<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ترانه وحدانی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/ترانه-وحدانی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sat, 01 Aug 2026 14:38:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ترانه وحدانی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/ترانه-وحدانی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>«هری جروم»؛ خانه‌ای تازه برای ورزش، فرهنگ و پیوندهای اجتماعی در نورث ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/08/01/%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%9b-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d8%8c-%d9%81/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/08/01/%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%9b-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d8%8c-%d9%81/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 14:38:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرداری شهر نورث ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[نورث‌ ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[هری جروم]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26889</guid>

					<description><![CDATA[<p>بزرگ‌ترین مرکز تفریحی نورث شور، پس از بیش از دو دهه برنامه‌ریزی، با امکاناتی برای همهٔ سنین و توانایی‌ها گشایش یافت ترانه وحدانی &#8211; نورث ونکوور نورث ونکوور از روز شنبه ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۶ صاحب یکی از بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین مجموعه‌های عمومی خود شد. «مرکز اجتماعی و تفریحی هری جروم» که می‌توان آن را یک مرکز فرهنگی‌‌-ورزشی چندمنظوره نیز دانست، پس از بیش از بیست سال برنامه‌ریزی، گفت‌وگو با شهروندان و اجرای پروژه، درهای خود...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/08/01/%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%9b-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d8%8c-%d9%81/">«هری جروم»؛ خانه‌ای تازه برای ورزش، فرهنگ و پیوندهای اجتماعی در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بزرگ‌ترین مرکز تفریحی نورث شور، پس از بیش از دو دهه برنامه‌ریزی، با امکاناتی برای همهٔ سنین و توانایی‌ها گشایش یافت</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نورث ونکوور از روز شنبه ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۶ صاحب یکی از بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین مجموعه‌های عمومی خود شد. «مرکز اجتماعی و تفریحی هری جروم» که می‌توان آن را یک مرکز فرهنگی‌‌-ورزشی چندمنظوره نیز دانست، پس از بیش از بیست سال برنامه‌ریزی، گفت‌وگو با شهروندان و اجرای پروژه، درهای خود را به روی مردم گشود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این ساختمان با بیش از ۱۸۹ هزار فوت مربع فضای برنامه‌ریزی‌شده، اکنون بزرگ‌ترین مرکز تفریحی در سراسر نورث شور به شمار می‌رود و قرار است نه‌تنها محلی برای ورزش، بلکه فضایی برای گردهمایی، آموزش، فعالیت‌های هنری، ارتباط میان نسل‌ها و تقویت سلامت جسمی و اجتماعی ساکنان باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مراسم افتتاح، لیندا بوکانان، شهردار نورث ونکوور، همراه با اعضای شورای شهر، ازجمله شروین شهریاری، از شهروندان استقبال کرد. برنامه‌های این روز شامل بازدید از بخش‌های مختلف ساختمان، اجرای زنده، نمایش فعالیت‌های ورزشی، بازی و برنامه‌های خانوادگی بود. چند اثر هنری عمومی نیز در جریان مراسم رونمایی شد که از آن میان می‌توان به پرتره‌ای از هری جروم، اثر یارد نیگوسو، و آثاری از هنرمندان محلی دیگر اشاره کرد. </span></p>
<figure id="attachment_26892" aria-describedby="caption-attachment-26892" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-26892" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/HJCRC_bySRace_7999-X3.jpg?resize=640%2C428" alt="مراسم بریدن روبان و افتتاح رسمی مرکز جدید هری جروم به‌دست شهردار و اعضای شورای شهراز چپ به راست: عضو شورای شهر جسیکا مک‌ایلروی، عضو شورای شهر تونی والنته، دبی اسمیت (دختر هری جروم)، شهردار لیندا بوکانان، والری جروم (خواهر هری جروم)، عضو شورای شهر شروین شهریاری، عضو شورای شهر هالی بک، عضو شورای شهر آنجلا جرارد، عضو شورای شهر دان بل/ عکس از سارا رِیس (‎© Sarah Race)" width="640" height="428" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/HJCRC_bySRace_7999-X3.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/HJCRC_bySRace_7999-X3.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/HJCRC_bySRace_7999-X3.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-26892" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">مراسم بریدن روبان و افتتاح رسمی مرکز جدید هری جروم به‌دست شهردار و اعضای شورای شهر</span><br /><span style="font-family: sahel;">از چپ به راست: عضو شورای شهر جسیکا مک‌ایلروی، عضو شورای شهر تونی والنته، دبی اسمیت (دختر هری جروم)، شهردار لیندا بوکانان، والری جروم (خواهر هری جروم)، عضو شورای شهر شروین شهریاری، عضو شورای شهر هالی بک، عضو شورای شهر آنجلا جرارد، عضو شورای شهر دان بل/ عکس از سارا رِیس (‎© Sarah Race)</span></figcaption></figure>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مرکزی برای همه، نه‌فقط ورزشکاران</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مجموعهٔ جدید، کوشش برای ایجاد فضایی است که افراد با سن‌، پیشینه و توانایی‌های متفاوت بتوانند در آن احساس تعلق و آسایش کنند. ساختمان را شرکت معماری ونکووری HCMA Architecture and Design طراحی کرده است؛ شرکتی که در طراحی مراکز عمومی، فرهنگی و تفریحی تجربهٔ گسترده‌ای دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در طرح این مرکز، فضای عمومی صرفاً راهرویی برای رسیدن به سالن‌های ورزشی نیست؛ بلکه خود بخشی از تجربهٔ محیط اجتماعی ساختمان محسوب می‌شود. ورودی‌های روشن، فضاهای باز، محل‌های نشستن و گردهمایی و ارتباط میان بخش‌های داخلی و بیرونی، مجموعه را به جایی برای دیدار، گفت‌وگو و لذت‌بردن از اوقات فراغت تبدیل کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پال فست، معمار اصلی پروژه، این مجموعه را طرحی برای یک نسل توصیف کرده است، مجموعه‌ای که می‌تواند نقش مراکز تفریحی را در شهر از نو تعریف کند. به‌گفتهٔ او، طراحی ساختمان از جغرافیا و طبیعت ویژهٔ نورث شور الهام گرفته و هدف آن تعیین معیارهای تازه‌ای برای دسترسی‌پذیری و مشارکت اجتماعی است؛ به‌گونه‌ای که هر فرد، صرف‌نظر از پیشینه یا توانایی جسمی، بتواند جای خود را در آن بیابد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرکز جدید در پلاک ۱۳۰ خیابان بیست و سوم شرقی، در نزدیکی تقاطع خیابان لانزدیل، قرار دارد. بخش‌هایی مانند اتاق‌های چندمنظوره، استودیوی هنر، مرکز جوانان، فضای مرکزی ساختمان، سالن ورزشی و بخش‌های آمادگی جسمانی از ۲۷ ژوئیه برای استفادهٔ عمومی در دسترس قرار گرفته‌اند. فعالیت‌های آزمایشی و بدون ثبت‌نام در ماه اوت ادامه خواهد داشت و بیشتر برنامه‌های منظم از ماه سپتامبر آغاز می‌شود.</span></p>
<figure id="attachment_26893" aria-describedby="caption-attachment-26893" style="width: 750px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="wp-image-26893 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/260330725-CNV-HJCRC-Opening-114.jpg?resize=640%2C427" alt="مراسم رونمایی از تابلوی پرترهٔ هری جروم، اثر یارد نیگوسو در مرکز فرهنگی‌ورزشی هری جروم در نورث ونکوور. عکس از: کوین پیلار (‎© Kevin Pilar)" width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/260330725-CNV-HJCRC-Opening-114.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/260330725-CNV-HJCRC-Opening-114.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/260330725-CNV-HJCRC-Opening-114.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /><figcaption id="caption-attachment-26893" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">مراسم رونمایی از تابلوی پرترهٔ هری جروم، اثر یارد نیگوسو در مرکز فرهنگی‌ورزشی هری جروم در نورث ونکوور. عکس از: کوین پیلار (‎© Kevin Pilar)</span></figcaption></figure>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از استخر و پیست یخ تا استودیوی هنر و آشپزخانهٔ اجتماعی</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تنوع امکانات مرکز هری جروم نشان می‌دهد که مفهوم «تفریح» در این پروژه بسیار گسترده‌تر از ورزش‌های معمول در نظر گرفته شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیست یخ مجموعه با ابعاد استاندارد لیگ ملی هاکی ساخته شده و تا ۵۰۰ تماشاگر ظرفیت دارد. این فضا برای هاکی، هاکی روی یخ معلولان، رینگت، اسکیت عمومی، لاکراس، هاکی با اسکیت چرخ‌دار و همچنین ورزش‌هایی که به سطح خشک نیاز دارند، قابل‌استفاده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کنار پیست یخ، یک سالن ورزشی با ابعاد المپیکی، فضاهای وسیع تمرین در داخل و خارج ساختمان، هشت اتاق چندمنظوره، استودیوی هنر، بخش‌های ویژهٔ کودکان خردسال و نوجوانان، آشپزخانهٔ اجتماعی و فضاهای متعدد برای نشست و گردهمایی ساخته شده است. این ترکیب به مرکز امکان می‌دهد میزبان کلاس‌های ورزشی، برنامه‌های هنری، فعالیت‌های آموزشی، اردوهای کودکان، برنامه‌های سالمندان و رویدادهای اجتماعی باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرکز ورزش‌های آبی مجموعه قرار است در پاییز، پس از تکمیل آزمایش‌ها، آموزش کارکنان و دریافت تأییدیه‌های بهداشتی لازم، فعالیت خود را آغاز کند. این بخش دارای یک استخر تفریحی با رودخانهٔ آرام، فواره‌ها و محوطهٔ بازی کودکان، یک استخر ۲۵ متری با ده خط شنا، سکوی شیرجهٔ سه‌متری، تخته‌های شیرجهٔ یک و سه‌متری و حوضچه‌های آب گرم است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک حوضچهٔ آب گرم برای همهٔ سنین و حوضچه‌ای جداگانه برای افراد بالای ۱۶ سال، همراه با اتاق بخار و سونای خشک، در این بخش پیش‌بینی شده است. رختکن‌ها و سرویس‌های بهداشتی جنسیت‌شمول نیز برای پاسخ‌گویی به نیازهای گوناگون کاربران طراحی شده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سامانهٔ تصفیهٔ آب استخر از فناوری کم‌مصرف و کم‌کلر استفاده می‌کند و بنا بر اعلام شهر نورث ونکوور، این مرکز تنها دومین مجموعه در کاناداست که به چنین سامانه‌ای مجهز می‌شود. در پیست یخ نیز سیستم تبرید با دی‌اکسیدکربن، امکان بازیابی پیشرفتهٔ گرما را فراهم می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساختمان همچنین گواهی طراحی بدون کربن شورای ساختمان سبز کانادا را دریافت کرده است. این گواهی به‌معنای فراهم‌کردن زیرساختی است که سیستم‌های انرژی ساختمان بتوانند در آینده نیز با فناوری‌ها و استانداردهای تازه سازگار شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فضای مرکز جدید نسبت به ساختمان پیشین ۵۲ درصد افزایش یافته است. مجموعهٔ پیرامونی آن، مرکز تازهٔ فعالیت‌های سالمندان «سیلور هاربر» را نیز در بر می‌گیرد؛ فضایی امروزی‌تر و دسترس‌پذیرتر که بخشی از برنامهٔ گسترده‌تر نوسازی این محدوده محسوب می‌شود. </span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هری جروم که بود؟</b></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام این مجموعه یادآور یکی از برجسته‌ترین ورزشکاران تاریخ کانادا و یکی از چهره‌های ماندگار جامعهٔ سیاه‌پوستان این کشور است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هری وینستون جروم در ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۰ در شهر پرنس آلبرت استان ساسکاچوان به دنیا آمد و در نوجوانی همراه خانواده‌اش به نورث ونکوور نقل مکان کرد. او در دوران دبیرستان در چند رشتهٔ ورزشی، ازجمله بیسبال و فوتبال، فعالیت می‌کرد، اما سرعت استثنایی‌اش در دوومیدانی بود که خیلی زود توجه مربیان و رسانه‌ها را به خود جلب کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جروم در سال ۱۹۵۹، در ۱۸ سالگی، رکورد ۲۲۰ یارد مدارس کانادا را که ۳۱ سال پابرجا مانده بود، شکست. همین موفقیت زمینه‌ساز دریافت بورس تحصیلی از دانشگاه اورگن شد؛ جایی که زیر نظر بیل باورمن، یکی از مربیان تأثیرگذار تاریخ دوومیدانی، تحصیل و تمرین کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۹۶۰، جروم مسافت ۱۰۰ متر را در ده ثانیه دوید و با رکورد جهانی آن زمان برابر شد. یک سال بعد، با ثبت زمان ۹٫۳ ثانیه، رکورد جهانی ۱۰۰ یارد را تکرار کرد. او در ادامه نیز در چند مادهٔ انفرادی و امدادی رکوردهای جهانی را ثبت یا تکرار کرد و برای مدتی به‌طور هم‌زمان در میان رکوردداران ۱۰۰ متر و ۱۰۰ یارد جهان قرار داشت. منابع مختلف مجموع رکوردهای جهانی ثبت‌شده یا مساوی‌شدهٔ او را شش یا هفت رکورد ذکر کرده‌اند؛ تفاوتی که به شیوهٔ شمارش رکوردهای انفرادی، امدادی و رکوردهای تکرارشده مربوط است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راه موفقیت جروم، با وجود استعداد کم‌نظیرش، آسان نبود. او در بازی‌های کشورهای مشترک‌المنافع سال ۱۹۶۲ دچار آسیب‌دیدگی شدید عضلهٔ ران شد. شدت مصدومیت به‌اندازه‌ای بود که بازگشت او به سطح قبلی‌اش در ورزش بعید به نظر می‌رسید. با این‌حال، پس از جراحی و دوره‌ای طولانی از توان‌بخشی، دوباره به میدان بازگشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اوج این بازگشت در المپیک ۱۹۶۴ توکیو رقم خورد؛ جایی‌که جروم در مسابقهٔ ۱۰۰ متر به مدال برنز رسید. دو سال بعد، مدال طلای ۱۰۰ یارد بازی‌های کشورهای مشترک‌المنافع را در جامائیکا به دست آورد و در سال ۱۹۶۷ نیز در رقابت‌های پان‌آمریکن وینیپگ قهرمان ۱۰۰ متر شد. او در سه دورهٔ بازی‌های المپیک، در سال‌های ۱۹۶۰، ۱۹۶۴ و ۱۹۶۸، نمایندهٔ کانادا بود. </span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فراتر از خط پایان</b></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اهمیت هری جروم تنها به مدال‌ها و رکوردهایش محدود نمی‌شود. او در دوره‌ای به موفقیت رسید که ورزشکاران سیاه‌پوست در کانادا با تبعیض و داوری‌های ناعادلانه روبه‌رو بودند. بخشی از انتقادهایی که پس از ناکامی‌ها یا مصدومیت‌هایش متوجه او می‌شد، آشکارا یا به‌طور ضمنی رنگ‌وبوی نژادپرستانه داشت. بازگشت او و کسب مدال المپیک، پاسخی عملی به کسانی بود که توانایی یا اراده‌اش را زیر سؤال می‌بردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جروم افزون بر ورزش، در رشتهٔ تربیت بدنی تحصیل کرد و مدتی در مدارس ریچموند و ونکوور به تدریس پرداخت. پس از پایان دوران قهرمانی نیز در توسعه و مدیریت ورزش آماتور فعالیت کرد و به‌ویژه بر افزایش مشارکت کودکان و نوجوانان در فعالیت‌های ورزشی تأکید داشت. او در برنامه‌های ملی و استانی ترویج ورزش نقش داشت و در سال‌های پایانی زندگی، برنامهٔ جوایز ورزشی نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا را هدایت می‌کرد؛ طرحی که هدفش تشویق دانش‌آموزان دبستانی به ورزش بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جروم در سال ۱۹۷۰ نشان افتخار کانادا (Order of Canada) را دریافت کرد و یک سال بعد به تالار مشاهیر ورزش کانادا راه یافت. نام او بر مسابقات دوومیدانی، مجموعه‌های ورزشی و جوایز ملی متعددی نهاده شده و تندیس برنزی‌اش در پارک استنلی ونکوور قرار دارد. او در سال ۲۰۱۰ نیز به‌عنوان یک شخصیت دارای اهمیت تاریخی ملی به رسمیت شناخته شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هری جروم در ۷ دسامبر ۱۹۸۲، در ۴۲ سالگی به‌دلیل خون‌ریزی مغزی ناشی از آنوریسم، در نورث ونکوور درگذشت، اما زندگی کوتاه او تأثیری ماندگار بر ورزش و جامعهٔ کانادا بر جای گذاشت.</span></p>
<figure id="attachment_26894" aria-describedby="caption-attachment-26894" style="width: 444px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-26894" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/Harry_Jerome_statue_Vancouver.jpg?resize=444%2C500" alt="تندیس برنزی هری جروم در پارک استنلی ونکوورPhoto: © Laurent Bélanger / Wikimedia" width="444" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/Harry_Jerome_statue_Vancouver.jpg?w=444&amp;ssl=1 444w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/08/Harry_Jerome_statue_Vancouver.jpg?resize=266%2C300&amp;ssl=1 266w" sizes="(max-width: 444px) 100vw, 444px" /><figcaption id="caption-attachment-26894" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">تندیس برنزی هری جروم در پارک استنلی ونکوور</span><br /><span style="font-family: sahel;">Photo: © Laurent Bélanger / Wikimedia</span></figcaption></figure>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ادامهٔ یک میراث</b></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شعار هری جروم «هرگز تسلیم نشو» بود. شهردار نورث ونکوور در مراسم افتتاح گفت که روح همین شعار در پروژهٔ جدید حضور دارد؛ پروژه‌ای که پس از بیش از دو دهه برنامه‌ریزی و تلاش سرانجام به نتیجه رسیده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام‌گذاری این مرکز به‌افتخار او تنها یادبود یک قهرمان ورزشی نیست. امکانات گستردهٔ مجموعه برای کودکان، جوانان، سالمندان، ورزشکاران دارای معلولیت، هنرمندان و خانواده‌ها با بخش مهمی از میراث جروم پیوند دارد: این باور که ورزش و فعالیت اجتماعی باید در دسترس همگان قرار گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرکز فرهنگی‌‌ورزشی هری جروم از یک‌سو یادگار سریع‌ترین گام‌های یکی از قهرمانان بزرگ کاناداست و از سوی دیگر، فضایی برای گام‌های تازهٔ نسل‌هایی است که در سال‌های آینده در آن شنا خواهند کرد، ورزش خواهند آموخت، هنر خواهند آفرید و یکدیگر را خواهند شناخت. شاید بهترین ادای احترام به هری جروم نیز همین باشد: ساختمانی زنده که نام او را نه‌فقط بر سردر خود، بلکه در فرصت‌هایی که برای رشد، مشارکت و امید فراهم می‌کند، زنده نگه می‌دارد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/08/01/%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%9b-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d8%8c-%d9%81/">«هری جروم»؛ خانه‌ای تازه برای ورزش، فرهنگ و پیوندهای اجتماعی در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/08/01/%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%9b-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d8%8c-%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26889</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بومِ ناتمام؛ چرا زندگی تمرین است، نه حکم نهایی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/30/%d8%a8%d9%88%d9%85%d9%90-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%ad%da%a9/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/30/%d8%a8%d9%88%d9%85%d9%90-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%ad%da%a9/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 Jul 2026 05:53:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جان آباد]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26875</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر فرشید سادات‌شریفی* – کیچِنِر کتاب‌های بسیاری از کتاب‌هایی که دربارهٔ تصمیم‌های زندگی نوشته شده‌اند و معمولاً از این فرض آغاز می‌کنند که جایی در زیر لایه‌های سردرگمی ما، پاسخی درست و نهایی پنهان شده است و فقط باید آن را کشف کنیم. به ما می‌گویند اشتیاق خود را شناسایی کنیم؛ هدف زندگی‌مان را بیابیم؛ مقصد درستی برگزینیم؛ برنامه‌ای تنظیم کنیم و آن‌قدر انضباط داشته باشیم که آن برنامه را تا پایان دنبال کنیم. در این...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/30/%d8%a8%d9%88%d9%85%d9%90-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%ad%da%a9/">بومِ ناتمام؛ چرا زندگی تمرین است، نه حکم نهایی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر فرشید سادات‌شریفی</a><sup>*</sup> – کیچِنِر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌های بسیاری از کتاب‌هایی که دربارهٔ تصمیم‌های زندگی نوشته شده‌اند و معمولاً از این فرض آغاز می‌کنند که جایی در زیر لایه‌های سردرگمی ما، پاسخی درست و نهایی پنهان شده است و فقط باید آن را کشف کنیم. به ما می‌گویند اشتیاق خود را شناسایی کنیم؛ هدف زندگی‌مان را بیابیم؛ مقصد درستی برگزینیم؛ برنامه‌ای تنظیم کنیم و آن‌قدر انضباط داشته باشیم که آن برنامه را تا پایان دنبال کنیم. در این الگو، دشواری عمدتاً یا به کمبود اطلاعات مربوط می‌شود یا به ضعف انگیزه: یا هنوز نمی‌دانیم واقعاً چه می‌خواهیم، یا می‌دانیم اما شهامت دنبال‌کردنش را نداریم. بیل برنت و دیو ایوانز اما سفر خود و دعوت مای خواننده را از جای دیگری آغاز می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ادعای بنیادین آنان در کتاب</span> <i><span style="font-weight: 400;">زندگی‌ات را طراحی کن: چگونه یک زندگی خوب‌زیسته و شادی‌بخش بسازیم</span></i> <span style="font-weight: 400;">این نیست که بیشتر مردم نتوانسته‌اند آن یک پاسخ درست را پیدا کنند، بلکه می‌گویند همین انتظار که باید فقط یک پاسخ درست وجود داشته باشد، اغلب خودِ مسئله است. زندگی انسان مسئله‌ای مهندسی با هدفی ثابت، داده‌هایی کافی و راه‌حلی بهینه نیست. زندگی یک «مسئلهٔ بغرنج» است: گشوده و پایان‌ناپذیر، پیوسته در حال تغییر، سرشار از بار عاطفی، محدودشده به‌واسطهٔ شرایط، و شکل‌گرفته از ارزش‌هایی که همیشه به‌آسانی در کنار یکدیگر قرار نمی‌گیرند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازاین‌رو، نویسندگان از ما دعوت می‌کنند که زندگی را نه چیزی بدانیم که باید یک‌بار برای همیشه حل شود، بلکه چیزی ببینیم که باید آن را طراحی کرد، در آن زیست، آزمود، بازنگری کرد و پیوسته درون آن رشد یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حرفه و مسیر شغلی، آشکارترین نقطهٔ ورود کتاب است، اما موضوع واقعیِ آن ماهیتی وجودی دارد: چگونه می‌توان زندگی‌ای ساخت که منسجم، معنادار، شادی‌بخش و زنده باشد، هنگامی که نه برنامه‌ای کامل وجود دارد، نه آینده‌ای تضمین‌شده، و نه مسیری یگانه که بتواند تمام آنچه را ممکن است به آن تبدیل شویم، در خود جای دهد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این تغییر نگاه، تمام معماری عاطفیِ تصمیم‌گیری را از نو سامان می‌دهد. پرسش «زندگی درست برای من کدام است؟» جای خود را به مجموعه‌ای متفاوت از پرسش‌ها می‌دهد: اکنون کجا ایستاده‌ام؟ واقعاً می‌کوشم چه مسئله‌ای را حل کنم؟ چه چیزی، با صورتی که اکنون برایش تعریف کرده‌ام، قابل‌اقدام نیست؟ چه چیزهایی به من انرژی و درگیریِ سازنده می‌بخشند؟ دربارهٔ کار و زندگی چه باورهایی دارم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این‌ها پرسش‌هایی نیستند که فقط یک‌بار به آن‌ها پاسخ دهیم؛ پرسش‌هایی‌اند که باید با آن‌ها زندگی کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>استبدادِ چارچوب واحد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب با روایت افرادی آغاز می‌شود که زندگی‌شان درون داستان‌هایی به‌ارث‌رسیده گرفتار شده است. جِنین مسیر مورد تأیید فرهنگ را دنبال می‌کند: تحصیلات ممتاز، موفقیت حرفه‌ای، ازدواج و ثبات مالی. بااین‌حال، پس از بازگشت از دفتر حقوقی معتبر محل کارش، روی ایوان خانه می‌نشیند و گریه می‌کند. دونالد دهه‌ها مسئولانه کار کرده، از خانواده‌اش حمایت کرده، صورت‌حساب‌هایش را پرداخته و برای بازنشستگی آماده شده است، اما شب‌ها از خواب بیدار می‌شود و از خود می‌پرسد: «آخر چرا دارم این کار را می‌کنم؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این‌ها داستان تنبلی یا بی‌ملاحظگی نیستند. داستان زندگی‌هایی‌اند که بر اساس یک متن ازپیش‌نوشته‌شدهٔ بیرونی معنادار به نظر می‌رسند، اما دیگر از درون برای صاحبانشان معنا ندارند. وضعیت جنین شکلی از رنج را نشان می‌دهد که اغلب به داوری اخلاقی کشیده می‌شود. او تمام آنچه را که گمان می‌کرد باید بخواهد، در اختیار دارد و بنابراین نتیجه می‌گیرد که ناخشنودی‌اش باید نشانهٔ نقصی در شخصیت خودش باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب برخی از مهم‌ترین باورهای ناکارآمد نهفته در پس این رنج را چنین یادآوری می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اگر موفق باشی، خوشحال خواهی بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و بازچارچوب‌بندی آن نیز روشن و مستقیم است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خوشبختی واقعی از طراحیِ زندگی‌ای پدید می‌آید که برای تو کار می‌کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سادگی این عبارت‌ها بخشی از قدرت بلاغی کتاب است. باور ناکارآمد فقط یک فکر منفی نیست؛ چارچوبی سامان‌دهنده است که آنچه را که فرد می‌تواند ببیند، تصور کند یا بیازماید، محدود می‌سازد. این باورها زمانی خطرناک می‌شوند که صورتی مطلق و همه‌چیزشمول پیدا کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طراحی زندگی به‌جای آنکه بپرسد «این فرد چه مشکلی دارد؟»، می‌پرسد: «این فرد درون چه چارچوبی زندگی می‌کند؟» گیرافتادن کمتر به‌عنوان نشانهٔ شکست فردی در نظر گرفته می‌شود و بیشتر علامتی است از اینکه یک روایت، پرسش یا مسئله بیش‌ازحد محدود چارچوب‌بندی شده است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26882" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71OdRn75X5L._SL1500_.jpg?resize=352%2C500" alt="بومِ ناتمام؛ چرا زندگی تمرین است، نه حکم نهایی نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی - - - - - کتاب‌های بسیاری از کتاب‌هایی که دربارهٔ تصمیم‌های زندگی نوشته شده‌اند و معمولاً از این فرض آغاز می‌کنند که جایی در زیر لایه‌های سردرگمی ما، پاسخی درست و نهایی پنهان شده است و فقط باید آن را کشف کنیم. به ما می‌گویند اشتیاق خود را شناسایی کنیم؛ هدف زندگی‌مان را بیابیم؛ مقصد درستی برگزینیم؛ برنامه‌ای تنظیم کنیم و آن‌قدر انضباط داشته باشیم که آن برنامه را تا پایان دنبال کنیم. در این الگو، دشواری عمدتاً یا به کمبود اطلاعات مربوط می‌شود یا به ضعف انگیزه: یا هنوز نمی‌دانیم واقعاً چه می‌خواهیم، یا می‌دانیم اما شهامت دنبال‌کردنش را نداریم. بیل برنت و دیو ایوانز اما سفر خود و دعوت مای خواننده را از جای دیگری آغاز می‌کنند... #معرفی_کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="352" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71OdRn75X5L._SL1500_.jpg?w=352&amp;ssl=1 352w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71OdRn75X5L._SL1500_.jpg?resize=211%2C300&amp;ssl=1 211w" sizes="auto, (max-width: 352px) 100vw, 352px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>زندگی یک مسئلهٔ مهندسی نیست</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برنت و ایوانز هر دو مهندس‌اند و همین امر به استعارهٔ مرکزی آنان اعتباری ویژه می‌بخشد. آنان مهندسی را نفی نمی‌کنند، بلکه میان مسئله‌هایی که می‌توان آن‌ها را مهندسی کرد و مسئله‌هایی که باید طراحی شوند، تمایز می‌گذارند. مسئلهٔ مهندسی معمولاً هدفی نسبتاً روشن، محدودیت‌هایی قابل‌اندازه‌گیری و راه‌حلی دارد که می‌توان آن را بر اساس معیاری مشخص آزمود. برای مثال، می‌توان لولای لپ‌تاپی را به‌گونه‌ای مهندسی کرد که شمار معینی بازوبسته‌شدن را تاب بیاورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنگامی که معیار عملکرد برآورده شد، همان راه‌حل را می‌توان میلیون‌ها بار بازتولید کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زندگی چنین شرایط باثباتی در اختیار ما نمی‌گذارد. الزاماتش همراه با تغییر ما تغییر می‌کنند. سلامتی دگرگون می‌شود، روابط تحول می‌یابند، نهادها از نو سازمان‌دهی می‌شوند و در صورت‌هایی که پیش‌بینی نکرده بودیم، ظاهر می‌شوند. ارزش‌ها گاه با یکدیگر تعارض پیدا می‌کنند و انتخابی که در سی‌سالگی کارآمد بوده است، ممکن است در پنجاه‌سالگی دیگر پاسخ‌گو نباشد. نویسندگان ازاین‌رو می‌نویسند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بزرگ‌ترین بازچارچوب‌بندی این است که نمی‌توان زندگی را به‌طور کامل برنامه‌ریزی کرد و برای زندگی شما فقط یک راه‌حل وجود ندارد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و سپس:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«زندگی شما یک چیز نیست؛ یک تجربه است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر زندگی تجربه باشد، نه شیئی کامل و پایان‌یافته، نامعلومی و عدم قطعیت نشانهٔ شکست طراحی نیست؛ بخشی از ماده‌ای است که زندگی با آن ساخته می‌شود. رویکرد طراحی، ازاین‌رو، برای کنجکاوی، بازچارچوب‌بندی، اقدام، آگاهی و همکاری ارزش قائل است. این رویکرد از ما نمی‌خواهد پیش از حرکت به یقین برسیم؛ از ما می‌خواهد از راه ساختن و آزمودن، به شناخت نزدیک شویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک شیء را می‌توان کامل کرد، در اختیار گرفت، بهینه ساخت و از بیرون داوری کرد. اما تجربه در زمان گشوده می‌شود و از طریق مشارکت تغییر می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چنان‌که نویسندگان بارها تأکید می‌کنند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«طراحان فقط با فکرکردن راهشان را به جلو پیدا نمی‌کنند؛ آنان راهِ پیشِ رو را می‌سازند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این عبارت یکی از شکل‌های رایج فلج‌شدنِ هوشمندانه را اصلاح می‌کند: این باور که اگر به‌اندازهٔ کافی فکر کنیم، آیندهٔ درست سرانجام آشکار خواهد شد. برنت و ایوانز تأمل را رد نمی‌کنند؛ آنان تأملی را رد می‌کنند که تماس خود را با واقعیت از دست داده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زندگی خوب‌طراحی‌شده، زندگی‌ای نیست که در آن تمام تصمیم‌ها درست باشند؛ زندگی‌ای است که در آن هر تصمیم به فرصتی برای آموختن تبدیل شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از همان‌جایی که هستید آغاز کنید: اعجاز دسترس‌پذیری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین دستور عملی طراحی زندگی «بزرگ‌تر رؤیاپردازی کن» نیست؛ بلکه این است: «از همان‌جایی که هستی، آغاز کن.» تابلویی در استودیوی طراحی دانشگاه استنفورد نوشته است: «شما اینجا هستید.» برنت و ایوانز از این عبارت استفاده می‌کنند تا تأکید کنند که طراحی از واقعیت آغاز می‌شود، نه از خیال. نمی‌توان بر پایهٔ تصوری خیالی از میزان انرژی، وضعیت مالی، روابط، سلامت، مسئولیت‌ها یا زمان در دسترس، زندگی را مسئولانه طراحی کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در همین نقطه «داشبورد سلامت، کار، بازی و عشق» وارد می‌شود. این داشبورد معیاری برای سنجش ارزش شخصی نیست و فرض نمی‌کند که هر چهار حوزه باید در تعادلی کامل قرار داشته باشند. کارکرد آن تشخیصی است، نه اخلاقی. این ابزار کمک می‌کند گزاره‌های کلی و تفکیک‌نشده‌ای مانند «زندگی‌ام شکست خورده است» را با مشاهده‌هایی دقیق‌تر جایگزین کنیم. دقت اهمیت دارد، زیرا نمی‌توان پیرامون رنجی مبهم، طراحی مؤثری انجام داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بااین‌حال، این تأکید بر آغازکردن از واقعیت، در زمینهٔ معلولیت و دسترس‌پذیری نیازمند تفسیری دقیق است. برای افراد دارای معلولیت، «آغازکردن از همان‌جایی که هستید» نباید به‌این معنا باشد که محیط‌های دسترس‌ناپذیر، ساختارهای کاری انعطاف‌ناپذیر یا نبود تسهیلات و انطباق‌های لازم را ویژگی‌هایی تغییرناپذیر از زندگی بدانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانشی آگاه از معلولیت، هم‌زمان دو پرسش مطرح می‌کند: در شرایط کنونی خودم چه چیزی را می‌توانم از نو طراحی کنم؟ و در محیط پیرامون چه چیزی باید بازطراحی شود تا مشارکت برای من امکان‌پذیر باشد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بار سازگاری نمی‌تواند به‌طور کامل بر دوش فرد دارای معلولیت گذاشته شود. کارفرمایان، آموزش‌دهندگان، ارائه‌دهندگان خدمات، همکاران و همراهان نیز مسئولیت‌هایی در زمینهٔ طراحی دارند: باید موانع را برطرف کنند، به دانش برخاسته از تجربهٔ زیسته گوش دهند، از تسهیلات و انطباق‌های لازم حمایت کنند، مسئولیت ایجاد دسترسی را به اشتراک بگذارند و شرایطی فراهم آورند که در آن آزمودن راه‌های تازه، فرد را وادار نکند سلامت، درآمد، کرامت یا احساس تعلق خود را به خطر بیندازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از این منظر، طراحی زندگی فقط طراحی خویشتن نیست؛ دعوتی است برای طراحی جهان‌هایی دسترس‌پذیرتر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مسئله‌های جاذبه‌ای و خِرَدِ پذیرش</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جاذبه امری واقعی است؛ ممکن است آن را دوست نداشته باشیم، اما مسئله‌ای نیست که بتوانیم علیه آن اقدامی مؤثر انجام دهیم. اگر دشواری خود را این‌گونه صورت‌بندی کنم که «می‌خواهم جاذبه وجود نداشته باشد»، یک وضعیت را نام برده‌ام، نه یک مسئله را. برنت و ایوانز می‌نویسند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اگر نتوان درباره‌اش اقدامی کرد، این یک مسئله نیست؛ یک وضعیت، یک شرایط یا یکی از واقعیت‌های زندگی است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این تمایز هنگامی که دربارهٔ بدن‌ها و محیط‌های اجتماعی‌مان به کار می‌رود، اهمیتی اساسی پیدا می‌کند. ممکن است بدن ویژگی‌ها یا محدودیت‌هایی پایدار داشته باشد که صرفاً با آرزوکردن ناپدید نشوند. اما از این امر نتیجه نمی‌شود که تمام دشواری‌های پیرامون آن بدن نیز مانند قوانین فیزیک تغییرناپذیرند. محیط‌های دسترس‌ناپذیر، سیاست‌های تبعیض‌آمیز و کوتاهی در فراهم‌کردن تسهیلات لازم، شرایطی ساختهٔ انسان‌اند. تلقی‌کردن آن‌ها به‌عنوان «جاذبه» این خطر را دارد که آنچه را اکنون تغییردادنش دشوار است با آنچه ذاتاً تغییرناپذیر است اشتباه بگیریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انسان‌ها ممکن است سال‌ها از زندگی خود را صرف مبارزه با مسئله‌ای کنند که از ابتدا نادرست چارچوب‌بندی شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنگامی که مؤلفه‌های واقعاً تغییرناپذیر را به‌عنوان شرایط موجود می‌پذیریم، می‌توانیم توجه خود را به حوزه‌ای معطوف کنیم که در آن همچنان تا حدودی آزادی برای انتخاب و عمل داریم. این موضوع مستقیماً با مفهوم «راهیابی» پیوند دارد: حرکت‌کردن به‌کمک نشانه‌هایی چون درگیری سازنده و انرژی که از طریق «دفترچهٔ ثبت اوقات خوب» دنبال می‌شوند، به‌جای آنکه منتظر نقشه‌ای ثابت و کامل بمانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بااین‌حال، راهیابی همچنان به قطب‌نما نیاز دارد. برنت و ایوانز از خوانندگان می‌خواهند «دیدگاهِ کار» خود را روشن کنند: کار چه معنایی دارد و چه چیزی آن را ارزشمند می‌سازد؟ همچنین باید «دیدگاهِ زندگی» خود را صورت‌بندی کنند: چه چیزی به زندگی معنا می‌دهد و فرد چگونه با دیگران، جامعه و جهان ارتباط پیدا می‌کند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انسجام زمانی پدیدار می‌شود که آنچه هستیم، آنچه باور داریم و آنچه انجام می‌دهیم، به‌تدریج با یکدیگر هم‌راستا شوند. قطب‌نما مسیر خشک و تغییرناپذیری تعیین نمی‌کند؛ هنگامی که سرزمین پیشِ رو ناشناخته است، جهت را نشان می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ادیسه‌های موازی و نمونه‌های اولیهٔ کم‌جزئیات</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از ارزشمندترین مداخلات کتاب، نقد توصیهٔ رایج «اشتیاقت را پیدا کن» است. روایت اشتیاق چنین فرض می‌کند که هر فرد یک رسالت ازپیش‌موجود دارد و فقط باید آن را کشف کند. برنت و ایوانز استدلال می‌کنند که اشتیاق اغلب پس از مواجهه، تمرین و افزایش تدریجی مهارت شکل می‌گیرد. بازچارچوب‌بندی موجز آنان چنین است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اشتیاق حاصل طراحی خوب زندگی است، نه علت آن.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای عملی‌کردن این نگرش، خوانندگان «برنامه‌ریزی ادیسه‌ای» انجام می‌دهند و سه نسخهٔ کاملاً متفاوت از پنج سال آیندهٔ زندگی خود می‌نویسند؛ با این آگاهی که:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نسخه‌های بسیاری از شما وجود دارد و همهٔ آن‌ها معتبرند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این برنامه‌ها متن‌هایی خشک و قطعی نیستند؛ طرح‌هایی موازی‌اند که قرار است مسیرهای بدیل اما به یک اندازه معتبر و اصیل را آشکار کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طراح سپس از این نقشه‌ها به‌سوی عمل حرکت می‌کند و نمونه‌های اولیهٔ ساده و کم‌جزئیات می‌سازد. او آزمایش‌هایی عینی طراحی می‌کند که پرسشی مشخص را بیازمایند و داده‌هایی از جهان واقعی فراهم کنند؛ برای مثال، انجام یک «مصاحبهٔ طراحی زندگی» یا تجربه‌ای کوتاه در فعالیت داوطلبانه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پایین‌آوردن هزینه و مخاطرهٔ عمل، نوعی مصونیت در برابر شکست ایجاد می‌کند. در الگوی طراحی، نتیجهٔ نامطلوب دیگر شکستی وجودی نیست؛ به داده‌ای خام تبدیل می‌شود که به ما اجازه می‌دهد زود شکست بخوریم، از آن بیاموزیم و رو به جلو حرکت کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از عملکرد تا معنا: ایوانز در پادکست «ذهن پنهان»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">گفت‌وگوی دیو ایوانز در پادکست </span><i><span style="font-weight: 400;">ذهن پنهان</span></i><span style="font-weight: 400;"> با عنوان «طراحی زندگی‌ای که اهمیت دارد»، ایده‌های کتاب را با وضوحی وجودی و تأملی گسترش می‌دهد. این قسمت با روایت مایکل فلپس، قهرمان المپیک، آغاز می‌شود. او گفته بود پس از رسیدن به اوج موفقیت ورزشی، خود را «صرفاً یک شناگر، نه یک انسان» می‌دیده است. بحران او نشان می‌دهد هنگامی که هویت فرد کاملاً پیرامون عملکرد بیرونی شکل گرفته باشد، با ناپدیدشدن هدف بعدی چه اتفاقی می‌افتد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایوانز برای توصیف این وضعیت از «سامانهٔ همه‌چیز خوب خواهد شد» سخن می‌گوید؛ همان باور فریبنده‌ای که می‌گوید: «فقط کافی است به آن‌جا برسم تا همه‌چیز خوب شود.» او هشدار می‌دهد که عبور از خط پایان نمی‌تواند به‌شکلی جادویی خط مبنای درونی روان را تغییر دهد و صریح می‌گوید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«آن سوی خط پایان، منِ دیگری منتظر شما نیست.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایوانز استدلال می‌کند که هر انسان، سرزندگی و مسیرهای بالقوه‌ای بسیار بیشتر از آن دارد که بتوان همهٔ آن‌ها را در طول یک عمر محقق کرد. ازاین‌رو، تلاش برای بالفعل‌کردن تمام خودهای بالقوه، از نظر ریاضی ناممکن است. پرسش جایگزین او بسیار مهربانانه‌تر است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«آیا می‌توانم همین حالا، به‌تمامی همان کسی باشم که می‌کوشم باشم؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایوانز همچنین «اثرگذاری» را به‌عنوان تنها معیار معنا به چالش می‌کشد. اثر مثبت ارزشمند است، اما اگر معنا را کاملاً به پیامدهایی بزرگ یا ماندگار وابسته کنیم، آن را در برابر نیروهایی قرار داده‌ایم که خارج از کنترل ما هستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">معنا باید از پیامدها به مشارکت فعال منتقل شود؛ یعنی از جهان معامله‌محورِ «مجبورم این کار را انجام دهم» به جهان روان‌ترِ «فرصت انجام‌دادن این کار را دارم» حرکت کنیم. هنگامی که پرسش عظیم «معنای زندگی من چیست؟» را به پرسش کوچک‌ترِ «چگونه می‌توانم اکنون معنادارتر زندگی کنم؟» تبدیل می‌کنیم، معنا از حکمی وجودی و فرساینده به تمرینی روزانه و زیست‌پذیر بدل می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>طراحی در دل محدودیت‌ها و هم‌نشینی با شادی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اگر کتاب نخست تخیلی نسبتاً بی‌قید را تشویق می‌کند، </span><i><span style="font-weight: 400;">طراحی زندگی کاری تازه‌تان</span></i><span style="font-weight: 400;"> لنگر ساختاری ضروری آن است. این کتاب مستقیماً با کارمندی سخن می‌گوید که به‌دلیل قیدوبندهای واقعی زندگی مانند وام مسکن، مسئولیت‌های خانوادگی و فرسودگی شدید نمی‌تواند به‌سادگی کار خود را رها کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب بازچارچوب‌بندی شکوفایی‌محور یا اودایمونیکِ «فعلاً به‌اندازهٔ کافی خوب» را معرفی می‌کند؛ رویکردی که به تعهدات کنونی احترام می‌گذارد و درعین‌حال در را به روی امید و اصلاح آرام و تدریجی باز نگه می‌دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب همچنین مرزی صریح میان «بازچارچوب‌بندی» و «صرفاً تغییر نام» ترسیم می‌کند. نوشتن واژهٔ «ماست» روی ظرفی از شیر فاسد، محتوای آن را خوش‌طعم نمی‌کند. بازچارچوب‌بندی معتبر نمی‌تواند فقط تغییری زبانی باشد؛ باید ساختار مسئله را تغییر دهد و به جابه‌جایی واقعی به‌سوی عمل بینجامد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای آنکه طراحی زندگی صرفاً به پروژه‌ای فردگرایانه برای تسلط بر خویشتن تبدیل نشود، </span><i><span style="font-weight: 400;">کتاب شادی</span></i><span style="font-weight: 400;"> بنیانی ضروری و تأملی فراهم می‌کند. این کتاب که بر گفت‌وگوهای تاریخی میان دالایی لاما و اسقف اعظم دزموند توتو استوار است، طراحی زندگی را ژرف‌تر می‌سازد و نشان می‌دهد که زاویهٔ دید سالم باید با شناختی گسترده‌تر از رنج و وابستگی متقابل پیوند داشته باشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه طراحان «آغازکردن از همان‌جایی که هستید» می‌نامند، این استادان معنوی «پذیرش بنیادین» می‌خوانند. آنچه فرهنگ طراحی «بازچارچوب‌بندی» می‌نامد، دالایی لاما «زاویهٔ دید»، یعنی نخستین ستون شادی، می‌خواند. زاویهٔ دید حقیقی مستلزم آن است که گامی به عقب برداریم، رویداد را از منظری گسترده‌تر و جامع‌تر ببینیم و مسئله را از زوایای مختلف بررسی کنیم تا از سلطهٔ اضطراب خودمحور کاسته شود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26878" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71jIyL5DLXL._SL1500_.jpg?resize=331%2C500" alt="بومِ ناتمام؛ چرا زندگی تمرین است، نه حکم نهایی نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی - - - - - کتاب‌های بسیاری از کتاب‌هایی که دربارهٔ تصمیم‌های زندگی نوشته شده‌اند و معمولاً از این فرض آغاز می‌کنند که جایی در زیر لایه‌های سردرگمی ما، پاسخی درست و نهایی پنهان شده است و فقط باید آن را کشف کنیم. به ما می‌گویند اشتیاق خود را شناسایی کنیم؛ هدف زندگی‌مان را بیابیم؛ مقصد درستی برگزینیم؛ برنامه‌ای تنظیم کنیم و آن‌قدر انضباط داشته باشیم که آن برنامه را تا پایان دنبال کنیم. در این الگو، دشواری عمدتاً یا به کمبود اطلاعات مربوط می‌شود یا به ضعف انگیزه: یا هنوز نمی‌دانیم واقعاً چه می‌خواهیم، یا می‌دانیم اما شهامت دنبال‌کردنش را نداریم. بیل برنت و دیو ایوانز اما سفر خود و دعوت مای خواننده را از جای دیگری آغاز می‌کنند... #معرفی_کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری " width="331" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71jIyL5DLXL._SL1500_.jpg?w=331&amp;ssl=1 331w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71jIyL5DLXL._SL1500_.jpg?resize=199%2C300&amp;ssl=1 199w" sizes="auto, (max-width: 331px) 100vw, 331px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زاویهٔ دید، فرمانی برای بهترشدنِ حال ما، تغییر نام رنج یا تظاهر به خوب‌بودنِ موقعیتی دردناک نیست. دالایی لاما تراژدی تبعید خود را انکار نمی‌کند و اسقف اعظم توتو نیز زخم‌های آپارتاید را کوچک نمی‌شمارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">زاویهٔ دید، در عوض، اجازه می‌دهد شادی حقیقی در کنار رنج گریزناپذیر حضور داشته باشد. درحالی‌که فرهنگ بهره‌وری خواهان کنترل کامل پیامدهاست، </span><i><span style="font-weight: 400;">کتاب شادی</span></i><span style="font-weight: 400;"> عاملیت انسانی را در آزادی ما برای انتخاب شیوهٔ پاسخ‌دادن به رنج ریشه‌دار می‌کند. چنان‌که کتاب در آغاز می‌گوید:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«می‌گفتند رنج گریزناپذیر است، اما اینکه چگونه به آن پاسخ دهیم، انتخاب ماست.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نتیجه‌گیری: زندگی حکم نهایی نیست</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">زندگی‌ات را طراحی کن</span></i><span style="font-weight: 400;"> موفق است، زیرا چیزی بیش از یک راهبرد شغلی و کمتر از وعدهٔ نجات ارائه می‌دهد. این کتاب باور سمیِ وجود یک زندگی یگانه و کاملاً درست را از هم می‌گشاید. کنترل کامل بر آینده‌ای پیش‌بینی‌ناپذیر را وعده نمی‌دهد؛ در عوض، روشی منضبط برای انجام آزمایش‌هایی کوچک و کم‌خطر عرضه می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زندگی انسان حکمی نیست که با یک تصمیم، مدرک تحصیلی، حرفه، شکست، تشخیص پزشکی یا روایت به‌ارث‌رسیده صادر شده باشد. زندگی فرد دارای معلولیت نیز نباید مسئله‌ای تلقی شود که خود فرد موظف است در خلوت خویش، آن را پیرامون موانعی بهینه کند که دیگران مسئولیت و قدرت رفع‌کردنشان را دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زندگی تجربه‌ای در حال گشوده‌شدن است؛ تجربه‌ای شکل‌گرفته از واقعیت‌هایی که خود انتخاب نکرده‌ایم و شیوه‌های پاسخ‌دادنی که هنوز می‌توانند ممکن شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برنت و ایوانز از ما می‌خواهند راه پیشِ رو را با ساختن آن بیابیم. خردمندانه‌ترین خوانش این دعوت، نه خوش‌بینی بی‌وقفه و اجباری است و نه فردگرایی قهرمان‌مآبانه، بلکه شیوه‌ای آرام‌تر و منضبط‌تر برای کنجکاو، پاسخ‌گو، همکار و به‌تمامی زنده‌ماندن در دل یک زندگی ناتمام است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مسیرتان را بپرورانید: منابع پیشنهادی برای ادامهٔ راه</b></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>روش اصلی را بخوانید: </b><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">زندگی‌ات را طراحی کن: چگونه زندگی‌ای خوب‌زیسته و شادی‌بخش بسازیم</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ بیل برنت و دیو ایوانز.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>به بازچارچوب‌بندی وجودی گوش دهید: </b><span style="font-weight: 400;">قسمت کامل پادکست </span><i><span style="font-weight: 400;">ذهن پنهان</span></i><span style="font-weight: 400;"> با عنوان «طراحی زندگی‌ای که اهمیت دارد» را با حضور دیو ایوانز و شانکار ودانتام بشنوید.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>طراحی خود را در محدودیت‌های واقعی ریشه‌دار کنید: </b><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">طراحی زندگی کاری تازه‌تان</span></i><span style="font-weight: 400;"> را بخوانید تا با هنر طراحی در همان موقعیتی که اکنون در آن قرار دارید آشنا شوید.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>روح معماری زندگی خود را ژرف‌تر کنید: </b><span style="font-weight: 400;">با خواندن</span> <i><span style="font-weight: 400;">کتاب شادی</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ دالایی لاما، اسقف اعظم دزموند توتو و داگلاس آبرامز، زاویهٔ دید، پذیرش و انسانیت مشترک را به بنیان تمرین‌های روزانهٔ خود تبدیل کنید.</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>یادداشت پایانی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این جستار یکی از ثمره‌هایِ جنبیِ گفت‌وگوها و تأمل‌های شکل‌گرفته در مجموعه‌نشست‌های کتاب‌خوانی ما در گروه علمی‌آموزشیِ «سَماک» است با عنوانِ «جانِ آباد». اگر مایلید دربارهٔ این نشست‌ها بیشتر بدانید یا در برنامه‌های آینده به جمع ما بپیوندید، می‌توانید از طریق این نشانی با ما در تماس باشید: </span><a href="mailto:samaak.ca@gmail.com"><span style="font-weight: 400;">samaak.ca@gmail.com</span></a></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><sup>*</sup><span style="font-size: 10pt;"><span style="font-weight: 400;">دکتر فرشید سادات‌شریفی، پژوهشگر «ادبیات کاربردی»، پایه‌گذار گروه علمی‌آموزشی سَماک، مترجم و پادکست‌ساز ساکن کیچنر در استان انتاریوی کاناداست.</span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کتاب‌نامه</b></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">‎Burnett, Bill, and Dave Evans. </span><i><span style="font-weight: 400;">Designing Your Life: How to Build a Well-Lived, Joyful Life</span></i><span style="font-weight: 400;">. New York: Alfred A. Knopf, 2016. (</span><a href="https://www.penguinrandomhouse.com/books/249885/designing-your-life-by-bill-burnett-and-dave-evans/"><span style="font-weight: 400;">PenguinRandomhouse.com</span></a><span style="font-weight: 400;">)</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Burnett, Bill, and Dave Evans. </span><i><span style="font-weight: 400;">Designing Your New Work Life: How to Thrive and Change and Find Happiness and a New Freedom at Work</span></i><span style="font-weight: 400;">. New York: Vintage Books, 2021. (</span><a href="https://www.penguinrandomhouse.com/books/704122/designing-your-new-work-life-by-bill-burnett-and-dave-evans/"><span style="font-weight: 400;">PenguinRandomhouse.com</span></a><span style="font-weight: 400;">)</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Dalai Lama, Desmond Tutu, and Douglas Abrams. </span><i><span style="font-weight: 400;">The Book of Joy: Lasting Happiness in a Changing World</span></i><span style="font-weight: 400;">. New York: Avery, 2016. (</span><a href="https://www.penguinrandomhouse.com/books/533718/the-book-of-joy-by-his-holiness-the-dalai-lama-and-archbishop-desmond-tutu-with-douglas-abrams/"><span style="font-weight: 400;">PenguinRandomhouse.com</span></a><span style="font-weight: 400;">)</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Vedantam, Shankar (host). “Designing a Life That Matters.” </span><i><span style="font-weight: 400;">Hidden Brain</span></i><span style="font-weight: 400;">. Interview with Dave Evans. Podcast audio, April 27, 2026. Hidden Brain Media. Accessed July 13, 2026. (</span><a href="https://www.hiddenbrain.org/podcast/designing-a-life-that-matters/"><span style="font-weight: 400;">Hidden Brain Media</span></a><span style="font-weight: 400;">)</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اسامی خاص</b></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اسقف اعظم دزموند توتو (</span><b>Archbishop Desmond Tutu</b><span style="font-weight: 400;">) </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بیل برنت (</span><b>Bill Burnett</b><span style="font-weight: 400;">) </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جنین</span><b> (Janine)</b><span style="font-weight: 400;"> </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">حضرت دالایی لاما (</span><b>His Holiness the Dalai Lama</b><span style="font-weight: 400;">) </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">داگلاس آبرامز (</span><b>Douglas Abrams</b><span style="font-weight: 400;">)</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دونالد (</span><b>Donald</b><span style="font-weight: 400;">) </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دیو ایوانز (</span><b>Dave Evans</b><span style="font-weight: 400;">) </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ذهن پنهان (</span><b>Hidden Brain</b><span style="font-weight: 400;">)</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شانکار ودانتام (</span><b>Shankar Vedantam</b><span style="font-weight: 400;">) </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مایکل فلپس (</span><b>Michael Phelps</b><span style="font-weight: 400;">) </span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/30/%d8%a8%d9%88%d9%85%d9%90-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%ad%da%a9/">بومِ ناتمام؛ چرا زندگی تمرین است، نه حکم نهایی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/30/%d8%a8%d9%88%d9%85%d9%90-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%8c-%d9%86%d9%87-%d8%ad%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26875</post-id>	</item>
		<item>
		<title>روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Jul 2026 03:03:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[امیرنعیم حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[رؤیا مولاخواه]]></category>
		<category><![CDATA[رضا نجفی]]></category>
		<category><![CDATA[رعنا سلیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[روح الله آبسالان]]></category>
		<category><![CDATA[روح‌الله آبسالان]]></category>
		<category><![CDATA[رویا مولاخواه]]></category>
		<category><![CDATA[سودابه استقلال]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شما می توانید it صدایم کنید!]]></category>
		<category><![CDATA[شما می‌توانید it صدایم کنید!]]></category>
		<category><![CDATA[صحرا کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه (صحرا) کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[فرخنده حاجی زاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرخنده حاجی‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرزانه زحلی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا چلبی یانی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا چلبیانی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا چلبی‌یانی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا صدیقیم]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[مهری رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[ناهید شمس]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26828</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش کوتاهی از نشست مجازی رونمایی و نقد رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» نوشتهٔ فاطمه (صحرا) کلانتری ترانه وحدانی &#8211; ونکوور پنجشنبه، ۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، نشست مجازی رونمایی و نقد و بررسی رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!»*، جدیدترین اثر فاطمه (صحرا) کلانتری، با حضور جمعی از منتقدان ادبیات فارسی، پژوهشگران حوزه‌های نظری و روان‌شناختی و علاقه‌مندان داستان و رمان برگزار شد. این نشست که مدیریت و اجرای آن را مرتضی شکوری...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/">روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارش کوتاهی از نشست مجازی رونمایی و نقد رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» نوشتهٔ فاطمه (صحرا) کلانتری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پنجشنبه، ۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، نشست مجازی رونمایی و نقد و بررسی رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!»*</span><span style="font-weight: 400;">، جدیدترین اثر فاطمه (صحرا) کلانتری، با حضور جمعی از منتقدان ادبیات فارسی، پژوهشگران حوزه‌های نظری و روان‌شناختی و علاقه‌مندان داستان و رمان برگزار شد. این نشست که مدیریت و اجرای آن را مرتضی شکوری بر عهده داشت، به‌همت مجموعهٔ ادبی «کتاب‌ها روح دارند» با همکاری «خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان» بر بستر گوگل میت برگزار شد. منتقدان حاضر در این نشست عبارت بودند از: فرخنده حاجی‌زاده، فریبا صدیقیم، رضا نجفی، ناهید شمس، فریبا چلبی‌یانی، رؤیا مولاخواه، مهری رحمانی، روح‌الله آبسالان، رعنا سلیمانی، سودابه استقلال و فرزانه زحلی که هر یک از زاویهٔ دید خود به بررسی ابعاد مختلف این رمان پرداختند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجاکه گزارش کامل ویدئویی این نشست هم‌اکنون در سایت و کانال تلگرام خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان در دسترس پژوهشگران و علاقه‌مندان قرار گرفته، در این مطلب مرور کوتاهی خواهیم داشت بر دیدگاه‌های تعدادی از منتقدان بر این رمان.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26832" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Sahra_Poster.jpg?resize=546%2C750" alt="روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن گزارش کوتاهی از نشست مجازی رونمایی و نقد رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» نوشتهٔ فاطمه (صحرا) کلانتری - - - - - - پنجشنبه، ۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، نشست مجازی رونمایی و نقد و بررسی رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!»، جدیدترین اثر فاطمه (صحرا) کلانتری، با حضور جمعی از منتقدان ادبیات فارسی، پژوهشگران حوزه‌های نظری و روان‌شناختی و علاقه‌مندان داستان و رمان برگزار شد. این نشست که مدیریت و اجرای آن را مرتضی شکوری بر عهده داشت، به‌همت مجموعهٔ ادبی «کتاب‌ها روح دارند» با همکاری «خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان» بر بستر گوگل میت برگزار شد. منتقدان حاضر در این نشست عبارت بودند از: فرخنده حاجی‌زاده، فریبا صدیقیم، رضا نجفی، ناهید شمس، فریبا چلبی‌یانی، رؤیا مولاخواه، مهری رحمانی، روح‌الله آبسالان، رعنا سلیمانی، سودابه استقلال و فرزانه زحلی که هر یک از زاویهٔ دید خود به بررسی ابعاد مختلف این رمان پرداختند... #شما_می‌توانید_صدایم_کنید #صحرا_کلانتری #فاطمه_کلانتری #نشر_رها ‎‎#RahaaBooks" width="546" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Sahra_Poster.jpg?w=546&amp;ssl=1 546w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Sahra_Poster.jpg?resize=218%2C300&amp;ssl=1 218w" sizes="auto, (max-width: 546px) 100vw, 546px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» که «نشر رها» در ونکوور کانادا آن را منتشر کرده است، با این گزارهٔ آغازین، تلخ و ساختارشکن آغاز می‌شود: </span><i><span style="font-weight: 400;">«در یک روز معمولی یک نفر جنسیت مرا دزدید.»</span></i><span style="font-weight: 400;"> این شروع طوفانی و بدون مقدمه‌چینی، مخاطب را بی‌واسطه به درون جهان تراژیک اثری پرتاب می‌کند که تروما، فرسایش روانی و گسست هویتی را مبنای پردازش خود قرار داده است. رمان در عمق خود، روایتگر ترومای روانی شدید ناشی از سوءاستفاده و تجاوز محارم در دوران کودکی است؛ فاجعه‌ای بنیادین که سوژه را متلاشی کرده و هویت انسانی را به موجودی بی‌هویت، شیءواره و فاقد ضمیر شخصی یعنی «it» تقلیل می‌دهد. نویسنده با تلفیق تکنیک‌های سینمایی و زبانی سیال، رنج‌های انباشتهٔ زنی چهل‌ساله را در جغرافیای خاورمیانه به مانیفستی علیه خشونت و تصاحب تن بدل ساخته است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخش نخست نشست، منتقدان به بررسی ویژگی‌های صوری و فرمی اثر پرداختند. مریم هندوزاده، نخستین ویراستار کتاب، با اشاره به اتمسفر مه‌آلود داستان، کثرت استعاره‌ها و تشبیه‌ها را ابزاری کارآمد برای تصویرسازی درگیری‌های ذهنی عمیق راوی دانست. در ادامه‌، منتقدان بر انطباق هوشمندانهٔ اثر با ساختار «نوشتار زنانه» صحه گذاشتند. رمان با اتکا به روایتی غیرخطی، دایره‌ای، سیال و مخدوش‌کردن قواعد مرسوم زبان، کلان‌روایت‌های سنتی را به چالش می‌کشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رضا نجفی، منتقد و پژوهشگر ادبی، با رویکرد اگزیستانسیالیستی و فمینیستی به تبیین شگردهای پست‌مدرن اثر پرداخت. وی ویژگی‌هایی نظیر متاداستان (نوشتن دربارهٔ خودِ فرآیند نوشتن)، طنز ساختارشکن، تعدد زوایای دید و استفاده از فونت‌های متفاوت را از نقاط قوت رمان برشمرد. نجفی تداخل فرم داستان با اسلوب فیلم‌نامه و اصطلاحات بصری را ناشی از پیشینهٔ سینمایی نویسنده دانست و پی‌رنگ آشفتهٔ آن را بازتابی کوندراوار از زمانهٔ آشوب‌زدهٔ ما خواند که مخاطب را برای درک جزئیات، به چندباره‌خوانی اثر ناگزیر می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخش عمده‌ای از گفتگوهای نشست به تحلیل روان‌کاوانهٔ سوژه اختصاص داشت. ناهید شمس با استناد به نظریات ژولیا کریستوا تبیین کرد که چگونه ترومای تجاوز، نظم نمادین را، که مبتنی بر قانون، زبان مسلط و فرهنگ خانواده است، فرو می‌پاشد و سوژه را به ساحت نشانه‌ای پرتاب می‌کند. در این وضعیت، بدن دیگر خانه‌ای امن نیست، بلکه به یک «امر هولناک و ابجکت» تبدیل می‌شود که مرز میان خود و دیگری را مخدوش می‌سازد؛ فرآیندی که فرسایش تدریجی و شیءشدگی زن را رقم می‌زند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روح‌الله آبسالان نیز با ارجاع به اندیشه‌های ژاک لاکان، تلاش سوژه برای یافتن قطعات گم‌شدهٔ اندامش را مواجهه‌ای عریان با «امر واقع» دانست. وی اظهار داشت نام «it» در حقیقت برچسبی است که نظم نمادین برای مهار فقدان بنیادین سوژه به او اعطا می‌کند، اما این رنج هرگز التیام نمی‌یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا صدیقیم، شاعر و منتقد ادبی، تحلیل روان‌شناختی عمیقی از شخصیت‌پردازی رمان ارائه داد. به زعم وی، رمان در مرز میان داستان و نمایشنامه حرکت می‌کند و چندپارگی سوژه را در قالب یک مثلث زنانه به تصویر می‌کشد که هر ضلع آن، وجهی از یک هویت واحدِ آسیب‌دیده را حمل می‌کنند:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>زن اول:</b><span style="font-weight: 400;"> تجسمِ عینی «فقدان» و محور روایی داستان که قطعات بدنش سرقت شده است.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>زن دوم (راوی پشت میز):</b><span style="font-weight: 400;"> نماد خودآگاهی متن که در چنبرهٔ قراردادهای اجتماعی و سانسور گرفتار است.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>زن سوم (زن کچل):</b><span style="font-weight: 400;"> مظهر درونی‌سازی خشونت و مناسک خودویرانگری گروتسک.</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدیقیم به توصیف سکانس کلیدی آشپزخانه پرداخت؛ جایی‌که زن کچل با تی‌شرت قرمز و شلوارک، اندام بریدهٔ خود را روی گاز می‌پزد و مصرف می‌کند. این تصویر، تقلیل‌یافتن زن به اشیای بی‌جان (شیءشدگی) و خودخواری سوژه‌ای را نشان می‌دهد که به‌جای تغذیه از جهان، منابع وجودی خود را می‌بلعد. وی همچنین نماد «دختر ده‌سالهٔ فریزشده» را نقطهٔ انجماد شخصیت و توقف میل و رشد سوژه دانست که کل زندگی زن چهل‌ساله را تحت‌تأثیر قرار داده است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><b><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26835" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?resize=500%2C500" alt="روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن
گزارش کوتاهی از نشست مجازی رونمایی و نقد رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» نوشتهٔ فاطمه (صحرا) کلانتری
- - - - - -
پنجشنبه، ۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، نشست مجازی رونمایی و نقد و بررسی رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!»، جدیدترین اثر فاطمه (صحرا) کلانتری، با حضور جمعی از منتقدان ادبیات فارسی، پژوهشگران حوزه‌های نظری و روان‌شناختی و علاقه‌مندان داستان و رمان برگزار شد. این نشست که مدیریت و اجرای آن را مرتضی شکوری بر عهده داشت، به‌همت مجموعهٔ ادبی «کتاب‌ها روح دارند» با همکاری «خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان» بر بستر گوگل میت برگزار شد. منتقدان حاضر در این نشست عبارت بودند از: فرخنده حاجی‌زاده، فریبا صدیقیم، رضا نجفی، ناهید شمس، فریبا چلبی‌یانی، رؤیا مولاخواه، مهری رحمانی، روح‌الله آبسالان، رعنا سلیمانی، سودابه استقلال و فرزانه زحلی که هر یک از زاویهٔ دید خود به بررسی ابعاد مختلف این رمان پرداختند...
#شما_می‌توانید_صدایم_کنید #صحرا_کلانتری #فاطمه_کلانتری #نشر_رها ‎‎#RahaaBooks" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رعنا سلیمانی نیز با تأیید این نگاه، تعلیق بالا و تصویرسازی تلخ و گزندهٔ این مناسک خودویرانی را از درخشان‌ترین ابعاد آسیب‌شناختی داستان برشمرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرخنده حاجی‌زاده، نویسنده و پژوهشگر، در یادداشتی مکتوب و تفصیلی که برای حاضران خوانده شد، بی‌پروایی و جسارت نویسنده را در شکستن تابوی تاریک «تجاوز محارم» و واکاوی سلطهٔ مردسالاری ستود. حاجی‌زاده این اثر را مانیفستی از رنج تاریخی زنان خاورمیانه دانست که دغدغهٔ نظام‌مند کودکی‌شان حفظ بکارت به‌عنوان یک سرمایهٔ فرهنگی بوده، بی‌آنکه ماهیت آن را درک کنند، و در نهایت آن را به مردی فاتح واگذار کنند تا به ثبت برسند. او تأکید کرد که تجاوز در این رمان تنوع دارد؛ تجاوز به روح، زبان، لهجه، باور و اعتماد انسان. حاجی‌زاده پیوندی ظریف میان ترومای فردی راوی و ترومای جمعی جامعه برقرار ساخت؛ فرد متجاوز، که دستانی شبیه دستان پدر دارد، خود فرآوردهٔ تروماهای جنگ تحمیلی و مردی موجی و آسیب‌دیده است. این تقابل، شکاف میان کلان‌روایت‌های رسمی و رنج‌های خاموش قربانیان را عیان می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رؤیا مولاخواه نیز با ارجاع به تئاتر «بی‌رحمی» آنتونن آرتو، شورش اندام‌ها علیه مرکزیت سوژه را تحلیل کرد و افزود که رمان در ورای مسائل فمینیستی، اثری فلسفی دربارهٔ «شکست امکانِ من‌بودن» است. وی با استناد به آرای موریس بلانشو، نوشتار را در این اثر نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار اگزیستانسیالیستی برشمرد؛ زبانی‌که خود به زندان راوی تبدیل شده، اما صدا و واژه‌های بکت‌وار آن، آخرین سنگر مقاومت سوژه در برابر قدرت حاکم است. مهری رحمانی نیز ویژگی بارز رمان را تسلیم‌نشدن شخصیت‌ها به این تقدیر مخدوش و پافشاری بر آگاهی دانست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخش دیگری از این نشست، هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران «نشر رها»، به تشریح فعالیت‌های این مرکز ادبی پرداخت که از سال ۲۰۲۳ در ونکوور کانادا پایه‌گذاری شده و تاکنون ۱۰ عنوان کتاب را به جامعهٔ ادبی عرضه کرده است. وی توضیح داد که نسخه‌های الکترونیکی این رمان در پلتفرم‌های بین‌المللی نظیر گوگل‌پلی بوکس و اپل بوکس توزیع شده است، اما به‌دلیل محدودیت‌های ناشی از تحریم‌های بین‌المللی، مخاطبان داخل ایران متأسفانه امکان دسترسی مستقیم به این بسترها را ندارند. بااین‌حال، شبکهٔ توزیع نسخه‌های کاغذی اثر در کشورهای مختلف جهان ازجمله دسترسی به نسخه‌های چاپی از طریق کتاب‌فروشی‌های تخصصی ایرانی در خارج از کشور، شامل «کتاب‌فروشی پان‌به» در ونکوور و «بیبلیوفیل» در مونترآل در کنار فروشگاه‌های معتبر بین‌المللی مانند آمازون، واترستون، ایندیگو و … در دسترس فارسی‌زبانان قرار دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">گزارش کامل این نشست همراه با مقالات منتقدان دربارهٔ این کتاب در وب‌سایت «خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان» از طریق لینک زیر در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://mahgereftegi.com"><span style="font-weight: 400;">https://mahgereftegi.com</span></a></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">نسخهٔ چاپی کتاب «شما می‌توانید it صدایم کنید!» را می‌توان از کتاب‌فروشی پان‌به در داون‌تاون ونکوور، به‌صورت حضوری و آنلاین با امکان ارسال به تمام نقاط دنیا و همچنین از طریق وب‌سایت آمازون در کشورهای مختلف خریداری کرد. نسخهٔ الکترونیکی این کتاب با فرمت ای‌پاب و چیدمان سیال متن روی پلت‌فرم‌های Apple ‌‌Books و Google Play Books تنها با یک کلیک در ۷۰ کشور جهان در دسترس است.</span></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 10pt;">برای خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیکی این کتاب از لینک زیر دیدن کنید:</span></p>
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><a href="https://tr.ee/YouMayCallMeIt"><span style="font-weight: 400;">https://tr.ee/YouMayCallMeIt</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/">روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26828</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جانِ آباد: شادمانی، معنا، و تمرین زندگی پس از فرسودگی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 16:42:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26742</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی دربارهٔ دور جدید کتاب‌خوانی‌های گروه علمی‌آموزشی سَماک ترانه وحدانی – ونکوور در شمارهٔ ۲۶۱ نشریه، گفت‌وگویی داشتیم با دکتر فرشید سادات‌شریفی، ادب‌پژوه و پایه‌گذار مؤسسهٔ علمی‌آموزشی سماک، دربارهٔ برگزاری دوره‌ای رایگان با عنوان «وقتی که جان خسته است: خودشفقتی در عمل» که مؤسسهٔ یادشده در شرایط جنگی و به‌ویژه پس از وقایع خون‌بار دی‌ماه گذشته که فشار بسیار زیادی به روح و روان ایرانیان در سراسر جهان وارد شد، اقدام به...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">جانِ آباد: شادمانی، معنا، و تمرین زندگی پس از فرسودگی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی دربارهٔ دور جدید کتاب‌خوانی‌های گروه علمی‌آموزشی سَماک</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در شمارهٔ ۲۶۱ نشریه،<a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/12/%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%90-%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d9%88%d8%af%da%af%db%8c%d9%90-%d8%ac%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"> گفت‌وگویی داشتیم با دکتر فرشید سادات‌شریفی</a>، ادب‌پژوه و پایه‌گذار مؤسسهٔ علمی‌آموزشی سماک، دربارهٔ برگزاری دوره‌ای رایگان با عنوان «وقتی که جان خسته است: خودشفقتی در عمل» که مؤسسهٔ یادشده در شرایط جنگی و به‌ویژه پس از وقایع خون‌بار دی‌ماه گذشته که فشار بسیار زیادی به روح و روان ایرانیان در سراسر جهان وارد شد، اقدام به برگزاری آن کرده بود. حال باخبر شدیم که در ادامهٔ آن دوره، این گروه اقدام به برگزاری دورهٔ رایگان جدیدی با عنوان «جانِ آباد» کرده است و به‌همین مناسبت، بار دیگر در گفت‌وگویی با دکتر فرشید سادات‌شریفی، از ایشان خواسته‌ایم تا دربارهٔ این دورهٔ جدید توضیحاتی به خوانندگان ما ارائه دهند که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>درود بر شما آقای دکتر سادات‌شریفی عزیز. خوشحالیم که پس از برگزاری دورهٔ «وقتی روان خسته است»، بار دیگر در مجلهٔ رسانهٔ همیاری میزبان شماییم. این بار با عنوان تازه‌ای برگشته‌اید: «جانِ آباد». بفرمایید چه ضرورتی باعث شد که پس از تمرکز بر خودشفقتی و فرسودگی، اکنون به سراغ این پروژهٔ تازه بروید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درود و سپاس از شما و همراهان مجلهٔ رسانهٔ همیاری، برای من، «جانِ آباد» ادامهٔ طبیعیِ همان مسیری است که در دورهٔ پیشین آغاز کردیم. در «وقتی روان خسته است»، مسئلهٔ اصلی ما این بود که چگونه در میانهٔ فشارهای زیست مهاجر، بحران‌های وطن، خستگی‌های عاطفی، و فرسودگی‌های روزمره، رنج خود را به خودسرزنشی تبدیل نکنیم. آن دوره دربارهٔ خودشفقتی بود؛ یعنی یادگرفتنِ اینکه وقتی روان خسته است، به‌جای افزودن فشار بر فشار، بتوانیم با خودمان انسانی‌تر و آگاهانه‌تر رفتار کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما پس از این گام، پرسش دیگری پیش می‌آید: اگر یاد گرفتیم رنج را علیه خودمان به کار نبریم، حالا با خودِ این رنج چه می‌کنیم؟ چگونه می‌توان با واقعیتی زندگی کرد که هنوز دشوار است؟ چگونه می‌توان در جهانی که همچنان ناپایدار، ناعادلانه و گاه بسیار فرساینده است، معنا، کرامت، پیوند و شادمانی عمیق‌تری را حفظ کرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«جانِ آباد» از همین پرسش متولد شده است. این عنوان برای من فقط یک نام شاعرانه نیست؛ یک چارچوب فکری است. آبادی در اینجا به‌معنای رسیدن به یک مدینهٔ فاضله یا پاک‌کردنِ همهٔ دردها نیست. آبادی یعنی زیستن با همهٔ محدودیت‌ها و برکشیدن معنا از دل رنج ناگزیر. یعنی جان انسان، با همهٔ زخم‌ها و خستگی‌هایش، هنوز می‌تواند جایی برای معنا، رابطه، بخشندگی، خنده، پذیرش و حرکت داشته باشد.</span></p>
<figure id="attachment_26271" aria-describedby="caption-attachment-26271" style="width: 404px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26271" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Farshid.jpg?resize=404%2C500" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی" width="404" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Farshid.jpg?w=404&amp;ssl=1 404w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Farshid.jpg?resize=242%2C300&amp;ssl=1 242w" sizes="auto, (max-width: 404px) 100vw, 404px" /><figcaption id="caption-attachment-26271" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عنوان «جانِ آباد» بسیار چندلایه است. وقتی از آبادیِ جان حرف می‌زنید، دقیقاً از چه چیزی سخن می‌گویید؟ این نگاه چه تفاوتی با دعوت‌های رایج به «شادبودن» یا «مثبت‌اندیشی» دارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌گمان من، این تمایز برای فضای امروز جامعهٔ ایرانی و دیاسپورا بسیار مهم است. برای جامعه‌ای که تبعید، مهاجرت، سوگ‌های نیمه‌کاره، ناامنی جمعی، گسست خانوادگی، و بحران‌های وطن را حمل می‌کند، دعوت ساده‌انگارانه به «خوشحال‌بودن» ممکن است اصلاً خوب ننشیند. گاهی حتی می‌تواند بی‌احترامی به عمق رنج مردم به نظر برسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌همین دلیل، ما در این دوره از «خوشی» به‌معنای سطحی و گذرای آن حرف نمی‌زنیم. نقطهٔ عزیمت ما مفهومی عمیق‌تر است که در سنت فلسفی به آن </span><i><span style="font-weight: 400;">یودایمونیا</span></i><span style="font-weight: 400;"> یا به‌زیستیِ معنا‌محور می‌گویند. در نگاه یودایمونیک، پرسش اصلی این نیست که «چطور همیشه احساس خوب داشته باشم؟» بلکه این است که «چگونه می‌توانم در حضور رنج، نادانستگی و مسئولیت، انسانی‌تر، معنادارتر و زنده‌تر زندگی کنم؟»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">گزارهٔ محوری «جانِ آباد» همین است: </span><b>ما شادمانی را به معنای نبودِ رنج بررسی نمی‌کنیم، بلکه آن را همچون شیوه‌ای عمیق‌تر برای حمل‌کردنِ رنج، معنا، و مسئولیت می‌فهمیم.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این معنا، شادمانی فرار از واقعیت نیست. بازگشت ساده‌انگارانه به «زندگی عادی» هم نیست. شادمانی نوعی مقاومت درونی و اخلاقی است؛ یعنی اجازه ندهیم رنج، آخرین و تنها کلمهٔ زندگی ما باشد. آبادیِ جان یعنی همین: نه انکار ویرانی، نه تسلیم‌شدن به آن؛ بلکه یافتن راهی برای زنده و معنادارماندن در میانهٔ آن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در این دوره از کتاب </b><b><i>The Book of Joy</i></b><b> یا «کتاب شادمانی» استفاده می‌کنید و آن را با ACT، ادبیات کاربردی و برخی یافته‌های علم ذهن پیوند می‌زنید. این ترکیب چگونه کار می‌کند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ما برای چنین مسیری به یک زبان چندلایه نیاز داریم؛ زبانی که هم علمی باشد، هم انسانی، هم فرهنگی، و هم قابل‌تمرین در زندگی روزمره. «</span><i><span style="font-weight: 400;">کتاب شادمانی»</span></i><span style="font-weight: 400;"> برای این کار متن بسیار مناسبی است، چون از دل رفاه و آسایش بیرون نیامده است. این کتاب حاصل گفت‌وگوی دالایی‌لاما و اسقف اعظم دزموند توتو، با همراهی داگلاس آبرامز است؛ دو چهره‌ای که زندگی‌شان با تبعید، آپارتاید، سرکوب، ازدست‌دادن وطن، مبارزه، ایمان و مسئولیت اخلاقی گره خورده است. بنابراین شادمانی در این کتاب، شادمانیِ بی‌خبر از رنج نیست؛ شادمانیِ آزموده‌شده در دل رنج است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب هشت ستون یا پیرایهٔ اصلی برای شادمانی معرفی می‌کند: چشم‌انداز، فروتنی، شوخ‌طبعی، پذیرش، بخشایش، سپاسگزاری، شفقت و بخشندگی. ما این هشت ستون را در ماه‌های ژوئیه و اوت بررسی می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ACT یا رویکرد پذیرش و تعهد به ما کمک می‌کند که این مفاهیم فقط زیبا و الهام‌بخش باقی نمانند، بلکه به تمرین‌های عملی تبدیل شوند. مثلاً وقتی از چشم‌انداز حرف می‌زنیم، از توانایی فاصله‌گرفتن از افکار سخت و دیدن مسئله در قاب بزرگ‌تر سخن می‌گوییم. وقتی از پذیرش حرف می‌زنیم، منظورمان تأیید ظلم یا تسلیم‌شدن نیست، بلکه یعنی پایان‌دادن به جنگ فرساینده با واقعیت، تا بتوانیم از دل همان واقعیت، کنشی معنادار انتخاب کنیم. وقتی از شفقت و بخشندگی حرف می‌زنیم، وارد قلمرو ارزش‌ها و کنش متعهدانه می‌شویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات کاربردی نیز لایهٔ فرهنگی و تجربی این کار است. ادبیات به ما یاد می‌دهد که انسان‌ها قرن‌ها پیش از زبان روان‌شناسی مدرن، با رنج، فقدان، امید، طنز، بخشش، و معنا دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. در فرهنگ ما نیز آبادیِ جان در میانهٔ ویرانی، مضمون غریبی نیست. شعر، روایت، حکایت، طنز، و حکمت اخلاقی ما پر است از تلاش برای زیستن در جهانِ تلخ‌وشیرین.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26746" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71jIyL5DLXL.jpg?resize=331%2C500" alt="جانِ آباد: شادمانی، معنا، و تمرین زندگی پس از فرسودگی
گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی دربارهٔ دور جدید کتاب‌خوانی‌های گروه علمی‌آموزشی سَماک
- - - - - -
در شمارهٔ ۲۶۱ نشریه، گفت‌وگویی داشتیم با دکتر فرشید سادات‌شریفی، ادب‌پژوه و پایه‌گذار مؤسسهٔ علمی‌آموزشی سماک، دربارهٔ برگزاری دوره‌ای رایگان با عنوان «وقتی که جان خسته است: خودشفقتی در عمل» که مؤسسهٔ یادشده در شرایط جنگی و به‌ویژه پس از وقایع خون‌بار دی‌ماه گذشته که فشار بسیار زیادی به روح و روان ایرانیان در سراسر جهان وارد شد، اقدام به برگزاری آن کرده بود. حال باخبر شدیم که در ادامهٔ آن دوره، این گروه اقدام به برگزاری دورهٔ رایگان جدیدی با عنوان «جانِ آباد» کرده است و به‌همین مناسبت، بار دیگر در گفت‌وگویی با دکتر فرشید سادات‌شریفی، از ایشان خواسته‌ایم تا دربارهٔ این دورهٔ جدید توضیحاتی به خوانندگان ما ارائه دهند که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="331" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71jIyL5DLXL.jpg?w=331&amp;ssl=1 331w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/71jIyL5DLXL.jpg?resize=199%2C300&amp;ssl=1 199w" sizes="auto, (max-width: 331px) 100vw, 331px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><b>ساختار دوره چگونه است؟ شرکت‌کنندگان در مسیر «جانِ آباد» چه مراحلی را طی خواهند کرد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساختار دوره به‌صورت دوهفته‌یک‌بار طراحی شده است تا فشار مطالعه و حضور زیاد نباشد و میان جلسات، فرصت تأمل و تمرین وجود داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پیش از ورود به متن اصلی کتاب‌خوانی، با یک </span><b>نشست صفر</b><span style="font-weight: 400;"> در روز ۲۸ ژوئن آغاز کردیم؛ نشستی با عنوان </span><b>آن سوی شادی: یک گفت‌وگوی میان‌رشته‌ای</b><span style="font-weight: 400;">. برای من، این نشست فقط یک مقدمهٔ اجرایی برای دوره نبود؛ خودش یک گفت‌وگوی مستقل و ضروری بود. به‌این معنا که می‌دانستیم ممکن است برخی از دوستان پس از این نشست وارد مسیر کامل «جانِ‌ آباد» شوند و ممکن است برخی دیگر فقط در همین برنامه شرکت کنند و همان یک گفت‌وگو برایشان دریچه‌ای برای تأمل باشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این نشست، کوشیدیم از همان ابتدا روشن کنیم که وقتی در این دوره از شادمانی حرف می‌زنیم، منظورمان «شادبودن» به‌معنای خوش‌باشیِ سطحی یا انکار رنج نیست. عنوان «آن سوی شادی» دقیقاً به‌همین دلیل انتخاب شده است: می‌خواهیم از سطحِ شادیِ فوری، فردی و گذرا عبور کنیم و به پرسشی عمیق‌تر برسیم: در روزگاری که رنج، نادانستگی، سوگ‌های جمعی، فشارهای دیاسپورا، و مسئولیت‌های انسانی همچنان حاضرند، چگونه می‌توان معنا، کرامت، مهربانی، دلگشایی و کامشادی را تمرین کرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این نشست به‌صورت یک گفت‌وگوی میان‌رشته‌ای طراحی شده بود: دکتر سعید ممتازی، روان‌پزشک و روان‌درمانگر، در گفتاری با عنوان </span><b>از<a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/09/%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"> مهربانی تا کامشادی</a></b><span style="font-weight: 400;"> از نسبت روان، مهربانی، درمان و امکانِ زیستنِ شادمانه‌تر سخن گفت. آتس‌سا هوش‌ور، هنرمند، روان‌شناس و درمانگر، با عنوان </span><b>از گره‌گشایی تا دلگشایی</b> <span style="font-weight: 400;">به امکان‌های گشودن گره‌های درونی و رابطه‌ای از مسیر روان، هنر و تجربهٔ زیسته پرداخت. من نیز در گفتاری با عنوان </span><b>خوشیِ دردمندانه در باغ کتاب‌ها</b> <span style="font-weight: 400;">از منظر ادبیات کاربردی، ACT، و سنت‌های ادبی و فرهنگی، دربارهٔ این سخن گفتم که چگونه کتاب‌ها، روایت‌ها و ادبیات می‌توانند به ما کمک کنند شادمانی را نه در برابر رنج، بلکه در نسبت با رنج بفهمیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نتیجه، نشست صفر (که به‌صورت پادکست نیز منتشر می‌شود) کوشید تا زمینهٔ مفهومی و عاطفی دوره را آماده کند: تفاوت میان خوشی سطحی و شادمانی عمیق، ایدهٔ یودایمونیا یا به‌زیستیِ معنا‌محور، اهمیت تنوع هیجانی، و این نکته که سلامت روان به‌معنای حذف غم، خشم یا اندوه نیست. ما به یک اکوسیستم عاطفی غنی نیاز داریم؛ جایی که انسان بتواند طیف کامل تجربه‌های انسانی را بشناسد، حمل کند، و در عین حال اجازه ندهد رنج، آخرین و تنها کلمهٔ زندگی او باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پس از این پیش‌نشست سرفصل‌های خود دوره چگونه است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مطابق معمولِ تمام کوشش‌های جمعی سماک، پس از این پیش‌نشست با کسانی که ابراز علاقه کنند تماس می‌گیریم و روز مشترک و مورد توافقی را در طول هفته برای جلسات انتخاب می‌کنیم. مثلاً جلسات دور قبل با رأی اکثریت در چهارشنبه‌شب‌ها برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس در ماه‌های </span><b>ژوئیه </b><span style="font-weight: 400;">و</span><b> اوت</b><span style="font-weight: 400;">، متن اصلی ما «</span><i><span style="font-weight: 400;">کتاب شادمانی»</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. در ماه ژوئیه روی چهار کیفیت نخست تمرکز می‌کنیم: چشم‌انداز، فروتنی، شوخ‌طبعی و پذیرش. عنوان دو جلسهٔ ژوئیه این است: </span><b>«دگرگون‌کردن چشم‌انداز»</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>«سبُکی، بی‌آنکه انکار کنیم»</b><span style="font-weight: 400;">.</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">در این بخش می‌پرسیم چگونه می‌توان رنج را از زاویه‌ای وسیع‌تر دید، چگونه می‌توان از خودِ دفاعی و سخت فاصله گرفت، چگونه شوخ‌طبعی می‌تواند به‌جای انکار، شکلی از سبک‌ترکردن بار زندگی باشد، و پذیرش چگونه نقطهٔ آغازِ کنش معنادار می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ماه اوت، به چهار کیفیت دیگر می‌پردازیم: بخشایش، سپاسگزاری، شفقت و بخشندگی. عنوان دو جلسهٔ ماه اوت این است: </span><b>«کار ناتمام دل»</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>«شادمانی وقتی بخشیده می‌شود»</b><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا بسیار مراقبیم که بخشایش را با فراموش‌کردن، توجیه‌کردن یا بازگشت به رابطهٔ آسیب‌زا یکی نگیریم. سپاسگزاری هم قرار نیست رنج را کوچک کند. منظور این است که اجازه ندهیم زخم، تمام میدان توجه ما را اشغال کند. سپس به شفقت و بخشندگی می‌رسیم؛ جایی‌که شادمانی از یک احساس خصوصی فراتر می‌رود و به تمرین رابطه، مراقبت و کنش جمعی تبدیل می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ماه </span><b>سپتامبر</b><span style="font-weight: 400;">، مسیر از کیفیت‌های درونی به طراحی زندگی می‌رسد. دو جلسهٔ این ماه با عنوان‌های </span><b>«زندگی‌ای که زنده حس می‌شود»</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>«معنا هرم نیست»</b><span style="font-weight: 400;"> برگزار می‌شود. اینجا می‌پرسیم: اگر چشم‌انداز، پذیرش، سپاسگزاری و شفقت برای ما مهم‌اند، چگونه می‌توانیم زندگی روزمرهٔ خود را طوری طراحی کنیم که این ارزش‌ها فقط در حرف باقی نمانند؟ در همین بخش، به‌مناسبت نزدیکی به روز پیراهن نارنجی و روز ملی حقیقت و آشتی در کانادا، دربارهٔ مدل‌های فردگرایانهٔ موفقیت و به‌زیستی نیز تأمل می‌کنیم و می‌پرسیم: آیا معنا فقط یک پروژهٔ فردی است، یا با جامعه، تاریخ، مسئولیت و عدالت نیز گره خورده است؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در نهایت، ماه </span><b>اکتبر</b><span style="font-weight: 400;"> را با عنوان </span><b>«انتخاب جامعه»</b><span style="font-weight: 400;"> باز گذاشته‌ایم. قرار است در پایان سپتامبر، از شرکت‌کنندگان نظرسنجی کنیم تا دو جلسهٔ پایانی بر اساس نیاز واقعی جمع طراحی شود. ممکن است گروه بخواهد دربارهٔ نادانستگی و اضطراب اجتماعی حرف بزند، یا دربارهٔ خانواده و روایت‌های مهاجرت، یا دربارهٔ خلاقیت و الهام، یا دربارهٔ تفاوت، تعلق و زیست جمعی. برای ما مهم است که این مسیر فقط از بالا طراحی نشود؛ خود جامعه نیز در تعیین مقصد نقش داشته باشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در طرح دوره به پادکست Hidden Brain هم اشاره کرده‌اید. نقش این پادکست در کنار کتاب چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">Hidden Brain یا «ذهن پنهان» یکی از شناخته‌شده‌ترین پادکست‌های انگلیسی‌زبان در حوزهٔ روان‌شناسی، علوم شناختی، علوم اجتماعی و رفتار انسان است. میزبان آن شانکار ویدانتام، روزنامه‌نگار علمی و نویسندهٔ حوزهٔ رفتار انسان، است. این پادکست از سال ۲۰۱۵ آغاز شده و در بیش از ده سال گذشته، چندصد اپیزود دربارهٔ الگوهای ناهشیار ذهن، سوگیری‌ها، تصمیم‌گیری، روابط، شادی، معنا، هیجان، همدلی و زندگی روزمره منتشر کرده است. اهمیت آن برای ما این است که پژوهش‌های گاهی پیچیدهٔ روان‌شناسی و علوم ذهن را به زبانی روایی، روشن و قابل‌لمس برای مخاطب عمومی توضیح می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">البته در «جانِ آباد»، پادکست Hidden Brain متن اصلی دوره نیست؛ متن مشترک ما در ماه‌های ژوئیه و اوت همچنان «</span><i><span style="font-weight: 400;">کتاب شادمانی»</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. اما از چند اپیزود انتخاب‌شدهٔ Hidden Brain به‌عنوان منابع کمکی استفاده می‌کنیم تا بعضی از بحث‌ها را با یافته‌های علم ذهن، روان‌شناسی معاصر و روایت‌های شنیدنی‌تر غنی کنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای نمونه، وقتی دربارهٔ شادمانیِ عمیق‌تر و تفاوت آن با خوشیِ سطحی حرف می‌زنیم، یک اپیزود Hidden Brain به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا تمرکز افراطی بر «حال خوب» همیشه به زیستن بهتر منجر نمی‌شود. در بحث چشم‌انداز، اپیزودهایی دربارهٔ بازچارچوب‌بندی واقعیت به کار می‌آیند. در بحث پذیرش، سپاسگزاری، شفقت و طراحی زندگی نیز چند گفت‌وگوی مرتبط داریم که می‌توانند پشتوانهٔ علمی و روایی جلسه‌ها باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنیدن این اپیزودها برای شرکت در دوره الزامی نیست. ممکن است گاهی پیش از جلسه پیشنهاد شوند، گاهی در خود جلسه به ایدهٔ اصلی آن‌ها اشاره کنیم، و گاهی بعد از جلسه برای علاقه‌مندان معرفی شوند. نقش Hidden Brain در این دوره بیشتر شبیه چراغ‌های کمکی است: منابع کوتاه و انتخاب‌شده‌ای که کمک می‌کنند گفت‌وگوهای ما هم ریشه در کتاب داشته باشند، هم با علم ذهن و تجربهٔ امروز پیوند بخورند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>این دوره چه نسبتی با درمان یا روان‌درمانی دارد؟ آیا باید آن را یک مداخلهٔ درمانی دانست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این دوره، دو همراه عزیز و متخصص در حوزهٔ روان‌شناسی، روان‌درمانی و سلامت روان، تا جایی‌که برنامه و ظرفیتشان اجازه بدهد، در بخش‌هایی از مسیر با من همراه خواهند بود: آتس‌سا هوش‌ور و دکتر سعید ممتازی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آتس‌سا هوش‌ور برای من نمونهٔ پیوند میان هنر، تجربهٔ زیسته، روان‌شناسی و کار فرهنگی است. مسیر ایشان فقط یک مسیر تخصصی خطی نیست؛ ترکیبی است از هنر، ادبیات، موسیقی، تجربه‌های جدی زندگی، فعالیت‌های فرهنگی، و ورود آگاهانه به حوزهٔ روان‌شناسی و درمان. همین ترکیب باعث می‌شود نگاه ایشان به روان انسان، فقط فنی یا مفهومی نباشد، بلکه با تجربه، بدن، هنر، رابطه و ترمیم نیز پیوند داشته باشد.</span></p>
<figure id="attachment_26270" aria-describedby="caption-attachment-26270" style="width: 332px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26270" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Atessa.jpg?resize=332%2C500" alt="آتِس‌سا هوش‌ور" width="332" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Atessa.jpg?w=332&amp;ssl=1 332w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Atessa.jpg?resize=199%2C300&amp;ssl=1 199w" sizes="auto, (max-width: 332px) 100vw, 332px" /><figcaption id="caption-attachment-26270" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">آتِس‌سا هوش‌ور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی نیز که به‌خوبی معرفِ حضورِ خوانندگان شما و باهمستان ایرانیان ونکوور هستند. ایشان از چهره‌هایی‌ست که کار حرفه‌ای او در روان‌پزشکی و روان‌درمانی، با علاقه و تجربهٔ جدی در ادبیات و داستان همراه شده است. این ترکیب بسیار ارزشمند و کمیاب است که ایشان روان را فقط از مسیر تشخیص و درمان نمی‌بینند، بلکه به نقش ادبیات، روایت، داستان، فرهنگ و هنر در فهم انسان نیز توجه دارند. این دقیقاً با روح کار سَماک نزدیک است؛ جایی که ما می‌کوشیم میان ادبیات، روان‌شناسی، تجربهٔ زیسته، و معنای زندگی گفت‌وگو برقرار کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حضور و همراهی این دو عزیز، هر جا که در طول مسیر ممکن شود، می‌تواند به دوره عمق و امنیت بیشتری بدهد. آتس‌سا از منظر روان‌شناسی، هنر، تجربهٔ زیسته و گره‌گشایی‌های درونی می‌تواند به گفت‌وگوها غنا ببخشد، و دکتر ممتازی از منظر روان‌پزشکی، روان‌درمانی، ادبیات و نگاه بالینی ـ فرهنگی می‌تواند لایه‌های دیگری از فهم روان و شادمانی را وارد بحث کند. من هم از جایگاه ادبیات کاربردی، ACT، دسترس‌پذیری، و تجربهٔ کار فرهنگی با جامعهٔ فارسی‌زبان، تلاش می‌کنم این مسیر را در قالب یک کتاب‌گفت‌وگوی منظم، انسانی و قابل‌دسترس پیش ببرم.</span></p>
<figure id="attachment_26745" aria-describedby="caption-attachment-26745" style="width: 433px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26745" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/momtazi.jpg?resize=433%2C567" alt="دکتر سعید ممتازی" width="433" height="567" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/momtazi.jpg?w=433&amp;ssl=1 433w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/momtazi.jpg?resize=229%2C300&amp;ssl=1 229w" sizes="auto, (max-width: 433px) 100vw, 433px" /><figcaption id="caption-attachment-26745" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اما این نکته را باید کاملاً روشن گفت: </span><b>جانِ آباد درمان گروهی، مشاورهٔ جمعی، یا جایگزین روان‌درمانی نیست.</b><span style="font-weight: 400;"> حتی با حضور روان‌شناس، روان‌درمانگر یا روان‌پزشک در برخی از جلسات، ماهیت این برنامه همچنان آموزشی، تأملی، فرهنگی و گفت‌وگومحور است. ما با یک کتاب، چند مفهوم روان‌شناختی، روایت‌های فرهنگی، اپیزودهای برگزیدهٔ علم ذهن، و تمرین‌های سادهٔ تأملی کار می‌کنیم تا رابطهٔ خود را با رنج، شادمانی، معنا و مسئولیت بهتر بفهمیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ممکن است این فضا برای برخی افراد حمایتگر، روشن‌کننده و حتی جهت‌دهنده باشد، اما قرار نیست نقش درمان تخصصی را ایفا کند. اگر کسی درگیر بحران جدی، نیاز درمانی فوری، خطر آسیب به خود یا دیگری، یا مسئله‌ای بالینی و پیچیده باشد، مسیر مناسب او گفت‌وگو با متخصص سلامت روان و استفاده از خدمات حرفه‌ای درمانی است. ما از ابتدا این مرز را با احترام و شفافیت حفظ می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف این دوره درمان نیست، اما می‌تواند به زبان‌دادن، فهمیدن، مکث‌کردن، معناساختن، و انسانی‌ترزیستن کمک کند. شاید بتوان گفت «جانِ‌ آباد» فضایی است برای اینکه در کنار هم، با تکیه بر کتاب، گفت‌وگو، ادبیات، روان‌شناسی و تجربهٔ جمعی، تمرین کنیم چگونه در دل ناپایداری، جان را کمی روشن‌تر، مهربان‌تر و معنادارتر نگه داریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با توجه به وضعیت ایران و حال‌وهوای جامعهٔ ایرانی خارج از کشور، آیا نگران نیستید که صحبت از شادمانی بد فهمیده شود؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا، دقیقاً به‌همین دلیل است که نام این دوره را صرفاً «شادبودن» یا «راه‌های خوشحال‌ترشدن» نگذاشته‌ایم. من فکر می‌کنم در این زمینه باید بسیار حساس و دقیق بود. وقتی جامعه‌ای هنوز درگیر سوگ، خشم، ناامنی، پراکندگی، و بحران‌های سیاسی و عاطفی است، نمی‌توان با زبان ساده‌انگارانهٔ خوش‌بینی وارد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما از سوی دیگر، اگر همهٔ زبان ما فقط زبان سوگ، خشم و اضطراب باشد، رنج تمام میدان را می‌گیرد. ما نیاز داریم زبان دیگری هم داشته باشیم؛ زبانی برای دوام‌آوردن، برای زنده‌ماندن، برای حفظ کرامت، برای رابطه، برای معنا، و برای اینکه فراموش نکنیم انسان فقط موجودی رنج‌کش نیست، بلکه موجودی معناجو، مهرورز، خلاق و رابطه‌مند نیز است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس بله، شادمانی می‌تواند بد فهمیده شود، اگر آن را جدا از رنج تعریف کنیم. اما در «جانِ آباد»، شادمانی درست در نسبت با رنج فهمیده می‌شود. هدف این نیست که به کسی بگوییم «فراموش کن و خوش باش». هدف این است که بپرسیم: چگونه می‌توان رنج را انکار نکرد و در عین حال نگذاشت که، همهٔ جان ما را اشغال کند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>و در پایان، اگر بخواهید برای کسانی که در دورهٔ قبلی همراه بودند یا کسانی که تازه می‌خواهند به سَماک بپیوندند، پیامی کوتاه بفرستید، چه می‌گویید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌گویم اگر در دورهٔ قبلی یاد گرفتیم که با خستگی خود دشمنی نکنیم، در این دوره می‌خواهیم یک گام جلوتر برویم و بپرسیم چگونه می‌توان با همین خستگی، همین رنج، همین نادانستگی، و همین مسئولیت‌ها، هنوز جان را آباد نگه داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آبادی مقصدی دوردست و بی‌نقص نیست. آبادی یک تمرین است؛ گاهی در دگرگون‌کردن چشم‌انداز، گاهی در یک پذیرش دشوار، گاهی در یک خندهٔ کوچک، گاهی در سپاسگزاری از چیزی که هنوز مانده، گاهی در شفقت به خود و دیگری، و گاهی در یک کنش کوچک اما ارزش‌محور.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«جانِ آباد» دعوتی است برای هم‌سفری در چنین مسیری: نه برای انکار درد، نه برای بازگشت ساده به زندگی عادی، بلکه برای اینکه با هم تمرین کنیم چگونه در دل ناپایداری، معنادارتر، زنده‌تر و انسانی‌تر بمانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این جلسات مانند گذشته </span><b>به‌صورت آنلاین و رایگان</b><span style="font-weight: 400;"> برگزار می‌شود و علاقه‌مندان می‌توانند برای ثبت‌نام از راه‌های ارتباطی گروه سَماک اقدام کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">Text &amp; WhatsApp: +1-438-927-0036</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">Telegram Admin: t.me/samaak_ca</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">Email: </span><a href="mailto:samaak.ca@gmail.com"><span style="font-weight: 400;">samaak.cagmail.com</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/">جانِ آباد: شادمانی، معنا، و تمرین زندگی پس از فرسودگی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/10/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b9%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26742</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دمی با دوست؛ گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا»</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jul 2026 01:51:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[Yaaraa Women’s Aid Non-Profit Societ]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد نیکوکاری یارا]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[خیریه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مهدی مشگینی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرام ناظری]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز روشن روان]]></category>
		<category><![CDATA[کامبیز روشن‌روان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مینا سبزواری]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26678</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش‌‌های دیگر مربوط به بنیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید ترانه وحدانی – کوکئیتلام عصر دوشنبه، ۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، بنیاد نیکوکاری یارا اوقات خوب و خوشی را فراهم آورد تا دوستان دمی را با هم گذرانند، از نیک‌اندیشی و نیکوکاری بگویند و طرح همکاری‌هایی را آغاز کنند. فعالان اجتماعی و فرهنگی، هنرمندان و فرهیختگانی گرد هم آمدند تا با «بنیاد نیکوکاری یارا» بیشتر آشنا شوند. به‌گفتهٔ مینا سبزواری، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/">دمی با دوست؛ گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/yaaraa-womens-aid-non-profit-societ/" target="_blank" rel="noopener">گزارش‌‌های دیگر مربوط به بنیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – <span style="font-weight: 400;">کوکئیتلام</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عصر دوشنبه، ۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، بنیاد نیکوکاری یارا اوقات خوب و خوشی را فراهم آورد تا دوستان دمی را با هم گذرانند، از نیک‌اندیشی و نیکوکاری بگویند و طرح همکاری‌هایی را آغاز کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالان اجتماعی و فرهنگی، هنرمندان و فرهیختگانی گرد هم آمدند تا با «بنیاد نیکوکاری یارا» بیشتر آشنا شوند. به‌گفتهٔ مینا سبزواری، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا، این بنیاد امید دارد که این آشنایی‌ها با عملکرد یارا و فعالان آن، زمینه‌ساز افزایش حمایت‌ها و همکاری‌ها شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حضور گرم استادان شهرام ناظری و کامبیز روشن‌روان و نیز دکتر مشگینی، حال‌وهوایی ویژه به این نشست داد، به‌ویژه آنکه پس از آشنایی با راه و روش «بنیاد نیکوکاری یار» و اعضای هیئت‌مدیرهٔ آن، تأیید و پشتیبانی خود از فعالیت‌های این بنیاد را ابراز کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این نشست، که تمام اعضای هیئت‌مدیرهٔ یارا، بعثت حشمت آزاد، نازنین حبیب‌الهی، گیتا رفیعی، کتایون رهنوردی، مینا سبزواری، فرهاد صوفی، سیما غفارزاده، و ریحانه میرجانی حضور داشتند، تعدادی از آنان دربارهٔ برنامه‌ها و عملکرد بنیاد نیکوکاری یارا و همچنین سفرهای بعثت حشمت آزاد به ایران و دیدار با مددجویان صحبت کردند. ازآنجاکه این نشست با شرکت نیکوکاران اهل فرهنگ و هنر شکل گرفته بود، سخنانی هم دربارهٔ فرهنگ متداول در امور خیریه در ایران و لزوم بهینه‌سازی آن، از سوی مینا سبزواری مطرح شد که خلاصه‌ای از آن نقل‌به‌مضمون از این قرار است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما در بنیاد نیکوکاری یارا ادعای فعالیت گروهی در امور فرهنگی نداریم، ولی می‌کوشیم همین امور خیریه را با شیوه‌های انسانی، نو و پیشرفته به انجام برسانیم و فرهنگ فکری و عملی آن را ارتقا ببخشیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به نظر می‌آید که یک خانه‌تکانی اساسی در نگرش فرهنگی ما به امور خیریه لازم باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">توجه و حفظ کرامت انسانی مددجو و نیکوکار، حتی اگر به‌صورت شعاری بیان می‌شود، هنوز در اکثر فعالیت‌های خیریه‌ای در ایران نهادینه نشده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در «بنیاد نیکوکاری یارا» ما در دو</span></i><i><span style="font-weight: 400;"> بخش عملی و کلامی این موضوع </span></i><i><span style="font-weight: 400;">را پی می‌گیریم. در بخش عملی ارزش و عاملیت مددجو، رکن اصلی است. یارا با پیش‌گرفتن روش کارآفرینی به‌جای کمک به اَشکال مرسوم، عاملیت مددجو را رشد می‌دهد و او را با توانایی‌های خود آشنا می‌کند. با کمک نیکوکار، تسهیلگری یارا و کارآفرینی مددجو، توانایی‌های او شکوفا می‌شود. یارا حتی در این چند ماه اخیر که تمرکزش بر کارآفرینی را متوقف کرده و در کنار آن به تقدیم سبد کالا به مادرانی نیازمند پرداخته، کوشیده است فرهنگ بهتری را جایگزین کند.</span></i></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26681" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yaaraa_Collage_267.jpg?resize=640%2C477" alt="دمی با دوست گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا» - - - - - - عصر دوشنبه، ۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، بنیاد نیکوکاری یارا اوقات خوب و خوشی را فراهم آورد تا دوستان دمی را با هم گذرانند، از نیک‌اندیشی و نیکوکاری بگویند و طرح همکاری‌هایی را آغاز کنند. فعالان اجتماعی و فرهنگی، هنرمندان و فرهیختگانی گرد هم آمدند تا با «بنیاد نیکوکاری یارا» بیشتر آشنا شوند. به‌گفتهٔ مینا سبزواری، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا، این بنیاد امید دارد که این آشنایی‌ها با عملکرد یارا و فعالان آن، زمینه‌ساز افزایش حمایت‌ها و همکاری‌ها شود. حضور گرم استادان شهرام ناظری و کامبیز روشن‌روان و نیز دکتر مشگینی، حال‌وهوایی ویژه به این نشست داد، به‌ویژه آنکه پس از آشنایی با راه و روش «بنیاد نیکوکاری یار» و اعضای هیئت‌مدیرهٔ آن، تأیید و پشتیبانی خود از فعالیت‌های این بنیاد را ابراز کردند... #ونکوور #بنیاد_یارا #بنیادیارا #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="640" height="477" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yaaraa_Collage_267.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yaaraa_Collage_267.jpg?resize=300%2C224&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یارا از شیوهٔ تقدیم خواروبار و مواد خوراکی به‌روش‌های سنتی، یعنی دادن یک کیسهٔ نایلون پر از مواد خوراکی به مددجویان، دوری کرده و چیدمان مواد را مثل فروشگاه انجام می‌دهد تا آن‌ها خود از هر کالا بردارند و «حس خریدکردن» مانع از شرمندگی و یا حقارت شود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رشد جنبه‌های فرهنگی امور خیریه در رابطه با حفظ کرامت نیکوکار هم مد نظر است. بنیاد یارا به اصل «هدف وسیله را توجیه می‌کند» باور ندارد، بنابراین برای هدف نیک جمع‌آوری کمک‌های نیکوکاران، به هوش است که مبادا از این انسان‌های مهربان استفادهٔ ابزاری کند. ما شیوهٔ مرسوم و سنتی برانگیختن احساسات آن‌ها، و فروختن رنج تهیدستان به آنان را عقب‌گرد می‌دانیم. به حق انتخاب نیکوکار برای کمک‌کردن یا نکردن و همچنین تکیهٔ او بر خِرَدش باور داریم، بنابراین گزارش‌هایمان دربارهٔ وضع زندگی تهیدستان تنها بر پایهٔ دادن اطلاعات استوار است، نه ترسیم صحنه‌های ترحم‌انگیز و برانگیختن هیجانات که دوری از خرد را در پی دارد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مورد دیگر که بنیاد نیکوکاری یارا در فرهنگ‌سازی در امور خیریه بدان می‌بالد، نقش آن در ایجاد فضاهای دور از خشونت است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که می‌دانید خشونت‌گریزی از اصول تمدن و از ارزش‌های والا به‌ویژه در این روزگار است. از برخی افراد که با خشونت مبارزه می‌کنند ولی خود آلوده به آن‌اند، در گذریم. گروهی دیگر با خشونت مبارزه می‌کنند و هرچند می‌کوشند خودشان خشن نباشند، ولی به‌هرحال مبارزه، ریسک‌های ادعای خشونت‌گریزی خودش را دارد. در امور خیریه اما باور بر این است که با گسترش مهر و یاوری، کفهٔ خشونت خودبه‌خود سبک‌تر می‌شود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باور ما بر این ست که «مهربانی و یاوری ما را نجات خواهند داد».</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هرچه فعالیت‌های ما در زمینهٔ نیکوکاری گسترش پیدا کند، از خشونت دور می‌شویم و زهر آن را در جامعه کاهش می‌دهیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در این چند ماه که متأسفانه دوگانگی‌های اخیر در میان همین جامعه، ایرانی‌های ونکوور را نیز از سلامت دور کرد، تجربه به ما نشان داد که پرداختن به امور خیریه نقش مهمی در پیونددادن این جدایی‌های بیمارگونه داشت، چرا که دل‌ها یکی شدند و به یاوری دردهای مشترک پرداختند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ازآنجاکه «بنیاد نیکوکاری یارا» از سیاست، دیانت و تجارت به‌دور بوده و مستقل است، در این چندماه نقطهٔ اشتراکی میان مخالفان بود و هر کسی از هر طیفی از این پل ارتباطی با محرومان در سرزمین مادری‌اش ارتباط برقرار کرد و یاور آن‌ها شد؛ چنین بود و چنین باد!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یک مورد دیگر از ارزش‌های فرهنگی که یارا می‌کوشد در فعالیت‌های خیریه‌اش نهادینه سازد، ضعیف‌کردن و امید به محوکردن «شرم از فقر» است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این شرم که ریشه‌ای‌ست و قدمت صدها ساله دارد، به‌آسانی کنار نمی‌رود، ولی ما در مسیر آن گام برمی‌داریم. ما در نحوهٔ گزارش‌دهی انجام فعالیت‌ها می‌کوشیم هم مددجو را به موقعیت خود آشنا کنیم که در نتیجه، کم‌درآمدی را مایهٔ حقارت خود نداند، و هم زمینه را طوری فراهم آوریم که نیکوکار نگاه از بالا به پایین به او نداشته باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بنابراین، در بخش کلامی، استفاده از واژه‌های مناسب حتی اگر پارسی نباشند، به ما و به مددجو کمک می‌کنند، مثلاً واژهٔ «مستحق» که یارا در گزارش‌هایش از آن استفادهٔ زیاد می‌برد، بجا و درست است، این واژه که به‌معنی «شایسته و دارای حق» است، نشان می‌دهد که هر شهروند از حقوق اولیه‌ای برخوردار است، که گرچه شوربختانه حاکمیت آن را نمی‌بیند، ولی نیکوکار به سهم و مسئولیت شهروندی خود می‌بیند و وظیفه و کمک خود را به ثمر می‌رساند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شایان ذکر است که پذیرایی این برنامه را بنگاه اجتماعی «سول بایت» و فرهاد صوفی بر عهده داشتند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/">دمی با دوست؛ گزارشی از دیدار جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی و هنری ونکوور با مسئولان «بنیاد نیکوکاری یارا»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/06/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b9%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26678</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jun 2026 07:00:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=15163</guid>

					<description><![CDATA[<p>مرگ‌بارترین سانحهٔ هوایی و پرهزینه‌ترین پروندهٔ حقوقی در تاریخ کانادا ترانه وحدانی – ونکوور ۴۱ سال پیش در ۲۳ ژوئن ۱۹۸۵، فاجعه‌ای رخ داد که قلب کانادایی‌ها را جریحه‌دار کرد. فاجعه‌ای که هنوز هم پس از بیش از چهار دهه سایهٔ سنگینی بر روابط دو کشور کانادا و هند افکنده است؛ عملیات تروریستی بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ شرکت ایر ایندیا. ازآنجاکه فاجعهٔ یادشده بر فراز آسمان ایرلند و هزاران کیلومتر دور از کانادا صورت گرفت...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/">بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مرگ‌بارترین سانحهٔ هوایی و پرهزینه‌ترین پروندهٔ حقوقی در تاریخ کانادا</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">۴۱ سال پیش در ۲۳ ژوئن ۱۹۸۵، فاجعه‌ای رخ داد که قلب کانادایی‌ها را جریحه‌دار کرد. فاجعه‌ای که هنوز هم پس از بیش از چهار دهه سایهٔ سنگینی بر روابط دو کشور کانادا و هند افکنده است؛ عملیات تروریستی بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ شرکت ایر ایندیا.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ازآنجاکه فاجعهٔ یادشده بر فراز آسمان ایرلند و هزاران کیلومتر دور از کانادا صورت گرفت و همچنین هواپیما متعلق به شرکتی هندی بود، به‌زعم بسیاری، این‌ دلایل کارِ دولت کانادا را برای به‌رسمیت‌نشناختنِ رویداد یادشده به‌عنوان فاجعه‌ای ملی، آسان کرد. هرچند پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا، تازه بعد از ۱۶ سال از وقوع آن، به‌صورت عطفِ‌به‌ما‌سبق «تنها و بدترین حملهٔ تروریستی در تاریخ کانادا» خوانده شد. در سال ۲۰۱۰ و ۲۵ سال پس از وقوع این فاجعه، استفان هارپر، نخست‌وزیر وقت کانادا، از نقصان عملکرد کانادا در جلوگیری از این بمب‌گذاری و رفتار نامناسب با خانواده‌های قربانیان این پرواز، رسماً عذرخواهی کرد. و نهایتاً پس از فاجعهٔ سرنگون‌کردن پرواز پی‌اس‌۷۵۲، جاستین ترودو، نخست‌وزیر وقت، در بیانیه‌ای مشترک با وزیر امور خارجه و وزیر حمل‌ونقل وقت کانادا روز ۸ ژانویه را به‌عنوان «روز ملی یادآوری قربانیان فجایع هوایی در کانادا» اعلام کرد و در آن از قربانیان پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا هم یاد شد. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">برای آشنایی آن دسته از خوانندگانی که از این فاجعه کمتر شنیده‌اند، در این شماره مروری خواهیم داشت بر این رویداد بسیار تلخ.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_15165" aria-describedby="caption-attachment-15165" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-15165 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/1985-06-10_VT-EFO_Air_India_EGLL.jpg?resize=500%2C333" alt="هواپیمای بوئینگ ‎747-200 ایر ایندیا با نام امپرور کانیشکا در حال فرود در فرودگاه هیترو لندن کمتر از دوهفته پیش از انفجار بر فراز اقیانوس اطلس" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/1985-06-10_VT-EFO_Air_India_EGLL.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/1985-06-10_VT-EFO_Air_India_EGLL.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/1985-06-10_VT-EFO_Air_India_EGLL.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15165" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هواپیمای بوئینگ ‎747-200 ایر ایندیا با نام امپرور کانیشکا در حال فرود در فرودگاه هیترو لندن کمتر از دوهفته پیش از انفجار بر فراز اقیانوس اطلس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا، پروازی بود که در ۲۳ ژوئن سال ۱۹۸۵ در مسیر پروازی مونترآل-لندن-دهلی-بمبئی با استفاده از یک فروند بوئینگ ‎747-237B انجام شد. این پرواز در میانهٔ راه از مونترآل به لندن و در ارتفاع ۳۱٬۰۰۰ فوتی (معادل ۹٬۴۰۰ متر) بر فراز اقیانوس اطلس به‌دست تندروهای سیک مقیم کانادا منفجر شد و تکه‌های لاشهٔ آن در محدودهٔ ۱۹۰ کیلومتری جنوب غرب ایرلند به دریا ریخت و تمامی ۳۲۹ سرنشین آن کشته شدند. در این پرواز ۳۲۹ نفر حضور داشتند که از آن میان ۲۶۸ نفر شهروند کانادا، ۲۷ نفر شهروند بریتانیا و ۲۴ نفر شهروند هند بودند. بمب‌گذاری پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا، مرگ‌بارترین اقدام تروریستی هوایی تا قبل از حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ بود. گروه تروریستی «بَبَر خالصه» در این بمب‌گذاری نقش داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بمب‌گذاری در این پرواز با انفجار بمب در فرودگاه ناریتای توکیو هم‌زمان شد. محققان بر این باورند که این دو نقشه با هم مرتبط بوده و هدف آن‌ها دو بمب‌گذاری هوایی بوده است. هرچند بمب در فرودگاه ناریتا پیش از بارگیری در هواپیما منفجر شد، زیرا عاملان محاسبه نکرده بودند که ژاپن ساعت تابستانی را رعایت نمی‌کند. اگر چه تعداد زیادی از عاملان بمب‌گذاری در ایر ایندیا دستگیر شدند، اما تنها کسی که محکوم اعلام شد ایندرجیت سینگ ریات، عضو فدراسیون بین‌المللی جوانان سیک (ISFY) و ساکن شهر دانکن در جزیرهٔ ونکوور، بود و در پی دستگیری به اتهام قتل در سال ۲۰۰۳، در نهایت به جرم «قتل شبه‌عمد» در این رابطه اعتراف کرد. وی به‌دلیل مونتاژ بمب‌های منفجرشده پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا و فرودگاه ناریتا به ۱۵ سال زندان محکوم شد، هرچند او بعدها به‌خاطر موارد دیگری ازجمله شهادت دروغ در جریان دادرسی پروندهٔ بمب‌گذاری در پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا حکم‌های دیگری هم گرفت و در مجموع نزدیک به سه دهه از عمر خود را در زندان سپری کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تحقیقات و پیگرد‌های متعاقب انفجار، قریب به بیست سال ادامه یافت. این دادرسی پرهزینه‌ترین دادرسی تاریخ کاناداست که نزدیک به ۱۳۰ میلیون دلار هزینه به‌همراه داشت. در سال ۲۰۰۶، شورای حکومت سلطنتی، یک قاضی سابق دادگاه عالی به‌نام «جان سی میجر» را به‌منظور انجام تحقیقات و تشکیل یک کمیسیون تحقیق منصوب کرد. تحقیقات جامع او که در ۱۷ ژوئن سال ۲۰۱۰ منتشر شد، نشان داد که «یک سری خطاهای زنجیره‌وار» از سوی دولت کانادا، پلیس سواره‌نظام کانادا و سرویس اطلاعات امنیتی کانادا به تروریست‌ها این امکان را داد که نقشهٔ خود را عملی کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی دههٔ ۱۹۷۰، بسیاری از مهاجران سیک به‌امید وضعیت اقتصادی بهتر در غرب کانادا ساکن شدند. از جملهٔ این مهاجران، افرادی مانند تالویندر سینگ پارمر بودند که بعدها به رهبری و عضویت گروه ببر خالصه درآمدند. تا دههٔ ۱۹۸۰ میلادی، بریتیش کلمبیا و محدودهٔ اطراف ونکوور به بزرگ‌ترین مرکز تجمع سیک‌های خارج از هند تبدیل شده بود. دولت کانادا در سال ۱۹۸۲، درخواست کشور هند را مبنی بر استرداد پارمر، یکی از رهبران ببر خالصه که محکوم به شش فقره قتل پلیس‌های پنجاب بود، رد کرد. یک سال بعد، وی حین تلاش برای ورود به آلمان دستگیر شد، ولی باز هم به دولت هند تحویل داده نشد. دولت هند اطلاعاتی به آلمان داد که ثابت می‌کرد پارمر تهدیداتی علیه نخست‌وزیر هند، ایندیرا گاندی، ترتیب داده است، اما آلمان این ادعاها را ضعیف شمرد و پس از یک سال حبس، پارمر به کانادا بازگشت. هم‌زمان با دستگیری پارمر، افرادی در معبد سیک در هندوستان شروع به جمع‌آوری اسلحه کردند و خواستار خودمختاری و ایجاد دولت سیک‌ها شدند. در جریان حوادث خشونت‌آمیز آن زمان، ۴۱۰ نفر ازجمله ۳۹ سیک مخالف خشونت کشته و ۱۱۸۰ تن زخمی شدند و در نهایت، دولت هند جدایی‌طلبی را رد کرد. ایندیرا گاندی در سال ۱۹۸۴ دستور داد عملیاتی به‌نام ستارهٔ آبی برای ازمیان‌برداشتن این افراد در معبد طلایی انجام شود که با اعتراضات گستردهٔ سیک‌ها در سراسر جهان روبرو شد. وی چند ماه بعد به‌دست دو نفر از محافظان سیک خود به قتل رسید. در پاسخ، شورش‌های ضدِسیک که از سوی کنگرهٔ ملی هند (حزب کنگره) رهبری شد، هزاران سیک را در سراسر هند به کام مرگ کشاند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پارمر پس از بازگشت به کانادا با جیت سینگ ریات که مکانیک خودرو و ساکن دانکن در بریتیش کلمبیا بود، ملاقات کرد. پارمر از او درخواست کرد تا ساخت بمب را بر عهده بگیرد، هرچند ریات بعدها اظهار کرد اطلاع نداشته که قرار است از این بمب چه استفاده‌ای بشود، اما بارها از افراد مختلف به‌بهانهٔ قطع سه درخت در ملک خود در مورد نحوهٔ ساخت دینامیت سؤال پرسیده بود و همچنین نزد همکارش نسبت به حکومت هند به‌خصوص ایندیرا گاندی ابراز خشم کرده بود. در اواخر همان سال، اجیب سینگ باگری به‌عنوان دست‌ِ راست پارمر در ستیزه‌جویی علیه دولت هند، وی را همراهی کرد. باگری به‌عنوان رانندهٔ لیفتراک در یک کارخانهٔ چوب‌بری در نزدیکی شهر کملوپس در بریتیش کلمبیا کار می‌کرد. وی مُبَلغی قدرتمند در جامعهٔ هندی‌های کانادا به حساب می‌آمد. این دو نفر به سراسر کانادا سفر کردند و سیک‌ها را در مقابل دولت هند به‌دلیل انجام عملیات ستارهٔ آبی با هم متحد کردند. آن‌ها از این جلسات برای جمع‌آوری کمک مالی استفاده و هندی‌ها را علیه دولت هند تحریک می‌کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ۲۸ ژوئیهٔ ۱۹۸۴، کنگرهٔ تأسیس سازمان جهانی سیک‌ها (WSO) با هدف تلاش عاری از خشونت برای به‌وجودآوردن وطنی مستقل برای سیک‌ها در شهر نیویورک تشکیل شد. پارمر در مرز متوقف شد و ۲۴ ساعت تحت مراقبت بود، اما باگر توانست در کنگره به‌مدت یک ساعت سخنرانی کند. باگر در این سخنرانی، در مقابل چهار هزار نفر گفت: «تا زمانی که ۵۰٬۰۰۰ هندو را نکشیم، آرام نخواهیم گرفت». این جمله بعدها در محاکمه علیه او استفاده شد. بعدها مترجمی اظهار کرد که ترجمهٔ سخنان وی در آن جلسه به‌درستی صورت نگرفته است و او سیک‌ها را به انتقام‌جویی علیه هندوها دعوت نکرده است بلکه سعی در برانگیختن احساسات و غرور ملی آن‌ها داشته است.</span></p>
<figure id="attachment_15166" aria-describedby="caption-attachment-15166" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-15166" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/440px-Air_India_Memorial.jpg?resize=333%2C500" alt="تندیس یادبود پرواز ۱۸۲ ایرایندیا در تورنتو" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/440px-Air_India_Memorial.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/440px-Air_India_Memorial.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-15166" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تندیس یادبود پرواز ۱۸۲ ایرایندیا در تورنتو</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اواخر ۱۹۸۴ حداقل دو عملیات بی‌ثمر برای بمب‌گذاری در ایر ایندیا انجام شد. در اوت همان سال مجرم معروف، گری بولدرات، ادعا کرد که پارمر با پیشنهاد دویست هزار دلار از وی خواسته است که بمبی را در هواپیما جاسازی کند، اما گری که به‌گفتهٔ خودش دیگر علاقه‌ای به اعمال غیر‌قانونی نداشت، موضوع را به پلیس گزارش کرد. همچنین هارمل سینگ گراول در تلاشی برای تخفیف در مجازات دزدی و کلاهبرداری خود در ونکوور، به سرویس اطلاعات امنیتی کانادا و پلیس سواره‌نظام کانادا اعلام کرد که احتمال نقشهٔ بمب‌گذاری در خط هوایی مونترآل وجود دارد، اما پلیس سواره‌نظام کانادا و سرویس اطلاعات امنیتی هر دوی این گزارشات را بی‌اساس و غیرواقعی دانستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سه ماه قبل از بمب‌گذاری، سیک میانه‌رویی به‌دست یک متجاوز تندرو مورد حمله قرار گرفت و جمجمه‌اش شکست. در پی این جریان، سرویس اطلاعات امنیت کانادا اظهارنامهٔ دادگاه را برای زیرنظرگرفتن پارمر دریافت کرد، اما هنوز اعضای ببر خالصه به‌طور قانونی ممنوع‌الورود نشده بودند. در اظهار‌نامه اعلام شده بود: «این گروه تروریستی سیک‌ها که اکنون در کانادا تأسیس شده، مسئولیت بیش از چهل مورد ترور سیک‌های میانه‌رو و سایر افراد را در پنجاب بر عهده دارد. پارمر از رئیس معبد سیک‌ها در کلگری درخواست کرده است تا با آن‌ها متحد شده و انتقام معبد طلایی را بگیرند». در ماه آوریل، ریات مشغول خرید دینامیت به سه برابر قیمت و جمع‌آوری اطلاعات شد و بارها با پارمر تماس گرفت. سرویس اطلاعات امنیت کانادا رفت‌و‌آمدهای مشکوکی را به خانه پارمر ثبت کرد. همچنین ریات در طول این مدت اشیاء مختلفی مانند ساعت ماشین، کوک بزرگ و میله‌های دینامیت خریداری کرد. در اواسط ماه مه، بمب را در جنگل اطراف محل سکونتش امتحان کرد. تا پایان سال ۲۰۱۰، وی فقط به خریداری و مونتاژ برخی قطعات اعتراف کرد و ساختن بمب را انکار می‌کرد.</span></p>
<figure id="attachment_15167" aria-describedby="caption-attachment-15167" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-15167" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/reyat-1985.jpg?resize=500%2C281" alt="سمت چپ، ایندرجیت سینگ ریات، سمت راست تالویندر سینگ پالمر، در حال ورود به دادگاه در دانکن بریتیش کلمبیا، ۸ نوامبر ۱۹۸۵ - منبع: Chuck Stoody/Canadian Press" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/reyat-1985.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/reyat-1985.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/reyat-1985.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15167" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سمت چپ، ایندرجیت سینگ ریات، سمت راست تالویندر سینگ پالمر، در حال ورود به دادگاه در دانکن بریتیش کلمبیا، ۸ نوامبر ۱۹۸۵ &#8211; منبع: Chuck Stoody/Canadian Press</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ماه ژوئن سال ۱۹۸۵، خبرچینی به پلیس اطلاع داد که پارمر و متحد دست راستش، آجایب سینگ باغری، از معبد سیک‌های مالتون در همیلتون دیدن کرده‌اند و به پیروان وفادارشان هشدار داده‌اند که پرواز با خط هواپیمایی ایر ایندیا نا‌امن خواهد بود. پلیس کانادا نیز یازده روز قبل از واقعه، شبه‌نظامیانی را رصد کرد. یکی از رهبران فدراسیون بین‌المللی جوانان سیک معترض بود که چرا هنوز هیچ کنسول و سفیری در هند کشته نشده است و به او پاسخ داده بودند: «خواهید دید. در طول دو هفتهٔ آینده اتفاقاتی خواهد افتاد». مظنونان این بمب‌گذاری به‌صورت رمزی و با تلفن‌های عمومی سکه‌ای با هم در ارتباط بودند. در ۲۰ ژوئن ۱۹۸۵، پارمر در تماسی تلفنی با مردی به‌نام هاردیال سینگ جوهال گفت‌وگویی داشتند. پارمر از وی پرسید که داستان را نوشته است؟ و مرد پاسخ منفی داد. پارمر به او گفت که داستان را بنویسد. چند لحظه بعد از این مکالمهٔ تلفنی شنودشده، مردی که خودش را آقای سینگ معرفی کرد، دو بلیت برای پرواز ۲۲ ژوئن رزرو کرد. یکی به‌نام جاسواند سینگ برای پرواز شمارهٔ ۸۶ خط هوایی کنِیدیَن پاسیفیک ایرلاین از ونکوور به مقصد تورنتو و دیگری به‌نام مهیندربل سینگ با پرواز ۰۰۲ خط هوایی کنیدین پاسیفیک ایرلاین از ونکوور به توکیو و پس از آن با پرواز شمارهٔ ۳۰۱ ایر ایندیا از توکیو به بانکوک در همان روز. او در تماس دیگری پرواز اول به‌نام جاسواند سینگ را تغییر داد که البته مبدأ و مقصد و شرکت هوایی ثابت ماند، ولی شمارهٔ پرواز به CP060 تغییر یافت. تماس‌گیرنده درخواست کرد که نام جاسواند سینگ را در لیست انتظار پرواز شمارهٔ ۱۸۱ ایر ایندیا از تورنتو به مونترآل و پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا از مونترآل به بمبئی قرار بدهند. روز بعد مردی که دستار بر سر داشت به دفتر کنیدین پاسیفیک ایرلاین در ونکوور رفت و مبلغ ۳٬۰۰۵ دلار پول نقد بابت این بلیت‌ها پرداخت کرد. او همچنین نام مسافر پرواز اول را به ام. سینگ و مسافر پرواز دوم را به ال. سینگ تغییر داد. خرید هم‌زمان این دو بلیت به‌عنوان یکی از شواهد ارتباط دو بمب‌گذاری با هم در نظر گرفته شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام در ۲۲ ژوئن ۱۹۸۵، مردی مضطرب که خودش را مانجیت سینگ (ام. سینگ) معرفی کرد، چمدان خود را در فرودگاه ونکوور به کانتر شرکت هواپیمایی کنیدین پاسیفیک (CP Air) تحویل داد. او که بلیت بیزینس کلاس داشت، به‌شدت اصرار کرد که چمدانش مستقیماً به پرواز بعدی منتقل شود چون خودش در لیست انتظار برای پرواز بود. کارمندی به‌نام آدامز پس از دوبار ردکردن درخواست به‌دلیل آنکه هنوز صندلی او برای پروازهای تورنتو به مونترآل و پس از آن مونترآل به بمبئی قطعی نشده بود، سرانجام تحت فشار و برای جلب رضایت مشتری، برخلاف قوانین ایمنی (که انتقال بار مسافرِ در لیست انتظار را ممنوع می‌کرد)، چمدان او را سرهَم (Interline) برچسب زد؛ یعنی برچسب انتقال خودکار به پرواز ایر ایندیا را روی آن چسباند. به‌همین دلیل وقتی چمدان با پرواز داخلی به تورنتو رسید، بدون اینکه مسافر سوار هواپیما شده باشد، به صورت خودکار به هواپیمای ایر ایندیا منتقل شد. پس از سقوط، آدامز متوجه شد که با این فریب کیف به پرواز ۱۸۲ راه پیدا کرده است. با درخواست ایر ایندیا مأموران بیشتری به‌منظور جلوگیری از تهدیدات سیک‌ها در پایانه‌های هوایی ایر ایندیا قرار داده شده بود. تحقیقات نشان داد که آن روز دستگاه‌های اشعه‌ٔ ایکس‌ فرودگاه خراب شدند و وسیلهٔ جایگزین آن‌ها نیز با بوق کوتاهی نشان داده بود که چمدان باید مورد بررسی قرار بگیرد، اما ازآنجاکه بررسی‌کنندگان طبق دستور کار خود در مقابل بوق کوتاه حساسیتی نشان ندادند، چمدان به هواپیما وارد شد. در ساعت ۱۵، پرواز ایر ایندیا با هواپیمای بوئینگ به‌نام امپرور کانیشکا فرودگاه بین‌المللی تورنتو را به‌مقصد فرودگاه مونترآل ترک کرد.</span></p>
<figure id="attachment_15168" aria-describedby="caption-attachment-15168" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-15168 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/air-india-182-hangar.jpg?resize=500%2C375" alt="بخشی از لاشهٔ هواپیمای منهدم‌شده" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/air-india-182-hangar.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/air-india-182-hangar.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15168" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بخشی از لاشهٔ هواپیمای منهدم‌شده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هواپیما در ساعت ۱۶:۱۰ به‌وقت محلی وارد فرودگاه مونترآل شد و سپس از آنجا عازم لندن شد تا پس از توقف در آنجا به دهلی و نهایتاً به فرودگاه سحر بمبئی روانه شود. خدمه طبق معمول در ساعت ۷:۰۹ به‌وقت گرینویچ گزارشات خود را به برج مراقبت شانون در ایرلند دادند. پنج دقیقهٔ بعد با انفجار بمب، هواپیما در ارتفاع ۳۱٬۰۰۰ فوتی با ۳۲۹ نفر سرنشین متلاشی شد. ۱ ساعت و ۳۳ دقیقه پیش از این انفجار، در ترمینال فرودگاه ناریتا در توکیو ژاپن که هیچ بازرسی اشعه ایکسی انجام نشده بود، بمبی که هدفش پرواز ۱۷۷ نفری ایر ایندیا بود، منفجر شد. در این جریان نیز دو نفر بارگیر چمدان کشته شدند. به‌نظر می‌رسد که مقصود هم‌زمانی این دو انفجار بوده است، اما در ژاپن مانند کانادا ساعت تابستانی رعایت نمی‌شود. لاشه‌ٔ هواپیمای منفجرشده در عمق دوهزارمتری ساحل جنوب غربی ایرلند پیدا شد و پس از یک روز ۱۳۲ جسد کشف شد. دستگاه‌های جعبهٔ سیاه (دستگاه ثبت صدای کابین و ثبت اطلاعات پرواز) در تاریخ ۹ و ۱۰ ژوئیه ۱۹۸۵ با استفاده از یک ربات زیردریایی پیشرفته از اعماق اقیانوس بیرون کشیده شدند و احتمال وجود بمب در نزدیکی محفظهٔ سوخت هواپیما قوت گرفت. در جریان تحقیقات، ۱۳۵ افسر به بررسی فروشگاه‌هایی پرداختند که می‌شد از آن‌ها قطعات بمب خریداری کرد و متوجه خرید رایات شدند که با مشاهدات سرویس اطلاعات امنیتی کانادا همخوانی داشت. یکسال بعد، قاضی دادگاه عالی کرپال هند اعلام کرد که بمبی که منشأ آن کانادا بود، این هواپیما را منفجر کرده است.</span></p>
<figure id="attachment_15169" aria-describedby="caption-attachment-15169" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-15169" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/Irish_Naval_Service_recovering_bodies_from_the_Air_India_Flight_182_disaster.jpg?resize=500%2C343" alt="بازیابی پیکرهای کشته‌شدگان پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا از اقیانوس اطلس توسط ملوانان نیروی دریایی ایرلند" width="500" height="343" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/Irish_Naval_Service_recovering_bodies_from_the_Air_India_Flight_182_disaster.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/Irish_Naval_Service_recovering_bodies_from_the_Air_India_Flight_182_disaster.jpg?resize=300%2C206&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15169" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بازیابی پیکرهای کشته‌شدگان پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا از اقیانوس اطلس توسط ملوانان نیروی دریایی ایرلند</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مظنونان این اقدام تروریستی، پارمر، ریات، باگری، هاردیال سینگ و چند تن دیگر بودند. پارمر در سال ۱۹۹۲ طی درگیری با پلیس هند کشته شد. باگری در سال ۲۰۰۵ تبرئه و آزاد شد. هاردیال سینگ جوهال که متهم به حمل چمدان‌ها بود، هرگز محکوم نشد و در سال ۲۰۰۲ به مرگ طبیعی درگذشت. ریات ابتدا در سال ۱۹۸۶ به‌دلیل همراه‌داشتن مواد منفجره و سلاح بدون مجوز، به ۲٬۰۰۰ دلار جریمهٔ نقدی محکوم شد. در آن زمان شواهد متقنی مبنی بر دخالت او در انفجارهای ایر ایندیا ۱۸۲ و فرودگاه ناریتا وجود نداشت. او پس از آن با خانواده‌اش به کاونتری در بریتانیا مهاجرت کرد و در کارخانهٔ خودروسازی جاگوار مشغول به کار شد. پلیس سواره‌نظام کانادا با همکاری متخصصان ژاپنی دریافتند که مواد به‌کاررفته در بمب‌های فرودگاه ناریتا مشابه همان موادی است که ریات با خود حمل می‌کرد. با دریافت شواهد جدید کانادا رسماً از بریتانیا درخواست کرد ریات را به این کشور مسترد کند. او سال ۱۹۸۸ در بریتانیا دستگیر شد و اواخر سال ۱۹۸۹ به کانادا برگردانده شد. ابتدا به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او در دادگاه سال ۲۰۰۳ به جرم قتل شبه‌عمد اعتراف کرد و متعهد شد حقیقت را بگوید، اما در جایگاه شهود مدعی شد هیچ‌کس را نمی‌شناسد و چیزی یادش نمی‌آید. به‌همین دلیل در سال ۲۰۰۶ رسماً به دروغ‌پردازی (Perjury) متهم شد و کیفرخواست دادگاه عالی بریتیش کلمبیا در ۲۷ مورد وی را متهم به شهادت دروغ کرد. او به جرم خود در ساخت بمب اعتراف کرد، اما با سوگند انکار کرد که در مورد توطئه چیزی نمی‌داند. او به ۹ سال حبس محکوم شد و در سال ۲۰۱۱ درخواست تجدید‌نظر کرد و اظهار داشت که قاضی در قوانین دچار اشتباه شده است. این درخواست در سال ۲۰۱۴ رد شد. او پس از بیست و شش سال زندان در سال ۲۰۱۶ آزاد شد. در سال ۲۰۱۷ هیئت آزادی مشروط کانادا اعلام کرد که او به تمام تعهدات خود پایبند بوده و دیگر خطری ندارد؛ در نتیجه او اجازه یافت به خانهٔ شخصی‌اش و نزد خانواده‌اش بازگردد. با این‌حال، تا پایان دوران محکومیتش همچنان تحت یک‌سری شرایط خاص (مثل ممنوعیت فعالیت سیاسی و ممنوعیت ارتباط با گروه‌های تندرو یا خانواده قربانیان) قرار داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اوت ۲۰۱۸ حکم قضایی و محکومیت ریات به‌طور کامل منقضی و تمام شد. با پایان‌یافتن رسمی مدت‌زمان حکم، تمامی محدودیت‌های قانونی و نظارت‌های سازمان زندان‌های کانادا بر روی او به‌طور کامل برداشته شد و او از آن زمان به‌بعد به‌عنوان یک شهروند عادی و بدون مراقبت امنیتی زندگی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروندهٔ بمب‌گذاری پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا با پایان کار کمیسیون‌های تحقیق دولتی بسته نشد، بلکه در دهه‌های بعد به‌شکلی گسست‌ناپذیر با مداخلات خارجی، ترورهای هدفمند و بزرگ‌ترین بحران دیپلماتیک میان کانادا و هند گره خورد. در کانون این تحولات متعاقب، سرنوشت دو تن دیگر از مظنونان اصلی این فاجعه یعنی ریپودامان سینگ مالیک و آجایب سینگ باغری قرار داشت که دادرسی آن‌ها مسیر جدیدی از تنش‌های امنیتی را رقم زد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۲۰۰۳، یکی از پیچیده‌ترین و پرهزینه‌ترین محاکمه‌های قضایی تاریخ کانادا برای رسیدگی به اتهامات مالیک و باغری آغاز شد. دادستانی کل کانادا بخش عمده‌ای از بدنهٔ اتهامی خود علیه مالیک را بر پایهٔ شهادت دختری استوار کرده بود که پیش‌تر در تعاونی اعتبار و مدارس تحت مدیریت مالیک کار می‌کرد؛ شاهدی که مدعی بود مالیک در خلال گفت‌وگوهایی صمیمانه به نقش خود در برنامه‌ریزی و تأمین مالی بمب‌گذاری اعتراف کرده است. با این‌حال، در مارس ۲۰۰۵، قاضی دادگاه عالی بریتیش کلمبیا، ایان جوزفسون، در حکمی ۵۰۰ صفحه‌ای هر دو متهم را تبرئه کرد. قاضی در این حکم تأیید کرد که شواهد ارائه‌شده فرای ظن معقول نیست و شهادت آن زن را به‌دلیل تناقضات متعدد، کاملاً «نامعتبر و غیرقابل‌اتکا» خواند. اگرچه تبرئهٔ مالیک موجی از خشم را میان خانواده‌های قربانیان برانگیخت، قاضی جوزفسون تأکید کرد که این حکم صرفاً به‌معنای عدم کفایت ادلهٔ دادستان است، نه اعلام بی‌گناهی مطلق متهمان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ریپودامان سینگ مالیک پس از آزادی، امپراتوری مالی و مذهبی خود را در قالب مدارس مذهبی و تعاونی‌های اعتبار «خالصه» بازسازی کرد، اما در سال‌های پایانی عمر دچار چرخشی فاحش شد که خشم جریان‌های رادیکال جدایی‌طلب سیک (خالصان) را برانگیخت. مالیک در سال ۲۰۱۹ با وساطت مقامات اطلاعاتی ارشد هند روادید سفر به زادگاهش را دریافت کرد و در اوایل سال ۲۰۲۲ در نامه‌ای علنی به تمجید از نخست‌وزیر هند، نارندرا مودی، پرداخت. این آشتی آشکار با دهلی نو و جدایی او از بدنهٔ افراطی‌ها، او را با سوءظن شدید روبه‌رو کرد؛ تا جایی‌که برخی در میان جامعهٔ سیک‌ها او را خائن قلمداد می‌کردند. افزون بر این، او پیش از مرگ درگیر یک دعوای حقوقی شدید با هاردیپ سینگ نیجار، رئیس وقت معبد سوری، بر سر مالکیت و استفاده از یک دستگاه چاپ تجاری متون مقدس بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام در صبحگاه ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، مالیکِ ۷۵ ساله زمانی که با خودروی تسلای خود به محل کارش در یک شهرک صنعتی در شهر سوری در استان بریتیش کلمبیا رسید، هدف یک حملهٔ کاملاً حرفه‌ای قرار گرفت. دو ضارب مسلح به نام‌های تَنر فاکس (Tanner Fox) و خوزه لوپز (Jose Lopez) که از روز قبل محل را زیر نظر گرفته بودند، کمین کرده و ۷ گلوله به‌سمت خودروی او شلیک کردند که منجر به مرگ فوری مالیک در پشت فرمان شد. مهاجمان بلافاصله با یک خودروی مسروقه گریختند و آن را به آتش کشیدند. این پرونده سرانجام در اواخر سال ۲۰۲۴ با اعتراف این دو نفر، با جرم قتل درجه دو مواجه شد و مشخص گردید که آن‌ها صرفاً آدم‌کش‌هایی اجاره‌ای بوده‌اند، هرچند هویت آمران اصلی ترور همچنان پنهان ماند. تَنر فاکس در ژانویهٔ ۲۰۲۵ به حبس ابد با عدم امکان تقاضای آزادی مشروط تا ۲۰ سال محکوم شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بحران امنیتی و سایهٔ ترور در جامعهٔ سیک‌های کانادا با وقوع یک ترور مشابه دیگر در ژوئن ۲۰۲۳ به اوج خود رسید؛ زمانی‌که هاردیپ سینگ نیجار، رئیس وقت معبد سوری و رهبر رادیکال خالصان، در پارکینگ همان معبد به دست ضاربان کشته شد. در سپتامبر ۲۰۲۳، جاستین ترودو، نخست‌وزیر وقت کانادا، در صحن پارلمان رسماً اعلام کرد شواهد معتبری وجود دارد که نشان می‌دهد مأموران اطلاعاتی دولت هند در قتل نیجار دست داشته‌اند. تحقیقات بعدی پلیس سواره‌نظام کانادا (RCMP) ابعاد گسترده‌تری از شبکهٔ ترور، اخاذی و شلیک‌های هدفمند مأموران هند علیه دگراندیشان سیک در خاک کانادا را برملا کرد. دولت کانادا بلافاصله شش دیپلمات ارشد هندی را اخراج کرد و دهلی نو نیز با اقدامی متقابل پاسخ داد. این افشاگری‌ها روابط دیپلماتیک اتاوا و دهلی را به تاریک‌ترین، بحرانی‌ترین و قفل‌شده‌ترین نقطهٔ خود در تاریخ معاصر رساند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از ماه‌ها تنش مداوم و قفل‌شدن مناسبات دیپلماتیک در دوران ترودو، تغییر در رهبری سیاسی کانادا بستر را برای یک چرخش استراتژیک فراهم کرد. با رویِ‌کارآمدن مارک کارنی به‌عنوان نخست‌وزیر جدید کانادا، اتاوا رویکرد دیپلماسی عمل‌گرایانه و بازسازی مناسبات با شرکای کلیدی منطقهٔ هند-آرام را در دستور کار قرار داد و روابط دو کشور تا حدی ترمیم یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در هر حال میراث خونین فاجعهٔ بمب‌گذاری در هواپیمای ایر ایندیا در سال ۱۹۸۵ و سایهٔ ترورهای سریالی در شهر سوری (از مالیک تا نیجار) همچنان به‌عنوان پیچیدگی‌های امنیتی عمیق در لایه‌های اطلاعاتی دو کشور باقی مانده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Air_India_Flight_182" target="_blank" rel="noopener">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/">بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">15163</post-id>	</item>
		<item>
		<title>«تپش واحد»، اثری دربارهٔ ارتباط، همزیستی، ریتم و انرژی مشترک</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/12/%d8%aa%d9%be%d8%b4-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af%d8%8c-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%8c-%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/12/%d8%aa%d9%be%d8%b4-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af%d8%8c-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%8c-%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jun 2026 00:47:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان موفق]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه رودگر]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کسلگار]]></category>
		<category><![CDATA[مجسمه ساز]]></category>
		<category><![CDATA[مجسمه‌ساز]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26569</guid>

					<description><![CDATA[<p>کار جدید پروانه رودگر، مجسمه‌ساز برجستهٔ ساکن ونکوور، در میان آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده در نمایشگاه کَسِلگار اِسکالپچِرواک ترانه وحدانی – ونکوور عکس‌ها از: David R. Gluns Photography  پروانه رودگر مجسمه‌ساز برجستهٔ ایرانی–کانادایی‌ست که بیش از سه دهه در زمینهٔ مجسمه‌سازی، هنرهای حجمی و آموزش هنر فعالیت داشته است. او در اصفهان، شهری با پیشینهٔ غنیِ معماری و هنر ایرانی، رشد یافت و از همان نوجوانی تحت تأثیر هندسه، نقش‌مایه‌ها و ساختارهای معماری سنتی ایران قرار گرفت؛ تأثیری که...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/12/%d8%aa%d9%be%d8%b4-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af%d8%8c-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%8c-%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c/">«تپش واحد»، اثری دربارهٔ ارتباط، همزیستی، ریتم و انرژی مشترک</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کار جدید پروانه رودگر، مجسمه‌ساز برجستهٔ ساکن ونکوور، در میان آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده در نمایشگاه کَسِلگار اِسکالپچِرواک</b></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">عکس‌ها از: David R. Gluns Photography </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروانه رودگر مجسمه‌ساز برجستهٔ ایرانی–کانادایی‌ست که بیش از سه دهه در زمینهٔ مجسمه‌سازی، هنرهای حجمی و آموزش هنر فعالیت داشته است. او در اصفهان، شهری با پیشینهٔ غنیِ معماری و هنر ایرانی، رشد یافت و از همان نوجوانی تحت تأثیر هندسه، نقش‌مایه‌ها و ساختارهای معماری سنتی ایران قرار گرفت؛ تأثیری که بعدها به یکی از پایه‌های اصلی زبان بصری آثارش تبدیل شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رودگر در سال ۱۹۸۴ به ایتالیا مهاجرت کرد و در فلورانس، در فضایی سرشار از تاریخ هنر و مجسمه‌سازی کلاسیک، به تحصیل و فعالیت هنری پرداخت. او در این دوران با هنرمندانی چون آنتونیو دی توماسو (Antonio Di Tommaso) و مارچلو فانتونی (Marcello Fantoni) کار کرد و آموزش‌های کلاسیک در زمینهٔ آناتومی، فرم، ترکیب‌بندی و متریال را تجربه نمود. زندگی در فلورانس نقش مهمی در شکل‌گیری نگاه حرفه‌ای و فلسفهٔ هنری او داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروانه رودگر پس از شانزده سال زندگی در ایتالیا، در سال ۱۹۹۹ به کانادا مهاجرت کرد و در ونکوور ساکن شد. تجربهٔ زیستن میان فرهنگ‌ها، مهاجرت، مفهوم تعلق، و رابطهٔ انسان با حافظه و فضا، به بخش مهمی از جهان مفهومی آثار او تبدیل شد. او از سال ۱۹۹۴ به تدریس مجسمه‌سازی در ایتالیا و کانادا مشغول بوده است و آموزش را بخشی جدایی‌ناپذیر از مسیر هنری خود می‌داند.</span></p>
<div class="mceTemp"></div>
<figure id="attachment_26575" aria-describedby="caption-attachment-26575" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26575" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/13-One-Pulse-Artist-GLUNS_260522_1714.jpg?resize=500%2C334" alt="«تپش واحد»، اثری دربارهٔ ارتباط، همزیستی، ریتم و انرژی مشترک کار جدید پروانه رودگر، مجسمه‌ساز برجستهٔ ساکن ونکوور، در میان آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده در نمایشگاه کَسِلگار اِسکالپچِرواک #کانادا #پروانه_رودگر‬ #مجسمه_سازی #مجسمه_ساز #هنر #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="334" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/13-One-Pulse-Artist-GLUNS_260522_1714.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/13-One-Pulse-Artist-GLUNS_260522_1714.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/13-One-Pulse-Artist-GLUNS_260522_1714.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26575" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">Photo: David R. Gluns Photography</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">آثار پروانه رودگر در نمایشگاه‌های متعددی در آمریکای شمالی، اروپا، آسیا و استرالیا به نمایش درآمده‌اند. او در سال ۲۰۱۸ در رویداد بین‌المللی تندیس کنار دریا (Sculpture by the Sea) در سیدنی شرکت داشت و اثر او با عنوان مهاجرت (Migration) در سال ۲۰۲۰ به‌طور دائمی در پناهگاه حیات وحش کیورامبن (Currumbin Wildlife Sanctuary) استرالیا نصب شد. همچنین مجسمهٔ او با عنوان مادر و فرزند (</span><i><span style="font-weight: 400;">Mother and Child)</span></i><span style="font-weight: 400;"> در سال ۲۰۱۷ به‌سفارش شهر پورت مودیِ استان بریتیش کلمبیا برای ایستگاه ترن هوایی اینلت (Inlet SkyTrain) ساخته و نصب گردید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آثار رودگر، بدن انسان، سکوت، مهاجرت، زنان خاورمیانه، و معماری ایران به زبان حجم و فرم ترجمه می‌شوند. او در کنار آثار فیگوراتیو، مجموعه‌ای از مجسمه‌های انتزاعی و هندسی خلق کرده که ریشه در حافظهٔ معماری ایران و مفاهیمی چون تعادل، ریتم و سکوت دارند. یکی از آثار انتزاعی او در مجموعهٔ دائمی موزهٔ خصوصی صلصالی (Salsali Private Museum) در دبی نگهداری می‌شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای پروانه رودگر، مجسمه‌سازی فضایی‌ست برای مکث، شنیدن و مواجهه با حافظه‌های پنهان؛ جایی که فرم، سکوت و تجربهٔ زیسته در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">باخبر شدیم که به‌تازگی اثری از پروانه رودگر با عنوان تپش واحد (</span><i><span style="font-weight: 400;">One Pulse)</span></i><span style="font-weight: 400;"> یکی از ۲۸ اثر برگزیده‌ای بوده که برای نمایش در نمایشگاه کَسِلگار اِسکالپچِرواک (Castlegar Sculpturewalk) انتخاب شده است. این نمایشگاه هرساله در کسلگار واقع در استان بریتیش کلمبیا برگزار می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهر کسلگار در منطقهٔ وست کوتِنی (West Kootenay) با بیش از هشت هزار نفر جمعیت، دومین شهر پرجمعیت این منطقه محسوب می‌شود. این شهر یک قطب منطقه‌ای برای تجارت و حمل‌ونقل است. اقتصاد محلی آن عمدتاً بر پایهٔ جنگل‌داری، معدن‌کاری و گردشگری استوار است، و کارخانه‌های خمیر کاغذ و چوب‌بری نقش مهمی در اشتغال آن دارند. کسلگار دارای تابستان‌های گرم و زمستان‌های خنک است. طبیعت زیبا، مسیرهای پیاده‌روی متعدد و دسترسی به رودخانه‌ها، آن را به مقصدی محبوب برای ورزش‌های فضای باز و علاقه‌مندان به طبیعت تبدیل کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اسکالپچرواک، نمایشگاهی از مجسمه‌های هنرمندان محلی و بین‌المللی در فضای باز است، که در یک مسیر پیاده‌روی دلپذیر در مرکز شهر کسلگار برگزار می‌شود. در شانزدهمین سالگرد این رویداد (۲۰۲۶)، ۲۸ مجسمه به نمایش گذاشته شده‌اند که اثر پروانه رودگر با عنوان تپش واحد (</span><i><span style="font-weight: 400;">One Pulse) </span></i><span style="font-weight: 400;">یکی از آن‌هاست. شایان ذکر است که مجسمهٔ تپش واحد (</span><i><span style="font-weight: 400;">One Pulse) </span></i><span style="font-weight: 400;">در این مسیر پیاده‌روی، مقابل ساختمان شهرداری کسلگار قرار گرفته است. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26574" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/Screenshot-2026-05-31-at-1.06.07-AM.png?resize=640%2C311" alt="«تپش واحد»، اثری دربارهٔ ارتباط، همزیستی، ریتم و انرژی مشترک کار جدید پروانه رودگر، مجسمه‌ساز برجستهٔ ساکن ونکوور، در میان آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده در نمایشگاه کَسِلگار اِسکالپچِرواک #کانادا #پروانه_رودگر‬ #مجسمه_سازی #مجسمه_ساز #هنر #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="311" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/Screenshot-2026-05-31-at-1.06.07-AM.png?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/Screenshot-2026-05-31-at-1.06.07-AM.png?resize=300%2C146&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انتخاب آثار برای شرکت در این رویداد، از سوی هیئت ژوری و کمیتهٔ هنری شهر انجام می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این نمایشگاه از بازدیدکنندگان دعوت می‌شود تا با استفاده از برگه‌های رأی، به مجسمه‌ای که بیش از همه می‌پسندند، رأی دهند. اثری که برندهٔ «جایزهٔ انتخاب مردمی» شود، برای نمایش دائمی در سطح شهر خریداری می‌شود. اسکالپچرواک با اعطای سالانه ۲۵,۰۰۰ دلار جایزهٔ نقدی، استعدادهای تراز اول مجسمه‌سازی جهان را به این رویداد جذب می‌کند. مهلت رأی‌گیری نمایشگاه امسال در ۳۱ اکتبر به پایان می‌رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نمایشگاه، در ششمین سال فعالیتش نشان تجاری «پایتخت مجسمهٔ کانادا» (Sculpture Capital of Canada‎) را دریافت کرد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26572" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/2e69dd_1b48513280dd482bbf0f6d3543ff7b8emv2.png?resize=500%2C241" alt="«تپش واحد»، اثری دربارهٔ ارتباط، همزیستی، ریتم و انرژی مشترک کار جدید پروانه رودگر، مجسمه‌ساز برجستهٔ ساکن ونکوور، در میان آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده در نمایشگاه کَسِلگار اِسکالپچِرواک #کانادا #پروانه_رودگر‬ #مجسمه_سازی #مجسمه_ساز #هنر #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="241" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/2e69dd_1b48513280dd482bbf0f6d3543ff7b8emv2.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/2e69dd_1b48513280dd482bbf0f6d3543ff7b8emv2.png?resize=300%2C145&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پروانه رودگر دربارهٔ این رویداد می‌گوید: «چیزی که برای من جالب و خاطره‌انگیز بود، شباهت این برنامه به تندیس کنار دریا (Sculpture by the Sea) در سیدنی استرالیا بود؛ جایی‌که من در سال ۲۰۱۸ اثر مهاجرت (</span><i><span style="font-weight: 400;">Migration)</span></i><span style="font-weight: 400;"> را در کنار ساحل باندای (Bondi Beach) به نمایش گذاشتم. آن رویداد از سال ۱۹۹۷ هرساله با انتخاب آثار بیش از صد هنرمند برگزار می‌شود و مجسمه‌ها در امتداد اقیانوس و فضای باز شهری در معرض دید عموم قرار می‌گیرند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کسلگار هم همین ایده برایم بسیار ارزشمند بود؛ اینکه مردم بتوانند مجسمه را نه‌فقط در گالری، بلکه در زندگی روزمره و فضای شهر تجربه کنند. به‌نظرم چنین برنامه‌هایی مردم را به‌شکل بسیار مؤثری به دیدن و ارتباط با هنر مجسمه‌سازی نزدیک می‌کند و در عین حال، هرساله آثار جدیدی به‌عنوان آثار هنری عمومی (public art) به فضای شهر و حتی خانه‌های مردم وارد می‌شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او دربارهٔ مجسمه‌اش که در این نمایشگاه در معرض دید عموم گذاشته شده، گفت: «مجسمهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">One Pulse</span></i><span style="font-weight: 400;"> رابطهٔ سه اسب را در تعادلی ظریف</span><span style="font-weight: 400;"> و تقریباً غیرممکن نشان می‌دهد. کار دربارهٔ ارتباط، همزیستی، ریتم و انرژی مشترک است. هر کدام از این سه عنصر، استقلال و هویت خودشان را دارند، اما در یک گردش و اتحاد متقابل، می‌توانند وزن جمعی خود را حفظ کنند</span><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<figure id="attachment_26573" aria-describedby="caption-attachment-26573" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26573" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/13-One-Pulse-GLUNS_260522_1337.jpg?resize=500%2C500" alt="«تپش واحد»، اثری دربارهٔ ارتباط، همزیستی، ریتم و انرژی مشترک کار جدید پروانه رودگر، مجسمه‌ساز برجستهٔ ساکن ونکوور، در میان آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده در نمایشگاه کَسِلگار اِسکالپچِرواک #کانادا #پروانه_رودگر‬ #مجسمه_سازی #مجسمه_ساز #هنر #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/13-One-Pulse-GLUNS_260522_1337.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/13-One-Pulse-GLUNS_260522_1337.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/13-One-Pulse-GLUNS_260522_1337.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/13-One-Pulse-GLUNS_260522_1337.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26573" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">Photo: David R. Gluns Photography</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سه اسب با هم و در هم به‌شکل دوار پیچیده‌اند و برای حفظ تعادل و پایداری‌شان به‌نوعی به یکدیگر تکیه داده‌اند. این در حالی‌ست که هر کدام هویت شخصی خودشان را حفظ کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای من این ایده اهمیت داشت که عناصر متفاوت، با وجود حفظ فردیت، تفاوت‌ها و هویت مستقل خود، همچنان بتوانند در یک تعادل شکننده در کنار هم بایستند، به یکدیگر تکیه کنند و به‌سوی آینده حرکت کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در روند ساخت این اثر، ابتدا ماکت اولیه را ساختم، سپس از آن اسکن سه‌بعدی (3D scan) و چاپ سه‌بعدی (3D print) تهیه شد و بعد وارد مرحلهٔ قالب‌گیری و ریخته‌گری برنز (bronze casting) شد تا نسخهٔ نهایی در ابعاد بزرگ اجرا شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این کار بیش از آنکه به بازنمایی طبیعی اسب فکر کنم، درگیر ایجاد حرکت در فضا و رسیدن به یک تعادل شکننده اما در عین حال پایدار بودم؛ تعادلی که انگار در آستانهٔ فروپاشی‌ست، اما همچنان ایستاده باقی می‌ماند.»</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/12/%d8%aa%d9%be%d8%b4-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af%d8%8c-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%8c-%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c/">«تپش واحد»، اثری دربارهٔ ارتباط، همزیستی، ریتم و انرژی مشترک</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/12/%d8%aa%d9%be%d8%b4-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af%d8%8c-%d8%a7%d8%ab%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%8c-%d9%87%d9%85%d8%b2%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26569</post-id>	</item>
		<item>
		<title>«جزیرهٔ لاک‌پشت» و روایت‌های گوناگون آن</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/10/%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%84%d8%a7%da%a9%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%88%d9%86%d8%a7%da%af%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/10/%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%84%d8%a7%da%a9%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%88%d9%86%d8%a7%da%af%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Jun 2026 17:18:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[بومیان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26558</guid>

					<description><![CDATA[<p>به‌مناسبت ماه ملی تاریخ بومیان کانادا ترانه وحدانی – ونکوور ماه ژوئن، ماه ملی تاریخ بومیان کاناداست، فرصتی برای آشنایی با فرهنگ‌ها، سنت‌ها و تجربیات منحصربه‌فرد اقوام نخستین، اینوئیت‌ها و مِیتی‌ها که از دیرباز در این سرزمین زندگی کرده‌اند و حضورشان همچنان کانادای امروز را شکل می‌دهد. همچنین لحظه‌ای‌ست برای تأمل و شناخت تأثیرات مداوم استعمار و تأمل در مورد چگونگی مشارکت همهٔ ما در فرایند آشتی. این کمپین به سال ۲۰۰۹ برمی‌گردد، زمانی‌که مجلس عوام،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/10/%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%84%d8%a7%da%a9%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%88%d9%86%d8%a7%da%af%d9%88/">«جزیرهٔ لاک‌پشت» و روایت‌های گوناگون آن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: sahel;">به‌مناسبت ماه ملی تاریخ بومیان کانادا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ماه ژوئن، ماه ملی تاریخ بومیان کاناداست، فرصتی برای آشنایی با فرهنگ‌ها، سنت‌ها و تجربیات منحصربه‌فرد اقوام نخستین، اینوئیت‌ها و مِیتی‌ها که از دیرباز در این سرزمین زندگی کرده‌اند و حضورشان همچنان کانادای امروز را شکل می‌دهد. همچنین لحظه‌ای‌ست برای تأمل و شناخت تأثیرات مداوم استعمار و تأمل در مورد چگونگی مشارکت همهٔ ما در فرایند آشتی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کمپین به سال ۲۰۰۹ برمی‌گردد، زمانی‌که مجلس عوام، ژوئن را به‌عنوان ماه ملی تاریخ بومیان تعیین کرد. این نام در سال ۲۰۱۷ به ماه ملی تاریخ بومیان تغییر یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همه‌ساله در این ماه برنامه‌های متعددی برای آشنایی با فرهنگ و پیشینهٔ بومیان کانادا در سراسر کشور برگزار می‌شود. در این شماره قصد داریم به یکی از نام‌هایی که ممکن است در این ماه بشنوید و برایتان نامأنوس باشد، می پردازیم؛ «جزیرهٔ لاک‌پشت».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای بسیاری از بومیان نام «جزیرهٔ لاک‌پشت» به قارهٔ آمریکای شمالی اشاره دارد. این اسم برگرفته از روایات گوناگون و دهان‌به‌دهان‌گشتهٔ بومیان دربارهٔ لاک‌پشتی‌ست که دنیا را بر پشت خود جای داده است. به‌عقیدهٔ برخی از بومیان، لاک‌پشت نماد زندگی‌ست و داستان «جزیرهٔ لاک‌پشت» درنتیجهٔ باورهای فرهنگی و معنوی مختلف شکل گرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان‌های قبایل بومی مختلف گفته می‌شود که لاک‌پشت ستون دنیا و نماد خودِ زندگی است. بنابراین «جزیرهٔ لاک‌پشت» بیانگر باورهای معنوی مختلف دربارهٔ آفرینش است و برخی نیز آن را نشان هویت، فرهنگ، استقلال و احترامی عمیق نسبت به محیط زیست می‌دانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قبایل بومی مختلف روایت‌های متفاوتی از داستان «جزیرهٔ لاک‌پشت» دارند، اما عمدتاً بر نقش لاک‌پشت به‌عنوان نمادی از زندگی و زمین تأکید دارند. روایات زیر فقط چند نمونه از تفاسیر کوتاهی از داستان‌های روایت‌شده در بین بومیان است که صرفاً برای نشان‌دادن ویژگی‌ها و طرح کلی داستان‌های مختلف دربارهٔ این نام آورده شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در برخی روایات شفاهیِ قبیلهٔ اُجیبوه (Ojibwe)، داستان «جزیرهٔ لاک‌پشت» از زمینی سیل‌زده شروع می‌شود. آفریدگار زمین را از مردم متخاصم پاک کرده بود تا زندگی را از نو بسازد. برخی حیوانات مثل پرندگان آبزی، موش آبی، و لاک‌پشت از این سیل جان سالم به‌در برده بودند. در بین این حیوانات جانوری ماوراءالطبیعه به‌نام نانابوش (Nanabush) بود که می‌توانست به دیگران زندگی ببخشد. نانابوش از سایر حیوانات خواست به اعماق آب بروند و برای خلق دوبارهٔ دنیا خاک جمع‌آوری کنند. حیوانات یک‌به‌یک تلاش کردند و با شکست مواجه شدند. آخرین حیوان موش آبی کوچکی بود که پس از تلاشی طولانی‌مدت درحالی‌که خاکی خیس‌خورده را در پنجه‌هایش داشت، بر سطح آب ظاهر شد. اگرچه او جانش را در این سفر از دست داد، اما تلاشش بی‌ثمر نماند. نانابوش آن خاک را برداشت و روی پشت لاک‌پشتی قرار داد، و بدین‌گونه «جزیرهٔ لاک‌پشت»، مرکز آفرینش، شکل گرفت.</span></p>
<figure id="attachment_26560" aria-describedby="caption-attachment-26560" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26560" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/52257437927_757518a239_o.jpg?resize=500%2C281" alt="Indigenous - Canada &amp; USA / Flickr" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/52257437927_757518a239_o.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/52257437927_757518a239_o.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/52257437927_757518a239_o.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26560" class="wp-caption-text">Indigenous &#8211; Canada &amp; USA / Flickr</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بسیاری از روایاتِ قبیلهٔ هودینوشونی (Haudenosaunee)، این داستان از جهانی آسمانی شروع می‌شود؛ سرزمینی در بهشت که محل زندگی موجودات ماوراءالطبیعه است. روزی زنی آسمانی و آبستن، به پایین پرتاب شد؛ به‌سمت گودالی در زیر ریشه‌های درختی. پرنده‌هایی که این زن را در حال سقوط از آسمان دیدند، آرام‌آرام او را به‌سمت زمین هدایت کرده و به‌سلامت بر پشت لاک‌پشتی نهادند. زن آسمانی از حیواناتی که به او کمک کرده بودند بسیار تشکر می‌کرد و طبق برخی روایات قدردانی او چنان قدرتی داشت که زمین اطرافش شروع به رشد کرد و «جزیرهٔ لاک‌پشت» شکل گرفت. در روایات دیگر، حیوانات از اعماق آب گِل آوردند و بر بالای لاک لاک‌پشت نهادند و بدین‌گونه سرزمینی جدید برای زن آسمانی و نسل‌های بعدی‌اش تشکیل دادند که همانا «جزیرهٔ لاک‌پشت» بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محققان تمایل دارند داستان‌هایی مثل داستان «جزیره‌‌ٔ لاک‌پشت» را تحت عنوان «افسانه‌های غواصی در زمین» توصیف کنند؛ داستان‌هایی که به‌گونه‌ای منشأ جهان را به موجوداتی (اغلب حیوانات) مرتبط می‌کنند؛ موجوداتی که با غواصی درون آب‌های کهن، خاک مورد استفاده برای خلق (یا آفرینش مجدد) دنیایی را که اکنون می‌شناسیم، تهیه کردند. در چنین داستان‌هایی اغلب شاهد حضور موجودات ماورا‌ءالطبیعه، ازجمله تبدیل‌شوندگان (Transformers) یا حیله‌گرها و یک آفریدگار هستیم. </span></p>
<figure id="attachment_26561" aria-describedby="caption-attachment-26561" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26561" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/Ernest_Smith_Sky_Woman_1936.jpg?resize=375%2C500" alt="Sky Woman, by Ernest Smith, 1936" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/Ernest_Smith_Sky_Woman_1936.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/06/Ernest_Smith_Sky_Woman_1936.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-26561" class="wp-caption-text">Sky Woman, by Ernest Smith, 1936</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">البته جالب است بدانید که همهٔ داستان‌های خلقت در میان بومیان، شامل لاک‌پشت نمی‌شوند. در بسیاری از فرهنگ‌های بومیِ سواحل شمال غربی، کلاغ جایگاه ویژه‌ای در روایات خلقت دارد. برای مثال، طبق نظریات هایدا (Haida)، کلاغ هایدا گوایی (Haida Gwaii) را که منطقه‌ای باستانی‌ست، آفرید و نور را در جهان جاری ساخت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سدنا (Sedna)، الههٔ مخوف و قدرتمند دریا و پستانداران دریایی، کسی که با انگشتانش موجودات آبزی را آفرید، محور داستان‌های خلقت اینوئیت‌هاست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عقیدهٔ مردم اینو (Innu)، که ساکن مناطق لابرادور و کبک‌اند، موجود اساطیری فریب‌کاری به‌نام کویکواتسو، که به‌شکل یک وُلورین یا دِلِه بود، زمین را از سنگ و گِل ساخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های خلقت همیشه شامل حیوانات یا دربارهٔ منشأ زمین نیستند. برخی اوقات، این قصه‌ها دربارهٔ نحوهٔ ایجاد اشکال مختلف زندگی صحبت می‌کنند یا اینکه چطور انسان درس‌های ارزشمندی دربارهٔ زندگی آموخته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تغییر نام «جزیرهٔ لاک‌پشت» به «آمریکای شمالی» از سوی ساکنان، بازتابی از انگلیسی‌سازی (تغییر کلمات غیرانگلیسی به انگلیسی) داستان‌ها و اسامی مکان‌های بومی است. در سال‌های اخیر، کنشگران بومی تلاش کرده‌اند اسامی قدیمی را احیا کنند. برای مثال، در سال ۲۰۱۶ پروژهٔ اوجیما میکانا (Ogimaa Mikana) باعث شد که نام مکان‌های اُجیبوه دوباره به خیابان‌های تورنتو راه باز کند؛ کنشگران، برچسب‌‌های حاوی اسامی اُجیبوه‌ایِ جاده‌های مختلف را روی تابلوها چسباندند، اسپاداینا (Spadina) موقتاً به ایشپادینا (Ishpadinaa) و جادهٔ داونپورت (Davenport Road) به گیت اونیگامینگ (Gete-Onigaming) تغییر کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احیا و بازسازی فرایندی آسان نیست، علاوه‌بر دخالت سطوح مختلف دولت بر تغییر نام رسمی مکان‌های مختلف، مردم بومی هم همیشه دربارهٔ نام مکان‌ها با هم توافق ندارند. برای مثال، بومیان استونی ناکودا (Stoney Nakoda Nations) تغییر نام کلگری به ویشیسپا اویاده (Wichispa Oyade) را مطرح کرد، اما بومیان سیکسیکا (Siksika Nation) که در مورد مالکیت این منطقه ادعاهایی دارند، اصطلاح خودشان را ترجیح دادند: مُهکینستسیز-آکا-پیوسیز (Mohkinstsis-Oka-piosis).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باوجود چنین بحث‌هایی، تلاش برای احیا و بازسازی همچنان ادامه دارد. در خصوص «جزیرهٔ لاک‌پشت»، این واژه و داستان سرمنشأ حیات راه خود را به بخش‌های مختلف جامعهٔ کانادایی باز کرده است. مثلاً برخی سازمان‌های بومی و غیربومی در نام رسمی خود یا نام برنامه‌هایشان از این واژه استفاده کرده‌اند، مثلاً‌ «اخبار جزیرهٔ لاک‌پشت» و «برنامهٔ حفاظت از جزیرهٔ لاک‌پشت» در باغ‌وحش تورنتو.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان «جزیرهٔ لاک‌پشت» راه خود را به برنامه‌ها و متون درسی مدرسه‌ها هم باز کرده است. «Turtle Island Reads» (جزیرهٔ لاک‌پشت می‌خوانَد)، اقدامی ابتکاری در شهر مونترآل با حمایت مالی دانشگاه مک‌گیل و شبکهٔ محلی سی‌بی‌سی، داستان‌هایی دربارهٔ بومیان از سوی افراد بومی به کانادایی‌ها ارائه می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در سال ۲۰۱۸، «انجمن جغرافیایی سلطنتی کانادا» با همکاری اقوام نخستین مختلف، سازمان‌های میتی و </span><span style="font-weight: 400;">اینوئیت‌، «اطلس بومیان کانادا» را منتشر کرد؛ این اطلس در طراحی خود از اسامی مکان‌های قدیمی، مرزهای جغرافیایی و داستان‌‌ها، همچون داستان جزیرهٔ لاک‌پشت، </span><span style="font-weight: 400;">بهره می‌برد.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/10/%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%84%d8%a7%da%a9%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%88%d9%86%d8%a7%da%af%d9%88/">«جزیرهٔ لاک‌پشت» و روایت‌های گوناگون آن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/10/%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%84%d8%a7%da%a9%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%88%d9%86%d8%a7%da%af%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26558</post-id>	</item>
		<item>
		<title>تمرکز بر «برنامهٔ کمک‌رسانی مواد غذایی» برای تأمین نیازهای اولیهٔ زندگی مددجویان؛ گفت‌وگو با سه تن از اعضای هیئت‌مدیرهٔ «بنیاد نیکوکاری یارا»</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/05/21/%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%da%a9%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ba%d8%b0%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/05/21/%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%da%a9%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ba%d8%b0%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 May 2026 12:36:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[Yaaraa Women’s Aid Non-Profit Societ]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[بعثت حشمت آزاد]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد نیکوکاری یارا]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[خیریه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر کتایون رهنوردی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گیتا رفیعی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26470</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش‌‌های دیگر مربوط به بنیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید ترانه وحدانی – ونکوور بنیاد نیکوکاری یارا سازمانی غیرانتفاعی‌ست که بیش از پنج سال قبل در ونکوور تأسیس شد. مأموریت اصلی این بنیاد، جمع‌آوری کمک‌های مالی نیکوکاران به‌منظور کمک به زنان تهیدست در ایران است؛ زنانی که سرپرست خانوارند و جویای کار برای کسب درآمد. این زنان با کمک‌های نیکوکاران و تسهیلگری بنیاد یارا، در زمینه‌هایی که مهارت دارند، کارآفرینی می‌کنند. هرچند...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/21/%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%da%a9%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ba%d8%b0%d8%a7%db%8c/">تمرکز بر «برنامهٔ کمک‌رسانی مواد غذایی» برای تأمین نیازهای اولیهٔ زندگی مددجویان؛ گفت‌وگو با سه تن از اعضای هیئت‌مدیرهٔ «بنیاد نیکوکاری یارا»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/yaaraa-womens-aid-non-profit-societ/" target="_blank" rel="noopener">گزارش‌‌های دیگر مربوط به بنیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید</a><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><br />
ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بنیاد نیکوکاری یارا سازمانی غیرانتفاعی‌ست که بیش از پنج سال قبل در ونکوور تأسیس شد. مأموریت اصلی این بنیاد، جمع‌آوری کمک‌های مالی نیکوکاران به‌منظور کمک به زنان تهیدست در ایران است؛ زنانی که سرپرست خانوارند و جویای کار برای کسب درآمد. این زنان با کمک‌های نیکوکاران و تسهیلگری بنیاد یارا، در زمینه‌هایی که مهارت دارند، کارآفرینی می‌کنند. هرچند اخیراً بنیاد نیکوکاری یارا اعلام کرده است که در شرایط اقتصادی فعلی و فشارهای معیشتی حادی که بر دوش بسیاری از این خانواده‌هاست، اولویتش را بر تأمین نیازهای اولیه و غذایی این خانواده‌ها قرار داده است. به‌همین منظور گفت‌وگویی انجام داده‌ایم با سه تن از اعضای هیئت‌مدیرهٔ یارا، خانم‌ها بعثت حشمت آزاد، دکتر کتایون رهنوردی و گیتا رفیعی تا در این‌باره بیشتر بدانیم. شایان ذکر است که خانم‌ها دکتر کتایون رهنوردی و گیتا رفیعی به‌تازگی به هیئت‌مدیرهٔ این بنیاد ملحق شده‌اند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سلام و سپاس از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، لطفاً در ابتدا برای آن دسته از خوانندگان ما که ممکن است بنیاد نیکوکاری یارا را کمتر بشناسند، بفرمایید این بنیاد چند سال است که فعالیت دارد، با چه هدفی شکل گرفت و رسالت اصلی شما روی چه نوع حمایت‌هایی است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بعثت حشمت آزاد: </b><span style="font-weight: 400;">بنیاد نیکوکاری یارا در دهم دسامبر ۲۰۲۰، همزمان با روز جهانی حقوق بشر، فعالیت رسمی خود را در استان بریتیش کلمبیای کانادا آغاز کرد. رسالت اصلی ما، ایجاد پلی میان خیرین، در کانادا یا ایران، یا حتی گاه دیگر کشورها، و زنان سرپرست خانوار در ایران است که با چالش‌های معیشتی جدی مواجه‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد یارا در افق پیش روی خود، مأموریت اصلی‌اش را بر «به‌ْتوانمندسازی» این بانوان از طریق آموزش مهارت‌ها و ترویج کارآفرینی استوار کرده است. این رویکرد فراتر از حمایت‌های مقطعی، بر ایجاد بستری پایدار برای خوداتکایی و عزت نفس مخاطبان خود تأکید دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چرا تمرکز ویژه‌ای روی «زنان سرپرست خانوار» دارید؟ این انتخاب از چه تجربه یا مشاهده‌ای آمده است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بعثت حشمت آزاد: </b><span style="font-weight: 400;">این انتخاب برآمده از یک ضرورت اجتماعی و تجربهٔ زیسته است. زنان سرپرست خانوار در ایران، علاوه بر مسئولیت سنگین ادارهٔ خانواده، با موانع اقتصادی و اجتماعی متعددی روبرو هستند. ما معتقدیم حمایت از یک زن و بهْ‌توانمندسازی او، در واقع حمایت از یک نسل است، چرا که با بهبود وضعیت اقتصادی و روانی مادر، کل ساختار خانواده ارتقا می‌یابد.</span></span></p>
<figure id="attachment_26472" aria-describedby="caption-attachment-26472" style="width: 358px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26472" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Besat_Azad.jpg?resize=358%2C500" alt="بعثت حشمت آزاد، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا" width="358" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Besat_Azad.jpg?w=358&amp;ssl=1 358w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Besat_Azad.jpg?resize=215%2C300&amp;ssl=1 215w" sizes="auto, (max-width: 358px) 100vw, 358px" /><figcaption id="caption-attachment-26472" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بعثت حشمت آزاد، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>خبردار شدیم که شما در حال حاضر از تمرکز بر کارآفرینی به تأمین ارزاق برای مادرانی تهیدست در ایران روی آورده‌اید. چه چیزی این تغییر را ضروری کرد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بعثت حشمت آزاد: </b><span style="font-weight: 400;">در شرایط اقتصادی فعلی و با توجه به فشارهای معیشتی حاد، اولویت‌بندی نیازها تغییر کرده است. اگرچه هدف غایی ما کارآفرینی است، اما برای فردی که در تأمین نیازهای اولیه و غذایی خانواده دچار مشکل است، آموزش کارآفرینی به‌تنهایی پاسخگو نیست.</span><span style="font-weight: 400;"> لذا تصمیم گرفتیم تا اطلاع ثانوی، تمرکز بودجه را بر «برنامهٔ کمک‌رسانی مواد غذایی» قرار دهیم تا نیازهای اولیهٔ زندگی مددجویان حفظ شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا این تغییر رویکرد می‌تواند در آینده به مسیری دائمی در کنار کارآفرینی تبدیل شود، یا به تمرکز روی مأموریت اصلی‌تان باز خواهید گشت؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بعثت حشمت آزاد: </b><span style="font-weight: 400;">این تصمیم برای عبور از دورهٔ بحرانی فعلی است. ما به‌محض اینکه اطمینان حاصل کنیم نیازهای پایه‌ای مددجویان تأمین شده، مجدداً مسیر کارآفرینی را در کنار توزیع ارزاق دنبال خواهیم کرد تا استقلال مالی بانوان تحت پوشش به خطر نیفتد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>روند شناسایی خانواده‌های نیازمند در ایران برای اهدای سبد ارزاق چگونه انجام می‌شود؟ و چگونه اطمینان حاصل می‌کنید که کمک‌ها به دست افراد واقعی و واجد شرایط می‌رسد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گیتا رفیعی:</b> <span style="font-weight: 400;">یارا در ایران داوطلبان معتمدی دارد که افراد واجد شرایط را شناسایی می‌کنند. انتخاب مددجویان بر اساس بازدیدهای میدانی دقیق از شرایط زندگی آن‌ها صورت می‌گیرد تا اطمینان حاصل شود که کمک‌ها دقیقاً به دست نیازمندترین افراد می‌رسد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در حال حاضر که تماس با ایران به‌دلیل قطعی اینترنت بسیار مشکل و آن‌هم به‌شکل یک‌طرفه شاید امکان‌پذیر باشد، شما چگونه با سازمان‌های خیریهٔ همکارتان در ایران برای پیش‌بردن این کمک‌رسانی ارتباط برقرار می‌کنید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گیتا رفیعی: </b><span style="font-weight: 400;">بله، قطعاً نبودن اینترنت این ارتباط را سخت کرده، ولی از طریق مسافران و تماس تلفنی از ایران ارتباط را حفظ کرده‌ایم. گزارش‌های کتبی، فیش‌های واریزی و مستندات تصویری نیز به‌محض برقراری اتصال، برای ما ارسال می‌شود. </span><span style="font-weight: 400;">فیلم‌های توزیع خواروبار را هم مرتب تهیه می‌کنند که امیدواریم بعد از وصل‌شدن کامل اینترنت و دریافت آن‌ها، منتشرشان کنیم.</span></span></p>
<figure id="attachment_26473" aria-describedby="caption-attachment-26473" style="width: 357px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26473" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Gita_Rafiee.jpg?resize=357%2C500" alt=" گیتا رفیعی، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا" width="357" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Gita_Rafiee.jpg?w=357&amp;ssl=1 357w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Gita_Rafiee.jpg?resize=214%2C300&amp;ssl=1 214w" sizes="auto, (max-width: 357px) 100vw, 357px" /><figcaption id="caption-attachment-26473" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">گیتا رفیعی، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>یکی از دغدغه‌های همیشگی مخاطبان، شفافیت مالی است. شما چه سازوکاری برای جلب اعتماد جامعه و گزارش‌دهی، به‌ویژه در این فضای پر از بی‌اعتمادی نسبت به کمک‌های مالی، در نظر گرفته‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گیتا رفیعی: </b><span style="font-weight: 400;">شفافیت، ستون اصلی بنیاد یاراست. ما گزارش‌های مالی، فاکتورها و لیست‌های خرید را به‌طور منظم منتشر می‌کنیم. همچنین طی پنج سال گذشته، همواره از نیکوکارانی که به ایران سفر کرده‌اند، دعوت کرده‌ایم تا با هماهنگی قبلی با ما، شخصاً به دیدن این مادران در محل کار یا سکونتشان بروند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گزارش‌های تمام رویدا‌دها و فعالیت‌های یارا در وب‌سایت این بنیاد آمده است و اگر هر سؤالی در این زمینه باشد، می‌توانید با ما تماس بگیرید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اخیراً بنیاد نیکوکاری یارا برنامهٔ دورهمی‌ای ترتیب داده بود که عصر یکشنبه، ۲۶ آوریل، در سالن اجتماعات وست ونکوور برگزار شد. ایدهٔ برگزاری این دورهمی از کجا آمد و چه هدفی را دنبال می‌کند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گیتا رفیعی: </b><span style="font-weight: 400;">ایدهٔ این برنامه از احساس نیاز به برقراری ارتباط و تبادل نظر با افراد بیشتر در فضایی گرم و دوستانه به وجود آمد. ما معتقدیم نیکوکاری نباید صرفاً به حواله‌های مالی محدود شود؛ هدف ما ایجاد فضایی آرام برای همدلی، تبادل نظر و رسیدن به رضایت درونی میان ایرانیان مقیم ونکوور هم است. خوشبختانه هم‌وطنان مهربان مثل همیشه یاوری کردند و در این گردهمایی مبلغ ۲٬۳۲۰ دلار جمع‌آوری شد، و در عین حال، همفکری و قول پشتیبانی بیشتر این عزیزان را نیز داشتیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>حضور چهره‌های هنری، فرهنگی یا اجتماعی در این‌گونه دورهمی‌ها چه نقشی در جذب مخاطب دارد؟ آیا قصد دارید چنین برنامه‌ای را در آینده ادامه دهید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کتایون رهنوردی:</b> <span style="font-weight: 400;">حضور این عزیزان به‌عنوان سفیران مهربانی، صدای بنیاد نیکوکاری یارا را به گوش طیف وسیع‌تری از جامعه می‌رساند، و</span><span style="font-weight: 400;"> سبب جذابیت برنامه و جلب افراد بیشتر جامعه برای شرکت در این‌گونه دورهمی‌ها می‌شود. </span><span style="font-weight: 400;">این تعاملات فرهنگی به ما کمک می‌کند تا پیام خود را در بستری هنری و تأثیرگذار منتقل کنیم و جامعه را نسبت به مسئولیت‌های اجتماعی آگاه‌تر سازیم. </span><span style="font-weight: 400;">هنر در طول تاریخ همیشه یاری‌رسان و تسکین‌دهنده به‌خصوص برای ما ایرانیان بوده است. امیدواریم بتوانیم این برنامه‌ها را به‌طور مرتب در پارک‌ها، به‌ویژه در این فصل که هوا خوب است، ادامه بدهیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>به‌نظر شما مهم‌ترین تغییری که این کمک‌های کوچک ایجاد می‌کند چیست؟ صرفاً تأمین غذا یا چیزی فراتر از آن؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کتایون رهنوردی:</b> <span style="font-weight: 400;">مهم‌ترین تغییری که ایجاد می‌کند، حس اثرگذاری و‌ عاملیت است. ما این کمک‌‌کردن‌ها را انتخاب می‌کنیم و این انتخاب ما را از احساس بیهودگی رها می‌کند و ما را با عزیزانمان و هم‌وطنانمان در ایران مرتبط می‌کند. </span><span style="font-weight: 400;">یاوری به نیازمندان عزیز برای رونق سفره و برآوردن احتیاجات ابتدایی تغذیه‌شان، حسی از ارزشمندی و دیده‌شدن به آن‌ها می‌دهد. این کمک‌ها به آن‌ها یادآوری می‌کند که تنها نیستند و کسانی هستند که به حقوق اولیهٔ انسانی آن‌ها می‌اندیشند. این همدلی، بزرگ‌ترین سرمایه برای بازگشت امید به زندگی آن‌هاست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این کمک‌ها واقعی‌اند، نه مجازی؛ به‌عبارتی این کنش، بازگشتی به امید، به معنا، و به زندگی واقعی است، نه صرفاً زیستن در دنیای مجازی و فکر</span><span style="font-weight: 400;">، نه فقط برای به‌تصویرکشیدن روی صفحهٔ نمایش؛ این کمک‌ها ملموس‌اند. به‌طور خلاصه این کارها اعمالی‌اند که فکر و‌ وقت و تمرکز می‌برند و نهایتاً منجر به اثرگذاری می‌شوند؛ اثرگذاری در زندگی انسان‌های دردمند.</span></span></p>
<figure id="attachment_26474" aria-describedby="caption-attachment-26474" style="width: 357px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26474" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Katayoun_Rahnavardi.jpg?resize=357%2C500" alt="دکتر کتایون رهنوردی، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا" width="357" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Katayoun_Rahnavardi.jpg?w=357&amp;ssl=1 357w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/05/Katayoun_Rahnavardi.jpg?resize=214%2C300&amp;ssl=1 214w" sizes="auto, (max-width: 357px) 100vw, 357px" /><figcaption id="caption-attachment-26474" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر کتایون رهنوردی، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ بنیاد نیکوکاری یارا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>برخی معتقدند کمک‌های مقطعی، ریشهٔ مشکلات را حل نمی‌کند. پاسخ شما به این نگاه چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ک</b><b>تایون رهنوردی: </b><span style="font-weight: 400;">ما با این نظ</span><span style="font-weight: 400;">ر موافقیم که این‌گونه کمک‌ها نمی‌توانند مشکل نیازمندان را ریشه‌ای برطرف سازند، اما در عین حال باور داریم در شرایط فعلی که بسیاری از افراد در تأمین نیازهای اولیه درمانده‌اند، نمی‌توان از حل ریشه‌ای سخن گفت. </span><span style="font-weight: 400;">این کمک‌ها ممکن‌ است ریشهٔ مشکلات را حل نکند، اما به ریشهٔ مشکلات توجه دارد. این کاری‌ست که از ما بر می‌آید و اثرگذاری‌اش مثبت، چندجانبه، و عمیق است؛ مایی که پیش از هرچیز انسان و شهروندیم و به‌واسطهٔ آن، احساسِ ارزش، مسئولیت و توانایی می‌کنیم. و در این دنیای شلوغ و خودمحور، توجه را به دیگران و انسانیت مشترکمان معطوف می‌کنیم؛ چیزی که بدون آنکه متوجه باشیم در حال کم‌رنگ‌ترشدن است و در دنیایِ حرف‌های توخالی، گنجینه‌ای‌ست گران‌قدر.</span><span style="font-weight: 400;"> نکتهٔ دیگر آنکه </span><span style="font-weight: 400;">این نوع کمک، مانند کمک‌های اولیه برای مصدومی‌ست که برای زنده‌ماندن به آن نیاز دارد تا در مراحل بعد بتوان برای درمان قطعی (کارآفرینی) اقدام کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>و در پایان، اگر بخواهید خیلی کوتاه به مخاطبان ما بگویید چرا در این روزها، همراهی‌شان می‌تواند تفاوتی واقعی ایجاد کند، چه می‌گویید؟ و البته اگر صحبت دیگری هم دارید، لطفاً بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کتایون رهنوردی: </b><span style="font-weight: 400;">برای اینکه این همراهی به‌طور واقعی تأثیرگذار است. تصوری که دنیای مجازی به ما القا می‌کند این است که آنچه در این فضا منتشر می‌کنیم، در سطح جهانی به‌طور کلان اثرگذار است. گاهی این تصورات و رؤیاها ما را از واقعیت دور می‌کنند، درحالی‌که کارهای خیریه پیوند ما را با واقعیت، از طریق اثرگذاری‌های ملموس در زندگی مردم، برقرار نگه می‌دارند؛ چیزی که شادمانی‌اش کمتر از یک رؤیای زیبا نیست. </span><span style="font-weight: 400;">در واقع بدون همراهی مردم، تداوم زندگی برای خانواده‌هایی که هیچ پناه دیگری ندارند، ممکن نیست. هر گام کوچک از سوی نیکوکاران محترم، در واقع تأمین‌کنندهٔ امنیت غذایی و آرامش روانی مادران و کودکان است. بنیاد یارا به این همراهی‌ها و همبستگی‌ها ارج می‌نهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سپاس دوباره از وقت شما عزیزان.</b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/05/21/%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%da%a9%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ba%d8%b0%d8%a7%db%8c/">تمرکز بر «برنامهٔ کمک‌رسانی مواد غذایی» برای تأمین نیازهای اولیهٔ زندگی مددجویان؛ گفت‌وگو با سه تن از اعضای هیئت‌مدیرهٔ «بنیاد نیکوکاری یارا»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/05/21/%d8%aa%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%da%a9%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ba%d8%b0%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26470</post-id>	</item>
		<item>
		<title>حملِ دو جهان، روان‌سوزی، فرسودگیِ جان، و نیاز به خودشفقتی در دیاسپورا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/04/12/%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%90-%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d9%88%d8%af%da%af%db%8c%d9%90-%d8%ac%d8%a7%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/04/12/%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%90-%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d9%88%d8%af%da%af%db%8c%d9%90-%d8%ac%d8%a7%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Apr 2026 18:22:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26268</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی در مورد کتاب‌خوانی‌های جدید گروه علمی‌آموزشی سَماک ترانه وحدانی – ونکوور باخبر شدیم گروه علمی‌آموزشی سماک در شرایط جنگی کنونی که بلافاصله پس از وقایع خون‌بار دی‌ماه گذشته فشار بسیار زیادی را به روح و روان ایرانیان در سراسر جهان وارد کرده، اقدام به برگزاری دوره‌ای رایگان با عنوان «وقتی که جان خسته است: خودشفقتی در عمل» کرده است. بر آن شدیم تا با دکتر فرشید سادات‌شریفی، ادب‌پژوه و پایه‌گذار این...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/12/%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%90-%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d9%88%d8%af%da%af%db%8c%d9%90-%d8%ac%d8%a7%d9%86/">حملِ دو جهان، روان‌سوزی، فرسودگیِ جان، و نیاز به خودشفقتی در دیاسپورا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی در مورد کتاب‌خوانی‌های جدید گروه علمی‌آموزشی سَماک</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باخبر شدیم گروه علمی‌آموزشی سماک در شرایط جنگی کنونی که بلافاصله پس از وقایع خون‌بار دی‌ماه گذشته فشار بسیار زیادی را به روح و روان ایرانیان در سراسر جهان وارد کرده، اقدام به برگزاری دوره‌ای رایگان با عنوان «وقتی که جان خسته است: خودشفقتی در عمل» کرده است. بر آن شدیم تا با دکتر فرشید سادات‌شریفی، ادب‌پژوه و پایه‌گذار این مؤسسه، گفت‌وگویی داشته باشیم تا دربارهٔ این دوره توضیحاتی به خوانندگان ما ارائه دهند که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>درود بر شما آقای دکتر سادات‌شریفی عزیز. خوشحالیم که بار دیگر در مجلهٔ رسانهٔ همیاری میزبان شما هستیم. این بار با پروژه‌ای متفاوت و عنوانی بسیار تأمل‌برانگیز بازگشته‌اید: «وقتی که جان خسته است». پیش از هر چیز، بفرمایید چه مشاهده یا ضرورتی در فضای جامعهٔ مهاجر شما و همکارانتان را به سمت طراحی این دورهٔ شش‌هفته‌ای سوق داد؟ و چرا برای این مسیر، کار با یک کتاب را انتخاب کردید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درود و سپاس از شما و مجلهٔ رسانهٔ همیاری که همیشه با دقت و مهر به فعالیت‌های فرهنگی و میان‌رشته‌ای ما نگاه کرده‌اید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">واقعیت این است که ایدهٔ این دوره از یک مشاهدهٔ صرفاً نظری نیامد؛ از دلِ زیست روزمرهٔ ما در این سال‌ها آمد. </span><span style="font-weight: 400;">بسیاری از ما، به‌ویژه در فضای مهاجرت و دیاسپورا، در وضعیتی زندگی می‌کنیم که در آن هم‌زمان باید به زندگی روزمره، کار، خانواده، و مسئولیت‌های این‌سوی جهان برسیم و در همان حال، از نظر عاطفی و ذهنی، پیوندی ناگسستنی با رنج‌ها، بحران‌ها، اخبار، و دگرگونی‌های وطن داشته باشیم. این فقط «مشغله» نیست؛ نوعی حملِ هم‌زمانِ دو جهان است.</span><span style="font-weight: 400;"> و این حملِ مداوم، اگر دیده و فهمیده نشود، به فرسودگی‌ای می‌انجامد که من ترجیح می‌دهم آن را «روان‌سوزی» بنامم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای همین، من و همکارم خانم هوش‌ور احساس کردیم باید فضایی فراهم شود که نه‌فقط به آدم‌ها بگوید «خسته‌ای»، بلکه کمک کند این خستگی را بهتر بفهمند، زبان بدهند، و با آن انسانی‌تر و آگاهانه‌تر مواجه شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از سوی دیگر، انتخاب این کتاب خاص هم بسیار آگاهانه بود. کریستین نِف (Kristin Neff) از چهره‌های محوری و پیشگام در مطالعهٔ self-compassion، یا آن‌طور که به‌فارسی ترجمه می‌کنیم «خودشفقتی»، است. او از نخستین کسانی‌ست که این مفهوم را در روان‌شناسی معاصر به‌صورت پژوهش‌پذیر و قابل‌سنجش صورت‌بندی کرد، و همراه با کریستوفر گرمِر (Christopher Germer) چندین برنامهٔ آموزشیِ مبتنی بر شواهد را برای آموزش خودشفقتی توسعه داد. همین پیوند میان پژوهش عمیق و کار عملی با مردم عادی، یکی از مهم‌ترین امتیازهای این کتاب است. این اثر فقط از دل آزمایشگاه یا مقالهٔ علمی بیرون نیامده؛ از دلِ کارگاه، تمرین، مشاهدهٔ انسانی، و مواجههٔ واقعی با رنج نیز گذشته است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26272" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Book_Cover.jpg?resize=399%2C500" alt="حملِ دو جهان، روان‌سوزی، فرسودگیِ جان، و نیاز به خودشفقتی در دیاسپورا
گفت‌وگو با دکتر فرشید سادات‌شریفی در مورد کتاب‌خوانی‌های جدید گروه علمی‌آموزشی سَماک
- - - - - -
باخبر شدیم گروه علمی‌آموزشی سماک در شرایط جنگی کنونی که بلافاصله پس از وقایع خون‌بار دی‌ماه گذشته فشار بسیار زیادی را به روح و روان ایرانیان در سراسر جهان وارد کرده، اقدام به برگزاری دوره‌ای رایگان با عنوان «وقتی که جان خسته است: خودشفقتی در عمل» کرده است. بر آن شدیم تا با دکتر فرشید سادات‌شریفی، ادب‌پژوه و پایه‌گذار این مؤسسه، گفت‌وگویی داشته باشیم تا دربارهٔ این دوره توضیحاتی به خوانندگان ما ارائه دهند که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="399" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Book_Cover.jpg?w=399&amp;ssl=1 399w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Book_Cover.jpg?resize=239%2C300&amp;ssl=1 239w" sizes="auto, (max-width: 399px) 100vw, 399px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>به نظر می‌رسد این دوره فراتر از یک برنامهٔ معمول کتاب‌خوانی طراحی شده و به‌نوعی به وضعیت عاطفی این روزهای بسیاری از ما پاسخ می‌دهد. چرا احساس کردید «اکنون» زمان مناسبی برای پرداختن به موضوعاتی مانند خودشفقتی و تنظیم تجربهٔ درونی است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌گمان من و همکارم، چون </span><span style="font-weight: 400;">ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که فشار فقط از یک منبع نمی‌آید. انسان امروز، و به‌ویژه انسان مهاجرِ درگیر با چند جغرافیا و چند لایهٔ هویتی، هم‌زمان زیر فشار اقتصادی، خبری، عاطفی، سیاسی، خانوادگی، و گاه حتی اخلاقی قرار دارد. یعنی فقط با یک مسئلهٔ بیرونی مواجه نیست؛ با انباشتِ بی‌وقفهٔ ورودی‌ها و تنش‌ها روبه‌روست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در چنین وضعیتی، بسیاری از ما ظاهراً داریم کارهای لازم را انجام می‌دهیم، اما در سطحی عمیق‌تر، تمرکزمان فرسوده شده، بدنمان از فشار پُر شده، آستانهٔ تحملمان پایین آمده، و منتقد درونمان فعال‌تر شده است. به‌ویژه برای کسانی که بیرون از ایران زندگی می‌کنند و هیچ چاره‌ای جر نگاه‌کردن به ایرانی که در آتش جنگ می‌سوزد، ندارند. این تجربه اغلب با احساس گناه، درماندگی، یا دوپاره‌بودن هم همراه می‌شود؛ نه می‌توانند بی‌تفاوت باشند، نه همیشه می‌توانند کاری بکنند. این وضعیت، اگر نام‌گذاری نشود، هم انسان را تنها می‌کند و هم او را به سمت خودسرزنشی می‌برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای همین فکر کردیم «اکنون» زمان مهمی است برای گفت‌وگو دربارهٔ خودشفقتی؛ چون خودشفقتی در اینجا یک تجمل روان‌شناختی یا یک شعار آرام‌بخش نیست. </span><span style="font-weight: 400;">خودشفقتی، در این بستر، راهی است برای تغییر رابطهٔ ما با رنج خودمان. یعنی به‌جای آنکه در میانهٔ فشار، بر فشار بیفزاییم، راهی یاد بگیریم برای اینکه با خودمان کمتر خصمانه و بیشتر همراه باشیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در متن معرفی دوره به تعبیر بسیار عمیقِ «روان‌سوزی به‌مثابهٔ هزینهٔ عاطفیِ حمل هم‌زمان دو جهان» اشاره کرده‌اید. چرا معتقدید فرسودگی در فضای دیاسپورا و پیوند ناگسستنی با وقایع وطن، فراتر از یک خستگیِ سادهٔ کاری است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چون در اینجا با یک خستگیِ تک‌عاملی روبه‌رو نیستیم. خستگیِ کاری، هرچند مهم، معمولاً به حجم کار، فشار شغلی، یا فرسایش حرفه‌ای مربوط می‌شود. اما آنچه بسیاری از ما در دیاسپورا تجربه می‌کنیم، چیزی بس پیچیده‌تر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما فقط کار نمی‌کنیم؛ هم‌زمان ترجمه می‌کنیم، انطباق پیدا می‌کنیم، سوگ‌های نیمه‌کاره را حمل می‌کنیم، نسبت خود را با زبان مادری و زبان جدید بازتعریف می‌کنیم، جای خود را در جامعهٔ تازه پیدا می‌کنیم، و در همان حال از نظر عاطفی به سرزمینی متصل می‌مانیم که وقایعش می‌تواند هر روز روان و بدن ما را تحت تأثیر قرار دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای همین است که از تعبیر «هزینهٔ عاطفی حمل دو جهان» استفاده کرده‌ایم. این تعبیرْ از روان‌سوزیِ (burnout) صرفاً شغلی دقیق‌تر است. چون نشان می‌دهد که </span><span style="font-weight: 400;">فرد فقط خسته از «کار» نیست؛ خسته از نگه‌داشتنِ هم‌زمانِ چند لایهٔ واقعیت است. از یک‌سو باید در اینجا حضور مؤثر، حرفه‌ای، و مسئولانه داشته باشد، از سوی دیگر نمی‌تواند از آنچه در وطن می‌گذرد منفک شود. این کشش دائمی، اگر فهمیده نشود، به فرسودگی عمیق‌تری می‌انجامد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>برگزاری این دوره به‌زبان فارسی و در قالب «کتاب‌گفت‌وگو» چه اهمیتی دارد؟ آیا فکر می‌کنید زبان مادری و فضای فرهنگی آشنا می‌توانند در مواجهه با فرسودگی و بازسازی درونی نقش ویژه‌ای داشته باشند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله، بسیار. به‌گمان ما، زبان فقط ابزار انتقال معنا نیست؛ خودش بخشی از تجربهٔ ما از رنج، آرامش، خاطره، و هویت است. بسیاری از ما در زبان دوم می‌توانیم بسیار حرفه‌ای و دقیق باشیم، اما وقتی پای تجربه‌های ظریفِ عاطفی و وجودی به میان می‌آید، زبان مادری هنوز لایه‌هایی را برای ما زنده می‌کند که در زبان دیگر کمتر در دسترس‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای همین، فارسی‌بودن این دوره صرفاً یک ترجمهٔ زبانی نیست؛ نوعی بازگرداندن گفت‌وگو به اقلیمی است که در آن آدم‌ها می‌توانند با لحن، حافظه، و تجربهٔ نزدیک‌تری حرف بزنند. به‌ویژه وقتی موضوع دوره، فرسودگی، تن، منتقد درون، مرزگذاری، و معناست، زبان مادری می‌تواند نقش مهمی در امنیت عاطفی و صمیمیت فکری ایفا کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از طرف دیگر، فرم «کتاب‌گفت‌وگو» هم برای سَماک کاملاً طبیعی است. ما در سَماک سال‌هاست بر خوانش جمعی، گفت‌وگوهای میان‌رشته‌ای، و ساختن معنا در جمع تأکید داریم. در معرفی‌های قبلی هم گفته‌ام که سَماک از دلِ پیوند ادبیات، روان‌شناسی، فلسفه، سینما، و تجربهٔ زیستهٔ مهاجرت شکل گرفته و خود را یک فضای یادگیری سیّال می‌داند، نه‌صرفاً یک کلاس رسمی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کتاب‌گفت‌وگو» فرمی است که در آن متن فقط خوانده نمی‌شود؛ با آن زندگی می‌کنیم، با آن وارد گفت‌وگو می‌شویم، و آن را در پرتو تجربهٔ خودمان دوباره می‌فهمیم. این دقیقاً همان جایی است که ادبیات کاربردی معنا پیدا می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>حضور هم‌زمان شما به‌عنوان ادب‌پژوه در کنار خانم آتِس‌سا هوش‌ور به‌عنوان روان‌شناس، ترکیب متفاوت و قابل‌توجهی ایجاد کرده است. این گفت‌وگوی میان‌رشته‌ای چه امکانی برای مخاطب فراهم می‌کند؟ ادبیات و روان‌شناسی در این پروژه چگونه یکدیگر را کامل می‌کنند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من، مهم‌ترین اتفاقی که در یک همکاری میان‌رشته‌ای می‌افتد، این است که هیچ‌کدام از دو حوزه، دیگری را خنثی نمی‌کند؛ بلکه افق فهم را گسترده‌تر می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خانم آتِس‌سا هوش‌ور به‌عنوان روان‌شناس و درمان‌گر، به این متن از منظر مفاهیم بالینی، سازوکارهای روانی، و امکان‌های عملیِ مواجهه با فرسودگی و خودانتقادی نگاه می‌کنند. حضور ایشان به دوره این امکان را می‌دهد که شرکت‌کنندگان صرفاً در سطح برداشت‌های کلی یا شاعرانه نمانند، بلکه با منطق دقیق‌تری نیز از آنچه در روان و بدن می‌گذرد، آشنا شوند.</span></p>
<figure id="attachment_26270" aria-describedby="caption-attachment-26270" style="width: 332px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26270" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Atessa.jpg?resize=332%2C500" alt="آتِس‌سا هوش‌ور" width="332" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Atessa.jpg?w=332&amp;ssl=1 332w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Atessa.jpg?resize=199%2C300&amp;ssl=1 199w" sizes="auto, (max-width: 332px) 100vw, 332px" /><figcaption id="caption-attachment-26270" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">آتِس‌سا هوش‌ور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از سوی دیگر، من به‌عنوان کسی که سال‌ها در حوزهٔ ادبیات، ادبیات کاربردی، و نسبت متن با زندگی کار کرده‌ام، می‌کوشم نشان دهم که چگونه می‌توان یک متن روان‌شناختی را نه‌فقط «مصرف» کرد، بلکه با آن وارد رابطه شد. برای من، متن جایی است که تجربهٔ انسانی در آن صورت‌بندی می‌شود؛ و ادبیات، به‌معنای وسیع کلمه، به ما کمک می‌کند آنچه را در درونمان مبهم است، ببینیم، نام‌گذاری کنیم، و درباره‌اش گفت‌وگو کنیم. در روایت‌های قبلی‌ام از سَماک هم بارها بر این تأکید داشته‌ام که افق مشترکِ کارهای ما توانمندسازی است؛ چه در حوزهٔ معنا و فرهنگ، چه در حوزهٔ دسترس‌پذیری و مشارکت. </span><span style="font-weight: 400;">در این پروژه، ادبیات قرار نیست صرفاً نقش «تزئینی» یا «تسکینی» داشته باشد؛ بلکه قرار است به فهم عمیق‌تر متن و تجربه کمک کند. روان‌شناسی به ما زبانِ سازوکار و مداخله می‌دهد، و ادبیات به ما زبانِ تجربه، ظرافت، و گفت‌وگوی انسانی.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کمی هم دربارهٔ خانم هوش‌ور و پیشینهٔ همکاری‌تان در این پروژه برای ما بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌‌باور من، یکی از نقاط قوت اصلی این دوره دقیقاً در همین ترکیب نهفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خانم آتِس‌سا هوش‌ور از آن دسته افرادی‌اند که مسیر زندگی‌شان صرفاً یک مسیر تخصصی خطی نبوده، بلکه مجموعه‌ای از تجربه‌های زیسته، هنری، فرهنگی، و درمانی را در خود جمع کرده است. اگر به روایت زندگی ایشان نگاه کنیم، می‌بینیم که از کودکی با ادبیات و موسیقی رشد کرده‌اند، در فضای دانشگاهی ریاضیات را تجربه کرده‌اند، سال‌ها در حوزهٔ حرفه‌ای آی‌تی فعالیت داشته‌اند، و در کنار همهٔ این‌ها، تجربهٔ بسیار جدی و چندبارهٔ مواجهه با بیماری‌های سخت را از سر گذرانده‌اند؛ تجربه‌ای که خودشان از آن به‌عنوان نقطهٔ تغییر نگاه به زندگی یاد می‌کنند. در ادامهٔ همین مسیر، ایشان بنیاد هوش‌ور را بنیان‌گذاری کردند؛ نهادی که از دلِ همین تجربه‌ها شکل گرفته و هدف آن پیوند میان هنر، فرهنگ، یادگیری جمعی، و بهبود کیفیت زندگی انسان‌هاست. فعالیت‌های این بنیاد، از شاهنامه‌خوانی و کارگاه‌های ادبی گرفته تا برنامه‌های هنری، مدیتیشن، و فضاهای گفت‌وگوی جمعی، همگی نشان می‌دهد که برای ایشان «هنر» صرفاً یک فعالیت زیبایی‌شناختی نیست، بلکه ابزاری برای ترمیم، پیوند، و توانمندسازی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ مهم دیگر این است که ایشان در میانهٔ این مسیر، به‌صورت آگاهانه وارد حوزهٔ روان‌شناسی بالینی شده‌اند؛ نه‌صرفاً به‌عنوان یک تغییر شغلی، بلکه به‌عنوان تکمیل یک جعبه‌ابزار. خودشان اشاره می‌کنند که تجربهٔ بیماری و مواجهه با انسان‌ها در موقعیت‌های دشوار، این نیاز را در ایشان ایجاد کرد که دانش روان‌شناسی را نیز به ابزارهایشان اضافه کنند تا بتوانند مؤثرتر در کنار دیگران باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این همکاری، خانم هوش‌ور این امکان را فراهم می‌کنند که مفاهیم روان‌شناختی کتاب، از سطح تئوریک فراتر برود و به تجربهٔ انسانی نزدیک شود. از سوی دیگر، من تلاش می‌کنم متن را در بستر ادبی، مفهومی، و گفت‌وگوییِ آن باز کنم. این دو رویکرد، به‌جای آنکه یکدیگر را تضعیف کنند، یکدیگر را کامل می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم: ایشان هنرمندی‌اند که دلی در آفرینش دارند و سری در شناخت روح و روان انسان؛ و به‌همین دلیل، به‌نظر من یکی از بهترین گزینه‌ها برای تسهیل‌گری چنین برنامه‌ای بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>این دوره را بیشتر برای چه کسانی طراحی کرده‌اید؟ آیا مخاطب آن صرفاً کسانی‌اند که احساس فرسودگی شدید دارند، یا هر کسی که زیر فشارهای عاطفی و ذهنی این روزها زندگی می‌کند نیز می‌تواند از آن بهره ببرد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این دوره را عمداً برای یک طیف نسبتاً گسترده طراحی کرده‌ایم. یعنی نه‌فقط برای کسانی که خود را در آستانهٔ روان‌سوزی (burnout) شدید می‌بینند، بلکه برای هر کسی که احساس می‌کند این روزها زیر فشار است، ظرفیت روانی‌اش کم شده، منتقد درونش فعال‌تر شده، یا نسبتش با تن و احساساتش دشوارتر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عبارت دیگر، لازم نیست کسی به یک نقطهٔ بحرانی رسیده باشد تا این دوره برایش مفید باشد. حتی گاهی کسانی که هنوز ظاهراً «خوب کار می‌کنند» یا از بیرون منسجم به نظر می‌رسند، بیش از دیگران نیاز دارند مکث کنند و نسبت خود را با خستگی، فشار، و مراقبت از خود بازبینی کنند.</span></p>
<figure id="attachment_26271" aria-describedby="caption-attachment-26271" style="width: 404px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26271" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Farshid.jpg?resize=404%2C500" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی" width="404" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Farshid.jpg?w=404&amp;ssl=1 404w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Farshid.jpg?resize=242%2C300&amp;ssl=1 242w" sizes="auto, (max-width: 404px) 100vw, 404px" /><figcaption id="caption-attachment-26271" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با توجه به حضور یک روان‌شناس در کنار شما، شاید برخی بپرسند این جلسات چه نسبتی با درمان یا مشاوره دارند. آیا این دوره را باید یک فضای آموزشی و تأملی دانست یا نوعی مداخلهٔ درمانی گروهی؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نکته بسیار مهم است و خوب است از ابتدا روشن باشد: این دوره درمان گروهی یا جایگزین روان‌درمانی نیست. ما این جلسات را به‌عنوان یک فضای آموزشی، تأملی، و گفت‌وگومحور طراحی کرده‌ایم؛ فضایی که در آن یک کتاب را با دقت می‌خوانیم، دربارهٔ تجربه‌های انسانیِ منعکس در آن حرف می‌زنیم، و با برخی تمرین‌ها و ایده‌های عملی آشنا می‌شویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌بیان دیگر، این دوره می‌تواند حمایت‌گر، آگاهی‌بخش، و حتی برای برخی افراد جهت‌دهنده باشد، اما قرار نیست نقش درمان تخصصی را ایفا کند. اگر کسی نیاز به مداخلهٔ درمانی جدی‌تر داشته باشد، طبیعی است که مسیر مناسب خودش را باید با متخصص پی بگیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای هر دوی ما تسهیل‌گرانِ دوره، این شفافیت، هم از نظر اخلاق حرفه‌ای مهم است و هم از نظر احترام به مخاطب. ما نمی‌خواهیم چیزی را بیش از آنچه هست معرفی کنیم. اما در همان حدی که هست، می‌تواند بسیار مؤثر باشد؛ یک فضای انسانی، دقیق، و نسبتاً ایمن برای بازنگری در رابطهٔ فرد با خویشتن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>این دوره از چهارشنبه ۱۵ آوریل آغاز می‌شود و به‌صورت آنلاین و رایگان برگزار خواهد شد. کمی دربارهٔ ساختار هر جلسه بگویید. شرکت‌کنندگان دقیقاً چه تجربه‌ای خواهند داشت؟ شنیدن، خواندن، گفت‌وگو، تمرین، یا ترکیبی از همهٔ این‌ها؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله، این دوره یک تجربهٔ ترکیبی است. ما عمداً نخواستیم آن را صرفاً به سخنرانی، صرفاً به کتاب‌خوانی، یا صرفاً به تمرین فروبکاهیم. ساختار هر جلسه طوری طراحی شده که چند لایه را با هم پیش ببرد: کمی خوشامد و احوال‌جویی (check-in)، خواندن یا شنیدن بخش‌هایی از متن، گفت‌وگوی هدایت‌شده، و در برخی موارد تمرین‌های کوتاه تأملی یا کاربردی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همان‌طور که در طرح تفصیلی دوره هم آمده، تأکید ما بر این است که شرکت‌کنندگان لازم نیست همه‌چیز را از قبل کامل خوانده باشند؛ پیش‌مطالعه کمک‌کننده است، اما الزامی نیست. ما در خود جلسات بخش‌های کلیدی را با هم می‌خوانیم و می‌شنویم و سپس درباره‌شان گفت‌وگو می‌کنیم. در این معنا، جلسه هم محل دریافت است، هم محل مشارکت، و هم محل تأمل.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه برای ما مهم بود، حفظ تعادل میان ساختار و لطافت بود. یعنی جلسه‌ها شُل و بی‌جهت نباشند، اما آن‌قدر هم خشک و فشرده نباشند که خودِ فرم دوره به منبع فشار تبدیل شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در سرفصل‌های شما مفاهیمی مانند «آشتی با تن»، «مهار منتقد درون» و «مرزگذاری مقتدر» دیده می‌شود. آیا این دوره می‌تواند برای افراد، نوعی جعبه‌ابزار کاربردی برای زندگی روزمره فراهم کند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله، امیدوارم چنین باشد؛ البته نه به‌معنای سطحی و بازاریِ «چند ترفند سریع برای خوشحال‌ترشدن». آنچه ما می‌خواهیم ارائه کنیم، بیشتر مجموعه‌ای از نگاه‌ها، تمرین‌ها، و جابه‌جایی‌های ظریف اما مؤثر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای مثال، کسی ممکن است در این دوره یاد بگیرد که خستگی‌اش را سریعاً به «تنبلی» یا «بی‌عرضگی» تعبیر نکند؛ یا نسبت به بدنش حساس‌تر شود و علائم فرسودگی را زودتر بشناسد؛ یا بفهمد منتقد درونش دقیقاً با چه زبانی با او حرف می‌زند؛ یا اینکه نه‌گفتن و مرزگذاری را نه به‌عنوان خودخواهی، بلکه به‌عنوان شکلی از شفقت و حفاظت از خویش درک کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنابراین، بله، این دوره می‌تواند جعبه‌ابزار باشد، اما جعبه‌ابزاری که فقط به «کارکرد» فکر نمی‌کند؛ به رابطهٔ ما با خودمان هم فکر می‌کند. برای ما این تمایز بسیار مهم است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گروه «سَماک» همواره بر «توانمندسازی از مسیر ادبیات» تأکید داشته است. این پروژهٔ جدید چگونه در امتداد فعالیت‌های پیشین شما، از پادکست‌ها تا برنامه‌های فرهنگی، قرار می‌گیرد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این پروژه، اگر درست دیده شود، اصلاً یک حرکت جداافتاده یا ناگهانی نیست؛ ادامهٔ طبیعی همان مسیری است که سَماک سال‌هاست در آن حرکت می‌کند. سَماک از ابتدا کوشیده ادبیات را با زندگی، معنا، روان، تجربهٔ مهاجرت، و مسائل اجتماعی پیوند بزند. از این زاویه، دورهٔ «وقتی‌که جان خسته است» ادامهٔ همان افق مشترک است: توانمندسازی از مسیر متن و گفت‌وگو. فقط این‌بار متن، یک کتابِ خودشفقتی است و مسئله، فرسودگی و فشار روانیِ زیست مهاجر. اما منطق کار همان است: حرکت از واژه به تجربه، و از خواندن به زیستن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>و در پایان، اگر بخواهید برای کسانی که این روزها خسته‌اند، اما هنوز برای خودشان وقت نمی‌گذارند، پیامی بفرستید، چه می‌گویید؟ چرا فکر می‌کنید خودشفقتی در این زمانه نه یک انتخاب لوکس، بلکه یک ضرورت است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید بگویم که ما اغلب برای همه‌چیز دلیل و توجیه پیدا می‌کنیم جز برای رسیدگی به خودمان. گویی همیشه کاری فوری‌تر، مسئولیتی مهم‌تر، یا رنجی بزرگ‌تر وجود دارد که باعث می‌شود نیاز خودمان را به تعویق بیندازیم. اما حقیقت این است که انسانی که مدام خود را تا مرز فرسودگی پیش می‌راند، نه به خود بهتر خدمت می‌کند و نه به دیگران.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خودشفقتی به‌معنای نازک‌نارنجی‌شدن یا رهاکردن مسئولیت نیست. به‌معنای آن است که در لحظه‌ای که فشار زیاد است، به‌جای آنکه دشمنِ خودمان شویم، کمی همراه‌تر و عاقلانه‌تر با خودمان رفتار کنیم. گاهی این همراهی در یک مکث ساده است، گاهی در یک نه‌گفتن، گاهی در نام‌گذاری یک خستگی، و گاهی در این اعتراف ساده که «من هم انسانم و ظرفیت من بی‌انتها نیست.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای همین، ما خودشفقتی را در این زمانه یک امر لوکسِ فردگرایانه نمی‌بینیم. به‌عکس، آن را شرطی برای دوامِ انسانی‌تر می‌دانیم. اگر قرار است در این جهان ناپایدار، هم حساس بمانیم، هم مسئول بمانیم، و هم نسوزیم، باید یاد بگیریم که چگونه با خویشتن نیز انسانی‌تر باشیم. و شاید این دوره، در حد خود، دعوتی باشد به همین بازگشت؛ بازگشت به خود، نه در معنای انزوا، بلکه در معنای آشتی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوستان دعوت‌اند تا با ارسال پیامک یا ایمیل یا درخواست به یکی از نشانی‌های زیر در دوره ثبت‌نام کنند. به‌امید دیدار یکایک علاقه‌مندان:</span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">Text &amp; WhatsApp: <a href="tel:+1-438-927-0036">+1-438-927-0036</a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">Telegram Admin: <a href="http://t.me/samaak_ca">t.me/samaak_ca</a></span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">Email: <a href="mailto:samaak.ca@gmail.com">samaak.ca@gmail.com</a> </span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/12/%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%90-%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d9%88%d8%af%da%af%db%8c%d9%90-%d8%ac%d8%a7%d9%86/">حملِ دو جهان، روان‌سوزی، فرسودگیِ جان، و نیاز به خودشفقتی در دیاسپورا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/04/12/%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%90-%d8%af%d9%88-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d9%88%d8%af%da%af%db%8c%d9%90-%d8%ac%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26268</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-08-04 17:01:20 by W3 Total Cache
-->