دوستان علیرضا احمدیان بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/دوستان-علیرضا-احمدیان/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Tue, 23 Jul 2019 16:52:33 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 دوستان علیرضا احمدیان بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/دوستان-علیرضا-احمدیان/ 32 32 107786100 در سوگ مرشد و مُصلحِ جوان https://media.hamyaari.ca/2019/07/23/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%85%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%8f%d8%b5%d9%84%d8%ad%d9%90-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/23/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%85%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%8f%d8%b5%d9%84%d8%ad%d9%90-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/#respond Tue, 23 Jul 2019 16:52:33 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11805 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. هومن کبیری پرویزی – ونکوور گمان کنم این نوشتار آخرین مطلبی است که در این شماره صفحه‌بندی می‌شود. حالا پس از خواندن همهٔ مطالبی که برای این شماره دریافت کرده بودیم، فرصتی پیش آمده تا من هم چند خطی از علیرضا بنویسم. در طول ۱۰ روزی که مطالب این ویژه‌نامه را آماده...

نوشته در سوگ مرشد و مُصلحِ جوان اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

هومن کبیری پرویزی – ونکوور

گمان کنم این نوشتار آخرین مطلبی است که در این شماره صفحه‌بندی می‌شود. حالا پس از خواندن همهٔ مطالبی که برای این شماره دریافت کرده بودیم، فرصتی پیش آمده تا من هم چند خطی از علیرضا بنویسم.

در طول ۱۰ روزی که مطالب این ویژه‌نامه را آماده می‌کردیم، تک‌تک نوشته‌هایی را که بستگان، دوستان، همکاران و حتی کسانی که شاید یک بار مسیر زندگی‌شان با او تلاقی کرده بود، خوانده‌ام و در فراز و نشیبِ طی مسیری سینوسی در هر خط از آن نوشته‌ها همراه با نویسندگانشان گریسته‌ام، به خاطرات شیرینی که از او نقل کرده‌اند خندیده‌ام، همراه با آن‌ها از دنیایی بدون علیرضا ناامید شده‌ام و با آن‌ها به دنیایی که شاید این شانس را بیابد تا شبیه به آرمان‌‌ها و آرزوهایش ساخته شود، امیدوار شده‌ام.

حالا که نوبت خودم شده است، مانده‌ام چه می‌توانم بنویسم که دیگران نگفته باشند.

فکر نمی‌کنم هنوز از بهت آن ضربهٔ جانانه‌ای که نفهمیدم از کجا نازل شد، درآمده‌ باشم. هنوزبه یاد دارم لحظه‌ای را که خبر خون‌ریزی مغزی‌ و به کما رفتنش را شنیدم و به گمان اینکه لابد «این‌بار هم» پشت تلفن چیزی را اشتباه شنیده‌ام، از دوست قدیمی‌اش، امیر باجه‌کیان، خواستم حرفش را دوباره تکرار کند و سه‌باره و در بار چهارم مات و مبهوت مانده بودم که چه می‌شنوم؟ مگر می‌شود؟ بودن علیرضا مانند بودن هوا برای تنفس بدیهی و نبودنش، تصوری ناممکن بود و البته هنوز هم هست. در پیام صوتی‌ای که به پیشنهاد امیر، همراه با دیگر دوستانش، برای برادرش که بر بالینش بود ضبط کردم و فرستادم، به این امید که صدایی آشنا را در کما بشنود، به او گفتم حتی یک لحظه فکر رفتن نکنی، ما اصلاً آمادگی ثانیه‌ای از آن را نداریم، ولی افسوس…

آن بهت هنوز با من است. بهتی ناشی از موج انفجار مهیب ولی بی‌صدای آن «بمب ساعتی» (لقبی که به بیماری آنوریسم داده‌اند) در سر یکی از دوست‌داشتنی‌ترین معجزات آفرینش. گمان نمی‌کنم تا وقتی که این فرصت را بیابم از آن‌که آن بمب را در سرش کار گذاشت و ضامنش را این‌قدر زود و این‌‌طور بی‌ملاحظه کشید، از دلیل و انگیزه‌اش بپرسم، از این بهت خارج شوم. هر چند شاید اگر چنین فرصت بعیدی هم دست دهد، باز دردی از من دوا نکند… دنیا بدون او جای هراسناکی است…

اولین باری که با هم به‌طور جدی کار کردیم گفت‌وگو با اندرو ویلکیسنون، رهبر اپوزیسیون رسمی بریتیش کلمبیا، دربارهٔ همه‌پرسی تغییر نظام انتخاباتی استان بود. همان زمان در خلال جلسات آماده‌سازی و حتی پیش از برگزاری مصاحبه، به خودم این نوید را دادم که دور نیست روزی که سیاستمداری دانا، منصف، واقع‌گرا، شایسته، باسواد، کاربلد و با دیدی ژرف و در جستجوی آرمان‌های انسانی از جامعهٔ ایرانی بریتیش کلمبیا داشته باشیم. هرچند به‌نظر نمی‌رسید او بتواند خودش را به چهارچوب تنگ محدودیت‌ها و مصالح حزبی در سیاست‌ورزیِ متداول مقید کند، ولی به‌هر حال ما این شانس را داشتیم تا شاید بتوانیم او را متقاعد کنیم به اینکه ممکن است بتواند با دم مسیحایی‌اش به برخی مصالح و منافع حزبی پوسیده هم شکلی انسانی ببخشید، ولی دریغ… 

اما این باور آن زمانِ من بود، حالا شرایط کاملاً فرق کرده است. اکنون که همهٔ نوشته‌ها را خوانده‌ام، دریافته‌ام که من فقط نوک کوه یخی از خصایل علیرضا احمدیان را می‌دیدم و این‌چنین مجذوب شخصیتش شده بودم. با خواندن نوشته‌های دوستان و همکارانش که سابقهٔ آشنایی‌شان با علیرضا از من بسیار بیشتر است، و همچنین در هنگام جستجو برای یافتن مطالب و کارهایش برای دسته‌بندی و معرفی در این ویژه‌نامه، علیرضا احمدیانی را شناختم که شخصیتی چندبعدی و بسیار ژرف‌تر داشت. علیرضا بسیار بزرگ‌تر، مهربان‌تر، باهوش‌تر، پخته‌تر، افتاده‌تر، اندیشمندتر و داناتر (بی‌اغراق می‌توان ده‌ها صفت تفضیلی دیگر به این مجموعه افزود) از آنی بود، که من می‌شناختم.

می‌دانستم از من جوان‌تر است ولی سن دقیقش را نمی‌دانستم. آن روزی که نتیجهٔ نوار مغزی‌اش به دستمان رسید تا بلکه بتوانیم از طریق مشورت و کمک گرفتن از پزشکانی چند هزار کیلومتر دورتر از او، آن کورسویی را که در انتهای روزنهٔ امیدمان پیدا بود روشن نگه داریم، وقتی چشمم به خط اول نامه افتاد و تاریخ تولدش را دیدم، خشکم زد! مگر می‌شود این همه درایت و پختگی در ۳۸ سالگی؟ او دست‌کم دو برابر داناتر و پخته‌تر از سنش بود. در سخت‌ترین شرایط همچون مرشدی دانا، شکیبا و سردو‌گرم‌‌چشیده، ساعت‌ها گوش می‌داد و با شناخت عمیق، دقیق، بدون تعصب و منصفانه‌اش از جامعه و به‌ویژه جامعهٔ ایرانیِ کانادا نظراتی می‌داد که درستی‌اش همچون آبی روی آتش اضطراب ناشی از خودبزرگ‌بینی‌ها، کوته‌فکری‌ها و تنگ‌نظری‌ها می‌ریخت. مصداق آن «مرد جنگی» بود که از «صد هزار سیاهی‌لشکر» بهتر است. 

در عین اینکه آرمان‌گرا بود و ذهنش همیشه سرشار از ایده‌هایی برای بهبود وضع موجود، در بررسی مسائل صرفاً به‌دنبال «حقیقت» بود و اجازه نمی‌داد آنچه که «دوست دارد» واقعیت داشته باشد یا آنچه که «می‌پندارد» حقانیتش برای جامعه مفید است، او را از شناخت چیستی واقعیت‌های موجود منحرف کند. او اهل مدارا و شنیدن همهٔ نظرات بود و به‌خوبی می‌دانست «حقیقت» تنها نزد «یک‌» نفر، دسته یا گروه نیست. شاید او تجسم همان «ارزشمندترین پیامی» بود که برتراند راسل، فیسلوف نامدار بریتانیایی، سال‌ها پیش در آن مصاحبهٔ معروفش در قالب آن دو پیام «فکری» و «اخلاقی» در بطریِ زمان انداخت و به ژرفنای آب افکند تا آیندگان روزی آن را بیابند. 

علیرضا سراسر عمر کوتاه و در عین حال بسیار پربارش را برای از میان برداشتن مرزهای میان «ما» و «آن‌ها» یا همان «خودی» و «غیرخودی» صرف کرد و با قلبی به بزرگی تمامی افرادی که می‌شناخت و هر روز به‌طور تصاعدی به شمار آن‌ها افزوده می‌شد، همچون خورشیدی که نورش را بدون امساک بر همه می‌تاباند، سخاوتمندانه مهر ورزید.

از خصایل علیرضا احمدیان نوشتن پایانی ندارد. به‌سادگی می‌توان ده‌ها صفحه از نیکی‌های او نوشت.

شاید بتوان برای توصیفش او را مرشد و مُصلِح جوانی خواند که ثابت کرد می‌توان در عین جوانی، همچون مرشدی دانا، اندیشمند و سردوگرم‌‌چشیده به واقعیت‌ها نگریست و بدون توجه به تنگ‌نظری‌ها، کوته‌فکری‌ها و کارشکنی‌ها و دور از تظاهر، هیاهو و خودنمایی، به اصلاح و بهبود جامعه و سازوکارهای پوسیده یا ناکارآمد آن پرداخت.

امید آنکه بتوانیم با یاری یکدیگر باری را که او یک‌تنه بر دوش گرفته بود و جلوتر از همه در مسیر آرمانی‌اش به پیش می‌برد، در نبودش از روی زمین برداریم.

جایش بسیار خالی است و خواهد بود… 

یادش گرامی، راهش پررهرو

نوشته در سوگ مرشد و مُصلحِ جوان اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/23/%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%85%d8%b1%d8%b4%d8%af-%d9%88-%d9%85%d9%8f%d8%b5%d9%84%d8%ad%d9%90-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86/feed/ 0 11805
علیرضا احمدیان، نماد نسل نوین میهنمان https://media.hamyaari.ca/2019/07/22/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d9%86%d9%88%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%86/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/22/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d9%86%d9%88%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%86/#respond Mon, 22 Jul 2019 15:40:27 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11791 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. رضا هوشمند، فعال سیاسی و اجتماعی – ونکوور علیرضا احمدیان، از چهره‌های شناخته‌شدهٔ فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهرمان بود. اما جدا از دست‌اندرکار بودن برای راه‌اندازی مرکز مطالعات ایرانی در دانشکدهٔ مطالعات آسیایی در دانشگاه یوبی‌سی، مشارکت در کمپین آموزش زبان فارسی در بریتیش کلمبیا، «فارسی در بی‌سی» و… معرف شب‌های...

نوشته علیرضا احمدیان، نماد نسل نوین میهنمان اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

رضا هوشمند، فعال سیاسی و اجتماعی – ونکوور

علیرضا احمدیان، از چهره‌های شناخته‌شدهٔ فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهرمان بود. اما جدا از دست‌اندرکار بودن برای راه‌اندازی مرکز مطالعات ایرانی در دانشکدهٔ مطالعات آسیایی در دانشگاه یوبی‌سی، مشارکت در کمپین آموزش زبان فارسی در بریتیش کلمبیا، «فارسی در بی‌سی» و… معرف شب‌های معروف تظاهرات «فریاد خاموش» در دفاع از جنبش سبز مردم ایران بود.

علیرضا احمدیان، نماد نسل نوین میهنمان

هم‌صحبتی و گفت‌وگوی تعامل‌انگیزش حتی با مخالفان سرسختش در آن دوران، او و دوستانشان را زبانزد همهٔ فعالان شهر نمود. تکامل شتابان او و دوستانش در راه پرپیچ‌وخمی که در پیش داشتند و دارند، نشان از بلندنظری، دوری از تعصب و تنگ‌نظری او داشت. در آخرین دیدارم و صحبت با او در شب‌های تئاتر، مجدداً ضرورت راه‌اندازی و بازسازی «کانون گفت‌وگو» و گردهمایی آنانی را که چون یکدیگر فکر نمی‌کنند، در زیر یک سقف و تمرین بیشتر تحمل و مدارا با دیگران، تأئید می‌کرد و روی آن تأکید داشت. یادش در ادامهٔ راهِ همچنان سبزش و در ماندگاری تحمل دیگرانی که همچون من فکر نمی‌کنند، جاودانه خواهد ماند. ای کاش می‌بود و خود بانی چنین جمعی می‌شد. پرواز نابهنگام او را به خانواده‌ای چنین روشنفکر که فرزندی چنین از آن برآمده است، و به همهٔ فعالان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شهر، صمیمانه تسلیت می‌گویم.

نوشته علیرضا احمدیان، نماد نسل نوین میهنمان اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/22/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d9%86%d9%88%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/ 0 11791
من و ما در غم از دست دادن علیرضا خون گریه می‌کنیم https://media.hamyaari.ca/2019/07/21/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%ba%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d9%86-%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/21/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%ba%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d9%86-%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87/#respond Mon, 22 Jul 2019 01:22:47 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11786 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. استاد محمد محمدعلی، نویسنده – ونکوور هیچی بدتر از این نیست که بشنوی جوانی کارآمد، تحصیل‌کرده، با حسن نیت و صادق، با همسرش رفته ماه عسل و در هتل دچار سکتهٔ مغزی شده است، و تو شنونده با خودت کنار نیایی که سکتهٔ مغزی یک آن و لحظه است و پیر و...

نوشته من و ما در غم از دست دادن علیرضا خون گریه می‌کنیم اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

استاد محمد محمدعلی، نویسنده – ونکوور

هیچی بدتر از این نیست که بشنوی جوانی کارآمد، تحصیل‌کرده، با حسن نیت و صادق، با همسرش رفته ماه عسل و در هتل دچار سکتهٔ مغزی شده است، و تو شنونده با خودت کنار نیایی که سکتهٔ مغزی یک آن و لحظه است و پیر و جوان نمی‌شناسد آن بی‌پیر. بعد در عین ناباوری بنشینی گوشه‌ای و هی خاطرات گذشتهٔ خودت و آن جوان کارآمد را مرور کنی. یادت بیاید اولین بار او را مقابل آرت گالری ونکوور در برپایی جنبش سبز و اعتراض به انتخابات سال ۱۳۸۸ دیده‌ای.

من و ما در غم از دست دادن علیرضا خون گریه می‌کنیم - علیرضا احمدیان

بعد جزو اولین دانشجویانی که در برپایی کلاس داستان‌نویسی خانهٔ فرهنگ و هنر مشارکت داشته و با تمام تلاش سرگذشت دوندهٔ تنهایی را نوشته است که میانهٔ راه با ده‌ها مانع روبه‌رو شده بود. بعدها او را در کسوت دانشجوی دکترا در خبرگزاری بی‌بی‌سی ببینی که همواره بهترین تفسیر‌ها را از حوادث روز ارائه داده است. بعد باز و باز او را در ونکوور ببینی که بی‌دریغ هر کجا کار داوطلبانه بوده، او هم بوده و بوده و هرگز از وظیفهٔ اجتماعی نهراسیده. لبخند زده و گفته «من هستم»؛ آخرینش کارزار زبان فارسی. علیرضا احمدیان را می‌گویم. جوان کارآمدی که با رفتن ناگهانی‌اش داغی بر دلم گذاشته که نگو و نپرس. در حالی این یادداشت را می‌نویسم که چهرهٔ پدر ارجمندش جلو چشمم است. من و ما در غم از دست دادن علیرضا خون گریه می‌کنیم. افسوس و صد افسوس که به‌دلیل بیماری نمی‌توانم حضوری تسلیت بگویم به دوست‌دارانش.

نوشته من و ما در غم از دست دادن علیرضا خون گریه می‌کنیم اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/21/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%ba%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d9%86-%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87/feed/ 0 11786
و مهربانی را به سمت ما کوچاند https://media.hamyaari.ca/2019/07/21/%d9%88-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%85%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%d8%a7%d9%86%d8%af/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/21/%d9%88-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%85%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%d8%a7%d9%86%d8%af/#respond Sun, 21 Jul 2019 16:01:42 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11783 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. یلدا مجیدی – لس آنجلس سلام علیرضا جان، از لس آنجلس، از ونکوور، از ایران… از سال‌های ابتدای بیست سالگی‌مان… سال‌های سفرهایت به ایران در تابستان که دوستی‌مان در خانهٔ خیابان قیطریه در کنار حمید و مریم ریشه دواند و غنچه‌هایش سال‌های سال با دوستی‌هایمان، نزدیک و دور، تازه ماند. سلام به...

نوشته و مهربانی را به سمت ما کوچاند اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

یلدا مجیدی – لس آنجلس

سلام علیرضا جان، از لس آنجلس، از ونکوور، از ایران… از سال‌های ابتدای بیست سالگی‌مان… سال‌های سفرهایت به ایران در تابستان که دوستی‌مان در خانهٔ خیابان قیطریه در کنار حمید و مریم ریشه دواند و غنچه‌هایش سال‌های سال با دوستی‌هایمان، نزدیک و دور، تازه ماند. سلام به صفا و معرفتت، سلام به همهٔ درس‌های زندگی‌ای که از تو آموختم و روانهٔ زندگی کردم. سلام به نهضت استوارِ همهٔ دوستان را پیش هم جمع کردن‌ات، آن‌طور که ساعاتی‌ست که همهٔ شهر خاطرات تو را مرور می‌کنند.

در انزوا و سکوت رفتن‌ات، لحظات مهربانی‌ها و حمایت‌های بی‌شمارت ذهنم را یک ثانیه بدون تصویرت نمی‌گذارند. هیچ‌کس مثل تو کوچه‌پس‌کوچه‌های داون‌تاون ونکوور را دنبال آپارتمان برای یک تازه‌وارد نمی‌گردد. هیچ‌کس مثل تو در دیپ کُوْ روی زمین نمی‌نشیند که با لبخند از مشکلات مهاجرت بگوید، هیچ‌کس مثل تو دیگر از قهوه در دست گرفتن در استارباکسِ اینگیلیش بِی و همیشه از منظره تمجید کردن، شعف‌زده نمی‌شود. می‌دانم همیشه دوست داشتی یک خلوتی داشته باشی برای اندیشه‌ها و سکون درونت. خبر را که شنیدم، فکر کردم از آن کندن‌هایت از آدم‌ها و این دنیاست، اما فکر نکردم برنگردی، فکر نکردم این‌قدر طولانی شود! فکر نکردم دیگر هیچ‌وقت بحث‌های فلسفی زندگی و قهوهٔ همیشگی با تو نوشیدن، به تاریخ بپیوندد. 

سلام علیرضا، نمی‌شود برگردی؟ چون حس نبودن‌ات بسی سنگین است. باور نمی‌کنم،… این باور سهمگین از دست دادن لبخندها، همیاری‌ها و روح صلح‌جو اما مبارزت، نفسم را می‌فشرد.

خداحافظ علیرضا، از لس آنجلس به تو در آشیان آرامش و صلح و شادی، همان‌طور که بودی، همان‌طور که خواهی بود. 

صداش

به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلک‌هاش

مسیر نبض عناصر را

به ما نشان داد

و دست‌هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما کوچاند

به شکل خلوت خود بود

و عاشقانه‌ترین انحنای وقت خودش را

برای آینه تفسیر کرد

و او به‌شیوهٔ باران پر از طراوت تکرار بود

و او به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر می‌شد

نوشته و مهربانی را به سمت ما کوچاند اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/21/%d9%88-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%85%d8%a7-%da%a9%d9%88%da%86%d8%a7%d9%86%d8%af/feed/ 0 11783
در رثای دوست، همکار، همدل و همراه عزیزم، علیرضا احمدیان https://media.hamyaari.ca/2019/07/20/%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%ab%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d9%87%d9%85%d8%af%d9%84-%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/20/%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%ab%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d9%87%d9%85%d8%af%d9%84-%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85/#respond Sun, 21 Jul 2019 03:50:47 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11779 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. مسعود کریمایی، فعال اجتماعی و بنیان‌گذار خانهٔ فرهنگ و هنر ایران در نورث ونکوور امشب به قصهٔ دل من گوش می‌کنی فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی این دُر همیشه در صدف روزگار نیست می‌گویمت ولی تو کجا گوش می‌کنی نوشتن در رابطه با علیرضا سهل و ممتنع است. چرا سهل؟ چون...

نوشته در رثای دوست، همکار، همدل و همراه عزیزم، علیرضا احمدیان اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

مسعود کریمایی، فعال اجتماعی و بنیان‌گذار خانهٔ فرهنگ و هنر ایران در نورث ونکوور

امشب به قصهٔ دل من گوش می‌کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی

این دُر همیشه در صدف روزگار نیست

می‌گویمت ولی تو کجا گوش می‌کنی

نوشتن در رابطه با علیرضا سهل و ممتنع است. چرا سهل؟ چون برای نوشتن هیچ مشکلی نخواهید داشت، کافی است کلیهٔ صفت‌های نیک و پسندیدهٔ انسانی را کنار هم بگذارید و نتیجه می‌شود علیرضا. اما چرا سخت؟ سختی آنجاست که شما برای شمردن همهٔ پندارها، گفتارها و کردارهای نیکی که علیرضا داشته، کم می‌آورید. یعنی هر چه بنویسید، باز مواردی هست که از قلم می‌افتد، به‌طوری‌که نتوان او را چنانچه هست تصویر کرد. 

در ادبیاتش آشنا و غریب مفهوم نداشت. همه یکسان بودند و از وجود باصفا و پرمهرش سیراب. کارراه‌انداز بود، به‌معنای واقعی. مانند خورشید بود، تابنده، درخشان و بی‌منت. 

بیاموز رسم بلند آفتاب / به هر جا که ویرانه دیدی بتاب

کارشناسی چیره بود در کارش، اما غرور، منیّت، خودخواهی و خودستایی در کُنه وجودش راه نداشت. فروتن بود و خاکسار. گرگ وجودش را به خاک انداخته بود. 

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می‌شود انسان پاک

بی‌اغراق، بی‌بدیل بود. کوچک‌ترین برخورد، عتاب، خشم، جنجال، دعوا و توهین در رفتار او نمایان نمی‌شد. با کینه و عقده بیگانه بود. بخشنده بود و باسخاوت، بخشایشگر بود و مهربان. کنشگری اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بود، کوشا و پویا. کار گروهی می‌کرد بدون وابستگی به هیچ گروهی. فراجناحی بود و فرا ملیتی. پلی بود بین همهٔ فرهنگ‌ها و باورها. فرهیخته بود و خردمند.

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

پاک‌دل، پاک‌دست، بزرگوار، گرم بود و صمیمی. ساده بود و زلال. دوست واقعی بود، از آن‌ها که درها را برایمان باز می‌کنند.

زندگی گرمی دل‌های به‌هم پیوسته است

تا در آن دوست نباشد، همه در‌ها بسته است

برادرانه و بی‌چشمداشت، همواره در خدمت بود. شنوندهٔ همدل بود و صبور. از آن‌هایی که ساعت‌ها، غم دل را گوش می‌کرد و راهنمایی هم. 

غم در دل تنگ من از آن‌ست که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت 

آزاد بود و رها، بی‌نیاز و پارسا. سبک‌بار و فارغ‌بال. خوش‌محضر بود، دلنشین و گشاده‌رو با لبخندی همیشه بر لب. خوش‌قلب، جوانمرد، باادب، باوفا بود و باوقار. آسمانی بود و وارسته. بدون هیچ‌گونه تعلقات دنیوی.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

آموزگار بود و عاشق آموزش. همواره دانشجو و آموزنده. کارش سوختن و آموختن.

در پی سوز و گداز و سوختن

فکر تو تنها بود آموختن

همدل بود و همراه. از ابتدای تأسیس خانهٔ فرهنگ و هنر ایران، پشتیبان ما بود و پیگیر کار. از مشوقان برگزاری کلاس داستان‌نویسی استاد محمدعلی بود و از اولین شاگردان کلاس. در پی تقویت و پیوند دادن خانهٔ فرهنگ و هنر بود با دانشگاه‌ها و سازمان‌های دیگر. کاری که در آن استاد بود و به آن عشق می‌ورزید و برای آن به‌وجود آمده بود، یعنی وصل کردن.

ما برای وصل کردن‌ آمدیم

نی برای فصل کردن آمدیم

در یک کلام، وجودش پربرکت بود، پرتلاش، پرانرژی و پرنفوذ و شخصیتش تکرارناپذیر.

امید که راه، منش و افکار بلندش، توسط خانواده، دوستان و همراهان همیشه همراهش در بستر تأسیس بنیادی به‌نامش، ادامه یابد و نام نیک و اندیشه‌های سترگش همچون چراغی، راه آیندگان را روشن و هموار سازد. 

نقش پای رفتگان هموار سازد راه را

مرگ را داغ عزیزان بر من آسان کرده است

نوشته در رثای دوست، همکار، همدل و همراه عزیزم، علیرضا احمدیان اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/20/%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%ab%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%8c-%d9%87%d9%85%d8%af%d9%84-%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d9%85/feed/ 0 11779
علی زندگی‌اش عاشقانه بود https://media.hamyaari.ca/2019/07/20/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/20/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/#respond Sat, 20 Jul 2019 17:00:56 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11776 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. پویا صادقی‌پور- ونکوور از دوستی صحبت می‌کنم که هر روز ما رو شاد و شیرین کرد. لبخند و خنده از نگاه علی نمی‌رفت. همیشه با شوق و امید به هر روز، زندگی می‌کرد. جزو نادر آدم‌هایی بود که همیشه به فکر دیگران بود و به فکر ساختارسازی و درک زیبایی. وقتی خبر...

نوشته علی زندگی‌اش عاشقانه بود اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

پویا صادقی‌پور- ونکوور

از دوستی صحبت می‌کنم که هر روز ما رو شاد و شیرین کرد. لبخند و خنده از نگاه علی نمی‌رفت. همیشه با شوق و امید به هر روز، زندگی می‌کرد. جزو نادر آدم‌هایی بود که همیشه به فکر دیگران بود و به فکر ساختارسازی و درک زیبایی. وقتی خبر رو شنیدم، چهرهٔ دوستی یادم افتاد که در بدترین روزهای زندگی، شوق به حیات رو می‌داد. امید و روحیه دیگه پیش ما نیست، خنده پیش ما نیست، اما فکرش همیشه پیش ما هست. 

به یاد دوستِ همیشه‌شاد

نوشته علی زندگی‌اش عاشقانه بود اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/20/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b4-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af/feed/ 0 11776
جامعهٔ ایرانی مهاجر در کانادا دیدگاه و طرز تفکری ارزشمند را از دست داد https://media.hamyaari.ca/2019/07/19/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/19/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88/#respond Sat, 20 Jul 2019 01:57:27 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11773 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. فرهاد صوفی، فعال سیاسی و اجتماعی – ونکوور گمان کنم از همان اوایل ورود علیرضا به کانادا او را شناخته‌ام. جوانی بسیار فعال و پرشور بود که در عین شور و حرارتش، بسیار عمیق فکر می‌کرد. هیچ‌وقت ندیدم بدون اینکه دربارهٔ چیزی تحقیق کرده باشد، حرفی بزند. علیرضا را انسانی شناختم که اهل...

نوشته جامعهٔ ایرانی مهاجر در کانادا دیدگاه و طرز تفکری ارزشمند را از دست داد اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

فرهاد صوفی، فعال سیاسی و اجتماعی – ونکوور

گمان کنم از همان اوایل ورود علیرضا به کانادا او را شناخته‌ام. جوانی بسیار فعال و پرشور بود که در عین شور و حرارتش، بسیار عمیق فکر می‌کرد. هیچ‌وقت ندیدم بدون اینکه دربارهٔ چیزی تحقیق کرده باشد، حرفی بزند. علیرضا را انسانی شناختم که اهل شعار نبود و به چیزهایی که باور داشت، عمل می‌کرد. این ویژگی برای من بسیار باارزش بود و او را از بسیاری دیگر متمایز می‌کرد. ما با هم کارهای مشترک زیادی انجام دادیم و با وجود تفاوت سنی زیادمان، یکدیگر را به‌خوبی درک می‌کردیم.

با وجود اینکه سنی نداشت، به‌دلیل مطالعه و تحقیق بسیار زیاد، همیشه تجزیه و تحلیل‌ها و حرف‌هایش سنجیده و پخته بود و شناخت دقیق و عمیقی از جامعهٔ ایرانی و غیرایرانی داشت. علیرضا نه فقط در جامعهٔ ایرانی، بلکه در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی جامعهٔ کانادایی مشارکتی بسیار فعال داشت. اگر به صفحات شبکه‌های اجتماعی‌اش نگاه کنید، خواهید دید که هیچ‌گاه چیزی را بی‌دلیل به اشتراک نگذاشته است و همیشه به مسائل روز اجتماعی جهان می‌پرداخت. 

علیرضا همیشه مشغول کارهای بسیار ارزشمندی برای بهتر کردن جامعهٔ ایرانی و غیرایرانی بود و تنها کاری که در نبودش می‌توانیم انجام دهیم این است که کارهایش را ادامه و تفکرش را ترویج دهیم تا هم او به خواسته‌اش برسد و هم جامعه‌مان از منافعش بهره‌مند شود. من شخصاً از این کار پشتیبانی خواهم کرد و هر چه در توانم باشد، انجام خواهم داد.

به اعتقاد من، جامعهٔ ایرانی مهاجر در کانادا نه فقط فردی بسیار عزیز از نظر خصایل انسانی، بلکه دیدگاه و طرز تفکری ارزشمند را از دست داد که جبرانش بسیار دشوار است و من شخصاً از نبود این طرز تفکر در جامعه‌مان احساس کمبود و خلأ می‌کنم.

نوشته جامعهٔ ایرانی مهاجر در کانادا دیدگاه و طرز تفکری ارزشمند را از دست داد اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/19/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%ac%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88/feed/ 0 11773
علیرضا احمدیان – یک انسان‌گرا، مبارز آزادی، جهان‌گرا، انسانی خوش‌رفتار https://media.hamyaari.ca/2019/07/19/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%a2/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/19/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%a2/#respond Fri, 19 Jul 2019 17:37:48 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11770 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. دکتر ولی سیادت، استاد دانشگاه، سیتی کالج شیکاگو من این افتخار را نداشتم که با علیرضا در یک شهر زندگی کنم و با او مانند بسیاری از شما ارتباطات زیادتری داشته باشم. ولی دربارهٔ او بسیار زیاد شنیده‌ام، اینکه چقدر همیشه انسان مهربان و خوش‌رفتاری بود. او فرزند نوه عموی من بود...

نوشته علیرضا احمدیان – یک انسان‌گرا، مبارز آزادی، جهان‌گرا، انسانی خوش‌رفتار اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

دکتر ولی سیادت، استاد دانشگاه، سیتی کالج شیکاگو

من این افتخار را نداشتم که با علیرضا در یک شهر زندگی کنم و با او مانند بسیاری از شما ارتباطات زیادتری داشته باشم.

ولی دربارهٔ او بسیار زیاد شنیده‌ام، اینکه چقدر همیشه انسان مهربان و خوش‌رفتاری بود. او فرزند نوه عموی من بود و برای همین سن من از او بسیار بیشتر بود، ولی من او را مانند پسرم می‌دانستم چون پسری نداشتم. 

چند سال پیش وقتی سفری به ونکوور داشتم، این شانس را داشتم تا چند روز در خانهٔ پدری‌اش اقامت کنم و قدردان حس رفاقتی هستم که بین ما به وجود آمد. برای دیدن جاهای دیدنی شهر با هم بیرون رفتیم، به رستوران‌ها و جلساتی دربارهٔ ایران و جاهای دیگر رفتیم و دربارهٔ مشکلات جهان و همچنین سیاست ایران صحبت کردیم. 

با او واقعاً بسیار خوش می‌گذشت، همیشه لبخند می‌زد و در گوش دادن و مشارکت در بحث‌ها بسیار مؤدب بود. او با دانشش دربارهٔ مشکلات بین‌المللی، مرا مجذوب خود کرد و در واقع کتابی دربارهٔ سیاست اسرائیل و خاورمیانه به من داد تا بخوانم. 

هنوز آن کتاب را در کتابخانه‌ام دارم و دیدنِ آن هر روز، خاطرات فراوانی را برایم زنده می‌کند. علیرضا زندگی را دوست داشت و برای همه زندگی خوبی آرزو می‌کرد. او خوش‌بین بود و دیدگاهی مثبت به مشکلات پیرامون ما و پیشنهاد راه حل برای مشکلات پیچیده داشت.

او جوانی باجرئت بود که دربارهٔ بی‌عدالتی‌ها در جهان و نقض حقوق بشر با صدایی رسا صحبت می‌کرد. او مادی‌گرا نبود و به ثروت‌اندوزی به‌عنوان هدف زندگی باور نداشت. او یک روشنفکر بود و یک انسان‌گرا که آرزوی زندگی‌ای خوب برای همهٔ انسان‌ها داشت و ما باید او را با این رسم به‌خاطر بسپاریم. 

ما سوگوارِ درگذشت نابهنگام او هستیم، ولی زندگیِ کوتاه اما به‌معنای واقعی کلمه پربار و شگفت‌انگیز او را جشن می‌گیریم.

نوشته علیرضا احمدیان – یک انسان‌گرا، مبارز آزادی، جهان‌گرا، انسانی خوش‌رفتار اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/19/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%a2/feed/ 0 11770
علیرضا دو چیز بود: انسانی شریف و قلبی مهربان https://media.hamyaari.ca/2019/07/18/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%af%d9%88-%da%86%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88-%d9%82%d9%84%d8%a8%db%8c-%d9%85%d9%87/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/18/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%af%d9%88-%da%86%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88-%d9%82%d9%84%d8%a8%db%8c-%d9%85%d9%87/#respond Thu, 18 Jul 2019 16:18:50 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11753 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. شروین سرفلاح – شیکاگو دیروز خبردار شدم که یکی از دوستانم پس از گذراندن چند روز در کُما به‌علت خون‌ریزی مغزی ناشی از آنوریسم، درگذشت. به‌محض شنیدن این خبر غم بزرگی مرا فرا گرفت. قبل از آنکه حتی بتوانم فرصت کنم به راجع به خاطراتمان یا طرز آشنایی‌مان فکر کنم، اشک از...

نوشته علیرضا دو چیز بود: انسانی شریف و قلبی مهربان اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

شروین سرفلاح – شیکاگو

دیروز خبردار شدم که یکی از دوستانم پس از گذراندن چند روز در کُما به‌علت خون‌ریزی مغزی ناشی از آنوریسم، درگذشت. به‌محض شنیدن این خبر غم بزرگی مرا فرا گرفت. قبل از آنکه حتی بتوانم فرصت کنم به راجع به خاطراتمان یا طرز آشنایی‌مان فکر کنم، اشک از چشمانم جاری شد و خارج از کنترل شروع به گریه کردم. بعد از آنکه اشک‌هایم تمام شد، این واقعیت تلخ مرا فرا گرفت که به‌هیچ‌وجه آمادگی رویارویی با این اتفاق را ندارم. علیرضا احمدیان، نه دربان ساختمانی بود که هرازچندگاهی در لابی آن چند کلمه‌ای با هم حرف می‌زنیم، نه هم‌کلاسی دبیرستان بود، و نه کسی که فقط تا حد اندکی با او آشنایی دارم. «علیز»، برادر حمید، پسر مهندس احمدیان، یکی از سه‌ چهار نفری بود که در طول سالیان دانشگاه هر آخر هفته را با هم می‌گذرانیدم، و حالا او از پیش من رفته است. آیا هرگز می‌توانم این را باور کنم؟ تمام روز داشتم این سؤال را از خودم می‌پرسیدم. فکر کنم کسانی که به ما نزدیک‌ترند، کمتر رفتنی به‌نظر می‌آیند، چرا که آن‌ها در واقع جزئی از ما هستند. برای همین، چاره‌ای ندارم چز اینکه به خودم بقبولانم تکه‌ای از وجودم برای همیشه رفته است. حداقل در ظاهر. شاید این سختی به‌خاطر خودخواهی من است، چرا که می‌خواهم وجودم که همان گذشته و حال عزیزان من است، برای همیشه زندگی کند. ولی خودخواهانه باشد یا نه، خیلی اهمیتی ندارد، چون تنها چیزی که اکنون اهمیت دارد این است که چرا علیرضا بخشی از من بود. در واقع اگر کاری در حال حاضر از من برآید که به خودم دلداری دهم، این است که به تمام دلایلی فکر کنم که چرا او این‌قدر برایم عزیز بود، هست و همیشه خواهد بود. این تلاش طاقت‌فرسا به‌خاطر زنده‌کردن دوبارهٔ خاطراتمان، گرامی داشتن دوستی‌مان و مهم‌تر از همه ادای احترامی در شأن دوست فقیدم است. مانند خیلی از دیگر آدم‌هایی که در برهه‌های مختلف وارد زندگی‌ام شده‌اند، انتخاب من نبود که او وارد زندگی‌ام شود، ولی برخلاف دیگر آدم‌ها ماندن او در زندگی من حتی هنگامی که فاصلهٔ مکانی میان ما زیاد شد، انتخاب کسی نبود جز خودم. دلیلش این بود که علیرضا دو چیز بود: انسانی شریف و قلبی مهربان. همیشه! تنها چیزهایی که برای گذاشتن نام دوست روی کسی نیاز داری و یافتنشان آسان نیست. 

تمام سال‌هایی که علیرضا را می‌شناختم، و مطمئن‌ام تمام کسانی هم که او را می‌شناسند، شاهدی بر این واقعیت‌اند؛ او همیشه خالصانه همان علیرضایی بود که روز اول دوستی‌مان شناختم. این سطح از راستی و درستی مختص علیرضا بود. من لیست بلندبالایی از خاطراتمان با او دارم. زمانی که با هم در ونکوور گذراندیم یا روزی که به دیدار او در لندن رفتم یا روزی که او برای دیدار من به شیکاگو آمد. خاطراتی که از آن‌ها در جایی خاص از قلب و روحم محافظت خواهم کرد تا دوستم را به‌عنوان بخشی از وجودم نگه دارم. چون با وجود اینکه باید به اجبار با فرم جسمانی او خداحافظی کنم، قصد دارم او را تا روزی که روی این کرهٔ خاکی هستم در ذهنم زنده نگه دارم.

دفعهٔ اولی که در ونکوور دیدم‌ات، به حمید گفتم، بدترین فوتبالیستی هستی که در عمرم دیده‌ام. البته آن روز نمی‌دانستم که حمید برادرت است، وگرنه به کس دیگری می‌گفتم!

در لندن مرا در شهر گرداندی، به دانشگاه محل تحصیلت بردی و به دوستانت معرفی کردی. میزبان من بودی و چقدر از خاطرات ونکوور با هم حرف زدیم. واقعاً از سفرم به لندن لذت بردم. ممنون‌ام.

در شیکاگو از دستت عصبانی شدم چون تمام مدت جت‌لگ بودی و روزی ۱۴ ساعت خوابیدی که باعث شد خیلی نتوانم با تو وقت بگذرانم، اما به‌هر حال توانستیم به برج سییِرز برویم و از بالکن شیشه‌ای برج از ارتفاع چندصدمتری، زیر پایمان را ببینیم. خاطرهٔ خوبی شد.

در آخر امیدوارم دوستی‌مان را روزی در بهشت از سر بگیریم. به‌خاطر کوتاه بودن و نوع زندگی‌ات، دیگر هدفم در زندگی این نیست که سر آخر در گران‌قیمت‌ترین تابوت بخوابم، بلکه می‌خواهم هنگام رفتنم مردم زیادی به بدرقه‌ام بیایند، چون برخلاف ثروت، میراث واقعی سال‌ها پس از مرگ جریان دارد. بابت این درس زندگی بزرگی که به من دادی، سپاسگزارم.

دوستت دارم، روحت شاد

دوست قدیمی‌ات در ونکوور،

سَرفَل!

نوشته علیرضا دو چیز بود: انسانی شریف و قلبی مهربان اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/18/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%af%d9%88-%da%86%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88-%d9%82%d9%84%d8%a8%db%8c-%d9%85%d9%87/feed/ 0 11753
همیشه دلتنگش خواهم بود https://media.hamyaari.ca/2019/07/17/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%88%d8%af/ https://media.hamyaari.ca/2019/07/17/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%88%d8%af/#respond Thu, 18 Jul 2019 02:10:53 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=11750 این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید. سییِرا اسکای جما – ونکوور من اولین بار علیرضا را بیش از ۱۰ سال پیش وقتی هر دویمان دانشجوی کارشناسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا بودیم ملاقات کردم. ما همدیگر را در اولین برنامهٔ آن سال دانشگاه که «شراب و پنیر با اساتید» نام داشت دیدیم. برنامه‌ای که توسط گروه تاریخ دانشگاه برگزار...

نوشته همیشه دلتنگش خواهم بود اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
این مطلب در شمارهٔ ۸۵ رسانهٔ همیاری، ویژه‌نامهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این ویژه‌نامه اینجا کلیک کنید.

سییِرا اسکای جما – ونکوور

من اولین بار علیرضا را بیش از ۱۰ سال پیش وقتی هر دویمان دانشجوی کارشناسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا بودیم ملاقات کردم. ما همدیگر را در اولین برنامهٔ آن سال دانشگاه که «شراب و پنیر با اساتید» نام داشت دیدیم. برنامه‌ای که توسط گروه تاریخ دانشگاه برگزار شده بود. مدت کمی بعد از آن شب، هر دو شروع به فعالیت داوطلبانه در انجمن دانشجویان رشتهٔ تاریخ کردیم. ما خیلی خوب با هم کنار می‌آمدیم چون علایق مشترکی همچون تاریخ و علوم سیاسی داشتیم؛ تلاش برای تبدیل دنیا به جایی بهتر، خندیدن و شاد بودن و خدمت به اقشار جامعه. ما همیشه از کار کردن کنار هم لذت می‌بردیم و رابطه‌مان را در طول سال‌ها چه در دورهٔ فوق لیسانس و چه شروع به فعالیت حرفه‌ای‌مان پس از آن با هم حفظ کردیم. علیرضا انسانی نواندیش، مهربان و خوب بود. او خیلی زود و خیلی جوان از این دنیا رفت و این قلب مرا شکست. 

همیشه دلتنگش خواهم بود.


توضیح عکس:

سییِرا اسکای جما و علیرضا احمدیان حین فعالیت داوطلبانه در انجمن دانشجویان در سال ۲۰۰۸ – همایش Circ

نوشته همیشه دلتنگش خواهم بود اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2019/07/17/%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%88%d8%af/feed/ 0 11750