<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دکتر سعید ممتازی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/دکتر-سعید-ممتازی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Tue, 21 Jul 2026 19:02:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>دکتر سعید ممتازی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/دکتر-سعید-ممتازی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>ویکتور یالوم را از منظری می‌توان نمونه‌ای از تأثیر مثبت و مؤثر روان‌درمانی دانست، نه نشانه‌ای از شکست آن</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Jul 2026 19:02:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26814</guid>

					<description><![CDATA[<p>قسمت نخستِ میزگرد بررسی مرگ ویکتور یالوم و واکنش جامعهٔ ایرانی به آن با حضور دکتر سعید ممتازی و دکتر فرشید سادات‌شریفی سیما غفارزاده &#8211; ونکوور در روزهای اخیر خبری شوکه‌کننده جامعهٔ روان‌شناسی جهان و همچنین علاقه‌مندان به محتوای آموزشی در این حوزه را تحت‌تأثیر قرار داد. خودکشی ویکتور یالوم، فرزند روان‌شناس مشهور اروین یالوم، که خودش هم روان‌شناس و روان‌درمانگر شناخته‌شده‌ای بود، واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت؛ از ابراز تأسف عمیق برای ازدست‌رفتن یکی از...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/">ویکتور یالوم را از منظری می‌توان نمونه‌ای از تأثیر مثبت و مؤثر روان‌درمانی دانست، نه نشانه‌ای از شکست آن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>قسمت نخستِ میزگرد بررسی مرگ ویکتور یالوم و واکنش جامعهٔ ایرانی به آن با حضور دکتر سعید ممتازی و دکتر فرشید سادات‌شریفی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در روزهای اخیر خبری شوکه‌کننده جامعهٔ روان‌شناسی جهان و همچنین علاقه‌مندان به محتوای آموزشی در این حوزه را تحت‌تأثیر قرار داد. خودکشی ویکتور یالوم، فرزند روان‌شناس مشهور اروین یالوم، که خودش هم روان‌شناس و روان‌درمانگر شناخته‌شده‌ای بود، واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت؛ از ابراز تأسف عمیق برای ازدست‌رفتن یکی از معروف‌ترین روا‌ن‌درمانگران که خودش از خانواده‌ای با پیشینه‌ای بسیار غنی در این حوزه می‌آمد تا نگرانی و بی‌اعتمادی عده‌ای از مخاطبان آثار او و پدرش به تأثیرداشتن روان‌درمانی. این امر به‌ویژه در میان جامعهٔ فارسی‌زبان در سراسر جهان که به‌واسطهٔ کتاب‌ها و فیلم‌های اروین یالوم و پسرش ویکتور با مباحث روان‌درمانی آشنا شده بودند، بسیار پررنگ‌تر بود. به‌همین دلیل مناسب دیدیم تا گفت‌وگویی با دکتر سعید ممتازی، مشاور، روان‌درمانگر، نویسنده و مترجم، که هم یکی از مترجمان آثار اروین یالوم به زبان فارسی بوده و هم از نزدیک با هر دو شخصیت آشنایی و دیدار داشته، و همچنین با دکتر فرشید سادات‌شریفی، نویسنده و مترجم و ادب‌پژوه؛ استاد ادبیات کاربردی در مؤسسهٔ «سَماک»، کانادا، که دوره‌های متعدد کتاب‌خوانی دربارهٔ آثار گوناگون ازجمله آثار روان‌شناسی و روان‌درمانی برگزار کرده، ترتیب بدهیم تا این اتفاق ناگوار و بسیار مهم را مورد ارزیابی و تحلیل قرار بدهیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. به‌دلیل طولانی‌بودن گفت‌وگو، امکان انتشار کامل آن در این شماره نبود. قسمت نخست پیش روی شماست و قسمت دوم در شمارهٔ آتی از نظرتان خواهد گذشت.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>* * * * *</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: از شما عزیزان بابت وقتی که اختصاص دادید، سپاسگزارم. من ترجیح می‌دهم گفت‌وگو را از سؤالی آغاز کنم که می‌دانم آقای دکتر ممتازی پاسخش را دارند؛ چون گمان می‌کنم شما ویکتور یالوم را از نزدیک می‌شناختید. از چه زمانی با ایشان آشنا شدید و چه توصیفی دربارهٔ شخصیت و کارنامهٔ ایشان دارید؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، حتماً. به‌هر حال این خبر برای همهٔ کسانی که ویکتور یالوم را می‌شناختند، بسیار ناگوار و تلخ بود. آشنایی من با ویکتور یالوم به سال‌هایی برمی‌گردد که هنوز در ایران بودم؛ یعنی حدود بیست سال پیش و این آشنایی بیشتر از طریق فعالیت‌های آموزشی ایشان شکل گرفت. ایشان با همراهی یک مجموعه، وب‌سایت <a href="http://psychotherapy.net">psychotherapy.net</a> را راه‌اندازی کرده بود. این مؤسسه به‌جای انتشار کتاب در زمینهٔ درمان، با درمانگران حرفه‌ای مصاحبه می‌کرد. این مصاحبه‌ها یا به خودِ فرآیند درمان اختصاص داشت یا اصلاً از مراحل درمانی واقعی یک تراپیست فیلم‌برداری می‌شد. این فیلم‌برداری‌ها یا با حضور مراجعان واقعی که داوطلب شده بودند انجام می‌گرفت، یا با افرادی که نقش مراجع را ایفا می‌کردند و در جایگاه بیمار سخن می‌گفتند. در آن سال‌ها، شروع کار این مجموعه با ویدئوهای وی‌اچ‌اس بود و بعدها به تولید سی‌دی رسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ که در آمریکا حضور داشتم، توانستم تعدادی از این ویدئوها و سی‌دی‌های آموزشی را تهیه کنم و موفق شدم با خود ایشان نیز ارتباط برقرار سازم؛ بنابراین در جریان دقیق کارهای ایشان قرار داشتم. در همان دوره، کارهای اروین یالوم را هم مطالعه می‌کردم و با خود او نیز در ارتباط بودم. کاری که ویکتور یالوم انجام داد، بسیار ارزشمند بود و به آموزش درمانگران در سطوح مختلف کمک شایانی کرد. </span></p>
<figure id="attachment_26816" aria-describedby="caption-attachment-26816" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-26816" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yalom.jpg?resize=500%2C476" alt="اروین یالوم، عکس از ماسانینا (Masangina ) /ویکی پدیا" width="500" height="476" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yalom.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yalom.jpg?resize=300%2C286&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26816" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">اروین یالوم، عکس از ماسانینا (Masangina ) /ویکی پدیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعدها، یعنی حدود پنج شش سال پیش، من آخرین مشاورهٔ خود را با اروین یالوم داشتم. در اینجا لازم است اشاره کنم که خودِ درمانگر هم به درمان نیاز دارد؛ من که اکنون بیش از ۳۰ سال است کار بالینی انجام می‌دهم، خودم مشاوره و تراپی داشته‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آخرین تماسم با اروین یالوم، که ایشان اظهار داشتند بازنشسته شده‌اند و پس از عمل قلب دیگر امکان انجام تراپی را ندارند،‌ من با خود ویکتور یالوم جلسات تراپی و مشاوره داشتم و از ایشان سوپرویژن می‌گرفتم که تجربهٔ بسیار باارزشی برایم بود. ویکتور یالوم شخصیتی بسیار فروتن داشت. او نیز مانند بسیاری از انسان‌ها، بارقه‌هایی از اضطراب را در درون خود احساس می‌کرد، همان‌طور که پدرش نیز این اضطراب را در خود داشت. این امر دقیقاً نشان‌دهندهٔ پدیده‌ای‌ست که تأکید می‌کند درمانگرها نیز مانند بقیهٔ انسان‌ها از آسیب، اضطراب و استرس در امان نیستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایشان شخصیتی بسیار کنجکاو داشت و فعالیت‌های متنوعی انجام می‌داد. هنرمند بود؛ نقاشی می‌کرد و به مجسمه‌سازی می‌پرداخت. نخستین کارتونِ مرتبط با روان‌درمانی را زمانی کشید که سر کلاس حوصله‌اش سر رفته بود. آن کارتون، یا به‌تعبیر ما در فارسی، کاریکاتور، تصویر کاکتوسی در اتاق درمان بود که می‌گفت: «من خیلی آدم لمسی/احساسی‌ای (touchy) نیستم». آن کاکتوس با توجه به تیغ‌هایی که داشت، می‌گفت من اصلاً آدم لمسی و احساسی نیستم. پس از آن، او کارهای کارتونی بسیار زیادی انجام داد و لطیفه‌های روان‌درمانی متعددی هم خلق کرد. ایشان کتابی تألیف نکرده، اما مصاحبه‌های متعددی انجام داده و یکی دو مقاله نیز در سال‌های پایانی عمرش در زمینهٔ روان‌درمانی نوشت که در ادامهٔ گفت‌وگو به آن‌ها اشاره خواهم کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: خیلی ممنون. آقای دکتر سادات‌شریفی، شما در این زمینه صحبتی دارید؟ آیا با شخصیت ایشان آشنایی داشتید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> اولاً دکتر ممتازی به نکات بسیار ارزشمندی اشاره کردند. ویکتور یالوم انسانی بسیار فروتن بود. یعنی اصلاً نیازی نیست او را از نزدیک دیده باشید؛ حتی از لحن و نوع ویدئوهایی که منتشر کرده، مشخص است که هیچ‌گاه ادعایی نظیر اینکه «من همه‌چیز را می‌دانم، من بهترینم، یا چون نسل‌اندرنسل روان‌شناس بوده‌ایم، پس برتریم» در او وجود نداشت. در ادامهٔ گفت‌وگو به این موضوع خواهیم رسید که واکنشی که جامعهٔ ایرانی به این خبر نشان داد، به‌گونه‌ای بود که انگار او ادعای ضدضربه‌بودن در برابر مشکلات را داشت و اکنون آن تصویر فرو ریخته است. درصورتی‌که وقتی ویدئوهایش را تماشا می‌کنید، می‌بینید که او هرگز از موضع بالا سخن نمی‌گوید؛ او آدمی‌ست که پا‌به‌پای شما قدم می‌زند؛ با وضعیت شما، با حال‌وهوای شما، با مشکل شما و البته با مشکل خودش همراه می‌شود. به‌نظر من، او با وجود عمق علمی زیاد، اصلاً وحشت و هیبتی در مخاطب ایجاد نمی‌کرد که مانع یادگیری شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکته‌ای که من به‌طور خاص از محضر او بسیار آموختم، گفت‌وگویی بود که با استیون هِیز (Steven C. Hayes)، یکی از بنیان‌گذاران رویکرد اکت (ACT)، انجام داد. همان‌طور که می‌دانید، من سال‌هاست در رویکرد اکت فعالیت می‌کنم. آن‌ها در آن ویدئو گفت‌وگویی دربارهٔ رنج‌ها دارند. با وجود اینکه حوزهٔ کاری ویکتور یالوم اصلاً رویکرد اکت نبود و به مکاتب دیگری نزدیک بود، اما محور بحث در آن ویدئو، تمرکز بر «اینجا و اکنون» است؛ اینکه ذهن ما مدام تمایل دارد ما را به آینده یا به گذشته ببرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرسش این است که چگونه به زمان حال برگردیم؟ و این، مهم‌ترین کاری‌ست که یک فرد می‌تواند برای سلامت روان خود انجام دهد. او در آنجا بحثی کوتاه اما بسیار عمیق با استیون هِیز داشت و نشان می‌داد که انسانی‌ست که مدام در حال یادگیری است. این‌گونه نبود که فرآیند آموختن او در گذشته پایان یافته باشد و اکنون صرفاً بخواهد بقیه را از فیض خود بهره‌مند کند؛ اصلاً چنین رویکردی نداشت. این ویژگیِ مدام‌آموختن و چندبعدی‌بودنِ او، هرجا که کارهایش را دنبال می‌کردم، برای من بسیار برجسته بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگری را هم که آقای دکتر ممتازی اشاره کردند، حضور سینما، هنر، روایت و تلاش برای دسترس‌پذیرکردن مفاهیم روان‌شناسی در کارهای او بود؛ چه از طریق کشیدن کاریکاتور، چه در ویدئوهایی که بعدها از سخنرانی‌هایش ساخته شد و چه اثری که بر انیمیشن‌های روان‌شناسی گذاشت. از منظر کسی که در حوزهٔ ادبیات کاربردی فعالیت می‌کند و باور دارد ادبیات، زبان و روایت باید کاربردی شوند تا مسائل پیچیده را ساده کرده و به زندگی مردم بیاورند، کارنامه و نگاه ویکتور یالوم همیشه برای من بسیار مهم و ارزشمند بوده است.</span></p>
<figure id="attachment_26817" aria-describedby="caption-attachment-26817" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-26817" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/733642245_1683074593399063_6225728689908267852_n.jpeg?resize=500%2C458" alt="ویکتور یالوم، عکس از صفحۀ فیس بوک اروین یالوم" width="500" height="458" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/733642245_1683074593399063_6225728689908267852_n.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/733642245_1683074593399063_6225728689908267852_n.jpeg?resize=300%2C275&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26817" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">ویکتور یالوم، عکس از صفحۀ فیس بوک اروین یالوم</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: ممنون، اطلاعات بسیار مفیدی بود. آقای دکتر ممتازی، تا جایی که می‌دانم، مکتب فکری اروین یالوم روان‌درمانی اگزیستانسیال (وجودگرایی) است و با مواجهه با اضطراب‌های بنیادین مانند مرگ، پوچی و معنا گره خورده است. ما خبر خودکشی ویکتور یالوم را، بدون اینکه وارد گمانه‌زنی دربارهٔ زندگی شخصی ایشان شویم، چگونه می‌توانیم در پرتو این مفاهیم درک کنیم؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> درست می‌فرمایید. روان‌درمانی وجودی دقیقاً همان چیزی‌ست که ویکتور یالوم به‌تبعیت از پدرش، اروین یالوم، دنبال می‌کند. موضوع مرگ و موضوع رنج زندگی، مباحثی اساسی‌اند. خود او در مصاحبه‌ای می‌گوید قرار نیست ما رنج زندگی را از بین ببریم، بلکه قرار است بتوانیم با این رنج کنار بیاییم و توجه و نگاه مثبتمان را به بخش‌های روشن زندگی معطوف کنیم. ما نباید با مرگ یک درمانگر وجودی به این نتیجه برسیم که پس تمام این تئوری‌ها بی‌فایده یا نادرست بوده‌اند. خود ویکتور یالوم اشاره می‌کند که در فرآیند تهیهٔ مصاحبه‌ها و ویدئوهای آموزشی با متخصصان مختلف، با وجود اینکه خودش صاحب‌نظر و متخصص بود، با دیدگاه‌ها و سبک‌های فکری گوناگون آشنا می‌شد و از زوایای مختلف به انسان نگاه می‌کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انسان موجودی‌ست که بخشی از وجود او بیولوژیک یا زیست‌شناختی است و تغییردادن این بخش بیولوژیک، در کنار ابعاد روان‌شناختی، همیشه به‌راحتی امکان‌پذیر نیست. در واقع باید گفت برای ویکتور یالوم، روان‌درمانی یا هر درمان دیگری که دریافت می‌کرده، مؤثر بوده است. البته دربارهٔ جزئیات درمان‌های دیگر او، از جمله درمان‌های دارویی، اطلاعی ندارم. ما باید این‌گونه به ماجرا نگاه کنیم؛ باید بدانیم که ایشان با وجود اینکه بیش از سی سال در درون خود با مشکلات روان‌شناختی روبه‌رو بود، این سی سال گذشته را به‌عنوان یکی از پرثمرترین روان‌درمانگران در عرصهٔ بالینی و تولید ویدئوهای آموزشی سپری کرد. این یعنی روان‌درمانی، زندگی او را نجات داده و به نقطه‌ای مثبت، فعال و مثمر ثمر رسانده بود. اما در یک نقطه نیز ممکن است شکنندگی وجود انسان به حدی برسد که دیگر هیچ اقدام درمانی‌ای مؤثر واقع نشود. طبیعتاً تغییرات سن و ورود به بازه‌های سنی جدید نیز می‌تواند بر این احساس آسیب‌پذیری تأثیر بگذارد و حس مولدبودن و خلاقیت فرد را تحت تأثیر منفی قرار دهد. از این دیدگاه، باید ویکتور یالوم را نمونه‌ای از تأثیر مثبت و مؤثر روان‌درمانی بدانیم، نه نشانه‌ای از شکست آن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: آقای دکتر سادات‌شریفی، شما در این زمینه نظری دارید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> من هم می‌خواهم این بحث را ادامه دهم. وقتی به مباحث اگزیستانسیال نگاه می‌کنیم، من ویدئوهای متعددی دیده‌ام از کسانی که استدلال می‌کنند روان‌شناسی و روان‌درمانی تنها زمانی علم محسوب می‌شوند که جنبهٔ پزشکی داشته باشند و بخش‌های دیگر را شبه‌علم قلمداد می‌کنند؛ آن‌ها اگزیستانسیالیسم را غیرعلمی و صرفاً فلسفه می‌دانند که به کار مطالعهٔ روان انسان نمی‌آید. اما نکتهٔ اساسی اینجاست که آنچه در اگزیستانسیالیسم اهمیت دارد، دقیقاً در همان جنبهٔ فلسفی نهفته است که برخی سعی دارند آن را از روان‌شناسی جدا کنند. ارزش آن نگاه اگزیستانسیال در این است که اتفاقاً فاعلیت بسیار بالایی به انسان می‌دهد، بی‌آنکه رنج‌های او را انکار کند. اگزیستانسیالیسم صراحتاً می‌گوید که شما تنها معنابخش زندگی خودتان‌اید و هیچ منجی و معنابخشی از بیرون نخواهد آمد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتی اگر به تاریخ ادبیات اگزیستانسیال نگاه کنیم، پدیدهٔ پایان‌دادن به زندگی یا آرزوی نبودن در میان بنیان‌گذاران این مکتب نیز وجود داشته است، اما بحث آن‌ها این نبوده که چون زندگی بد است باید به آن پایان داد. بحث بر سر این بود که پس از قرن‌ها که انسان عادت کرده بود نهاد دین یا امری بیرونی برایش تصمیم بگیرد، اکنون تمام بار سنگین تصمیم‌گیری بر دوش خود او قرار گرفته است. اتفاقاً می‌خواهم بگویم این بار سنگینِ تصمیم‌گیری که هستهٔ مرکزی اگزیستانسیالیسم است و به حوزهٔ روان‌درمانی نیز وارد شده، سبب می‌شود آدم‌ها در عین تحمل رنج‌های عمیق، بسیار سرزنده باشند و تا زمانی که هستند، زندگی پرثمری را سپری کنند. من دارم سعی می‌کنم موضوع را از زاویه‌ای دیگر تبیین کنم. همان‌طور که دکتر ممتازی فرمودند، درمان برای او بسیار ثمربخش بوده است؛ اگر او درمان نمی‌گرفت، شاید سال‌ها پیش به این نقطهٔ پایان می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد اگزیستانسیال می‌گوید «من اکنون این رنج، تنهایی و بار سنگین را تحمل می‌کنم، اما آیا در کنار تحمل این بار تا زمانی‌که وقت زمین‌گذاشتنش برسد، کار دیگری هست که بتوانم انجام دهم؟» درنتیجه، آن مسئولیتی که اگزیستانسیالیسم بر دوش انسان می‌گذارد، اتفاقاً او را بسیار پویا و فعال می‌کند. حال چه بگوییم آدم‌ها می‌خواهند از رنج خود روی‌گردان شوند، و چه بگوییم رنجشان را عمیق‌تر می‌شناسند و غم خود را به کاری بزرگ تبدیل می‌کنند. نباید فراموش کنیم که ویکتور یالوم متن‌های ادبی و روایی متعددی نوشت؛ او رمان و روایت‌های بسیاری خلق کرد. این تلاش‌ها نشان‌دهندهٔ اهمیت ادبیات، روایت و سخن‌گفتن از تجربهٔ خویشتن است که می‌تواند کارکردی کاملاً شناختی و درمانی داشته باشد. ما این پدیده را در تمدن‌های کهن نظیر ادبیات فارسی داشته‌ایم، اما در غرب، سیستماتیک‌شدن این نگاه با رویکرد اگزیستانسیال اتفاق می‌افتد. بنابراین می‌توانیم بگوییم اگر او فردی برجسته بود، کارنامهٔ او تا پیش از رسیدن به نقطهٔ پایان، نشان می‌دهد که اگزیستانسیالیسم یکی از ابزارهای اصلی توانمندسازی او بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: سؤال بعدی‌ام این بود که چرا گاهی دانش، تجربه و ابزارهای روان‌شناختی برای خودِ درمانگران و نزدیکانشان کافی و کارآمد نیست؟ هرچند فکر می‌کنم لابه‌لای صحبت‌هایتان به این موضوع اشاره کردید، اما اگر نکتهٔ بیشتری هست، بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، خود ویکتور یالوم در مصاحبه‌ای دربارهٔ فعالیت‌های آموزشی‌اش تعریف می‌کند که چطور اصول بسیاری را از یکی از استادانش آموخته است. او می‌گوید نخستین بار قصد داشت ویدئویی را با او ضبط کند و کار را از قدمی کوچک آغاز کرد. او تجربهٔ خودش را به اشتراک می‌گذارد که چطور نگران موفقیت یا عدم موفقیت آن پروژهٔ کوچک بوده و چگونه بعدها آن را گسترش داده و به نقاط دیگر رسانده است. او در تعابیر خود از اصطلاح small business (کسب‌وکار کوچک) استفاده می‌کند که توانست آن را بزرگ کند. ایشان این تجربهٔ کاری را همراه با مفهوم مولدبودن به زندگی خود افزود و همین امر، در کنار کار بالینی و تراپی، معنای تازه‌ای به زندگی‌اش بخشید. به‌طور کلی، این مولد‌بودن نقطه‌ای بود که به زندگی او معنا و ارزش می‌داد و زمانی‌که متوجه شد می‌تواند کارهای مؤثری انجام دهد، بیشتر به ارزش شخصی خود و ارزش زندگی واقف شد. این همان مبحثی‌ست که در تحلیل موضوع خودکشی اهمیت پیدا می‌کند و حتماً باید در ادامهٔ گفت‌وگو به آن بپردازیم.</span></span></p>
<figure id="attachment_26818" aria-describedby="caption-attachment-26818" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-26818" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.png?resize=500%2C282" alt="دکتر سعید ممتازی" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26818" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: حتماً. خیلی ممنون. آقای دکتر سادات‌شریفی، اگر در این زمینه نکاتی می‌خواهید اضافه کنید، بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> من فکر می‌کنم اگر از این زاویه به میراث او نگاه کنیم، می‌بینیم که هر دو نفر، یعنی پدر و پسر، به جنبه‌های وجودی و روان‌درمانی اگزیستانسیال پرداختند، اما به دو شیوهٔ متفاوت. انگار ما با مسیری روبه‌روییم که از پیوند دو حوزهٔ بزرگ دستاوردهای بشری، یعنی فلسفه و روان‌درمانی، شکل گرفته است. هم‌نشینی و امتزاج این دو حوزه در کارنامهٔ این پدر و پسر، دو مرحلهٔ متفاوت را طی می‌کند. به‌نظر من، گام بزرگی که در کار اروین یالومِ پدر رخ می‌دهد، دموکراتیزه‌کردن، دسترس‌پذیر‌کردن و همگانی‌ساختن ایده‌های پیچیده و سنگین اگزیستانسیالیسم از طریق قالب داستان است. در جامعهٔ فارسی‌زبان و بسیاری از کشورهای دیگر، آدم‌ها حتی اگر همهٔ داستان‌های او را نخوانده باشند، کتاب «مامان و معنای زندگی» یا رمان «وقتی نیچه گریست» را خوانده‌اند یا دست‌کم فیلمش را دیده‌اند. این دسترس‌پذیرکردن اندیشه‌های سنگین فلسفی، فاز نخست این پروژه بود که به‌دست پدر محقق شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما وقتی پروژه به‌دست پسر، یعنی ویکتور، می‌رسد، رسانهٔ اصلی او در روایت به‌جای کتاب به ویدئو تبدیل می‌شود. ما ویدئوهای بسیار ارزشمندی از او داریم که به دو دسته تقسیم می‌شوند، و آقای دکتر ممتازی می‌توانند این نظر را تصحیح یا تکمیل کنند. یک دسته ویدئوهایی که برای درمانگران تولید شده‌اند و دستهٔ دیگر ویدئوهایی برای عموم و آدم‌های عادی. انگار مفاهیمی که قبلاً در کتاب‌ها مطرح شده بود و شاید خیلی‌ها فرصت یا امکان مطالعه‌شان را نداشتند، در کارهای او به‌شکلی موجزتر، خلاصه‌تر و فهم‌شدنی‌تر در قالب ویدئو ارائه شد. حال در یک سطح برای متخصصان و در سطحی دیگر برای عموم جامعه. با این نگاه، دیگر نیازی نیست مدام بپرسیم که «چه شد؟ چرا این‌گونه شد؟ و چرا او نتوانست به خودش کمک کند؟» خیر، اتفاقاً آن آدم داشته رنج خود را به یک کار مداوم تبدیل می‌کرده تا ابزارهایی برای کمتررنج‌بردن در اختیار دیگران بگذارد و هم‌زمان خودش نیز از درمان بهره می‌برده است. اما جنبهٔ دیگری را هم باید در نظر گرفت؛ افرادی که در حوزهٔ مراقبت از دیگران فعالیت می‌کنند، چه کادر درمان و چه به‌عنوان روان‌شناس، وقتی به‌طور مستمر با مشکلات، تروماها و بارهای سنگین مراجعان روبه‌رو می‌شوند، به‌واسطهٔ حرفهٔ خود در معرض سندرم‌های مختلف قرار می‌گیرند. یعنی نیاز دارند که خودشان نیز در جایی درمان شوند و این بار را زمین بگذارند، در غیر این صورت ممکن است دچار فرسودگی شغلی (burnout) یا سندرم‌های موازی شوند. بنابراین فراتر از زمینه‌های شخصی، خانوادگی یا ژنتیکی که ما از آن‌ها بی‌اطلاعیم، این مشکلات جانبیِ مرتبط با شغل نیز می‌تواند تروماها را تشدید کند. می‌خواهم بگویم سال‌ها به‌دوش‌کشیدن بار سنگین رنج دیگران، خود عاملی تشدیدکننده است و این پدیده ابداً نشانهٔ ضعف شخصیت نیست، بلکه حکایت از خطیربودن هویت شغلی او دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: خیلی ممنون. پرسشی که حالا برای من ایجاد شد، این است که آیا این ویدئوهایی که اشاره کردید، به‌صورت آزاد در دسترس همگان قرار دارد یا باید خریداری شوند؟ چون ممکن است برای خوانندگانی که این گفت‌وگو را می‌خوانند، هم این سؤال پیش بیاید که چگونه می‌توانند به آن‌ها دسترسی داشته باشند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> تا جایی‌که من اطلاع دارم، عمدهٔ ویدئوهای آموزشی وب‌سایت <a href="http://psychotherapy.net">psychotherapy.net</a> برای متخصصان تولید شده است و تاکنون بخش زیادی از آن‌ها را برای عموم ندیده‌ام، هرچند ممکن است افراد عادی هم علاقه‌مند به تماشای آن‌ها باشند. در دورهٔ سی‌دی و دی‌وی‌دی، این آثار ضبط و منتشر می‌شدند، اما اکنون به‌صورت استریم درآمده‌اند و افراد با پرداخت حق عضویت در این سایت می‌توانند به آن‌ها دسترسی پیدا کنند؛ بنابراین ویدئوها رایگان نیستند، هرچند ممکن است بخش‌هایی از آن‌ها در فضاهای عمومی یا یوتیوب یافت شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b> <span style="font-weight: 400;">من هم یک توضیحی اضافه کنم؛</span><span style="font-weight: 400;"> آقای دکتر فرمودند عمدهٔ ویدئوها با خرید اشتراک در دسترس درمانگران است، که کاملاً سخن درستی است، اما در چند سال اخیر، بخشی به‌نام <a href="https://www.psychotherapy.net/perspectives/" target="_blank" rel="noopener">«پرسپکتیو»</a> <a href="https://www.psychotherapy.net/perspectives/" target="_blank" rel="noopener">(Perspectives</a>) به آن سایت افزوده شده. این بخش رایگانِ سایت است و نام تجاری یا عامیانه‌ای هم برای آن انتخاب نکرده‌اند. در این بخش، پادکست‌ها، مقالات، کارتون‌های روان‌شناسی و حتی دوره‌هایی با قیمت بسیار کم یا رایگان وجود دارد و در پایین آن تأکید شده که فرقی نمی‌کند روان‌شناس باشید یا نه، هر کسی می‌تواند پرسپکتیو و دیدگاه خود را به حوزهٔ سلامت روان اضافه کند. </span></span></p>
<figure id="attachment_26820" aria-describedby="caption-attachment-26820" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26820" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DB%B2.png?resize=500%2C282" alt="دکتر سعید فرشید سادات‌شریفی" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DB%B2.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DB%B2.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DB%B2.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26820" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر سعید فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: بسیار عالی. ممنون. بسیاری از مردم تصور می‌کنند یک روان‌درمانگر باید از افسردگی، ناامیدی و خودکشی مصون باشد. این تصور عمومی از کجا نشئت می‌گیرد و اساساً چه تفاوتی میان دانش روان‌درمانی، درمان‌کردن دیگران و مصون‌بودن شخصِ درمانگر وجود دارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، این موضوع بسیار حائز اهمیت است. افرادی که خارج از حیطهٔ درمان‌اند، گاهی تصوری معجزه‌آسا از فرآیند درمان دارند. آن‌ها فکر می‌کنند اگر کسی به درمانگر مراجعه کرد، تمام مشکلاتش باید به‌سادگی و ظرف چند جلسه حل شود؛ درحالی‌که در طول زمان مشخص می‌شود برخی مشکلات ممکن است حل‌نشده باقی بمانند و فقط زاویهٔ نگاه به آن‌ها تغییر کند. این تصور که یک درمانگر خودش نباید دچار مشکل روان‌شناختی شود، بحث بسیار متفاوتی است. اصلاً گاهی شخصیت کسی که به‌سمت حرفهٔ درمانگری می‌رود، برخاسته از رنج‌ها و آسیب‌های ذاتی یا محیطی خود اوست. در ادبیات این حوزه، مفهوم «درمانگر زخم‌خورده» (Healer) کاملاً مطرح است؛ کسی که دیگران را درمان می‌کند، اما خودش آسیب‌ها و زخم‌هایی در درون دارد. اینکه کدام‌یک از این آسیب‌ها در حین کار درمانگری ایجاد شده و کدام پیش از ورود به این حرفه وجود داشته، سؤالی‌ست که نمی‌توان همیشه پاسخ قطعی به آن داد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آمارها نشان می‌دهند که به‌طور کلی میزان خودکشی در میان پزشکان، در مقایسه با سایر گروه‌های شغلی بالاتر است و پزشکانی که در تخصص‌های مختلف کار می‌کنند به‌دلایل متعددی برای این پدیده روبه‌رو هستند. بخشی از این مسئله به تروماها و صدمات حرفه‌ای بازمی‌گردد که فرد باید بتواند از خودش در برابر آن‌ها محافظت کند. درمانگر باید آموزش دیده باشد تا تعادلی میان زندگی و کار خود ایجاد کند و در زمان لازم، برای خود کمک حرفه‌ای یا درمان بگیرد. به‌طور کلی، سه سطحِ کمک برای یک درمانگر وجود دارد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سطح نخست، اقدام برای درمان شخصی است. برای نمونه، اروین یالوم در سال ۲۰۱۹ همسرش را که از دوران دبیرستان با او زندگی کرده بود و بیش از پنجاه سال سابقهٔ زندگی مشترک داشتند، در سنین نزدیک به نودسالگی از دست داد. او تجربهٔ این سوگ سنگین را در کتابش نوشت و صراحتاً در گفت‌وگوهایش اعلام کرد که این سوگ فراتر از حد تصور او بوده و برای مواجهه با آن، خودش درمان و تراپی دریافت کرده است. این نشان می‌دهد که اسطورهٔ روان‌درمانی هم خیلی ساده می‌گوید که خودش به تراپیست مراجعه کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سطح دوم، دریافت «سوپرویژن» است که در روان‌درمانی بسیار مرسوم است. سوپرویژن دیگر از جنس درمان شخصی نیست، بلکه گرفتن راهنمایی حرفه‌ای از فردی است که دانش، مهارت و تجربهٔ بیشتری دارد و به درمانگر کمک می‌کند در مواجهه با کیس‌های خود بهتر عمل کند و به رضایت شغلی بیشتری برسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سطح سوم نیز گفت‌وگوی بین همکاران و درمانگران دربارهٔ مسائل حرفه‌ای و دغدغه‌های شخصی است که کارکردی شبیه به گروه همسالان دارد. در اینجا به یکی از اصول اساسی گروه‌درمانی، یعنی اصل عمومیت (universality) برمی‌گردیم؛ این اصل یادآوری می‌کند که همهٔ انسان‌ها دردها و رنج‌های مشترکی دارند و به‌اشتراک‌گذاشتن این رنج‌ها با دیگران می‌تواند به آرامش روان آن‌ها کمک کند. این‌ها راه‌هایی‌اند که یک درمانگر می‌تواند از طریق آن‌ها به خودش کمک کند.</span></p>
<figure id="attachment_26822" aria-describedby="caption-attachment-26822" style="width: 345px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26822" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Document_2026-07-15_104057.jpg?resize=345%2C500" alt="جلد کتاب درک روان‌درمانی گروهی در گفت‌وگو با اروین یالوم، مترجم: دکتر سعید ممتازی" width="345" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Document_2026-07-15_104057.jpg?w=345&amp;ssl=1 345w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Document_2026-07-15_104057.jpg?resize=207%2C300&amp;ssl=1 207w" sizes="auto, (max-width: 345px) 100vw, 345px" /><figcaption id="caption-attachment-26822" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جلد <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/06/03/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b1%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کتاب درک روان‌درمانی گروهی</a> در گفت‌وگو با اروین یالوم، مترجم: دکتر سعید ممتازی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: خیلی ممنون. دکتر سادات‌شریفی، نکته‌ای در این بخش دارید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b> <span style="font-weight: 400;">در تأیید فرمایش دکتر ممتازی، ما هیچ‌گاه به یک متخصص قلب ایراد نمی‌گیریم که چرا خودش نیاز به ام‌آر‌آی، سی‌تی‌اسکن یا عمل قلب باز پیدا کرده است، چون این اتفاقات ممکن است ناشی از سبک زندگی، ژنتیک یا حادثه باشد و برای هر کسی رخ دهد. هیچ‌کس نمی‌گوید «چه جراح ارتوپد بدی که پایش شکسته است!» اما متأسفانه ما هنوز در جامعه پدیدهٔ انگ‌زنی (stigma) و برچسب‌زنی را در حوزهٔ سلامت روان داریم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یعنی این باور غلط وجود دارد که اگر یک روان‌درمانگر خودش به درمان نیاز پیدا کند، حتماً درمانگر خوبی نیست؛ درصورتی‌که فرقی میان متخصصان وجود ندارد. یک متخصص گوارش هم ممکن است دچار رفلاکس معده شود و نیاز به دارو، آندوسکوپی یا کولونوسکوپی داشته باشد. درمانگر هم یک انسان است و برای حفظ کارایی خود نیاز دارد که خوب بماند، به‌ویژه اینکه کار درمانگری بسیار سنگین و دشوار است و انتخابی نیست که صرفاً بر اساس قدرت تصمیم‌گیری یا درآمد بالا صورت گرفته باشد. شاید در نقطه‌ای، این افراد نتوانسته‌اند آن‌گونه که باید برای خودشان کمک بگیرند، اما این اتفاق هیچ خدشه‌ای به کیفیت کار درمانی آن‌ها وارد نمی‌کند. بااین‌حال، تبعیض و انگ‌زنی میان بیماری‌ها همچنان وجود دارد؛ اگر کسی سرطان بگیرد، جامعه با او همدلی می‌کند، اما اگر دچار چاقی یا بیماری‌هایی مثل ایدز شود، برچسب می‌خورد. این نگاه تبعیض‌آمیز دربارهٔ پزشکان هم هست؛ اگر ارتوپد پایش بشکند ایرادی ندارد، اما اگر روان‌درمانگر دچار افسردگی شود، با نگاه منفی مواجه می‌شود. این پدیده جای تأمل دارد که چرا ذهن ما این‌گونه قضاوت می‌کند؟ هدف، سرزنش خودمان نیست؛ بلکه باید لحظه‌ای توقف کنیم و بپرسیم این توقعِ همه‌کارتَوان و همه‌چیزدان بودنِ درمانگر از کجا می‌آید؟ آیا درمانگر را در ذهن خود با اسطوره‌های ادبی نظیر رستم دستان یکی کرده‌ایم؟ تحلیل این چراها بسیار مهم است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> من هم اضافه کنم که تفاوتی میان روان‌پزشکی که دچار افسردگی می‌شود با متخصص قلبی که بیماری قلبی می‌گیرد، وجود دارد و آن تفاوت در وجود راه‌های پیشگیری و درمان‌های رفتاری است. آموزش، بخشی از فرآیند پیشگیری است. اگر متخصص قلب دچار بیماری قلبی شود ایرادی به او وارد نیست، اما اگر او سیگار بکشد، رژیم غذایی را رعایت نکند، دچار چاقی شود و سپس بیماری قلبی بگیرد، آن‌گاه قابل‌نقد است. این ظرایف، موضوع را کمی متفاوت می‌کند، اما از نظر آسیب‌پذیری (vulnerability) و مستعدِبیماری‌بودن، همهٔ انسان‌ها اعم از پزشک و غیرپزشک در برابر بیماری‌های جسمی و روانی یکسان‌اند. بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که درمانگر به‌دلیل حرفه‌اش دچار بیماری روانی نشود، ضمن اینکه آمارها نیز نشان نمی‌دهند میزان اختلالات روانی در میان روان‌درمانگران بیشتر از سایر افراد جامعه باشد. این نکته‌ای‌ست که باید به آن توجه داشت.</span></span></p>
<figure id="attachment_26821" aria-describedby="caption-attachment-26821" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26821" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7.png?resize=500%2C282" alt="سیما غفارزاده" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26821" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سیما غفارزاده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: با این وصف، آیا درمانگران به‌دلیل داشتن آگاهی حرفه‌ای، در مواجهه با مشکلات خود دیرتر برای کمک‌گرفتن اقدام می‌کنند؟ اگر این‌طور است، دلیلش چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، این پرسش بسیار بجایی است. ما در فضای پزشکی اصطلاحی داریم که می‌گوییم «پزشکان، مراجعان و بیماران خوبی نیستند»؛ چون معمولاً در فرآیند درمان خود مداخله می‌کنند، سعی می‌کنند خودشان حال خودشان را بهبود ببخشند و مراجعه به پزشکی دیگر را به تأخیر می‌اندازند. شاید کمک‌گرفتن از دیگری را نوعی افت یا ضعف تلقی می‌کنند که من این پدیده را در تجربهٔ بالینی خود به‌کرات دیده‌ام. این برداشت اشتباه، ممکن است در میان روان‌درمانگران نیز وجود داشته باشد. اگر درمانگری تصور کند که نیاز او به کمک، به ‌معنای ضعف شخصیت یا ناتوانی در حل مشکلات فردی‌ست، از نظر حرفه‌ای دچار خطای شناختی شده است. من این انتظار را حتی در مراجعانی که در حیطهٔ روان‌درمانی نیستند هم می‌بینم؛ افراد در مواجهه با مشکلات رابطه‌ای یا زوجی می‌گویند: «ما خودمان باید بتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم و کسی نمی‌تواند به ما کمک کند». اگر یک روان‌درمانگر نیز گرفتار این دیدگاه شود و کمک‌گرفتن و تراپی‌رفتن را مایهٔ سرافکندگی بداند، فرآیند بهبود خود را بسیار دشوار خواهد کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: بسیار عالی. آقای دکتر سادات‌شریفی، شما نکته‌ای برای اضافه‌کردن دارید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> من به آمارهای دقیق در این زمینه دسترسی ندارم، اما مفهوم متناظری در زبان انگلیسی وجود دارد به‌نام «پارادوکس سلیمان» (The Solomon&#8217;s Paradox). این اصطلاح به شخصیت سلیمان در عهد عتیق اشاره دارد، که با تصویر حضرت سلیمان در قرآن متفاوت است. او فردی‌ست که دیگران را به‌خوبی نصیحت می‌کند و راه‌ورَسم درست زندگی را به آن‌ها می‌آموزد، اما خودش در عمل برخلاف آن توصیه‌ها رفتار می‌کند و دچار خطاهای بزرگ اخلاقی می‌شود. این امر به یک استعارهٔ رفتاری تبدیل شده است. پزشکان مدام به دیگران توصیه می‌کنند که به‌موقع مراجعه کنند، پیشگیری نمایند و چکاپ‌های منظم داشته باشند، اما آمارها نشان می‌دهند به‌طور متوسط ۳۰ درصد مراجعان، نسخه‌های خود را از داروخانه نمی‌گیرند یا آن‌ها را ناقص و نامنظم مصرف می‌کنند و متأسفانه این ویژگیِ فراموشکاری یا اهمال در رسیدگی به خود، در میان یک‌سوم پزشکان نیز دیده می‌شود. این یک خصیصهٔ عام بشری‌ست که پزشکان هم از آن مستثنی نیست</span><span style="font-weight: 400;">ند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: ممنون. سؤال بعدی من این است که اروین یالوم همواره بر محوریت رابطه‌درمانی تأکید کرده است؛ در بحران‌های شدید، این رابطه تا کجا می‌تواند کمک‌کننده باشد و محدودیت‌های آن از کجا آغاز می‌شود؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، این رابطه‌درمانی عاملی کلیدی در بهبود است و ویکتور یالوم نیز بارها بر آن تأکید داشته است. بااین‌حال، او دیدگاه‌های خاص خود را دربارهٔ رابطه با مراجعان داشت که آن‌ها را در یک مصاحبه و مقاله‌ای که حدود ده سال پیش منتشر شد، بیان کرده است. تیتر آن مقاله بسیار جالب است: «پایان درمان»؛ فرآیند پایان درمان چگونه باید رخ دهد؟ آیا همیشه با موفقیت همراه است؟ آیا منِ درمانگر همیشه از آن راضی‌ام؟ چگونه باید به بیمار اعلام کرد که درمان به پایان رسیده است؟ او به مواردی اشاره می‌کند که مراجع خودسرانه درمان را رها می‌کند و درمانگر با این دغدغهٔ درونی مواجه می‌شود که آیا توانسته کاری برای او انجام دهد یا خیر. ویکتور یالوم می‌گوید «من حتی به آیندهٔ مراجعانی که از من جدا شده‌اند فکر می‌کنم؛ اینکه آیا اختلافشان حل شد؟ افسردگی‌شان بهبود یافت؟ کار پیدا کردند؟» و در نهایت می‌گوید «گاهی این نگرانی به سراغم می‌آید که نکند مراجع دست به خودکشی زده باشد.» او تأکید می‌کند که «من به‌عنوان یک انسان نمی‌توانم خودم را از زندگی مراجعانم کاملاً جدا کنم و نگاهی صرفاً مکانیکی و حرفه‌ای داشته باشم.» و این دیدگاه کاملاً درست است. درمان، رابطهٔ میان دو انسان است که به‌تعبیری هر دو هم‌سفر یکدیگرند و تفاوتشان شاید تنها در این باشد که یکی اضطراب بیشتری را حمل می‌کند؛ این‌طور نیست که درمانگر واجد تمام توانایی‌ها باشد و مراجع سراسر ضعف.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ویکتور یالوم می‌گوید «حتی در مواردی که تردید داشتم درمانم مؤثر بوده یا نه، بعدها در کمال شگفتی متوجه می‌شدم که تأثیر مثبت خود را گذاشته است.» او به داستان مراجعی با نام مستعار «پنلوپه» اشاره می‌کند؛ می‌گوید: «در جلسات بارها از او می‌پرسیدم: «چه احساسی نسبت به من به‌عنوان درمانگر داری؟» و مراجع پاسخ می‌داد: «این چه سؤالی است؟ این پرسش چه ربطی به حل مشکل من دارد؟» پس از مدتی، جلسات درمان به‌هر ترتیب قطع شد و من با این دغدغه ماندم که شاید طرح آن سؤال بی‌فایده بوده است. مدتی بعد، پزشک ارجاع‌دهندهٔ آن مراجع را تصادفاً دیدم و او گفت که حال پنلوپه بسیار خوب شده و از درمان من فوق‌العاده راضی است. من یادداشتی برای پنلوپه فرستادم و گفتم قصد دارم این تجربه را منتشر کنم و نظر او را جویا شدم. مراجع در پاسخ گفت: «همان سؤالی که دربارهٔ احساس من نسبت به شما می‌پرسیدید، کلید حل مشکل من بود؛ پس از مدت‌ها تأمل روی آن جملات متوجه شدم که من ابتدا باید بتوانم احساسات خودم را نسبت به دیگران بشناسم و درک کنم».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این یعنی درمان در جایی مؤثر واقع شده بود که خودِ درمانگر در آن لحظه از کیفیت آن آگاه نبوده است. وقتی در مصاحبه‌ها از ویکتور یالوم می‌پرسند «آیا پس از سی سال کار بالینی خود را یک استاد می‌دانی؟» او برخلاف برخی درمانگران که تعارف می‌کنند و می‌گویند من هنوز یک دانشجو هستم، صراحتاً می‌گوید: «من تجربه‌های بسیار زیادی کسب کرده‌ام و اکنون توانایی بالایی دارم، هرچند ممکن است در جاهایی هم دچار ضعف باشم.» او تأکید می‌کند که نه‌تنها تجربهٔ بالینی، بلکه تجربهٔ زیستهٔ فرد در کیفیت درمانگری بسیار مؤثر است. کسی که در زندگی خود رابطه، ازدواج، شکست، شادی، غم و سوگ را تجربه کرده است، امکان تبدیل‌شدن به درمانگر بهتری را دارد. از این منظر، او شعار «ابتدا انسان باش» را مطرح می‌کند. به‌همین دلیل است افرادی که در سنین بالاتر، مثلاً پس از چهل‌سالگی و پس از سال‌ها فعالیت در حرفه‌ای دیگر، وارد رشتهٔ روان‌درمانی می‌شوند و تحصیل می‌کنند، به‌دلیل پشتوانهٔ تجربهٔ زندگی‌شان، می‌توانند در همان سال‌های آغازین کار خود، درمانگران موفق‌تری نسبت به یک فارغ‌التحصیل جوان و بی‌تجربه باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: نکتهٔ بسیار جالبی‌ست. دکتر سادات‌شریفی، نظر شما در این‌باره چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> من می‌خواهم بر همین مبحثِ اهمیتِ تجربه و تغییر مسیر حرفه‌ای تأکید کنم؛ کارنامهٔ خود ویکتور یالوم نیز گواه همین امر است. او خودش کمی دیرتر از معمول وارد این حوزه شد و صرفاً روان‌شناس نبود، بلکه هنرمند هم بود؛ با روحی خلاق و متفاوت. و حتی برادرش بِن نیز مسیر مشابهی داشت که این موضوع گاهی مورد نقد دیگران قرار می‌گرفت. اگر به بخش پادکست‌های سایت <a href="http://psychotherapy.net">psychotherapy.net</a> مراجعه کنید، یکی از اپیزودهای رایگان به موضوع «تئاتردرمانی» اختصاص دارد و اینکه چگونه افراد با پیشینه‌های مختلف می‌توانند تجربهٔ زیستهٔ خود را به کار بگیرند. واژهٔ «experience» (تجربه) در اینجا کلیدی است؛ یعنی فرد باید موضوعی را به‌طور دست‌اول زندگی و لمس کرده باشد. ما در حوزهٔ تخصصی دیگرِ من، یعنی بحث «دربرگیری» (inclusion)، نیز دقیقاً همین پرسش را مطرح می‌کنیم. اولین معیاری که برای واگذاری یک پروژه به یک فرد سنجیده می‌شود، این است که: «تجربهٔ شما چیست؟» معیار، این نیست که فرد چقدر دچار روان‌رنجوری است، بلکه سنجش آن تجربهٔ زندگی‌ای است که فرد می‌تواند با خود به کوله‌بار سفر بیاورد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من فرزندان یالوم، تجربهٔ زیستهٔ متنوع‌تری نسبت به پدرشان داشتند، چرا که اروین یالوم همواره در یک مسیر مشخصِ پزشکی و درمان حرکت کرد، اما فرزندان او از حیطه‌های دیگر هم کمک گرفتند. این ویژگی سبب شد کارهای ارزشمندی ارائه دهند. نباید اجازه دهیم سنگینی و بهت‌آوربودن خبری مانند خودکشی، سبب شود که ما این قطعات ظریف را در چیدمان پازل شخصیتی او فراموش کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما در اینجا با یک فرد بی‌تجربه که صرفاً درس خوانده، در اتاق درمان محبوس مانده، و توانایی درمان خودش را نداشته، روبه‌رو نیستیم؛ ما با انسانی چندبعدی مواجهیم که زوایای مختلف زندگی را لمس کرده بود. درنتیجه، درسی که می‌توان از این واقعه گرفت، این است که داشتن همهٔ این تجارب عمیق نیز نمی‌تواند انسان را از مواجهه با خطرات و بحران‌های روانی به‌طور کامل مصون دارد و این امر یادآور ضرورت مراقبت بیشتر از خود و دیگران است. کارنامهٔ او نشان می‌دهد که ما با شخصیتی وسیع و متعادل سروکار داریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پایان قسمت اول گفت‌وگو؛ قسمت دوم در شمارهٔ آينده منتشر خواهد شد.</b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/">ویکتور یالوم را از منظری می‌توان نمونه‌ای از تأثیر مثبت و مؤثر روان‌درمانی دانست، نه نشانه‌ای از شکست آن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26814</post-id>	</item>
		<item>
		<title>از مهربانی تا کامشادی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 03:14:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26738</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور مغز اجتماعی انسان اگر از ما بپرسند مهم‌ترین کار مغز چیست، معمولاً پاسخ می‌دهیم: فکرکردن، تصمیم‌گرفتن، حل مسئله، یادگرفتن یا به‌خاطرسپردن. اما علوم اعصاب اجتماعی در سال‌های اخیر به ما می‌گوید که مغز انسان فقط برای فکرکردن ساخته نشده است؛ مغز انسان برای ارتباط ساخته شده است. دکتر متیو لیبرمن، روان‌شناس، عصب‌پژوه و استاد من در دانشگاه UCLA، در کتاب Social می‌نویسد یکی از قدیمی‌ترین و عمیق‌ترین...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/">از مهربانی تا کامشادی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مغز اجتماعی انسان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر از ما بپرسند مهم‌ترین کار مغز چیست، معمولاً پاسخ می‌دهیم: فکرکردن، تصمیم‌گرفتن، حل مسئله، یادگرفتن یا به‌خاطرسپردن. اما علوم اعصاب اجتماعی در سال‌های اخیر به ما می‌گوید که مغز انسان فقط برای فکرکردن ساخته نشده است؛ مغز انسان برای ارتباط ساخته شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر متیو لیبرمن، روان‌شناس، عصب‌پژوه و استاد من در دانشگاه UCLA، در کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">Social</span></i><span style="font-weight: 400;"> می‌نویسد یکی از قدیمی‌ترین و عمیق‌ترین ساختار‌های مغز ما، ساختار اجتماعی است. مغز ما بارها و بارها به‌سمت فهمیدن ذهن دیگران برمی‌گردد؛ اینکه دیگران چه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند، از ما چه می‌خواهند، و ما در نگاه آنان چه جایگاهی داریم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتی وقتی ظاهراً کاری نمی‌کنیم، مغز ما خاموش نیست. شبکه‌ای در مغز به‌نام شبکهٔ پیش‌فرض یا Default Mode Network فعال می‌شود. این شبکه، برخلاف نامش، شبکهٔ بیکاری نیست؛ شبکهٔ خیال‌پردازی بی‌هدف هم نیست. یکی از کارهای اصلی آن این است که ما را به جهان روابط انسانی برگرداند: به خاطرات، به آدم‌ها، به آینده، به قضاوت دیگران، به احساس تعلق، به پرسش همیشگی «من در میان دیگران کیستم؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از این منظر، «خود» ما چیزی کاملاً جدا و مستقل نیست. هویت ما در آینهٔ رابطه شکل می‌گیرد. ما خودمان را در نگاه مادر، پدر، دوست، معشوق، همکار، فرزند، جامعه و فرهنگ می‌شناسیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همین دلیل است که طردشدن، تحقیرشدن، تنهاماندن یا ازدست‌دادن رابطه، فقط یک ناراحتی روانی ساده نیست. مغز، درد اجتماعی را بسیار جدی می‌گیرد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که بخشی از شبکه‌های مغزی که در درد جسمی فعال می‌شوند، در درد اجتماعی نیز فعال می‌شوند. گویی مغز میان زخم بدن و زخم رابطه، فاصلهٔ زیادی نمی‌گذارد. وقتی کسی می‌گوید «دلم شکست»، این فقط یک استعارهٔ شاعرانه نیست؛ مغز واقعاً درد رابطه را تجربه می‌کند. همان دردی که در شکستگی یک استخوان احساس می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهیم نقشهٔ مغز اجتماعی را کمی دقیق‌تر ببینیم، با چند ناحیهٔ مهم روبه‌رو می‌شویم. قشر پیش‌پیشانیِ میانی یا mPFC به ما کمک می‌کند دربارهٔ خود و دیگران فکر کنیم. این ناحیه در فهمیدن نیت‌ها، احساسات و ذهن دیگران نقش مهمی دارد. اتصال گیجگاهی ـ آهیانه‌ای یا TPJ به ما کمک می‌کند خود را جای دیگری بگذاریم؛ بفهمیم دیگری ممکن است جهان را متفاوت از ما ببیند. بخش دیگری از لوب گیجگاهی مغز، نگاه، حرکت، حالت چهره و نشانه‌های اجتماعی را می‌خواند. آمیگدالا ساختاری در عمق مغز است که تهدید را تشخیص می‌دهد؛ می‌پرسد آیا این آدم امن است یا خطرناک؟ بخش‌های دیگری هم در کنار آن ما را از احساسات بدن و درد دیگران آگاه می‌کند و همدلی را در ما برمی‌انگیزد. سیستم پاداش مغز هم، وقتی فعال می‌شود که تعلق، محبت، همکاری و کمک به دیگران را تجربه می‌کنیم. پس مهربانی فقط یک دستور اخلاقی نیست. مهربانی یک رویداد عصبی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی به کسی کمک می‌کنیم، وقتی رنج دیگری را می‌بینیم و به‌جای بی‌تفاوتی، پاسخ انسانی می‌دهیم، چند سیستم در بدن و مغز فعال می‌شوند: دوپامین، اکسی‌توسین، اندورفین، کاهش کورتیزول، آرام‌ترشدن سیستم استرس و بهترشدن تنظیم هیجانی. به‌زبان ساده، مهربانی فقط حال دیگری را بهتر نمی‌کند؛ سیستم عصبی خود ما را هم تنظیم می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اینجاست که به مفهوم کامشادی می‌رسم. کامشادی با شادی لحظه‌ای فرق دارد. شادی ممکن است از خرید، موفقیت، سفر یا لذت کوتاه‌مدت بیاید. اما من کامشادی را احساس عمیق‌تر رضایت، معنا، تعلق، آرامش و همراهی می‌دانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از نکات مهم روان‌شناسی اجتماعی که در مطالعات متعدد ثابت شده این است که پول، تا جایی که نیازهای اساسی انسان را تأمین می‌کند، مهم است. فقر دردناک است و نبود امنیت مالی می‌تواند سلامت روان را تهدید کند. اما پس از تأمین نیازهای پایه، افزایش درآمد نه‌تنها نمی‌تواند خوشبختی پایدار بیاورد، بلکه به رضایت و سعادت بیشتر منجر نمی‌شود. پدیده‌ای که به‌نام پارادوکس ایسترلین شناخته می‌شود، نشان می‌دهد که در بسیاری از جوامع، با وجود افزایش درآمد، سطح کلی رضایت از زندگی به‌همان اندازه بالا نرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دلیل آن است که مغز انسان فقط با داشتن بیشتر آرام نمی‌شود. مغز انسان با پیوند بیشتر آرام می‌شود. رابطهٔ خانوادگی خوب، داشتن دوست صمیمی، احساس تعلق، گفت‌وگو با همکار و همسایه، مشارکت اجتماعی، خدمتی داوطلب، اعتماد و کمک‌کردن به دیگران، گاهی اثری عمیق‌تر از افزایش درآمد بر کامشادی دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما اشتباه کرده‌ایم اگر خیال کرده‌ایم مسیر خوشبختی فقط از موفقیت فردی، درآمد بیشتر و پیشرفت شغلی می‌گذرد. این‌ها می‌توانند مهم باشند، اما اگر به قیمت ازدست‌رفتن رابطه، دوستی، خانواده، اعتماد و مهربانی تمام شوند، مغز اجتماعی ما هزینهٔ سنگینی می‌پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این موضوع برای جامعهٔ امروز ایران ما بسیار مهم است. ما در سال‌های اخیر با انواع بحران، سوگ، مهاجرت، جنگ، ناامنی، نارضایتی، خشم و قطبی‌شدن روبه‌رو بوده‌ایم. در چنین شرایطی، مغزها خسته می‌شوند. بدن‌ها در حالت آماده‌باش می‌مانند. آدم‌ها زودتر می‌رنجند، زودتر می‌ترسند و زودتر حمله می‌کنند. در چنین وضعیتی، مغز جمعی جامعه در حالت تهدید باقی می‌ماند. آمیگدالا فعال‌تر می‌شود، بی‌اعتمادی بیشتر می‌شود، دیگری خطرناک‌تر به نظر می‌رسد، و گفت‌وگو جای خود را به حمله می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما مهربانی، مانند یک مکانیسم تنظیمی، شدت این واکنش‌ها را کاهش می‌دهد. مهربانی ساده‌لوحی نیست. مهربانی یعنی توانایی تنظیم قدرت، خشم و درد، بدون تبدیل‌کردن آن‌ها به تخریب. در این وضعیت، بازگشت به مهربانی فقط توصیه‌ای اخلاقی نیست؛ یک ضرورت عصب‌شناختی و اجتماعی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما برای ترمیم، به رابطه نیاز داریم. به گفت‌وگو نیاز داریم. به شنیده‌شدن نیاز داریم. به گروه‌های کوچک امن نیاز داریم. به دوستی، همسایگی، خانواده، کار داوطلبانه، هنر، موسیقی، و فضاهایی که دوباره به ما یادآوری کنند انسان فقط یک موجود رقابت‌گر نیست؛ موجودی پیوندجوست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مغز ما برای تنهایی طولانی، برای جنگ دائمی، یا برای مصرف بی‌پایان ساخته نشده است. برای دیده‌شدن، دوست‌داشتن، دوست‌داشته‌شدن، کمک‌کردن و معناساختن ساخته شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در یک جمله، مهربانی، زیباترین عملکرد مغز اجتماعی ما است و کامشادی حالتی است که در آن مغز اجتماعی ما احساس امنیت، تعلق، معنا و مشارکت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهربانی و ارتباط انسانی، ضرورتی نادیده در سیستم آموزشی ما</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخش بزرگی از آنچه دانش‌آموزان در مدرسه می‌آموزند، دیر یا زود از حافظه‌شان پاک می‌شود. شاید بهتر باشد بخشی از این زمان را صرف آموختن چیزی کنیم که واقعاً برای زندگی ضروری است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مغز انسان مشتاق است خودش را بشناسد، دیگران را درک کند و رابطهٔ میان خود و جهان اجتماعی را بفهمد. شبکه‌های مغزی مسئول «درک ذهن دیگران» و «شناخت خود» دقیقاً برای همین هدف شکل گرفته‌اند. در دوران نوجوانی نیز تغییرات مغزی و هورمونی این نیاز را حتی پررنگ‌تر می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس چرا بخشی از آموزش مدرسه را به چیزی اختصاص ندهیم که مغز، از نظر زیستی، بیش از هر چیز برای یادگیری آن آماده است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهارت‌های اجتماعی برای موفقیت در بیشتر مشاغل، دست‌کمی از دانش تخصصی یا علمی ندارند. توانایی همکاری با همکاران، مدیران و زیردستان، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت حرفه‌ای است. آیا واقعاً می‌توان گفت ریاضیات، برای بیشتر مردم، به‌اندازهٔ هوش اجتماعی اهمیت دارد؟ آیا واقعاً باور داریم همهٔ انسان‌ها به‌اندازهٔ کافی مهارت ارتباطی دارند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بدو تولد تا بزرگسالی، مغز ما هر روز درگیر روابط انسانی است؛ اما با این‌همه، مهارت اجتماعی بسیاری از ما بسیار کمتر از ظرفیتی است که می‌توانست داشته باشد. تقریباً برای هر مهارتی در زندگی، معلم یا مربی داریم. اگر بخواهیم پیانو یا بگیریم یا فوتبال بازی کنیم، کسی هست که اشتباه‌هایمان را نشان دهد و راه درست را آموزش دهد. اما در دنیای روابط انسانی، اغلب تنهاییم. به‌ندرت کسی خطاهای ما را در شیوهٔ فکرکردن دربارهٔ دیگران به ما گوشزد می‌کند. به‌همین دلیل، ذهن ما گرفتار انواع سوگیری‌ها و خطاهای شناختی می‌شود؛ ازجمله اینکه گمان می‌کنیم برداشت ما تنها واقعیت موجود است، انگیزه‌های دیگران را اشتباه قضاوت می‌کنیم، تصور می‌کنیم همه مثل ما فکر می‌کنند، در پیش‌بینی و ادارهٔ احساسات خود خطا می‌کنیم، بیش از حد از گروه خودمان جانب‌داری می‌کنیم و گاه بیش از اندازه به قضاوت‌های خود اطمینان داریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر هیچ‌کس این خطاها را به ما نشان ندهد، چگونه قرار است آن‌ها را اصلاح کنیم؟ اگر دانش‌آموزان بیاموزند این خطاهای ذهنی چگونه شکل می‌گیرند و چگونه می‌توان آن‌ها را تشخیص داد، شاید نتوان همهٔ آن‌ها را از میان برد، اما بی‌شک از شدت و فراوانی‌شان کاسته خواهد شد. از آن مهم‌تر، زبان مشترکی برای گفت‌وگو دربارهٔ این اشتباه‌ها پیدا خواهیم کرد. در نتیجه، راحت‌تر خواهیم فهمید که بسیاری از رفتارهای آزاردهندهٔ دیگران، از روی بدخواهی نیست؛ بلکه حاصل خطاهای طبیعی ذهن انسان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌کس صبح از خواب بیدار نمی‌شود و با خود بگوید: «امروز تصمیم گرفته‌ام آدم مردم‌آزاری باشم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ ما بارها در روابطمان اشتباه می‌کنیم و احتمالاً همیشه هم خواهیم کرد. اما اگر خودمان و دیگران شناخت عمیق‌تری از این اشتباه‌های ذهنی داشته باشیم، بسیاری از سوءتفاهم‌ها پیش از آنکه به رنجیدگی و دلخوری تبدیل شوند، متوقف خواهند شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما باید به فرزندانمان بیاموزیم که انگیزه‌های اجتماعی چگونه در وجود انسان شکل می‌گیرند و اینکه جریحه‌دارکردن احساسات یک انسان، بسیار جدی‌تر از چیزی است که معمولاً تصور می‌کنیم؛ گاهی تأثیر آن کمتر از یک آسیب جسمی نیست. به یاد دارم پدرم به من می‌گفت زخم زبان از زخم شمشیر دیرتر خوب می‌شود. باید به بچه‌ها یاد بدهیم که هم داشتنِ انگیزه‌های خودخواهانه و هم داشتنِ انگیزه‌های نوع‌دوستانه، بخشی طبیعی از وجود انسان است و هیچ‌یک دلیلی برای شرمندگی نیست. همچنین باید بدانند که نیاز به ارتباط با دیگران، نشانهٔ ضعف نیست؛ بلکه یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های تکاملی ماست؛ قابلیتی که طی میلیون‌ها سال در ساختار مغز انسان شکل گرفته است. مغز اجتماعی، به‌ویژه در سال‌های رشد، نیازمند اطلاعات درست دربارهٔ جهان روابط انسانی است. اما متأسفانه بسیاری از نوجوانان، الگوهای خود را نه از علم، بلکه از سریال‌های تلویزیونی، شبکه‌های اجتماعی یا نظرهای ناآگاهانهٔ اطرافیان می‌آموزند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حالی‌که روابط انسانی نیز علمی دارد. روان‌شناسی اجتماعی، علوم اعصاب اجتماعی و جامعه‌شناسی، هر یک نکات ارزشمندی دربارهٔ شیوهٔ کارکرد دنیای اجتماعی در اختیار ما می‌گذارند. اگر این دانش را وارد نظام آموزشی کنیم، نسلی خواهیم داشت که در برقراری ارتباط، همدل‌تر، آگاه‌تر و خردمندتر است. و شاید جالب باشد که چنین درسی، بیش از هر درس دیگری بتواند توجه نوجوانان را جلب کند؛ زیرا دقیقاً همان چیزی است که مغز در حال رشد آنان، هم نیازمند و هم مشتاق یادگرفتن آن است.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران<a href="https://behravan.ai/" target="_blank" rel="noopener"> پلتفرم بهروان</a>، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/">از مهربانی تا کامشادی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26738</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جام جهانی، تروما و نیاز ایران به ترمیم؛ وقتی سیستم دفاعی به خود حمله می‌کند</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/21/%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%85%d8%9b/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/21/%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%85%d8%9b/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 12:59:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جام جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26627</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور میان ما چه افتاده است شادی را دیگران کشتند. ما چرا انتقام از خود می‌گیریم؟ ~ بهرام بیضایی: شب هزار و یکم به یاد دارم در سال اول دانشکدهٔ پزشکی، برای نخستین بار با بیماری‌های خودایمنی آشنا شدم؛ بیماری‌هایی که در آن‌ها سیستم ایمنی بدن، به‌جای مقابله با ویروس‌ها، باکتری‌ها یا عوامل خارجی، به سلول‌ها و بافت‌های خودی حمله می‌کند. آن روزها این مفهوم برایم عجیب و...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/21/%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%85%d8%9b/">جام جهانی، تروما و نیاز ایران به ترمیم؛ وقتی سیستم دفاعی به خود حمله می‌کند</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">میان ما چه افتاده است</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شادی را دیگران کشتند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما چرا انتقام از خود می‌گیریم؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">~ بهرام بیضایی: شب هزار و یکم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به یاد دارم در سال اول دانشکدهٔ پزشکی، برای نخستین بار با بیماری‌های خودایمنی آشنا شدم؛ بیماری‌هایی که در آن‌ها سیستم ایمنی بدن، به‌جای مقابله با ویروس‌ها، باکتری‌ها یا عوامل خارجی، به سلول‌ها و بافت‌های خودی حمله می‌کند. آن روزها این مفهوم برایم عجیب و حتی کمی ترس‌آور بود. چگونه ممکن است پیچیده‌ترین سیستم دفاعی بدن، دشمن را اشتباه بگیرد و به‌جای حفاظت از خود، به جنگ با خود برخیزد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال‌ها بعد، با پیشرفت دانش ایمنی‌شناسی، پاسخ این پرسش روشن‌تر شد. در میان میلیون‌ها سلول سیستم ایمنی، گروهی کوچک اما حیاتی وجود دارند که به آن‌ها سلول‌های T تنظیمی یا Tregulatory (به‌اختصار Treg) گفته می‌شود. این سلول‌ها نوعی از گلبول‌های سفیدند که وظیفه‌ای بسیار مهم بر عهده دارند؛ جلوگیری از حملهٔ سیستم ایمنی به خود بدن. آن‌ها نه سربازان خط مقدم‌اند و نه جنگجویان مهاجم، بلکه نقش میانجی، تنظیم‌کننده و حافظ تعادل را ایفا می‌کنند. مراقب‌اند که دفاع از بدن به جنگ داخلی تبدیل نشود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید به‌همین دلیل بود که وقتی در سال ۲۰۲۵ پژوهش‌های مربوط به این سلول‌ها جایزهٔ نوبل پزشکی را دریافت کردند، بار دیگر به این مفهوم فکر کردم. هرچه بیشتر دربارهٔ Tregها می‌خواندم، بیشتر احساس می‌کردم که این کشف تنها دربارهٔ زیست‌شناسی نیست. گویی طبیعت در حال آموزش حقیقتی عمیق‌تر دربارهٔ انسان و جامعه است؛ هیچ سیستم پیچیده‌ای تنها با قدرت زنده نمی‌ماند؛ بقا به تنظیم، تعادل و جلوگیری از جنگ با خویشتن وابسته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وقتی فوتبال فقط فوتبال نیست</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این روزها که تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ و در آمریکا به میدان می‌رود، بارها به یاد همین سلول‌ها افتاده‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واکنش ایرانیان به تیم ملی، بیش از هر دورهٔ دیگری، متنوع و گاه متضاد به نظر می‌رسد. برای برخی، تیم ملی همچنان یادآور خاطرات مشترک، شور خیابان‌ها، فریادهای شادی، اسطوره‌ها از پرویز قلیچ خانی تا علی دایی و بسیاری دیگر، و بخشی از هویت فرهنگی و غرور ایرانیان است. برای برخی دیگر، نگاه به تیم ملی از زمینه‌های سیاسی و اجتماعی جدا نیست. گروهی با اشتیاق تشویق می‌کنند، گروهی با هیجان مخالفت می‌کنند و عده‌ای نیز میان این دو ایستاده‌اند و با تردید به این یا آن گروه می‌نگرند؛ واکنش‌هایی که در بازی اول ایران در مقابل نیوزیلند و رفتارهای متقابل تماشاگران و بازیکنان شاهد بودیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما شاید مهم‌ترین نکته این باشد که هیچ‌یک از این احساسات لزوماً غیرواقعی نیستند. هر کدام ریشه در تجربه‌ای زیسته، خاطره‌ای شخصی یا روایتی متفاوت از ایران دارند. در چنین شرایطی، فوتبال دیگر فقط فوتبال نیست. هر گل، هر پرچم، هر شعار و حتی هر سکوت، به حامل معنا تبدیل می‌شود. زمین مسابقه به صحنه‌ای برای بازتاب امیدها، زخم‌ها، آرزوها و اختلاف‌های یک ملت بدل می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>زخم‌هایی که در حافظهٔ جمعی باقی می‌مانند</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روان‌پزشک آمریکایی، جودیت هرمن، در کتاب «تروما و بهبودی» توضیح می‌دهد که تروما تنها یک حادثهٔ دردناک نیست، بلکه تجربه‌ای است که احساس امنیت و اعتماد را مختل می‌کند. فرد یا جامعهٔ آسیب‌دیده برای مدتی طولانی در وضعیت آماده‌باش باقی می‌ماند. حساسیت نسبت به تهدید افزایش می‌یابد و جهان بیش از پیش به دو قطب دوست و دشمن تقسیم می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر این توصیف آشنا به نظر می‌رسد، شاید به‌این دلیل است که بسیاری از ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در مهاجرت، سال‌هاست با لایه‌هایی از نااطمینانی، فشارهای اقتصادی، مهاجرت، سوگ‌های جمعی و تنش‌های اجتماعی زندگی کرده‌اند. به این تجربه‌ها در ماه‌های اخیر، جنگ و بی‌اطمینانی از آینده هم اضافه شد. چنین تجربه‌هایی تنها در حافظه باقی نمی‌مانند؛ آن‌ها بر نحوهٔ نگاه ما به جهان نیز اثر می‌گذارند. در جوامع زخمی، نمادها وزن بیشتری پیدا می‌کنند. آنچه در شرایط عادی می‌تواند صرفاً یک مسابقهٔ فوتبال باشد، به موضوعی عمیقاً عاطفی و هویتی تبدیل می‌شود. واکنش‌ها شدیدتر می‌شوند و برداشت‌ها معنای گسترده‌تری پیدا می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آرامش پس از توفان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در روزهای اخیر، با کاهش درگیری‌ها و شکل‌گیری چشم‌انداز پایان جنگ، احساسی پیچیده و چندلایه در میان ایرانیان شکل گرفته است. برخی از پایان خشونت و کاهش خطر جنگ احساس آسودگی می‌کنند. برخی دیگر همچنان با نگرانی، تردید یا خشم به آینده می‌نگرند. گروهی امیدوارند که این پایان بتواند راهی برای بازسازی و بهبود شرایط زندگی باز کند و گروهی دیگر نگران‌اند که مسائل عمیق‌تر جامعه همچنان پابرجا بماند. گزارش‌های منتشرشده از واکنش‌های مردم نیز نشان می‌دهد که در کنار حس آرامش از پایان درگیری، خستگی، درماندگی آموخته‌شده، بی‌اعتمادی و عدم قطعیت همچنان در میان بسیاری از مردم ما دیده می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نگاه روان‌شناسی تروما، این وضعیت کاملاً قابل‌انتظار است. پایان جنگ الزاماً به‌معنای پایان پیامدهای روانی جنگ نیست. بدن انسان حتی پس از رفع خطر نیز مدتی در حالت آماده‌باش باقی می‌ماند. جامعه‌ها هم چنین‌اند. پس از دوره‌های طولانی تنش، اضطراب و نااطمینانی، احساسات متناقضی مانند امید، سوگ، خشم، آسودگی و نگرانی می‌توانند هم‌زمان حضور داشته باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جودیت هرمن در کتاب «تروما و بهبودی» یادآوری می‌کند که نخستین گام ترمیم، بازگشت احساس امنیت است. اما امنیت صرفاً نبودن جنگ نیست. امنیت یعنی توانایی دوبارهٔ برنامه‌ریزی برای آینده، اعتمادکردن، رؤیادیدن و ساختن زندگی روزمره.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید به‌همین دلیل است که واکنش ایرانیان به پایان جنگ و هم‌زمان به حضور تیم ملی در جام جهانی، تا این اندازه متنوع و گاه متناقض به نظر می‌رسد. بسیاری از مردم نه‌صرفاً دربارهٔ فوتبال، بلکه دربارهٔ آینده، هویت، امید و سرنوشت خود سخن می‌گویند. فوتبال تنها یکی از صحنه‌هایی‌ست که این احساسات در آن نمایان می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در چنین لحظه‌هایی جامعه بیش از هر زمان دیگری به «Tregهای اجتماعی» نیاز دارد؛ به نیروهایی که بتوانند اضطراب را به گفت‌وگو، خشم را به فهم متقابل و اختلاف را به همزیستی تبدیل کنند. همان‌گونه که سلول‌های Treg مانع حملهٔ سیستم ایمنی به بدن می‌شوند، جامعه نیز به انسان‌ها و نهادهایی نیاز دارد که اجازه ندهند زخم‌های گذشته به جنگ دائمی میان بخش‌های مختلف آن تبدیل شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>زندگی در میان روایت‌های متفاوت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ روانی، توانایی تحمل پیچیدگی است. آنا فروید نشان داد که انسان‌ها برای مقابله با اضطراب از مکانیسم‌های دفاعی استفاده می‌کنند. این دفاع‌ها برای بقا ضروری‌اند، اما زمانی‌که انعطاف خود را از دست بدهند، می‌توانند فاصلهٔ میان انسان‌ها را بیشتر کنند. رشد روانی زمانی رخ می‌دهد که انسان بتواند با بخش‌های متفاوت و گاه متناقض وجود خود روبه‌رو شود. جامعه‌ها نیز از همین قانون پیروی می‌کنند. هیچ ملت سالمی از یک روایت واحد تشکیل نشده است. هر جامعه‌ای مجموعه‌ای از صداها، تجربه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید مهم‌ترین آزمون امروز ایران این نباشد که چه کسی تیم ملی را تشویق می‌کند و چه کسی نمی‌کند. پرسش عمیق‌تر این است که آیا هنوز می‌توانیم وجود روایت‌های متفاوت از ایران را تحمل کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا می‌توان پذیرفت که دو نفر با تجربه‌های متفاوت، احساسات متفاوتی نسبت به یک نماد مشترک داشته باشند و همچنان هر دو خود را متعلق به این سرزمین بدانند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آنچه یک ملت را ترمیم می‌کند</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بوریس سیرو‌لنیک، نظریه‌پرداز برجستهٔ تاب‌آوری، معتقد بود که انسان‌ها در رابطه ترمیم می‌شوند. زخم‌های روانی تنها با گذشت زمان درمان نمی‌شوند؛ آن‌ها به معنا، ارتباط و روایت نیاز دارند. ویکتور فرانکل نیز پس از عبور از اردوگاه‌های مرگ نوشت که انسان می‌تواند دشوارترین رنج‌ها را تحمل کند، اگر بتواند معنایی برای آن بیابد. نیچه نیز از تبدیل رنج به نیرویی برای رشد سخن می‌گفت. وجه مشترک همهٔ این دیدگاه‌ها آن است که بهبودی از حذف درد آغاز نمی‌شود؛ از بازسازی ظرفیت زندگی در کنار درد آغاز می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید در سطح اجتماعی نیز همین اصل صادق باشد. تاب‌آوری یک ملت به‌این معنا نیست که اختلافی وجود نداشته باشد؛ تاب‌آوری یعنی توانایی حفظ پیوندهای انسانی، حتی زمانی‌که اختلاف‌ها عمیق‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ایران به Tregهای اجتماعی نیاز دارد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهم‌ترین درس Tregها این است که سلامت یک سیستم به حذف اختلاف‌ها وابسته نیست؛ به ظرفیت تنظیم اختلاف‌ها وابسته است. بدن سالم بدنی نیست که هیچ واکنش ایمنی‌ای نداشته باشد. جامعهٔ سالم نیز جامعه‌ای نیست که همه در آن یکسان فکر کنند. سلامت زمانی شکل می‌گیرد که تفاوت‌ها بتوانند بدون تبدیل‌شدن به جنگ دائمی، در کنار یکدیگر وجود داشته باشند. امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به Tregهای اجتماعی نیاز دارد؛ به انسان‌هایی که نقش تنظیم‌کننده را ایفا کنند؛ به معلمان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران، درمانگران، روشنفکران، والدین و شهروندانی که بتوانند میان روایت‌های متفاوت پل بزنند؛ به کسانی که به‌جای تشدید التهاب، ظرفیت شنیدن دیگری را ایجاد کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جام جهانی خواهد گذشت. نتایج مسابقات فراموش خواهد شد. اما پرسشی که باقی می‌ماند این است که آیا ما توانسته‌ایم در میان همهٔ تفاوت‌ها، همچنان یکدیگر را بخشی از یک پیکر مشترک ببینیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همان‌گونه که بدن برای سلامت به سلول‌های Treg نیاز دارد، جامعه نیز برای بقا به نیروهای ترمیم‌کننده، تنظیم‌کننده و آشتی‌دهنده نیاز دارد. شاید آیندهٔ ایران، بیش از هر چیز، به همین سلول‌های اجتماعی وابسته باشد؛ به کسانی که یادآوری می‌کنند می‌توان متفاوت اندیشید، اما همچنان به یک سرزمین تعلق داشت. این شاید مهم‌ترین معنای تاب‌آوری باشد؛ نه حذف اختلاف‌ها، بلکه حفظ پیوندها در میان اختلاف‌ها.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*از بنیان‌گذاران<a href="https://behravan.ai/" target="_blank" rel="noopener"> پلتفرم بهروان</a>، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/21/%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%85%d8%9b/">جام جهانی، تروما و نیاز ایران به ترمیم؛ وقتی سیستم دفاعی به خود حمله می‌کند</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/21/%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%85%d8%9b/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26627</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دلبستگی و سبک‌های آن در رابطهٔ عاطفی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/13/%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a8%da%a9%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%d9%94-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/13/%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a8%da%a9%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%d9%94-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jun 2026 18:59:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26577</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور در این مقاله سعی کرده‌ام از دیدگاه علمی به سبک‌های دلبستگی در روابط عاطفی بپردازم. برای جلوگیری از تکرار به‌تناوب از دو کلمهٔ همسر و پارتنر استفاده کرده‌ام، اما منظور یکسانی داشته‌ام. در پژوهش‌های مربوط به دلبستگی بزرگسالان، معمولاً دو بُعد اصلی بررسی می‌شود: اضطراب دلبستگی (Attachment Anxiety) اجتناب دلبستگی (Attachment Avoidance) افراد با سبک دلبستگی ایمن معمولاً سطح پایینی از اضطراب و اجتناب را تجربه می‌کنند؛...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/13/%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a8%da%a9%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%d9%94-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c/">دلبستگی و سبک‌های آن در رابطهٔ عاطفی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این مقاله سعی کرده‌ام از دیدگاه علمی به سبک‌های دلبستگی در روابط عاطفی بپردازم. برای جلوگیری از تکرار به‌تناوب از دو کلمهٔ همسر و پارتنر استفاده کرده‌ام، اما منظور یکسانی داشته‌ام. در پژوهش‌های مربوط به دلبستگی بزرگسالان، معمولاً دو بُعد اصلی بررسی می‌شود:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اضطراب</span> <span style="font-weight: 400;">دلبستگی (Attachment Anxiety)</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اجتناب</span> <span style="font-weight: 400;">دلبستگی (Attachment Avoidance)</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">افراد با سبک</span> <span style="font-weight: 400;">دلبستگی</span> <span style="font-weight: 400;">ایمن معمولاً سطح پایینی از اضطراب و اجتناب را تجربه می‌کنند؛ اما بالابودن اضطراب یا اجتناب، با نوعی دلبستگی</span> <span style="font-weight: 400;">ناایمن همراه است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کسانی که در بُعد اضطراب دلبستگی نمرهٔ بالایی دارند، معمولاً بیش‌ازحد نگرانِ دردسترس‌بودن و پاسخ‌گوبودن همسر یا پارتنر خود هستند. در مقابل، افرادی که در بُعد اجتناب نمرهٔ بالایی دارند، ترجیح می‌دهند فاصلهٔ احساسی خود را حفظ کنند و از وابستگی زیاد پرهیز کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برخی افراد هم به‌صورت ترکیبی دچار دلبستگی</span> <span style="font-weight: 400;">آشفته</span> <span style="font-weight: 400;">(Disorganized Attachment) هستند؛ الگویی که در آن فرد از یک‌سو اضطراب شدیدی را تجربه می‌کند و از سوی دیگر، هنگام دریافت اطمینان و محبت، نمی‌تواند به آن اعتماد کند یا از آن بهره ببرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ویژگی‌های دلبستگی ایمن</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افراد دارای دلبستگی ایمن معمولاً باکیفیت‌ترین روابط را تجربه می‌کنند؛ روابطی که بر پایهٔ اعتماد، تعهد، دوام و وابستگی متقابل سالم شکل گرفته‌اند. آن‌ها:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌راحتی احساسات و نیازهای خود را بیان می‌کنند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای پاسخ‌گویی به نیازهای عاطفی پارتنر‌شان در دسترس‌اند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خود را دوست‌داشتنی و ارزشمند می‌دانند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باور دارند که می‌توانند بر روابط خود تأثیر مثبت بگذارند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیگران را اساساً قابل‌اعتماد می‌بینند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌توانند هم‌زمان به احساسات خود و همسرشان توجه کنند، بدون آنکه در آن‌ها غرق شوند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از صمیمیت عاطفی نمی‌ترسند و در عین حال استقلال خود را نیز حفظ می‌کنند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انعطاف‌پذیرند و می‌توانند میان استقلال فردی و نزدیکی عاطفی تعادل برقرار کنند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم در روابط نزدیک و هم در جمع‌های اجتماعی، همکاری و وابستگی متقابل سالمی دارند.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ویژگی‌های دلبستگی اضطرابی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افراد دارای دلبستگی اضطرابی، مدام جایگاه و اهمیت خود را در رابطه زیر نظر دارند. آن‌ها:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسبت به کوچک‌ترین نشانه‌های عاطفی حساس‌اند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سریع به نتیجه‌گیری‌های منفی می‌رسند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنگام دوری از پارتنر خود دچار نگرانی یا وحشت می‌شوند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیاز شدیدی به اطمینان‌گرفتن از دوست‌داشته‌شدن دارند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سناریوهای فاجعه‌آمیز را در ذهن خود می‌سازند و به آن‌ها باور پیدا می‌کنند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلیل نگرانی مداوم از طردشدن، رفتارهای جست‌وجوی نزدیکی را با شدت بیشتری نشان می‌دهند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گاهی از سوی دیگران «وابسته»، «نیازمند» یا «چسبنده» تلقی می‌شوند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دقت بیش‌ازحد آن‌ها نسبت به نشانه‌های رابطه می‌تواند برای شریک عاطفی حالت کنترل‌گرانه پیدا کند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنگام ترس از رهاشدن، ممکن است رفتارهای مطالبه‌گرانه، خشمگینانه یا تهدیدآمیز نشان دهند تا توجه پارتنر خود را جلب کنند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دائماً نگران‌اند که کسی جای آن‌ها را در دل همسرشان بگیرد، طرد شوند یا عشق او را از دست بدهند.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ویژگی‌های دلبستگی اجتنابی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کسانی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند، معمولاً نیازهای عاطفی و وابستگی خود را سرکوب می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن‌ها در طول زندگی آموخته‌اند که برای کنارآمدن با ناراحتی‌های عاطفی، خود را مشغول کنند یا از دیگران فاصله بگیرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ویژگی‌های رایج آن‌ها عبارت‌اند از:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تأکید زیاد بر خودکفایی و مستقل بودن</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دشواری در درخواست کمک از دیگران</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احساس ناراحتی زمانی که رابطه بیش‌ازحد صمیمی می‌شود.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گریز از تعهدهای عاطفی عمیق</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کم‌اهمیت جلوه‌دادن نیازهای عاطفی شریک زندگی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عقب‌نشینی یا سکوت هنگام گفت‌وگوهای عاطفی عمیق</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فاصله‌گرفتن از تعارض‌ها به‌جای مواجهه با آن‌ها</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای این افراد، حفظ روابط عمیق و بلندمدت می‌تواند چالش‌برانگیز باشد؛ زیرا نزدیکی عاطفی گاهی برایشان احساس ناامنی ایجاد می‌کند.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چگونه سبک‌های دلبستگی ناایمن تعارض را تشدید می‌کنند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گاهی دو نفر با سبک‌های دلبستگی متفاوت وارد رابطه می‌شوند و ناخواسته در چرخه‌ای گرفتار می‌شوند که هر روز تعارض را بیشتر می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مثلاً «مریم» و «سهراب» سه سال پس از آغاز رابطه‌شان برای زوج‌درمانی مراجعه کردند. مشکل اصلی آن‌ها مشاجره‌های مکرر و فزاینده بود. مریم در کودکی تجربه‌هایی از طردشدگی و رهاشدگی داشت و همواره نگران بود که سهراب او را ترک کند. در مقابل، سهراب بیشتر ویژگی‌های دلبستگی اجتنابی را داشت. او در کودکی آموخته بود که هنگام تنش‌های خانوادگی احساساتش را خاموش کند و تنها به خودش متکی باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک بار سهراب برای کاری چند دقیقه‌ای از خانه بیرون رفت، اما حدود یک ساعت بعد برگشت. موبایلش خاموش شده بود و مریم نتوانسته بود با او تماس بگیرد. در این فاصله، مریم دچار اضطراب شدیدی شد. وقتی سهراب برگشت، او را متهم کرد که چیزی را پنهان می‌کند و حتی گفت شاید دختر دیگری در زندگی او وجود دارد. از نگاه سهراب، واکنش مریم اغراق‌آمیز و غیرمنطقی بود و در نتیجه از بحث کنار کشید. اما از نگاه مریم، سهراب نگرانی او را نادیده گرفته و هیچ تلاشی برای آرام‌کردنش نکرده بود. وقتی مریم با شدت بیشتری به‌دنبال اطمینان و نزدیکی رفت، سهراب بیشتر عقب نشست و فاصله گرفت، و هرچه سهراب فاصله گرفت، ترس مریم از رهاشدن بیشتر شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نتیجه چرخه‌ای شکل گرفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b> </b><span style="font-weight: 400;">ترس</span> <span style="font-weight: 400;">از</span> <span style="font-weight: 400;">رهاشدن ← جست</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">وجوی</span> <span style="font-weight: 400;">شدید</span> <span style="font-weight: 400;">اطمینان ← احساس</span> <span style="font-weight: 400;">خفگی</span> <span style="font-weight: 400;">در</span> <span style="font-weight: 400;">شریک</span> <span style="font-weight: 400;">اجتنابی ← عقب</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">نشینی</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">فاصله</span> <span style="font-weight: 400;">گرفتن ← تشدید</span> <span style="font-weight: 400;">ترس</span> <span style="font-weight: 400;">از</span> <span style="font-weight: 400;">رهاشدن</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">طور</span> <span style="font-weight: 400;">خلاصه</span> <span style="font-weight: 400;">دلبستگی</span> <span style="font-weight: 400;">اضطرابی</span> <span style="font-weight: 400;">بیشتر</span> <span style="font-weight: 400;">با</span> <span style="font-weight: 400;">این</span> <span style="font-weight: 400;">باورهای</span> <span style="font-weight: 400;">درونی</span> <span style="font-weight: 400;">همراه</span> <span style="font-weight: 400;">است</span><b>:</b></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نکنه مرا ترک کنه؟»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«آیا واقعاً برایش مهم هستم؟»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وقتی فاصله می‌گیره، یعنی دیگه دوستم نداره؟»</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و معمولاً فرد برای کسب اطمینان، بیشتر به رابطه می‌چسبد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دلبستگی</span> <span style="font-weight: 400;">اجتنابی بیشتر با این باورها همراه است:</span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به کسی وابسته نشم، بهتره.»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خیلی نزدیک‌شدن خطرناکه.»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«باید روی پای خودم بایستم.»</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و معمولاً فرد هنگام صمیمیت زیاد، عقب می‌نشیند یا فاصله می‌گیرد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26581" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/pexels-karola-g-7273322.jpg?resize=500%2C500" alt="دلبستگی و سبک‌های آن در رابطهٔ عاطفی
نوشتهٔ دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر
- - - - - - -
در این مقاله سعی کرده‌ام از دیدگاه علمی به سبک‌های دلبستگی در روابط عاطفی بپردازم. برای جلوگیری از تکرار به‌تناوب از دو کلمهٔ همسر و پارتنر استفاده کرده‌ام، اما منظور یکسانی داشته‌ام. در پژوهش‌های مربوط به دلبستگی بزرگسالان، معمولاً دو بُعد اصلی بررسی می‌شود:

اضطراب دلبستگی (Attachment Anxiety)
اجتناب دلبستگی (Attachment Avoidance)

افراد با سبک دلبستگی ایمن معمولاً سطح پایینی از اضطراب و اجتناب را تجربه می‌کنند؛ اما بالابودن اضطراب یا اجتناب، با نوعی دلبستگی ناایمن همراه است...
#سلامت_روان #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/pexels-karola-g-7273322.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/pexels-karola-g-7273322.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/pexels-karola-g-7273322.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/pexels-karola-g-7273322.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نگاه روان‌درمانگرانه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دیدگاه درمان‌های مبتنی بر دلبستگی، مشکل اصلی معمولاً این نیست که یکی از طرفین «زیادی حساس» یا دیگری «زیادی سرد» است؛ بلکه هر دو نفر در حال محافظت از زخم‌های قدیمی خود هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرد اضطرابی می‌گوید: «لطفاً مرا ترک نکن.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و فرد اجتنابی در عمق وجودش می‌گوید: «لطفاً مرا تحت فشار قرار نده و کنترل نکن.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی این دو پیام پنهان شنیده و درک شوند، رابطه از میدان نبرد به فضایی برای همدلی و ترمیم تبدیل می‌شود. این همان چیزی است که نظریهٔ دلبستگی و درمان هیجان‌مدار (Emotionally Focused Therapy: EFT) بر آن تأکید می‌کنند: پشت هر تعارض، معمولاً نیاز عمیقی برای امنیت، دیده‌شدن و دوست‌داشته‌شدن وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ مهم این که هیچ‌کدام از این سبک‌ها «عیب یا اختلال شخصیت» نیستند؛ اغلب آن‌ها راه‌هایی‌اند که در کودکی برای محافظت از خود آموخته‌ایم. خبر خوب این است که سبک‌های ناایمن دلبستگی می‌تواند در طول زندگی، به‌ویژه در روابط امن و با روان‌درمانی، به‌سمت دلبستگی ایمن‌تر تغییر کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در دنبالهٔ این نوشتار دو پرسش‌نامه برای تمرین می‌آورم. توجه</span> <span style="font-weight: 400;">کنید این پرسش‌نامه‌ها بیشتر ابزار</span> <span style="font-weight: 400;">خودارزیابی</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">آموزشی‌اند و به‌تنهایی تشخیص رسمی نمی‌دهند، اما می‌توانند شدت گرایش به دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی را نشان دهند. امیدوارم زوج‌ها از این پرسش‌نامه‌ها برای ارزیابی خود و پارتنرشان با هدف بهبود </span><span style="font-weight: 400;">رابطه استفاده کنند و آن را برای قضاوت یا </span></span><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انگ‌زدن به هم به کار نبرند. </span><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هر پرسش از ۱ تا ۵ نمره دارد و هر مقیاس ۶ سؤال دارد. برای ارزیابی مجموع نمرات ۶ </span><span style="font-weight: 400;">سؤال را با هم جمع کنید:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۹ تا ۱۲: بسیار کم (نشانه‌های جزئی دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱۳ تا ۱۸: خفیف</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱۹ تا ۲۴: متوسط</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲۵ تا ۳۰: شدید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">پرسش نامه های تمرینی یادشده به شکل جدول همراه این مطلب آمده است. پرسش‌نامۀ <strong>«آیا در رابطه ام دلبستگی اضطرابی دارم؟»</strong> کمک می‌کند ببینید تا چه اندازه نگرانی، ترس از طردشدن یا نیاز به اطمینان خاطر در روابط عاطفی شما حضور دارد. و پرسش‌نامۀ <strong>«آیا در رابطه ام دلبستگی اجتنابی دارم؟»</strong> به شما کمک می‌کند ببینید تا چه اندازه از صمیمیت عاطفی فاصله می‌گیرید یا برای حفظ استقلال خود، ناخودآگاه دیوار می‌کشید.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26579" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=640%2C483" alt="دلبستگی و سبک‌های آن در رابطهٔ عاطفی
نوشتهٔ دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر
- - - - - - -
در این مقاله سعی کرده‌ام از دیدگاه علمی به سبک‌های دلبستگی در روابط عاطفی بپردازم. برای جلوگیری از تکرار به‌تناوب از دو کلمهٔ همسر و پارتنر استفاده کرده‌ام، اما منظور یکسانی داشته‌ام. در پژوهش‌های مربوط به دلبستگی بزرگسالان، معمولاً دو بُعد اصلی بررسی می‌شود:

اضطراب دلبستگی (Attachment Anxiety)
اجتناب دلبستگی (Attachment Avoidance)

افراد با سبک دلبستگی ایمن معمولاً سطح پایینی از اضطراب و اجتناب را تجربه می‌کنند؛ اما بالابودن اضطراب یا اجتناب، با نوعی دلبستگی ناایمن همراه است...
#سلامت_روان #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="483" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=300%2C226&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26580" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B2.jpg?resize=640%2C507" alt="دلبستگی و سبک‌های آن در رابطهٔ عاطفی
نوشتهٔ دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر
- - - - - - -
در این مقاله سعی کرده‌ام از دیدگاه علمی به سبک‌های دلبستگی در روابط عاطفی بپردازم. برای جلوگیری از تکرار به‌تناوب از دو کلمهٔ همسر و پارتنر استفاده کرده‌ام، اما منظور یکسانی داشته‌ام. در پژوهش‌های مربوط به دلبستگی بزرگسالان، معمولاً دو بُعد اصلی بررسی می‌شود:

اضطراب دلبستگی (Attachment Anxiety)
اجتناب دلبستگی (Attachment Avoidance)

افراد با سبک دلبستگی ایمن معمولاً سطح پایینی از اضطراب و اجتناب را تجربه می‌کنند؛ اما بالابودن اضطراب یا اجتناب، با نوعی دلبستگی ناایمن همراه است...
#سلامت_روان #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="507" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%94-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B2.jpg?resize=300%2C238&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p>&nbsp;</p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران<a href="https://behravan.ai/" target="_blank" rel="noopener"> پلتفرم بهروان</a>، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/13/%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a8%da%a9%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%d9%94-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c/">دلبستگی و سبک‌های آن در رابطهٔ عاطفی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/13/%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%a8%da%a9%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87%d9%94-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26577</post-id>	</item>
		<item>
		<title>باج‌گیری عاطفی؛ وقتی عشق، به ابزاری برای کنترل تبدیل می‌شود</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 02:07:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26516</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور اگر می‌خواهی نگهم داری دوست من از دستم می‌دهی اگر می‌خواهی همراهی‌ام کنی دوست من تا انسان آزادی باشم، میان ما همبستگی‌ای از آن‌گونه می‌روید که زندگی ما هر دو تن را غرق در شکوفه می‌کند. ~ مارگوت بیکل، برگردانِ احمد شاملو در طول بیش از سی سال گفت‌وگو و مشاوره با افراد مختلف، بارها با رابطه‌هایی روبه‌رو شده‌ام که در ظاهر عادی، عاشقانه یا حتی دلسوزانه...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/">باج‌گیری عاطفی؛ وقتی عشق، به ابزاری برای کنترل تبدیل می‌شود</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اگر می‌خواهی نگهم داری</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">دوست من</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">از دستم می‌دهی</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">اگر می‌خواهی همراهی‌ام کنی</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">دوست من</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">تا انسان آزادی باشم،</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">میان ما</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">همبستگی‌ای از آن‌گونه می‌روید</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">که زندگی ما هر دو تن را</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">غرق در شکوفه می‌کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">~ مارگوت بیکل، برگردانِ احمد شاملو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در طول بیش از سی سال گفت‌وگو و مشاوره با افراد مختلف، بارها با رابطه‌هایی روبه‌رو شده‌ام که در ظاهر عادی، عاشقانه یا حتی دلسوزانه و حامیانه به نظر می‌رسید، اما در عمق خود سرشار از ترس، احساس گناه و فرسودگی روانی بود. رابطه‌هایی که در آن‌ها انسان کم‌کم احساس می‌کند آزادی، آرامش و حتی صدای درونی خودش را از دست داده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای توصیف این وضعیت، شاید دقیق‌ترین واژه همان چیزی باشد که در روان‌شناسی به آن «باج‌گیری عاطفی» گفته می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ممکن است واژهٔ «باج‌گیری» در ابتدا سنگین یا اغراق‌آمیز به نظر برسد. این کلمه معمولاً ما را یاد تهدید، اخاذی و جرم می‌اندازد. برای همین سخت است که بخواهیم آن را دربارهٔ همسر، والدین، فرزند، دوست یا هر کسی که دوستش داریم به کار ببریم. اما واقعیت این است که گاهی نزدیک‌ترین رابطه‌ها هم می‌توانند به جایی برسند که در آن، عشق با ترس آمیخته می‌شود؛ جایی که فرد برای حفظ رابطه، آرام‌آرام از خودش فاصله می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>باج‌گیری عاطفی چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باج‌گیری عاطفی نوعی کنترلگری روانی است که در آن فردی نزدیک به ما، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، ما را تحت فشار قرار می‌دهد تا مطابق خواستهٔ او رفتار کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیام پنهان چنین شرایطی معمولاً این است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اگر آن‌طور که من می‌خواهم رفتار نکنی، رنج خواهی کشید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رنج می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قهر و قطع محبت</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تهدید به ترک رابطه</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایجاد احساس گناه</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قربانی‌نمایی </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرزنش و تحقیر</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تهدید به آسیب‌زدن به خود</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یا حتی محروم‌کردن فرد از حمایت مالی</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در چنین رابطه‌ای، انسان کم‌کم احساس می‌کند برای حفظ آرامش، مجبور است دائماً تسلیم شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهِ روانیِ رابطه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از دلایلی که تشخیص باج‌گیری عاطفی دشوار است، این است که این رفتار معمولاً در پوشش عشق و نگرانی ظاهر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فردِ کنترلگر ممکن است بگوید:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من فقط صلاح تو را می‌خواهم.»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اگر دوستم داشتی، این کار را می‌کردی.»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بعد از همهٔ کارهایی که برایت کردم… »</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«تو باعث شدی این‌قدر ناراحت شوم.»</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«حیف از من… »</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در انگلیسی برای توضیح این وضعیت از کلمهٔ مخفف FOG به معنی مه استفاده می‌شود که علاوه بر اختصار، اتفاقاً معنی ابهام را هم می‌رساند؛ یک مه روانی که از سه عنصر ساخته شده است:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>Fear — </b><span style="font-weight: 400;">ترس</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>Obligation — </b><span style="font-weight: 400;">احساس</span> <span style="font-weight: 400;">اجبار</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">وظیفه</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>Guilt — </b><span style="font-weight: 400;">احساس</span> <span style="font-weight: 400;">گناه</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی انسان در این مه گرفتار می‌شود، کم‌کم توانایی تشخیص مرزهای سالم را از دست می‌دهد. گاهی آن‌قدر تحت فشار قرار می‌گیرد که حتی به احساسات و برداشت‌های خودش هم شک می‌کند:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شاید من زیادی حساسم… »</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شاید واقعاً تقصیر منه… »</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چرا افراد در این چرخه گرفتار می‌شوند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیاری از کسانی که در دام باج‌گیری عاطفی قرار می‌گیرند، انسان‌هایی مهربان، مسئولیت‌پذیر، همدل و اهل مراقبت از دیگران‌اند. آن‌ها از تعارض می‌ترسند و نمی‌خواهند کسی را ناراحت کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گاهی نیز ریشه‌های این مسئله به کودکی بازمی‌گردد؛ زمانی که عشق و پذیرش، مشروط به اطاعت، موفقیت یا راضی‌نگه‌داشتن دیگران بوده است. در نتیجه، فرد یاد می‌گیرد که برای دوست‌داشتنی‌بودن، باید به‌بهای راضی‌کردن دیگری، خواسته‌ها و احساسات خودش را کنار بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چرا تغییر این‌قدر سخت است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تمام سال‌های کار درمانگری، اگر یک حقیقت را با اطمینان کامل فهمیده باشم، این است که «تغییر» برای بسیاری از انسان‌ها ترسناک‌ترین بخش زندگی است. اغلب ما، حتی وقتی از شرایط فعلی‌مان رنج می‌بریم، باز هم از تغییر می‌ترسیم. گاهی ماندن در یک الگوی آشنا، هرچند دردناک، برای ذهن آسان‌تر از قدم‌گذاشتن در مسیری تازه است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیاری از آدم‌ها سال‌ها در رابطه‌ای فرساینده باقی می‌مانند، نه چون راضی و خوشحال‌اند، بلکه چون از تنهایی، قضاوت، درگیری یا ناشناخته‌های بعد از تغییر می‌ترسند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما واقعیت این است: تا زمانی که رفتارهای ما تغییر نکند، زندگی ما هم تغییر نخواهد کرد. فقط فهمیدنِ مشکل کافی نیست. دانستنِ اینکه چرا وارد رابطه‌های آسیب‌زننده می‌شویم، به‌تنهایی ما را نجات نمی‌دهد. خواهش‌کردن از دیگری برای تغییر هم همیشه کافی یا کارساز نیست. در جایی از مسیر، ما باید تصمیم بگیریم که قدم اول را برداریم؛ حتی اگر کوچک باشد، حتی اگر با ترس همراه باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نشانه‌های رایج باج‌گیری عاطفی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر در رابطه‌ای با این تجربه‌ها روبه‌رویید، شاید لازم باشد با دقت بیشتری به آن نگاه کنید:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طرف مقابل دائماً تهدید می‌کند که رابطه را قطع خواهد کرد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی خواسته‌اش پذیرفته نمی‌شود، محبتش را پس می‌گیرد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شما را «خودخواه»، «بی‌احساس» یا «ناسپاس» می‌نامد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احساس می‌کنید همیشه باید رضایت او را جلب کنید.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای تصمیم‌های شخصی‌تان دچار اضطراب و عذاب وجدان می‌شوید.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هرچه بیشتر می‌دهید، باز هم کافی به نظر نمی‌رسد.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احساس می‌کنید در رابطه، آزادی و آرامش روانی‌تان کم‌رنگ شده است.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>رسیدن به شفافیت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین قدم برای خروج از این چرخه، رسیدن به شفافیت است. وقتی بتوانیم رابطه را بدون انکار، توجیه یا ترس ببینیم، وقتی مهِ سردرگمی‌کنار می‌رود، تازه متوجه می‌شویم چقدر از انرژی روانی‌مان صرف ترس، مراقبت افراطی از احساسات دیگری و نادیده‌گرفتن خودمان شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهم است بدانیم که تجربهٔ این وضعیت، نشانهٔ ضعف نیست. میلیون‌ها انسان در روابط مختلف گرفتار این الگوها می‌شوند؛ انسان‌هایی توانمند، موفق و مسئولیت‌پذیر که در بسیاری از بخش‌های زندگی عملکرد خوبی دارند، اما در روابط عاطفی، گرفتار چرخه‌ای از ترس و احساس گناه شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا این رابطه‌ها قابل‌ترمیم‌اند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اول اینکه بدانیم وجود باج‌گیری عاطفی در یک رابطه، لزوماً به‌معنای پایان یا اصلاح‌ناپذیری رابطه نیست. گاهی آگاهی، گفت‌وگو، مرزبندی سالم و کمک حرفه‌ای می‌تواند رابطه را تغییر دهد. اما این تغییر فقط زمانی ممکن می‌شود که هر دو نفر حاضر باشند مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرند و رابطه را بر پایهٔ احترام، آزادی و امنیت روانی بازسازی کنند. عشق سالم، عشقی نیست که در آن انسان مدام بترسد، احساس گناه کند یا خودش را فراموش کند. رابطهٔ سالم جایی است که در آن، انسان بتواند بدون ترس از طردشدن، خودش باشد. و شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ روانی این باشد که بتوانیم میان محبت واقعی و کنترلی که لباس عشق پوشیده است، تفاوت قائل شویم.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران<a href="https://behravan.ai/" target="_blank" rel="noopener"> پلتفرم بهروان</a>، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/">باج‌گیری عاطفی؛ وقتی عشق، به ابزاری برای کنترل تبدیل می‌شود</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/01/%d8%a8%d8%a7%d8%ac%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%db%8c%d8%9b-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b9%d8%b4%d9%82%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26516</post-id>	</item>
		<item>
		<title>از زخم تا رنگ؛ هنر و ترومای کودکان ایرانی: از رنج خاموش تا بازسازی معنا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/19/%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/19/%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 23:15:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26459</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور تروما: زخمی که بی‌صدا درون کودک شکل می‌گیرد در جهان کودک، تروما اغلب بی‌صدا رخ می‌دهد. نه با کلمات بیان می‌شود، و نه همیشه در رفتارهای او قابل‌تشخیص است. کودک ممکن است لبخند بزند، بازی کند، در مدرسه حاضر شود و حتی عملکردی «طبیعی» داشته باشد، اما در لایه‌های عمیق‌تر درونش، با تجربه‌ای مواجه باشد که ذهن و بدنش هنوز توان پردازش آن را ندارد. تروما می‌تواند...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/19/%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/">از زخم تا رنگ؛ هنر و ترومای کودکان ایرانی: از رنج خاموش تا بازسازی معنا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تروما: زخمی که بی‌صدا درون کودک شکل می‌گیرد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جهان کودک، تروما اغلب بی‌صدا رخ می‌دهد. نه با کلمات بیان می‌شود، و نه همیشه در رفتارهای او قابل‌تشخیص است. کودک ممکن است لبخند بزند، بازی کند، در مدرسه حاضر شود و حتی عملکردی «طبیعی» داشته باشد، اما در لایه‌های عمیق‌تر درونش، با تجربه‌ای مواجه باشد که ذهن و بدنش هنوز توان پردازش آن را ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تروما می‌تواند از رویدادهایی چون جنگ و بمباران اخیر، مهاجرت، فقر، خشونت‌های خانگی و اجتماعی، سوگ، تعطیل‌شدن طولانی و نامشخص مدارس، یا حتی تجربه‌های به‌ظاهر کوچک، اما از نظر احساسی سنگین شکل بگیرد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بسیاری از کودکان پیش از سن ۱۶ سالگی دست‌کم یک تجربهٔ آسیب‌زا را از سر می‌گذرانند، و عده‌ای هم در معرض چندین تجربهٔ تروماتیک قرار می‌گیرند. این تجربه‌ها نه‌تنها بر وضعیت هیجانی کودک، بلکه بر یادگیری، تمرکز، کنترل خشم، روابط اجتماعی، سلامت بدنی، و حتی رشد مغزی او تأثیر می‌گذارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مورد کودکان ایرانی، این تجربه‌ها اغلب با لایه‌ای پیچیده‌تر همراه است. کودک ممکن است در فضایی رشد کند که با احساس ناامنی، تنش‌های اجتماعی، نگرانی‌های اقتصادی یا تجربهٔ مهاجرت همراه باشد. او ممکن است اضطراب والدین را احساس کند، تغییرات محیطی را درک کند، و بدون آنکه بتواند معنای آن را بفهمد، بار هیجانی آن را در خود نگه دارد. این همان چیزی است که می‌توان از آن به‌عنوان ترومای</span> <span style="font-weight: 400;">مزمن</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">جمعی یاد کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در چنین شرایطی، هنر نه یک فعالیت تفننی یا صرفاً آموزشی، بلکه مسیری</span> <span style="font-weight: 400;">حیاتی</span> <span style="font-weight: 400;">برای</span> <span style="font-weight: 400;">بیان،</span> <span style="font-weight: 400;">تنظیم</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">ترمیم</span> <span style="font-weight: 400;">تجربهٔ روانی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پابلو پیکاسو می‌گوید: «هنر، خیالی است که ما را به حقیقت نزدیک‌تر می‌کند.» در دنیای کودک، این «تخیل خلاق» گاهی تنها راه رسیدن به حقیقت درونی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تروما در ذهن و بدن کودک: وقتی تجربه فراتر از کلمات است</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تروما صرفاً یک خاطره نیست که در ذهن ثبت شود و با زمان کم‌رنگ گردد. بلکه تجربه‌ای است که در بدن، در سیستم عصبی، و در الگوهای واکنش هیجانی کودک جای می‌گیرد. بسیاری از تجربه‌های تروماتیک، پیش از آنکه به زبان تبدیل شوند، در سطح حسی و تصویری ذخیره می‌شوند. کودک ممکن است نتواند توضیح دهد چه اتفاقی افتاده، اما بدن او «می‌داند» که چیزی درست نیست، چیزی دیگر آن‌طور که بود، نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نظر نشانه‌شناسی ممکن است کودک:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دائماً در حالت گوش‌به‌زنگی و اضطراب باشد</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به محرک‌های کوچک واکنش‌های شدید نشان دهد</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در خواب، تمرکز یا یادگیری دچار مشکل شود</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احساس شرم، گناه یا ترس عمیق را تجربه کند</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یا از نظر هیجانی خاموش و بی‌حس شود</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پژوهشگران حوزهٔ تروما، می‌گویند: «بدن، آنچه را که ذهن فراموش می‌کند، به یاد می‌سپارد.» این جمله، به‌خوبی نشان می‌دهد که چرا روش‌های صرفاً کلامی، همیشه برای کودکان کافی نیستند. در بسیاری از موارد، کودک هنوز به سطحی از رشد زبانی نرسیده که بتواند تجربهٔ پیچیدهٔ خود را توصیف کند. اینجاست که هنر وارد می‌شود. نه برای زیباکردن، بلکه برای قابل</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">بیان</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">کردنِ</span> <span style="font-weight: 400;">تجربه</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">ای</span> <span style="font-weight: 400;">که</span> <span style="font-weight: 400;">هنوز</span> <span style="font-weight: 400;">نامی</span> <span style="font-weight: 400;">ندارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هنر به‌عنوان زبان ناخودآگاه و مسیر آگاهی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنر، برای کودک، چیزی فراتر از یک فعالیت خلاقانه است. هنر یک زبان است، زبانی که پیش از کلمات وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نقاشیِ کودک:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترس ممکن است به‌صورت سایه‌های تیره ظاهر شود</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خشم در خطوط تند و فشرده دیده شود</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و فقدان در فضاهای خالی یا حذف‌شده نمود پیدا کند</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارل گوستاو یونگ معتقد بود: «آنچه به آگاهی آورده نشود، در زندگی ما به‌صورت سرنوشت تکرار خواهد شد.» هنر، یکی از مهم‌ترین مسیرهای آوردن این تجربه‌ها به سطح آگاهی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در فرآیند خلق هنری:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کودک تجربهٔ درونی خود را بیرونی می‌کند</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن را می‌بیند و با آن فاصله می‌گیرد</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و به‌تدریج آن را قابل‌فهم و قابل‌تحمل می‌سازد</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این فرآیند، نه‌تنها تخلیهٔ هیجان، بلکه سازمان</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">دهی</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">معنادادن</span> <span style="font-weight: 400;">به</span> <span style="font-weight: 400;">تجربهٔ روانی است.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26461" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/pexels-shvetsa-11286163.jpg?resize=500%2C333" alt="از زخم تا رنگ
هنر و ترومای کودکان ایرانی: از رنج خاموش تا بازسازی معنا
نوشتهٔ دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر
- - - - - - -
در جهان کودک، تروما اغلب بی‌صدا رخ می‌دهد. نه با کلمات بیان می‌شود، و نه همیشه در رفتارهای او قابل‌تشخیص است. کودک ممکن است لبخند بزند، بازی کند، در مدرسه حاضر شود و حتی عملکردی «طبیعی» داشته باشد، اما در لایه‌های عمیق‌تر درونش، با تجربه‌ای مواجه باشد که ذهن و بدنش هنوز توان پردازش آن را ندارد.

تروما می‌تواند از رویدادهایی چون جنگ و بمباران اخیر، مهاجرت، فقر، خشونت‌های خانگی و اجتماعی، سوگ، تعطیل‌شدن طولانی و نامشخص مدارس، یا حتی تجربه‌های به‌ظاهر کوچک، اما از نظر احساسی سنگین شکل بگیرد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بسیاری از کودکان پیش از سن ۱۶ سالگی دست‌کم یک تجربهٔ آسیب‌زا را از سر می‌گذرانند، و عده‌ای هم در معرض چندین تجربهٔ تروماتیک قرار می‌گیرند. این تجربه‌ها نه‌تنها بر وضعیت هیجانی کودک، بلکه بر یادگیری، تمرکز، کنترل خشم، روابط اجتماعی، سلامت بدنی، و حتی رشد مغزی او تأثیر می‌گذارند.

در مورد کودکان ایرانی، این تجربه‌ها اغلب با لایه‌ای پیچیده‌تر همراه است. کودک ممکن است در فضایی رشد کند که با احساس ناامنی، تنش‌های اجتماعی، نگرانی‌های اقتصادی یا تجربهٔ مهاجرت همراه باشد. او ممکن است اضطراب والدین را احساس کند، تغییرات محیطی را درک کند، و بدون آنکه بتواند معنای آن را بفهمد، بار هیجانی آن را در خود نگه دارد. این همان چیزی است که می‌توان از آن به‌عنوان ترومای مزمن و جمعی یاد کرد.

در چنین شرایطی، هنر نه یک فعالیت تفننی یا صرفاً آموزشی، بلکه مسیری حیاتی برای بیان، تنظیم و ترمیم تجربهٔ روانی است...
#سلامت_روان #کودکان #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/pexels-shvetsa-11286163.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/pexels-shvetsa-11286163.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/pexels-shvetsa-11286163.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بازسازی حس کنترل: از بی‌قدرتی به عاملیت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از عمیق‌ترین پیامدهای تروما، ازدست‌دادن حس کنترل است. کودک احساس می‌کند اتفاق‌ها بدون دخالت او رخ می‌دهند و جهان غیرقابل‌پیش‌بینی است. البته در شرایط جنگی امروز ایران بزرگسالان هم این حس را دارند. اما در هنر، شرایط تحت کنترل کودک است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او انتخاب می‌کند: چه رنگی را استفاده کند، چه چیزی را ترسیم کند، و چگونه اثر خود را شکل دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این انتخاب‌های ساده، در سطح روانی معنایی عمیق دارند: بازگشت</span> <span style="font-weight: 400;">حس</span> <span style="font-weight: 400;">عاملیت</span> <span style="font-weight: 400;">(agency)،</span> <span style="font-weight: 400;">اینکه «من می‌توانم تأثیر بگذارم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دونالد وینیکات، متخصص کودکان و روانکاو برجسته، می‌نویسد: «در بازی و خلاقیت است که کودک خودِ واقعی‌اش را کشف می‌کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در شرایطی که کودک ایرانی در محیطی ناپایدار زندگی می‌کند، این تجربهٔ کوچکِ کنترل، می‌تواند پایه‌ای برای ترمیم عمیق باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هنر، مهاجرت و بازسازی هویت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای بسیاری از کودکان ایرانی، به‌ویژه در مهاجرت، تجربهٔ تروما در قالبی پیچیده‌تر ادامه پیدا می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن‌ها میان دو جهان زندگی می‌کنند: خانه‌ای با زبان، خاطره و فرهنگ ایرانی و جامعه‌ای با ارزش‌ها و قواعد متفاوت. این وضعیت می‌تواند منجر به سردرگمی هویتی، احساس بی‌تعلقی، یا انکار بخشی از وجود خود شود. در این میان، هنر به پلی میان این جهان‌ها تبدیل می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بد نیست از ویگوتسکی، روان‌شناس نام‌آور اتحاد جماهیر شوروی سابق، یاد کنم که اگرچه بیشتر از ۳۸ سال زندگی نکرد، به چندین زبان مسلط بود و رشد شناختی کودکان را در بستر اجتماعی و فرهنگی می‌دید. او می‌گوبد: «خلاقیت، بازآرایی تجربه‌هاست.» امروزه می‌دانیم کودک از طریق هنر، تجربه‌های پراکندهٔ خود را کنار هم می‌گذارد، عناصر فرهنگی مختلف را ترکیب می‌کند و به‌تدریج روایتی یکپارچه از «خود» می‌سازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نقش معلم هنر و هنر‌درمانگر در مسیر ترمیم</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">معلم هنر، اگرچه درمانگر نیست، اما می‌تواند یکی از مهم‌ترین منابع حمایت روانی برای کودک باشد. او می‌تواند فضایی امن، بدون قضاوت و پذیرنده ایجاد کند، به کودک اجازه دهد بدون ترس از اشتباه، خلق کند، به فرآیند بیش از نتیجه اهمیت دهد، و تغییرات ظریف در بیان هنری کودک را مشاهده کند. در مقابل، هنر‌درمانگر با استفاده از دانش تخصصی، به پردازش عمیق‌تر تروما کمک می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادیت کرامر، از پیشگامان هنر‌درمانی، می‌گوید :«خودِ فرآیند هنر، می‌تواند درمان باشد.» این جمله، ماهیت کار با هنر را به‌خوبی نشان می‌دهد، درمان، در خودِ عمل خلق نهفته است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26462" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/pexels-fotios-photos-30064943.jpg?resize=375%2C500" alt="از زخم تا رنگ
هنر و ترومای کودکان ایرانی: از رنج خاموش تا بازسازی معنا
نوشتهٔ دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر
- - - - - - -
در جهان کودک، تروما اغلب بی‌صدا رخ می‌دهد. نه با کلمات بیان می‌شود، و نه همیشه در رفتارهای او قابل‌تشخیص است. کودک ممکن است لبخند بزند، بازی کند، در مدرسه حاضر شود و حتی عملکردی «طبیعی» داشته باشد، اما در لایه‌های عمیق‌تر درونش، با تجربه‌ای مواجه باشد که ذهن و بدنش هنوز توان پردازش آن را ندارد.

تروما می‌تواند از رویدادهایی چون جنگ و بمباران اخیر، مهاجرت، فقر، خشونت‌های خانگی و اجتماعی، سوگ، تعطیل‌شدن طولانی و نامشخص مدارس، یا حتی تجربه‌های به‌ظاهر کوچک، اما از نظر احساسی سنگین شکل بگیرد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بسیاری از کودکان پیش از سن ۱۶ سالگی دست‌کم یک تجربهٔ آسیب‌زا را از سر می‌گذرانند، و عده‌ای هم در معرض چندین تجربهٔ تروماتیک قرار می‌گیرند. این تجربه‌ها نه‌تنها بر وضعیت هیجانی کودک، بلکه بر یادگیری، تمرکز، کنترل خشم، روابط اجتماعی، سلامت بدنی، و حتی رشد مغزی او تأثیر می‌گذارند.

در مورد کودکان ایرانی، این تجربه‌ها اغلب با لایه‌ای پیچیده‌تر همراه است. کودک ممکن است در فضایی رشد کند که با احساس ناامنی، تنش‌های اجتماعی، نگرانی‌های اقتصادی یا تجربهٔ مهاجرت همراه باشد. او ممکن است اضطراب والدین را احساس کند، تغییرات محیطی را درک کند، و بدون آنکه بتواند معنای آن را بفهمد، بار هیجانی آن را در خود نگه دارد. این همان چیزی است که می‌توان از آن به‌عنوان ترومای مزمن و جمعی یاد کرد.

در چنین شرایطی، هنر نه یک فعالیت تفننی یا صرفاً آموزشی، بلکه مسیری حیاتی برای بیان، تنظیم و ترمیم تجربهٔ روانی است...
#سلامت_روان #کودکان #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/pexels-fotios-photos-30064943.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/pexels-fotios-photos-30064943.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هنر، کودک و تاب‌آوری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تروما می‌تواند تصویر کودک از خود و دنیا را تغییر دهد. او ممکن است احساس کند: دنیا ناامن است، دیگران قابل‌اعتماد نیستند، و خودش بی‌ارزش است. اما هنر می‌تواند این تصویر را بازسازی کند. وقتی کودک خلق می‌کند، احساس توانمندی را تجربه می‌کند، هویت خود را شکل می‌دهد و ارتباطی دوباره با جهان برقرار می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ویکتور فرانکل در کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا» می‌گوید: «انسان می‌تواند هر رنجی را تحمل کند، اگر برای آن معنایی بیابد.» هنر، یکی از مهم‌ترین مسیرهای یافتن این معناست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مغز، تروما و پنجرهٔ فرصت برای ترمیم</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مغز کودکانِ درحال‌رشد سریع و انعطاف‌پذیر است. به‌همین دلیل خوشبختانه حتی پس از تجربه‌های آسیب‌زا، امکان بازسازی مسیرهای عصبی وجود دارد. این ترمیم به‌ویژه با وجود روابط حمایتی و تجربه‌های معنادار بهتر اتفاق می‌افتد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هنر سیستم عصبی را از حالت هشدار خارج می‌کند، تجربه‌ای امن و قابل‌پیش‌بینی ایجاد می‌کند و مسیرهای جدیدی برای تنظیم هیجان فراهم می‌سازد. به‌همین دلیل، هنر نه‌تنها بیانگر تجربه، بلکه بخشی از فرآیند بازسازی</span> <span style="font-weight: 400;">عصبی</span><b>&#8211;</b><span style="font-weight: 400;">روانی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اصول</span> <span style="font-weight: 400;">کاربردی</span> <span style="font-weight: 400;">برای</span> <span style="font-weight: 400;">کار</span> <span style="font-weight: 400;">با</span> <span style="font-weight: 400;">کودکان</span> <span style="font-weight: 400;">آسیب</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">دیده</span><b>:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱. تروما را در بستر رشد کودک درک کنید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲. واکنش‌ها را به‌عنوان زبان ببینید، نه مشکل</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳. احساس امنیت را در اولویت قرار دهید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴. به کودک انتخاب و کنترل بدهید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۵. رابطه‌ای حمایتی و قابل‌اعتماد بسازید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۶. به فرآیند بیش از نتیجه اهمیت دهید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۷. بیان غیرکلامی را جدی بگیرید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۸. با خانواده و سیستم حمایتی همکاری کنید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۹. فرصت‌های خلاقانه فراهم کنید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱۰. در صورت نیاز، ارجاع تخصصی بدهید</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سخن آخر: هنر، پلی میان درد و معنا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تروما می‌تواند کودک را در سکوتی عمیق فرو ببرد، اما هنر، این سکوت را به زبان تبدیل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کودک از طریق هنر نه‌فقط آنچه را که اتفاق افتاده، بلکه آنچه را که احساس شده، و آنچه هنوز نامی ندارد،‌ به تصویر می‌کشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و شاید مهم‌ترین کارکرد هنر این باشد که به کودک یادآوری کند حتی</span> <span style="font-weight: 400;">در</span> <span style="font-weight: 400;">جهانی</span> <span style="font-weight: 400;">ناپایدار، درون</span> <span style="font-weight: 400;">او</span> <span style="font-weight: 400;">هنوز</span> <span style="font-weight: 400;">جایی</span> <span style="font-weight: 400;">برای</span> <span style="font-weight: 400;">خلق،</span> <span style="font-weight: 400;">معنا</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">امید</span> <span style="font-weight: 400;">وجود</span> <span style="font-weight: 400;">دارد</span><b>.</b></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران<a href="https://behravan.ai/" target="_blank" rel="noopener"> پلتفرم بهروان</a>، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/19/%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/">از زخم تا رنگ؛ هنر و ترومای کودکان ایرانی: از رنج خاموش تا بازسازی معنا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/19/%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%ae%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%b1%d9%86%da%af%d8%9b-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26459</post-id>	</item>
		<item>
		<title>در مرز باریک زندگی و مرگ</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/04/27/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/04/27/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 02:40:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26331</guid>

					<description><![CDATA[<p>نکته‌خوانی رمان «جهان زندگان» نوشتهٔ محمد محمدعلی، به احترام نگاه انسانی او، در سالروز تولدش دکتر سعید ممتازی &#8211; ونکوور محمد محمدعلی در هفتم اردیبهشت ۱۳۲۷ در تهران به دنیا آمد. در سالروز تولد او، بازخوانی آثارش، بازگشت به جهانی است که در آن زندگی و مرگ دو سوی یک جاده‌اند، ترس و شجاعت در درون انسان هم‌خانه‌اند، و نوشتن، نه صرفاً یک عمل ادبی، بلکه تلاشی است برای فهمیدن، تاب‌آوردن و ادامه‌دادن. به یاد...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/27/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af/">در مرز باریک زندگی و مرگ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نکته‌خوانی رمان «جهان زندگان» نوشتهٔ محمد محمدعلی، به احترام نگاه انسانی او، در سالروز تولدش</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a> &#8211; ونکوور</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی در هفتم اردیبهشت ۱۳۲۷ در تهران به دنیا آمد. در سالروز تولد او، بازخوانی آثارش، بازگشت به جهانی است که در آن زندگی و مرگ دو سوی یک جاده‌اند، ترس و شجاعت در درون انسان هم‌خانه‌اند، و نوشتن، نه صرفاً یک عمل ادبی، بلکه تلاشی است برای فهمیدن، تاب‌آوردن و ادامه‌دادن. به یاد داریم که او یکی از سرنشینان و راویان اصلی «اتوبوس مرگ» در سال ۱۳۷۵ بود، توطئه‌ای که قرار بود او و نویسندگانی دیگر را به قعر دره بفرستد. شاید اثر این تجربهٔ مرگ قریب‌الوقوع به خلق «جهان زندگان» او در ۲۰ سال بعد کمک کرده باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی از آن نویسندگانی بود که به‌جای روایت صرف، لایه‌های پنهان روان انسان را در بستر تجربه‌های وجودی آشکار می‌کرد. در این راستا نگاهی می‌کنم به رمان «جهان زندگان» که در سال ۱۳۹۴، در ایران منتشر شد و همچنان و پس از درگذشت او، پیام‌های انسانی‌اش را از آن‌سوی جهان زندگان به ما می‌رساند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشتن؛ پروازی میان زمین و ذهن</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جهان محمد محمدعلی، نوشتن یک «ابزار» نیست؛ یک «وضعیت وجودی» است. او نوشتن را نه ثبت واقعیت، بلکه عبور از آن می‌داند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نوشتن برای من نوعی پرواز عینی و ذهنی است… نوعی کنده‌شدن از دلبستگی‌های زمینی و فراموش‌کردن هر چه آسمانی است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این تعریف، نوشتن را به تجربه‌ای میان زمین و آسمان تبدیل می‌کند؛ حالتی از رهایی که در عین حال، خالی از اضطراب نیست. اگر چه این پرواز، با بازگشت همراه شود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گاهی هم این اتفاق می‌افتد… در این میانه‌ها من خودم را پیدا می‌کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا، نوشتن به یک فرآیند دوگانه بدل می‌شود: گم‌کردن و یافتن. از منظر روان‌شناختی، این همان حرکت میان «ناخودآگاه» و «خودآگاه» است. جایی که فرد، از دل روایت، خود را ابتدا کشف و سپس بازسازی می‌کند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26334" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/MohammadAli_June18.jpg?resize=339%2C500" alt="در مرز باریک زندگی و مرگ
نکته‌خوانی رمان «جهان زندگان» نوشتهٔ محمد محمدعلی، به احترام نگاه انسانی او، در سالروز تولدش
نوشتهٔ دکتر سعید ممتازی
#ادبیات #محمد_محمدعلی #ایران #محمدمحمدعلی #کانادا #ونکوور #ایرانیان_کانادا #ایرانیان_ونکوور #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="339" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/MohammadAli_June18.jpg?w=339&amp;ssl=1 339w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/MohammadAli_June18.jpg?resize=203%2C300&amp;ssl=1 203w" sizes="auto, (max-width: 339px) 100vw, 339px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>انسان؛ میان جبر گذشته و مسئولیت اکنون</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از محورهای بنیادین در اندیشهٔ محمدعلی، رابطهٔ انسان با گذشته و سرنوشت است. او با لحنی تلخ اما دقیق می‌نویسد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ما نه وارث شادی‌ها بلکه وارث دردهای پیشینیان خود هستیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جمله، بازتابی از حافظهٔ جمعی و انتقال رنج‌های نسلی است. اما نویسنده در همین نقطه متوقف نمی‌شود و مسیر را به‌سوی مسئولیت فردی می‌گشاید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وارث اشتباهات خویش هستیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این تقابل، انسان نه کاملاً قربانی است و نه کاملاً آزاد؛ بلکه در مرزی میان جبر و انتخاب ایستاده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نگاه، از دید روان‌شناسی، یادآور این حقیقت است که گذشته ما را شکل می‌دهد، اما تعیین نمی‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او فریاد می‌زند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ما وارث سرنوشت درگذشتگان خویشیم. اما به آن معنا نیست که گوشه‌ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم، و در پی تغییر سرنوشت خود نباشیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ترس و شجاعت؛ همزیستی درونی انسان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی، انسان را موجودی یک‌دست نمی‌بیند. او از دوگانگی بنیادین درون انسان سخن می‌گوید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«همیشه یک آدم شجاع یا ترسو در درون هر یک از ما هست… آدم‌ها به راه‌های گوناگون می‌روند، اما همان هستند که هستند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جملات من را به یاد بندی از افسانهٔ نیما یوشیج می‌اندازد که بسیار دوستش دارم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یک حقيقت فقط هست برجا:</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آن‌چنانی که بايست، بودن!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">يک فريب است ره جسته هر جا:</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چشم‌ها بسته، بايست بودن!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما چنانيم ليکن، که هستيم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این «همان‌بودن»، اشاره به هسته‌ای پایدار در شخصیت دارد. چیزی که تغییر مسیر زندگی هم آن را از بین نمی‌برد. این مفهوم در جمله‌ای دیگر به اوج می‌رسد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«هر جا برویم آن غول درون شجاع یا ترسو، دوان‌دوان خود را به ما می‌رساند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«غول درون»، استعاره‌ای دقیق از ساختار روانی انسان است؛ بخشی که نه می‌توان حذفش کرد و نه از آن گریخت. زندگی، در این نگاه، نه فرار از این غول، بلکه شناخت و مواجهه با آن است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26333" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Jahan_Zendegan.jpg?resize=348%2C500" alt="در مرز باریک زندگی و مرگ
نکته‌خوانی رمان «جهان زندگان» نوشتهٔ محمد محمدعلی، به احترام نگاه انسانی او، در سالروز تولدش
نوشتهٔ دکتر سعید ممتازی
#ادبیات #محمد_محمدعلی #ایران #محمدمحمدعلی #کانادا #ونکوور #ایرانیان_کانادا #ایرانیان_ونکوور #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="348" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Jahan_Zendegan.jpg?w=348&amp;ssl=1 348w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Jahan_Zendegan.jpg?resize=209%2C300&amp;ssl=1 209w" sizes="auto, (max-width: 348px) 100vw, 348px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مرگ؛ حضوری جاری در متن زندگی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آثار محمدعلی، مرگ یک پایان ناگهانی نیست؛ بلکه حضوری مداوم در کنار زندگی است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«جادهٔ مرگ و زندگی دوطرفه است… البته با دوربرگردان‌های باریک.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این تصویر، نشان‌دهندهٔ درکی عمیق از پیوستگی مرگ و زندگی است. او در جایی دیگر از کتاب باز هم به این پیوستگی اشاره می‌کند: «زندگی هم هزاران در و دروازه به مرگ دارد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این نگاه، مرگ نه تهدید، بلکه بخشی از واقعیت است. واقعیتی که اگر انکار نشود، می‌تواند به عمق‌بخشی به تجربهٔ زیستن منجر شود. جهان محمدعلی، جهانی است که در آن همه‌چیز در مرزها شکل می‌گیرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرز میان مرگ و زندگی، میان ترس و شجاعت، میان معنا و بی‌معنایی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>خشونت، قدرت و فروپاشی اعتماد جمعی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی در سطح اجتماعی، با ارجاعی به شرایط ایران امروز به نقد ساختارهای قدرت و فساد اقتصادی و مذهبی می‌پردازد. او با بیانی شوخ‌طبعانه اما صریح می‌نویسد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«زمان شاه فکر می‌کردیم این آقایان خوب و سرشناس بازاری قهرمان‌های محبوب ملت‌اند، اما با هزار ادعا، خاک به چشم مردم ریختند. یکی انحصار واردات چای گرفت، یکی انحصار پارچه. خلاصه خون خیلی‌ها را کردند تو شیشه. حقه‌باز‌های متقلب برای هر سؤالی ده تا جواب خررنگ‌کن و از زیرش‌ در رو، از توبره و کشکولشون بیرون آوردند، یا اگر نداشتند، از خدا و پیغمبر و ائمه جعل کردند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جملات، روایت فروپاشی اعتماد است. در اینجا، نویسنده از فاصلهٔ میان «تصویر» و «واقعیت» سخن می‌گوید، جایی که قهرمانان به ضدقهرمان تبدیل می‌شوند. از منظر روان‌شناسی اجتماعی، این وضعیت می‌تواند به احساس بی‌قدرتی و ناامیدی جمعی منجر شود. نویسنده در جای دیگری از کتاب از زبان یکی از زنان داستان می‌گوید: «هیچ گروه و دسته‌ای آن‌قدر عدالت‌خواه و باهوش نیست که تا ابد بماند.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>معنا و جست‌وجوی پیام در زندگی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از عمیق‌ترین پرسش‌های آثار محمدعلی، دربارهٔ معنای زندگی است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«آیا او هنگام رفتن در درون خود احساس می‌کرده حامل پیامی بوده… و برای اثبات آن پیام تلاش کرده؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این پرسش، به جوهرهٔ زیستن اشاره دارد: آیا زندگی معنا دارد، یا ما باید آن را خلق کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در همین مسیر، او به اهمیت آگاهی اشاره می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ذهن تو همیشه روشن‌تر از صبح است… باید به فهم آدم‌هایی چون تو دلخوش بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دل این جمله، نوعی امید نهفته است. امیدی به فهم، به روشن‌شدن، و به امکان تغییر. و در جای دیگری از همین کتاب می‌نویسد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«آیا دست‌کشیدن از زندگی، سخت‌تر از ندیده‌گرفتن مبارزه است؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشتن؛ مقاومت در برابر خاموشی و فراموشی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در یکی از تأثیرگذارترین توصیف‌ها، محمدعلی از نویسنده‌ای سخن می‌گوید که نوشتن برای او ادامهٔ زیستن است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نویسنده‌ای که تا زنده بود در درون سرشار از امید و آرزو بود… اما در نوشته‌هایش دم از تنهایی و اندوه می‌زد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این تضاد، از پیچیدگی روان انسان پرده برمی‌دارد. بعدتر هم به احساس مسئولیت نوشتن اشاره می‌کند و گویی تصویری از خودش ارائه می‌کند و می‌گوید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نویسنده‌ای اجتماعی‌نویس که همواره احساس می‌کند بغض فروخورده‌ای گلویش را می‌فشارد و برای هر سطر از نوشته‌هایش می‌بایست پاسخگو باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>انسان، خطا و رازهای ناگفته</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی، انسان را موجودی می‌بیند که با ترس و پنهان‌کاری زندگی می‌کند و بلافاصله بر اهمیت مواجهه با ترس تأکید می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«از خطاها بگو تا نترسیم… یا بیشتر بترسیم. ما از رازهای سربسته می‌ترسیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جمله، دعوتی است به گفتن، به آشکارسازی. در این نگاه، ترس نه از خطا، بلکه از «ناگفته‌ها» و در واقع از مکانیسم دفاعی «انکار» شکل می‌گیرد. این جمله، ظرافتی عمیق دارد: آگاهی، ممکن است ترس را از بین نبرد، اما آن را واقعی‌تر و قابل‌فهم‌ و در نتیجه قابل‌مواجهه می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هویت، شهرت و توهم دیده‌شدن</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در بخشی دیگر، به مسئلهٔ هویت و شهرت می‌پردازد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهرت را خیلی‌ها به دست می‌آورند، ولی کسب محبوبیت کار هر کسی نیست.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در ادامه، نوعی بحران هویت را به تصویر می‌کشد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نگاه سردتان وانمود نکند من هیچ‌کس نیستم… در عالم زندگان هیچ نشانه و رد پایی از خود به جا نگذاشته‌ام.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جملات، بازتابی از نیاز عمیق انسان به دیده‌شدن و معناداشتن است. نیازی که در دنیای معاصر، بیش‌ازپیش پیچیده شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>انسان در مسیر معنا؛ میان تردید و آگاهی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در یکی از تأمل‌برانگیزترین جملات، او می‌نویسد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اینجا گاهی از خودم می‌پرسم چرا نباید عقیده‌ها در راه انسان فدا شوند؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این پرسش، نقدی است بر جزم‌اندیشی، تعصب، و ایدئولوژی‌های خشک. در نگاه او، انسان باید در مرکز باشد، نه باورها. این همان نگاهی است که در شرایط امروز ایران به آن نیاز داریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>میراثی فراتر از کلمات</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه از محمد محمدعلی باقی مانده، فقط آثارش نیست؛ بلکه &#8211; علاوه بر حضور ماندگار در ذهن شاگردانش &#8211; نوعی نگاه است. نگاهی که انسان را در تمام پیچیدگی‌اش می‌بیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او که شاگردان زیادی را طی دهه‌ها در ایران و کانادا پرورش داد و من این سعادت را داشتم که تا آخرین جلسهٔ کارگاه داستان‌نویسی‌اش که تنها چند هفته‌ای پیش از درگذشتش برگزار می‌شد، حضور داشته باشم، جایی در همین کتاب در مورد نویسنده‌ای &#8211; گویی خودش &#8211; می‌گوید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«او همان نویسنده‌ای که تا زنده بود در درون سرشار از امید و آرزو بود و و وقتی مرد، روحش لحظه‌ای از تلاش نایستاد و شاگردان فراوانی را پروراند.» این اوست که با نوشتن به‌نوعی جاودانگی دست می‌یابد. ادامهٔ حضور، حتی پس از غیاب. چنان که شاملو گفته بود: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">حضورِ قاطعِ اعجاز است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نگاه او ما وارث رنج‌هاییم، اما در برابر انتخاب‌هایمان مسئولیم. درون ما، هم ترس هست و هم شجاعت. و زندگی، با تمام ابهامش، همچنان ارزش زیستن دارد. و شاید مهم‌ترین پیام او این باشد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این جادهٔ دوطرفه، نه از مرگ بگریزیم، نه از زندگی غافل شویم، و نه از مواجهه با خودمان.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/27/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af/">در مرز باریک زندگی و مرگ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/04/27/%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%b2-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26331</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مغز و ایدئولوژی؛ چرا انسان‌ها به داستان‌هایی باور پیدا می‌کنند که حاضرند برایش زندگی کنند و حتی بجنگند؟</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/04/16/%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c%d8%9b-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/04/16/%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c%d8%9b-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 16 Apr 2026 23:59:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26290</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور همه‌گونه داستانی را می‌توان روایت کرد، اما قرار نیست همهٔ آن‌ها را باور کنیم. ~ میخائیل بولگاکف، مرشد و مارگاریتا اگر بخواهیم رفتار انسان را در مقیاسی بزرگ &#8211; از عشق و مذهب گرفته تا سیاست و جنگ &#8211; درک کنیم، باید از یک نقطهٔ اساسی شروع کنیم: مغز. بسیاری از ما تصور می‌کنیم باورها، عقاید و ایدئولوژی‌ها نتیجهٔ تفکر منطقی و آگاهانه‌اند، اما علوم اعصاب و...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/16/%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c%d8%9b-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مغز و ایدئولوژی؛ چرا انسان‌ها به داستان‌هایی باور پیدا می‌کنند که حاضرند برایش زندگی کنند و حتی بجنگند؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">همه‌گونه داستانی را می‌توان روایت کرد، اما قرار نیست همهٔ آن‌ها را باور کنیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">~ </span><span style="font-weight: 400;">میخائیل بولگاکف، مرشد و مارگاریتا</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهیم رفتار انسان را در مقیاسی بزرگ &#8211; از عشق و مذهب گرفته تا سیاست و جنگ &#8211; درک کنیم، باید از یک نقطهٔ اساسی شروع کنیم: مغز. بسیاری از ما تصور می‌کنیم باورها، عقاید و ایدئولوژی‌ها نتیجهٔ تفکر منطقی و آگاهانه‌اند، اما علوم اعصاب و روان‌شناسی نشان می‌دهند که بخش بزرگی از باورهای ما، قبل از آنکه منطقی باشند، «پدیده‌ای عصب‌شناختی» هستند؛ یعنی از نحوهٔ کار مغز ما ناشی می‌شوند. مغز انسان صرفاً برای کشف حقیقت ساخته نشده است؛ مغز برای بقا ساخته شده است. و برای بقا، مغز دو کار اساسی انجام می‌دهد: اول اینکه تلاش می‌کند جهان را قابل‌پیش‌بینی کند، و دوم اینکه تلاش می‌کند تنها نماند و به دیگران متصل بماند. بسیاری از ایدئولوژی‌ها از همین دو نیاز اساسی مغز به وجود می‌آیند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین ویژگی مهم مغز این است که نوعی «ماشین پیش‌بینی» است. مغز دائماً در حال پیش‌بینی آینده است. ما از تجربه‌های گذشته استفاده می‌کنیم تا حدس بزنیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر صدای بلندی بشنویم، برمی‌گردیم چون مغز پیش‌بینی می‌کند ممکن است خطری وجود داشته باشد. اگر آسمان تیره شود، چتر برمی‌داریم چون مغز پیش‌بینی می‌کند ممکن است باران بیاید. اگر کسی به ما لبخند بزند، احساس امنیت بیشتری می‌کنیم چون مغز پیش‌بینی می‌کند که آن فرد احتمالاً دوست است. زندگی روزمرهٔ ما پر از این پیش‌بینی‌های کوچک و بزرگ است و بدون آن‌ها زندگی تقریباً غیرممکن می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما جهان بسیار پیچیده‌تر از آن است که مغز بتواند همهٔ آن را تحلیل کند. به‌همین دلیل، مغز جهان را ساده می‌کند. مغز الگوها را پیدا می‌کند و بر اساس آن‌ها قوانین ساده می‌سازد. این قوانین ساده به ما کمک می‌کنند سریع تصمیم بگیریم، در حالی‌که این تصمیم‌ها همیشه درست نیستند. مغز دوست دارد جهان را به دو دسته تقسیم کند: خوب و بد، امن و خطرناک، دوست و دشمن، درست و غلط. این نوع تفکر دوگانه به مغز کمک می‌کند سریع‌تر تصمیم بگیرد، اما همین نوع تفکر می‌تواند پایهٔ تعصب و ایدئولوژی نیز باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در واقع، ایدئولوژی‌ها نوعی «نقشهٔ ساده‌شده از جهان» هستند. آن‌ها به ما می‌گویند جهان چگونه کار می‌کند، چه کسی خوب است، چه کسی بد است، چه چیزی درست است و چه چیزی غلط است. ایدئولوژی‌ها، جهانِ پیچیده را به داستانی ساده تبدیل می‌کنند و به‌همین دلیل برای مغز بسیار جذاب‌اند. مغز از ابهام بدش می‌آید؛ مغز دوست دارد همه‌چیز معنی داشته باشد و قابل‌پیش‌بینی باشد. ایدئولوژی‌ها این نیاز مغز را برآورده می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما مغز فقط به پیش‌بینی نیاز ندارد؛ مغز به «تعلق» هم نیاز دارد. انسان موجودی اجتماعی‌ست و مغزش به‌طور متناسب با زندگی گروهی تکامل پیدا کرده است. در تاریخ تکامل، انسان‌هایی که در گروه زندگی می‌کردند شانس بیشتری برای زنده‌ماندن داشتند. به‌همین دلیل، مغز ما به‌شدت نسبت به پذیرش یا طردشدن اجتماعی حساس است. مطالعات علوم اعصاب نشان داده‌اند که طردشدن اجتماعی در مغز همان نواحی‌ای را فعال می‌کند که درد جسمی را پردازش می‌کنند. این یعنی برای مغز، طردشدن واقعاً دردناک است، دردی نه‌فقط استعاری، بلکه واقعی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همین دلیل، انسان‌ها نیاز دارند احساس کنند به جایی تعلق دارند: به یک خانواده، یک گروه (واقعی یا مجازی)، یک کشور، یک مذهب، یک حزب، یا حتی یک تیم ورزشی. این تعلق فقط یک مفهوم اجتماعی نیست؛ یک نیاز عمیق روانی است. وقتی انسان احساس تعلق دارد، احساس امنیت و معنا می‌کند. وقتی احساس تعلق ندارد، احساس اضطراب، تنهایی و بی‌معنایی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انسان‌ها برای تقویت این احساس تعلق، نمادها و آیین‌ها می‌سازند. پرچم‌ها، سرودها، مراسم مذهبی، جشن‌ها، لباس‌های خاص، شعارها، و حتی اصطلاحات مخصوص یک گروه، همه ابزارهایی‌اند برای اینکه افراد احساس کنند بخشی از یک «ما» هستند. وقتی افراد در یک جمع بزرگ قرار می‌گیرند — مثلاً در یک مراسم مذهبی، یک کنسرت، یا یک تظاهرات و راهپیمایی — احساس می‌کنند بخشی از چیزی بزرگ‌تر از خودشان هستند. در این لحظات، هویت فردی ضعیف‌تر می‌شود و هویت جمعی قوی‌تر. فرد دیگر فقط «من» نیست؛ بلکه بخشی از «ما» است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا مغزِ پیش‌بینی‌کننده و مغزِ اجتماعی به هم می‌رسند. ایدئولوژی‌ها، هم جهان را توضیح می‌دهند و هم به انسان احساس تعلق می‌دهند. به‌همین دلیل است که ایدئولوژی‌ها فقط مجموعه‌ای از عقاید نیستند؛ ایدئولوژی‌ها به انسان هویت می‌دهند. وقتی کسی به یک ایدئولوژی باور دارد، در واقع فقط یک فکر را قبول نکرده است؛ او به یک «داستان یا روایت» تعلق پیدا کرده است، داستان یا روایتی که به او می‌گوید جهان چگونه است و او در این جهان چه نقشی دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما مشکل از جایی شروع می‌شود که این داستان‌ها بیش از حد ساده می‌شوند. جهان پیچیده است، اما مغز ساده‌سازی را دوست دارد. ایدئولوژی‌ها معمولاً جهان را به دو گروه تقسیم می‌کنند: ما و آن‌ها. ما خوبیم، آن‌ها بدند. ما مؤمنیم آن‌ها کافرند. ما مظلومیم، آن‌ها ظالم‌اند. ما درست می‌گوییم، آن‌ها اشتباه می‌کنند. این نوع داستان‌ها بسیار قدرتمندند، زیرا هم پیش‌بینی را آسان می‌کنند و هم تعلق را تقویت می‌کنند. اما همین داستان‌های ساده می‌توانند بسیار خطرناک باشند، زیرا وقتی جهان به «ما و آن‌ها» تقسیم شود، همدلی با «آن‌ها» سخت‌تر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در فلسفهٔ یونان باستان، واژه‌ای وجود داشت به نام «فارماکون» که هم به‌معنای دارو بود و هم به‌معنای سم. ایدئولوژی‌ها را می‌توان نوعی فارماکون دانست. آن‌ها می‌توانند به زندگی معنا بدهند، امید ایجاد کنند، انسان‌ها را متحد کنند و باعث همکاری شوند. بسیاری از پیشرفت‌های بزرگ انسانی نتیجهٔ باورهای مشترک بوده است. اما همین ایدئولوژی‌ها می‌توانند باعث تعصب، نفرت، خشونت و جنگ شوند. تاریخ نشان داده است که انسان‌ها گاهی برای ایده‌ها بیشتر از منابع مادی جنگیده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنابراین ایدئولوژی‌ها نه کاملاً خوب‌اند و نه کاملاً بد. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که انسان‌ها فراموش می‌کنند ایدئولوژی‌ها «مدل» هستند، نه «واقعیت». مغز انسان مدل‌هایی از جهان می‌سازد تا بتواند آن را بفهمد، اما هیچ مدلی برابر با خود واقعیت نیست. مشکل زمانی شروع می‌شود که انسان‌ها مدل ذهنی خود را با حقیقت مطلق اشتباه می‌گیرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نظر روان‌شناسی، شاید بتوان گفت انسان‌ها بیشتر از آنکه به «حقیقت» وفادار باشند، به «داستانی که به آن‌ها احساس معنا و تعلق می‌دهد» وفادارند. اگر یک باور به انسان احساس هویت، امنیت و تعلق بدهد، کنارگذاشتن آن باور بسیار سخت می‌شود، حتی اگر شواهدی علیه آن وجود داشته باشد. به‌همین دلیل است که تغییر باورهای عمیق انسان‌ها بسیار دشوار است. زیرا شما فقط یک فکر را تغییر نمی‌دهید؛ شما هویت، تعلق و معنای زندگی یک فرد را به چالش می‌کشید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نهایت، اگر بخواهیم رابطهٔ مغز و ایدئولوژی را در یک جمله خلاصه کنیم، می‌توان گفت: ایدئولوژی‌ها محصول تلاش مغز برای قابل‌پیش‌بینی‌کردن جهان و رفع رنج تنهایی‌اند. انسان می‌خواهد جهان را بفهمد تا نترسد، و می‌خواهد به دیگران تعلق داشته باشد تا تنها نباشد. ایدئولوژی‌ها به این دو نیاز پاسخ می‌دهند: آن‌ها جهان را توضیح می‌دهند و به انسان می‌گویند تو تنها نیستی، تو بخشی از یک ما هستی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید به‌همین دلیل است که انسان‌ها فقط با نان و آب زنده نمی‌مانند. انسان‌ها با معنا زنده می‌مانند، با تعلق زنده می‌مانند، با این احساس زنده می‌مانند که زندگی‌شان بخشی از یک داستان بزرگ‌تر است. و ایدئولوژی‌ها، چه خوب و چه بد، در نهایت داستان‌هایی‌اند که مغز انسان برای فرار از ترس، برای فرار از تنهایی، و برای ساختن معنا در جهانی پیچیده ساخته است.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران<a href="https://behravan.ai/" target="_blank" rel="noopener"> پلتفرم بهروان</a>، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/16/%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c%d8%9b-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">مغز و ایدئولوژی؛ چرا انسان‌ها به داستان‌هایی باور پیدا می‌کنند که حاضرند برایش زندگی کنند و حتی بجنگند؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/04/16/%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c%d8%9b-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26290</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دوقطبی‌سازی، تعصب و بهداشت روان در هنگامهٔ جنگ</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/04/03/%d8%af%d9%88%d9%82%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/04/03/%d8%af%d9%88%d9%82%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Apr 2026 02:23:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26224</guid>

					<description><![CDATA[<p>نگاهی به وضعیت جامعهٔ ایران از دیدگاه‌ روان‌شناسی کلاسیک دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور تهرانِ گُرگرفتهٔ پاییز! در زیر ابرهای بهانه در زیر چترهای ترانه باز آسمان عشق تو تیره‌ست . . . تهرانِ فصل‌های هماهنگ! تهرانِ عشق‌های هراسان! از چار‌سوی هفت اقالیم چشم جهان به‌سوی تو خیره‌ست! ~ محمدرضا شفیعی کدکنی در زمان‌های جنگ، بحران‌ و ناامنی‌های جمعی، فقط جسم آسیب نمی‌بیند؛ ذهن انسان‌ها هم وارد وضعیتی ویژه‌ای می‌شود. در چنین...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/03/%d8%af%d9%88%d9%82%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86/">دوقطبی‌سازی، تعصب و بهداشت روان در هنگامهٔ جنگ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نگاهی به وضعیت جامعهٔ ایران از دیدگاه‌ روان‌شناسی کلاسیک</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تهرانِ گُرگرفتهٔ پاییز!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در زیر ابرهای بهانه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در زیر چترهای ترانه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باز آسمان عشق تو تیره‌ست</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">. . .</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تهرانِ فصل‌های هماهنگ!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تهرانِ عشق‌های هراسان!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از چار‌سوی هفت اقالیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چشم جهان به‌سوی تو خیره‌ست!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">~ </span><span style="font-weight: 400;">محمدرضا شفیعی کدکنی</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در زمان‌های جنگ، بحران‌ و ناامنی‌های جمعی، فقط جسم آسیب نمی‌بیند؛ ذهن انسان‌ها هم وارد وضعیتی ویژه‌ای می‌شود. در چنین شرایطی، یکی از شایع‌ترین پدیده‌های روان‌شناختی، دوقطبی</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">سازی</span> <span style="font-weight: 400;">(Polarization) و افزایش تعصب</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">سوگیری</span> <span style="font-weight: 400;">(Prejudice and Bias) در میان مردم است. این پدیده در جوامعی که سابقهٔ تاریخی فشار و سرکوب، مهاجرت، سانسور، تروماهای جمعی و بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی دارند &#8211; مانند جامعهٔ ایران &#8211; می‌تواند شدیدتر، عاطفی‌تر و فرساینده‌تر تجربه شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در روزهای اخیر و با وقوع جنگ در ایران، بسیاری از خانواده‌ها، دوستان و حتی همکاران در جامعهٔ ایرانی تجربه کرده‌اند که گفت‌وگوها به‌سرعت به بحث‌های تند، قطع رابطه، یا پرخاشگری کلامی تبدیل می‌شود. افراد احساس می‌کنند باید «طرف» خود را مشخص کنند، از قضاوت‌شدن می‌ترسند، یا نمی‌توانند آزادانه صحبت کنند. شرایط دوقطبی گاهی چنان تند می‌شود که افراد به‌راحتی جامعه را به دو گروه وطن‌پرست و وطن‌فروش، یا حتی باشرف و خائن تقسیم می‌کنند و تعصب تا حدی بالا می‌گیرد که حتی به دعواهای خانوادگی منجر می‌شود. این وضعیت به‌تدریج باعث افزایش استرس</span> <span style="font-weight: 400;">مزمن،</span> <span style="font-weight: 400;">اضطراب،</span> <span style="font-weight: 400;">خستگی</span> <span style="font-weight: 400;">روانی،</span> <span style="font-weight: 400;">تحریک</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">پذیری،</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">احساس</span> <span style="font-weight: 400;">تنهایی می‌شود. به‌همین دلیل، دوقطبی‌شدن جامعه فقط یک مسئلهٔ سیاسی نیست؛ بلکه یک مسئلهٔ</span> <span style="font-weight: 400;">بهداشت</span> <span style="font-weight: 400;">روان</span> <span style="font-weight: 400;">عمومی نیز است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چرا ذهن انسان در شرایط جنگی دوقطبی می‌شود؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ذهن انسان در مسیر تکامل برای بقا طراحی شده است، نه برای تحلیل پیچیدگی‌های فلسفی. وقتی مغز احساس خطر می‌کند، وارد حالت «بقا» می‌شود. در این حالت، مغز تلاش می‌کند جهان را ساده کند تا تصمیم‌گیری سریع‌تر شود. یکی از ساده‌ترین روش‌ها این است که جهان به دو دسته تقسیم شود: خوب و بد، دوست و دشمن، ما و آن‌ها، درست و غلط.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از دیدگاه زیگموند فروید، روان‌پزشک اتریشی و پایه‌گذار روان‌کاوی در دوران جنگ‌های جهانی در اروپا، این فرایند نوعی مکانیسم</span> <span style="font-weight: 400;">دفاعی است که به آن «دوپاره‌سازی» یا Splitting گفته می‌شود. ذهن برای کاهش اضطراب، نمی‌تواند هم‌زمان خوبی و بدی را در یک فرد یا یک گروه ببیند، بنابراین جهان را به دو قطب کاملاً جدا تقسیم می‌کند. این مکانیسم در کودکان طبیعی است، اما اگر در بزرگسالی و در سطح اجتماعی فعال شود، می‌تواند به تعصب، نفرت و حتی خشونت منجر شود. به‌همین دلیل، از دیدگاه روان‌کاوی، بسیاری از دوقطبی‌های اجتماعی بیش از آنکه ناشی از تحلیل منطقی باشند، ناشی از ترس</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">اضطراب‌اند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تعصب چگونه شکل می‌گیرد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">تعصب فقط نتیجهٔ ناآگاهی نیست؛ اغلب نتیجهٔ ترس</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">احساس</span> <span style="font-weight: 400;">ناامنی است. وقتی انسان می‌ترسد، نیاز دارد بداند «چه کسی مقصر است» و «به چه کسی باید اعتماد کرد». این نیاز روانی به قطعیت، باعث می‌شود انسان اطلاعاتی را بپذیرد که باورهای قبلی او را تأیید می‌کند و اطلاعات مخالف را نادیده بگیرد. این پدیده در روان‌شناسی به نام خطای</span> <span style="font-weight: 400;">قطعیت (Confirmation Bias) شناخته می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اریک فروم معتقد بود که انسان وقتی احساس بی‌قدرتی و ناامنی می‌کند، به سمت ایدئولوژی‌های مطلق‌گرا و تفکر سیاه‌وسفید گرایش پیدا می‌کند، زیرا این ایدئولوژی‌ها به او احساس هویت و امنیت می‌دهند &#8211; حتی اگر این امنیت واقعی نباشد. به‌بیان دیگر، تعصب در بسیاری از موارد نه از آگاهی یا حتی اعتقاد، بلکه از احساس</span> <span style="font-weight: 400;">درماندگی ناشی می‌شود. انسان متعصب اغلب انسانی است که در درون خود احساس ناامنی می‌کند و برای فرار از این احساس، به قطعیت‌های مطلق پناه می‌برد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در شرایط جنگی، شبکه‌های اجتماعی این پدیده را تشدید می‌کنند. افراد معمولاً فقط اخباری را دنبال می‌کنند که با باورهایشان هماهنگ است و به‌تدریج تصور می‌کنند که «حقیقت مطلق» را می‌دانند، درحالی‌که هر فرد فقط بخشی از واقعیت را می‌بیند. در اینجا تفکر خلاق و نقاد که از مهارت‌های اساسی زندگی است، کنار گذاشته می‌شود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26226" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Momtazi_1.jpg?resize=500%2C333" alt="دوقطبی‌سازی، تعصب و بهداشت روان در هنگامهٔ جنگ
نگاهی به وضعیت جامعهٔ ایران از دیدگاه‌ روان‌شناسی کلاسیک
- - - - -
در زمان‌های جنگ، بحران‌ و ناامنی‌های جمعی، فقط جسم آسیب نمی‌بیند؛ ذهن انسان‌ها هم وارد وضعیتی ویژه‌ای می‌شود. در چنین شرایطی، یکی از شایع‌ترین پدیده‌های روان‌شناختی، دوقطبی‌سازی (Polarization) و افزایش تعصب و سوگیری (Prejudice and Bias) در میان مردم است. این پدیده در جوامعی که سابقهٔ تاریخی فشار و سرکوب، مهاجرت، سانسور، تروماهای جمعی و بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی دارند - مانند جامعهٔ ایران - می‌تواند شدیدتر، عاطفی‌تر و فرساینده‌تر تجربه شود.

در روزهای اخیر و با وقوع جنگ در ایران، بسیاری از خانواده‌ها، دوستان و حتی همکاران در جامعهٔ ایرانی تجربه کرده‌اند که گفت‌وگوها به‌سرعت به بحث‌های تند، قطع رابطه، یا پرخاشگری کلامی تبدیل می‌شود. افراد احساس می‌کنند باید «طرف» خود را مشخص کنند، از قضاوت‌شدن می‌ترسند، یا نمی‌توانند آزادانه صحبت کنند. شرایط دوقطبی گاهی چنان تند می‌شود که افراد به‌راحتی جامعه را به دو گروه وطن‌پرست و وطن‌فروش، یا حتی باشرف و خائن تقسیم می‌کنند و تعصب تا حدی بالا می‌گیرد که حتی به دعواهای خانوادگی منجر می‌شود. این وضعیت به‌تدریج باعث افزایش استرس مزمن، اضطراب، خستگی روانی، تحریک‌پذیری، و احساس تنهایی می‌شود. به‌همین دلیل، دوقطبی‌شدن جامعه فقط یک مسئلهٔ سیاسی نیست؛ بلکه یک مسئلهٔ بهداشت روان عمومی نیز است...
#سلامت_روان #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Momtazi_1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Momtazi_1.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Momtazi_1.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اثرات روانی دوقطبی‌سازی بر استرس، روابط و پرخاشگری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دوقطبی‌شدن جامعه فقط باعث اختلاف نظر نمی‌شود؛ بلکه باعث افزایش</span> <span style="font-weight: 400;">استرس</span> <span style="font-weight: 400;">روانی نیز می‌شود. انسان برای سلامت روان به احساس امنیت، تعلق و اعتماد اجتماعی نیاز دارد. وقتی جامعه دوقطبی می‌شود، افراد احساس می‌کنند تنها هستند، نمی‌توانند آزادانه حرف بزنند، و دائماً در معرض قضاوت قرار دارند. این وضعیت باعث افزایش اضطراب و تحریک‌پذیری می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت، افزایش</span> <span style="font-weight: 400;">پرخاشگری</span> <span style="font-weight: 400;">کلامی است. بسیاری از افرادی که در شرایط عادی آرام‌اند، در فضای دوقطبی دچار خشم و پرخاشگری می‌شوند. از دیدگاه روان‌شناسی، این پرخاشگری‌ها اغلب ناشی از نفرت واقعی نیست، بلکه ناشی از ترس،</span> <span style="font-weight: 400;">سوگ،</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">احساس</span> <span style="font-weight: 400;">بی</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">قدرتی است. گاهی هم افراد از فحاشی و نفرت‌پراکنی به‌عنوان راهی برای تخلیهٔ خشم و در عین حال ایجاد اطمینانی تصنعی به عقیدهٔ خود استفاده می‌کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در اینجا دیدگاه آئرون بک اهمیت پیدا می‌کند. او‌ به‌عنوان پایه‌گذار شناخت‌درمانی نشان داد که یکی از مهم‌ترین خطاهای شناختی انسان، تفکر</span> <span style="font-weight: 400;">همه</span> <span style="font-weight: 400;">یا</span> <span style="font-weight: 400;">هیچ</span> <span style="font-weight: 400;">(All-or-Nothing Thinking) است. در این نوع تفکر، فرد جهان را فقط در دو حالت می‌بیند: کاملاً درست یا کاملاً غلط. این نوع تفکر باعث افزایش خشم، اضطراب و افسردگی می‌شود، زیرا واقعیت جهان پیچیده‌تر از این تقسیم‌بندی ساده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جامعهٔ دوقطبی، این خطای شناختی در سطح جمعی اتفاق می‌افتد و باعث می‌شود گفت‌وگوها به‌سرعت به دعوا تبدیل شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>معنا، رنج و جلوگیری از نفرت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ویکتور فرانکل که سال‌ها در شرایط بسیار سخت اردوگاه مرگ زندگی کرده بود، معتقد بود انسان اگر نتواند برای رنج خود معنایی پیدا کند، دچار خشم، نفرت و پوچی می‌شود. او مشاهده کرد افرادی که در سخت‌ترین شرایط، برای زندگی خود معنایی پیدا می‌کردند &#8211; مثلاً کمک به دیگران، حفظ کرامت انسانی، یا وفادار ماندن به ارزش‌ها &#8211; از نظر روانی سالم‌تر باقی می‌ماندند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در شرایط بحران اجتماعی، اگر رنج بی‌معنا شود، انسان برای فرار از احساس پوچی ممکن است به تعصب و نفرت پناه ببرد. به‌همین دلیل، یافتن معنا در رنج &#8211; مثلاً از طریق کمک به دیگران، آموزش، نوشتن، هنر، یا همدلی &#8211; می‌تواند از تبدیل‌شدن رنج به نفرت جلوگیری کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اضطراب مرگ و رفتارهای افراطی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از دیدگاه اروین یالوم، روان‌پزشک اگزیستانسیالیست، بسیاری از رفتارهای افراطی انسان‌ها ناشی از اضطراب</span> <span style="font-weight: 400;">مرگ است. در زمان جنگ، انسان به‌طور مداوم با مفهوم مرگ، نابودی و ازدست‌دادن روبه‌رو می‌شود. این مواجهه می‌تواند باعث شود انسان یا به‌سمت نفرت و تعصب برود، یا به‌سمت معنا، ارتباط و همدلی. به‌بیان دیگر، بحران می‌تواند انسان را خشن‌تر یا عمیق‌تر کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چگونه از سلامت روان خود محافظت کنیم؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای حفظ سلامت روان در جامعهٔ دوقطبی، چند اصل را می‌توانم در اینجا بیان کنم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اول</span><b>: </b><span style="font-weight: 400;">تحمل</span> <span style="font-weight: 400;">ابهام</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">تمرین</span> <span style="font-weight: 400;">کنیم</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لازم نیست دربارهٔ همه‌چیز نظر قطعی داشته باشیم. گاهی سالم‌ترین جمله این است: «مطمئن نیستم» یا «اطلاعاتم کافی نیست.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دوم</span><b>: </b><span style="font-weight: 400;">بین</span> <span style="font-weight: 400;">فرد</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">عقیده</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">اش</span> <span style="font-weight: 400;">تفاوت</span> <span style="font-weight: 400;">بگذاریم</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌توانیم با نظر کسی مخالف باشیم، اما همچنان به انسان‌بودن او احترام بگذاریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سوم</span><b>: </b><span style="font-weight: 400;">درگیرشدن</span> <span style="font-weight: 400;">با</span> <span style="font-weight: 400;">اخبار</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">محدود</span> <span style="font-weight: 400;">کنیم</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قرارگرفتن مداوم در معرض اخبار، سیستم عصبی را در حالت اضطراب دائمی نگه می‌دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">چهارم</span><b>: </b><span style="font-weight: 400;">قبل</span> <span style="font-weight: 400;">از</span> <span style="font-weight: 400;">بحث،</span> <span style="font-weight: 400;">هیجان</span> <span style="font-weight: 400;">خود</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">کنترل</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">تنظیم</span> <span style="font-weight: 400;">کنیم</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند نفس عمیق و مکث در پاسخ‌گویی می‌تواند از بسیاری از دعواها جلوگیری کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پنجم</span><b>: </b><span style="font-weight: 400;">مراقب</span> <span style="font-weight: 400;">روابط</span> <span style="font-weight: 400;">مهم</span> <span style="font-weight: 400;">زندگی</span> <span style="font-weight: 400;">باشیم</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ بحثی ارزش ازدست‌دادن روابط مهم زندگی را ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ششم</span><b>: </b><span style="font-weight: 400;">سوگ</span> <span style="font-weight: 400;">جمعی</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">به</span> <span style="font-weight: 400;">رسمیت</span> <span style="font-weight: 400;">بشناسیم</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخشی از خشم جامعه، در واقع غم و ترس پردازش‌نشده است. صحبت‌کردن، نوشتن، موسیقی، هنر و کمک به دیگران، روش‌های تنظیم روان‌اند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26227" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Momtazi_2.jpg?resize=500%2C333" alt="دوقطبی‌سازی، تعصب و بهداشت روان در هنگامهٔ جنگ
نگاهی به وضعیت جامعهٔ ایران از دیدگاه‌ روان‌شناسی کلاسیک
- - - - -
در زمان‌های جنگ، بحران‌ و ناامنی‌های جمعی، فقط جسم آسیب نمی‌بیند؛ ذهن انسان‌ها هم وارد وضعیتی ویژه‌ای می‌شود. در چنین شرایطی، یکی از شایع‌ترین پدیده‌های روان‌شناختی، دوقطبی‌سازی (Polarization) و افزایش تعصب و سوگیری (Prejudice and Bias) در میان مردم است. این پدیده در جوامعی که سابقهٔ تاریخی فشار و سرکوب، مهاجرت، سانسور، تروماهای جمعی و بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی دارند - مانند جامعهٔ ایران - می‌تواند شدیدتر، عاطفی‌تر و فرساینده‌تر تجربه شود.

در روزهای اخیر و با وقوع جنگ در ایران، بسیاری از خانواده‌ها، دوستان و حتی همکاران در جامعهٔ ایرانی تجربه کرده‌اند که گفت‌وگوها به‌سرعت به بحث‌های تند، قطع رابطه، یا پرخاشگری کلامی تبدیل می‌شود. افراد احساس می‌کنند باید «طرف» خود را مشخص کنند، از قضاوت‌شدن می‌ترسند، یا نمی‌توانند آزادانه صحبت کنند. شرایط دوقطبی گاهی چنان تند می‌شود که افراد به‌راحتی جامعه را به دو گروه وطن‌پرست و وطن‌فروش، یا حتی باشرف و خائن تقسیم می‌کنند و تعصب تا حدی بالا می‌گیرد که حتی به دعواهای خانوادگی منجر می‌شود. این وضعیت به‌تدریج باعث افزایش استرس مزمن، اضطراب، خستگی روانی، تحریک‌پذیری، و احساس تنهایی می‌شود. به‌همین دلیل، دوقطبی‌شدن جامعه فقط یک مسئلهٔ سیاسی نیست؛ بلکه یک مسئلهٔ بهداشت روان عمومی نیز است...
#سلامت_روان #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Momtazi_2.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Momtazi_2.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Momtazi_2.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نتیجه‌گیری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در زمان جنگ و بحران، مهم‌ترین کار شاید این نباشد که ثابت کنیم چه کسی درست می‌گوید، بلکه شاید مهم‌ترین کار این باشد که مراقب</span> <span style="font-weight: 400;">باشیم</span> <span style="font-weight: 400;">انسان</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">بودن</span> <span style="font-weight: 400;">خود</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">از</span> <span style="font-weight: 400;">دست</span> <span style="font-weight: 400;">ندهیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دیدگاه فروید، دوقطبی‌سازی مکانیسم دفاعی در برابر اضطراب است. در نظر فروم، تعصب راهی برای فرار از احساس بی‌قدرتی است. از دیدگاه فرانکل، انسان برای تحمل رنج به معنا نیاز دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نگاه یالوم، مواجهه با مرگ می‌تواند انسان را به سمت نفرت یا به سمت انسانیت هدایت کند. بک هم، تفکر سیاه ‌وسفید را خطایی شناختی تلقی کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنابراین، سلامت روان در زمان بحران جنگ در ایران مستلزم:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">توانایی دیدن پیچیدگی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">توانایی شنیدن</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">توانایی شک‌کردن</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">توانایی همدلی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و مهم‌تر از همه، توانایی نفرت‌زده‌نشدن است.</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این شرایط، از کسانی نباشیم که فقط می‌خواهند «برنده شوند»، سعی کنیم انسان</span> <span style="font-weight: 400;">بمانیم</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">نگاه</span> <span style="font-weight: 400;">خلاق</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">نقاد</span> <span style="font-weight: 400;">خود</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">حفظ</span> <span style="font-weight: 400;">کنیم.</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منابع:</span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><br />
</span><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Freud, S. (1930). </span><i><span style="font-weight: 400;">Civilization and Its Discontents.‎</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Fromm, E. (1941). </span><i><span style="font-weight: 400;">Escape from Freedom.‎</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Frankl, V. (1946). </span><i><span style="font-weight: 400;">Man’s Search for Meaning.‎</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Yalom, I. (1980). </span><i><span style="font-weight: 400;">Existential Psychotherapy.‎</span></i></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Beck, A. T. (1979). </span><i><span style="font-weight: 400;">Cognitive Therapy and the Emotional Disorders.۹</span></i></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/03/%d8%af%d9%88%d9%82%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86/">دوقطبی‌سازی، تعصب و بهداشت روان در هنگامهٔ جنگ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/04/03/%d8%af%d9%88%d9%82%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%b9%d8%b5%d8%a8-%d9%88-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26224</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مراقبت از کودکان در شرایط بحران‌، خشونت و جنگ در ایران</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/03/19/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d8%b4%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/03/19/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d8%b4%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 20 Mar 2026 00:31:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور]]></category>
		<category><![CDATA[مشاوره]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26175</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر سعید ممتازی، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور بحران‌های اجتماعی، حملات هوایی و بمباران شهرها، احساس ناامنی‌ گسترده، فضای پراضطراب سیاسی، خشونت‌ گسترده در کنار تعطیلی مدارس و تبدیل حالت عادی به حالت اضطراری و جنگی، تنها ساختارهای اقتصادی و اجتماعی را متزلزل نمی‌کنند، بلکه عمیقاً بر سلامت روان خانواده‌ها و به‌ویژه کودکان اثر می‌گذارند. همهٔ ما احساس نگرانی، خشم و بی‌ثباتی می‌کنیم، اما در این میان نباید کودکان را فراموش کنیم؛ بچه‌ها، در این...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/19/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d8%b4%d9%88/">مراقبت از کودکان در شرایط بحران‌، خشونت و جنگ در ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a>، مشاور و روان‌درمانگر* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بحران‌های اجتماعی، حملات هوایی و بمباران شهرها، احساس ناامنی‌ گسترده، فضای پراضطراب سیاسی، خشونت‌ گسترده در کنار تعطیلی مدارس و تبدیل حالت عادی به حالت اضطراری و جنگی، تنها ساختارهای اقتصادی و اجتماعی را متزلزل نمی‌کنند، بلکه عمیقاً بر سلامت روان خانواده‌ها و به‌ویژه کودکان اثر می‌گذارند. همهٔ ما احساس نگرانی، خشم و بی‌ثباتی می‌کنیم، اما در این میان نباید کودکان را فراموش کنیم؛ بچه‌ها، در این شرایط جنگی و با شنیدن صدای انفجارهای پیاپی در روز و شب، حتی زمانی که به‌طور مستقیم در معرض رویدادهای خشونت‌آمیز قرار نگرفته‌اند، از طریق مشاهدهٔ تغییرات محیط، شنیدن گفت‌وگوهای بزرگسالان، دیدن تصاویر رسانه‌ای و مهم‌تر از همه، درک اضطراب و هیجان‌ والدین، دچار تنش و ناامنی می‌شوند. پژوهش‌های روان‌شناسیِ رشد نشان می‌دهد که کودکان بیش از آنکه معنای دقیق رخدادها را بفهمند، «فضای هیجانی» را جذب می‌کنند. بنابراین، بحران برای کودک نه صرفاً یک واقعیت بیرونی، بلکه تجربه‌ای درونی از بی‌ثباتی و تهدید است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دیدگاه نظریهٔ دلبستگی، والد یا مراقب اصلی نقش «پایگاه امن» را برای کودک ایفا می‌کند. زمانی‌که این پایگاه دچار اضطراب، آشفتگی یا درماندگی می‌شود، کودک احساس می‌کند جهان به‌طور کلی ناامن شده است. به‌همین دلیل، نخستین و شاید مهم‌ترین مداخلهٔ حمایتی در شرایط بحران، کمک به تنظیم هیجان والدین است. بزرگسالانی که به‌طور مداوم اخبار تکان‌دهنده را دنبال می‌کنند، در برابر کودک دربارهٔ خطرات صحبت می‌کنند یا نشانه‌های آشکار اضطراب نشان می‌دهند، ناخواسته سطح برانگیختگی سیستم عصبی کودک را افزایش می‌دهند. محدودکردن تماشای اخبار و وقت‌گذراندن با رسانه‌های اجتماعی، استفاده از تکنیک‌های آرام‌سازی، حفظ ارتباط اجتماعی حمایتی، اختصاص زمان بازی و وقت‌گذرانی با فرزندان حتی بیشتر از معمول، و در صورت لزوم دریافت کمک تخصصی، نه‌تنها برای سلامت خود والد بلکه برای محافظت روانی کودک، ضروری است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مسئلهٔ مهم دیگر نحوهٔ اطلاع‌رسانی به کودک دربارهٔ رویدادهای بحران‌زاست. پنهان‌کاری کامل معمولاً کارآمد نیست، زیرا کودک از طریق نشانه‌های محیطی متوجه می‌شود «چیزی غیرعادی» در حال رخ‌دادن است. این ابهام می‌تواند تخیل کودک را به‌سمت سناریوهای ترسناک‌تر سوق دهد. در مقابل، ارائهٔ جزئیات خشن یا تحلیل‌های پیچیده نیز می‌تواند آسیب‌زا باشد. رویکرد توصیه‌شده در روان‌شناسی، «حقیقتِ متناسب با سن» است؛ یعنی ارائهٔ توضیحی ساده، صادقانه و اطمینان‌بخش که نیازهای شناختی کودک را برآورده کند بدون آنکه او را در معرض بار هیجانی بیش‌ازحد قرار دهد. برای کودکان خردسال، تأکید بر امنیت فعلی و حضور والد کافی است، در حالی‌که کودکان بزرگ‌تر ممکن است به پاسخ‌های دقیق‌تر و فرصت طرح سؤال نیاز داشته باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارل راجرز، از بنیان‌گذاران رویکرد انسان‌گرایانه، معتقد بود که سه عنصر «همدلی، پذیرش بی‌قیدوشرط و صداقت» برای رشد سالم ضروری است. این اصول در شرایط بحران، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. کودک بیش از آنکه به توضیح کامل جهان نیاز داشته باشد، به حضور بزرگسالی نیاز دارد که بتواند احساسات او را تحمل کند و بدون قضاوت در کنار او بماند. چنین رابطه‌ای به کودک می‌آموزد که حتی در جهانی ناامن نیز می‌توان احساس امنیت کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از عوامل تشدیدکنندهٔ اضطراب کودکان در عصر حاضر، مواجهه با تصاویر و ویدئوهای خشونت‌بار از طریق رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی است. مطالعات نشان داده‌اند که مشاهدهٔ مکرر چنین تصاویری می‌تواند علائمی مشابه آسیب روانی مستقیم ایجاد کند؛ نشانه‌هایی مانند کابوس، ترس‌های فراگیر و گوش‌به‌زنگی مداوم. کودکان توانایی محدودی در تفکیک «تصویر رسانه‌ای» از «تهدید واقعی» دارند و ممکن است احساس کنند خطر در هر لحظه به زندگی آن‌ها نیز سرایت خواهد کرد. بنابراین، مدیریت دسترسی کودک به اخبار، خاموش‌کردن رسانه‌ها در حضور او و جلوگیری از پخش تصاویر فجیع و تکان‌دهنده &#8211; مانند آنچه از انبوه اجساد یا قتل با سلاح سرد یا شلیک گلوله در ماه‌های قبل مشاهده کردیم و آنچه این روزها از صحنه‌های بمباران، انفجار، و حملات هوایی می‌بینیم &#8211; از اقدامات ضروری در شرایط بحران است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کنار کاهش عوامل تنش‌زا، حفظ ساختارهای روزمره اهمیت حیاتی دارد. روال‌های روتین‌ روزانه، مانند زمان خواب، وعده‌های غذایی مشترک، بازی و برنامه‌های خانوادگی در حد مقدور، برای کودک حس ثبات و پیش‌بینی‌پذیری ایجاد می‌کند. اگر مدارس تعطیل باشد، والدین مجبورند برای پرکردن مناسب این اوقات خالی هم تلاش کنند. حفظ ثبات و پیش‌بینی‌پذیری، پیام ضمنی قدرتمندی منتقل می‌کند: «زندگی ادامه دارد و جهان هنوز قابل‌کنترل است.» حتی تغییرات کوچک در این ساختارها می‌تواند به کودک احساس ازدست‌رفتن کنترل بدهد. به‌همین دلیل، متخصصان توصیه می‌کنند در حد امکان عناصر آشنا و پایدار زندگی کودک حفظ شود، حتی اگر شرایط بیرونی ناپایدار باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واکنش‌های هیجانی و رفتاری کودکان در بحران می‌تواند بسیار متنوع باشد. برخی کودکان مضطرب و وابسته‌تر می‌شوند، برخی دیگر پرخاشگری نشان می‌دهند، و برخی ممکن است به‌ظاهر بی‌تفاوت باشند. بدخوابی، کابوس، شکایات جسمی مانند دل‌درد یا سردرد، افت تمرکز، یا بازگشت به رفتارهای سنین کمتر (مانند شب‌ادراری) از واکنش‌های شایع است. این نشانه‌ها معمولاً بیانگر تلاش کودک برای سازگاری با فشار روانی است و نه نشانهٔ ضعف یا مشکل شخصیتی. مهم‌ترین پاسخ والد در این شرایط، پذیرش و نام‌گذاری احساسات کودک است. جملاتی مانند «می‌بینم که ترسیدی» یا «حق داری ناراحت باشی» به کودک کمک می‌کند احساسات خود را قابل‌فهم و قابل‌تحمل بداند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجاکه کودکان، به‌ویژه در سنین پایین، توانایی محدودی برای بیان کلامی هیجان‌های پیچیده دارند، بازی‌ها و فعالیت‌های هنری ابزارهای مؤثری برای پردازش و بیان تجربهٔ بحران محسوب می‌شوند. نقاشی، بازی نمایشی و ایفای نقش، داستان‌سازی، کاردستی و فعالیت بدنی به کودک امکان می‌دهد احساسات خود را به‌شکلی غیرمستقیم بیان کند و تنش درونی را کاهش دهد. این فعالیت‌ها همچنین حس خلاقیت و کنترل را تقویت می‌کنند. برای نوجوانان، نوشتن، موسیقی، گفت‌وگو با همسالان یا مشارکت در فعالیت‌های اجتماعیِ معنادار می‌تواند نقش مشابهی ایفا کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از پیامدهای روانی مهم بحران، ایجاد احساس ناتوانی و درماندگی است. زمانی که کودک یا نوجوان باور کند هیچ کاری از دست او برنمی‌آید، انگیزه، امید و حس ارزشمندی او کاهش می‌یابد. تقویت «حس عاملیت» یا توان تأثیرگذاری، حتی در مقیاسی کوچک، می‌تواند نقش حفاظتی مهمی داشته باشد. انجام مسئولیت‌های سادهٔ خانوادگی، کمک به دیگران، برنامه‌ریزی برای فعالیت‌های روزانه یا یادگیری مهارت جدید، همگی به کودک نشان می‌دهد که هنوز می‌تواند بر بخشی از زندگی خود کنترل داشته باشد. این تجربهٔ کنترل، برای تنظیم سیستم عصبی و کاهش اضطراب حیاتی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کودکان و نوجوانان ایرانی مهاجر در خارج از کشور نیز از پیامدهای بحران مصون نیستند. بسیاری از آن‌ها به‌طور مداوم اخبار کشور مبدأ را دنبال می‌کنند و نگران بستگان خود هستند. برخی ممکن است احساس گناه برای «امن‌بودن» داشته باشند یا میان دو هویت فرهنگی دچار سردرگمی شوند. گفت‌وگوی باز دربارهٔ این احساسات و تأکید بر اینکه نگرانی و همدلی طبیعی است، به کاهش تنش کمک می‌کند. همچنین ایجاد راه‌های سازنده برای ابراز همبستگی، مانند فعالیت‌های فرهنگی، آموزشی یا حمایتی، می‌تواند حس معنا و پیوند را تقویت کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای نوجوانان، بحران ممکن است با چالش‌های هویتی نیز همراه باشد. اریکسون این دوره را مرحلهٔ «هویت در برابر سردرگمی نقش» می‌دانست. نوجوانان ممکن است خشم، ناامیدی یا احساس بی‌عدالتی شدیدی را تجربه کنند و نیازمند گفت‌وگوهای صادقانه و محترمانه باشند. سرکوب این احساسات یا بی‌اعتنایی به آن‌ها می‌تواند به بیگانگی یا رفتارهای پرخطر منجر شود، در حالی‌که شنیده‌شدن و به‌رسمیت‌شناختن تجربهٔ آنان به شکل‌گیری هویت سالم کمک می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با وجود اینکه بسیاری از واکنش‌های کودکان به بحران طبیعی و گذرا هستند، در برخی موارد نیاز به مداخلهٔ تخصصی وجود دارد. اگر علائمی مانند اضطراب شدید، کابوس‌های مکرر، انزوا، افت چشمگیر عملکرد تحصیلی، پرخاشگری شدید یا شکایات جسمی پایدار بیش از چند هفته ادامه یابد، ارزیابی از سوی روان‌شناس یا روان‌پزشک کودک توصیه می‌شود. مداخلهٔ زودهنگام می‌تواند از مزمن‌شدن مشکلات جلوگیری کند و مسیر رشد کودک را حفظ نماید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مجموع، نظریه‌های کلاسیک روان‌شناسی بر یک اصل مشترک تأکید دارند: امنیت روانی کودک بیش از هر چیز از کیفیت رابطه با مراقب ناشی می‌شود. حذف کامل خطر ممکن نیست، اما حضور یک رابطهٔ پایدار، پاسخگو و همدل می‌تواند اثرات بحران را به‌طور قابل‌توجهی کاهش دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنابراین، مراقبت از کودکان در شرایط بحران نه به اقدامات پیچیده، بلکه به حفظ اصول بنیادین ارتباط انسانی نیاز دارد؛ حضور، ثبات، صداقت، همدلی و امید واقع‌بینانه. اگر این عناصر در خانواده حفظ شود، کودک نه‌تنها از آسیب‌های شدید مصون می‌ماند، بلکه ظرفیت‌های عمیق‌تری برای تاب‌آوری، همدلی و رشد شخصیتی در او شکل می‌گیرد؛ ظرفیت‌هایی که در آیندهٔ فردی و اجتماعی او نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نهایت، مهم‌ترین عامل محافظت‌کننده برای کودک در شرایط بحران، وجود رابطه‌ای امن، پایدار و پاسخگو با دست‌کم یک بزرگسال است. کودکان برای عبور از موقعیت‌های دشوار به توضیح کامل جهان نیاز ندارند؛ آن‌ها به حضور کسی نیاز دارند که آرام، قابل‌اعتماد و در دسترس باشد. چنین رابطه‌ای به کودک می‌آموزد که حتی‌ در جهانی ناامن نیز می‌توان احساس امنیت کرد. امید برای کودک نه از طریق وعده‌های بزرگ، بلکه از طریق تجربهٔ روزمرهٔ مراقبت و ثبات شکل می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مراقبت از کودکان در شرایط بحران بیش از آنکه به اقدامات پیچیده نیاز داشته باشد، مستلزم بازگشت به اصول بنیادین ارتباط انسانی است؛ حضور، صداقت، همدلی و ثبات. اگر بزرگسالان بتوانند این عناصر را حفظ کنند، کودکان نه‌تنها از آسیب‌های شدید روانی مصون می‌مانند، بلکه می‌توانند مهارت‌های تاب‌آوری، انعطاف‌پذیری و همدلی عمیق‌تری نیز کسب کنند؛ مهارت‌هایی که در آیندهٔ فردی و اجتماعی آن‌ها نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>توصیه‌های کاربردی برای والدین</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۱. آرامش</span> <span style="font-weight: 400;">خود</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">حفظ</span> <span style="font-weight: 400;">کنید؛</span> <span style="font-weight: 400;">کودک</span> <span style="font-weight: 400;">از</span> <span style="font-weight: 400;">هیجان</span> <span style="font-weight: 400;">شما</span> <span style="font-weight: 400;">تغذیه</span> <span style="font-weight: 400;">می</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">کند</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۲. حقیقت</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">متناسب</span> <span style="font-weight: 400;">با</span> <span style="font-weight: 400;">سن</span> <span style="font-weight: 400;">کودک</span> <span style="font-weight: 400;">بگویید،</span> <span style="font-weight: 400;">نه</span> <span style="font-weight: 400;">بیشتر</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">نه</span> <span style="font-weight: 400;">کمتر</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۳. کودک</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">در</span> <span style="font-weight: 400;">معرض</span> <span style="font-weight: 400;">تصاویر</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">اخبار</span> <span style="font-weight: 400;">خشونت</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">بار</span> <span style="font-weight: 400;">قرار</span> <span style="font-weight: 400;">ندهید</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۴. روال</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">های</span> <span style="font-weight: 400;">روزمره</span><b> (</b><span style="font-weight: 400;">خواب،</span> <span style="font-weight: 400;">غذا،</span> <span style="font-weight: 400;">مدرسه،</span> <span style="font-weight: 400;">بازی</span><b>) </b><span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">تا</span> <span style="font-weight: 400;">حد</span> <span style="font-weight: 400;">امکان</span> <span style="font-weight: 400;">حفظ</span> <span style="font-weight: 400;">کنید</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۵. به</span> <span style="font-weight: 400;">احساسات</span> <span style="font-weight: 400;">کودک</span> <span style="font-weight: 400;">گوش</span> <span style="font-weight: 400;">دهید؛</span> <span style="font-weight: 400;">اصلاح</span> <span style="font-weight: 400;">یا</span> <span style="font-weight: 400;">انکار</span> <span style="font-weight: 400;">نکنید</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۶. به</span> <span style="font-weight: 400;">جای</span><b> «</b><span style="font-weight: 400;">نترس</span><b>»</b><span style="font-weight: 400;">،</span> <span style="font-weight: 400;">بگویید</span><b>: «</b><span style="font-weight: 400;">می</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">دانم</span> <span style="font-weight: 400;">ترسیدی،</span> <span style="font-weight: 400;">من</span> <span style="font-weight: 400;">کنارت</span> <span style="font-weight: 400;">هستم</span><b>.»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۷. از</span> <span style="font-weight: 400;">بازی،</span> <span style="font-weight: 400;">نقاشی</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">داستان</span> <span style="font-weight: 400;">برای</span> <span style="font-weight: 400;">بیان</span> <span style="font-weight: 400;">هیجان</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">ها</span> <span style="font-weight: 400;">استفاده</span> <span style="font-weight: 400;">کنید</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۸. کودک</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">با</span> <span style="font-weight: 400;">محبت</span> <span style="font-weight: 400;">جسمانی،</span> <span style="font-weight: 400;">نوازش</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">درآغوش</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">گرفتن،</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">حضور</span> <span style="font-weight: 400;">واقعی</span> <span style="font-weight: 400;">آرام</span> <span style="font-weight: 400;">کنید</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۹. به</span> <span style="font-weight: 400;">کودک</span> <span style="font-weight: 400;">نقش</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">های</span> <span style="font-weight: 400;">کوچک</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">معنادار</span> <span style="font-weight: 400;">بدهید</span> <span style="font-weight: 400;">تا</span> <span style="font-weight: 400;">احساس</span> <span style="font-weight: 400;">توانمندی</span> <span style="font-weight: 400;">کند</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۱۰. اختلال</span> <span style="font-weight: 400;">خواب،</span> <span style="font-weight: 400;">وابستگی</span> <span style="font-weight: 400;">یا</span> <span style="font-weight: 400;">پرخاشگری</span> <span style="font-weight: 400;">موقت</span> <span style="font-weight: 400;">معمولاً</span> <span style="font-weight: 400;">طبیعی</span> <span style="font-weight: 400;">است</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۱۱. در</span> <span style="font-weight: 400;">صورت</span> <span style="font-weight: 400;">تداوم</span> <span style="font-weight: 400;">علائم</span> <span style="font-weight: 400;">شدید،</span> <span style="font-weight: 400;">از</span> <span style="font-weight: 400;">متخصص</span> <span style="font-weight: 400;">کودک</span> <span style="font-weight: 400;">کمک</span> <span style="font-weight: 400;">بگیرید</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۱۲. به</span> <span style="font-weight: 400;">کودک</span> <span style="font-weight: 400;">اطمینان</span> <span style="font-weight: 400;">دهید</span> <span style="font-weight: 400;">که</span> <span style="font-weight: 400;">بزرگسالان</span> <span style="font-weight: 400;">مراقب</span> <span style="font-weight: 400;">او</span> <span style="font-weight: 400;">هستند</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۱۳. امید</span> <span style="font-weight: 400;">واقع</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">بینانه</span> <span style="font-weight: 400;">را</span> <span style="font-weight: 400;">حفظ</span> <span style="font-weight: 400;">کنید؛</span> <span style="font-weight: 400;">وعده</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">های</span> <span style="font-weight: 400;">غیرواقعی</span> <span style="font-weight: 400;">ندهید</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱۴. نگرانی کودک برای دیگران را طبیعی بدانید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">۱۵. مهم</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">ترین</span> <span style="font-weight: 400;">نیاز</span> <span style="font-weight: 400;">کودک</span><b>؛ </b><span style="font-weight: 400;">حضور</span> <span style="font-weight: 400;">یک</span> <span style="font-weight: 400;">بزرگسال</span> <span style="font-weight: 400;">آرام</span> <span style="font-weight: 400;">و</span> <span style="font-weight: 400;">قابل</span><b>‌</b><span style="font-weight: 400;">اعتماد</span> <span style="font-weight: 400;">است</span><b>.</b></span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*از بنیان‌گذاران پلتفرم بهروان، عضو ارشد انجمن مشاوران درمانگر کانادا، دکترای تخصصی از ایران، فلوشیپ و گواهینامهٔ مشاوره از دانشگاه UCLA، گواهینامهٔ مصاحبهٔ انگیزشی و Award of Achievement از دانشگاه UBC</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/19/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d8%b4%d9%88/">مراقبت از کودکان در شرایط بحران‌، خشونت و جنگ در ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/03/19/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%ae%d8%b4%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26175</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-08-03 21:10:06 by W3 Total Cache
-->