دنیای من و آدم کوچولوها بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/دنیای-من-و-آدم-کوچولوها/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Mon, 05 Sep 2016 17:02:25 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 دنیای من و آدم کوچولوها بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/دنیای-من-و-آدم-کوچولوها/ 32 32 107786100 راه‌حل آدم کوچولوها برای مشکلات آدم بزرگ‌ها https://media.hamyaari.ca/2016/09/05/%d8%b1%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d8%ad%d9%84-%d8%a2%d8%af%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d8%a8/ https://media.hamyaari.ca/2016/09/05/%d8%b1%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d8%ad%d9%84-%d8%a2%d8%af%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d8%a8/#respond Mon, 05 Sep 2016 17:00:41 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=2834 رژیا پرهام – ادمونتون امروز بعدازظهر مادر یکی از بچه‌های مهدکودک تماس گرفت و عذرخواهی کرد که دیرتر از معمول دنبال دخترش خواهد آمد. از آنجایی که خانم منظمی‌ است، امیدوار بودم اتفاق بدی نیافتاده باشد. وقتی رسید، چهره‌اش گرفته بود، سلامی کرد و قبل از اینکه حرف دیگری بزند بغضش ترکید و زد زیر گریه. من و دخترک چهارساله‌اش که اصلاً منتظر چنین برخوردی نبودیم، زل زدیم به ایشان. همان‌طور که من فکر می‌کردم...

نوشته راه‌حل آدم کوچولوها برای مشکلات آدم بزرگ‌ها اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
رژیا پرهام – ادمونتون

امروز بعدازظهر مادر یکی از بچه‌های مهدکودک تماس گرفت و عذرخواهی کرد که دیرتر از معمول دنبال دخترش خواهد آمد. از آنجایی که خانم منظمی‌ است، امیدوار بودم اتفاق بدی نیافتاده باشد. وقتی رسید، چهره‌اش گرفته بود، سلامی کرد و قبل از اینکه حرف دیگری بزند بغضش ترکید و زد زیر گریه. من و دخترک چهارساله‌اش که اصلاً منتظر چنین برخوردی نبودیم، زل زدیم به ایشان. همان‌طور که من فکر می‌کردم بهترین انتخاب چیست، دخترک جلو رفت، مادرش را توی آغوش گرفت و با تعجب و ناراحتی پرسید: «مامی چرا گریه می‌کنی؟»

مادرش وسط گریه توضیح داد که روزِ کاری سختی داشته است و کارهاش اصلاً خوب پیش نرفته‌اند.

دخترک دوباره پرسید: «چرا مامی؟»

مادرش توضیح داد: «بابت حجم زیاد کارها و اتفاقاتی که قابل پیش‌بینی نیستند.»

دخترک با ناراحتی گفت: «ولی من نمی‌خوام گریه کنی.»

مادرش همان‌طور که اشک‌هاش را پاک می‌کرد گفت: «می‌دونم و بابتش ممنونم، ولی خوبه که بدونی بچه‌ها و آدم بزرگ‌ها احساسات مختلفی دارند که گریه‌کردن و خندیدن هم بخشی از اون‌هاست. مثل من که الان ناراحتم و کمی زمان می‌بره تا با مشکلاتم کنار بیام. مشکلاتی مثل همون‌هایی که تو داری؛ ناراحتت می‌کنند و بعد از مدتی دوباره خوشحالی و سرحال.»

دخترک که بادقت گوش می‌داد، با لحنی که نشان می‌داد به‌نوعی متوجه موضوع شده است، گفت: «مامی، حدس می‌زنم احساست جریحه‌دار شده باشه.»

با شنیدن این حرف دوباره اشک مادرش سرازیر شد، این‌بار فقط با تکان‌دادن سر تأئید و اضافه کرد: «ولی حالا که با تو حرف می‌زنم، بهترم و خیلی خوشحالم که تو انقدر خوبی. و امیدوارم درک کنی که آدم بزرگ‌ها هم مثل آدم کوچولوها حق دارند که گه‌گاه احساسات واقعی‌شون رو به کسانی که اون‌ها رو دوست دارند، نشون بدن.»

دخترک دو دستش را دور گردن مادرش انداخت و گفت: «مامی، امشب می‌تونی پتوی منو بغل کنی و بخوابی؛ حتماً پتوی من خوشحالت می‌کنه.»

مادر تشکر کرد و با مهربانی دخترکش را بوسید.

نوشته راه‌حل آدم کوچولوها برای مشکلات آدم بزرگ‌ها اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2016/09/05/%d8%b1%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d8%ad%d9%84-%d8%a2%d8%af%d9%85-%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%af%d9%85-%d8%a8/feed/ 0 2834
دنیای من و آدم کوچولوها – کارِ شخصی https://media.hamyaari.ca/2016/06/14/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c/ https://media.hamyaari.ca/2016/06/14/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c/#respond Tue, 14 Jun 2016 15:45:38 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=1488 رژیا پرهام دخترک بی‌مقدمه می‌گوید: Razhia, the day you were on your trip, I badly missed you.‎ (رژیا، روزی که سفر رفته بودی، بدجوری دلم برات تنگ شده بود.) بغلش می‌کنم و تشکر می‌کنم. می‌گوید: There wasn’t any chance I could come with you?‎ (هیچ راهی نداشت که من هم بتونم همراهت بیام؟) می‌گویم، متأسفانه نه. دلیلش را می‌پرسد. می‌گویم: I had some work to do.‎ (کارهایی داشتم که باید انجام می‌دادم.) کنجکاوی‌اش (فضولی‌اش) گل...

نوشته دنیای من و آدم کوچولوها – کارِ شخصی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
رژیا پرهام

دخترک بی‌مقدمه می‌گوید:

Razhia, the day you were on your trip, I badly missed you.‎

(رژیا، روزی که سفر رفته بودی، بدجوری دلم برات تنگ شده بود.)

بغلش می‌کنم و تشکر می‌کنم. می‌گوید:

There wasn’t any chance I could come with you?‎

(هیچ راهی نداشت که من هم بتونم همراهت بیام؟)

می‌گویم، متأسفانه نه. دلیلش را می‌پرسد. می‌گویم:

I had some work to do.‎

(کارهایی داشتم که باید انجام می‌دادم.)

کنجکاوی‌اش (فضولی‌اش) گل می‌کند و می‌خواهد بداند چه کاری؟

تعجب می‌کنم و خیلی جدی جواب می‌دهم:

It was my business sweetheart, and I preferred to be alone.‎

(کار خودم بود عزیزم و ترجیح می‌دادم تنها باشم.)

جدی نگاهم می‌کند و با لحن عاقلانهٔ کسی که درک کرده ولی می‌خواهد مطمئن شود، می‌پرسد:

You mean the business when people go potty?‎

(منظورت از بیزنس همان کاریه که آدم‌ها توی دستشویی انجام می‌دن؟)

خلاصه که در قوانینِ نانوشتهٔ مهدکودک ما، فقط یک «کار شخصی و خصوصی» وجود دارد و آدم‌ها فقط بابت همان یک کار اجازه دارند تنها باشند!

نوشته دنیای من و آدم کوچولوها – کارِ شخصی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2016/06/14/%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%90-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c/feed/ 0 1488