<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بهرام صادقی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/بهرام-صادقی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sun, 10 Sep 2023 02:05:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بهرام صادقی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/بهرام-صادقی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>مروری بر داستان سنگر و قمقمه‌های خالی اثر بهرام صادقی &#8211; به‌مناسبت ۱۵ دی (۵ ژانویه) زادروز این نویسندهٔ معاصر</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2022/01/05/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d9%85%d9%82%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2022/01/05/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d9%85%d9%82%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Jan 2022 06:37:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مهرخ غفاری مهر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=17450</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهرخ غفاری مهر – ونکوور از بهرام صادقی (دی‌ ۱۳۱۵- آذر ۱۳۶۳) یک داستان بلند به‌نام ملکوت و یک مجموعه‌داستان کوتاه به‌نام سنگر و قمقمه‌های خالی به جای مانده است. بهرام صادقی به‌ویژه با داستان‌های ملکوت، سنگر و قمقه‌های خالی، و خواب خون جای پای خود را در جمع نویسندگان ایرانی صاحب‌سَبک، محکم کرده‌ است. مجموعه‌داستان سنگر و قمقمه‌های خالی شامل داستان‌های کوتاه او است که در سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۶ نوشته شده است؛ سال‌های پس...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/01/05/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d9%85%d9%82%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c/">مروری بر داستان سنگر و قمقمه‌های خالی اثر بهرام صادقی &#8211; به‌مناسبت ۱۵ دی (۵ ژانویه) زادروز این نویسندهٔ معاصر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%ae-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مهرخ غفاری مهر</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از بهرام صادقی (</span><span style="font-weight: 400;">دی‌ ۱۳۱۵- آذر ۱۳۶۳</span><span style="font-weight: 400;">) یک داستان بلند به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">ملکوت</span></i><span style="font-weight: 400;"> و یک مجموعه‌داستان کوتاه به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">سنگر و قمقمه‌های خالی</span></i><span style="font-weight: 400;"> به جای مانده است. بهرام صادقی به‌ویژه با داستان‌های</span> <i><span style="font-weight: 400;">ملکوت</span></i><span style="font-weight: 400;">، </span><i><span style="font-weight: 400;">سنگر و قمقه‌های خالی</span></i><i><span style="font-weight: 400;">،</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">خواب خون</span></i><span style="font-weight: 400;"> جای پای خود را در جمع نویسندگان ایرانی صاحب‌سَبک، محکم کرده‌ است. مجموعه‌داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">سنگر و قمقمه‌های خالی</span></i><span style="font-weight: 400;"> شامل داستان‌های کوتاه او است که در سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۶ نوشته شده است؛ سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و شکست امیدهای روشنفکران ایرانی به ساختن دنیایی نو با تکیه بر رئالیسم سوسیالیستی. روشنفکرانی که تنها راه نجات حاکم بر قلب و مغز و جانشان را بن‌بستی تاریک یافتند. اگر چه روح یأ‌س و ناامیدی بر ایران و مخصوصاً بر روشنفکران حاکم شد، اما ادبیات چونان همیشه ثابت کرد که راه خود را در سنگلاخی‌ترین و دشوارترین و نفس‌بُرترین دوران‌ پیدا کرده و خواهد کرد. هنر و مخصوصاً ادبیات در گوشهٔ دل‌های مردمان هر سرزمینی جای دارد و از کنج تاریک‌ترین بن‌بست‌ها نیز به‌در می‌آید و راه خود را باز می‌کند. بهرام صادقی نیز یکی از نویسندگانی است که پس از این دوران با سبک و سیاق خاص خود چون رودی روان راه خویش را باز کرد و با داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">ملکوت</span></i><span style="font-weight: 400;"> و داستان‌های کوتاهی مثل </span><i><span style="font-weight: 400;">سنگر و قمقمه‌های خالی</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">خواب خون</span></i><span style="font-weight: 400;"> نام خود را جاودانه کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بهرام صادقی در مجموعهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">سنگر و قمقمه‌های خالی</span></i><span style="font-weight: 400;"> ساختاری روان و خودمانی را با زبان طنز درآمیخته‌ است تا محتوایی عمیق‌تر را با خواننده در میان بگذارد بدون آنکه خواننده هیچ‌گاه احساس کند نویسنده دچار خودبزرگ‌بینی است و یا ادعای ارشاد و رهبری او را دارد. در این فرصت کوتاه به مرور داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">سنگر و قمقمه‌های خالی</span></i><span style="font-weight: 400;"> می‌پردازم تا مشتی نمونهٔ خروار باشد برای فرصت‌های بعدی که به بررسی سایر داستان‌های این نویسنده بپردازیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ساختار داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">سنگر و قمقمه‌های خالی</span></i><span style="font-weight: 400;"> ساختاری جدید و منحصربه‌فرد است. چارچوب داستان بسیار ساده و روشن بنیان نهاده می‌شود و بسیار محکم و استوار است، اما از همان ابتدا چیزی خواننده را به شک و تردید وامی‌دارد. </span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> نویسنده برای توصیف شخصیت‌های داستانی‌اش با معرفی شناسنامه‌های آنان آغاز می‌کند. شناسنامهٔ اول مربوط با آقای کمبوجیه است. شناسنامهٔ دوم مربوط به خانم سکینه و شناسنامهٔ سوم مربوط به کودکی به نام ارسطو است. در مورد ازدواج و فوت هیچ‌کدام از این سه نفر در شناسنامه چیزی به‌چشم نمی‌خورد. </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس در هر سه مورد راوی دانای کل به‌ شرح یک روز کامل از زندگی این شخصیت‌ها می‌پردازد و آن‌گاه با ظرافت و زیبایی این سه نام در سه شناسنامه را با هم پیوند می‌زند. نویسنده‌ قصهٔ دست‌ِکم دو نسل را از ۱۲۹۰ تا ۱۳۳۵ روایت می‌کند و هیچ ادعایی ندارد که همهٔ گوشه و کنار شخصیت‌هایش را می‌شناسد. او تنها از زبان راوی تا جای ممکن آن‌ها را شرح می‌دهد. </span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسم‌هایی که نویسنده برای قهرمان‌های شناسنامه‌‌دارش انتخاب کرده، قابل توجه است: کمبوجیه که اگر منظورش کمبوجیهٔ دوم فرزند ارشد کوروش کبیر باشد، خود موضوع اختلاف بسیار زیاد میان تاریخ‌نویسان، باستان‌شناسان، و دانشمندان است. گروهی مانند هرودوت او را دیوانه و ناآرام و قاتل می‌دانند و گروهی دیگر او را مانند پدرش کوروش، پادشاهی عادل و نیکوکار می‌دانند که به مردم سرزمین‌هایی که فتح می‌کرد، آزادی پیروی از دین و آداب و رسوم خود را می‌داد؛ سکینه نامی عربی است که در این داستان بر خلاف معنایش بر شخصیتی دلالت می‌کند که دچار سردرگمی میان سنت و تجدد است؛ و سرانجام ارسطو که کودکی است یک‌ساله، اما به‌نظر می‌آید از پدر و مادرش باهوش‌تر است، ولی هیچ‌کس آیندهٔ او را نمی‌داند.</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;"> نکتهٔ دیگری که در ساخت این داستان مشهود است، دخالت راوی و گفت‌وگوی او با خواننده در میانهٔ شرح وقایع است. نویسنده، داخل پرانتز راوی را وارد گفت‌وگوها می‌کند و با طنز و نیش و کنایه، ادب باسمه‌ایی را که در میان خانواده‌های آن دوران به چشم می‌خورد، به خواننده یادآور می‌شود. مثلاً در بخش مربوط به توصیف خانوادهٔ سکینه جایی پدرش، ابوی، می‌گوید: «دخترم… برای بنده… سعادتی بالاتر از این نیست که یگانه ثمرهٔ شب… شب زفافم را برای </span><span style="font-weight: 400;">ادامهٔ ت</span><span style="font-weight: 400;">حصیلات… و دوری از نا… ناملایمات به خارجه… جه فرستم، اما آن‌وقت با دل خود، دل والده… والده‌ات (ملاحظه می‌فرمایید که ادب همگانی شده بود)&#8230; چه کنم؟» ص ۹۵.</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با همهٔ سادگی‌ای که در ساخت این قصه وجود دارد، آنچه که خواننده را به‌دنبال خود می‌کشاند، زبان قصه‌پرداز است. زبان طنزی که خود را با خواندن اولین نام در اولین شناسنامه نشان می‌دهد: نام خانوادگی آقای کمبوجیه به‌علت ممهور بودن به مهر ادارهٔ قند و شکر محو شده است. کمبوجیه مردی است که از تنبلی تکان نمی‌خورد و دائم در فکرش دنبال این می‌گردد که به چه چیز فکر کند. راوی حکایت آقای کمبوجیه را با شرح «یک صبح فرح‌انگیز بهاری که گنجشک‌ها با گنجشک‌ها عشق‌بازی می‌کردند و ماهی‌ها با ماهی‌ها قول و قرار می‌گذاشتند و پسرها خواب دخترها را می‌دیدند و دخترها خواب ‌پسرها را… » ص ۸۲، شروع می‌کند و نشان می‌دهد که او فقط می‌خواهد فکر کند، اما تسلسل فکری ندارد. زندگی روزمره و تکراری دارد. فکر می‌کند خیلی فکور است، ولی روال عادی خسته‌کننده‌ای در زندگی دارد. جالب اینجا است که خود راوی هم درگیر این پرش افکار و رفت و برگشت‌های فکری است، مثلاً می‌گوید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نه دوستان محترم! این درون آقای کمبوجیه بود که منقلب و ناراحت، موضوع تازه‌ای برای فکرکردن می‌جست یا بهتر بگوییم حتی این درون آقای کمبوجیه هم نبود، نیاز فکرکردن بود. اگر بتوان گفت. نیاز فکرکردن برای زندگی‌کردن. و اتفاقاً اینجا هم یکی از جمله جاهایی است که هر چیز را می‌توان وارونه کرد بی‌آنکه در وضع تغییری بدهد. مثلاً حق داریم بگوییم: چیزی که در زیر لحاف می‌جنبید، نیاز زندگی‌کردن بود برای فکر‌کردن.» ص ۸۵.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی، قصهٔ کمبوجیه را با همان جمله‌‌ای که شروع کرده بود، اما به‌صورتی وارونه یعنی روزی که همچنان بهاری است اما کلاغ‌ها عشق‌بازی می‌کنند و ماهی‌ها از هم جدا می‌شوند، به‌پایان می‌برد. او از زبان کمبوجیه به توضیح فرق کمدی و تراژدی می‌پردازد و نتیجه می‌گیرد که داستانش نه کمدی و نه تراژدی، بلکه مضحک بوده است. در شناسنامهٔ دوم و توصیف سکینه هم این زبان طنز را می‌بینیم، زنی که تنها کودک شب زفاف پدر و مادرش است. او تجددخواه، ولی وابسته و محدود به چارچوب خانواده است و حداکثر کاری که می‌کند، خواندن مجلات است. او زنی است که بستن گره‌ دم‌اسبی مویش آن هم با کمک مادرش حدود یک‌ساعت طول می‌کشد. تازه او این‌همه تلاش می‌کند تا بعدش بتواند روی صندلی لهستانی بنشیند و مجلهٔ «بانوان آینده» بخواند با اینکه اصلاً مطالعه را دوست ندارد. او می‌تواند مادرش را مامان صدا کند چون ندای قلبش این‌طور می‌گوید، اما نمی‌تواند پدرش را با نامی غیر از ابوی خطاب کند، چرا که در مورد پدر احترام قبل از احساسات می‌آید. گوش مامان سنگین است و ابوی لکنت زبان دارد، اما هر سه سر میز شام همان‌طور که آبگوشت کلهٔ گوسفند نوش جان می‌کنند، به صحبت‌های جدی می‌پردازند. دوشیزه از پدر می‌خواهد که اجازهٔ رفتن او به خارجه را بدهد. هنگام خواب در پایانِ روزی که راوی به توصیف آن مشغول بود، راوی بسیار اجمالی و به طنز شرح می‌دهد که دوشیزه اصلاً به خیالات شیطانی از قبیل هماغوشی با مردان، شوهرکردن و خیالات روحانی مثل بچه‌دارشدن، اهل زندگیِ زناشویی بودن، شکم باردار، لالایی و جز این‌ها، اجازه نمی‌داد در مغزش راه پیدا کنند و شاید به‌همین علت بود که هر شب دو قرص خواب‌آور استعمال می‌کرد.» ص ۹۶. قبل از اینکه شناسنامهٔ سوم را بررسی کند، راوی به خواننده می‌گوید که شناسنامهٔ بعدی پرده از رازی برداشته و اتفاقاً مُهر ادارهٔ قند و شکر ندارد و بنابراین نام خانوادگی و نام پدر دارد. ارسطو متولد ۱۳۳۵، نام خانوادگی‌اش «زنجبیلیان» و فرزند «کمبوجیه» و«سکینه خانم» است. کودکی که برادر دوقلویش، اشکبوس، را در یک‌سالگی از دست داده است. مرگ اشکبوس معمایی بود و هر کس در مورد آن نظری داشت، مثلاً پزشک قانونی آن را به‌علت ضعف مزاج دانست، اما یک روزنامه در مورد آن نوشت که «دیشب طبق گزارش خبرنگار مخصوص اطفال، کودک یک‌ساله‌ای ملقب به اشکبوس، همان‌طور که در بغل مادرش بوده است، ناگهان خود را به میان حوض آب پرتاب و در دم به هلاکت می‌رسد… » ص ۹۸. و طنز داستان در اینجا است که مادر اشکبوس یعنی همان سکینه صاحب شناسنامهٔ دوم همچنان نگران و مترصد رفتن به خارجه برای فرار از «دروغ و ریای این دیار» است و در دفتر خاطراتش قید می‌کند که باید «… لااقل ارسطو را نجات بدهم… باید او را به خارجه بفرستم، و خود به تماشای موزه‌ها و تئاتر‌ها و پارلمان بپردازم.» ص ۹۸. آقای کمبوجیه نیز می‌نویسد:‌ «… فرزند دلبند مرا عوامل مختلفی به دیار عدم فرستاد… او نمرد بلکه خودکشی کرد. او سنگر زندگی را تهی کرد در حالی‌که من سال‌ها است با چند قمقمهٔ خالی پوسیده، مدام از این گوشه به آن گوشه فرار می‌کنم.» ص ۹۹. سپس راوی می‌گوید که فقط ارسطو در مورد این مرگ ابراز عقیده نمی‌کند و این نه به‌خاطر بلاهت و کودکی، بلکه به این سبب است که ارسطو باهوش است و همهٔ صفات خوب پدر و مادرش را در خود جمع کرده است. راوی می‌گوید که ما نمی‌توانیم آیندهٔ او را پیش‌بینی کنیم. اما می‌توانیم:‌ «… با او همدلی کنیم و در غم و رنجش شریک باشیم: غم و رنج در تنهایی فکرکردن، در تنهایی خوابیدن و در تنهایی جیغ‌زدن» ص ‎‏۹۹.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده با استفاده از همین زبان طنز زیبا پیچیده‌ترین مشکلات اجتماعی و روان‌شناختی دو نسل را بیان کرده است. موضوع تجددطلبی باسمه‌ای، نوشدن ظاهری روابط انسانی و خانوادگی بی‌‌آنکه این تحول در عمق جامعه صورت گرفته باشد، دروغ‌گویی و فریبکاری انسان با دیگران و حتی با خودش، و در نهایت احساس تنهایی و ناامیدی ناشی از همهٔ این دشواری‌ها و شاید ده‌ها موضوع بکر دیگر برای آن دوران، مورد توجه بهرام صادقی نویسندهٔ این داستان است. او با استفاده از نام داستان نیز طنز تلخ دوران را به‌تصویر کشیده است، وقتی که در پیکر داستان می‌فهمیم آقای کمبوجیه در سنگر تختش و زیر لحافش پناه گرفته و با قمقمه‌های خالی مرتب جابه‌جا می‌شود. قمقمه‌هایی که سرشار از فکرهایی بی‌سرانجام است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>م</b><span style="font-weight: 400;">جموعه داستان «سنگر و قمقمه‌های خالی» در کتابخانه‌های </span><a href="https://westvanlibrary.bibliocommons.com/v2/record/S74C1303239"><span style="font-weight: 400;">وست ونکوور</span></a><span style="font-weight: 400;"> و </span><a href="https://nvc.ent.sirsidynix.net/client/en_US/nvcl/search/detailnonmodal/ent:$002f$002fSD_ILS$002f0$002fSD_ILS:288297/ada?qu=%C2%A0bahram+sadeghi&amp;d=ent%3A%2F%2FSD_ILS%2F0%2FSD_ILS%3A288297%7EILS%7E1&amp;h=8"><span style="font-weight: 400;">شهر نورث ونکوور</span></a><span style="font-weight: 400;"> موجود است که می‌توانید آن را به‌رایگان امانت بگیرید. فراموش نکنید که حتی اگر در این دو شهر زندگی نمی‌کنید، می‌توانید با داشتن کارت عضویت کتابخانهٔ شهر محل زندگی‌تان در این دو کتابخانه عضو شوید و کتاب را حضوری در محل این کتابخانه‌ها تحویل بگیرید یا حتی بدون این کار، از طریق خدمات بین‌کتابخانه‌ای (Interlibrary)، می‌توانید برای دریافت این کتاب‌ در کتابخانهٔ شهر محل زندگی‌تان درخواست بدهید و کتابخانهٔ شهرتان آن را از یکی از این دو کتابخانه امانت می‌گیرد و در کتابخانهٔ محل زندگی‌تان به شما تحویل می‌دهد تا آن را بخوانید و به‌راحتی دوباره به همان‌جا برگردانید تا به کتابخانهٔ مبدأ پس فرستاده شود. برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ خدمات بین‌کتابخانه‌ای، از وبسایت کتابخانهٔ شهر محل زندگی‌تان دیدن کنید یا از پرسنل آنجا دربارهٔ این خدمات بپرسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهرخ غفاری مهر، دسامبر ۲۰۲۱</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2022/01/05/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d9%85%d9%82%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c/">مروری بر داستان سنگر و قمقمه‌های خالی اثر بهرام صادقی &#8211; به‌مناسبت ۱۵ دی (۵ ژانویه) زادروز این نویسندهٔ معاصر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2022/01/05/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d9%85%d9%82%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">17450</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Sep 2017 02:51:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[امین یزدانی]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[حامد اسماعیلیون]]></category>
		<category><![CDATA[حامد حبیبی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه سایمون فریزر]]></category>
		<category><![CDATA[سعید صابری]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرنوش پارسی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رحمانیان]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا فخرآبادی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مهران شقاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مهین میلانی]]></category>
		<category><![CDATA[نقد کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[وحید ذاکری]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=6341</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; ونکوور «کافه راوی» عنوان جلسات نقد و بررسی کتاب است؛ جلساتی که هفت سال پیش به‌ همت دوستان جوان عضو باشگاه ایرانیان دانشگاه اس‌اف‌یو در شهر ونکوور بنیان گذاشته شد و اکنون این فعالیت ادبی، هنری و فرهنگی پربارتر و مستمرتر از پیش همچنان ادامه دارد. در آستانهٔ  یک‌صدمین نشستِ «کافه‌ راوی»، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم با وحید ذاکری که از پنج سال پیش مسئولیت این جلسات را عهده‌دار بوده است. سلام آقای...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://www.facebook.com/groups/sfuic.bookclub/" target="_blank" rel="noopener">«کافه راوی»</a> عنوان جلسات نقد و بررسی کتاب است؛ جلساتی که هفت سال پیش به‌ همت دوستان جوان عضو باشگاه ایرانیان دانشگاه اس‌اف‌یو در شهر ونکوور بنیان گذاشته شد و اکنون این فعالیت ادبی، هنری و فرهنگی پربارتر و مستمرتر از پیش همچنان ادامه دارد. در آستانهٔ  یک‌صدمین نشستِ «کافه‌ راوی»، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم با وحید ذاکری که از پنج سال پیش مسئولیت این جلسات را عهده‌دار بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سلام آقای ذاکری، با تشکر از وقتی که به ما دادید، لطفاً در ابتدا کمی از خودتان برای خوانندگان ما بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با سلام خدمت شما خانم غفارزاده و سپاس از فرصتی که برای این مصاحبه فراهم کردید. وحید ذاکری هستم، دانش‌آموختهٔ رشته برق و علاقه‌مند به ادبیات. ادبیات داستانی را حدود پانزده سال است که به‌طور جدی دنبال می‌کنم با نوشتن داستان، خواندن آثار فارسی و غیرفارسی، و شرکت در نشست‌های ادبی در ایران و خارج از ایران.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>همت و تلاش شما در برگزاری مستمر جلسات «کافه راوی» ستودنی‌ست. به‌زودی شاهد برگزاری صدمین نشست از این جلسات خواهیم بود. این جلسات در ابتدا چگونه شکل گرفت؟ چه کسانی می‌توانند در آن شرکت کنند و شرایط آن چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسات «کافه راوی» حوالی اکتبر ۲۰۱۰ میلادی شکل گرفت به همت مسئولان وقت باشگاه ایرانیان دانشگاه سایمون فریزر (SFU) و به‌خصوص آقای امین یزدانی. البته نام جلسات در آن زمان «کافه راوی» نبود و نشست‌ها با عنوان باشگاه کتاب ایرانیان سایمون فریزر برگزار می‌شد. حدود یک سال و اندی بعد، مسئولیت جلسات از آقای یزدانی منتقل شد به آقای سعید صابری و حوالی سپتامبر ۲۰۱۲ هم این مسئولیت به اینجانب رسید. البته از همان آغاز کار در نشست‌ها شرکت داشتم و این حضور ادامه یافته تا اکنون که در آستانهٔ هفتمین سالگرد و  یک‌صدمین نشست «کافه راوی» هستیم. در دورهٔ مسئولیت اینجانب، با کمک بی‌دریغ دوستان عزیز آقای محمدرضا فخرآبادی، خانم مرال دهقانی، و آقای مهران شقاقی موفق شدیم جلسات را با استمرار بیشتری برگزار کنیم. در همین دوره، نام «کافه راوی» برای نشست‌ها برگزیده شد و همان‌طور که پیداست اشاره‌ای به روایت و ادبیات داستانی دارد.</span></p>
<figure id="attachment_6343" aria-describedby="caption-attachment-6343" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="wp-image-6343 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Vahid-Zakeri.jpg?resize=333%2C500" alt="گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Vahid-Zakeri.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Vahid-Zakeri.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="(max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-6343" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">وحید ذاکری، مسئول نشست‌های ادبی «کافه راوی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نحوهٔ برگزاری هر نشست به این صورت بوده است، که ابتدا اثری ادبی (از نویسندگان ایرانی یا غیرایرانی) انتخاب می‌شود و از طریق صفحهٔ فیسبوک «کافه راوی» به اطلاع علاقه‌مندان می‌رسد. نسخهٔ الکترونیک خود اثر هم از همین طریق در اختیار اعضا قرار می‌گیرد. بعد شرکت‌کنندگان اثر را خوانده و در جلسهٔ مربوطه در مورد آن به بحث و تبادل نظر می‌پردازند. البته کسانی که بخشی از آثار را هم خوانده‌اند، می‌توانند در جلسات شرکت کنند (مثلاً خواندن یک داستان از سه داستانی که برای آن جلسه انتخاب شده). در نتیجه حضور برای همه آزاد است، به‌شرطی‌ که تمام کار یا بخشی از آن را خوانده باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در انتخاب کتاب‌ها و نویسنده‌ها، چه فاکتورهایی را در نظر می‌گیرید؟ بیشتر به نویسندگان و آثار ایرانی می‌پردازید یا غیرایرانی؟ در مورد آثار غیرایرانی، آیا تنها به ترجمه‌شده‌ها می‌پردازید یا کارهای به‌زبان اصلی را نیز مد نظر دارید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نشست‌های «کافه راوی»، هم آثاری از نویسندگان ایرانی خوانده می‌شود و هم غیرایرانی. منتها شرط آثار غیرایرانی این است که ترجمهٔ فارسی آن‌ها موجود باشد. البته اگر کسی علاقه‌مند باشد، می‌تواند اثر را به‌زبان اصلی بخواند؛ این شرط کافی‌ست اما لازم نیست. معیار کار نیز به این صورت بوده است که آثار انتخابی در حیطهٔ ادبیات جدی قرار بگیرند. منظورم از ادبیات جدی، ادبیاتی است که کمابیش توسط منتقدان به‌عنوان آثاری با ارزش‌های هنری و شاخصه‌های ادبی شناخته می‌شوند.</span></p>
<figure id="attachment_6345" aria-describedby="caption-attachment-6345" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-6345" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Shahrnoush-Parsipour.jpg?resize=500%2C276" alt="جلسهٔ «کافه راوی» با حضور شهرنوش پارسی‌پور" width="500" height="276" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Shahrnoush-Parsipour.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Shahrnoush-Parsipour.jpg?resize=300%2C166&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Shahrnoush-Parsipour.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-6345" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">جلسهٔ «کافه راوی» با حضور شهرنوش پارسی‌پور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>همان‌طور که اشاره کردید، «کافه راوی» به ادبیات جدی می‌پردازد. آیا در میان این‌گونه آثار، جلساتی برای خواندن و نقد آثار جوان‌ترها و خصوصاً نویسنده‌های ساکن شهرمان ونکوور داشته‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نویسنده‌های جوان مثل آقایان حامد اسماعیلیون، امیرحسین یزدان‌بد، یا حامد حبیبی آثاری خوانده شده‌اند. همچنین یادم می‌آید یک جلسه را به مناسبت روز زن در «کافه راوی» اختصاص دادیم به آثار نویسندگان زن نسل چهارم. به‌علاوه، در «کافه راوی» آثار برگزیدهٔ جشنواره‌های مطرح داستان‌نویسی مثل تیرگان یا بهرام صادقی هم بررسی شده‌اند که عموماً داستان‌هایی از نویسندگانی جوان‌ و بعضاً ناشناخته بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نویسندگان ساکن شهر ونکوور هم، افرادی در «کافه راوی» حاضر بوده‌اند و آثارشان مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته، مثل آقای محمد محمدعلی که از نویسندگان شاخص و نام‌‌آشنای کشورمان‌اند یا خانم مهین میلانی.</span></p>
<figure id="attachment_6344" aria-describedby="caption-attachment-6344" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-6344" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Mohammadali.jpg?resize=500%2C274" alt="جلسهٔ «کافه راوی» با حضور محمد محمدعلی" width="500" height="274" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Mohammadali.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Mohammadali.jpg?resize=300%2C164&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Mohammadali.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-6344" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">جلسهٔ «کافه راوی» با حضور محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>استقبال عمومی از جلسات «کافه راوی» چطور است؟ به‌جز دوستانِ همیشه کتاب‌خوان، آیا فکر می‌کنید «کافه راوی» موجب تشویق، علاقه‌مندی و تقویت کتاب‌خوانی شده است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال عمومی از برخی از جلسات «کافه راوی» بسیار بالا بوده است. به‌خصوص وقتی‌که خود نویسنده به‌صورت حضوری یا مجازی (تماس تصویری از طریق اینترنت) در جلسه شرکت داشته است. مثلاً جلسه‌ای که رمانی از آقای محمدعلی بررسی شد یا نشستی که اختصاص داشت به آثاری از ولادیمیر ناباکف با حضور مترجم ارزندهٔ کشورمان، خانم اکرم پدرام‌نیا. اما اغلب جلسات «کافه راوی» همان‌طور که اشاره داشتید بیشتر با حضور دوستانِ همیشه کتاب‌خوان برگزار شده است. به‌عبارتی در «کافه راوی» بسیار بیشتر به کیفیت بحث‌ها و صحبت‌ها بها داده می‌شود تا کمیت و تعداد شرکت‌کنندگان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پاسخ به بخش دوم پرسش‌تان سخت است. به شخصه فکر می‌کنم نشست‌های «کافه راوی» موجب تشویق و علاقه‌مندی به کتاب‌خوانی میان ایرانیان ونکوور شده است. در طول نزدیک به یک‌صد جلسه، من افراد زیادی را دیده‌ام که آثار انتخابی را خوانده‌اند، با علاقه در بحث‌ها شرکت نموده، و دست آخر رضایت خود را از «کافه راوی» اعلام کرده‌اند. به‌نظرم ایجاد همین تجربهٔ لذت‌بخش از ادبیات برای این افراد، ترویج و تشویق کتاب‌خوانی بوده است. ‌ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علاوه بر این، به‌گمانم یکی از مهم‌ترین دستاوردهای «کافه راوی»، ایجاد علاقه‌مندی به ادبیات جدی و پرورش مخاطب برای این ادبیات بوده است. فکر می‌کنم کسانی که در نشست‌های «کافه راوی» شرکت کرده‌اند، دیگر دست‌کم توانایی تشخیص داستانِ خوب از بد را داشته باشند.</span></p>
<figure id="attachment_6346" aria-describedby="caption-attachment-6346" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-6346" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Rahmanian.jpg?resize=500%2C333" alt="جلسهٔ «کافه راوی» با حضور محمد رحمانیان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Rahmanian.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Rahmanian.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2017/09/Cafe-Ravi-with-Mohammad-Rahmanian.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-6346" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">جلسهٔ «کافه راوی» با حضور محمد رحمانیان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هزینهٔ برگزاری این جلسات چگونه تأمین می‌شود؟ آیا از حمایت افراد و سازمان‌های دولتی و غیردولتی بهره‌مند بوده‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کافه راوی» در تمام سالیان برگزاری‌اش از حمایت بی‌دریغ باشگاه ایرانیان دانشگاه سایمون فریزر برخوردار بوده است. از همین‌جا و از طرف «کافه راوی»، از تمام دست‌اندرکاران و عزیزان این باشگاه نهایت تشکر را دارم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در انتها، اگر نکتهٔ ناگفته‌ای باقی مانده است که طی سؤالات قبلی طرح نشده، لطفاً بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیار سپاسگزارم از شما و نشریهٔ رسانهٔ همیاری که فرصت این گفت‌و‌گو را برای «کافه راوی» فراهم کرد. برقرار باشید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سپاس از شما برای وقتی که در اختیار ما قرار دادید و آرزوی تداوم و موفقیت روزافزون برای شما در مدیریت این امر فرهنگی. </b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/">گفت‌وگو با وحید ذاکری، مسئول نشست‌های «کافه راوی» در ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2017/09/04/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">6341</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-13 06:18:33 by W3 Total Cache
-->