<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تاریخ کانادا بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/تاریخ-کانادا/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Fri, 03 Jul 2026 06:43:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>تاریخ کانادا بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/تاریخ-کانادا/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jun 2026 07:00:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=15163</guid>

					<description><![CDATA[<p>مرگ‌بارترین سانحهٔ هوایی و پرهزینه‌ترین پروندهٔ حقوقی در تاریخ کانادا ترانه وحدانی – ونکوور ۴۱ سال پیش در ۲۳ ژوئن ۱۹۸۵، فاجعه‌ای رخ داد که قلب کانادایی‌ها را جریحه‌دار کرد. فاجعه‌ای که هنوز هم پس از بیش از چهار دهه سایهٔ سنگینی بر روابط دو کشور کانادا و هند افکنده است؛ عملیات تروریستی بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ شرکت ایر ایندیا. ازآنجاکه فاجعهٔ یادشده بر فراز آسمان ایرلند و هزاران کیلومتر دور از کانادا صورت گرفت...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/">بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مرگ‌بارترین سانحهٔ هوایی و پرهزینه‌ترین پروندهٔ حقوقی در تاریخ کانادا</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">۴۱ سال پیش در ۲۳ ژوئن ۱۹۸۵، فاجعه‌ای رخ داد که قلب کانادایی‌ها را جریحه‌دار کرد. فاجعه‌ای که هنوز هم پس از بیش از چهار دهه سایهٔ سنگینی بر روابط دو کشور کانادا و هند افکنده است؛ عملیات تروریستی بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ شرکت ایر ایندیا.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ازآنجاکه فاجعهٔ یادشده بر فراز آسمان ایرلند و هزاران کیلومتر دور از کانادا صورت گرفت و همچنین هواپیما متعلق به شرکتی هندی بود، به‌زعم بسیاری، این‌ دلایل کارِ دولت کانادا را برای به‌رسمیت‌نشناختنِ رویداد یادشده به‌عنوان فاجعه‌ای ملی، آسان کرد. هرچند پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا، تازه بعد از ۱۶ سال از وقوع آن، به‌صورت عطفِ‌به‌ما‌سبق «تنها و بدترین حملهٔ تروریستی در تاریخ کانادا» خوانده شد. در سال ۲۰۱۰ و ۲۵ سال پس از وقوع این فاجعه، استفان هارپر، نخست‌وزیر وقت کانادا، از نقصان عملکرد کانادا در جلوگیری از این بمب‌گذاری و رفتار نامناسب با خانواده‌های قربانیان این پرواز، رسماً عذرخواهی کرد. و نهایتاً پس از فاجعهٔ سرنگون‌کردن پرواز پی‌اس‌۷۵۲، جاستین ترودو، نخست‌وزیر وقت، در بیانیه‌ای مشترک با وزیر امور خارجه و وزیر حمل‌ونقل وقت کانادا روز ۸ ژانویه را به‌عنوان «روز ملی یادآوری قربانیان فجایع هوایی در کانادا» اعلام کرد و در آن از قربانیان پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا هم یاد شد. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">برای آشنایی آن دسته از خوانندگانی که از این فاجعه کمتر شنیده‌اند، در این شماره مروری خواهیم داشت بر این رویداد بسیار تلخ.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_15165" aria-describedby="caption-attachment-15165" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="wp-image-15165 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/1985-06-10_VT-EFO_Air_India_EGLL.jpg?resize=500%2C333" alt="هواپیمای بوئینگ ‎747-200 ایر ایندیا با نام امپرور کانیشکا در حال فرود در فرودگاه هیترو لندن کمتر از دوهفته پیش از انفجار بر فراز اقیانوس اطلس" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/1985-06-10_VT-EFO_Air_India_EGLL.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/1985-06-10_VT-EFO_Air_India_EGLL.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/1985-06-10_VT-EFO_Air_India_EGLL.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15165" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هواپیمای بوئینگ ‎747-200 ایر ایندیا با نام امپرور کانیشکا در حال فرود در فرودگاه هیترو لندن کمتر از دوهفته پیش از انفجار بر فراز اقیانوس اطلس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا، پروازی بود که در ۲۳ ژوئن سال ۱۹۸۵ در مسیر پروازی مونترآل-لندن-دهلی-بمبئی با استفاده از یک فروند بوئینگ ‎747-237B انجام شد. این پرواز در میانهٔ راه از مونترآل به لندن و در ارتفاع ۳۱٬۰۰۰ فوتی (معادل ۹٬۴۰۰ متر) بر فراز اقیانوس اطلس به‌دست تندروهای سیک مقیم کانادا منفجر شد و تکه‌های لاشهٔ آن در محدودهٔ ۱۹۰ کیلومتری جنوب غرب ایرلند به دریا ریخت و تمامی ۳۲۹ سرنشین آن کشته شدند. در این پرواز ۳۲۹ نفر حضور داشتند که از آن میان ۲۶۸ نفر شهروند کانادا، ۲۷ نفر شهروند بریتانیا و ۲۴ نفر شهروند هند بودند. بمب‌گذاری پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا، مرگ‌بارترین اقدام تروریستی هوایی تا قبل از حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ بود. گروه تروریستی «بَبَر خالصه» در این بمب‌گذاری نقش داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بمب‌گذاری در این پرواز با انفجار بمب در فرودگاه ناریتای توکیو هم‌زمان شد. محققان بر این باورند که این دو نقشه با هم مرتبط بوده و هدف آن‌ها دو بمب‌گذاری هوایی بوده است. هرچند بمب در فرودگاه ناریتا پیش از بارگیری در هواپیما منفجر شد، زیرا عاملان محاسبه نکرده بودند که ژاپن ساعت تابستانی را رعایت نمی‌کند. اگر چه تعداد زیادی از عاملان بمب‌گذاری در ایر ایندیا دستگیر شدند، اما تنها کسی که محکوم اعلام شد ایندرجیت سینگ ریات، عضو فدراسیون بین‌المللی جوانان سیک (ISFY) و ساکن شهر دانکن در جزیرهٔ ونکوور، بود و در پی دستگیری به اتهام قتل در سال ۲۰۰۳، در نهایت به جرم «قتل شبه‌عمد» در این رابطه اعتراف کرد. وی به‌دلیل مونتاژ بمب‌های منفجرشده پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا و فرودگاه ناریتا به ۱۵ سال زندان محکوم شد، هرچند او بعدها به‌خاطر موارد دیگری ازجمله شهادت دروغ در جریان دادرسی پروندهٔ بمب‌گذاری در پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا حکم‌های دیگری هم گرفت و در مجموع نزدیک به سه دهه از عمر خود را در زندان سپری کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تحقیقات و پیگرد‌های متعاقب انفجار، قریب به بیست سال ادامه یافت. این دادرسی پرهزینه‌ترین دادرسی تاریخ کاناداست که نزدیک به ۱۳۰ میلیون دلار هزینه به‌همراه داشت. در سال ۲۰۰۶، شورای حکومت سلطنتی، یک قاضی سابق دادگاه عالی به‌نام «جان سی میجر» را به‌منظور انجام تحقیقات و تشکیل یک کمیسیون تحقیق منصوب کرد. تحقیقات جامع او که در ۱۷ ژوئن سال ۲۰۱۰ منتشر شد، نشان داد که «یک سری خطاهای زنجیره‌وار» از سوی دولت کانادا، پلیس سواره‌نظام کانادا و سرویس اطلاعات امنیتی کانادا به تروریست‌ها این امکان را داد که نقشهٔ خود را عملی کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی دههٔ ۱۹۷۰، بسیاری از مهاجران سیک به‌امید وضعیت اقتصادی بهتر در غرب کانادا ساکن شدند. از جملهٔ این مهاجران، افرادی مانند تالویندر سینگ پارمر بودند که بعدها به رهبری و عضویت گروه ببر خالصه درآمدند. تا دههٔ ۱۹۸۰ میلادی، بریتیش کلمبیا و محدودهٔ اطراف ونکوور به بزرگ‌ترین مرکز تجمع سیک‌های خارج از هند تبدیل شده بود. دولت کانادا در سال ۱۹۸۲، درخواست کشور هند را مبنی بر استرداد پارمر، یکی از رهبران ببر خالصه که محکوم به شش فقره قتل پلیس‌های پنجاب بود، رد کرد. یک سال بعد، وی حین تلاش برای ورود به آلمان دستگیر شد، ولی باز هم به دولت هند تحویل داده نشد. دولت هند اطلاعاتی به آلمان داد که ثابت می‌کرد پارمر تهدیداتی علیه نخست‌وزیر هند، ایندیرا گاندی، ترتیب داده است، اما آلمان این ادعاها را ضعیف شمرد و پس از یک سال حبس، پارمر به کانادا بازگشت. هم‌زمان با دستگیری پارمر، افرادی در معبد سیک در هندوستان شروع به جمع‌آوری اسلحه کردند و خواستار خودمختاری و ایجاد دولت سیک‌ها شدند. در جریان حوادث خشونت‌آمیز آن زمان، ۴۱۰ نفر ازجمله ۳۹ سیک مخالف خشونت کشته و ۱۱۸۰ تن زخمی شدند و در نهایت، دولت هند جدایی‌طلبی را رد کرد. ایندیرا گاندی در سال ۱۹۸۴ دستور داد عملیاتی به‌نام ستارهٔ آبی برای ازمیان‌برداشتن این افراد در معبد طلایی انجام شود که با اعتراضات گستردهٔ سیک‌ها در سراسر جهان روبرو شد. وی چند ماه بعد به‌دست دو نفر از محافظان سیک خود به قتل رسید. در پاسخ، شورش‌های ضدِسیک که از سوی کنگرهٔ ملی هند (حزب کنگره) رهبری شد، هزاران سیک را در سراسر هند به کام مرگ کشاند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پارمر پس از بازگشت به کانادا با جیت سینگ ریات که مکانیک خودرو و ساکن دانکن در بریتیش کلمبیا بود، ملاقات کرد. پارمر از او درخواست کرد تا ساخت بمب را بر عهده بگیرد، هرچند ریات بعدها اظهار کرد اطلاع نداشته که قرار است از این بمب چه استفاده‌ای بشود، اما بارها از افراد مختلف به‌بهانهٔ قطع سه درخت در ملک خود در مورد نحوهٔ ساخت دینامیت سؤال پرسیده بود و همچنین نزد همکارش نسبت به حکومت هند به‌خصوص ایندیرا گاندی ابراز خشم کرده بود. در اواخر همان سال، اجیب سینگ باگری به‌عنوان دست‌ِ راست پارمر در ستیزه‌جویی علیه دولت هند، وی را همراهی کرد. باگری به‌عنوان رانندهٔ لیفتراک در یک کارخانهٔ چوب‌بری در نزدیکی شهر کملوپس در بریتیش کلمبیا کار می‌کرد. وی مُبَلغی قدرتمند در جامعهٔ هندی‌های کانادا به حساب می‌آمد. این دو نفر به سراسر کانادا سفر کردند و سیک‌ها را در مقابل دولت هند به‌دلیل انجام عملیات ستارهٔ آبی با هم متحد کردند. آن‌ها از این جلسات برای جمع‌آوری کمک مالی استفاده و هندی‌ها را علیه دولت هند تحریک می‌کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ۲۸ ژوئیهٔ ۱۹۸۴، کنگرهٔ تأسیس سازمان جهانی سیک‌ها (WSO) با هدف تلاش عاری از خشونت برای به‌وجودآوردن وطنی مستقل برای سیک‌ها در شهر نیویورک تشکیل شد. پارمر در مرز متوقف شد و ۲۴ ساعت تحت مراقبت بود، اما باگر توانست در کنگره به‌مدت یک ساعت سخنرانی کند. باگر در این سخنرانی، در مقابل چهار هزار نفر گفت: «تا زمانی که ۵۰٬۰۰۰ هندو را نکشیم، آرام نخواهیم گرفت». این جمله بعدها در محاکمه علیه او استفاده شد. بعدها مترجمی اظهار کرد که ترجمهٔ سخنان وی در آن جلسه به‌درستی صورت نگرفته است و او سیک‌ها را به انتقام‌جویی علیه هندوها دعوت نکرده است بلکه سعی در برانگیختن احساسات و غرور ملی آن‌ها داشته است.</span></p>
<figure id="attachment_15166" aria-describedby="caption-attachment-15166" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-15166" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/440px-Air_India_Memorial.jpg?resize=333%2C500" alt="تندیس یادبود پرواز ۱۸۲ ایرایندیا در تورنتو" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/440px-Air_India_Memorial.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/440px-Air_India_Memorial.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="(max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-15166" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تندیس یادبود پرواز ۱۸۲ ایرایندیا در تورنتو</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اواخر ۱۹۸۴ حداقل دو عملیات بی‌ثمر برای بمب‌گذاری در ایر ایندیا انجام شد. در اوت همان سال مجرم معروف، گری بولدرات، ادعا کرد که پارمر با پیشنهاد دویست هزار دلار از وی خواسته است که بمبی را در هواپیما جاسازی کند، اما گری که به‌گفتهٔ خودش دیگر علاقه‌ای به اعمال غیر‌قانونی نداشت، موضوع را به پلیس گزارش کرد. همچنین هارمل سینگ گراول در تلاشی برای تخفیف در مجازات دزدی و کلاهبرداری خود در ونکوور، به سرویس اطلاعات امنیتی کانادا و پلیس سواره‌نظام کانادا اعلام کرد که احتمال نقشهٔ بمب‌گذاری در خط هوایی مونترآل وجود دارد، اما پلیس سواره‌نظام کانادا و سرویس اطلاعات امنیتی هر دوی این گزارشات را بی‌اساس و غیرواقعی دانستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سه ماه قبل از بمب‌گذاری، سیک میانه‌رویی به‌دست یک متجاوز تندرو مورد حمله قرار گرفت و جمجمه‌اش شکست. در پی این جریان، سرویس اطلاعات امنیت کانادا اظهارنامهٔ دادگاه را برای زیرنظرگرفتن پارمر دریافت کرد، اما هنوز اعضای ببر خالصه به‌طور قانونی ممنوع‌الورود نشده بودند. در اظهار‌نامه اعلام شده بود: «این گروه تروریستی سیک‌ها که اکنون در کانادا تأسیس شده، مسئولیت بیش از چهل مورد ترور سیک‌های میانه‌رو و سایر افراد را در پنجاب بر عهده دارد. پارمر از رئیس معبد سیک‌ها در کلگری درخواست کرده است تا با آن‌ها متحد شده و انتقام معبد طلایی را بگیرند». در ماه آوریل، ریات مشغول خرید دینامیت به سه برابر قیمت و جمع‌آوری اطلاعات شد و بارها با پارمر تماس گرفت. سرویس اطلاعات امنیت کانادا رفت‌و‌آمدهای مشکوکی را به خانه پارمر ثبت کرد. همچنین ریات در طول این مدت اشیاء مختلفی مانند ساعت ماشین، کوک بزرگ و میله‌های دینامیت خریداری کرد. در اواسط ماه مه، بمب را در جنگل اطراف محل سکونتش امتحان کرد. تا پایان سال ۲۰۱۰، وی فقط به خریداری و مونتاژ برخی قطعات اعتراف کرد و ساختن بمب را انکار می‌کرد.</span></p>
<figure id="attachment_15167" aria-describedby="caption-attachment-15167" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-15167" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/reyat-1985.jpg?resize=500%2C281" alt="سمت چپ، ایندرجیت سینگ ریات، سمت راست تالویندر سینگ پالمر، در حال ورود به دادگاه در دانکن بریتیش کلمبیا، ۸ نوامبر ۱۹۸۵ - منبع: Chuck Stoody/Canadian Press" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/reyat-1985.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/reyat-1985.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/reyat-1985.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15167" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سمت چپ، ایندرجیت سینگ ریات، سمت راست تالویندر سینگ پالمر، در حال ورود به دادگاه در دانکن بریتیش کلمبیا، ۸ نوامبر ۱۹۸۵ &#8211; منبع: Chuck Stoody/Canadian Press</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ماه ژوئن سال ۱۹۸۵، خبرچینی به پلیس اطلاع داد که پارمر و متحد دست راستش، آجایب سینگ باغری، از معبد سیک‌های مالتون در همیلتون دیدن کرده‌اند و به پیروان وفادارشان هشدار داده‌اند که پرواز با خط هواپیمایی ایر ایندیا نا‌امن خواهد بود. پلیس کانادا نیز یازده روز قبل از واقعه، شبه‌نظامیانی را رصد کرد. یکی از رهبران فدراسیون بین‌المللی جوانان سیک معترض بود که چرا هنوز هیچ کنسول و سفیری در هند کشته نشده است و به او پاسخ داده بودند: «خواهید دید. در طول دو هفتهٔ آینده اتفاقاتی خواهد افتاد». مظنونان این بمب‌گذاری به‌صورت رمزی و با تلفن‌های عمومی سکه‌ای با هم در ارتباط بودند. در ۲۰ ژوئن ۱۹۸۵، پارمر در تماسی تلفنی با مردی به‌نام هاردیال سینگ جوهال گفت‌وگویی داشتند. پارمر از وی پرسید که داستان را نوشته است؟ و مرد پاسخ منفی داد. پارمر به او گفت که داستان را بنویسد. چند لحظه بعد از این مکالمهٔ تلفنی شنودشده، مردی که خودش را آقای سینگ معرفی کرد، دو بلیت برای پرواز ۲۲ ژوئن رزرو کرد. یکی به‌نام جاسواند سینگ برای پرواز شمارهٔ ۸۶ خط هوایی کنِیدیَن پاسیفیک ایرلاین از ونکوور به مقصد تورنتو و دیگری به‌نام مهیندربل سینگ با پرواز ۰۰۲ خط هوایی کنیدین پاسیفیک ایرلاین از ونکوور به توکیو و پس از آن با پرواز شمارهٔ ۳۰۱ ایر ایندیا از توکیو به بانکوک در همان روز. او در تماس دیگری پرواز اول به‌نام جاسواند سینگ را تغییر داد که البته مبدأ و مقصد و شرکت هوایی ثابت ماند، ولی شمارهٔ پرواز به CP060 تغییر یافت. تماس‌گیرنده درخواست کرد که نام جاسواند سینگ را در لیست انتظار پرواز شمارهٔ ۱۸۱ ایر ایندیا از تورنتو به مونترآل و پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا از مونترآل به بمبئی قرار بدهند. روز بعد مردی که دستار بر سر داشت به دفتر کنیدین پاسیفیک ایرلاین در ونکوور رفت و مبلغ ۳٬۰۰۵ دلار پول نقد بابت این بلیت‌ها پرداخت کرد. او همچنین نام مسافر پرواز اول را به ام. سینگ و مسافر پرواز دوم را به ال. سینگ تغییر داد. خرید هم‌زمان این دو بلیت به‌عنوان یکی از شواهد ارتباط دو بمب‌گذاری با هم در نظر گرفته شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام در ۲۲ ژوئن ۱۹۸۵، مردی مضطرب که خودش را مانجیت سینگ (ام. سینگ) معرفی کرد، چمدان خود را در فرودگاه ونکوور به کانتر شرکت هواپیمایی کنیدین پاسیفیک (CP Air) تحویل داد. او که بلیت بیزینس کلاس داشت، به‌شدت اصرار کرد که چمدانش مستقیماً به پرواز بعدی منتقل شود چون خودش در لیست انتظار برای پرواز بود. کارمندی به‌نام آدامز پس از دوبار ردکردن درخواست به‌دلیل آنکه هنوز صندلی او برای پروازهای تورنتو به مونترآل و پس از آن مونترآل به بمبئی قطعی نشده بود، سرانجام تحت فشار و برای جلب رضایت مشتری، برخلاف قوانین ایمنی (که انتقال بار مسافرِ در لیست انتظار را ممنوع می‌کرد)، چمدان او را سرهَم (Interline) برچسب زد؛ یعنی برچسب انتقال خودکار به پرواز ایر ایندیا را روی آن چسباند. به‌همین دلیل وقتی چمدان با پرواز داخلی به تورنتو رسید، بدون اینکه مسافر سوار هواپیما شده باشد، به صورت خودکار به هواپیمای ایر ایندیا منتقل شد. پس از سقوط، آدامز متوجه شد که با این فریب کیف به پرواز ۱۸۲ راه پیدا کرده است. با درخواست ایر ایندیا مأموران بیشتری به‌منظور جلوگیری از تهدیدات سیک‌ها در پایانه‌های هوایی ایر ایندیا قرار داده شده بود. تحقیقات نشان داد که آن روز دستگاه‌های اشعه‌ٔ ایکس‌ فرودگاه خراب شدند و وسیلهٔ جایگزین آن‌ها نیز با بوق کوتاهی نشان داده بود که چمدان باید مورد بررسی قرار بگیرد، اما ازآنجاکه بررسی‌کنندگان طبق دستور کار خود در مقابل بوق کوتاه حساسیتی نشان ندادند، چمدان به هواپیما وارد شد. در ساعت ۱۵، پرواز ایر ایندیا با هواپیمای بوئینگ به‌نام امپرور کانیشکا فرودگاه بین‌المللی تورنتو را به‌مقصد فرودگاه مونترآل ترک کرد.</span></p>
<figure id="attachment_15168" aria-describedby="caption-attachment-15168" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-15168 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/air-india-182-hangar.jpg?resize=500%2C375" alt="بخشی از لاشهٔ هواپیمای منهدم‌شده" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/air-india-182-hangar.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/air-india-182-hangar.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15168" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بخشی از لاشهٔ هواپیمای منهدم‌شده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هواپیما در ساعت ۱۶:۱۰ به‌وقت محلی وارد فرودگاه مونترآل شد و سپس از آنجا عازم لندن شد تا پس از توقف در آنجا به دهلی و نهایتاً به فرودگاه سحر بمبئی روانه شود. خدمه طبق معمول در ساعت ۷:۰۹ به‌وقت گرینویچ گزارشات خود را به برج مراقبت شانون در ایرلند دادند. پنج دقیقهٔ بعد با انفجار بمب، هواپیما در ارتفاع ۳۱٬۰۰۰ فوتی با ۳۲۹ نفر سرنشین متلاشی شد. ۱ ساعت و ۳۳ دقیقه پیش از این انفجار، در ترمینال فرودگاه ناریتا در توکیو ژاپن که هیچ بازرسی اشعه ایکسی انجام نشده بود، بمبی که هدفش پرواز ۱۷۷ نفری ایر ایندیا بود، منفجر شد. در این جریان نیز دو نفر بارگیر چمدان کشته شدند. به‌نظر می‌رسد که مقصود هم‌زمانی این دو انفجار بوده است، اما در ژاپن مانند کانادا ساعت تابستانی رعایت نمی‌شود. لاشه‌ٔ هواپیمای منفجرشده در عمق دوهزارمتری ساحل جنوب غربی ایرلند پیدا شد و پس از یک روز ۱۳۲ جسد کشف شد. دستگاه‌های جعبهٔ سیاه (دستگاه ثبت صدای کابین و ثبت اطلاعات پرواز) در تاریخ ۹ و ۱۰ ژوئیه ۱۹۸۵ با استفاده از یک ربات زیردریایی پیشرفته از اعماق اقیانوس بیرون کشیده شدند و احتمال وجود بمب در نزدیکی محفظهٔ سوخت هواپیما قوت گرفت. در جریان تحقیقات، ۱۳۵ افسر به بررسی فروشگاه‌هایی پرداختند که می‌شد از آن‌ها قطعات بمب خریداری کرد و متوجه خرید رایات شدند که با مشاهدات سرویس اطلاعات امنیتی کانادا همخوانی داشت. یکسال بعد، قاضی دادگاه عالی کرپال هند اعلام کرد که بمبی که منشأ آن کانادا بود، این هواپیما را منفجر کرده است.</span></p>
<figure id="attachment_15169" aria-describedby="caption-attachment-15169" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-15169" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/Irish_Naval_Service_recovering_bodies_from_the_Air_India_Flight_182_disaster.jpg?resize=500%2C343" alt="بازیابی پیکرهای کشته‌شدگان پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا از اقیانوس اطلس توسط ملوانان نیروی دریایی ایرلند" width="500" height="343" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/Irish_Naval_Service_recovering_bodies_from_the_Air_India_Flight_182_disaster.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/01/Irish_Naval_Service_recovering_bodies_from_the_Air_India_Flight_182_disaster.jpg?resize=300%2C206&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-15169" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بازیابی پیکرهای کشته‌شدگان پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا از اقیانوس اطلس توسط ملوانان نیروی دریایی ایرلند</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مظنونان این اقدام تروریستی، پارمر، ریات، باگری، هاردیال سینگ و چند تن دیگر بودند. پارمر در سال ۱۹۹۲ طی درگیری با پلیس هند کشته شد. باگری در سال ۲۰۰۵ تبرئه و آزاد شد. هاردیال سینگ جوهال که متهم به حمل چمدان‌ها بود، هرگز محکوم نشد و در سال ۲۰۰۲ به مرگ طبیعی درگذشت. ریات ابتدا در سال ۱۹۸۶ به‌دلیل همراه‌داشتن مواد منفجره و سلاح بدون مجوز، به ۲٬۰۰۰ دلار جریمهٔ نقدی محکوم شد. در آن زمان شواهد متقنی مبنی بر دخالت او در انفجارهای ایر ایندیا ۱۸۲ و فرودگاه ناریتا وجود نداشت. او پس از آن با خانواده‌اش به کاونتری در بریتانیا مهاجرت کرد و در کارخانهٔ خودروسازی جاگوار مشغول به کار شد. پلیس سواره‌نظام کانادا با همکاری متخصصان ژاپنی دریافتند که مواد به‌کاررفته در بمب‌های فرودگاه ناریتا مشابه همان موادی است که ریات با خود حمل می‌کرد. با دریافت شواهد جدید کانادا رسماً از بریتانیا درخواست کرد ریات را به این کشور مسترد کند. او سال ۱۹۸۸ در بریتانیا دستگیر شد و اواخر سال ۱۹۸۹ به کانادا برگردانده شد. ابتدا به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او در دادگاه سال ۲۰۰۳ به جرم قتل شبه‌عمد اعتراف کرد و متعهد شد حقیقت را بگوید، اما در جایگاه شهود مدعی شد هیچ‌کس را نمی‌شناسد و چیزی یادش نمی‌آید. به‌همین دلیل در سال ۲۰۰۶ رسماً به دروغ‌پردازی (Perjury) متهم شد و کیفرخواست دادگاه عالی بریتیش کلمبیا در ۲۷ مورد وی را متهم به شهادت دروغ کرد. او به جرم خود در ساخت بمب اعتراف کرد، اما با سوگند انکار کرد که در مورد توطئه چیزی نمی‌داند. او به ۹ سال حبس محکوم شد و در سال ۲۰۱۱ درخواست تجدید‌نظر کرد و اظهار داشت که قاضی در قوانین دچار اشتباه شده است. این درخواست در سال ۲۰۱۴ رد شد. او پس از بیست و شش سال زندان در سال ۲۰۱۶ آزاد شد. در سال ۲۰۱۷ هیئت آزادی مشروط کانادا اعلام کرد که او به تمام تعهدات خود پایبند بوده و دیگر خطری ندارد؛ در نتیجه او اجازه یافت به خانهٔ شخصی‌اش و نزد خانواده‌اش بازگردد. با این‌حال، تا پایان دوران محکومیتش همچنان تحت یک‌سری شرایط خاص (مثل ممنوعیت فعالیت سیاسی و ممنوعیت ارتباط با گروه‌های تندرو یا خانواده قربانیان) قرار داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اوت ۲۰۱۸ حکم قضایی و محکومیت ریات به‌طور کامل منقضی و تمام شد. با پایان‌یافتن رسمی مدت‌زمان حکم، تمامی محدودیت‌های قانونی و نظارت‌های سازمان زندان‌های کانادا بر روی او به‌طور کامل برداشته شد و او از آن زمان به‌بعد به‌عنوان یک شهروند عادی و بدون مراقبت امنیتی زندگی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروندهٔ بمب‌گذاری پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا با پایان کار کمیسیون‌های تحقیق دولتی بسته نشد، بلکه در دهه‌های بعد به‌شکلی گسست‌ناپذیر با مداخلات خارجی، ترورهای هدفمند و بزرگ‌ترین بحران دیپلماتیک میان کانادا و هند گره خورد. در کانون این تحولات متعاقب، سرنوشت دو تن دیگر از مظنونان اصلی این فاجعه یعنی ریپودامان سینگ مالیک و آجایب سینگ باغری قرار داشت که دادرسی آن‌ها مسیر جدیدی از تنش‌های امنیتی را رقم زد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۲۰۰۳، یکی از پیچیده‌ترین و پرهزینه‌ترین محاکمه‌های قضایی تاریخ کانادا برای رسیدگی به اتهامات مالیک و باغری آغاز شد. دادستانی کل کانادا بخش عمده‌ای از بدنهٔ اتهامی خود علیه مالیک را بر پایهٔ شهادت دختری استوار کرده بود که پیش‌تر در تعاونی اعتبار و مدارس تحت مدیریت مالیک کار می‌کرد؛ شاهدی که مدعی بود مالیک در خلال گفت‌وگوهایی صمیمانه به نقش خود در برنامه‌ریزی و تأمین مالی بمب‌گذاری اعتراف کرده است. با این‌حال، در مارس ۲۰۰۵، قاضی دادگاه عالی بریتیش کلمبیا، ایان جوزفسون، در حکمی ۵۰۰ صفحه‌ای هر دو متهم را تبرئه کرد. قاضی در این حکم تأیید کرد که شواهد ارائه‌شده فرای ظن معقول نیست و شهادت آن زن را به‌دلیل تناقضات متعدد، کاملاً «نامعتبر و غیرقابل‌اتکا» خواند. اگرچه تبرئهٔ مالیک موجی از خشم را میان خانواده‌های قربانیان برانگیخت، قاضی جوزفسون تأکید کرد که این حکم صرفاً به‌معنای عدم کفایت ادلهٔ دادستان است، نه اعلام بی‌گناهی مطلق متهمان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ریپودامان سینگ مالیک پس از آزادی، امپراتوری مالی و مذهبی خود را در قالب مدارس مذهبی و تعاونی‌های اعتبار «خالصه» بازسازی کرد، اما در سال‌های پایانی عمر دچار چرخشی فاحش شد که خشم جریان‌های رادیکال جدایی‌طلب سیک (خالصان) را برانگیخت. مالیک در سال ۲۰۱۹ با وساطت مقامات اطلاعاتی ارشد هند روادید سفر به زادگاهش را دریافت کرد و در اوایل سال ۲۰۲۲ در نامه‌ای علنی به تمجید از نخست‌وزیر هند، نارندرا مودی، پرداخت. این آشتی آشکار با دهلی نو و جدایی او از بدنهٔ افراطی‌ها، او را با سوءظن شدید روبه‌رو کرد؛ تا جایی‌که برخی در میان جامعهٔ سیک‌ها او را خائن قلمداد می‌کردند. افزون بر این، او پیش از مرگ درگیر یک دعوای حقوقی شدید با هاردیپ سینگ نیجار، رئیس وقت معبد سوری، بر سر مالکیت و استفاده از یک دستگاه چاپ تجاری متون مقدس بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام در صبحگاه ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۲، مالیکِ ۷۵ ساله زمانی که با خودروی تسلای خود به محل کارش در یک شهرک صنعتی در شهر سوری در استان بریتیش کلمبیا رسید، هدف یک حملهٔ کاملاً حرفه‌ای قرار گرفت. دو ضارب مسلح به نام‌های تَنر فاکس (Tanner Fox) و خوزه لوپز (Jose Lopez) که از روز قبل محل را زیر نظر گرفته بودند، کمین کرده و ۷ گلوله به‌سمت خودروی او شلیک کردند که منجر به مرگ فوری مالیک در پشت فرمان شد. مهاجمان بلافاصله با یک خودروی مسروقه گریختند و آن را به آتش کشیدند. این پرونده سرانجام در اواخر سال ۲۰۲۴ با اعتراف این دو نفر، با جرم قتل درجه دو مواجه شد و مشخص گردید که آن‌ها صرفاً آدم‌کش‌هایی اجاره‌ای بوده‌اند، هرچند هویت آمران اصلی ترور همچنان پنهان ماند. تَنر فاکس در ژانویهٔ ۲۰۲۵ به حبس ابد با عدم امکان تقاضای آزادی مشروط تا ۲۰ سال محکوم شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بحران امنیتی و سایهٔ ترور در جامعهٔ سیک‌های کانادا با وقوع یک ترور مشابه دیگر در ژوئن ۲۰۲۳ به اوج خود رسید؛ زمانی‌که هاردیپ سینگ نیجار، رئیس وقت معبد سوری و رهبر رادیکال خالصان، در پارکینگ همان معبد به دست ضاربان کشته شد. در سپتامبر ۲۰۲۳، جاستین ترودو، نخست‌وزیر وقت کانادا، در صحن پارلمان رسماً اعلام کرد شواهد معتبری وجود دارد که نشان می‌دهد مأموران اطلاعاتی دولت هند در قتل نیجار دست داشته‌اند. تحقیقات بعدی پلیس سواره‌نظام کانادا (RCMP) ابعاد گسترده‌تری از شبکهٔ ترور، اخاذی و شلیک‌های هدفمند مأموران هند علیه دگراندیشان سیک در خاک کانادا را برملا کرد. دولت کانادا بلافاصله شش دیپلمات ارشد هندی را اخراج کرد و دهلی نو نیز با اقدامی متقابل پاسخ داد. این افشاگری‌ها روابط دیپلماتیک اتاوا و دهلی را به تاریک‌ترین، بحرانی‌ترین و قفل‌شده‌ترین نقطهٔ خود در تاریخ معاصر رساند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از ماه‌ها تنش مداوم و قفل‌شدن مناسبات دیپلماتیک در دوران ترودو، تغییر در رهبری سیاسی کانادا بستر را برای یک چرخش استراتژیک فراهم کرد. با رویِ‌کارآمدن مارک کارنی به‌عنوان نخست‌وزیر جدید کانادا، اتاوا رویکرد دیپلماسی عمل‌گرایانه و بازسازی مناسبات با شرکای کلیدی منطقهٔ هند-آرام را در دستور کار قرار داد و روابط دو کشور تا حدی ترمیم یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در هر حال میراث خونین فاجعهٔ بمب‌گذاری در هواپیمای ایر ایندیا در سال ۱۹۸۵ و سایهٔ ترورهای سریالی در شهر سوری (از مالیک تا نیجار) همچنان به‌عنوان پیچیدگی‌های امنیتی عمیق در لایه‌های اطلاعاتی دو کشور باقی مانده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Air_India_Flight_182" target="_blank" rel="noopener">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/">بمب‌گذاری در پرواز شمارهٔ ۱۸۲ ایر ایندیا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/23/%d8%a8%d9%85%d8%a8%e2%80%8c%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%db%b1%db%b8%db%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">15163</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مگنا کارتا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/06/15/%d9%85%da%af%d9%86%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/06/15/%d9%85%da%af%d9%86%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Jun 2026 07:00:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[انگلستان]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=8726</guid>

					<description><![CDATA[<p>سندی از دل تاریخ و شالودهٔ قوانین اساسی دنیای مدرن ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور بی‌تردید مگنا کارتا را می‌توان شالودهٔ تمامی قوانین اساسی بسیاری از کشورهای پیشرفتهٔ امروز، به‌ویژه کشورهای تحت نفوذ بریتانیا همچون کانادا، استرالیا و نیوزیلند دانست. سندی که در طول سالیان تغییراتی اساسی کرد، ولی اصول اساسی آن مانند منع برده‌داری و احترام به حقوق اشخاص کمابیش بدون تغییر ماند. در این شماره به‌مناسبت سالگرد امضای این سند...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/15/%d9%85%da%af%d9%86%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7/">مگنا کارتا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سندی از دل تاریخ و شالودهٔ قوانین اساسی دنیای مدرن</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">ویرایش و بازنویسی: <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بی‌تردید مگنا کارتا را می‌توان شالودهٔ تمامی قوانین اساسی بسیاری از کشورهای پیشرفتهٔ امروز، به‌ویژه کشورهای تحت نفوذ بریتانیا همچون کانادا، استرالیا و نیوزیلند دانست.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سندی که در طول سالیان تغییراتی اساسی کرد، ولی اصول اساسی آن مانند منع برده‌داری و احترام به حقوق اشخاص کمابیش بدون تغییر ماند. در این شماره به‌مناسبت سالگرد امضای این سند به‌دست جان، پادشاه انگلستان، نگاهی به تاریخچهٔ پرفرازونشیب آن می‌اندازیم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مگنا کارتا یا «منشور کبیر آزادی»، یکی از مشهورترین اسناد جهان است که در ۱۵ ژوئن ۱۲۱۵ در رانی‌مید در نزدیکی وینزر مورد موافقت جان، پادشاه انگلستان، قرار گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این سند به‌عنوان راهکاری عملی برای مواجهه با بحران‌های سیاسی‌ای که پادشاه در سال ۱۲۱۵ با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کرد، تنظیم شد. اهمیت این سند به‌این دلیل است که برای نخستین‌بار، همه ازجمله پادشاه را در برابر قانون پاسخگو می‌ساخت. اگر چه نزدیک به یک‌سوم متن مگنا کارتا در طول ده سال یا پاک شد یا بازنویسی، و بعدها تقریباً همهٔ بندهای آن لغو شد، این سند به‌عنوان یکی از سنگ‌ بناهای قانونی در بریتانیا شناخته می‌شود.</span></p>
<figure id="attachment_8727" aria-describedby="caption-attachment-8727" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-8727" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Magna_Carta_British_Library_Cotton_MS_Augustus_II.106.jpg?resize=500%2C333" alt="یکی از ۴ سند به‌جا مانده از متن مگنا کارتا در سال ۱۲۱۵" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Magna_Carta_British_Library_Cotton_MS_Augustus_II.106.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Magna_Carta_British_Library_Cotton_MS_Augustus_II.106.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Magna_Carta_British_Library_Cotton_MS_Augustus_II.106.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-8727" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">یکی از ۴ سند به‌جا مانده از متن مگنا کارتا در سال ۱۲۱۵</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اغلبِ ۶۷ بند این سند به رسیدگی به نارضایتی‌های ناشی از فرمان‌های پادشاه اختصاص دارد. چرا که جان نیز همانند پیشینیان خود با تکیه بر اصول «قدرت و اراده» حکمرانی می‌کرد و تصمیمات اجرایی و بعضاً خودسرانه‌ای اتخاذ می‌کرد با این توجیه که قدرت پادشاه از قانون بالاتر است. در عین حال در بین این بندها به برخی از ارزش‌های بنیادینی اشاره می‌شود که هم استبداد پادشاه را به چالش می‌کشد و هم امکان تطابق‌یافتن در قرن‌های بعد را دارد. مهم‌ترین آن‌ها بند ۳۹ است که به همهٔ «مردمان آزاد» حق برخورداری از عدالت و دادرسی در دادگاهی منصفانه را می‌دهد. این بند در قانون حقوق ایالات متحده مصوب ۱۷۹۱، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر مصوب ۱۹۴۸، کنوانسیون حقوق بشر اروپا مصوب ۱۹۵۰ و در بسیاری از قوانین اساسی کشورهای مختلف بازتاب یافته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیاری از نویسندگان دوران تصویب این سند، معتقد بودند که پادشاه باید بر اساس رسوم و قانون و با مشورت سران قلمرو خود عمل کند، اما اگر پادشاه از این کار سر باز می‌زد، الگویی وجود نداشت که بتوان به آن رجوع کرد. جان در سال ۱۲۰۴ بسیاری از سرزمین‌های اجدادی خود را در فرانسه به فیلیپ دوم، پادشاه فرانسه، باخته بود و سالیان زیادی بود که تلاش می‌کرد این سرزمین‌ها را بازپس‌ گیرد. به‌همین دلیل مالیات‌های سنگینی را بر بارُن‌ها تحمیل می‌کرد تا هزینهٔ جنگ با فرانسه را فراهم کند، اما این تلاش‌ها با شکست گسترده‌ای در سال ۱۲۱۴ پایان یافت. جان برای برقراری صلح و جبران خسارت، باید به فرانسه جریمه پرداخت می‌کرد. او محبوبیت خود را در بین بارُن‌ها به‌شدت از دست داده بود؛ بسیاری از آن‌ها به پادشاه مالیات بدهکار بودند و اعتمادی بین دو طرف وجود نداشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند ماه پس از بازگشت جان از فرانسه، بارُن‌ها در شمال و شرق انگلستان مقدمات شورش را ترتیب دادند. شورشیان با رهبری رابرت فیتزوالتر قسم خوردند که برای آزادی کلیسا و قلمرو‌های خود مقاومت خواهند کرد و خواهان آن‌اند که پادشاه آن منشور آزادی را که در قرن پیش از سوی شاه هنری اول به همگان اعلام شده بود، تأیید کند. سرانجام در ژانویهٔ ۱۲۱۵، جان شورایی را در لندن تشکیل داد تا با سران شورش مذاکره کنند. هر دو طرف موافقت کردند که پاپ اینوسنت سوم در این جلسات شرکت کند.</span></p>
<figure id="attachment_8728" aria-describedby="caption-attachment-8728" style="width: 397px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-8728" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Innozenz3.jpg?resize=397%2C500" alt="نقاشی دیواری قرن سیزده از پاپ اینوسنت سوم" width="397" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Innozenz3.jpg?w=397&amp;ssl=1 397w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Innozenz3.jpg?resize=238%2C300&amp;ssl=1 238w" sizes="auto, (max-width: 397px) 100vw, 397px" /><figcaption id="caption-attachment-8728" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">نقاشی دیواری قرن سیزده از پاپ اینوسنت سوم</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از کشکمش‌های بسیار، نهایتاً با وعدهٔ تجدید حمایت بارُن‌ها از سلطنت، مگنا کارتا به‌دست استفان لنگتون، اسقف اعظم کانتربری، به‌منظور برقراری صلح نوشته شد که در آن وعدهٔ حفاظت از حقوق کلیسا، حفاظت از بارُن‌ها در برابر حبس غیر‌قانونی، دسترسی به عدالت سریع و بی‌درنگ، و محدودیت پرداخت مالیات از سوی فئودال‌ها داده شد، و به تصویب شورایی متشکل از ۲۵ بارُن رسید. این افراد می‌توانستند بر رعایت مفاد منشور در آینده نیز نظارت داشته باشند و طبق بند ۶۱، اگر جان ظرف ۴۰ روز مطابق منشور عمل نکند، حق داشتند قلعه‌ها و املاک وی را تصرف کنند تا زمانی‌که به‌قضاوت آن‌ها رویهٔ پادشاه اصلاح شود. این منشور که برگرفته از منشور آزادی هنری اول، سُنن قانونی و منشورهای اروپایی بود، بیشتر بر حقوق مردمان آزاد و به‌ویژه بارُن‌ها تأکید داشت. سرانجام شاه جان آن را در رانی‌مید در نزدیکی وینزر امضا کرد.</span></p>
<figure id="attachment_8729" aria-describedby="caption-attachment-8729" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-8729" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/A_Chronicle_of_England_-_Page_226_-_John_Signs_the_Great_Charter.jpg?resize=500%2C401" alt="شاه جان در حال امضای مگنا کارتا" width="500" height="401" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/A_Chronicle_of_England_-_Page_226_-_John_Signs_the_Great_Charter.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/A_Chronicle_of_England_-_Page_226_-_John_Signs_the_Great_Charter.jpg?resize=300%2C241&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-8729" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">شاه جان در حال امضای مگنا کارتا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌کدام از طرفین به تعهدات خود پایبند نماندند و این منشور از سوی پاپ اینوسنت سوم لغو شد، زیرا باور داشت پادشاه، چنین سند شرم‌آور، غیرقانونی و ناعادلانه‌ای را تحت فشار امضا کرده است. لغو منشور منجر به آغاز نخستین نبرد بارُن‌ها شد و آن‌ها با درخواست کمک از فرانسه، پادشاهی انگلیس را به لوئی هشتم وعده دادند. پادشاه جان در اکتبر ۱۲۱۵ بر اثر بیماری درگذشت و پسر ۹ سالهٔ وی هنری سوم جانشین پدر شد. حکومت نایب‌السلطنه‌ای با حمایت پاپ، منشور را بار دیگر در سال ۱۲۱۶ تصویب کرد و در تلاشی ناموفق برای ایجاد حمایت سیاسی بارُن‌ها بعضی از محتوای افراطی مربوط به مقام پاپ و بند ۶۱ را حذف کرد. کلیسا اعلام کرد که نبرد لوئی هشتم و پیروانش با پادشاه انگلیس به‌منزلهٔ جنگ صلیبی است. این واقعه منجر به ایجاد اختلاف بین شورشیان شد و افراد زیادی به‌طرفداری از هنری سوم برخاستند. با پایان نبرد بارُن‌ها در سال ۱۲۱۷، توافق شد که لوئی لندن را ترک کند و در ازای آن سرزمین‌های بارُن‌ها به آن‌ها برگردانده شود. منشور پیشین بخشی از صلح‌نامهٔ لمبث را تشکیل داد و برای اینکه با منشور فارست مصوبهٔ همان سال اشتباه گرفته نشود، نام آن را مگنا کارتا گذاشتند، هرچند بحث و جدالی بر سر این موضوع جریان داشت که پادشاه این سند را به‌اجبار امضا کرده است. در سال ۱۲۲۵، زمانی که هنری سوم برای سامان‌دهی سپاه جهت بازپس‌گرفتن گسکونی از فرانسه با کمبود سرمایه مواجه بود، بارُن‌ها در ازای کمک مالی، از پادشاه خواستند بار دیگر منشور را امضاء کند و در آن قید کند که با اختیار و آزادی کامل این‌ منشور را تصویب کرده است. </span></p>
<figure id="attachment_8730" aria-describedby="caption-attachment-8730" style="width: 249px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-8730" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Magna_Carta_1225_version_with_seal.jpg?resize=249%2C500" alt="نسخهٔ ۱۲۲۵ مگنا کارتا که توسط هنری سوم صادر شد." width="249" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Magna_Carta_1225_version_with_seal.jpg?w=249&amp;ssl=1 249w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/Magna_Carta_1225_version_with_seal.jpg?resize=149%2C300&amp;ssl=1 149w" sizes="auto, (max-width: 249px) 100vw, 249px" /><figcaption id="caption-attachment-8730" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">نسخهٔ ۱۲۲۵ مگنا کارتا که توسط هنری سوم امضا شد.</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنری سوم به منشور پایبند ماند و در ازای آن از بارُن‌ها مالیات وعده‌شده را دریافت کرد. در سال ۱۲۵۸، بارُن‌ها به‌بهانهٔ سرپیچی پادشاه از مفاد منشور با حمایت لوئی نهم کودتای ناموفقی را علیه هنری شکل دادند، اما به‌دلیل اینکه قدرت نظامی کافی در اختیار نداشتند، دومین نبرد بارُن‌ها تا دوران پادشاهی پسر هنری سوم یعنی ادوارد اول، به‌طور ناموفق ادامه یافت. هنری در سال ۱۲۶۷ مقررات مارلبرو را تصویب کرد تا ناظر بر رعایت شرایط مگنا کارتا باشد. پسرش، ادوارد اول، تصویب مگنا کارتا را در سال ۱۲۹۷ تکرار کرد و این بار منشور را به‌عنوان بخشی از مقررات قانون بریتانیا تأیید نمود. منشور به حکمران هر ناحیه ارسال ‌شد که باید هر سال چهار بار در شورای هر ایالت در حضور سه نفر از اعضای کمیته نظارت بر منشور خوانده و به شکایات مربوط به نقض آن رسیدگی می‌شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منشور به بخشی از حیات سیاسی انگلیس تبدیل شد و از دوران پادشاهی ادوارد سوم تا قرن ۱۳ و ۱۴ هر پادشاه به‌نوبهٔ خود در آن تغییراتی ایجاد می‌کرد. مگنا کارتا بین ۳۲ الی ۴۵ بار تغییر کرد. اولین اقدام هر پارلمان خواندن و تأیید مگنا کارتا بود. در سال ۱۴۲۳ نیز منشور از سوی هنری ششم تأیید شد و در اواسط قرن ۱۵، منشور، دیگر نقش بسیار مهمی را در سیاست بریتانیا ایفا می‌کرد. با گذشت زمان و تصویب قوانین از سوی پارلمان نوپای بریتانیا، این منشور تا حدودی اهمیت عملی خود را از دست داد تا اینکه در پایان قرن ۱۶، بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. وکلا و تاریخ‌دانان آن دوران باور داشتند که در گذشته یک قانون اساسی بریتانیایی وجود داشته است که قدمت آن به دوران آنگلوساکسون‌ها بازمی‌گردد و از آزادی افراد بریتانیایی محافظت می‌کند. آن‌ها ادعا می‌کردند که این قانون اساسی در حملهٔ نورمن‌ها در سال ۱۰۶۶ از بین رفته و مگنا کارتا تلاشی برای بازگرداندنِ آن بوده است. بدین طریق، مگنا کارتا مبنای اساسی برای قدرت‌های آن دوران پارلمان و اصول قانونی مانند «قرار احضار زندانی» شد. با وجود اینکه این ادعا نقص‌های زیادی داشت، اما در قرن ۱۷ حقوق‌دانانی همچون سِر ادوارد کوک از این منشور برای مقابله با حق الهی پادشاهان خاندان استوارت استفاده کردند. هرچند، جیمز اول و پسرش چارلز اول هر دو سعی کردند بحث پیرامون مگنا کارتا را سرکوب کنند و از امضای آن خودداری کردند. جنگ داخلی بریتانیا در دههٔ ۱۶۴۰ رخ داد و با اعدام چارلز اول در سال ۱۶۴۹ و بر سرِ کارآمدن حکومت جمهوری پس از آن، این پرسش را ایجاد کرد که آیا مگنا کارتا که توافقی با خاندان سلطنتی بود، هنوز موضوعیت دارد یا نه. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افسانهٔ سیاسی منشور در دوران پس از انقلاب بزرگ بریتانیا در سال ۱۶۸۸ تا قرن ۱۹ همچنان ادامه داشت. نظر مردم در مورد ماهیت کلی قانون دستخوش تغییر شده بود و قانون سِپتِنیال مصوبهٔ ۱۷۱۶ قدرت پارلمان را افزایش داده بود، زیرا تحت این قانون حاکمیت پارلمانی جایگزین پادشاهی مطلقه شده بود. افرادی همچون گرانویل شارپ با استناد به منشور به‌عنوان بخش مهمی از قانون اساسی بریتانیا، برده‌داری را محکوم کردند. زمانی که استعمار‌گران بریتانیایی به سرزمین‌های جدید مهاجرت کردند، منشورهای سلطنتی ازجمله منشور ویرجینیا و ساحل ماساچوست را در آمریکا برقرار ساختند که طبق آن از تمامی آزادی‌ها، حق رأی و مصونیت‌های متولدین خاک بریتانیا برخوردار بودند. در نهایت مگنا کارتا بر شکل‌گیری قانون اساسی آمریکا در ۱۷۸۷ نیز تأثیر گذاشت و بر اساس این منشور، بند پنج قانون اساسی آمریکا تضمین می‌کرد که هیچ‌کس نباید از زندگی، آزادی یا نگهداری اموال خود بدون گذراندن یک روند قانونی محروم شود. هرچند تحقیقات صورت‌گرفته در دوران ملکه‌ویکتوریا از سوی افرادی همچون ویلیام استاب و فردریک میتلند نشان داد که منشور اولیهٔ ۱۲۱۵ در مورد روابط قرون وسطایی سلطنت و بارُن‌ها و برای حفاظت از حقوق آن‌ها بوده و هرگز حقوق مردم عادی را مورد توجه قرار نداده بود. در این دوران، حزب سیاسی ویگ در ‌پارلمان از مگنا کارتا و نقش آن در تاریخ قانون اساسی حمایت می‌کرد. تاریخ‌دان ادوارد جنکس مقاله‌ای را در ۱۹۰۴ منتشر کرد که در آن افسانهٔ مگنا کارتا را اختراعی از ادوارد کوک در قرن ۱۷ نامید که با سند اولیه در سال ۱۲۱۵ تفاوت زیادی داشت. در سال ۱۹۳۰ سلار و ییتمن مقاله‌ای را منتشر کردند و در آن اهمیت فرضی مگنا کارتا و وعدهٔ آزادی جهانی آن را به سخره گرفتند: «منشور مگنا دلیل اصلی جنبش دموکراسی در بریتانیا بود، پس برای همه اتفاق خوبی بود به‌جز مردم عادی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-8731" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/ABA-wyrdlight-815935.jpg?resize=500%2C333" alt="بنای یادبود مگنا کارتا در رانی‌مد که در سال ۱۹۵۷ و در محل امضای آن ساخته شد." width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/ABA-wyrdlight-815935.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/ABA-wyrdlight-815935.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/06/ABA-wyrdlight-815935.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین بار در سال ۱۸۲۹ بند ۳۶ منشور لغو شد و سپس طی ۱۴۰ سال بعد محتوای منشور دستخوش تغییرات بسیار زیادی قرار گرفت. طی قرون ۱۹ و ۲۰ تقریباً تمامی متن منشور به استثنای بند ۱، ۹ و ۲۹ فسخ شد. با این‌وجود مگنا کارتا همچنان به‌عنوان سندی قدرتمند و نمادین باقی ماند و در قوانین اساسی کشورهای تحت نفوذ بریتانیا همچون کانادا، استرالیا و نیوزیلند شالودهٔ اصلی شکل‌گیری قانون اساسی بوده است. در قرن حاضر، چهار نمونه از منشور اصلی ۱۲۱۵ موجود است که دو نسخه از آن در کتابخانهٔ بریتانیا، یکی در کلیسای جامع لینکلن و یکی هم در کلیسای جامع سالزبری نگهداری می‌شوند. همچنین تعداد انگشت‌شماری از نسخه‌های بعدی منشور تحت مالکیت عام و خاص در آمریکا و استرالیا موجود است. نمونه‌های اصلی به زبان اختصاری لاتین قرون وسطی با قلم‌ پَر روی پوست نوشته شده است و مهر سلطنتی روی آن‌ها نقش بسته است. با وجود اینکه اهالی فن به ۶۳ بند منشور اشاره می‌کنند، اما این بندها مربوط به سیستم شمارش جدید است که از سوی ویلیام بلک‌استون در سال ۱۷۵۹ به همگان معرفی شد. متن اصلی منشور منسجم، طولانی و بدون پاراگراف‌بندی و بند‌گذاری است. در هشتصدمین سالگرد تدوین مگنا کارتا هر چهار نسخهٔ اصلی آن در ۳ فوریهٔ ۲۰۱۵ در کتابخانهٔ بریتانیا به نمایش گذاشته شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Magna_Carta" target="_blank" rel="noopener">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/06/15/%d9%85%da%af%d9%86%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7/">مگنا کارتا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/06/15/%d9%85%da%af%d9%86%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">8726</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سرتیپ پُل تریکِی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/04/22/%d8%b3%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%be-%d9%be%d9%8f%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%90%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/04/22/%d8%b3%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%be-%d9%be%d9%8f%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%90%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 07:00:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ جهانی دوم]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=5080</guid>

					<description><![CDATA[<p>نخستین کانادایی دریافت‌کنندهٔ نشان شجاعت «صلیب ویکتوریا» ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور سرتیپ پُل تریکِی (Paul Triquet)، متولد دوم آوریل ۱۹۱۰ در کابانو، کبک، اولین کانادایی‌ای بود که موفق به دریافت نشان «صلیب ویکتوریا» شد؛ بالاترین نشان شجاعت «در مقابله با دشمن» که به نیروهای بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع اهدا می‌شد. تریکِی در زمان دریافت نشان صلیب ویکتوریا درجهٔ سروانی داشت و در ادامهٔ خدماتش برای ارتش موفق به دریافت درجهٔ سرتیپی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/22/%d8%b3%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%be-%d9%be%d9%8f%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%90%db%8c/">سرتیپ پُل تریکِی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3><span style="font-family: sahel;"><strong>نخستین کانادایی دریافت‌کنندهٔ نشان شجاعت «صلیب ویکتوریا»</strong></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">ویرایش و بازنویسی: <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرتیپ پُل تریکِی (Paul Triquet)، متولد دوم آوریل ۱۹۱۰ در کابانو، کبک، اولین کانادایی‌ای بود که موفق به دریافت نشان «صلیب ویکتوریا» شد؛ بالاترین نشان شجاعت «در مقابله با دشمن» که به نیروهای بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع اهدا می‌شد. تریکِی در زمان دریافت نشان صلیب ویکتوریا درجهٔ سروانی داشت و در ادامهٔ خدماتش برای ارتش موفق به دریافت درجهٔ سرتیپی شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او زمانی که تنها ۱۷ سال سن داشت، به عضویت هنگ سلطنتی بیست‌ و دوم (ون‌دوس به‌زبان فرانسوی) از نیروهای پیاده‌نظام ارتش سلطنتی کانادا در آمد. در جنگ جهانی دوم و در دسامبر سال ۱۹۴۳، زمانی که ۳۳ ساله بود، به‌عنوان سروان وظیفه فرماندهی یکی از جوخه‌های هنگ بیست‌ و دوم را به عهده داشت که در کنار واحد اول پیاده‌نظام ارتش کانادا در ایتالیا مشغول خدمت بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز ۱۳ دسامبر ۱۹۴۳ بود که طراحی‌های لازم از سوی واحد اول پیاده‌نظام برای دورزدن جبههٔ غربی خطوط دفاعی آلمان نازی و حملهٔ زمینی به‌سوی دریای آدریاتیک برای تصرف شهر بندری کوچکی به‌نام اورتونا انجام شد. با عبور از خطوط دفاعی دشمن، واحد اول پیاده‌نظام می‌توانست راه خود را به‌سمت اورتونا، هدف اصلی حمله، پیدا کند و به‌راحتی شهر را به تصرف خود درآورَد. کلید موفقیت این طرح در پیشروی هنگ بیست‌ و دوم به‌سمت شمال شرقی در طول جادهٔ اورتونا و تصرف تقاطع استراتژیک جاده‌ای بود که به این شهر منتهی می‌شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز ۱۴ دسامبر، گروهان «سی» و «دی» از هنگ «ون‌دوس»، که با تانک‌های اسکادران «سی» از هنگ انتاریو پشتیبانی می‌شدند، حرکت خود را در هر دو طرف جاده آغاز کردند. این دو گروهان وظیفه داشتند با عبور از آبراهی که در مسیر قرار داشت، خود را به کاسا براردی برسانند. خیلی طول نکشید که نیروهای کانادایی با دو تانک آلمانی روبرو شدند و آن‌ها را منهدم کردند. در سمت چپ جاده، در نیمه‌راه کاسا براردی، گروهان «سی» تحت فرماندهی سروان تریکِی با مقاومت شدید تیربارها و آتش خمپارهٔ دشمن روبه‌رو شد و پیاده‌نظام تحت فرمان او در ساختمان‌های مخروبه و موانع زمینی پناه گرفت و حدود نیمی از نیروهای تحت فرمان او کشته یا زخمی شدند. اوضاع نبرد درست بر وفق مراد نیروهای دشمن، که با تانک و تیربار پشتیبانی می‌شدند، پیش می‌رفت. اما در ادامه اوضاع از آن هم بدتر شد و در سمت راست جبههٔ نبرد گروهان «دی» مسیر حرکت خود را گم کرد و دیگر هیچ حضوری در نبرد نداشت. در این زمان بود که سروان تریکِی با جملاتی مثل «به آن‌ها اهمیت ندهید، دیگر نمی‌توانند شلیک کنند» به تحقیر دشمن و روحیه‌دادن به نیروهای باقیمانده پرداخت. در نهایت در سخت‌ترین لحظات نبرد و زمانی که نیروها در میانهٔ راه بودند و دشمن از همه‌طرف آن‌ها را احاطه کرده بود، سروان تریکِی فریاد می‌زد، «دشمن جلو، عقب، راست و چپ ماست، الان فقط یک نقطهٔ امن وجود دارد؛ محلی که باید تصرف کنیم» و بعد پیشاپیش نیروها به‌سمت دشمن یورش برد و نیروهایش نیز به‌دنبال او با نهایت توان به‌سمت خطوط دشمن حمله‌ور شدند.</span></p>
<figure id="attachment_5082" aria-describedby="caption-attachment-5082" style="width: 382px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-5082" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/04/Triquet_e010786012-v8.jpg?resize=382%2C500" alt="سرگرد پاول تریکوت، سال ۱۹۴۴" width="382" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/04/Triquet_e010786012-v8.jpg?w=382&amp;ssl=1 382w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/04/Triquet_e010786012-v8.jpg?resize=229%2C300&amp;ssl=1 229w" sizes="auto, (max-width: 382px) 100vw, 382px" /><figcaption id="caption-attachment-5082" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سرگرد پاول تریکوت، سال ۱۹۴۴</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروهان «سی» و تانک‌های انتاریو به نبرد خود با نیروهای دشمن ادامه دادند، سه تانک دیگر را نابود کردند و موقعیت دفاعی نیروهای آلمانی را از بین بردند. در این مرحله از نبرد با کشته و زخمی شدن بخش اعظم نیروهای کانادایی، تعداد افراد گروهان به پنجاه نفر و تنها یک افسر (سروان تریکِی) کاهش پیدا کرده بود. با وجود کمبود مهمات، در شامگاه روز نبرد، تریکِی، افراد گروهانش و تانک‌های پشتیبانی‌ای که سالم مانده بودند، کاسا براردی را تصرف کرده بودند و تا تقاطع استراتژیک فاصلهٔ چندانی نداشتند. در این مرحله از نبرد نیروهای باقیمانده برای تریکِی، یعنی فقط پانزده سرباز، دو گروهبان و چهار تانک، زیر آتش شدید خمپاره‌های دشمن زمین‌گیر شدند. در این زمان بود که سروان تریکِی ناگهان شروع کرد به سازمان‌دهی نیروهای اندکی که باقی‌ مانده بودند؛ یک خط دفاعی را حول چهار تانک باقیمانده شکل داد، و فرمان خود را صادر کرد: «mot d’ordre. Ils ne passeront pas»، (اسم شب، آن‌ها عبور نخواهند کرد). </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پاتک سنگین نیروهای آلمانی تحت پشتیبانی تانک‌ها به‌سرعت آغاز شد. سروان تریکِی با نادیده‌گرفتن آتش شدید دشمن، در همه‌جای خطوط دفاعی حضور داشت و به مردانش روحیه می‌داد و همراه با سربازانش از هر سلاحی که در دسترس داشت برای عقب‌راندن نیروهای دشمن استفاده می‌کرد. حملهٔ نیروهای آلمانی با تلفات سنگینی همراه شد و سروان تریکِی با نیروهای اندکی که در اختیار داشت تمام احتمالات را به سخره گرفت و در مقابل حملات شدید دشمن ایستاد تا اینکه در نهایت در آخرین ساعات شب، گروهان «بی» از هنگ بیست و دوم سلطنتی برای پشتیبانی از تریکِی در میدان نبرد حاضر شد و در سحرگاه روز ۱۵ دسامبر نیروهای باقیمانده از دو گروهان وارد کاسا براردی شدند. جبههٔ دفاعی نیروهای آلمان در سمت چپ کاملاً در هم شکسته شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تمام طول نبرد، سروان تریکِی شجاعت و شهامتی بی‌نظیر را به نمایش گذاشت و در لحظات سرنوشت‌ساز به مردانش انگیزه داد و نیروهای خود را به بهترین شکل سازمان‌دهی کرد. پس از این نبرد و به‌دلیل شهامت و اراده‌ای خدشه‌ناپذیر که در نهایت باعث شد کاسا براردی تصرف شود، سروان تریکِی مفتخر به دریافت نشان صلیب ویکتوریا شد.</span></p>
<figure id="attachment_5081" aria-describedby="caption-attachment-5081" style="width: 384px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-5081" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/04/Paul_Triquet.jpg?resize=384%2C500" alt="سرگرد پُل تریکِی با نشان صلیب ویکتوریا، ۱۲ آوریل ۱۹۴۴ در کبک‌سیتی منبع عکس: کتابخانه و بایگانی‌های کانادا" width="384" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/04/Paul_Triquet.jpg?w=384&amp;ssl=1 384w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/04/Paul_Triquet.jpg?resize=230%2C300&amp;ssl=1 230w" sizes="auto, (max-width: 384px) 100vw, 384px" /><figcaption id="caption-attachment-5081" class="wp-caption-text"><br /><span style="font-family: sahel;">سرگرد پُل تریکِی با نشان صلیب ویکتوریا، ۱۲ آوریل ۱۹۴۴ در کبک‌سیتی</span><br /><span style="font-family: sahel;">منبع عکس: کتابخانه و بایگانی‌های کانادا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سخنرانی روز اهدای نشان ویکتوریا این‌گونه از شجاعت‌های او یاد شد: در روز ۱۴ دسامبر ۱۹۴۳ در طول حملهٔ «کاسا براردی»، در ایتالیا، زمانی که تمام افسران و نیمی از نیروهای همراه سروان تریکِی کشته یا زخمی شده بودند، او با نیروهای باقیماندهٔ خود به‌سرعت به سمت دشمن یورش برد و مقاومت نیروهای دشمن را در هم شکست. سپس با نیروهای کمی که در اختیار داشت، یعنی دو گروهبان و ۱۵ سرباز، خود را به کرانه‌های کاسا براردی رساند. او و افرادش در مقابل حملات سنگین نیروهای دشمن مقاومت کردند تا در نهایت پس از یک روز، نیروهای کمکی برای یاری‌رساندن به آن‌ها وارد میدان نبرد شدند. در طول این اتفاقات، سروان تریکِی تمام مخاطرات پیشِ رو را نادیده می‌انگاشت و با پشتیبانی‌هایش الهام‌بخش نیروهای تحت فرمان خود بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تریکِی در ۴ اوت ۱۹۸۰ در سن ۷۰ سالگی در کِبک‌سیتی چشم از جهان فروبست.</span></p>
<figure id="attachment_5083" aria-describedby="caption-attachment-5083" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-5083" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/04/Triquet_statue.jpg?resize=375%2C500" alt="تندیس پاول تریکوت در اتاوا" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/04/Triquet_statue.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/04/Triquet_statue.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-5083" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تندیس پاول تریکوت در اتاوا</span></figcaption></figure>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Paul_Triquet" target="_blank" rel="noopener">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/22/%d8%b3%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%be-%d9%be%d9%8f%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%90%db%8c/">سرتیپ پُل تریکِی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/04/22/%d8%b3%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%be-%d9%be%d9%8f%d9%84-%d8%aa%d8%b1%db%8c%da%a9%d9%90%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">5080</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گابریل دومونت</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/12/30/%da%af%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%af%d9%88%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/12/30/%da%af%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%af%d9%88%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Dec 2025 08:00:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[بومیان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=7347</guid>

					<description><![CDATA[<p>رهبر افسانه‌ای مردم مِیتی و فرماندهٔ نظامی شورش شمال غرب کانادا ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور گابریل دومونت (Gabriel Dumont)، زادهٔ دسامبر ۱۸۳۷ رهبر مردم میتی در نواحی‌ای بود که اکنون کانادای غربی نامیده می‌شود و شامل چهار استان بریتیش کلمبیا، آلبرتا، ساسکاچوان و منیتوباست. او به‌دلیل نقش محوری‌اش در شورش ۱۸۸۵ لوئیس ریل در نبرد با نیروهای دولت مرکزی کانادا مشهور است. از او به‌عنوان بزرگ‌ترین رئیس سنتی میتی یاد می‌شود....</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/12/30/%da%af%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%af%d9%88%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa/">گابریل دومونت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>رهبر افسانه‌ای مردم مِیتی و فرماندهٔ نظامی شورش شمال غرب کانادا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">ویرایش و بازنویسی: <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گابریل دومونت (Gabriel Dumont)، زادهٔ دسامبر ۱۸۳۷ رهبر مردم میتی در نواحی‌ای بود که اکنون کانادای غربی نامیده می‌شود و شامل چهار استان بریتیش کلمبیا، آلبرتا، ساسکاچوان و منیتوباست. او به‌دلیل نقش محوری‌اش در شورش ۱۸۸۵ لوئیس ریل در نبرد با نیروهای دولت مرکزی کانادا مشهور است. از او به‌عنوان بزرگ‌ترین رئیس سنتی میتی یاد می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دومونت، نوهٔ ژان-باتیست دومونت، فردی فرانسوی-کانادایی و همسرش ژوست، از بومیان کانادا، بود. پدر گابریل، ایزیدور دومونت و مادرش، لوییز لافرامبواز بود. خانوادهٔ آن‌ها در برهه‌های زمانی مختلف به کار مزرعه‌داری، تجارت، شکار و تله‌اندازی در استان ساسکاچوان امروزی مشغول بودند. گابریل که به‌عنوان یک میتی بزرگ شد، هم سنت‌های کاتولیک و هم سنت‌های کری را، که یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های اقوام نخستین در آمریکای شمالی است، فرا گرفت. او در ۱۲ سالگی، تیراندازی ماهر با اسلحه و کمان بود و به‌عنوان سوارکاری چیره‌دست شناخته شده بود. در سال ۱۸۴۸، خانوادهٔ دومونت به جنوب منطقه یعنی جایی که بعدها رجاینا، مرکز ساسکاچوان، آنجا شکل گرفت، نقل مکان کردند. دومونت و برادر بزرگش، ایزیدور، شکارچی بوفالو شدند. دومونت به‌تدریج شش زبان مختلف را فرا گرفت و به‌عنوان راهنما، شکارچی و مترجم شهرت پیدا کرد. او در میگساری و قماربازی نیز مشهور بود. دومونت در درگیری با اقوام نخستین کانادا ازجمله بلک‌فوت و سو شرکت کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-7349 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/GabrielDumont.jpg?resize=331%2C480" alt="گابریل دومونت" width="331" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/GabrielDumont.jpg?w=331&amp;ssl=1 331w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/GabrielDumont.jpg?resize=207%2C300&amp;ssl=1 207w" sizes="auto, (max-width: 331px) 100vw, 331px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دومونت در سال ۱۸۵۸ با مدلین ویلکی، دختر رئیس انگلو-میتی‌ها (ژان باتیست ویلکی) ازدواج کرد و در سال ۱۸۶۲ به‌عنوان رئیس قبیله‌شان انتخاب شد. او قبیله را به رودخانهٔ ساسکاچوان شمالی، در نزدیکی فورت کارلتون هدایت کرد. در سال ۱۸۶۸ قبیله به‌طور دائمی در نزدیکی باتوش، رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی مستقر شدند. در سال ۱۸۷۲، گابریل در نزدیک باتوش، «گذرگاه گابریل» (شرق رزترن، ساسکاچوان جایی که امروزه پل گابریل قرار دارد) خدمات قایق‌رانی را راه‌اندازی کرد و به کارهای کشاورزی مشغول شد. در سال ۱۸۷۳ دومونت برای ریاست جمهوری نافرجام و کوتاه‌مدتِ سینت لارن انتخاب شد و بعد از آن در نقش رهبر میتی‌های رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی به فعالیت خود ادامه داد. به‌دنبال شورش رِد ریور در خلال سال‌های ۱۸۶۹ تا ۱۸۷۰، بسیاری از میتی‌ها از منیتوبا به فورت کارلتون در قلمرو شمال غربی رانده شدند و لوئیس ریل، رهبر سیاسی مردم میتی، هم به آمریکا فرار کرد. گابریل دومونت در بازگرداندن لوئیس ریل به کانادا نقشی حیاتی داشت و در مارس ۱۸۸۵ همراه با لوئیس ریل و هونور جکسن با این امید دولت استانی ساسکاچوان را تشکیل دادند که بتوانند دولت فدرال را برای اعادهٔ حقوق اقوام میتی تحت فشار قرار دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آنکه اقوام کری دست به خشونت زدند، پای لوئیس ریل و میتی‌ها هم به نبرد با نیروهای دولتی باز شد. دومونت در شورش میتی‌ها از خود رشادت‌های زیادی بروز داد. فردریک میدلتون از نیروی زمینی شمال غرب، مدیریت نظامی و توانایی‌های جنگی او را ستایش می‌کرد. به‌رغم مشکلات زیاد، او توانست در نبرد فیش کریک پیروز شود و نیروی زیادی را به‌مدت چند روز در جنگ باتوش زنده نگه دارد. لوئیس ریل به او اجازه نداد به اقدامات استراتژیک از قبیل آسیب‌زدن به خطوط راه‌آهن برای جلوگیری از پیشروی دشمن دست بزند.</span></p>
<figure id="attachment_7350" aria-describedby="caption-attachment-7350" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-7350 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/Battle_of_Fish_Creek.jpg?resize=500%2C363" alt="نقاشی از نبرد فیش کریک که به پیروزی میتی‌ها به رهبری گابریل دومونت انجامید" width="500" height="363" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/Battle_of_Fish_Creek.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/Battle_of_Fish_Creek.jpg?resize=300%2C218&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-7350" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">نقاشی از نبرد فیش کریک که به پیروزی میتی‌ها به رهبری گابریل دومونت انجامید</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعد از پیروزی در باتوش، دومونت از تپه‌های سایپرس خودش را به قلمرو مونتانا رساند، جایی که به محاصرهٔ سواره‌نظام ایالات متحدهٔ آمریکا درآمد. اما وقتی دولت ایالات متحدهٔ آمریکا دریافت که او پناهندهٔ سیاسی است، خیلی زود آزاد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیگر فرماندهان شورشیان نیز دستگیر شدند و لوئیس ریل هم پس از محاکمه اعدام شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۸۸۶، دومونت در آمریکا به نمایش «غرب وحشی بوفالو بیل» پیوست جایی‌که بیشترین حقوق را به‌عنوان رهبر شورشیان و تیرانداز دریافت می‌کرد. از ژوئیه تا سپتامبر با گروه نمایش سفر کرد و در سال‌های ۱۸۸۷ و ۱۸۸۸ برای حضوری موقت نزد آن‌ها بازگشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دومونت طی اقامتش در نیویورک، با افراد جامعهٔ کانادایی-فرانسوی تماس برقرار کرد. ازجمله ملی‌گرایان کانادایی-فرانسوی که شباهت‌هایی میان سرکوب شورشیان میتی و وضعیت سیاسی خود می‌دیدند. لارن الیویر دیوید که رئیس انجمن سینت ژان باتیست در مونترآل بود، دومونت را برای تور سخنرانی به کبک دعوت کرد. انتقاد دومونت از روحانیان کاتولیک به‌خاطر حمایت‌نکردن از شورش میتی‌ها، زیاد مورد استقبال مخاطبان قرار نگرفت و تور، بعد از تنها یک سخنرانی، لغو شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ۱۸۸۹، او گزارش کاملی از تجربیات خود در شورش را تهیه کرد، اما به‌جز آن دیگر زندگی دومونت مستند نشده است. گفته می‌شود که بعد از آن دومونت به فرانسه سفر کرده است، اما مطمئناً در سال ۱۸۸۳، برای دریافت گواهی مالکیت زمین در وینیپگ بوده است. طبق گفته‌ها، او کلبهٔ کوچکی در مزرعهٔ برادرزادهٔ خود، الکسیس دومونت، ساخت و تا زمان مرگش یعنی سال ۱۹۰۶ در همان مکان ماند. مرگ او در میان اجتماع وسیع کانادایی اعلام نشد و از توجه عموم کاملاً دور ماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بهار سال ۲۰۰۸، وزیر گردشگری، پارک‌ها، فرهنگ و ورزش، کریستین تل، اظهار داشت که ۱۲۵امین مراسم گرامیداشت مقاومت شمال غرب ۱۸۸۵ در سال ۲۰۱۰، فرصتی فوق‌العاده برای بیان داستان درگیری میتی‌ها و اقوام نخستین کانادا با نیروهای دولتی و نحوهٔ شکل‌گیری کانادای کنونی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باتوش، جایی‌که دولت موقت میتی شکل گرفت، به‌عنوان یک مکان تاریخی ملی اعلام شد. در باتوش محل دفن گابریل دومونت، خانهٔ آلبرت کارون، مدرسهٔ باتوش، قبرستان باتوش، فروشگاه لتندر، گذرگاه رودخانهٔ گابریل، گذرگاه گاردپی، گذرگاه باتوش، کلیسای سنت آنتوان دو پادو، میتی ریفل پیتز و کمپ نبرد NWMP ثبت شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروزه، مؤسسهٔ مطالعات بومی و تحقیقات کاربردی گابریل دومونت در ساسکاچوان به افتخار او نام‌گذاری شده است. پل گابریل روی رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی در شرق رزترن، ساسکاچوان نیز به یاد او نام‌گذاری شده است. این پل در منطقهٔ گذرگاه گابریل جایی که او در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و اوایل دههٔ ۱۹۸۰ فروشگاهی کوچک، سالن بیلیارد و خدمات قایق‌رانی را اداره می‌کرد، قرار گرفته است. پارکی نیز در کنار ساسکاچوان جنوبی در ساسکاتون به یاد او نام‌گذاری شده است. همچنین در سال ۱۹۸۵ ادارهٔ پست کانادا تمبری منقش به چهرهٔ گابریل دومونت منتشر کرد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25852" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/canada-stamp-1049-dumont-and-battle-of-batoche-32-1985.png?resize=500%2C310" alt="برگی از تاریخ کانادا:
گابریل دومونت
رهبر افسانه‌ای مردم مِیتی و فرماندهٔ نظامی شورش شمال غرب کانادا
#تاریخ #کانادا #بومیان #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="500" height="310" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/canada-stamp-1049-dumont-and-battle-of-batoche-32-1985.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/canada-stamp-1049-dumont-and-battle-of-batoche-32-1985.png?resize=300%2C186&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین تندیس او در حال سوارکاری در سمت غرب رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی، در مسیر رودخانه بین پل‌های برادوی و ویکتوریا نصب شده است.</span></p>
<figure id="attachment_7351" aria-describedby="caption-attachment-7351" style="width: 236px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-7351 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/e0fc35c2eed7649ee725145e2bebee52-saskatchewan-canada-military-art.jpg?resize=236%2C314" alt="تندیس گابریل دومونت در غرب رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبیPhoto Source: The Virtual Museum of Métis History and Culture" width="236" height="314" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/e0fc35c2eed7649ee725145e2bebee52-saskatchewan-canada-military-art.jpg?w=236&amp;ssl=1 236w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/12/e0fc35c2eed7649ee725145e2bebee52-saskatchewan-canada-military-art.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 236px) 100vw, 236px" /><figcaption id="caption-attachment-7351" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">تندیس گابریل دومونت در غرب رودخانهٔ ساسکاچوان جنوبی Photo Source: The Virtual Museum of Métis History and Culture</span></figcaption></figure>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Gabriel_Dumont_(M%C3%A9tis_leader)">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/12/30/%da%af%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%af%d9%88%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa/">گابریل دومونت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/12/30/%da%af%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d9%84-%d8%af%d9%88%d9%85%d9%88%d9%86%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">7347</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نگاهی به زندگی امیلی کار</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/12/12/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/12/12/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2025 08:00:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انتاریو]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا آهن بر]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا آهن‌بر]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[نقاشی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[ویکتوریا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=4140</guid>

					<description><![CDATA[<p> به‌مناسبت زادروز این نقاش و نویسندهٔ بنام کانادایی ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور امیلی کار (Emily Carr) نقاش و نویسنده، متولد ۱۳ دسامبر ۱۸۷۱ در ویکتوریا، استان بریتیش کلمبیای کانادا بود. وی هفتمین فرزند از بین نُه فرزند خانواده از پدر و مادری انگلیسی بود. امیلی با مادرش رابطه‌ای صمیمی نداشت، اما پدر خانواده، ریچارد کار، مشوق اصلی او بود.  امیلی در بیست‌سالگی زمانی که والدین خود را از دست داد،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/12/12/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1/">نگاهی به زندگی امیلی کار</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b> به‌مناسبت زادروز این نقاش و نویسندهٔ بنام کانادایی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ویرایش و بازنویسی: <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیلی کار (Emily Carr) نقاش و نویسنده، متولد ۱۳ دسامبر ۱۸۷۱ در ویکتوریا، استان بریتیش کلمبیای کانادا بود. وی هفتمین فرزند از بین نُه فرزند خانواده از پدر و مادری انگلیسی بود. امیلی با مادرش رابطه‌ای صمیمی نداشت، اما پدر خانواده، ریچارد کار، مشوق اصلی او بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیلی در بیست‌سالگی زمانی که والدین خود را از دست داد، به‌کمک قیّم خود هنر را به‌طور جدی دنبال کرد. در سال ۱۸۹۰ به‌مدت دو سال در «مدرسهٔ هنر سان‌ فرانسیسکو» به تحصیل پرداخت و سپس به ویکتوریا بازگشت. در سال ۱۸۹۹، به لندن رفت و در «مدرسهٔ هنر وست‌مینستر» مشغول به تحصیل شد. در سال ۱۹۰۵ به ونکوور کانادا بازگشت و در«کلوپ هنری بانوان» مشغول به تدریس شد. تدریس وی در این مدرسه بیش از یک ماه به‌طول نینجامید زیرا در کلاس سیگار می‌کشید و به دانش‌آموزان ناسزا می‌گفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالیت‌های هنری امیلی در رابطه با بومیان از سال ۱۸۹۸ آغاز شد، زمانی که به روستاهای اطراف سفر می‌کرد و طراحی‌ها و نقاشی‌هایی از افراد بومی می‌کشید. امیلی در نوشته‌هایش عنوان کرده است که اقامت وی در روستای «یوکلولت» محل سکونت قوم «نوتکا» تأثیری عمیق و دائمی به‌ روی او گذاشته بود. امیلی نُه سال بعد به‌همراه خواهرش، آلیس، سفری به آلاسکا داشت که علاقهٔ وی را به زندگی افراد بومی بیشتر کرد. </span></p>
<figure id="attachment_4142" aria-describedby="caption-attachment-4142" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-4142 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/12/Autumn_in_France_Emily_Carr_1911.jpeg?resize=500%2C373" alt="پاییز در فرانسه، اثر امیلی کار در سال ۱۹۱۱، نگارخانهٔ ملی کانادا" width="500" height="373" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/12/Autumn_in_France_Emily_Carr_1911.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/12/Autumn_in_France_Emily_Carr_1911.jpeg?resize=300%2C224&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-4142" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">پاییز در فرانسه، اثر امیلی کار در سال ۱۹۱۱، نگارخانهٔ ملی کانادا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در سال ۱۹۱۰، امیلی به اروپا رفت و در آکادمی «کولاروسی» پاریس مشغول به تحصیل شد. امیلی و آلیس با دردست‌داشتن معرفی‌نامه، هری گیبز، نقاش سبک مدرنیته، را در «مونتپارنس» ملاقات کردند. آن‌ها از دیدن سبک نقاشی گیبز و استفاده از رنگ‌های سرزنده ونشاط‌‌آور او شگفت‌زده شدند. امیلی در نوشته‌هایش این نقاشی‌ها را درخشان، دلپذیر و زلال خواند. امیلی در کنار گیبز تکنیک‌های نقاشی را فرا گرفت و سبک نقاشی‌اش متأثر از کارهای استادش بود. امیلی همچنین تحت‌ تأثیر نقاشان سبک پست‌امپرسیونیست و فوویسم فرانسوی بود. در سال ۱۹۱۲ به کانادا بازگشت و اولین هنرمندی بود که با برپایی نمایشگاهی از ۷۰ اثر آبرنگ و رنگ روغن، سبک فوویسم را به ونکوور معرفی کرد. افراد محلی قادر به درک سبک جدید رادیکال، رنگ‌های تند و عدم وجود جزئیات در نقاشی‌های وی نبودند. امیلی به‌ناچار کارگاه خود را تعطیل کرد و به ویکتوریا بازگشت. در تابستان آن سال، امیلی به روستاهای زیادی سفر کرد و از مناظر و افراد بومی نقاشی کشید. امیلی تابلویی از یک غُراب</span><span style="font-weight: 400;"> سیاه‌رنگ حکاکی‌شده نقاشی کرد که بعدها به شاهکار بسیار معروف او به‌نام «غُراب* بزرگ» (Big Raven) تبدیل شد. تابلوی دیگر وی به‌نام «تنو» نیز متأثر از آثار هنری‌ای است که در این سفر دیده بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیلی بر این باور بود که استقبال ونکوور از آثار وی به‌قدری نیست که بتواند از کارهای هنری او حمایت کند. بالاخره تصمیم نهایی خود را گرفت و کار و تدریس را رها کرد و در سال ۱۹۱۳ به ویکتوریا نزد خواهرانش بازگشت. طی ۱۵ سال بعد، امیلی کار آثار اندکی خلق کرد و مشغول مدیریت مدرسهٔ شبانه‌روزی‌ای به‌نام «خانه‌ای از تمام انواع» شد. </span></p>
<figure id="attachment_4143" aria-describedby="caption-attachment-4143" style="width: 405px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-4143 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/12/Emily_Carr_1928_Kitwancool.png?resize=405%2C500" alt="کیتوانکول (Kitwancool)، اثر امیلی کار در سال ۱۹۲۸" width="405" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/12/Emily_Carr_1928_Kitwancool.png?w=405&amp;ssl=1 405w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/12/Emily_Carr_1928_Kitwancool.png?resize=243%2C300&amp;ssl=1 243w" sizes="auto, (max-width: 405px) 100vw, 405px" /><figcaption id="caption-attachment-4143" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">کیتوانکول (Kitwancool)، اثر امیلی کار در سال ۱۹۲۸</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با گذشت زمان، آثار نقاشی امیلی کار مورد توجه افراد بانفوذی مانند ماریوس باربو، قوم‌شناس برجستهٔ «موزهٔ ملی اتاوا»، قرار گرفت. در سال ۱۹۲۷، باربو توانست مدیر وقت نگارخانهٔ ملی کانادا را متقاعد کند تا از امیلی دعوت کنند تعدادی از آثار خود را در نمایشگاه «هنر بومی ساحل غرب» در این نگارخانه به نمایش بگذارد. امیلی نقاشی رنگ روغن، نمونه‌هایی از کوزه‌گری و طراحی فرش‌های بومی خود را به این نگارخانه فرستاد. در این نمایشگاه، امیلی با «گروه هفت»، برجسته‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نقاشان مدرنیست وقت کانادا، ملاقات کرد. یکی از اعضای این گروه به‌نام لارن هریس به یکی از حامیان مهم امیلی تبدیل شد و او را در گروه پذیرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، امیلی سفرهای زیادی به اطراف ویکتوریا انجام داد. آثارش در نمایشگاه‌هایی در شهرهای کانادا، لندن، پاریس، واشنگتن و آمستردام نیز به نمایش گذاشته شدند. امیلی اولین نمایشگاه انفرادی خود را در سال ۱۹۳۵ در «گالری انجمن بانوان هنرمند کانادا» در تورنتو برپا کرد. انزوای هنری ۱۵ سالهٔ او خاتمه یافت.</span></p>
<figure id="attachment_25799" aria-describedby="caption-attachment-25799" style="width: 332px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25799" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/12/Emily_Carr_I0007935.jpg?resize=332%2C500" alt="امیلی کار در سال ۱۹۳۰" width="332" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/12/Emily_Carr_I0007935.jpg?w=332&amp;ssl=1 332w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/12/Emily_Carr_I0007935.jpg?resize=199%2C300&amp;ssl=1 199w" sizes="auto, (max-width: 332px) 100vw, 332px" /><figcaption id="caption-attachment-25799" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیلی کار در سال ۱۹۳۰</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> به‌کمک لارن هریس، با نمادگرایی اروپای شمالی نیز آشنایی کامل پیدا کرد. نه تنها آثار هنری هریس، بلکه عرفان‌شناسی خاص وی به امیلی در درک ماهیت خدا کمک شایانی کرد. زمانی که وی همانند بسیاری از هنرمندان معاصرش، تحت‌ تأثیر تفکرات عرفانی قرار گرفت، تصور جدیدی از خداوند به‌عنوان طبیعت در ذهن خود شکل داد. از آن پس زندگی معنوی و عرفانی در پیش گرفت. امیلی از مناظر بکری که در دل طبیعت وحشی کانادا می‌یافت، نقاشی می‌کشید و آثار خود را با معنویت بیشتری می‌آمیخت. در پاییز ۱۹۲۸، مارک توبی، که در سیاتل با امیلی آشنا شده بود، به کارگاه وی در ویکتوریا رفت تا به تدریس دورهٔ پیشرفته نقاشی بپردازد. در این دوره توبی، امیلی را با هنر دوران معاصر آشنا کرد و تکنیک‌های نقاشی سبک کوبیسم و مفاهیم انتزاعی را به او نشان داد. </span></p>
<figure id="attachment_4144" aria-describedby="caption-attachment-4144" style="width: 354px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-4144 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/12/Blunden_harbour_totems_Emily_Carr.jpeg?resize=354%2C500" alt="بلاندن هابر، اثر امیلی کار در سال ۱۹۳۰، نگارخانهٔ ملی کانادا" width="354" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/12/Blunden_harbour_totems_Emily_Carr.jpeg?w=354&amp;ssl=1 354w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/12/Blunden_harbour_totems_Emily_Carr.jpeg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w" sizes="auto, (max-width: 354px) 100vw, 354px" /><figcaption id="caption-attachment-4144" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بلاندن هابر، اثر امیلی کار در سال ۱۹۳۰، نگارخانهٔ ملی کانادا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و سرانجام در سال ۱۹۳۷، امیلی دچار حملهٔ قلبی شد و به نزد خواهرش آلیس نقل مکان کرد. طی سال‌های بعد، دو حملهٔ قلبی دیگر را از سر گذراند و امکان سفرکردن برایش بسیار محدود شد. بنابراین بیشتر وقت خود را به نوشتن اختصاص داد. دوست ویراستار امیلی به‌نام ایرا دیلورث به او کمک کرد تا نخستین کتاب خود را تحت عنوان «کلی ویک» در سال ۱۹۴۱ منتشر کند که در همان سال «جایزهٔ فرماندار کل» را برایش به‌ دنبال داشت. سایر کتاب‌های او عبارت‌اند از: «کتاب کوچک» (۱۹۴۲)، «خانه‌ای از همه‌نوع» (۱۹۴۴)، و «افزایش درد» (۱۹۴۶). همچنین دو کتاب «مکث، قلب یک طاووس» (۱۹۵۳) و «صدها و هزاران» (۱۹۶۶) نیز پس از مرگ وی منتشر شدند. بعضی از این کتاب‌ها زندگی‌نامهٔ خود امیلی‌اند و نحوهٔ رشد وی به‌عنوان یک نویسنده را بازگو می‌کنند. آثار نقاشی امیلی در آخرین دههٔ زندگی‌اش حاکی از نگرانی وی از تأثیر رشد صنعت بر محیط زیست و مناظر طبیعی بریتیش کلمبیاست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیلی کار در دوم ماه مارس سال ۱۹۴۵ در مسافرخانه‌ای در زادگاه خود، آخرین حملهٔ قلبی‌اش را تجربه کرد که منجر به مرگ وی شد. مرگ وی تنها کمی پیش از مراسم بزرگداشت و اهدای دکترای افتخاری به او در دانشگاه بریتیش کلمبیا رخ داد. امیلی در قبرستان «راس بِی» به خاک سپرده شد. </span></p>
<figure id="attachment_25803" aria-describedby="caption-attachment-25803" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25803" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/12/Emily_Carr_House.jpg?resize=500%2C376" alt="خانهٔ امیلی کار در ویکتوریا که به موزه تبدیل شده است و جزو بناهای تاریخی و ملی کانادا محسوب می‌شود، عکس از Matthew Lapointe" width="500" height="376" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/12/Emily_Carr_House.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/12/Emily_Carr_House.jpg?resize=300%2C226&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-25803" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">خانهٔ امیلی کار در ویکتوریا که به موزه تبدیل شده است و جزو بناهای تاریخی و ملی کانادا محسوب می‌شود، عکس از Matthew Lapointe</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امیلی کار در طراحی‌های خود از زغال چوب و آبرنگ استفاده می‌کرد. بعدها از رنگ روغن دیواری به‌همراه گازوئیل روی کاغذ مانیلی نیز استفاده کرد. بیشتر آثار ناب وی با رنگ روغن روی بوم نقاشی یا در مواقع تنگدستی به روی کاغذ معمولی خلق شده‌اند. در سال ۲۰۱۳ یکی از تابلوهای نقاشی امیلی به‌نام «پله‌های کج و معوج» به ارزش ۳٫۳۹ میلیون دلار در حراجی تورنتو به فروش رفت. این مقدار بالاترین رکورد فروش تابلوی نقاشی هنرمندان زن در کانادا محسوب می‌شود.</span></p>
<figure id="attachment_25800" aria-describedby="caption-attachment-25800" style="width: 300px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25800" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/12/Emily_Carr_Canada_stamp_1971.png?resize=300%2C300" alt="تمبری که ادارهٔ پست کانادا در سال ۱۹۷۱ بر اساس نقاشی امیلی کار با عنوان «غُراب بزرگ» منتشر کرد" width="300" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/12/Emily_Carr_Canada_stamp_1971.png?w=300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/12/Emily_Carr_Canada_stamp_1971.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2022/12/Emily_Carr_Canada_stamp_1971.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 300px) 100vw, 300px" /><figcaption id="caption-attachment-25800" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تمبری که ادارهٔ پست کانادا در سال ۱۹۷۱ بر اساس نقاشی امیلی کار با عنوان «غُراب بزرگ» منتشر کرد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دانشنامهٔ کندین (Canadian Encyclopedia) از وی به‌عنوان هنرمندی نمونه یاد شده است که اصالت و قدرت منحصربه‌فردی در آثارش دیده می‌شود. امیلی زندگی هنرمندانه‌ای داشت و برخلاف جامعهٔ خویش، زندگی‌ای پر از ماجراجویی را تجربه کرد. او توانست شرق و غرب و شمال و جنوب را به هم پیوند بدهد و زندگی و فرهنگ غنی بومیان آمریکایی را به اروپائیان تازه‌وارد معرفی کند. ادارهٔ پست کانادا دو تمبر الهام‌گرفته از نقاشی‌های امیلی را به‌افتخار وی چاپ کرده است. اماکن متعددی به‌افتخار امیلی بنا شده‌اند، ازجمله دانشگاه طراحی و هنرهای مدرن امیلی کار در ونکوور، کتابخانهٔ عمومی امیلی کار در ویکتوریا، آتشفشانی در سیارهٔ زهره توسط اتحادیهٔ فضانوردان بین‌المللی و چندین مدرسه در سطوح مختلف. رمان‌نویس سوزان وریلند، شخصیت اصلی رمان «عاشق جنگل» (۲۰۰۴) خود را امیلی کار قرار داده است. </span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">*<span style="font-weight: 400;">غُراب (Raven)، پرنده‌ای از تیرهٔ کلاغان </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Emily_Carr" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/12/12/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1/">نگاهی به زندگی امیلی کار</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/12/12/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">4140</post-id>	</item>
		<item>
		<title>لوتا هیشمانوا</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/11/28/%d9%84%d9%88%d8%aa%d8%a7-%d9%87%db%8c%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/11/28/%d9%84%d9%88%d8%aa%d8%a7-%d9%87%db%8c%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 28 Nov 2025 08:00:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=10004</guid>

					<description><![CDATA[<p>پناه‌جویی از شرق اروپا که به نماد بشردوستی کانادا بدل شد مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور لوتا هیشمانوا (Lotta Hitschmanova)، بشردوست کانادایی که نام اصلی‌اش لوت هیشمان بود، در ۲۸ نوامبر ۱۹۰۹ در شهر پراگ در پادشاهی بوهم به‌ دنیا آمد. این شهر امروزه در جمهوری چک واقع شده است. مادر لوتا، الس تاینر نام داشت و پدرش، مکس هیشمان، تاجری از مالت بود که در حومهٔ پراگ کارخانه‌های کوچکی داشت. لوتا خواهری به‌نام...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/28/%d9%84%d9%88%d8%aa%d8%a7-%d9%87%db%8c%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7/">لوتا هیشمانوا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پناه‌جویی از شرق اروپا که به نماد بشردوستی کانادا بدل شد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لوتا هیشمانوا (Lotta Hitschmanova)، بشردوست کانادایی که نام اصلی‌اش لوت هیشمان بود، در ۲۸ نوامبر ۱۹۰۹ در شهر پراگ در پادشاهی بوهم به‌ دنیا آمد. این شهر امروزه در جمهوری چک واقع شده است. مادر لوتا، الس تاینر نام داشت و پدرش، مکس هیشمان، تاجری از مالت بود که در حومهٔ پراگ کارخانه‌های کوچکی داشت. لوتا خواهری به‌نام لی‌لی داشت. خانوادهٔ هیشمان از طبقهٔ متوسط بودند و زندگی راحتی داشتند. لوتا در دبیرستان استفانز جیمنزیوم تحصیل کرد و با کسب افتخاراتی از آنجا فارغ‌التحصیل شد. در سال ۱۹۲۹، در رشتهٔ فلسفهٔ دانشگاه پراگ ثبت‌نام کرد و در آنجا موفق به آموختن زبان‌های چک، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی و اسپانیایی شد. در سال ۱۹۳۲، لوتا برای تحصیل در رشتهٔ علوم سیاسی و روزنامه‌نگاری در دانشگاه سوربن، راهی پاریس شد. در سه سالی که لوتا در دانشگاه سوربن بود، موفق به دریافت دیپلم مطالعات فرانسه و روزنامه‌نگاری شد. سپس به پراگ بازگشت و به‌عنوان روزنامه‌نگار آزاد مشغول به کار شد. وی همچنین دکترای خود را در دانشگاه پراگ به پایان رساند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او برای روزنامه‌های متعددی ازجمله روزنامهٔ فرانسوی‌زبانی از رومانی به‌نام لایندپندانس رومن و همچنین آژانس خبری دولت یوگوسلاوی فعالیت می‌کرد. نوشته‌های او منعکس‌کنندهٔ تمایلات ضدِنازی وی بود و هنگامی‌که آلمان‌ها پس از توافق مونیخ در ۳۰ سپتامبر ۱۹۳۸ یک‌سوم از خاک کشور چکسلواکی را تصرف کردند، او کشور را ترک کرد و به پاریس بازگشت. در نهایت، لوتا در بروکسل بلژیک ساکن شد و در این زمان نام فامیل خودش را به تلفظ اسلاویکی آن یعنی به هیشمانوا تغییر داد که کمتر آلمانی به نظر می‌رسید.</span></p>
<figure id="attachment_10008" aria-describedby="caption-attachment-10008" style="width: 336px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-10008 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/6ae201bc-5cc0-4367-b295-0e3af9acef7a.jpg?resize=336%2C346" alt="دکتر لوتا هیشمانوا در اکتبر ۱۹۴۶، عکس از ب. دِی (B. Day)، اهدایی کمیتهٔ خدمات یونیترین کانادا" width="336" height="346" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/6ae201bc-5cc0-4367-b295-0e3af9acef7a.jpg?w=336&amp;ssl=1 336w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/6ae201bc-5cc0-4367-b295-0e3af9acef7a.jpg?resize=291%2C300&amp;ssl=1 291w" sizes="auto, (max-width: 336px) 100vw, 336px" /><figcaption id="caption-attachment-10008" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر لوتا هیشمانوا در اکتبر ۱۹۴۶، عکس از ب. دِی (B. Day)، اهدایی کمیتهٔ خدمات یونیترین کانادا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بلژیک، دکتر هیشمانوا به‌عنوان روزنامه‌نگار فعالیت می‌کرد، اما پس از حملهٔ آلمان‌ها به آن کشور، به‌ناچار به فرانسه گریخت و در شهر مارسی ساکن شد. در مارسی، لوتا موفق شد در یک دفتر خدمات مهاجرتی کار پیدا کند که به پناهندگان کمک می‌کرد. روزی درحالی‌که در صف ناهار در بازار مارسی ایستاده بود، از فرط خستگی و گرسنگی از هوش رفت. لوتا پس از به‌هوش‌آمدن به یک کلینیک پزشکی مراجعه کرد که از سوی کمیتهٔ خدمات یونیتریَن در بوستون اداره می‌شد. به‌ادعای کلاید سنگر که زندگینامهٔ وی را نوشته است، این اولین تماس لوتا با آن سازمان بود. او در ژانویهٔ سال ۱۹۴۲ بیش‌ازپیش با این سازمان آشنا شد و افسر رابط آژانس امداد چکسلواکی شد، اما در واقع در سال ۱۹۴۵ بود که این سازمان به شغل و مأموریت اصلی زندگی‌اش تبدیل شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۹۴۲، لوتا موفق شد در یک کشتی بخار دوقلو حامل پناهندگان اروپایی، از لیسبون به نیویورک فرار کند. این کشتی برای حمل موز طراحی شده بود و برای مسافران وسیلهٔ مناسبی نبود. پس از ارائهٔ گزارشی به کمیتهٔ خدمات یونیترین در بوستون، به‌سرعت به کانادا رفت که برخلاف ایالات متحده به او ویزا داده بود. او بعدها اظهار کرد: «در حالی به مونترآل رسیدم که شدیداً خسته بودم و در کشوری کاملاً ناآشنا احساس تنهایی مطلق می‌کردم. وقتی رسیدم، فقط ۶۰ دلار در جیبم پول داشتم. نامم برای مردم قابل‌تلفظ نبود. کمتر از ۴۵ کیلوگرم وزن داشتم و کاملاً احساس گم‌گشتگی داشتم.» اما لوتا چندان هم تنها نماند، زیرا در چهارمین روز ورودش به کانادا موفق شد در کارخانه‌ای به شغل منشی‌گری مشغول شود و در عرض سه ماه در وزارت خدمات جنگی در اتاوا به‌عنوان مأمور بررسی مرسوله‌های پستی کار پیدا کرد. لوتا به اتحاد ملی چکسلواکی ملحق شد و به جمع‌آوری پول برای خدمات جنگی چک در لندن، بریتانیا کمک کرد. او همچنین مدت کوتاهی برای ادارهٔ امداد و توان‌بخشی سازمان ملل متحد برای کمک به آسیب‌دیدگان جنگ کار کرد. پس از پایان جنگ، چندین شغل ازجمله توان‌بخشی کودکان در چکسلواکی به او پیشنهاد شد، اما با شنیدن خبر کشته‌شدن پدر و مادرش در راه اردوگاه آشویتس نازی‌ها تصمیم گرفت در کانادا بماند. لوتا خبردار شد که خواهرش لی‌لی به اسرائیل نقل‌‌مکان کرده است. وی بعدها خواهرش را به کانادا نزد خود آورد.</span></p>
<figure id="attachment_25746" aria-describedby="caption-attachment-25746" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25746" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/Hitschmanova.png?resize=333%2C400" alt="دکتر لوتا هیشمانوا در دههٔ ۸۰ میلادی، عکس از ماریو جیو (Mario Geo) " width="333" height="400" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/Hitschmanova.png?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/Hitschmanova.png?resize=250%2C300&amp;ssl=1 250w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-25746" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر لوتا هیشمانوا در دههٔ ۸۰ میلادی، عکس از ماریو جیو (Mario Geo)</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ژوئن سال ۱۹۴۵، لوتا به تشکیل شعبهٔ کانادایی کمیتهٔ خدمات یونیترین کمک کرد و به‌عنوان اولین رئیس این کمیته تا سال ۱۹۴۹ خدمت کرد. این کمیته به کلیسای یونیترین کانادا و انجمن اتحادیه‌های یونیترین آمریکا در بوستون وابسته بود، اما در ۱۹۴۸ پیوند خود را با یونیترین‌ها قطع کرد و به سازمانی مستقل تبدیل شد، هرچند، این کمیته تا سال‌های متمادی روابط نزدیکی با یونیترین‌ها داشت و نام یونیترین را نیز در عنوان خود به‌همراه داشت. نخستین هدف این کمیته امدادرسانی به مردم فرانسه و چکسلواکی بود. سناتور کرین ویلسون به‌عنوان رئیس افتخاری کمیته نائل شد، اما لوتا در جایگاه مدیر اجرایی، نیروی محرکهٔ اصلی این سازمان تلقی می‌شد. در بهار سال ۱۹۴۶، او یک تور سه‌ماهه به غرب کانادا را آغاز کرد تا به کانادایی‌ها در مورد گرسنگی و فقر در دیگر کشورها اطلاع‌رسانی کند، جزئیات نحوهٔ مشارکت کانادا را در سال‌های گذشته برای مردم بازگو کند و همچنین از مردم کمک مالی و پوشاک درخواست کند. لوتا در طول این سفر توانست مقدار ۳۰ هزار کیلوگرم لباس و ۴۰ هزار دلار کمک مالی گردآوری کند. در تابستان همان سال سفری به اروپا کرد تا شرایط را بررسی کند. لوتا توصیه کرد سازمان باید روی کودکان با ناتوانی جسمی تمرکز کند. کانادایی‌ها پول، پوشاک و اندام مصنوعی برای کودکان مجروح ارسال کردند و با هدایت و رهبری لوتا بود که کمیتهٔ خدمات یونیترین برنامهٔ فرزندخواندگی را به‌ راه انداخت. طبق این برنامه، مردم کانادا می‌توانستند از یک کودک حمایت مالی کنند و در عوض عکس یا سرگذشت کودک را دریافت کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سازمان در سال ۱۹۴۹، به‌توصیهٔ لوتا هیشمانوا دایرهٔ فعالیتش را به‌سمت ایتالیا و یونان برد و تا سال ۱۹۷۹ در این کشورها به فعالیت پرداخت. این سازمان در سال ۱۹۵۰ نیز برنامه‌های امدادی خود را به سایر نقاط جهان گسترش داد. از اوایل دههٔ پنجاه تا اواخر دههٔ هفتاد میلادی، کره یکی از بزرگ‌ترین دریافت‌کنندگان این کمک‌ها بود. همچنین شعبه‌ٔ کانادایی کمیته برنامه‌هایی را در بیست کشور دیگر ازجمله هند، نپال، ویتنام، لسوتو و اندونزی راه‌اندازی کرد. در طول این دوره، لوتا به‌طور منظم سه ماه را در کانادا برای جمع‌آوری بودجه و چهار ماه را در خارج از کشور برای نظارت بر برنامه‌های کمیتهٔ خدمات یونیترین کانادا سپری می‌کرد. او همیشه با لباس فرم مخصوص خود سفر می‌کرد. این لباس دست‌دوز که به نماد او تبدیل شده بود، در زمستان به‌رنگ سبز زیتونی و در تابستان به رنگ خاکی بود. لباس پرستاران نظامی آمریکا نیز از لباس او الگو‌برداری شد. در یقهٔ برگردان هر دو لباس لوتا نام «کانادا» گل‌دوزی شده بود و بر سینه‌اش نیز نشان کمیتهٔ خدمات یونیترین داشت. با اینکه او هرگز در هیچ ارتشی خدمت نکرده بود، این لباس را طراحی کرد زیرا کارکنان سازمان ملل باید یک یونیفرم قابل‌تشخیص به تن می‌کردند. لوتا در این لباس که برای توشهٔ سفرِ سبک بسیار مناسب بود، احساس راحتی می‌کرد. هم‌اکنون لباس لوتا در موزهٔ جنگ کانادا نگهداری می‌شود و در سال ۲۰۱۴ نیز در موزهٔ مهاجران کانادا در پیِر ۲۱ به‌ نمایش گذاشته شد تا یادآور فعالیت‌های او برای پناهندگان باشد.</span></p>
<figure id="attachment_10005" aria-describedby="caption-attachment-10005" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-10005" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/dan-blog1-photo1.jpg?resize=500%2C358" alt="منبع عکس: وب‌سایت heroines.ca، راهنمای شناخت زنان در تاریخ کانادا" width="500" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/dan-blog1-photo1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/dan-blog1-photo1.jpg?resize=300%2C215&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/dan-blog1-photo1.jpg?resize=240%2C172&amp;ssl=1 240w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-10005" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منبع عکس: وب‌سایت heroines.ca، راهنمای شناخت زنان در تاریخ کانادا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لوتا در طول تلاش‌هایش برای جمع‌آوری بودجه از رادیو و تلویزیون نیز درخواست کمک کرد. با توجه به سابقهٔ خبرنگاری‌اش، می‌دانست چگونه داستان روایت کند و از این هنر نهایت استفاده را می‌کرد. به‌دلیل موفقیت‌های پی‌در‌پی لوتا در پوشش رسانه‌ای، خبرنگاران و سردبیران لقب «پشهٔ اتمی» به او داده بودند. کمیتهٔ خدمات یونیترین هر سال از سفرهای لوتا با هدف بررسی پروژه‌های مختلف، گزارشی در قالب فیلم تهیه می‌کرد. در سال ۱۹۷۲ کمیته فیلمی به‌نام «داستان کمیتهٔ خدمات یونیترین» ساخت که از ویدیوهای ۲۵ سال گذشته تهیه شده بود. لوتا نیز در سال ۱۹۷۰، کتابی تحت عنوان «داستان کمیتهٔ خدمات یونیترین: یک ربع قرن خدمت عاشقانه» در مورد تجارب کاری خود در کمیتهٔ خدمات یونیترین کانادا منتشر کرد. او بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۴ موفق شده بود در مجموع ۱۲۸ میلیون و ۸۵۵ هزار دلار کمک جمع‌آوری کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در طول این سال‌ها، دکتر هیشمانوا جوایز متعددی همچون مدال طلای صلیب سرخ فرانسه (۱۹۵۰) و مدال سنت پل یونان (۱۹۵۲)، یادبود قرن کانادا، مدال نقرهٔ ۲۵ سال خدمت از ملکه الیزابت دوم، نشان لیاقت جمهوری کره، مدال تکریم فرانسه، نشان افتخار سازمان ملل، و نشان صلح از هلند را دریافت کرد. این مدال‌ها با ردیف‌هایی از روبان به یونیفرم مشهور دست‌دوزش نصب شده بودند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر لوتا هیشمانوا به نماد فداکاری تبدیل شد و نام کمیتهٔ خدمات یونیترین و آدرس کمیته را (پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس، اتاوای انتاریو) در جهان معروف کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لوتا در سال ۱۹۸۲ به‌دلیل بیماری از مقام مدیر اجرایی بازنشسته شد. وی در سال‌های پایانی عمرش به بیماری آلزایمر مبتلا شده بود و نهایتاً تسلیم بیماری سرطان شد. لوتا در اول اوت ۱۹۹۰ در۸۰ سالگی در اتاوای کانادا از دنیا رفت.</span></p>
<figure id="attachment_10006" aria-describedby="caption-attachment-10006" style="width: 206px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-10006 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/56-Sparks-photo.jpg?resize=206%2C275" alt="ورودی ساختمان پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس در اتاوا، عکس از دِرِل میچل (Daryl Mitchell)" width="206" height="275" /><figcaption id="caption-attachment-10006" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">ورودی ساختمان پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس در اتاوا، عکس از دِرِل میچل (Daryl Mitchell)</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کمیتهٔ خدمات یونیترین همچنان در پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس اتاوا فعالیت می‌کند و از اوایل قرن ۲۱، تمرکز خود را روی کشاورزان محلی کوچک در ۱۲ کشور مختلف متمرکز کرده است. امروزه هدف کمیته با همکاری هم‌پیمانان، ایجاد «حاکمیت تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان» غذا برای افزایش تنوع زیستی، ارتقاء سیستم‌های غذایی زیست‌محیطی و مبارزه با نابرابری است. کمیته برای رسیدن به این هدف، بر فعالیت‌هایی متمرکز می‌شود که برای مزرعه‌دارن کوچک تولید غذا و امنیت معیشتی فراهم کند و به حفظ تنوع زیستی محصولات کشاورزی به‌عنوان بخش لازم و ضروری تغذیهٔ این کرهٔ خاکی روبه‌رشد و درحال‌تغییر کمک کند. </span></p>
<figure id="attachment_10007" aria-describedby="caption-attachment-10007" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-10007 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/Lotta-plaque.jpg?resize=500%2C333" alt="پلاک یادبود دکتر لوتا هیشمانوا در ورودی ساختمان پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس در اتاوا، عکس از ویلیام فیشر جونیور (William Fischer, Jr.) در HMdb.org" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/Lotta-plaque.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/Lotta-plaque.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/11/Lotta-plaque.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-10007" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">پلاک یادبود دکتر لوتا هیشمانوا در ورودی ساختمان پلاک ۵۶ خیابان اسپارکس در اتاوا، عکس از ویلیام فیشر جونیور (William Fischer, Jr.) در HMdb.org</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ورنون باروز، دانشمند مشهور در تحقیقات روی گیاه جو دوسر‌، یکی از گونه‌های جدید خود را هیشمانوا نام‌گذاری کرد که قابلیت رشد در کشورهایی با طول روز کوتاه‌تر را دارد. همچنین در سال ۲۰۰۲، کمیتهٔ خدمات یونیترین صندوقی به‌نام صندوق کمک مالی لوتا هیشمانوا ایجاد کرد که با جمع‌آوری کمک از نهاد‌های خیریه از اهدافی مانند بذر بقا پشتیبانی می‌کند. در سال ۲۰۰۱، گزارشی منتشر شد که مشخص ‌کرد دکتر هیشمانوا تا سال ۱۹۷۷ یعنی به‌مدت سی سال از سوی پلیس سواره‌نظام کانادا تحت‌نظر بوده است. پلیس سواره‌نظام کانادا که در طول سال‌های جنگ سرد اشخاص و سازمان‌های زیادی را تحت‌نظر داشت، بر این باور بود به‌دلیل اصالت چکی هیشمانوا ممکن بوده است که او به کمونیسم علاقه‌‌مند بوده باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیشمانوا در سال ۲۰۲۰ یکی از هشت فینالیستی بود که قرار بود از بینشان تصویر یکی برای چاپ بر روی اسکناس ۵ دلاری جدید کانادا برگزیده شود. هرچند در سال ۲۰۲۳ اعلام شد که به‌دلیل طرح دولت کانادا برای تغییر اسکناس ۲۰ دلاری با طرحی از تصویر پادشاه چارلز سوم، طرح تغییر اسکناس ۵ دلاری متوقف شد.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Lotta_Hitschmanova" target="_blank" rel="noopener">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/28/%d9%84%d9%88%d8%aa%d8%a7-%d9%87%db%8c%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7/">لوتا هیشمانوا</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/11/28/%d9%84%d9%88%d8%aa%d8%a7-%d9%87%db%8c%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">10004</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فردریک بنتینگ &#8211; کاشف انسولین و جوان‌ترین برندهٔ جایزهٔ نوبل در شاخهٔ فیزیولوژی و پزشکی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/11/14/%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/11/14/%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 14 Nov 2025 08:00:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[سقط جنین]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=6910</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور چهاردهم نوامبر زادروز سر فردریک گرانت بَنتینگ (Sir Frederick Grant Banting)، دانشمند علوم پزشکی، پزشک، نقاش و برندهٔ جایزهٔ نوبل اهل کاناداست که به‌عنوان روز جهانی دیابت نام‌گذاری شده است. نام بنتینگ به‌علت همکاری در کشف انسولین و قابلیت‌های درمانی آن برای همگان شناخته شده است. بیش از یک سده است که میلیون‌ها بیمار دیابتی در سراسر جهان ادامهٔ حیاتشان را به کشف بزرگ بنتینگ و همکارانش مدیون‌اند. به‌همین...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/14/%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af/">فردریک بنتینگ &#8211; کاشف انسولین و جوان‌ترین برندهٔ جایزهٔ نوبل در شاخهٔ فیزیولوژی و پزشکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چهاردهم نوامبر زادروز سر فردریک گرانت بَنتینگ (Sir Frederick Grant Banting)، دانشمند علوم پزشکی، پزشک، نقاش و برندهٔ جایزهٔ نوبل اهل کاناداست که به‌عنوان روز جهانی دیابت نام‌گذاری شده است. نام بنتینگ به‌علت همکاری در کشف انسولین و قابلیت‌های درمانی آن برای همگان شناخته شده است. بیش از یک سده است که میلیون‌ها بیمار دیابتی در سراسر جهان ادامهٔ حیاتشان را به کشف بزرگ بنتینگ و همکارانش مدیون‌اند. به‌همین دلیل و در سالگرد تولد او، نگاهی خواهیم داشت به زندگی پربار این دانشمند کانادایی.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فردریک بنتینگ در ۱۴ نوامبر سال ۱۸۹۱ در مزرعه‌ای در نزدیکی </span><span style="font-weight: 400;">الیستون</span><span style="font-weight: 400;"> در استان انتاریوی کانادا متولد شد. فردریک در مدرسهٔ عمومی الیستون شروع به تحصیل کرد و در سال ۱۹۱۰ برای تحصیل در رشتهٔ هنر به کالج ویکتوریا که بخشی از دانشگاه تورنتو بود، رفت. فردریک در سال اول تحصیل چندان موفق عمل نکرد و به‌همین دلیل تصمیم گرفت در امتحان ورودی رشتهٔ پزشکی سال ۱۹۱۲ شرکت کند. وی در آن دوره پذیرفته شد و تحصیل در رشتهٔ پزشکی را از سپتامبر همان سال آغاز کرد. </span></span></p>
<figure id="attachment_6912" aria-describedby="caption-attachment-6912" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-6912" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Banting_birthplace_30169914253.jpg?resize=500%2C281" alt="نمایی از مزرعهٔ بنتینگ که براساس قانون میراث فرهنگی انتاریو تحت حفاظت قرار دارد و پلاک یادبودی از طرف دولت فدرال برای بزرگداشت بنتینگ در آن نصب شده است." width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Banting_birthplace_30169914253.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Banting_birthplace_30169914253.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Banting_birthplace_30169914253.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-6912" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نمایی از مزرعهٔ بنتینگ که براساس قانون میراث فرهنگی انتاریو تحت حفاظت قرار دارد و پلاک یادبودی از طرف دولت فدرال برای بزرگداشت بنتینگ در آن نصب شده است.</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ۵ اوت سال ۱۹۱۴، فردریک داوطلبانه در ارتش نام‌نویسی کرد و در ماه اکتبر برای بار دوم درخواست خود را ارسال کرد، اما به‌دلیل ضعف بینایی درخواستش رد شد. بنتینگ موفق شد در سال ۱۹۱۵ وارد ارتش شود و پیش از بازگشت به دانشگاه، تمامی تابستان را به گذراندن دورهٔ آموزشی سپری کرد. دوره‌های وی فشرده برگزار شد، زیرا در جنگ پزشکان زیادی مورد نیاز بودند. او در دسامبر سال ۱۹۱۶ فارغ‌التحصیل شد و روز بعد برای انجام نظام وظیفه اقدام کرد. فردریک در جنگ کامبرای فرانسه در سال ۱۹۱۸ زخمی شد و با وجود وضعیت جسمانی نامساعد، به‌مدت ۱۶ ساعت به مابقی افراد زخمی کمک می‌کرد تا اینکه پزشکش وی را از ارائهٔ خدمات منع نمود. فردریک در سال ۱۹۱۹ برای عملکرد شجاعانه در میدان نبرد، مدال صلیب نظامی دریافت کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان </span><span style="font-weight: 400;">جنگ جهانی اول</span><span style="font-weight: 400;">، بنتینگ به تورنتو بازگشت تا تحصیلات پزشکی‌اش را در رشتهٔ جراحی تکمیل کند. او بین سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۰ به تحصیل در رشتهٔ جراحی ارتوپدی پرداخت و در بیمارستان کودکان بیمار به‌عنوان جراح کارورز مشغول به کار شد. بنتینگ موفق نشد در کادر بیمارستان استخدام شود و به‌همین دلیل تصمیم گرفت برای اشتغال به حرفهٔ پزشکی به شهر لندن در استان انتاریو نقل‌مکان کند. فردریک در لندن بین ژوئیهٔ سال ۱۹۲۰ تا ماه مهٔ سال ۱۹۲۱ به پزشکی عمومی مشغول شد، ولی به‌دلیل آنکه شغلش چندان موفقیت‌آمیز نبود، در کنار آن به تدریس نیمه‌وقت انسان‌شناسی در دانشگاه وسترن انتاریو پرداخت. او بین سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۲ در دانشگاه تورنتو داروشناسی تدریس کرد و هم‌زمان مدرک دکترای پزشکی‌اش را به‌همراه یک مدال طلا دریافت کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نوامبر سال ۱۹۲۰، فردریک باید در یکی از کلاس‌های درس خود در دانشگاه وسترن انتاریو در مورد لوزالمعده صحبت می‌کرد و به‌همین دلیل مشغول خواندن گزارشات سایر دانشمندان در این‌باره بود. مقاله‌ای توجه او را به بیماری دیابت جلب نمود. در این مقاله، عنوان شده بود که علت بیماری دیابت، فقدان پروتئین هورمونی در سلول‌های جزایر لانگرهانس واقع در لوزالمعده است. یکی از نویسندگان مقاله به‌نام ادوارد شافر نام این هورمون احتمالی را انسولین نهاده بود. گفته می‌شد که انسولین سوخت‌وساز قند را کنترل می‌کند و فقدان آن منجر به افزایش قند در خون می‌شود که در حالت عادی از طریق ادرار دفع می‌شود. تلاش‌های صورت‌گرفته برای جداسازی انسولین از سلول‌های لوزالمعده ناموفق بود، زیرا انسولین با آنزیم پروتئین کافت در لوزالمعده از بین می‌رفت. چالش مطرح‌شده در این مقاله، یافتن راهی برای استخراج انسولین از لوزالمعده بدون ازبین‌رفتن آن بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مقالهٔ موسی بارون در سال ۱۹۲۰ دربارهٔ نحوهٔ مسدودکردن مجرای لوزالمعده، بنتینگ را تحت‌‌تأثیر قرار داد. روندی که در این مقاله تشریح شده بود، باعث تخریب سلول‌های لوزالمعده می‌شد که منجر به ترشح آنزیم تریپسین و در پی آن شکست انسولین می‌شد، اما در این آزمایش جزایر لانگرهانس آسیب نمی‌دید. بنتینگ متوجه شد که این روش می‌تواند سلول‌های ترشح‌کنندهٔ تریپسین را از بین ببرد، اما آسیبی به انسولین وارد نمی‌کند. بنتینگ این رویکرد را با مک‌لئود، پروفسور فیزیولوژی در دانشگاه تورنتو، مطرح کرد. مک‌لئود تسهیلات لازم برای آزمایش‌های تجربی را فراهم نمود و یکی از دانشجویان خود به‌نام چارلز بِست را به‌عنوان دستیار برای کمک به بنتینگ منصوب کرد. این دو نفر با کمک یک متخصص بیوشیمی به‌‌نام جیمز کولیپ تولید انسولین را آغاز کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با پیشرفت پروژه، تهیهٔ مواد لازم با انجام جراحی ‌روی سگ‌های زنده برای ادامهٔ آزمایش کافی نبود و در ۱۶ نوامبر سال ۱۹۲۱، این ایده به ذهن بنتینگ خطور کرد که از لوزالمعدهٔ جنین حیوانات استفاده کند، زیرا هنوز کارایی گوارشی پیدا نکرده‌اند. بنتینگ برای این کار از یک کشتارگاه خوک و گاو کمک گرفت. تا مدت‌ها تنها منابع تهیهٔ انسولین استفاده از جنین این دو حیوان بود تا اینکه در انتهای قرن بیستم مهندسی ژنتیک روش جایگزینی برای آن یافت. در بهار سال ۱۹۲۲، بنتینگ شروع به مداوای بیماران دیابتی کرد که از مشهورترین آن‌ها الیزابت هیوز گوست، دختر وزیر امور خارجهٔ ایالات متحدهٔ آمریکا، چارلز ایوانز هیوز، بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام بنتینگ و مک‌لئود در سال ۱۹۲۳ موفق به دریافت جایزهٔ نوبل در فیزیولوژی و پزشکی شدند. بنتینگ نیمی از جایزهٔ خود را با چارلز بست و مک‌لئود نیز نیمی از جایزهٔ خود را با جیمز کولیپ تقسیم کرد. بنتینگ که در ۳۲ سالگی جایزهٔ نوبل را دریافت کرده بود، تا به امروز جوان‌ترین برندهٔ نوبل در زمینه فیزیولوژی / داروسازی محسوب می‌شود. طی سال‌های بعد، برای کشف انسولین و دیگر تحقیقاتِ فردریک، چندین دانشگاه به وی مدرک دکترای افتخاری اعطا کردند. در سال ۱۹۲۳، دولت کانادا برای او حقوق مادام‌العمری تعیین کرد تا بتواند به تحقیقاتش ادامه بدهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنتینگ در سال ۱۹۲۲، به‌عنوان استاد ارشد پزشکی در دانشگاه تورنتو منصوب شد و استان انتاریو، مرکز تحقیقاتی بنتینگ-بست را برای آن‌ها تأسیس کرد. آن‌ دو در این مرکز به تحقیق در مورد بیماری ریوی سیلیکوزیس، سرطان و مکانیزم‌های غرق‌شدن پرداختند. او همچنین به‌عنوان پزشک مشاور افتخاری در چند بیمارستان فعالیت می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-6913" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/C._H._Best_and_F._G._Banting_ca._1924.png?resize=500%2C357" alt="فردریک بنتینگ و چارلز بست - سال ۱۹۲۴" width="500" height="357" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/C._H._Best_and_F._G._Banting_ca._1924.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/C._H._Best_and_F._G._Banting_ca._1924.png?resize=300%2C214&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/C._H._Best_and_F._G._Banting_ca._1924.png?resize=240%2C172&amp;ssl=1 240w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">فردریک بنتینگ و چارلز بست &#8211; سال ۱۹۲۴</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۹۳۴، جرج پنجم، پادشاه بریتانیا، به وی لقب شوالیه اعطا کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۹۳۸، بنتینگ به پزشکی هوافضا علاقه‌مند شد و با نیروی هوایی کانادا در تحقیق دربارهٔ مشکلات فیزیولوژی خلبانان در هوانوردی جنگنده‌ها در ارتفاع بالا، همکاری کرد. طی جنگ جهانی دوم، در مورد مشکلات هوانوردان مانند ازهوش‌رفتن و سنکوپ، تحقیق کرد و همچنین به ویلبر فرنکس در اختراع لباس ضدِشتاب برای خلبانان کمک کرد. یکی دیگر از پروژه‌هایی که بنتینگ طی جنگ جهانی دوم به آن مشغول بود، استفاده از گاز خردل و درمان سوختگی ناشی از آن بود. بنتینگ حتی گاز خردل و پادزهر آن را روی خودش آزمایش می‌کرد تا اثربخشی آن را بیازماید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنتینگ به نقاشی نیز علاقه‌مند بود. در سال ۱۹۲۱ نقاشی را شروع کرد و بدین طریق با گروه هنرمندان هفت آشنا شد. در سال ۱۹۲۷ با گروه هفت به لارنس ریور در کبک سفری کرد و به نقاشی مناظر پرداخت. بنتینگ در سال ۱۹۲۴ با ماریون رابرتسون ازدواج کرد و ثمرهٔ آن پسری به‌نام ویلیام بود که در سال ۱۹۲۸ متولد شد. این زوج در سال ۱۹۳۲ از هم جدا شدند و بنتینگ در سال ۱۹۳۷ با هنریتا بال ازدواج کرد.</span></p>
<figure id="attachment_6911" aria-describedby="caption-attachment-6911" style="width: 380px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-6911" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Fredrick_banting.jpg?resize=380%2C500" alt="بنتینگ در سال ۱۹۳۱" width="380" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Fredrick_banting.jpg?w=380&amp;ssl=1 380w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Fredrick_banting.jpg?resize=228%2C300&amp;ssl=1 228w" sizes="auto, (max-width: 380px) 100vw, 380px" /><figcaption id="caption-attachment-6911" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بنتینگ در سال ۱۹۳۱</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در فوریهٔ سال ۱۹۴۱، فردریک بنتینگ مسافر یک هواپیمای مسافربری به مقصد بریتانیا بود. او قصد داشت برای انجام آزمایش روی یک لباس خلبانی جدید به ویلبر فرنکس ملحق شود. کمی بعد از پرواز موتور هواپیما دچار نقص فنی شد و تنها خلبان و بنتینگ جان سالم به در بردند. اما فردریک روز بعد به‌علت شدت جراحات وارده درگذشت. فردریک در کنار همسرش در گورستان مونت پلزنت در تورنتو به خاک سپرده شده‌ است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در سال ۱۹۹۴، نام بنتینگ در فهرست افراد مشهور پزشکی کانادا ثبت شد و در سال ۲۰۰۴ به‌عنوان یکی از ۱۰ فرد برتر کانادا در رتبهٔ چهارم انتخاب شد. هر سال در سخنرانی بنتینگ در مورد دیابت، نام وی تجدید خاطره می‌شود و مرکز تحقیقاتی بنتینگ-بست همچنان به تحقیقات خود ادامه می‌دهد. چندین مرکز تحقیقات پزشکی، مرکز تحقیقات هوایی، مدرسه، موزه و خیابان به‌یاد وی نام‌گذاری شده‌اند. همچنین جایزهٔ تحقیقاتی سلامت هوایی بنتینگ از سال ۲۰۱۱ به فردی اهدا می‌شود که در این زمینه بهترین تلاش را انجام داده باشد. بورس تحقیقاتی ۷۰ هزار دلاری بنتینگ با همکاری چندین مؤسسهٔ تحقیقاتی برای مطالعات و تحقیقات پزشکی در مورد بهداشت، علوم تجربی، مهندسی و علوم اجتماعی ارائه می‌شود. زادروز او، ۱۴ نوامبر، به‌عنوان </span><span style="font-weight: 400;">روز جهانی دیابت</span><span style="font-weight: 400;"> نام‌گذاری شده است و همچنین گودالی را در کرهٔ ماه به‌یاد او نام‌گذاری کرده‌اند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-6914" style="text-align: justify;" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Queen_Mum_Flame_July_7_1989.jpg?resize=352%2C500" alt="ملکهٔ مادر در حال برفروختن «شعلهٔ امید» در سال ۱۹۸۹" width="352" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Queen_Mum_Flame_July_7_1989.jpg?w=352&amp;ssl=1 352w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/Queen_Mum_Flame_July_7_1989.jpg?resize=211%2C300&amp;ssl=1 211w" sizes="auto, (max-width: 352px) 100vw, 352px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">ملکهٔ مادر در حال برفروختن «شعلهٔ امید» در سال ۱۹۸۹</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">خانهٔ بنتینگ در لندن، انتاریو در سال ۱۹۹۷ به‌عنوان میراث ملی کانادا ثبت شد. ملکه الیزابت مادر در سال ۱۹۸۹ مشعلی به‌نام «شعلهٔ امید» را به‌یاد دکتر فردریک بنتینگ و افرادی که به‌علت دیابت جان خود را از دست داده‌اند، روشن کرد که در کنار میدان فردریک بنتینگ در انتاریو در نزدیکی خانهٔ ملی فردریک بنتینگ نگه‌داری می‌شود. هر زمان روش درمانی قطعی برای دیابت پیدا شود، کاشفان این روش درمان بیماری می‌توانند شعلهٔ امید را خاموش نمایند. در سال ۲۰۱۶ و در صد و بیست و پنجمین زادروز او شرکت گوگل دودلی را به‌افتخارش طراحی کرد و در بالای صفحهٔ جست‌وجوگر خود قرار داد.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25690" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/sir-frederick-bantings-125th-birthday-5698163160645632.3-hp2x.png?resize=500%2C175" alt="فردریک بنتینگ - کاشف انسولین و جوان‌ترین برندهٔ جایزه نوبل در شاخهٔ فیزیولوژی و پزشکی #کانادا #روزدیابت #دیابت" width="500" height="175" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/sir-frederick-bantings-125th-birthday-5698163160645632.3-hp2x.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/sir-frederick-bantings-125th-birthday-5698163160645632.3-hp2x.png?resize=300%2C105&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><br />
در سال ۲۰۲۱ و در صدمین سالگرد کشف انسولین پست کانادا تمبری به این مناسبت منتشر کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-21855" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/3.jpg?resize=500%2C333" alt="تمبر یادبود صدمین سالگرد کشف انسولین" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/3.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/11/3.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">تمبر یادبود صدمین سالگرد کشف انسولین</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Frederick_Banting">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/14/%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af/">فردریک بنتینگ &#8211; کاشف انسولین و جوان‌ترین برندهٔ جایزهٔ نوبل در شاخهٔ فیزیولوژی و پزشکی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/11/14/%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%a8%d9%86%d8%aa%db%8c%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">6910</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دربارهٔ مبدع کانادایی بازی بسکتبال چه می‌دانید؟</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/11/05/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%ac%db%8c%d9%85%d8%b2-%d9%86%d8%a7%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%8c%d9%85%d8%a8%d8%af%d8%b9-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/11/05/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%ac%db%8c%d9%85%d8%b2-%d9%86%d8%a7%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%8c%d9%85%d8%a8%d8%af%d8%b9-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Nov 2025 08:00:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور،]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=3867</guid>

					<description><![CDATA[<p>به‌بهانهٔ‌ زادروز جیمز نِیسمیت مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور جیمز نِیسمیت (James Naismith) در ۶ نوامبر ۱۸۶۱ در المونت، در استان انتاریوی کانادا از پدر و مادری اسکاتلندی متولد شد. او پزشک، معلم تربیت‌بدنی، کشیش، مربی ورزش و مخترع بود. او بود که در سال ۱۸۹۱ برای اولین بار ورزش بسکتبال را ابداع کرد و سپس به‌تنهایی اولین کتاب قوانین بسکتبال را به رشتهٔ تحریر درآورد و برنامهٔ بسکتبال دانشگاه کانزاس را پایه‌گذاری کرد....</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/05/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%ac%db%8c%d9%85%d8%b2-%d9%86%d8%a7%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%8c%d9%85%d8%a8%d8%af%d8%b9-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c/">دربارهٔ مبدع کانادایی بازی بسکتبال چه می‌دانید؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>به‌بهانهٔ‌ زادروز جیمز نِیسمیت</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جیمز نِیسمیت (James Naismith) در ۶ نوامبر ۱۸۶۱ در المونت، در استان انتاریوی کانادا از پدر و مادری اسکاتلندی متولد شد. او پزشک، معلم تربیت‌بدنی، کشیش، مربی ورزش و مخترع بود. او بود که در سال ۱۸۹۱ برای اولین بار ورزش بسکتبال را ابداع کرد و سپس به‌تنهایی اولین کتاب قوانین بسکتبال را به رشتهٔ تحریر درآورد و برنامهٔ بسکتبال دانشگاه کانزاس را پایه‌گذاری کرد. نِیسمیت به‌اندازهٔ کافی خوش‌اقبال بود که شاهد جهانی‌شدن این رشتهٔ ورزشی و حضور آن در المپیک تابستانی ۱۹۳۶ برلین، و تولد رقابت‌های ملی بسکتبال دانشگاهی و البته لیگ قهرمانی بسکتبال مردان در سال ۱۹۳۹ باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در طول دوران کودکی، نِیسمیت در مدرسه با مشکلات زیادی روبه‌رو بود، اما به کار در مزرعه عشق می‌ورزید و بیشتر اوقات روز را در کنار دوستان با بازی‌های محلی و دسته‌جمعی سپری می‌کرد. در یکی از این بازی‌ها که ریشه در قرون‌ وسطی داشت، بازیکنان در تیم‌های رقیب سعی می‌کردند سنگ‌های چیده‌شده روی هم را با پرتاب سنگ‌های کوچک‌تر فروریزند. پس از مدت کوتاهی نِیسمیت متوجه شد که پرتاب قوس‌دار و نرم می‌تواند بسیار دقیق‌تر و مؤثرتر از پرتاب محکم و مستقیم باشد؛ همین تجربه در نهایت یکی از کلیدی‌ترین دلایل اختراع بازی بسکتبال بود. مدت زیادی نگذشت که نِیسمیت نوجوان، پدر و مادرش را از دست داد و چندین سال در منزل خاله و شوهرخاله‌اش زندگی کرد. پس از آن در دبیرستان المونت انتاریو ثبت‌نام کرد و در سال ۱۸۸۳ فارغ‌التحصیل شد.</span></p>
<div class="mceTemp" style="text-align: justify;"></div>
<figure id="attachment_25661" aria-describedby="caption-attachment-25661" style="width: 380px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25661" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/11/Dr._James_Naismith.jpg?resize=380%2C500" alt="جیمز نِیسمیت، زادهٔ کانادا و مبدع بازی بسکتبال، عکاس نامعلوم است و تاریخ آن به پیش از ۱۹۳۹ برمی‌گردد" width="380" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/11/Dr._James_Naismith.jpg?w=380&amp;ssl=1 380w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/11/Dr._James_Naismith.jpg?resize=228%2C300&amp;ssl=1 228w" sizes="auto, (max-width: 380px) 100vw, 380px" /><figcaption id="caption-attachment-25661" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جیمز نِیسمیت، زادهٔ کانادا و مبدع بازی بسکتبال، عکاس نامعلوم است و تاریخ آن به پیش از ۱۹۳۹ برمی‌گردد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نِیسمیت در همان سال، وارد دانشگاه مک‌گیل در مونترآل شد. اگرچه با ۱۷۸ سانتی‌متر قد و ۷۶ کیلوگرم وزن، جثه‌ای نسبتاً کوچک داشت، اما ورزشکاری بسیار بااستعداد و زیرک بود و در رشته‌های فوتبال آمریکایی، لاکراس، راگبی، فوتبال و ژیمناستیک به عضویت تیم دانشگاه درآمده بود. او برای تیم فوتبال دانشگاه در مرکز زمین‌ بازی می‌کرد و به‌خاطر نمایش‌های ژیمناستیک خیره‌کننده‌ای که داشت، برندهٔ چندین مدال استانی شده بود. نِیسمیت در سال ۱۸۸۸ مدرک لیسانس خود را در رشتهٔ تربیت‌بدنی گرفت و دیپلم علوم دینی خود را نیز در سال ۱۸۹۰ از کالج پروتستان‌ها در مونترآل دریافت کرد. از سال ۱۸۹۱ کار تدریس در رشتهٔ تربیت‌بدنی را آغاز کرد و به اولین مدیر ورزشی مک‌گیل تبدیل شد، اما در ادامهٔ راه تصمیم گرفت مونترآل را ترک کند و برای تدریس در رشتهٔ تربیت‌بدنی به مدرسهٔ بین‌المللی YMCA در شهر اسپرینگ‌فیلد ایالت ماساچوست برود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این مرکز آموزشی، مسئولیت کلاس بسیار بی‌نظمی را به‌عهده گرفت و به‌دلیل سرمای سخت ناحیهٔ «نیوانگلند» مجبور بود در تمام طول زمستان کلاس‌ها را در داخل ساختمان برگزار کند. مشکلات عدیده‌ای که در طول سال برای این کلاس به‌وجود آمد، باعث شد مدیر مرکز برای «ایجاد نظم ورزشی» در میان دانشجویان، تنها ۱۴ روز به نِیسمیت فرصت بدهد تا یک بازی داخل سالن ابداع کند. مدیر دانشکده از نِیسمیت خواست تا بازی ابداعی احتیاج به فضای زیادی نداشته باشد، دانشجویان برای حفظ سلامت در آن دوندگی زیادی داشته باشند، و البته بیش از هر چیز برای همه عادلانه و از خشونت نیز به‌دور باشد.</span></p>
<figure id="attachment_25662" aria-describedby="caption-attachment-25662" style="width: 406px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25662" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/11/James_Naismith_at_Springfield_College_circa_1920.jpg?resize=406%2C500" alt="پرترهٔ دکتر جیمز نِیسمیت که در کالج اسپرینگ‌فیلد حوالی ۱۹۲۰ گرفته شده است، عکاس نامعلوم" width="406" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/11/James_Naismith_at_Springfield_College_circa_1920.jpg?w=406&amp;ssl=1 406w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/11/James_Naismith_at_Springfield_College_circa_1920.jpg?resize=244%2C300&amp;ssl=1 244w" sizes="auto, (max-width: 406px) 100vw, 406px" /><figcaption id="caption-attachment-25662" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">پرترهٔ دکتر جیمز نِیسمیت که در کالج اسپرینگ‌فیلد حوالی ۱۹۲۰ گرفته شده است، عکاس نامعلوم</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مسیر ابداع این بازی جدید، سه ایدهٔ اصلی نِیسمیت را هدایت می‌کردند. اول اینکه با بررسی بازی‌های تیمی محبوب در آن دوران (هاکی، راگبی، لاکراس، فوتبال و بیس‌بال)، نِیسمیت متوجه خطر استفاده از توپ شد و تصمیم گرفت از نرم‌ترین و ایمن‌ترین توپ ممکن، یعنی توپ فوتبال استفاده کند. در قدم دوم متوجه شد بیشتر برخوردها در لحظهٔ دویدن با توپ و دریبل‌زدن اتفاق می‌افتد و برای کاهش برخوردها تصمیم گرفت پاس‌دادن را اجباری کند. و در پایان، تصمیم گرفت دفاع از گل را غیرقانونی اعلام کند تا برخوردها به حداقل برسد و هدف را در محلی بالاتر از سر بازیکنان قرار دهد. پس از آن نام بازی جدید را «بسکتبال» گذاشت و ۱۳ قانون پایه برایش تعریف کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بالاخره اولین بازی تاریخ بسکتبال در ماه دسامبر سال ۱۸۹۱ انجام شد. برخلاف بسکتبال مدرن، در ابتدا هر تیم متشکل از ۹ بازیکن بود که یک توپ فوتبال در دست داشتند و به‌جای پرتاب به‌سمت حلقه، باید توپ را داخل سبدهای هلو می‌انداختند. او در یادداشتی شخصی، اولین بازی بسکتبال تاریخ را این‌گونه شرح می‌دهد: «آقای استابینز سبدهای هلو را به سالن آورد و من آن‌ها را روی لبه‌های دیوار که حدود ۳ متر از زمین فاصله داشتند در دو سوی سالن محکم کردم. بعد ۱۳ قانون را روی تخته‌ای پشت سر معلم نوشتم و در حالی که توپ فوتبال در دستم بود، منتظر ورود بچه‌های کلاس به سالن شدم… بچه‌ها خیلی هیجان‌زده نبودند، اما با دقت به توضیحاتم گوش دادند&#8230; بعد من توضیح دادم که چطور باید توپ را داخل سبد بیاندازند&#8230; بیشتر خطاها زمانی رخ می‌داد که بچه‌ها سعی می‌کردند توپ را به‌دست بگیرند و به‌سمت سبدها بدوند، البته هل‌دادن فرد صاحب توپ هم کم پیش نمی‌آمد.» برخلاف بسکتبال مدرن، در قوانین اولیه چیزی به‌نام دریبل وجود نداشت و تنها راه جلوبردن توپ در زمین، پاس‌دادن به هم‌تیمی‌های در حال دویدن و از بالای سر بازیکنان حریف بود. بعد از به‌ثمررسیدن هر گل، بازی دوباره با جامپ‌بال از وسط زمین شروع می‌شد.</span></p>
<figure id="attachment_3870" aria-describedby="caption-attachment-3870" style="width: 355px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-3870" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/Firstbasketball.jpg?resize=355%2C499" alt="نخستین سالن بسکتبال در کالج اسپرینگ‌فیلد در سال ۱۸۹۱. یک سبد هلو به دیوار سالن نصب شده است." width="355" height="499" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/Firstbasketball.jpg?w=355&amp;ssl=1 355w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/Firstbasketball.jpg?resize=213%2C300&amp;ssl=1 213w" sizes="auto, (max-width: 355px) 100vw, 355px" /><figcaption id="caption-attachment-3870" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">نخستین سالن بسکتبال در کالج اسپرینگ‌فیلد در سال ۱۸۹۱. یک سبد هلو به دیوار سالن نصب شده است.</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۸۹۲ بسکتبال به‌قدری در میان دانشجویان محبوب شده بود که روزنامه‌ای محلی در مقاله‌ای تحت عنوان «یک بازی جدید» از همگان درخواست کرده بود به این بازی «نِیسمیت بال» بگویند، اما خود نِیسمیت این پیشنهاد را رد کرد. پس از آن نِیسمیت از اسپرینگ‌فیلد به دِنور رفت و پس از اتمام تحصیلاتش در رشتهٔ پزشکی به دانشگاه کانزاس پیوست، و برنامهٔ بسکتبال مردان دانشگاه کانزاس را به‌صورت رسمی پایه‌گذاری کرد. نِیسمیت در ابتدا به‌عنوان مربی بسکتبال شناخته نمی‌شد و بیشتر نقش مدیر و مربی تربیت‌بدنی را به‌عهده داشت؛ اما پس از مدتی هدایت تیم بسکتبال دانشگاه کانزاس را به عهده گرفت. حریفان اصلی تیم بسکتبال کانزاس در آن دوران عبارت بودند از تیم‌های YMCA، تیمی که با سفرهای خود به نواحی مختلف ایالات‌متحده نقش مهمی در تولد بسکتبال بازی کرد، دانشگاه «هاسکِ ایندین نِیشن» و دانشکدهٔ «جول ویلیام». دوران مربیگری نِیسمیت چندان درخشان نبود و حتی نتوانست تیمش را در نیمی از بازی‌ها به پیروزی برساند (۵۵ پیروزی در ۱۱۵ بازی).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با شروع قرن بیستم، تعداد دانشکده‌های شرق آمریکا به اندازه‌ای رسیده بود که بتوان اولین مسابقات قهرمانی بینِ‌دانشگاهی را سازمان‌دهی کرد. اگرچه این ورزش هر روز گسترش بیشتری پیدا می‌کرد، اما خود نِیسمیت دیگر علاقه‌ای به انجام آن نداشت و فقط قدری نسبت به آن کنجکاو بود و برای ورزش بیشتر ترجیح می‌داد به رشته‌های ژیمناستیک و کشتی بپردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در سال ۱۸۹۴ با «ماود اِوِلین شِرمان» ازدواج کرد که حاصلش سه دختر و دو پسر بود. نِیسمیت تا پایان عمر به‌عنوان یک کشیش پروتستان فعالیت‌های مذهبی خود را ادامه داد و در کنار آن عضو فراماسون هم بود. او در سال ۱۹۲۵ تابعیت ایالات‌متحده را پذیرفت و در نهایت ۱۴ سال بعد در سن ۷۸ سالگی در منزل خود در لورنس، کانزاس از دنیا رفت و جسدش در کنار همسر فقیدش در قبرستان پارک یادبود در شهر لورنس کانزاس به خاک سپرده شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تالار یادبود مشاهیر بسکتبال در اسپرینگفیلد ماساچوست به‌افتخار او «نِیسمیت» نام‌گذاری شده است و یادبودهایی از او، اولین‌هایی بود که در سال ۱۹۵۹ وارد این تالار شد؛ پس از آن، نام او به‌عنوان یکی از اعضای مهم وارد بسیاری از تالارهای مشاهیر بسکتبال در سراسر جهان، و به‌خصوص در آمریکای شمالی شد.</span></p>
<figure id="attachment_3871" aria-describedby="caption-attachment-3871" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-3871 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/James_Naismith.jpg?resize=375%2C500" alt="تندیس جیمز نای‌اسمیت در موزه و تالار مشاهیر بسکتبال در اسپرینگ‌فیلد، ماساچوستPhoto by Rudi Riet, Flickr" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/James_Naismith.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/James_Naismith.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-3871" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تندیس جیمز نای‌اسمیت در موزه و تالار مشاهیر بسکتبال در اسپرینگ‌فیلد، ماساچوست Photo by Rudi Riet, Flickr</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">تندیس جیمز نای‌اسمیت در موزه و تالار مشاهیر بسکتبال در اسپرینگ‌فیلد، ماساچوست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اتحادیهٔ ملی ورزش دانشگاهی همه‌ساله جایزه‌ای را تحت عنوان «جایزهٔ نِیسمیت»، به بهترین بازیکنان و مربیان اهدا می‌کند. جام قهرمانی بسکتبال جهان به افتخار او، «جام جیمز نِیسمیت» نامیده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهر زادگاه او، یعنی المونت در انتاریو به‌افتخار او هرساله شاهد رقابت بسکتبال سه‌نفره در تمام رده‌های سنی است.</span></p>
<figure id="attachment_3868" aria-describedby="caption-attachment-3868" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-3868 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/Naismith_statue_Almonte.jpg?resize=500%2C352" alt="تندیس جیمز نای‌اسمیت در زادگاهش، المونت، انتاریوPhoto by D. Gordon E. Robertson, Wikimedia" width="500" height="352" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/Naismith_statue_Almonte.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/Naismith_statue_Almonte.jpg?resize=300%2C211&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/11/Naismith_statue_Almonte.jpg?resize=200%2C140&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-3868" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تندیس جیمز نای‌اسمیت در زادگاهش، المونت، انتاریو Photo by D. Gordon E. Robertson, Wikimedia</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهر زادگاه او، یعنی المونت در انتاریو به‌افتخار او هرساله شاهد رقابت بسکتبال سه‌نفره در تمام رده‌های سنی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر در سراسر دنیا بسکتبال بازی می‌کنند، و این ورزش به یکی از محبوب‌ترین ورزش‌های تیمی جهان تبدیل شده است. در آمریکای شمالی برخی از بزرگ‌ترین ورزشکاران قرن بیستم در این رشتهٔ ورزشی فعالیت داشته‌اند. بزرگ‌ترین بسکتبالیست تاریخ، یعنی مایکل جردن در رأی‌گیری صورت‌گرفته از سوی شبکهٔ ESPN و آسوشیتدپرس، به‌ترتیب اولین و دومین ورزشکار آمریکای شمالی در قرن بیستم لقب گرفت. دو بسکتبالیست دیگر یعنی ویلت چمبرلین و بیل راسل هم در میان ۲۰ ورزشکار برتر قرن قرار گرفتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دسامبر سال ۲۰۱۰، اولین قوانین بسکتبال که توسط جیمز نِیسمیت در سال ۱۸۹۱ نوشته شده بود و سند تأسیس رشتهٔ بسکتبال در جهان محسوب می‌شد، در حراجی‌ای در نیویورک به مزایده گذاشته شد و در نهایت یک میلیاردر بانکدار به‌نام «دیوید جی‌ بوث» که فارغ‌التحصیل دانشگاه کانزاس بود، توانست آن را به مبلغ ۴،۳۳۸،۵۰۰ دلار بخرد تا این سند به گران‌قیمت‌ترین یادگار تاریخ ورزش در جهان بدل شود. دیوید بوث در نهایت این سند را به دانشگاه کانزاس اهدا کرد.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/James_Naismith" target="_blank" rel="noopener noreferrer">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/11/05/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%ac%db%8c%d9%85%d8%b2-%d9%86%d8%a7%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%8c%d9%85%d8%a8%d8%af%d8%b9-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c/">دربارهٔ مبدع کانادایی بازی بسکتبال چه می‌دانید؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/11/05/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d8%ac%db%8c%d9%85%d8%b2-%d9%86%d8%a7%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b3%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%8c%d9%85%d8%a8%d8%af%d8%b9-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3867</post-id>	</item>
		<item>
		<title>«صبر کن بابا!»؛ داستان واقعی عکسی که در تاریخ ثبت شد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/10/01/%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/10/01/%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 Oct 2025 08:00:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ جهانی دوم]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=12259</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور عکسی که بعدها با عنوان «صبر کن بابا!» معروف شد، یکی از مشهورترین عکس‌های دوران جنگ جهانی دوم است. مانند بسیاری از اسناد تاریخی‌ای که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده و به اشتراک گذاشته می‌شود، داستان این عکس هم با تحریف‌هایی نقل شده است. به‌‌مناسبت اول اکتبر، روزی که این عکس در نیو وست‌‌مینستر بریتیش کلمبیا گرفته شد، مروری خواهیم داشت بر داستان این عکس که به نمادی از...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/01/%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa/">«صبر کن بابا!»؛ داستان واقعی عکسی که در تاریخ ثبت شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکسی که بعدها با عنوان «صبر کن بابا!» معروف شد، یکی از مشهورترین عکس‌های دوران جنگ جهانی دوم است. مانند بسیاری از اسناد تاریخی‌ای که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده و به اشتراک گذاشته می‌شود، داستان این عکس هم با تحریف‌هایی نقل شده است. به‌‌مناسبت اول اکتبر، روزی که این عکس در نیو وست‌‌مینستر بریتیش کلمبیا گرفته شد، مروری خواهیم داشت بر داستان این عکس که به نمادی از تاریخ جنگ جهانی دوم بدل شد.</span></p>
<figure id="attachment_12263" aria-describedby="caption-attachment-12263" style="width: 389px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-12263 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/1280px-British_Columbia_Regiment_1940-2.jpg?resize=389%2C500" alt="عکس مشهور به «صبر کن بابا!»، از کلود دتلوف، اول اکتبر ۱۹۴۰، نیو وست‌مینستر، بریتیش کلمبیا" width="389" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/1280px-British_Columbia_Regiment_1940-2.jpg?w=389&amp;ssl=1 389w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/1280px-British_Columbia_Regiment_1940-2.jpg?resize=233%2C300&amp;ssl=1 233w" sizes="auto, (max-width: 389px) 100vw, 389px" /><figcaption id="caption-attachment-12263" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عکس مشهور به «صبر کن بابا!»، از کلود دتلوف، اول اکتبر ۱۹۴۰، نیو وست‌مینستر، بریتیش کلمبیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در یکم اکتبر سال ۱۹۴۰، کلود دتلوف عکسی گرفت که بعدها به نام «صبر کن بابا!» معروف شد. این عکس هنگ بریتیش کلمبیا را به‌تصویر می‌کشد که از خیابان هشتم در تقاطع خیابان کلمبیا واقع در نیو وست‌‌مینستر در حال عبورند. هنگامی‌که کلود دتلوف مشغول عکس‌برداری بود، پسر کوچکی از مادرش جدا شد و به‌سمت پدرش که سرباز هنگ بود، دوید. ثبت این لحظه مورد استقبال فراوانی قرار گرفت و در فروش اوراق قرضه برای تأمین هزینه‌های جنگ نیز استفاده شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز شنبه ۲۶ اوت ۱۹۳۹، هیتلر با اعلام مطالبهٔ شهر دانتسیگ لهستان، این کشور را تهدید کرد. این حرکت سرآغاز جنگ بود. در ساعت ۴ و ۱۵ دقیقهٔ صبح آن روز، آجودان هنگ بریتیش کلمبیا تماسی را از پایتخت کانادا دریافت کرد که دستور احضار هنگ را صادر می‌کرد. سربازان در شهر حضور یافتند تا در نقاط آسیب‌پذیر شهر مستقر شوند. روز ۱۰ سپتامبر ۱۹۳۹، پارلمان کانادا علیه آلمان نازی اعلام جنگ کرد، چرا که آلمان‌ها در ۱ سپتامبر به لهستان حمله کرده بودند. درحالی‌که سایر واحدهای نظامی به بریتانیا فرستاده می‌شدند، هنگ بریتیش کلمبیا در ساحل غربی کانادا مانده بود. پس از ماه‌ها تمرین نظامی و حفاظت، دستوری صادر شد تا هنگ بریتیش کلمبیا در ۱ اکتبر سال ۱۹۴۰، سوار بر کشتی «پرنس جوآن» شوند و به مقصدی عزیمت کنند که نامش به‌دلایل نظامی فاش نمی‌شد. همان‌طور که گفته شد، زمانی که هنگ به خیابان هشتم در نیو وست‌مینستر رسید، عکاسی کانادایی به‌نام کلود دتلوف که برای روزنامهٔ «دِ پراوینس» کار می‌کرد، خود را به جلوی ردیف سربازان در حال عبور که از تپه پایین می‌رفتند، رساند. وقتی کلود برای ثبت لحظهٔ دلخواه خود را آماده می‌کرد، پسرکی را دید که به‌سمت خیابان می‌دوید. او از آن لحظه عکسی گرفت که به‌نام «صبر کن بابا!» معروف شد. کودک پنج‌ساله، وارن «وایتی» برنارد نام داشت، وایتی خودش را از دستان مادرش رها ساخت تا به‌سمت پدرش، جک برنارد، بشتابد. این عکس در سراسر جهان مورد استقبال زیادی قرار گرفت و در مجلهٔ «لایف» نیز چاپ شد. در دوران جنگ، این عکس در تمامی مدارس بریتیش کلمبیا روی دیوار نصب شده بود.</span></p>
<figure id="attachment_12264" aria-describedby="caption-attachment-12264" style="width: 395px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-12264 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/p-2014-wait-for-me-daddy_1189_03609753a704b2dL.jpg?resize=395%2C500" alt="تمبر یادبود عکس «صبر کن بابا!»" width="395" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/p-2014-wait-for-me-daddy_1189_03609753a704b2dL.jpg?w=395&amp;ssl=1 395w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/p-2014-wait-for-me-daddy_1189_03609753a704b2dL.jpg?resize=237%2C300&amp;ssl=1 237w" sizes="auto, (max-width: 395px) 100vw, 395px" /><figcaption id="caption-attachment-12264" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تمبر یادبود عکس «صبر کن بابا!»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعدها مشخص شد مقصد نامعلوم سربازان، شهر نانایمو بود که فقط سه ساعت با نیو وست‌مینستر فاصله داشت. پس از سال‌ها آموزش، هنگ از حالت پیاده‌نظام به هنگ زرهی تبدیل شد و به کشورهای فرانسه و هلند فرستاده شد. این هنگ پس از پایان جنگ به میهن بازگشت. زمانی‌که جک برنارد به خانه‌ بازگشت، دتلوف برای عکس‌برداری از لحظهٔ دیدار خانوادهٔ برنارد در صحنه حاضر شد. هرچند جک و برنیس برنارد، والدین وایتی، در نهایت از هم جدا شدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وارن برنارد در سال ۲۰۱۴، دربارهٔ این عکس چنین گفته است: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">من روزی را که عکس گرفته شد به خاطر نمی‌آورم، اما روز بعدش را دقیقاً به خاطر دارم. من پنج‌ساله بودم و اطرافیانم بسیار هیجان‌زده بودند؛ همسایه‌ها مرتب به خانهٔ ما می‌آمدند و خویشاوندان تلفن می‌زدند، آن‌ها تصویر مرا روی جلد «دِ پراوینس» ونکوور دیده بودند. چند روز بعد مقامات شهر از من خواستند که در تبلیغات فروش اوراق قرضهٔ جنگی در کارخانهٔ اسلحه‌سازی‌ای در همان اطراف به آن‌ها ملحق شوم. به هر شخص ۳۰ دقیقه فرصت سخنرانی داده می‌شد، سپس گروه موسیقی آهنگ‌های روز را اجرا می‌کردند و در پایان نسخه‌ای بزرگ از عکس من رونمایی می‌شد. من ژاکت و شلوارک به‌تن (که البته انتخاب مادرم بود) وارد می‌شدم و باید این کلمات را به زبان می‌آوردم: «امروز اوراق قرضه بخرید و پدرم را به خانه بازگردانید!»</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این عکس در «آسوشیتد پرس» و چند ماه بعد در مجلهٔ «لایف» نیز چاپ شد. عکس در سال ۱۹۴۰ گرفته شد یعنی زمانی که ارتش آمریکا هنوز به جنگ ملحق نشده بود و برای آن‌ها بسیار جالب بود که ببینند آن‌همه سرباز کانادایی روانهٔ انگلستان شده‌اند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پدرم پس از جنگ در سال ۱۹۴۵ به کانادا بازگشت، اما پیش از آن نیز یک‌بار در سال ۱۹۴۳ برای مرخصی به خانه بازگشته بود. ازدواج والدینم در دوران جنگ دوام نیاورد و پدرم نگران من بود. او در کریسمس به‌ خانه بازگشت، هرچند که برای ما دوران شادی نبود. پدر در خانهٔ ما اقامت نداشت و من به‌خیال کودکانه تصور می‌کردم دلیلش آن است که او عضو ارتش است، اما حقیقت این بود که ازدواج آن‌ها با شکست مواجه شده بود. این یکی از آخرین خاطراتی است که از خانواده‌ام در کنار هم به یاد دارم.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_12265" aria-describedby="caption-attachment-12265" style="width: 394px" class="wp-caption alignnone"><a href="http://media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/d0P1AIap.jpe"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-12265" src="http://media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/d0P1AIap.jpe" alt="وایتی در آغوش پدرش پس از بازگشت از مناطق جنگی" width="394" height="445" srcset="https://media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/d0P1AIap.jpe 394w, https://media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/d0P1AIap-266x300.jpe 266w" sizes="auto, (max-width: 394px) 100vw, 394px" /></a><figcaption id="caption-attachment-12265" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">وایتی در آغوش پدرش پس از بازگشت از مناطق جنگی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پدرم بار دیگر به انگلستان رفت تا به واحدش در سیسیلی ملحق شود و این امر برای او بسیار مشقت‌بار بود. در نهایت پدرم موفق شد در عملیات پیاده‌سازی‌ نیروها در نرماندی در ۶ ژوئن ۱۹۴۴، از طریق «جونو بیچ» به‌سمت آلمان پیشروی کند. همان‌طور که خودش می‌گفت: «بالاخره جنگیدم». روزی که پدرم به وطن بازگشت، پدربزرگم مرا به ایستگاه قطار برد و بالاخره پدرم را دیدم. شاید آن روز شادترین روز زندگی‌ ۱۰ سالهٔ من بود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این عکس برای مدت زیادی به‌فراموشی سپرده شد تا اینکه بار دیگر در اواسط دههٔ ۶۰ میلادی در روز یادبود جنگ مطرح شد و امروزه از آن به‌عنوان یکی از معروف‌ترین عکس‌های کشور کانادا یاد می‌شود. ظاهراً من در ۷۹ سالگی تنها فرد در قید حیاتی هستم که تصویرش روی سکه‌های رایج کشور حک شده است، البته به‌استثنای ملکهٔ بریتانیا. </span></i></span></p>
<figure id="attachment_12266" aria-describedby="caption-attachment-12266" style="width: 476px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-12266" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/1280px-Wait_for_Me_Daddy_Statue.jpg?resize=476%2C500" alt="تندیس «صبر کن بابا!» در نیو وست‌مینستر بریتیش کلمبیا" width="476" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/1280px-Wait_for_Me_Daddy_Statue.jpg?w=476&amp;ssl=1 476w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/1280px-Wait_for_Me_Daddy_Statue.jpg?resize=286%2C300&amp;ssl=1 286w" sizes="auto, (max-width: 476px) 100vw, 476px" /><figcaption id="caption-attachment-12266" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تندیس «صبر کن بابا!» در نیو وست‌مینستر بریتیش کلمبیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهرداری نیو وست‌مینستر برای بزرگداشت این عکس سفارش ساخت یک مجسمهٔ برنزی را داد که در انتهای خیابان هشتم در میدان «هیاک» نصب شده است. از این مجسمه در ۴ اکتبر سال ۲۰۱۴ رونمایی شد. وایتی دربارهٔ این مراسم گفت: «در مراسم رونمایی از مجسمهٔ مربوط به این عکس در نیو وست‌مینستر بسیار تحت‌ تأثیر احساساتی قرار گرفتم که این عکس در مردم برمی‌انگیخت. یکی از کهنه‌سربازانی که در مراسم حضور داشت گفت: این عکس دربارهٔ جنگ نیست، دربارهٔ خون‌ریزی و جرئت و تفنگ هم نیست. دربارهٔ خانواده‌هایی است که پشت سر رها می‌شوند.»</span></p>
<figure id="attachment_12267" aria-describedby="caption-attachment-12267" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-12267" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/132620_rev-570.jpg?resize=500%2C500" alt="سکهٔ ۱۰ دلاری یادبود عکس «صبر کن بابا!»" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/132620_rev-570.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/132620_rev-570.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/132620_rev-570.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/132620_rev-570.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/10/132620_rev-570.jpg?resize=100%2C100&amp;ssl=1 100w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-12267" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سکهٔ ۱۰ دلاری یادبود عکس «صبر کن بابا!»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مراسم رونمایی، ضراب‌خانهٔ سلطنتی کانادا مجموعه‌ای از ۳ سکهٔ جدید ضرب کرد که تصویری از این عکس روی آن‌ها حک شده بود. این سکه‌ها به‌ترتیب ۲، ۳ و ۱۰ دلاری بودند. پست کانادا نیز تمبری را به‌چاپ رساند که این تصویر روی آن نقش بسته است. همچنین ترتیبی داده شد تا در هفتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم، در مارس ۲۰۱۵، شبیه‌سازی رژهٔ سربازان هنگ بریتیش کلمبیا در این عکس مشهور برگزار شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگری که در عکس وجود دارد و کمتر به آن توجه شده است، زنی است که در سمت چپ عکس قرار دارد. او نفر سوم بعد از مادر وایتی در عکس ایستاده است و کت بلند سیاهی بر تن دارد و مستقیم به دوربین نگاه می‌کند. این زن اَگنس کونفورتین (پاور) است که به‌همراه دوستش، فیلیس دائم، برای بدرقهٔ مردان جوان به نیو وست‌مینستر آمده بود. حتی در کیفیت پایین عکس نیز بغض اگنس قابل‌تشخیص است که دال بر نگرانی او برای دو برادر سربازش به‌نام‌های ویلفرد و لَری پاور است. این دو برادر در پیاده‌نظام «نوا اسکوشیا هایلندرز» ثبت‌نام کرده بودند. لری در سال ۱۹۴۴ به کانادا بازگشت و دچار اختلال استرسی پس از آسیب روانی شد. ویلفرد در یک صحنهٔ نبرد در ماه مارس ۱۹۴۵ در نزدیکی شهر آرنهم کشور هلند و در حین آمادگی نیروهای کانادا برای آزادسازی این شهر، کشته شد. شهر آرنهم در آوریل ۱۹۴۵ آزاد شد.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منابع:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Wait_for_Me,_Daddy" target="_blank" rel="noopener noreferrer"><span style="font-weight: 400;">ویکی‌پدیا</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.theguardian.com/artanddesign/2014/nov/28/thats-me-in-picture-wait-for-me-daddy" target="_blank" rel="noopener noreferrer"><span style="font-weight: 400;">وب‌سایت گاردین</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/01/%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa/">«صبر کن بابا!»؛ داستان واقعی عکسی که در تاریخ ثبت شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/10/01/%d8%b5%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%b9%da%a9%d8%b3%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">12259</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سِر هری بورارد نیل</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/09/16/%d8%b3%d8%b1-%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/09/16/%d8%b3%d8%b1-%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Sep 2025 08:00:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[برگی از تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=9455</guid>

					<description><![CDATA[<p>دریانوردی سرشناس در بریتیش کلمبیا که هیچ‌گاه قدم بر خاک این سرزمین نگذاشت ویرایش و بازنویسی: مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور اگر در ونکوور زندگی کرده باشید یا دست‌کم گذارتان به این شهر افتاده باشد، بسیار بعید است که نام بورارد به گوشتان نخورده باشد. از خیابان و پل و ایستگاه اسکای‌ترین به این نام گرفته تا آبراهه‌ای که در میان چندین شهر مترو ونکوور کشیده شده است و به این نام خوانده می‌شود. در...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/09/16/%d8%b3%d8%b1-%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84/">سِر هری بورارد نیل</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: sahel;"><strong>دریانوردی سرشناس در بریتیش کلمبیا که هیچ‌گاه قدم بر خاک این سرزمین نگذاشت</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">ویرایش و بازنویسی: <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اگر در ونکوور زندگی کرده باشید یا دست‌کم گذارتان به این شهر افتاده باشد، بسیار بعید است که نام بورارد به گوشتان نخورده باشد. از خیابان و پل و ایستگاه اسکای‌ترین به این نام گرفته تا آبراهه‌ای که در میان چندین شهر مترو ونکوور کشیده شده است و به این نام خوانده می‌شود. در این شماره مروری خواهیم داشت بر زندگی سر هری بورارد نیل، که نامش در مترو ونکوور بسیار شنیده می‌شود.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_25445" aria-describedby="caption-attachment-25445" style="width: 351px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25445" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/20201204_1436_Burrard_statue_on_bridge_cropped.jpg?resize=351%2C500" alt="تندیس سر هری بورارد نیل تنیده در بدنهٔ یک کشتی با حرف حک‌شدهٔ :«‌B» روی دماغهٔ آن، اثر چارلز مارگا، مجسمه‌ساز فقید کانادایی، نصب‌شده بر روی ستون پل بورارد در ونکوور" width="351" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/20201204_1436_Burrard_statue_on_bridge_cropped.jpg?w=351&amp;ssl=1 351w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/20201204_1436_Burrard_statue_on_bridge_cropped.jpg?resize=211%2C300&amp;ssl=1 211w" sizes="auto, (max-width: 351px) 100vw, 351px" /><figcaption id="caption-attachment-25445" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تندیس سر هری بورارد نیل تنیده در بدنهٔ یک کشتی با حرف حک‌شدهٔ :«‌B» روی دماغهٔ آن، اثر چارلز مارگا، مجسمه‌ساز فقید کانادایی، نصب‌شده بر روی ستون پل بورارد در ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دریاسالار سر هری بورارد نیل (Harry Burrard Neale)، بارونت دوم وال‌همپتون در ۱۶ سپتامبر ۱۷۶۵ متولد شد. او افسر بریتانیایی نیروی دریایی سلطنتی و عضو پارلمان لای‌مینگتون بود. هری بورارد فرزند ارشد ویلیام بورارد، فرماندار قلعهٔ یارموث در جزیرهٔ ویت انگلستان، و همسر دومش بانو مری پیرس بود. او همچنین برادرزادهٔ سر هری بورارد بارونت یکم از وال‌همپتون بود که در اوت سال ۱۷۹۱ و پس از مرگ عمویش جانشین وی شد، زیرا پدرش نیز از دنیا رفته بود و جانشینی، به فرزند ارشد او تعلق می‌گرفت. بورارد در اوت سال ۱۷۹۵ و پس از ازدواج با گریس نیل، دختر رابرت نیل از خاندان شاو در ویلتشایر، که در زمان ازدواج آن‌ها دار فانی را وداع گفته بود، واژهٔ نیل را به نام خانوادگی خود افزود و داماد خاندانی از تبار سلطنتی شد. هرچند شکی نیست که نام بورارد نامی از ریشهٔ ساکسون است که نشان‌دهندهٔ قدمت خانوادگی بورارد است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بورارد پس از تحصیل در مدرسهٔ گرامر کرایسچرچ در سال ۱۷۷۸ به نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا پیوست و در این دوران بسیار خوش درخشید و رشادت‌هایی بی‌نظیری از خود نشان داد. او در محاصرهٔ چارلستون آمریکا در سال ۱۷۸۰ نیز حضور داشت. پیش از جنگ بریتانیا و فرانسه در سال ۱۷۹۳، به‌عنوان کاپیتان دریایی بریتانیا ترفیع پیدا کرد و فرماندهٔ کشتی «لایمبل» شد. در این کشتی بود که بورارد به سقوط بندر باستیای فرانسه کمک کرد و سال بعد نیز کشتی لاموسل فرانسوی را تسخیر نمود. پس از ازدواج نیز فرماندهی کشتی «سنت فیورنزو» به او اعطا شده بود که بیشتر مختص سفرهای دریایی پادشاه بود. بورارد در طول اقامت تابستانهٔ پادشاه، در بندر ویموث مستقر می‌شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-9461" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/Harry_Burrard-Neale.jpg?resize=367%2C500" alt="سر هری بورارد-نیل" width="367" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/Harry_Burrard-Neale.jpg?w=367&amp;ssl=1 367w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/Harry_Burrard-Neale.jpg?resize=220%2C300&amp;ssl=1 220w" sizes="auto, (max-width: 367px) 100vw, 367px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بورارد در نهم مارس ۱۷۹۷، با همراهی کاپیتان جان کوک در مسیر دریایی برست، دو کشتی حامل سربازان فرانسوی را که قصد ورود به خاک بریتانیا را داشتند، شناسایی کرد. او می‌بایست فوراً تصمیم می‌گرفت و در صورت امکان، ضدحمله‌ای ترتیب می‌داد. در این درگیری به بدنهٔ دو کشتی فرانسوی آسیب شدیدی وارد شد و نهایتاً آن‌ها تسلیم شدند. این دو کشتی لارزیستانس با ۳۴۵ سرنشین و لاکنستانس با ۱۸۹ سرنشین بودند. این درگیری در مجموع ۱۸ کشته و ۱۵ زخمی در پی داشت. کشتی‌های بریتانیایی تلفاتی نداشتند. کشتی‌های فرانسوی به غنیمت گرفته شدند و نام کشتی بزرگ‌تر نیز به فیسگارد تغییر داده شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ۱۲ مهٔ ۱۷۹۷، دریانوردان نیروی دریایی در سد نُر واقع در مدخل رودخانهٔ تیمز شورش کردند. کشتی «سنت فیورنزو»، شاهزاده ویرتمبرگ را به آلمان می‌برد. در این زمان بریتانیا با انقلابیون فرانسوی مشغول نزاع بود و زمانی که شورشیان تیمز را محاصره کردند، احتمال مقدمه‌چینی برای وقوع انقلابی مشابه در بریتانیا احساس شد. بنابراین شورش باید فوراً سرکوب می‌شد. چند تن از شورشیان در اقدامی ناموفق سعی داشتند خدمهٔ کشتی را اغوا کنند، اما در نهایت کشتی در انتهای کشتی دیگری به‌نام ساندویچ به فرماندهی پارکر لنگر انداخت. با تلاش بورارد، افسران و خدمه، این کشتی موفق به فرار به مقصد هارویچ شد. بار دیگر بورارد به‌همراهی کشتی آمیلیا در مسیر دریایی به بلسایل با سه کشتی فرانسویِ در کمین روبرو شدند که بسیار به خاک بریتانیا نزدیک بودند. به‌علت وزش شدید باد، دکل اصلی آمیلیا در جلوی کشتی و دو دکل دیگر آن سقوط کردند. فرانسوی‌ها فرصت را مغتنم شمردند و به‌سرعت به سمت کشتی‌های بریتانیایی راندند. بورارد کشتی خود را به آمیلیا نزدیک کرد و نیروهای هر دو کشتی را برای نبرد آماده ساخت. پس از دو ساعت نزاع، فرانسویان ناامید از موفقیت عقب‌نشینی کردند. در این حادثه سه تن از نیروهای بریتانیا کشته و ۳۵ تن زخمی شدند. به‌دلیل نقش مهم بورارد در این جریانات، شاه جرج سوم و شهر لندن با اهدای طبلی ملقب به «نور درام» از او قدردانی کردند. امروز این طبل به‌عنوان با ارزش‌ترین گنجینهٔ لای‌مینگتون در موزهٔ ملی دریایی گرینویچ نگهداری می‌شود.</span></p>
<figure id="attachment_9457" aria-describedby="caption-attachment-9457" style="width: 507px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-9457" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/large.jpg?resize=507%2C500" alt="نور درام، در موزهٔ ملی دریایی گرینوویچ" width="507" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/large.jpg?w=507&amp;ssl=1 507w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/large.jpg?resize=300%2C296&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/large.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 507px) 100vw, 507px" /><figcaption id="caption-attachment-9457" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نور درام، در موزهٔ ملی دریایی گرینوویچ</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۸۰۱ فرماندهی کشتی سلطنتی شارلوت به بورارد واگذار شد و او به‌مدت سه سال در این پست خدمت کرد. سپس بورارد بین سال‌های ۱۸۰۴ الی ۱۸۰۷ به‌عنوان یکی از فرماندهان عالی‌رتبهٔ نیروی دریایی خدمت کرد و در این دوران در عملیات جنگی مورخ ۱۳ مارس ۱۸۰۶ بین نیروی دریایی بریتانیا و فرانسه در کشتی لندن با همراهی کشتی آمازون حضور داشت. دو سال بعد بورارد به‌عنوان کاپیتان کشتی شنل به فرماندهی لرد گامبیر منصوب شد و سال بعدی به تخریب کشتی‌های فرانسوی در راه دریایی ‌آیکس مشغول شد. پارلمان کشور از او و دیگر افسران برای رشادت‌های این واقعه قدردانی کرد. او در ۳۱ ژوئیهٔ ۱۸۱۰ به مقام دریادار ترفیع یافت. در ژانویهٔ ۱۸۱۵ نشان فرماندهٔ شوالیه و در سپتامبر ۱۸۲۲ صلیب بزرگ شوالیه از نشان‌های افتخاری سلطنتی بَث به او اعطا شد. سال بعد به‌عنوان فرماندهٔ کل ناوگان دریای مدیترانه انتخاب شد که دو نشان افتخاری صلیب بزرگ شوالیهٔ سنت میشل و سنت جرج را برای او به‌همراه داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بورارد بین سال‌های ۱۷۹۰ تا ۱۸۳۵ به‌مدت ۲۵ سال ناپیوسته یکی از اعضای پارلمان واقع در عمارت وال‌همپتون و همچنین شهردار لای‌مینگتون زادگاه خود بود. یکی از بناهای بی‌نظیر این شهر «بنای یادبود چراغ گازی» است که در نزدیکی باشگاه سلطنتی لای‌مینگتون ساخته شده است. این بنا یادآور این امر است که بورارد در سال ۱۸۳۲ هزینهٔ نصب چراغ‌های گازی در شهر را متقبل شد. او بین سال‌های ۱۸۰۱ الی ۱۸۲۰ از مصاحبان افتخاری اتاق سلطنتی پادشاه جرج سوم بود و در مراسم خاک‌سپاری وی نیز شرکت داشت.</span></p>
<figure id="attachment_9458" aria-describedby="caption-attachment-9458" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-9458" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/img_7684.jpg?resize=375%2C500" alt="بنای یادبود چراغ گازی در شهر لای‌مینگتون" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/img_7684.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/img_7684.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-9458" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بنای یادبود چراغ گازی در شهر لای‌مینگتون</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سِر هری بورارد نیل در ۷ فوریهٔ ۱۸۴۰ و در سن ۷۴ سالگی به مرگ طبیعی در بریتانیا از دنیا رفت. بورارد و همسرش فرزندی نداشتند، بنابراین پس از مرگ وی، مقام بارونت به برادرش جرج بارونت سوم رسید. وی در کلیسای لای‌مینگتون همپشایر بریتانیا به خاک سپرده شد. در سال ۱۸۴۲، دو هزار نفر در مراسم رونمایی از بنای یادبود گرانیتی بورارد در وال‌همپتون شرکت کردند. در این یادبود پلاکی نصب شده است که رشادت‌های بورارد در دوران دریانوردی‌اش را شرح می‌دهد. در ژوئن ۱۷۹۲ جرج ونکوور طی سفرهای اکتشافی خود در شمال غربی دریای آرام، خلیجک بورارد را به‌افتخار هری بورارد نام‌گذاری کرد.</span></p>
<figure id="attachment_9459" aria-describedby="caption-attachment-9459" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-9459 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/1259px-Burrard-Inlet-map-en.svg_.png?resize=500%2C359" alt="نقشهٔ خلیجک بورارد که از سوی جرج ونکوور به‌افتخار سِر هری بورارد نام‌گذاری شد." width="500" height="359" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/1259px-Burrard-Inlet-map-en.svg_.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/1259px-Burrard-Inlet-map-en.svg_.png?resize=300%2C215&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/1259px-Burrard-Inlet-map-en.svg_.png?resize=240%2C172&amp;ssl=1 240w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9459" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نقشهٔ خلیجک بورارد که از سوی جرج ونکوور به‌افتخار سِر هری بورارد نام‌گذاری شد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از خیابان‌های اصلی شمالی جنوبی ونکوور و یکی از سه پل بزرگ ونکوور به‌افتخار بورارد نام‌گذاری شده اند. بسیاری از بناها، کسب‌وکار‌ها و مؤسسات در محدودهٔ ونکوور از نام بورارد استفاده کرده‌اند.</span></p>
<figure id="attachment_9460" aria-describedby="caption-attachment-9460" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-9460" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/Burrard_Street_Bridge_2.jpg?resize=500%2C252" alt="پل بورارد در شهر ونکوور" width="500" height="252" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/Burrard_Street_Bridge_2.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/Burrard_Street_Bridge_2.jpg?resize=300%2C151&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2018/09/Burrard_Street_Bridge_2.jpg?resize=272%2C137&amp;ssl=1 272w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-9460" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">پل بورارد در شهر ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بدین‌ترییب با وجود اینکه بورارد نیل هرگز به بریتیش کلمبیا قدم ننهاد، اما نامش در این منطقه ماندگار شد.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">منبع: <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Harry_Burrard-Neale" target="_blank" rel="noopener">ویکی‌پدیا</a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/09/16/%d8%b3%d8%b1-%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84/">سِر هری بورارد نیل</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/09/16/%d8%b3%d8%b1-%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d9%86%db%8c%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">9455</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-13 07:22:04 by W3 Total Cache
-->