بی سی بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/بی-سی/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Mon, 15 Apr 2024 03:10:24 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 بی سی بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/بی-سی/ 32 32 107786100 سنجر سهیل: هدفم این بود نشان بدهم طالبان گروهی جنایت‌کار، تروریست و دروغگوست https://media.hamyaari.ca/2023/10/23/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7/ https://media.hamyaari.ca/2023/10/23/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7/#respond Tue, 24 Oct 2023 01:57:29 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=21685 گفت‌وگو با سنجر سهیل، روزنامه‌نگار افغان-کانادایی ساکن ونکوور و صاحب‌امتیاز روزنامهٔ ۸صبح افغانستان، به‌مناسبت دریافت جایزه از چهل و چهارمین دورهٔ جوایز سالانهٔ خبر و مستند اِمی سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی – ونکوور عکس کاور از فریدون آژند باخبر شدیم سنجر سهیل، روزنامه‌نگار افغان-کانادایی ساکن ونکوور و صاحب‌امتیاز روزنامهٔ ۸صبح افغانستان، به‌عنوان نخستین روزنامه‌نگار فارسی‌زبان، موفق به دریافت جایزه از چهل و چهارمین دورهٔ جوایز سالانهٔ خبر و مستند اِمی شده است. این جایزه که به‌دلیل...

نوشته سنجر سهیل: هدفم این بود نشان بدهم طالبان گروهی جنایت‌کار، تروریست و دروغگوست اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
گفت‌وگو با سنجر سهیل، روزنامه‌نگار افغان-کانادایی ساکن ونکوور و صاحب‌امتیاز روزنامهٔ ۸صبح افغانستان، به‌مناسبت دریافت جایزه از چهل و چهارمین دورهٔ جوایز سالانهٔ خبر و مستند اِمی

سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی – ونکوور

عکس کاور از فریدون آژند

باخبر شدیم سنجر سهیل، روزنامه‌نگار افغان-کانادایی ساکن ونکوور و صاحب‌امتیاز روزنامهٔ ۸صبح افغانستان، به‌عنوان نخستین روزنامه‌نگار فارسی‌زبان، موفق به دریافت جایزه از چهل و چهارمین دورهٔ جوایز سالانهٔ خبر و مستند اِمی شده است. این جایزه که به‌دلیل تهیهٔ گزارشی با عنوان «طالبان، به‌ آن‌ها قول عفو داد، سپس اعدامشان کرد» به ایشان و همکارانشان داده شده، با همکاری مشترک روزنامهٔ ۸صبح و نیویورک تایمز تهیه شده بود.

به‌همین مناسبت گفت‌وگویی داشتیم با ایشان تا دربارهٔ این گزارش و همچنین شرایط کشور افغانستان پس از به‌قدرت‌رسیدن طالبان در این کشور برای خوانندگانمان بگویند که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم.

* * * * *

با سلام خدمت شما آقای سهیل عزیز و تبریک به‌مناسبت دریافت جایزه از چهل و چهارمین دورهٔ جوایز سالانهٔ خبر و مستند اِمی، و همچنین عرض تسلیت و همدردی برای زلزلهٔ مصیبت‌بار هرات، می‌خواستیم پیش از هر چیز از شما درخواست کنیم دربارهٔ این زلزله و شیوه‌های کمک به آسیب‌دیدگان آن برایمان بگویید.

ممنون از رسانه‌ٔ همیاری و این فرصتی که فراهم کردید. زلزله‌ای که به تاریخ هفتم ماه اکتوبر سال جاری به‌قدرت ۶٫۳ درجه ریشتر رخ داد، متأسفانه به‌دلیل نزدیکی به مرکز زلزله باعث تخریب کامل بیشتر از ده روستا در ولایت هرات، شده است. شهرستان‌/ولسوالی‌های زنده جان و کرُخ نیز آسیب فراوان دیده‌اند. تاکنون مرگ حدود ۴٬۰۰۰ تن تأیید شده و بیشتر از ده هزار انسان دیگر زخم برداشته‌اند. هزاران انسان دیگر متأسفانه زیر آوار مانده‌اند. 

متأسفانه به‌دلیل نبود یک حکومت مشروع در افغانستان، نیروهای امدادی و تیم‌های نجات نتوانستند به‌موقع برسند. یکی از دلایل افزایش تلفات هم، نبود تیم‌های تخصصی و فقدان وسایل و تجهیزات نجات بود. از سوی دیگر، طالبان با ایجاد موانع در برابر سازمان‌های داخلی و خارجی حاضر در منطقه و نیز اجرای سیاست‌های افراطی و بدوی، شرایط برای کمک‌‌رسانی و حتی اطلاع‌رسانی از مناطق آسیب‌دیده را محدود کرده‌اند. 

در حال حاضر ما تلاش داریم از طریق ایجاد کمیته‌های مردمی به شمول نمایندگان مناطق آسیب‌دیده، نیازهای اساسی را شناسایی کنیم و بعد برای رسیدگی به مردم برنامهٔ منظمی ایجاد کنیم. خوشبختانه برخی کمک‌های اولیه رسیده است، اما با توجه به اینکه هزاران انسان بی‌سرپناه مانده‌اند و نیز فصل سرما به‌زودی فراهم می‌رسد، باید به فکر ایجاد سرپناه‌های مقاوم در برابر سرما اقدام کنیم و نیز برای آسیب‌دیدگان لباس و نیازهای اساسی دیگرشان فراهم شود. 

ما یک برنامه جلب اعانه را با اشتراک چند هنرمند معروف افغانستان ازجمله فرهاد دریا و آریانا سعید و نیز چندین رسانهٔ افغانستان آغاز کرده‌ایم. 

دوستانی که علاقه‌مند به کمک‌اند، می‌توانند کمک‌های خود را از این طریق بفرستند:

https://gofund.me/ba5ff60a 

لطفاً کمی دربارهٔ پیشینهٔ خودتان برای خوانندگان ما بگویید، البته مطمئناً خوانندگان افغان‌تبار ما با شما و روزنامهٔ ۸صبح به‌خوبی آشنایند، ولی احتمالاً خوانندگان ایرانی‌تبار ما جسته‌وگریخته دربارهٔ شما و روزنامهٔ ۸صبح شنیده باشند. به‌همین دلیل سپاسگزار می‌شویم خودتان را معرفی بفرمایید و دربارهٔ سوابق حرفه‌ای‌تان و همچنین دربارهٔ روزنامهٔ ۸صبح برای ما بگویید.

من سنجر سهیل هستم، اهل افغانستان و صاحب‌امتیاز روزنامهٔ ۸صبح افغانستان و از سال ۲۰۱۱ به این‌سو با دو فرزند و همسرم در کلان‌شهر ونکوور زندگی می‌کنم. 

روزنامهٔ ۸صبح در ماه مهٔ سال ۲۰۰۷ در کابل پایه‌گذاری شد. هرچند در آن سال‌ها و به‌برکت قانون اساسی جدید جمهوری اسلامی افغانستان، ما با نوعی تراکم گستردهٔ رسانه در افغانستان مواجه بودیم، اما آنچه کم بود، روزنامه‌نگاری تحقیقی بود. ما در ۸صبح در واقع نخستین تجربه‌های روزنامه‌نگاری تحقیقی را پایه‌گذاری کردیم و در طول بیش از پانزده سال گذشته، گزارش‌های متعدد تحقیقی را در زمینه‌های مختلف ازجمله فساد در وزارت‌‌خانه‌های حکومت افغانستان، افشای اسامی شبکه‌های قاچاق مواد مخدر، فساد در روند قرارداد و استخراج معادن، فساد در گمرک‌ها، غصب زمین، ترورها و قتل‌های هدفمند، تجاوز به زندانیان زن در زندان‌های زنانه و مسائل دیگری از این دست به نشر سپردیم. برخی از این گزارش‌ها نه‌تنها در داخل افغانستان سروصدای فراوانی ایجاد کرد و باعث شد تا پای مقام‌های بلندرتبه دولتی را به میز محاکمه بکشاند، بلکه حتی سبب شد در خارج از افغانستان نیز مورد توجه قرار گیرد. از آن جمله می‌توان به گزارش‌های ما در رابطه با نقض سیستماتیک حقوق بشر، نسل‌کشی و جنایات جنگی اشاره کرد که به‌عنوان سند از سوی نهادهای عدلی و قضایی بین‌المللی نیز مورد استفاده و استناد قرار گرفته است. 

من خودم مکتب را در شهر تالقان، مرکز ولایت تخار افغانستان که در شمال شرق این کشور موقعیت دارد، تمام کرده‌ام. از دانشکدهٔ زبان و ادبیات پارسی/دری دانشگاه کابل، مدرک کارشناسی دارم و مدرک کارشناسی ارشدم را از دانشگاه سلطنتی رودز در شهر ویکتوریا به دست آورده‌ام. 

لطفاً کمی دربارهٔ نام روزنامه بگویید. چه شد که این نام را انتخاب کردید؟ روزنامهٔ شما در چه قالبی منتشر می‌شد و در چه مناطقی از افغانستان توزیع می‌شد؟

نام ۸صبح را در جمعی دوستانه که برای مسائل کلان افغانستان می‌اندیشید در یک نیمه‌شب سرد زمستانی انتخاب کردیم. دو دلیل برای انتخاب این اسم وجود داشت: 

یکی اینکه ۸صبح در افغانستان، ساعت شروع روزهای رسمی است. از اداره‌های دولتی گرفته تا دانشگاه و مکاتب/مدارس همه در همین ساعت باز می‌شوند. ما با انتخاب این نام می‌خواستیم به مخاطبان خود بگوییم که روز خود را با روزنامهٔ ما آغاز کنند و نیز به مخاطبان تعهد سپردیم که روزنامه در ساعت ۸صبح در هرجایی از افغانستان که باشد، به دستشان می‌رسد و چنین نیز شد. 

دوم اینکه قصد ما از انتخاب یک عدد، پیوند با تحولات گسترده‌ای بود که در عرصهٔ دیجیتال در آن سال‌ها در حال اتفاق بود. ما می‌خواستیم مخاطبان خویش را که بیشتر با ادبیات و عرفان و تاریخ سروکار داشتند، تشویق کنیم تا به مسائل علمی‌تر که ریشه در حساب و کتاب و عدد دارد، نیز توجه داشته باشند. 

روزنامه در هشت صفحه و در قطع برلینی یا A3 شش روز در هفته چاپ می‌شد. البته گاهی اوقات شمار صفحات به‌ویژه در روزهایی که ویژه‌نامه‌ داشتیم حتی تا سی و دو صفحه نیز می‌رسید. ما روزنامه را در شش شهر افغانستان یعنی کابل، بلخ/مزارشریف، هرات، قندهار، کندز و ننگرهار/جلال‌آباد به‌صورت هم‌زمان چاپ می‌کردیم و در بیست و شش ولایت افغانستان توزیع می‌کردیم. تیراژ روزنامه به‌طور متوسط پنجاه هزار شماره بود، اما گاهی مجبور شده بودیم که تیراژ را در روزهای خاصی تا هشتاد هزار شماره افزایش بدهیم. 

آیا روزنامهٔ ۸صبح هنوز و بعد از بازگشت به قدرتِ طالبان در افغانستان فعال است؟ آیا همکارانتان در افغانستان حضور دارند؟

با بازگشت رژیم طالبان به قدرت، ما مجبور شدیم به‌دلیل تهدید‌های طالبان، دفاتر خود را در سراسر افغانستان ببندیم. اما کار ما به‌هیچ صورت متوقف نشد. ما هنوز هم به‌صورت آنلاین روزنامه را تولید و به‌صورت پی‌دی‌ایف نشر می‌کنیم. پایگاه‌های آنلاین ما مخاطبان فراوانی دارد که تنها شامل افغانستان نیست. ما تنها در فیس‌بوک، دو میلیون و شش‌صد هزار دنبال‌کننده داریم. در توییتر نزدیک به هفتصد هزار تن ما را دنبال می‌کنند و در انستاگرام نیز همچنین. علاوه بر آن، ما از پایگاه‌های دیگری چون تیلگرام، تریدز و واتس‌اپ نیز برای دسترسی بیشتر به مخاطبان خود استفاده می‌کنیم. ویب‌سایت روزنامهٔ ۸صبح در ماه بیشتر از پنج میلیون بازدیدکننده دارد. 

برخی از همکاران ما که خطرات جدی متوجه جان و امنیتشان بود، از افغانستان بیرون شدند و در شماری از کشورهای غربی پناهنده شدند. با این‌حال ما هنوز شبکهٔ بزرگی از خبرنگاران در داخل داریم که به‌صورت مخفیانه در سراسر افغانستان فعال‌اند و همه‌روزه خبر، گزارش، ویدیو، تحلیل و مصاحبه می‌فرستند و همکاران ما در سراسر دنیا بعد از راستی‌آزمایی خبرها و گزارش‌ها و آمارها و نیز ویرایش و پیرایش، آن‌ها را در پلاتفورم‌های گوناگون آنلاین ما نشر می‌کنند.

چه تهدیدهایی از سوی گروه طالبان علیه شما و همکارانتان در روزنامهٔ ۸صبح وجود داشته است؟

طالبان دشمن آزادی به‌ویژه دشمن آزادی بیان و اندیشه‌اند. آن‌ها قبل از بازگشت به قدرت نیز در موارد متعدد خبرنگاران افغانستان را سر بریدند، به دفاتر رسانه‌ها حمله کردند که در نتیجهٔ این اتفاقات بیشتر از صد خبرنگار و کارمند رسانه‌ای به‌دلیل حملات این گروه جان باختند. ما در ۸صبح، گروه طالبان را یک گروه تروریستی، بدوی و افراطی می‌دانیم که با حمایت سازمان‌های استخباراتی منطقه و فرامنطقه قادر شدند تا بر کشور ما تسلط پیدا کنند. 

طالبان به‌ویژه در مورد ۸صبح، نگاه بسیار خصمانه‌ای دارد و ما را دشمن ایدلوژی خویش می‌شمارند. چون ما به‌عنوان روزنامه‌ای مستقل و سیکولار در بیشتر از پانزده سال گذشته، پیوسته دیدگاه‌های این گروه را نقد کرده‌ایم و نیز گزارش‌های تحقیقی زیادی را در مورد جنایات این گروه، وابستگی‌شان به سازمان‌های استخباراتی و نقش آن‌ها در ترویج شوونیسم قومی و مذهبی در افغانستان و خطری که این گروه برای کشورهای منطقه و بشریت دارد، نشر کرده‌ایم. 

لطفاً کمی دربارهٔ گزارش «طالبان، به‌ آن‌ها قول عفو داد، سپس اعدامشان کرد» (The Taliban Promised Them Amnesty. Then They Executed Them) برایمان بگویید. انگیزهٔ شما از تهیهٔ این گزارش چه بود و چطور با وجود همهٔ محدودیت‌هایی که برای کار روزنامه‌نگاران و حتی زندگی عادی مردم از سوی طالبان ایجاد شده، توانستید این گزارش را تهیه کنید؟ این گزارش چه زوایایی از جنایات طالبان در افغانستان را روشن کرده است؟

تهیهٔ گزارشی که شما به آن اشاره می‌کنید، بیشتر از هفت ماه وقت گرفت و بیشتر از ۲۶ خبرنگار در داخل برای مستندسازی، راستی‌آزمایی و مصاحبه‌هایی که با خانواده‌ها و دوستان قربانیان انجام شد، در آن مشارکت داشتند. این خبرنگاران با شجاعت تمام به شهرها و روستاهای زیادی در سراسر افغانستان سفر کردند و معلومات را جمع‌آوری و مستند کردند. 

شما ممکن است در جریان باشید که طالبان پس از بازگشت به قدرت، عفو عمومی اعلان کردند و در یک نشست خبری گفتند که هیچ‌یک از کارمندان و نظامیان دولت پیشین را مجازات نخواهند کرد. اعلام عفو عمومی از سوی یک گروه تروریستی و قاتل، خود یک طنز دیگر تاریخ است. چرا که این قربانیان جنایات طالبان‌اند که آن‌ها را باید عفو کنند و نه برعکس. 

گزارشی که در نیویارک تایمز نشر شد، در واقع یک دورهٔ زمانی شش‌ماهه را از روز قدرت‌گیری طالبان پوشش می‌دهد. در این گزارش ۴۹۰ مورد قتل، شکنجه، تیرباران و ناپدیدسازی نیروهای پیشین امنیتی افغانستان مستندسازی شده است. 

عکس از امیر باجه‌کیان
عکس از امیر باجه‌کیان

چه شد که این گزارش را با همکاری نیویورک تایمز تهیه کردید؟ آیا آن‌ها پیشنهاد این همکاری را دادند یا شما؟ و اگر شما این پیشنهاد را دادید، ملاکتان برای انتخاب این رسانه چه بود؟ آیا این رسانه از نظر مالی و پشتیبانی برای تهیهٔ گزارش به شما کمک کرد؟

من باخبر شدم که روزنامهٔ نیویارک تایمز نیز می‌خواهد چنین گزارشی را تهیه کند. از طریق ارتباطاتی که داشتم، تماس گرفتم و قرار شد گزارش را به‌صورت مشترک کار کنیم و گزارش از طریق روزنامهٔ نیویارک تایمز نشر بشود. برای ما که در ۸صبح در وضعیت دشوار اقتصادی قرار داشتیم، این یک فرصت بود که نیویارک تایمز برخی از مصارف تهیهٔ گزارش را متقبل شود. از سوی دیگر، نشر این گزارش از سوی نیویارک تایمز به‌مراتب تأثیر‌گذارتر از نشر آن در ۸صبح بود. چون هدف اصلی از تهیهٔ این گزارش آن بود که نشان داده شود که طالبان مثل تمامی تعهدات دیگر خویش، در رابطه با عفو عمومی نیز دروغ گفته‌اند. یعنی آن‌ها به‌ظاهر عفو عمومی اعلان کردند، ولی در خفا به‌صورت سیستماتیک هزاران کارمند و نظامی پیشین را بعد از تحقیر، توهین و شکنجه به قتل رسانیدند. 

بسیاری از مردم هنوز در بهت بازگشت دوبارهٔ طالبان به قدرت‌اند. به‌نظر شما چه شد که پس از چند دهه این گروه بار دیگر قدرت را در افغانستان به‌ دست گرفت؟

عوامل و دلایل متعددی برای بازگشت دوبارهٔ طالبان به قدرت وجود دارد که نمی‌توان در اینجا به همهٔ آن‌ها پرداخت. من به چند مورد عمده اشاره می‌کنم که البته به‌هیچ‌ صورتی بازتاب اصلی عوامل و دلایل فروپاشی دولت جمهوری اسلامی افغانستان و بازگشت مجدد طالبان به قدرت در این خلاصه نیست و نمی‌تواند باشد.

بخشی از عوامل بازگشت طالبان به قدرت به بازی‌های بزرگ جهانی مرتبط است. آمریکا به‌خاطر مشغولیت در جنگ اوکراین و تمرکز بیش‌ازحد روی حوزهٔ اقیانوس آرام، بحر هند و اقیانوسیه و نیز مسئلهٔ تایوان، نمی‌خواست بیشتر از این در افغانستان سرمایه‌گذاری کند. چون افغانستان مثل تایوان و اوکراین برایش اهمیت آن‌چنانی نداشت. 

بخش دیگر این ماجرا به ناکامی رهبران سیاسی افغانستان برمی‌گردد. آنان در بیست سال حضور غرب و آمریکا در کنار فساد و پول‌اندوزی، سرگرم تشدید جنگ‌های قومی و تباری شدند. این مسئله سبب شد تا نهادهای دولتی جمهوری اسلامی افغانستان در خطوط قومی و تباری تقسیم شود. از سوی دیگر، انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۴ و ۲۰۱۹ با تقلب گسترده‌ و سازمان‌یافته انجام شد و این سبب بی‌اعتمادی مردم به نهادهای دولتی گردید. 

آمریکا نیز در این اوان می‌خواست هرچه زودتر از افغانستان بیرون شود، همان بود که مذاکرات دوحه در قطر تشدید شد و در نتیجه در فبروری سال ۲۰۲۰ توافق‌نامهٔ دوحه در غیاب نمایندگان دولت افغانستان میان آمریکا و طالبان به امضا رسید که در نتیجهٔ آن طالبان تعهد کردند که تا زمان خروج نیروهای آمریکایی به آن‌ها حمله نخواهند کرد. 

هرچند قرار بود طالبان با دولت افغانستان نیز بر سر مشارکت در قدرت سیاسی مذاکره کند، اما از یک‌طرف کارشکنی دولت افغانستان به‌ویژه رئیس‌جمهور وقت، اشرف غنی، و از سوی دیگر، حس پیروزی طالبان که با رفتن آمریکا آن‌ها قادر به اشغال مجدد افغانستان خواهند شد، روحیهٔ نظام سیاسی و ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان را تخریب کرد. با فرار وقیحانهٔ اشرف غنی در تاریخ ۱۵ آگست ۲۰۲۱، دولت افغانستان به‌سرعت سقوط کرد و طالبان با استفاده از این خلأ همه‌جا را تسخیر کردند. 

عکس از فریدون آژند
عکس از فریدون آژند

جامعهٔ جهانی هنوز پس از دو سال طالبان را آن‌طور که باید به رسمیت نشناخته است. به‌عنوان مثال نمایندهٔ افغانستان در سازمان ملل هنوز نمایندهٔ طالبان نیست. فکر می‌کنید جامعهٔ جهانی تا کی به این سیاست ادامه خواهد داد؟ به‌نظر شما آیا در نهایت جامعهٔ جهانی منافع اقتصادی را به حقوق بشر ترجیح خواهد داد و با این گروه مماشات خواهد کرد؟

طالبان با اتخاذ سیاست‌های بدوی و افراطی، افغانستان را به یک زندان بزرگ بدل کرده‌اند. هیچ‌کسی مصونیت ندارد. زنان به‌صورت سیستماتیک از تمامی حوزه‌های عمومی حذف شده‌اند. کشتار و قتل‌های هدفمند و سیستماتیک کارمندان و نظامیان دولت پیشین ادامه دارد. قاچاق مواد مخدر افزایش یافته و بیشتر از ۲۰ گروه تروریستی همین اکنون در پناه طالبان در افغانستان آزادانه فعالیت می‌کنند. این گروه‌های تروریستی نه‌تنها خطر جدی برای افغانستان‌اند، بلکه برای منطقه نیز خطری جدی به حساب می‌‌آیند. بعد از بازگشت طالبان به قدرت، اوضاع در بلوچستان و مناطق قبایلی پاکستان به‌شدت رو به وخامت گذاشته است. چندین حمله تروریستی در شهرهای مختلف ایران انجام شده و نیز حملات تروریستی در برخی از کشورهای آسیای میانه نیز مشاهده شده است که همه ریشه در حضور طالبان و گروه‌های تروریستی‌ای که به آنان پناه داده‌اند، دارد. 

خوشبختانه هنوز نمایندگان دولت جمهوری اسلامی افغانستان در اکثر نمایندگی‌های دیپلوماتیک افغانستان در سراسر دنیا حضور دارند و اکثر سفارت‌های افغانستان به شمول کرسی افغانستان در سازمان ملل متحد در دست طالبان نیست، چون طالبان را هیچ کشور و سازمانی به‌عنوان نمایندهٔ مشروع کشور افغانستان به رسمیت نشناخته است. 

البته برخی از کشورها با طالبان تعامل غیررسمی دارند. نمایندگان طالبان نیز با وجود تحریم‌های ملل متحد به برخی از کشورها ازجمله پاکستان، ایران، قطر، روسیه و امارات سفر می‌کنند. برخی از کشورها به‌دلیل هراسی که از گسترش تروریزم از خاک افغانستان دارند، ناگزیرند با این گروه به‌صورت غیررسمی تعامل کنند، برخی کشورهای دیگر نگران وضعیت بشری در افغانستان‌اند. چون با بازگشت طالبان، اقتصاد افغانستان فلج شده و میلیون‌ها شهروند این کشور با خطر گرسنگی و قحطی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. من نمی‌دانم این سیاست کژ دار و مریز تا چه زمانی ادامه خواهد یافت، اما آنچه می‌دانم این است که تداوم سلطهٔ رژیم طالبان نه به‌ نفع افغانستان است و به نه نفع منطقه و جهان. همان‌طوری که در یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ القاعده با حمایت طالبان قادر به فاجعهٔ یازدهم سپتامبر شد، تداوم سلطهٔ طالبان این بار نیز به تراژیدی‌های بیشتری ممکن است بیانجامد.

چه کاری از افغان‌ها و هم‌زبانان ایرانی‌شان در کشورهای دیگر برای فشار بر کشورهای غربی به‌منظور جلوگیری از مماشات احتمالی با طالبان ساخته است؟

ما باید در معرفی هر چه بیشتر طالبان و اهداف افراطی و ایدلوژی غیرانسانی این گروه در هر سطحی تلاش و کوشش کنیم. ما باید به دنیا هشدار بدهیم که طالبان خطری بزرگ برای تمدن‌های بشری است و نباید با این گروه مماشات شود. طالبان باید هرچه بیشتر منزوی شوند، دارایی‌های رهبرانشان در خارج از افغانستان مصادره شود، جنایاتشان مستندسازی شود و وضعیت زنان افغانستان به‌عنوان آپارتاید جنسیتی بایست از سوی نهادهای بین‌المللی چون سازمان ملل و دادگاه بین‌المللی لاهه به رسمیت شناخته شود. 

به‌نظر شما آیا جمهوری اسلامی ایران هم در به‌قدرت‌رسیدن طالبان نقش داشته است؟

جمهوری اسلامی ایران هرچند در هنگام حملهٔ آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ حمایت کرد و نیز در طول سال‌های متمادی با دولت‌های منتخب افغانستان همکاری نزدیک داشت و نیز در بازسازی افغانستان سهم گرفت، اما در عین‌حال، از طالبان نیز به‌صورت مخفیانه حمایت می‌کرد. جمهوری اسلامی ایران به‌ویژه سپاه پاسداران در کنار تمویل مالی گروه طالبان، برای آن‌ها در مناطق شرقی ایران پایگاه‌های آموزشی ایجاد کرد و نیز به شماری از فرماندهان طالبان تجهیزات نظامی به‌ویژه ماین‌های کنار جاده و سلاح‌های مخرب دیگر را نیز فراهم می‌نمود. 

متأسفانه بعد از حملهٔ آمریکا به افغانستان، یک تئوری توطئه شکل گرفت که گویا آمریکا خودش در پشت حملات یازدهم سپتامبر است و به این بهانه خواسته است تا به افغانستان حمله کند. این تئوری توطئه به‌ویژه هنگامی تشدید شد که آمریکایی‌ها و نیروهای ناتو برای تأمین ثبات و شکست طالبان، نیروهای خودشان را به بیشتر از صد هزار رسانیدند. برخی از حلقات در جمهوری اسلامی ایران تصور می‌کردند که مبارزه با طالبان برای آمریکا یک پوشش است و هدف اصلی ایران می‌باشد. حال آنکه دولت افغانستان ضمانت داده بود که هیچ‌گونه استفاده‌ای از قلمرو آن کشور علیه همسایگانش صورت نمی‌گیرد. متأسفانه این سیاست دوپهلوی جمهوری اسلامی ایران که از یک‌طرف از دولت مشروع و منتخب افغانستان حمایت می‌کرد و از سوی با تروریستان روابط نزدیکی داشت، در کنار صدها عامل دیگر، عاملی برای پیروزی مجدد طالبان و قدرت‌گیری این گروه در افغانستان شده است. 

آیندهٔ افغانستان را چطور می‌بینید؟

من نسبت به آیندهٔ افغانستان به‌صورت محتاطانه‌ای خوشبینم. طالبان هرچند با استبداد توانسته‌اند نفوذ سیاسی و نظامی خود را در اکثر مناطق افغانستان بگسترانند، اما از آنجایی که طالبان یک گروه تروریستی، نیابتی و استخباراتی است، ممکن نیست دوام بیاورد. اختلافات زیادی در میان رهبری طالبان وجود دارد، در کنار آن، طالبان توانایی مدیریتی جامعه‌ای پیچیده و متنوع مثل افغانستان را در قرن بیست و یکم ندارند. آن‌ها با سازوکارهای اداره و مدیریت آشنا نیستند، آن‌ها دولت را غنیمت می‌شمارند و مردم را رعیت و گوسفند. آن‌ها با دامن‌زدن به شوونیسم قومی و مذهبی، جامعه را تا سرحد انفجار نزدیک کرده‌اند. گروه‌های زیادی از زنان افغانستان همه‌روزه در خیابان‌های شهرهای مختلف افغانستان علیه سیاست‌های جنسیتی این گروه مظاهره می‌کنند. حامیان پیشین طالبان، ازجمله پاکستان و ایران با این گروه مشکل پیدا کرده و نیز دنیا اندک‌اندک به این نتیجه رسیده است که طالبان یک گروه قابل‌اعتماد نیستند. این‌ها و صدها عامل دیگر، به‌مرور طالبان را دچار اضمحلال و فروپاشی خواهد کرد. 

با توجه به موفقیتی که به دست آورده‌اید، آیا به همکاری مشترک با نیویورک تایمز یا رسانه‌های دیگر برای تهیهٔ گزارش‌های بیشتر دربارهٔ افغانستان ادامه خواهید داد؟

بلی یک از برنامه‌های ما این است که از طریق رسانه‌های مهم غربی بتوانیم آنچه را که در افغانستان اتفاق می‌افتد، آن‌هم از نظر و چشم خبرنگاران افغانستانی، به سمع مردم جهان و سیاست‌گران این کشورها برسانیم. متأسفانه بخشی از خبرنگاران غربی به‌دلیل عدم شناخت از بافت‌های تاریخی، اجتماعی و فرهنگی جوامعی مثل افغانستان، قادر نیستند تا به واقعیت‌های اساسی کشور ما آشنا شوند. به‌همین دلیل ما در ۸صبح تلاش می‌کنیم تا خبر، تحلیل و گزارش‌های مرتبط به افغانستان و از داخل افغانستان از دید انسان افغانستانی تهیه شود تا مردم دنیا بهتر بتوانند با وضعیتی که ما با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم، آشنا شوند.

عکس از امیر باجه‌کیان
عکس از امیر باجه‌کیان

چند برنامهٔ دیگر دربارهٔ افغانستان در جوایز امسال خبر مستند اِمی نامزد شده بودند. فکر می‌کنید دلیل این امر چه بوده و چرا رسانه‌های آمریکایی این‌قدر به تهیهٔ گزارش‌های خبری از افغانستان علاقه‌مند شده‌اند؟

افغانستان برای مردم آمریکا هنوز یک بحث ناتمام است. بخشی از جامعهٔ آمریکا به‌ویژه نظامیان پیشین و برحال این کشور با بازگشت مجدد طالبان به قدرت، دچار نوعی احساس گناه شده‌اند. در کنار آن، جامعهٔ آمریکا در طول بیست سال حضور سربازانشان در این کشور، روابط بسیار نزدیکی با مردم افغانستان ایجاد کرده‌اند. آن‌ها خاطرات فراوانی از افغانستان با خودشان به خانه برده‌اند. حداقل یک نسل از کودکان آمریکایی در جریان جنگ افغانستان که طولانی‌ترین جنگ تاریخ آمریکا در خارج از مرزهایش لقب یافته است، بزرگ شده‌اند. به‌نظر من بخشی از توجه رسانه‌های آمریکایی به مسئلهٔ افغانستان ناشی از علاقه‌مندی جامعهٔ آمریکا به اوضاع افغانستان است. بخش دیگر آن ناشی از خروج غیرمسئولانهٔ آن کشور از افغانستان است که در نتیجهٔ آن طالبان دوباره به قدرت رسیدند. 

گمان می‌کنم شما نخستین روزنامه‌نگار فارسی‌زبانی باشید که برندهٔ جایزهٔ خبر و مستند امی شده‌اید. درست است؟ چه احساسی از این دستاورد دارید؟

من هیچ‌گاه با هدف دریافت جایزه، تقدیرنامه یا ستایش از سوی کسی کار خبرنگاری نکرده‌ام و نمی‌کنم. حتی زمانی که هفت ماه از وقتم را صرف تهیهٔ گزارش در مورد قتل، تیرباران، شکنجه، تحقیر و توهین و ناپدیدسازی اجباری نیروهای پیشین امنیتی افغانستان، کردم، هدفم این بود نشان بدهم طالبان گروهی جنایت‌کار، تروریست و دروغگوست. طبیعتاً وقتی کار حرفه‌ای شما در سطح جایزهٔ امی و در میان غول‌های رسانه‌ای دنیا نامزد دو جایزهٔ امی می‌شود و یکی از آن را به دست می‌آورید، احساس شعف و شور به شما دست می‌دهد و من نیز همین‌گونه بودم. با این وجود، خوشحالی من بیشتر از این بود که با دریافت این جایزه، بحث جنایات طالبان علیه مردم افغانستان دوباره به سرخط رسانه‌های آمریکایی برگشت و این برای من و همهٔ همکاران یک دستاورد بزرگ بود. با توجه به اینکه فصل ابتدایی رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری در آمریکا آغاز شده است و بحث افغانستان هنوز بحثی عمده‌ است، من فکر می‌کنم برجسته‌شدن مجدد جنایات طالبان یک‌بار دیگر توجه آمریکا و به‌تبع آن جهان را به افغانستان معطوف خواهد کرد که در نتیجهٔ آن طالبان بیش از پیش تضعیف شده و برای نیروهای پیشرو، مترقی و دموکرات افغانستان، فضای مانور و فعالیت بیشتری مساعد خواهد شد. 

بار دیگر از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید، سپاسگزاریم.

نوشته سنجر سهیل: هدفم این بود نشان بدهم طالبان گروهی جنایت‌کار، تروریست و دروغگوست اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2023/10/23/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7/feed/ 0 21685
مروری بر تاریخچهٔ شهر ونکوور https://media.hamyaari.ca/2022/04/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/ https://media.hamyaari.ca/2022/04/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/#respond Thu, 07 Apr 2022 01:29:51 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=18132 به‌مناسبت ششم آوریل، سالروز تأسیس این شهر مجتبی طالقانی* – ونکوور ونکوور، شهری که امروز در شمار معروف‌ترین و زیبا‌ترین شهر‌های جهان و آمریکای شمالی است، جایی که مقصد مهاجران بسیاری از گوشه و کنار دنیاست و بالاخره شهری که منزلگاه نهایی مهاجرت بسیاری از ایرانیان است، به‌عنوان اقامتگاهی انسانی، گذشته‌ای تاریخی و به‌شکل شهریِ امروزین سابقه‌ای کوتاه دارد.  نظرات متفاوتی در مورد نخستین ساکنان این منطقه ابراز شده است. مردم‌شناسان بر این باورند که نخستین...

نوشته مروری بر تاریخچهٔ شهر ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
به‌مناسبت ششم آوریل، سالروز تأسیس این شهر

مجتبی طالقانی* – ونکوور

ونکوور، شهری که امروز در شمار معروف‌ترین و زیبا‌ترین شهر‌های جهان و آمریکای شمالی است، جایی که مقصد مهاجران بسیاری از گوشه و کنار دنیاست و بالاخره شهری که منزلگاه نهایی مهاجرت بسیاری از ایرانیان است، به‌عنوان اقامتگاهی انسانی، گذشته‌ای تاریخی و به‌شکل شهریِ امروزین سابقه‌ای کوتاه دارد. 

نظرات متفاوتی در مورد نخستین ساکنان این منطقه ابراز شده است. مردم‌شناسان بر این باورند که نخستین انسان‌ها حدود ده هزار سال قبل، وقتی که دورهٔ یخ‌بندان به‌سر آمد، از راه‌های زمینی به اینجا آمدند. دربارهٔ اینکه نخستین ساکنان از راه دریا یا از طریق خشکی به اینجا رسیدند، اتفاق نظری نیست. بومیان استولو (Sto:lo) معتقدند که اجدادشان توسط موجوداتی آسمانی به این محل منتقل شدند. به این ترتیب سکونت در محل ونکوور فعلی سابقه‌ای طولانی و تاریخی دارد و چنین نیست که این شهر سکونتگاهی جدید باشد و عمری کمتر از دو قرن داشته باشد.

تخمین زده شده که در محدودهٔ استان بریتیش کلمبیای فعلی جمعیتی در حدود ۱۵۰٬۰۰۰ نفر از بومیان در قبایل متفاوت زندگی می‌کرده‌اند. در میانهٔ قرن نوزدهم تعداد این بومیان به کمتر از ۶۰٬۰۰۰ نفر رسیده بود که البته در قیاس با حدود ۶۰۰ نفر مهاجری که برای تثبیت مستعمرات به آنجا آمده بودند، همچنان رقم بزرگی بود. بیماری آبله که از طریق راه‌های دریایی و تازه‌واردان سفیدپوست به منطقه رسیده و شیوع یافته بود نیز به کشتار و مرگ‌و‌میر تعداد زیادی از بومیان و سکنهٔ نخستین منجر شد. آن‌ها که پیش از آن تماسی با میکروب‌های تازه نداشتند، در مقابل این بیماری و بیماری‌های ناآشنای دیگر آسیب فراوان دیدند. تلفات بومیان از این بیماری‌ها چنان زیاد بود که بسیاری از قبایل به‌کلی از بین رفتند و جمعیت ساکنان نخستین به کمتر از نصف تقلیل یافت. جرِد دیاموند (Jared Diamond) می‌گوید سهم میکروب‌های واردشده به آمریکای شمالی در ازبین‌بردن مردم بومی و محلی کمتر از قتل‌عام‌ها و شکست در جنگ‌ها و مقاومت در برابر تازه‌واردان، نبوده است. آنچه می‌توان یقین داشت، آن است که بومیان ساکن این نواحی تصوری از اتفاقاتی که خارج از دنیای آن‌ها جریان داشت و به‌زودی سرنوشت و زندگی آنان را دگرگون می‌کرد، نداشتند. 

ورود دولت‌ها و دریانوردان 

در آن‌سوی آب‌های اقیانوس و در بین تمدن‌های پیشرو آن زمان اتفاقات دیگری در جریان بود. بین انگلستان و فرانسه و اسپانیا و پرتغال برای تسلط بر مناطق تازه‌یافته‌شدهٔ جهان و دراختیارگرفتن منابع آن‌ها و استیلا بر مسیرهای تجاری، رقابتی سخت در جریان بود. دریانوردان این کشورها مجهز به ناوگان‌های دریایی و امکانات دریانوردی و نقشه‌برداری زمان خود در صدد کشف و ثبت و تقدم حضور و استقرار قدرت در سواحل غربی آمریکای شمالی و مکزیک بودند. در سال ۱۷۶۳ و به‌دنبال خاتمهٔ جنگ‌های هفت‌سالهٔ فرانسه و انگلستان، فرانسه تقریباً همهٔ مستعمرات خود در آمریکای شمالی را به انگلستان واگذار کرد. در سال ۱۷۷۸ کاپیتان کوک راهی آمریکای شمالی شد تا سرزمین‌های تازه را به‌نام پادشاهی بریتانیا ثبت نماید. در این سفر، وی نخستین نمایندهٔ دولتی‌ای بود که پا به سواحل غربی کانادای کنونی می‌گذاشت. زمانی که تا تأسیس شهر ونکوور سال‌های درازی فاصله داشت.

اگرچه در سال‌های آخر دههٔ نودِ قرن هجدهم، ونکوور و نواحی اطراف آن کاملاً شناخته‌شده و موقعیت جغرافیایی آن ثبت‌شده بود، هنوز تا سکونت نخستین مهاجران و مردم غیربومی زمان زیادی در پیش بود. قبایل متعددی از بومیان و ساکنان نخستینِ محدودهٔ ونکوورِ کنونی که در کناره‌های آب یا دورتر از ساحل زندگی می‌کردند، با دریانوردان و تازه‌واردانی که گهگاه به آنجا می‌آمدند دادوستد داشته و راهنمای آن‌ها بودند.

نخستین ساکنان غیربومی

در سال ۱۸۶۲ نخستین افراد مهاجر و غیربومی متشکل از سه فرد به‌نام‌های جان مورتون، ساموئل بری هاوس و ویلیام هیل استون، برای بهره‌برداری از خاک رس و ایجاد کارگاه آجرپزی، از مستعمره‌نشین انگلیسی به‌نام نیو وست‌مینستر (New Westminster) روانهٔ ونکوور فعلی شدند. از این سه نفر به‌عنوان نخستین ساکنان سفیدپوست غیربومی ونکوور یاد می‌شود. آن‌ها که خبرها و شواهدی از وجود منابع خاک رس در ونکوور شنیده بودند، راهی آنجا شده و قطعه‌زمینی به مساحت ۲۲۵ هکتار را از دولت مستعمره اجاره کردند و فعالیت خود در این زمین را با ساخت کلبه‌ای در منتهی‌الیه شمالی خیابان بوراردِ فعلی شروع کردند، جایی که در آن وقت جز جنگل‌های انبوه و بیشه‌زار چیز دیگری نبود.

نخستین ساکنان غبربومی ونکوور: جان مورتون، ساموئل بری هاوس و ویلیام هیل استون
نخستین ساکنان غبربومی ونکوور: جان مورتون، ساموئل بری هاوس و ویلیام هیل استون

طی سال‌های پس از این نخستین استقرار، به‌تدریج گروه‌های دیگری از مهاجران به ونکوور آمده و به فعالیت‌هایی که بیشتر به چوب‌بری و تهیهٔ الوار از جنگل‌های اطراف خلیج بورارد مربوط می‌شد، مشغول شدند. پیش از مسکون‌شدن و رونق‌یافتن ونکوور، نیو وست‌مینستر، شهری که اینک یکی از توابع کلان‌شهر ونکوور است و در ساحل رودخانهٔ فریزر قرار دارد، مرکز مستعمرات بریتانیا بود و بندر پورت مودی (Port Moody) آخرین ایستگاه راه‌آهن غرب به‌شمار می‌رفت. 

سال‌ها بعد دو سکونتگاه کوچک و مجزا و مستقل‌ازهم، گرنویل (Granville) و گس‌تاون (Gastown)، که هر دو در محدودهٔ فعلی مرکز شهر (downtown) ونکوور امروز قرار داشتند، به‌تدریج رونق یافته و جمعیتی جذب کرده بودند. در سال ۱۸۸۴، ویلیام کرنلیوس ون هورن (William Cornelius Van Horne) مدیر عامل راه‌آهن کانادا پاسیفیک موافقت مدیران مرکزی شرکت را برای امتداد راه‌آهن از پایانهٔ بندر پورت مودی به گرنویل، جلب کرد. هزینهٔ امتداد خط آهن تا محل جدید با دریافت سطوح وسیعی از اراضی اطراف آن جبران شد. در سال ۱۸۸۵ نقشهٔ معابر گرنویل و گس‌تاون و سطوح اطراف تهیه و در تاریخ ۶ آوریل سال ۱۸۸۶ با ادغام آن دو سکونتگاه، شهر ونکوور رسماً موجودیت یافت. ون هورن، نام دریانوردی که این محل را نخستین‌بار کشف و تعیین موقعیت نموده بود برای شهر جدید انتخاب کرد؛ ونکوور. ششم آوریل گرچه تاریخ شکل‌گرفتن و نام‌یافتن شهر ونکوور است، اما تاریخ شروع سکونت و استقرار انسانی در این محدوده نیست و حق تقدم و سابقهٔ زیست اقوام نخستین در این خطه را نمی‌توان نادیده گرفت. این موضوع اخیراً و تا حدی مورد توجه واقع شده و به‌همین لحاظ گذاردن علامت بعلاوه (+) در مقابل سال‌های عمر شهر ونکوور (‎+136) به‌عنوان یادی از آن سابقه پیشنهاد شده است.

ویلیام کرنولیوس ون هورن. رئیس راه‌آهن کانادا پاسیفیک
ویلیام کرنلیوس ون هورن. رئیس راه‌آهن کانادا پاسیفیک

نزدیک به یک ماه پس از تشکیل رسمی شهر، انتخاباتی برای تعیین اعضای شورای شهر و شهردار برگزار شد. در این انتخابات تعداد ۴۹۹ رأی به صندوق آرا ریخته شد که حدود نیمی از جمعیت ۱۰۰۰ نفری ونکوور آن زمان بود. تنها مردان سفیدپوستِ مالک زمین یا آن‌ها که زمینی به‌صورت اجاره به مبلغ حداقل ۳۰۰ دلار در اختیار گرفته بودند، حق رأی داشتند. زنان و مهاجران آسیایی و اهالی بومی حق شرکت در رأی‌گیری را نداشتند. در این انتخابات ده عضو شورای شهر و نخستین شهردار انتخاب شدند. نقل شده است که در انتخاب شهردار که دو نامزد برای آن رقابت می‌کردند، تقلب صورت گرفت و کسانی بیش از یک‌بار رأی دادند. 

تنها ده روز پس از انتخابات آتش‌سوزی عظیمی در شهر رخ داد و بیش از نیمی از خانه‌های شهر در این آتش‌سوزی از بین رفت. شورای شهر نخستین جلسهٔ خود را زیر چادری در کنار خرابه‌های شهر تشکیل داد و به این ترتیب بر عزم شهروندان ونکوور نسبت به توسعه و پیشرفت این شهر تأکید کرد. کوتاه‌مدتی پس از آتش‌سوزی، شهر دوباره رونق گرفت و خانه‌ها و اماکن عمومی بیشتری ساخته شد.

نخستین جلسهٔ شورای شهر ونکوور پس از آتش‌سوزی بزرگ
نخستین جلسهٔ شورای شهر ونکوور پس از آتش‌سوزی بزرگ

پس از آن ونکوور با افزایش مداوم جمعیت ساکن، به‌تدریج جایگاه خود را به‌عنوان شهری بندری در غرب کانادا تثبیت کرد. اما تنها از ابتدای قرن بیستم بود که رشد بسیار سریع آن آغاز و در کوتاه‌مدتی به بزرگ‌ترین شهر کانادا در شمال غربی اقیانوس آرام تبدیل شد. 

ونکوور از اواسط قرن گذشته، هم به‌دلیل موقعیت و شرایط اقلیمی و طبیعی مطبوع خود و هم به‌خاطر ایمنی و سادگی نسبی مقررات مهاجرت، به محلی امن و راحت برای مهاجران اروپایی و آسیایی بدل شد. برگزاری نمایشگاه جهانی سال ۱۹۸۶ نقطهٔ عطف مهمی در سرنوشت این شهر بود. از آن پس ونکوور به‌عنوان کلان‌شهری درجه‌یک در غرب کانادا شهرتی جهانی یافت. شهری که دروازهٔ کانادا به خاور دور است و در دهه‌های اخیر چندین‌بار عنوان برترین شهر دنیا برای زندگی را کسب کرده است.


*مجتبی طالقانی کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و طراحی شهری است با سابقهٔ تدریس دروس شهرسازی در دانشگاه‌های ایران و تجربه در طراحی و برنامه‌ریزی شهری در شرکت‌های مهندسین مشاور ایرانی. مؤلف کتاب‌های درسی شهرسازی در ایران از جمله کتاب «شهرسازی در ونکوور»، مترجم کتاب‌های «تاریکی در فرارو»، نوشتهٔ جین جیکوبز و «مسیرهای دنیا»، نوشتهٔ دیوید هاروی.

منابع: 

تاریخ مصور ونکوور جلد، A pictorial History of Vancouver, book1 

چاک دیویس، ونکوور Chuck Davis, Vancouver 

تفنگ‌ها، میکرب‌ها و فولاد – جرد دیاموند Guns ,Germs, and Steel, Jared Diamond

تصاویر: آرشیو ونکوور و منابع مورد استفاده

نوشته مروری بر تاریخچهٔ شهر ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2022/04/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/feed/ 0 18132
موج گرما، تراکم جمعیت و روابط اجتماعی https://media.hamyaari.ca/2021/07/15/%d9%85%d9%88%d8%ac-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/ https://media.hamyaari.ca/2021/07/15/%d9%85%d9%88%d8%ac-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/#respond Fri, 16 Jul 2021 02:16:37 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=16291 مجتبی طالقانی۱ – ونکوور در هفتهٔ آخر ماه ژوئن موجی از گرما سواحل اقیانوس آرام و به‌خصوص استان بریتیش کلمبیای کانادا را احاطه کرد. بنا به گزارش‌ها، میزان تلفات روزانه از حد معمول فراتر رفته که گویا ناشی از افزایش ناگهانی دما در چند روز گذشته بوده است. چنین گرمایی در این استان و حتی در سراسر کانادا سابقه نداشته است. معماری و تجهیزات مرسوم خانه‌ها و حتی مجموعه‌های آپارتمانی با توجه به شرایط آب‌و‌هوایی...

نوشته موج گرما، تراکم جمعیت و روابط اجتماعی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
مجتبی طالقانی۱ – ونکوور

در هفتهٔ آخر ماه ژوئن موجی از گرما سواحل اقیانوس آرام و به‌خصوص استان بریتیش کلمبیای کانادا را احاطه کرد. بنا به گزارش‌ها، میزان تلفات روزانه از حد معمول فراتر رفته که گویا ناشی از افزایش ناگهانی دما در چند روز گذشته بوده است. چنین گرمایی در این استان و حتی در سراسر کانادا سابقه نداشته است. معماری و تجهیزات مرسوم خانه‌ها و حتی مجموعه‌های آپارتمانی با توجه به شرایط آب‌و‌هوایی دوره‌های پیشین طراحی‌شده و طبعاً با شرایط غیرمعمول و ناشی از تحولات اقلیمی اخیر انطباقی ندارد. آن‌طور که متخصصان اقلیم و رشته‌های مرتبط می‌گویند، اتفاقات آب‌وهوایی و اقلیمی غیرمعمول کنونی را نباید چندان هم استثنا و غیرعادی تلقی کرد، بلکه این شرایط «عادیِ جدیدی» است که بایستی موضوع شناخت و تجزیه‌و‌تحلیل قرار گیرد و ضوابط و مقرراتی مبتنی بر آن در عرصه‌های مختلف در نظر گرفته شود. 

برای آنکه اهمیت موضوع و آثار ناشی از آن بر زندگی روزمره بیشتر روشن شود، به شرح واقعه‌ای مشابه در سال ۱۹۹۵ در شیکاگو از زبان جین جیکوبز می‌پردازیم. جین جیکوبز، محقق و تئوری‌پرداز کانادایی-آمریکایی، در کتابی که در سال ۲۰۰۴ تحت عنوان «تاریکی در فرارو۲» منتشر کرد، در فصلی به‌نام «مهجورشدن علم» شرایط و مراحل لازم برای رسیدن به نظریه‌ای علمی را بر‌می‌شمرَد و در مقابل، سطحی و کلیشه‌ای‌شدن اظهارنظرهای بسیاری از متخصصان را با ذکر مثال‌هایی نشان می‌دهد. یکی از آن‌ها مورد گرمای شیکاگو است. جیکوبز ضمن مقایسه و نقد عملکرد کلیشه‌ای و ازپیش‌تعیین‌شده با روشی کنجکاوانه و در جستجوی علت، به اهمیت و تأثیر شرایط اجتماعی و محیطی در مقابله با چنین حوادثی می‌پردازد که بخش‌هایی از آن را در اینجا مرور می‌کنیم: 

در تابستان سال ۱۹۹۵ موجی وحشتناک از هوای گرم به شیکاگو رسید، این موج با رطوبت بسیار و سطح بالای اُزون همراه بود و در طی هفتهٔ ۱۴ الی ۲۰ ژوئیه هزاران نفر بیمارِ اضافه بر تعداد معمول به‌علت گرمازدگی، بی‌آب‌شدن بدن، بی‌حالی از گرما، کارنکردن کلیه و عدم تعادل الکترولیت بدن در بیمارستان‌ها بستری شدند. گرمازده‌ها اغلب دچار آسیب‌دیدگی‌های دائمی می‌شدند. صد‌ها نفر نیز پیش از رسیدن به بیمارستان درگذشتند.

مرگ‌ومیر در شیکاگو در طول آن هفته ۷۳۹ نفر بیشتر از ارقام مشابه در یک هفته از تابستان گرم و معمولی بود. تعداد اجساد آن‌قدر زیاد بود که ادارهٔ پزشکی قانونی قادر به نگهداری آن‌ها نبود. مالک یک مؤسسهٔ محلی بسته‌بندی گوشت، حاضر شد که کامیون‌های یخچال‌دار خود را برای نگهداری اجساد تا زمان کالبدشکافی و تشخیص علت مرض در اختیار آن اداره و کارکنان آن‌ که اضافه‌کار نیز می‌کردند، قرار دهد، اما حتی ناوگان کامیون‌های یخچال‌دار نیز جوابگوی جنازه‌های وارده که اغلب افراد مسن و فقیر بودند، نبود. 

… مصرف اضافه بر ظرفیت، برق ترانسفورماتورها را از کار انداخت، دستگاه‌های تهویهٔ هوا، تلویزیون‌ها، رادیوها و آسانسورها در بعضی از محلات از کار افتادند. کهن‌سالانِ ساکن طبقات فوقانی برج‌های مسکونی، از جمله کسانی که اجاره‌های سنگینی نیز پرداخت می‌کردند، از آپارتمان‌های خفقان‌گرفته پایین آورده شدند. استفادهٔ دو برابر از آب، هم‌زمان با بازکردن شیرهای آبِ خیابان به‌وسیلهٔ بچه‌های گرمازده، منجر به کاهش فشار آب شد و بسیاری از ساختمان‌ها روزها بدون آب ماندند.

تقریباً درست قبل از آنکه موج گرما وارد شود، هواشناسان به ساکنان هشدار دادند که از کولر استفاده بکنند، هرروز آب زیادی بخورند، دنبال جاهای خنک برای استراحت، در هوای آزاد یا سرپوشیده باشند. فجیع‌ترین مورد وقتی بود که تعداد زیادی اجساد افراد سالخورده در آپارتمان‌هایی بسیار گرم با پنجره‌های بسته و درهای قفل‌شده پیدا شد. در مواردی این اشخاص کمک همسایگان وحشت‌زده را رد کرده و خود نیز نتوانسته بودند جایی با هوای مناسب پیدا کنند.

پس‌ از آنکه ضربهٔ گرما تمام شد، گروه تحقیق بسیار بزرگی از سوی مرکز کنترل و پیشگیری بیماری‌های آمریکا۳ برای یافتن راهی برای جلوگیری از حوادث مشابه در آینده، وارد شهر شد. محققان با دقت فراوان افرادی با شرایط مشابه را که یکی درگذشته و دیگری جان به‌در برده بود، مقایسه کردند. نجات‌یافته‌ها به‌طور تصادفی از مناطق مختلف شهر انتخاب می‌شدند. این اقدام سریع و بی‌سابقه که به‌وسیلهٔ هشتاد محقق، سرپرستان آن‌ها و طراحان عالی‌رتبه صورت گرفت، عملاً بی‌ارزش بود، زیرا این تحقیق اطلاعات مهمی به‌جز آنچه که هر کس و از جمله هواشناسان صادرکنندهٔ هشدار اولیه می‌دانستند، مطرح نکرد… درگذشتگان اغلب بدون آب مانده، کولر نداشتند، خانه‌های خود را برای پیداکردن پناهگاه ترک نکرده و مراقبت مؤثری از آن‌ها نشده بود. نجات‌یافته‌ها نیز برحسب آنکه چگونه خود را خنک نگه‌داشته بودند، متفاوت بودند. تحقیق گمراه‌کننده بود و به سرزنش قربانیان حادثه گرایش یافته بود. 

در مقابل، جوانی فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و اهل نیویورک به‌نام اریک کلیننبرگ۴ رویکرد دیگری اتخاذ کرده بود. او که خود از اهالی شیکاگو بود، متوجه شد که مرگ‌ومیر در بعضی از نواحی بیشتر از نواحی دیگر است. روش تحقیق او نیز مقایسه‌های دوگانه بود. مقایسهٔ محله‌ها و نه افراد و برای تحقیق، دو محله را که از حیث شرایط محیطی یکسان و از نظر تعداد افراد سالمندی که تنها زندگی می‌کردند نیز مشابه بودند، انتخاب کرد. تفاوت عمده بین دو محلهٔ انتخابی وی یعنی لاندیل شمالی۵ و لاندیل جنوبی۶ در این بود که مرگ‌ومیر ناشی از موج گرما در لاندیل شمالی ۴۰ در هر ۱۰۰٬۰۰۰ نفر جمعیت و درست در همسایگی آن یعنی در لاندیل جنوبی کمتر از ۴ در هر ۱۰۰٬۰۰۰ بود. کلیننبرگ متوجه شد که این چیزی است که ارزش تحقیق دارد.

مشاهدات، مطالعات جمعیتی، سؤالات راجع به گذشته و اطلاعات جمع‌آوری‌شده از مصاحبه با افراد سالمند نجات‌یافته و سایر افراد هر دو محله در کتاب وی تحت عنوان موج گرما۷ و با عنوان فرعی، کالبدشکافی یک فاجعه در شیکاگو، منتشر شده است. برخلاف مطالعهٔ مرکز پیشگیری و کنترل بیماری‌ها، کلیننبرگ به نکات مهمی دربارهٔ تفاوت رفتار افراد مسن در دو محلهٔ مذکور در زمان وقوع حادثه و دلایل روزمره و واقعی این تفاوت رفتار، می‌پردازد.

… در لاندیل شمالی، جایی‌که میزان تلفات بسیار زیاد بود، افراد سالمند به پیاده‌روی در محلهٔ خود عادت نداشتند، زیرا به‌واقع محیطی عاری از زندگی اجتماعی و کسب‌وکار بود، تقریباً خالی از مغازه و فضاهایی برای تجمع، بنابراین افراد سالمند با مغازه‌دارها که محل کسب آن‌ها می‌توانست پناهگاه خنکی برای آن‌ها باشد، آشنایی نداشتند. به‌علاوه آن‌ها از ترک‌کردن آپارتمان‌هایشان نیز هراس داشتند، زیرا ممکن بود که در زمان بیرون‌بودن آن‌ها مورد دستبرد قرار گیرد. و به‌همین دلیل از افراد بیگانه‌ای که برای مراقبت از آن‌ها آمده بودند نیز وحشت داشتند. در زمان بحران ‌هم همان رفتاری را کرده بودند که در شرایط عادی در این محلهٔ فاقد عملکرد اجتماعی، می‌کردند. این شاید در حقیقت هولناک‌ترین یافتهٔ کلیننبرگ باشد.

درلاندیل جنوبی که سالمندان بیشتری زنده مانده بودند، شرایط کاملاً برعکس بود. در خیابان‌های شلوغ و پرهیاهوی آنجا، سالمندان جاهای زیادی برای رفتن داشتند. با مغازه‌دارها آشنا بودند و مانعی برای گشت‌وگذار و صرف وقت در مغازه‌های خنک آن‌ها احساس نمی‌کردند، ضمن آنکه آب هم در دسترس بود. سالمندان این محله از ترک آپارتمان‌هایشان وحشتی نداشتند و به کسانی نیز که برای احوالپرسی به آپارتمان‌های آن‌ها مراجعه می‌کردند و اغلب نیز آشنا بودند، اعتماد داشتند. این‌ها هم در موقع بحران ‌همان رفتاری را کرده بودند که در سایر مواقع در این محلهٔ سرزنده انجام می‌دادند.

… کلیننبرگ برای پی‌بردن به علل این تفاوت چشمگیر به ریشه‌یابی موضوع پرداخت. همه‌چیز به میزان تراکم جمعیت که در دو محله به‌شدت متفاوت بود، بازمی‌گشت. اغلب ساکنان قبلی لاندیل شمالی به نواحی حومه‌ای رفته بودند و کسان دیگری نیز جایگزین آن‌ها نشده بودند. بیشتر مراکز فعالیت آن نیز یا به‌سرعت به‌جای دیگری رفته یا بسته شده بودند. محله مملو از زمین‌های خالی بود. جمعیت موجود برای کسب‌وکار کافی نبود و نتیجتاً به‌طور طبیعی جاذبه‌ای برای تازه‌واردان نداشت. در مقابل، لاندیل جنوبی به‌قدر کافی متراکم و مسکونی بود که فعال و جاذب تازه‌واردان باشد، تازه‌واردانی که آن‌قدر زیاد بودند که کمبود مسکن احساس می‌شد، مشکلی که در مقایسه با متروک‌بودن لاندیل شمالی چندان مهم نبود.

اهمیت و تأثیر شرایط محیط سکونت، مراودات اجتماعی، آمد و رفت در معابر و وجود فضاهای عمومی برای اوقات فراغت معمولاً چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. محله‌های صرفاً مسکونی و خالی از کاربری‌های تجاری و خدماتی کوچک و متنوع، فضایی بیگانه با زندگی طبیعی و اجتماعی انسان به‌بار می‌آورد. فضایی غریبه، توأم با بدبینی به دیگران و اجتناب از آشنایی و صمیمیت، جایی که محرمیت و فضای خصوصی دامنه‌ای وسیع می‌یابد و رفاقت و همزیستی با همسایگان و اهل محل تبدیل به مرزبندی و فاصله‌گرفتن از «بیگانگان» می‌شود. شهرسازی دورهٔ مدرن با دیدگاه جداسازی کاربری‌های شهری از یکدیگر و منزوی‌کردن مسکن از محیط فعال شهری یادگارهای نامیمونی در شهرهای بزرگ در سرتاسر دنیا به‌جای گذارده است.


۱مجتبی طالقانی کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و طراحی شهری است با سابقهٔ تدریس دروس شهرسازی در دانشگاه‌های ایران و تجربه در طراحی و برنامه‌ریزی شهری در شرکت‌های مهندسین مشاور ایرانی. مؤلف کتاب‌های درسی شهرسازی در ایران از جمله کتاب «شهرسازی در ونکوور»، مترجم کتاب‌های «تاریکی در فرارو»، نوشتهٔ جین جیکوبز و «مسیرهای دنیا»، نوشتهٔ دیوید هاروی.
۲‏Dark Age Ahead این کتاب در سال ۱۳۹۷ توسط نگارنده به فارسی ترجمه و توسط انتشارات آذرخش در تهران به چاپ رسید
۳‏Center for disease Control
۴‏Eric Kelinenberg
۵‏North Lawndale
۶‏South Lawndale
۷‏Heat Wave

نوشته موج گرما، تراکم جمعیت و روابط اجتماعی اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2021/07/15/%d9%85%d9%88%d8%ac-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/feed/ 0 16291
مروری بر تاریخچهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی در ونکوور https://media.hamyaari.ca/2020/01/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%ad%d9%81%d8%a7%d8%b8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1/ https://media.hamyaari.ca/2020/01/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%ad%d9%81%d8%a7%d8%b8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1/#respond Tue, 07 Jan 2020 04:03:35 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=12928 مجتبی طالقانی۱ – ونکوور فکر حفاظت از اراضی کشاورزی واقع در مسیر رودخانهٔ فریزر و پیشگیری از نابودی تولیدات کشاورزی استان بریتیش کلمبیا به‌بطور کلی از سال‌های دههٔ ۱۹۵۰ میلادی شروع شد. مسئله این بود که با رشد جمعیت در منطقهٔ درهٔ رودخانهٔ فریزر، تقاضا برای مسکن و خدمات شهری افزایش یافته و خرید اراضی و باغات کشاورزی و تبدیل آن‌ها به حومه‌های مسکونی، بازار بسیار گرمی پیدا کرده بود. بسیاری از صاحبان مزارع یا...

نوشته مروری بر تاریخچهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی در ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
مجتبی طالقانی۱ – ونکوور

فکر حفاظت از اراضی کشاورزی واقع در مسیر رودخانهٔ فریزر و پیشگیری از نابودی تولیدات کشاورزی استان بریتیش کلمبیا به‌بطور کلی از سال‌های دههٔ ۱۹۵۰ میلادی شروع شد. مسئله این بود که با رشد جمعیت در منطقهٔ درهٔ رودخانهٔ فریزر، تقاضا برای مسکن و خدمات شهری افزایش یافته و خرید اراضی و باغات کشاورزی و تبدیل آن‌ها به حومه‌های مسکونی، بازار بسیار گرمی پیدا کرده بود. بسیاری از صاحبان مزارع یا باغات میوه که اراضی‌شان در کنار راه‌های اصلی قرار داشت، با قیمت‌های وسوسه‌انگیزی که از طرف شهرک‌سازان و شرکت‌های ساختمانی پیشنهاد می‌شد، از فعالیت کشاورزی دست کشیده و با فروش زمین ثروتی قابل توجه برای خود و خانواده تدارک دیدند. افزایش هزینهٔ تولیدات کشاورزی ناشی از قیمت‌های سنگین ماشین‌آلات و دستگاه‌های خودکار که دیگر بدون آن‌ها، کشاورزی مقرون‌به‌صرفه نبود، تمایل مزرعه‌داران به فروش اراضی را تشدید می‌کرد. فقدان ضوابطی برای تبدیل کاربری اراضی کشاورزی به سطوح مسکونی و تقاضای فراوان برای کاربری مسکونی، فعالیت شهرک‌سازان را بسیار راحت و پررونق کرده بود. جاذبه‌های زندگی در طبیعت و سابقهٔ طولانی و تاریخی زندگی مبتنی بر کشاورزی در آمریکای شمالی و همچنین رواج اندیشهٔ شهرهای گسترده۲ همگی دست‌به‌دست هم داده و جریان سریعی از توسعه‌های شهری در حواشی شهرها و بعداً حتی با فاصله‌های قابل توجه از شهرها را به‌وجود آورده بود. در همین دوران است، ۱۹۵۰‎- ۱۹۶۰، که صنایع اتوموبیل‌سازی آمریکا هم در اوج رونق خود قرار دارند و انواع اتوموبیل‌های آمریکایی در سرتاسر قاره در جولان‌اند و امکان زندگی در فراسوی شهرها و رفت‌وآمد روزانه به مراکز اصلی فعالیت را از فاصله‌های طولانی فراهم می‌سازند. به این ترتیب است که عوامل گوناگونی دست‌به‌دست هم داده و حومه‌نشینی را به سبک رایجی از زندگی شهری آمریکای شمالی تبدیل می‌کنند.

این سال‌ها درعین حال دوران رونق شرکت‌ها و صنایع نفتی نیز است. شرکت‌های غول‌آسای نفتی هماهنگ با شرکت‌های اتوموبیل‌سازی و متحد با شرکت‌های ساختمانی، با دامن‌زدن به عادات و سبک زیست آمریکایی، حومه‌های متعدد و گسترش‌یافته بر روی اراضی کشاورزی را به‌وجود می‌آورند. الگوی شهری متشکل از یک هستهٔ فعال خدماتی و اداری و هزاران شهرک پراکنده با تراکم جمعیتی بسیار پایین در فاصله‌های دور و نزدیک از مرکز که با جاده‌ها و اتوبان‌های عریض به یکدیگر متصل شده‌اند، وجه غالب شهرنشینی آمریکای شمالی می‌شود. سیمایی از شهرنشینی که هنوز هم تا حدودی ادامه دارد. کاهش سریع سطوح کشاورزی و رشد افقی شهرها چیز کوچکی نبود که از چشم بسیاری از برنامه‌ریزان شهری و همین‌طور متفکران دیگر و سیاستمداران مصلح و دورنگر مخفی بماند. از همان سال‌های شروع این روند، مخالفت‌ها با آن و یادآوری مشکلاتی که در پی خواهند آورد نیز آغاز شد، اما زمان بیشتری لازم بود تا صدای مخالفان رساتر و قابل‌قبول‌تر به گوش‌ها برسد. لازم به ذکراست که شرایط اجتماعی و سیاسی و امکان اعمال نفوذ صاحبان قدرت و شرکت‌های بزرگ، در آمریکا و کانادا یکسان نبود چنان‌که شرایط اجتماعی و تاریخی این دو کشور نیز یکسان نیست. در کانادا همواره صدای نیروهای طرفدار طبیعت و احزاب مردم‌گرا بلندتر از آمریکا بوده و در همین مورد هم مقابله با از بین رفتن زمین‌های کشاورزی در کانادا بسیار زودتر از آمریکا شروع شد. در سال ۱۹۵۰جریان سیاسی «فدراسیون تعاونی‌های مشترک‌المنافع»۳ که می‌توان آن را سلف حزب کنونی «ان‌دی‌پی»۴ دانست، ایدهٔ تلاش برای جلوگیری از تبدیل اراضی کشاورزی و از دست رفتن آن‌ها را مطرح کرد. خرید اراضی و ایجاد بانک زمین و تشویق کشاورزان به ادامهٔ فعالیت در این اراضی از جمله برنامه‌های این حزب بود. این ایده به تصویب «هیئت مدیرهٔ سازمان برنامه‌ریزی منطقه‌ای اراضی جنوبی استان بریتیش کلمبیا» نیز رسید. در گزارش سال ۱۹۵۲ این سازمان قید شده بود که: «روزی خواهد رسید که لازم باشد نیازهای غذایی دو برابر جمعیت کنونی را تأمین کنیم، دیوانگی محض است که حاصلخیزترین اراضی خود را قربانی اراضی بی‌مصرف مسکونی نماییم.» در سال‌های ابتدایی دههٔ ۱۹۶۰ مجدداً کوشش‌ها برای کنترل و ممانعت از تبدیل اراضی کشاورزی به سطوح مسکونی صورت گرفت و حتی پیشنهاد شد که حداقل نیمی از زمین‌های کشاورزی درهٔ فریزر تحت حفاظت قرار گیرند، این توصیه اما راه به جایی نبرد. از اواسط سال ۱۹۷۱ تغییراتی در شرایط سیاسی استان بریتیش کلمبیا در جریان بود که بالاخره در سال ۱۹۷۲ به پیروزی حزب دموکرات نوین که حزبی متمایل به چپ است، منتهی شد. با روی کار آمدن حزب ان‌دی‌پی در استان، موضوع جلوگیری از تبدیل اراضی کشاورزی به حومه‌های شهری دوباره مطرح شد و این بار با پیگیری جدی و گاه تندروانهٔ وزیر کشاورزی کابینه همراه بود. ابتدا اراضی کشاورزی مناسب، شناسایی و نقشه‌برداری شد که نتایج آن حکایت از این داشت که مجموع اراضی قابل کشاورزی از پنج درصد کل مساحت استان فراتر نمی‌رود و از این مقدار هم تنها یک درصد آن جزو اراضی درجهٔ یک کشاورزی است. همچنین مشخص شد که طی سال‌های ۱۹۵۱‎-۱۹۷۱ نزدیک به بیست درصد از کل اراضی کشاورزی استان به سطوح شهری تبدیل شده که سالیانه معادل ۲۰٬۰۰۰ هزار هکتار بوده است. 

نقشهٔ اراضی کشاورزی حفاظتی بی‌سی و منطقهٔ جنوبی استان مأخذ: سایت اراضی کشاورزی دولت استان
نقشهٔ اراضی کشاورزی حفاظتی بی‌سی و منطقهٔ جنوبی استان
مأخذ: سایت اراضی کشاورزی دولت استان

لایحهٔ مربوط به متوقف کردن تبدیل اراضی کشاورزی تحت عنوان قانون شمارهٔ ۴۲ یا «قانون کمیسیون اراضی کشاورزی»۵ به مجلس قانونگذاری استان ارائه شد. به‌موجب این قانون، اراضی مشخص‌شده روی نقشه کاربری کشاورزی داشته و تغییر کاربری آن‌ها بسیار محدود می‌بود. اراضی کشاورزی و جنگلی و بایر مشمول این قانون هم شامل اراضی متعلق به دولت و هم اراضی بخش خصوصی بودند. طرح این قانون با مخالفت شدید اپوزسیون و احزاب راست پارلمان مواجه شد. نمایندگان مخالف، این لایحه را در تضاد با قانون اساسی کشور و سلب‌کنندهٔ آزادی‌های مدنی و حق مالکیت می‌دانستند و دولت و به‌خصوص وزیر کشاورزی را کمونیست خطاب می‌کردند. لایحه با وجود همهٔ سروصداها به تصویبِ مجلس رسید. گرچه در ابتدا، تصویب قانون همچون ضربه‌ای گیج‌کننده گروه‌ها و احزاب راست و میانه را مبهوت کرد، اما با گذشت مدتی کوتاه و با تشریح جزئیات آن در روزنامه‌ها معلوم شد که آن همه سروصدایی که مخالفان به راه انداخته بودند و ادعاهای مربوط به مصادرهٔ اراضی خصوصی و نشر ایده‌های کمونیستی، در حقیقت جنجالی بیش نبوده است. واکنش موافق و حمایت‌های متعدد مردم نسبت به قانون، بالاخره آن دسته از مخالفان را هم که دست از مخالفت و هیاهو برنمی‌داشتند، آرام و متقاعد کرد. 

تصویب لایحهٔ حفظ اراضی کشاورزی، موفقیت بزرگی برای برنامه‌ریزان و حفظ منافع عمومی به‌شمار می‌رفت و هنوز هم جزو دستاوردهای بزرگ استان بریتیش کلمبیا به‌حساب می‌آید. البته مخالفان هم که معمولاً از جناح‌های راست و صاحبان سرمایه بوده و هستند، استدلال می‌کنند که حفظ این اراضی هزینه‌های زیادی برای جامعه داشته است و مالیات‌دهندگان مبالغ هنگفتی برای نگهداری این اراضی پرداخت کرده‌اند. ولی واقعیت این است که این قانون کمک زیادی به دست‌نخورده ماندن بسیاری از اراضی قابل کشت استان نموده است. 

تا زمان تصویب این قانون، سالیانه ۶٬۰۰۰ هکتار از زمین‌های کشاورزی به اراضی مسکونی تبدیل می‌شد، ولی از آن زمان تاکنون، سطح اراضی ذخیره‌شده تغییری نکرده است. البته با گذشت زمان بخشی از این اراضی به کاربری‌هایی خاص و قابل انطباق با شرایط اراضی کشاورزی اختصاص یافته است، ولی در مقابل با اضافه شدن اراضی جدید به محدودهٔ حفاظتی، مجموع مساحت اراضی نسبتاً ثابت مانده است. برآورد شده است که حفظ این اراضی موجب ایجاد ۲۰٬۰۰۰ شغل و ۲٫۲ میلیون دلار درآمد کشاورزی و تأمین ۵۰ درصد نیازهای غذایی استان بوده است. مردم نیز از همان ابتدای مطرح شدن قانون حفظ اراضی، از آن حمایت قاطع کردند و همین پشتیبانی‌ها عامل تصویب بدون مشکل آن بود. آن‌ها حتی در مواردی از سیاستمداران خود پیشروتر و رادیکال‌تر نیز بودند.

حمایت عمومی از لایحهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی
حمایت عمومی از لایحهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی

تصویب این قانون از نظر شهرسازی نیز بسیار مثبت بوده است. این مصوبه، مانع گسترش افقی شهر، ایجاد شهرک‌های پراکندهٔ حومه‌ای و گسترش راه‌ها و بزرگراه‌های غیرضروری شده است. متقابلاً نیز عاملی برای ایجاد تراکم بیشتر در محدودهٔ موجود شهری و کاهش هزینه‌های تأسیسات زیربنایی و به‌صرفه شدن سیستم حمل‌ونقل عمومی بوده است.


۱این مطلب استخراجی است از بخشی از کتاب «شهرسازی در ونکوور»، نوشتهٔ مجتبی طالقانی که در سال ۱۳۹۶ در تهران توسط انتشارات آذرخش به چاپ رسید. مجتبی طالقانی کارشناس ارشد برنامه‌ریزی و طراحی شهری است با سابقهٔ تدریس دروس شهرسازی در دانشگاه‌های ایران و تجربه در طراحی و برنامه‌ریزی شهری در شرکت‌های مهندسین مشاور ایرانی. مؤلف کتاب‌های درسی شهرسازی در ایران از جمله کتاب «شهرسازی در ونکوور»، مترجم کتاب‌های «تاریکی در فرارو»، نوشتهٔ جین جیکوبز و «مسیرهای دنیا»، نوشتهٔ دیوید هاروی.

۲فرانک لوید رایت، معمار مشهور آمریکایی و مبدع ایدهٔ شهر گسترده (Broadacre cities)
۳‏‎Co-operative Commonwealth Federation (FCC)‎

۴‏New Democrat Party (NDP)‎

۵‏Bill 42 Agricultural Land Commission Act

منبع:

City Making in Paradise: Nine Decisions that Saved Vancouver,  Aug 15 2007

by Ken Cameron, Michael Harcourt, Sean Rossiter

نوشته مروری بر تاریخچهٔ حفاظت از اراضی کشاورزی در ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2020/01/06/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%da%86%d9%87%d9%94-%d8%ad%d9%81%d8%a7%d8%b8%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1/feed/ 0 12928
کودکان ما باید زبان مادری‌شان را فرا بگیرند https://media.hamyaari.ca/2018/09/10/%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%a7-%d8%a8/ https://media.hamyaari.ca/2018/09/10/%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%a7-%d8%a8/#respond Tue, 11 Sep 2018 04:43:41 +0000 http://media.hamyaari.ca/?p=9346 در پیوند به کمپین فارسی در بی‌سی سنجر سهیل، روزنامه نگار افغان – ونکوور آموزش به زبان مادری، یکی از حقوق اساسی و بشری انسان است. این حق بشری در چندین میثاق و کنوانسیون بین‌المللی از جمله میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، کنوانسیون حقوق کودک، اعلامیهٔ حقوق افراد متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، مذهبی و زبانی، اعلامیهٔ جهانی حقوق زبانی و منشور زبان مادری تسجیل شده‌اند. این اسناد، کشور‌های عضو را ملزم می‌کند تا...

نوشته کودکان ما باید زبان مادری‌شان را فرا بگیرند اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
در پیوند به کمپین فارسی در بی‌سی

سنجر سهیل، روزنامه نگار افغان – ونکوور

آموزش به زبان مادری، یکی از حقوق اساسی و بشری انسان است. این حق بشری در چندین میثاق و کنوانسیون بین‌المللی از جمله میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، کنوانسیون حقوق کودک، اعلامیهٔ حقوق افراد متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، مذهبی و زبانی، اعلامیهٔ جهانی حقوق زبانی و منشور زبان مادری تسجیل شده‌اند. این اسناد، کشور‌های عضو را ملزم می‌کند تا آموزش به زبان مادری را به‌عنوان یک حق اساسی و بشری برای اقلیت‌های زبانی در قلمرو خویش به رسمیت بشناسند و زمینهٔ آموزش آن را به گویندگان آن زبان فراهم نمایند.

از آنجایی که آموزش، خودْ یک حق اساسی و بنیادین بشری است، تمامی دولت‌های جهان در فراهم‌آوری زمینه‌های دسترسی و فراگیری آن به تمامی شهروندان یا ساکنان قلمرو خویش تلاش می‌کنند. آموزش به زبان مادری نیز به‌عنوان یکی از حقوق اساسی و بشری، از ملزوماتی است که دولت‌ها باید در رعایت و تأمین آن کوشش کنند.

البته در شماری از کشورهای غیر دموکراتیک، دولت‌ها به‌ویژه آن عده از دولت‌هایی که از سوی اکثریت‌های قومی کنترل می‌شوند، خواسته یا ناخواسته تلاش صورت می‌گیرد تا اقلیت‌ها نتوانند از حق بشری خویش برای آموزش به زبان مادری‌شان برخودار شوند. چون دولت‌ها یا به‌دلایل سیاسی یا اقتصادی، این تسهیلات را برایشان فراهم نمی‌کنند. در کشورهای دموکراتیک اما وضعیت متفاوت است و دولت‌ها تلاش می‌کنند تا زمینهٔ تأمین دسترسی اقلیت‌ها به زبان مادری‌شان را فراهم کنند.

البته دولت‌ها به‌طور معمول زیر فشار افکار عامه و نیاز برای بقای خرده فرهنگ‌ها، مجبور می‌شوند تا زمینهٔ دسترسی به حق آموزش به زبان مادری یا آموزش زبان مادری را در نصاب [مواد] درسی خویش افزوده و زمینهٔ فراگیری آن را مساعد کنند. به‌همین خاطر هم است که در حاضر دولت بریتش کلمبیا در کنار آموزش زبان‌های رسمی [انگلیسی و فرانسوی]، زمینهٔ یادگیری چند زبان دیگر را نیز برای دانش‌آموزان در سراسر این ولایت [استان] فراهم می‌کند. بر اساس نصاب آموزشی وزارت آموزش و پرورش بریتیش کلمبیا، شماری از ساکنان در این ولایت قادرند در کنار زبان انگلیسی و فرانسوی، زبان‌های مادری خودشان را نیز فرا بگیرند. از آن جمله، کودکانی که به زبان‌های آلمانی، ایتالوی [ایتالیایی]، جاپانی [ژاپنی]، کوریایی [کره‌ای]، ماندارین، پنجانی و اسپانیایی تکلم می‌کنند، می‌توانند از کلاس‌ پنجم یا ششم به بعد زبان‌های یاد شده را در مکاتب دولتی فرا بگیرند.

کودکان ما باید زبان مادری‌شان را فرا بگیرند

جایگاه قانونی زبان‌ مادری در منشور حقوق و آزادی‌ها کانادا

کانادا کشوری دموکراتیک و قانونمند است و به کنوانسیون‌ها و اعلامیه‌هایی که در اول این یادداشت به آن‌ها اشاره شد، یا پیوسته است، یا آن‌ها را امضا کرده است. در کنار آن، بند الف، فقرهٔ [اصل] سوم مادهٔ بیست و چهارم منشور حقوق و آزادی‌های کانادا چنین تصریح می‌کند:

الف- در ولایتی که تعداد فرزندان شهروندان دارای این حق، برای توجیه مخارج آموزش به زبان اقلیت بر هزینه‌های دولتی کافی باشد، اعمال می‌شود.

ب- هنگامی که تعداد این‌گونه فرزندان توجیه‌گر هزینه‌ها باشد، حق آموزش آن‌ها در مؤسسات آموزشی اقلیت زبانی که با سرمایهٔ دولتی است، وجود دارد.

شمار گویندگان زبان فارسی

احصائیهٔ [سرشماری] سال ۲۰۱۸ دولت فدرال کانادا نشان می‌دهد که شمار گویندگان زبان فارسی در کلان‌شهرهای کانادا افزایش یافته است. بر مبنای این آمار، شمار گویندگان زبان فارسی در طول سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ شاهد افزایش ۲۶٫۷ درصدی بوده است.

این آمار نشان می‌دهد که در کل کانادا ۲۱۴٬۲۰۰ گویندهٔ زبان فارسی زندگی می‌کنند که از آن جمله ۴۳٬۴۷۰ تن از آن‌ها ساکن ولایت بریتش کلمبیا هستند. البته این‌ آمار به‌دلایل زیادی می‌تواند درست نباشد. به‌باور شماری از فارسی‌‌زبان‌های مقیم در بریتیش کلمبیا، این آمار به‌مراتب نسبت به تعداد واقعی آن‌ها در ونکوور، کمتر است.

باور اکثریت فارسی‌زبان‌های مقیم بریتیش کلمبیا این است که حدود ۷۰ تا ۹۰ هزار ایرانی و حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار افغان در این ولایت زندگی می‌کنند. این در حالی است که ممکن است شمار قابل توجهی از تاجیک‌-کانادایی‌ها و ازبک-‌کانادایی‌های نیز که از مناطق سمرقند و بخارای تاجکستان‌اند و زبان مادری‌شان فارسی است،‌ در این ولایت ساکن باشند.

حتی اگر آمار ادارهٔ احصائیهٔ کانادا درست نیز باشد، متأسفانه وزارت آموزش و پرورش بریتیش کلمبیا تاکنون برای تدریس زبان فارسی به کودکان فارسی‌زبان، هیچ‌گونه اقدام عملی نکرده است. جالب است که بر اساس آمار ادارهٔ احصائیهٔ کانادا، گویندگان زبان اسپانیایی با رقم ۴۷٬۰۱۰ گوینده، قادرند تا این زبان را از صنوف [کلاس‌های] پنجم و ششم در مدارس بی‌سی فرا بگیرند. رقم گویندگان زبان جاپانی به‌مراتب کمتر از آن است، اما زبان جاپانی در مکاتب بی‌سی به‌عنوان یک مضمون درسی بعد از ختم دورهٔ ابتدایی به آنان تدریس می‌شود. گویندگان زبان آلمانی تنها با ۱۰٬۰۸۵ نفر از این خدمات مستفید می‌شوند.

کودکان ما باید زبان مادری‌شان را فرا بگیرند

نیاز به راه‌اندازی کمپین «فارسی در بی‌سی»

از آنجایی که شمار گویندگان زبان فارسی در ولایت بریتیش کلمبیا در حال افزایش است و شمار گویندگان این زبان، همین اکنون به‌مراتب بیشتر از سه زبانی است که در مدارس بی‌سی تدریس می‌شود، گویندگان زبان فارسی نیز حق دارند تا از خدمات آموزش به زبان مادری‌شان برخودار شوند.

از سوی دیگر، تنوع زبانی و فرهنگی جزوی از سیاست‌های رسمی دولت کاناداست. بنابراین، آموزش به زبان مادری، هم به‌مثابهٔ حقی طبیعی، بشری و قانونی و هم به‌مثابهٔ بخشی از خرده‌‌فرهنگ‌های زنده و پویای این ولایت، باید مورد توجه دولت ولایتی قرار گیرد.

من خود به‌عنوان کسی که از ۲۰۱۱ به این سو، در این ولایت زندگی می‌کنم و دو کودکم نیز در همین شهر متولد شده‌اند، تلاش می‌کنم تا کودکانم زبان مادری‌ام را فرا بگیرند. با این حال، هر دو کودکم متأسفانه فارسی را خیلی شکسته و ریخته حرف می‌زنند و با الفبای آن هیچ‌گونه آشنایی ندارند. این برای من که خود به زبان فارسی فکر می‌کنم، می‌خوانم و می‌نویسم غم‌انگیز است. زیرا دنیای کودک من آن‌قدر متأثر از زبان‌های رسمی (انگلیسی و فرانسوی) است، که حتی گاهی به کودکم فرصت فکر کردن به زبان مادری‌اش را باقی نمی‌گذارد. اگر کودک من در کثرت حضور زبان‌های رسمی، قادر به یادگیری زبان مادری‌اش نشود،‌ سیاست تنوع فرهنگی کانادا به‌ویژه ولایت بریتیش کلمبیا مورد پرسش قرار می‌گیرد.

کانادا سرزمینی به‌اصطلاح «melting pod» یا کورهٔ ذوب خرده‌‌هویت‌ها نیست. کانادا سرزمین تنوع فرهنگی، زبانی و قومی است. به‌همین خاطر هم است که نباید بگذاریم تا به‌دلیل سهل‌انگاری دولت در عدم ایجاد زمینه‌های آموزش زبان فارسی، کودکانمان از حق بشری و طبیعی‌شان محروم شوند.

کودکان ما حق دارند و ما نیز به‌عنوان والدین دوست داریم تا با زبان مادری‌مان با آن‌ها حرف بزنیم. این می‌تواند به ما امکان بدهد تا بتوانیم تجربهٔ فرهنگی، تاریخی و هویتی خود را به آنان سهل‌تر و ساده‌تر منتقل نماییم و نیز از طریق آن‌ها با تجربه و دانش کانادایی رابطهٔ نزدیک‌تری برقرار کنیم.

به‌قول «قهار عاصی»، شاعر کوهستان‌های بلند هندوکش:

گل نیست، ماه نیست، دل ماست پارسی

غوغای کوه، ترنم دریاست پارسی

از آفتاب معجزه بر دوش می‌کشد

رو بر مراد و روی به فرداست پارسی

از شام تا به کاشعر از سند تا خجند

آیین‌‌دار عالم بالاست پارسی

تاریخ را، وثیقهٔ سبز شکوه را

خون من و کلام مطلاست پارسی

روح بزرگ و طبل خراسانیان پاک

چتر شرف چراغ مسیحاست پارسی

تصویر را، مغازله را و ترانه را

جغرافیای معنوی ماست پارسی

سرسخت در حماسه و هموار در سرود

پیدا بود از این، که چه زیباست پارسی

بانگ سپیده، عرصهٔ بیدار باش مرد

پیغمبر هنر، سخن راست پارسی

دنیا بگو مباش، بزرگی بگو برو

ما را فضیلتی که ما راست پارسی

_______________________________________________

منابع:‌

۱. میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی

http://www.unic-ir.org/hr/convenant-cp.htm

۲. کنوانسیون حقوق کودک

http://www.unic-ir.org/hr/convenantion-child.htm

۳. اعلامیهٔ حقوق اشخاص متعلق به اقلیت های ملی یا قومی، مذهبی و زبانی

https://bit.ly/2C9IDt0

۴. اعلامیهٔ جهانی حقوق زبانی

http://www.newsecularism.com/Language-Declaration.htm

۵. ادارهٔ آمار کانادا

https://www.statcan.gc.ca/eng/start

۶. کنیدین پرس

۷. منشور حقوق و آزادی‌های کانادا

نوشته کودکان ما باید زبان مادری‌شان را فرا بگیرند اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2018/09/10/%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%a7-%d8%a8/feed/ 0 9346