<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانهٔ کاغذی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/خانهٔ-کاغذی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Mon, 17 Jun 2024 14:44:25 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>خانهٔ کاغذی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/خانهٔ-کاغذی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>از ارتفاع پنجره تا کف خیابان: معرفی نمایشنامهٔ «مرگ تصادفی یک آنارشیست»</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/06/17/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d9%81-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/06/17/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d9%81-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Jun 2024 14:39:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[خانهٔ کاغذی]]></category>
		<category><![CDATA[داریو فو]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه اسدی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشنامه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23111</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه اسدی – آلمان «مرگ تصادفی یک آنارشیست» عنوان نمایشنامه‌ای نوشتهٔ داریو فو، هنرمند ایتالیایی معاصر، است که علاوه بر شهرتش در زمینهٔ نمایشنامه‌نویسی و همچنین بردن نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۷، در زمینه‌های هنری گوناگونی مانند نویسندگی و کارگردانی تئاتر و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی، بازیگری، نقاشی، آهنگ‌سازی و طراحی صحنه و بسیاری هنرهای دیگر، سررشته داشته و در زمان خودش مطرح بوده است. فو هنرمندی شناخته‌شده در سراسر دنیاست که آثارش به اکثر زبان‌های...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/06/17/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d9%81-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c/">از ارتفاع پنجره تا کف خیابان: معرفی نمایشنامهٔ «مرگ تصادفی یک آنارشیست»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">عاطفه اسدی</a> – آلمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«مرگ تصادفی یک آنارشیست» عنوان نمایشنامه‌ای نوشتهٔ داریو فو، هنرمند ایتالیایی معاصر، است که علاوه بر شهرتش در زمینهٔ نمایشنامه‌نویسی و همچنین بردن نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۷، در زمینه‌های هنری گوناگونی</span><span style="font-weight: 400;"> مانند نویسندگی و کارگردانی تئاتر و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی، بازیگری، نقاشی، آهنگ‌سازی و طراحی صحنه و بسیاری هنرهای دیگر، سررشته داشته و در زمان خودش مطرح بوده است. فو هنرمندی شناخته‌شده در سراسر دنیاست که آ</span><span style="font-weight: 400;">ثارش به اکثر زبان‌های زندهٔ دنیا ترجمه شده‌اند. به‌جز «مرگ تصادفی یک آنارشیست» که از سوی نشر «قطره» و با ترجمهٔ یدالله آقاعباسی و علی‌اصغر مقصودی از روی نسخهٔ ترجمه‌شدهٔ ایتالیایی به انگلیسیِ آن به بازار آمده، آثار دیگر او مانند «جسدهای پستی» نیز به فارسی برگردانده شده‌اند و/یا در دوره‌های مختلف به روی صحنه رفته‌اند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">با داشتن بستری هجوآلود و کمدی که خاستگاهی از دلِ سبک کمدیا دلآرته*</span><span style="font-weight: 400;"> دارد؛ نوعی کمدی بداهه‌پردازانهٔ انتقادی که تاحدی نمایش روحوضی ایرانی را تداعی می‌کند، داریو فو با بهره‌گیری از رئالیسم و آمیختن آن با نوعی از فکاهی، دستگاه قضایی ایتالیا و شیوهٔ برخوردش با متهمان و معترضان سیاسی و آنارشسیت‌ها را مورد انتقاد قرار می‌دهد. ماجرای نمایشنامه که تقریباً با الهام از ماجرای واقعی مشابهی شکل گرفته است، حول محور مرگ یک آنارشیست بر اثر سقوط از پنجرهٔ ادارهٔ پلیس می‌چرخد. کل این نمایشنامهٔ حدوداً صدصفحه‌ای که در دو پرده تنظیم شده، شامل گفت‌وگوهایی می‌شود میان پلیس‌ها و متهمی که خودش را قاضی جا می‌زند و پرداختن به پاسخ این پرسش که بالاخره این سقوط در حین بازجویی، امری تعمدی بوده یا تصادفی، و علت پشت آن چه می‌تواند باشد؟</span></span></p>
<figure id="attachment_23113" aria-describedby="caption-attachment-23113" style="width: 409px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-23113" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/06/Dario_Fo.jpg?resize=409%2C500" alt="داریو فو" width="409" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/06/Dario_Fo.jpg?w=409&amp;ssl=1 409w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/06/Dario_Fo.jpg?resize=245%2C300&amp;ssl=1 245w" sizes="(max-width: 409px) 100vw, 409px" /><figcaption id="caption-attachment-23113" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">داریو فو</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مسیر رسیدن به پاسخ این پرسش و گفت‌وگوهایی که شکل گرفته‌ و مطرح می‌شوند، فو بستری فکاهی خلق می‌کند که در دل آن، تلخ‌ترین مسائل به هجو کشیده می‌شوند. مثلاً شکنجه، کتک‌زدن، خودکشی‌دادن متهمان و برخوردهای خشونت‌آمیز با آن‌ها، همه در دل نمایشنامهٔ فو کارهایی بامزه و تفریحی تجسم می‌شوند که آدم‌های توی ماجرا موقع سرهم‌کردنِ داستانی فرضی برای علت سقوط آنارشیست، برای یکدیگر تعریف می‌کنند. برای مثال، در جایی از نمایشنامه می‌خوانیم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«هتل من، می‌دونین، درست کنار پاسگاه پلیس بود و من در تمام اون مدتی که اونجا بودم، یه لحظه هم از صدای جیغ و فریاد و کشیده و گرومب‌گرومب نتونستم بخوابم. طبعاً منم مث هر شهروند دیگه‌ای که روزنامه‌ها رو می‌خونه و تلویزیون نگاه می‌کنه، فکر می‌کردم این صدای مظنوناییه که زیر بازجویی وحشیانه دارن کتکشون می‌زنند. حالا کاملاً معلوم می‌شه که چقدر اشتباه می‌‌کردم! اون صدای جیغا، جیغ خنده بود، اون فریادا، فریاد خوشی بود که همراه با نوازش و کوبیدن به کپلشون دیوانه‌وار غش و ریسه می‌رفتن. (درحالی‌که می‌خندد و ادای کتک‌خوردن را درمی‌آورد به اطراف حرکت می‌کند) هاهاها! خدا جونم! نه! بسه دیگه! قبلاً هم این یکی رو شنیده بودم. کمک! هاها! دیگه نه! من عاشق مهمونی‌ام، تو نیستی؟ حالا می‌تونم همهٔ این چیزا رو بفهمم. شیشلول‌بندای بامزهٔ خنده‌دار. جنوبیای… (ادای آدم‌های دماغ‌شکسته و گوش گل‌‌کلمی را درمی‌آورد)… چه آدمای بذله‌گویی! کاری می‌کنن که مظنوناشون کف زمین از خوشی غش‌وریسه بزن و طوری از خنده روده‌بر بشن که سراشون رو بکوبن به کف‌پوش. (در نتیجهٔ ضربه‌ای فرضی که به شکمش می‌خورد، پشتک‌وارو می‌زند) هاف بسه دیگه! هاها! نه لطفاً! رحم کن! دیگه تحملشو ندارم!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این لایهٔ طنزآمیز در واقع پوششی است که فو روی مسئلهٔ بی‌عدالتی محض و خشونت و کشتار می‌کشد تا تلخی ماجرا را برای خواننده‌اش قابل‌تحمل کند و او را به فکر وادارد. مثلاً در جایی، به این اشاره می‌شود که پلیس‌ها خیلی تلاش کرده‌اند نگذارند متهم خودش را از پنجره بیندازد پایین و در نتیجهٔ این کشمکش‌ها، کفش او نیز توی دستشان جا مانده؛ اما بعد که طبق گزارش‌ها متهم به‌خاطر لهیدگی جسدش، به مربای آلویی تشبیه می‌شود که هر دو کفشش را موقع سقوط به کف خیابان، به همراه داشته، آن‌ها داستان را این‌طور تغییر می‌دهند که خب، احتمالاً متهم سه پا داشته یا کفشی کوچک‌تر توی دل این کفش بزرگ مخفی کرده بوده است! کل نمایشنامه پر است از این مثال‌های معکوس و نقیضه‌پردازی‌های هدفمند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23114" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/06/Cover.jpeg?resize=319%2C500" alt="از ارتفاع پنجره تا کف خیابان: معرفی نمایشنامهٔ «مرگ تصادفی یک آنارشیست»" width="319" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/06/Cover.jpeg?w=319&amp;ssl=1 319w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/06/Cover.jpeg?resize=191%2C300&amp;ssl=1 191w" sizes="(max-width: 319px) 100vw, 319px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما مهم‌ترین چیزی که در نمایشنامه به چشم می‌خورد، شاید شیوهٔ پایان‌بندی آن باشد. فو که از ابتدا با آوردن نام خودش در متن به‌عنوان یک مؤلف، خودش را هم داخل اثر وارد کرده و در واقع به‌شیوه‌ای خلاقانه از تکنیک متافیکشن استفاده کرده است، این‌بار با طرح پرسش از تماشاگر و خواستن از او برای اینکه از بین دو پایان ارائه‌شده، یکی را انتخاب کند، در واقع به‌شیوه‌ای غیرمستقیم از آدم‌ها می‌خواهد که دست به انتخاب و کنش بزنند و نسبت به این رویدادهای خشونت‌آمیز – که از سال نوشتن نمایشنامهٔ فو تا به امروز همچنان تازگی خود را دارند &#8211; منفعل و بی‌حرکت نباشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این را که آیا در نهایت، علت سقوط آنارشیست مشخص می‌شود یا نه، باید با خواندن نمایشنامه بفهمید؛ نمایشنامه‌ای که هدف اصلی‌اش به جواب رسیدن برای این پرسش نیست و بیشترین چیزی که روی آن تأکید دارد، مسیر پاسخ‌گویی به این پرسش از سوی دستگاه قضایی و انتقادکردن از آن‌هاست و «نه گفتن» به‌هر شکلی از خشونت و تضییع حقوق انسانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>راه‌های تهیهٔ این کتاب:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نسخهٔ چاپی این کتاب را می‌توان به‌صورت آنلاین از </span><a href="https://www.naakojaaketab.com/product-page/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA"><span style="font-weight: 400;">کتاب‌فروشی ناکجا</span></a><span style="font-weight: 400;"> در فرانسه خریداری کرد. خرید نسخهٔ الکترونیک این کتاب هم در </span><a href="https://taaghche.com/book/29174/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%81%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA"><span style="font-weight: 400;">برنامهٔ کتاب‌خوان طاقچه</span></a><span style="font-weight: 400;"> امکان‌پذیر است.</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt; font-family: sahel;">*<span style="font-weight: 400;">کمدی مهارت یا کمدیا دلارته (به ایتالیایی: Commedia dell&#8217;arte) نوعی از نمایش‌های مبتنی بر تئاتر بداهه‌سازی است که در سدهٔ ۱۶ در ایتالیا شکل گرفت. نام کامل این نمایش به ایتالیایی «commedia dell’arte all’improvviso» است به معنی «کمدی مهارت بداهه‌پردازی.» ~ ویکی‌پدیا</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/06/17/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d9%81-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c/">از ارتفاع پنجره تا کف خیابان: معرفی نمایشنامهٔ «مرگ تصادفی یک آنارشیست»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/06/17/%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%b9-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d9%81-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23111</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حوالی نیمکت‌های خالی: معرفی کتاب «این تخته، سیاه است»؛ بیست و یک داستان کوتاه از بیست و یک نویسندهٔ معاصر</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/16/%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%86%db%8c%d9%85%da%a9%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/16/%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%86%db%8c%d9%85%da%a9%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 May 2024 02:19:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[این تخته، سیاه است]]></category>
		<category><![CDATA[خانهٔ کاغذی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سیدمهدی موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه اسدی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر «سایه‌ها»]]></category>
		<category><![CDATA[نشر الکترونیک «سایه‌ها»]]></category>
		<category><![CDATA[نشر سایه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22898</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه اسدی – آلمان به‌تازگی به‌مناسبت دوازدهم اردیبهشت ماه که سالگرد کشته‌شدن دکتر «ابوالحسن خانعلی»، معلم معترض و آزاده، است و در تقویم ایرانی «روز معلم» نام گرفته، نشر الکترونیک «سایه‌ها» مجموعه‌داستانی تحت‌عنوان «این تخته، سیاه است» را منتشر کرده است* که افتخار گردآوری آن را من به‌ عهده داشته‌ام. در این یادداشت، خیلی خلاصه به معرفی این مجموعه می‌پردازم و شما را دعوت می‌کنم به خواندن بیست و یک داستان کوتاه از بیست و یک...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/16/%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%86%db%8c%d9%85%da%a9%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d9%86/">حوالی نیمکت‌های خالی: معرفی کتاب «این تخته، سیاه است»؛ بیست و یک داستان کوتاه از بیست و یک نویسندهٔ معاصر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">عاطفه اسدی</a> – آلمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌تازگی به‌مناسبت دوازدهم اردیبهشت ماه که سالگرد کشته‌شدن دکتر «ابوالحسن خانعلی»، معلم معترض و آزاده، است و در تقویم ایرانی «روز معلم» نام گرفته، <a href="https://sayeha.org/ap4284" target="_blank" rel="noopener">نشر الکترونیک «سایه‌ها» مجموعه‌داستانی تحت‌عنوان «این تخته، سیاه است» را منتشر کرده است</a>* که افتخار گردآوری آن را من به‌ عهده داشته‌ام. در این یادداشت، خیلی خلاصه به معرفی این مجموعه می‌پردازم و شما را دعوت می‌کنم به خواندن بیست و یک داستان کوتاه از بیست و یک نویسندهٔ معاصر ایرانی، که همگی در قالب یک کتاب، به دکتر سیدمهدی موسوی تقدیم شده‌اند. مهدی موسوی، نویسنده، شاعر، منتقد و معلمی است که سال‌های سال در ایران، کارگاه‌های آزاد و رایگان ادبیات برگزار کرده است و بسیاری او را با لقب «پدر غزل پست‌مدرن» می‌شناسند. در روزگاری که سیستم آموزشی ایران، دستگاهی است برای کشتن خلاقیت دانش‌آموزان، و «ادبیات» به حفظ‌کردن تاریخ تولد و وفات بزرگان خلاصه می‌شود و بخش زیادی از ادبیات غنی فارسی اصلاً جایی در کتاب‌های درسی ندارد، مهدی موسوی در کارگاه‌هایش نه‌تنها عاشقانه به آموزش جدی ادبیات پرداخت، بلکه به بچه‌ها ‌آموخت چگونه برای شاعر و نویسندهٔ حرفه‌ای‌ شدن، باید ادبیات را تبدیل به سبک زندگی خود کنند و در راه آن با تمام وجود بکوشند. در این کارگاه‌ها، بسیاری از حرفه‌ای‌ترین شاعران و نویسندگان معاصر فارسی‌زبان تربیت شده و رشد کردند؛ کارگاه‌هایی که فقط مکانی برای آموختن ادبیات نبودند، بچه‌ها در آن‌ یاد می‌گرفتند چطور آدم بهتری باشند و تفکر انتقادی و پرسشگری را در خود پرورش بدهند. اگرچه مهدی موسوی تنها به‌‌جرم شعر و داستان نوشتن و معلمی‌کردن، بارها زندان، شکنجه، حذف‌شدن و سرکوب را تجربه کرد و در نهایت ناچار شد در مواجهه با حکم سنگین زندان و شلاق، به تبعید اجباری بیاید، اما نگذاشت این تلخی‌ها جلوی حیات «کارگاه» را بگیرد و با وجود تمام محدودیت‌ها، کارگاهش را از راه‌های مختلف آنلاین، دوباره به جریان انداخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایدهٔ اولیه‌‌ای که برای گردآوری کتاب «این تخته، سیاه است» وجود داشت، این بود که هر نویسنده، با محوریت موضوع «معلم» و «تدریس»، داستانی بنویسد. این سوژهٔ یکسان، منجر به نوشته‌شدن بیست و یک داستان شد از نویسندگانی از سراسر ایران و جهان؛ از نویسندگانی مثل داریوش جلینی، لیلی آبسته و کما خلاص که به‌ترتیب با داستان‌های «تبعیدی»، «ته‌سیگار» و «شکستنی»، اولین تجربه‌های داستان‌نویسی‌شان را داشته‌اند گرفته، تا بزرگانی مانند رضا کاظمی که با داستان «وقتی دستت پر باشد آس دل، چه می‌کنی؟» در این کتاب در کنار نسل جدید نویسندگان حضور پیدا کرده‌اند و باعث دلگرمی آن‌ها شده‌اند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22901" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/GMis7MxWMAA9hSk.jpg?resize=337%2C500" alt="حوالی نیمکت‌های خالی: معرفی کتاب «این تخته، سیاه است»؛ بیست و یک داستان کوتاه از بیست و یک نویسندهٔ معاصر" width="337" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/GMis7MxWMAA9hSk.jpg?w=337&amp;ssl=1 337w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/GMis7MxWMAA9hSk.jpg?resize=202%2C300&amp;ssl=1 202w" sizes="(max-width: 337px) 100vw, 337px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌ها ضمن حفظ اشتراک موضوعی، هرکدام در فضاهای نسبتاً مختلف اتفاق می‌افتند و حتی می‌شود گفت به‌لحاظ ژانر و سبک، در کتاب تنوع جالبی مشاهده می‌شود. از داستان «قبیله» نوشتهٔ فاطمه اختصاری که «داستان قاب» است گرفته، تا «چشم‌های سیاه روشن» نوشتهٔ شبنم کاظمی که در آن رئالیسم جادویی تجربه شده، تا داستان «مشاعره‌های دیواری» از مهتاب قربانی که در ژانر نامه نوشته شده است، تا «تکرار بی‌پایان» نوشتهٔ روشنک آرامش که فضایی فانتزی و علمی‌تخیلی دارد و سفر در زمان در آن تجربه می‌شود، تا داستان «سرطان» نوشتهٔ آرمیتی پاوری که فرمی رفت و برگشتی در زمان دارد، تا داستان «سه‌شنبه‌ها» از محبوبه عموشاهی و «پیله» از اعظم اسعدی که راوی کودک و نوجوان دارند، و یا داستان «غیرعادی» از محمد مرادپور که مانند یک تریلر رازآلود و روان‌شناسانهٔ سینمایی است و خلاصه بسیاری دیگر از داستان‌ها که هرکدام با داشتن پس‌زمینه‌ای رئال و وابسته به واقعیت، در نوع خود خلاقیت‌های فرمی و موضوعی را نیز تجربه کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌ها از نظر موقعیت مکانی، فضاهای متنوعی را در بر می‌گیرند؛ از کلاس‌های دانشگاه گرفته تا مدارس شهری و یا مدرسه‌های واقع در روستا. این ویژگی داستان‌ها، این امکان را به خواننده می‌دهد که خود را در موقعیت‌های گوناگونی تصور کند و زندگی‌های گوناگونی را تجسم نماید؛ گاهی یک بچهٔ روستایی بشود که موقع عبور از پل برای رسیدن به مدرسه، زخمی شده، گاهی بغض شاگردی بشود که استادش فراموشی گرفته و او را یادش نمی‌آید، گاهی درد لحظه‌ای بشود که شلنگ و کمربند روی تن نحیف یک بچه می‌نشیند، و خود را در دوره‌های مختلف، پشت میز و نیمکت‌های سراسر ایران تجسم بکند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تمامی داستان‌های کتاب، رویکردی انتقادی مشاهده می‌شود که در پس‌زمینه‌ای خاکستری اتفاق می‌افتد و در بسیاری از جاها، خالی از قضاوت است؛ به‌عنوان مثال ما در کتاب، شخصیت‌های معلم‌های ناشایسته‌ای را داریم که نسبت به دانش‌آموزان خشونت فیزیکی شدید دارند و/یا اقدام به تعرض جنسی به آن‌ها می‌کنند، اما حتی در پردازش این شخصیت‌ها هم، منطق نویسندگان سیاه و سفید دیدن آن‌ها نیست. برای مثال در داستان‌های «گرگ» نوشتهٔ هایا سلیمی و «آقا اجازه!» از مهدی خدابخش، شخصیت معلم به‌اصطلاح «بد» یا در هاله‌ای از ابهام قرار می‌گیرد و تحلیلی روان‌شناختی روی او و رفتارهایش انجام می‌شود و حتی در پاراگرافی می‌خوانیم که معلمی که تمام سال‌های تدریسش به شکنجهٔ دانش‌آموزها می‌پرداخته، چشم‌هایش به‌سادگی پر از اشک می‌شوند و حساسیت‌های خودش را دارد. در داستان‌هایی مانند «زنگ ورزش» نوشتهٔ عباس اصغرپور، بیش از آنکه روی شخصیت معلم متجاوز تمرکز شود و یک «شخص» مورد قضاوت و نقد قرار بگیرد، نگاه انتقادی نویسنده بیشتر ریشه‌ای است و متوجه سیستم آموزشی مریض ایران می‌شود. احمد عزیززاده نیز با کمی چاشنی طنز، در داستان «قارچ‌خور» به این مسئله پرداخته است. در داستان‌هایی مانند «خیام به روایت تتلو» نوشتهٔ بابک ابراهیم‌پور علاوه‌بر نقد سیستم آموزشی‌ای که نسل جوان را نسبت به فرهنگ، تاریخ و ادبیات فارسی، بی‌علاقه بار می‌آورد و آن‌ها را از آموختن بیزار و به معلم بی‌اعتماد می‌کند، ما با استاد دانشگاهی روبه‌روییم که در نتیجهٔ بی‌عدالتی و عدم توجه به شایستگی‌ آدم‌ها برای اشتغال در نظام آموزشی و به‌طور کلی سیستم جمهوری اسلامی، خانه‌نشین شده و پر از بی‌انگیزگی و در عین حال، خشم سرکوب‌شده است و تلاشش برای ایجاد تغییر، بی‌ثمر باقی می‌ماند. در نقطهٔ مقابل اما، شخصیت‌های معلمی را هم داریم که در زندگی راوی، تغییری بزرگ یا کوچک ایجاد کرده‌اند و انسان‌های بهتری ساخته‌اند؛ بسیاری از داستان‌ها ازجمله «خواندنِ نوشتن» از وحید خیرآبادی، به‌طور گذرا به این مسئله اشاره کرده‌اند، هرچند که هم‌زمان به این نکتهٔ تلخ هم پرداخته‌اند که انتخاب راه «ادبیات» و «نوشتن» برای آینده، نوعی دیوانگی و عصیان خاص می‌خواهد و ممکن است جامعه هرگز «نویسندگی» را به‌عنوان یک شغل، جدی نگیرد. اما در راستای تأکید بر نقش آگاهی‌بخش معلم برای ایجاد تغییرات ساختاری تدریجی در ذهن‌ دانش‌آموزان و در نهایت، تغییردادن جامعه، مسائل «عدالت»، «حق‌خواهی» و «حفظ شرافت انسانی»، از مضامینی‌اند که در بسیاری از داستان‌های این مجموعه، به‌شکل‌های مختلفی بازنمایی شد‌ه‌اند. «رعنا» نوشتهٔ عاطفه اسدی و «شالیکار ذهن» اثری از بنیامین عباسی، هرکدام به‌نوعی شخصیت‌ معلمانی را نمایش می‌دهند که در راه مبارزه برای عدالت و شرافت، سهمشان سرکوب و خفقان بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌باور من، آنچه تمام داستان‌های مستقل از هم این کتاب را به یکدیگر وصل می‌کند، رشته‌ای نامرئی است به‌اسم اندوه. حتی آن دسته از داستان‌ها که کوشیده‌اند بیانی هجوآلود داشته باشند تا زهر ماجرا را بگیرند نیز به شیوهٔ خودشان، بغض‌آلود و تلخ‌اند. اما داستان «فرار» نوشتهٔ مینا خازنی اسکویی که داستان پایانی این مجموعه است، در انتهای سطرهای دردناک و پر از بغض خود، نقطهٔ روشنی از امید را به جا گذاشته است که باعث می‌شود خواننده در انتها، گونه‌های خیسش را پاک کند، لبخند بزند و به فرداهای بهتر، امید داشته باشد؛ فردای خوش آزادی که در آن دیگر نه هیچ معلم روشنفکری به‌جرم تدریس راهی زندان و غربت شود و نه هیچ شاگردی تنبیه و تحقیر فیزیکی و روانی را تجربه کند.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">این کتاب به رایگان در دو نسخهٔ موبایلی و مناسب برای چاپ، از وب‌سایت نشر سایه‌ها قابل دانلود است:</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><a href="https://sayeha.org/ap4284"><span style="font-weight: 400;">https://sayeha.org/ap4284</span></a></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 10pt;">همچنین به‌زودی برای دوستانی که خارج از ایران‌اند، امکان تهیهٔ نسخهٔ کاغذی آن فراهم شده و روش آن اعلام می‌شود.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/16/%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%86%db%8c%d9%85%da%a9%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d9%86/">حوالی نیمکت‌های خالی: معرفی کتاب «این تخته، سیاه است»؛ بیست و یک داستان کوتاه از بیست و یک نویسندهٔ معاصر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/16/%d8%ad%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%86%db%8c%d9%85%da%a9%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22898</post-id>	</item>
		<item>
		<title>علم: ناجی زندگی بشر یا ویران‌کنندهٔ آن؟ &#8211; معرفی کتاب «مافیای بمب‌افکن: طولانی‌ترین شب جنگ جهانی دوم»</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/04/24/%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b4%d8%b1-%db%8c%d8%a7-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d8%a2%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/04/24/%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b4%d8%b1-%db%8c%d8%a7-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d8%a2%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Apr 2024 00:23:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[خانهٔ کاغذی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه اسدی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22761</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه اسدی – آلمان «مافیای بمب‌افکن: طولانی‌ترین شب جنگ جهانی دوم» کتابی است که اگرچه مستقیماً در ردهٔ آثار ادبیات داستانی قرار نمی‌گیرد، اما در دل خود، داستانک‌های گوناگونی مرتبط با جنگ جهانی دوم و عده‌ای از افراد تأثیرگذار در روند آن دارد. در واقع نویسنده، مالکوم گلدوِل (Malcolm Gladwell)، توانسته حتی برای مخاطبی هم که علاقه‌مند به پیگیری وقایع و مستندات پیرامون جنگ نیست، در کتاب تنفسی ایجاد کند و با آمیزه‌ای از هنر قصه‌گویی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/24/%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b4%d8%b1-%db%8c%d8%a7-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d8%a2%d9%86/">علم: ناجی زندگی بشر یا ویران‌کنندهٔ آن؟ &#8211; معرفی کتاب «مافیای بمب‌افکن: طولانی‌ترین شب جنگ جهانی دوم»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">عاطفه اسدی</a> – آلمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«مافیای بمب‌افکن: طولانی‌ترین شب جنگ جهانی دوم» کتابی است که اگرچه مستقیماً در ردهٔ آثار ادبیات داستانی قرار نمی‌گیرد، اما در دل خود، داستانک‌های گوناگونی مرتبط با جنگ جهانی دوم و عده‌ای از افراد تأثیرگذار در روند آن دارد. در واقع نویسنده، مالکوم گلدوِل (Malcolm Gladwell)، توانسته حتی برای مخاطبی هم که علاقه‌مند به پیگیری وقایع و مستندات پیرامون جنگ نیست، در کتاب تنفسی ایجاد کند و با آمیزه‌ای از هنر قصه‌گویی و ثبت اسناد حقیقی جنگ، کتابی خواندنی بنویسد. این کتاب را «نشر آموخته» نخستین بار در سال ۱۴۰۱ با ترجمهٔ «مرتضی بزرگیان» منتشر کرده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مالکوم گلدول، نویسنده، روزنامه‌نگار و عضو هیئت‌تحریریهٔ نیویورکر، یک کانادایی متولد بریتانیاست که بیشتر به‌خاطر آثاری که در حوزهٔ روان‌شناسی نوشته و منتشر کرده، شناخته می‌شود. او تاکنون به تعداد انگشت‌های دو دست هم کتاب منتشر نکرده، اما توانسته به شهرت زیادی دست پیدا کند. مضمون‌هایی که در آثار او مورد استفاده قرار می‌گیرند، اغلب مفاهیمی‌اند که در حوزهٔ علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی خیلی پررنگ‌ به‌ نظر می‌رسند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> او در اکثر آثار خود، هم هنر قصه‌گویی را به کار می‌گیرد و هم شواهد، آمار و مستندات را با ماجراها تلفیق می‌کند. ازجمله کتاب‌های او می‌توان به «صحبت‌کردن با غریبه‌ها»، «آنچه سگ دید»، «داوود و جالوت» و «غیرمعمولی‌ها» اشاره کرد. «مافیای بمب‌افکن»، از آثار مشهور اوست که ابتدا به‌شکل اپیزودهایی از پادکست «تاریخ تجدیدنظرطلب» شروع شد و سپس به‌شکل مکتوب نیز در آمد. در پرانتز، لازم به ذکر است که گلدول یکی از بنیان‌گذاران شرکت پوشکین اینداستریز نیز است؛ کمپانی مهمی که به تولید پادکست و کتاب‌های صوتی می‌پردازد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22763" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/Malcolm-Gladwell-in-2008-photo-by-Kris-Krug.jpg?resize=333%2C500" alt="مالکوم گلدول" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/Malcolm-Gladwell-in-2008-photo-by-Kris-Krug.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/Malcolm-Gladwell-in-2008-photo-by-Kris-Krug.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب که از دو بخش، نُه فصل به‌علاوهٔ نتیجه‌گیری تشکیل شده، به‌شکلی بدون قضاوت و علمی، سرک می‌کشد به پشت‌پردهٔ جنگ جهانی دوم و نثرش در بسیاری از جاها رگه‌هایی از طنز تلخ و هجو را نیز در بردارد. از اصلی‌ترین تم‌های کتاب، پرداختن به چهرهٔ دوگانهٔ علم و تکنولوژی است. علم نجات‌بخشی که می‌تواند زندگی را تسهیل کرده و آدم‌ها را نجات بدهد، در دورهٔ جنگ تبدیل می‌شود به یک هیولا برای قدرت‌آزمایی طرفین جنگ؛ هیولای بی‌رحمی که اگر از نمایی نزدیک‌تر تماشایش کنیم، می‌رسیم به تعدادی فرمول و پیچ و مهره، و اگر به متون و مستندات علمی علاقه‌مند باشیم، می‌توانیم ناگهان چشممان را روی ابعاد دیگر جنگ، یعنی آن‌همه قربانی و ویرانی، ببندیم و از جزئیات این اختراعات و اکتشافات و نبوغ سازندگان و دست‌اندرکاران، به‌طرز عجیبی لذت هم ببریم! اما در خلال پرداختن به این کشف‌های گوناگون، و تلاش‌ها برای خلقِ ابزارهای کشندهٔ دقیق‌تر و ویران‌گرتر، کتاب هم‌زمان دو دیدگاه گوناگون را به‌موازات یکدیگر بررسی می‌کند؛ دو مقام عالی‌رتبه در زمان جنگ جهانی، به استراتژی‌های متفاوتی برای موفق‌شدن در جنگ اعتقاد دارند. یکی برایش اهمیتی ندارد چه تعداد انسان بی‌گناه و غیرنظامی در راه پیروزی کشته بشوند و فقط می‌خواهد به‌هر قیمتی، پیروز میدان باشد، دیگری اما معتقد است باید تا جای ممکن، کانون‌های حمله را به مراکزی تغییر داد که منجر به تضعیف دشمن و تجهیزاتش بشود، و باید تا حد ممکن از هرگونه تلفات انسانی جلوگیری کرد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22764" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/Cover.jpg?resize=350%2C500" alt="علم: ناجی زندگی بشر یا ویران‌کنندهٔ آن؟ - معرفی کتاب «مافیای بمب‌افکن: طولانی‌ترین شب جنگ جهانی دوم»" width="350" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/Cover.jpg?w=350&amp;ssl=1 350w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/Cover.jpg?resize=210%2C300&amp;ssl=1 210w" sizes="auto, (max-width: 350px) 100vw, 350px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب با نگاهی تقریباً خاکستری به مسائل و کوشش برای دوربودن از هر شکلی از قضاوت، خواننده را در بزنگاهی اخلاقی قرار می‌دهد، و سعی می‌کند او را مجاب کند عواطفش را برای لحظاتی خاموش کند و ببیند اگر در موضعی بود که باید به‌هر قیمتی شده، می‌جنگید و برنده می‌شد و جان نیروهایش را حفظ می‌کرد، کدام استراتژی را انتخاب می‌کرد؟ آیا جنگ، به‌معنای پایان‌دادن به هنجارهای اخلاقی است؟ آیا شرافت چیزی است که با به‌خطرافتادن منافع، باید از بین برود؟ هر خواننده‌ای بعد از خواندن کتاب به‌زعم خود می‌تواند پاسخگوی این سؤالات باشد، اما آنچه واضح است این است که با نگاه‌کردن به قضایا از منظری انسانی، به‌هیچ‌وجه نمی‌توان کشتار بی‌گناه و شرافت را با هم در یک کفهٔ یک ترازو قرار داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">«ساختمان‌ها قبل از اینکه حتی آتش به آن‌ها برسد، شعله‌ور شدند. مادران نوزادانشان را به پشت بسته بودند و از آتش فرار می‌کردند، اما وقتی برای استراحت می‌ایستادند، متوجه می‌شدند نوزادانشان در آتش می‌سوزند. مردم به داخل کانال‌های رود سومیدا پریدند، اما وقتی جزرومد می‌آمد با صدها نفر دیگر روی آن‌ها می‌پریدند، غرق می‌شدند. عده‌ای به پل‌های فولادی آویزان شدند، اما وقتی فلز آن‌قدر داغ شد که دیگر نمی‌توانستند آن را بگیرند، سقوط کردند و جان باختند… »</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب شاید به‌دلیل بار علمی متنش، سلیقهٔ بسیاری در ادبیات نباشد، شاید بسیاری از مخاطبان مانند من ترجیح بدهند این سوژه را در قالب مستند یا فیلم سینمایی ببینند و دنبال کنند، اما به‌هر حال خواندنش خالی از لطف نیست و در ذهن خواننده ایجاد چالش و طرح پرسش می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این کتاب در پلتفرم‌های </span><a href="https://fidibo.com/book/141417-%D9%85%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%85%D8%A8-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D9%86"><span style="font-weight: 400;">فیدیبو</span></a><span style="font-weight: 400;"> و </span><a href="https://taaghche.com/book/130872/%D9%85%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%85%D8%A8-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D9%86"><span style="font-weight: 400;">طاقچه</span></a><span style="font-weight: 400;"> به‌صورت آنلاین قابل‌مطالعه است. </span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/24/%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b4%d8%b1-%db%8c%d8%a7-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d8%a2%d9%86/">علم: ناجی زندگی بشر یا ویران‌کنندهٔ آن؟ &#8211; معرفی کتاب «مافیای بمب‌افکن: طولانی‌ترین شب جنگ جهانی دوم»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/04/24/%d8%b9%d9%84%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b4%d8%b1-%db%8c%d8%a7-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d8%a2%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22761</post-id>	</item>
		<item>
		<title>معرفی کوتاه سه نمایشنامه: شش شخصیت در جستجوی نویسنده، مجلس قربانی سنمار و اهانت به تماشاگر</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/04/07/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%b4-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%ac/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/04/07/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%b4-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%ac/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Apr 2024 01:11:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام بیضایی]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن فرزانه]]></category>
		<category><![CDATA[پیتر هانتکه]]></category>
		<category><![CDATA[خانهٔ کاغذی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه اسدی]]></category>
		<category><![CDATA[علی اصغر حداد]]></category>
		<category><![CDATA[علی‌اصغر حداد]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[لوئیجی پیراندللو]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22672</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه اسدی &#8211; آلمان در این شماره به معرفی کوتاه سه نمایشنامه از سه نویسندهٔ متفاوت پرداخته‌ام که هرکدام به‌نوعی، منحصربه‌فرد، خلاقانه، پیشرو و دارای وجوه اجتماعی و انتقادی‌اند: ۱  «شش شخصیت در جست‌وجوی نویسنده» عنوان نمایشنامه‌ای است اثر لوئیجی پیراندللو، هنرمند ایتالیایی‌ برندهٔ نوبل ادبی ۱۹۳۴. این کتاب را که مشهورترین اثر اوست و در سطح جهانی به اجرا درآمده، نشر کتاب پنجره با ترجمهٔ بهمن فرزانه به چاپ رسانده است۱. در یک روز...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/07/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%b4-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%ac/">معرفی کوتاه سه نمایشنامه: شش شخصیت در جستجوی نویسنده، مجلس قربانی سنمار و اهانت به تماشاگر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">عاطفه اسدی</a> &#8211; آلمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این شماره به معرفی کوتاه سه نمایشنامه از سه نویسندهٔ متفاوت پرداخته‌ام که هرکدام به‌نوعی، منحصربه‌فرد، خلاقانه، پیشرو و دارای وجوه اجتماعی و انتقادی‌اند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۱</b><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شش شخصیت در جست‌وجوی نویسنده» عنوان نمایشنامه‌ای است اثر لوئیجی پیراندللو، هنرمند ایتالیایی‌ برندهٔ نوبل ادبی ۱۹۳۴. این کتاب را که مشهورترین اثر اوست و در سطح جهانی به اجرا درآمده، نشر کتاب پنجره با ترجمهٔ بهمن فرزانه به چاپ رسانده است<span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"><sup>۱</sup></span></span>.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در یک روز عادی، کارگردان و بازیگرانش مشغول تمرین تئاترند که ناگهان در سالن باز می‌شود، شش نفر که صورتک‌های عجیبی روی سرشان گذاشته‌اند، می‌آیند جلو و می‌گویند که دنبال یک نویسنده می‌گردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از اصلی‌ترین چیزهایی که در نمایشنامه با آن بازی می‌شود، مسئلهٔ واقعیت است. در میان گفت‌وگوهایی بین شخصیت‌های روی سِن و شخصیت‌های تازه‌وارد درمی‌گیرد، و آنچه پررنگ به چشم می‌آید این است که هرکدام، حقیقت را به‌شیوهٔ خودشان تعریف کرده و به آن باور دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بااینکه پیراندللو به جادوگرِ ساختنِ تئاتر از دل تحلیل‌های روان‌شناسانه معروف است، اما در خلق لایه‌های روان‌شناختی شخصیت‌ها یا مطرح‌کردن سؤالاتی پیرامون چیستی انسان بودن یا نبودن، آن‌قدر ظرافت را رعایت کرده، که حتی مخاطب عام هم بتواند تا حدی از خوانش نمایشنامه لذت ببرد. این مسئله که بالاخره بشر واقعی چیست، کیست و آیا ادعای شخصیت‌ها مبنی‌ بر اینکه واقعاً شخصیت زاده شده‌اند، درست است یا نه، و آن‌ها واقعاً به خودآگاهی پسامدرنیستی رسیده‌اند یا دارند دروغ می‌گویند، در نمایشنامه مطرح می‌شود، اما آن را سخت‌فهم نمی‌کند و اتفاقاً به منحنی وقایع داستان، سیری پرهیجان‌تر می‌دهد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22676" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/598d5cf0-ce8d-477d-97b6-437be19c0970-copy.jpg?resize=319%2C500" alt="شش شخصیت در جستجوی نویسنده" width="319" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/598d5cf0-ce8d-477d-97b6-437be19c0970-copy.jpg?w=319&amp;ssl=1 319w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/598d5cf0-ce8d-477d-97b6-437be19c0970-copy.jpg?resize=191%2C300&amp;ssl=1 191w" sizes="auto, (max-width: 319px) 100vw, 319px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نمایشنامه به پیشینهٔ باستانی هنر نمایش و صحنه به‌عنوان عرصه‌ای برای تصویرکردن ایده‌های خلاقانه و طرح پرسش، ادای دین می‌کند و ضمن استفاده از این چارچوب کلاسیک، آن را شکسته، نمایشی در دل نمایش می‌سازد، دست می‌گذارد روی ساختگی‌بودن عناصر نمایشی، و به‌نوعی عصیان می‌کند. این عصیان خلاقانه و خلق متافیکشن در سال‌های ابتدایی دههٔ ۲۰، برای تماشاگرانی که اثری کلاسیک و آشنا می‌خواستند، دوست‌داشتنی نبود و باعث شد پیراندللو نه‌تنها بازخوردهایی منفی بگیرد بلکه رو به او فریاد بزنند که جایش در دیوانه‌خانه است، نه صحنهٔ تئاتر! اما گذشت زمان، هم ناب‌بودن خلاقیت نمایشنامه برای زمان خودش را نشان داد و هم تازگی آن، برای ما خواننده‌هایی که این کتاب ۱۱۶ صفحه‌ای را به دست می‌گیریم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظرم خواندن این نمایشنامه برای مخاطب حرفه‌ای ادبیات ضروری است و هنرجوی ادبیات هم در جست‌وجوی بهترنوشتن و یادگرفتن تکنیک‌ها، می‌تواند از این کلاس فشردهٔ آموزشی استفاده کند و شکلی از کاربردهای فراداستان/فراتئاتر را با توجه‌ به آن، بیاموزد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خواندنش را به تمام دلایل بالا، پیشنهاد می‌کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۲</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«مجلس قربانی سنمّار» عنوان نمایشنامه‌ای است که بهرام بیضایی آن را در سال ۱۳۷۷ نوشته، و سپس «نشر مطالعات و فرهنگ زنان» برای اولین‌بار آن را در سال ۱۳۸۰ منتشر کرده است<span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><sup>۲</sup></span>.</span><span style="font-weight: 400;"> این نمایشنامه ماجرای سنمّار، معمار ایرانی-رومی مشهور در زمان ساسانیان، است که به‌دستور شاه نعمان یکم، پادشاهی از سلسلهٔ عرب «لخمی‌ها» که در منطقه‌ای به‌نام حیره (نزدیک به عراق کنونی) حکمرانی می‌کرد، به‌کار ساخت «خورنق» برای او گماشته می‌شود. خورنق، در لغت یعنی دارای سقف زیبا، و کاخی است که تالارهایی رنگی و زیبا دارد که در متن نمایشنامه، به‌دقت توصیف شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نمایشنامه از جایی شروع می‌شود که سنمّار مُرده، و آدم‌هایی دارند اطراف جسدش دربارهٔ او و چگونگی مرگش و کاخی که ساخته، صحبت می‌کنند تا اینکه ناگهان جسد خودش هم بلند می‌شود و به‌ گفت‌وگو می‌پیوندد و ماجرا را از زاویهٔ دید خودش روایت می‌کند. در واقع چند زاویهٔ دید مختلف اصلی (دیگری و آن‌دیگری، سنمّار و نعمان) در هم می‌آمیزند و به‌شیوه‌ای سیال، در زمان به‌ عقب حرکت کرده و ماجرا را از قبل‌تر، تعریف می‌کنند. به‌نظر می‌آید شخصیت‌های فرعی به‌جز خود سنمّار و نعمان، انگار متعلق به عالمی از جنس کابوس و رؤیا هستند و به‌شیوه‌ای وهم‌گونه صحبت می‌کنند، و انگار عنصری‌اند که ماجرای سنمّار را بین دنیای رئال و سورئال، معلق نگه می‌دارند و به آن تم تاریک‌تر و هراس‌انگیزتری می‌بخشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از «مجلس قربانی سنمّار» می‌توان تحلیل‌ها و برداشت‌های گوناگونی داشت.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22677" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/9789646751279.jpg?resize=355%2C500" alt="مجلس قربانی سنمار" width="355" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/9789646751279.jpg?w=355&amp;ssl=1 355w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/9789646751279.jpg?resize=213%2C300&amp;ssl=1 213w" sizes="auto, (max-width: 355px) 100vw, 355px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من فکر می‌کنم ایدهٔ اصلی این نمایشنامه، نگاهی دردناک به پدیدهٔ «نخبه‌کشی» است، و اینکه همیشه آدم‌هایی که فراتر از زمان خودشان می‌اندیشند و به‌قول فروغ «در سرزمین قدکوتاهان»، از کادرها بیرون می‌زنند، تاوان اندیشهٔ خود را با قربانی‌شدن می‌دهند، و برخورد حکومت با آن‌ها طوری‌ست که ممکن است تا حد نیاز، در راستای سازندگی از آن‌ها بهره‌کشی کنند اما وقتی می‌بینند قادر به تاب‌آوردن این‌همه آزاداندیشی نیستند، جرقه‌های اندک تغییر توی مغزشان ناگهان خاموش می‌شود و نخبه‌ها را حذف کرده و خط می‌زنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نمایشنامه هم مثل بسیاری از آثار بیضایی، تسلط او بر تاریخ و ادبیات کهن را نشان می‌دهد. نثر او و دایرهٔ واژگان غنی‌اش مثل همیشه، همچنان که شاعرانه و تلخ و ملموس است، کوبنده و اثرگذار نیز است و هم‌جواری واژه‌های سهل و ثقیل در کنار یکدیگر در بافت کلی متن، نمایشنامه را به اثری کوبنده و دارای پتانسیل اجرایی به‌شدت بالا تبدیل کرده، البته ظاهراً خود بیضایی تا‌به‌حال این اثر را روی صحنه نبرده‌ است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>۳</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«الان شما معذبید که در معرض تماشایید و مورد خطاب، چون خود را آماده کرده بودید که در پناه تاریکی، راحت به تماشا بنشینید… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«اهانت به تماشاگر» نوشتهٔ پیتر هانتکه و با ترجمهٔ علی‌اصغر حدّاد را «نشر چشمه» منتشر کرده است<span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><sup>۳</sup></span></span><span style="font-weight: 400;">. این نمایشنامه گویی ایده‌ای ضدتئاتری دارد و از تمام قوانین و مفاهیمی که دربارهٔ تئاتر می‌شناسیم، تا حدی آشنایی‌زدایی می‌کند. سپس نمایشنامه با لحنی که هرچه بیشتر پیش می‌رویم، بی‌پرواتر، خشن‌تر و اهانت‌بارتر می‌شود، با تماشاگر صحبت و به او توهین می‌کند. از نظر لحن، نمایشنامه تا حدی همان تم آشنای «اتهام به‌ خود» دیگر اثر هانتکه را دارد، اما در انتها، به‌نظرم عصبانی‌تر از آن است.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22678" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/79603.jpeg?resize=338%2C500" alt="اهانت به تماشاگر" width="338" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/79603.jpeg?w=338&amp;ssl=1 338w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/04/79603.jpeg?resize=203%2C300&amp;ssl=1 203w" sizes="auto, (max-width: 338px) 100vw, 338px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید اگر تئاتر و اجزای آن و شیوهٔ نشستن تماشاچی‌ها را، دنیا و آدم‌ها و طبقات مختلف اجتماعی در نظر بگیریم، گویی نمایشنامه می‌خواهد با خطاب‌قراردادن گروه‌های مختلف مردم، قرارگرفتن در جایگاه تماشاگر در دنیا، چپیدن در یک گوشهٔ امن و مخفی‌شدن و در کل «منفعل‌بودن» و فقط نگاه‌کردن بدون هیچ اکت و عملی را به‌این طریق بی‌پروا و صریح، نقد کند و به‌ چالش بکشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با وجودی‌که نخستین اجراهای این اثر در سالن خوب پیش نرفته و از سوی مخاطب درک نشده و آن‌طور که انتظار می‌رفته، از آب در نیامده و نویسنده را ناامید کرده است، اما به‌نظرم در یک اجرای خوب، می‌شود تأثیرگذاری متن آن را بیشتر لمس کرد. هرچند که خواندنش بدون تصور اجراشدن برای من به‌تنهایی جذاب بود و البته که پیشنهادش می‌کنم.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><span style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400;"><sup>۱</sup></span></span><span style="font-weight: 400;">نسخهٔ الکترونیک این کتاب را می‌توان از طریق</span><a href="https://fidibo.com/book/94601-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B4-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87"><span style="font-weight: 400;"> اپلیکیشن فیدیبو</span></a><span style="font-weight: 400;"> خریداری کرد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><span style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400;"><sup>۲</sup></span></span><span style="font-weight: 400;">این کتاب را می‌توان به‌صورت حضوری یا آنلاین از </span><a href="https://panbeh.com/product/b0005185-sanmar-sacrifice-council/"><span style="font-weight: 400;">کتاب‌فروشی پان‌به</span></a><span style="font-weight: 400;"> در ونکوور خریداری کرد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><span style="font-weight: 400;"><span style="font-weight: 400;"><sup>۳</sup></span></span><span style="font-weight: 400;">نسخهٔ الکترونیک این کتاب را می‌توان از اپلیکیشن‌های </span><a href="https://fidibo.com/book/79365-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-15"><span style="font-weight: 400;">فیدیبو</span></a><span style="font-weight: 400;"> و </span><a href="https://taaghche.com/book/79603/%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1"><span style="font-weight: 400;">طاقچه</span></a><span style="font-weight: 400;"> خریداری کرد.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/07/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%b4-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%ac/">معرفی کوتاه سه نمایشنامه: شش شخصیت در جستجوی نویسنده، مجلس قربانی سنمار و اهانت به تماشاگر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/04/07/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%b4-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d8%ac/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22672</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یک تناقض خوش‌طعم؛ معرفی مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/03/25/%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%82%d8%b6-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%b7%d8%b9%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/03/25/%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%82%d8%b6-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%b7%d8%b9%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Mar 2024 02:27:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[خانهٔ کاغذی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[شام کریسمس، خورش قیمه‌بادنجان]]></category>
		<category><![CDATA[شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان]]></category>
		<category><![CDATA[شام کریمس خورش قیمه بادنجان]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه اسدی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشا وحیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22591</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه اسدی &#8211; آلمان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان»* عنوان اشتهابرانگیز مجموعه‌داستانی‌ست نوشتهٔ «نوشا وحیدی». عبارتی‌ متناقض، کوتاه و عمیق که بر اساس اسم یکی از داستان‌های مجموعه انتخاب شده است و به‌زیبایی تناقض زنده در آدم‌های مهاجر را نمایندگی می‌کند. آدم‌هایی که اگرچه در محیط تازهٔ خود ‌جا افتاده‌اند و تا حد زیادی از سد نوستالژی عبور کرده‌اند، اما همچنان تناقضات گوناگون درونی و فرهنگی خودشان را در بستر جامعهٔ جدید میزبان با خود حمل...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/03/25/%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%82%d8%b6-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%b7%d8%b9%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">یک تناقض خوش‌طعم؛ معرفی مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">عاطفه اسدی</a> &#8211; آلمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان»*</span><span style="font-weight: 400;"> عنوان اشتهابرانگیز مجموعه‌داستانی‌ست نوشتهٔ «نوشا وحیدی». عبارتی‌ متناقض، کوتاه و عمیق که بر اساس اسم یکی از داستان‌های مجموعه انتخاب شده است و به‌زیبایی تناقض زنده در آدم‌های مهاجر را نمایندگی می‌کند. آدم‌هایی که اگرچه در محیط تازهٔ خود ‌جا افتاده‌اند و تا حد زیادی از سد نوستالژی عبور کرده‌اند، اما همچنان تناقضات گوناگون درونی و فرهنگی خودشان را در بستر جامعهٔ جدید میزبان با خود حمل می‌کنند. و باید ذکر کرد که کلمهٔ «تناقض» اینجا بار منفی ندارد. انسان با همین تضادها و تناقضات درونی است که تبدیل به خود واقعی‌اش می‌شود؛ خودی که می‌تواند زنی باشد که در شب کریسمس، دستور پخت خورش قیمه‌بادنجان را به زن غیرایرانیِ شوهر سابقش می‌دهد&#8230;</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما بدون ورود به فضای داستان‌ها، تنها با خواندن اسم کتاب و دانستن این خلاصه که نویسنده، خارج از ایران می‌نویسد و منتشر می‌کند، می‌شود حدس زد در دل این مجموعه چه خبر است. اما آیا وحیدی، در مسیر کلیشه‌های ادبیات مهاجرت باقی مانده و تکرارشان کرده یا دست به تجربه‌هایی تازه زده است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این‌ها را باید با خواندن کتاب فهمید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب که در سال ۲۰۲۳ از سوی <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر «رها»</a> در ونکوور کانادا منتشر شده و نُه داستان را در برمی‌گیرد، دومین مجموعهٔ نوشا وحیدی است؛ نویسنده‌ای که نوشتن را در کارگاه‌های «حسین آبکنار» و «محمد محمدعلی» به‌طور حرفه‌ای دنبال کرده و کتاب اولش را به‌عنوان ناشرمؤلف تحت عنوان «هفت ترانهٔ شاد و غمین» در سال ۲۰۱۸ از طریق خدمات انتشارات «پان‌به» در ونکوور به چاپ رسانده است.</span></p>
<figure id="attachment_22594" aria-describedby="caption-attachment-22594" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22594" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/03/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=500%2C333" alt="نوشا وحیدی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/03/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DB%B1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/03/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/03/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-22594" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">نوشا وحیدی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های این مجموعه به‌ترتیب «چند گرم ماری‌جوآنا»، «جشن تولد»، «روز پاتریک مقدس»، «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان»، «دگردیسی»، «شبی در بوستون‌بار»، «پری‌رو در پاریس»، «سکوت» و «اصفهان در قاب‌ها» نام دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عقیدهٔ من، یکی از تفاوت‌های این مجموعه با بسیاری از آثار فارسی‌زبان که در ردهٔ ادبیات مهاجرت قرار می‌گیرند، کم‌رنگ‌بودن ردّپای نوستالژی در آن است؛ این را بدون ارزش‌گذاری روی استفاده از نوستالژی می‌گویم و آن را ویژگی‌ای منحصربه‌خود برای این کتاب در نظر می‌گیرم. البته که در تمام داستان‌های نوشا وحیدی، ایران و عناصری مربوط به آن کمابیش حضور دارند و حتی گاهی تبدیل به لوکیشن اصلی داستان می‌شوند، اما این حضور، غالباً در پس‌زمینه اتفاق می‌افتد. انگار که شخصیت‌های خلق‌شده توسط نویسنده، از تروماها و بحران‌هایی که زیست در جغرافیایی جدید به آدم مهاجر می‌دهد، گذر کرده باشند و با وجودی که هرکدام همچنان غم و شادی‌ها و زخم‌هایی از گذشته را با خود حمل می‌کنند، آدم‌هایی جاافتاده در محیط جدیدشان‌اند. بنابراین می‌توان گفت آثار مربوط به ادبیات مهاجرت، بدون مستقیم‌گویی از نوستالژی هم می‌توانند حرف برای گفتن داشته باشند و پدیدهٔ زندگی یک مهاجر را از زوایایی دیگر هم تماشا کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وحیدی در این مجموعه، با الهام از رویدادهای عادی زندگی، تلاش می‌کند بستر داستان‌هایش را بسازد. او بیش از آنکه بخواهد شیطنت‌های فرمی و تکنیکی و&#8230; انجام بدهد، گویی می‌کوشد قصه‌هایی بنویسد که در عین سادگی، شخصیت‌محورند و از نگاهی روان‌شناسانه برخوردارند. در اغلب داستان‌ها، اگرچه به سمت‌وسوی اتفاق‌محوربودن هم نزدیک می‌شویم اما آنچه بیشتر حائز اهمیت است، به‌عقیدهٔ من درونیات شخصیت اصلی است. در این قصه‌های ساده اما وحیدی از جزئیات غافل نمی‌شود و توجه ویژه به آن‌ها و به کارکردگرفتن از آن‌ها دارد. از خال‌کوبی روی بازوی زن گرفته تا سس ماسیدهٔ دور دهان بچه‌ها، عطر تنی که با سال‌ها پیش فرق کرده و بوی دود و آتشی که در فضا پیچیده، همه نشانگر این است که نویسنده مشاهده‌گر خیلی خوبی‌ست و توانایی فوق‌العاده‌ای در ثبت جزئیات و ساختن توصیف‌های زنده دارد. علاوه بر به‌خوبی تماشا‌کردنِ جزئیات و اشیاء، به‌نظر من وحیدی آدم‌ها را هم به‌خوبی تماشا می‌کند و به حرکات ظریف آن‌ها توجهی ویژه دارد. نثر او، نثر روانی است که تصویر و فضا می‌سازد و خواننده را به دل عطر و بو و مزه و سرما و گرما می‌کشاند. من در برخوردی سلیقه‌ای، می‌توانم بگویم بعضی جاها با انتخاب کلمات یا عبارت‌هایی که به متنی امروزی، جنبه‌ای آرکائیک می‌دادند، زیاد موافق نبودم. می‌توانم به‌عنوان نمونه به «لمحه» یا «سری پرهوش» و «هوش‌ربا» اشاره کنم. و این ریزبینی‌ها هم اتفاقی است که موقع خواندن یک کتاب خوب در خواننده رخ می‌دهد؛ نثر همواره‌خوب نویسنده، خواننده‌‌ای را که در متن غرق شده سخت‌گیر می‌کند و سطح توقعش را می‌برد بالا. همان‌طور که نوشتم، کتاب این امکان را به خواننده می‌بخشد که بتواند خود را در محیطی که قصه درونش اتفاق می‌افتد، حس کند، با شخصیت‌ها مست شود، برقصد، هم‌سفر شود، اشک بریزد و بخندد و ملغمه‌ای از حس‌های مختلف را در آن واحد تجربه کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22595" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/03/4-Sham-e-Chrismas-Mochup.jpg?resize=500%2C500" alt="جلد کتاب «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان»" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/03/4-Sham-e-Chrismas-Mochup.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/03/4-Sham-e-Chrismas-Mochup.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/03/4-Sham-e-Chrismas-Mochup.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/03/4-Sham-e-Chrismas-Mochup.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما از کلمات «اشک» و «حس» استفاده کردم، یادم آمد بگویم که به‌لحاظ بار حسی، داستان‌های این مجموعه از نظر من کاملاً متعادل‌اند؛ نه می‌کوشند در انتقال حس غم به خواننده در موقعیت‌های تلخ، غلوآمیز باشند، و نه آن طنز تلخی را که خیلی زیرپوستی در پس‌زمینهٔ بیشترشان وجود دارد، به‌طور اغراق‌شده و مستقیم مطرح می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیشتر داستان‌های این مجموعه از راوی اول‌شخص برخوردارند، که به‌اعتقاد من برای کتاب مثل تیغی دولبه عمل کرده است. در بسیاری از موارد، راوی اول‌شخص و آن «من» گوینده می‌تواند هم‌حسی خوبی با مخاطب ایجاد کند و او را فوراً درون قصه بکشد و امکان همذات‌پنداری عمیق ایجاد کند. اما از سوی دیگر، وقتی از ظرفیت‌هایی که راوی اول‌شخص در اختیار نویسنده می‌گذارد، به‌طور متنوع و خلاقانه استفاده نشود، ممکن است انتخاب آن در همهٔ کارها، جواب ندهد. برای مثال، ممکن است در جاهایی تصور شود که مرز میان مؤلف و راوی از بین رفته است و شخصیت‌ها قدری شبیه به‌هم شده‌اند؛ در بعضی داستان‌ها ما «من»‌هایی را داریم که تا حد زیادی مشابه یکدیگر حرف می‌زنند و مثلاً دایرهٔ کلمات یکسانی دارند حتی اگر از نظر اندیشه، با یکدیگر متفاوت باشند. چیزی که در این مجموعه من دوست داشتم بیشتر ببینم، لحن‌سازی بود و توجه به صداهای مختلف. وحیدی در دیالوگ‌نویسی‌ها تا حد زیادی توانسته لحن بسازد و صداها را از هم تفکیک کند، اما شخصیت‌ها اغلب به‌سبب همان انتخاب راوی اول‌شخص که اشاره کردم، لحن‌هایی یکسان دارند. غالباً بیانی شاعرانه دارند، علاقه‌مند به ادبیات‌اند، و حتی وقتی غر می‌زنند این بیان شاعرانه زیاد شکسته نمی‌شود. در برخوردی سلیقه‌ای، من دوست دارم از نوشا وحیدی داستان‌هایی به‌زبان محاوره بخوانم، یا اگر از سطح زبان فراتر برویم، دوست دارم داستان‌هایی از او بخوانم که با محوریت راوی‌ها و شخصیت‌های مرد، کودک، و حتی حیوانات و اشیاء نوشته شده‌اند؛ داستان‌هایی که به‌لحاظ فرم و انتخاب ژانر، جسورتر و خلاق‌ترند؛ تجربه‌هایی نزدیک به داستان «چند گرم ماری‌جوانا» که در آن ماجرایی عشقی و به‌عبارت بهتر، یک زندگی از سه زاویه‌دید مختلف نمایش داده می‌شود و عدم قضاوت و چندصدایی در آن پررنگ است. و امیدوارم همان‌طور که در ابتدای این کتاب اشاره شده، از نوشا وحیدی رمان نیز بخوانیم. چرا که او قصه‌گوی خوبی‌ست و بسیاری از داستان‌های همین مجموعه هم پتانسیل این را دارند که ایده‌ای برای یک رمان یا داستان بلندتر باشند؛ برای خود من داستان «اصفهان در قاب‌ها» چنین حس و حالی را ایجاد می‌کرد و دوست داشتم کار مفصل‌تری بخوانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب را به مخاطبان جدی ادبیات که دنبال لذت‌بردن از خواندن‌اند و علاقه‌مند به نقد، و به آن‌ها که صرفاً قصه‌خواندن دوست دارند، و به آن‌ها که داستان‌نویس‌اند و باید یک‌عالمه داستان کوتاه بخوانند و مشق کنند و یاد بگیرند، پیشنهاد می‌کنم.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">برای خرید نسخه‌‌های الکترونیک و چاپی این کتاب به‌صورت آنلاین از لینک زیر استفاده کنید:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><a href="https://bit.ly/RahaaBookstore"><span style="font-weight: 400;">https://bit.ly/RahaaBookstore</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/03/25/%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%82%d8%b6-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%b7%d8%b9%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">یک تناقض خوش‌طعم؛ معرفی مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/03/25/%db%8c%da%a9-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%82%d8%b6-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%b7%d8%b9%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22591</post-id>	</item>
		<item>
		<title>عبور چند مورچه از لابه‌لای خطوط &#8211; معرفی مجموعه‌داستان «مورچه‌های دوست‌داشتنی»؛ اثری از شبنم کاظمی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/03/05/%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%84%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b7%d9%88%d8%b7-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/03/05/%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%84%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b7%d9%88%d8%b7-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Mar 2024 01:04:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[خانهٔ کاغذی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[شبنم‌ کاظمی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه اسدی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22479</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه اسدی &#8211; آلمان «مورچه‌های دوست‌داشتنی» عنوان مجموعه‌داستانی نوشتهٔ شبنم کاظمی است که انتشارات «سایه‌ها» به‌تازگی، در زمستان ۱۴۰۲، آن را منتشر کرده است. شبنم کاظمی، نویسنده و مترجم ایرانی است که پیش از این بسیاری از داستان‌هایش در مجلات مستقل ادبی، وب‌سایت‌های گوناگون و کتاب‌های آنتولوژی گروهی منتشر شده‌اند. او سرانجام بعد از حدود پانزده سال فعالیت جدی و کارگاهی ادبی، تصمیم به انتشار نخستین مجموعهٔ خود گرفته است. «مورچه‌های دوست‌داشتنی»، اولین مجموعهٔ شبنم...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/03/05/%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%84%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b7%d9%88%d8%b7-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c/">عبور چند مورچه از لابه‌لای خطوط &#8211; معرفی مجموعه‌داستان «مورچه‌های دوست‌داشتنی»؛ اثری از شبنم کاظمی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">عاطفه اسدی</a> &#8211; آلمان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«مورچه‌های دوست‌داشتنی» عنوان مجموعه‌داستانی نوشتهٔ شبنم کاظمی است که انتشارات «سایه‌ها» به‌تازگی، در زمستان ۱۴۰۲، آن را منتشر کرده است. شبنم کاظمی، نویسنده و مترجم ایرانی است که پیش از این بسیاری از داستان‌هایش در مجلات مستقل ادبی، وب‌سایت‌های گوناگون و کتاب‌های آنتولوژی گروهی منتشر شده‌اند. او سرانجام بعد از حدود پانزده سال فعالیت جدی و کارگاهی ادبی، تصمیم به انتشار نخستین مجموعهٔ خود گرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«مورچه‌های دوست‌داشتنی»، اولین مجموعهٔ شبنم کاظمی که با مقدمه‌ای مهم و خواندنی از نویسنده، شاعر و استاد ادبیات، مهدی موسوی، منتشر شده، شامل بیست داستان کوتاه است. مانند بسیاری از نویسندگان مستقل که علیه سانسور و سرکوب مبارزه می‌کنند، کاظمی نیز به تیغ سانسور و جراحی‌شدن کلماتش از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تن نداده و کتابش را به‌صورت «رایگان» برای دانلود در اینترنت قرار داده است تا داستان‌ها سالم و بدون هیچ‌گونه سانسوری، به دست مخاطب برسند؛ حتی به قیمت اینکه این رویه باعث شود او به‌عنوان نویسنده، از انتشار کتابش هیچ درآمدی نداشته باشد، هیچ تریبون رسمی‌ای انتشار کتاب را خبررسانی نکند و در نهایت، نسخه‌های کاغذی محدود کتاب، مانند جنسی ممنوعه از طریق دست‌فروش‌های خیابان انقلاب، به‌دست مخاطبان برسند. و البته در اوج تلخی، همهٔ این‌ها قدرتمندبودن ادبیات را نشان می‌دهند و‌ پیروزی آن بر ممنوعیت‌ها و خط‌خوردن‌ها.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از جمله داستان‌های این کتاب می‌توان به «رادیوبندر»، «یا ستارالعیوب»، «مجلس شاهنامه‌خوانی»، «از تایلند متنفرم» و «خون‌بها» اشاره کرد. ‌داستان‌های کاظمی اغلب پس‌زمینه‌ای رئال دارند و متعلق‌اند به جهان واقعی اطراف ما. اما این واقع‌گرایی‌ و سرک‌کشیدن به فضاهای مختلف شهری و حتی روستایی، باعث نشده داستان‌ها تن به کلیشه‌ها بدهند و تجربه‌هایی تکراری در این زمینه باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کاظمی در هر داستان، به‌طریقی کوشیده خلاقیت و جهان‌بینی خاص خود را در اثر جاری کند. بهره‌گیری از رئالیسم جادویی و تریبون‌دادن به صداهایی که اغلب در ادبیات این روزها جایی برای شنیده‌شدن ندارند، از ویژگی‌های مهم داستان‌های این کتاب است. قاتل، بیمار روانی، نوجوان، کاراکتر ترنسکشوال و… ، از جمله صداهایی‌اند که در داستان‌های کاظمی شنیده می‌شوند. در نتیجه، می‌توان مطمئن بود که «عدم قضاوت» و نگاه خاکستری به پدیده‌ها نیز در این داستان‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند؛ مانند طرح جلد این کتاب (نقاشی اسد فقیهی) و عناصر درهم‌تنیده‌ای که تماماً خاکستری ترسیم شده‌اند و تعامل محتوا و فرم کلی کتاب را نمایش می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید پررنگ‌ترین ویژگی داستان‌های این کتاب، نزدیک‌بودن آن‌ها به فضای داستان‌های مینیمال و یا دست‌کم، گرایش آن‌ها به‌سمت چنین سبکی باشد. من می‌توانم این داستان‌ها را به «تریلر» یک فیلم سینمایی پرفروش تشبیه کنم. داستان‌های شبنم کاظمی اغلب «برش»هایی از یک زندگی‌اند. نویسنده، بی‌آنکه بخواهد درگیر توضیحات اضافی بشود، قضاوت کند یا برود جای راوی بنشیند، در موجزترین حالت ممکن، خواننده را به‌اندازهٔ چند دقیقه به تماشاکردن یک برش از زندگی شخصیت‌ها، دعوت می‌کند. حتی در داستان‌هایی هم که به‌ظاهر «اتفاق‌محور»‌اند این تماشای شتاب‌زدهٔ یک زندگی، همچنان ویژگی اصلی کار است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">‌شخصیت‌های داستان‌های کاظمی، عموماً قهرمان‌های بزرگی نیستند و اتفاقاً انسان‌های معمولی جامعه‌اند که حتی اگر پیچیدگی‌های روانی خاصی هم داشته باشند، نویسنده تلاش نمی‌کند آن‌ها را با جزئیات برای مخاطب توضیح داده و درس اخلاق یا روان‌شناسی به او بدهد. در واقع کاظمی، گویی نقش خواننده را در هر داستان، مهم و تعاملی در نظر گرفته و از او دعوت می‌کند تا آزادانه، جاهای خالی هر داستان را، با اندیشه، تخیل و قضاوت خودش پر کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساده‌نویسی، عدم استفاده از تصاویر پیچیده، موضع‌نداشتن راوی در برابر وقایع و تصویرسازی بدون اغراق از ویژگی‌های داستان‌های مجموعه است. حتی در جاهایی که رئال جادویی به داستان سرک می‌کشد، تصویرهای خلاقانهٔ کاظمی فاقد اغراق و پیچیدگی مصنوعی‌ است و او، با نثر ساده و روان خود، خواننده را جوری با تصاویر همراه می‌کند که ما به‌عنوان مثال محوشدن یا ظهور ناگهانی آدم‌ها توی عکس، مرواریدگریستن شخصیتی و پوست‌اندازی شخصیت دیگر را جوری باور می‌کنیم که انگار اموری‌اند که در زندگی روزمره، به‌وفور با آن‌ها مواجه می‌شویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در عین حال که برخی ویژگی‌های مشترک مانند موارد ذکرشده، نخ نامرئی اتصال داستان‌های این مجموعه به یکدیگرند و ما را با جهان‌بینی کلی نویسنده آشنا می‌کنند، باید اشاره کرد که هر داستان، فضای مستقل خود را دارد. کاظمی با حفظ جهان‌بینی مینی‌مالیستی خاکستری خود در داستان‌ها، کوشیده از روی دست خودش رونویسی نکند و تن به تکرار ندهد. جاهایی که او به تجربهٔ رئالیسم جادویی نزدیک می‌شود و شخصیت‌هایی مانند «ماهرخ» را وارد کارش می‌کند که اشک‌هایشان «مروارید» است، به‌نظر من خلاقیت در داستان‌ها به اوج خود می‌رسد و نوید این را می‌دهد که در کتاب‌های بعدی این نویسنده، قرار است از او تجربه‌هایی تازه به‌لحاظ ژانر و تکنیک و… بخوانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من خواندن «مورچه‌های دوست‌داشتنی»، این کتاب خوش‌خوان و متفاوت را که فقط شبیه به خودش است، پیشنهاد می‌کنم. شاید کمترین وظیفهٔ ما خوانندگان در برابر ادبیات مستقل، حمایت‌کردن از طریق دانلود کتاب، مطالعهٔ آن و به‌اشتراک‌گذاشتنش باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شما می‌توانید در ستون تازهٔ «ستاره‌های سربی» این شماره، <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/03/04/%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d8%a8%d9%86%d9%85-%da%a9%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">داستانی از مجموعهٔ «مورچه‌های دوست‌داشتنی» را بخوانید</a> و سپس کتاب را به رایگان، از این آدرس دریافت کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://sayeha.org/ap4241/"><span style="font-weight: 400;">https://sayeha.org/ap4241/</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/03/05/%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%84%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b7%d9%88%d8%b7-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c/">عبور چند مورچه از لابه‌لای خطوط &#8211; معرفی مجموعه‌داستان «مورچه‌های دوست‌داشتنی»؛ اثری از شبنم کاظمی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/03/05/%d8%b9%d8%a8%d9%88%d8%b1-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%85%d9%88%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%84%d8%a7%d8%a8%d9%87%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%b7%d9%88%d8%b7-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22479</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-04 03:49:07 by W3 Total Cache
-->