<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خطابه‌های راه‌راه بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/خطابههای-راهراه/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 19 Sep 2024 15:44:13 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خطابه‌های راه‌راه بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/خطابههای-راهراه/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>یک عمر داستان؛ گزارشی از نشست مجازیِ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Sep 2024 17:29:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان بد]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه کتاب مونترآل]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه‌های راه‌راه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23651</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی &#8211; ونکوور روز یکشنبه، هشتم سپتامبر ۲۰۲۴، نشست مجازیِ «یک عمر داستان»؛ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان، بر بستر زوم برگزار شد. این نشست کار مشترکی بود از گروه علمی آموزشی سَماک و نشر رها با همراهی بنیاد ادبی محمد محمدعلی، باشگاه کتاب مونترآل و رسانهٔ همیاری. مجری این نشست دکتر فرشید سادات‌شریفی بود. او در آغاز با خوشامدگویی به حضار، با اشاره به...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/">یک عمر داستان؛ گزارشی از نشست مجازیِ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز یکشنبه، هشتم سپتامبر ۲۰۲۴، نشست مجازیِ «یک عمر داستان»؛ نگاهی به زندگی و آثار استاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a> در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان، بر بستر زوم برگزار شد. این نشست کار مشترکی بود از گروه علمی آموزشی سَماک و نشر رها با همراهی بنیاد ادبی محمد محمدعلی، باشگاه کتاب مونترآل و رسانهٔ همیاری.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مجری این نشست </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی</b></a><span style="font-weight: 400;"> بود. او در آغاز با خوشامدگویی به حضار، با اشاره به اینکه اغلب شرکت‌کنندگان از آمریکای شمالی در جلسه شرکت کرده‌اند، به حضور در سرزمینی که ساکنان نخستینش بومیان این سرزمین‌ها بوده‌اند، اشاره کرد و گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">مایی که در اینجا جمع شده‌ایم و از نقاط مختلف آمریکای شمالی، آن چیزی که در سرزمین بومیان این سامان به جزیرهٔ لاک‌پشت معروف بوده، به هم پیوستیم، به‌طور آگاهانه به این مسئله توجه می‌کنیم و توجه دیگران را هم به این مسئله جلب می‌کنیم که ما در این سرزمینی که صاحبانی کهن و چندصدهزارساله داشته مهمانان ناخوانده‌ایم، ستلرهایی هستیم که آمده‌ایم نه به‌دعوت بومیان، بلکه به‌دعوت یک نظام استعماری اینجا سکنی گزیده‌ایم و زندگی تازه‌ای برای خودمان ساخته‌ایم.</span></span></p>
<figure id="attachment_23654" aria-describedby="caption-attachment-23654" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-23654" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C.jpg?resize=500%2C280" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23654" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این سرزمین چه با پیشینهٔ بومیانش و چه با سیاست‌های استعمارگرانش و چه با زیبایی‌ها و مواهب طبیعی‌اش بسیار داشته و دارد که به جویندگان و گرسنگان و گریختگان که به آن پناه می‌آورند، عرضه بکند و آن‌ها را در آغوش خودش بگیرد، اما هیچ‌کدام از این مهربانی‌ها در برابر ما یک مهمان ناخواسته و ناخوانده نباید سبب شود که ما گمان بکنیم ما صاحبان این سرزمین‌ایم، آبان این سرزمین یا indigenous people کسان دیگری‌اند که در اینجا زندگی می‌کنند، به‌طور تاریخی تحت ستم بوده‌اند و وظیفهٔ ما و انتخاب ما دو گونه است؛ یا اینکه با بی‌توجهی به تاریخ و فرهنگ و گذشته و حال آن‌ها و آنچه برشان می‌رود، به جزئی از مسئله تبدیل بشویم، یا با آگاهی‌بخشی، آموختن و حتی بازآموزی خیلی از چیزهای غلطی که در گذشته در برابر آن‌ها آموختیم، بتوانیم به همراهان خوبی برای آن‌ها تبدیل بشویم، در هر کاری که می‌کنیم؛ در زمانی که کار می‌کنیم، در زمانی که یک فعالیت فرهنگی را مثل این جلسه دور هم داریم، زمانی که استراحت می‌کنیم، زمانی که چیزی را می‌سازیم، زمانی که به تجارت می‌پردازیم یا زمانی که حتی بچه‌های ما بازی می‌کنند. امیدوارم که این بازشناخت سرزمینی یا territory acknowledgment مقدمه‌ای باشد که تک‌تک دوستان حاضر در جمع اگر تا به‌حال سفر آموختنشان راجع به بومیان کانادا را شروع نکرده‌اند، بعد از این جلسه آن را آغاز بکنند.</span><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>هومن کبیری پرویزی</b></a><span style="font-weight: 400;"> دعوت کرد که از طرف نشر رها با حاضران سخن بگوید. هومن کبیری پرویزی، با قدردانی از زحمات دکتر سادات‌شریفی برای برگزاری نشست، یاد استاد محمدعلی را گرامی داشت و از خانوادهٔ استاد محمدعلی که اجازهٔ برگزاری برنامه را دادند، و همچنین از باشگاه کتاب مونترآل، به‌عنوان یکی از برگزارکنندگان برنامه، و نیز از سخنرانان برنامه و همهٔ کسانی که از نقاط مختلف جهان در این برنامه شرکت کرده بودند، سپاسگزاری کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از او دکتر فرشید سادات‌شریفی، این‌گونه ادامه داد: «</span><span style="font-weight: 400;">خیلی ممنونم. عنوان برنامه را من پیشنهاد دادم که باشد «یک عمر داستان» و حالا اینجا می‌خواهم تأکیدی بورزم به این مسئله که این یک عمر داستان فقط شامل ایشان نیست، شامل هر آن‌کسی است که داستان را به عمر خودش تبدیل می‌کند، به دستاورد خودش تبدیل می‌کند و با داستان زندگی می‌کند. داستان یک افزونه‌ای بر زندگی ایشان نیست بلکه داستان جزئی جدای‌ناشدنی و شکل‌دهنده و مسیرساز در زندگی ایشان و بسیارانی دیگر از هم‌نسلانشان بوده. ما از این زاویه می‌خواهیم به ایشان بپردازیم و این است که گرچه برای من شخصاً آن‌موقع که داشتم با خانم دکتر مرال دهقانی هماهنگ می‌کردم قبل از اینکه من در اکتبر ۲۰۲۳ به ونکوور بیایم ارتباطی را برقرار کنند و من برای حضور به دست‌بوسی به خدمت ایشان برسم، نشد برای من و شد که </span><i><span style="font-weight: 400;">بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت…</span></i><span style="font-weight: 400;"> اما چه قبل از آن زمان و چه بعد از آن یعنی از آن روزی که خانم دکتر دهقانی به من زنگ زدند با یک حال بسیار پریشان که کاملاً قابل‌درک است که آدم دارد چند نفر را از دست می‌دهد؛ یک پدر، یک دوست، یک استاد و یک تکیه‌گاه را هم‌زمان دارد از دست می‌دهد، خیلی آشفته بودند. از آن روز ایشان در من و در بسیارانی دیگر دارد زندگی می‌کند و در زمانی‌که حالا نوبت صحبت خودم برسد، می‌خواهم به همین بپردازم که چگونه می‌شود که افرادی چنین می‌شوند، افرادی بعد از خودشان ادامه پیدا می‌کنند، به‌قول شعر «در آستانه» شاملو، غیابشان حضور قاطع اعجاز است، آن هم یک حضور قاطع بی‌تخفیف.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس برنامهٔ نشست را اعلام کرد و از شقایق محمدعلی، دختر بزرگ استاد محمد محمدعلی، دعوت کرد با حاضران سخن بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>شقایق محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;"> پس از قدردانی از برگزارکنندگان نشست سخنانش را این‌طور ادامه داد: «برگزاری این مراسم با تلاش بی‌دریغ شما فرصتی فراهم کرد تا در کنار هم یاد پدر و دوست و نویسنده‌ای ایرانی، محمد محمدعلی، را زنده نگه داریم. به‌واقع برگزاری این بزرگداشت، برای پدر به‌صورت آنلاین کار خوش‌فکر و شایسته‌ای است چون حضور آنلاین نقش مهمی در زندگی پدرم در دوران مهاجرت داشت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پدر پانزده سال پیش به ونکوور آمد تا شاهد تولد و بزرگ‌شدن نوه‌هایش باشد و از این بابت بسیار خوشحال بود ولی دلهرهٔ فراموش‌شدن هویت فرهنگی‌اش را هم داشت. نویسنده در تنهایی مطلق می‌نویسد و در عین حال پدر، یک انسان متعهد اجتماعی بود. سال‌های سال عضو فعال کانون نویسندگان ایران بود که به آن بسیار افتخار می‌کرد و ارتباط محکم و مستمری با حلقهٔ شریف دوستانش و شاگردان کلاس داستان‌نویسی‌اش داشت. ترس از ترک این دلبستگی‌ها در ایران، ترس از خاموش‌شدن آن آتش درون که او را به نوشتن وامی‌داشت، زیاد بود. پدر همان یکی دو ماه اول مهاجرت با درک نیاز به یک حضور اجتماعی صفحهٔ فیس‌بوکش را باز کرد و عضو فعالی شد.</span></p>
<figure id="attachment_23655" aria-describedby="caption-attachment-23655" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-23655" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C281" alt="شقایق محمدعلی" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23655" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌طور مستمر و روزانه وقت می‌گذاشت تا با دوستان و شاگردانش در سراسر دنیا ارتباط داشته باشد و به‌همین طریق هم به فضای ادبی هنری ایران متصل ماند و هم فرصت دوباره‌شناختن و ارتباط بیشتر با نویسندگان ادبیات مهاجرت ایران را پیدا کرد. همیشه پیش‌قدم بود در تبریک برای اعلام خبر چاپ کتاب‌های جدید، به‌خصوص معرفی نویسندگان جوان. آن تصویر سیگار بهمن کوچکش، به‌قول خودش بهمن جغله‌اش، همراه عکس کتا‌ب‌ها و مجلات تازه‌چاپ‌شدهٔ ایران که به آن سوغاتی از ایران می‌گفت، برای خیلی از ما خاطره‌انگیز است. حضور آنلاین به کلاس‌های داستان‌نویسی‌اش هم فرصت دوباره‌ای داد تا میزبان نویسندگان مهمان بسیاری در این سال‌ها باشد، ازجمله مهمانانی که امروز هم در این جمع حاضرند، عزیزان مریم رئیس‌دانا، امیرحسین یزدان‌بد، آقای بهرام مرادی عزیز را دیدم که از دوستان قدیمی و خارج از ونکوور بودند که ارتباطشان را در سال‌های بعد از مهاجرت از ایران هم ادامه داده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او افزود: «بابا، به‌قول خودش، همان‌طور که آقای دکتر سادات‌شریفی گفتند در ونکوور یک ایران کوچک ساخت و ما بعد از فوتش پیوندهای محکم این جهان را از نزدیک دیدیم که چطور دوستان و شاگردان قدیمی و جدیدش یادش را زنده نگهداشتند، کنار ما بودند، از خاطراتش گفتند و چطور یک نفر زنده ماند در این یک سال. در این پانزده سال مهاجرتِ پدرم، پشتکار و عشقش به ادبیات به‌</span><span style="font-weight: 400;">طور مستمر نوشت </span><span style="font-weight: 400;">متأسفانه بعضی از کارهایشان نیمه‌تمام تمام ماند اما بسیار خوشحالم که آثار ارزشمندی چون «کیومرث تا همای» «جهان زندگان» و «خطابه‌های راه‌راه» را به پایان رساند. واقعیت این است که تجربهٔ بازخوانی آثارش در این یک سال هرچند برایم سهمگین و اندوهناک است ولی بسیار ارزشمند است. انگار به گفت‌وگوی دوباره با او مشغولم. باور دارم که نگاه طنازانه و جهان‌بینی انسانی و متعهدش باعث ماندگاری آثارش خواهد بود؛ نگاهی که شخصیت‌های داستانی نامیرایی را در ادبیات ایران به یادگار گذاشت. </span><span style="font-weight: 400;">این را به مادرم می‌گویم که سال‌ها شاهد تلاش بی‌وقفه و پایمردی پدرم در نوشتن بود و درحالی‌که عزیزترینش را در این سال از دست داد، نگران ماست.</span><span style="font-weight: 400;"> میراث پدر همان تلاش بی‌پایان و جست‌وجوی مداوم برای بهتر زیستن است. این روزهای سخت که بگذرد، همین شیوه و منش زندگی راه روشن زندگی ما خواهد بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های شقایق محمدعلی، دکتر سادات‌شریفی پس از قدردانی از او گفت: «من به‌شدت به این قضیه معتقدم که یک شکلی، یک بخشی از جهان زندگان جهانِ متنی است که انسان‌های میرا می‌نویسند و می‌گذارند و می‌روند. یکی از امیدهای من برای تداوم جهان زندگان در پیوند با استاد محمد‌علی این است که جلساتی مثل این و بعداً پادکستی که درست بکنیم بین امروز تا روز تولدشان، یک گروه دیگری را که اصلاً ممکن است اطلاعی از آثارشان نداشته باشند، علاقه‌مند بکند و ادامه پیدا بکند. به‌خاطر اینکه من از شیراز می‌آیم، از شهر سعدی می‌آیم، وقتی که راجع به اهالی سخن صحبت می‌شود، سعدی راجع به خودش و هم‌سلفان و هم‌سلکانش می‌گوید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت / هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک گلستانی الان وجود دارد و آوازی ازش می‌آید و امیدواریم که جلسات مثل این، این آواز را بتواند گسترده‌تر بکند و افراد دیگری که ممکن است حتی استاد را نشناسند، بشناسند و بخوانند و بدانند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر سعید ممتازی</b></a><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، مترجم و روان‌شناس، دعوت کرد تا صحبت‌هایش را آغاز کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر ممتازی گفت: «نیم‌قرن پیش، غلامحسین ساعدی در مورد صمد بهرنگی گفته صمد، نویسنده‌ای است که شاهکار او زندگی‌اش بود، و هر دوی این افراد الان زنده‌اند. می‌خواهم این‌طور بگویم که بزرگ‌ترین شاهکار آقای محمدعلی هم سبک زندگی ایشان بود، چگونگی ارتباط برقرارکردنشان با آن مقدار فروتنی در عین جایگاه باارزشی که در ادبیات معاصر دارند، چگونگی ارتباط برقرارکردنشان با کسانی که به‌عنوان شاگرد یا دوست یا همراه در کنارشان قرار می‌گرفتند. من خیلی خوشحالم که این خوشبختی را داشتم که در ده سال گذشته از نزدیک به حضور ایشان برسم و در هشت سال گذشته هم تقریباً مرتب در کارگاه‌های داستان‌نویسی ایشان شاگردی بکنم، اگرچه هیچ‌وقت داستانی ننوشتم و هیچ‌وقت داستان‌نویس نخواهم بود، فقط حضور ایشان و شنیدن صحبت‌های ایشان از ادبیات برای من همیشه درس بود.</span></p>
<figure id="attachment_23657" aria-describedby="caption-attachment-23657" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-23657" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=500%2C281" alt="دکتر سعید ممتازی" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23657" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌خواهم امروز چند نکته در مورد کتاب جهان زندگان ایشان که ده سال پیش چاپ اولش منتشر شد و ایشان آن را به‌یاد خانهٔ مادری به فرزندانشان تقدیم کردند، صحبت بکنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فکر می‌کنم که آقای محمدعلی هوشمندانه به‌جای جهان مردگان، نام جهان زندگان را انتخاب کردند تا خواننده‌ای که با عنوان روبه‌رو می‌شود، جرئت دست‌زدن به این کتاب را داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مثل بسیاری از آثار ایشان می‌توانیم پنج نکته را در مورد این کتاب ببینیم، یعنی چیزهایی که ایشان می‌گوید، شاید در پنج نکته بشود جمعش کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از روزمرّگی‌های زندگی صحبت می‌کند، از پاییز، از برگ‌ریزان از پسربچه‌ای که روی دوچرخهٔ پدرش سوار می‌شود و ذوق می‌کند که زنگ می‌زند، از مادری که دیابت دارد و حاضر نیست انسولین بزند، چیزهایی از این قبیل. دیگری از جهان تخیلی داستان‌نویسی ایشان است که بسیار زیبا ارتباط مردگان را با جهان هستی را برقرار می‌کند. سوم که همیشه من ازش درس می‌گیرم، جمله‌های حکیمانه‌ای است که ایشان در ضمن داستان می‌نویسند و در این کتاب و بعدتر در کتاب خطابه‌های راه‌راهشان خیلی به چشم می‌خورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهارم، از خود گفتن‌هایی است که از زبان افراد حاضر در داستان می‌گویند. در مورد خودشان دارند صحبت می‌کنند، ولی از زبان راوی یا افراد دیگری در داستان می‌گویند و پنجم نقاطی از تاریخ ایران است که به آن اشاره می‌کنند و کمک می‌کنند که آن نقاط ثبت شود در ادبیاتی که به‌قول خودشان یکی از راه‌های ثبت تاریخ است. من چند تا از چیز‌هایی که در این کتاب نظر را جلب می‌کند در این قسمت‌ها عرض می‌کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مثلاً ایشان می‌گوید که </span><i><span style="font-weight: 400;">صحبت‌های تو یادآور آدم‌هایی است که از فرط بی‌زبانی و بی‌کسی حیف‌و‌میل می‌شوند در بازار زندگی</span></i><span style="font-weight: 400;">. به‌قول خودشان ایشان همیشه نویسنده‌ای بودند که از طبقهٔ متوسط می‌نوشتند و این جمله خیلی‌ها را می‌تواند در ذهن ما مجسم بکند. باز جای دیگری می‌گویند که </span><i><span style="font-weight: 400;">در راه بازگشت فکر می‌کردم خاطره‌ها ازیادرفتنی یا فراموش‌شدنی نیستند. جایی در پستوی ذهن قایم می‌شوند و پشت خرت‌و‌پرت‌های سالیان رنگ واقعی خود را از دست می‌دهند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شاید بدون اینکه ایشان از عمق روان‌شناختی این جمله آگاه باشند و شاید هم به‌درستی دریافته بودند که این جمله‌ای است که فروید در موردش صحبت کرده، که ما نمی‌توانیم خاطره‌هایمان را سرکوب بکنیم، این خاطره‌ها به‌هر حال از میان ذهن ما از ناخودآگاه به آگاهی می‌‌آیند، بعد ما را تحریک می‌کنند. جای دیگری، آنجایی که می‌گویم از تاریخ یاد می‌کنند، می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">از سال شصت یکباره مطالعه‌اش قطع شد و گفت هر کس بیشتر می‌داند و می‌فهمد جانش بیشتر در خطر است</span></i><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یک نقطهٔ تاریخی اینجا ثبت می‌شود. یا می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">هیچ گروه و دسته‌ای آن‌قدر عدالت‌خواه و باهوش نیست که تا ابد بماند</span></i><span style="font-weight: 400;">. باز هم اینجا ثبت می‌شود. یا گاهی اوقات اشاره می‌کنند به چیزهای سنتی‌ای که در فرهنگ ما هست؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">گاهی از خودم می‌پرسم پدرت چه گناهی کرده بود که این‌همه به زیارت اهل قبور می‌رفت و از خدا و پیغمبر و ائمهٔ اطهار می‌ترسید. دادم درآمد. کربلا و مکه پشت سر هم، اما حاضر بود ده دفعهٔ دیگر برود ولی پایش به تخت جمشید و طاق بستان باز نشود</span></i><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یا جای دیگری باز نکتهٔ تاریخی‌ای می‌گویند؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">زمان شاه فکر می‌کردیم این آقایان خوب و سرشناس بازار قهرمان‌های محبوب ملت‌اند اما با هزار ادعا خاک به چشم مردم ریختند، یکی انحصار واردات چای گرفت یکی انحصار پارچه. از توبره و کشکولشان هزار تقلب درآوردند یا اگر نداشتند از خدا و پیغمبر و ائمه جعل کردند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این‌ها چیز‌هایی است که ترکیبی از تاریخ و نقاط چشمگیر خلاقیت ایشان در بیان دیدگاه‌هایشان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از مرگ وقتی صحبت می‌کنند می‌گویند که</span><i><span style="font-weight: 400;"> قطعاً کسانی از دنیای زندگان حتی از پشت مه غلیظ صدای مرا می‌شنوند و قطعیت را درمی‌یابند. من در لحظه‌لحظهٔ این متن هم مرده‌ام، هم زنده. در حقیقت نمرده بودم. هیچ‌کس نمی‌میرد.</span></i><span style="font-weight: 400;"> این همان نکته‌ای است که آقای سادات‌شریفی اشاره کردند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مورد پدر با به‌هم‌ریختن تفکرات سنتی می‌گویند که </span><i><span style="font-weight: 400;">چرا باید به دیدن پدری بروم که هیچ کلمهٔ قصاری به من یاد نداد</span></i><span style="font-weight: 400;">. و همیشه ما با این موضوع درگیر هستیم که احترام پدر و مادر و جای دیگری در داستان به آبروداری اشاره می‌کنند که</span><i><span style="font-weight: 400;"> بندهایی‌ست بر پای ما</span></i><span style="font-weight: 400;"> که نمی‌توانیم خودمان را از آن‌ها رها بکنیم و بتوانیم به‌درستی فکر بکنیم و بدون تعصب قضاوت بکنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جای دیگری می‌گویند که </span><i><span style="font-weight: 400;">اعتراض در ذات تو بود اگر در تغییر سرنوشت اصرار می‌کردیم، اوضاع عوض می‌شد.</span></i><span style="font-weight: 400;"> این همان نکات حکیمانه‌ای است که در داستان آورده‌اند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مورد مرگ دوباره در همین کتاب می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">همهٔ جهان که این زمین نیست. رؤیاها را از ما نگرفتند، پات به آنجا برسد خواهی دید که قادری در خاطرات واقعی و غیرواقعی خودت دست‌کاری کنی.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خیلی جالب است. در این کتاب یک جایی در مورد یک نویسنده که یکی از قهرمانان داستان است اشاره می‌کنند که </span><i><span style="font-weight: 400;">خب دو تا مجموعه از داستان‌هایت هم در خارج از کشور چاپ شده</span></i><span style="font-weight: 400;"> و فکر می‌کنم که این یک واقعیت عینی است در حال حاضر در مورد ایشان.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از خود می‌پرسیدم چرا من و پدر باید همدیگر را ببینیم؟ مگر پدرم برای من چه کار کرده است؟ چه جملهٔ قصاری گفته بود تا آویزهٔ گوش کنم؟ چه رازی را فاش کرده بود تا گرهی از زندگی من باز کند؟ کجا مظلوم واقع شده بود تا من باهاش همدلی کنم و او را رفیق خود بدانم؟ تهیهٔ غذا و پوشاک و مسکن و بزرگ‌کردن بچه وظیفهٔ هر پدر و مادری‌ست، پس رابطهٔ پدر و فرزندی کجاست؟</span></i><span style="font-weight: 400;"> به نکته‌ای اشاره می‌کنند که بندی است بر پای بسیاری از انسان‌ها در حال حاضر و دلیلی برای اضطراب آن‌ها. ایشان درحالی‌که پدری فراموش‌نشدنی بودند، می‌توانند احساسات دیگران را درک بکنند و به آن اشاره بکنند که چگونه می‌تواند این احساسات به‌جای اینکه کمک بکند به ما، با تفکرات سنتی ما را آزار بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جای دیگری می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">احساساتم به من دروغ نمی‌گوید. ذهن تو همیشه روشن‌تر از صبح است. باید به فهم آدم‌هایی چون تو دلخوش بود که روزی خون در رگ‌هایشان جاری شود با غیرت و حمیت به قلب دیگران هم نقب بزنند، به هم عشق بورزند، برای هم جان بدهند تا دیگر جنگی در نگیرد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایشان در زمان جنگ زندگی کردند. در زمان جنگ تجربه کردند و به‌کرات در جاهای مختلفی از این داستان و داستان‌های دیگر به این اشاره می‌کنند. حالا می‌خواهم به چند تا از نکاتی اشاره کنم که ممکن است شنیدنش حالا بعد از اینکه ایشان درگذشتند، جالب باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گفت شنیده‌ام مرگ هزاران در و دروازه به زندگی دارد، البته زندگی هم هزاران در و دروازه به مرگ. گفتم شاید نویسندگی یکی از آن راه‌های دررو باشد. راستش من دربارهٔ مرگ هیچ‌چیز نمی‌دانستم. اما حالا از خود می‌پرسم چرا نبایست عقیده‌ها در راه انسان فدا شوند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جمله را من همیشه جاهای مختلف نقل می‌کنم. ایشان از نویسنده‌هایی یاد می‌کردند که به‌خاطر پافشاری بر روی عقاید در دوران مختلف تاریخ ایران جانشان را از دست دادند و به ارزش انسان بسیار بسیار پایبند بودند و هیچ‌چیز واقعاً نمی‌تواند ارزش ازدست‌رفتن جان یک انسان را داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این کتاب به سفر مرگ اشاره می‌کنند و می‌گویند</span><i><span style="font-weight: 400;"> لطفاً از آوردن ثروت، مقام، منزلت و نخوت به داخل این فرودگاه خودداری کنید.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">چیزهایی که ایشان به‌درستی در زندگی به کسانی که با ایشان دم‌خور بودند یاد دادند، و باز می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">نویسنده‌ای که تا زنده بود در درون سرشار از امید و آرزو بود و وقتی مرد، روحش لحظه‌ای از تلاش نایستاد و شاگردان فراوانی را پروراند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خیلی جالب است که این کتاب ده سال پیش منتشر شده است، و باز جای دیگری در آنجا نوشته </span><i><span style="font-weight: 400;">در اینجا نویسند‌ه‌ای نواندیش آرامیده است</span></i><span style="font-weight: 400;">. ببینیم چقدر ایشان تفکر خلاقی داشتند. چقدر ذهن پویایی داشتند، و باز می‌گویند </span><i><span style="font-weight: 400;">نویسنده‌ای اجتماعی‌نویس که همواره احساس می‌کند بغض فروخورده‌ای گلویش را می‌فشارد و برای هر سطح از نوشته‌هایش می‌بایست پاسخگو باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">با این جمله صحبتم را تمام بکنم؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">آیا دست کشیدن از زندگی سخت‌تر از ندیده‌گرفتن مبارزه است؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">واقعاً باید به دید انسانی ایشان احترام گذاشت و هر وقت من صحبت از این می‌کردم با دوستانی که در ایران‌اند و با ایشان در ارتباطم، با حسرت به من نگاه می‌کردند و من افتخار می‌کردم که از نزدیک ایشان را دیدم و توانستم با ایشان دم‌خور باشم و از ایشان یاد بگیرم. امیدوارم که آثار ایشان بعد از رفتن خودشان همچنان به حیات خودش ادامه بدهد و همین‌طور که آقای دکتر سادات‌شریفی گفتند کسانی که هنوز با آثار ایشان آشنا نیستند، آشنا بشوند و ارزش ادبی، تاریخی، هنری و خلاقانهٔ این آثار بیشتر دیده شود. صحبتم را با بیتی از منزوی تمام می‌کنم که گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم / که راز زندگی و مرگ آدمی این بود</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های دکتر ممتازی، دکتر فرشید سادات‌شریفی از مریم رئیس‌دانا، نویسنده و مترجم ساکن آمریکا، دعوت کرد تا با حضار سخن بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">مریم رئیس‌دانا</a> </b><span style="font-weight: 400;">سخنانش را با عنوان «‌ایستادگی بر فرهیختگی خواننده» این‌گونه آغاز کرد: « گفتار امروز من دربارهٔ اهمیت و توجهی است که استاد محمدعلی همواره از شروع کارشان برای مخاطب قائل بودند. طبق صحبتی که با دوست عزیزم سیما شد، قرار بر این بود که من امروز مروری بر تمامی آثارش خدمت دوستان ارائه بدهم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">البته می‌دانم برای اهل قلم، دوستان عزیز، نویسندگان، شاید پاره‌ای از این صحبت‌ها تکراری باشد. اما هدف من این بود که با این مختصر مرور و بررسی، بعدها که این ویدئو ضبط می‌شود و در اختیار دوستان و علاقه‌مندان در اینترنت قرار می‌گیرد، نسل جوان ما را که متأسفانه به‌دلیل مسائل مختلف از نویسنده‌های خودشان دور می‌افتند، به‌دلیل مهاجرت و عدم پرداخت دولت ایران به معرفی بیش و بیش و بیش این‌ها به جامعهٔ امروزی، این در واقع بتواند میکروفونی باشد، صدایی باشد برای اینکه این جوانان، این نسل جدید بیشتر با آثار برجستهٔ استاد عزیز ما آشنا بشوند.» </span></p>
<figure id="attachment_23658" aria-describedby="caption-attachment-23658" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23658" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=500%2C280" alt="مریم رئیس‌دانا" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23658" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس مروری کوتاه داشت بر ابعاد مختلف زندگی استاد محمدعلی و عضویتش در کانون نویسندگان و پس از آن به مرور آثار ایشان پرداخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رئیس‌دانا گفت که سه دوره را برای آثار ایشان قائل است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ اول، دوره‌ای‌ست که دغدغه‌های اجتماعی و عناصر بومی به‌شکل برجسته در آثار ایشان وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ دوم بیشتر به فرم و تکنیک‌های روایی توجه دارند. البته کهن‌الگوها و اساطیر وارد داستان‌ها و رمان‌ها می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ سوم، دوره‌ای‌ست که به‌شکل خیلی حرفه‌ای پژوهش بر اساطیر را شروع کردند، و رمان‌ها و سه‌گانه‌ای هم نوشتند و بعد هم «کیومرث تا همای». و از همه مهم‌تر و قسمت جذابش که برای من خیلی شیرین است، حضور پررنگ زنان به‌عنوان راویان آثار. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ اول، یعنی دههٔ پنجاه و شصت با انتشار اولین مجموعه‌داستان‌ها یعنی«درهٔ هندآباد گرگ دارد» و «از ما بهتران» شروع می‌شود؛ به‌ترتیب در ۲۷ سالگی و ۳۰ سالگی. در کتاب اول با نویسنده‌ای آشنا می‌شویم که حوادث سیاسی اجتماعی را دستمایهٔ نوشتن کرده است. در دومی باورهای خرافی و بومی روستاییان مانند جن، پری و موجودات متافیزیکی دستاویزی شده باز برای دغدغه‌های اجتماعی‌اش. این کتاب به‌نوعی با عزاداران بیلِ ساعدی نسبت دارد؛ تصویرگری جن‌زدگی مردم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سومین اثر، «بازنشستگی و داستان‌های دیگر» است به سال ۱۳۵۶، در ۳۹ سالگی. نثر آن پخته‌تر از دو مجموعهٔ اول است. کتاب موفق به کسب جوایزی هم شد. برخلاف «ازمابهتران» فضاسازی اداری‌ست و تم داستان‌ها اداری و زندگی کارمندی، و البته کماکان دغدغهٔ اجتماعی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ دوم، آثار منتشره در دههٔ هفتاد است. دو رمان «رعد و برق بی‌باران» و «نقش پنهان» در سال ۱۳۷۰ منتشر شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خواننده و منتقد متوجه می‌شود که سه کتاب نخست یعنی آن مجموعه‌داستان‌ها، تمرینی بودند تا در «رعد و برق بی‌باران»، نویسنده به فرم تازه‌ای از روایت برسد. ساحت تاریخی رمان، پایان قاجار و آغاز پهلوی اول است و تصویرگر تاریخ شهرسازی در تهران. نکتهٔ درخشان این اثر در نامش است، پیامی از محیط زیست دارد، «بی‌بارانی و بی‌آبی». سه سال بعد خواننده در «باورهای خیس یک مرده» می‌بیند نویسنده همین موتیو کم‌آبی یا بی‌آبی یعنی اساسی‌ترین مشکل محیط زیستی را به‌شکل جاندارتر و مدرن‌تری در بستر رمان گوشزد می‌کند.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23659" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%B9%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%B1%D9%82-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpeg?resize=278%2C400" alt="جلد کتاب رعدوبرق بی‌باران" width="278" height="400" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%B9%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%B1%D9%82-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpeg?w=278&amp;ssl=1 278w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%D8%B1%D8%B9%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%B1%D9%82-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpeg?resize=209%2C300&amp;ssl=1 209w" sizes="auto, (max-width: 278px) 100vw, 278px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">«نقش پنهان» نیز که در سال ۷۰ منتشر و سال ۸۵، هاشم خسروشاهی آن را به ترکی استانبولی ترجمه می‌کند. داستان مرد جوانی‌ست در جست‌وجوی کشف راز قتل پدرش. راوی همین مرد جوان است. روز قتل مصادف است با جشن‌های دولتی آبان. نویسنده به خواننده نمی‌گوید چه جشنی ولی خواننده درمی‌یابد جشن تولد محمدرضاشاه و ولیعهدش رضا باید باشد. سبک خیلی تکان‌دهنده‌ است؛ دوربین در این اثر به‌شکل سینمایی حرکت می‌کند. از بالا از روی سر جشن و چراغانی می‌گذرد و وقتی پایین می‌رسد روی خانه و خانوادهٔ مقتول زوم می‌کند. ساحت تاریخی رمان پایان دورهٔ پهلوی، زمانهٔ انقلاب و شروع جنگ است. کشور در نابسامانی و قدرت سیاسی متزلزل است. عدم قطعیت بر تمام رکن‌های کشوری تسلط دارد. این عدم قطعیت به سبک و زاویهٔ دید راوی نیز رسوخ می‌کند. مقتول مشخص است و دادگاه عالِم به همه‌چیز. حکم ولی به تأخیر می‌افتد. روز قصاص که می‌رسد این بار راوی نامطمئن می‌شود، به قصاص شک می‌کند. با ایجاد شک، با تولید پرسش، نویسنده خواننده را وارد رمان می‌کند. این پرسش برای خواننده نیز ایجاد می‌شود. نویسنده از خواننده کنشگری می‌خواهد. پدر پس از مرگ بر پسرش خواب‌نما می‌شود. می‌گوید «ما همه وارث سرنوشت خویشاوندان خویش هستیم». نفرین‌شدگی بر مرد جوان چهره نشان می‌دهد و او مردد به حفظ این ارثیه. تداوم همین فلسفه و اندیشه را در «جهان زندگان» نیز می‌بینیم «ما وارث سرنوشت درگذشتگان خویشیم، اما این به آن معنا نیست که گوشه‌ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم و&#8230; »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهارمین مجموعه‌داستان، «چشم دوم» به سال ۱۳۷۳ با پنج داستان کوتاه و نگاهی انتقادی به جنگ، داستان انسان‌های ساده‌دلی است که در بحران‌های سخت تعادل زندگی خود را از دست می‌دهند. این مجموعه‌داستان همچنان که بازگوکنندهٔ دغدغهٔ اجتماعی نویسنده است، ولی چرخش لطیف قلم را او به‌سمت فرد یا ذهنیت فرد و درون او می‌بینیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سومین رمان «باورهای خیس یک مرده» به سال ۱۳۷۶، داستانی است که به‌شکل موازی در دو دورهٔ تاریخی اواخر قاجاریه و اوایل انقلاب روایت می‌شود. سویه‌های رؤیا و واقعیت و شخصیت‌های داستانی در هم می‌روند. بینامتنیت اثر رنگارنگ است؛ زن اثیری و خانم میرجلالی/ شهر ری و مقنی‌باشی و نمونه‌هایی از این دست. رمان بر عناصری چون باورها بومی مانند عروسِ قنات شدن تا به آب رسیدن استوار است. چاه، آیینه، گورزاد، آناهیتا، امکان تفسیرهای اسطوره‌ای را افزایش می‌دهند. اما همهٔ این‌ها بهانه‌ای‌ست تا به جدی‌ترین مشکل محیط زیستی ایران یعنی آب پرداخته شود. اگر در ادبیات روستا همواره جنگ بر سر آب کشته‌ها داده است، این بار محمدعلی بحران آب را در شکل کلان به شهر می‌رساند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پنجمین و آخرین مجموعه‌داستان «دریغ از رو‌به‌رو»‌ است به سال ۷۸، شامل پنج داستان. داستان‌های «دریغ از رو‌به‌رو» زبان، تعلیق، رؤیا و خیال‌پردازی خوبی دارند. بسیار پخته و جذاب‌اند. تم‌ها متنوع و متشکل از زندگی‌های کارگری پرخطر، حاشیه‌نشین‌های فراموش‌شدهٔ شهری. از نانوایی‌های سنتی گرفته تا کفتربازی لوطی‌های دههٔ ۴۰ و ۵۰، دغدغه‌های اجتماعی نویسنده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهارمین رمان، «برهنه در باد» است به سال ۱۳۷۹. در اینجا نویسنده به فرم توجه دارد؛ اثری چندصدایی. یکی از جذابیت‌های این سبک برای خواننده آن است که ذهنش را از قضاوت دور می‌کند. نام راوی مهرعلی است بر وزن محمدعلی. در رمان آخر محمدعلی «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه</a>» نیز راوی همین نام را دارد. ساحت تاریخی رمان از نیمهٔ اول دههٔ چهل تا نیمهٔ دوم دههٔ شصت است. این اثر برندهٔ جایزه ادبی یلدا شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ سوم، دههٔ هشتاد و نود، استفاده از کهن‌الگوها، اساطیر ملی مذهبی و نیز حضور تابان زنان به‌عنوان راویان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پنجمین رمان «قصهٔ تهمینه» است به سال ۱۳۸۲. تا جایی که به ذهن من می‌آید در ادبیات داستانی ما هرگز نام زن عنوان هیچ کتابی نشده است، اعم از رمان یا مجموعه‌داستان کوتاه، آن‌طور که به قرینه‌اش در غرب داریم، مانند آنا کارنینا یا مادام بواری. شاید در مجموعه‌داستانی مثلاً نام یکی از داستان‌ها اسم یک زن باشد ولی نام کتاب نداریم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و حالا می‌رسیم به سه گانه‌های روز اول عشق؛ ششمین رمان، «آدم و حوا» است به سال ۱۳۸۲؛ اولین کتاب از سه‌گانهٔ روز اول عشق. اساطیر مذهبی دستمایهٔ روایت خلقت عشق، و ابراز احترام به مقام والای زن است. داستان دو راوی دارد یکی مهران صبور و دیگری اقلیما. نویسنده برای نوشتن این اثر بی‌شک منابع بسیاری را مورد پژوهش قرار داده ازجمله مرصاد العباد، ترجمهٔ تفسیر طبری، تاریخ طبری، تمامی منابع اسلامی و سامی و&#8230; البته در هیچ کجای کتاب این منابع ذکر نشده است. ساختار اثر خطی است با زبانی ساده و گویا.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23660" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Mohammadali1.jpg?resize=640%2C320" alt="یک عمر داستان گزارشی از نشست مجازیِ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز یکشنبه، هشتم سپتامبر ۲۰۲۴، نشست مجازیِ «یک عمر داستان»؛ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان، بر بستر زوم برگزار شد. این نشست کار مشترکی بود از گروه علمی آموزشی سَماک و نشر رها با همراهی بنیاد ادبی محمد محمدعلی، باشگاه کتاب مونترآل و رسانهٔ همیاری... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="320" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Mohammadali1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Mohammadali1.jpg?resize=300%2C150&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/Mohammadali1.jpg?resize=272%2C137&amp;ssl=1 272w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرازی از آدم و حوا: «حوا از پاره‌ای خصایص خدای که در آدم کمتر چکیده شده بود بهرهٔ بیشتری گرفته بود. همانند خدای دل می‌ربود. همانند خدای دل آرام را می‌شوراند. همانند خدای دل پرآشوب را به قرار می‌انداخت. همانند خدای لطیف بود، ظریف بود&#8230; همانند خدای شایستهٔ غیرتمندی بود. آدم هربار که به او می‌نگریست از غصه خالی می‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از این اثر است که به‌شکل جدی توجه خاص نویسنده به حضور زن را در آثارش می‌بینیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هفتمین رمان یا دومین اثر از سه‌گانهٔ روز اول عشق، «مشی و مشیانه» است؛ براساس اسطوره‌های آفرینش ایرانی، پس از مرگ کیومرث مشی و مشیانه اولین جفت نرینه و مادینه از نطفهٔ او برمی‌خیزد. مشی و مشیانه در واقع همان آدم و حواست ولی در فرهنگ ایرانی و نه اسلامی. راوی مشیانه زن داستان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هشتمین رمان، «جمشید و جَمَک» سومین اثر از سه‌گانهٔ روز اول عشق است به سال ۱۳۸۳. داستان از زبان جمک خواهر جمشیدشاه است. او تمدن بزرگ آریایی را در سراسر جهان گستراند. در تاریخ او معماری، پزشکی و حمل‌و‌نقل پایه‌گذاری می‌شود. جهان بسامان است. اما در نهایت اهریمن فریبش می‌دهد و هزار سال تاریکی بر ایران می‌افتد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اهمیت این سه‌گانه دراماتیزه‌شدن آثار در وجه مدرن است. نویسنده در بازآفرینی داستان‌ها، راویان را زن انتخاب کرده است. زنانی که هرگز نه از آن‌ها گفته و نه نوشته شده است، حتی از نقش پنهان آنان یادی نشده است. همواره در تمامی قرون و اعصار مردان با تکیه بر کیان نرینهٔ خود کلان‌روایتگر داستان‌ها بوده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهمین رمان «جهان زندگان» است به سال ۱۳۹۴، موضوع کین‌خواهی و قصاص است و فرم قابل‌توجه. اگر قرن حاضر را قرن پایان آهستگی و زمانهٔ سرعت فرض کنیم، «جهان زندگان» این ضرورت زمان را به‌درستی درک کرده است؛ چراکه خط روایی داستان مانند آثار کلاسیک از ابتدای داستان شروع نمی‌شود تا به انتها برسد. روایت در جهان ذهن و عین و دو دنیای مردگان و زندگان است، با مخدوش‌شدن این مرزها درست مانند باورهای خیس یک مرده؛ یعنی سبک موردعلاقهٔ نویسنده. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب دیگر، «از کیومرث تا همای» به سال ۱۳۹۵، قصه‌های شاهنامه است به‌روایت محمدعلی با زبان امروزین و در مجموع چهل قصه است،‌ شامل زندگی و مرگ پادشاه کیومرث، اولین انسان از نگاه فرهنگ ایرانی تا آخرین پادشاه که همای چهرزاد است؛ هفتمین و آخرین پادشاه کیانیان، زنی سیاستمدار و شیفتهٔ قدرت. ولی محمدعلی فقط روایتگر قصه‌ها با یک خط داستانی نیست، پرسش‌هایی برای خواننده مطرح می‌شود، مثلاً در قصهٔ رستم و سهراب تا چه اندازه به سهراب دروغ گفته شد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی در مقدمهٔ کتاب از ویژگی‌های گران‌بهای شاهنامه یاد می‌کند. نه فقط اینکه فردوسی بانی و باعث حفظ زبان پارسی بوده، بلکه نکته‌های تازه‌ای ورای ادبیات را گوشزد می‌کند. این که مثلاً این گنجینه در طی قرن‌ها چگونه منبع اقتصادی برای بسیاری شاخه‌های هنر مانند سینما، نقاشی، تئاتر موسیقی، خطاطی و &#8230; بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">یازدهمین و آخرین رمان «خطابه‌های راه‌راه» به سال ۱۴۰۲، اثری پست‌مدرن است با تکنیک چندصدایی و تنوع زاویهٔ دید. ساحت تاریخی رویدادها اواخر دورهٔ شاه و اوایل انقلاب و پس از آن است. «خطابه‌های راه‌راه»‌ در واقع دست‌نویس‌هایی‌ست که قرار است کتاب شود و منتشر شود، از این‌رو در پایان کتاب نویسندهٔ درون کتاب یعنی مهرعلی‌ فهرستی از مواردی را ضبط کرده که باید در ویرایش نهایی اعمال کند. شگردی بکر و یک فاکت به خواننده که آنچه خوانده فقط دست‌نویس‌ها و نامه‌های رسیده است.</span><span style="font-weight: 400;"> این شگرد به‌نظر من شگرد بکر و جذابی بوده در ادبیات و به‌عنوان صحبت‌های پایانی می‌خواهم بگویم که کم نیستند نویسنده‌هایی که وقتی می‌نویسند به سلیقهٔ مردم، به‌سلیقهٔ روز فکر می‌کنند. به اینکه خواننده را سرگرم کنند با نثری جذاب، با تعلیق و و و… من البته مخالفش نیستم. لازم است در جامعه، لازم است نوشته شود و خواننده را جذب بکند ولی قطعاً کافی نیست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وظیفهٔ نویسنده به‌نظر من این است که سال‌به‌سال که خودش رشد می‌کند، باید خواننده را در این مسیر رشد با خودش حرکت بدهد و همراه کند و محمدعلی در پی همین است. از بیست و هفت سالگی که شروع می‌کند، آرام‌آرام که مرحلهٔ دانشوری و فرهیختگی را پشت سر می‌گذارد. با دغدغه‌های اجتماعی‌ای که دارد تا می‌رسد به تهمینه، سه‌گانه‌ها، کیومرث و همای، این دانشوری و فرهیختگی را به خواننده‌اش هم منتقل می‌کند. این توجه به زن، راویِ زن، سال هفتاد، هشتاد که سه‌گانه‌ها را می‌نویسد آن موقع شعار زن، زندگی، آزادی واقعاً در خواب کسی هم نبود. اما توجهی که او دارد، توجهی که او به خواننده‌اش و به جامعه‌اش می‌گوید برای احترام به زن، مثل یک صدای خاموش است ولی ما می‌بینیم که در جامعه خودش را با آثاری مثل آثار محمدعلی و نویسندگانی چون او این صدا به فریاد درمی‌آید. ادبیاتی از این جنس هم آفرینش ادبی است، هم تربیت خواننده. خواننده‌ای که تربیت می‌شود، خواننده‌ای که فرهیخته می‌شود، شهروندی است که با دغدغه‌های اجتماعی نسبت دارد. شهروندی است که شریف می‌شود، متفکر می‌شود، منفعل نمی‌شود، فکر می‌کند، دادخواه می‌شود، شک می‌کند به میراث خودش، به بخش‌های نفرینی‌اش البته، نه به بخش‌های ارزشمندش و همین شک‌کردن‌ها و پرسش‌ها می‌تواند روشنایی راه شود. مایی که وارث سرنوشت درگذشتگان خویشیم، شاید بتوانیم چون فریدونِ فردوسی فقط نظاره‌گر نباشیم. شاید بتوانیم با این پرسش‌ها و تردیدها دیگر دست روی دست نگذاریم و به‌راستی در پی تغییر سرنوشت خویش باشیم. شاید من‌های ما فریدون شوند. فریدون هم که از روز اول فریدون نبود، فرخ نبود، فرشته نبود. فریدون، فریدون شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این شعر زیبا، خورشید شاهنامه، صحبتم را به پایان می‌برم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فریدون فرخ فرشته نبود / ز مشک و ز عنبر سرشته نبود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به داد و دهش یافت آن نیکویی / تو داد و دهش کن فریدون تویی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های مریم رئیس‌دانا، دکتر سادات‌شریفی از امیرحسین یزدان‌بد، نویسنده و از شاگردان قدیمی استاد محمدعلی، دعوت کرد متنی را که با عنوان «بعدازظهرِ ملال و تگرگ» تهیه کرده بود برای حضار بخواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%b2%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af/" target="_blank" rel="noopener"><b>امیرحسین یزدان‌بد</b></a><span style="font-weight: 400;"> مطلبش را از روی متن برای حضار خواند که این مطلب را می‌توانید <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2%d8%b8%d9%87%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%aa%da%af%d8%b1%da%af/" target="_blank" rel="noopener"><strong>در اینجا بخوانید</strong></a>. در پایان خوانشِ او به‌دلیل بار احساسی آن که بر نویسندهٔ متن و حضار حاکم شده بود، دکتر سادات‌شریفی یک دقیقه استراحت داد. پس از بازگشت همهٔ حاضران، دکتر سادا‌ت‌شریفی با سخنان خود و مروری بحث‌های مطرح‌شده جلسه را خاتمه داد.</span></span></p>
<figure id="attachment_23661" aria-describedby="caption-attachment-23661" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23661" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%AF.jpg?resize=500%2C282" alt="امیرحسین یزدان‌بد" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%AF.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%AF.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/09/%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%AF.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-23661" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">امیرحسین یزدان‌بد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خلاصهٔ سخنان </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی</b><span style="font-weight: 400;"> که عنوانش بود «ایران درونِ جان: معنای و بهای زیستن با «ایران فرهنگی» پس از مهاجرت»، به‌شرح زیر است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درد و رنجی که همگی در سخنان امیرحسین یزدان‌بد دیدیم و شنیدیم، شاید بهترین نقطه برای آغاز سخن باشد. هر یک از ما، از هر نسلی، از هر زمانی که به این سرزمین آمده باشیم، با این رنج پیوندی ناگسستنی داریم. این رنج، ما را به هم گره می‌زند، همان‌طور که استاد محمدعلی می‌گفت، ما را به ساختن «ایرانی کوچک» برای خودمان وامی‌دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تاب‌آوری و رنج</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این ایران کوچک، چه در درون ما ساخته شود و چه در بیرون، بیش از آنکه نمادی از تاب‌آوری باشد &#8211; که بی‌شک است &#8211; تندیسی از رنج است. گاهی در مواجهه با این رنج، برخی سعی در نادیده‌گرفتن آن دارند، به مسیر دیگری می‌روند، حتی به فرزندانشان فارسی نمی‌آموزند. برخی دیگر، پیلهٔ تنهایی به دور خود می‌تنند و از جامعهٔ ایرانی فاصله می‌گیرند. اما عده‌ای دیگر، در مواجهه با این رنج، به نوشتن و خلق پناه می‌برند. برخی، مانند من و امیرحسین، سعی می‌کنند انگلیسی را چنان بیاموزند که به آن زبان بنویسند و بخوانند. این راه بدان می‌برد که متأسفانه دریابیم بیش از آنکه یکی از نویسندگان جامعهٔ میزبان شویم، ما برای آن‌ها «سوژه‌ای جالب» هستیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عشق به‌قدرِ کافی؛ اندوه به‌مقدار لازم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای دلتنگی‌ای چنان قوی که کسی را به ساختن ایرانی کوچک وادارد، دو عنصر لازم است: مهر به‌اندازهٔ کافی و غم ازدست‌دادن به‌اندازهٔ کافی. ترکیب متضاد این دو، نیرویی عظیم می‌آفریند از جنس دلتنگی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و استاد ما تلاش کرد هم «ایرانی کوچک» بسازد و هم توجه جهانیان را به تاب‌آوری ایرانیان جلب کند. این از نگاه بیرونیان ارزشمند است، اما نگاه درونی ما، رنج و ناگزیری ایران است، همان‌گونه که ناگزیری نوشتن. نویسندهٔ ایرانی مهاجر نمی‌تواند ایرانی‌بودن خود را حذف کند، هرچند ممکن است تلاشی مذبوحانه برای این کار بکند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری این ایرانی، با استریوتایپ‌ها و موانع بسیاری روبه‌روست، از نگاه سطحی آقای ترودو در ماه رمضان تا تعجب دیگران از نام‌های ما. حتی اگر اثری در خارج از ایران چاپ کند، رساندن آن به مخاطب فارسی‌زبان، هزاران قدم اضافه می‌طلبد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و آنچه در پایان می‌ماند: باز و باز تاب‌آوری</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز می‌خواستم سخنم را با رنج آغاز کنم و با آن به پایان برسانم. ما دربارهٔ کسی صحبت می‌کنیم که تمام این موانع را تاب آورد و نوشت، آن هم به‌شیوهٔ خودش، بدون بازی با حقیقت و اصالت. این بزرگ‌ترین تشویق و ستایش است برای کسی که به‌صرف آنچه در یک سدهٔ گذشته بر ایران و ایرانی رفته، مجبور بوده برای خودبودن و خودماندن هر روز هزینه بدهد اما باز هم جهان داستانی نوشته و از این‌همه اضافه‌کاری نهراسیده چرا که به‌قول دکتر شفیعی، «مقصود از کلام، تدبیر حمل مشعل بود.» امیدوارم مشعل آثار استادمان هر روز شعله‌ورتر شود و او را بیشتر بخوانیم و خودمان هم نگذاریم مشعل کلاممان خاموش شود. ما مشعل کلام را حمل می‌کنیم و ادبیات پس از مهاجرت را زنده نگه می‌داریم و کار استاد محمدعلی هم تازه شروع شده است. فصل تازهٔ زند‌گی او در یادها و خاطر ما و در ادبیات ما آغاز شده است. این ادامه، بازخوانی‌ها و تأثیراتی است که از کار او مایه خواهند گرفت؛ حتی برای کسانی که او را نمی‌شناختند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نشست با سخنان دکتر سادات‌شریفی خاتمه یافت. پادکست این نشست را می توانید از طریق لینک‌‌های زیر بشنوید:<br />
</span></p>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t59/2/16/31_20e3.png" alt="1&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> وب‌سایت پادکست</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="http://shows.acast.com/samaak-audio-mag?fbclid=IwZXh0bgNhZW0CMTAAAR2XP4Z2emdYLvNH5kFcbS6IxL6stVxffRkmFsrOD0TFwhim18eWtzjP0Yo_aem_pBTHITyarc2zJ39aaSx0sg" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">shows.acast.com/samaak-audio-mag</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t78/2/16/32_20e3.png" alt="2&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> اسپاتیفای</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://open.spotify.com/episode/5GBLd2fH3iC0o2IElK1Fli?si=_sVLsYg5TOWXCrlcp1EJ6A" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">http://open.spotify.com/episode/5GBLd2fH3iC0o2IElK1Fli&#8230;</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t97/2/16/33_20e3.png" alt="3&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> اپل پادکست</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="http://podcasts.apple.com/ca/podcast/samaak-audio-mag/id1419810999?i=1000670057686" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">http://podcasts.apple.com/&#8230;/samaak&#8230;/id1419810999&#8230;</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/tb6/2/16/34_20e3.png" alt="4&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> ساندکلاود</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://soundcloud.com/samaak_ca/samaak-55-mohammad-mohammad-ali-sept-2024?fbclid=IwZXh0bgNhZW0CMTAAAR3aUMbA6M7lNPE_6iv5isfZzZI7Nw1zE05nSEMEHWkNveVgtqtcWrJxy-U_aem_79lDOFAAJ-FYc5ZbwyN9fg" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">http://soundcloud.com/&#8230;/samaak-55-mohammad-mohammad-ali&#8230;</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/td5/2/16/35_20e3.png" alt="5&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> تلگرامِ پادکست</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://t.me/Samaak_AM" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">t.me/Samaak_AM</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/tf4/2/16/36_20e3.png" alt="6&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> کست‌باکس</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"><a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://castbox.fm/channel/Samaak-Audio-Mag-id6275900" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">http://castbox.fm/channel/Samaak-Audio-Mag-id6275900&#8230;</a></span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;"><span class="html-span xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs x3nfvp2 x1j61x8r x1fcty0u xdj266r xat24cr xgzva0m xhhsvwb xxymvpz xlup9mm x1kky2od"><img loading="lazy" decoding="async" class="xz74otr" src="https://static.xx.fbcdn.net/images/emoji.php/v9/t13/2/16/37_20e3.png" alt="7&#xfe0f;&#x20e3;" width="16" height="16" /></span> یافتن پادکست در هر جا که پادکست را گوش می‌کنید (RRS Feed)</span></div>
<div dir="auto"><span class="html-span xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x1hl2dhg x16tdsg8 x1vvkbs" style="font-family: sahel;"> <a class="x1i10hfl xjbqb8w x1ejq31n xd10rxx x1sy0etr x17r0tee x972fbf xcfux6l x1qhh985 xm0m39n x9f619 x1ypdohk xt0psk2 xe8uvvx xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r xexx8yu x4uap5 x18d9i69 xkhd6sd x16tdsg8 x1hl2dhg xggy1nq x1a2a7pz x1sur9pj xkrqix3 x1fey0fg x1s688f" tabindex="0" role="link" href="https://feeds.acast.com/public/shows/66d927c18970f531ffd04858" target="_blank" rel="nofollow noopener noreferrer">feeds.acast.com/public/shows/66d927c18970f531ffd04858</a></span></div>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/">یک عمر داستان؛ گزارشی از نشست مجازیِ نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23651</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بعدازظهرِ ملال و تگرگ</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2%d8%b8%d9%87%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%aa%da%af%d8%b1%da%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2%d8%b8%d9%87%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%aa%da%af%d8%b1%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Sep 2024 16:14:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان بد]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه‌های راه‌راه]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23647</guid>

					<description><![CDATA[<p>این نوشته در نشست مجازیِ «یک عمر داستان»، نگاهی به زندگی و آثار استاد محمد محمدعلی در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان خوانده شد. برای خواندن گزارش این نشست اینجا کلیک کنید امیرحسین یزدان‌بُد – ادمونتون هوا از این هواهای وسط آگِست&#8230; هر چقدر آسمان شرق و غرب کانادا، موقر و &#8211; به‌نسبه &#8211; تکلیف روشن است، آسمان دشت‌های آلبرتا، دیوانه، بی‌قرارِ چیزی دیگر، خل‌و‌چل&#8230; آسمان اینجاها دو روز هم که آرام باشد مطمئن باش...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2%d8%b8%d9%87%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%aa%da%af%d8%b1%da%af/">بعدازظهرِ ملال و تگرگ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 10pt;"><strong><span style="font-family: sahel;">این نوشته در نشست مجازیِ «یک عمر داستان»، نگاهی به زندگی و آثار استاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a> در آستانۀ نخستین سالگرد درگذشت ایشان خوانده شد.</span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 10pt;"><strong><span style="font-family: sahel;"> برای خواندن گزارش این نشست <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%90-%d9%86%da%af/" target="_blank" rel="noopener">اینجا کلیک کنید</a></span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%b2%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">امیرحسین یزدان‌بُد</a> – ادمونتون</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هوا از این هواهای وسط آگِست&#8230; هر چقدر آسمان شرق و غرب کانادا، موقر و &#8211; به‌نسبه &#8211; تکلیف روشن است، آسمان دشت‌های آلبرتا، دیوانه، بی‌قرارِ چیزی دیگر، خل‌و‌چل&#8230; آسمان اینجاها دو روز هم که آرام باشد مطمئن باش به‌زودی کار دستت خواهد داد. در سکوت دارد آماده می‌شود بگذارد توی کاسه‌ات. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دلگیر بود آن‌روز. از صبح هوا خَپ کرده بود و ابر روی سطح چمنزاری که از پنجرهٔ اتاقم پیداست تا کرانهٔ رود ساسکاچوان راهی برای نور نمی‌گذاشت. دخترم از صبح مهدکودک بود و همسرم سر کار و من و دوتا گربه در خانه تنها بودیم. قرار تماس‌های من با او، حدود سه و نیم بعدازظهرِ من بود که می‌شد، چهار و نیم بعدازظهرِ او. ناهارش را خورده بود، سیگار پس از ناهارش را رو به پنجرهٔ باز کشیده بود، پرتقال یا سیبش را در پیش‌دستی گذاشته بود و با وسواس پوست گرفته بود. سر آخر هم پوست‌ها را ریزه‌ریزه، نوارنوار خُرد کرده بود و بعد همان نوارهای باریکِ دقیق را، دوباره نصف کرده بود و نصفه‌ها را نصف‌تر &#8211; کوهی از خرده‌پوست &#8211; گاهی یک‌ساعت خیره به‌ جایی در گوشهٔ اتاق یا تلویزیون، غوطه می‌خورد در دنیاهایی که ساکنشان بود. همهٔ سال‌های بزرگ‌سالی‌اش را سعی کرده بود، بارها و بارها، تکه‌هایی از آن دنیاها را بردارد بریزد روی کاغذ بگذارد جلوی جماعت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعدازظهرهای ملال، دو سه هفته یک‌بار، همان ساعت و اغلب چهارشنبه‌ها گوشی را برمی‌داشتم بهش زنگ می‌زدم و گاهی یک‌ساعت، به‌خصوص اگر تنها بود، گپ می‌زدیم. معمول مواقع چاق‌سلامتی بود و مزه‌ریختنِ من و خنده‌های او. دلم روشن می‌شد و امیدوار بودم دلش را روشن کرده باشم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سال‌ها خاطرات قدیم را صدبار دوره کرده بودیم و اغلبشان هم که حوالی شیطنت‌ها و جوانی و خامیِ من بود، و هر بار ریزریز خندیده بود و بعد دوسه‌تا ریزخند به انجام نرسیده، سرفه‌ها هجوم می‌آوردند و امانش را می‌بریدند. خنده و سرفه قاتی می‌شد و من این‌ور گوشی می‌فهمیدم سرفه‌ها دارند هر بار که بهش زنگ می‌زنم، زودتر و زودتر خنده‌ها را می‌دَرَند و پیشانی تکیه می‌دادم به کف دستم و چیزی نمی‌گفتم. سه چهار سال پیش بود که بی‌خیالِ حرف‌زدن از سیگارش شدم. دوست نداشت. من هم پذیرفته بودم که دورِ این قلم را خط بکشم. دنیاش تعادلی درونی داشت که سیگار از ارکانش بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">آن بعدازظهر خیلی زود بحث را کشاند به ادبیات. جای امن صحبت‌هامان بود. غار تنهایی‌مان، ویروس مشترکمان بود. من از تازه خوانده‌هام می‌گفتم و کشفیاتم به‌خصوص در تفاوت‌های دنیای ادبیات فارسی‌زبان و انگلیسی‌زبان و بیشتر اوقات هم او با دقت گوش می‌داد. از پرسش‌هاش می‌فهمیدم کجاهای این اطلاعات به کار نوشتنش می‌آید و بیشتر و دقیق‌تر وراجی می‌کردم. هیچ یادم نیست آن بعدازظهر بحث دقیقاً از کجا به «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه</a>»اش کشید. تنها چیزهایی که یادم است داشتم از رمان «رِی»* نوشتهٔ بری هانا</span><span style="font-weight: 400;"> حرف می‌زدم که تازه تمامش کرده بودم و اینکه خب نمی‌شود ترجمه‌اش را &#8211; اگر هم کسی همت کند و درست ترجمه کند &#8211; در دنیای فارسی‌زبان منتشر کرد. زبانش به‌شدت نامحترم و سکسش خیلی بالاست. بعد بحث کشید به مرز وقاحت و صراحت و اینکه چطور اغلب نویسنده‌های آمریکایی و کانادایی بی‌پروا و بی‌ترس از قضاوت می‌نویسند. گفتم بری‌ هانا داستان‌های کوتاهِ به‌شدت تحسین‌شده‌ای دارد، که حتی روم نمی‌شود برای شما بفرستمشان یا تعریفش کنم. یعنی این جماعت نقطهٔ قوت را دقیقاً همان‌جایی پیدا می‌کنند که من و شمای خواننده رویمان نمی‌شود به کسی بگوییم. این فاش‌گویی و ژست ویژهٔ روایت، از قضا عمیقاً ریشه در آموزه‌های مذهبی آن‌ها دارد و مخرج مشترک تفاوت ماهُوی فلسفهٔ الهیاتی کلیسا در مقابل حوزه و مسجد است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چیزی که می‌گفتم در این مایه‌ها بود که مکانیزم مواجههٔ بنده و خدایگان در الهیات مسیحی، مکانیزم بخشش از پیش به‌دست پسر خداست. «جیزِزِ» این‌ها چک سفیدامضا داده که اگر صادقانه و با تمام وجود پذیرا و معترف باشی به گناه، پیش‌پرداخت حضرتش بر صلیب، برای بخشودگی بنده کفاف است. شما همین را بردار و مقایسه کن با نگاه آخوند به سیستم گناه. یعنی در حقیقت و در لایه‌ای بسیار مهم، نظام دین، مگر جز این است که چتر حمایت از بدرفتاری و ناراستی آدم است در برابر خدا. شما بگو وجدان، بگو ضمیر آگاه. در هر صورت جایی‌ست که قرار است کمک کند شب، سرِ آرام بر بالین بگذاری و آدم‌ها به بند و نخ و ریسمانش می‌آویزند که آن سهم بخشودگی را از بارگاه الهی بگیرند و از این بحث‌ها. حالا در نظامی که این‌ها باهاش بزرگ شده‌اند و بهش فکر کرده‌اند، تنها کار، فعل و آیین تشرف به این حالِ بخشودگی و رستگاری، یک‌ساعت در هفته موعظه گوش‌دادن در کلیساست و بعد؟ بعد از آن مهم‌تر، اعتراف است. این‌جاهاش بود که با صدای نفس‌هاش و لحن پرسش‌های کوتاهش می‌فهمیدم حواسش را تور انداخته‌ام. ادامه دادم که اما اعتراف برایشان چیست؟ کلمه&#8230; کلمات&#8230; قِی‌‌کردن نگفته‌ها و نگفتنی‌هاست. آن‌هم نه فقط «پدر روحانیِ عزیز، من کش رفتم، من چاخان کردم، من ماچ و چه می‌دانم&#8230; فلان کردم&#8230;»&#8230; جزئیات آقا&#8230; جزئیاتی که اگر جا بندازی‌ پدرِ روحانی عزیز می‌بردت سرخط که مطمئن شود خوب به‌ازای هر تکه از پلیدی‌ات یک کلمه به‌قاعدهٔ فهم و سوادت برداشته‌ای و رج کرده‌ای کنار جملاتی که هر چی به پایان قصه نزدیک می‌شوی تاریخ شرم‌آور و ناگفته‌ات مثل مرده‌ای که انداخته باشندش در آب، در اعماق برکه، آب بگیرد به بافت‌ها و باد ‌کند و رو بیاید و شکم بادکرده‌اش بیفتد بیرون و بوی گندش همه‌جای اتاق اعتراف را بردارد. یعنی آن‌ها برای این‌جور نوشتن قرن‌ها در مقابل کشیش تمرین کرده‌اند. شما مقایسه کن با آخوند و وضعیت نگاهش به همین مقوله. تقیه! بگذریم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به اینجاها لابد رسیده بودم که شنیدم باران ریزه‌ریزه تُک می‌زند به شیشه‌ها&#8230; گفتم بیا&#8230; باران هم گرفت&#8230; گفت بیا&#8230; باز از این حرف‌ها زدی کائنات عصبانی شد! ریز خندید و بعد سرفه‌ها امان ندادند&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهلت ندادم بحث از دهن بیفتد. پی حرف‌هام را سریع گرفتم که: شما دقیقاً در همین دو کار آخر این‌وری رفتی&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این را که گفتم نفس‌نفس‌هاش را جمع‌وجور کرد و گفت، یک چیزهایی در <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">مراسم رونمایی کتاب و بزرگداشت ونکوور</a> گفتی&#8230; من نمی‌دانم حالا از خالیِ عریضه بود که این‌ها را گفتی و می‌خواستی دل پدر پیرت را به‌دست بیاوری یا واقعاً چنین فکری می‌کنی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">توضیح می‌خواست. دوست داشت کارد بیندازم لای نوشته‌هاش و رشته‌رشته بیرون بکشم نشانش بدهم. خودش را، کلمه‌هاش را، هویتش را باز بخواند در نگاه من. منتها فروتن‌تر از این بود که این‌طور بخواهد و بگوید. به شوخی می‌زد و جوری دیگر بیان می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتم نه به‌جان کائنات! – ما از کلمهٔ خدا استفاده نمی‌کردیم. به مخاطرات کج‌فهمی و بدفهمی‌اش نمی‌ارزید شاید. به کائنات و کهکشان‌ها و ستاره‌ها حواله می‌دادیم &#8211; گفتم نه باور کنید. تعارف ندارم که با شما. شما از «جهان زندگان» فرمان را چرخاندید این‌وری. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اول اینکه رفتید سراغ متافیکشن. هر دوی این‌ها و یکی دو داستانی که در این سال‌ها نوشتید اغلب همین ساختار را دارند. قبل هم این کار را کرده بودید، اما جهان مردگان راهی جز این‌جور روایت نداشت. ذاتاً فراداستان بود. جالب نیست؟ یعنی می‌گویی و معلوم است که کسی که نویسنده‌ است دارد می‌نویسد. نویسنده هم دیگر مهرعلی و این‌ها نیست، خود شخص شخیص محمد محمدعلی‌ست. آن زاویه‌‌دید و آن از سرشانه نگاه‌کردن به خواننده را رها کرده‌اید، آمده‌اید کنار دستش نشسته‌اید و با هم اختلاط می‌کنید. یک‌جاهایی در هر دو کتاب و در «خطابه‌ها&#8230;» بیشتر، در مورد اینکه ادامهٔ داستان را چگونه پیش‌ببرید حتی با مخاطب مشورت می‌کنید. نمی‌خواهم از این اصطلاحات و اِسم‌اندازی‌های تئوریک استفاده کنم، حتی بهش پست‌مدرن و چه‌ و چه هم نمی‌گویم. من کارهای شما را در ظرف زمان خودتان، سنتان و رابطهٔ ارگانیک آثارتان با هم می‌بینم. خط سیر شما چطور بوده؟ یعنی اگر الآن بیایی با هم نگاهی سریع به آنچه کرده‌اید بیندازیم، چی می‌بینیم؟ خندید گفت هیچ&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتم هیچ چیه آقا؟ شما بعد از آن کارهای اول تا «از ما بهتران» که در سن بیست‌وهفت سالگی و سی ‌سالگی درآوردید که فقط اعلام حضور بود. درست؟ داشتید می‌گفتید یک کاربلد آمده که اگر امان بدهید قرار است یک گوشه‌ای از این ادبیات مدرنِ فارسی خانه کند. بعد بدبیاری انقلاب و جنگ و بساط بعد از آن. تا حدود چهل سالگی‌تان در سکوت گذشت. یعنی کار کرده‌اید ولی خب به چشم نیامده یا اصلاً نبوده. نه که فقط شما&#8230; به کل هنر و فرهنگ ایران و ایضاً سایر بخش‌ها، انگشت‌به‌دهان مانده بودند که یارو چطور با یک لا قبا و لباده و نعلین، چاخان کرد و همه‌چیز را بالا کشید و مصادره کرد و زد و ویران کرد و کشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعد تازه از چهل سالگی شما شروع کردید و فقط سه رمان «برهنه در باد»، «باورهای خیس یک مرده» و «نقش پنهان» بس بود که تا حدود پنجاه‌ و پنج سالگی بگوییم از بهترین‌های ادبیات روزگار خودتانید. من تازه با فعالیت‌های شما در مجلات و تک‌داستان‌ها و مجموعه‌داستان‌ها و سایر کارهای قلمی شما در آن دوره کاری ندارم فعلاً. اینجا رئالیسم محض، نثر و فضاسازی متمایل به آدم‌ها و مکان‌های در حاشیهٔ شهرها یا روستاها و موضوعات غیرشهری جان کلام شما هستند و خب&#8230; تعهد اخلاقی و اجتماعی&#8230; آرمان&#8230; این آرمان‌خواهی مخصوص نسل شما. لازم به ذکر است البته که در این دوره از نوشتنتان که نزدیکید به بدنهٔ ادبیات روشنفکری ایران، شما تنها کسی هستید که می‌شناسم که موضوع خاک و آب و محیط زیست نقش مهمی در کارش دارد. تاختن به خرافه و گیر و گرفت‌های بی‌سوادی و فقرِ فضاهای روستایی و ریزریز متلک‌گفتن به شیوهٔ مدرنیزاسیونِ نامتعادل و زیرسازی‌نشدهٔ شاه، تقریباً موضوع اغلب کارهای نسل شماها و رفقاتان بود. نویسنده‌هایی که عموماً آمده بودند حرف از ظلم و جور و نامردمی بزنند. البته که در کار شما این تمایل بسیار فردی و درونی، کمتر حزبی و گروهی و بیشتر متمایل به مردم و آدم‌های واقعی اجتماع بود. این شد چندتا؟ شما بگو دور دوم فعالیت شما. بعد تازه فصل‌ رمان‌های پژوهشی شما شروع شد. شما انگار از خرافه در کارهای پیش از انقلاب شروع کردید، بعد وارد واقعیت، اجتماع، محیط زیست و شهر شدید، در دور سوم رفتید سراغ اسطوره. انگار گمان می‌کردید برای پیداکردن ریشه‌های گرفتاری این مردم باید برگردید به اعماقِ فکرِ جمعی&#8230; به کابوس‌هایی که این ملت با هم می‌بینند. انگار از واقعیات و ظواهر، داشتید نقب می‌زدید به&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین‌جاها بود گمانم که باران افسار پاره کرد. داشت خودش را به شیشه‌ها می‌کوبید. صدای برخورد قطرات به شیشه زیاد شده بود و از همه‌جا به گوش می‌رسید. حالا باد مشت‌مشت آب از ابرهایی که تا سقف خانه‌ها پایین آمده بودند برمی‌داشت و می‌زدشان به شیشه‌ها و شیروانی‌ها&#8230; از پنجره که چشم‌چشم کردم دیدم شدت باد و باران آن‌قدر شده که هوهوی باد را در موج بارش شلاقی آن بیرون می‌بینم. گفتم خیلی ببخشید شما یه صلوات بفرستید من برم یک‌جایی ساکت‌تر حرف بزنم&#8230; خندید&#8230; خندیدم&#8230; سرفه کرد&#8230; سعی کردم بخندم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «خطابه‌ها&#8230;» را قاپ زدم، رفتم توی اتاق خواب و در را پشت‌سرم بستم. بعد رفتم توی اتاقک رختکن که دور و اطرافش پر از لباس و کفش و کلاه بود، درِ آنجا را هم بستم و چراغ را روشن کردم. صدای باران و باد کمی کمتر شد. پرسید: چه خبر شده؟ صدای چیه؟ گفتم: چیزی نیست. توفان شده و سر و صدا نمی‌گذاشت حواسم را جمع کنم. کجا بودم؟ گفت: روضه می‌خوندی. گفتم ها&#8230; یه صلوات دیگه ختم کنید&#8230; خنده&#8230; سرفه&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتم: رسیدید به کلان‌روایت‌ها، اسطوره‌های سرزمینی، ترس و وحشت‌های جمعی&#8230; همان‌که بهش می‌گویید کابوس‌های اقلیمی&#8230; روایت‌هایی کلان که انگار مثل دست‌هایی پنهان مُقدّرات جان و زمانهٔ این ملت را به دست گرفته‌اند. بعد حدود سن شصت‌ و چهار پنج مهاجرت کردید و پذیرفتید که مهاجرید. خب این خودش از من بپرسید، از آن فطرت و قطعی و آشفتگی و سکوت سی تا چهل سالگی‌تان سنگین‌تر بوده. این‌یکی را من هم دارم در دنیای خودم تجربه می‌کنم. پوست آدم را می‌کند. بد و خوبش اصلاً در لیگ دیگری‌ست. اینجا شما انگار بازگشتید به خودتان. به خود خود خود جناب محمد محمدعلی. شروعش هم عرض کردم از همان «جهان زندگان» بود. من جا به جا قطعه‌هایی از خود واقعی‌تان را، اعضای خانواده و دوستان کانونی و غیره‌تان را توش می‌بینم&#8230; دوتا یکی هم خیال و خاطره را به هم بافته‌اید که قصه به پر قبای کسی نگیرد. اما این یافتهٔ تازه‌تان در خطابه‌های راه‌راه بیشتر هم شد. این محمدعلی‌ست در اتاق کتابت، انگار که یک اتاقک کوچک اعتراف است که شما یک طرفش حرف می‌زنید، و سمت دیگر دیوار مشبک، پدر روحانی، نسخه‌نویس دردهای محمدعلی‌ست. دقت کنید، در همین خطابه‌ها، آن‌سوی دیوار مشبک آدم‌ها و خواننده‌ها نیستند ها. خود شمایید باز هم&#8230; استنساخ می‌کنید. آن خودکار بیک و فنجان چای و برگ‌های آچهار را چیده‌اید جلوتان، سیگار بهمن جغله وسط انگشت‌هاتان دود می‌شود، دارید حرف‌هایی می‌زنید به خودتان که تازگی دارد. چرا عرض می‌کنم برای خودتان هم تازه است؟ چون همین ساختار متافیکشن که شکل‌گیری خود داستان را هم به‌نوعی روایت می‌کنید نشان از گیجی و گمی در جهان درون دارد که اسم قرتی‌بازی‌اش می‌شود عدم قطعیت. عدم قطعیت در داستان یعنی بی‌برنامگی. یعنی من طراح و کارگردان داستانم نیستم که. من خودم هم اینجا به تماشا آمده‌ام و این صحبت‌ها. یعنی خودم را سپرده‌ام به توفان خاطرات و دیده‌ها و درک‌کرده‌هام و می‌گذارم همهٔ ما را با هم پیش ببرد و به در و دیوار بکوبد. یعنی خوانندهٔ گرامی، اینجا و در این مقوله، من هم نمی‌دانم دارم چه می‌کنم و راوی دنیای این داستان‌هام ناخودآگاه من‌اند. یعنی ناشناخته‌ترین و سخت‌خوان‌ترین بخش‌های وجودمان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتاده بودم روی دور حرف‌زدن و داشتم پیش می‌رفتم&#8230; حس کردم زیاد شده&#8230; مکث کردم&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعد یهو گفتم: والسلام علیکم و رحمت‌الله!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خندید، سرفه کرد&#8230; رعد&#8230; مثل صدای ترک‌خوردن هندوانه‌ای عظیم، که بالای شهر بشکند و باز شود، زمین را لرزاند&#8230; نخندیدم&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفت حالا تو هی اینا رو بگو ببین شهاب‌سنگ می‌باره یا نه! گفتم نه‌بابا اینم شانس ماست دو کلوم آمدیم اختلاط کنیم آسمان تپید! گفت حالا اینا که گفتی همه خوب بود که. دیدی گفتم فقط می‌خوای الکی ازم تعریف کنی. بگو چی کم بود؟ بگو کجا شور بود یا بی‌نمک شده بود. می‌خوام ببینم راست و صادقانه به چشم شما فرنگی‌ها کجاهاش جای کار دارد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتم خب ضعف یا ایراد که نه&#8230; و نه فقط شما&#8230; کلاً ما جماعت در ابتدای راهِ این‌جور نوشتنیم. نوشتنی که برهنگی دارد. نه که صحنه داشته باشد‌ ها&#8230; نه&#8230; اعتراف دارد در خودش. سرک می‌کشد به خلوت&#8230; به رازهای مگو&#8230; راه می‌دهد به خراب‌کردن خود نویسنده، راه می‌دهد به اینکه نویسنده را قضاوت کنند، نه قضاوت ادبی‌ها&#8230; قضاوت شخصی و فردی و اخلاقی&#8230; غنای امثال بری هانا که ابتدای صحبت‌هام ازش گفتم از اینجا می‌آید. یعنی آرت و تکنیک و شیوه‌هاش چیز شاخص و به تمامه متفاوتی ندارد. اصلاً آن‌جور نثربازیِ ماها در این‌ها نیست. لامصب انگلیسی مثل مجسمهٔ سیمانی راه نمی‌دهد خم و راستش کنی و ارکان جمله را به‌راحتیِ فارسی پس و پیش کنی. این است که نثرِ شاخص برای این‌ها تعریف‌های عموماً متفاوتی با فهم ما از نثر دارد. حالا عرضم چیست؟ این نویسندهٔ قدردیده و برصدرنشستهٔ آمریکایی در اجرای تمامی این شیوه‌ها قَدَر و کاردرست است. ولی مسئله اینجاست که داستانی که روایت می‌کند&#8230; خط‌به‌خط می‌فهمی تجربهٔ زیسته‌ است&#8230; می‌فهمی چیزی‌ست که نمی‌شود به هر کسی گفت و تعریفش کرد. فقط می‌شود سه پیک جلو باشی از رفیق صمیمی‌ات و بزنی به سیم و آخر و رازی بهش بگویی که چشم‌هاش گرد شود و مستی هم که پرید کسی به روش نیاورد چه‌ها گذشت و شنیده شد. چی می‌گویید؟ نه خانی آمده و نه خانی رفته. طرف خان را نگه می‌دارد برای روز مبادا و آش‌و‌لاش‌شدن رفاقت‌ها. آن‌وقت رازت را رو می‌کند برای غیر. مثلاً در «خطابه‌ها&#8230;»، در یکی از حلقه‌های مرکزی روایت ما یک مثلث عشق داریم. این عشق در دل این داستان را من بیشتر از همهٔ زن‌ومردنویسی‌های شما دوست دارم. عیان‌تر است. رهاترید. دو مرد و یک زن گذاشته‌اید و خب باقی ماجرا دیگر باید دید باهاشان چه می‌کنید. راوی یکی از این اضلاع است&#8230; درست؟ زن به‌وضوح دنبال فرصتی‌ست که راوی را خفت کند و یک فرنچ کیس حسابی ازش بگیرد&#8230; شما جوان‌های قدیم بهش چی می‌گویید؟ خندید&#8230; گفت ما بهش هیچی نمی‌گیم&#8230; گفتم باباجان من جانم به لبم رسید این دوتا یک جایی همدیگه را گیر بیاورند و شما بگو یک دستی به هم برسانند. آن‌قدر این شرم کلام شما، این اخلاق‌مداری پدرانهٔ شما حتی بر شخصیت‌های داستانتان مسلط است که نمی‌گذارد ما برویم توی آن لحظه‌ها. مسئله اتفاقاً فقط ساختن صحنهٔ اروتیک نیست اصلاً&#8230; مسئله قرار فاش‌گویی شماست با خواننده، مسئله لحن شماست که می‌گوید من ابایی از هیچ‌چیزی ندارم. به اینجاها که می‌رسد، هر جا که قرار است چیزی غیراخلاقی جلوی راهتان است، حتی بیا آن فکر پلید، شما این‌جور می‌شوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دست انداختم کتاب را برداشتم و باز کردم. و براش خواندم: ‌ببین این صفحهٔ ۶۷ نوشته‌های خودتان است. راوی-نویسنده دارد زن داستان را نصیحت می‌کند و می‌گوید: «یادت باشد اگر قصد نداری جزو نویسندگان پرحاشیه بشوی، در بیان روابط عشقی مخصوصاً در بخش تنانگی تند نرو. اینجا و آنجا ندارد. کم و بیش همه‌جا در ارتباط با مسائل خصوصی زن و مردهای اسم‌و‌رسم‌دار حتی به‌صورت تخیلی حساسیت‌هایی وجود دارد و روزی دردسرساز و مخل استمرار کار می‌شود». ملاحظه فرمودید؟ این دقیقاً جایی‌ست که برای اغلب این‌ها اگر داستان اورگانیک و از درون راه بدهد و به صحنه‌ای از این قبیل برسد، طرف مکث نمی‌کند که همان‌طور بی‌حساسیت و فاش حرف بزند. لحظه‌های اروتیک و نه لزوماً سکسی، منحصربه‌فردند&#8230; هیچ دوتایی از درهم‌پیچیدن دو تن، شبیه هم نیست. همین لحظه که من و شما صحبت می‌کنیم و آسمان ادمونتون دارد می‌آید پایین، میلیون‌ها نفر دارند به هم می‌پیچند و ورجه‌وورجه می‌کنند حکماً&#8230; مسئله جزئیات آن چه‌جوری پیچیدن است که حرف‌هایی توش اکو می‌شوند و فاش می‌شوند که دیگر لازم نیست راوی بخش دوم کتاب شما توضیح بدهد که آهای آقای نویسنده من خواستار شما بودم و منتظر بودم یک کلام لب تر کنی نشانت بدهم یک من ماست چقدر کره داره! پنیر داره؟ خمیر داره؟ راستی چقدر از خطابه‌ها واقعی بود؟ چقدرش را حقیقتاً تجربه کرده بودید یا دست اول شنیده بودید جایی؟ چون شک ندارم همه‌اش خیالی نبود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خنده‌هاش با دو رعد سنگین دیگر قاتی شد و شدت بارش هر آن بیشتر و بیشتر می‌شد&#8230; حالا از سقف بالای سرم هم صداها می‌ریختند توی اتاقک رختکن. این وسط «دارسی» و «میانا» &#8211; گربه‌هام &#8211; وحشت‌کرده پشت در اتاق خواب، زوزه می‌کشیدند و پنجول به در و دیوار می‌کشیدند و الساعه بود که دیوار را بجوند و به من پناه بیاورند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتم آقا اوضاع دارد بدتر می‌شود زودتر ختم کلام کنم. گفتم شما حتی حالا که در خارج از ایران و در فضای بدون سانسور می‌نویسید، باز هم بابای عزیز من هستید که حواسش هست خراب نکنم، گند نزنم و حرف نامربوط نگویم. این آدم‌هایی که این‌ها دارند، نویسنده‌های «لیت‌رچر» این‌ها، ولگرد و آسمان‌جُل‌اند از این حیث. یعنی ولگرد معانی تاریک، ولگرد حس‌های پلشت و مکاشفه در نگفتنی‌های انسان‌اند. این‌ها آمده‌اند پرده‌دری کنند. بردبری جایی می‌گوید «بی‌‌ادبی تنها امید آدم مدرن است». من حتی مطمئن نیستم فهم جمعی ما به این نقطه رسیده باشد. ولی در هر صورت اینجاست که گمانم نه‌فقط شما، همهٔ ما تازه‌کاریم. چه ریزه‌پیزه‌های مثل من و چه بزرگ‌های مثل شما همه باید سعی کنیم در کارهای آتی کمتر به ترس‌هایی چنین درونی‌شده راه بدهیم و این‌ها&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لابد همین‌جاها بود که متوجه شدم چه خبر است&#8230; دو رعد و برق پیا‌پی زد و از رختکن زدم بیرون، در اتاق خواب را باز کردم و گربه‌ها را دیدم که دم‌هاشان پف‌کرده و وحشت‌زده‌اند. میانا را بغل زدم رفتم نزدیک پنجره دیدم سیل از آسمان می‌ریزد روی زمین&#8230; صحنهٔ آن بیرون، مسلسل روشن و خاموش می‌شد انگار پنجره، سلبریتی کم‌حرفی باشد که از مقابل ردیف عکاس‌ها می‌گذرد&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گوشی را دوباره به گوشم نزدیک کردم&#8230; گفتم آقا من باید برم گمانم، گربه‌ها ترسیده‌اند، نگفتید چقدرِ کتاب راست بود؟ داشت چیزهایی می‌گفت که فقط &#8211; هفتاد درصد &#8211; را متوجه شدم که تق‌و‌توق‌ها بالای سرم شروع شد و در چشم‌به‌هم‌زدنی اوج گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تگرگ به‌قاعدهٔ توپ گلف می‌ریخت روی زمین و می‌دیدم که روی چمن‌ها که می‌خورد بعضی‌جاها تکه‌تکه خاک را قلوه کن می‌کرد&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتم آقا تگرگ شده گمانم کائنات بدجوری عصبانی شده از حرف‌هام&#8230; و دیگر&#8230; دیگر صداش را درست نمی‌شنیدم&#8230; گربه‌ها مرنو می‌کشیدند و از آسمان سنگ می‌بارید&#8230; فقط چندبار گفتم الو الو&#8230; بعداً بهتون زنگ می‌زنم&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوب یادم نیست چی گفت&#8230; سرفه‌ها فقط&#8230; سرفه‌هاش یادم می‌آید&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشنیدم چی می‌گفت&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌وقت نمی‌فهمی کِی آخرین بار است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرداش همهٔ خبرگزاری‌های محلی نوشتند توفان تگرگ چندین میلیون دلار خسارت به شهر زده و میزان تأثیرات و خرابی‌ها هنوز قابل‌محاسبه نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند هفته بعد، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">مریم رئیس‌دانا</a>ی عزیز بهم زنگ زد و سعی کرد آرام‌آرام حالی‌ام کند همان خداحافظی، خداحافظی آخرم بوده&#8230; از آنجا بود که زندگی او در درون من، در دنیای خیالات من شروع شد و آن تماس تلفنی هنوز هم، همین لحظه، ادامه دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من صلیب وظیفه‌ای که روی کولت انداخته بودی، دشواری‌ای را که میراث پدرانت بود و به دوش می‌کشیدی، ندیدم بابا&#8230; و تو بگو اینجا انگار هنوز تگرگ می‌بارد و من صدات را نمی‌شنوم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپتامبر ۲۰۲۴ &#8211; ادمونتون</span></p>
<hr />
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">‎*<span style="font-weight: 400;">RAY By Barry Hannah. 113 pp. New York: Alfred A. Knopf.‎</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2%d8%b8%d9%87%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%aa%da%af%d8%b1%da%af/">بعدازظهرِ ملال و تگرگ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/09/14/%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2%d8%b8%d9%87%d8%b1%d9%90-%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%aa%da%af%d8%b1%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23647</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هفت درس عشق از زبان محمد محمدعلی؛ در کتاب «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام»، آخرین کتاب منتشرشدهٔ او</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Oct 2023 18:59:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه‌های راه‌راه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[یادنامهٔ استاد محمد محمدعلی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21583</guid>

					<description><![CDATA[<p>این مطلب در شمارهٔ ۱۹۵ رسانهٔ همیاری، یادنامهٔ استاد محمد محمدعلی، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این یادنامه اینجا کلیک کنید. دکتر سعید ممتازی &#8211; ونکوور این ذره‌ذره گرمی خاموش‌وار ما یک روز بی‌گمان  سر می‌زند جایی و خورشید می‌شود تا دوست داری‌ام تا دوست دارمت تا اشک ما به گونه هم می‌چکد ز مهر  تا هست در زمانه یکی، جان دوستدار  کی مرگ می‌تواند نام مرا بروبد از یاد روزگار؟ ~ سیاوش کسرایی همواره...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7/">هفت درس عشق از زبان محمد محمدعلی؛ در کتاب «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام»، آخرین کتاب منتشرشدهٔ او</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: vazirmatn-bold; font-size: 10pt;"><strong>این مطلب در شمارهٔ ۱۹۵ رسانهٔ همیاری، یادنامهٔ استاد محمد محمدعلی، منتشر شده است. برای خواندن سایر مطالب این یادنامه <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a> کلیک کنید.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر سعید ممتازی</a> &#8211; ونکوور</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این ذره‌ذره گرمی خاموش‌وار ما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یک روز بی‌گمان </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سر می‌زند جایی و خورشید می‌شود تا دوست داری‌ام</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا دوست دارمت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا اشک ما به گونه هم می‌چکد ز مهر</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;"> تا هست در زمانه یکی، جان دوستدار</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;"> کی مرگ می‌تواند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نام مرا بروبد از یاد روزگار؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">~ سیاوش کسرایی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همواره پذیرفته‌ام که معنای زندگی جز برساختن خود و مرهمی بر زخم دیگران گذاشتن نیست. زنده‌یاد محمد محمدعلی در زندگی شخصی و ادبی خود به‌گواه کسانی که او را شناخته بودند نمادی از این هستی ارزشمند بود. در کتاب «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» که کمتر از سه ماه پیش از درگذشت ناگهانی او در کانادا منتشر و <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">باحضور او رونمایی شد</a>، ما با سبکی ابتکاری از داستان‌پردازی روبه‌رو می‌شویم، گویی او که در کنار داستان‌نویسی بیش از دو دهه در ایران و پس از مهاجرت در کانادا آموزگاری عاشق برای نسلی از داستان‌نویسان بود، در این خطابه‌ها در کنار خلق یک اثر ادبی ارزشمند چکیده‌ای از افکار و احساسات انسانی خود را در میان سطرها و صفحات داستان به ما و آیندگان ارزانی می‌دارد. با خواندن این کتاب و با آگاهی و شریک‌شدن در تجربهٔ زیستهٔ راویان صمیمی داستان که بخشی از سرنوشت مشترک انسان‌ها را حکایت می‌کنند، به کشفی دیگربار از خود به‌عنوان حلقه‌ای از زنجیرهٔ بشریت دست می‌یابیم. اینجاست که چنین داستان‌هایی را به‌مثابه درمانی برای رنج مشترک بشر در تحمل بار هستی می‌دانم. در خطابه‌های راه‌راه، دیگربار با انسان و سرنوشت او در نگاهی تازه روبه‌رو می‌شویم. داستانی غمناک و امیدبخش همچون خود زندگی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من که در طول هفت سال گذشته سعادت دیدار و گفت‌و‌گو با ایشان و همچنین حضور در جلسات بی‌وقفهٔ آموزشی‌اش را داشته‌ام، در این نوشتار سعی کرده‌ام با نقل جملات عمیق و در خور تأمل کتاب آخر او، به هفت مفهوم و ارزش انسانی سرشته‌شده در داستان بپردازم، ویژگی‌ها و مفاهیمی که استاد محمدعلی خود، نمونهٔ کم‌نظیری از آن‌ها بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">١- شجاعت: این ویژگی والا را در برابر ریاکاری و تملق قدرت آورده‌ام. این ویژگی اخلاقی یکی از خصوصیاتی است که موجب احساس رضایت و معنادارشدن زندگی برای هر شخصی است. از زبان راوی می‌شنویم: «چرا باید احساس خوف کنم از کسانی که هیچ‌چیز به من نداده‌اند جز کابوس‌های شبانه؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«احمقانه‌تر احساس ملاحظه‌کاری مقابل آن‌هاست که طلبکارانه از بالا نگاهت می‌کنند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برگشودن خود از باارزش‌ترین تظاهرات شجاعت واقعی است چنان که راوی می‌گوید: «با برملاکردن خود ذهن اطرافیان را به چالش کشیدیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٢- عشق: داستان از ارزش عشق در معنای احساسی و همچنین تنانه و البته از رنج عشق به وصال نرسیده سخن می‌گوید: «امثال من بیشتر به دنبال هم‌زبان می‌گردند تا با آن‌ها هم‌حسی و همذات‌پنداری کنند، بی‌آنکه منکر برطرف‌کردن نیازهای دیگر جسمی و روانی باشم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در جای دیگری از کتاب ما را با احساسات مبهم و گاهی متناقض بشر روبه‌رو می‌کند تا بیشتر در خود و دیگران به تأمل نگاه کنیم: «گاهی در دل به بی‌احساسی تو بابت ندیده‌گرفتن اندام موزونم لعنت می‌فرستادم. گاهی هم حق می‌دادم به تو تا با بی‌اعتنایی به من، عشق واقعی خودت را جلوه‌گر کنی.» نویسنده عشق را حتی در صورت خاتمه‌یافتهٔ آن مسئول تلقی می‌کند و به حرمت رفاقت تأکید می‌ورزد: «یک انسان مترقی امروزی نمی‌تواند به کسی که با او بده‌بستان عاشقانه داشته بی‌احترامی کند و رفاقت را در نظر نگیرد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از تمنای عشق انسانی چنین می‌گوید: «دلم می‌خواست سرِ آشنا و پرعاطفه‌ات را بگیرم و بگذارم در گودی شانه‌ام و تا زنده‌ام همان‌جا نگهش دارم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٣- صداقت: با خود روراست‌بودن و پذیرفتن خود با همهٔ کمال و نقصان، نقطهٔ عزیمتی است برای هر رشد و تغییر. گاهی حوادث زندگی را سرزنش می‌کنیم اما راوی خود را مسئول می‌داند و در اوج نومیدی می‌گوید: «داشتم مثل شیئی سرگردان به بی‌معنایی و پوچی مطلق می‌رسیدم، هرچند خودم را هم بی‌تقصیر نمی‌دیدم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فروتنی بُعد دیگری از صداقت است که راوی در گریز از خودنمایی می‌گوید: «مهم است که کسی صد تا گوش شنوا پیدا کند و فقط از توانایی‌های خودش حرف نزند.» این همان نکته‌ای است که در زندگی و در جلسات کارگاه‌های داستان‌نویسی او همیشه بارز بوده است و او همیشه به تحسین دیگران و سخن‌نگفتن از خود عادت داشت. همیشه دوست داشت جلساتی که دیگر داستان‌نویسان را به‌عنوان مهمان دعوت می‌کرد پراستقبال و پرشور باشد، اما هیچ‌گاه اصراری به حضور دیگران در جلسات خودش نمی‌کرد و هیچ جلسه‌ای چه حضوری و چه آنلاین را بدون احوالپرسی از تک‌تک شرکت‌کنندگان آغاز نمی‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جای دیگری از همین کتاب در تحسین صداقت و بی‌شائبه‌بودن خطاب به دیگری می‌گوید: «هر چه هستی خودت هستی، و من همین را دوست دارم.» و این هم از دیگر ویژگی‌های اخلاقی محمد محمدعلی بود؛ روراستی و صمیمیتی که هیچ‌گاه و از هیچ‌نظر نیازی به تظاهر و نقاب‌برچهره‌زدن نداشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴- امید: فریادکردن امید از دل نومیدی خواست و تلاش راوی/نویسنده است که جایی می‌گوید: «داستان نیمه‌کارهٔ اندوه‌باری را با شادی می‌برم به‌طرف پایانی خوش و پرامید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او حتی شکست حتمی را مانعی برای امید نمی‌داند و با ستایش از زنان ایران می‌نویسد: «این خصلت زنان مدرن ایرانی است که از پا نمی‌نشینند. به جنگی می‌روند که حتی امیدی به برنده‌شدن ندارند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در طول سال‌هایی که افتخار حضور در جمع‌های صمیمی کارگاه داستان‌نویسی ونکوور را داشتم، او هیچ‌گاه بی‌امید نبود و همیشه نگاه مثبت خود را به جمع ارزانی می‌کرد و حتی یک‌بار چون بسیاری از همگنان گله و شکایتی از زندگی نکرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۵- پذیرش مرگ و فناپذیری: مرگ یکی از موضوعات آثار استاد محمدعلی بوده و است، اما در عین حال او همیشه ستایشگر زندگی بوده و در جایی از این کتاب می‌نویسد: «عمداً یا سهواً چنان خودش را به فراموشی یا کم‌حواسی می‌زد تا تو بتوانی مضمون‌های مرگ‌طلبی را فراموش کنی و از زندگی بنویسی.» در جایی از داستان می‌خوانیم: «یک‌باره دیدم بی‌حال و بی‌خیال تو خیابان‌ها و کوچه‌های پرپیچ‌وخم دنبال خانه‌ای می‌گردم به اسم مرگ یا گلبرگ.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طرفه آنکه زنده‌یاد محمدعلی چنان در زندگی پربار خود غرق بود که تنها چند روز پیش از درگذشتش آخرین جلسهٔ کارگاه داستان‌نویسی‌اش را برای جمع همراهان و شاگردانش برگزار کرد. او در گفتار زیبایی مرگ را گذرگاهی طبیعی در زندگی دانست و می‌گفت مرگ چیز وحشتناکی نیست و هرکسی در خاطرهٔ دیگران و آثارش زنده می‌ماند و او خود نیز در آخرین درس صداقت به ما، با آرامش و رضایت مرگ را پذیرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۶- درک روان بشر: یکی از مضامین این کتاب نگاه عمیق و هوشمندانه به ذهن و روان بشر است. به‌عنوان نمونه این عبارات شایستهٔ توجه است: «آدم‌ها پیچیده‌تر از آن‌اند که فکر کنیم حتی بخش کوچکی از درون آن‌ها را می‌شناسیم.» یا «ناکامی‌های ما همواره از بهانه‌هایی که برای توجیه آن‌ها می‌آوریم، بخشودنی‌تر است.» یا جایی دیگر با تلنگری به ذهن خواننده می‌گوید: «راست گفته‌اند یادآوری خاطره‌ها گاه مخاطره‌ای است اغواگر..» البته اینجا به توازی خاطره و مخاطره هم توجه می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٧- انسانیت و نویسندگی: محمد محمدعلی پیام انسانی خود را چونان وظیفهٔ بر دوش، به‌سادگی و درستی بیان می‌دارد: «آدم اگر آدم باشد حتی اگر مثل درخت سر و تنه‌اش را بزنند، خاطرات تلخ و شیرین در ذهن اطرافیان به‌جای می‌گذارد. تولید فکر می‌کند و آن فکر زبانی گویا می‌یابد و در تعبیرهای کتبی و شفاهی به روش زندگی دیگران اثر می‌گذارد و در بازتولید مکرر رو به کمال می‌رود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسندهٔ خطابه‌های راه‌راه که علاوه بر داستان‌نویسی و حمایت از آزادی بیان، چند دهه آموزش داستان‌نویسی در ایران و کانادا را در کارنامهٔ درخشان خود را دارد، در کسوت آموزگار به داستان‌نویسان جوان چنین خطاب می‌کند: «در واگویه‌ای درونی مثل معلمی خیرخواه به آنان می‌گویم که همراه فراگیری تکنیک‌ها و تاکتیک‌های داستان‌نویسی، دنبال یافتن استراتژی یا فلسفهٔ زندگی خود و آثارشان باشند. با تصاویری روشن و گویا از دردهای مشترک انسانی و وجدان بشری، و احقاق حقوق فردی حرف بزنند، به ادبیّت ادبیات نزدیک شوند، و از کنار اندیشه‌های چارچوب‌پذیر حقنه‌شده از هر سو به‌آرامی بگذرند.» و باز از زبان راوی می‌نویسد: «همین‌قدر که مرا داستان‌نویسی متعهد به آگاهی‌بخشی بشناسند، کافی بود. استفادهٔ ابزاری از ادبیات را خیانت می‌دانستم… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و جایی دیگر کلام آخر را چنین تبیین می‌کند: «هنرمند در جامعه پرورش می‌یابد و محصول جامعه است. پس هرگونه گریز و پرهیزش از جامعه خیانت به حقیقت شمرده می‌شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در جایی دیگر در تعریف یکی از راویان گویی خود را به ما معرفی می‌کند: «این نویسندهٔ مستقل طرفدار طبقات فرودست جامعه، فردی متعهد به آزادی بیان و اندیشه بی‌هیچ حصر و استثنا برای همگان بوده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او بیهوده عبارت «داستانی ناتمام» را به‌ عنوان کتاب آخرش اضافه نکرده است . گویی به من و ما یادآور می‌شود که نه تنها زندگی او بلکه اساساً زندگی، داستانی ناتمام است که با دیگران ادامه می‌یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به احترام قلم انسانی محمد محمدعلی و به یاد شخصیت والا، صمیمی و دوست داشتنی او کلاه از سر برمی‌داریم و راه را از خطابه‌های او پی می‌گیریم.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7/">هفت درس عشق از زبان محمد محمدعلی؛ در کتاب «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام»، آخرین کتاب منتشرشدهٔ او</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/10/08/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21583</post-id>	</item>
		<item>
		<title>«خطابه‌های راه‌راه»؛ از واگویه‌های ذهن نویسنده تا تجسم جهان پیرامونی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/08/11/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d8%a7%da%af%d9%88%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/08/11/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d8%a7%da%af%d9%88%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 11 Aug 2023 22:46:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه‌های راه‌راه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر نگین ساسان فر]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر نگین ساسان‌فر]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نگین ساسان‌فر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21157</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر نگین ساسان‌فر &#8211; ونکوور از همهٔ اسرار الفی بیش برون نیفتاد، و باقی هرچه گفتند در شرح آن الف گفتند، و آن الف البته که فهم نشد. ~ مقالات شمس تبریزی، دفتر اول، صفحهٔ ۲۴۱ مقدمه «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» رمان جدیدی است از آقای محمد محمدعلی (برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ این کتاب اینجا کلیک کنید) با ساختاری تازه و متفاوت در مقایسه با دیگر آثار ایشان که می‌توان به‌تفصیل در باب این تفاوت‌ها...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/08/11/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d8%a7%da%af%d9%88%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c/">«خطابه‌های راه‌راه»؛ از واگویه‌های ذهن نویسنده تا تجسم جهان پیرامونی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">دکتر نگین ساسان‌فر</a> &#8211; ونکوور</span><b><br />
</b><b><br />
</b><i><span style="font-weight: 400;">از همهٔ اسرار الفی بیش برون نیفتاد، و باقی هرچه گفتند در شرح آن الف گفتند، و آن الف البته که فهم نشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">~ مقالات شمس تبریزی، دفتر اول، صفحهٔ ۲۴۱</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><b><br />
</b><b>مقدمه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» رمان جدیدی است از آقای محمد محمدعلی (برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ این کتاب <a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200" target="_blank" rel="noopener"><strong>اینجا</strong></a> کلیک کنید) با ساختاری تازه و متفاوت در مقایسه با دیگر آثار ایشان که می‌توان به‌تفصیل در باب این تفاوت‌ها و همچنین نقاط برجستهٔ آن سخن گفت. هدف نگارنده از این یادداشت تشریح یا به‌عبارتی تفسیر عناصر روایی رمان «خطابه‌های راه‌راه» است، آن‌گونه که راه برای تفسیری متفاوت‌ نیز گشوده باشد. اساساً تفسیرپذیری از متن و پایبندنبودن به قطعیت‌های تام و مطلق، کارکرد و جوهر اصلی ادبیات است و اگر انتظاری غیر از این داشته باشیم، به بیراهه رفته‌ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کار منتقد صرفاً تشریح عناصر فرامتنی نیست بلکه خود متن که حامل عناصر زبانی است و بُعد زیبایی‌شناختی اثر نیز که از پی آن می‌آید، در نقد آن جایگاه ویژهٔ خود را دارد. آنچه که در نقد فی‌البداههٔ شفاهیِ رایج بر شانهٔ نقد نوشتاری تکیه زده است، تقلیل متن به معانی خاصی است که کاملاً مجزا از متن است و بیشتر متکی بر تفسیری است که اساس را بر لذت از متن گذاشته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کم نداشته‌ایم نویسندگانی که برای «فهم همگان» نوشته‌اند و از این‌رو عناصر روایی را نیز در آن جهت به کار برده‌اند بی‌آنکه به عواقب مخرب آن اندیشیده باشند. آقای محمد محمدعلی نه در «خطابه‌های راه‌راه» و نه دیگر آثارش به دام این خواسته نیفتاده است حتی در «قصهٔ تهمینه» که رمانی است عامه‌پسند. نکتهٔ دیگر که لازم است بدان اشاره کنم، این است که «خطابه‌های راه‌راه» مجموعه‌ای است از خرده‌روایت‌های زمان‌بندی‌شده که در یک کلان‌ساختار، واگویه‌های ذهنی نویسنده را عریان می‌سازد. این عریانی ذهن، تابع یک گفتمان روایی متکثر و گونه‌گون است که خواننده نیز در آن سهیم است. مشارکت مخاطب در متنِ رویدادهایی که نویسنده بازگو می‌کند اگر موجب برانگیختن حس همذات‌پنداری هم نشود، قطعاً او را با خود همراه می‌کند. این داستان ناتمام از ابتدا با تعلیق شروع می‌شود، تعلیقی که متکی بر عناصر زبانی و شیوهٔ روایتی است که نویسنده برگزیده، نه حوادث و رویدادهایی که خاص قصه‌های کلاسیک است.</span></p>
<p><a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21161" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/Khatabehay-e-RahRah-Mochup.jpg?resize=308%2C500" alt="خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام - نوشتهٔ محمد محمدعلی" width="308" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/Khatabehay-e-RahRah-Mochup.jpg?w=308&amp;ssl=1 308w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/Khatabehay-e-RahRah-Mochup.jpg?resize=185%2C300&amp;ssl=1 185w" sizes="auto, (max-width: 308px) 100vw, 308px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عناصر پست‌مدرن در «خطابه‌های راه‌راه»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خطابه‌های راه‌راه» اگرچه عناصر رمان مدرنیستی را نیز در خود دارد، ولی جنبهٔ غالب عناصر داستانی این اثر را می‌توان در یک ساختار پست‌مدرن ارزیابی و معرفی کرد. در این رمان مثل سایر نمونه‌های ادبیات داستانی پست‌مدرن، هیچ‌گونه نظم زمانی بر ساختار روایت حاکم نیست و از این‌رو است که مخاطب نمی‌تواند خود را در دنیای دیروز و امروز نویسنده پیدا کند، ولی رویدادها را با آینده‌ای که هنوز نیامده یا قرار است بیاید با خیال و رؤیاپردازی خود در ذهن تجسم می‌کند. شگرد نویسنده در نشان‌دادن این بی‌زمانی، بکر و خارق‌العاده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>حالت درونی شخصیت‌ها</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در «خطابه‌های راه‌راه»، حالت درونی شخصیت‌ها به‌شکل برجسته‌تری نمایش داده می‌شود و رویدادها در کنار آن قرار می‌گیرند بی‌آنکه خواننده رویداد و ماجرای داستان را نادیده بگیرد. از یک‌سو خواننده خود را در مرکزیت مجموعه‌ای از رویدادهایی می‌بیند که راوی تعریف می‌کند و از سوی دیگر شخصیت اصلی داستان و راوی را قضاوت نمی‌کند. خلق شخصیت‌ها به‌گونه‌ای است که شیوه‌ای از زندگی خاص روایت می‌شود که به دنیای نویسنده ارتباط پیدا می‌کند. این دنیای ذهنی، شکلی متفاوت از جهان‌بینی خالق اثر است. ساختار روایت در این اثر، شکلی نمادین از عنصر خیال است که متکی به واگویه‌های نویسنده است. در این فرم و صورت‌بندی روایی، تبدیل کابوس و رؤیا به امر واقع بیش از هر عنصر دیگری برجسته شده است. خودآگاهِ نویسندهٔ «خطابه‌های راه‌راه» توانسته است واقعیت درونی و بیرونی راوی را آشکار سازد. ترسیم این شکل از حقیقت با قبول تمام نسبیت‌هایش تابع زیست نویسنده است که هم صاحب اثر و هم خواننده در این تجربه با هم سهیم‌اند. در اغلب روایت‌های پست‌مدرنیستی، روایت همواره از امر واقعی فاصله می‌گیرد و این در واقع زمینه‌ای است برای آزادگذاشتن خیال نویسنده و تبدیل رؤیا و خیال و چه‌بسا آرزو به واقعیت که البته در باب این رابطهٔ جهان درونی و بیرونیِ مورد اشارهٔ ما، قطعاً ناخودآگاه نویسنده هم از عناصر بیرونی و حقیقی خودش تغذیه می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شخصیت‌پردازی در رمان‌های پست‌مدرنیستی به‌طرز چشمگیری سیال، متغیر، منعطف و گاه پیچیده‌ است و درگیر با کابوس‌ها و رؤیاها. نویسنده می‌کوشد تصاویری بریده‌بریده را چنان یک پازل کنار هم بچیند و مکاشفه نیز زمانی صورت می‌گیرد که خواننده جهان رمزآلود نویسنده را کشف کرده باشد. تحقق این هدف و ترسیم چنین رابطه‌ای میان نویسنده و خواننده بدون لذت و کامیابی و بدون فهم عناصر زیبایی‌شناختی اثر میسر و ممکن نخواهد بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خطابه‌های راه‌راه» مثل تمام آثار داستانی پست‌مدرن نه در پی اثبات حقیقتی تام و مطلق است و نه به‌دنبال بازگویی رویدادی تاریخی یا اتوبیوگرافی برای قضاوت. هدف نویسنده در واقع بیان یک کثرت‌گرایی هستی‌شناسانه است با معیارهایی که قضاوت و داوری اخلاقی را نمی‌پذیرد. «خطابه‌های راه‌راه» خود دارای هویتی مستقل است که خرده‌روایت‌های آن برگرفته از جهانی است متأثر از خُلق و خوی نویسنده. قطعاً در این رویکرد که تا حدودی روان‌شناختی و درونی است، ما با لایه‌هایی از گفتمان نویسنده روبه‌روییم که دنیای او را با جهان بیرون پیوند می‌زند. نکتهٔ مهم و اساسی این است که، واکاوی ذهن راوی در این اثر هم منشأ بیرونی دارد و هم منشأ درونی به این مفهوم که مجموعه‌ای از عوامل، حال ذهنی و خیالی یا واقعی، جایی باید به هم برسند و آن ارائهٔ هویتی جدید و حقیقی از مواجههٔ صاحب اثر با رویدادهایی است که اتفاق افتاده و رویدادهایی که در بی‌زمانی و بی‌مکانی دیگری ممکن است اتفاق بیفتد. زمان در این اثر، پازل جدامانده‌ای از پازل‌های دیگر است و معنا را نیز همین زمان گمشده تفسیر می‌کند. آقای محمد محمدعلی در بازنمایی (خودی) که خویشتن او را ساخته، موفق عمل کرده است، آن‌گونه که هر خوانندهٔ منصف و آگاهی که این اثر را مطالعه کند درمی‌یابد که او فکر می‌کند، احساس می‌کند، خواب می‌بیند و انتخاب می‌کند ولی با این وصف نه باور می‌کند و نه تغییر می‌دهد، زیرا به‌وضوح می‌بینیم که در امر تغییر تابع جبر خودخواسته‌ای است که به‌دست زمان سپرده شده است، بی‌آنکه راوی تسلیم آن شده باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در رمان «خطابه‌های راه‌راه»، نویسنده زاویهٔ دید ثابت در روایت را کنار گذاشته است و این خود یکی از عناصر مهم در آثار داستانی پست‌مدرن است. این تنوع و گونه‌گونی زاویهٔ دید، فضای متفاوتی را به وجود آورده است که قبل از هرچیز به مخاطب یادآور می‌شود که روایت از خود او نیز می‌آغازد و راوی اول‌شخص می‌تواند خواننده‌ای باشد که بیش از همگان، حس همذات‌پنداری در او برانگیخته شده است. نکته‌ای مهم و بسیار کلیدی که این رمان را از دیگر آثار پست‌مدرن متمایز می‌کند، نزدیک‌شدن زیاد به واقعیت است که این خود دلیل بر درایت نویسنده است که کوشیده تأثیرات بیش‌ازحد و اغراق‌آمیزِ حسی و عاطفی را به خواننده تحمیل نکند که فضای واقع‌گرایانهٔ داستان دچار گسست نشود. ما در واقع در هیچ‌کدام از سطور این رمان شاهد موضع‌گیری‌های اخلاق‌گرایانه، اندرزهای کلیشه‌ای رایج و معمول و پیام سیاسی، اجتماعی یا فلسفی نیستیم و این واگویه‌های ذهنی نویسنده در واقع ارائهٔ تصویری واقعی از جهان پیرامونی است که در وهلهٔ نخست آزادی انتخاب و اندیشه را در خواننده به رسمیت می‌شناسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گزیده‌گویی و حداقل‌گویی در «خطابه‌های راه‌راه»، بسیار هوشمندانه و دقیق با ظرافت بسیار زیادی رعایت شده است. در بخش‌هایی از رمان با نمونه‌هایی از جدل، یأس و سرخوردگی، تناقض و همچنین عدم قطعیت‌های پی‌درپی روبه‌رو می‌شویم که هر کدام به‌تنهایی مکاشفه‌ای ذهنی و گره‌گشایی از درون این تناقضات را آشکار می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نظر بودریار، در داستان پست‌‏مدرنیستی، تصویر هیچ‏‌گونه مناسبتی با هیچ واقعیتی ندارد؛ تصویر وانموده‏ای ناب از خودش است. این تصویر به نظام جلوه‏‌ها تعلق ندارد، بلکه به ‏نظام وانمودن متعلق است. در این مرحله، وانمایی ادبیات در خودش است که باید آن را مشخصهٔ دوران پست‌‏مدرنیسم در ادبیات دانست؛ یعنی حرکت از دال‌به‌دال، ادبیات را به خود ارجاع می‌دهد و متنی می‏‌سازد که مناسبتی با واقعیت ندارد و از این‌‏رو می‌‏تواند از تقسیم‌‏بندی جهان‌‏های متفاوت (وجوب، امکان و امتناع) بگذرد. بودریار عصر پسامدرن را با ناپدیدی مرجع و عصر وانمودن یکی می‌‏داند و معتقد است که نشانه‏‌ها بر مدلول‏‌ها غلبه کرده‌‏اند و ما تماس‏مان را با واقعیت از دست داده‌‏ایم و در یک «حاد – واقعیت» به سر می‏‌بریم (انکار شناخت و تغییر). لذا از دیدگاه «بودریار» در ادبیات پسامدرنیسم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">الف: واقعیتی وجود ندارد، و نمی‌‏توان شکلی برای دگرگونی آن ابداع کرد، از این‌‏رو تنها چیزی که می‌‏ماند، بازی با شکل‏‌های پیشین است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ب: متن پسامدرن از تکنیک واقع‌‏نمایی استفاده می‌‏کند تا صرفاً بازی جدیدی ترتیب دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ج: شوق خواننده را برای ارجاع داستان به واقعیت، به بازی می‏‌گیرد و سرانجام آن را تخریب می‌‏کند (غیرواقعی‌بودن دنیای متن و دنیایی که احساس می‌‏کنیم واقعیت دارد). شخصیت‌‏ها مدام بر این موضوع تأکید دارند که بازیگرانی‌اند که از کلمات تشکیل‌شده در سطرهای متن جای دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">د: متن هیچ نسبتی با واقعیت ندارد و قصد هم ندارد که با بیان زندگی آدم‌‏هایی نظیر خود ما، حقیقتی را در مورد زندگی و جهان بگوید. از بازی پازل مثال آوریم؛ تکه‌‏هایی به‏‌هم‌ریخته‌شده که باید آن‌ها را کنار هم چید تا تصویر کامل و یک‌دستی به وجود آید؛ اگر به‏‌جای تصویر واحد و کامل، تصویری چندگانه بخواهیم، به بوطیقای پسامدرنیستی می‌‏رسیم؛ چرا که وقتی معنایی وجود نداشته باشد، پس رابطه‌‏ای هم بین «چیزها» وجود ندارد تا کنار هم فراهم آیند. به‌‏عبارت دیگر، نبود قاعده (یا به‌قول بودریار مرجع) قاعدهٔ بی‌شماری تولید می‌‏کند که ما هر بار می‌‏توانیم یکی از آن‌ها را استفاده کنیم و تکرار نکرده باشیم. بنابراین شاید درست‌‏تر باشد که بگوییم پسامدرنیسم به‌بازی‌گرفتن قاعده‌‏مندی است. از عقاید فوق به این نتیجه می‌‏رسیم که داستان پست‌‏مدرن داستانی است دربارهٔ هستی‏‌های دیگر؛ جهان‌‏هایی که چه مربوط به درون ما باشند و چه خارج از ما، به‌هر حال با ارجاع‌‏های تطبیقی (علم) و ارجاع‌‏های عاطفی (داستان) معمولی نمی‌‏توان به آن‌ها دست یافت؛ زیرا اولاً واقعیت بیرونی به مفهوم کلاسیک و حتی مدرنیستی، معنای خودش را از دست داده است، ثانیاً منِ تعریف‌‏شده در روان‌شناسی و روان‌کاوی متداول، جای خود را به منِ چندپاره و ازهم‌گسیخته داده است، درحالی‌‏که هم‌زمان با چنین فرایندی چه‌بسا جهان بینِ کامپیوترها، و کامپیوترها و انسان‏‌ها دنیای تازه‌‏ای را برای ما شکل دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«خطابه‌های راه‌راه» با همهٔ تناقض‌های ذهنی و جنگ‌و‌جدال‌های درونی نویسنده در تقابل دنیای خودش با جهان پیرامونی و حتی چندمعنایی در شکل‌ها و فرم‌های مشخصش، در صدد نهادینه‌کردن عدم قطعیتی است که نویسنده در منظر واقعی خودش بدان باور دارد. حضور نویسنده به‌عنوان شخصیت را باید در آشفتگی زمان و غیبت روابط علت و معلولی بین پدیده‌ها جست‌وجو کرد. در واقع، عدم انسجام و قطعه‌نویسی‌هایی که در رمان به چشم می‌خورد با ارجاعات میان‌پاراگرافی و نقل‌قول‌ها و حذفیات صوری که در سه فصل رمان می‌خوانیم، اگرچه از عناصر و شگردهای نویسنده برای خلق یک اثر پست‌مدرن است، ولی در ادبیات مدرن نیز نمونه‌های آن را می‌توان مشاهده کرد. ما در این رمان با نویسنده‌ای آشنا می‌شویم که هراسناک از جهان، در بی‌زمانی و بی‌مکانی به‌دنبال روزنه‌ای است تا خود را دوباره پیدا کند. بی‌هیچ داوری‌ای می‌توان گفت که «رمان پست‌مدرنیستی به‌تعبیری برآمده از سرشت و ذاتِ </span><span style="font-weight: 400;">مؤلف است». از این‌رو نباید از این موضوع به‌آسانی گذشت که «خطابه‌های راه‌راه» اثری غایت‌انگار و کمال‌گرا نیست که اگر چنین می‌بود، قطعاً در مورد پست‌مدرن‌بودن آن سخن نمی‌گفتیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خطابه‌های راه‌راه» به خواننده می‌گوید که این دنیای ذهنی من است و امیال و آرزوها و همچنین کابوس‌ها و رؤیاهای من نیز به این شکل است، تو به‌عنوان مخاطب مرا چگونه تفسیر خواهی کرد؟ فراموش نکنیم که تفسیر با قضاوت تفاوت دارد زیرا آنجا که اصل را بر تفسیر می‌گذاریم، ما به‌ نوعی کثرت و گونه‌گونی باور پیدا می‌کنیم با قبول همهٔ تفاوت‌هایی که تفاسیر مختلف از آن برخوردارند، ولی قضاوت برآمده از یک حکم تام و مطلق کمال‌گرایانه است که اساساً با روایت پست‌مدرن بیگانه است. در این رمان هم نمادین‌شدن شخصیت‌ها حامل این تفسیرپذیری‌اند و هم چندصدایی روایت و سیالیت ذهن که تفسیر خود نویسنده را در جایگاه ناظر برای خودش محفوظ نگه می‌دارد.</span></p>
<figure id="attachment_21162" aria-describedby="caption-attachment-21162" style="width: 339px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-21162" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/MohammadAli_June18.jpg?resize=339%2C500" alt="محمد محمدعلی" width="339" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/MohammadAli_June18.jpg?w=339&amp;ssl=1 339w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/08/MohammadAli_June18.jpg?resize=203%2C300&amp;ssl=1 203w" sizes="auto, (max-width: 339px) 100vw, 339px" /><figcaption id="caption-attachment-21162" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ادبیات مهاجرت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خطابه‌های راه‌راه» را از بسیاری جهات می‌توان ادبیات مهاجرت برشمرد زیرا دغدغه‌های نویسنده و همچنین کابوس‌های او نشان‌دهندهٔ تأثیراتی است که از موقعیت مکانی خودش گرفته است. حال شاید این پرسش به ذهن خوانندهٔ این مطلب خطور کند که اگر این رمان اثری است در قالب و ساختار ادبیات مهاجرت، پس چرا بافت داستان و ساختار روایی آن ایرانی است؟ جواب این پرسش شاید در مؤلفه‌ها و مشخصه‌های ادبیات مهاجرت نگنجد، ولی ساده و سرراست می‌توان گفت که ما در این اثر با واگویه‌های ذهن نویسنده برخورد می‌کنیم و این واگویه‌های نویسنده‌ای مهاجر است که گاهی در بیان آنچه که می‌اندیشد دچار تردید هم می‌شود، ولی با این وصف در جایگاه نویسنده‌ای مهاجر به‌عنوان منتقد هم ظاهر می‌شود. درگیری ذهنیِ نویسنده با خودش در واقع ناشی از کشمکش میان رؤیاهای دیروزی و کابوس‌های امروزی است که از هرگونه پندار وهم‌آلودی هم دوری می‌جوید تا حقیقت خود را کشف کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا صاحب اثر توانسته است این هراس را با رؤیای دیروزی خود پیوند بزند؟ یا واقعیتی را با حقیقتی تام و کمال‌گرا شرح دهد؟ جواب این است که ساختار روایت در اثر تازهٔ آقای محمد محمدعلی به مکاشفه‌ای دست زده است که نه تنها از منظر روان‌شناختی بلکه از بُعد جامعه‌شناختی نیز قابل‌تأمل است. آری! جایی‌که کابوس‌ها و رؤیاهای نویسنده به هم می‌رسند، آرزوهای او نیز آشکارتر می‌شوند و این دقیقاً همان نکته‌ای است که حقیقت را به ما نشان می‌دهد. برخلاف دیگر آثار ادبیات مهاجرت که از نثر برای ساختارمندکردن آن بهره می‌گیرند، آقای محمدعلی از مضمون استفاده می‌کنند؛ کاری به‌مراتب سخت‌تر با حساسیت‌های خودش.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در هر سه فصل رمان «خطابه‌های راه‌راه»، دوگانگی راوی و شخصیت‌های رمان کاملاً مشهود است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنان‌که اشاره کردم، راوی به اقتضای زیستن در یک جبر جغرافیایی می‌خواهد دغدغه‌های خود را با خواننده در میان بگذارد. دغدغه‌های نویسند‌ه‌ای مهاجر که در عصر مدرن زندگی می‌کند ولی شیوهٔ روایت او و نگاهش به جهان پیرامونی، پست‌مدرنیستی است که البته در تقابل سنت و مدرنیته گوشهٔ چشمی هم به سنت دارد. اتوپیای نویسنده جهانی است به وسعت ذهن خودش در ناکجاآبادی که می‌تواند کتابی و چمدانی باشد و لاغیر… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از نمونه‌های خوب و موفق در ادبیات مهاجرت شاید رمان «تماماً مخصوص» اثر زنده‌یاد عباس معروفی باشد البته با این تفاوت که «تماماً مخصوص» اثری است کاملاً رئالیستی و مدرن که تمرکز نویسنده بر خلق حوادث مکرر در رمان است برخلاف «خطابه‌های راه‌راه» که واگویه‌های ذهن نویسنده است و دغدغه‌مندی او در رابطه با جهان پیرامونی. فراموش نکنیم که آقای محمدعلی شاید تنها نویسندهٔ ایرانی باشد که این‌گونه با دقت و وسواس شهامت به خرج داده است تا با حالتی صمیمی و نزدیک به مخاطب با او سخن بگوید. هر کدام از ما در جایگاه مخاطب و خوانندهٔ این اثر به‌نوعی راوی آن نیز هستیم. لازم می‌دانم به این نکته نیز اشاره کنم که «خطابه‌های راه‌راه» برای مهاجران نوشته شده است. اگر چه این ادعا مطلق نیست، ولی نشانه‌ها و عناصر به‌کاربرده‌شده در آن می‌تواند درست باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سخن پایانی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای محمدعلی در ترسیم فضای داستان و شخصیت‌هایی که هم می‌توانند خیالی باشند و هم واقعی، موفق بوده است. شاید خواننده با مطالعهٔ این کتاب بگوید که این اثر یک حدیث نفس صرف با بهره‌گیری از تکنیک‌های داستانی و زبانی است یا یک اتوبیوگرافی از نویسنده‌ای که می‌خواهد پرده از رازهای مگویی بردارد که دیگران نمی‌دانستند یا ابهام‌زدایی که انگیزه‌ای برای مکاشفهٔ مخاطب رمان فراهم نکند. نویسنده خود به‌تنهایی همهٔ این وظایف را به عهده گرفته است حتی آنجا که ناتمام است توسط خودشان ادامه می‌یابد «شاید به سبک و سیاقی دیگر». ما در واقع با مناقشه‌ای درونی روبه‌روییم که در بستر جهان بیرون و پیرامونی‌اش رشد کرده و بالنده شده است. او در این پیوند با جهانی که خود ترسیم کرده است تنها نیست زیرا دیگرانی هم در آن نقش دارند و شاید به‌همین خاطر باشد که این خطابه‌ها راه‌راه‌اند و شطرنجی نیستند. تصویری که آقای محمدعلی ارائه می‌دهد کاملاً واقعی و ملموس است، چه در آن سه پرتره‌ای که از درون خویش کشیده است و چه در آن فضای کلی با درون‌مایه‌ای از خیال و واقعیت که می‌خواهد حقیقت را به خواننده نشان دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">(به‌دلیل حفظ مشخصات راوی، یک سطر را خودم حذف کردم.)</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در «حدیث نفس‌های موازی» مشخصات راوی به آن دلیل حذف شده است که شاید خاصیت حدیثِ‌نفس‌گویی چنین باشد یا شاید موازی «بودن» یا «شدن» با آن حدیث نفس که از درون نویسنده برمی‌آید یا نه شاید هم از خوانشِ خواننده‌ای می‌آید که می‌پندارد نویسنده به‌گونه‌ای دیگر سخن گفته است؛ متفاوت‌ از سرشت جهان هستی با قرارهای ازپیش‌تعیین‌شده که سودای جهان دیگری در ذهن دارد. این جهانِ ذهن شاید به‌هر سو به پرواز درآید ولی جدای از دنیای وارونهٔ ذهن مخاطب و نویسنده‌اش نیست. آقای محمدعلی در تزئین و رنگ‌آمیزی این کلمات به‌شایستگی و با هوشمندی بکر و خارق‌العاده وسواس به خرج داده است تا جای همهٔ آن پرسش‌ها و آن میانه‌ها را خواننده پر کند. نویسنده با مخاطب به گفت‌وگو نشسته است و از این‌رو است که خطابه‌ها، در واقع گفت‌وگوی نویسنده و ماست. ژاک</span><span style="font-weight: 400;"> دریدا می‌گوید: «برای آنکه نوشتار، نوشتار باشد باید کماکان کنش داشته باشد و خوانا باشد، حتی اگر مؤلف نوشتار دیگر پاسخ‌گوی آنچه نوشته است نباشد… چه به‌گونه‌ای مشروط غایب باشد، یا آنکه در گذشته باشد، و یا آنکه به‌طور کلی با قصد جاری خود، وفور معانی را حمایت نکند و پوشش ندهد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنجا که نویسنده در فصل سوم «خطابه‌های راه‌راه» در پیش‌درآمدِ «خطابه‌های ناتمام» می‌نویسد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یادم باشد راوی دوبار در متن بگوید:‌‌ٰ «خلق لحظات ناب داستان مثل آمدن و رفتن ازمابهتران است در خیابانی مه‌آلود، هرچند خیلی‌ها آن را باور ندارند، اما با رفت‌وآمد مکررِ چنین موجود وهم‌آلودی، خیلی‌ها ازجمله هنرمندان و داستان‌نویسان وسوسه می‌شوند از آن تصاویر بین عین و ذهن سود ببرند»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خواننده خود می‌تواند رد آن خطابهٔ ناتمام را بگیرد و با نویسنده قدم بزند و به داستان او گوش فرا دهد. آنجا که سخن به پایان می‌رسد، آغاز دیگری است… </span><b></b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/08/11/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d8%a7%da%af%d9%88%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c/">«خطابه‌های راه‌راه»؛ از واگویه‌های ذهن نویسنده تا تجسم جهان پیرامونی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/08/11/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%88%d8%a7%da%af%d9%88%db%8c%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21157</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Jun 2023 02:07:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اد هال]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[افشین سبوکی]]></category>
		<category><![CDATA[افشین صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[البرز رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن زاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان بد]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام مرادی]]></category>
		<category><![CDATA[بهنام ناصری]]></category>
		<category><![CDATA[بونیتا زاریلو]]></category>
		<category><![CDATA[بوی برگ شمعدانی]]></category>
		<category><![CDATA[بیژن رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[بیژن صفدری]]></category>
		<category><![CDATA[پورت مودی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال صلواتی کردستانی]]></category>
		<category><![CDATA[حسن صفدری]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش‌پرور]]></category>
		<category><![CDATA[حسین زلیخاپور]]></category>
		<category><![CDATA[حطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خسرو دوامی]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه‌های راه‌راه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[رحمان چوپانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[سینا اتحاد]]></category>
		<category><![CDATA[شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[علی رادبوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد زلیخاپور]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فین دانلی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سینایی فر]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سینایی‌فر]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی پور]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد مجیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر زراعتی]]></category>
		<category><![CDATA[نسیم خاکسار]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشا وحیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20842</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها ترانه وحدانی – پورت مودی عکس‌ها از افشین صادقی و مهرداد مجیدی (با حمایت شرکت ساید) برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی به‌همراه رونمایی از دو کتاب نشر رها، «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» نوشتهٔ محمد محمدعلی و «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی، یکشنبه‌شب هجدهم ژوئن ۲۰۲۳ در سالن اینلت تیاتر واقع در شهر پورت مودی برگزار شد. گزارش ویدیویی این برنامه...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/">ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – پورت مودی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">عکس‌ها از افشین صادقی و مهرداد مجیدی (با حمایت <a href="https://farsi.theside.biz/" target="_blank" rel="noopener">شرکت ساید</a>)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی به‌همراه رونمایی از دو کتاب نشر رها، «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» نوشتهٔ محمد محمدعلی و «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1193" target="_blank" rel="noopener">شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</a>» نوشتهٔ نوشا وحیدی، یکشنبه‌شب هجدهم ژوئن ۲۰۲۳ در سالن اینلت تیاتر واقع در شهر پورت مودی برگزار شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش ویدیویی این برنامه را در اینجا ببینید:</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/lgrackrgymw?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این برنامه با حضور </span><b>اِد هال (Ed Hall)</b><span style="font-weight: 400;">، رئیس اقوام بومی </span><span style="font-weight: 400;">کوئیکُئِتلم</span><span style="font-weight: 400;"> (kʷikʷəƛ̓əm First Nation)، و ایراد سخنانی از طرف وی به‌زبان‌های انگلیسی و بومی، آغاز شد. او ضمن خوشامدگویی به حاضران </span><span style="font-weight: 400;">ابراز خوشحالی کرد که از طرف فرهاد صوفی برای گشایش این مراسم نکوداشت دعوت شده است، و سپس کمی دربارهٔ سِمَتش و قلمرو قوم خود و نیز زبان آنان سخنان کوتاهی ایراد کرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20845" aria-describedby="caption-attachment-20845" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20845" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?resize=333%2C500" alt="اِد هال (Ed Hall)، رئیس اقوام بومی کوئیکُئِتلم" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20845" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">اِد هال (Ed Hall)، رئیس اقوام بومی کوئیکُئِتلم</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدیوی کوتاهی پخش شد که شامل گزیده‌ای از پیام‌های </span><b>علی رادبوی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، </span><b>مسعود سینایی‌فر</b><span style="font-weight: 400;">، منتقد و مدرس ادبیات داستانی ساکن ایران، </span><b>خسرو دوامی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، و </span><b>حسن (بیژن) صفدری</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و مترجم ساکن ایران، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود*</span><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن مجری برنامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، به روی صحنه آمد و برنامه را رسماً آغاز کرد. وی ابتدا با تصدیق برگزاری برنامه در مکانی که بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی بنا شده گفت: «خوش آمدید بر زمینی که بدون اجازهٔ صاحب‌خانه قدم بر آن گذاشتیم. امروز در زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی کوئیکُئِتلم، اِس‌لِی-واتوث، ماسکوئیم، اسکوامیش، کَتزی، کوانْتْلِن، کیکایْت، و اِستالو جمع شده‌ایم. در ابتدا از مردمان این زمین‌ها سپاسگزاریم که ما، میهمانان ناخوانده را میزبان‌اند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن او ضمن گرامیداشت یاد جانباختگان چهار دههٔ گذشته، گفت: «یاد می‌کنیم از تمام انسان‌های بی‌گناهی که در ۴۴ سال گذشته تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ایران جان پاک خود را از دست دادند، یا زندانی و شکنجه شدند، تنها برای آنکه ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود را طلب کرده‌اند؛ همهٔ آن‌هایی که در تابستان ۶۷ اعدام شدند، در قتل‌های زنجیره‌ای ۷۷، در اعتراضات خرداد ۸۸ و ماه‌ها پس از آن، در دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸، سرنگونی پرواز پی‌اس۷۵۲، و حال در جدیدترین مرحلهٔ مبارزات مردم ایران یعنی انقلاب «زن، زندگی آزادی» متأسفانه همچنان شاهد کشتار و سرکوب مردم خصوصاً زنان و دختران‌ایم. یاد تک‌تک این عزیزان را گرامی می‌داریم.»</span></p>
<figure id="attachment_20846" aria-describedby="caption-attachment-20846" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20846" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="بهاره دهکردی، مجری برنامه" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20846" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، بازیگر و کارگردان &#8211; مجری برنامه</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی اولین سخنران برنامه گفت: «قدر موی سپید را باید دانست، در خانه‌ای که بزرگ‌ترها کوچک بشوند، هیچ‌گاه کوچک‌ترها بزرگ نخواهند شد. قدر بدانیم کسانی که به‌خاطر ما رنجیدند، لرزیدند، عرق کردند و پا به سن گذاشتند و به‌خاطر ما گریه‌ها کردند و هیچ‌گاه به ما چیزی نگفتند. سر ادب و احترام خم می‌کنم خدمت همهٔ پدران عزیز و محترم حاضر در این جمع و حضار گرامی. امروز بزرگداشت استاد محمدعلی است و روز پدر. به این بهانه، شقایق محمدعلی را دعوت می‌کنم روی صحنه بیایند تا در خدمتشان باشیم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> یادداشت خود با عنوان «خلوت یک نویسنده» را برای حضار خواند: «برای من و خواهرم مهرنوش، «نویسنده‌بودن محمد محمدعلی» مفهومی انتزاعی است. مثل حسی تجربی و گنگ وقتی عکسش را پشت جلد کتابش می‌بینیم یا وقتی به دخترانمان می‌گوییم پدربزرگتان نویسنده‌ای ایرانی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ما «نوشتن» او است که با گوشت و خونش عجین شده و ملموس و واقعی می‌نماید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشسته پشت میز کار، میان دود سیگار پشتِ سیگار، خودکار بیک آبی را محکم روی کاغذ فشار می‌دهد و قلم بی‌شتاب و سر صبر، کلمه‌به‌کلمه جلو می‌رود. گاهی سرش را بالا می‌آورد، رو به سقف، رو به دیوار روبه‌رو یا به ما خیره نگاه می‌کند. بی‌هیچ حرفی. از نگاهش معلوم نیست ترسیده یا می‌خواهد کسی را بترساند، یا هر دو.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوجوان که بودیم، به‌شوخی می‌گفتیم وقتی پلک نمی‌زند، شاید چشم‌درچشم با کاراکتری از داستان‌هایش حرف می‌زند. به‌شوخی می‌گفتیم خانه‌مان کاروانسرای «موجودات خیالی» است که گوشه‌وکنار خانه با ما زندگی می‌کنند. منصور بیتل حول‌وحوش میز کارش می‌چرخد و نوشته‌هایش را دزدکی می‌خواند. صفیه‌خانم از پشت پنجره به درخت شاتوت حیاط نگاه می‌کند و ناصر رزاقی، هر روز ساعت ۷ صبح همراهش سوار اتوبوس اداره می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا وقت نوشتن تنهاست؟ چون تنهاست می‌نویسد؟ چطور به این زندگی پرمشغله فهمانده که مشتاق و سزاوار هر فرصتی است برای بازگشتن به این خلوت؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید میز کار، خودکار بیک، سیگار بهمن و لیوان چایی چون مهره‌های تیرهٔ پشت سرپا نگاهش می‌دارند، که توانسته بعد از مرگ برادرانش بنویسد، بعد از مرگ دوستانش، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، بنویسد، بعد از پیاده‌شدن از اتوبوس ارمنستان با همان نگاه ترسیده و ترساننده بنویسد.</span></p>
<figure id="attachment_20847" aria-describedby="caption-attachment-20847" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-20847 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی، نویسنده، بازیگر و کارگردان - دختر بزرگ استاد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20847" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی، نویسنده، بازیگر و کارگردان &#8211; دختر بزرگ استاد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نوشتن… باز نوشتن… خط‌زدن یک کلمه، یک ویرگول، یک صفحه و باز نوشتن… مچ دستی که یک متن را چندین و چندباره نوشته، از لذت قوام‌آمدن آن آرام می‌گیرد یا مانده است که چرا با این‌همه درد باز م</span><span style="font-weight: 400;">ی‌نویسد؟ اصلاً می‌داند مچ دست یک نویسندهٔ جهان‌سومی است که او را قلم‌شکسته می‌خواهند؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من و خواهرم نمی‌دانیم مچ دستش به چه فکر می‌کند. ولی خودش همیشه با ما صادق بوده، از خاطرات خوش و ناخوش کودکی و نوجوانی‌اش گفته و از حسرت‌ها و آرزوهایش. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همیشه قدرشناس مادرمان است، همسری همدل و همراه در ساختن خانه‌ای در جهانی امن و تابناک. سرزمین ادبیات، با زبانی مشترک و جهانی، عاشق‌ترین انسان‌ها را کنار هم جای می‌دهد. ما همه مهاجران این سرزمینیم، با عطشی مشترک برای کنکاش در ذهن آدمی، با تب‌وتابی برای راه‌رفتن میان «واقعیت و رؤیا». و در این سرزمین، او هم شاگرد و هم معلم خوبی است. متعهد به همیشه‌آموختن و بی‌دریغ در آموزش، که انسان‌ها، تجربه‌ها و خاطرات را پیوسته و متصل می‌بیند. تأثیرپذیری و تأثیر‌گذاری راز اوست برای جنگ با اهریمن تاریکی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشتن برای او، نه سکون و سکوت، که آغاز حرکت است. سایه‌ات همیشه مستدام، جاری و پویا.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «سرودن شعر و زمزمه‌کردن نجواهای کسانی که هیچ‌گاه از تونل بی‌انتهای وحشت و مرگ بیرون نیامدند، بخش گریزناپذیر کارنامهٔ </span><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;"> است. ذهن و زبان شعر، رنج و شور و امید را برای او در هم سرشت.» و از میرزایی خواست تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبتش را با جمله‌ای از شاملو آغاز کرد: «من به هیئت «ما» زاده شدم.» و با سپاس از نشر رها برای برگزاری مراسم نکوداشت محمد محمدعلی گفت مایل است تا از وجهی از زندگی و کار محمدعلی سخن بگوید که شاید در سخنان دیگر دوستان بازتاب پیدا نکند و آن محمد محمدعلی به‌عنوان عضو مؤثر و فعال کانون نویسندگان ایران است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او با اشاره به اولین دیدارش با محمدعلی گفت: «من اولین بار آقای محمدعلی را در پائیز ۱۳۶۷ در خانهٔ دوست شاعری در تهران دیدم. جمعی از اهل قلم گرد آمده بودند و در باب نوشتن از هر دری سخنی می‌رفت. میزبان از من خواست که چند شعر بخوانم و من چنان کردم. پس از خواندن اشعارم آقای محمدعلی چنان مهربانانه و مشوقانه سخن گفت که من با انرژی حاصل از آن هنوز از کوه‌ها و سنگلاخ‌ها بالا می‌روم. این نگاه مشفقانه و مهربان اما تنها حاصل مهربانی ذاتی محمدعلی، که جزئی جدایی‌ناپذیر از شخصیت اوست، نبود بلکه بازتاب نگاه و زندگی کانونی محمد محمدعلی است.</span></p>
<figure id="attachment_20848" aria-describedby="caption-attachment-20848" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20848" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="مجید میرزایی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید) " width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20848" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مجید میرزایی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید)</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی عضو پایدار و مؤثر کانون نویسندگان ایران است که در دور دوم فعالیت این نهاد، جدا از ایفای نقش مُنشی و مسئول امور مالی کانون، حضوری پُررنگ و اثرگذار در جهت‌گیری‌های آزادیخواهانهٔ کانون، به‌ویژه در تهیه و انتشار متونی چون «ما نویسنده‌ایم» و یا «فراخوان فرزانگان» داشته است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">میرزایی افزود: «سخن‌گفتن از آزادی بی‌قیدو</span><span style="font-weight: 400;">شرط اندیشه و بیان، یعنی ایستادن به تمام قامت در برابر غول استبداد. در محیطی که فرهنگِ غالب، شه</span><span style="font-weight: 400;">روند را </span><span style="font-weight: 400;">جان‌نثار و خوب در ق</span><span style="font-weight: 400;">درت و قدرتمدار می‌</span><span style="font-weight: 400;">خواهد، ش</span><span style="font-weight: 400;">هامت سخن‌گفتن از آزادی اندیشه و دیگراندیشی برای همگان یعنی پاگذاشتن بر دُم دیو و دژخیم. فرامرز سلیمانی شاعر گفته بود «شعر شهادت است» و من فکر می‌کنم باید گفت نوشتن شهادت است. به‌ویژه آنگاه </span><span style="font-weight: 400;">که در صحاری سکوت ص</span><span style="font-weight: 400;">دای لگدمال‌شدگان باشی و در روزگار رواج «باورهای خیس یک مُرده»، «برهنه در باد»</span><span style="font-weight: 400;"> بِدوی،</span><span style="font-weight: 400;"> «نقش پنهان» جنایت آشکار کنی و از «جهان زندگان» سخن بگویی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او در بخش دیگری از سخنانش گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">یک شاعر و نویسنده، وقتی که در هارمونی و هم‌آوازی با آهنگ مسلط و صدای حاکمان نمی‌خواند، «شر» است و شاعر و نویسنده‌ای که جدا از مخالف‌خوانی از حق دیگران برای دیگرآوازی، از آزادی اندیشه و بیان بی‌هیچ حد و حصر و استثناء برای همگان حرف می‌زند و سازمان می‌دهد، نه «شر مضاعف» بلکه «شر مطلق» است که باید به‌هر نحو ممکن دفع شود. </span><span style="font-weight: 400;">شاعر و نویسندهٔ کانونی در تاریکی ترسناک شمعی می‌افروزد تا هم پرتوی بر شکنجه‌های نهان بیفکند و هم زیبایی‌های مدفون در تاریکی را آشکار سازد و هم صدای ترس‌خورده و آوازهای درگلومانده را جلا و جرئتی تازه بخشد. محمدعلی از زاویهٔ همین نگاه کانونی است که در این‌سوی اقیانوس‌ها هم، هرجا که چراغی برای هنر و فرهنگ می‌افروزد، حضوری پُرفروغ دارد، چه در جمع «آدینه شب»، چه در «انجمن هنر و ادبیات» و چه در کارگاه داستان‌نویسیِ خود.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجید میرزایی در پایان سخنانش این شعر را برای جمع خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">شب،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دیرگاه،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چراغی خمیده‌پشت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بر جاده‌های شوسهٔ کاغذ گریزناک‌سواری</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌تازد،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سُم‌نقش پرتپشش</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نامه‌ای برای یار سال‌های دوری و رؤیا.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و برف نازکی از نور </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخ درخت سیب پشت پنجره را </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پوشانده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پاورچین</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فرمانروای تاریکی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌آید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دستان به گرد رخ </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رخساره را به شیشه می‌فشرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و از منافذ بسیارِ پردهٔ توری</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در من به خشم می‌نگرد.</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">ویدیوی کوتاه دیگری پخش شد که شامل پیام‌های </span><b>ناصر زراعتی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن سوئد، </span><b>بهرام مرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آلمان، و </span><b>بهنام ناصری</b><span style="font-weight: 400;">، روزنامه‌نگار ساکن ایران، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;">، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها، و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، به پشت تریبون رفت، و ضمن سلام و خوشامدگویی به حاضران، و تبریک روز پدر به پدران حاضر در این نشست، چنین گفت: «تصور می‌کنم آشنایی من با استاد محمدعلی به سال ۲۰۱۰ یا ۲۰۱۱ برمی‌گردد، یعنی زمانی‌که گرفتاری‌ها و دغدغه‌های مادربودن؛ مادرِ دو پسر خردسال، کمی به من مجال داد تا در جمع‌ها و برنامه‌های ادبی سرک بکشم و بعدتر بتوانم در شعبهٔ دوم کارگاه داستان‌نویسی در شهر کوکئیتلم در محضر استاد محمدعلی تمرینِ نوشتن بکنم. من جرئت نوشتن، به‌ویژه نوشتنِ داستان و مهم‌تر از همه جرئت خواندن داستان‌هایم در مقابل جمع کوچک کارگاه و بعدتر جرئت دادنِ این داستان‌ها به دوستان و آشنایان برای اینکه بخوانند و نظر بدهند، همه و همه را مدیون استاد محمدعلی هستم.»</span></span></p>
<figure id="attachment_20849" aria-describedby="caption-attachment-20849" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20849" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?resize=333%2C500" alt="سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20849" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامه گفت مایل است با خواندن چند خط از داستان </span><span style="font-weight: 400;">«کوتاه و عاشقانه&#8230; بشود یا نشود؟» به وجه محمدعلی شاعر اشاره کند. چرا که از نظر او این داستان کوتاه سرشار از عشق، به شعری بلند پهلو می‌زند. و سپس بخش آغازین این داستان را خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﺷﺎﮔﺮﺩ منی؟ ﻳﺎ ﻣﻦ ﺍﻟﮕﻮی ﺯﻧﺪگی ﺗﻮﺍَﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﮕﺎﻫﻢ می‌کنی؟ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ می‌آیی ﺭﻭی ﺍﻳﻦ ﭘﺮﭼﻴﻦ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﻳﺎ ﻧﺸﻮﺩ؟ ﻳﮏﺭﻳﺰﻩ ﺟﺎ، ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ می‌کنی، هی ﻧﮕﺎﻩ می‌کنی ﮐﻪ چی ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮیی؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;">تو که بال پرواز داری برو جایی و چه می‌دانم، با گنجشک‌های رودخانه‌ای تن به آب بزن یا نزن ولی پرهای زیر بغلت را بجور و خوش باش. جیک‌جیکت را بکن، لذت ببر&#8230; این‌همه پلک به هم نزن. گردنت را کج نکن و نگاه ناامیدانه به آسمان نینداز، یا بینداز&#8230; نکند می‌دانی که آسمان بی‌یار، برای عاشق قفسی سیاه است که دق‌مرگش می‌کند؟&#8230; حرفم را گوش می‌کنی یا نه؟ در عالم شماها، روزها و ساعت‌ها، فقط یک لحظه است یا یک قرن؟ قرنِ گنجشکی باشد یا نباشد، من دیده‌ام که تو با آن گنجشک نر، تنگ هم از لابه‌لای شاخ‌وبرگ سپیدارهای بلندِ بالادست رودخانه به لابه‌لای ​​سپیدارهای کوتاه این‌طرف رودخانه پر کشیده‌اید یا نکشیده‌اید، اما روی همین پرچین، جلوی چشم من عشق‌بازی کرده‌اید. باز هم دیده‌ام آن گنجشک نر، دیگر نمی‌آید سراغت که پر بکشید یا پر نکشید و عشق‌بازی بکنید یا نکنید، اما با هم باشید و جیک‌جیک مستانه‌تان به آسمان برود، آشیانه بسازی و تخم بگذاری&#8230; او حالا تنهات گذاشته و با آن یکی ماده می‌پرد، یا نمی‌پرد، اما عشق‌بازی می‌کند…</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامه خیلی کوتاه دربارهٔ نشر رها گفت: «</span><span style="font-weight: 400;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a> اوایل ماه مارس گذشته همراه با <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">رونمایی اولین کتابش رسماً آغاز به کار کرد</a>. کتاب اول ما «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» نوشتهٔ مرتضی مشتاقی بود. کتاب دوم یعنی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">اوایل ماه گذشته رونمایی شد</a>. و امروز به‌عنوان بخشی از این برنامه دو کتاب دیگر یعنی رمان «خطابه‌های راه‌راه، داستانی ناتمام» نوشتهٔ محمد محمدعلی و مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی؛ دو کتاب از دو نسل، رونمایی می‌شود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> پس از خاتمهٔ سخنانش از گروه موسیقی دعوت کرد که به روی صحنه بیایند. گروه موسیقی شامل، </span><b>جمال صلواتی کردستانی</b><span style="font-weight: 400;">، آواز، </span><b>البرز رحمانی</b><span style="font-weight: 400;">، تار، </span><b>سینا اتحاد</b><span style="font-weight: 400;">، ویولن، </span><b>بیژن رحمانی</b><span style="font-weight: 400;">، تنبک، و </span><b>فرهاد زلیخاپور</b><span style="font-weight: 400;">، پیانو، بود. طی این برنامهٔ موسیقی کوتاه دو تصنیف زیبای «سودازده» و «بازگشته» به اجرا درآمد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20850" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس بهاره دهکردی ضمن معرفی </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;">، مشاور و روان‌درمانگر، از وی خواست که به روی صحنه برود و سخنانی دربارهٔ استاد محمدعلی و کتاب جدید ایشان ایراد کند. </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> یادداشتش را با عنوان «روان‌شناسی ارزش‌ها و نیک‌خویی‌ها در کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">خطابه‌های راه‌راه؛ داستانی ناتمام </span></i><span style="font-weight: 400;">جدیدترین اثر محمد محمدعلی» برای حضار خواند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنانش گفت: «</span><i><span style="font-weight: 400;">پذیرفته‌ام که معنای زندگی جز برساختن خود و مرهمی بر زخم دیگران گذاشتن نیست</span></i><span style="font-weight: 400;">. درست همین دو هدف ما را به خواندن داستان می‌کشاند. ما با سطرها و واژه‌های داستان همسفر می‌شویم و با آگاهی و شریک‌شدن در تجربهٔ زیستهٔ دیگران که بخشی از سرنوشت مشترک انسان‌ها را حکایت می‌کند، به کشفی دیگربار از خود به‌عنوان حلقه‌ای از زنجیرهٔ بشریت پی می‌بریم. اینجاست که داستان را به‌مثابه درمانی برای رنج مشترک بشر در تحمل بار هستی می‌دانم. در خطابه‌های راه‌راه، دیگربار با انسان و سرنوشت او در کتابی تازه روبه‌روییم. داستانی غمناک و امیدبخش همچون خود زندگی. محمد محمدعلی در کتاب جدید خود که توسط نشر رها در کانادا منتشر شده است، در قالب داستانی بلند در سه بخش به‌هم‌پیوسته با سه راوی با بیانی صمیمانه، نویسنده را به یکی از افراد اصلی داستان بدل کرده و یک‌بار دیگر استادی و خلاقیت خود را به محک تجربه‌ای جدید آزموده و به خواننده ارائه کرده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در ادامهٔ سخنانش دربارهٔ رمان خطابه‌های راه‌راه گفت که با گذر از جنبه‌های خلاق ادبی این اثر به مفاهیم انسانی سرشته‌شده در این داستان پرداخته است، که خلاصه‌ای از آن در اینجا آمده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«۱- شجاعت: این ویژگی والا را در برابر ریاکاری و تملق قدرت آورده‌ام. از زبان راوی می‌شنویم: «چرا باید احساس خوف کنم از کسانی که هیچ‌چیز به من نداده‌اند، جز کابوس‌های شبانه.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در جایی دیگر حتی نبردی همراه با بیم و امید می‌خوانیم: «این خصلت زنان مدرن ایرانی است که از پا نمی‌نشینند. به جنگی می‌روند که حتی امیدی به برنده‌شدن ندارند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٢- عشق: داستان از ارزش عشق در معنای احساسی و همچنین تنانه و البته از رنج عشق به‌وصال‌نرسیده سخن می‌گوید: «امثال من بیشتر به‌دنبال هم‌زبان می‌گردند تا با آن‌ها هم‌حسی و همذات‌پنداری کنند، بی آنکه منکر برطرف‌کردن نیازهای دیگر جسمی و روانی باشم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و گاهی معشوق را از درک تلاش عاشق ناتوان می‌بیند در حالی‌که خود از این تلاش بهره می‌برد: «من برای خوشحالی خودم و او تلاش می‌کردم و او از درک این نکتهٔ عاطفی شاعرانه و معنای هم‌دلی و هم‌زبانی عاجز بود.»</span></p>
<figure id="attachment_20874" aria-describedby="caption-attachment-20874" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20874" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم و روان‌شناس" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20874" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم و روان‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و از تمنای عشق انسانی چنین می‌گوید: «دلم می‌خواست سر آشنا و پرعاطفه‌ات را بگیرم و بگذارم در گودی شانه‌ام و تا زنده‌ام همان‌جا نگهش دارم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٣- صداقت: با خود روراست‌بودن و پذیرفتن خود با همهٔ کمال و نقصان نقطهٔ عزیمتی است برای هر رشد و تغییر. گاهی حوادث زندگی را سرزنش می‌کنیم اما راوی خود را مسئول می‌داند و در اوج نومیدی می‌گوید: «داشتم مثل شیئی سرگردان به بی‌معنایی و پوچی مطلق می‌رسیدم، هرچند خودم را هم بی‌تقصیر نمی‌دیدم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فروتنی بُعد دیگری از صداقت است که راوی در گریز از خودنمایی می‌گوید: «مهم است که کسی صد تا گوش شنوا پیدا کند و فقط از توانایی‌های خودش حرف نزند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴- اعتراض به سرکوب حقوق زنان: یک از شاخصه‌های آثار محمد محمدعلی ازجمله کتاب حاضر نمایاندن پایمال‌شدن حق و احساس زنان است: «یادمان نرود که قرن‌ها زنان حتی آن‌هایی که سواد خواندن داشتند، حق نوشتن نداشتند مبادا که مثلاً برای پسر همسایه نامه بنویسند و اسیر دست شیطان شوند و خدای‌نکرده چشم و گوششان باز شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قهرمان زن داستان با اشاره به روشنفکران و سیاست‌ورزان هامون‌وار می‌گوید: «او در کمال خونسردی در بحبوحهٔ انقلاب مرا باردار کرد و بعد در کمال خونسردی وارد احزاب مخفی شد و جلوتر از خیلی‌ها به خارج کشور گریخت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۵- امید: فریادکردن امید از دل نومیدی خواست و تلاش راوی/نویسنده است که جایی می‌گوید: «داستان نیمه‌کارهٔ اندوه‌باری را با شادی می‌برم به طرف پایانی خوش و پرامید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و باز با تحسین زنان، امید خود را به احساس و تلاش آنان گره می‌زند و شاعرانه می‌گوید: «گاهی احساس می‌کنم زنان مثل قاصدک با بادها و طوفان‌های آسیمه‌سر مردانه پرپر می‌شوند، اما در همان حال پیام من و ما را به کسانی که دوست داریم می‌رسانند. زن‌ها پیامبران راستین عاطفهٔ بشری‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۶- انسانیت و نویسندگی: محمد محمدعلی پیام انسانی خود را چونان وظیفهٔ بر دوش، به‌سادگی و درستی بیان می‌دارد: «آدم اگر آدم باشد حتی اگر مثل درخت سر و تنه‌اش را بزنند، خاطرات تلخ و شیرین در ذهن اطرافیانش به جای می‌گذارد. تولید فکر می‌کند و آن فکر زبانی گویا می‌یابد و در تعبیرهای کتبی و شفاهی به روش زندگی دیگران اثر می‌گذارد و در بازتولید مکرر رو به کمال می‌رود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و جایی دیگر کلام آخر را چنین تبیین می‌کند: «هنرمند در جامعه پرورش می‌یابد و محصول جامعه است. پس هرگونه گریز و پرهیزش از جامعه خیانت به حقیقت شمرده می‌شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «به احترام قلم انسانی محمد محمدعلی و شخصیت والا، صمیمی و دوست‌داشتنی او کلاه از سر برمی‌داریم و راه را از خطابه‌های او پی می‌گیریم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «از زبان آقای سجودی می‌گویم: نه قند و عسل است و نه ترش و شیرین. زبان است. فارسی برای من یک زبان است.» و از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ایرانی، دعوت کرد به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ابتدای سخنانش گفت: «از نظر من حتی برای یک گفتار ساده هم عنوان چیز مهمی است. من ابتدا عنوان این صحبتم را گذاشتم «در اهمیت محمدعلی‌بودن» که عنوان خوبی بود، ولی راضی‌ام نکرد و بعد تغییرش دادم به «محمدعلی‌‌بودن سخت است.» چرا؟ چون نویسندهٔ حرفه‌ای بودن در سرزمینی چون ایران سخت است، و محمدعلی نه تنها در طول این سال‌ها، از ۱۳۵۴ که نخستین اثرش «درهٔ هندآباد گرگ داره» را منتشر کرد، تا امروز که رمان «خطابه‌های راه‌راه» را منتشر کرده است، سخت‌کوشانه و با جدیت و ممارست نویسندگی را ادامه داده است، بلکه پیوسته به‌عنوان یک کنشگر اجتماعی و صنفی به فعالیت‌های روشنگرانه‌ نیز پرداخته است.» </span></span></p>
<figure id="attachment_20851" aria-describedby="caption-attachment-20851" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20851" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20851" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی با اشارهٔ گذرا به فعالیت‌های محمدعلی به‌عنوان عضو کانون نویسندگان و مبارزهٔ مستمر علیه سانسور و همچنین فعالیت‌‌های مطبوعاتی ایشان، همکاری با مجلات دنیای سخن و آدینه و سردبیری سه ویژه‌نامهٔ شعر و داستان آدینه، عمری تدریس داستان‌نویسی، گفت که می‌خواهد به محمدعلی نویسنده بپردازد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه گفت: «محمدعلی در عرصهٔ ادبی، صاحب سبک است. او در سبک رئالیسم اجتماعی می‌نویسد و در این سبک شیوه، سیاق و زبان فردی خودش را دارد. ضمن اینکه طبیعی است در سیر نویسندگی‌اش تغییرات و تحولاتی را در همان چارچوب رئالیسم اجتماعی تجربه کرده و نوآوری‌های خاص خود را داشته است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس او به چند فراز از سیر نویسندگی محمدعلی اشاره کرد: «در اولین اثرش «درهٔ هندآباد گرگ داره» (۱۳۵۴)، آنچه را که من ادبیات آموزگاری روستا یا ادبیات سپاه دانش می‌نامم، تجربه می‌کند و به زندگی فقرزدهٔ روستاییان می‌پردازد. در «از ما بهتران» که در سال ۱۳۵۷ منتشر شده است، کماکان فضای داستان‌ها روستاست هرچند در سبک داستان‌نویسی کم‌وبیش از روال غالب روستایی‌نویسیِ آن زمان فاصله می‌گیرد. باورهای بومی را وارد فضای داستان‌ها می‌کند. محمدعلی می‌گوید این باورها، ازجمله وجود جن‌ها، می‌تواند «به داستان بی‌روح و بی‌شکل فارسی که تحت تأثیر تفکر چپ بوده است، رونقی بدهد.» در بازنشستگی (۱۳۶۶)، چشم دوم (۱۳۷۳) و باورهای خیس یک مرده (۱۳۷۶) به مسائل کارمندان و طبقهٔ متوسط شهری و در دریغ از روبرو (۱۳۷۸) به مسائل به‌حاشیه‌رانده‌شدگان شهر می‌پردازد. در قصهٔ تهمینه (۱۳۸۲)، و سه‌گانهٔ آدم و حوا (۱۳۸۲)، جمشید و جمک (۱۳۸۳) و مشی و مشیانه (۱۳۸۶) رمان پژوهشی را تجربه می‌کند و به نوشتن داستان‌هایی در توازی با داستان‌های اسطوره‌ای می‌پردازد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه افزود: «اما «رمان برهنه در باد» از نظر تکنیکی تجربهٔ بسیار متفاوتی است. نخست آنکه داستانی است دربارهٔ داستان،</span><span style="font-weight: 400;"> همان‌چه ما به آن م</span><span style="font-weight: 400;">تافیکشن (Metafiction) یا فراداستان می‌گوییم. دوم اینکه این داستان از زوایای متفاوتی و توسط راویان متفاوتی بیان می‌شود و به تجربهٔ رمان چندصدایی، تردید در واقعیت قطعی و اینکه دریافت ما از جهان یک برساختهٔ زبانی است، هر واقعیتی خود داستانی است. سوم آنکه در گفتن داستان سرهنگ مرعشی، گونه‌های متفاوتی در دل رمان تجربه می‌شود و به کثرت امکان بیان و تفاوت در واقعیتی که هر یک می‌سازند نیز می‌رسیم. مهرعلی که کارمند است، دغدغهٔ نوشتن رمانی را دارد در مورد سرهنگ مرعشی، فرماندهٔ دوران سربازی‌اش. از قضا با سرهنگ مرعشی در سفری همراه می‌شود. داستان مرعشی در گونه‌های متفاوت بیانی و از منظر راویان مختلف شکل می‌گیرد، ازجمله </span><span style="font-weight: 400;">قصه‌پردازی‌های خود مرعشی، خاطرات مهرعلی از دوران سربازی، رمانی که مهرعلی دارد می‌نویسد، فیلمنامه‌ای که پدر همسر مهرعلی در مورد سرهنگ می‌نویسد، نامهٔ مادر همسر مرعشی و غیره. هرچند سرانجام صدایی بر صداهای دیگر می‌چربد که نگرش گفتمانی مسلط متن است و کار منتقد از همین‌جا شروع می‌شود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی دربارهٔ رمان جدید محمدعلی گفت: «و سرانجام رمان «خطابه‌های راه‌راه». از آنجا که رمان تازه منتشر شده است و احتمالاً بسیاری از شما آن را هنوز نخوانده‌اید، نمی‌توانم وارد جزئیات بشوم و به‌اصطلاح «داستان را لو بدهم»، به این بسنده می‌کنم که رمان «خطابه‌های راه‌راه» ادامهٔ تجربهٔ محمدعلی در نوشتن فراداستان یا متافیکشن است. رمان داستانی است دربارهٔ داستان. نویسنده خود یکی از شخصیت‌های این رمان است. شاهد رفت و برگشت‌هایی بین جهان‌های داستانی هستیم که برخی خود را «واقعیت» جلوه می‌دهند و برخی دیگر به‌اصطلاح داستانی‌ترند. هرچند همان‌طور که پیشتر گفتم، هر به‌اصطلاح واقعیتی سرانجام داستان است و در زبان اتفاق می‌افتد. محمدعلی می‌کوشد فضایی چندصدایی ایجاد کند و ماجرا را که در فضای روشنفکری ایران قبل از انقلاب، البته روشنفکر کافه نادری، شروع می‌شود و در زمان معاصر در مواجههٔ سه رفیق قدیمی در اروپا بازگفته می‌شود (اجازه بدهید دربارهٔ داستان همین‌قدر بگویم و نه بیشتر)، از زاویهٔ دید شخصیت‌های متفاوت بگوید، اما سرانجام رمان نمی‌تواند خود را از زیر سایهٔ سنگین دیدگاه مسلط نویسندهٔ مردِ مصلح، معتدل‌اندیش و خردورز رها کند. زنِ داستان نیز در تحلیل نهایی زیر سایهٔ او است که می‌کوشد هویت بیابد. به‌هر رو، رمان تجربهٔ تکنیکی بسیار موفقی است، گذشته، تاریخِ بخش مشخصی از روشنفکری معاصر، عشق، اخلاق، جنسیت و قضاوت گره‌گاه‌های کانونی رمان‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> زندگی محمد علی را مصداق این جمله از شاملو در شعر «در آستانه» دانست که: «انسان دشواری وظیفه است.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در بخش پایانی صحبت‌هایش کوتاه دربارهٔ مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادمجان» نوشا وحیدی گفت: «نوشا وحیدی با دو مجموعه‌داستان «هفت ترانهٔ شاد و غمین» و «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادمجان» به‌تدریج دارد جای خود را در ادبیات مهاجرت تثبیت می‌کند. محور اصلی ادبیات مهاجرت چالش‌های تجربهٔ دیگری‌بودن است. وحیدی در داستانی‌کردن این تجربه موفق بوده است. ویژگی بارز داستان‌های نوشا این است که از حاد و تخاصمی (آنتاگونیستی) کردنِ این تجربه اجتناب می‌کند. به‌عنوان زیرکانهٔ کتاب توجه کنید؛ همزیستی شام کریسمس و خورش قیمه‌بادمجان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیگری از هرسو که بنگری، چه مهاجر به‌مثابه دیگری از چشم میزبان و چه میزبان به‌مثابه دیگری از چشم مهاجر، دیگریِ دشمن نیست. بلکه این یک موقعیت است و میزبان و مهاجر این موقعیت را تجربه می‌کنند، گاهی به هم عشق می‌ورزند، گاهی به هم می‌تازند، گاهی با هم رفاقت می‌کنند و گاهی از هم فاصله می‌گیرند. داستان‌های نوشا، داستان‌های زندگی در این موقعیت است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در میان داستان‌های این مجموعهٔ جدید، یعنی شام کریسمس، داستان نخست به‌نام «چند گرم ماری‌‌جوآنا» به‌نظر من از جمله بهترین داستان‌هایی است که وحیدی نوشته است. داستانی دربارهٔ قید و آزادی، دربارهٔ میل و سرکوب میل، دربارهٔ زن‌بودن، مردبودن، مادربودن، پدربودن، معشوق‌بودن و عاشق‌بودن آن‌طور که جبر اجتماعی و گفتمان مردسالار تعریف می‌کند و ما را به آن وامی‌دارد و شورش علیه آن قید و تجربهٔ آزادی حتی اگر ناشی از مصرف چند گرم ماری‌جوآنا باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> پیش از دعوت از استاد محمدعلی برای ایراد سخنانی، بیوگرافی کوتاهی از ایشان را برای حاضران خواند: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«فعالیت ادبی محمد محمدعلی با انتشار مجموعه‌داستان‌ «درهٔ هندآباد گرگ داره» آغاز شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، نویسنده و پژوهشگر ادبی، هفتم اردیبهشت ۱۳۲۷، در تهران به‌ دنیا آمد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین مشوق و تصحیح‌کنندهٔ دل‌نوشته‌های ایشان محمود ثنایی با تخلص شهرآشوب، ترانه‌سرای رادیو ایران بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دبیرستان مروی، نخست والیبالیست و سپس بازیگر نمایشنامه‌هایی شد که دکتر ایرج امامی کارگردانی می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان با تحصیل در مسابقات روزنامه‌نگاری مدارس لوح تقدیر و مقام نخست را از خانم فرخ‌رو پارسا، وزیر آموزش و پرورش وقت، دریافت کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ نظام‌وظیفه را در روستاهای کُردنشین مرزیِ سردشت سپری کرد و سپس از دانشکدهٔ علوم سیاسی و اجتماعی لیسانس گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجموعهٔ کتاب‌های او که بین سال‌های ۱۳۵۴ و ۱۴۰۲ به چاپ رسیده است، در این تصویر پیش روی شماست [با اشاره به پردهٔ نمایش].</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۳۵۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران پذیرفته شد و یک‌سال بعد، عهده‌دار مسئولیت امور مالی کانون نویسندگان شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رضا براهنی، محمد مختاری، جواد مجابی، فرج سرکوهی، منصور کوشان، محمد خلیلی، سیما کوبان و محمد محمدعلی هشت تهیه‌کنندهٔ بیانیهٔ ۱۳۴ نویسنده، بودند که به سانسور کتاب اعتراض و این بیانیه را با نام «ما نویسنده‌ایم» منتشر کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی جزو سرنشینان اتوبوس منحوس ارمنستان بود. مسافران آن اتوبوس قصد سفر داشتند و بی‌نام‌ونشان‌بودن اتوبوس را نادیده گرفته و سوار اتوبوسی شدند که قرار بود سرنشینانش را به‌جای رساندن به ارمنستان، به قعر دره بفرستد، که خوشبختانه با هوشیاری نویسندگان از مأموریت خود بازماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او لوح تقدیر بیست سال داستان‌نویسی ایران را بابت مجموعه‌داستان «بازنشستگی و داستان‌های دیگر» از آنِ خود کرد، و رمان «برهنه در باد» او جایزهٔ نخست یلدا را به خود اختصاص داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از ترجمهٔ دو داستان عکاسی و مرغدانیِ به‌زبان آلمانی، ایشان به اولین فستیوال بین‌المللی ادبیات برلین دعوت شد و در تئاتر برشت به‌همراه جمعی از آلمانی‌های دوستدار ادبیات فارسی، شاهد روخوانی نمایشیِ داستان عکاسی خود به زبان آلمانی بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همراه دکتر رضا براهنی و دیگران به ترکیه جهت سمینار ادبیات چندصدایی دعوت و در رونمایی ترجمهٔ رمان «نقش پنهان» به ترکی استانبولی شرکت کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمام آثار محمدعلی بارها به‌ چاپ رسیده است و منتقدان، آثار ایشان را واقع‌گرا با گرایش به نوعی سمبولیسم، چندصدایی و عدم قطعیت در روایت، ارزیابی کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیوگرافی مفصل‌تر ایشان در ابتدای کتاب جدیدشان با عنوان خطابه‌های راه‌راه که امروز رونمایی خواهد شد، آمده است که می‌توانید در آنجا بیشتر در این‌باره بخوانید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>محمد محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، سخنان خود را چنین آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">حق‌شناسم چون به من آموختی</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خطابه‌ای راه‌راه همراه گزارشی از اهل قلم ونکوور طی روزهای زن، زندگی، آزادی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ضمن خوشامدگویی به تک‌تک عزیزانِ حاضر در این مجلس سرشار از عاطفه، درود می‌فرستم به جمع اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور که در عمل چراغی را روشن نگه داشته‌اند که من و ما با اشتیاق در پرتو پُرتوان انوار رنگارنگش در حال آموختن و آموزشیم. همچنین درود می‌فرستم بر سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی، پایه‌گذاران و مدیران رسانهٔ همیاری و نشر رها و جناب فرهاد صوفی که مددرسانی‌اش زبانزد خاص و عام است و شهرهٔ آفاق.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درک درستِ معنای نکوداشت یا پاسداشت و بزرگداشت و هر نام مبارک دیگری در مقولهٔ قدردانی یکی از فضیلت‌های مغفول‌ماندهٔ انسانی در تاریخ پرفرازونشیب اجتماعی من و مای نه حتی ایرانی بلکه شرقی است. التفات به خادمان در هر رشته‌ای از جمله فرهنگ و ادب، خوشبختانه دارد با نکته‌سنجی‌ها و هوشیاری نسل جدید گسترش می‌یابد. و یادآور این نکتهٔ اساسی که اگر به راه راست یا درست راه برویم، رد پای ما حتی در سواحل ماسه‌ای نیمه‌خیس با وجود امواج سهمگینِ بازدارنده، می‌ماند و آیندگان از میزان انحنای انگشتان و فرورفتگی پاشنهٔ پای تک‌تک من و ما درمی‌یابند از کجا آمده و به کجا می‌رویم. و حتی در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی به چه می‌اندیشیده‌ایم. پس آنچه مهم است، همانا گسترش فرهنگ قدردانی یا نکوداشت است. قدردانی، یک تشخیص و تمیز است. جایزهٔ آشکاری است برای آنانی که پس از سال‌ها بی‌مهری قرار است با دریافت پاداشی معنوی یا حتی مادی، مُهر تأییدی بزنند بر عمل مسئولانه و هوشیارانهٔ مردمان آگاه و باعطوفت عصر خویش.</span></p>
<figure id="attachment_20852" aria-describedby="caption-attachment-20852" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20852" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=500%2C333" alt="استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20852" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">استاد محمد محمدعلی، نویسنده، پژوهشگر و مدرس داستان‌نویسی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنانی که با من الفتی دارند، می‌دانند شرحی که در بالا به نگارش درآمد، چه‌بسا دربارهٔ خودم نبوده و نیست. آنچه خود به چشم دل دیده‌ام، این است که در مجموع، همسر، پدر، پدربزرگ، نویسنده و آموزگاری خوش‌اقبال بوده و هستم که در چنین عصری و در میان هم‌وطنانی فرهیخته و صمیمی زندگی می‌کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است که بارها تقارن‌های تاریخی به کمک من آمده‌اند و برانگیزاننده بوده‌اند برای نوشتن و این هم از خوش‌اقبالی جبلی من بوده است. چنانچه در شروع روزهای بی‌نظیر انقلاب زن، زندگی، آزادی، در گردهمایی‌های حوالی آرت گالری، مدیران رسانهٔ همیاری و نشر رها نوید دادند پس از رفع پاره‌ای مشکلات اداری و فنی رمان خطابه‌های راه‌راهِ من رسیده به مرحلهٔ بازبینی نهایی و جلدش نیز در دست تهیه است. این یعنی کلیدخوردن کاری مشترک در خوش‌ترین ایام. با اوج‌گیری گردهمایی‌های شنبه‌های انقلابی، خوش‌اقبالی‌ها ادامه یافت. شرایط جسمی و روحی من نیز یاری رساند و توانستم هر هفته بدون استثناء همراه دوست عزیز و هنرمندم، استاد آواز شهر، جناب جمال کردستانی، علاوه بر هم‌صدایی با برپاکنندگان تظاهرات، در عین حال امور ویرایش متن و آماده‌سازی پشت و روی جلد کتاب را نیز پیش ببریم. بی‌اغراق بگویم آن شعارهای مترقی و جاندار چنان شور و شوق و اشتیاقی در من پدید آورد که گویی با انتشار اولین کتابم روبه‌رو هستم؛ حوالی نیم قرن پیش که نامش بود «درهٔ هندآباد گرگ داره».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوش‌اقبالی‌ها با تزریق انگیزهٔ حضور در تظاهرات و دیدارهای هفتگی با مسئولان نشر رها ادامه یافت تا رسیدیم به سال ۱۴۰۲ شمسی که حالا در اواخر ماه سوم آن [خرداد] هستیم. طی همین دو ماه اخیر از کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز سه کتاب داستانی از عزیزانم وحید ذاکری، نیکی فتاحی و برادر ارجمندم، دکتر علی فدایی، به چاپ رسید و آمار آثار منتشرشدهٔ اعضای کارگاه را رساند به هشت عنوان و حالا، امشب با کتاب خطابه‌های راه‌راهِ من و شام کریسمسِ… نوشا وحیدی، یار دیرین کارگاه، این آمار به ده عنوان رسیده است طی سیزده سال فعالیت مستمر کارگاه. جا دارد همین‌جا خوشحالی خودم را ابراز کنم از انتشار دومین کتاب نوشا وحیدی که می‌دانم سومین کتابش هم در راه است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عبارت دیگر انتشار پنج عنوان کتاب طی سه ماه اخیر و هم‌زمانی‌اش با انقلاب زن، زندگی، آزادی، آماری است که بی‌اغراق نه در کارگاه‌های داستان‌نویسی کانادا بلکه در سراسر آمریکا و اروپا کم‌نظیر بوده است، و از این بابت هم من حق‌شناسم نسبت به تلاش دوستان کارگاهی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طرفه آنکه به موازات فعالیت کارگاه طی همین دو سه ماه پُرخُروش و نویدبخش برای آینده‌ای بهتر، شاهد ظهور و حضور پررنگ نشر رها نیز بوده‌ایم که با انتشار چهار عنوان کتاب و برپایی رونمایی برای هریک از کتاب‌هایش یکی از خاص‌ترین ناشران فارسی‌زبان خارج از کشور محسوب می‌شود. از دیگر خوش‌اقبالی‌های من علاوه بر برپایی همین مجلس عالی غافلگیرکننده، پیش‌بینی آثار آمادهٔ چاپ چهار پنج تن از اعضای کارگاه است طی سال آینده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سخن آخر اینکه زبان فقط کلماتی نیست که من و ما هر روز بر زبان می‌آوریم. بخش اعظم زبان من و ما در رفتار و کردار ما نهفته است. گاه با نگاه و لبخندی عاشق می‌شویم. گاه با یک اخم و تُرش‌رویی فارغ. با نگاهی از سَر مِهر به نوشته‌مان شب یا روزمان جلا می‌گیرد. پس یکی از زبان‌ها، زبان تن و اشاره است. اگر واژه‌ها در معنای درست خود به کار روند، خواهیم دید که اشیاء ازجمله کتاب‌ها نیز زبان خاص خود را دارند. وقتی در ایام نوروز باستانی یا جمشیدی به‌جای هر کتابی، شاهنامهٔ فردوسی یا دیوان حافظ روی سفرهٔ هفت‌سین می‌بینیم، آن سفره به ما چه می‌گوید؟ وقتی به خانهٔ دوست یا قوم‌وخویشی می‌رویم و کتاب‌های جلد گالینگور یک‌قدواندازه به‌رنگ سبز و سفید و سرخ مشاهده می‌کنیم، آن ترکیب به‌زبان آشکار با من و مای از ایران کوچیده یا به‌تبعیدآمده چه پیامی می‌رساند، غیر از همبستگی و یاری‌رساندن به ناشری نوپا که چشم امید دوخته است به یاری من و ما.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان با افتخار و از سرِ صدق و صفا ضمن تبریک روز پدر اعلام می‌کنم تا همین لحظهٔ مراسم نکوداشت، به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته‌ام. چرا که به‌رغم دانسته‌های جسته‌گریخته خیلی از برنامه‌ها دور از انتظارم بوده است. به‌واقع شگفت‌زده، غافلگیر و سورپریز شده‌ام</span><span style="font-weight: 400;">. و این پیروزی را به دوستانی که صادقانه چنین قصدی داشتند، تبریک می‌گویم. و مقدم دو عزیزی که از راه دور به </span><span style="font-weight: 400;">ما پیوسته‌اند، گرامی می‌دارم؛ مریم رئیس‌دانا و امیرحسین یزدان‌بُد.»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20872" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی </span><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;">، گفت: «​​نوشا وحیدی متولد ۱۳۵۱ در اصفهان است. در ۱۹ سالگی برای ادامهٔ تحصیل به تهران رفته و تا زمان مهاجرتش به ونکوورِ کانادا در سال ۱۳۸۵، در این شهر زندگی کرده است. پیش از مهاجرت در کلاس داستان‌نویسی حسین آبکنار شرکت کرده و پس از آن در کارگاه داستان‌نویسی محمد محمدعلی حضور داشته است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او اولین مجموعه‌داستانش &#8211; هفت ترانهٔ شاد و غمین &#8211; را به‌عنوان ناشرمؤلف در سال ۲۰۱۸ از طریق خدمات انتشارات «پان‌به» ونکوور به چاپ رساند. وی در حال حاضر روی رمانی که هنوز نامی ندارد کار می‌کند.» و از او دعوت کرد برای ایراد سخنانی به روی صحنه برود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از </span><span style="font-weight: 400;">تشکر و قدردانی از حضور شرکت‌کنندگان در این نشست </span><span style="font-weight: 400;">گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">از نشر رها و همچنین استاد محمدعلی که این فرصت را در اختیار من گذاشتند، تشکر می‌کنم. از دکتر سجودی عزیز تشکر می‌کنم که همیشه حامی و پشتیبان بوده‌اند و هیچ‌وقت به هیچ پیشنهاد ادبی نه نگفتند. تشکر ویژه دارم از دوست فرزانه‌ام، خانم دکتر مرال دهقانی، که با وجود اینکه رشته‌شان ادبیات هم نیست، همواره با دغدغه‌مندی و شور و اشتیاقی مثال‌زدنی در حال رفع اشتباهات نوشتاری من و سایر دوستان نویسنده هستند و همیشه از پشتیبانی و دقت نظر و سواد ایشان استفاده کرده‌ایم. </span></span></p>
<figure id="attachment_20853" aria-describedby="caption-attachment-20853" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20853" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="نوشا وحیدی، نویسندهٔ کتاب شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20853" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نوشا وحیدی، نویسندهٔ کتاب شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مدت یک‌سال و نیم گذشته نیز با نشر رها که نوپاست و من که نویسندهٔ بی‌تجربه‌ای هستم و برای اولین بار با یک ناشر کار می‌کردم، این تجربه برای هر دو ما جالب بود چون کمی اختلاف سلیقه داشتیم و راه پرفرازونشیبی را طی کردیم ولی چیزی که هر دو ما یاد گرفتیم، صبر و مدارا و دوستی بود که در حال حاضر نتیجهٔ آن را در اینجا مشاهده می‌کنید. هر جا که به بن‌بستی برمی‌خوردیم خانم دکتر مرال دهقانی مرجع حل اختلاف سلیقهٔ ما بودند. پس از ارسال متن به ایشان و نظرخواهی، دیگر هیچ‌یک نظر دیگری نمی‌دادیم. ایشان همیشه پشتیبان و مایهٔ دلگرمی من بودند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامهٔ سخنانش گفت: «در مورد استاد محمدعلی، من در سال ۲۰۱۲ متوجه شدم که ایشان در ونکوور زندگی می‌کنند. در آن زمان من چند داستان برای ایشان بردم که قرار شد بعد از یک هفته پس از مطالعهٔ داستان‌ها نظرشان را اعلام نمایند. پس از یک هفته که من مراجعه کردم، ایشان با صلابت و قاطعیت به من </span><span style="font-weight: 400;">گفتند که در کلاس داستان‌نویسی‌شان ثبت‌نام کنم. من نیز اطاعت امر و ثبت‌نام کردم، و در این سال‌ها شرکت در این کلاس یکی از بهترین اوقات من در این شهر بوده و خاطرات شیرین آن شب‌های زیبا و داستان‌خواندن‌ها، سیگار‌کشیدن‌ها و گپ‌زدن‌ها در زمان تنفس و… برای همیشه در ذهن من می‌ماند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به تقارن روز پدر با روز برگزاری این نکوداشت، گفت: «استاد محمدعلی پدر ادبی من هستند و علاوه بر آن ایشان همیشه دوست و پشتیبان من بوده‌اند. به‌نظر من مشق و تمرین دوستی و مدارا و همدلی در مرحلهٔ اول قرار می‌گیرد، و ادبیات در مرحلهٔ دوم. آن جَو دوستانه‌ای که ما در کلاس‌هایمان داشتیم تسری پیدا کرد به رابطه‌ای که ما الان با نشر رها و رسانهٔ همیاری داریم، و اینکه همهٔ ما الان اینجاییم، بیشتر به‌خاطر عشق و پشتکار ایشان است و شانسی که ما داشته‌ایم برای استفاده از حضور ایشان. پس از شش سال که من در ونکوور بودم، استاد باز دیگر با همان صلابت و قاطعیت به من گفتند زمان آن رسیده که کتابت را منتشر کنی. من هیچ‌وقت در رؤیاهای خودم چنین چیزی را تصور نمی‌کردم و فقط حمایت و پشتیبانی ایشان بود که باعث شد من کتابم را چاپ کنم و الان به کتاب دوم رسیده‌ام. امیدوارم که همیشه بتوانم از راهنمایی‌ها، دلگرمی‌ها و نصحیت‌های ایشان استفاده کنم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان سخنانش در مورد کتاب جدیدش گفت: «شامل نُه داستان کوتاه است. هفت داستان در خارج از ایران می‌گذرد و دو داستان در داخل ایران. این هفت داستان در مورد مصائب مهاجران و تلاش‌هایی است که یک مهاجر برای جاافتادن در جامعه‌ای که وارد آن شده، می‌کند و مواجهه با این چالش‌ها و مصائب و سرخوردگی‌ها. دو داستان دیگر نیز با وجود آنکه در ایران می‌گذرد، باز هم رویارویی یک مهاجر با خانوادهٔ خود به‌هنگام بازگشت به ایران است با درنظرگرفتن تفاوت‌ها و تغییراتی که در خانواده پس از ترک شما ایجاد شده است و آن مصائب و سرخوردگی‌ها به‌گونهٔ دیگری در ایران و در خارج ادامه می‌یابد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در خاتمه افزود: «همواره می‌گویم که من تکه‌ای از گوشت تنم را در هر داستانی که می‌نویسم می‌گذارم و امیدوارم که این گوشت تن من به مذاق شما خوش بیاید و باعث سوءهاضمهٔ شما نشود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های نوشا وحیدی و پیش از پایان بخش اول برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">ویدیوی کوتاهی پخش شد که شامل پیام‌های </span><b>حسین آتش‌پرور</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن ایران، </span><b>رحمان چوپانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن ایران، و </span><b>منیرو روانی‌پور</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود. </span></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در فاصلهٔ میان دو بخش برنامه، پذیرایی مختصری از میهمانان شد که از سوی <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">سول بایت</a>، کافه کجا و پستا پولو انجام گرفت. همچنین صفی طولانی برای گرفتن امضای کتاب از استاد محمد محمدعلی و نوشا وحیدی شکل گرفت که با وجود اختصاص حدود نیم ساعت به زمان تنفس، بسیاری از میهمانان برنامه موفق نشدند امضا بگیرند و این امر به بعد از بخش دوم و در واقع پایان برنامه موکول شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20866" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20867" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20864" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20865" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش دوم برنامه با نمایشی آغاز شد که بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی با عنوان «عکاسی» بود. در این نمایش که طراحی و کارگردانی آن را </span><b>مرتضی مشتاقی</b><span style="font-weight: 400;"> به عهده داشت، او به همراه </span><b>امیر حسن‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، به ایفای نقش پرداختند. </span></span></p>
<figure id="attachment_20854" aria-describedby="caption-attachment-20854" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20854" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=500%2C333" alt="امیر حسن‌زاده (راست) و مرتضی مشتاقی (چپ) در حال اجرای نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20854" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیر حسن‌زاده (راست) و مرتضی مشتاقی (چپ) در حال اجرای نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_20856" aria-describedby="caption-attachment-20856" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20856" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، راوی نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20856" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، راوی نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها، و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، به پشت تریبون رفت، او با قدردانی از زحمات گروه نمایش که در فرصت کوتاهی توانستند این نمایش را به روی صحنه ببرند سخنان خود را با تبریک روز پدر به همهٔ پدرانی که در برنامه حضور یافتند ادامه داد، یاد پدران درگذشته را گرامی داشت و روز پدر را به مادرانی که در نبود پدران برای فرزندانشان هم پدر بودند و هم مادر، تبریک گفت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او با اشاره به خاطرهٔ اولین دیدارش با استاد محمدعلی گفت که در سال ۲۰۱۴ وقتی به ونکوور آمده، پروژهٔ کتاب الکترونیک فارسی را دنبال می‌کرده و به‌دنبال افرادی بوده که به او در این پروژه یاری برسانند. </span><b>کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> گفت که پس از طرح موضوع با سیما غفارزاده، او استاد محمدعلی را معرفی کرده است. او از دیدارش با استاد محمدعلی گفت و اینکه استاد برخلاف بسیاری نویسندگان دیگر که سن و سالی کمتر از او داشتند، آن هم حدود ۱۰ سال پیش که آشنایی چندانی با کتاب‌های الکترونیک آن هم به‌زبان فارسی وجود نداشت، به پروژهٔ کتاب الکترونیک نه نگفتند و از او دعوت کردند تا در جلساتی با تعدادی از اعضای کارگاه داستان‌نویسی که تس</span><span style="font-weight: 400;">لط بیشتری به کامپیوتر دارند، جلسات مشترکی برگزار کند تا ببینند چه کمکی می‌شود به این پروژه کرد. او گف</span><span style="font-weight: 400;">ت که خودش پیگیر جلسات نشده بود، چون در آن مقطع شرکت آمازون ناگهان پشتیبانی‌اش را از زبان فارسی، هم در کتاب چاپی و هم دیجیتال، قطع کرد. </span></span></p>
<figure id="attachment_20855" aria-describedby="caption-attachment-20855" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20855" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20855" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «حدود ۱۰ سال بعد و پس از اینکه رسانهٔ همیاری و بعد از آن نشر رها به راه افتاد و کتاب خطابه‌های راه‌راه استاد محمدعلی را منتشر کردیم، زمانی‌که نسخهٔ الکترونیک کتاب را به ایشان نشان می‌دادیم، استاد پس از دلگرمی‌‌دادن و تشویق ما در تهیهٔ کتاب الکترونیک اولین چیزی که به زبانشان آمد این بود که «من چه کمکی می‌توانم به شما بکنم که بتوانید این کار را گسترش دهید.» و این چیزی است که شما در کلیپ حاوی پیام‌هایی که از نویسندگان بنام دربارهٔ استاد محمدعلی پخش شد هم شنیدید که می‌گفتند استاد محمدعلی به آن‌ها کمک کرده است. اولین چیزی که به‌خصوص در حوزهٔ ادبیات به ذهن استاد می‌آید این است که من چه کمکی می‌توانم بکنم حالا چه به نویسندهٔ متبحر و بنامی چون منیرو روانی‌پور باشد یا فرد تازه‌کاری مثل من.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه گفت: «برکت حضور استاد محمدعلی موجب شده است ما شاهد شکوفایی استعدادهای ادبی بسیار و انتشار کتاب‌های ارزشمندی در شهر ونکوور باشیم. من امیدوارم سایهٔ استاد محمدعلی بر جامعهٔ ادبی ونکوور مستدام باشد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان از اینکه پروژهٔ نشر الکترونیک که آن زمان به‌دنبالش بوده، بالاخره به بار نشسته ابراز خشنودی کرد و گفت هر چهار کتاب نشر رها روی پلت‌فرم‌های اپل بوکس و گوگل پلی بوکس با کیفیت بالا در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از خاتمهٔ سخنانش ضمن معرفی </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از دست‌اندرکاران برگزاری جلسات کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، از او دعوت کرد به روی صحنه برود و دربارهٔ فیلم «کابوس‌های اقلیمی» توضیحاتی به حضار در این نشست بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تشکر از برگزارکنندگان برنامه برای برگزاری نکوداشت و فرصتی برای صحبت در این نشست، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">سابقهٔ آشنایی من با آقای محمدعلی به سال ۲۰۱۳ برمی‌گردد یعنی زمانی‌که برای اولین بار در کلاس‌های داستان‌نویسی ایشان شرکت کردم. الان ده سال از آن موقع می‌گذرد و من همچنان شانس این را دارم که در کلاس‌های ایشان که محیطی بسیار گرم و صمیمی، پربار و فضایی امن برای تجربه‌کردن است، شرکت کنم. آقای محمدعلی علاوه بر استادی جایگاه بسیار ویژه‌ای برای من دارند. </span></span></p>
<figure id="attachment_20857" aria-describedby="caption-attachment-20857" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20857" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?resize=333%2C500" alt="فریبا فرجام، سازندهٔ مستند کابوس‌های اقلیمی دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20857" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، سازندهٔ مستند کابوس‌های اقلیمی دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من همیشه از حمایت‌ها و پشتیبانی ایشان بهره‌مند بوده‌ام و در کنار ایشان بسیار آموخته‌ام و </span><span style="font-weight: 400;">همیشه قدردان فرصت‌هایی که در اختیار من گذاشته‌اند، بوده و هستم. حوالی سال ۲۰۱۵ بود که ایدهٔ ساخت یک فیلم مستند در مورد زندگی آقای محمدعلی در ذهن من شکل گرفت. آن موقع این ایده را با ایشان مطرح کردم و افتخار این را داشتم که مورد اعتمادشان باشم در شرایطی که کسان دیگری هم بودند که این پیشنهاد را به ایشان کرده بودند. حتی شبکه‌های تلویزیونی‌ای در ونکوور و در خارج از ونکوور هم به ایشان پیشنهاد کرده بودند که این فیلم را بسازند ولی خُب ایشان لطف کردند و این فرصت را در اختیار من قرار دادند. سال‌های زیادی از </span><span style="font-weight: 400;">آن موقع می‌گذرد و مطمئنم زمان‌هایی بوده که آقای محمدعلی یا در خلوت خودشان و یا در جمع نزدیکانشان، معتمدانشان حتماً ابراز ناامیدی کردند و پشیمان شدند و پیش خودشان گفتند عجب اشتباهی کردم که این فیلم را بر عهدهٔ او گذاشتم، ولی همین‌جا می‌خواهم از صبوری و همراهی ایشان تشکر کنم و بگویم که علی‌رغم اینکه به‌دلایل مختلف طی این دوران من با سختی‌های زیادی در ساخت این فیلم مواجه شدم، حتی لحظه‌ای نبود که فکر اینکه ممکن است من این فیلم را نصفه رها کنم و به پایان نرسانم، از ذهنم گذشته باشد. و امروز خیلی خوشحالم که می‌توانم این نوید را به آقای محمدعلی بدهم که با توجه به برنامه‌ریزی‌ای که شده تا قبل از پایان امسال این فیلم آمادهٔ نمایش و پخش خواهد بود. اسم فیلم «کابوس‌های اقلیمی» است و روی دو موضوع مهاجرت و سانسور تمرکز دارد که البته تجربهٔ شخصی آقای محمدعلی در این دو زمینه است. خیلی دوست داشتم و خیلی خوب می‌شد که اگر این فیلم آماده بود و در این شب که کاملاً مناسبت داشت، می‌توانستیم پخشش کنیم، ولی متأسفانه این فرصت فراهم نشد. کاری که من توانستم بکنم این بود که از بخشی از فیلم‌ها که همان سال ۲۰۱۵ که تازه فیلمبرداری را شروع کرده بودیم، گرفته بودم، قسمت‌هایی را انتخاب کنم که در واقع اصلاً در فیلم اصلی استفاده نشده و به‌نوعی پشت صحنه محسوب می‌شوند ولی خیلی حال و هوای آن روزهای آقای محمدعلی را دارد و فکر کردم شاید برای امشب فضای سبک‌تر و روان‌تری دارد. تیزری هم در سال ۲۰۱۹ به‌منظور خیلی خاصی بر روی این فیلم تهیه شد که به‌همین دلیل هم زیرنویس انگلیسی دارد و البته آن‌موقع هنوز فیلمبرداری این فیلم کامل نشده بود، ولی چون این تیزر تا حدی حال و هوای فیلم اصلی را منتقل می‌کند، آن را هم در ادامه آوردم. امیدوارم وقتی که فیلم کامل شد، برای نمایشش در خدمتتان باشیم و خیلی از توجه و همراهی‌تان سپاسگزارم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از خاتمهٔ صحبت‌های </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> و پیرو توضیحات او، بخش‌هایی از پشت صحنهٔ فیلم یادشده به نمایش درآمد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20858" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=500%2C333" alt="مستند کابوس‌های اقلیمی ساختهٔ فریبا فرجام، دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، داستان‌نویس و مترجم، که از ایالت کالیفرنیا به این برنامه آمده بود، دعوت کرد تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از نشر رها برای برگزاری این برنامهٔ بزرگداشت، گفت: «آشنایی من با معلم ارجمندم، استاد محمدعلی، به اوایل دههٔ هشتاد خورشیدی و کارگاه داستان مجلهٔ کارنامه پیوند می‌خورد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما زمان را عقب می‌کشم تا به اولین بارقه‌های داستانی در وجودم برسم، به وقتی که کودکی بودم و تابستان‌ها در آغوش مادربزرگ شب‌هایم با جادوی پریان و رؤیاهای رنگارنگ پرقصه می‌شد. این زن مهربان و کم‌نقص گوش‌ها و ذهنم را چنان به قصه عادت داد که من در جان کودکی‌ام هرگز عروسک‌بازی نکردم و هرگاه عروسکی هدیه می‌گرفتم، آن را به خواهر کوچک‌ترم می‌بخشیدم. در واقع بازی‌ای که دنیای قصه برایم می‌ساخت، هرگز هیچ اسباب‌بازی دیگری برای من نمی‌ساخت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و بعد کات، بزرگسالی و طلاق</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رابطه چارهٔ دیگری برایم نگذاشته بود، جز خاموش‌کردن چراغ‌هایش. گرچه خودم خواهان جدایی بودم، اما نابودیِ روحم را تا مغز استخوان درد می‌کشیدم. جایی را می‌خواستم که مرا به خودش بکشد. مادربزرگ قصه‌گویم، شهرزاد هزار و یک شبم دیگر نبود تا خیال مرا به قصه‌هایش حاصلخیز کند، اما معجزه‌ای مرا به کارگاه داستان‌نویسی مجلهٔ کارنامه رساند.</span></p>
<figure id="attachment_20886" aria-describedby="caption-attachment-20886" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20886" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=500%2C333" alt="مریم رئیس‌دانا، نویسندهٔ ساکن آمریکا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20886" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، نویسندهٔ ساکن آمریکا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر هفته می‌رفتم، بی‌وقفه؛ پس از اداره و کار، شتابان به آن حضور بی‌ادعا. به آن حضور بی‌ادعای سالم خو گرفتم. قصه‌ها خوانده می‌شد و داستان‌ها نوشته می‌شد. از اولین جمله‌هایی که از آقای محمدعلی آموختم اینکه «ما قرار است اینجا داستان بخوانیم نه آنکه آپولو هوا کنیم.» این جمله فکرم را سخت مشغول کرده بود که چرا؟ نویسنده‌ای به این بزرگی و در این جایگاه ادبی چطور چنین می‌گوید؟ مگر ادبیات جدی نیست؟ مگر ادبیات بخش مهم زندگی ما نیست؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و سال‌ها گذشت تا دریابم که ادبیات ورای اینکه جدی باشد، ورای اینکه بخش مهم زندگی باشد، باید زندگی‌بخش باشد، باید تکیه‌گاه باشد و برای من چنین شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه افزود: «سال‌ها از آن روزهای کارگاه داستان کارنامه سپری شده است، بیش از بیست سال. داستان‌ها نوشته شد، کتاب‌های بسیار که ایشان نوشته‌اند، آثاری که هریک جا دارد از سویه‌های گوناگون مورد پژوهش قرار گیرند. به‌عنوان مثال «باورهای خیس یک مرده» رمانی است که به اساسی‌ترین مشکل ایران یعنی آب می‌پردازد. این کتاب را از دست ندهید. از ته دل آرزو می‌کنم کارگردان قابلی از این شاهکار یک سریال ماندگار بسازد؛ رقیبی پرقدرت برای سریال دایی‌جان ناپلئون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما از همه ویژه‌تر، حضور زنان در آثار محمدعلی است. در واقع او والاترین مقام را به زنان می‌دهد، هم در رفتار شخصی‌اش می‌بینیم، به‌عنوان مثال مدیران کارگاهش اغلب زنان‌اند، و هم در داستان‌ها و رمان‌هایش. در آدم و حوا می‌خوانیم «حوا از پاره‌ای خصایص خدای که در آدم کمتر چکیده شده بود، بهرهٔ بیشتری گرفته بود. همانند خدای دل می‌ربود. همانند خدای دل آرام را می‌شوراند. همانند خدای دل پرآشوب را به قرار می‌انداخت. همانند خدای لطیف بود، ظریف بود… همانند خدای شایستهٔ غیرتمندی بود. آدم هربار که به او می‌نگریست، از غصه خالی می‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر امروز پوستهٔ بیرونی جامعهٔ ایرانی شعار می‌دهد زن، زندگی، آزادی، نتیجه و درون‌مایهٔ شعوری‌ است که ادبیات و بزرگانی چون محمدعلی در پیوستگی و آهستگی و صبوری به بافت جامعه نفوذ داده‌اند. درود بر ایشان و آثارشان مانا»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از معرفی </span><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، که از ادمونتون، استان آلبرتای کانادا، به این برنامه آمده بود، دعوت کرد تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تبریک روز پدر و ابراز خوشحالی برای حضور در این نشست، و با اشاره به محدودیت وقت گفت: «سعی می‌کنم حرف‌هایم را در دو بخش جمع‌وجور کنم. چند دقیقه فقط در مورد خطابه‌های راه‌راه اشاره‌ای کوچک می‌کنم، بخش عمده‌ای از آن را خوشبختانه آقای دکتر سجودی قبل از من گفت، ولی من هم چیزی اضافه می‌کنم که تشویق کنم حتماً این کتاب را مطالعه بفرمایید. در رابطه با کارنامهٔ آقای محمدعلی، چندین مقاله و پایان‌نامه هست که در آن‌ها تلاش شده است فصول کار آقای محمدعلی تا اینجا دسته‌بندی، رده‌بندی و معنابخشی بشود. همچنان سفت و سخت ایستاده‌ام که هنوز زود است، هنوز دارد ادامه پیدا می‌کند و باید ببینیم در بلندمدت چه می‌شود، و چنان‌که می‌بینید ادامه دارد. محمدعلی در فصل اول حرکتش در نویسندگی که به‌نوعی وام‌دار ادبی</span><span style="font-weight: 400;">ات رئالیسم </span><span style="font-weight: 400;">اجتماعی است، تلاش می‌کند فهم ایرانیتش را در ساختار </span><span style="font-weight: 400;">روستا و نقاط حاشیه‌ای و نظایر آن بررسی </span><span style="font-weight: 400;">بکند، مشکلات جامعه را زیر سؤال ببرد و زیرِ ذره‌بین داستان ببرد و چنان‌که خانم رئیس‌دانا هم اشاره کردند که مثلاً در مورد قضیه آب ببینید در چه سالی اهمیت این قضیه را می‌دیدند، بحث قنات و بحث‌های این‌طوری را که در کتاب‌هایشان خواهید دید و حتماً آن‌هایی که خوانده‌اند می‌دانند در مورد چه حرف می‌زنم. بعد می‌آیند سراغ اسطوره‌ها و تلاش می‌کنند در ساختاری پژوهشی ببینند ریشهٔ این دردها که در روایت و فهم جمعی است، در تصویر جمعی ما از هویت ایرانی چه کارکردی دارد؛ این‌ها در بحث اسطوره و آن چند کاری که وابسته به قضایای اسطوره است، مطرح می‌شود. در دور جدیدشان بعد از مهاجرت، به نظرم می‌رسد رمان‌های آقای محمدعلی دارد می‌رود به درون خودش، و دارد شخصی‌تر می‌شود، انگار دارد مدام از آن کلیت بیرونی، از آن ناظر بیرونی مرحله‌به‌مرحله به درون خودش می‌آید و می‌خواهد از درون خودش ریشه‌یابی بکند.» </span></span></p>
<figure id="attachment_20860" aria-describedby="caption-attachment-20860" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20860" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?resize=333%2C500" alt="امیرحسین یزدان‌بُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20860" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیرحسین یزدان‌بُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش گفت: «در چند اثر آخرشان، که مهم‌ترینشان همین اثر آخر است، از قضا به‌نظرم می‌رسد روان‌شناختی‌ترین و در عین حال شخصی‌ترین کاری که من از ایشان دیده‌ام، در این رمان پیدا می‌کنید. از ابتدا تا به انتهای این داستان چرخش‌های متوالی بین یک مثلث عشقی هست، از زنی از طبقهٔ حاشیه و ضعیف و فقیر جامعه بین دو روشنفکر؛ در واقع، انگار مواجههٔ دو جور مرد ایرانی با این زن، اینکه چگونه خواسته و ناخواسته حتی انگار آن مردانی که از فاجعه‌ای که زیر پوست فرهنگ ما برای زن دارد اتفاق می‌افتد، مطلع‌اند، چنان‌که به بیش از نیمی از جمعیت ما از بالا به پایین نگریسته شده و تحقیر می‌شود، در این کتاب و در این داستان، ریزبه‌ریز تصویری از آن را می‌بینید، اما نکته اینجاست که در این رمان دو موتیف زیبا هست که من این را در کارهای قبلی ایشان ندیده‌ام. از طرفی هدایت در بوف کورش یک دوگانهٔ لکاته و اثیری دارد، دوگانهٔ زنی که انگار اغواگر است و فاقد اخلاق و از طرفی دیگر زنی که در عین‌حال که جذاب است، مقدس است و مادر. انگار زن-مادر و زن-همسر، دوگانه‌ای این‌شکلی هدایت می‌سازد. همین را در روایت غربی‌اش در مورد مسیح داریم. مادر مریم و مریم </span><span style="font-weight: 400;">مجدلیه که ا</span><span style="font-weight: 400;">نگار دوگانه‌ای از زن اثیری و زن لکاته‌اند که آمده در طول داستان [خطابه‌های راه‌راه] این دوت</span><span style="font-weight: 400;">ا موتیف </span><span style="font-weight: 400;">را با هم حرکت می‌دهد، از پوچی و بدبینی نگاه هدایت انگار داستان را آرام‌آرام می‌برد به‌سمت آن نگاه اخلاقی، معنادار، حتی بشود گفت آئینی در فکر مسیحیت یا نگاه مسیح‌وار راوی به قضیه، جوری که راوی مدام اشاره می‌کند و اشاره می‌دهد به قضیهٔ مسیح و رابطه‌اش. حتی در مورد شخصیت اصلی داستان، جالب است که بدانید لیلی مجدعلیان، مریم مجدلیه بود… ببینید این‌طوری با کلمات بازی می‌کند؛ بازی فُرمی. خیلی می‌توان در این مورد حرف زد، من فقط خواستم اشاره‌ای بکنم به این ایدهٔ دوتایی حرکت‌کردن، از آن دوتایی نهیلیستی و پوچ‌گرایی به دوتایی معنابخش در زندگی. دوست داشتم به این اشاره بکنم و به همین‌جا اکتفا می‌کنم که به‌نظرم می‌شود ساعت‌ها در این مورد بحث کرد.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی از زاویهٔ دید یکی از شاگردان محمد محمدعلی افزود: «من هم روایتی مشابه بقیه دارم؛ انگار به‌طرزی باورنکردنی برای همهٔ ما یک الگوی پدرانه، استادانه داشته‌اند. توی پیرمرد و دریا، پیرمردی هست به‌‌نام سانتیاگو که به جنگ ماهی بزرگی می‌رود و تلاش می‌کند که آن را بگیرد. با کلی داستان و این‌ها ماهی را می‌گیرد، بعد کوسه‌ها حمله می‌کنند و در نبرد با کوسه‌ها، همنوع‌های آن ماهی تکه‌پاره‌ای از آن ماهی را افتان و خیزان، خونین و خو‌ن‌آلود به ساحل می‌رسانند، ولی بالاخره کار خودش را می‌کند و به آن هدفش می‌رسد اگرچه نتیجه‌اش فقط اسکلت آن ماهی است. آخرین صحنه‌های آن رمان جایی سانتیاگو دارد از تپه‌ای بالا می‌رود و دکل قایقش را به دوشش می‌کشد. دوباره آن تصویر مسیح آنجا برای من تداعی شد. چرا دارم این را به شما می‌گویم؟ در مورد اینکه من چه‌جوری با ایشان آشنا شدم؛ شباهت نام کوچک پدرم، محمدعلی یزدان‌بُد، با محمد محمدعلی، به‌همین سادگی. دو تا اسم دیدم هیچ‌کدامشان را نمی‌شناختم یکی یعنی اسم فامیلش اسم کوچک پدر من را داشت، و این‌طور شد که من ۱۸ سال پیش وارد کلاس‌های آقای محمدعلی شدم و زندگی‌ام به پیش و پس از این اتفاق تقسیم شد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به تصویر زنان در آثار محمدعلی گفت: «اما در طول این مسیر آنچه دیده‌ام این بود که آقای محمدعلی تمام‌مدت انگار به‌نوعی بار رنجی را که زنان در جامعهٔ ما از طرف مردها به دوش خودشان کشیده‌اند، نه از مردها بلکه از آن فرهنگ غالبی که انگار به‌دست مردان نوشته شده، اجرا شده، طراحی شده و پذیرفته شده بود، خودش تنهایی دوست داشت به عهده بگیرد. برای همین است که کلمهٔ فمینیسم را در اینجا نمی‌شنوید. هیچ‌کس در مورد فمنیست‌بودنش حرفی نمی‌زند، ولی واقعاً به‌نظرم ی</span><span style="font-weight: 400;">کی از مهم‌ترین موتیف‌ها که به‌خصو</span><span style="font-weight: 400;">ص در دور اخیرش که مدام افزایش پیدا می‌کند، این است که توجه ما را می‌برد به این سمت که این نابرابری، این ناحقی در حق زنان باید از توی جامعهٔ روشنفکر از بین خود ما، خود من، خود شما، خود هر کدام از ما بشکند و این‌جوری که توی گفته و خطابهٔ کوتاهش مدام به زن، زندگی، آزادی، اشاره می‌کند و می‌گوید که انگار اولین کتابم است، انگار صدایی است که همیشه می‌خواسته [به گوش برساند]. من قضیه را این‌طور می‌بینم. هر آدمی، همهٔ ما، من حداقل بارها در زندگی‌ام گم شده‌ام و مسیرم را در شلوغی‌ها از دست داده‌ام. ما چیزهایی می‌خواهیم مثل نشانه، مثل فانوس دریایی در توفان که بهش نگاه می‌کنیم، پیدایش کنیم. هر تماس من، هر بار که دیدمشان، هر بار که حتی با هم شوخی کردیم و حرف‌های خنده‌دار زدیم، کوتاه و جمع‌وجورشده، انگار یادم انداخته که چه می‌خواسته‌ام، کجا بوده‌ام، انگار من را آورده نقطه، سرخط و دوباره به من این اطمینان را داده که می‌توانی برگردی و دوباره شروع بکنی. نقش عجیبی است که به‌طرز حیرت‌انگیزی برای خیلی‌های دیگر بازی کرده است. امروز روز پدر است و من با مفهوم پدر امروز بیشتر از هر روز دیگری در زندگی‌ام درگیرم و دوست دارم بهشان بگویم که بدون شما من تا حالا ده‌ها بار گم شده بودم. هرجا گم شدم، یک زنگ شوخی، یک بحث جدی، گاهی وقت‌ها عتاب، گاهی وقت‌ها خطاب، گاهی وقت‌ها «ای شیطون این کارها رو نکن»، همهٔ این‌ها مرا برگردانده است به نقطه، سر خط.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در پایان سخنانش گفت: «بسیار سپاسگزارم از اینکه شما در زندگی من بودید و این‌قدر به ما کمک کردید. بسیار سپاسگزارم از عزیزان نشر رها، مرسی از همه‌تان که اینجا هستید و به‌همراه من و از صمیم قلب، حضور ایشان را جشن می‌گیریم. مرسی از همه‌تان.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، اعلام کرد که مهمان ویژه‌ای در این نشست شرکت کرده است؛ </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> (Fin Donnelly)، نمایندهٔ مجلس استانی از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین (Coquitlam-Burke Mountain). او همچنین ضمن معرفی </span><b>افشین سبوکی</b><span style="font-weight: 400;">، انیماتور، کاریکاتوریست و کارتونیست ساکن ونکوور، و </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، فعال حقوق بشر، </span><span style="font-weight: 400;">و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">از این سه تن دعوت کرد تا به‌همراه محمد محمدعلی به روی صحنه بروند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان کوتاهی ایراد کرد و ضمن معرفی خود، گفت: «به‌راستی افتخار می‌کنم که امشب اینجا هستم و در این برنامه برای به‌رسمیت‌شناختن دستاوردهای والای محمد محمدعلی، نویسندهٔ محترم ایرانی، شرکت کرده‌ام. کارها و آثار ادبی شما تأثیرات مانایی در ادبیات فارسی داشته است و الهام‌بخشِ خوانندگان بسیاری در سراسر دنیا بوده است. من عمیقاً تحت تأثیر زندگی و آثار محمد محمدعلی به‌عنوان یک نویسنده، قرار گرفته‌ام. به‌ویژه اینکه چگونه داستان‌های محمد محمدعلی نوری بر واقعیت‌ها و چالش‌های اجتماعی تابانده، برای من الهام‌بخش بوده است. ادبیات این قدرت را دارد که آگاهی‌رسانی کند و آغازگر مکالمات و گفت‌وگوهای مهمی دربارهٔ معضلاتی که جامعه با آن‌ها روبه‌روست، باشد. و نویسندگانی مانند محمد محمدعلی هستند که تفکر انتقادی را تشویق می‌کنند. کلمات شما این توان را دارند که ما را به دنیاهای دیگری ببرند، احساسات عمیق را برانگیزند و دیدگاه‌های ما را به چالش بکشند. آثار شما در ادبیات، زندگیِ خوانندگان بی‌شماری را غنی‌تر کرده است، و میراث شما همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده خواهد بود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_20861" aria-describedby="caption-attachment-20861" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20861" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="فین دانلی، نمایندهٔ مجلس استانی بریتیش کلمبیا از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین در حال اهدای لوح تقدیر به استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20861" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فین دانلی، نمایندهٔ مجلس استانی بریتیش کلمبیا از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین در حال اهدای لوح تقدیر به استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت که از طرف جامعه‌ای که نمایندگی‌اش می‌کند، لوح تقدیری به محمد محمدعلی تقدیم می‌کند که متن آن از این قرار است:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">«در به‌رسمیت‌شناختن مشارکت فوق‌العادهٔ شما در ادبیات فارسی و تأثیر ژرف آن روی جامعهٔ ما، داستان‌گویی شما الهام‌بخش اذهان بوده و میراث فرهنگی ما را غنی کرده است. با سپاسی صمیمانه، ما دستاوردهای ارزشمند شما را محترم می‌داریم. سپاس از شما، محمد محمدعلی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تقدیم لوح تقدیر به استاد محمدعلی، روز پدر را تبریک گفت و صحبتش را با شعار «زن، زندگی، آزادی» پایان داد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>افشین سبوکی</b><span style="font-weight: 400;"> کاریکاتوری را که از استاد محمدعلی کشیده بود، به ایشان تقدیم کرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20863" aria-describedby="caption-attachment-20863" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20863" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="افشین سبوکی، انیماتور، کارتونیست و کاریکاتوریست ساکن ونکوور در حال اهدای کاریکاتور استاد محمدعلی به ایشان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20863" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">افشین سبوکی، انیماتور، کارتونیست و کاریکاتوریست ساکن ونکوور در حال اهدای کاریکاتور استاد محمدعلی به ایشان</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_20868" aria-describedby="caption-attachment-20868" style="width: 589px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20868" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?resize=589%2C750" alt="طرح از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور" width="589" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?w=589&amp;ssl=1 589w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?resize=236%2C300&amp;ssl=1 236w" sizes="auto, (max-width: 589px) 100vw, 589px" /><figcaption id="caption-attachment-20868" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">طرح از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، طی ایراد سخنانی ضمن تأکید بر حضور ارزشمند محمد محمدعلی در جامعهٔ ایرانی ونکوور، گفت که ایشان با فعالیت‌های ادبی خود و فرهنگ‌سازی بهترین کار را برای انقلاب «زن، زندگی، آزادی» می‌کند. وی با تأکید بر اهمیت نکوداشت برای افراد برجسته در جامعه‌مان، پیام </span><b>بونیتا زاریلو</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس فدرال کانادا از حوزهٔ پورت مودی – کوکئیتلم، را خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با احترام، من، بونیتا زاریلو، نمایندهٔ مجلس فدرال کانادا، متأسفانه به‌دلیل سفرم به اتاوا نتوانستم در این مراسم باشکوه حضور پیدا کنم، به این وسیله، کمال احترام و سپاس خود را خدمت جناب آقای محمد محمدعلی و همهٔ شرکت‌کنندگان و همچنین جامعهٔ ایرانیان این شهر تقدیم می‌دارم که با حضور خود در این مراسم از یک عمر تلاش بی‌وقفهٔ این نویسندهٔ بزرگ در راه پیشبرد فرهنگ و ادبیات ایران قدردانی می‌کنند. ضمناً تبریک صمیمانه‌ام را برای نشر کتاب جدید ایشان پذیرا باشید.»</span></p>
<figure id="attachment_20862" aria-describedby="caption-attachment-20862" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20862" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="فرهاد صوفی، فعال اجتماعی و حقوق بشر و از برگزارکنندگان برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20862" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فرهاد صوفی، فعال اجتماعی و حقوق بشر و از برگزارکنندگان برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی سپس متن لوح تقدیر پارلمان کانادا را خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«به‌عنوان نمایندهٔ پارلمان فدرال کانادا از حوزهٔ پورت مودی – کوکئیتلم، افتخار دارم از شما جناب محمد محمدعلی برای فعالیت‌های حقوق بشری و حضور پررنگتان در ارائهٔ فرهنگ و ادبیات فارسی تقدیر نمایم.» و پس از آن </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;"> لوح تقدیر را از طرف بونیتا زاریلو به استاد محمدعلی تقدیم کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پایان‌بخش برنامهٔ نکوداشت ویدیوی کوتاهی بود از </span><b>نسیم خاکسار</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن هلند، که دعوت شده بود در این برنامه شرکت کند، اما متأسفانه نتوانسته این سفر طولانی را به انجام برساند. او همچنین یادداشتی نوشته بود که قرار بود پس از پخش ویدیو خوانده شود که به‌دلیل طولانی‌شدن برنامه مقدور نشد. متن یادداشت </span><b>نسیم خاکسار</b><span style="font-weight: 400;"> از این قرار است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نخست سلام می‌کنم به همهٔ حاضران در این نشست ادبی و بزرگداشت محمد محمدعلی، دوست عزیز و دیرینه‌ام در کانون نویسندگان ایران، و تبریک می‌گویم به او و به خودمان به‌خاطر انتشار کتاب تازه‌اش.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چون وقت تنگ است و می‌دانم دوستانی در این نشست از کارهای محمدعلی عزیز سخن می‌گویند، یک‌راست می‌روم سراغ رمان «برهنه در باد»، رمانی دلنشین از محمدعلی که از یکی دو هفته پیش تا امروز مشغول خواندن آن بوده‌ام. رمانی پر از کشش برای خواننده و با نثری زیبا و جزئی‌نگر که خواننده‌ای مثل من را وادار می‌کرد گاه برگردم و سطرهایی را یکی دو بار بخوانم؛ آن هم به‌خاطر لذتی که از خواندن آن‌ها می‌بردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بدو امر یک راوی، مهرعلی جوانمرد، ماجراهای این رمان را روایت می‌کند، اما جلوتر که می‌رود راویانی دیگر هم به راوی اول افزوده می‌شوند. اما همواره از ابتدا تا انتها، این همان راوی نخست است که روایت‌ها را به هم می‌دوزد و در جاهایی مناسب می‌آورد تا هم ماجراهای پرکشش رمان را بسازد و هم طرح اصلی آن را که دور شخصیتی به‌نام ستوان منصور مرعشی پاچناری می‌چرخد، جلو ببرد. ساختاری دلنشین از روایت‌های تودرتو در ایجاد پرسش برای خواننده و نیز کمک به گشودن میدان اصلی رمان که زمان و مکان‌هایی گوناگونی را در بر می‌گیرد. نوعی کلاژ در نقاشی، تا واقعیت امر &#8211; منظورم واقعیت داستانی &#8211; ساخته و آفریده شود. راوی، مهرعلی جوانمرد، که زمان شروع ماجراهای رمان، دوران خدمت نظام‌وظیفه‌اش را در سپاه ترویج و آبادانی می‌گذراند، نویسندهٔ جوانی است که هم‌زمان با کارهایی که به‌حکم وظیفه باید انجام دهد، از وقایعی که بر او و دوروبرش می‌گذرند نیز یادداشت برمی‌دارد تا مصالحی برای نوشتن داستان و رمان در آینده فراهم کند. آشنایی راوی/نویسنده با ستوان مرعشی در این دوره است که صورت می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روایت‌هایی که در این رمان بر بنیاد زندگی و شخصیت ستوان مرعشی و از زبان راویانی مثل سرهنگ، پدرزن راوی، و افرادی دیگر ازجمله مهرعلی جوانمرد که در بخش‌هایی از آن شریک است ساخته می‌‌شوند، می‌توانند رویدادهایی باشند واقعی که با ستوان مرعشی ربط مستقیم داشته‌اند و هم می‌توانند رویدادهایی زاییدهٔ تخیلی راویان باشند. جالب‌بودن این کار وقتی است که ستوان مرعشی هم برای ساخته‌وپرداخته‌شدن این روایت‌ها، گاه با راویان همراه می‌شود و به روایت آن‌ها شاخ‌وبرگ‌های تازه می‌دهد. در متن چنین روایت یا روایت‌هایی است که واقعیت‌هایی از جامعهٔ ما در زمان حکومت شاه و بعد از آن، در بگیروببندهای بعد از انقلاب و دورهٔ جنگ بین عراق و ایران، بیانی داستانی پیدا می‌کنند. جامعه‌ای که آدم‌هایی نظیر تیمسار رحمتی در آن از امتیازهایی برخوردارند و ستوان مرعشی که از اعماق جامعه برخاسته، با کمک تیمسار رحمتی که شوهرخواهر اوست، زندگی‌اش دستخوش دگرگونی و تغییر می‌شود. همین تغییر و دگرگونی‌هاست که باعث می‌شود برای روشن‌کردن آن‌ها، راویانی گوناگون وارد عرصهٔ رمان شوند. در این رمان و گفت‌وگوهای بین راوایان و شخصیت‌هایی که در جست‌وجوی یافتن سیمای واقعی ستوان مرعشی‌اند، که راوی/نویسنده نیز از همان آغاز، هم از نظر وظیفهٔ شغلی و هم ذوق نویسندگی‌اش در پی یافتن آن است، جامعه و جهانی در برابر ما شکل می‌گیرد که هم برایمان آشناست و هم غریب. غریب‌بودن آن برمی‌گردد به تازگی رویدادها، حرف‌ها و نظرها و چهره‌هایی خلق‌شده در آن و همین‌هاست که خواننده را نیز با شوق به دنبال خود می‌کشاند. از تکه‌های اعجاب‌آور و دلنشین رمان ماجرای شرط‌بندی آقامهدی، پدر ستوان مرعشی، و آقابیات، پدر مریم، است در مسابقهٔ کفتربازی‌ای که به راه انداخته‌اند. مسابقه‌ای که اگر آقامهدی در آن برنده می‌شد و کبوتر او می‌برُد، آقابیات مجبور می‌شد رضا بدهد به خواستگاری آقامهدی از مریم برای پسرش منصور مرعشی. این نوشتهٔ کوتاه را با نشان‌دادن چگونگی جزئی‌نگاری در نثر و زبان محمدعلی در این رمان و آفریدن دیالوگ‌های زنده ای که بارها من را به تحسین واداشته، تمام می‌کنم. این تکهٔ کوتاه که آورده می‌شود، توصیف لحظاتی است از عاشق‌شدن منصور به مریم، دختر آقابیات، در نوجوانی و به‌زبان و لحن خودش، در بازجو‌هایی که سرهنگ برای به وادارکردن او به حرف از زندگی دور ودرازش می‌کند: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«موهایش را چنان ریزریز می‌بافت که من نمی‌فهمیدم چطوری. بعدها دیدم یکی از زیر یکی از رو در هم می‌تنید. از دور که نگاه می‌کردم، هر کدام از گره‌ها را اندازهٔ یک نخود می‌دیدم. گاهی هم همهٔ بافته‌ها را پشت سرش جمع می‌کرد. می‌شد دسته‌گلی پر از گل‌های ریزریز مشکی. نمی‌دانم به چی تشبیه کنم. یادم است که او ساعت‌ها می‌بافت و من ساعت‌ها نگاهش می‌کردم. بعد گُل‌ِسر قرمز می‌زد. یک سیم دراز و قرمز را فرو می‌کرد وسط آن گلوله‌های سیاه و من یکباره دُم آن پروانهٔ قرمز را می‌کشیدم. رشته‌های بافته یکباره ول می‌شد روی شانه‌های سفید و تپلش… گریه می‌کرد و و دنبالم می‌دوید.» ص ۱۸۴ و ۱۸۵ کتاب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی عزیز، تندرست و تابان باشید و برای ما همچنان بنویسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسیم خاکسار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شانزدهم ماه ژوئن ۲۰۲۳، اوترخت»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پخش ویدیوی نسیم خاکسار، بهاره دهکردی از حضار تشکر کرد و پایان برنامه را اعلام نمود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20870" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">*<span style="font-weight: 400;">گفتنی است به‌دلیل محدودیت زمانی در این برنامه تنها گزیده‌ای از پیام‌ها پخش شد، ولی روز بعد از مراسم کلیپ کامل پیام‌های اهل قلم به‌مناسبت نکوداشت محمد محمدعلی از سوی نشر رها منتشر شد که می‌توانید آن را در اینجا ببینید: </span></span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/wLSOoPVrExI?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/">ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20842</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 21:02:56 by W3 Total Cache
-->