در ذهن و زبان دارد به کتاب‌فروشی ملی کشاند و&#8230; </span><span style="font-weight: 400;">برای هادی ابراهیمی حضور در لاهیجان مترادف بود با حضور در کنار یاران مطبوعاتی ملی. چه دوران بعد از سربازی و چه در دوران بعد از انقلاب که از خیر تحصیل در خارج از کشور گذشت و به شوق بودن در ایران و خدمت به کشور دوباره سروکله‌اش پیدا شد در لاهیجان و کتاب‌فروشی ملی. و باز هم بنا بر همان شوق بود که در سیاهکل کتاب‌فروشی گیلک را راه انداخت البته به‌کمک کتاب‌فروشی ملی&#8230; بعد هم که دوباره بر اثر ناملایمات تن به مهاجرت داد. هر چه بود در هادی همان زندانی ستمگری بود که در همهٔ ما بیداد می‌کرد و آن شعر بود و جادوی ادبیات که در آن سخت کوشاست و شاعری ارجمند و صدالبته سیاست، که آن هم برای ما همواره از منظر ادبیات می‌گذرد چون ادبیات، انسان را در مدار خود دارد و این امر با گزارهٔ صادق هدایت عجین است: ما در سیاست وارد نمی‌شویم، سیاست در ما وارد می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان حالا که قرار است نکو‌داشت برای هادی گرفته شود، دوست دارم برای رفیق سالیانم بنویسم: هادی جان! بیا با همهٔ بروبچه‌های کتاب‌فروشی ملی قرار بگذاریم برای دیدن روشنایی پنجم در میدان چهار چراغ، با یاد پیش‌کسوتان ادبی ما، زنده‌یادان محمد امینی، علیرضا کریم، بیژن نجدی و… »</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24477" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_2.jpg?resize=640%2C480" alt="ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی
#شهرگان #ونکوور #ادبیات #شعر #هادی_ابراهیمی #هادی_ابراهیمی_رودبارکی" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/Ebrahimi_2.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئویی از </span><b>آزیتا صاحب‌جمع</b><span style="font-weight: 400;">، مدیر بالهٔ ملی پارس ونکوور، پخش شد. او در بخشی از سخنان کوتاهش خطاب به هادی ابراهیمی گفت: «آقای ابراهیمی عزیز، واقعاً هر کسی نداند، من، آزیتا بعد از ۳۰ سال می‌دانم که چقدر شما و خانوادهٔ گلت و عزیزانت برای جامعهٔ ایرانی زحمت کشید‌ه‌اید و چه شب و روزهایی را گذرانده‌اید که این جامعه با افتخار در کنار جامعهٔ بزرگ‌تر کانادایی خودش را نشان بدهد… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>پروانه رودگر</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند مجسمه‌ساز بنام ساکن ونکوور، مجسمه‌ای از کارهای خود را تقدیم هادی ابراهیمی کرد. او در توضیح اثرش گفت: «عنوان این مجسمه سانسور و خودسانسوری است. در واقع چهرهٔ یک نویسنده یا خبرنگار است و دستی که نشان داده‌ام، نماینده و سمبل سانسور است که حالا به‌هر علتی، سیاسی ایدئولوژیک، باعث می‌شود که خبرنگار یا نویسنده از گفتن آن چیزهایی که دوست دارد بگوید، محروم باشد، و خودسانسوری را به‌این صورت نشان داده‌ام که هنرمند &#8211; با فشاری که به صورتش داده‌ام &#8211; لب‌هایی را که گویی می‌خواهند چیزی بگویند، با همان قلم نویسندگی مانع می‌شود تا حرف‌هایی را که دوست دارد، بتواند بزند… » </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس، نشانه‌شناس، مترجم و نظریه‌پرداز، سخنانی را ایراد کرد. او در بخشی از سخنانش گفت: «اهمیت هادی ابراهیمی در این است که با تمام این تحولات [در چاپ و نشر] همراه بوده، خودش را با این تحولات انطباق داده و از این تحولات فناورانه و غیره حداکثر بهره را برده، برای اینکه به آن اهداف فرهنگی موردنظرش دست پیدا بکند. شاید خیلی‌های دیگر این وسط خسته می‌شدند، می‌گفتند کی حالا حوصله دارد کامپیوتر یاد بگیرد، کی حالا حوصله دارد صفحه‌‌بندی کامپیوتری یاد بگیرد، کی حالا حوصله دارد چه و چه… مثلی هست می‌گویند که مهاجر ذهنش نسبت به سرزمین اصلی در آن لحظه‌ای که از آنجا خارج می‌شود، منجمد می‌شود، ولی این امروز صدق نمی‌کند، به‌خاطر تحولات فناوری و به‌خاطر وجود اشخاصی که از این تحولات فناوری حداکثر استفاده را برای بهره‌برداری از مفاهیم جدیدی از زمان و مکان استفاده می‌کنند، مثل آقای ابراهیمی… حالا ما می‌توانیم با درک تازه‌ای از زمان و مکان، در فضای مجازی هم‌مکان و هم‌زمان باشیم. حالا این چه تأثیری در کار روزنامه‌نگاری آقای ابراهیمی دارد؟ اولاً همین‌طور که ما فیس‌بوک را باز می‌کنیم، هر لحظه شعر تازه‌ای، مطلب تازه‌ای از شهرگان آنجا منتشر شده است. فرصتی که الان نویسندگان و شاعران در ایران برای انتشار آثارشان پیدا کرده‌اند، هرگز قابل‌مقایسه با گذشته نیست، یا در فضای ایران نیست که بنشینند منتظر ببینند آیا یک مجله ادبی اولاً شعر ان‌ها را قبول می‌کند یا نه، اگر قبول می‌کند، کِی منتشر می‌کند و هزار گرفتاری و مشکل دیگر. فضایی به وجود آمده و این فضا را تکنولوژی ممکن کرده، ولی هادی ابراهیمی حداکثر استفاده را از این فناوری کرده، و این فضا حالا پیامد دیگری هم دارد؛ خوشبختانه داستان سانسور و کنترل، نه اینکه بگویم از بین رفته، ولی آن هیولای مخوف سانسور و کنترل با این دستاوردهای فناوری و با وجود اشخاصی که در واقع پیشتاز استفاده از این دستاوردها هستند، برای حکومت‌های دیکتاتوری دیگر رنگ باخته، یعنی خودشان فقط در رودربایستی خودشان مانده‌اند که بگویند این را ننویس، آن را بنویس، برای اینکه هرکه هرچه بخواهد می‌نویسد و ساعتی بعد در مجلهٔ شهرگان، در مجلهٔ بانگ، در کجا و کجا منتشر می‌کند، صدایش بدون سانسور به‌راحتی به گوش دیگران می‌رسد، نقد می‌شود، بررسی می‌شود و آن‌ها هم دیگر دستشان کوتاه است از اینکه بخواهند جلوی این را بگیرند. پس فناوری ضمن هزار تا بدی‌ای که درباره‌اش می‌گویند، که الان وقت بحثش نیست، اگر به‌درستی از آن استفاده بشود، همین‌طور که دارد می‌شود، دستاورد دموکراتیک دارد، یعنی جهان را به فضایی دموکراتیک تبدیل می‌کند… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">قسمت اول این برنامه، با آوازخوانی </span><b>منصور فیروزبخش</b><span style="font-weight: 400;">، هنرمند تئاتر و موسیقی و استاد آواز، به‌همراه نوای کمانچهٔ </span><b>شاهرخ غزنینی</b><span style="font-weight: 400;">، مدرّس کمانچه و ویولن، پایان یافت و تنفس کوتاهی اعلام شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آغاز قسمت دوم برنامه، شهرزاد سلطان، متنی را از طرف </span><b>سپیده جدیری</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن آمریکا، خواند: «به‌عنوان کسی که سالیانی را مشمول لطف و محبت آقای هادی ابراهیمی، شاعر گران‌مایه بوده‌ام و مسئولیت صفحات شعر و ادبیات مجلهٔ فرهنگی و وزین شهروند بی‌سی را به من سپرده بودند و همچنین به‌عنوان دوستی که در دو سفر به ونکوور، از نزدیک از محضر ایشان بهره‌مند شدم، باید بگویم انسان‌هایی نظیر ایشان، چه در عرصهٔ فرهنگ و چه در عرصهٔ روابط اجتماعی و انسانی، تکرارنشدنی‌اند. همهٔ مایی که سالیانی را در غربت و دور از وطن به سر برده‌ایم، می‌دانیم که تداوم فعالیت فرهنگی، آن هم از این دست که به معرفی شعر و ادبیات امروز ایران در این سوی آب‌ها بپردازیم، کاری بس دشوار و گاهی امکان‌ناپذیر است. اما ایشان تمام سال‌های عمر خود در غربت را به‌طور خستگی‌ناپذیر به این کار همت گمارده‌اند، به‌حدی که این مجله نه‌تنها در ونکوور و نه‌تنها در کانادا، که برای شاعران و نویسندگان ساکن ایران نیز هم‌اکنون نامی شناخته‌شده است و مرجعی مطمئن برای خواندن شعر و ادبیات فارسی در هر گوشهٔ این کرهٔ خاکی که خلق شده باشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کار به‌تنهایی خود آن‌قدر ارزش دارد که اگر آقای ابراهیمی کار دیگری در زندگی‌اش انجام نداده بود نیز، یک دستاورد بزرگ محسوب شود. اما ایشان به‌عنوان شاعری توانا نیز کتاب‌ها و اشعار زیادی در کارنامهٔ خود ثبت کرده است. برای همین، باز هم تأکید می‌کنم چنین انسانی که بدین میزان زندگی خود را وقف فرهنگ و ادب کرده باشد، اگر نگوییم بی‌نظیر، بسیار کم‌نظیر است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئویی از </span><b>محسن رحمانیان</b><span style="font-weight: 400;">، دوست دوران دانشجویی هادی ابراهیمی در فیلیپین طی دوران قبل از انقلاب، که خود ساکن آلمان است، پخش شد. او در بخشی از سخنان خود گفت: «این دوستی در ابتدا به‌واسطهٔ مهربانی، صداقت و شوخ‌طبعی هادی آغاز شد، اما خیلی زود به یک رابطهٔ عمیق‌تر ادبی هنری و سیاسی فرا رویید که این دوران مصادف شد با شروع اعتراضات و تلاطمات اجتماعی در ایران. ما شاید جزو اولین گروه دانشجویانی بودیم که به فیلیپین آمده بودیم، به‌این جهت در آنجا هنوز هیچ تشکل دانشجویی‌ای از هیچ نوعی شکل نگرفته بود. حوادث ایران و شور و اشتیاقی که برای دانستن و درک آنچه که در حال وقوع بود، ضرورت یک کار سیاسی فرهنگی را ایجاب می‌کرد. باید توجه داشته باشیم ما در زمانی می‌زیستم که رفت و برگشت یک نامه به ایران از فیلیپین دو تا سه هفته به طول می‌انجامید، نه از اینترنت خبری بود و نه از تلویزیون‌های ماهواره‌ای. تنها ارتباط ما با اخبار و منابع خبری، فرستندهٔ موج کوتاه رادیو بی‌‌بی‌‌سی بود که با هزار زحمت در خاور دور قابل‌دسترسی بود. اینجا بود که نیاز به تجربه، دانش و آگاهی سیاسی و کار فرهنگی و روزنامه‌نگاری احساس می‌شد. هادی شاید پیش از همه به این کمبود پی برد و دست‌به‌کار شد و با اندوخته‌هایی که داشت خیلی زود نقش تأثیرگذاری در سازمان‌یابی و ایجاد نشریات دانشجویی ایفا کرد. اولین نشریهٔ دانشجویی ادبی-سیاسی در فیلیپین توسط هادی در زمانی انتشار یافت که هنوز جو ترس از پیگرد ساواک بر محیط‌های دانشجویی سیطره داشت و تمایل زیادی برای فعالیت سیاسی علنی وجود نداشت… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر ساکن ونکوور، دو شعر از شعرهای خود را خواند؛ یکی به‌زبان گیلکی و دیگری به‌زبان فارسی، که متأسفانه به‌دلیل کمبود فضا از درج شعرهای یادشده در این گزارش معذوریم. شایان ذکر است که مجید میرزایی پیش از خواندن شعرهایش ضمن سپاسگزاری از برگزارکنندگان این برنامه و قدرشناسی از هادی ابراهیمی، گفت: «قبل از خواندن شعرها دوست دارم که از دوست بسیار ارجمندی که امروز جایش اینجا خالی‌ست و در همهٔ حرکت‌های فرهنگی این شهر حضوری بی‌مانند داشت یاد بکنم؛ محمد محمدعلی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، ویدئویی از </span><b>کمال خرسندی</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او طی سخنان کوتاهش با اشاره به سفری که با هادی ابراهیمی به مکزیک داشتند، از اینکه او در سفر نیز همچنان کارهای مجله را انجام می‌داد، گفت و مسئولیت‌پذیری او در قبال چاپ و انتشار به‌موقع و احترام به مخاطبانش را ستود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و پژوهشگر ساکن ونکوور، شعری از سروده‌هایش را که به‌گفتهٔ خود وجوه نوستالژیک از بلوچستان دارد، خواند. باز همان‌طور که پیش از این توضیح داده شد، متأسفانه به‌دلیل کمبود فضا از درج شعر یادشده در این گزارش معذوریم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>مانی خرسندی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و طنزپرداز، سخنانی ایراد کرد. او خاطره‌ای از سال‌های دور تعریف کرد؛ زمانی‌که صفحه‌آرایی مجله به‌شیوهٔ دستی انجام می‌شد و ایشان به هادی ابراهیمی در این امر کمک می‌کرد و پس از آن دو شعر از سروده‌هایش را که برای هادی ابراهیمی سروده بود، خواند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این برنامه، </span><b>علی نگهبان</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و منتقد ادبی، با </span><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> به گفت‌وگو پرداخت. او پیش از طرح سؤالاتی، از هادی ابراهیمی خواست تا به‌عنوان مقدمه با شرکت‌کنندگان در برنامه سخن بگوید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هادی ابراهیمی گفت: «سلام می‌کنم به همهٔ دوستان عزیزم. خیلی خوشحالم از اینکه در این جمع هستم، شادی و هیجان من وصف‌ناپذیر است. صادقانه بگویم، انتظار چنین برنامه باشکوهی را نداشتم. یعنی در تصور من نمی‌گنجید به‌خاطر کارهایی که انجام داده‌ام، امروز مورد نکوداشت شما مخاطبان گرامی، دوستان عزیزِ فرزانه و برنامه‌گذاران گرامی این مراسم قرار بگیرم. واقعاً سپاسگزارم از همه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تمام طول زندگی فرهنگی‌ام‌ مثل آن رقصنده‌ای که با احساس درونی و ضرباهنگ دلش گام‌هایش را منظم برمی‌دارد، من هم، رقص زندگی‌ام را در صحنه‌های رسانه‌ای و فرهنگی، بر پایهٔ همان حس و تپش‌های قلبم برداشته‌ام، بی‌آنکه نگاهی به گام‌ها و پشت سرم داشته باشم. چرا که نگاه به گام‌های پشت سر و دیدن ردپا، باعث عدم تعادل رقصنده می‌شود و چه‌بسا که در صحنهٔ زندگی به گوشه‌ای پرت شود؛ دوست داشتم رقصیدن در حوزهٔ هنر و ادبیات را. خبررسانی و گزارش از جامعهٔ نوپای مهاجران ایرانی در این استان، کسب‌وکارم شده بود بی‌هیچ منت و بی‌هیچ‌گونه چشمداشتی. تا جایی که می‌توانستم به پیش بروم، رفتم. بزرگ‌ترین مشکلات در این مسیر را کوچک شمردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوستم، محسن رحمانیان، شعری را سعی کرد که به‌زبان گیلکی بخواند. این شعر مال محمد امینی متخلص به میم راماست. شاید خیلی از دوستان بشناسندش؛ متأسفانه ایشان بعد از سال‌ها پس از آزاد‌شدن از زندان با انقلاب ۵۷، غرق شد. این‌قدر عاشق دریا و آزادی بود که به دریا زد و متأسفانه غرق شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز با بودن یکی دو نشریهٔ خیلی خوب در این شهر احساس بسیار خوبی دارم و امیدوارم این نشریه‌ها مسیر روشنشان را کماکان ادامه بدهند تا نمایندهٔ دیاسپورای ایرانِ فرهنگی در ونکوور بزرگ باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیار خوشحالم که انتشار نشریه برای ایرانیان و فارسی‌زبانان در ایران فرهنگی را، بی‌وقفه‌، بیش از ۳۲ سال منتشر کردم و از حمایت خوب معنوی مخاطبان و اهالی قلم در حوزه‌های متفاوت فرهنگی، ادبی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برخوردار شدم. پشتیبانی مالی صاحبان کسب‌و‌کار، شهامت و جرئت را به من داد تا گام‌های بعدی را بردارم و بتوانم در این شهر از مهمانان فرهنگ و ادب دعوت به عمل بیاورم و میزبانشان باشم در این حوزه‌ها. لیست بسیار بزرگی هست که من در گفت‌و‌گوهایم با رسانه‌های این شهر ازجمله رسانهٔ همیاری و در وبسایت‌ها از آن‌ها نام برده‌ام. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشتن همهٔ این رویدادها تنها به‌نام یک نفر از عدالت به‌دور است. در این راه بسیارانی مرا همراهی کرده‌اند. از خانواده تا دوستان دور و نزدیک. از فرزانگان، فرهنگ‌دوستان و فرهنگ‌یاران در این شهر هریک سهم و قدمی مؤثر و ماندگار برای پیشبرد اهداف فرهنگی ایفا کرده‌اند که برای همهٔ آن‌ها احترام و جایگاه ویژه‌ای قائلم. اعتماد و حمایت تک‌تک این عزیزان برای تأیید مسیری که در نظر داشتم، ستودنی است و نهایت سپاسم را تقدیم می‌دارم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ۱۰ سال، شهرگان توانست بورسیهٔ دانشگاهی دانشجویان علاقه‌مند در حوزهٔ روزنامه‌نگاری را با چشمداشت حوزهٔ حقوق بشر متقبل شود. اختصاص این بورسیه به‌نام شهرگان در دانشگاه سایمون فرِیزر، بدون کمک دوست فرهیختهٔ من دکتر پیمان وهاب‌زاده میسر نمی‌شد. ای‌کاش توانمندی مالی اجازه می‌داد تا این بورسیه همچنان ادامه یابد و تعداد دانشجوهای علاقه‌مند در حوزهٔ یادشده افزایش یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مایلم از فرهنگ‌یار و پشتیبان برنامه‌های فرهنگی و ادبی در این شهر، جناب فرهاد صوفی گرامی، و دوست نویسنده و منتقد عزیز، جناب علی نگهبان و همسر گرامی‌شان، خانم شهرزاد سلطان، برای تلاش‌هایشان در بهتربرگزارکردن این برنامه ‌قدردانی کنم. از دیگر دوستان حامی و پشتیبان این نکوداشت آقایان سلمان باذوق، مجید ماهیچی، فرزاد کریمی و حسین عطار سپاسگزاری می‌کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای من افتخار بزرگی بود که پیام‌های حضوری، متنی و ویدئویی فرهیختگان و فرزانگانی را همراه با شما عزیزان شرکت‌کننده در این مراسم بشنوم و ببینم و نگاهی به کارنامهٔ زندگی فرهنگی و ادبی خود داشته باشم. این بهترین و بزرگ‌ترین پاداشی است که در تمام طول عمرم، امروز دریافت کردم. امیدوارم لایق آن بوده باشم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، مایلم از نویسندگان، شاعران و همکاران قلمی شهروند بی‌سی و شهرگان که به دیار نیستمندان کوچ کردند، نام ببرم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر فریدون حقیقی، دکتر محمود گودرزی، ابراهیم رزم‌آرا، دکتر رضا براهنی، رضا هنری و تازه‌ترین سفرکردهٔ ما محمد محمدعلی. حضور هریک از این عزیزان برای تیم شهروند چه در تورنتو، چه در ونکوور و تیم شهرگان، ثروتی محسوب می‌شد. هنوز هم احساس می‌کنم که محمد محمدعلی دست‌هایم را گرفته و به‌سوی خود می‌کشد تا در کنارش بنشینم. جایش خیلی خالی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام و یاد و آثار این عزیزان پیوسته با ما خواهند بود و در خاطرهٔ جمعی ما همواره خواهند زیست. آنان با مرگ در میان ما حضور می‌یابند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس علی نگهبان اشاره کرد که قرار بوده از خاطرات هادی ابراهیمی در دوره‌های مختلف فعالیت‌های حرفه‌ای ایشان صحبت کنند، ولی به‌دلیل کمبود وقت تنها به ذکر یکی از این خاطرات می‌پردازند. او ضمن اشاره به دوره‌ای که پاتوق هدایت فعال بود، از هادی ابراهیمی پرسید: «در آن موقع یک جَوی اینجا بود؛ جو اتهام‌زنی، اینکه شما هر کاری می‌کردید، هر طرفِ طیف به شما حمله می‌کردند. شما در مجله یک کاری در می‌آوردید؛ [مثلاً] شجریان می‌آمد، باید هادی سرزنش می‌شد، چون عامل رژیم بود. اگر کس دیگری از لس آنجلس می‌آمد، دوباره حمله می‌کردند، چون شما مبتذل شدید و ضدفرهنگ. هر کسی از جایی می‌آمد و شهروند به آن می‌پرداخت، بایستی تاوانش را هم می‌داد. در این موارد چه خاطره‌ای دارید؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی در پاسخ گفت: «خاطرات زیادی هست طی این ۳۰ سال. یکی از بهترین خاطراتی که می‌توانم عنوان بکنم، این بود که یک روز دوستی آمد به دفتر شهروند ما؛ همان پاتوق فرهنگی هدایت در خیابان پمبرتون. اسم خودش را به من گفت و اسم دوستی را هم که همراهش آورده بود، گفت. من از اسم دوستش متوجه شدم که نباید ایرانی باشد. گفتم ایرانی‌ست؟ گفت نه، عراقی‌ست. گفتم خب شما دوستی‌تان خیلی برای من جالب است. شما ایرانی، ایشان عراقی، چگونه است داستان؟ گفت ایشان اسیر من بود در جبههٔ عراق. بعد من ایشان را نجات دادم و فرستادم بیمارستان، ترکش‌هایش را درآورند. در واقع سعی کردم دیگر کسانی را که با من بودند متوجهشان کنم که ایشان اسیر است، حق ندارند او را بکشند… و به‌نوعی برای نجاتش تلاش کرده بود و موفق هم شده بود. من با آن‌ها مصاحبه کردم و این یکی از بهترین مصاحبه‌های من درآمده بود که در آن هرکدام به‌نوعی از همدیگر و از پشتیبانی هم صحبت می‌کردند، و آنجا بود که من متوجه شدم چقدر آدم‌ها نسبت به همدیگر مهربان‌اند… » </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24478" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C375" alt="ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی
#شهرگان #ونکوور #ادبیات #شعر #هادی_ابراهیمی #هادی_ابراهیمی_رودبارکی" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/02/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامهٔ پاسخ هادی ابراهیمی، نگهبان گفت: «و همان خبر بعد از اینکه هادی آن را کار کرد، رفت در سطح کانادا؛ روزنامه‌های ملی آن را پوشش دادند و بعدتر ماجرایی شد که خیلی‌ها راجع به آن نوشتند و فکر کنم کتابی هم دربارهٔ آن درآمد و فیلمی هم از روی آن ساختند.» او ادامه داد: «برگردیم به شعر. شعر اولت را یادت می‌آید؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابراهیمی پاسخ داد: «یادم می‌آید پدرم من را صبح زود بیدار کرد که پا شو، بهار است، برو پشت باغ قدم بزن، درس‌هایت را بخوان، ذهنت بهتر می‌توند این کتاب را به خاطر بسپرد و… ما گفتیم باشد، اگرچه ترک لحاف در آن صبح زود برای من مشکلی بود، اما به‌هر صورت رفتم و حدود ۲۰ صفحه از کتاب علم‌الاشیاء را خواندم، دیدم هیچی یادم نمی‌آید. در طول خوانش این ۲۰ صفحه، ذهن من اصلاً جای دیگری بود؛ برای خودم به چیزهایی داشتم فکر می‌کردم، با طبیعت بودم، با زمین و زمان… برای من درخت مفهوم بسیار زیبایی دارد و موقعی‌که اینجا آمدم &#8211; یک سؤالی شما از من کردید که وقتی وارد کانادا شدم چه حسی داشتم، چه ارتباطی با کشور جدید برقرار کردم &#8211; و من می‌توانم بگویم که وقتی وارد کانادا شدم، اولین ارتباطم با طبیعت بود، با درخت بود، با پرندگان بود. چون شما وقتی که با طبیعت در ارتباطید، نیاز به زبان ندارید، نیاز نیست که شما حتماً انگلیسی بلد باشید یا فارسی بلد باشید… شعری هم در این ارتباط دارم: </span><i><span style="font-weight: 400;">درخت نپرسید where are you from?‎ / و من خستگی‌ام را زیر سایه‌اش / پهن کردم.</span></i><span style="font-weight: 400;"> این یک ارتباطی بود بین من و درخت و طبیعت و … و این ناشی از همان به‌اصطلاح سحرخیزی‌هایی بود که پدر ما را بیدار می‌کرد. وقتی هم که می‌آمدم خانه، گوشم پر بود از شعرها… » </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان گفت: «فکر می‌کردم اولین شعر معمولاً در پیوند با اولین عشق است. برای ما این‌جوری بود، برای بقیه هم احتمالاً همین‌طور. برای شما این‌جوری نبود؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی پاسخ داد: «برای من اولین عشق درخت و طبیعت بود، ولی بعد خب عشق می‌آید، آن‌وقت شما دیگر شعرورزی کرده‌اید، بهتر می‌توانید از عشقتان در شعرتان صحبت کنید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان پرسید: «شعر مورد علاقه‌ات چیست؟ از شاعران موردعلاقه‌ات بگو.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابراهیمی گفت: «من از شعرهای شاملو، به‌ویژه از آن شعر </span><i><span style="font-weight: 400;">با چشم‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> از مجموعهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">مرثیه‌های خاک</span></i><span style="font-weight: 400;"> خیلی خوشم می‌آید. خیلی با این شعر ارتباط برقرار می‌کردم… از فروغ فرخ‌زاد از مجموعه‌شعر </span><i><span style="font-weight: 400;">ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد</span></i><span style="font-weight: 400;">، شعر </span><i><span style="font-weight: 400;">کسی می‌آید که مثل هیچ‌کس نیست</span></i><span style="font-weight: 400;">؛ واقعاً یکی از زیباترین شعرهاست و به‌اعتقاد من از خواب استفادهٔ تمثیلی خیلی خوبی در آن داشته. احمدرضا احمدی شاعر موردعلاقهٔ من بود. از شعرهای کیومرث منشی‌زاده خوشم می‌آمد، برای من یک حالتی داشت، خیلی نو بود، یعنی غرق‌شدن در واژه، با واژه‌ها بازی‌کردن… »</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان ضمن اشاره به اینکه هادی ابراهیمی علاوه بر شعر، داستان هم می‌نویسد و داستان‌های کوتاهش به‌زودی منتشر خواهد شد، از او پرسید: «شعر کار می‌کنی، داستان کار می‌کنی و روزنامه‌نگاری. اگه مجبور بشوی یکی را انتخاب کنی، آن کدام است؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی بی‌درنگ پاسخ داد: «شعر! چون که شعر با من زندگی می‌کند. شعر صبح من را بیدار می‌کند، می‌گوید پا شو خورشید درآمده، به بیرون نگاه کن، به طبیعت نگاه کن. در نتیجه من با شعر زندگی می‌کنم، ولی به داستان و روزنامه‌نگاری هم بسیار علاقه‌مندم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان پرسید: «اگر برگردیم به گذشته و بخواهیم این گذشته را ویرایش بکنیم؛ فرض کنیم می‌توانی ویرایشش کنی. چه‌کار می‌کردی که نکردی؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی گفت: «یکی از تأسف‌های خیلی زیاد من این است که چرا نتوانستم در نوجوانی آوای زنان چای‌کار را ضبط بکنم. آن‌ها آنچنان با سوز آواز می‌خواندند… ای‌کاش این‌ها ضبط می‌شد… چرخهٔ زندگی در زنان گیلکی که چای‌کاری می‌کردند، آن‌چنان سخت بود که دورهٔ زایمانشان را یادشان می‌رفت و شما می‌دیدی زنی چای‌کار در همان زمین باغ چای زایمان می‌کرد و بقیه با کلوخ ناف بچه را می‌بریدند و او را توی چارقد می‌بستند و می‌دادند بغل مادرش و پستان مادرش را می‌گذاشتند توی دهانش و کارهای اولیه را انجام می‌دادند… تا آن آخرین لحظه این‌ها مجبور بودند کار کنند… و این‌ها وقتی می‌خواندند، شما از دور این سوز را می‌شنیدی… و الان که به آن فکر می‌کنم، می‌گویم چرا من کمی به این‌ها نزدیک نشدم، چرا بی‌پروایی نکردم بروم ببینم این‌ها چه می‌خوانند. این مایهٔ تأسف من است و اگر برگردم به قبل، حتماً یکی از کارهایم این خواهد بود… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگهبان ضمن اشاره به اینکه ابراهیمی افزون بر همهٔ آنچه که ذکرش رفت، پدربزرگ هم است و دو نوه دارد، از او پرسید: «آن پندی که به نوه‌هایت خواهی داد، چه خواهد بود، از این چکیدهٔ تجربیاتت؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیمی پاسخ داد: «من عموماً دوست ندارم پند بدهم. فکر می‌کنم که اگر ناظر بر زندگی من باشند، هر آن چیزی را که در واقع درک می‌کنند، عمل بکنند [کافی‌ست]… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هادی ابراهیمی اشاره کرد که می‌تواند شعری را که برای نوه‌هایش سروده است، بخواند، و علی نگهبان هم از او خواست که به‌عنوان حس ختام برنامه آن شعر را بخواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این برنامه پس از آنکه هادی ابراهیمی شعری کوتاه و به‌دنبالش شعری را که برای نوه‌هایش سروده بود، خواند، پایان یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علی نگهبان اشاره کرد که به‌دلیل فشردگی برنامه و کمبود وقت، تعدادی از ویدئوها و پیام‌ها پخش نشد که در آینده به‌طریقی منتشر خواهد شد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/">ادای احترام به بیش از نیم سده تلاش و آفرینش ادبیِ هادی ابراهیمی رودبارکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/02/06/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%b3%d8%af%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d9%88-%d8%a2%d9%81%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24468</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jan 2025 01:34:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ابوتراب خسروی]]></category>
		<category><![CDATA[احمد اکبرپور]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پگاه راد]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[زهره پوربابکان]]></category>
		<category><![CDATA[زهره عارفی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[شیرمحمد عاشوری]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[محبوبه سادات میرابوطالبی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24322</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور شنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۲۴، انجمن فرهنگی پرسش نشستی با حضور داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران برگزار کرد که طی آن تعدادی از این داستان‌نویسان به خواندن داستان‌هایشان پرداختند. گردانندگی این نشست را که حدود ۵۰ نفر در آن شرکت داشتند، فریبا فرجام، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش و نیز از مدیران کارگاه داستان‌نویسی محمد محمدعلی، بر عهده داشت و احمد اکبرپور، ابوتراب خسروی و زهره عارفی میهمانان این برنامه به‌همراه دکتر...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/">گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۲۴، انجمن فرهنگی پرسش نشستی با حضور داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران برگزار کرد که طی آن تعدادی از این داستان‌نویسان به خواندن داستان‌هایشان پرداختند. گردانندگی این نشست را که حدود ۵۰ نفر در آن شرکت داشتند، فریبا فرجام، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش و نیز از مدیران کارگاه داستان‌نویسی محمد محمدعلی، بر عهده داشت و احمد اکبرپور، ابوتراب خسروی و زهره عارفی میهمانان این برنامه به‌همراه دکتر فرزان سجودی، از اعضای هیئت‌مدیره و دبیر انجمن فرهنگی پرسش، سخنرانان این نشست بودند که مابین داستان‌خوانی‌ها به بحث و گفت‌وگو دربارهٔ داستان‌ها پرداختند. این نشست آنلاین در پلتفرم گوگل میت برگزار شد و امکان داشتن زیرنویس فارسی، کار را برای عزیزان ناشنوا و کم‌شنوا آسان‌تر کرده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابتدا فریبا فرجام روال برنامه را توضیح داد و گفت که قبل از سخنان هر سخنران معرفی کوتاهی از آنان ارائه خواهد داد و در پایان هم وقتی به پرسش و پاسخ اختصاص داده خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این گزارش به‌دلیل محدودیت فضا به خلاصه‌ای از بحث‌ها و سخنان ایرادشده پرداخته خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین سخنران این نشست ابوتراب خسروی بود. او نویسندهٔ اهل فسای استان فارس است و علاوه بر نویسندگی، سال‌ها به کودکان استثنایی درس داده است. او برندهٔ جوایز ادبی‌ای مانند جایزهٔ هوشنگ گلشیری، جایزهٔ مهرگان ادب، جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد و جایزهٔ کتاب سال ایران است. علاوه بر آن، ایشان داور جایزه‌های ادبی معتبری چون جایزهٔ داستان ایرانی، داستان کوتاه نارنج و داستان تهران هم بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابوتراب خسروی در بخشی از سخنانش دربارهٔ کار بزرگی که زهره عارفی انجام داده است، گفت: «من در جریانم که ایشان سال‌ها هدف و کارشان را روی بچه‌های ناشنوا و توانایی‌های آن‌ها گذاشته و بسیار زحمت می‌کشند که واقعاً جای تحسین دارد.» وی در ادامه با اشاره اینکه سال‌ها معلم بچه‌های استثنایی بوده است، گفت: «معمولاً در مدارس ناشنوا، یکی از معضلاتِ تعلیم و آموزش بچه‌های کم‌شنوا یا ناشنوا درس انشاست… و من کمتر دانش‌آموز ناشنوایی را دیده‌ام که بتواند انشای درستی بنویسد، برعکس، بچه‌های نابینا یا کم‌بینا فوق‌العاده‌اند… نابینا به‌راحتی می‌شنود، نحو‌های آوایی را کاملاً درک می‌کند، و زیباشناسی کلمات را دارد. در بچه‌های ناشنوا مفاهیم مجرد از طریق گوش منتقل نمی‌شود و آن‌ها معمولاً در این درس و این توانایی مشکل دارند… و برای همین وقتی من کاری را که خانم عارفی کرده‌اند، دیدم و با نوع کارشان آشنا شدم و بچه‌های ناشنوایی را دیدم که داستان‌نویس‌اند، حیرت کردم… و به‌همین دلیل کار بزرگ ایشان را تحسین می‌کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی شیرمحمد عاشوری، از ایشان خواست که داستانش را بخواند. عاشوری شاعر و داستان‌نویس است و داستان‌ها و شعرهای او جزو آثار برگزیدهٔ برخی جشنواره‌های ادبی ویژهٔ ناشنوایان بوده است، و در حال حاضر هم در زمینهٔ ادبیات ویژهٔ ناشنوایان فعال است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس شیرمحمد عاشوری قسمتی از داستان کوتاه خود با عنوان «پایه‌ها» را برای جمع خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، دکتر فرزان سجودی طی ایراد سخنانی تلاش‌های زهره عارفی و همکارانش را ستود و گفت: «این تلاش‌ها در زمینه‌هایی‌ست که نه پاداش مادی‌ای دارد و نه بعضی وقت‌ها به‌درستی دیده و قدر دانسته می‌شود، ولی در اصل در زمینه‌هایی بسیار بسیار مهم و جدی‌ست، به‌خاطر اینکه من فکر می‌کنم پیرو صحبت‌های آقای خسروی در مورد تفاوت‌های بین کم‌بینایان یا نابینایان با کم‌شنوایان یا ناشنوایان، غیر از این زحماتی کشیده می‌شود، غیر از اینکه داستان‌نویس و فضای نوشتن داستان فراهم می‌کند، به‌اعتقاد من خوراک پژوهشی خیلی خوبی فراهم می‌کند برای حوزه‌های شناخت و زبان و توانمندی‌های شنیداری-دیداری، مغز و غیره… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی در ادامهٔ سخنانش گفت که اتفاقاً همان داستان «پایه‌ها» نوشتهٔ شیرمحمد عاشوری را برای بررسی در این نشست برگزیده بود. او گفت: «طبیعی‌ست من هم به این نکته توجه دارم که آیا مشکلات ناشنوایی و کم‌شنوایی می‌تواند به اختلالی در درک استعاری یا درک مفاهیم مجرد منجر بشود یا نه. با خواندن بخش زیادی از این داستان‌ها، به نظر می‌رسد که قطعاً این اختلال در توانایی شنیدن منجر به اختلال در توانمندی خلق جهان‌های داستانی، درک استعاره و در حقیقت شناخت پیچیدگی‌های روابط بین‌انسانی و بین انسان و جهان نمی‌شود، برای اینکه در این نمونه داستان‌هایی که من دیدم اگر کسی از قبل نمی‌گفت که این داستان‌ها را نویسنده‌ای کم‌شنوا یا ناشنوا نوشته است، من هرگز نمی‌توانستم بر اساس داستان به این نتیجه برسم.» سپس ایشان به بررسی داستان «پایه‌ها» پرداخت و در خلال بحث خود تکه‌های کوتاهی از آن را خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی مریم پگاه راد، از ایشان خواست که داستانش را بخواند. پگاه راد گرافیست، انیماتور، تصویرگر و داستان‌نویس اهل شیراز، دانش‌آموختهٔ تلویزیون و هنرهای دیجیتالی در مقطع کارشناسی و گرافیک در مقطع کاردانی است. او از سال ۱۳۹۶ داستان‌نویسی را زیر نظر زهره عارفی آموزش دیده و در زمینهٔ ادبیات کودک فعال است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس زهره عارفی ضمن توضیح این نکته که برخی از ناشنوایان مانند شیرمحمد عاشوری صدای خوب و واضحی دارند ولی برخی نه، گفت که مریم پگاه راد از ایشان خواسته است که ضمن ابراز تشکر و قدردانی‌اش از انجمن فرهنگی پرسش، داستانش را به‌جای او بخواند؛ نام داستان مریم پگاه راد «سرخ و سفید»‌ بود که شرکت‌کنندگان در این برنامه آن را با صدای زهره عارفی شنیدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن نوبت به زهره عارفی رسید. وی نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی، دارای مدرک کارشناسی ارشد زبان فارسی و ادبیات فارسی است، با نشریات متعدد فرهنگی و ادبی همکاری داشته و برگزاری کارگاه آموزشی داستان‌نویسی، کارگاه شعر و جلسات نقد و معرفی کتاب از دیگر فعالیت‌های اوست. ایشان همچنین دبیر سه دوره از جشنوارهٔ صدای سکوت بوده و در حال حاضر دبیر انجمن داستان جمعهٔ قم و مشغول زبان‌آموزی به ناشنوایان و غیرفارسی‌زبانان است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24326" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.17.56%E2%80%AFAM.jpg?resize=640%2C309" alt="گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران
#ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش  #ناشنوایان #کمشنوایان #کم_شنوایان
#رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="309" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.17.56%E2%80%AFAM.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.17.56%E2%80%AFAM.jpg?resize=300%2C145&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عارفی با اشاره به آغاز جشنوارهٔ داستان کودک، گفت: «در واقع زمانی این تصمیم را گرفتیم که بچه‌ها شروع کردند به نوشتن داستان کودک. داستان کودک هم مانند لفظی که معمولاً در رابطه با اشعار سعدی می‌گویند، سهل ممتنع است. [پیش از این] من به دو چیز امیدوار بودم که یکی از آن‌ها تحقق پیدا کرد؛ اینکه اگر پروژه‌ای که شروع کردم به اینجا برسد که بچه‌ها بتوانند درکی از زمان کودکی و لحن کودکی داشته باشند، ما یک گام بزرگ جلو افتاده‌ایم، و دوم آنکه بتوانند جهان رمان خلق کنند، که من امیدوارم برای جشنوارهٔ بعد ما این را هم داشته باشیم. سال گذشته موفق شدیم بخش داستان کودک را اضافه کنیم، و بچه‌ها خوش درخشیدند. آقای خرامان، آقای توزنده‌جانی و آقای اکبرپور که امشب هم ما در خدمتشان هستیم، داوری را عهده‌دار بودند. ۲۰ داستانی که بالا رفته بود، همه‌شان چاپ شد.» او در ادامه دربارهٔ این داستان‌ها گفت: «مجموعهٔ اول داستان کودکمان با عنوان خش‌خش کفش‌های ما، مجموعه‌ای‌ست که اگر کسی ابتدای به ساکن آن را می‌خواند، می‌گفت که عارفی هیچ کاری نکرده؛ خیلی کار مهمی نیست، این داستان‌ها را یک بچهٔ ۱۲ یا ۱۳ ساله هم می‌تواند بنویسد، ولی برای بچه‌های ما این خیلی اهمیت داشت و ارزش آن مجموعه برای من بسیار زیاد است. همان‌طور که آقای دکتر سجودی اشاره کردند، این مجموعه ارزش پژوهشی دارد. دلیل اینکه چرا این مجموعه اهمیت پیدا می‌کند، این است که پیش از این مسبوق به سابقه نیست ناشنوایان به‌سمت داستان‌نویسی بیایند؛ حداقل مجموعه‌داستان یا حتی تک‌داستان به‌چاپ‌رسیده نداریم.» عارفی در ادامه با تأکید بر اهمیت نوشتن ناشنوایان و کم‌شنوایان، گفت: «البته که ایرادهای ویرایشی، نگارشی و حتی مفهومی زیاد بود، ولی بعد به جایی رسیدند که من دیدم چقدر جذاب است… مثالی می‌زنم که فکر می‌کنم خیلی روشن‌کنندهٔ حرف من است؛ خیال کنید شما دارید می‌روید توی انبار و می‌خواهید از آنجا چیزی بگیرید و بیاورید بیرون. می‌دانید این توی انبار هست، ولی نمی‌دانید کجاست. بچه‌ها می‌دانستند که مثلاً این وسیله لوستر است و کارایی‌اش را هم می‌دانستند، ولی قراردادی را که ما کرده بودیم؛ اینکه لام و واو و سین و ت و ر را بگذاریم اسم یک چنین وسیله‌ای، نمی‌دانستند، چرا؟ چون نشنیده بودند. آدمی فربه شود از راه گوش. فربه‌شدن دانایی، ۹۵٪ از راه گوش است.» وی با اشاره به نظر دوستان دربارهٔ اینکه ناشنوایان هم مفاهیم انتزاعی را درک می‌کنند، ادامه داد: «صددرصد اینطور است، اما آن‌ها با قراردادهایی که ما گذاشته‌ایم آشنا نیستند یا بسیار کم آشنایند. آن توسعهٔ واژگانی را ندارند. آن محدودیت باعث شده بود که نتوانند این کار را بکنند و وقتی بهشان گفته شد و با هم کار کردیم، آن لامپ را پیدا کردند، کلیدش را زدند و آن اتفاق مبارک اینجا افتاد، یعنی بچه‌ها یک دفعه دیدند پس این شد کلمه برای این، این شد کلمه برای آن… شما در مجموعهٔ اول مفاهیم انتزاعی را بسیار کم پیدا می‌کنید یا استعاره خیلی کم است. حتی به‌قول خانم معصومه میرابوطالبی که یادداشتی روی مجموعه نوشته بودند، ما آنجا سکوت را حتی می‌شنویم. بیشتر آن کتاب سکوت است و بچه‌ها بیشتر دردهای خودشان را می‌گویند. ولی در کتاب دوم و سوم فاصله می‌گیرند از خودشان، می‌آیند به‌سمت جامعهٔ بزرگ‌تر و قاطی آن‌ها می‌شوند و می‌روند به‌سمت مفاهیم انتزاعی و مجرد.» عارفی پس از توضیحاتی دربارهٔ داستان «سرخ و سفید»، در پایان سخنانش گفت: «اشتباه بزرگ مدارس ما این است که فکر می‌کنند یک ناشنوا وقتی به مدرسه می‌رود، زبان فارسی بلد است و با او مثل کسی که زبان فارسی بلد است برخورد می‌کنند، در صورتی که زبان اول ناشنوا زبان اشاره است؛ زبان مادری‌اش اشاره است. او به‌خاطر نشنیدن با جهان شنوا ارتباط برقرار نمی‌کند، پس زبان فارسی را باید به‌عنوان زبان دوم او بشناسیم، و اگر قبول کردیم که زبان فارسی زبان دوم ناشنواست و به‌عنوان یک زبان خارجی آموزشش دادیم &#8211; کاری که من کردم برای بچه‌ها &#8211; این اتفاق می‌افتد. مثل خود ما که زبان فارسی زبان اولمان است، و انگلیسی را خوب بلد نیستیم… وقتی شما هم کامل به زبان انگلیسی ورود پیدا کنید، می‌توانید خلق کنید، چنان‌که در جهان کم نیستند کسانی مثل خالد حسینی.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، فریبا فرجام زهره پوربابکان را معرفی کرد و از او خواست تا داستانش را بخواند. او شاعر، ترانه‌سرا، داستان‌نویس ساکن شیراز، و دانش‌آموختهٔ حقوق قضایی در مقطع کارشناسی است، برندهٔ جوایز متعدد از جشنواره‌های ادبی ویژهٔ ناشنوایان با رتبه‌های برتر بوده و همچنین در دو جشنوارهٔ فرهنگی-هنری، داوری بخش ادبی را بر عهده داشته است. وی در حال حاضر عضو شورای کتاب کودک، بخش بررسی کتاب ویژهٔ ناشنوایان، است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24327" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?resize=640%2C353" alt="گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران
#ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش  #ناشنوایان #کمشنوایان #کم_شنوایان
#رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="353" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?resize=300%2C166&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?resize=660%2C365&amp;ssl=1 660w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس زهره پوربابکان بخش‌هایی از داستانش با عنوان «ببوسش، بغلش کن»‌ را خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، فریبا فرجام دیگر میهمان برنامه، احمد اکبرپور، را معرفی کرد تا سخنانش را ایراد کند. اکبرپور، نویسنده و شاعر اهل شیراز، دانش‌آموختهٔ رشتهٔ روان‌شناسی در مقطع کارشناسی و ادبیات کودک در مقطع کارشناسی ارشد است، و عمده زمینهٔ فعالیت ایشان ادبیات کودک و نوجوان است. وی عضو شورای کتاب کودک و همین‌طور انجمن نویسندگان کودک و نوجوان است. ایشان برندهٔ جوایز متعدد کشوری و بین‌المللی، ازجمله جایزهٔ برگزیدهٔ کتاب کودک، جایزهٔ مهرگان ادب، برگزیدهٔ یونیسف و موارد دیگر شده است. احمد اکبرپور، در حال حاضر نامزد دریافت جایزهٔ هانس کریستیان آندرسن شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجاکه صدای احمد اکبرپور با خش‌خش و صدای اضافه در پس‌زمینه همراه بود، صحبت‌های ایشان به‌اندازهٔ کافی واضح نبود و به‌طور کامل درک نمی‌شد. بنابراین متأسفانه امکان گنجاندن آن در این گزارش مقدور نشد. به‌طور کلی تمرکز صحبت ایشان روی موضوع طنز در مجموعه‌داستان‌های منتشرشدهٔ ناشنوایان و کم‌شنوایان بود و اینکه باید طنز در آثار این داستان‌نویسان تقویت شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، فریبا فرجام داستان‌نویس بعدی، زهرا عزیزی، را معرفی کرد. او نویسنده، ورزشکار و قصه‌گوی اهل گنبد کاووس، و در رشتهٔ تربیت بدنی تا مقطع کارشناسی تحصیل کرده است. ایشان به‌مدت ۲۴ سال در کانون ناشنوایان گنبد کاووس با سِمَت‌های رئیس و نایب‌رئیس کانون مشغول بوده و همچنین در هیئت ورزشی ناشنوایان این شهرستان نیز فعال بوده است. در حال حاضر، ایشان مربی ناشنوایان در زمینهٔ نگارش و جمله‌سازی و نیز مروج کتاب‌خوانی همراه با داستان‌خوانی و قصه‌گویی‌ست. عزیزی همچنین عضو شورای کتاب کودک و نوجوان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس زهرا عزیزی </span><span style="font-weight: 400;">داستان خود با عنوان «بوی مرگ، بوی زندگی» را خوان</span><span style="font-weight: 400;">د.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام، محبوبه‌سادات میرابوطالبی را معرفی کرد تا داستانش را بخواند. او اهل یزد است و در کنار داستان‌نویسی به خیاطی هم مشغول است. ایشان با داستان «تابوت چوبی» برندهٔ رتبهٔ دوم در دورهٔ اول جشنوارهٔ صدای سکوت شد و در دوره‌های دوم و سوم این جشنواره به‌ترتیب با داستا</span><span style="font-weight: 400;">ن‌های «هالچک ترنج» </span><span style="font-weight: 400;">و «به زبان من حرف بزن» رتبهٔ چهارم را کسب کرد. علاوه بر این‌ها، او چندین داستان کودک نیز نوشته و در مدارس و فضای مجازی به‌زبان اشاره به قصه‌گویی مشغول است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس محبوبه سادات میرابوطالبی داستان خود با عنوان «تابوت چوبی» را به‌همراه زبان اشاره خواند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24325" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?resize=500%2C320" alt="گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران
#ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش  #ناشنوایان #کمشنوایان #کم_شنوایان
#رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="320" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?resize=300%2C192&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?resize=174%2C111&amp;ssl=1 174w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه فریبا فرجام ضمن اشاره به اینکه متأسفانه معصومه میرابوطالبی، از دیگر میهمانان سخنران برنامه، به‌دلیل بیماری نتوانسته بود در این نشست شرکت کند، اعلام کرد که پس از داستان‌خوانی‌ها و صحبت‌های میهمانان، نوبت به پرسش و پاسخ می‌رسد. با توجه به محدودیت فضا برای تهیهٔ این گزارش، متأسفانه امکان پرداختن به بخش پرسش و پاسخ‌ها نیست. علاقه‌مندان می‌توانند با دنبال‌کردن شبکه‌های مجازی انجمن فرهنگی پرسش به‌ویژه کانال یوتیوب این انجمن در آدرس <a href="http://Youtube.com/@PorseshCulturalAssociation" target="_blank" rel="noopener">Youtube.com/@PorseshCulturalAssociation</a>، در آیندهٔ نزدیک به تماشای کل این نشست بنشینند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/">گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24322</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد»</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2024 00:05:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بکتاش آبتین]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا بهنام]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24126</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده – ونکوور شنبه، ۱۶ نوامبر ۲۰۲۴، انجمن فرهنگی پرسش نشستی با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد» با حضور علیرضا بهنام، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی، بر روی پلتفرم گوگل میت برگزار کرد. در ابتدا، دکتر فرزان سجودی، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، طی سخنانی گفت یکی از دلایل اصلی برگزاری این نشست این بود که در جلسهٔ مورخ ۲۶ اکتبر، با عنوان «مقاومت سیاسی در...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/">گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبه، ۱۶ نوامبر ۲۰۲۴، انجمن فرهنگی پرسش نشستی با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد» با حضور علیرضا بهنام، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی، بر روی پلتفرم گوگل میت برگزار کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا، دکتر فرزان سجودی، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، طی سخنانی گفت یکی از دلایل اصلی برگزاری این نشست این بود که در جلسهٔ مورخ ۲۶ اکتبر، با عنوان «مقاومت سیاسی در شعر پس از انقلاب: بازخوانی و تحلیل آثار محمد مختاری و بکتاش آبتین» با حضور مهمانان علیرضا آبیز و علیرضا بهنام که به‌صورت حضوری در دانشگاه یوبی‌سی و هم‌زمان آنلاین برگزار شد، به‌دلایلی بخشی از بحث که بخش بسیار مهمی از آن هم بود شکل نگرفت، لازم بود که در فرصت مناسبی به‌اصطلاح قوام پیدا کند و مطرح بشود، و همین موجب شد که از علیرضا بهنام دعوت بشود که این بحث بسیار مهم در یکی از جلسات پرسش مورد بررسی قرار گیرد.</span></p>
<figure id="attachment_24129" aria-describedby="caption-attachment-24129" style="width: 300px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-24129 size-medium" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?resize=300%2C300" alt="زنده‌یاد محمد مختاری" width="300" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w" sizes="auto, (max-width: 300px) 100vw, 300px" /><figcaption id="caption-attachment-24129" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">زنده‌یاد محمد مختاری</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی در ادامه گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همهٔ ما می‌دانیم که تحولات اجتماعی به‌خصوص تحولات اجتماعی رادیکال مثل انقلاب مشروطه در ایران یا انقلاب اکتبر در روسیه یا انقلاب فرانسه، عمدتاً تحولاتی‌اند که در آستانهٔ جهان به‌اصطلاح مدرن اتفاق افتادند. شاید پیش از آن شما تا ۲۰۰۰ سال هم که به عقب برگردید، ما شاهد چنین تحولات شگرفی در جوامع نبودیم. این تحولات اج</span><span style="font-weight: 400;">تماعی رابطهٔ دوسویه‌ای با زبان و ادبیات به‌</span><span style="font-weight: 400;">طور مشخص دارند. این رابطهٔ دوسویه به‌این معناست که تحولات اجتماعی به‌خصوص تحولات اجتماعی بزرگ و رادیکال، تغییرات و تحولات جدی در زبان به‌طور کلی و در زبان ادبیات و زبان شعر به‌طور مشخص به وجود می‌آورند و در واقع زبان شعر و ادبیات شاید خودش را باید برساند به آن تحولات اجتماعی، همسو بکند با آن‌ها و تغییرا</span><span style="font-weight: 400;">ت لازم را در پیش بگیرد. این دق</span><span style="font-weight: 400;">یقاً عین داستان مرغ و تخم‌مرغ می‌ماند. اساساً مگر تحولات بزرگ اجتماعی بدون دخالت زبان، بدون نقشی که گفتمان‌ها و تحولات گفتمانی بازی می‌کنند، ممکن است؟ پس متقابلاً نقشی که ادبیات بازی می‌</span><span style="font-weight: 400;">کند، تصدیق و تعمی</span><span style="font-weight: 400;">ق تحولات اجتماعی‌ست از طریق سازمان‌‌بندی گفتمان‌های جدید. در واقع زبان و ادبیات گفتمان‌های جدید را مفصل‌بندی می‌کند، استوار می‌کند، و به آن چفت‌وبست می‌دهد. علاوه بر آن در بازه‌های زمانی انقلاب و خیزش‌های بزرگ انقلابی، </span><span style="font-weight: 400;">علاوه بر نقش</span><span style="font-weight: 400;"> سازمان‌دهندهٔ گفتمان، ادبیات نقش ترغیبی، برانگیزانندگی، شورآفرینی و تهییجی دارد، یعنی اشعار، روزنامه‌ها، سرودها، سروده‌ها، ترانه‌ها… از یک‌سو شعر و ادبیات و از سوی دیگر تأثیر تحولات عظیم فرهنگی انقلاب مشروطه در بقیهٔ تحولات اجتماعی ایران؛ یعنی هر وقت در ایران تحول بزرگی اتفاق افتاده، دوباره انگار مردم برگشته‌اند به اجراهای جدید «از خون جوانان وطن لاله دمیده» و از این دست ترانه‌ها که یک پای آن‌ها توی شعر معاصر پارسی و تحولاتی است که در شعر به‌خصوص در دوران مشروطه به‌بعد اتفاق افتاده. حتی در جنبش «زن، زندگی، آزادی» بخش زیادی از سروده‌ها و سرودهایی که اجرا شد، یک پایشان برمی‌گشت به سروده‌ها و سرودهای دهه‌های ۴۰ و ۵۰ و احیای آن‌ها، در حالی‌که این‌ها جوان‌هایی بودند که شاید بعد از آن دهه‌ها به دنیا آمدند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک نکته‌ای اینجا وجود دارد و آن اینکه بنا نیست در همهٔ دورهٔ تاریخ یک کشور همیشه شعر این ویژگی برانگیزانندگی، تهییج یا… داشته باشد. این ویژگی‌ها در واقع مال آن بازه‌های زمانی معمولاً کوتاه است، البته کوتاه در ابعاد تاریخی، کوتاه به‌معنای یک ماه نیست، ممکن است یک سال، دو سال، سه سال باشد، مثل بازهٔ زمانی انقلاب مشروطه، بازهٔ زمانی انقلاب ۵۷، یا مثلاً خیزش «زن، زندگی، آزادی». در آن دوره‌ها این نقش شورآفرینی و تهییج بزرگ‌تر می‌شود، عیان‌تر می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرسش اینجاست که ما در همین سال‌های اخیر چندین خیزش بزرگ اجتماعی را تجربه کرده‌ایم که شاید بشود گفت از نظر چفت‌وبست گفتمانی و ابعاد تثبیت‌شدگی گفتمانی، خیزش «زن، زندگی، آزادی» از همه چفت‌وبست گفتمانی و نظم گفتمانی محکم‌تری داشته است. از سوی دیگر، شعرایی که ما در این دوره به‌عنوان چهره‌های برجسته می‌شناسیم، البته منظورم دورهٔ خیزش «زن، زندگی، آزادی» نیست، ما سال‌های ۲۰ و ۳۲ را داریم که یک دوران شکوفایی و شورآفرینی شعر و ادب بود، بعد سال‌های ۴۰ و ۵۰ به‌اصطلاحِ منتقدین شعرِ چریکی، کارهای سعید سلطان‌پور، خسرو گلسرخی و دیگران را داریم که با اقبال عمومی جوان‌ها روبه‌رو می‌شود و بعد می‌بینیم به‌تدریج در سال‌های بعد از انقلاب چهره‌های شاخصی مثل محمد مختاری که ترور شد و بکتاش آبتین که در زندان کشته شد، و این‌ها را داریم که به‌عنوان چهره‌های شاخص نوعی ادبیات یا شعر مقاومت سیاسی می‌شناسیم. اما وقتی که زبان را بررسی می‌کنیم، مثلاً شما اگر به مجموعه‌آثار محمد مختاری از ۵۶ تا کتاب «وزن دنیا» نگاه کنید، می‌بینید که او هم مثلاً در کتاب «شعر ۵۷» در همان فضای شورانگیزیِ انقلاب ۵۷ دارد شعر می‌گوید؛ به‌زبان نسبتاً عمومی‌تر، قابل‌فهم‌تر، پرهیجان‌تر، سهل‌الوصول‌تر، و برانگیزنده و شورانگیز، اما وقتی شما در «وزن دنیا» مثلاً شعر بسیار برجستهٔ «تا شام آخر» را می‌خوانید، می‌بینید که این زبان، بسیار پیچیده، دیریاب، دشوار و به‌اصطلاح مردافکن است. البته نوع بلاغتی که در این زبان استفاده می‌شود، با بلاغت تصنعی قصیده‌پردازی قبل از انقلاب مشروطه فرق می‌کند، اما در هر حال این شعر دیگر مثل شعر چریکی دههٔ ۴۰ یا ۵۰ ورد زبان جوانان پرشورِ تحول‌خواهِ انقلابی نمی‌شود، بلکه این محلِ خوانش سخت و دشوارِ شاید محافل جدی نقد ادبی خواهد بود تا اینکه ولولهٔ اجتماعی بخواهد به پا کند. همین‌طور در آثار بکتاش آبتین به‌طریق دیگری ما این را می‌بینیم.</span></p>
<figure id="attachment_24130" aria-describedby="caption-attachment-24130" style="width: 245px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-24130 size-medium" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/bektash-abtin.jpg?resize=245%2C300" alt="زنده‌یاد بکتاش آبتین" width="245" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/bektash-abtin.jpg?resize=245%2C300&amp;ssl=1 245w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/bektash-abtin.jpg?w=409&amp;ssl=1 409w" sizes="auto, (max-width: 245px) 100vw, 245px" /><figcaption id="caption-attachment-24130" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">زنده‌یاد بکتاش آبتین</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا پرسش این است؛ آیا این نقش از دوش شعر برداشته شده؟ در همان سال‌هایی که منتهی به انقلاب ۵۷ می‌شود، بسیاری از شاعران برجستهٔ ما غیر از مثلاً سلطان‌پور و گلسرخی که به‌طور مشخص شعر چریکی را نمایندگی می‌کنند، اسماعیل شاهرودی، هوشنگ ابتهاج، کسرایی، از همه مهم‌تر شاملو… این‌ها همه شعرهای شورانگیزی می‌گویند که قطعاً همهٔ ما بر این باوریم که آن شعرها در آن دوره‌ها در شکل گسترده‌ای در محافل جوانان و دانشجویان و غیره خوانده می‌شد و به آن‌ها هیجان، انرژی و نشاط انقلابی می‌بخشید. از آن‌طرف به‌شکل موازی شما تأثیر ادبیات آمریکای لاتین را در همان دوره‌ها نمی‌توانید نادیده بگیرید. اصلاً تصادفی نیست که شاملو دقیقاً در سال ۵۹ آن دکلمهٔ آثار ویکتور خارا را به‌شکل نوار موسیقایی منتشر می‌کند و ما در آن سال‌ها هم‌زمان با شعرای خودمان، با نرودا، لورکا، خارا، پاز و دیگران به‌طور گسترده آشنا می‌شویم، برای اینکه تحولات اجتماعی ما همسویی و توازی عجیبی با تحولات اجتماعی آمریکای لاتین دارد. شما اگر فقط برای نمونه مجموعه‌آثار مختاری را جلو رویتان بگذارید، گویی تاریخ تحول این زبان شعر است؛ یعنی شما از سال ۵۶ «قصیده‌های هاویه»، به‌تدریج بیایید تا «شعر ۵۷» که در سال ۵۸ منتشر شده، و بیایید برسید تا «وزن دنیا». </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بدون شک یک وجه قضیه این است که همیشه موسیقی نقش تعیین‌کننده‌ای داشته، در انقلاب مشروطه هم ارتباط تنگاتنگی بین مثلاً بهار، عارف قزوینی و دیگران با ترانه‌سرایی بوده، حالا نقش مطبوعات و مثلاً اشرف گیلانی و این‌ها هم در جای خودش، و اینکه زبان یکهو از آن زبان فاخرِ قصیده‌پردازِ مداحِ قبل از مشروطه به زبان روزمرهٔ توده‌های مردم تبدیل شد. در واقع همیشه ارتباط تنگاتنگی بین موسیقی و ترانه‌سرایی به‌خصوص در آن عرصه‌های پرجوش‌وخروش با شعر وجود داشته، اما در عین حال شعر به‌طور مستقل هم کار خودش را انجام می‌داده. حالا آقای بهنام دربارهٔ این تغییر جایگاه شعر و تغییر نقشش در تحولات اجتماعی و احتمالاً جایگزینی آن با چیزهای دیگر‌ی مثل رسانه‌های جمعی یا با برجسته‌شدن نقش موسیقی و ترانه و غیره نظریه‌ای دارند که خودشان مفصل درباره‌اش حرف می‌زنند. من فقط در یک جمله می‌گویم که ایشان معتقدند بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی دیوار برلین، اساساً مناسبات اجتماعی و گفتمانیِ جهان وارد عصر جدیدی شده و تغییر نقش شعر در تحولات اجتماعی، ناشی از تغییرات بزرگی‌ست که پس از پایان جنگ سرد رخ داده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس دکتر سجودی از مهمان این نشست، علیرضا بهنام، دعوت کرد تا سخنان خود را آغاز کند. ایشان با سپاسگزاری از دکتر سجودی به‌خاطر مقدمهٔ بسیار وافی و مستوفایی که به بحث الصاق کرد و زمینه‌ها‌ی شکل‌گیری بحث را به‌طور کامل پوشش داد، و نیز سپاسگزاری از جمع شرکت‌کننده در نشست، بحث خود را چنین آغاز کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این صورت‌بندی‌ای که جناب دکتر سجودی فرمودند، صورت‌بندی‌ای است که در تاریخ ادبیات ما سابقه دارد و از دکتر شفیعی کدکنی تا زنده‌یاد محمد حقوقی و دیگران در باب این فراز و فرود شعر فارسی از مشروطه تا به امروز سخن گفته‌اند و ما در واقع در این زمینه با مساعی این عزیزان دارای یک تاریخ هستیم. ولی الان ما با یک واقعیتی مواجهیم، آن هم این است که آن نوعی از شعر که ما به‌عنوان شعر برانگیزاننده و انقلابی ازش یاد می‌کردیم، مدت‌هاست که یا دیگر سروده نمی‌شود یا اگر سروده می‌شود، مصرف‌کنندهٔ چندانی پیدا نمی‌کند. حتی در جریان جنبش‌های انقلابی دههٔ اخیر هم ما به‌جز پاره‌ای از اشعار شاملو و پاره‌ای از مثلاً چند شعر اخوان و این‌ها بازگشت آن‌چنانی به آن سنتِ شعری نزد کسانی که در جریان انقلاب بودند و روی زمین داشتند کار میدانی می‌کردند، شاهد نیستیم. در گردهمایی‌ها‌ی داخل کشور اگر کسی بخواهد شعر برانگیزانندهٔ انقلابی بخواند، بازگشت می‌کند به بعضی از شعرهای شاملو و «زمستان» اخوان و چند شعر دیگر، این یک واقعیت است، واقعیت دیگر این است که اصولاً بازگشت به شعر در این جنبش‌ها خیلی خیلی کم دیده شده و عموماً کسانی که درگیر این جنبش‌ها هستند، به‌سمت رپ که از نظر بسیاری از کارشناسان نوعی از شعر-اجرا است، متمایل می‌شوند یا مثلاً انواع خاصی از راکِ اکسپریمنتال مورد توجهشان است و در تجمع‌ها از آن استفاده می‌کنند، یا اجراهای جدیدی از بعضی ترانه‌ها که بیشتر به نظر می‌آید نوعی خاطره است، نوعی ایجاد فضای یادآوری و پلی میان این جنبش با جنبش‌هایی که پیش از آن وجود داشته، وگرنه مثلاً من بعید می‌دانم که حتی ترانه‌هایی نظیر «یار دبستانی من» که از سال ۷۸ تا به امروز بسیار استفاده شده، در آن معنایی که در ابتدا سروده شده بود، استفاده بشود؛ عموماً [آن را] مالِ خود می‌کنند و در معنای جدید به کار می‌برند، و خب این واقعیتی‌ست. حالا من می‌خواهم این قضیه را به همان سال‌های جنبش شعر چریکی و چهره‌ها‌یی نظیر خسرو گلسرخی، جعفر کوش‌آبادی، میم آزرم و محمد مختاریِ دورهٔ اول و سعید سلطان‌پور برگردانم. آنچه که ما در دههٔ ۴۰ و ۵۰، علی‌الخصوص اوایل دههٔ ۵۰، تحت عنوان شعر انقلابی و چریکی شاهدش هستیم، به‌نوعی می‌شود گفت تحت‌تأثیر شعری‌ست که متأثر از انقلاب اکتبر روسیه بود و مشخصاتی داشت نظیر اینکه باید شعری باشد به‌شدت ساده، دربارهٔ موضوعی مربوط به انقلاب و کاملاً در جهت تبیین مسئلهٔ انقلاب. این را شما در دو کتاب آخر ولادیمیر مایاکوفسکی می‌بینید. او قبل از اینکه خودکشی بکند، کتاب‌هایی منتشر می‌کند که آنجا شما می‌بینید مثلاً شعری است دربارهٔ اتاق کار لنین، دربارهٔ ساختن و سازندگی، دربارهٔ کارگرانی که دارند یک کشور انقلابی را می‌سازند و امثال آن. این تلقی از ادبیات، به‌مثابهٔ مدیومی برای تبلیغ ارزش‌های انقلابی از آن سنت وارد کشورهای دیگر می‌شود و کسانی که با آن نگاه ضدِامپریالیستی و نگاه انقلابی به‌مفهوم چپش آموخته شده‌اند، به‌مراتبِ مختلف تحت‌تأثیرش قرار می‌گیرند. کار به جایی می‌رسد که حتی مثلاً کسی مثل ژان پل سارتر هم در «ادبیات چیست» خود به‌نوعی تعاریفی که ارائه می‌دهد، به‌نظر می‌آید که ادبیات متعهد را نوعی از ادبیات تبیین‌گر و در جهت ایجاد و رشد آگاهی و ایجاد شور انقلابی طبقه‌بندی می‌کند. رواج چنین نگاهی در بین فعالان ادبی ما، موجب می‌شود که نوعی از شعر با عنوان شعر چریکی در سال‌های منتهی به انقلاب ۵۷ شکل بگیرد و به‌عنوان یک کهن‌الگو جا بیفتد. بعد می‌رسیم به دههٔ ۶۰؛ دهه‌ای که اکثر این گویندگان و شاعران، آن‌هایی‌شان که از اوضاع انقلابی جان به در بردند و هنوز می‌سرایند، شروع می‌کنند به اینکه به‌نوعی در این زیبایی‌شناسی و در این نوعِ نگاه و نوعِ تلقی از ادبیات دخل و تصرف‌ها‌یی بکنند و بعضاً حتی می‌شود گفت شروع می‌کنند به گفت‌وگویی انتقادی با این سنت. یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها‌یش که اتفاقاً در جریان جنبش‌های اخیر هم خیلی مورد اقبال واقع شد و ورد زبان‌ها بود، شعر بلند «اسماعیل» از دکتر رضا براهنی است که در آنجا می‌آید وارد دیالوگی انتقادی می‌شود با همان سنت؛ نمایندهٔ آن سنت در این شعر در واقع اسماعیل شاهرودی است، چرا که می‌دانیم اسماعیل شاهرودی هم به‌عنوان شاعری که منتصب بود به همان جریان نگاه انقلابی چپ، شعرهای زیادی داشت تا قبل از اینکه در تیمارستان بستری بشود که می‌شود در شمار همان شعر انقلابی طبقه‌بندی کرد. رضا براهنی در کتاب شعر بلند «اسماعیل» این دیالوگ را با اسماعیل شاهرودی برقرار می‌کند. چگونه؟ در واقع می‌آید تناقض‌ها‌یی را که در روش و منش اسماعیل شاهرودی بوده، با نگاهی دوستانه گوشزد می‌کند و در فرازهایی از شعر به اسماعیل شاهرودی گوشزد می‌کند که تو علاقه‌مند به شوروی بودی، اما نگاهت به‌سوی آمریکا بود، همان آمریکای امپریالیستی که تو ازش اظهار تنفر می‌کردی. یا مثلاً تناقضی میان ستاره و سنگر؛ به‌طنز و به‌کنایه می‌گوید </span><i><span style="font-weight: 400;">مرده باد شاعری که راز ستاره و سنگر را نداند/ زنده باشی تو که این راز را می‌دانستی/</span></i><span style="font-weight: 400;"> اما در سطرهای بعدی آن نشان می‌دهد این شاعری که این‌ها را می‌دانسته، نتوانسته مانع از آن اتفاق‌هایی بشود که در خلاف جهت آن اندیشه‌ها و نگرش‌هایش داشته روی می‌داده. به جنگ ایران و عراق اشاره می‌کند، به انقلاب و جوانانی که در راه این اهداف و اهداف مشابه آن، اهدافی که در پی کلان‌روایت‌ها شکل گرفته، از دست رفتند بدون اینکه این آرمان‌ها بتواند تحقق پیدا بکند. این را مورد سؤال قرار می‌دهد توی این شعر، و به‌این ترتیب ما می‌بینیم که سعی می‌کند مقداری مرز بین آن لیبرالیزم فرهنگی و انقلابی‌گریِ فرهنگی را محو بکند، مقداری این دو سنت متناظر، این تقابل دوتایی را بر هم بزند و سعی بکند که نگاهی انتقادی داشته باشد در فضایی که در میانهٔ این دو جریان شکل گرفته. همین‌طور شما نگاه می‌کنید می‌بینید که شمس لنگرودی که خودش شعرهای انقلابی و در همان سنت چریکی هم سروده بود، در شعر بلند «قصیدهٔ لبخند چاک‌چاک» نگاه به گذشته می‌کند و باز همین دیالوگ انتقادی را آنجا سامان می‌دهد تا گذشتهٔ انقلابی خودش را نقد کند و به‌نوعی موقعیتی ایجاد می‌کند برای بازگشت به گذشته و نگاه‌کردن به آن ارزش‌ها، حالا با یک نگاه جدید از زاویهٔ دید آدمی که حس می‌کند زندگی را به‌نوعی از دست داده. دههٔ ۶۰ بسیاری از شاعران آن روزگار می‌آیند این نگاه انتقادی را می‌کنند بدون اینکه وضعیت جدیدی را جایگزین آن وضعیت قدیم بکنند، در واقع شعرها همه به‌نوعی همچنان با همان زبان، با همان اصطلاحات و حتی مثلاً استعاره‌ها‌یی نظیر شب، گل سرخ و زندان و این‌ها دارد نوشته می‌شود، ولی یک نگاه انتقادی وجود دارد نسبت به این‌ها، و می‌دانیم که پایان دههٔ ۶۰ اتفاق خیلی بزرگی در سرتاسر دنیا می‌افتد و آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و فروریختن دیوار برلین است که اثراتش، هم در شعر ایران و هم در شعر جهان به‌شدت مهم، مشهود و قابل‌دیدن است، یعنی جهان بعد از فروپاشی تقابل دوتایی جنگ سرد، در واقع تقابل مارکسیسم انقلابی و امپریالیسم، وارد مرحلهٔ جدیدی می‌شود که در آن کلان‌روایت‌های ساخته‌شده در طول قرن بیستم به چالش کشیده می‌شوند. دههٔ ۹۰ میلادی و دههٔ ۷۰ شمسی، در ایران و جهان به‌باور من عرصهٔ بازاندیشی و نگاه دوباره به این کلان‌روایت‌ها‌ست و بیهوده نیست که در این دهه، مسئلهٔ دیکانستراکشن و ساختارگشاییِ دریدا خیلی سکهٔ روز است و همه دارند به‌دنبال این می‌گردند که چه شد، چه اتفاقی افتاد که این تقابل دوتایی، این جهان تثبیت‌شده‌ای که آن دهه‌ها بهش خو گرفته بودند، دیگر وجود ندارد و حالا در این موقعیت جدید کسانی که مثلاً عدالت‌طلب‌اند، برابری‌طلب‌اند، و نمی‌خواهند تن به نظم جهانی آمریکا بدهند، باید چه کنند؟ این پرسش شاید در تمام طول آن دهه سکهٔ رایج روز است و شاعران هم خودشان با این مسئله دست‌به‌گریبان می‌شوند، ازجمله حالا می‌رسیم به محمد مختاری که شعرهای «وزن دنیا» را دارد در همین دوران می‌نویسد و می‌بینیم که در این شعرها، به‌نوعی نگاهش نگاه انتقادی‌ست بدون اینکه بخواهد و بتواند از آن سنت فکری خارج بشود، اما دارد با نگاه انتقادی و با سیستمی که دارد آن مرز روشن و ازپیش‌اندیشیده‌شده را مقداری نازک‌تر و کم‌رنگ‌تر می‌بیند، با ماجرا روبه‌رو می‌شود. هنوز به برابری، به نوعی مقابله با این نظم به‌قول معروف تحمیلی باور دارد، اما متوجه شده که آن نگاه تقابلی و آن نگاهی که پیش از این در همان شعرهای مثلاً سال ۵۷ او یا مثلاً در «بر شانهٔ فلات» دیده می‌شد، دیگر جوابگو نیست. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24131" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/Porsesh_Session.jpg?resize=640%2C267" alt="گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد» #ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش #شعر" width="640" height="267" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/Porsesh_Session.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/Porsesh_Session.jpg?resize=300%2C125&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بنابراین می‌بینیم که زبان، همان‌طور که آقای دکتر سجودی به‌درستی فرمودند، به‌سمت یک مقدار غامض‌شدن حرکت می‌کند و آن قطعیتی که در استفاده از فضاهای قابل‌تشخیص انقلابی در شعر بود، جای خودش را می‌دهد به پیچیدگی‌هایی که ناشی از این موقعیت جدید فروریختن، این تقابل دوتایی و جابه‌جاشدن ارزش‌هاست. همین‌طور ما می‌بینیم که براهنی نوع جدیدی از سرایش را پیشنهاد می‌کند؛ اگر شما به شعرهای کتاب «خطاب به پروانه‌ها» دقت بکنید، متوجه می‌شوید که زبان براهنی در سطر‌ها‌یی که می‌نویسد، همان زبانی‌ست که با آن «اسماعیل» را نوشته، یا زبانی‌ست که قبل از «ظل‌الله» گاه در شعرهای دههٔ ۴۰ و اوایل دههٔ پنجاهش به کار می‌گرفت، ولی این زبان دیگر دلالت بر یک وضعیت روشن تقابل دوتایی نمی‌کند، چون نمی‌تواند آن تقابل را تشخیص بدهد، مرزها دارند جابه‌جا می‌شوند و کلان‌روایت‌ها دارند جای خودشان را به روایت‌های خرد می‌دهند. در عرصهٔ جهانی هم همین‌طور است؛ در این دهه می‌بینیم که شکل مبارزه عوض می‌شود و کسانی که می‌خواهند با آن نظام سلطهٔ جهانی بجنگند، وارد فاز مبارزات غیرکلان‌روایتی می‌شوند، مثلاً مبارزه وارد بحث فمینیسم، بحث‌های قومی و نژادی، بحث‌های محیط زیستی و برابریِ منابع و فرصت‌ها‌ می‌شود. همهٔ این‌ها در گفتمان جهانی مقاومت شکل خودشان را پیدا می‌کنند، صورت‌بندی خودشان را پیدا می‌کنند و به‌نوعی جای آن تقابل دوقطبیِ بین مارکسیسم/ امپریالیسم می‌نشینند تا مفهوم مقاومت ادامه پیدا بکند؛ این بار تکه‌تکه، با هویت‌های چندگانه و با دیدن بخش‌های محذوفی که تا پیش از آن به‌دلیل حضور آن دوتاییِ معروف به آن‌ها مجال بروز و ظهور داده نشده. در شعر ایران هم همین اتفاق می‌افتد؛ در شعر ایران هم در اواخر دههٔ ۷۰ شما می‌بینید که نسلی از شاعران با نگاه به همین تحولات جهانی و آن موج ترجمه‌ای که از میانه‌های دههٔ ۷۰ شروع می‌شود، می‌روند به‌سمت اینکه با این نوع جدید از رویارویی با نظام جهانی و بی‌عدالتی دست‌وپنجه نرم بکنند، و این وضعیتی را به وجود می‌آورد که بسیاری از کسانی که دهه‌ها خو کرده بودند به آن وضعیت روشن و قابل‌تعریفی که برای مقاومت بوده، این شعرها را پس می‌زنند، می‌گویند این‌ها آرمان‌زدایی شده، در صورتی‌که آرمان‌زدایی نیست، در واقع در این شعرها جای آرمان عوض می‌شود و آرمان وابسته به یک ایدئولوژی ازپیش‌تعیین‌شده‌ای که ما از قبل می‌شناختیم، نیست. در واقع شعرها، شعرهای برانگیزاننده‌ای‌اند. شما نمی‌توانید بگویید شعرهایی که در آن سال‌ها نوشته شدند، شعرهای منفعل و به‌نوعی پذیرنده‌ای نسبت به نابرابری و بی‌عدالتی بودند، اما شکل مواجهه با بی‌عدالتی در این شعرها تغییر کرده، مثال معروفش شعر «زنگ» از گراناز موسوی است که در دهه‌های بعد بسیار خوانده و بازخوانده شد و حتی در یکی دو فیلم مورد استفاده قرار گرفت و با استقبال بسیار خوبی مواجه شد. شعر دربارهٔ کسی‌ست که به‌ناچار دارد با زندگی گذشتهٔ خودش وداع می‌کند و به مهاجرتی اجباری می‌رود. بعدها تم این شعر را خود خانم موسوی هم در قالب یک فیلم در استرالیا ساخت که دردسرهای زیادی هم برایش به وجود آورد؛ آن فیلم «تهران من حراج» که هنوز هم با آن دردسرها دست‌به‌گریبان است. یا از چهره‌های آن دوره، مثلاً آقای عبدالرضایی، حالا غیر از منش شخصی خودش که ممکن است موافقان و مخالفانی داشته باشد، در آن سال شعرهایی می‌نویسد که نوع جدیدی از به‌چالش‌کشیدن آن وضع موجود را ما در آن‌ها می‌توانیم ببینیم، به‌عنوان نمونه شعر کوتاهی از کتاب «پاریس در رنو» به خاطر دارم که آن را برایتان می‌خوانم ببینید نوع اعتراض چگونه فرق کرده با آنچه که پیش از آن بوده. می‌گوید: </span><i><span style="font-weight: 400;">خواستم شعری برای فروغ بگویم/ دیدم چاپ نمی‌کنید/ گفتم که نامش را دروغ بگویم/ دیدم باور نمی‌کنید/ آخر چه بنویسم که بعد خط نزنید/ حتی برای سکوت که مهر معاصر لب‌های ماست/ در ایمان بیاوریمی که بر دکه‌ها‌ست/ جای فروغ و چند سطر خالی‌ست/ باور نمی‌کنید؟/ لطفاً چاپ نکنید/</span></i><span style="font-weight: 400;"> این شکل از اعتراض با اعتراضی که در شعر پیش از خودش بوده، تفاوت ماهوی دارد؛ اعتراضی که به‌نوعی نقد ایدئولوژی‌ای‌ست که محدودکننده است و دارد مانع از بیان آن چیزی می‌شود که مخالف با خودش است، و در آن سال‌ها و تا به امروز متأسفانه ما درگیر این ایدئولوژی در داخل ایران هستیم. ما در این شعر، نقد ایدئولوژی، نقد محدودیت، و خواست عمیق برای آزادزیستن و زیستن را داریم می‌بینیم. اینجاست و دقیقاً در همین نقطه است که ما می‌بینیم بکتاش آبتین هم تحت‌تأثیر همین گفتمان شعری وارد عرصهٔ شاعری می‌شود و بعضی از بهترین شعرهایی که نوشته، مثل «خسرو خطر» یا «فرشته خانم» تحت‌تأثیر این نگاه و زبان جدید است که قرار است تن ندهد به یک ایدئولوژی صلب ازپیش‌آماده، قرار است که بپرسد و به جواب نرسد، قرار است فضایی تکه‌تکه و هویتی به‌هم‌وصل‌شده را سامان بدهد برای آنکه آن اتفاقی که دارد دوروبر شاعر می‌افتد و آن جهان گذشته از آن تقابل دوتایی را بتواند بازنمایی بکند و اینجا من می‌خواهم بگویم که ما در عرصهٔ جهانی هم متوجهیم که کسانی که در این سال‌ها وارد شدند و موفق شدند، کسانی‌اند که به‌جای نگاه به آن کلان‌روایت‌ها، دارند نگاه خودشان را می‌برند به‌سمت این چالش‌های جدید آگاهی و این نگاه‌های انتقادی جدید در حوزه‌های جنسیت، محیط زیست، نژاد و زبان و همهٔ این چالش‌هایی که پیش روی انسانِ سه دههٔ اخیر قرار گرفته‌اند، و در واقع با آن‌ها، با این معرفت‌ها‌ی جدید است که آن جهانی را که آمریکا می‌خواست به‌عنوان یک جهان یکپارچه معرفی بکند، این‌ها مسئله‌دار می‌کنند و با آن وارد دیالوگ انتقادی می‌شوند. به‌نظر من اگر ما امروز در دنیا چیزی داریم به‌اسم شعر مقاومت، در این ناحیه‌ها‌ست که این شعر مقاومت دارد رخ می‌دهد. شما نگاه بکنید به شاعرانی که در این سال‌ها برندهٔ جوایزی مثل پُلیتزر یا بوکر شدند. یک شاعری بود که الان اسمش را در ذهن ندارم، مال کرهٔ جنوبی بود و ناگهان به‌شدت مطرح شد با گرفتن بوکر. ایشان نگاهش در شعر، نگاه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو بود. شعر بلندی دارد که من خوانده‌ام و بسیار جالب است؛ کاملاً این نگاه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو را می‌شود درش دید. این آدم دارد موفق می‌شود، این آدم دارد آن نگاه صلب و بسته‌ای را که می‌خواهد جهان را به تصرف خودش دربیاورد، به چالش می‌کشد. بنابراین امروز به چنین چیزی می‌شود عنوان شعر مقاومت را اطلاق کرد. همین‌طور شعرهایی که در حوزهٔ جنسیت و مسئلهٔ زنان مطرح و نوشته می‌شود، شعرهایی‌اند که می‌توانند در حوزهٔ شعر مقاومت با تعریفی که الان عرض کردم، قرار بگیرند. بنابراین در جنبش‌های اخیر ما، هر شعر و ترانه‌ای که به‌نوعی از این زوایا دارد به جهان نگاه می‌کند، موفق‌تر است، ازجمله مثلاً ما شاهدیم ترانهٔ آیکونیکِ خیزش مهسا، ترانهٔ «برای» است و با آن معیارهای قدیمی، بسیاری از صاحب‌نظران با قاطعیت می‌گویند که این ترانه بسیار ضعیف و اصلاً مخالف انقلاب است و مثلاً چیز سازشکاری است، ولی واقعیت امر این است که به‌عنوان یک اثر برانگیزاننده در داخل کشور کاربرد دارد، در خارج از کشور کاربرد دارد، در میتینگ‌های سیاسی پخش می‌شود. این واقعیت روی زمین را ما بایستی ببینیم و به‌عنوان آدم‌هایی که نقد ادبی می‌کنیم، به‌عنوان یک پدیده به سراغش برویم و تشریحش بکنیم. این ترانه با ترانه‌ها‌ی دیگر تفاوت ماهوی دارد، حتی با ترانه‌های دیگر خود همین نویسنده. یکی از ویژگی‌هایش این است که چهل‌تکه است، کلاژی‌ست از عبارت‌هایی که بازیافت‌شده، از عبارت‌هایی که از فضای مجازی اخذ و دوباره بازسازی شده و در کنار هم قرار گرفته‌اند، تکه‌تکه است، از یک جایی آغاز نمی‌شود، به یک جایی پایان پیدا کند، فعل ندارد، مجموعه‌ای از عبارت‌های مختلفی‌ست که هر کدامشان بخشی از هویت چهل‌تکهٔ یک وضعیت را دارند نمایش می‌دهند، تعاریف مختلف وضعیتی‌اند که از زاویهٔ دید آدم‌های مختلف دارند روایت می‌شوند. به‌این ترتیب شما می‌بینید که ترانه‌ای شکل گرفته که دارد به‌نوعی کل آن سنتی را که ما به‌عنوان ترانه انقلابی داشتیم، به چالش می‌گیرد و شکل جدیدی از معرفت ترانه‌نویسی را شاید بشود گفت به‌صورت ناخودآگاه وارد می‌کند. یا مثلاً در ترانه‌هایی که آقای توماج صالحی می‌نویسد، می‌توانید این را ببینید؛ جایی‌که ایشان چیزی بین رپ و ترانهٔ اعتراضی می‌نویسد، به‌نوعی همین خاصیت عدم تمرکز، تکه‌تکه‌بودن را می‌بینیم که هویت چهل‌تکه، غیرثابت و غیرایدئولوژیک را نمایندگی می‌کند. در شعر هم همین است؛ شما شعر بکتاش آبتین را در کتاب‌های آخرش، مخصوصاً دو کتابی که بعد از درگذشتش خارج از کشور منتشر شد، نگاه بکنید، متوجه می‌شوید آدمی که چنین مقاومتی کرده و به‌خاطر عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی‌اش به زندان افتاده، در زندان درگذشته، شعری که دارد می‌نویسد، شعری نیست که در قالب آن تقابل دوتاییِ ایدئولوژیکِ نسل قبل از خودش بگنجد، شعری‌ست که حول‌و‌حوش سوژهٔ خودش می‌چرخد، طنز به کار می‌برد، استعاره‌های بعید به کار می‌برد، و به‌نوعی یک نگاه جدید، یک بینش جدید را در موضوعی که دارد مطرح می‌کند، ایجاد می‌کند که در قالب یک نگاه ایدئولوژیک قابل‌طبقه‌بندی نیست. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهم سخنم را کوتاه بکنم، باید بگویم با نگاهی که به شعر ۳۰ سال اخیر ایران و البته شعر جهان می‌کنم، دچار این نتیجه‌گیری می‌شوم که احتمالاً این جهان جدید، این جهان فارغ از دوتاییِ بسیار بارز و دیدنیِ قبل از فروپاشی دیوار برلین، دیگر وجود ندارد و چون وجود ندارد، در ادبیات هم به‌تدریج می‌بینیم که رنگ می‌بازد، اما این را نباید به‌مثابهٔ این گرفت که به‌طور کلی ترمی به‌اسم مقاومت از شعر حذف شده یا تأثیر خودش را از دست داده، بلکه باید به‌این شکل به آن نگاه کرد که مقاومت بعد از این نقطهٔ مهمِ اندیشگی، این تغییر و پیچشِ اندیشگی، جایگاهش تغییر کرده و شاید بایستی آن را در قالب این خرده‌گفتمان‌ها و این معرفت‌ها‌ی جدیدی که از شکستن کلان‌روایت‌ها ایجاد شده، صورت‌بندی کنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان سخنان علیرضا بهنام، ایشان شعر «فرشته خانم» از بکتاش آبتین را خواند و بخش دوم نشست به پرسش و پاسخ پرداخته شد که متأسفانه به‌دلیل محدودیت فضا امکان پوشش آن را نداریم. ویدئوی این نشست هنوز در شبکه‌ها مجازی انجمن فرهنگی پرسش منتشر نشده است، هرچند شما می‌توانید با دنبال‌کردن کانال یوتیوب این انجمن،‌ بحث فوق را در آیندهٔ نزدیک تماشا کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.youtube.com/@PorseshCulturalAssociation"><span style="font-weight: 400;">www.youtube.com/@PorseshCulturalAssociation</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/">گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24126</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 May 2024 18:35:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پوریا سوری]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[حمیدرضا مجتهدی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حمیدرضا مجتهدی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[شوکا حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[صابر محمدی]]></category>
		<category><![CDATA[فرامرز احمری]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه جهان آبادی]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه جهان‌آبادی]]></category>
		<category><![CDATA[مجله وزن دنیا]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی براری]]></category>
		<category><![CDATA[میترا فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[نفیسه قانیان]]></category>
		<category><![CDATA[هرمز علی پور]]></category>
		<category><![CDATA[هرمز علی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[وزن دنیا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22993</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور انجمن فرهنگی پرسش که ژوئیهٔ سال گذشته (۲۰۲۳) از سوی گروهی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی و ادبی فعالیت‌های خود را آغاز کرد، به‌طور تواتری جلسات شعرخوانی، نقد داستان، و گفت‌وگو و سخنرانی برگزار می‌کند، و تازه‌ترین برنامه‌اش را که به شعرخوانی اختصاص یافته بود، به‌همراه اعضای شورای سردبیری مجلهٔ ادبی «وزن دنیا» در تاریخ ۱۸ مهٔ ۲۰۲۴ در پلتفرم گوگل میت برگزار کرد. در این جلسه، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/">گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">انجمن فرهنگی پرسش که ژوئیهٔ سال گذشته (۲۰۲۳) از سوی گروهی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی و ادبی فعالیت‌های خود را آغاز کرد، به‌طور تواتری </span><span style="font-weight: 400;">جلسات شعرخوانی، نقد داستان، و گفت‌وگو و سخنرانی برگزار می‌کند، و تازه‌ترین برنامه‌اش را که به شعرخوانی اختصاص یافته بود، به‌همراه اعضای شورای سردبیری مجلهٔ ادبی «وزن دنیا» در تاریخ ۱۸ مهٔ ۲۰۲۴ در پلتفرم گوگل میت برگزار کرد. در این جلسه، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">،</span><b> دکتر حمیدرضا مجتهدی</b><span style="font-weight: 400;">،</span><b> دکتر مرال دهقانی </b><span style="font-weight: 400;">و</span><b> شوکا حسینی</b><span style="font-weight: 400;"> &#8211; که گردانندگی جلسه را نیز بر عهده داشت &#8211; حضور داشتند. همچنین </span><b>پوریا سوری</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>میترا فردوسی</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>صابر محمدی</b><span style="font-weight: 400;"> اعضای شورای سردبیری مجلهٔ ادبی «وزن دنیا» در این نشست حاضر بودند. پنج شاعر برای شعرخوانی در این جلسه دعوت داشتند؛ </span><b>فرامرز احمری</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>مرتضی براری</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>فهیمه جهان‌آبادی</b><span style="font-weight: 400;">،</span><b> هرمز علی‌پور</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>نفیسه قانیان</b><span style="font-weight: 400;">. البته طبق توضیح شوکا حسینی، از‌آنجاکه فهیمه جهان‌آبادی در منطقهٔ سیستان و بلوچستان زندگی می‌کند، به‌دلیل مشکلات مربوط به اینترنت نتوانسته بود در جلسه شرکت کند و به‌همین دلیل شوکا حسینی شعر او را خواند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22997" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh_2.jpg?resize=374%2C500" alt="گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر" width="374" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh_2.jpg?w=374&amp;ssl=1 374w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh_2.jpg?resize=224%2C300&amp;ssl=1 224w" sizes="auto, (max-width: 374px) 100vw, 374px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلیل محدودیت فضا، در این گزارش به بخشی از سخنان آغازین شوکا حسینی دربارهٔ پیشنیهٔ ورود ادبیات به عرصهٔ مطبوعات، خلاصه‌ای از صحبت‌های دوستان «وزن دنیا»‌ دربارهٔ پیشنیهٔ این مجلهٔ ادبی و فعالیت‌های آن، و نیز شعرهایی که شاعران مدعو خواندند بسنده خواهیم کرد. هرچند علاقه‌مندانی که مایل‌اند کل این نشست را ببینند و بحث‌ها و گفت‌وگوهای آن را دنبال کنند، می‌توانند به کانال یوتیوب انجمن فرهنگی پرسش مراجعه نمایند. دسترسی مستقیم به ویدیوی این نشست، از طریق این لینک میسر است:</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/pxDDeME8ftY?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شوکا حسینی</b><span style="font-weight: 400;"> در ابتدا کمی دربارهٔ چگونگی ورودِ ادبیات به عرصهٔ مطبوعات صحبت کرد. او در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دوران ناصری و مظفری، چاپ نشریات رونق بیشتری گرفت، ولی اولین نشریه‌ای که شمایی از ادبیات را می‌توانیم در آن ببینیم، روزنامه‌ای بود به‌نام «ملت سینهٔ ایران» که در سال ۱۲۸۳ قمری به‌مدیریت و سردبیری علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه منتشر می‌شد که در آن اشعاری از شاعران و زندگینامهٔ آن‌ها و حکایات ادبی منتشر می‌شد، و این شروع ورود ادبیات به عرصهٔ نشریات بود. این رونامه بعد از سه شماره تغییر نام می‌دهد به روزنامهٔ «ملتی» که خودش اساساً در ادامهٔ روزنامهٔ «وقایع اتفاقیه» بود که به‌دستور ناصرالدین‌شاه تبدیل به چهار نشریهٔ مجزا شد… بعد از آن روزنامهٔ «نسیم شمال» را داریم در سال ۱۲۸۶ قمری که اشعار و قطعات ادبی هم منتشر می‌کرد… بعد روزنامهٔ «تربیت» که گاه قطعات ادبی و شعر منتشر می‌کرد… پس از آن در دوران مشروطیت، ادبیات بیشتر می‌تواند در عرصهٔ مطبوعات جولان دهد. در آن دوران، ادیبان بزرگی چون دهخدا و میرزادهٔ عشقی وارد عرصهٔ روزنامه‌نگاری می‌شوند، و بیشتر شعر و آثار ادبی منتشر می‌کنند. یکی از این نشریات «صور اسرافیل» بود که دهخدا در آن ستونی به‌نام چرندوپرند داشت. در دوران مشروطیت البته ادبیات در نشریات با ادبیات سیاسی پیوند خورده بود، که بخشی از آن سیاسی و انتقادی بود مانند «نوبهار» که مبارزه با استعمار سرلوحه‌اش بود، بخشی سیاسی و عامیانه بود مانند «نسیم شمال»، بخشی هم سیاسی و هجو مثل «قرن بیستم» که میرزادهٔ عشقی در آن آثارش را منتشر می‌کرد و «صور اسرافیل» که طنز ادبی را شامل می‌شده است. در سال ۱۳۲۸ اولین مجلهٔ ادبی مشابه مجلات ادبی منتشره در دیگر کشورها به‌ویژه فرانسه، منتشر شد به‌نام «بهار» توسط یوسف اعتصام‌الملک آشتیانی، پدر پروین اعتصامی، که در آن برای اولین بار ترجمه‌ای از اشعار فرانسوی به چاپ رسید… برای سخنان کامل شوکا حسینی لطفاً به لینک ویدیو که بالاتر آمده، مراجعه کنید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پوریا سوری</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای شورای سردبیری «وزن دنیا»، دربارهٔ ایدهٔ شکل‌گیری این نشریهٔ تخصصی ادبی گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ایدهٔ اولیهٔ «وزن دنیا» به سیزده چهارده سال پیش برمی‌گردد؛ زمانی‌که تنها یک صفحهٔ شعر در روزنامهٔ «فرهیختگان» بود، با همین سبک‌وسیاق و روحیهٔ دموکراتیک که شما از آن سراغ دارید، و ازآنجاکه آن صفحه بسیار پرمخاطب بود، همیشه دوست داشتم که به کتاب یا مجله‌ای تبدیل بشود. برای همین </span><span style="font-weight: 400;">چند سال بعد این ایده را با فرزام حسینی و علی مسعودی‌نیا مطر</span><span style="font-weight: 400;">ح کردم و در نهایت ما توانستیم در خرداد ۱۳۹۸ اولین شمارهٔ «وزن دنیا» را منتشر کنیم. یکی از مسائلی که پیش از آغاز انتشار «وزن دنیا» در نظر گرفتیم این بود که تمام قوالب شعری گوناگون در کنار هم قرار بگیرند، فارغ از اینکه اهالی این قوالب همدیگر را قبول داشته باشند یا خیر. چند ماهی پیش از آغاز انتشار مهمان آقای محمود دولت‌آبادی بودیم و خیلی از دوستان شاعر هم در آنجا حضور داشتند. این موضوع را در آنجا مطرح کردیم که البته برخی از آن استقبال کردند و برخی هم به مخالف برخاستند و می‌گفتند اینکه قوالب کهن ما در کنار قوالب نو قرار بگیرند، ایدهٔ خوبی نیست. اما من معتقد بودم که این کار می‌تواند مخاطب عام را با شعر و تلقی مدرن از آن آشتی دهد. نهایتاً زمانی که شمارهٔ اول مجله رونمایی شد، یکی از بزرگوارانی که مخالف این رویه بود، گفت که وقتی حاصل کار را دیده، فکر می‌کند که این همنشینی، همنشینی خوشایندی‌ست. ما از همان خرداد ۹۸ تاکنون ۳۱ شماره منتشر کرده‌ایم یعنی چیزی حدود شش تا هشت شماره در سال توانسته‌ایم به دکه‌ها و کتاب‌فروشی‌ها بفرستیم. بعد از این پنج شش سال، می‌توانیم بگوییم که تاکنون آثار حدود ۲۰۰۰ شاعر از سراسر ایران و دنیا را توانسته‌ایم پوشش دهیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایدهٔ «وزن دنیا» ایدهٔ مرکزگریزی بوده است. من خودم به‌عنوان کسی که دورهٔ جوانی شعرم را در شهرستان گذرانده بودم، همیشه این خلأ را احساس می‌کردم که راهی به نشریات بزرگ کشوری ندارم… همین آسیب‌شناسی‌ای که من در ذهن داشتم و مرکزگرابودن شعر فارسی و ختم‌شدن همهٔ راه‌ها به تهران، من و دوستانم را به این سمت برد که برویم سراغ شعر شهرستان‌ها و شعر قوالب مختلفی که سال‌ها از نشریات مهم کشوری دور مانده بودند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22996" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/65a64044134d6.jpg?resize=354%2C500" alt="گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر" width="354" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/65a64044134d6.jpg?w=354&amp;ssl=1 354w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/65a64044134d6.jpg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w" sizes="auto, (max-width: 354px) 100vw, 354px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>میترا فردوسی</b><span style="font-weight: 400;">، از دیگر اعضای شورای سردبیری «وزن دنیا»، توضیحاتی دربارهٔ وظیفهٔ رسانه‌ای این نشریه داد: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اولین روزی که ما نشستیم و تگ‌لاین «وزن دنیا»، رسانهٔ شعر ایران، را درآوردیم، به این فکر می‌کردیم که «وزن دنیا» چطور می‌تواند رسانه‌بودن را حفظ کند، و به‌صورت عیان و شفافی رسالت رسانه‌بودنش را داشته باشد. یکی از آن‌ها این بود که پا به عرصه‌ها و میدان‌هایی بگذارد که شعر در ایران آن‌ها زیست‌بوم خودش کرده است، و به حوزه‌هایی سرک بکشیم که نسبت‌هایی بین آن ساحت و شعر برقرار است اما کمتر در طول تاریخ نشریات ادبی و شعر به آن‌ها پرداخته شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کاری که ما از همان روزهای اول کردیم، این بود که نگاه و رویکردی میان‌رشته‌ای داشته باشیم و هم به‌دنبال شکستن مِین‌استریم‌ها باشیم و رسانهٔ آن بخش‌هایی باشیم که کمتر دیده و شنیده شده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همچنین </span><b>صابر محمدی</b><span style="font-weight: 400;">، از دیگر اعضای شورای سردبیری مجلهٔ ادبی «وزن دنیا»، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ «وزن دنیا» گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه «وزن دنیا» به‌عنوان نشریهٔ تخصصی شعر انجام داده بی‌سابقه نیست، اما تفاوتی که «وزن دنیا» با سابقهٔ نشریات مختص شعر دارد، این است که اگر مثلاً نشریاتی را که در دهه‌های ۵۰، ۶۰ یا ۷۰ شعر منتشر می‌کردند رصد بکنیم، به‌طور مثال مجلات «آدینه» یا «دنیای سخن»، نمی‌توانیم برآیند شعر دههٔ شصت یا هفتاد را داشته باشیم. چون انتشار شعر در نشریاتی از این دست کاملاً مبتنی بر سلیقهٔ گردانندهٔ صفحات شعر بود. این البته بد نیست و منظورم ارائهٔ گزارشی‌ست از سابقهٔ آن نشریات. در «وزن دنیا» چنین نبوده و باید صادقانه اعتراف کرد که در این نشریه شعری که خیلی خوب نبوده زیاد منتشر شده است، اما این بر اساس سیاست‌گذاری اولیهٔ ما بوده و اگر ۵۰ یا ۱۰۰ سال بعدی کسی بخواهد مثلاً تاریخ تحلیلی شعر دههٔ ۹۰ شمسی را بنویسد، نشریه‌ای دارد که می‌تواند ورق بزند و ببیند در شعر آن روز ایران به‌طور کلی چه خبر بوده است، نه فقط در شعر شاعران تثبیت‌شده، مطرح و اهل تهران.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دوم دربارهٔ اهمیت «وزن دنیا»‌ دامن‌زدن به روایت غیرخطی تاریخ شعر فارسی‌ست. با همهٔ احترامی که ما در «وزن دنیا» برای تاریخ‌نگاران شعر معاصر فارسی قائلیم، و به‌عنوان منابع به آن‌ها مراجعه و استناد می‌کنیم، واقعیت این است که آنچه به‌درستی فهم نشده، حذف شده است، در حالی‌که رویکرد «وزن دنیا» این بوده است که روایتی غیرخطی از تاریخ شعر معاصر فارسی بر جای بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که در ابتدای این گزارش اشاره شد، به‌دلیل محدودیت فضا امکان پوشش تمام بحث و گفت‌وگوهای این نشست دو ساعت و نیمه وجود ندارد و در اینجا تنها به بخشی از سخنان اعضای شورای سردبیری نشریهٔ ادبی «وزن دنیا» اشاره شد. لینک ویدیوی کامل این نشست در ابتدای گزارش آمده است. همچنین علاقه‌مندان می‌توانند از وب‌سایت مجلهٔ «وزن دنیا» در آدرس </span><a href="http://vaznedonya.ir"><span style="font-weight: 400;">vaznedonya.ir </span></a><span style="font-weight: 400;">دیدن کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پایان‌بخش این گزارش، اشعار شاعران مدعو در این نشست، به‌ترتیبی که شعرهایشان را خواندند، است. شایان ذکر است که برخی از این شاعران بیش از یک شعر خواندند، هرچند در این گزارش تنها به چاپ یک شعر از هر شاعر اکتفا شده است. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22998" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh.jpg?resize=640%2C329" alt="گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر" width="640" height="329" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh.jpg?resize=300%2C154&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نابینایی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از مجموعهٔ «پس درخت چه بگوید»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نفیسه قانیان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آبی در ذهن او چه رنگ است؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و چگونه به خون می‌رسد غروب در ذهن بی‌رنگش؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پیش چشمش چه فرق دارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تصویر پرز شاه‌توت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با بازماندهٔ بال پرنده‌ای بر زمین؟</span></i> <i><span style="font-weight: 400;"> </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ترجمان تصویری گنگ از هر چیز</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در پس‌زمینه‌ای از حواس چندگانهٔ بی‌تصویر؛</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از صورت معشوق </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا حریق جنگل‌های هیرکانی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یا لبخند نوزاده‌ای سرمست بوی شیر؛</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌رسد سیب؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌تازد اسب؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌پلکد ابر در آسمان دور؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و سر به هوا می‌رویَد درخت پیر… </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">زخم چگونه روی می‌نمایاند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">غم، چگونه، رخ؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">وقتی ندیدن انتخاب آن دو کورسوی زنده است</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌تند، خشم؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌دود، ترس</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌ریزد اشک؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌پلکد ابر در آسمان کبود؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از مجموعهٔ «قهوهٔ قجری در پاریس»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فرامرز احمری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">من ایستاده بودم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و به سیگارم پُک می‌زدم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به چیزهایی فکر می‌کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چیزهایی شبیهِ</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سیل آدم‌های تنها</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به خیابان‌های تاریک</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">درختی در مسیر باد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و یا اینکه مثلاً مدت‌هاست از تو دورم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پس چرا دست‌هام از بین موهات عبور می‌کند!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و یا حتی کفش‌های خستهٔ خدایان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دستی از روبرو مغزم را نشانه گرفته بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">من ایستاده بودم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و به سیگارم پُک می‌زدم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شعر گلوله‌ای‌ست</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که عبورش سال‌ها از جمجمه طول می‌کشد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هرمز علی‌پور</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از پرسیدن از تو حتی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از خبرگرفتن از تو حتی </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خواستم که بگویم که خسته‌ام </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که دیدم به یک‌دفعه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نقشی کوچک از یک خورشید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با دو برگ به جفت و کنار آن و به دست‌خطی از تو </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گفتم که حکمت بهار باید باشد این </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا بگویم بنویسم تازه روز من تازه شده </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و این نگاه باز خوب است خودش </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که گفته‌ام بارها که ساده‌لوح نیستم من </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گریهٔ بهار بند نیامده اما که</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گهواره‌هایی در بیمارستان‌ها به خاکستر مبدل شده </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا در تنوع چهرهٔ خود مرگ لذت ببرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به شباهت عشق کمی </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یا که نوعی دیوانگی‌های خفیف بگو</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یا که به دانه‌های باران شباهت دارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که بر آتشی پنهان در زمینی به‌ظاهر آرام</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به پایین بیاید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رؤیاهایی که در ما شکل‌های گوناگون دارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و حالا می‌توانم بگویم دوباره باز</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که تازه روز من تازه شده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و می‌توانم بنویسم باز برای او که می‌خواهد به باران بدون چتر</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گیسوان را به باران خیس کند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اما هنوز مزارانی به غربت خود </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گل‌های غمگین به دامان دارند </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">جهت را فاش‌شده می‌دانم من</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که می‌سوزم و شرمنده از یاد عبارت‌هایی </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که می‌دانم قرار است کشته شوم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">قربان شما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باقی بقایتان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مرتضی براری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اشک می‌ریختم که خانه در دستانم نداشتم یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اشک می‌ریختم که جهان بیگانه و دست از گفتن می‌کشید بلوطستان یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بیگانه درختِ دور</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هیچ پرنده‌ای میزبانی نمی‌کرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی بلوط اگر دستانِ جهان را بگوید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اگر بهار تاس باشد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما با چه‌کسی جفت می‌اندازیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با آبانِ شمع</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از بلندا می‌رسد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از نوک پرنده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از شاخه که اشک یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">میزبان بوسید برگ‌ها را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">میزبان چرخ می‌زد پرنده را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و درخت از گریستن دست می‌کشید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پرنده اشک‌هاش را فرستاده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آبان خانه شد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و درد جفت یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دور نبود که لذت از تصویرت بوسه‌هاش را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پرنده نفس می‌زد که پرت یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مگر چند حفره را همسایه ندیده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی درختِ دور چگونه دور نمی‌مانَد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که جهانِ سخت بتواند آرزوی باغ را به پرنده بسپارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اگر او نخواهد دوربودنش را پرواز</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی ما ندیده باشیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما آبروداری را به کنار زده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بوسیده باشیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">جفت انداخته باشیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی چگونه بودند پرندگان که جهان را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و نیچه چند بار دستان جهان را گفته</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چند بار باور کرده که بهار تاس یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به‌زبان مادری نمی‌شود ابهت را هدیه داد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما بیگانه‌ایم در این جهان دور یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پرنده می‌داند و درخت هم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که باغ‌ها مشترک‌اند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خواب‌ها</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و جفت‌اندازی‌ها </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و پرنده دست می‌کشد از دور ماندنِ درخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که ریشه‌هایش یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آیا خواب‌های مشترک حقیقت ما نیستند؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اشک می‌ریختم که خانه در دستانم داشتم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به آرزوی باغ رسیده درخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پرنده که دوستش آبان گفت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و همسایه اخم داشت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رقص یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پرنده می‌دید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">درخت می‌بیند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">همسایه بیگانه یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اشک می‌ریخت یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بیا معنا کنیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که درخت بیشتر از همهٔ ما عمر می‌کند یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پرنده درخت دوست دارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی درخت که بهار را تاس نیست</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پرنده که درخت را به باغ برد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آسمان را نشانش داد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و ابرها ریشه‌های درخت را به پرواز دادند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پرنده که درخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و درخت که پرنده را زایید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پوستِ درخت دوست دارد نگاهش کنیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و در حیاط خانه همسایه بیگانه نباشد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی جهانِ بیگانه با ما سر جنگ نداشته باشد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و در تولد ما خشک‌بودنش را به پرواز</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا آبان که خانه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی با ما عکس بیندازد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شبیه تو که دورتر یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>رنگی بر دهان مرده‌ام بزن</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فهیمه جهان‌آبادی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رنگی بر دهان مرده‌ام بزن </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رنگی بر آسمان میان شانه‌هام</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">صدایم که می‌زنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نامم تلو می‌خورد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به لکنت می‌افتد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به سنگ می‌گیرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خودم را کجای خیابان گم کرده‌ام</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که هر چه مرگ می‌ریزد از صدای مادرم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بیدار نمی‌شنوم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌خواهم صدایت بزنم </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">کسی به صدام سنگ می‌زند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سکوت می‌کنم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ناکجای این بوم درختی‌ست</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و حرف‌ها برای گفتن </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بادی اگر به شاخه بگیرد</span></i></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/">گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22993</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-14 12:44:26 by W3 Total Cache
-->