تاریخ بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/تاریخ/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Wed, 30 Sep 2026 15:52:33 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 تاریخ بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/تاریخ/ 32 32 107786100 دانشی که پیش از ما اینجا بود؛ گزارشی از نخستین نشست «روایت بومی»: از کنفدراسیون هودنوشونه تا مسئلۀ «کانستیتوشن» https://media.hamyaari.ca/2026/09/30/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2/ https://media.hamyaari.ca/2026/09/30/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2/#respond Wed, 30 Sep 2026 15:52:33 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=27230 ترانه وحدانی – ونکوور نخستین نشست از سلسله‌برنامه‌های «روایت بومی»، روز یکشنبه ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶، با همکاری سماک و رسانهٔ همیاری برگزار شد. عنوان این نشست، «دانشی که پیش از ما اینجا بود؛ شیوهٔ حکمرانی: از کنفدراسیون بومیان تا کانستیتوشن آمریکایی» بود و دکتر فرشید سادات‌شریفی، پژوهندهٔ ادبیات کاربردی، و دکتر محسن خلیلی، سیاست‌پژوه، در آن کوشیدند از دو مسیر متفاوت به یک پرسش مشترک برسند: آیا برای فهم تاریخ اندیشهٔ سیاسی در آمریکای شمالی کافی...

نوشته دانشی که پیش از ما اینجا بود؛ گزارشی از نخستین نشست «روایت بومی»: از کنفدراسیون هودنوشونه تا مسئلۀ «کانستیتوشن» اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
ترانه وحدانی – ونکوور

نخستین نشست از سلسله‌برنامه‌های «روایت بومی»، روز یکشنبه ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶، با همکاری سماک و رسانهٔ همیاری برگزار شد. عنوان این نشست، «دانشی که پیش از ما اینجا بود؛ شیوهٔ حکمرانی: از کنفدراسیون بومیان تا کانستیتوشن آمریکایی» بود و دکتر فرشید سادات‌شریفی، پژوهندهٔ ادبیات کاربردی، و دکتر محسن خلیلی، سیاست‌پژوه، در آن کوشیدند از دو مسیر متفاوت به یک پرسش مشترک برسند: آیا برای فهم تاریخ اندیشهٔ سیاسی در آمریکای شمالی کافی است تنها به سنت فکری اروپا و شکل‌گیری ایالات متحده نگاه کنیم، یا پیش از استقرار دولت‌های استعماری نیز در این سرزمین نظام‌های پیچیده‌ای برای سامان‌دادن قدرت، مهار آن، حفظ صلح و تنظیم روابط میان ملت‌ها وجود داشته است؟

این نشست قرار نبود روایتی دیگر از رنج بومیان باشد، هرچند استعمار، از‌دست‌رفتن سرزمین، مدارس شبانه‌روزی و سیاست‌های همانندسازی در بخش پایانی آن حضوری جدی داشتند. نقطهٔ عزیمت برنامه، پرسش دیگری بود: آیا می‌توان بومیان را نه‌فقط از خلال آنچه بر آنان گذشته، بلکه از خلال آنچه اندیشیده‌اند، ساخته‌اند، حفظ کرده‌اند و به نسل‌های بعد رسانده‌اند، شناخت؟

دکتر سادات‌شریفی در آغاز نشست توضیح داد که در باهمستان ایرانی کانادا، شناخت بومیان غالباً میان دو قطب نوسان می‌کند: یا اطلاعات بسیار اندکی دربارهٔ آنان داریم، یا آنان را بیشتر با مدارس شبانه‌روزی، استعمار، خشونت و مجموعه‌ای از زخم‌های تاریخی می‌شناسیم. به‌گفتهٔ او، ضرورت شناخت این تاریخ انکارناپذیر است، اما تقلیل فرهنگ‌ها و ملت‌های گوناگون بومی به تجربهٔ قربانی‌شدن، خود می‌تواند شکل دیگری از ندیدن آنان باشد.

«روایت بومی» از همین دغدغه شکل گرفته است: پرداختن به دانش، اندیشه و فرهنگ بومیان و تأثیری که این سنت‌های زنده بر زندگی و اندیشهٔ امروز داشته یا می‌توانسته داشته باشد. قسمت نخست این مجموعه به سیاست و حکمرانی اختصاص یافت، و قسمت بعدی، که برای ماه نوامبر برنامه‌ریزی شده، قرار است به رابطهٔ تجربهٔ آبراهام مزلو در میان سیک‌سیکا و شکل‌گیری برخی ایده‌های او دربارهٔ خودشکوفایی بپردازد.

پیش از مرزهای امروز

برای ورود به بحث هودنوشونه، دکتر سادات‌شریفی نخست از مخاطبان خواست مرزهای سیاسی امروز میان کانادا و ایالات متحده را موقتاً از ذهن کنار بگذارند. ملت‌ها و شبکه‌های سیاسی بومی بسیار پیش از ایجاد این مرزها در آمریکای شمالی حضور داشتند و قلمروها، پیوندهای خویشاوندی، مسیرهای تجارت، جنگ و دیپلماسی آنان الزاماً با جغرافیای سیاسی امروز همخوان نبود.

یکی از مهم‌ترین این نظام‌ها کنفدراسیون هودنوشونه (Haudenosaunee Confederacy) بود؛ اتحادی که ابتدا از پنج ملت موهاک (Mohawk)، اونایدا (Oneida)، اونونداگا (Onondaga)، کایوگا (Cayuga) و سِنِکا (Seneca) تشکیل شده بود و بعدها توسکارورا (Tuscarora) نیز به آن پیوست. از همین‌جا تعبیر «شش ملت» (Six Nations) شکل گرفت.

خود نام «هودنوشونه» به مفهوم «مردمان خانهٔ دراز» یا «مردمان خانهٔ طویل» اشاره دارد. خانهٔ دراز (Longhouse) فقط یک شکل معماری نبود، بلکه به استعاره‌ای برای ساخت سیاسی کنفدراسیون نیز تبدیل شد. ملت‌های مختلف می‌توانستند در یک «خانه» حضور داشته باشند، بی‌آنکه هویت مستقلشان از میان برود. هر ملت شورای خود را حفظ می‌کرد و در عین حال برای موضوعات مشترک، در ساختاری گسترده‌تر وارد گفت‌وگو می‌شد.

در روایت‌های مربوط به «قانون بزرگ صلح» (Great Law of Peace)، پایان‌دادن به چرخه‌های جنگ و خون‌ریزی میان ملت‌ها جایگاهی محوری دارد. مسئلهٔ اصلی این بود که چگونه جوامعی متمایز می‌توانند اختلاف و خشونت را مهار کنند، در امور مشترک تصمیم بگیرند و در عین حال استقلال درونی خود را از دست ندهند. دکتر سادات‌شریفی این منطق را «اتحاد بدون محوشدن» توصیف کرد؛ اتحادی که قرار نیست تفاوت‌ها را از میان ببرد، بلکه می‌کوشد برای زیستن با تفاوت، ساختار ایجاد کند. این بخش از ارائه بر اسلایدهایی استوار بود که ساختار سیاسی هودنوشونه، وامپام، نقش شوراها و مسیر تاریخی رابطهٔ شش ملت با کانادا را کنار هم قرار می‌داد.

وامپام؛ قانون و حافظه، نه پول

از دیگر مفاهیم مهم نشست، وامپام (Wampum) بود: رشته‌ها و کمربندهایی ساخته‌شده از مهره‌های صدفی که در روابط سیاسی و دیپلماتیک هودنوشونه نقشی بسیار فراتر از یک شیء تزئینی داشتند.

دکتر سادات‌شریفی تأکید کرد که وامپام را نباید به‌سادگی «پول» دانست. وامپام می‌توانست حامل حافظهٔ تاریخی، توافق سیاسی، تعهد، پیام دیپلماتیک و ثبت مناسبات باشد. طرح و ترکیب مهره‌ها معنای خاص داشت و حامل آن نیز صرفاً دارندهٔ یک شیء نبود، بلکه نمایندهٔ پیامی سیاسی و تاریخی محسوب می‌شد.

یکی از نمونه‌های معروف، وامپام دو ردیفه (Two Row Wampum) است که در آن دو خط موازی، به‌مثابهٔ دو مسیر مستقل، استعاره‌ای از رابطه‌ای بدون ادغام و سلطه را می‌سازند. مفهوم بنیادین آن این است که دو طرف می‌توانند در کنار هم حرکت کنند، بی‌آنکه یکی در امور درونی دیگری دخالت کند.

در کنار آن، استعارهٔ «زنجیرهٔ پیمان» (Covenant Chain) نیز مطرح شد. رابطهٔ دیپلماتیک در این تصویر چیزی نیست که یک‌بار منعقد شود و برای همیشه بدون مراقبت باقی بماند؛ زنجیره باید مرتباً «صیقل داده شود». پیمان، نه یک امضای یک‌باره، بلکه رابطه‌ای است که باید بازشناخته، یادآوری و تجدید شود.

آیا «قانون اساسی» ترجمهٔ کافی‌ای است؟

در بخش دوم نشست، دکتر محسن خلیلی بحث را از زاویه‌ای متفاوت پی گرفت. محور اصلی سخنان او مفهوم «کانستیتوشن» (Constitution) بود؛ مفهومی که به‌اعتقاد او در فارسی معمولاً بیش از حد به «قانون اساسی» تقلیل یافته است.

دکتر خلیلی گفت مسئله صرفاً این نیست که ترجمهٔ رایج اشتباه لغوی دارد؛ مسئله این است که «قانون اساسی» ممکن است ذهن را به مجموعه‌ای از مواد و اصول مکتوب محدود کند، درحالی‌که کانستیتوشن در تاریخ اندیشهٔ سیاسی مفهومی بسیار گسترده‌تر است: چگونگی سامان‌یافتن قدرت، ساختار نهادها، مرز اختیارات، رابطهٔ اجزا با یکدیگر، امکان پاسخ‌گوکردن صاحبان قدرت و شیوه‌های تغییر همین نظم.

او برای توضیح این مسئله از استعارهٔ ساختن خانه استفاده کرد. فرض کنیم گروهی می‌خواهند خانه‌ای بسازند. مصالح دارند: آجر، چوب، شیشه و سیمان، اما نقشه ندارند. در این مرحله مشکل «سامان» است. اگر بعداً نقشه فراهم شود و خانه ساخته شود، اما کلید همهٔ درها در اختیار یک نفر قرار گیرد، مشکل دیگری ظاهر می‌شود: «مرز». چه کسی تا کجا اختیار دارد؟ چه کسی اجازهٔ ورود دارد؟ کدام بخش متعلق به چه کسی است؟ قدرت چگونه محدود می‌شود؟

از این منظر، کانستیتوشن به‌تعبیر دکتر خلیلی ترکیبی از «سامان» و «مرز» است. نه وجود ساختار به‌تنهایی کافی است و نه محدودکردن قدرت بدون وجود یک ساختار مشترک ممکن.

دکتر خلیلی سپس این مفهوم را در بستر تاریخ اندیشهٔ سیاسی غرب دنبال کرد؛ از پولیس (Polis) و پولیتیا (Politeia) در یونان باستان تا سنت جمهوری‌خواهی، شکل‌گیری دولت مدرن و سرانجام قانون اساسی آمریکا. او تأکید کرد که قانون اساسی ایالات متحده را «بهترین» یا «بی‌نقص‌ترین» نمونه نمی‌خواند، بلکه آن را محل تلاقی و انباشت بخش بزرگی از یک تاریخ مفهومی می‌داند.

به‌گفتهٔ او، پشت واژه‌هایی چون حقوق، تکالیف، اقتدار، حاکمیت، مشروعیت، نهاد، استمرار، تغییر، تفکیک قوا و محدودیت قدرت، قرن‌ها تحول مفهومی قرار گرفته است. بنابراین کانستیتوشن یک «ابر‌مفهوم» یا مفهوم چتری است که قانون مکتوب فقط یکی از نمودهای آن محسوب می‌شود.

دانشی که پیش از ما اینجا بود
گزارشی از نخستین نشست «روایت بومی»: از کنفدراسیون هودنوشونه تا مسئلۀ «کانستیتوشن»
به‌مناسبت سی‌ام سپتامبر، «روز ملی حقیقت و آشتی»
#کانادا #تاریخ #بومیان #آمریکا #رسانهٔ_همیاری

وقتی مسیر تاریخ فقط از اروپا نمی‌گذرد

در همین نقطه بود که گفت‌وگوی دو سخنران به هم رسید.

دکتر خلیلی توضیح داد که برای او، جذابیت پروژهٔ دکتر سادات‌شریفی دقیقاً از جایی آغاز شد که تاریخ متعارف کانستیتوشن دیگر نمی‌توانست صرفاً تاریخ تحولات فکری اروپا باشد. اگر هودنوشونه، مستقل از سنت لاک، هابز، روسو یا مونتسکیو، با مسئله‌هایی چون اتحاد، محدودیت اقتدار، پیمان، پاسخ‌گویی و استمرار یک نظم سیاسی مواجه بوده‌اند، باید پرسید آیا بخشی از آنچه گاه کاملاً «غربی» تصور می‌کنیم، پاسخ‌هایی متفاوت به مسئله‌هایی عام‌تر در زندگی سیاسی انسان نیست؟

دکتر سادات‌شریفی در ادامه تأکید کرد که هدف این مقایسه همسان‌سازی نیست. قرار نیست ادعا شود هودنوشونه پیش از اروپاییان «قانون اساسی آمریکایی» داشته‌اند؛ چنین ادعایی خود سنت بومی را تنها با خط‌کش غربی معتبر می‌کند. در مقابل، این نیز نادرست است که چون هودنوشونه رئیس‌جمهور، پارلمان یا تفکیک قوای مدرن نداشتند، پس نظامی برای سامان و مهار قدرت نداشتند.

به‌تعبیر او، «مقایسه باید لنز باشد، نه خط‌کش».

اقتدار بدون یک رأس واحد

در ساخت سیاسی هودنوشونه، قدرت در یک شخص یا یک قوهٔ اجرایی مرکزی متمرکز نبود. ملت‌ها شوراهای خود را داشتند و ساختار کنفدراسیون از پیوند این شوراها شکل می‌گرفت. اونونداگا نقشی مرکزی در میزبانی آتش شورا داشت، اما این مرکزیت معادل پادشاهی یا ریاست بر دیگر ملت‌ها نبود.

یکی دیگر از بخش‌های مهم، ارائه به نقش زنان و به‌ویژه مادران خاندان (Clan Mothers) اختصاص داشت. سخنران تأکید کرد که استفادهٔ ساده از برچسب «مادرسالاری» ممکن است پیچیدگی نظام را بپوشاند. زنان و مردان اشکال متفاوتی از اقتدار رسمی داشتند و مادران خاندان در نامزدی، نظارت و در شرایطی برکناری رهبران نقش اساسی ایفا می‌کردند.

این ساختار همچنین نشان می‌دهد که «موروثی‌بودن» عنوان در این نظام الزاماً به‌معنای سلطنت موروثی به‌مفهوم اروپایی نبود. عنوان‌ها در خطوط خاندانی استمرار داشتند، اما شخصی که صاحب عنوان می‌شد، همچنان در برابر ساختار اجتماعی پاسخ‌گو بود و امکان اعتراض به رفتار او و در نهایت کنارگذاشتنش وجود داشت.

در مقایسهٔ ارائه‌شده در نشست، سنت مدرن غربی غالباً از تجربهٔ استبداد به‌سمت مهار قدرت حرکت می‌کند؛ درحالی‌که قانون بزرگ صلح از مسئلهٔ دیگری آغاز می‌شود: چگونه ملت‌های متمایزی که در چرخهٔ درگیری قرار دارند می‌توانند نظمی پایدار برای همزیستی ایجاد کنند؟

هر دو مسیر ممکن است به محدودیت اقتدار برسند، اما نقطهٔ آغاز و معماری‌شان یکسان نیست.

از دیپلماسی تا جغرافیای استعماری

بخش دیگری از نشست به تاریخ دیپلماسی هودنوشونه اختصاص یافت. از کیوتسائتون (Kiotsaeton)، دیپلمات موهاک در مذاکرات قرن هفدهم، تا کاناساتِگو (Canassatego)، دیپلمات برجستهٔ اونونداگا در قرن هجدهم، و دسکاهه (Deskaheh)، یا لِوی جِنرال (Levi General)، که در دههٔ ۱۹۲۰ برای طرح ادعای حاکمیت شش ملت به جامعهٔ ملل رفت، خطی از کنشگری سیاسی ترسیم شد که با تصویر کلیشه‌ای از مردمانی بدون ساختار سیاسی پیچیده سازگار نیست.

دکتر سادات‌شریفی سپس به نقطه‌ای پرداخت که این تاریخ سیاسی با شکل‌گیری مرز کانادا و آمریکا درهم می‌آمیزد. پس از انقلاب آمریکا، بسیاری از موهاک‌ها و دیگر اعضای شش ملت که با بریتانیا متحد بودند، به شمال جابه‌جا شدند. در ۱۷۸۴ اعلامیهٔ هالدیمند (Haldimand Proclamation) امکان اسکان آنان را در امتداد رود گرند (Grand River) فراهم کرد؛ محدوده‌ای که شش ملت وسعت اولیهٔ آن را حدود ۹۵۰ هزار جریب می‌دانند.

اما این رابطه به‌تدریج از اتحاد سیاسی به نوعی ادارهٔ استعماری نابرابر تغییر کرد. گسترش سکونت مهاجران، خرید و اجارهٔ زمین، مدیریت دولت سلطنتی و سپس قوانین فدرال، قلمرو باقی‌مانده را به بخش کوچکی از محدودهٔ اولیه کاهش داد؛ اختلافی که هنوز از نظر حقوقی پایان نیافته است. خط زمانی ارائه‌شده در نشست، این دوره را نه به‌شکل یک گسست کامل، بلکه به‌عنوان ادامهٔ یک نظم سیاسی هودنوشونه در شرایطی هرچه نابرابرتر نشان می‌داد.

از قانون مردمان بومی تا تحمیل شورای انتخابی

با تصویب قانون مردمان بومی (Indian Act) در ۱۸۷۶، دخالت دولت فدرال در وضعیت حقوقی افراد، زمین‌های ذخیره‌گاه، دارایی‌ها و ساختار حکمرانی بومیان شکل منسجم‌تر و محدودکننده‌تری پیدا کرد.

در ۱۹۲۴، دولت کانادا شناسایی شورای سنتی کنفدراسیون به‌عنوان دولت رسمی محلی را کنار گذاشت و شورای انتخابی‌ای را مطابق قانون مردمان بومی تحمیل کرد. بااین‌حال، ساختار سنتی از میان نرفت و هر دو نظام تا امروز به اشکال مختلف ادامه دارند.

این نکته برای موضوع اصلی نشست اهمیت داشت: ساخت سیاسی هودنوشونه صرفاً چیزی متعلق به گذشتهٔ دور نیست که با تشکیل کانادا ناپدید شده باشد. پرسش حاکمیت، قلمرو، قانون و رابطهٔ دولت کانادا با شش ملت همچنان زنده است.

در خط زمانی دوم ارائه، قانون اساسی ۱۹۸۲ و بخش ۳۵، اصلاحات مربوط به وضعیت حقوقی زنان بومی، بحران کانِساتاکه/اوکا (Kanesatà:ke/Oka) در ۱۹۹۰، کمیسیون سلطنتی دربارهٔ مردمان بومی (Royal Commission on Aboriginal Peoples—RCAP)، دعاوی هالدیمند و سپس مسیر جدا اما مرتبط مدارس شبانه‌روزی، کمیسیون حقیقت و آشتی (Truth and Reconciliation Commission—TRC) و ۹۴ فراخوان برای اقدام مرور شد.

استعمار فقط زمین را نگرفت

یکی از نقاط مهم جلسه زمانی بود که بحث از از‌دست‌رفتن زمین به از‌دست‌رفتن امکان انتقال فرهنگ رسید.

مؤسسهٔ موهاک (Mohawk Institute) در برنتفورد، که از ۱۸۳۱ آغاز به کار کرد و بعدها بخشی از نظام مدارس شبانه‌روزی شد، تا ۱۹۷۰ فعالیت داشت. در چنین مؤسساتی کودکان بومی از خانواده، زبان و شبکه‌های فرهنگی خود جدا می‌شدند. بسته‌شدن ساختمان مدرسه به‌معنای پایان اثرات آن نبود؛ گسست خانوادگی، از‌دست‌رفتن زبان و آسیب‌های میان‌نسلی سال‌ها بعد نیز ادامه پیدا کرد.

دکتر سادات‌شریفی کوشید این بخش را به موضوع نخست نشست متصل کند: استعمار تنها تصرف زمین نبود؛ ساختارهای شناخت، تربیت، حافظه و انتقال دانش را نیز هدف قرار داد. اگر مردمی قانون، تاریخ و پیمان‌های خود را از طریق روایت، زبان، آیین و وامپام حفظ می‌کنند، جداکردن کودکان از زبان و جامعه مستقیماً به استمرار همان نظم دانشی ضربه می‌زند.

پرسشی از مخاطبان: پس وضعیت امروز چه می‌شود؟

در بخش پرسش‌وپاسخ، یکی از حاضران که تجربهٔ کار از نزدیک با جوامع بومی را داشت، پرسید آیا ساختارهای ویژهٔ حقوقی و ذخیره‌گاه‌ها واقعاً امروز به‌نفع بومیان است و چرا با وجود برخی امتیازات رسمی، در بسیاری از جوامع همچنان فقر، مصرف مواد، کمبود خدمات و مشکلات اجتماعی دیده می‌شود؟

این پرسش فرصتی شد تا دکتر سادات‌شریفی دربارهٔ فاصلهٔ میان تصورات عمومی و واقعیت‌های زندگی در بسیاری از جوامع بومی صحبت کند. او به کلیشه‌هایی مانند «خانهٔ رایگان»، «مالیات‌ندادن» یا برخورداری گسترده از مزایای دولتی اشاره کرد و گفت این روایت‌ها اغلب قیود حقوقی، وضعیت مالکیت زمین و کمبود زیرساخت را حذف می‌کنند.

در بخش‌هایی از کانادا، جوامع بومی هنوز با دسترسی ناکافی به آب سالم، اینترنت، خدمات درمانی و زیرساخت‌های پایه مواجه‌اند. از این منظر، مشکلات اجتماعی امروز را نمی‌توان جدا از تاریخ طولانی جابه‌جایی، جداسازی کودکان، مداخله در خانواده و حکمرانی تحمیلی فهمید. بخش قابل‌توجهی از گفت‌وگوی پایانی دقیقاً به همین فاصلهٔ میان کلیشه‌های رایج و تجربهٔ واقعی جوامع بومی اختصاص داشت.

دانشی که پیش از ما اینجا بود
گزارشی از نخستین نشست «روایت بومی»: از کنفدراسیون هودنوشونه تا مسئلۀ «کانستیتوشن»
به‌مناسبت سی‌ام سپتامبر، «روز ملی حقیقت و آشتی»
#کانادا #تاریخ #بومیان #آمریکا #رسانهٔ_همیاری

اگر تاریخ اندیشه را دوباره بخوانیم

در پایان، آنچه دو مسیر متفاوت این نشست را به هم پیوند می‌داد، نه ادعای سادهٔ «منشأ بومی قانون اساسی آمریکا» بود و نه تلاش برای برتری‌دادن یک سنت بر سنتی دیگر.

دکتر خلیلی از تاریخ مفهومی کانستیتوشن آغاز کرد و به این پرسش رسید که شاید تاریخ سامان و مهار قدرت را نتوان صرفاً در درون مرزهای اندیشهٔ اروپایی نوشت. دکتر سادات‌شریفی از سوی دیگر، از درون سنت هودنوشونه نشان داد که چگونه یک نظام سیاسی پیشااستعماری می‌توانسته هم‌زمان مسئلهٔ صلح، اتحاد، استقلال ملت‌ها، پاسخ‌گویی رهبران، اقتدار زنان، دیپلماسی و استمرار روابط را در قالب سازوکارهای خاص خود سامان دهد.

نقطهٔ تلاقی این دو نگاه شاید در آخرین پرسش نهفته باشد: اگر ملت‌هایی که پیش از تشکیل کانادا و ایالات متحده در این سرزمین‌ها زندگی می‌کردند، پیشاپیش پاسخ‌هایی پیچیده به پرسش‌های بنیادین سیاست ــ ازجمله چگونگی اتحاد، مهار قدرت، پاسخ‌گویی، حل اختلاف و نهادینه‌کردن صلح ــ داشتند، تاریخ اندیشهٔ سیاسی آمریکای شمالی را از کجا باید آغاز کرد؟

پاسخ نشست «روایت بومی» این نبود که یک تاریخ را با تاریخی دیگر جایگزین کنیم. دعوت جلسه ساده‌تر و در عین حال دشوارتر بود: تاریخ را بزرگ‌تر ببینیم.

شاید «دانشی که پیش از ما اینجا بود» هنوز هم اینجاست؛ نه به‌عنوان یادگاری از گذشته، بلکه در قالب ملت‌هایی که همچنان دربارهٔ سرزمین، قانون، پیمان، حکومت و حق تعیین سرنوشت خود سخن می‌گویند. همین تداوم است که موضوع هودنوشونه را از یک بحث صرفاً تاریخی فراتر می‌برد و آن را به پرسشی زنده دربارهٔ کانادای امروز تبدیل می‌کند.

نوشته دانشی که پیش از ما اینجا بود؛ گزارشی از نخستین نشست «روایت بومی»: از کنفدراسیون هودنوشونه تا مسئلۀ «کانستیتوشن» اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/09/30/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%9b-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2/feed/ 0 27230
بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/ https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/#respond Tue, 23 Jun 2026 07:00:20 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=15163 مرگ‌بارترین سانحهٔ هوایی و پرهزینه‌ترین پروندهٔ حقوقی در تاریخ کانادا ترانه وحدانی – ونکوور ۴۱ سال پیش در ۲۳ ژوئن ۱۹۸۵، فاجعه‌ای رخ داد که قلب کانادایی‌ها را جریحه‌دار کرد. فاجعه‌ای که هنوز هم پس از بیش از چهار دهه سایهٔ سنگینی بر روابط دو کشور کانادا و هند افکنده است؛ عملیات تروریستی بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ شرکت ایر ایندیا. ازآنجاکه فاجعهٔ یادشده بر فراز آسمان ایرلند و هزاران کیلومتر دور از کانادا صورت گرفت...

نوشته بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
مرگ‌بارترین سانحهٔ هوایی و پرهزینه‌ترین پروندهٔ حقوقی در تاریخ کانادا

ترانه وحدانی – ونکوور

۴۱ سال پیش در ۲۳ ژوئن ۱۹۸۵، فاجعه‌ای رخ داد که قلب کانادایی‌ها را جریحه‌دار کرد. فاجعه‌ای که هنوز هم پس از بیش از چهار دهه سایهٔ سنگینی بر روابط دو کشور کانادا و هند افکنده است؛ عملیات تروریستی بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ شرکت ایر ایندیا.

ازآنجاکه فاجعهٔ یادشده بر فراز آسمان ایرلند و هزاران کیلومتر دور از کانادا صورت گرفت و همچنین هواپیما متعلق به شرکتی هندی بود، به‌زعم بسیاری، این‌ دلایل کارِ دولت کانادا را برای به‌رسمیت‌نشناختنِ رویداد یادشده به‌عنوان فاجعه‌ای ملی، آسان کرد. هرچند پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا، تازه بعد از ۱۶ سال از وقوع آن، به‌صورت عطفِ‌به‌ما‌سبق «تنها و بدترین حملهٔ تروریستی در تاریخ کانادا» خوانده شد. در سال ۲۰۱۰ و ۲۵ سال پس از وقوع این فاجعه، استفان هارپر، نخست‌وزیر وقت کانادا، از نقصان عملکرد کانادا در جلوگیری از این بمب‌گذاری و رفتار نامناسب با خانواده‌های قربانیان این پرواز، رسماً عذرخواهی کرد. و نهایتاً پس از فاجعهٔ سرنگون‌کردن پرواز پی‌اس‌۷۵۲، جاستین ترودو، نخست‌وزیر وقت، در بیانیه‌ای مشترک با وزیر امور خارجه و وزیر حمل‌ونقل وقت کانادا روز ۸ ژانویه را به‌عنوان «روز ملی یادآوری قربانیان فجایع هوایی در کانادا» اعلام کرد و در آن از قربانیان پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا هم یاد شد. 

برای آشنایی آن دسته از خوانندگانی که از این فاجعه کمتر شنیده‌اند، در این شماره مروری خواهیم داشت بر این رویداد بسیار تلخ.

هواپیمای بوئینگ ‎747-200 ایر ایندیا با نام امپرور کانیشکا در حال فرود در فرودگاه هیترو لندن کمتر از دوهفته پیش از انفجار بر فراز اقیانوس اطلس
هواپیمای بوئینگ ‎747-200 ایر ایندیا با نام امپرور کانیشکا در حال فرود در فرودگاه هیترو لندن کمتر از دوهفته پیش از انفجار بر فراز اقیانوس اطلس

پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا، پروازی بود که در ۲۳ ژوئن سال ۱۹۸۵ در مسیر پروازی مونترآل-لندن-دهلی-بمبئی با استفاده از یک فروند بوئینگ ‎747-237B انجام شد. این پرواز در میانهٔ راه از مونترآل به لندن و در ارتفاع ۳۱٬۰۰۰ فوتی (معادل ۹٬۴۰۰ متر) بر فراز اقیانوس اطلس به‌دست تندروهای سیک مقیم کانادا منفجر شد و تکه‌های لاشهٔ آن در محدودهٔ ۱۹۰ کیلومتری جنوب غرب ایرلند به دریا ریخت و تمامی ۳۲۹ سرنشین آن کشته شدند. در این پرواز ۳۲۹ نفر حضور داشتند که از آن میان ۲۶۸ نفر شهروند کانادا، ۲۷ نفر شهروند بریتانیا و ۲۴ نفر شهروند هند بودند. بمب‌گذاری پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا، مرگ‌بارترین اقدام تروریستی هوایی تا قبل از حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ بود. گروه تروریستی «بَبَر خالصه» در این بمب‌گذاری نقش داشت.

بمب‌گذاری در این پرواز با انفجار بمب در فرودگاه ناریتای توکیو هم‌زمان شد. محققان بر این باورند که این دو نقشه با هم مرتبط بوده و هدف آن‌ها دو بمب‌گذاری هوایی بوده است. هرچند بمب در فرودگاه ناریتا پیش از بارگیری در هواپیما منفجر شد، زیرا عاملان محاسبه نکرده بودند که ژاپن ساعت تابستانی را رعایت نمی‌کند. اگر چه تعداد زیادی از عاملان بمب‌گذاری در ایر ایندیا دستگیر شدند، اما تنها کسی که محکوم اعلام شد ایندرجیت سینگ ریات، عضو فدراسیون بین‌المللی جوانان سیک (ISFY) و ساکن شهر دانکن در جزیرهٔ ونکوور، بود و در پی دستگیری به اتهام قتل در سال ۲۰۰۳، در نهایت به جرم «قتل شبه‌عمد» در این رابطه اعتراف کرد. وی به‌دلیل مونتاژ بمب‌های منفجرشده پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا و فرودگاه ناریتا به ۱۵ سال زندان محکوم شد، هرچند او بعدها به‌خاطر موارد دیگری ازجمله شهادت دروغ در جریان دادرسی پروندهٔ بمب‌گذاری در پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا حکم‌های دیگری هم گرفت و در مجموع نزدیک به سه دهه از عمر خود را در زندان سپری کرد.

تحقیقات و پیگرد‌های متعاقب انفجار، قریب به بیست سال ادامه یافت. این دادرسی پرهزینه‌ترین دادرسی تاریخ کاناداست که نزدیک به ۱۳۰ میلیون دلار هزینه به‌همراه داشت. در سال ۲۰۰۶، شورای حکومت سلطنتی، یک قاضی سابق دادگاه عالی به‌نام «جان سی میجر» را به‌منظور انجام تحقیقات و تشکیل یک کمیسیون تحقیق منصوب کرد. تحقیقات جامع او که در ۱۷ ژوئن سال ۲۰۱۰ منتشر شد، نشان داد که «یک سری خطاهای زنجیره‌وار» از سوی دولت کانادا، پلیس سواره‌نظام کانادا و سرویس اطلاعات امنیتی کانادا به تروریست‌ها این امکان را داد که نقشهٔ خود را عملی کنند.

طی دههٔ ۱۹۷۰، بسیاری از مهاجران سیک به‌امید وضعیت اقتصادی بهتر در غرب کانادا ساکن شدند. از جملهٔ این مهاجران، افرادی مانند تالویندر سینگ پارمر بودند که بعدها به رهبری و عضویت گروه ببر خالصه درآمدند. تا دههٔ ۱۹۸۰ میلادی، بریتیش کلمبیا و محدودهٔ اطراف ونکوور به بزرگ‌ترین مرکز تجمع سیک‌های خارج از هند تبدیل شده بود. دولت کانادا در سال ۱۹۸۲، درخواست کشور هند را مبنی بر استرداد پارمر، یکی از رهبران ببر خالصه که محکوم به شش فقره قتل پلیس‌های پنجاب بود، رد کرد. یک سال بعد، وی حین تلاش برای ورود به آلمان دستگیر شد، ولی باز هم به دولت هند تحویل داده نشد. دولت هند اطلاعاتی به آلمان داد که ثابت می‌کرد پارمر تهدیداتی علیه نخست‌وزیر هند، ایندیرا گاندی، ترتیب داده است، اما آلمان این ادعاها را ضعیف شمرد و پس از یک سال حبس، پارمر به کانادا بازگشت. هم‌زمان با دستگیری پارمر، افرادی در معبد سیک در هندوستان شروع به جمع‌آوری اسلحه کردند و خواستار خودمختاری و ایجاد دولت سیک‌ها شدند. در جریان حوادث خشونت‌آمیز آن زمان، ۴۱۰ نفر ازجمله ۳۹ سیک مخالف خشونت کشته و ۱۱۸۰ تن زخمی شدند و در نهایت، دولت هند جدایی‌طلبی را رد کرد. ایندیرا گاندی در سال ۱۹۸۴ دستور داد عملیاتی به‌نام ستارهٔ آبی برای ازمیان‌برداشتن این افراد در معبد طلایی انجام شود که با اعتراضات گستردهٔ سیک‌ها در سراسر جهان روبرو شد. وی چند ماه بعد به‌دست دو نفر از محافظان سیک خود به قتل رسید. در پاسخ، شورش‌های ضدِسیک که از سوی کنگرهٔ ملی هند (حزب کنگره) رهبری شد، هزاران سیک را در سراسر هند به کام مرگ کشاند.

پارمر پس از بازگشت به کانادا با جیت سینگ ریات که مکانیک خودرو و ساکن دانکن در بریتیش کلمبیا بود، ملاقات کرد. پارمر از او درخواست کرد تا ساخت بمب را بر عهده بگیرد، هرچند ریات بعدها اظهار کرد اطلاع نداشته که قرار است از این بمب چه استفاده‌ای بشود، اما بارها از افراد مختلف به‌بهانهٔ قطع سه درخت در ملک خود در مورد نحوهٔ ساخت دینامیت سؤال پرسیده بود و همچنین نزد همکارش نسبت به حکومت هند به‌خصوص ایندیرا گاندی ابراز خشم کرده بود. در اواخر همان سال، اجیب سینگ باگری به‌عنوان دست‌ِ راست پارمر در ستیزه‌جویی علیه دولت هند، وی را همراهی کرد. باگری به‌عنوان رانندهٔ لیفتراک در یک کارخانهٔ چوب‌بری در نزدیکی شهر کملوپس در بریتیش کلمبیا کار می‌کرد. وی مُبَلغی قدرتمند در جامعهٔ هندی‌های کانادا به حساب می‌آمد. این دو نفر به سراسر کانادا سفر کردند و سیک‌ها را در مقابل دولت هند به‌دلیل انجام عملیات ستارهٔ آبی با هم متحد کردند. آن‌ها از این جلسات برای جمع‌آوری کمک مالی استفاده و هندی‌ها را علیه دولت هند تحریک می‌کردند. 

در ۲۸ ژوئیهٔ ۱۹۸۴، کنگرهٔ تأسیس سازمان جهانی سیک‌ها (WSO) با هدف تلاش عاری از خشونت برای به‌وجودآوردن وطنی مستقل برای سیک‌ها در شهر نیویورک تشکیل شد. پارمر در مرز متوقف شد و ۲۴ ساعت تحت مراقبت بود، اما باگر توانست در کنگره به‌مدت یک ساعت سخنرانی کند. باگر در این سخنرانی، در مقابل چهار هزار نفر گفت: «تا زمانی که ۵۰٬۰۰۰ هندو را نکشیم، آرام نخواهیم گرفت». این جمله بعدها در محاکمه علیه او استفاده شد. بعدها مترجمی اظهار کرد که ترجمهٔ سخنان وی در آن جلسه به‌درستی صورت نگرفته است و او سیک‌ها را به انتقام‌جویی علیه هندوها دعوت نکرده است بلکه سعی در برانگیختن احساسات و غرور ملی آن‌ها داشته است.

تندیس یادبود پرواز ۱۸۲ ایرایندیا در تورنتو
تندیس یادبود پرواز ۱۸۲ ایرایندیا در تورنتو

در اواخر ۱۹۸۴ حداقل دو عملیات بی‌ثمر برای بمب‌گذاری در ایر ایندیا انجام شد. در اوت همان سال مجرم معروف، گری بولدرات، ادعا کرد که پارمر با پیشنهاد دویست هزار دلار از وی خواسته است که بمبی را در هواپیما جاسازی کند، اما گری که به‌گفتهٔ خودش دیگر علاقه‌ای به اعمال غیر‌قانونی نداشت، موضوع را به پلیس گزارش کرد. همچنین هارمل سینگ گراول در تلاشی برای تخفیف در مجازات دزدی و کلاهبرداری خود در ونکوور، به سرویس اطلاعات امنیتی کانادا و پلیس سواره‌نظام کانادا اعلام کرد که احتمال نقشهٔ بمب‌گذاری در خط هوایی مونترآل وجود دارد، اما پلیس سواره‌نظام کانادا و سرویس اطلاعات امنیتی هر دوی این گزارشات را بی‌اساس و غیرواقعی دانستند.

سه ماه قبل از بمب‌گذاری، سیک میانه‌رویی به‌دست یک متجاوز تندرو مورد حمله قرار گرفت و جمجمه‌اش شکست. در پی این جریان، سرویس اطلاعات امنیت کانادا اظهارنامهٔ دادگاه را برای زیرنظرگرفتن پارمر دریافت کرد، اما هنوز اعضای ببر خالصه به‌طور قانونی ممنوع‌الورود نشده بودند. در اظهار‌نامه اعلام شده بود: «این گروه تروریستی سیک‌ها که اکنون در کانادا تأسیس شده، مسئولیت بیش از چهل مورد ترور سیک‌های میانه‌رو و سایر افراد را در پنجاب بر عهده دارد. پارمر از رئیس معبد سیک‌ها در کلگری درخواست کرده است تا با آن‌ها متحد شده و انتقام معبد طلایی را بگیرند». در ماه آوریل، ریات مشغول خرید دینامیت به سه برابر قیمت و جمع‌آوری اطلاعات شد و بارها با پارمر تماس گرفت. سرویس اطلاعات امنیت کانادا رفت‌و‌آمدهای مشکوکی را به خانه پارمر ثبت کرد. همچنین ریات در طول این مدت اشیاء مختلفی مانند ساعت ماشین، کوک بزرگ و میله‌های دینامیت خریداری کرد. در اواسط ماه مه، بمب را در جنگل اطراف محل سکونتش امتحان کرد. تا پایان سال ۲۰۱۰، وی فقط به خریداری و مونتاژ برخی قطعات اعتراف کرد و ساختن بمب را انکار می‌کرد.

سمت چپ، ایندرجیت سینگ ریات، سمت راست تالویندر سینگ پالمر، در حال ورود به دادگاه در دانکن بریتیش کلمبیا، ۸ نوامبر ۱۹۸۵ - منبع: Chuck Stoody/Canadian Press
سمت چپ، ایندرجیت سینگ ریات، سمت راست تالویندر سینگ پالمر، در حال ورود به دادگاه در دانکن بریتیش کلمبیا، ۸ نوامبر ۱۹۸۵ – منبع: Chuck Stoody/Canadian Press

در ماه ژوئن سال ۱۹۸۵، خبرچینی به پلیس اطلاع داد که پارمر و متحد دست راستش، آجایب سینگ باغری، از معبد سیک‌های مالتون در همیلتون دیدن کرده‌اند و به پیروان وفادارشان هشدار داده‌اند که پرواز با خط هواپیمایی ایر ایندیا نا‌امن خواهد بود. پلیس کانادا نیز یازده روز قبل از واقعه، شبه‌نظامیانی را رصد کرد. یکی از رهبران فدراسیون بین‌المللی جوانان سیک معترض بود که چرا هنوز هیچ کنسول و سفیری در هند کشته نشده است و به او پاسخ داده بودند: «خواهید دید. در طول دو هفتهٔ آینده اتفاقاتی خواهد افتاد». مظنونان این بمب‌گذاری به‌صورت رمزی و با تلفن‌های عمومی سکه‌ای با هم در ارتباط بودند. در ۲۰ ژوئن ۱۹۸۵، پارمر در تماسی تلفنی با مردی به‌نام هاردیال سینگ جوهال گفت‌وگویی داشتند. پارمر از وی پرسید که داستان را نوشته است؟ و مرد پاسخ منفی داد. پارمر به او گفت که داستان را بنویسد. چند لحظه بعد از این مکالمهٔ تلفنی شنودشده، مردی که خودش را آقای سینگ معرفی کرد، دو بلیت برای پرواز ۲۲ ژوئن رزرو کرد. یکی به‌نام جاسواند سینگ برای پرواز شمارهٔ ۸۶ خط هوایی کنِیدیَن پاسیفیک ایرلاین از ونکوور به مقصد تورنتو و دیگری به‌نام مهیندربل سینگ با پرواز ۰۰۲ خط هوایی کنیدین پاسیفیک ایرلاین از ونکوور به توکیو و پس از آن با پرواز شمارهٔ ۳۰۱ ایر ایندیا از توکیو به بانکوک در همان روز. او در تماس دیگری پرواز اول به‌نام جاسواند سینگ را تغییر داد که البته مبدأ و مقصد و شرکت هوایی ثابت ماند، ولی شمارهٔ پرواز به CP060 تغییر یافت. تماس‌گیرنده درخواست کرد که نام جاسواند سینگ را در لیست انتظار پرواز شمارهٔ ۱۸۱ ایر ایندیا از تورنتو به مونترآل و پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا از مونترآل به بمبئی قرار بدهند. روز بعد مردی که دستار بر سر داشت به دفتر کنیدین پاسیفیک ایرلاین در ونکوور رفت و مبلغ ۳٬۰۰۵ دلار پول نقد بابت این بلیت‌ها پرداخت کرد. او همچنین نام مسافر پرواز اول را به ام. سینگ و مسافر پرواز دوم را به ال. سینگ تغییر داد. خرید هم‌زمان این دو بلیت به‌عنوان یکی از شواهد ارتباط دو بمب‌گذاری با هم در نظر گرفته شد.

سرانجام در ۲۲ ژوئن ۱۹۸۵، مردی مضطرب که خودش را مانجیت سینگ (ام. سینگ) معرفی کرد، چمدان خود را در فرودگاه ونکوور به کانتر شرکت هواپیمایی کنیدین پاسیفیک (CP Air) تحویل داد. او که بلیت بیزینس کلاس داشت، به‌شدت اصرار کرد که چمدانش مستقیماً به پرواز بعدی منتقل شود چون خودش در لیست انتظار برای پرواز بود. کارمندی به‌نام آدامز پس از دوبار ردکردن درخواست به‌دلیل آنکه هنوز صندلی او برای پروازهای تورنتو به مونترآل و پس از آن مونترآل به بمبئی قطعی نشده بود، سرانجام تحت فشار و برای جلب رضایت مشتری، برخلاف قوانین ایمنی (که انتقال بار مسافرِ در لیست انتظار را ممنوع می‌کرد)، چمدان او را سرهَم (Interline) برچسب زد؛ یعنی برچسب انتقال خودکار به پرواز ایر ایندیا را روی آن چسباند. به‌همین دلیل وقتی چمدان با پرواز داخلی به تورنتو رسید، بدون اینکه مسافر سوار هواپیما شده باشد، به صورت خودکار به هواپیمای ایر ایندیا منتقل شد. پس از سقوط، آدامز متوجه شد که با این فریب کیف به پرواز ۱۸۲ راه پیدا کرده است. با درخواست ایر ایندیا مأموران بیشتری به‌منظور جلوگیری از تهدیدات سیک‌ها در پایانه‌های هوایی ایر ایندیا قرار داده شده بود. تحقیقات نشان داد که آن روز دستگاه‌های اشعه‌ٔ ایکس‌ فرودگاه خراب شدند و وسیلهٔ جایگزین آن‌ها نیز با بوق کوتاهی نشان داده بود که چمدان باید مورد بررسی قرار بگیرد، اما ازآنجاکه بررسی‌کنندگان طبق دستور کار خود در مقابل بوق کوتاه حساسیتی نشان ندادند، چمدان به هواپیما وارد شد. در ساعت ۱۵، پرواز ایر ایندیا با هواپیمای بوئینگ به‌نام امپرور کانیشکا فرودگاه بین‌المللی تورنتو را به‌مقصد فرودگاه مونترآل ترک کرد.

بخشی از لاشهٔ هواپیمای منهدم‌شده
بخشی از لاشهٔ هواپیمای منهدم‌شده

هواپیما در ساعت ۱۶:۱۰ به‌وقت محلی وارد فرودگاه مونترآل شد و سپس از آنجا عازم لندن شد تا پس از توقف در آنجا به دهلی و نهایتاً به فرودگاه سحر بمبئی روانه شود. خدمه طبق معمول در ساعت ۷:۰۹ به‌وقت گرینویچ گزارشات خود را به برج مراقبت شانون در ایرلند دادند. پنج دقیقهٔ بعد با انفجار بمب، هواپیما در ارتفاع ۳۱٬۰۰۰ فوتی با ۳۲۹ نفر سرنشین متلاشی شد. ۱ ساعت و ۳۳ دقیقه پیش از این انفجار، در ترمینال فرودگاه ناریتا در توکیو ژاپن که هیچ بازرسی اشعه ایکسی انجام نشده بود، بمبی که هدفش پرواز ۱۷۷ نفری ایر ایندیا بود، منفجر شد. در این جریان نیز دو نفر بارگیر چمدان کشته شدند. به‌نظر می‌رسد که مقصود هم‌زمانی این دو انفجار بوده است، اما در ژاپن مانند کانادا ساعت تابستانی رعایت نمی‌شود. لاشه‌ٔ هواپیمای منفجرشده در عمق دوهزارمتری ساحل جنوب غربی ایرلند پیدا شد و پس از یک روز ۱۳۲ جسد کشف شد. دستگاه‌های جعبهٔ سیاه (دستگاه ثبت صدای کابین و ثبت اطلاعات پرواز) در تاریخ ۹ و ۱۰ ژوئیه ۱۹۸۵ با استفاده از یک ربات زیردریایی پیشرفته از اعماق اقیانوس بیرون کشیده شدند و احتمال وجود بمب در نزدیکی محفظهٔ سوخت هواپیما قوت گرفت. در جریان تحقیقات، ۱۳۵ افسر به بررسی فروشگاه‌هایی پرداختند که می‌شد از آن‌ها قطعات بمب خریداری کرد و متوجه خرید رایات شدند که با مشاهدات سرویس اطلاعات امنیتی کانادا همخوانی داشت. یکسال بعد، قاضی دادگاه عالی کرپال هند اعلام کرد که بمبی که منشأ آن کانادا بود، این هواپیما را منفجر کرده است.

بازیابی پیکرهای کشته‌شدگان پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا از اقیانوس اطلس توسط ملوانان نیروی دریایی ایرلند
بازیابی پیکرهای کشته‌شدگان پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا از اقیانوس اطلس توسط ملوانان نیروی دریایی ایرلند

مظنونان این اقدام تروریستی، پارمر، ریات، باگری، هاردیال سینگ و چند تن دیگر بودند. پارمر در سال ۱۹۹۲ طی درگیری با پلیس هند کشته شد. باگری در سال ۲۰۰۵ تبرئه و آزاد شد. هاردیال سینگ جوهال که متهم به حمل چمدان‌ها بود، هرگز محکوم نشد و در سال ۲۰۰۲ به مرگ طبیعی درگذشت. ریات ابتدا در سال ۱۹۸۶ به‌دلیل همراه‌داشتن مواد منفجره و سلاح بدون مجوز، به ۲٬۰۰۰ دلار جریمهٔ نقدی محکوم شد. در آن زمان شواهد متقنی مبنی بر دخالت او در انفجارهای ایر ایندیا ۱۸۲ و فرودگاه ناریتا وجود نداشت. او پس از آن با خانواده‌اش به کاونتری در بریتانیا مهاجرت کرد و در کارخانهٔ خودروسازی جاگوار مشغول به کار شد. پلیس سواره‌نظام کانادا با همکاری متخصصان ژاپنی دریافتند که مواد به‌کاررفته در بمب‌های فرودگاه ناریتا مشابه همان موادی است که ریات با خود حمل می‌کرد. با دریافت شواهد جدید کانادا رسماً از بریتانیا درخواست کرد ریات را به این کشور مسترد کند. او سال ۱۹۸۸ در بریتانیا دستگیر شد و اواخر سال ۱۹۸۹ به کانادا برگردانده شد. ابتدا به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او در دادگاه سال ۲۰۰۳ به جرم قتل شبه‌عمد اعتراف کرد و متعهد شد حقیقت را بگوید، اما در جایگاه شهود مدعی شد هیچ‌کس را نمی‌شناسد و چیزی یادش نمی‌آید. به‌همین دلیل در سال ۲۰۰۶ رسماً به دروغ‌پردازی (Perjury) متهم شد و کیفرخواست دادگاه عالی بریتیش کلمبیا در ۲۷ مورد وی را متهم به شهادت دروغ کرد. او به جرم خود در ساخت بمب اعتراف کرد، اما با سوگند انکار کرد که در مورد توطئه چیزی نمی‌داند. او به ۹ سال حبس محکوم شد و در سال ۲۰۱۱ درخواست تجدید‌نظر کرد و اظهار داشت که قاضی در قوانین دچار اشتباه شده است. این درخواست در سال ۲۰۱۴ رد شد. او پس از بیست و شش سال زندان در سال ۲۰۱۶ آزاد شد. در سال ۲۰۱۷ هیئت آزادی مشروط کانادا اعلام کرد که او به تمام تعهدات خود پایبند بوده و دیگر خطری ندارد؛ در نتیجه او اجازه یافت به خانهٔ شخصی‌اش و نزد خانواده‌اش بازگردد. با این‌حال، تا پایان دوران محکومیتش همچنان تحت یک‌سری شرایط خاص (مثل ممنوعیت فعالیت سیاسی و ممنوعیت ارتباط با گروه‌های تندرو یا خانواده قربانیان) قرار داشت.

در اوت ۲۰۱۸ حکم قضایی و محکومیت ریات به‌طور کامل منقضی و تمام شد. با پایان‌یافتن رسمی مدت‌زمان حکم، تمامی محدودیت‌های قانونی و نظارت‌های سازمان زندان‌های کانادا بر روی او به‌طور کامل برداشته شد و او از آن زمان به‌بعد به‌عنوان یک شهروند عادی و بدون مراقبت امنیتی زندگی می‌کند.

پروندهٔ بمب‌گذاری پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا با پایان کار کمیسیون‌های تحقیق دولتی بسته نشد، بلکه در دهه‌های بعد به‌شکلی گسست‌ناپذیر با مداخلات خارجی، ترورهای هدفمند و بزرگ‌ترین بحران دیپلماتیک میان کانادا و هند گره خورد. در کانون این تحولات متعاقب، سرنوشت دو تن دیگر از مظنونان اصلی این فاجعه یعنی ریپودامان سینگ مالیک و آجایب سینگ باغری قرار داشت که دادرسی آن‌ها مسیر جدیدی از تنش‌های امنیتی را رقم زد. 

در سال ۲۰۰۳، یکی از پیچیده‌ترین و پرهزینه‌ترین محاکمه‌های قضایی تاریخ کانادا برای رسیدگی به اتهامات مالیک و باغری آغاز شد. دادستانی کل کانادا بخش عمده‌ای از بدنهٔ اتهامی خود علیه مالیک را بر پایهٔ شهادت دختری استوار کرده بود که پیش‌تر در تعاونی اعتبار و مدارس تحت مدیریت مالیک کار می‌کرد؛ شاهدی که مدعی بود مالیک در خلال گفت‌وگوهایی صمیمانه به نقش خود در برنامه‌ریزی و تأمین مالی بمب‌گذاری اعتراف کرده است. با این‌حال، در مارس ۲۰۰۵، قاضی دادگاه عالی بریتیش کلمبیا، ایان جوزفسون، در حکمی ۵۰۰ صفحه‌ای هر دو متهم را تبرئه کرد. قاضی در این حکم تأیید کرد که شواهد ارائه‌شده فرای ظن معقول نیست و شهادت آن زن را به‌دلیل تناقضات متعدد، کاملاً «نامعتبر و غیرقابل‌اتکا» خواند. اگرچه تبرئهٔ مالیک موجی از خشم را میان خانواده‌های قربانیان برانگیخت، قاضی جوزفسون تأکید کرد که این حکم صرفاً به‌معنای عدم کفایت ادلهٔ دادستان است، نه اعلام بی‌گناهی مطلق متهمان. 

ریپودامان سینگ مالیک پس از آزادی، امپراتوری مالی و مذهبی خود را در قالب مدارس مذهبی و تعاونی‌های اعتبار «خالصه» بازسازی کرد، اما در سال‌های پایانی عمر دچار چرخشی فاحش شد که خشم جریان‌های رادیکال جدایی‌طلب سیک (خالصان) را برانگیخت. مالیک در سال ۲۰۱۹ با وساطت مقامات اطلاعاتی ارشد هند روادید سفر به زادگاهش را دریافت کرد و در اوایل سال ۲۰۲۲ در نامه‌ای علنی به تمجید از نخست‌وزیر هند، نارندرا مودی، پرداخت. این آشتی آشکار با دهلی نو و جدایی او از بدنهٔ افراطی‌ها، او را با سوءظن شدید روبه‌رو کرد؛ تا جایی‌که برخی در میان جامعهٔ سیک‌ها او را خائن قلمداد می‌کردند. افزون بر این، او پیش از مرگ درگیر یک دعوای حقوقی شدید با هاردیپ سینگ نیجار، رئیس وقت معبد سوری، بر سر مالکیت و استفاده از یک دستگاه چاپ تجاری متون مقدس بود. 

سرانجام در صبحگاه ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، مالیکِ ۷۵ ساله زمانی که با خودروی تسلای خود به محل کارش در یک شهرک صنعتی در شهر سوری در استان بریتیش کلمبیا رسید، هدف یک حملهٔ کاملاً حرفه‌ای قرار گرفت. دو ضارب مسلح به نام‌های تَنر فاکس (Tanner Fox) و خوزه لوپز (Jose Lopez) که از روز قبل محل را زیر نظر گرفته بودند، کمین کرده و ۷ گلوله به‌سمت خودروی او شلیک کردند که منجر به مرگ فوری مالیک در پشت فرمان شد. مهاجمان بلافاصله با یک خودروی مسروقه گریختند و آن را به آتش کشیدند. این پرونده سرانجام در اواخر سال ۲۰۲۴ با اعتراف این دو نفر، با جرم قتل درجه دو مواجه شد و مشخص گردید که آن‌ها صرفاً آدم‌کش‌هایی اجاره‌ای بوده‌اند، هرچند هویت آمران اصلی ترور همچنان پنهان ماند. تَنر فاکس در ژانویهٔ ۲۰۲۵ به حبس ابد با عدم امکان تقاضای آزادی مشروط تا ۲۰ سال محکوم شد. 

بحران امنیتی و سایهٔ ترور در جامعهٔ سیک‌های کانادا با وقوع یک ترور مشابه دیگر در ژوئن ۲۰۲۳ به اوج خود رسید؛ زمانی‌که هاردیپ سینگ نیجار، رئیس وقت معبد سوری و رهبر رادیکال خالصان، در پارکینگ همان معبد به دست ضاربان کشته شد. در سپتامبر ۲۰۲۳، جاستین ترودو، نخست‌وزیر وقت کانادا، در صحن پارلمان رسماً اعلام کرد شواهد معتبری وجود دارد که نشان می‌دهد مأموران اطلاعاتی دولت هند در قتل نیجار دست داشته‌اند. تحقیقات بعدی پلیس سواره‌نظام کانادا (RCMP) ابعاد گسترده‌تری از شبکهٔ ترور، اخاذی و شلیک‌های هدفمند مأموران هند علیه دگراندیشان سیک در خاک کانادا را برملا کرد. دولت کانادا بلافاصله شش دیپلمات ارشد هندی را اخراج کرد و دهلی نو نیز با اقدامی متقابل پاسخ داد. این افشاگری‌ها روابط دیپلماتیک اتاوا و دهلی را به تاریک‌ترین، بحرانی‌ترین و قفل‌شده‌ترین نقطهٔ خود در تاریخ معاصر رساند. 

پس از ماه‌ها تنش مداوم و قفل‌شدن مناسبات دیپلماتیک در دوران ترودو، تغییر در رهبری سیاسی کانادا بستر را برای یک چرخش استراتژیک فراهم کرد. با رویِ‌کارآمدن مارک کارنی به‌عنوان نخست‌وزیر جدید کانادا، اتاوا رویکرد دیپلماسی عمل‌گرایانه و بازسازی مناسبات با شرکای کلیدی منطقهٔ هند-آرام را در دستور کار قرار داد و روابط دو کشور تا حدی ترمیم یافت.

اما در هر حال میراث خونین فاجعهٔ بمب‌گذاری در هواپیمای ایر ایندیا در سال ۱۹۸۵ و سایهٔ ترورهای سریالی در شهر سوری (از مالیک تا نیجار) همچنان به‌عنوان پیچیدگی‌های امنیتی عمیق در لایه‌های اطلاعاتی دو کشور باقی مانده است.

منبع: ویکی‌پدیا

نوشته بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/feed/ 0 15163
مگنا کارتا https://media.hamyaari.ca/2026/06/15/%d9%85%da%af%d9%86%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7/ https://media.hamyaari.ca/2026/06/15/%d9%85%da%af%d9%86%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7/#respond Mon, 15 Jun 2026 07:00:02 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=8726 سندی از دل تاریخ و شالودهٔ قوانین اساسی دنیای مدرن ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور بی‌تردید مگنا کارتا را می‌توان شالودهٔ تمامی قوانین اساسی بسیاری از کشورهای پیشرفتهٔ امروز، به‌ویژه کشورهای تحت نفوذ بریتانیا همچون کانادا، استرالیا و نیوزیلند دانست. سندی که در طول سالیان تغییراتی اساسی کرد، ولی اصول اساسی آن مانند منع برده‌داری و احترام به حقوق اشخاص کمابیش بدون تغییر ماند. در این شماره به‌مناسبت سالگرد امضای این سند...

نوشته مگنا کارتا اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
سندی از دل تاریخ و شالودهٔ قوانین اساسی دنیای مدرن

ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

بی‌تردید مگنا کارتا را می‌توان شالودهٔ تمامی قوانین اساسی بسیاری از کشورهای پیشرفتهٔ امروز، به‌ویژه کشورهای تحت نفوذ بریتانیا همچون کانادا، استرالیا و نیوزیلند دانست.

سندی که در طول سالیان تغییراتی اساسی کرد، ولی اصول اساسی آن مانند منع برده‌داری و احترام به حقوق اشخاص کمابیش بدون تغییر ماند. در این شماره به‌مناسبت سالگرد امضای این سند به‌دست جان، پادشاه انگلستان، نگاهی به تاریخچهٔ پرفرازونشیب آن می‌اندازیم.

مگنا کارتا یا «منشور کبیر آزادی»، یکی از مشهورترین اسناد جهان است که در ۱۵ ژوئن ۱۲۱۵ در رانی‌مید در نزدیکی وینزر مورد موافقت جان، پادشاه انگلستان، قرار گرفت. 

این سند به‌عنوان راهکاری عملی برای مواجهه با بحران‌های سیاسی‌ای که پادشاه در سال ۱۲۱۵ با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کرد، تنظیم شد. اهمیت این سند به‌این دلیل است که برای نخستین‌بار، همه ازجمله پادشاه را در برابر قانون پاسخگو می‌ساخت. اگر چه نزدیک به یک‌سوم متن مگنا کارتا در طول ده سال یا پاک شد یا بازنویسی، و بعدها تقریباً همهٔ بندهای آن لغو شد، این سند به‌عنوان یکی از سنگ‌ بناهای قانونی در بریتانیا شناخته می‌شود.

یکی از ۴ سند به‌جا مانده از متن مگنا کارتا در سال ۱۲۱۵
یکی از ۴ سند به‌جا مانده از متن مگنا کارتا در سال ۱۲۱۵

اغلبِ ۶۷ بند این سند به رسیدگی به نارضایتی‌های ناشی از فرمان‌های پادشاه اختصاص دارد. چرا که جان نیز همانند پیشینیان خود با تکیه بر اصول «قدرت و اراده» حکمرانی می‌کرد و تصمیمات اجرایی و بعضاً خودسرانه‌ای اتخاذ می‌کرد با این توجیه که قدرت پادشاه از قانون بالاتر است. در عین حال در بین این بندها به برخی از ارزش‌های بنیادینی اشاره می‌شود که هم استبداد پادشاه را به چالش می‌کشد و هم امکان تطابق‌یافتن در قرن‌های بعد را دارد. مهم‌ترین آن‌ها بند ۳۹ است که به همهٔ «مردمان آزاد» حق برخورداری از عدالت و دادرسی در دادگاهی منصفانه را می‌دهد. این بند در قانون حقوق ایالات متحده مصوب ۱۷۹۱، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر مصوب ۱۹۴۸، کنوانسیون حقوق بشر اروپا مصوب ۱۹۵۰ و در بسیاری از قوانین اساسی کشورهای مختلف بازتاب یافته است.

بسیاری از نویسندگان دوران تصویب این سند، معتقد بودند که پادشاه باید بر اساس رسوم و قانون و با مشورت سران قلمرو خود عمل کند، اما اگر پادشاه از این کار سر باز می‌زد، الگویی وجود نداشت که بتوان به آن رجوع کرد. جان در سال ۱۲۰۴ بسیاری از سرزمین‌های اجدادی خود را در فرانسه به فیلیپ دوم، پادشاه فرانسه، باخته بود و سالیان زیادی بود که تلاش می‌کرد این سرزمین‌ها را بازپس‌ گیرد. به‌همین دلیل مالیات‌های سنگینی را بر بارُن‌ها تحمیل می‌کرد تا هزینهٔ جنگ با فرانسه را فراهم کند، اما این تلاش‌ها با شکست گسترده‌ای در سال ۱۲۱۴ پایان یافت. جان برای برقراری صلح و جبران خسارت، باید به فرانسه جریمه پرداخت می‌کرد. او محبوبیت خود را در بین بارُن‌ها به‌شدت از دست داده بود؛ بسیاری از آن‌ها به پادشاه مالیات بدهکار بودند و اعتمادی بین دو طرف وجود نداشت.

چند ماه پس از بازگشت جان از فرانسه، بارُن‌ها در شمال و شرق انگلستان مقدمات شورش را ترتیب دادند. شورشیان با رهبری رابرت فیتزوالتر قسم خوردند که برای آزادی کلیسا و قلمرو‌های خود مقاومت خواهند کرد و خواهان آن‌اند که پادشاه آن منشور آزادی را که در قرن پیش از سوی شاه هنری اول به همگان اعلام شده بود، تأیید کند. سرانجام در ژانویهٔ ۱۲۱۵، جان شورایی را در لندن تشکیل داد تا با سران شورش مذاکره کنند. هر دو طرف موافقت کردند که پاپ اینوسنت سوم در این جلسات شرکت کند.

نقاشی دیواری قرن سیزده از پاپ اینوسنت سوم
نقاشی دیواری قرن سیزده از پاپ اینوسنت سوم

پس از کشکمش‌های بسیار، نهایتاً با وعدهٔ تجدید حمایت بارُن‌ها از سلطنت، مگنا کارتا به‌دست استفان لنگتون، اسقف اعظم کانتربری، به‌منظور برقراری صلح نوشته شد که در آن وعدهٔ حفاظت از حقوق کلیسا، حفاظت از بارُن‌ها در برابر حبس غیر‌قانونی، دسترسی به عدالت سریع و بی‌درنگ، و محدودیت پرداخت مالیات از سوی فئودال‌ها داده شد، و به تصویب شورایی متشکل از ۲۵ بارُن رسید. این افراد می‌توانستند بر رعایت مفاد منشور در آینده نیز نظارت داشته باشند و طبق بند ۶۱، اگر جان ظرف ۴۰ روز مطابق منشور عمل نکند، حق داشتند قلعه‌ها و املاک وی را تصرف کنند تا زمانی‌که به‌قضاوت آن‌ها رویهٔ پادشاه اصلاح شود. این منشور که برگرفته از منشور آزادی هنری اول، سُنن قانونی و منشورهای اروپایی بود، بیشتر بر حقوق مردمان آزاد و به‌ویژه بارُن‌ها تأکید داشت. سرانجام شاه جان آن را در رانی‌مید در نزدیکی وینزر امضا کرد.

شاه جان در حال امضای مگنا کارتا
شاه جان در حال امضای مگنا کارتا

هیچ‌کدام از طرفین به تعهدات خود پایبند نماندند و این منشور از سوی پاپ اینوسنت سوم لغو شد، زیرا باور داشت پادشاه، چنین سند شرم‌آور، غیرقانونی و ناعادلانه‌ای را تحت فشار امضا کرده است. لغو منشور منجر به آغاز نخستین نبرد بارُن‌ها شد و آن‌ها با درخواست کمک از فرانسه، پادشاهی انگلیس را به لوئی هشتم وعده دادند. پادشاه جان در اکتبر ۱۲۱۵ بر اثر بیماری درگذشت و پسر ۹ سالهٔ وی هنری سوم جانشین پدر شد. حکومت نایب‌السلطنه‌ای با حمایت پاپ، منشور را بار دیگر در سال ۱۲۱۶ تصویب کرد و در تلاشی ناموفق برای ایجاد حمایت سیاسی بارُن‌ها بعضی از محتوای افراطی مربوط به مقام پاپ و بند ۶۱ را حذف کرد. کلیسا اعلام کرد که نبرد لوئی هشتم و پیروانش با پادشاه انگلیس به‌منزلهٔ جنگ صلیبی است. این واقعه منجر به ایجاد اختلاف بین شورشیان شد و افراد زیادی به‌طرفداری از هنری سوم برخاستند. با پایان نبرد بارُن‌ها در سال ۱۲۱۷، توافق شد که لوئی لندن را ترک کند و در ازای آن سرزمین‌های بارُن‌ها به آن‌ها برگردانده شود. منشور پیشین بخشی از صلح‌نامهٔ لمبث را تشکیل داد و برای اینکه با منشور فارست مصوبهٔ همان سال اشتباه گرفته نشود، نام آن را مگنا کارتا گذاشتند، هرچند بحث و جدالی بر سر این موضوع جریان داشت که پادشاه این سند را به‌اجبار امضا کرده است. در سال ۱۲۲۵، زمانی که هنری سوم برای سامان‌دهی سپاه جهت بازپس‌گرفتن گسکونی از فرانسه با کمبود سرمایه مواجه بود، بارُن‌ها در ازای کمک مالی، از پادشاه خواستند بار دیگر منشور را امضاء کند و در آن قید کند که با اختیار و آزادی کامل این‌ منشور را تصویب کرده است.

نسخهٔ ۱۲۲۵ مگنا کارتا که توسط هنری سوم صادر شد.
نسخهٔ ۱۲۲۵ مگنا کارتا که توسط هنری سوم امضا شد.

هنری سوم به منشور پایبند ماند و در ازای آن از بارُن‌ها مالیات وعده‌شده را دریافت کرد. در سال ۱۲۵۸، بارُن‌ها به‌بهانهٔ سرپیچی پادشاه از مفاد منشور با حمایت لوئی نهم کودتای ناموفقی را علیه هنری شکل دادند، اما به‌دلیل اینکه قدرت نظامی کافی در اختیار نداشتند، دومین نبرد بارُن‌ها تا دوران پادشاهی پسر هنری سوم یعنی ادوارد اول، به‌طور ناموفق ادامه یافت. هنری در سال ۱۲۶۷ مقررات مارلبرو را تصویب کرد تا ناظر بر رعایت شرایط مگنا کارتا باشد. پسرش، ادوارد اول، تصویب مگنا کارتا را در سال ۱۲۹۷ تکرار کرد و این بار منشور را به‌عنوان بخشی از مقررات قانون بریتانیا تأیید نمود. منشور به حکمران هر ناحیه ارسال ‌شد که باید هر سال چهار بار در شورای هر ایالت در حضور سه نفر از اعضای کمیته نظارت بر منشور خوانده و به شکایات مربوط به نقض آن رسیدگی می‌شد. 

منشور به بخشی از حیات سیاسی انگلیس تبدیل شد و از دوران پادشاهی ادوارد سوم تا قرن ۱۳ و ۱۴ هر پادشاه به‌نوبهٔ خود در آن تغییراتی ایجاد می‌کرد. مگنا کارتا بین ۳۲ الی ۴۵ بار تغییر کرد. اولین اقدام هر پارلمان خواندن و تأیید مگنا کارتا بود. در سال ۱۴۲۳ نیز منشور از سوی هنری ششم تأیید شد و در اواسط قرن ۱۵، منشور، دیگر نقش بسیار مهمی را در سیاست بریتانیا ایفا می‌کرد. با گذشت زمان و تصویب قوانین از سوی پارلمان نوپای بریتانیا، این منشور تا حدودی اهمیت عملی خود را از دست داد تا اینکه در پایان قرن ۱۶، بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. وکلا و تاریخ‌دانان آن دوران باور داشتند که در گذشته یک قانون اساسی بریتانیایی وجود داشته است که قدمت آن به دوران آنگلوساکسون‌ها بازمی‌گردد و از آزادی افراد بریتانیایی محافظت می‌کند. آن‌ها ادعا می‌کردند که این قانون اساسی در حملهٔ نورمن‌ها در سال ۱۰۶۶ از بین رفته و مگنا کارتا تلاشی برای بازگرداندنِ آن بوده است. بدین طریق، مگنا کارتا مبنای اساسی برای قدرت‌های آن دوران پارلمان و اصول قانونی مانند «قرار احضار زندانی» شد. با وجود اینکه این ادعا نقص‌های زیادی داشت، اما در قرن ۱۷ حقوق‌دانانی همچون سِر ادوارد کوک از این منشور برای مقابله با حق الهی پادشاهان خاندان استوارت استفاده کردند. هرچند، جیمز اول و پسرش چارلز اول هر دو سعی کردند بحث پیرامون مگنا کارتا را سرکوب کنند و از امضای آن خودداری کردند. جنگ داخلی بریتانیا در دههٔ ۱۶۴۰ رخ داد و با اعدام چارلز اول در سال ۱۶۴۹ و بر سرِ کارآمدن حکومت جمهوری پس از آن، این پرسش را ایجاد کرد که آیا مگنا کارتا که توافقی با خاندان سلطنتی بود، هنوز موضوعیت دارد یا نه. 

افسانهٔ سیاسی منشور در دوران پس از انقلاب بزرگ بریتانیا در سال ۱۶۸۸ تا قرن ۱۹ همچنان ادامه داشت. نظر مردم در مورد ماهیت کلی قانون دستخوش تغییر شده بود و قانون سِپتِنیال مصوبهٔ ۱۷۱۶ قدرت پارلمان را افزایش داده بود، زیرا تحت این قانون حاکمیت پارلمانی جایگزین پادشاهی مطلقه شده بود. افرادی همچون گرانویل شارپ با استناد به منشور به‌عنوان بخش مهمی از قانون اساسی بریتانیا، برده‌داری را محکوم کردند. زمانی که استعمار‌گران بریتانیایی به سرزمین‌های جدید مهاجرت کردند، منشورهای سلطنتی ازجمله منشور ویرجینیا و ساحل ماساچوست را در آمریکا برقرار ساختند که طبق آن از تمامی آزادی‌ها، حق رأی و مصونیت‌های متولدین خاک بریتانیا برخوردار بودند. در نهایت مگنا کارتا بر شکل‌گیری قانون اساسی آمریکا در ۱۷۸۷ نیز تأثیر گذاشت و بر اساس این منشور، بند پنج قانون اساسی آمریکا تضمین می‌کرد که هیچ‌کس نباید از زندگی، آزادی یا نگهداری اموال خود بدون گذراندن یک روند قانونی محروم شود. هرچند تحقیقات صورت‌گرفته در دوران ملکه‌ویکتوریا از سوی افرادی همچون ویلیام استاب و فردریک میتلند نشان داد که منشور اولیهٔ ۱۲۱۵ در مورد روابط قرون وسطایی سلطنت و بارُن‌ها و برای حفاظت از حقوق آن‌ها بوده و هرگز حقوق مردم عادی را مورد توجه قرار نداده بود. در این دوران، حزب سیاسی ویگ در ‌پارلمان از مگنا کارتا و نقش آن در تاریخ قانون اساسی حمایت می‌کرد. تاریخ‌دان ادوارد جنکس مقاله‌ای را در ۱۹۰۴ منتشر کرد که در آن افسانهٔ مگنا کارتا را اختراعی از ادوارد کوک در قرن ۱۷ نامید که با سند اولیه در سال ۱۲۱۵ تفاوت زیادی داشت. در سال ۱۹۳۰ سلار و ییتمن مقاله‌ای را منتشر کردند و در آن اهمیت فرضی مگنا کارتا و وعدهٔ آزادی جهانی آن را به سخره گرفتند: «منشور مگنا دلیل اصلی جنبش دموکراسی در بریتانیا بود، پس برای همه اتفاق خوبی بود به‌جز مردم عادی.»

بنای یادبود مگنا کارتا در رانی‌مد که در سال ۱۹۵۷ و در محل امضای آن ساخته شد.

اولین بار در سال ۱۸۲۹ بند ۳۶ منشور لغو شد و سپس طی ۱۴۰ سال بعد محتوای منشور دستخوش تغییرات بسیار زیادی قرار گرفت. طی قرون ۱۹ و ۲۰ تقریباً تمامی متن منشور به استثنای بند ۱، ۹ و ۲۹ فسخ شد. با این‌وجود مگنا کارتا همچنان به‌عنوان سندی قدرتمند و نمادین باقی ماند و در قوانین اساسی کشورهای تحت نفوذ بریتانیا همچون کانادا، استرالیا و نیوزیلند شالودهٔ اصلی شکل‌گیری قانون اساسی بوده است. در قرن حاضر، چهار نمونه از منشور اصلی ۱۲۱۵ موجود است که دو نسخه از آن در کتابخانهٔ بریتانیا، یکی در کلیسای جامع لینکلن و یکی هم در کلیسای جامع سالزبری نگهداری می‌شوند. همچنین تعداد انگشت‌شماری از نسخه‌های بعدی منشور تحت مالکیت عام و خاص در آمریکا و استرالیا موجود است. نمونه‌های اصلی به زبان اختصاری لاتین قرون وسطی با قلم‌ پَر روی پوست نوشته شده است و مهر سلطنتی روی آن‌ها نقش بسته است. با وجود اینکه اهالی فن به ۶۳ بند منشور اشاره می‌کنند، اما این بندها مربوط به سیستم شمارش جدید است که از سوی ویلیام بلک‌استون در سال ۱۷۵۹ به همگان معرفی شد. متن اصلی منشور منسجم، طولانی و بدون پاراگراف‌بندی و بند‌گذاری است. در هشتصدمین سالگرد تدوین مگنا کارتا هر چهار نسخهٔ اصلی آن در ۳ فوریهٔ ۲۰۱۵ در کتابخانهٔ بریتانیا به نمایش گذاشته شد.

منبع: ویکی‌پدیا

نوشته مگنا کارتا اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/06/15/%d9%85%da%af%d9%86%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7/feed/ 0 8726
«جزیرهٔ لاک‌پشت» و روایت‌های گوناگون آن https://media.hamyaari.ca/2026/06/10/%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%84%d8%a7%da%a9%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%88%d9%86%d8%a7%da%af%d9%88/ https://media.hamyaari.ca/2026/06/10/%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%84%d8%a7%da%a9%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%88%d9%86%d8%a7%da%af%d9%88/#respond Wed, 10 Jun 2026 17:18:27 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26558 به‌مناسبت ماه ملی تاریخ بومیان کانادا ترانه وحدانی – ونکوور ماه ژوئن، ماه ملی تاریخ بومیان کاناداست، فرصتی برای آشنایی با فرهنگ‌ها، سنت‌ها و تجربیات منحصربه‌فرد اقوام نخستین، اینوئیت‌ها و مِیتی‌ها که از دیرباز در این سرزمین زندگی کرده‌اند و حضورشان همچنان کانادای امروز را شکل می‌دهد. همچنین لحظه‌ای‌ست برای تأمل و شناخت تأثیرات مداوم استعمار و تأمل در مورد چگونگی مشارکت همهٔ ما در فرایند آشتی. این کمپین به سال ۲۰۰۹ برمی‌گردد، زمانی‌که مجلس عوام،...

نوشته «جزیرهٔ لاک‌پشت» و روایت‌های گوناگون آن اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
به‌مناسبت ماه ملی تاریخ بومیان کانادا

ترانه وحدانی – ونکوور

ماه ژوئن، ماه ملی تاریخ بومیان کاناداست، فرصتی برای آشنایی با فرهنگ‌ها، سنت‌ها و تجربیات منحصربه‌فرد اقوام نخستین، اینوئیت‌ها و مِیتی‌ها که از دیرباز در این سرزمین زندگی کرده‌اند و حضورشان همچنان کانادای امروز را شکل می‌دهد. همچنین لحظه‌ای‌ست برای تأمل و شناخت تأثیرات مداوم استعمار و تأمل در مورد چگونگی مشارکت همهٔ ما در فرایند آشتی.

این کمپین به سال ۲۰۰۹ برمی‌گردد، زمانی‌که مجلس عوام، ژوئن را به‌عنوان ماه ملی تاریخ بومیان تعیین کرد. این نام در سال ۲۰۱۷ به ماه ملی تاریخ بومیان تغییر یافت.

همه‌ساله در این ماه برنامه‌های متعددی برای آشنایی با فرهنگ و پیشینهٔ بومیان کانادا در سراسر کشور برگزار می‌شود. در این شماره قصد داریم به یکی از نام‌هایی که ممکن است در این ماه بشنوید و برایتان نامأنوس باشد، می پردازیم؛ «جزیرهٔ لاک‌پشت».

برای بسیاری از بومیان نام «جزیرهٔ لاک‌پشت» به قارهٔ آمریکای شمالی اشاره دارد. این اسم برگرفته از روایات گوناگون و دهان‌به‌دهان‌گشتهٔ بومیان دربارهٔ لاک‌پشتی‌ست که دنیا را بر پشت خود جای داده است. به‌عقیدهٔ برخی از بومیان، لاک‌پشت نماد زندگی‌ست و داستان «جزیرهٔ لاک‌پشت» درنتیجهٔ باورهای فرهنگی و معنوی مختلف شکل گرفته است.

در داستان‌های قبایل بومی مختلف گفته می‌شود که لاک‌پشت ستون دنیا و نماد خودِ زندگی است. بنابراین «جزیرهٔ لاک‌پشت» بیانگر باورهای معنوی مختلف دربارهٔ آفرینش است و برخی نیز آن را نشان هویت، فرهنگ، استقلال و احترامی عمیق نسبت به محیط زیست می‌دانند.

قبایل بومی مختلف روایت‌های متفاوتی از داستان «جزیرهٔ لاک‌پشت» دارند، اما عمدتاً بر نقش لاک‌پشت به‌عنوان نمادی از زندگی و زمین تأکید دارند. روایات زیر فقط چند نمونه از تفاسیر کوتاهی از داستان‌های روایت‌شده در بین بومیان است که صرفاً برای نشان‌دادن ویژگی‌ها و طرح کلی داستان‌های مختلف دربارهٔ این نام آورده شده‌اند.

در برخی روایات شفاهیِ قبیلهٔ اُجیبوه (Ojibwe)، داستان «جزیرهٔ لاک‌پشت» از زمینی سیل‌زده شروع می‌شود. آفریدگار زمین را از مردم متخاصم پاک کرده بود تا زندگی را از نو بسازد. برخی حیوانات مثل پرندگان آبزی، موش آبی، و لاک‌پشت از این سیل جان سالم به‌در برده بودند. در بین این حیوانات جانوری ماوراءالطبیعه به‌نام نانابوش (Nanabush) بود که می‌توانست به دیگران زندگی ببخشد. نانابوش از سایر حیوانات خواست به اعماق آب بروند و برای خلق دوبارهٔ دنیا خاک جمع‌آوری کنند. حیوانات یک‌به‌یک تلاش کردند و با شکست مواجه شدند. آخرین حیوان موش آبی کوچکی بود که پس از تلاشی طولانی‌مدت درحالی‌که خاکی خیس‌خورده را در پنجه‌هایش داشت، بر سطح آب ظاهر شد. اگرچه او جانش را در این سفر از دست داد، اما تلاشش بی‌ثمر نماند. نانابوش آن خاک را برداشت و روی پشت لاک‌پشتی قرار داد، و بدین‌گونه «جزیرهٔ لاک‌پشت»، مرکز آفرینش، شکل گرفت.

Indigenous - Canada & USA / Flickr
Indigenous – Canada & USA / Flickr

در بسیاری از روایاتِ قبیلهٔ هودینوشونی (Haudenosaunee)، این داستان از جهانی آسمانی شروع می‌شود؛ سرزمینی در بهشت که محل زندگی موجودات ماوراءالطبیعه است. روزی زنی آسمانی و آبستن، به پایین پرتاب شد؛ به‌سمت گودالی در زیر ریشه‌های درختی. پرنده‌هایی که این زن را در حال سقوط از آسمان دیدند، آرام‌آرام او را به‌سمت زمین هدایت کرده و به‌سلامت بر پشت لاک‌پشتی نهادند. زن آسمانی از حیواناتی که به او کمک کرده بودند بسیار تشکر می‌کرد و طبق برخی روایات قدردانی او چنان قدرتی داشت که زمین اطرافش شروع به رشد کرد و «جزیرهٔ لاک‌پشت» شکل گرفت. در روایات دیگر، حیوانات از اعماق آب گِل آوردند و بر بالای لاک لاک‌پشت نهادند و بدین‌گونه سرزمینی جدید برای زن آسمانی و نسل‌های بعدی‌اش تشکیل دادند که همانا «جزیرهٔ لاک‌پشت» بود.

محققان تمایل دارند داستان‌هایی مثل داستان «جزیره‌‌ٔ لاک‌پشت» را تحت عنوان «افسانه‌های غواصی در زمین» توصیف کنند؛ داستان‌هایی که به‌گونه‌ای منشأ جهان را به موجوداتی (اغلب حیوانات) مرتبط می‌کنند؛ موجوداتی که با غواصی درون آب‌های کهن، خاک مورد استفاده برای خلق (یا آفرینش مجدد) دنیایی را که اکنون می‌شناسیم، تهیه کردند. در چنین داستان‌هایی اغلب شاهد حضور موجودات ماورا‌ءالطبیعه، ازجمله تبدیل‌شوندگان (Transformers) یا حیله‌گرها و یک آفریدگار هستیم. 

Sky Woman, by Ernest Smith, 1936
Sky Woman, by Ernest Smith, 1936

البته جالب است بدانید که همهٔ داستان‌های خلقت در میان بومیان، شامل لاک‌پشت نمی‌شوند. در بسیاری از فرهنگ‌های بومیِ سواحل شمال غربی، کلاغ جایگاه ویژه‌ای در روایات خلقت دارد. برای مثال، طبق نظریات هایدا (Haida)، کلاغ هایدا گوایی (Haida Gwaii) را که منطقه‌ای باستانی‌ست، آفرید و نور را در جهان جاری ساخت. 

سدنا (Sedna)، الههٔ مخوف و قدرتمند دریا و پستانداران دریایی، کسی که با انگشتانش موجودات آبزی را آفرید، محور داستان‌های خلقت اینوئیت‌هاست. 

به‌عقیدهٔ مردم اینو (Innu)، که ساکن مناطق لابرادور و کبک‌اند، موجود اساطیری فریب‌کاری به‌نام کویکواتسو، که به‌شکل یک وُلورین یا دِلِه بود، زمین را از سنگ و گِل ساخت.

داستان‌های خلقت همیشه شامل حیوانات یا دربارهٔ منشأ زمین نیستند. برخی اوقات، این قصه‌ها دربارهٔ نحوهٔ ایجاد اشکال مختلف زندگی صحبت می‌کنند یا اینکه چطور انسان درس‌های ارزشمندی دربارهٔ زندگی آموخته است.

تغییر نام «جزیرهٔ لاک‌پشت» به «آمریکای شمالی» از سوی ساکنان، بازتابی از انگلیسی‌سازی (تغییر کلمات غیرانگلیسی به انگلیسی) داستان‌ها و اسامی مکان‌های بومی است. در سال‌های اخیر، کنشگران بومی تلاش کرده‌اند اسامی قدیمی را احیا کنند. برای مثال، در سال ۲۰۱۶ پروژهٔ اوجیما میکانا (Ogimaa Mikana) باعث شد که نام مکان‌های اُجیبوه دوباره به خیابان‌های تورنتو راه باز کند؛ کنشگران، برچسب‌‌های حاوی اسامی اُجیبوه‌ایِ جاده‌های مختلف را روی تابلوها چسباندند، اسپاداینا (Spadina) موقتاً به ایشپادینا (Ishpadinaa) و جادهٔ داونپورت (Davenport Road) به گیت اونیگامینگ (Gete-Onigaming) تغییر کرد.

احیا و بازسازی فرایندی آسان نیست، علاوه‌بر دخالت سطوح مختلف دولت بر تغییر نام رسمی مکان‌های مختلف، مردم بومی هم همیشه دربارهٔ نام مکان‌ها با هم توافق ندارند. برای مثال، بومیان استونی ناکودا (Stoney Nakoda Nations) تغییر نام کلگری به ویشیسپا اویاده (Wichispa Oyade) را مطرح کرد، اما بومیان سیکسیکا (Siksika Nation) که در مورد مالکیت این منطقه ادعاهایی دارند، اصطلاح خودشان را ترجیح دادند: مُهکینستسیز-آکا-پیوسیز (Mohkinstsis-Oka-piosis).

باوجود چنین بحث‌هایی، تلاش برای احیا و بازسازی همچنان ادامه دارد. در خصوص «جزیرهٔ لاک‌پشت»، این واژه و داستان سرمنشأ حیات راه خود را به بخش‌های مختلف جامعهٔ کانادایی باز کرده است. مثلاً برخی سازمان‌های بومی و غیربومی در نام رسمی خود یا نام برنامه‌هایشان از این واژه استفاده کرده‌اند، مثلاً‌ «اخبار جزیرهٔ لاک‌پشت» و «برنامهٔ حفاظت از جزیرهٔ لاک‌پشت» در باغ‌وحش تورنتو.

داستان «جزیرهٔ لاک‌پشت» راه خود را به برنامه‌ها و متون درسی مدرسه‌ها هم باز کرده است. «Turtle Island Reads» (جزیرهٔ لاک‌پشت می‌خوانَد)، اقدامی ابتکاری در شهر مونترآل با حمایت مالی دانشگاه مک‌گیل و شبکهٔ محلی سی‌بی‌سی، داستان‌هایی دربارهٔ بومیان از سوی افراد بومی به کانادایی‌ها ارائه می‌دهد.

در سال ۲۰۱۸، «انجمن جغرافیایی سلطنتی کانادا» با همکاری اقوام نخستین مختلف، سازمان‌های میتی و اینوئیت‌، «اطلس بومیان کانادا» را منتشر کرد؛ این اطلس در طراحی خود از اسامی مکان‌های قدیمی، مرزهای جغرافیایی و داستان‌‌ها، همچون داستان جزیرهٔ لاک‌پشت، بهره می‌برد.

نوشته «جزیرهٔ لاک‌پشت» و روایت‌های گوناگون آن اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/06/10/%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%84%d8%a7%da%a9%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%88%d9%86%d8%a7%da%af%d9%88/feed/ 0 26558
سرتیپ پُل تریکِی https://media.hamyaari.ca/2026/04/22/%d8%b3%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%be-%d9%be%d9%8f%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%90%db%8c/ https://media.hamyaari.ca/2026/04/22/%d8%b3%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%be-%d9%be%d9%8f%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%90%db%8c/#respond Wed, 22 Apr 2026 07:00:06 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=5080 نخستین کانادایی دریافت‌کنندهٔ نشان شجاعت «صلیب ویکتوریا» ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور سرتیپ پُل تریکِی (Paul Triquet)، متولد دوم آوریل ۱۹۱۰ در کابانو، کبک، اولین کانادایی‌ای بود که موفق به دریافت نشان «صلیب ویکتوریا» شد؛ بالاترین نشان شجاعت «در مقابله با دشمن» که به نیروهای بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع اهدا می‌شد. تریکِی در زمان دریافت نشان صلیب ویکتوریا درجهٔ سروانی داشت و در ادامهٔ خدماتش برای ارتش موفق به دریافت درجهٔ سرتیپی...

نوشته سرتیپ پُل تریکِی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
نخستین کانادایی دریافت‌کنندهٔ نشان شجاعت «صلیب ویکتوریا»

ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

سرتیپ پُل تریکِی (Paul Triquet)، متولد دوم آوریل ۱۹۱۰ در کابانو، کبک، اولین کانادایی‌ای بود که موفق به دریافت نشان «صلیب ویکتوریا» شد؛ بالاترین نشان شجاعت «در مقابله با دشمن» که به نیروهای بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع اهدا می‌شد. تریکِی در زمان دریافت نشان صلیب ویکتوریا درجهٔ سروانی داشت و در ادامهٔ خدماتش برای ارتش موفق به دریافت درجهٔ سرتیپی شد.

او زمانی که تنها ۱۷ سال سن داشت، به عضویت هنگ سلطنتی بیست‌ و دوم (ون‌دوس به‌زبان فرانسوی) از نیروهای پیاده‌نظام ارتش سلطنتی کانادا در آمد. در جنگ جهانی دوم و در دسامبر سال ۱۹۴۳، زمانی که ۳۳ ساله بود، به‌عنوان سروان وظیفه فرماندهی یکی از جوخه‌های هنگ بیست‌ و دوم را به عهده داشت که در کنار واحد اول پیاده‌نظام ارتش کانادا در ایتالیا مشغول خدمت بودند.

روز ۱۳ دسامبر ۱۹۴۳ بود که طراحی‌های لازم از سوی واحد اول پیاده‌نظام برای دورزدن جبههٔ غربی خطوط دفاعی آلمان نازی و حملهٔ زمینی به‌سوی دریای آدریاتیک برای تصرف شهر بندری کوچکی به‌نام اورتونا انجام شد. با عبور از خطوط دفاعی دشمن، واحد اول پیاده‌نظام می‌توانست راه خود را به‌سمت اورتونا، هدف اصلی حمله، پیدا کند و به‌راحتی شهر را به تصرف خود درآورَد. کلید موفقیت این طرح در پیشروی هنگ بیست‌ و دوم به‌سمت شمال شرقی در طول جادهٔ اورتونا و تصرف تقاطع استراتژیک جاده‌ای بود که به این شهر منتهی می‌شد.

در ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز ۱۴ دسامبر، گروهان «سی» و «دی» از هنگ «ون‌دوس»، که با تانک‌های اسکادران «سی» از هنگ انتاریو پشتیبانی می‌شدند، حرکت خود را در هر دو طرف جاده آغاز کردند. این دو گروهان وظیفه داشتند با عبور از آبراهی که در مسیر قرار داشت، خود را به کاسا براردی برسانند. خیلی طول نکشید که نیروهای کانادایی با دو تانک آلمانی روبرو شدند و آن‌ها را منهدم کردند. در سمت چپ جاده، در نیمه‌راه کاسا براردی، گروهان «سی» تحت فرماندهی سروان تریکِی با مقاومت شدید تیربارها و آتش خمپارهٔ دشمن روبه‌رو شد و پیاده‌نظام تحت فرمان او در ساختمان‌های مخروبه و موانع زمینی پناه گرفت و حدود نیمی از نیروهای تحت فرمان او کشته یا زخمی شدند. اوضاع نبرد درست بر وفق مراد نیروهای دشمن، که با تانک و تیربار پشتیبانی می‌شدند، پیش می‌رفت. اما در ادامه اوضاع از آن هم بدتر شد و در سمت راست جبههٔ نبرد گروهان «دی» مسیر حرکت خود را گم کرد و دیگر هیچ حضوری در نبرد نداشت. در این زمان بود که سروان تریکِی با جملاتی مثل «به آن‌ها اهمیت ندهید، دیگر نمی‌توانند شلیک کنند» به تحقیر دشمن و روحیه‌دادن به نیروهای باقیمانده پرداخت. در نهایت در سخت‌ترین لحظات نبرد و زمانی که نیروها در میانهٔ راه بودند و دشمن از همه‌طرف آن‌ها را احاطه کرده بود، سروان تریکِی فریاد می‌زد، «دشمن جلو، عقب، راست و چپ ماست، الان فقط یک نقطهٔ امن وجود دارد؛ محلی که باید تصرف کنیم» و بعد پیشاپیش نیروها به‌سمت دشمن یورش برد و نیروهایش نیز به‌دنبال او با نهایت توان به‌سمت خطوط دشمن حمله‌ور شدند.

سرگرد پاول تریکوت، سال ۱۹۴۴
سرگرد پاول تریکوت، سال ۱۹۴۴

گروهان «سی» و تانک‌های انتاریو به نبرد خود با نیروهای دشمن ادامه دادند، سه تانک دیگر را نابود کردند و موقعیت دفاعی نیروهای آلمانی را از بین بردند. در این مرحله از نبرد با کشته و زخمی شدن بخش اعظم نیروهای کانادایی، تعداد افراد گروهان به پنجاه نفر و تنها یک افسر (سروان تریکِی) کاهش پیدا کرده بود. با وجود کمبود مهمات، در شامگاه روز نبرد، تریکِی، افراد گروهانش و تانک‌های پشتیبانی‌ای که سالم مانده بودند، کاسا براردی را تصرف کرده بودند و تا تقاطع استراتژیک فاصلهٔ چندانی نداشتند. در این مرحله از نبرد نیروهای باقیمانده برای تریکِی، یعنی فقط پانزده سرباز، دو گروهبان و چهار تانک، زیر آتش شدید خمپاره‌های دشمن زمین‌گیر شدند. در این زمان بود که سروان تریکِی ناگهان شروع کرد به سازمان‌دهی نیروهای اندکی که باقی‌ مانده بودند؛ یک خط دفاعی را حول چهار تانک باقیمانده شکل داد، و فرمان خود را صادر کرد: «mot d’ordre. Ils ne passeront pas»، (اسم شب، آن‌ها عبور نخواهند کرد). 

پاتک سنگین نیروهای آلمانی تحت پشتیبانی تانک‌ها به‌سرعت آغاز شد. سروان تریکِی با نادیده‌گرفتن آتش شدید دشمن، در همه‌جای خطوط دفاعی حضور داشت و به مردانش روحیه می‌داد و همراه با سربازانش از هر سلاحی که در دسترس داشت برای عقب‌راندن نیروهای دشمن استفاده می‌کرد. حملهٔ نیروهای آلمانی با تلفات سنگینی همراه شد و سروان تریکِی با نیروهای اندکی که در اختیار داشت تمام احتمالات را به سخره گرفت و در مقابل حملات شدید دشمن ایستاد تا اینکه در نهایت در آخرین ساعات شب، گروهان «بی» از هنگ بیست و دوم سلطنتی برای پشتیبانی از تریکِی در میدان نبرد حاضر شد و در سحرگاه روز ۱۵ دسامبر نیروهای باقیمانده از دو گروهان وارد کاسا براردی شدند. جبههٔ دفاعی نیروهای آلمان در سمت چپ کاملاً در هم شکسته شده بود.

در تمام طول نبرد، سروان تریکِی شجاعت و شهامتی بی‌نظیر را به نمایش گذاشت و در لحظات سرنوشت‌ساز به مردانش انگیزه داد و نیروهای خود را به بهترین شکل سازمان‌دهی کرد. پس از این نبرد و به‌دلیل شهامت و اراده‌ای خدشه‌ناپذیر که در نهایت باعث شد کاسا براردی تصرف شود، سروان تریکِی مفتخر به دریافت نشان صلیب ویکتوریا شد.

سرگرد پُل تریکِی با نشان صلیب ویکتوریا، ۱۲ آوریل ۱۹۴۴ در کبک‌سیتی منبع عکس: کتابخانه و بایگانی‌های کانادا

سرگرد پُل تریکِی با نشان صلیب ویکتوریا، ۱۲ آوریل ۱۹۴۴ در کبک‌سیتی
منبع عکس: کتابخانه و بایگانی‌های کانادا

در سخنرانی روز اهدای نشان ویکتوریا این‌گونه از شجاعت‌های او یاد شد: در روز ۱۴ دسامبر ۱۹۴۳ در طول حملهٔ «کاسا براردی»، در ایتالیا، زمانی که تمام افسران و نیمی از نیروهای همراه سروان تریکِی کشته یا زخمی شده بودند، او با نیروهای باقیماندهٔ خود به‌سرعت به سمت دشمن یورش برد و مقاومت نیروهای دشمن را در هم شکست. سپس با نیروهای کمی که در اختیار داشت، یعنی دو گروهبان و ۱۵ سرباز، خود را به کرانه‌های کاسا براردی رساند. او و افرادش در مقابل حملات سنگین نیروهای دشمن مقاومت کردند تا در نهایت پس از یک روز، نیروهای کمکی برای یاری‌رساندن به آن‌ها وارد میدان نبرد شدند. در طول این اتفاقات، سروان تریکِی تمام مخاطرات پیشِ رو را نادیده می‌انگاشت و با پشتیبانی‌هایش الهام‌بخش نیروهای تحت فرمان خود بود.

تریکِی در ۴ اوت ۱۹۸۰ در سن ۷۰ سالگی در کِبک‌سیتی چشم از جهان فروبست.

تندیس پاول تریکوت در اتاوا
تندیس پاول تریکوت در اتاوا

منبع: ویکی‌پدیا

نوشته سرتیپ پُل تریکِی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/04/22/%d8%b3%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%be-%d9%be%d9%8f%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%90%db%8c/feed/ 0 5080
تاریخچهٔ شیر و خورشید در ایران https://media.hamyaari.ca/2026/03/11/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/ https://media.hamyaari.ca/2026/03/11/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/#respond Thu, 12 Mar 2026 02:56:09 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26121 معصومه پرایس* – ونکوور نخستین تصویر ثبت‌شده از شیر و خورشید در ایران به دورهٔ پایانی هخامنشی بازمی‌گردد. مُهری هخامنشی، الهه‌ای را نشان می‌دهد که بر روی شیری ایستاده و در میان قرص خورشید یا پرتوهای آن قرار دارد. این تصویر به‌طور گسترده آناهیتا، الههٔ ایرانی مرتبط با خورشید، آب، باروری و حفاظت دانسته می‌شود. او رو‌به‌روی مردی قرار گرفته که در برابرش ادای احترام می‌کند. دربارهٔ هویت این مرد اطلاعاتی وجود ندارد، اما ازآنجاکه پرستش...

نوشته تاریخچهٔ شیر و خورشید در ایران اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
معصومه پرایس* – ونکوور

نخستین تصویر ثبت‌شده از شیر و خورشید در ایران به دورهٔ پایانی هخامنشی بازمی‌گردد. مُهری هخامنشی، الهه‌ای را نشان می‌دهد که بر روی شیری ایستاده و در میان قرص خورشید یا پرتوهای آن قرار دارد. این تصویر به‌طور گسترده آناهیتا، الههٔ ایرانی مرتبط با خورشید، آب، باروری و حفاظت دانسته می‌شود. او رو‌به‌روی مردی قرار گرفته که در برابرش ادای احترام می‌کند. دربارهٔ هویت این مرد اطلاعاتی وجود ندارد، اما ازآنجاکه پرستش آناهیتا از سوی اردشیر دوم ترویج شد، احتمال دارد که او نمایانگر همین پادشاه باشد. قرص خورشید یا پرتوهای آن نمادی از الوهیت، قدرت کیهانی و پیوند آسمانی است. شیر نیز در نمادشناسی هخامنشی نشان‌دهندهٔ قدرت، پادشاهی و نیروی کیهانی است.

اثرِ نقشِ مُهر، موزهٔ دولتی ارمیتاژ، روسیه. سدهٔ چهارم پیش از میلاد
اثرِ نقشِ مُهر، موزهٔ دولتی ارمیتاژ، روسیه. سدهٔ چهارم پیش از میلاد

آناهیتا در اصل الهه‌ای هند و ایرانی بود. در دورهٔ نخستین زرتشتیت، در هزارهٔ اول پیش از میلاد، آناهیتا نیرویی مقدس بدون ویژگی‌های انسانی بود. اما از زمان اردشیر دوم، او کاملاً انسان‌واره شد و در هیئت الهه‌ای شاهانه، نورانی و قدرتمند تصویر شد که شیر جانور ویژهٔ او، و پرتوهای خورشید همراه او بوده‌اند. در دورهٔ سلوکی و اشکانی، تصویر او تحت تأثیر الهه‌های یونانی آرتمیس و آفرودیت قرار گرفت. او به‌صورت زنی باشکوه، گاه با پوشش یونانی اما بدون شیر و پرتوهای خورشید، توصیف می‌شود. در دورهٔ ساسانی، آناهیتا جایگاه بسیار مهمی یافت و در هیئت بانویی نجیب و سلطنتی که تاج و ظرف آب مقدس در دست دارد، نشان داده می‌شود. او محافظ پادشاهان شد و با پیروزی، مشروعیت و آب‌های مقدس پیوند یافت. هرچند در این دوره نیز تصویری از شیر یا پرتوهای خورشید در کنار او نیست، ولی بسیاری از آب‌انبارها و حوض‌ها برای قرن‌ها با مجسمه‌های شیر مشخص می‌شدند و فواره‌ها اغلب به‌شکل سر شیر ساخته می‌شدند؛ یادآور پیوند دیرینهٔ آب با آناهیتا.

فوارهٔ آب به‌شکل سرِ شیر، کاخ چهل‌ستون، اصفهان، عکس از مصطفی معراجی

فوارهٔ آب به‌شکل سرِ شیر، کاخ چهل‌ستون، اصفهان، عکس از مصطفی معراجی

پس از یورش اسلامی به سرزمین‌های ایرانی، تصویر آناهیتا همراه با تصویر دیگر ایزدان مانند میترا و اهورامزدا – که هنوز بر نقش‌برجسته‌های ساسانی دیده می‌شوند – کاملاً حذف شد. با این‌حال، نماد شیر و خورشید باقی ماند و در بناهای قرون میانه، سکه‌ها و کاشی‌های سرزمین‌های ایرانیِ آسیای مرکزی دیده می‌شود. این بقا به‌دلیل تغییر در معنا و نمادشناسی آن رخ داد. از سدهٔ یازدهم میلادی، از دورهٔ سلجوقی تا ایلخانی و سپس تیموری، شیر و خورشید به نشانی اخترشناختی و شاهی تبدیل شد و بر سکه‌ها، کاشی‌ها، بیرق‌های دربار و در رساله‌های نجومی دیده می‌شود. در این دوره، شیر، نماد برج اسد، نماد بخت شاهی، و خورشید نماد قدرت بود؛ مفهومی وابسته به قدرت شاهی اما بدون معنای دینی. 

درهمِ غیاث‌الدین کیخسرو دوم سلجوقی ۱۲۴۱ - ۱۲۴۰ میلادی
درهمِ غیاث‌الدین کیخسرو دوم سلجوقی ۱۲۴۱ – ۱۲۴۰ میلادی

نماد شیر و خورشید بر کاشی‌های سمرقند نیز دیده می‌شود. گرچه حیوان تصویرشده عجیب و نه‌چندان شبیه شیر واقعی است، در منابع مکتوب از آن به‌عنوان شیر یاد شده است. همین نقش بر سکه‌های آسیای مرکزی نیز دیده می‌شود. این تصویر بسیار کهن است و نمی‌توانسته تحت تأثیر اسلام شکل گرفته باشد، زیرا اسلام تصویرگری موجودات زنده را منع می‌کند. شیر و خورشید به‌عنوان نمادهای اخترشناختی بقا یافتند و معنای جدیدی پیدا کردند. در متون علمی و نجومی، شیر با برج اسد پیوند یافته و خورشید فرمانروای اخترشناختی اسد شمرده می‌شود. 

نمای کاشی‌کاری مدرسهٔ شیردار، سمرقند؛ نقش جانوری شبیه شیر با خورشید سدهٔ هفدهم میلادی
نمای کاشی‌کاری مدرسهٔ شیردار، سمرقند؛ نقش جانوری شبیه شیر با خورشید سدهٔ هفدهم میلادی

شیر و خورشید بعدها به نماد دولتی و نشان دودمانی تبدیل شد و بر سکه‌ها، پرچم‌های نظامی و آیکونوگرافی درباری ظاهر گردید. صفویان تشیع دوازده‌امامی را دین رسمی اعلام کردند و معانی شیعی تازه‌ای به نمادها بخشیدند. علی، امام اول، بسیار بزرگ داشته شد و القاب او – اسدالله، شیر خدا، و حیدر – وارد آیین‌های درباری، شعارها، پرچم‌ها و مهرها شد. جهانگردان و نویسندگان اروپایی دربار صفوی، ازجمله ژان شاردن و آدام اولئاریوس در سدهٔ هفدهم نوشته‌اند که شیر در دربار نماد دلاوری علی بوده‌ است. مورخان صفوی مانند اسکندر بیگ منشی نیز شواهد مستقیم دربارهٔ این همسان‌سازی ارائه می‌کنند. حتی شاه عباس بزرگ در برخی سکه‌هایش خود را حیدر نامیده و خود را به علی پیوند داده است. نخستین نقش‌های شیر و خورشید که‌ در سکه‌های صفوی دیده می‌شود، علی را به‌عنوان نور ایمان و شیر خدا می‌خواند. 

فلوس صفوی با نقش شیر و خورشید، سدهٔ ۱۶ تا ۱۸ میلادی، با سپاس از فروشگاه سکهٔ پاسارگاد و فروشگاه وی‌کوین برای اجازهٔ استفاده از این عکس
فلوس صفوی با نقش شیر و خورشید، سدهٔ ۱۶ تا ۱۸ میلادی، با سپاس از فروشگاه سکهٔ پاسارگاد و فروشگاه وی‌کوین برای اجازهٔ استفاده از این عکس

در دورهٔ افشاریه و زندیه، این نماد همچنان استفاده می‌شد. در دورهٔ قاجار شمشیری در دست شیر قرار گرفت و تاجی بر بالای نماد افزوده شد تا بر سلطنت و قدرت نظامی تأکید شود. شیر و خورشید از آغاز دورهٔ قاجار بر پرچم‌ها دیده می‌شود. در اواخر سدهٔ هجدهم، بیرق‌های نظامی و درباری قاجار همگی نقش شیر و خورشید داشتند و این نقش بر پرچم‌های دولتی و نشان‌ها نیز دیده می‌شد. 

سکهٔ محمدشاه قاجار، سال ۱۸۴۲ میلادی
سکهٔ محمدشاه قاجار، سال ۱۸۴۲ میلادی

در اوایل سدهٔ نوزدهم، پرچم ایران به‌شکل‌های تازه‌ای ظاهر شد، زمینهٔ سبز با شیر و خورشید زرین، زمینهٔ سفید با شیر و خورشید، و نهایتاً پرچم سه‌رنگ سبز–سفید–سرخ با شیر و خورشید از میانهٔ قرن نوزدهم رایج شد. این پرچم در قانون اساسی ۱۹۰۶ به‌عنوان پرچم ملی ایران ثبت شد. 

شیر و خورشید، تاج پهلوی و خوشه‌های گندم
شیر و خورشید، تاج پهلوی و خوشه‌های گندم

در دورهٔ پهلوی نیز شیر و خورشید بر سکه‌ها، نشان‌ها و پرچم‌ها دیده می‌شد و به‌تدریج مدرن شد. تاج پهلوی بر پرچم‌های سلطنتی، نظامی و تشریفاتی وجود داشت، هرچند بر پرچم مدنی دیده نمی‌شد. 

پرچم شیر و خورشید ساده
پرچم شیر و خورشید ساده
پرچم شیر و خورشید با تاج
پرچم شیر و خورشید با تاج

پس از انقلاب ۱۹۷۹، شیر و خورشید از همهٔ نشان‌های دولتی، سکه‌ها و پرچم‌ها حذف شد و بر پرچم ملی، الله جایگزین آن شد. با این‌حال، پرچم شیر و خورشید در میان ایرانیان مهاجر و مخالفان داخلی دوباره احیا شده و بازگشتی چشمگیر داشته است. 


*معصومه پرایس دارای فوق لیسانس در رشتهٔ مردم‌شناسی از دانشگاه لندن و نویسندهٔ هفت کتاب دربارهٔ جنبه‌های مختلف فرهنگ ایران است.

نوشته تاریخچهٔ شیر و خورشید در ایران اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/03/11/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/ 0 26121
گابریل دومونت https://media.hamyaari.ca/2025/12/30/%da%af%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%af%d9%88%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa/ https://media.hamyaari.ca/2025/12/30/%da%af%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%af%d9%88%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa/#respond Tue, 30 Dec 2025 08:00:37 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=7347 رهبر افسانه‌ای مردم مِیتی و فرماندهٔ نظامی شورش شمال غرب کانادا ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور گابریل دومونت (Gabriel Dumont)، زادهٔ دسامبر ۱۸۳۷ رهبر مردم میتی در نواحی‌ای بود که اکنون کانادای غربی نامیده می‌شود و شامل چهار استان بریتیش کلمبیا، آلبرتا، ساسکاچوان و منیتوباست. او به‌دلیل نقش محوری‌اش در شورش ۱۸۸۵ لوئیس ریل در نبرد با نیروهای دولت مرکزی کانادا مشهور است. از او به‌عنوان بزرگ‌ترین رئیس سنتی میتی یاد می‌شود....

نوشته گابریل دومونت اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
رهبر افسانه‌ای مردم مِیتی و فرماندهٔ نظامی شورش شمال غرب کانادا

ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

گابریل دومونت (Gabriel Dumont)، زادهٔ دسامبر ۱۸۳۷ رهبر مردم میتی در نواحی‌ای بود که اکنون کانادای غربی نامیده می‌شود و شامل چهار استان بریتیش کلمبیا، آلبرتا، ساسکاچوان و منیتوباست. او به‌دلیل نقش محوری‌اش در شورش ۱۸۸۵ لوئیس ریل در نبرد با نیروهای دولت مرکزی کانادا مشهور است. از او به‌عنوان بزرگ‌ترین رئیس سنتی میتی یاد می‌شود.

دومونت، نوهٔ ژان-باتیست دومونت، فردی فرانسوی-کانادایی و همسرش ژوست، از بومیان کانادا، بود. پدر گابریل، ایزیدور دومونت و مادرش، لوییز لافرامبواز بود. خانوادهٔ آن‌ها در برهه‌های زمانی مختلف به کار مزرعه‌داری، تجارت، شکار و تله‌اندازی در استان ساسکاچوان امروزی مشغول بودند. گابریل که به‌عنوان یک میتی بزرگ شد، هم سنت‌های کاتولیک و هم سنت‌های کری را، که یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های اقوام نخستین در آمریکای شمالی است، فرا گرفت. او در ۱۲ سالگی، تیراندازی ماهر با اسلحه و کمان بود و به‌عنوان سوارکاری چیره‌دست شناخته شده بود. در سال ۱۸۴۸، خانوادهٔ دومونت به جنوب منطقه یعنی جایی که بعدها رجاینا، مرکز ساسکاچوان، آنجا شکل گرفت، نقل مکان کردند. دومونت و برادر بزرگش، ایزیدور، شکارچی بوفالو شدند. دومونت به‌تدریج شش زبان مختلف را فرا گرفت و به‌عنوان راهنما، شکارچی و مترجم شهرت پیدا کرد. او در میگساری و قماربازی نیز مشهور بود. دومونت در درگیری با اقوام نخستین کانادا ازجمله بلک‌فوت و سو شرکت کرد.

گابریل دومونت

دومونت در سال ۱۸۵۸ با مدلین ویلکی، دختر رئیس انگلو-میتی‌ها (ژان باتیست ویلکی) ازدواج کرد و در سال ۱۸۶۲ به‌عنوان رئیس قبیله‌شان انتخاب شد. او قبیله را به رودخانهٔ ساسکاچوان شمالی، در نزدیکی فورت کارلتون هدایت کرد. در سال ۱۸۶۸ قبیله به‌طور دائمی در نزدیکی باتوش، رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی مستقر شدند. در سال ۱۸۷۲، گابریل در نزدیک باتوش، «گذرگاه گابریل» (شرق رزترن، ساسکاچوان جایی که امروزه پل گابریل قرار دارد) خدمات قایق‌رانی را راه‌اندازی کرد و به کارهای کشاورزی مشغول شد. در سال ۱۸۷۳ دومونت برای ریاست جمهوری نافرجام و کوتاه‌مدتِ سینت لارن انتخاب شد و بعد از آن در نقش رهبر میتی‌های رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی به فعالیت خود ادامه داد. به‌دنبال شورش رِد ریور در خلال سال‌های ۱۸۶۹ تا ۱۸۷۰، بسیاری از میتی‌ها از منیتوبا به فورت کارلتون در قلمرو شمال غربی رانده شدند و لوئیس ریل، رهبر سیاسی مردم میتی، هم به آمریکا فرار کرد. گابریل دومونت در بازگرداندن لوئیس ریل به کانادا نقشی حیاتی داشت و در مارس ۱۸۸۵ همراه با لوئیس ریل و هونور جکسن با این امید دولت استانی ساسکاچوان را تشکیل دادند که بتوانند دولت فدرال را برای اعادهٔ حقوق اقوام میتی تحت فشار قرار دهند.

پس از آنکه اقوام کری دست به خشونت زدند، پای لوئیس ریل و میتی‌ها هم به نبرد با نیروهای دولتی باز شد. دومونت در شورش میتی‌ها از خود رشادت‌های زیادی بروز داد. فردریک میدلتون از نیروی زمینی شمال غرب، مدیریت نظامی و توانایی‌های جنگی او را ستایش می‌کرد. به‌رغم مشکلات زیاد، او توانست در نبرد فیش کریک پیروز شود و نیروی زیادی را به‌مدت چند روز در جنگ باتوش زنده نگه دارد. لوئیس ریل به او اجازه نداد به اقدامات استراتژیک از قبیل آسیب‌زدن به خطوط راه‌آهن برای جلوگیری از پیشروی دشمن دست بزند.

نقاشی از نبرد فیش کریک که به پیروزی میتی‌ها به رهبری گابریل دومونت انجامید
نقاشی از نبرد فیش کریک که به پیروزی میتی‌ها به رهبری گابریل دومونت انجامید

بعد از پیروزی در باتوش، دومونت از تپه‌های سایپرس خودش را به قلمرو مونتانا رساند، جایی که به محاصرهٔ سواره‌نظام ایالات متحدهٔ آمریکا درآمد. اما وقتی دولت ایالات متحدهٔ آمریکا دریافت که او پناهندهٔ سیاسی است، خیلی زود آزاد شد.

دیگر فرماندهان شورشیان نیز دستگیر شدند و لوئیس ریل هم پس از محاکمه اعدام شد. 

در سال ۱۸۸۶، دومونت در آمریکا به نمایش «غرب وحشی بوفالو بیل» پیوست جایی‌که بیشترین حقوق را به‌عنوان رهبر شورشیان و تیرانداز دریافت می‌کرد. از ژوئیه تا سپتامبر با گروه نمایش سفر کرد و در سال‌های ۱۸۸۷ و ۱۸۸۸ برای حضوری موقت نزد آن‌ها بازگشت.

دومونت طی اقامتش در نیویورک، با افراد جامعهٔ کانادایی-فرانسوی تماس برقرار کرد. ازجمله ملی‌گرایان کانادایی-فرانسوی که شباهت‌هایی میان سرکوب شورشیان میتی و وضعیت سیاسی خود می‌دیدند. لارن الیویر دیوید که رئیس انجمن سینت ژان باتیست در مونترآل بود، دومونت را برای تور سخنرانی به کبک دعوت کرد. انتقاد دومونت از روحانیان کاتولیک به‌خاطر حمایت‌نکردن از شورش میتی‌ها، زیاد مورد استقبال مخاطبان قرار نگرفت و تور، بعد از تنها یک سخنرانی، لغو شد.

در ۱۸۸۹، او گزارش کاملی از تجربیات خود در شورش را تهیه کرد، اما به‌جز آن دیگر زندگی دومونت مستند نشده است. گفته می‌شود که بعد از آن دومونت به فرانسه سفر کرده است، اما مطمئناً در سال ۱۸۸۳، برای دریافت گواهی مالکیت زمین در وینیپگ بوده است. طبق گفته‌ها، او کلبهٔ کوچکی در مزرعهٔ برادرزادهٔ خود، الکسیس دومونت، ساخت و تا زمان مرگش یعنی سال ۱۹۰۶ در همان مکان ماند. مرگ او در میان اجتماع وسیع کانادایی اعلام نشد و از توجه عموم کاملاً دور ماند.

در بهار سال ۲۰۰۸، وزیر گردشگری، پارک‌ها، فرهنگ و ورزش، کریستین تل، اظهار داشت که ۱۲۵امین مراسم گرامیداشت مقاومت شمال غرب ۱۸۸۵ در سال ۲۰۱۰، فرصتی فوق‌العاده برای بیان داستان درگیری میتی‌ها و اقوام نخستین کانادا با نیروهای دولتی و نحوهٔ شکل‌گیری کانادای کنونی است.

باتوش، جایی‌که دولت موقت میتی شکل گرفت، به‌عنوان یک مکان تاریخی ملی اعلام شد. در باتوش محل دفن گابریل دومونت، خانهٔ آلبرت کارون، مدرسهٔ باتوش، قبرستان باتوش، فروشگاه لتندر، گذرگاه رودخانهٔ گابریل، گذرگاه گاردپی، گذرگاه باتوش، کلیسای سنت آنتوان دو پادو، میتی ریفل پیتز و کمپ نبرد NWMP ثبت شده‌اند.

امروزه، مؤسسهٔ مطالعات بومی و تحقیقات کاربردی گابریل دومونت در ساسکاچوان به افتخار او نام‌گذاری شده است. پل گابریل روی رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی در شرق رزترن، ساسکاچوان نیز به یاد او نام‌گذاری شده است. این پل در منطقهٔ گذرگاه گابریل جایی که او در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و اوایل دههٔ ۱۹۸۰ فروشگاهی کوچک، سالن بیلیارد و خدمات قایق‌رانی را اداره می‌کرد، قرار گرفته است. پارکی نیز در کنار ساسکاچوان جنوبی در ساسکاتون به یاد او نام‌گذاری شده است. همچنین در سال ۱۹۸۵ ادارهٔ پست کانادا تمبری منقش به چهرهٔ گابریل دومونت منتشر کرد.

برگی از تاریخ کانادا:
گابریل دومونت
رهبر افسانه‌ای مردم مِیتی و فرماندهٔ نظامی شورش شمال غرب کانادا
#تاریخ #کانادا #بومیان #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری

همچنین تندیس او در حال سوارکاری در سمت غرب رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی، در مسیر رودخانه بین پل‌های برادوی و ویکتوریا نصب شده است.

تندیس گابریل دومونت در غرب رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبیPhoto Source: The Virtual Museum of Métis History and Culture
تندیس گابریل دومونت در غرب رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی Photo Source: The Virtual Museum of Métis History and Culture

منبع: ویکی‌پدیا

نوشته گابریل دومونت اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2025/12/30/%da%af%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%af%d9%88%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa/feed/ 0 7347
مروری بر تاریخچهٔ شب چله یا یلدا https://media.hamyaari.ca/2025/12/21/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%a8-%da%86%d9%84%d9%87-%db%8c%d8%a7-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7/ https://media.hamyaari.ca/2025/12/21/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%a8-%da%86%d9%84%d9%87-%db%8c%d8%a7-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7/#respond Sun, 21 Dec 2025 08:00:59 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=12773 معصومه پرایس* – ونکوور یلدا به‌معنای تولد است و ریشه در جشن‌های قبل از زرتشت و زرتشتی، رایج در ایران قبل از اسلام، دارد و در بزرگداشت انقلاب زمستانی (winter solstice) است که هزاران سال قدمت داشته و از سوی اغلب فرهنگ‌ها جشن گرفته می‌شده است. یلدا، ریشه در زبان سریانی دارد که زبان رایج در بخش‌های بزرگی از سوریه، عراق و ترکیه قبل از اسلام بوده، در زمانی که مسیحیت مذهب رسمی این کشور‌ها بوده...

نوشته مروری بر تاریخچهٔ شب چله یا یلدا اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
معصومه پرایس* – ونکوور

یلدا به‌معنای تولد است و ریشه در جشن‌های قبل از زرتشت و زرتشتی، رایج در ایران قبل از اسلام، دارد و در بزرگداشت انقلاب زمستانی (winter solstice) است که هزاران سال قدمت داشته و از سوی اغلب فرهنگ‌ها جشن گرفته می‌شده است. یلدا، ریشه در زبان سریانی دارد که زبان رایج در بخش‌های بزرگی از سوریه، عراق و ترکیه قبل از اسلام بوده، در زمانی که مسیحیت مذهب رسمی این کشور‌ها بوده است. تولد و میلاد هم از همین ریشه‌اند. این واژه احتمالاً از طریق مسیحی‌های سریانی‌زبان که به ایران مهاجرت کردند و میلاد مسیح را جشن می‌‌گرفتند، وارد زبان فارسی‌ شده و در ایران اشاره به تولد خورشید است. یلدا، شب چله هم نامیده می‌شود. چله به‌معنای چهل می‌باشد و مناسبت این اسم شروع چلهٔ بزرگ یعنی فردای این شب است که از تقسیمات تقویم در ایران باستان بوده است. در تقویمِ ایران، از قبل از اسلام، سه چله، یکی در تابستان و دو تا در زمستان، وجود داشته است. چله‌های زمستانی، دو چلهٔ بزرگ و کوچک را شامل می‌شود. چلهٔ بزرگ که آغازش فردای شب یلدا جشن گرفته می‌شود، از روز اول دی تا روز دهم بهمن به‌مدت چهل روز ادامه دارد. چلهٔ کوچک یازده بهمن تا سی بهمن برای بیست روز ادامه دارد و شامل بیست روز و بیست شب می‌شود. این را هم می‌دانیم که این جشن چهل روز قبل از جشن سده، از دیگر جشن‌های بزرگ ایران باستان نیز به حساب می‌آید. در طول چلهٔ بزرگ، به‌خصوص در ماه دی، جشن‌های مهم دیگر زرتشتی نظیر دی‌گان در روز اول دی و «مِیدیاریم» در پانزدهم دی در بزرگداشت گاهنبار زمستانی نیز جشن گرفته می‌شدند.

ایرانیان باستان هفت جشن عمدهٔ مذهبی‌ داشتند، که شش تا از آن‌ها گاهنبار‌ها را تشکیل می‌دادند و هفتمی نوروز بوده است. گاهنبار به‌معنای وقتِ تعیین‌شده است و جشن‌های فصلی در ارتباط با کشاورزی، برداشت محصول و پدیده‌های طبیعی نظیر آغاز فصل‌ها بوده‌اند. و ریشه‌شان به قبل از زرتشت برمی‌گردد، ولی در آئین زرتشتی نیز مورد ستایش قرار دارند. گاهنبار‌های اول، سوم و چهارم در رابطه با کشاورزی، محصول، دام‌ها و حیوانات اهلی و گاهنبار‌های دوم و پنجم در ارتباط با تابستان و زمستان بوده‌اند. گاهنبار ششم که جشن «هَمَس پَت مِیدیم» نام دارد، جشن بزرگداشت ارواح رفتگان بوده که هنوز در چهارشنبه‌سوری جشن گرفته می‌شود، و گاهنبار زمستانی «مِیدیاریم» نامیده می‌شود. «مِیدیاریم» واژه‌ای اوستایی است به‌معنای آرامش زمستان یا میان زمستان. این‌گونه جشن‌های زمستانی در بسیاری از فرهنگ‌های باستان بسیار رایج بوده‌اند. ایرانیان باستان در شب یلدا زایش خورشید و روز بعد جشن دی‌گان را به‌دنبال هم جشن می‌گرفتند. در دوران قبل از اسلام، به‌خصوص در دورهٔ ساسانی، جشن‌های مذهبی مهم نظیر دی‌گان و گاهنبار زمستانی «مِیدیاریم» چند روز ادامه داشتند، درواقع طی این جشن‌ها به پیشباز زمستان می‌رفتند و با اجرای مراسم مذهبی امید داشتند سختی‌های زمستان را بهتر بگذرانند. 

در ایران جشن یلدا، به‌معنای جشن پیروزی روشنایی بر تاریکی و تولد خورشید بوده است. آخرین روز در ماه آذر، طولانی‌‌ترین شب سال، انقلاب زمستانی را به‌دنبال دارد. در چنین شب طولانی‌ای، نیرو‌های اهریمنی در قدرت‌اند، زیرا تاریکی به قدرت اهریمن می‌‌افزاید. از فردایش که روز اول ماه دی‌ است، روز‌ها طولانی‌‌تر می‌‌شوند و این به‌معنای قدرت‌گرفتن نیرو‌های اهورایی است، زیرا که نور و روشنایی عامل پیروزی نیکی و نیرو‌های اهورایی‌اند. در تقویم زرتشتی، ماه‌ها و روز‌ها نام‌های ویژه داشته و به‌نام مقدسین و یا مقدسات زرتشتی بوده‌اند. آذر و دی‌ به‌معنای آتش و دادار (دادوه در اوستا به‌معنی آفریدگار) می‌‌باشند. در تقویم زرتشتی، وقتی اسم ماه و روز یکی‌ بودند، آن روز را جشن می‌گرفتند. در روز اول ماه دی‌ که آن روز هم دی‌ نامیده می‌شد، جشن دی‌گان و یا در روز مهر در ماه مهر جشن مهرگان جشن گرفته می‌شدند. بر این اساس، جشن مهمِ این ماه جشن دی‌گان بوده که در روز اول ماه دی‌ جشن گرفته می‌‌شده است. این روز به‌نام خوره‌روز (روز خورشید) هم نامیده شده‌ است. باید توجه داشت برخلاف نوشته‌های اخیر، یلدا ارتباطی‌ با مهر (میترا) ندارد. در ادبیات بعد از اسلام مهر و خورشید یکی‌ شده‌اند، ولی در ادبیات زرتشتی مهر و خورشید آن‌طور که از مهر یشت و خورشید یشت ( یشت‌ها از کتب مقدس زرتشتیان است که دعاهای ویژهٔ مقدسین را شامل می‌شود) برمی‌آید، کاملاً با هم فرق دارند و هر دو از مقدسین عمده‌اند، ولی یکی نیستند. جشن مربوط به مهر در ماه مهر و در مهرگان بوده است، نه در ماه دی‌ و جشن دی‌گان که در بزرگداشت اهورامزدا خدای زرتشتیان است. 

شب قبل از جشن دی‌گان، طولانی‌ترین شب سال است و تاریکی و نیرو‌های اهریمنی در حداکثر قدرت‌اند و از همیشه بیشتر به نیروهای اهورایی احتیاج است که با سرما و تاریکی مبارزه کنند. این جشن با خانه‌تکانی و نظافت، روشن‌کردن آتش در طول شب، خواندن دعا، نذر و نیاز، موسیقی و سرود، پایکوبی، صرف غذا، اعمال خیر، میوه‌های تازه و خشک و اقسام دانه‌ها و بذر‌ها همراه بوده است، که ریشه‌های بسیار باستانی و ارتباطش با کشاورزی را به‌خاطر می‌آورد. زنان نازا در چنین شبی از اهورا مزدا خواستار فرزند می‌شدند و باور داشتند به آرزویشان می‌‌رسند. در دعاها، مقدسین مختلف من‌جمله مهر که نگهبان نور اول صبح (هاونگاه) بوده است، ستایش می‌‌شدند، و با به‌پایان‌رسیدن شب، جشن دی‌گان در ستایش آفریدگار شروع می‌شده است. ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه نوشته است که در گذشته پادشاهان در جشن دی‌گان لباس سپید می‌پوشیدند و در کشتزارها بر فرشی سفید با برزگران و رعایا هم‌سفره می‌شدند، و همه می‌توانستند مسائلشان را بدون حاجب و واسطه با پادشاه مطرح کنند.

امروزه جشن یلدا اهمیت مذهبی خود را از دست داده، ولی به‌عنوان یک سنت و مراسم مهم ملی همراه با شادی که از اصول مهم زرتشتی بوده، باقی‌ مانده است. زرتشتی‌ها شادمانی را از نیرو‌های بسیار مؤثر برای مقابله با اهریمن می‌‌دانستند. میهمانی‌ها، میوه‌های تازه و خشک، هندوانه و انار، موسیقی، رقص و پایکوبی، قصه‌گویی، شعرخواندن نظیر شاهنامه‌خوانی و فال حافظ از دیگر سنت‌های این جشن باستانی و زیباست که در ستایش طبیعت و گذر از سختی‌های زمستان است. این، مراسم شب چله را به شبی به‌یادماندنی و سرشار از خوشی تبدیل کرده است.

شب چله‌تان پیروز


*معصومه پرایس دارای فوق لیسانس در رشتهٔ مردم‌شناسی از دانشگاه لندن و نویسندهٔ هفت کتاب دربارهٔ جنبه‌های مختلف فرهنگ ایران است. سایت اینترنتی ایشان در مورد فرهنگ ایران بسیار مورد استفادهٔ فرهنگیان و عامهٔ مردم در آمریکای شمالی قرار دارد. برای اطلاعات بیشتر در مورد تحقیقات و کتاب‌های خانم پرایس به سایت‌های اینترنتی ایشان مراجعه کنید:

www.cultureofiran.com

www.anahitaproductions.com

منابع:

ČELLA: http://www.iranicaonline.org/articles/cella-term-referring-to-any-forty-day-period

Zoroastrian Festivals: http://www.iranicaonline.org/articles/festivals-i

نوشته مروری بر تاریخچهٔ شب چله یا یلدا اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2025/12/21/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%a8-%da%86%d9%84%d9%87-%db%8c%d8%a7-%db%8c%d9%84%d8%af%d8%a7/feed/ 0 12773
نگاهی به زندگی امیلی کار https://media.hamyaari.ca/2025/12/12/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1/ https://media.hamyaari.ca/2025/12/12/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#respond Fri, 12 Dec 2025 08:00:18 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=4140  به‌مناسبت زادروز این نقاش و نویسندهٔ بنام کانادایی ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور امیلی کار (Emily Carr) نقاش و نویسنده، متولد ۱۳ دسامبر ۱۸۷۱ در ویکتوریا، استان بریتیش کلمبیای کانادا بود. وی هفتمین فرزند از بین نُه فرزند خانواده از پدر و مادری انگلیسی بود. امیلی با مادرش رابطه‌ای صمیمی نداشت، اما پدر خانواده، ریچارد کار، مشوق اصلی او بود.  امیلی در بیست‌سالگی زمانی که والدین خود را از دست داد،...

نوشته نگاهی به زندگی امیلی کار اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
 به‌مناسبت زادروز این نقاش و نویسندهٔ بنام کانادایی

ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

امیلی کار (Emily Carr) نقاش و نویسنده، متولد ۱۳ دسامبر ۱۸۷۱ در ویکتوریا، استان بریتیش کلمبیای کانادا بود. وی هفتمین فرزند از بین نُه فرزند خانواده از پدر و مادری انگلیسی بود. امیلی با مادرش رابطه‌ای صمیمی نداشت، اما پدر خانواده، ریچارد کار، مشوق اصلی او بود. 

امیلی در بیست‌سالگی زمانی که والدین خود را از دست داد، به‌کمک قیّم خود هنر را به‌طور جدی دنبال کرد. در سال ۱۸۹۰ به‌مدت دو سال در «مدرسهٔ هنر سان‌ فرانسیسکو» به تحصیل پرداخت و سپس به ویکتوریا بازگشت. در سال ۱۸۹۹، به لندن رفت و در «مدرسهٔ هنر وست‌مینستر» مشغول به تحصیل شد. در سال ۱۹۰۵ به ونکوور کانادا بازگشت و در«کلوپ هنری بانوان» مشغول به تدریس شد. تدریس وی در این مدرسه بیش از یک ماه به‌طول نینجامید زیرا در کلاس سیگار می‌کشید و به دانش‌آموزان ناسزا می‌گفت. 

فعالیت‌های هنری امیلی در رابطه با بومیان از سال ۱۸۹۸ آغاز شد، زمانی که به روستاهای اطراف سفر می‌کرد و طراحی‌ها و نقاشی‌هایی از افراد بومی می‌کشید. امیلی در نوشته‌هایش عنوان کرده است که اقامت وی در روستای «یوکلولت» محل سکونت قوم «نوتکا» تأثیری عمیق و دائمی به‌ روی او گذاشته بود. امیلی نُه سال بعد به‌همراه خواهرش، آلیس، سفری به آلاسکا داشت که علاقهٔ وی را به زندگی افراد بومی بیشتر کرد.

پاییز در فرانسه، اثر امیلی کار در سال ۱۹۱۱، نگارخانهٔ ملی کانادا
پاییز در فرانسه، اثر امیلی کار در سال ۱۹۱۱، نگارخانهٔ ملی کانادا

در سال ۱۹۱۰، امیلی به اروپا رفت و در آکادمی «کولاروسی» پاریس مشغول به تحصیل شد. امیلی و آلیس با دردست‌داشتن معرفی‌نامه، هری گیبز، نقاش سبک مدرنیته، را در «مونتپارنس» ملاقات کردند. آن‌ها از دیدن سبک نقاشی گیبز و استفاده از رنگ‌های سرزنده ونشاط‌‌آور او شگفت‌زده شدند. امیلی در نوشته‌هایش این نقاشی‌ها را درخشان، دلپذیر و زلال خواند. امیلی در کنار گیبز تکنیک‌های نقاشی را فرا گرفت و سبک نقاشی‌اش متأثر از کارهای استادش بود. امیلی همچنین تحت‌ تأثیر نقاشان سبک پست‌امپرسیونیست و فوویسم فرانسوی بود. در سال ۱۹۱۲ به کانادا بازگشت و اولین هنرمندی بود که با برپایی نمایشگاهی از ۷۰ اثر آبرنگ و رنگ روغن، سبک فوویسم را به ونکوور معرفی کرد. افراد محلی قادر به درک سبک جدید رادیکال، رنگ‌های تند و عدم وجود جزئیات در نقاشی‌های وی نبودند. امیلی به‌ناچار کارگاه خود را تعطیل کرد و به ویکتوریا بازگشت. در تابستان آن سال، امیلی به روستاهای زیادی سفر کرد و از مناظر و افراد بومی نقاشی کشید. امیلی تابلویی از یک غُراب سیاه‌رنگ حکاکی‌شده نقاشی کرد که بعدها به شاهکار بسیار معروف او به‌نام «غُراب* بزرگ» (Big Raven) تبدیل شد. تابلوی دیگر وی به‌نام «تنو» نیز متأثر از آثار هنری‌ای است که در این سفر دیده بود. 

امیلی بر این باور بود که استقبال ونکوور از آثار وی به‌قدری نیست که بتواند از کارهای هنری او حمایت کند. بالاخره تصمیم نهایی خود را گرفت و کار و تدریس را رها کرد و در سال ۱۹۱۳ به ویکتوریا نزد خواهرانش بازگشت. طی ۱۵ سال بعد، امیلی کار آثار اندکی خلق کرد و مشغول مدیریت مدرسهٔ شبانه‌روزی‌ای به‌نام «خانه‌ای از تمام انواع» شد.

کیتوانکول (Kitwancool)، اثر امیلی کار در سال ۱۹۲۸
کیتوانکول (Kitwancool)، اثر امیلی کار در سال ۱۹۲۸

با گذشت زمان، آثار نقاشی امیلی کار مورد توجه افراد بانفوذی مانند ماریوس باربو، قوم‌شناس برجستهٔ «موزهٔ ملی اتاوا»، قرار گرفت. در سال ۱۹۲۷، باربو توانست مدیر وقت نگارخانهٔ ملی کانادا را متقاعد کند تا از امیلی دعوت کنند تعدادی از آثار خود را در نمایشگاه «هنر بومی ساحل غرب» در این نگارخانه به نمایش بگذارد. امیلی نقاشی رنگ روغن، نمونه‌هایی از کوزه‌گری و طراحی فرش‌های بومی خود را به این نگارخانه فرستاد. در این نمایشگاه، امیلی با «گروه هفت»، برجسته‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نقاشان مدرنیست وقت کانادا، ملاقات کرد. یکی از اعضای این گروه به‌نام لارن هریس به یکی از حامیان مهم امیلی تبدیل شد و او را در گروه پذیرفت.

طی دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، امیلی سفرهای زیادی به اطراف ویکتوریا انجام داد. آثارش در نمایشگاه‌هایی در شهرهای کانادا، لندن، پاریس، واشنگتن و آمستردام نیز به نمایش گذاشته شدند. امیلی اولین نمایشگاه انفرادی خود را در سال ۱۹۳۵ در «گالری انجمن بانوان هنرمند کانادا» در تورنتو برپا کرد. انزوای هنری ۱۵ سالهٔ او خاتمه یافت.

امیلی کار در سال ۱۹۳۰
امیلی کار در سال ۱۹۳۰

به‌کمک لارن هریس، با نمادگرایی اروپای شمالی نیز آشنایی کامل پیدا کرد. نه تنها آثار هنری هریس، بلکه عرفان‌شناسی خاص وی به امیلی در درک ماهیت خدا کمک شایانی کرد. زمانی که وی همانند بسیاری از هنرمندان معاصرش، تحت‌ تأثیر تفکرات عرفانی قرار گرفت، تصور جدیدی از خداوند به‌عنوان طبیعت در ذهن خود شکل داد. از آن پس زندگی معنوی و عرفانی در پیش گرفت. امیلی از مناظر بکری که در دل طبیعت وحشی کانادا می‌یافت، نقاشی می‌کشید و آثار خود را با معنویت بیشتری می‌آمیخت. در پاییز ۱۹۲۸، مارک توبی، که در سیاتل با امیلی آشنا شده بود، به کارگاه وی در ویکتوریا رفت تا به تدریس دورهٔ پیشرفته نقاشی بپردازد. در این دوره توبی، امیلی را با هنر دوران معاصر آشنا کرد و تکنیک‌های نقاشی سبک کوبیسم و مفاهیم انتزاعی را به او نشان داد.

بلاندن هابر، اثر امیلی کار در سال ۱۹۳۰، نگارخانهٔ ملی کانادا
بلاندن هابر، اثر امیلی کار در سال ۱۹۳۰، نگارخانهٔ ملی کانادا

و سرانجام در سال ۱۹۳۷، امیلی دچار حملهٔ قلبی شد و به نزد خواهرش آلیس نقل مکان کرد. طی سال‌های بعد، دو حملهٔ قلبی دیگر را از سر گذراند و امکان سفرکردن برایش بسیار محدود شد. بنابراین بیشتر وقت خود را به نوشتن اختصاص داد. دوست ویراستار امیلی به‌نام ایرا دیلورث به او کمک کرد تا نخستین کتاب خود را تحت عنوان «کلی ویک» در سال ۱۹۴۱ منتشر کند که در همان سال «جایزهٔ فرماندار کل» را برایش به‌ دنبال داشت. سایر کتاب‌های او عبارت‌اند از: «کتاب کوچک» (۱۹۴۲)، «خانه‌ای از همه‌نوع» (۱۹۴۴)، و «افزایش درد» (۱۹۴۶). همچنین دو کتاب «مکث، قلب یک طاووس» (۱۹۵۳) و «صدها و هزاران» (۱۹۶۶) نیز پس از مرگ وی منتشر شدند. بعضی از این کتاب‌ها زندگی‌نامهٔ خود امیلی‌اند و نحوهٔ رشد وی به‌عنوان یک نویسنده را بازگو می‌کنند. آثار نقاشی امیلی در آخرین دههٔ زندگی‌اش حاکی از نگرانی وی از تأثیر رشد صنعت بر محیط زیست و مناظر طبیعی بریتیش کلمبیاست. 

امیلی کار در دوم ماه مارس سال ۱۹۴۵ در مسافرخانه‌ای در زادگاه خود، آخرین حملهٔ قلبی‌اش را تجربه کرد که منجر به مرگ وی شد. مرگ وی تنها کمی پیش از مراسم بزرگداشت و اهدای دکترای افتخاری به او در دانشگاه بریتیش کلمبیا رخ داد. امیلی در قبرستان «راس بِی» به خاک سپرده شد.

خانهٔ امیلی کار در ویکتوریا که به موزه تبدیل شده است و جزو بناهای تاریخی و ملی کانادا محسوب می‌شود، عکس از Matthew Lapointe
خانهٔ امیلی کار در ویکتوریا که به موزه تبدیل شده است و جزو بناهای تاریخی و ملی کانادا محسوب می‌شود، عکس از Matthew Lapointe

امیلی کار در طراحی‌های خود از زغال چوب و آبرنگ استفاده می‌کرد. بعدها از رنگ روغن دیواری به‌همراه گازوئیل روی کاغذ مانیلی نیز استفاده کرد. بیشتر آثار ناب وی با رنگ روغن روی بوم نقاشی یا در مواقع تنگدستی به روی کاغذ معمولی خلق شده‌اند. در سال ۲۰۱۳ یکی از تابلوهای نقاشی امیلی به‌نام «پله‌های کج و معوج» به ارزش ۳٫۳۹ میلیون دلار در حراجی تورنتو به فروش رفت. این مقدار بالاترین رکورد فروش تابلوی نقاشی هنرمندان زن در کانادا محسوب می‌شود.

تمبری که ادارهٔ پست کانادا در سال ۱۹۷۱ بر اساس نقاشی امیلی کار با عنوان «غُراب بزرگ» منتشر کرد
تمبری که ادارهٔ پست کانادا در سال ۱۹۷۱ بر اساس نقاشی امیلی کار با عنوان «غُراب بزرگ» منتشر کرد

در دانشنامهٔ کندین (Canadian Encyclopedia) از وی به‌عنوان هنرمندی نمونه یاد شده است که اصالت و قدرت منحصربه‌فردی در آثارش دیده می‌شود. امیلی زندگی هنرمندانه‌ای داشت و برخلاف جامعهٔ خویش، زندگی‌ای پر از ماجراجویی را تجربه کرد. او توانست شرق و غرب و شمال و جنوب را به هم پیوند بدهد و زندگی و فرهنگ غنی بومیان آمریکایی را به اروپائیان تازه‌وارد معرفی کند. ادارهٔ پست کانادا دو تمبر الهام‌گرفته از نقاشی‌های امیلی را به‌افتخار وی چاپ کرده است. اماکن متعددی به‌افتخار امیلی بنا شده‌اند، ازجمله دانشگاه طراحی و هنرهای مدرن امیلی کار در ونکوور، کتابخانهٔ عمومی امیلی کار در ویکتوریا، آتشفشانی در سیارهٔ زهره توسط اتحادیهٔ فضانوردان بین‌المللی و چندین مدرسه در سطوح مختلف. رمان‌نویس سوزان وریلند، شخصیت اصلی رمان «عاشق جنگل» (۲۰۰۴) خود را امیلی کار قرار داده است.


*غُراب (Raven)، پرنده‌ای از تیرهٔ کلاغان

منبع: ویکی‌پدیا

نوشته نگاهی به زندگی امیلی کار اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2025/12/12/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/ 0 4140
لوتا هیشمانوا https://media.hamyaari.ca/2025/11/28/%d9%84%d9%88%d8%aa%d8%a7-%d9%87%db%8c%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7/ https://media.hamyaari.ca/2025/11/28/%d9%84%d9%88%d8%aa%d8%a7-%d9%87%db%8c%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7/#respond Fri, 28 Nov 2025 08:00:22 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=10004 پناه‌جویی از شرق اروپا که به نماد بشردوستی کانادا بدل شد مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور لوتا هیشمانوا (Lotta Hitschmanova)، بشردوست کانادایی که نام اصلی‌اش لوت هیشمان بود، در ۲۸ نوامبر ۱۹۰۹ در شهر پراگ در پادشاهی بوهم به‌ دنیا آمد. این شهر امروزه در جمهوری چک واقع شده است. مادر لوتا، الس تاینر نام داشت و پدرش، مکس هیشمان، تاجری از مالت بود که در حومهٔ پراگ کارخانه‌های کوچکی داشت. لوتا خواهری به‌نام...

نوشته لوتا هیشمانوا اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
پناه‌جویی از شرق اروپا که به نماد بشردوستی کانادا بدل شد

مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

لوتا هیشمانوا (Lotta Hitschmanova)، بشردوست کانادایی که نام اصلی‌اش لوت هیشمان بود، در ۲۸ نوامبر ۱۹۰۹ در شهر پراگ در پادشاهی بوهم به‌ دنیا آمد. این شهر امروزه در جمهوری چک واقع شده است. مادر لوتا، الس تاینر نام داشت و پدرش، مکس هیشمان، تاجری از مالت بود که در حومهٔ پراگ کارخانه‌های کوچکی داشت. لوتا خواهری به‌نام لی‌لی داشت. خانوادهٔ هیشمان از طبقهٔ متوسط بودند و زندگی راحتی داشتند. لوتا در دبیرستان استفانز جیمنزیوم تحصیل کرد و با کسب افتخاراتی از آنجا فارغ‌التحصیل شد. در سال ۱۹۲۹، در رشتهٔ فلسفهٔ دانشگاه پراگ ثبت‌نام کرد و در آنجا موفق به آموختن زبان‌های چک، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی و اسپانیایی شد. در سال ۱۹۳۲، لوتا برای تحصیل در رشتهٔ علوم سیاسی و روزنامه‌نگاری در دانشگاه سوربن، راهی پاریس شد. در سه سالی که لوتا در دانشگاه سوربن بود، موفق به دریافت دیپلم مطالعات فرانسه و روزنامه‌نگاری شد. سپس به پراگ بازگشت و به‌عنوان روزنامه‌نگار آزاد مشغول به کار شد. وی همچنین دکترای خود را در دانشگاه پراگ به پایان رساند.

او برای روزنامه‌های متعددی ازجمله روزنامهٔ فرانسوی‌زبانی از رومانی به‌نام لایندپندانس رومن و همچنین آژانس خبری دولت یوگوسلاوی فعالیت می‌کرد. نوشته‌های او منعکس‌کنندهٔ تمایلات ضدِنازی وی بود و هنگامی‌که آلمان‌ها پس از توافق مونیخ در ۳۰ سپتامبر ۱۹۳۸ یک‌سوم از خاک کشور چکسلواکی را تصرف کردند، او کشور را ترک کرد و به پاریس بازگشت. در نهایت، لوتا در بروکسل بلژیک ساکن شد و در این زمان نام فامیل خودش را به تلفظ اسلاویکی آن یعنی به هیشمانوا تغییر داد که کمتر آلمانی به نظر می‌رسید.

دکتر لوتا هیشمانوا در اکتبر ۱۹۴۶، عکس از ب. دِی (B. Day)، اهدایی کمیتهٔ خدمات یونیترین کانادا
دکتر لوتا هیشمانوا در اکتبر ۱۹۴۶، عکس از ب. دِی (B. Day)، اهدایی کمیتهٔ خدمات یونیترین کانادا

در بلژیک، دکتر هیشمانوا به‌عنوان روزنامه‌نگار فعالیت می‌کرد، اما پس از حملهٔ آلمان‌ها به آن کشور، به‌ناچار به فرانسه گریخت و در شهر مارسی ساکن شد. در مارسی، لوتا موفق شد در یک دفتر خدمات مهاجرتی کار پیدا کند که به پناهندگان کمک می‌کرد. روزی درحالی‌که در صف ناهار در بازار مارسی ایستاده بود، از فرط خستگی و گرسنگی از هوش رفت. لوتا پس از به‌هوش‌آمدن به یک کلینیک پزشکی مراجعه کرد که از سوی کمیتهٔ خدمات یونیتریَن در بوستون اداره می‌شد. به‌ادعای کلاید سنگر که زندگینامهٔ وی را نوشته است، این اولین تماس لوتا با آن سازمان بود. او در ژانویهٔ سال ۱۹۴۲ بیش‌ازپیش با این سازمان آشنا شد و افسر رابط آژانس امداد چکسلواکی شد، اما در واقع در سال ۱۹۴۵ بود که این سازمان به شغل و مأموریت اصلی زندگی‌اش تبدیل شد.

در سال ۱۹۴۲، لوتا موفق شد در یک کشتی بخار دوقلو حامل پناهندگان اروپایی، از لیسبون به نیویورک فرار کند. این کشتی برای حمل موز طراحی شده بود و برای مسافران وسیلهٔ مناسبی نبود. پس از ارائهٔ گزارشی به کمیتهٔ خدمات یونیترین در بوستون، به‌سرعت به کانادا رفت که برخلاف ایالات متحده به او ویزا داده بود. او بعدها اظهار کرد: «در حالی به مونترآل رسیدم که شدیداً خسته بودم و در کشوری کاملاً ناآشنا احساس تنهایی مطلق می‌کردم. وقتی رسیدم، فقط ۶۰ دلار در جیبم پول داشتم. نامم برای مردم قابل‌تلفظ نبود. کمتر از ۴۵ کیلوگرم وزن داشتم و کاملاً احساس گم‌گشتگی داشتم.» اما لوتا چندان هم تنها نماند، زیرا در چهارمین روز ورودش به کانادا موفق شد در کارخانه‌ای به شغل منشی‌گری مشغول شود و در عرض سه ماه در وزارت خدمات جنگی در اتاوا به‌عنوان مأمور بررسی مرسوله‌های پستی کار پیدا کرد. لوتا به اتحاد ملی چکسلواکی ملحق شد و به جمع‌آوری پول برای خدمات جنگی چک در لندن، بریتانیا کمک کرد. او همچنین مدت کوتاهی برای ادارهٔ امداد و توان‌بخشی سازمان ملل متحد برای کمک به آسیب‌دیدگان جنگ کار کرد. پس از پایان جنگ، چندین شغل ازجمله توان‌بخشی کودکان در چکسلواکی به او پیشنهاد شد، اما با شنیدن خبر کشته‌شدن پدر و مادرش در راه اردوگاه آشویتس نازی‌ها تصمیم گرفت در کانادا بماند. لوتا خبردار شد که خواهرش لی‌لی به اسرائیل نقل‌‌مکان کرده است. وی بعدها خواهرش را به کانادا نزد خود آورد.

دکتر لوتا هیشمانوا در دههٔ ۸۰ میلادی، عکس از ماریو جیو (Mario Geo)
دکتر لوتا هیشمانوا در دههٔ ۸۰ میلادی، عکس از ماریو جیو (Mario Geo)

در ژوئن سال ۱۹۴۵، لوتا به تشکیل شعبهٔ کانادایی کمیتهٔ خدمات یونیترین کمک کرد و به‌عنوان اولین رئیس این کمیته تا سال ۱۹۴۹ خدمت کرد. این کمیته به کلیسای یونیترین کانادا و انجمن اتحادیه‌های یونیترین آمریکا در بوستون وابسته بود، اما در ۱۹۴۸ پیوند خود را با یونیترین‌ها قطع کرد و به سازمانی مستقل تبدیل شد، هرچند، این کمیته تا سال‌های متمادی روابط نزدیکی با یونیترین‌ها داشت و نام یونیترین را نیز در عنوان خود به‌همراه داشت. نخستین هدف این کمیته امدادرسانی به مردم فرانسه و چکسلواکی بود. سناتور کرین ویلسون به‌عنوان رئیس افتخاری کمیته نائل شد، اما لوتا در جایگاه مدیر اجرایی، نیروی محرکهٔ اصلی این سازمان تلقی می‌شد. در بهار سال ۱۹۴۶، او یک تور سه‌ماهه به غرب کانادا را آغاز کرد تا به کانادایی‌ها در مورد گرسنگی و فقر در دیگر کشورها اطلاع‌رسانی کند، جزئیات نحوهٔ مشارکت کانادا را در سال‌های گذشته برای مردم بازگو کند و همچنین از مردم کمک مالی و پوشاک درخواست کند. لوتا در طول این سفر توانست مقدار ۳۰ هزار کیلوگرم لباس و ۴۰ هزار دلار کمک مالی گردآوری کند. در تابستان همان سال سفری به اروپا کرد تا شرایط را بررسی کند. لوتا توصیه کرد سازمان باید روی کودکان با ناتوانی جسمی تمرکز کند. کانادایی‌ها پول، پوشاک و اندام مصنوعی برای کودکان مجروح ارسال کردند و با هدایت و رهبری لوتا بود که کمیتهٔ خدمات یونیترین برنامهٔ فرزندخواندگی را به‌ راه انداخت. طبق این برنامه، مردم کانادا می‌توانستند از یک کودک حمایت مالی کنند و در عوض عکس یا سرگذشت کودک را دریافت کنند.

سازمان در سال ۱۹۴۹، به‌توصیهٔ لوتا هیشمانوا دایرهٔ فعالیتش را به‌سمت ایتالیا و یونان برد و تا سال ۱۹۷۹ در این کشورها به فعالیت پرداخت. این سازمان در سال ۱۹۵۰ نیز برنامه‌های امدادی خود را به سایر نقاط جهان گسترش داد. از اوایل دههٔ پنجاه تا اواخر دههٔ هفتاد میلادی، کره یکی از بزرگ‌ترین دریافت‌کنندگان این کمک‌ها بود. همچنین شعبه‌ٔ کانادایی کمیته برنامه‌هایی را در بیست کشور دیگر ازجمله هند، نپال، ویتنام، لسوتو و اندونزی راه‌اندازی کرد. در طول این دوره، لوتا به‌طور منظم سه ماه را در کانادا برای جمع‌آوری بودجه و چهار ماه را در خارج از کشور برای نظارت بر برنامه‌های کمیتهٔ خدمات یونیترین کانادا سپری می‌کرد. او همیشه با لباس فرم مخصوص خود سفر می‌کرد. این لباس دست‌دوز که به نماد او تبدیل شده بود، در زمستان به‌رنگ سبز زیتونی و در تابستان به رنگ خاکی بود. لباس پرستاران نظامی آمریکا نیز از لباس او الگو‌برداری شد. در یقهٔ برگردان هر دو لباس لوتا نام «کانادا» گل‌دوزی شده بود و بر سینه‌اش نیز نشان کمیتهٔ خدمات یونیترین داشت. با اینکه او هرگز در هیچ ارتشی خدمت نکرده بود، این لباس را طراحی کرد زیرا کارکنان سازمان ملل باید یک یونیفرم قابل‌تشخیص به تن می‌کردند. لوتا در این لباس که برای توشهٔ سفرِ سبک بسیار مناسب بود، احساس راحتی می‌کرد. هم‌اکنون لباس لوتا در موزهٔ جنگ کانادا نگهداری می‌شود و در سال ۲۰۱۴ نیز در موزهٔ مهاجران کانادا در پیِر ۲۱ به‌ نمایش گذاشته شد تا یادآور فعالیت‌های او برای پناهندگان باشد.

منبع عکس: وب‌سایت heroines.ca، راهنمای شناخت زنان در تاریخ کانادا
منبع عکس: وب‌سایت heroines.ca، راهنمای شناخت زنان در تاریخ کانادا

لوتا در طول تلاش‌هایش برای جمع‌آوری بودجه از رادیو و تلویزیون نیز درخواست کمک کرد. با توجه به سابقهٔ خبرنگاری‌اش، می‌دانست چگونه داستان روایت کند و از این هنر نهایت استفاده را می‌کرد. به‌دلیل موفقیت‌های پی‌در‌پی لوتا در پوشش رسانه‌ای، خبرنگاران و سردبیران لقب «پشهٔ اتمی» به او داده بودند. کمیتهٔ خدمات یونیترین هر سال از سفرهای لوتا با هدف بررسی پروژه‌های مختلف، گزارشی در قالب فیلم تهیه می‌کرد. در سال ۱۹۷۲ کمیته فیلمی به‌نام «داستان کمیتهٔ خدمات یونیترین» ساخت که از ویدیوهای ۲۵ سال گذشته تهیه شده بود. لوتا نیز در سال ۱۹۷۰، کتابی تحت عنوان «داستان کمیتهٔ خدمات یونیترین: یک ربع قرن خدمت عاشقانه» در مورد تجارب کاری خود در کمیتهٔ خدمات یونیترین کانادا منتشر کرد. او بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۴ موفق شده بود در مجموع ۱۲۸ میلیون و ۸۵۵ هزار دلار کمک جمع‌آوری کند.

در طول این سال‌ها، دکتر هیشمانوا جوایز متعددی همچون مدال طلای صلیب سرخ فرانسه (۱۹۵۰) و مدال سنت پل یونان (۱۹۵۲)، یادبود قرن کانادا، مدال نقرهٔ ۲۵ سال خدمت از ملکه الیزابت دوم، نشان لیاقت جمهوری کره، مدال تکریم فرانسه، نشان افتخار سازمان ملل، و نشان صلح از هلند را دریافت کرد. این مدال‌ها با ردیف‌هایی از روبان به یونیفرم مشهور دست‌دوزش نصب شده بودند. 

دکتر لوتا هیشمانوا به نماد فداکاری تبدیل شد و نام کمیتهٔ خدمات یونیترین و آدرس کمیته را (پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس، اتاوای انتاریو) در جهان معروف کرد.

لوتا در سال ۱۹۸۲ به‌دلیل بیماری از مقام مدیر اجرایی بازنشسته شد. وی در سال‌های پایانی عمرش به بیماری آلزایمر مبتلا شده بود و نهایتاً تسلیم بیماری سرطان شد. لوتا در اول اوت ۱۹۹۰ در۸۰ سالگی در اتاوای کانادا از دنیا رفت.

ورودی ساختمان پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس در اتاوا، عکس از دِرِل میچل (Daryl Mitchell)
ورودی ساختمان پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس در اتاوا، عکس از دِرِل میچل (Daryl Mitchell)

کمیتهٔ خدمات یونیترین همچنان در پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس اتاوا فعالیت می‌کند و از اوایل قرن ۲۱، تمرکز خود را روی کشاورزان محلی کوچک در ۱۲ کشور مختلف متمرکز کرده است. امروزه هدف کمیته با همکاری هم‌پیمانان، ایجاد «حاکمیت تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان» غذا برای افزایش تنوع زیستی، ارتقاء سیستم‌های غذایی زیست‌محیطی و مبارزه با نابرابری است. کمیته برای رسیدن به این هدف، بر فعالیت‌هایی متمرکز می‌شود که برای مزرعه‌دارن کوچک تولید غذا و امنیت معیشتی فراهم کند و به حفظ تنوع زیستی محصولات کشاورزی به‌عنوان بخش لازم و ضروری تغذیهٔ این کرهٔ خاکی روبه‌رشد و درحال‌تغییر کمک کند.

پلاک یادبود دکتر لوتا هیشمانوا در ورودی ساختمان پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس در اتاوا، عکس از ویلیام فیشر جونیور (William Fischer, Jr.) در HMdb.org
پلاک یادبود دکتر لوتا هیشمانوا در ورودی ساختمان پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس در اتاوا، عکس از ویلیام فیشر جونیور (William Fischer, Jr.) در HMdb.org

ورنون باروز، دانشمند مشهور در تحقیقات روی گیاه جو دوسر‌، یکی از گونه‌های جدید خود را هیشمانوا نام‌گذاری کرد که قابلیت رشد در کشورهایی با طول روز کوتاه‌تر را دارد. همچنین در سال ۲۰۰۲، کمیتهٔ خدمات یونیترین صندوقی به‌نام صندوق کمک مالی لوتا هیشمانوا ایجاد کرد که با جمع‌آوری کمک از نهاد‌های خیریه از اهدافی مانند بذر بقا پشتیبانی می‌کند. در سال ۲۰۰۱، گزارشی منتشر شد که مشخص ‌کرد دکتر هیشمانوا تا سال ۱۹۷۷ یعنی به‌مدت سی سال از سوی پلیس سواره‌نظام کانادا تحت‌نظر بوده است. پلیس سواره‌نظام کانادا که در طول سال‌های جنگ سرد اشخاص و سازمان‌های زیادی را تحت‌نظر داشت، بر این باور بود به‌دلیل اصالت چکی هیشمانوا ممکن بوده است که او به کمونیسم علاقه‌‌مند بوده باشد.

هیشمانوا در سال ۲۰۲۰ یکی از هشت فینالیستی بود که قرار بود از بینشان تصویر یکی برای چاپ بر روی اسکناس ۵ دلاری جدید کانادا برگزیده شود. هرچند در سال ۲۰۲۳ اعلام شد که به‌دلیل طرح دولت کانادا برای تغییر اسکناس ۲۰ دلاری با طرحی از تصویر پادشاه چارلز سوم، طرح تغییر اسکناس ۵ دلاری متوقف شد.


منبع: ویکی‌پدیا

نوشته لوتا هیشمانوا اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2025/11/28/%d9%84%d9%88%d8%aa%d8%a7-%d9%87%db%8c%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7/feed/ 0 10004