<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بهاره دهکردی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/بهاره-دهکردی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sat, 07 Mar 2026 15:03:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>بهاره دهکردی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/بهاره-دهکردی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Mar 2026 15:03:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لیلا صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا علامه زاده]]></category>
		<category><![CDATA[رضا علامه‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[لیلا صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26100</guid>

					<description><![CDATA[<p>هادی ابراهیمی رودبارکی – نورث ونکوور روز یکشنبه، ۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، مراسم رونمایی کتاب رضا علامه‌زاده با حضور او در کتابخانهٔ کپیلانو در نورث ونکوور برگزار شد. در این مراسم دکتر لیلا صادقی، دکتر پیمان وهاب‌زاده، منصور علیمرادی و هادی ابراهیمی رودبارکی دربارهٔ آثار هنری و قلمی این نویسنده و کارگردان سرشناس سینمای ایران &#8211; به‌ویژه تازه‌ترین کتاب او «ماجراهای لنز و قلم»* که توسط نشر آسمانا، تورنتو منتشر شده است &#8211; صحبت کردند. در...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/">گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هادی ابراهیمی رودبارکی</a> – نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">روز یکشنبه، ۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، مراسم رونمایی کتاب </span><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> با حضور او در کتابخانهٔ کپیلانو در نورث ونکوور برگزار شد. در این مراسم </span><b>دکتر لیلا صادقی</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ آثار هنری و قلمی این نویسنده و کارگردان سرشناس سینمای ایران &#8211; به‌ویژه تازه‌ترین کتاب او «ماجراهای لنز و قلم»*</span><span style="font-weight: 400;"> که توسط نشر آسمانا، تورنتو منتشر شده است &#8211; صحبت کردند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ابتدا </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، مجری برنامه، از شرکت‌کنندگان درخواستِ ایستادن همراه با یک دقیقه سکوت کرد. او پس از معرفی </span><b>دکتر لیلا صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> از ایشان دعوت به عمل آورد تا به‌عنوان اولین سخنران برنامه، صحبت کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبت‌های خود را به بررسی فیلم «مهمانان هتل آستوریا» ساختهٔ </span><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> اختصاص داد و به موضوع «بدن به‌مثابهٔ میدان بقا: واسازی کنش مهاجرت» پرداخت. او در پیشامد صحبت‌هایش گفت:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><i><span style="font-weight: 400;">در رویکرد «شناخت بدن‌مند»، ذهن دیگر به‌عنوان نظامی مستقل و صرفاً انتزاعی فهمیده نمی‌شود، بلکه فرایندهای ادراکی، تصمیم‌گیری و معناپردازی وابسته به ساختار و تجربهٔ بدن‌‌اند. اگر چارچوب شناخت بدن‌مند را به مسئلهٔ مهاجرت تعمیم دهیم، مهاجرت دیگر فقط جابه‌جایی مکانی یا تصمیمی اقتصادی–سیاسی نیست، بلکه دگرگونی در وضعیت بدن و در نتیجه، دگرگونی در ساختار ادراک است. مهاجر با تغییر مکان، شبکهٔ حمایتی، زبان و امنیت حقوقی، در واقع در معرض بازآرایی تجربهٔ بدنی خود قرار می‌گیرد. محدودیت مکانی-زمانی، ناامنی قانونی، اضطراب، بی‌ثباتی اقتصادی و تهدید و خشونت، همگی ابتدا در سطح بدن تجربه می‌شوند و سپس به سطح معنا، تصمیم و آینده‌نگری منتقل می‌گردند. از این منظر، مهاجرت می‌تواند به وضعیتی بینجامد که در آن بدن به محل تمرکز فشارهای هم‌زمان سیاسی، اقتصادی و زیستی تبدیل شود. هنگامی که بدن در معرض ناامنی مداوم قرار می‌گیرد، ادراک زمان خطی و قابل‌پیش‌بینی مختل می‌شود؛ تصمیم‌ها به واکنش‌های کوتاه‌مدت تقلیل می‌یابند؛ و افق آینده از پروژه‌ای برنامه‌پذیر به امکانی نامطمئن فروکاسته می‌شود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فیلم «مهمانان هتل آستوریا» را می‌توان دقیقاً از همین منظر دوباره‌خوانی کرد: نه به‌عنوان روایتی دربارهٔ مهاجرت، بلکه به‌مثابهٔ مطالعه‌ای بر آنچه در سطح بدن رخ می‌دهد، هنگامی‌که فرد در وضعیت تعلیق قرار می‌گیرد. در این فیلم، بدن نه پس‌زمینه، بلکه نقطهٔ عزیمت داستان است؛ جایی که سیاست، اقتصاد، زمان و بقا در آن هم‌زمان تجربه می‌شوند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخش دیگری از صحبت‌هایش دربارهٔ بدن به‌مثابهٔ بقا گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فیلم «مهمانان هتل آستوریا» مسئلهٔ گریز و مهاجرت را نه در قالب تصمیمی آگاهانه و آینده‌نگر، بلکه به‌مثابهٔ زنجیره‌ای از واکنش‌های اجباری بازنمایی می‌کند؛ واکنش‌هایی که در آن سوژه به‌تدریج اختیار خود را از دست می‌دهد و به «ابژهٔ سازوکارهای قدرت، منازعات سیاسی و بقا» فروکاسته می‌شود. در این فرایند، مهاجرت دیگر پروژه‌ای برای تحقق آینده نیست، بلکه به وضعیت تعلیقی بدل می‌شود که در آن فرد نه مسیر را تعیین می‌کند و نه بر پیامدهای آن مسلط است. تصمیم‌ها در ظاهر شخصی‌اند، اما در واقع، نمایانگر فروپاشی تدریجی اختیار، معنا و کنترل بر زندگی‌اند؛ و همین جابه‌جایی، سوژه را از مرکز تصمیم‌گیری به ابزاری برای مدیریت بحران تبدیل می‌کند؛ تنِ پوری (شخصیت اصلی زن در داستان) در سطح زیستی، به‌منظور حفظ بقا (عدم دستگیری توسط نیروهای امنیتی)، به ابزاری برای رهایی از مخمصه تبدیل می‌شود و درنتیجه به همخوابگی با افسر اطلاعاتی ترکیه تن می‌دهد تا از بحران مناقشات سیاسی و امنیتی رها شود.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با تمرکز بر تنِ پوری، می‌توان به ساختار کلی فیلم و سرنوشت دیگر شخصیت‌های داستانی نیز نگریست و نشان داد که چگونه روایت، بدن‌ها را به کانون تلاقی فشارهای سیاسی، اقتصادی و حقوقی بدل می‌کند؛ به‌گونه‌ای که هر شخصیت در نسبت با وضعیت بدنی خود و میزان دسترسی‌اش به امنیت، امکان و اختیار تعریف می‌شود و منطق بقا جایگزین منطق انتخاب آزاد می‌گردد. در این راستا، می‌توان گفت که بدن پوری در روایت فیلم هم‌زمان محل تقاطع بقا، سیاست و محدودیت‌های زیستی است. رابطهٔ او با آقای محسنی نه‌صرفاً ناشی از تمایلات شخصی، بلکه محصول فشارهای روانی، ناکامی‌های عاطفی و شرایط دشوار مهاجرت است، با پیامدهایی که ابعاد سیاسی پیدا می‌کنند. به بیان دیگر، بدن پوری میدان تجربه‌ای است که در آن نیازهای زیستی، محدودیت‌های اجتماعی و تاثیر کنش‌های سیاسی در هم تنیده می‌شوند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">متن کامل صحبت‌های </span><b>دکتر لیلا صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> در وبگاه شهرگان<a href="https://shahrgon.com/1404/182390" target="_blank" rel="noopener"> منتشر شده‌است</a>.</span></span></p>
<figure id="attachment_26104" aria-describedby="caption-attachment-26104" style="width: 363px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-26104" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D9%84%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%82%D9%84%D9%85.png?resize=363%2C500" alt="گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور#رضا_علامه_زاده #ادبیات #کتاب #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="363" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D9%84%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%82%D9%84%D9%85.png?w=363&amp;ssl=1 363w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%D9%84%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%82%D9%84%D9%85.png?resize=218%2C300&amp;ssl=1 218w" sizes="(max-width: 363px) 100vw, 363px" /><figcaption id="caption-attachment-26104" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">جلد کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دومین سخنران برنامه، </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زده</b><span style="font-weight: 400;"> بود، و ایشان طی سخنانش به فیلم مستند «حرف بزن ترکمن» ساختهٔ </span><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> پرداخت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> پس از توضیح دربارهٔ ماجرای پیچیدهٔ گرفتاری در توطئهٔ ساواک‌ساختهٔ دستگیری گروهی از روشنفکران مخالف رژیم به‌نام جعلی «سیمرغ» و فعالیت‌های اولیهٔ </span><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> پس از فارغ‌التحصیلی از «مدرسهٔ عالی تلویزیون و سینما»، و دستگیری و محکومیت اولیهٔ او به اعدام و سپس در دادگاه تجدیدنظر به محکومیت به حبس ابد تا آزادی در دو ماه پیش از انقلاب ۱۳۵۷، سخن گفت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> در بخش دیگری از صحبت‌های خود از خاطرهٔ شخصی‌اش دربارهٔ نمایش «حرف بزن ترکمن» سخن به میان آورد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">وقتی در بهار ۱۳۵۸، رضا علامه‌زاده دوربینش را برداشت و به ترکمن‌صحرا رفت، می‌خواست چنین جنبش بزرگی را – و ستم‌هایی را که بر ترکمن‌های ایران رفته بود – تصویر کند. پس از آماده‌شدن، فیلم در دانشگاه‌های ایران و معمولاً به کوشش دانشجویان پیشگام به نمایش درآمد و بسیار محبوب شد. من خاطرهٔ بسیار روشنی از دیدن این فیلم در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر سابق) دارم. و به یاد دارم دست‌زدن‌ها و سوت‌کشیدن‌ها و تشویق‌های جوانانی مانند خودم را. حرف بزن ترکمن! جنبشی مردم‌نهاد را پیشاروی ما زنده کرد. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تمام این مقدمات برای رسیدن به این نکته در مورد علامه‌زادهٔ فیلمساز بود که با حرف بزن ترکمن! توانسته بود نخستین فیلم ساختهٔ خود را در ایران به اکران عمومی بگذارد: نمی‌دانم آیا رضا علامه‌زاده هرگز توجه کرده که این فیلم در نوع خود در مستندسازی، تا هنگام ساختش در ۱۳۵۸، بی‌همتاست؟ چرا بر این فیلم درنگ می‌کنم؟ نخست می‌پرسم که کدام فیلم را در مورد یک جنبش اجتماعی از درون خود جنبش سراغ داریم؟ کدام فیلم را سراغ داریم که – مانند اکثریت قریب‌به‌اتفاق مستندهای امروز – نگرش راوی و دانای کلِ فیلمساز را بر تصویر جنبش تحمیل نکند. حرف بزن ترکمن! نخستین فیلم مستند ایرانی است که نه‌تنها روایتی از یک جنبشِ در حال انکشاف و پویایی را تصویر می‌کند، نه‌تنها این فیلم تصویری زنده و ملموس از محرومیت دهقانان ترکمن ارائه می‌دهد، نه‌تنها فیلمی است دوزبانه (فارسی و ترکمنی) در زمانه‌ای که فیلم دوزبانه در ایرانی که چندزبانه است، ابداً رایج که هیچ، مجاز هم نبود، بلکه فیلمی است که در آن کنشگر میدانی – شیرمحمد درخشنده توماج از رهبران جنبش ترکمن صحرا – همکار مستندساز می‌شود و میکروفن را به دست می‌گیرد و به مصاحبه با دهقانان می‌پردازد. در واقع، فیلمساز و سوژهٔ فیلم به این‌همانی می‌رسند. زبان فیلم، زبان جنبش می‌شود. فیلمساز دهقانان ترکمن را نمایندگی نمی‌کند، بلکه همان‌گونه که از عنوان فیلم پیداست، دهقان ترکمن خود را نمایندگی می‌کند. در حرف بزن ترکمن! فیلمساز نظر خود را بر سوژه تحمیل نمی‌کند، بلکه دوربینش را به جنبش وام می‌دهد تا تصویری برهنه و ملموس از ستم‌ها و چالش‌های مردمی به‌حاشیه‌رانده‌شده را پیشاروی بیننده بگذارد، تا بیننده خود قضاوت کند. در اینجا علامه‌زاده نه‌تنها یک مستندساز، بلکه فیملساز-اکتیویست می‌شود. به خاطرم نمی‌آید که پیش از علامه‌زاده فیلمساز یا مستندسازی دقیقاً در چنین نقشی در اثر خود جای بگیرد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">متن کامل صحبت‌های </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> در وبگاه شهرگان<a href="https://shahrgon.com/1404/182437" target="_blank" rel="noopener"> منتشر شده‌است</a>.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26102" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/LensePen.jpg?resize=640%2C384" alt="گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور
#رضا_علامه_زاده #ادبیات #کتاب #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="384" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/LensePen.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/LensePen.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سخنران بعدی بخش اول برنامه، </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> بود که صحبت‌های خود را با روایت‌های تاریخی از طبرستان و کرمان و گیلان و مازندران آغاز کرد و گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با توجه به این حجم از تولیدات تاریخی چرا ما خیلی درک درست و عینی نمی‌توانیم از وقایع دوره‌های مختلف پیدا کنیم، ضمن اینکه یک ایراد بسیار بزرگ دیگر هم فراموشی و حافظهٔ تاریخی ماست. دلیل دیگر هم اینکه در سرزمین ما رویدادها بسیار سریع بوده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما هرجا که یک فهمی از تاریخ پیدا می‌کنیم، جامعهٔ آن دوران عینی‌تر می‌شود. به‌جای تاریخ به‌سمت سویه‌هایی از آداب مردمی، روایت‌های شفاهی و سراغ قواعد نظم حاکم بر نظام اجتماعی به‌صورت عینی می‌رویم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در بین این حجم از منابع تاریخی کسی به سراغ سویه‌های مردمی برای روایت آن‌ها نرفت. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ غیبت متن‌های تاریخی از مناسبات اجتماعی در قرن ششم یا هشتم و&#8230; سخن گفت و اشاره کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چه منبعی می‌شد و چه فهمی ما می‌توانستیم داشته باشیم از آن دوره‌ها اگر آن متن‌ها وجود می‌داشتند. وی سپس تأکید کرد که کتاب‌هایی از این دست مثل «ماجراهای لنز و قلم» رضا علامه‌زاده خیلی اندک‌اند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">وقتی به ونکوور آمدم متوجه شدم که تاریخ سرزمین من بخش‌های زیادی از آن در خارج از ایران است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اما هر مهاجری که از ایران خارج می‌شود خود یک روایت مستقلی دارد، به‌عنوان بخشی از تاریخ معاصر ایران که حیرت‌انگیز است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این روایت‌ها در کجا باید بیاید مگر در کتاب «ماجراهای لنز و قلم» که رضا علامه‌زاده به‌شایستگی روی آن‌ها کار کرده است. سال‌های سال یک انقطاعی اتفاق افتاده که برای دسترسی به آن کتاب‌هایی که در این سو نوشته می‌شود، می‌تواند آن‌ها را پوشش بدهد و به هم وصل کند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس به فرم و ساختار کتاب </span><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> اشاره کرد و یادآور شد که شما هر بخش از کتاب را که باز کنید و ورق بزنید، انگار از اول کتاب شروع کرده‌اید، و افزود که این کتاب بخشی از بدنهٔ تاریخ شفاهی هنر است؛ روایت‌ها و خرده‌روایت‌هایی از بخش مهمی از تاریخ سینمای ایران که تأثیر بسیار بزرگی بر تاریخ فرهنگی و مدرن ما داشته‌اند؛ مناسبات و مشکلات و شرایطی که داشته‌اند و&#8230; که خوانش این کتاب را جذاب‌تر می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">متن کامل صحبت‌های </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از پیاده‌شدن از روی نوار دیجیتال، به‌طور مستقل منتشر خواهد شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در بخش دوم این برنامه، </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;"> آخرین سخنران بود که صحبت‌های خود را این‌گونه آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باری! باورمان این نبود که امروز، داغِ قتل‌عام هم‌وطنان عزیزمان را، در دل داشته باشیم. باور بر این نبود. لعنت بر این ناکسان که خویش و کسان ما را قتل‌عام کردند. قرار بر این بود در این روز، برای رضا علامه‌زادهٔ عزیز، نویسنده و فیلم‌سازی که داغِ درفش و شلاقِ دو رژیم را بر تن دارد، نکوداشتی برگزار کنیم و لحظات شادی همراه با پیام‌های دوستانش برای او فراهم سازیم، آن‌گونه که در خور فعالیت‌های بیش از شش دههٔ او باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس دربارهٔ کتاب تازهٔ </span><b>رضا علامه‌زاد</b><span style="font-weight: 400;">ه گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده که به‌تازگی از سوی نشر آسمانا منتشر شده، پر از ماجراهای تلخ و شیرین مبارزاتی اوست، که نویسندگان و سینماگران نسل علامه‌زاده و نسل‌های پس از او، یا در بخش‌هایی از متن کتاب حضور دارند، یا با آن همذات‌پنداری می‌کنند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رضا علامه‌زاده تاریخ شفاهی مبارزاتی‌‌اش را از ضبط در حافظه‌ به متن در آورده است. او خاطراتش را با دقت و وسواس به رشتهٔ تحریر درآورده تا نسل‌های بعد از او تلاش و مبارزات نویسندگان، شاعران، هنرمندان و روشنفکران بیداری را مطالعه کنند و تاریخِ ظلم و بیداد، سانسور و خفقان، در بازهٔ زمانیِ نزدیک به صد سال گذشتهٔ ایران را، مورد مطالعه قرار دهند. قلم او صادقانه و صمیمی به جزئیات می‌پردازد تا وفادارانه خاطرات شخصی و ذهنی او را روایت کند. در حالی که تلاش می‌ورزد تجربهٔ زیستهٔ خود را بنویسد، به جزئیات روزمره، لحظه‌ها و روابط انسانی توجه نشان می‌دهد و در عین حال کوشش می‌کند تا واقعه در خاطره‌نویسی‌اش گم نشود.</span></i></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26103" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/IMG_2578.jpg?resize=500%2C358" alt="گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور
#رضا_علامه_زاده #ادبیات #کتاب #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/IMG_2578.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/IMG_2578.jpg?resize=300%2C215&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/IMG_2578.jpg?resize=240%2C172&amp;ssl=1 240w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در ژانر خاطره‌نویسی، خاطره‌ها گاهی قریب به تخمین و درستی، و گاه وابسته به حافظه‌اند. زبان، روایی و گاهی اوقات ادبی می‌شود. نویسندگان این ژانر همواره با خطای حافظه تهدید می‌شوند. علامه‌زاده در کتاب ماجراهای لنز و قلم، نگاه و احساس خود را ثبت می‌کند، اما «واقعیت احساسی»، «واقعیت مستند» را در معرض خطر قرار نمی‌دهد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">کتاب «ماجراهای لنز و قلم» پر است از روایت‌ سفرهای پرخاطره و در عین آگاهی‌بخش و البته پرمخاطره، همراه با عکس‌ها و نامه‌ها و آلبوم عکس در بخش پایانی.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس سه نمونه از خاطرات </span><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> در کتاب «ماجراهای لنز و قلم» را مورد توجه قرار می‌دهد و به خوانش آن‌ها می‌پردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سرانجام </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، مجری برنامه، پس از معرفی </span><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> از او دعوت به عمل می‌آورد تا پس از ایراد سخنان خود به پرسش و پاسخ با حاضران بنشیند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> با تشویق حاضرین پشت میکروفن قرار می‌گیرد. او در ابتدای صحبت‌های خود ضمن همدردی با مردم ایران، یادآور شد که: روزهای تلخی را همه ما داریم پشت سر می‌گذاریم. او ضمن تشکر از نگاه </span><b>دکتر لیلا صادقی</b><span style="font-weight: 400;"> به فیلم «مهمانان هتل آستوریا» گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">این فیلم چهل سال قبل ساخته شده و نقدهای زیادی دربارهٔ آن نوشته شده است، اما نگاه خانم صادقی به این فیلم برایم جنبهٔ تازه‌ای را باز کرده است. روایت بدن و نقش آن در فیلم؛ اصلاً این‌گونه به آن نگاه نکرده بودم و تاکنون هم کسی به این نکته اشاره نکرده بود. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> به‌دلیل آنکه کتاب‌ها در زمان برگزاری رونمایی آن نرسیده بود، گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">من حرف زیادی ندارم بزنم؛ متأسفانه کتاب‌ها نرسیده و یک‌جوری ناهمگون است که رونمایی از یک کتاب باشد اما خود کتاب وجود نداشته باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>رضا علامه‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> سپس با حاضران در برنامه، به پرسش‌ و پاسخ نشست.</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">کتاب «ماجراهای لنز و قلم» را می‌توان مستقیماً از وب‌سایت نشر آسمانا خریداری کرد. علاوه بر آن، این کتاب</span><span style="font-weight: 400;"> در کتاب‌فروشی پان‌به در داون‌تاون ونکوور هم موجود است. علاقه‌مندان می‌توانند به‌صورت حضوری یا آنلاین آن را از این کتاب‌فروشی خریداری کنند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><a href="https://panbeh.com/product/b0006298-adventures-of-lens-and-pen"><span style="font-weight: 400;">https://panbeh.com/product/b0006298-adventures-of-lens-and-pen</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/">گزارشی از برنامهٔ رونمایی کتاب «ماجراهای لنز و قلم» نوشتهٔ رضا علامه‌زاده در نورث ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26100</post-id>	</item>
		<item>
		<title>واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Oct 2025 16:29:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سجاد زند]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری روی دیوار دیگران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25548</guid>

					<description><![CDATA[<p>بخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان ترانه وحدانی &#8211; ونکوور در شمارهٔ گذشته، بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت (این گزارش را در اینجا بخوانید). به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت. پس از سخنان دکتر ممتازی، نوبت به سجاد...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در شمارهٔ گذشته، <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener">بخش اول گزارش</a> نشست بررسی کتاب <a href="https://tr.ee/2tdDus" target="_blank" rel="noopener">«یادگاری روی دیوار دیگران»</a>، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت (این گزارش را در <strong><a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a></strong> بخوانید). به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از سخنان دکتر ممتازی، نوبت به </span><b>سجاد صاحبان زند</b><span style="font-weight: 400;">، از پایه‌گذاران مجلهٔ چلچراغ، رسید. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سجاد زند گفت: «یادم است وقتی دخترم دانش‌آموز دبستانی بود، با گلایه و کلافگی همیشه از من می‌پرسید که بابا، وقتی در مدرسه از من می‌پرسند پدرت چه‌کاره است؟ دقیقاً چه باید بگویم؟ جدا از جوابی که به او دادم، حس کردم حق دارد کمی کلافه باشه، چون من مجموعه‌ای از کارها و شغل‌های مختلف را انجام داده‌ام و اگر کسی می‌خواست آن‌ها را توضیح بدهم، واقعاً نیاز بود یک فهرستی تهیه کنم و با یکی دو عبارت نمی‌شد سروته قضیه را هم آورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخشی از شغل‌ها، حالا اسمش رو بگذارید فعالیت‌ها، از سر اجبار بود، بخشی هم از سر علاقه، بخشی هم از سر تفنن، بعضی هم مجموعهٔ این دوتا. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راستش را بخواهید، خودم هم زمانی که جوان‌تر بودم، گمان نمی‌کردم چنین فضایی را تجربه کنم. زمانی که مثلاً در کلاس‌های داستان‌نویسی نادر ابراهیمی از او یاد می‌گرفتم و مبهوت بودم از تجربه‌های زیسته‌اش، از شغل‌های بسیارش، از ابن‌المشاغل‌بودنش، واقعاً فکر نمی‌کردم که خودم هم چنین بشوم، ولی خب نادر ابراهیمی یکی از استادان من بود و یادآوری از او به‌قول محمدعلی به‌معنای رد یا قبول افکارش و حتی داستان‌هایش نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ ما در خانه پدری جایی که باید گرایش‌های سیاسی و اجتماعی را نادیده بگیریم، دور هم جمع می‌شویم. این خانهٔ پدری همان ادبیات است. جایی که در آن می‌شود نام‌های کاملاً متفاوتی را کنار هم گذاشت، به نوشته‌ها، گفتارها، یادداشت‌ها و گفت‌وگوها و نقدهایی که از آقای محمدعلی در همین کتابی که به‌بهانهٔ انتشارش و یادبود استاد محمدعلی در کنار هم جمع شده‌ایم، نگاه کنید: ترکیبی از نام‌هایی‌ست که شاید خود آن‌ها هم فکر نمی‌کردند ممکن است روزی کنار هم قرار بگیرند؛ از غلامحسین ساعدی و سعید سلطان‌پور بگیرید تا صادق هدایت و صادق چوبک، از پرویز شاپور و فروغ فرخزاد تا رضا براهنی و سهراب سپهری. راه دور نرویم، کسانی که «طلا در مس» رضا براهنی را خوانده‌اند و بازتابش را در این کتاب دیده‌اند، می‌دانند که او چه دیدگاهی راجع به سهراب سپهری داشت. اگرچه این دیدگاه بعداً تعدیل شد، اما به‌هرحال وجود داشت. آقای محمدعلی هم اتفاقاً به همین موضوع در بخش مربوط به سهراب سپهری پرداخته و جالب است که ایشان و بسیاری از ما، هم سپهری را دوست داریم و هم شاعرِ «معشوقِ جان، به بهار آغشتۀ منی»، رضا براهنی، را. برای جمع‌کردن این اسم‌ها در کنار هم، به دو چیز نیاز بود و است؛ حضور در خانهٔ پدری که همان ادبیات است و وجود عزیز نازنینی همچون محمدعلی که می‌داند ادبیات فراتر از همهٔ باید‌ها و نبایدها، هست‌ها و نیست‌ها، می‌تواند کار کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر در فلسفه، در روان‌کاوی، در علوم اجتماعی یا در هر کدام از شاخه‌های دیگر علوم اجتماعی دربارهٔ زندگی بحث می‌شود، اینجا در ادبیات خود زندگی در جریان است. حالا اینکه این زندگی چیست، کدام بخش از آن انتخاب شده، چرا انتخاب شده، چطور به آن پرداخته شده، چقدر با واقعیت همخوانی دارد، چقدر تخیل وارد شده، در برابر با واقعیت‌های دیگر چطور تعریف می‌شود، بحث‌های جداگانه‌ای‌ست که به‌هرحال می‌تواند مطرح شود، اما بحث مهم این است که ادبیات خودِ زندگی‌ست.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25520" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=500%2C500" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما واقعاً واقعیت چیست؟ مثلاً ماکسیم گورکی بیشتر واقعیت بوده یا جیمز جویس؟ این‌ها بحث‌های کاملاً جانبی‌ست. بحث واقعی این است که ادبیات همهٔ این چیزها را به ما نشان می‌دهد و همان‌طوری که به‌هرحال آن داستان مشهور مولوی در مورد آن آینه‌ای را که هزار تکه شده به یاد می‌آوریم، هر کدام از این‌ها تکه‌ای از واقعیت است. مهم نیست که دختر خانواده دکلته می‌پوشد یا کت و دامن، پسر خانواده ریش می‌گذارد یا شلوارش پاره‌پاره است، مهم این است که هر دوی این‌ها فرزندان یک خانواده‌اند. مهم این است که همهٔ ما با دکلته یا با ریش یا با عطر تند یا گوی تندر یا قهوه‌های متنوعی که بالزاک می‌نوشید، در این خانهٔ پدری، یعنی ادبیات، جمع شده‌ایم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی نازنین که جایش بسیار خالی‌ست و کاش در کنار ما بود تا بیشتر از او بیاموزیم، به‌خوبی این وظیفه را، این باور را، این دیدگاه را در کتابش اجرا کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا که به اینجا رسیدم، اجازه بدهید اعتراف کوچکی هم بکنم. همان کاری که ما شرقی‌ها، ما ایرانی‌ها، معمولاً از آن سر بازمی‌زنیم و از ترس قضاوت‌شدن انجامش نمی‌دهیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من تا دیروز عصر گمان می‌کردم که قرار است امروز دربارهٔ کتاب «به‌یاد خالق جهان زندگان» مجموعه‌مقالات و یادداشت‌هایی دربارهٔ زندگی ادبی محمدعلی، صحبت کنم. دیروز که می‌خواستم پست دکتر سادات‌‌شریفی عزیز را همرسانی کنم تا افراد بیشتری مطلع بشوند، یک‌دفعه دیدم که ای دل غافل، ماجرا چیز دیگری‌ست. دیدم که جام جهانی در حال برگزاری در کانادا، آمریکا و مکزیک است و من بلیت اسپانیا را خریده‌ام!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">غرق در خواندن و مرور کتابِ «به‌یاد خالق جهان زندگان» بودم که دربارهٔ خود محمدعلی و آثارش است، که به کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» رسیدم که مجموعهٔ مقالات و گفت‌وگوهای محمدعلی دربارهٔ چهره‌های برجستهٔ ادبیات است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بخش صحبتم به‌طور خیلی ناخواسته شبیه صحبت‌های آقای دکتر ممتازی است، که وقتی شروع به خواندن کتاب دوم کردم، دیدم که موضوع آن‌قدر هم متفاوت نیست، یعنی چه محمدعلی در مورد نویسندگان دیگر نوشته یا گفته یا نویسندگان دیگر در مورد ایشان نوشته‌اند، این دو کتاب آن‌قدر از هم دور نیستند. یعنی دو کتاب، یک داستان از دو زاویه است. در کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» راوی اول‌شخص داریم که با من در حال روایت جهان است و در کتاب «به‌یاد خالق جهان زندگان»، راوی سوم‌شخص داریم که در حال نوشتن دربارهٔ دیگران است. در واقع شخصیتی که یک شخص دیگری او را روایت می‌کند. قهرمان ما یکی‌ست، مثل منصور مرعشی پاچناری که حالا مهم نیست خودش خودش را شرح می‌دهد یا یک راوی مثل محمدعلی، چنانچه در رمان «برهنه در باد»ش دیدیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کتاب «به‌یاد خالق جهان زندگان»، دربارهٔ آقای محمد محمدعلی نوشته شده، اما در این کتاب، ایشان از زاویهٔ نویسندگان دیگر به خودش پرداخته که من فکر می‌کنم خیلی چیز دسته‌اول و بکری‌ست برای شناخت بهتر از دنیای فکری، ذهنی و زندگی شخصی آقای محمدعلی؛ خاطراتی که تعریف می‌کند از کلاس، مدرسه، جلسات کانون نویسندگان… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اینکه بتوانم بهتر دربارهٔ این موضوع صحبت کنم، ناچارم به یکی دیگر از آن شغل‌های دیگری که داشته‌ام برگردم؛ عکاسی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از مباحث خیلی مهم در نمایش واقعیت در عکاسی، مقایسه است. شما وقتی می‌خواهی نشان بدهی که مثلاً یک سنگ خیلی بزرگ است، باید چیزی را در کنار یا در مقابلش بگذاری.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مثلاً وقتی جنیفر لوپز در کنار یک سنگ می‌ایستد، شما می‌توانی آن سنگ را با جنیفر لوپز مقایسه کنی و بگویی که بزرگ است یا نه. حالا اینکه سنگ بزرگ علامت نزدن است هم موضوع دیگری است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک مثال دیگر بزنم. در کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» مثلاً وقتی ما یادداشت استاد محمدعلی را دربارهٔ جلال آل احمد می‌خوانیم، علاوه بر اینکه به‌نوعی دربارهٔ نویسنده‌ای که حاشیه‌اش هم کم نیست، یعنی حاشیه دربارهٔ زندگی‌اش کم نیست، می‌خوانیم، در حال دیدن و بازتعریف خود آقای محمدعلی هم هستیم. انگار دو تا سوژه را در کنار هم گذاشته‌ایم و داریم آن‌ها را با هم مقایسه می‌کنیم.</span></p>
<figure id="attachment_25551" aria-describedby="caption-attachment-25551" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-25551 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?resize=500%2C280" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادببخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - در شمارهٔ گذشته، بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت. به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Zand.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-25551" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سجاد زند</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مثلاً در جایی که می‌گوید: «اندیشه‌های انسانی او که به‌سادگی تحت‌تأثیر هیجانات زندگی خود و حوادث روزگارش قرار می‌گرفت، امر بررسی زندگی او را که در کوران حوادث، ظاهری بسیار توفان‌زده یا به‌تعبیری بحران‌زده داشت، مشکل می‌سازد. مردی بود که با همهٔ خشونت ظاهری گاه در عمق وجود شاعری رمانتیک، نرم‌خو و شکستنی می‌نمود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاه آقای محمدعلی به سانسور در دوران پهلوی، تلاش برای نمایش وجه ادبی و انسانی آل احمد، توجه بیشتر او به اینکه نشان می‌دهد در واقع آل احمد به نثر توجه ویژه‌ای داشته و نثر شاخصی داشته، تناقض در اندیشه‌های آل احمد و نقد آن‌ها یا بیان آن‌ها، همه به ما نشان می‌دهد که نگاه محمدعلی عزیز به جهان چگونه بوده. او در عین نقد آل احمد، جانب او را هم نگه می‌دارد و بی‌محابا نقدش نمی‌کند، یا در مورد سهراب سپهری که محمدعلی از نوجوانی خوانندهٔ آثارش بود، خاطرهٔ حضور سهراب در کانون نویسندگان یا خاطره‌ای که در کلاس درس آقای محمدعلی می‌پرسد در مورد سهراب، در واقع بخشی از زندگی خود ایشان را به ما نشان می‌دهد. یا در مورد فروغ وقتی که می‌گوید به‌نظرم خیلی مهم است انسان همان‌طوری که زندگی می‌کند، بنویسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان باید بگویم که خواندن این کتاب به من کمک کرد تا شناخت بهتری از آقای محمد محمدعلی داشته باشم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های سجاد زند، </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> از </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، کارگردان مستند کابوس‌های اقلیمی که اخیراً برندهٔ بهترین مستند کوتاه از جشنوارهٔ فیلم حقوق بشر کوتکا در فنلاند شد، دعوت کرد تا صحبت کوتاهی دربارهٔ این مستند که پیرامون زندگی زنده‌یاد محمدعلی‌ست و موانعی که سانسور برای ایشان ایجاد کرد، ساخته شده، چند دقیقه‌ای صحبت کند که به‌دلیل کمبود فضا و همچنین اینکه در شمارهٔ ۲۴۶ گفت‌وگوی مفصلی با ایشان در همین زمینه انجام داده‌ایم، از آن صرف‌نظر می‌کنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های فریبا فرجام، </span><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی</b><span style="font-weight: 400;">، سخنانش دربارهٔ کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» را این‌طور بیان کرد: «چیزی که من از اولین لحظه‌ای که شروع به خواندن کتاب کردم، به آن فکر می‌کردم، این بود که چه ارتباطی هست بین آن چیزی که روی جلد، یعنی نام کتاب، آمده و آن آخرین جمله‌ای که ما در کتاب می‌بینیم. یعنی شما از یک‌طرف عنوان کتاب را دارید؛ «یادگاری روی دیوار دیگران» که به‌نظر من خیلی عنوان شوخ‌وشنگ و طنزپردازانه‌ای‌ست. حالا خوانش روانکاوانهٔ آقای دکتر ممتازی خیلی جالب بود ولی قبل از اینکه بخواهیم فکر کنیم که انگار نویسنده دارد در کنار دیگران حضور خودش را به ما نشان می‌دهد، این به ذهن من رسید که یادگاری روی دیوار کسانی نوشتن، خیلی در گفتار عامیانهٔ ما هست و یک‌جوری، شیطنتی هم درش هست، ضمن اینکه عاملیتی هم درش هست. داشتم به این فکر می‌کردم که این چگونه ارتباط پیدا می‌کند با نقل‌قولی که از ابوالحسن خرقانی در انتهای کتاب آمده است. یک ارتباطی بین این‌ها هست؛ غیرممکن است که ما یک فردی را با یک هویت منسجم با یک زندگی کاملاً آگاهانه‌زیسته و انتخاب‌های مهمی که پیوسته داشته، داشته باشیم و کتابی داشته باشیم که کارهای ژورنالیستی ایشان را نشان می‌دهد، و هیچ ارتباطی بین آن انتها و ابتدا نباشد. غیرممکن است که ما در یک بی‌ساختاری نگاه بکنیم. حالا اگر لزوماً ساختار مستقیم خطی نیست، ولی یک ارتباطی وجود دارد و این سؤالی بود که همواره ذهن من را درگیر می‌کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که کتاب را خوندم و این سؤال هم یک گوشهٔ ذهن من بود، سه چهار نکته به ذهنم رسید که به‌عنوان پیشنهادهایی، به‌عنوان خوانش‌هایی، به‌عنوان یک تفسیر گذرایی که می‌تواند به‌صورت یک سؤال مطرح شود و نه یک تفسیر آزموده‌شده‌ای که می‌تواند نوشته بشود و به‌عنوان خوانش نهایی از این اثر مطرح بشود، صرفاً مطرح می‌کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ اول، ارتباطی که بین این دوتا هست، همان‌جوری که خیلی واضح است، عنصر کتابت است، و کتابت تنها چیزی‌ست که فرهنگ شفاهی ما را توانسته از زمان و از دیوارهای مختلف و از فرازونشیب‌های اجتماعی مختلف عبور بدهد و به دست ما برساند. یعنی کتابت عنصر نگهدارندهٔ آن فرهنگی‌ست که هنوز خیلی شفاهی درش بالاست و این‌ها هم گفت‌وگو هستند و از آن جنبهٔ شفاهی می‌آیند، گرچه که محصول دورهٔ مدرن‌اند. اما چیزی در اینجا مطرح می‌شود، در آن نقل‌قولی که از ابوالحسن خرقانی است که در تذکرةالاولیاء هم آمده، و من می‌خواهم اول خود نقل‌قول را بخوانم و بعد عناصرش را برایتان بگویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">می‌گوید: </span><i><span style="font-weight: 400;">و گفت: بر همه چیزی کتابت بود مگر بر آب و اگر گذر کنی بر دریا از خون خویش بر آب کتابت کن تا آن کز پی تو درآید داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته‌اند.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکته‌ای که در اینجا مطرح می‌شود و در کل این کتاب هم دیده می‌شود، این است که این نوشتن و حکایت‌کردن در زمانهٔ پرآشوب و پر از وضعیت آنومیکی، که یک بخشش مهاجرتی‌ست که نویسنده و گردآورندهٔ این کتاب انجام داده، و یک نمونهٔ بزرگش مهاجرت، کندن از وطن مألوف است، ما همواره بر آب زندگی کرده‌ایم. ما بر روی خشکی زندگی نکرده‌ایم. نویسندهٔ این مجموعه در زمانهٔ پرآشوبی زیسته که مجبور بوده اتفاقات مختلفی را، گذارهای مختلفی را، ازدست‌دادن‌های مختلفی را، دوباره‌ساختن‌های مختلفی را، تجربه کند. در نتیجه، این گذرکردن بر دریا و اینکه اگر قرار باشد بر آب و دریا بنویسی، تنها چیزی که می‌توانی استفاده کنی خون خودت، وجود خودت، عصارهٔ وجودی خودت است. این هزینه دارد؛ این نوشتن در این وضعیت ناپایدار هزینه دارد، و هزینه‌اش هم با جان و زندگی و با وجود آدم‌هاست. به‌نظر من این کتاب اخیراًمنتشرشده را اگر کنار بقیهٔ آثارشان و آثاری که راجع به ایشان منتشر شده، بگذاریم، پازل بزرگ‌تری را کامل می‌کند از این با خون خویش بر آب نوشتن و اینکه چگونه عاشقانه و مستانه این مسیری که همراه با ازدست‌دادن و سوختن و تحلیل‌رفتن است، ولی انتخابی‌ست، معطوف به چیزی که مؤلف انتخاب کرده، این تصویر بزرگ‌تر را می‌توانیم ببینیم. </span></p>
<figure id="attachment_25552" aria-describedby="caption-attachment-25552" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25552" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sadatsharifi.jpg?resize=500%2C405" alt="دکتر فرشید سادت‌شریفی" width="500" height="405" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sadatsharifi.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sadatsharifi.jpg?resize=300%2C243&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-25552" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من ایشان در انتهای این گفت‌وگوها دارد همین را می‌گوید که من همهٔ این‌ها را نوشتم، همهٔ این مصاحبه‌ها و نقدها را انجام دادم، بعد هم این گفت‌وگوهای تکمیلی را انجام دادم با پدیدآورنده و جمع‌آوری‌کنندهٔ کتاب، و می‌خواهم بگویم که همهٔ این‌ها نوشتن من از عصارهٔ وجودم بر این آب ناپایدار بوده است، ولی این کنش نوشتن تنها چیزی بوده که من داشته‌ام که انجام بدهم. این اولین خوانش من، اولین برداشت من از ارتباط شروع و پایان این کتاب است، که چرا اسمش این است و چرا آن‌طور پایان پیدا کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دومین چیز این است که تصادفاً خیلی شباهت می‌بینم بین شخصیتی که از خرقانی می‌شناسیم از پس متن، و شخصیتی که در متن می‌بینیم از محمد محمدعلی. یعنی خرقانی مجموعهٔ متعادلی از یک‌سری اضداد است که در استاد محمدعلی هم ظاهراً بوده. خرقانی از یک‌طرف کسی‌ست که خیلی قدر خودش را می‌داند، خیلی شخصیت خودش را می‌شناسد، ولی خیلی هم فروتن است. یعنی آن شناخت از خود و صحبت‌کردن از خود هیچ‌وقت با arrogant، این چیزی که در زبان انگلیسی هست، می‌گوییم مثلاً فلانی خیلی گستاخ است، [دیده نمی‌شود]. ما هیچ‌وقت حتی در نقدها، در گفت‌وگوها، آن شکلی از گستاخی یا آن شکلی از منم‌منم‌کردن یا زیرِسؤال‌بردن دیگران را نمی‌بینیم، که ظاهراً خرقانی هم همین‌جوری بوده، که این باعث می‌شود اول یک صمیمیتی بیاید، یک خودافشاگری‌ای بیاید، یک نشان‌دادن خودی بیاید که نویسندهٔ ما این‌قدر از خودش مطمئن است که نگران نیست خودش را عیان بکند، آشکار بکند، و عریان بکند، ولی در عین حال متن هم تبدیل نمی‌شود به متنی که به‌ظاهر دارد راجع به دیگران صحبت می‌کند، ولی دارد خودش را توی چشم ما می‌زند. چون یکی از مشکلاتی که ما داریم، یکی از پدیده‌هایی که من می‌بینم، به‌ویژه وقتی با کسانی که از ایران می‌آیند و سال‌ها در اینجا ساکن می‌شوند، صحبت می‌کنیم، وقتی آثارشان را می‌خوانیم، وقتی برایشان برنامه می‌گذاریم، به‌ظاهر دارند راجع به موضوع دیگری صحبت می‌کنند، ولی در اصل، موضوع راجع به خودشان است. ما این را در این مجموعه نمی‌بینیم و در شخصیت این آدم نمی‌بینیم و این تعادل بین صمیمیت و فروتنی و به‌خود‌مطمئن‌بودن، باعث می‌شود که از یک‌طرف ما واقعاً داریم به موضوع گفت‌وگوها می‌پردازیم، موضوع گفت‌وگوها را داریم می‌شناسیم، در ضمن داریم صمیمیت گفت‌وگوکننده یا پدیدآورنده را هم می‌بینیم، محمدعلی را هم می‌بینیم، ولی هیچ‌وقت جای این دو تا عوض نمی‌شود. اگر داریم راجع به سهراب سپهری می‌خوانیم، یا راجع به صادق هدایت می‌خوانیم، راجع به فروغ می‌خوانیم، واقعاً راجع به آن‌ها داریم می‌خوانیم. هیچ‌وقت این بهانه‌ای نمی‌شود برای محمدعلی که بیاید و خودش را بیش‌ازحد عرضه بکند، که این هم خیلی شبیه شخصیتی‌ست که ترسیم می‌کنند از خرقانی، و از طرف دیگر یک سفری را ما می‌بینیم، که خب خرقانی هم در تعالیمش خیلی سفر هست، هم سفر مهاجرتی که اتفاق افتاده و هم سیروسلوکی که در طول این داستان‌ها نه به‌معنای سلوک عرفانی ولی سفری از زمانی به زمان دیگر، از کتابی به کتاب دیگر، از شخصی به شخص دیگر، از شعر به داستان، به اتفاق‌های مطبوعاتی و بعد مثلاً می‌بینیم در آخر کتاب دارد راجع به آقای برزگر صحبت می‌کنند که امیدوارم اینجا باشند و سلام می‌کنم به ایشان. این سفر و این سیر و به‌جاهای مختلف سرکشیدن، باز خیلی به یاد من می‌آورد آن کتابی را که دکتر شفیعی راجع به خرقانی نوشتند و از قضا اسم آن هم کتابت بر دریاست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این است که به‌نظر من می‌آید یک شکلی از زیستن فرهنگی ما که به‌شکل تاریخی در سنت شفاهی ما، در سنت عرفانی ما وجود داشته، و آن راجع به آدم‌هایی‌ست که سفر می‌کنند، با آدم‌های دیگر می‌نشینند، هویت خودشان را از دست نمی‌دهند و هویت دیگران را در سخنانشان بازتاب می‌دهند، این به یک شکل مدرنش در این گفت‌وگوها اتفاق افتاده و این کاری‌ست که از ژورنالیست برمی‌آید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من خیلی سپاسگزارم از آقای سجودی عزیز که راجع به ژورنالیسم گفتند. من از دانشکدهٔ ادبیات سنتی می‌آیم، که دکتر شفیعی کدکنی همیشه ژورنالیستی‌بودن را به‌عنوان ناسزا و گناه و مشکل به‌کار می‌بردند، ولی اتفاقاً می‌خواهم بگویم که اینجا نشان داده شد که این ژورنالیسم ادبی نه‌تنها ناسزا نیست، نه‌تنها گناه نیست، نه‌تنها مشکل نیست، بلکه تنها ژانری است که همهٔ این‌ها را می‌تواند کنار هم بیاورد و با فرهنگ سنتی ما هم بیگانه نباشد، و از آن برآمده باشد. به‌نظر من یکی از جنبه‌هایی که راجع به آقای محمدعلی بعداً می‌شود درباره‌اش صحبت کرد، شناخت ایشان از آن فرهنگ کهنه، بدون اینکه درش مانده باشند، بدون اینکه یک‌سره ردش کرده باشند، شناخت عمیقی که باید کسانی که ایشان را می‌شناختند ازش صحبت بکنند و به‌نظر من این مجموعهٔ یکپارچه‌ای را می‌سازد و آن یادگاری‌نوشتن روی دیوار دیگران، چه آن شیطنت عامیانه باشد که «نگاه کن ما روی دیوار کی یادگاری نوشتیم!»، چه آن کنشگری آگاهانه‌ای باشد که دکتر ممتازی گفتند، هر دو از این شخصیت غنیِ به‌خودمطمئن ولی نه ازخودمتشکر برمی‌آید و با آن سازگار است.»</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25553" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Barzegar.jpeg?resize=500%2C216" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش دوم گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - در شمارهٔ گذشته، بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، از نظرتان گذشت. به‌دلیل کمبود فضا بخش دوم این گزارش در این شماره از نظرتان خواهد گذشت... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="216" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Barzegar.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Barzegar.jpeg?resize=300%2C130&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های دکتر سادات‌شریفی، </span><b>جمشید برزگر</b><span style="font-weight: 400;">، یکی از کسانی که فصلی از این کتاب به او اختصاص یافته و در جلسه حاضر بود، چند کلمه‌ای با حضار سخن گفت که به‌دلیل محدودیت فضا از شما دعوت می‌کنیم برای شنیدن سخنان ایشان و همچنین مشروح دیگر صحبت‌ها، به پادکستی که به‌زودی دربارهٔ این نشست از سوی گروه علمی آموزشی سماک منتشر خواهد شد، رجوع کنید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">لینک کانال تلگرام سماک:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://t.me/Samaak_MTL"><span style="font-weight: 400;">https://t.me/Samaak_MTL</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25548</post-id>	</item>
		<item>
		<title>واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Oct 2025 14:03:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سجاد زند]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمد علی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[یادگاری روی دیوار دیگران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25517</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارشی از نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان ترانه وحدانی &#8211; ونکوور روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارشی از نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب <a href="https://tr.ee/2tdDus" target="_blank" rel="noopener">«یادگاری روی دیوار دیگران»</a>، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسه با گردانندگی دکتر فرشید سادات‌شریفی، مدیر و پایه‌گذار گروه سماک و حضور خانوادهٔ زنده‌یاد محمدعلی، خانم نسرین کیهانی، همسر و خانم‌ها شقایق و مهرنوش محمدعلی، دختران زنده‌یاد محمد محمدعلی و پایه‌گذاران بنیاد ادبی محمد محمدعلی و همچنین دکتر فرزان سجودی، دکتر سعید ممتازی و سجاد زند، سخنرانان این نشست در کنار دوستداران ادبیات، شاگردان زنده‌یاد محمدعلی و دوستداران ایشان برگزار شد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25520" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=500%2C500" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/8-Yadegari-Rooye-Divare-Digaran-Mochup.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشست با خوشامدگویی دکتر فرشید سادات‌شریفی آغاز شد. او ضمن اشاره به اینکه این گردهمایی به‌بهانهٔ کتاب تازهٔ استاد محمد محمدعلی‌ست، مناسبت دیگری را نیز یادآور شد: «ما امروز در آستانهٔ دومین سالگرد ژینا مهسا امینی گرد هم آمده‌ایم؛ رخدادی که نه‌فقط سرنوشت یک فرد، که سرنوشت ایران و ایرانی را در مسیر دیگری قرار داد». سادات‌شریفی افزود آنچه برنامه را به این مناسبت‌ها پیوند می‌دهد، مفهوم «یادکردن» است. او تأکید کرد: «ما هویتمان را تا حد زیادی از راه همین یادکردن‌ها می‌سازیم؛ اینکه چه چیزی و چه کسانی را در چه زمانی و به چه شکلی به یاد می‌آوریم». </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سادات‌شریفی سپس با اشاره به برنامه‌هایی که به‌مناسبت یادبود کشته‌شدن مهسا امینی در شهرهای مختلف جهان برگزار می‌شود، گفت که در اغلب شهرها تجمعات برای روز چهاردهم سپتامبر برنامه‌ریزی شده، ولی در مونترآل و ونکوور برنامه‌هایی بلافاصله پس از این برنامه تدارک دیده شده که علاقه‌مندان می‌توانند پس از پایان این نشست به آن‌ها ملحق شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس چارچوب نشست را معرفی کرد که شامل سخنان ناشر، یادمان خانواده، سه گفتار اصلی از دکتر سجودی، دکتر ممتازی و سجاد زند و در پایان، گفت‌وگوهای آزاد و جمع‌بندی بود. وی ابتدا از ناشر کتاب دعوت کرد توضیحاتی را دربارهٔ کتاب و چالش‌هایی که برای انتشار آن داشتند، ارائه کنند. به‌دنبال آن سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران نشر رها، پس از خوشامدگویی به حاضران گفت و قدردانی از حضور خانوادهٔ استاد محمدعلی در نشست و از هومن کبیری پرویزی، دیگر بنیان‌گذار این انتشارات، خواهش کرد توضیحاتی را دربارهٔ کتاب ارائه دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هومن کبیری پرویزی، با سپاس از دکتر سادات‌شریفی برای برگزاری جلسه و همچنین حضور سخنرانان و شرکت‌کنندگان در نشست و خانوادهٔ زنده‌یاد محمدعلی، گفت که خانم بهاره دهکردی، گردآورنده و تنظیم‌کنندهٔ کتاب به‌دلیل سفر ممکن است نتوانند به نشست ملحق شوند. او در ادامه به سالگرد کشته‌شدن مهسا امینی اشاره کرد و گفت که در همین کتاب زنده‌یاد محمدعلی به نام ایشان و جنبش زنان ایران اشاره کرده‌اند و یاد حضور زنده‌یاد محمدعلی در تجمعات جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ونکوور را گرامی داشت. او سپس به تشریح چالش‌های انتشار کتاب پرداخت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«چالش نخست این بود که آیا اساساً ما به‌عنوان ناشر اجازه داریم کتابی را که مجموعه‌ای از مقالات زنده‌یاد محمدعلی است و پیش از این در مجلات، روزنامه‌ها و رسانه‌های مختلف داخل یا خارج از ایران منتشر شده، چاپ کنیم یا نه. در ابتدا جدول مفصلی آماده کرده بودیم تا با رسانه‌هایی که این مقالات در آن‌ها چاپ شده بودند، تماس بگیریم که البته کار دشواری هم بود، چون بسیاری از این نشریات دیگر منتشر نمی‌شدند و مدیران مسئول برخی از آن‌ها دیگر در قید حیات نبودند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان دربارهٔ کپی‌رایت اثر مشاوره می‌گرفتیم و در نهایت دریافتیم که بر اساس قوانین کپی‌رایت کانادا، حق انتشار مطالب در اختیار خود نویسنده است، مگر آنکه او کارمند رسمی آن رسانه بوده باشد و حتی نویسندگان آزاد در صورتی‌که حق‌التألیف هم دریافت کرده باشند، باز خودشان مجوز کپی‌رایت آن اثر را اختیار دارند. این مسئله راه را برای انتشار قانونی کتاب هموار کرد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25521" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_All.jpg?resize=640%2C262" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="262" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_All.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_All.jpg?resize=300%2C123&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چالش دوم، سؤالاتی بود که پس از شروع کار به آن‌ها برخوردیم. ما در زمان انتشار کتاب «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» تجربهٔ بسیار خوبی با زنده‌یاد محمدعلی داشتیم و علی‌رغم اینکه ایشان از روی نسخهٔ کاغذی و با دست‌نوشته مطالب را ویرایش می‌کردند و به ما بازمی‌گرداندند، آن کتاب یکی از بهترین تجربه‌های انتشار کتاب برای ما بود. در نبودِ ایشان، کار بسیار دشواری بود که بتوانیم پاسخ به پرسش‌هایی را که در متن به آن‌ها برخورده بودیم، بیابیم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او سپس با اشاره به نقش بسیار مهم خانم نسرین کیهانی و خانم شقایق محمدعلی در این روند و قدردانی از آن‌ها گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خانم کیهانی، هم پیش از اینکه متن کتاب به دست ما برسد و هم پیش از پایان کار، کتاب را بازخوانی کردند. همچنین خانم شقایق محمدعلی با رجوع به دست‌نوشته‌های استاد محمدعلی و نیز نسخه‌های اصلی مقالات در مجلاتی که آرشیوشان نزد ایشان بود، کمک بسیار بزرگی در انتشار این کتاب کردند و اگر این کمک‌ها نبود چاپ کتاب میسر نمی‌شد. به‌عنوان مثال در یک مورد ظرف کمتر از یک روز به پرسشی دربارهٔ مقاله‌ای در نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ برج که خود زنده‌یاد محمدعلی بیش از چهار دههٔ پیش آن را منتشر می‌کردند، با پیداکردن اصل نسخه و ارسال عکس از آن، پاسخ دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و مورد سوم آوردن نمایهٔ اسامی در انتهای کتاب بود. ما در رابطه با آوردن ایندکس، تعهدی اخلاقی به زنده‌یاد محمدعلی حس می‌کردیم. می‌دانستیم که در کتاب‌های قبلی‌شان که دربارهٔ اشخاص و شخصیت‌های ادبی نوشته بودند، دوست داشتند که کتاب ایندکس داشته باشد. خیلی دوست داشتیم در این کتاب این کار را انجام دهیم که البته کار بسیار دشوار و زمان‌بری بود و همین باعث شد که نتوانیم آن را به رونمایی کتاب برسانیم، اما بعد از رونمایی کتاب همهٔ تلاشمان را کردیم تا این اتفاق بیفتد و حالا این کتاب که روایت‌های دست‌ِاول یکی از اعضای پیش‌کسوت کانون نویسندگان ایران از شخصیت‌های ادبی و رویدادهای مهم پیرامون این کانون است، حاوی نمایهٔ اسامی با بیش از ۳۵۰ مدخل است و می‌تواند به‌عنوان مرجع مهمی برای پژوهشگران مورد استفاده قرار بگیرد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از صحبت‌های هومن کبیری پرویزی، دکتر سادات‌شریفی از شقایق محمدعلی درخواست کرد چند دقیقه‌ای برای حضار سخن بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شقایق محمدعلی، ضمن قدردانی از برگزارکنندگان جلسه و همچنین سخنرانان و شرکت‌کنندگان، برگزاری مراسمی برای بررسی کتاب یک نویسنده را بهترین نوع بزرگداشت برای آن نویسنده دانست. او ضمن سپاسگزاری از مسئولان نشر رها در انتشار این کتاب، از طرف خودش و خواهرش، مهرنوش، از مادرشان سپاسگزاری کرد و گفت: «او هم به ما آموخت و هم مسئولیت کارها را بر عهده گرفت.» </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25524" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Shaghayegh.png?resize=500%2C206" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="206" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Shaghayegh.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Shaghayegh.png?resize=300%2C124&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس دکتر سادات‌شریفی با معرفی کوتاهی از دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس، از ایشان دعوت کرد تا با حاضران سخن بگوید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی صحبت‌های خود را این‌گونه آغاز کرد: «من در دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور دربارهٔ این کتاب که «آخرین اثر منتشرشده» از آقای محمدعلی‌ست صحبت کردم. دوستم دارم که بگویم «آخرین اثر منتشرشده»، نه آخرین اثر ایشان، به‌خاطر اینکه از نظر زنجیرهٔ زمانی این نوشته‌ها متعلق به خیلی قبل‌ترند و من با توجه به اهمیت موضوعی که در آن صحبتم در دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور مطرح بود، آن مطلب را دوباره می‌خوانم و بعد در بخش دوم صحبت‌هایم که فکر می‌کنم امروز به‌خصوص در سالگرد فوت ایشان و در واقع در هر مراسم آیینیِ به‌این شکل، شاید اهمیت ویژه‌ای پیدا کند، به برخورد ما با آنچه گذشته و درگذشته خواهم پرداخت و سه رویکرد را مطرح خواهم کرد. چون در همین برخوردهای اجتماعی چه مسائل گسترده‌تر سیاسی-اجتماعی چه در برخورد با دوست عزیزم آقای محمدعلی، هر سهٔ این رویکردها بوده و من خواهم گفت که رویکرد مورد توجه من کدام خواهد بود. بخش اول را به‌این دلیل دوباره می‌خوانم که فکر می‌کنم نکتهٔ مهمی اینجا هست و آن بحث ژورنالیسم ادبی‌ست که همان‌طورکه در مطلبی که خواهم خواند به آن اشاره کرده‌ام، به ژورنالیسم ادبی معمولاً در محافل روشنفکری کم‌توجهی شده و آن را یک ژانر دون در نظر گرفته‌اند. من این کتاب تازه‌منتشرشدهٔ آقای محمدعلی را در حوزهٔ ژورنالیسم ادبی می‌بینم و اتفاقاً وجود این کتاب نشان می‌دهد که این ژانر، ژانری متفاوت از نقد آکادمیک یا نقد دانشگاهی‌ست، اما اتفاقاً به‌همان اندازه و گاهی بیشتر مهم است، به‌خاطر اینکه این ژانری‌ست که با توده‌های وسیع‌تر خوانندگان ادبیات سروکار دارد و اگر به‌خوبی و آن‌طور که در این کتاب می‌بینید آقای محمدعلی نوشته، نوشته شود و دامنه‌اش گسترش پیدا کند، که متأسفانه در یکی دو دهه در ایران به آن توجه ویژه‌ای نشده، آن‌وقت می‌بینید که تنور ادبیات چقدر گرم‌تر خواهد شد و چقدر مخاطبان آثار بیشتر خواهند بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی در ادامه، متنی را که در جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور خوانده بود، برای حضار خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گردآوری متن‌های پراکنده که در طول چند دهه نوشته شده‌اند، و زنده‌کردن آن‌ها در قالبی جدید، فعالیتی است علیه فراموشی و مرگ. این سنت مدون‌کردن، و طبقه‌بندی گذشته، جانِ‌تازه‌بخشیدن به متون پراکنده، نقشی حیاتی در غنای انبارهٔ فرهنگ و حفظ پیوستگی فرهنگی بازی می‌کند. نوشته‌هایی که ممکن بود بسیاری از ما از وجودشان و از اهمیتشان در تاریخ ادبیات معاصر اطلاعی نداشته باشیم یا در دسترس‌مان نباشد، امروز در شکل کتابی پاکیزه در اختیار ماست. راه پویایی فرهنگ همین است. چرا که از سویی تقدیس گذشته آن را از متن فروکاسته و به شیئی مقدس تبدیل می‌کند؛ و از سوی دیگر نادیده‌انگاشتن و بی‌اهمیت تلقی‌کردن گذشته جریان پیوسته و پویای فرهنگ را مختل می‌کند. هر دو این رویکردها به گذشته، تجربهٔ زیستهٔ انسان را ابتر می‌کنند. فقط گفت‌وگوی فعال انتقادی با گذشته و حفظ آن به‌مثابهٔ متن پویاست که پیوستگی و در همان حال دگرگونی پویای فرهنگ را تضمین می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من، این کتاب از جهت دیگری نیز قابل‌تأمل جدی است. می‌خواهم دربارهٔ ژورنالیسم ادبی حرف بزنم و جایگاه ویژه‌ای که محمدعلی در آن داشت. معمول است که بین ژورنالیسم ادبی و نقد آکادمیک یا دانشگاهی تمایز قائل می‌شوند که البته تمایز درستی است، اما متاسفانه معمول است که به ژورنالیسم ادبی در قیاس با نقد ادبی دانشگاهی جایگاهی فرودست داده می‌شود. در حالی‌که ما با نقد ادبی برتر و مثلاً فرهیخته‌تر از یک‌سو و نقد ادبی دمِ‌دستی و فرودست از سوی دیگر مواجه نیستیم، بلکه با دو ژانر متفاوت در حوزهٔ نوشتن دربارهٔ ادبیات روبروییم که هریک جایگاه ویژهٔ خود را دارد. قائل‌شدن به‌همین تمایز فرادست و فرودست است که آسیب‌های جدی به هر دو حوزهٔ نقد دانشگاهی و ژورنالیسم ادبی زده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید اشاره‌ای کنم به آفات ژورنالیسم ادبی، تا اهمیت کار محمدعلی روشن‌تر شود. ژورنالیسم ادبی یا بی‌رمق شد، چون بسیاری آن را متأسفانه در شأن خود نمی‌دانستند یا از مبانی این ژانر فاصله گرفت و سعی کرد خود را با شیوهٔ نگارش نقد دانشگاهی همسو کند که بدتر مایه ابترشدنش شد. فکر کنید یادداشتی یا مقاله‌ای در صفحهٔ ادبی روزنامه یا هفته‌نامه‌ای ادبی در مورد رمانی می‌خوانید و در همان یادداشت کوتاه با نقل‌قول‌های متعدد به نظریه‌پردازان ادبی و فیلسوفان مواجه می‌شوید. این یعنی نویسنده جایگاه ژورنالیسم ادبی را درک نکرده است و آن را از کار انداخته است. و یا از سوی دیگر مطالبی سردستی در حد شرح پیرنگ رمان و خلاصهٔ آن نوشته می‌شود که باز به‌طریقی دیگر ژورنالیسم ادبی را بی‌مایه و ناکارآمد می‌کند. نوشته‌های محمدعلی که در کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» گردآورده شده‌اند، اما، به‌دلایلی که برخواهم شمرد نمونهٔ مثال‌زدنی از ژورنالیسم ادبی حرفه‌ای است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکم، سبک نثر است. سبک نثر محمدعلی در این نوشته‌ها پاکیزه، روان، خوشخوان، صمیمی و بی‌تکلف است. آن دسته که به نقد نزدیک‌ترند، نثر کم و بیش ساده و آسان‌یابی دارند و از پیچیدگی و ابهام غیرضروری که منجر به دشواری خواندن و دریافت می‌شود، در آن‌ها اثری نیست. برای مثال، مطالبی که دربارهٔ بوف کور صادق هدایت نوشته است. آن دسته دیگر از نوشته‌ها که به حال‌وهوای فضای ادبی این چند دهه و آدم‌های درگیر در آن می‌پردازد، گرچه داستان نیستند، اما روایتی‌اند و سبک نثر و طرز سخن خواننده را در موقعیتی قرار می‌دهد که گویی نشسته است و دارد به یادها و خاطراتی گوش می‌کند که چه شیرین نقل می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم، اشراف نویسنده است به فضای ادبی دستِ‌کم پنج دهه؛ از دههٔ چهل گرفته تا پایان دههٔ نود. نویسندگان و شاعران، محافل ادبی، مجلات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، رخدادها، نهادها مثل کانون نویسندگان ایران، سانسور و ضرورت مبارزه با آن، همه در حوزهٔ تجربه‌ٔ زیستهٔ محمدعلی قرار می‌گیرند و روایت او از آن‌ها روایتی دستِ‌اول است که بی‌تعصب و دل‌نشین بیان شده است. خوانندهٔ امروزی با خواندن این روایت‌ها در آن تجربه شریک می‌شود، آن را از آن خود می‌کند و نگاهش به گذشته و اکنون پخته‌تر و آزموده‌تر می‌شود. این همان گفت‌وگوی فعال با گذشته به‌واسطهٔ متن است که پیشتر از آن سخن گفتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم، اشراف نویسنده است به آثاری که در طول این سال‌ها نوشته شده است. محمدعلی در نقش یک ژورنالیست ادبی، نه‌تنها از جزئی‌ترین رخدادها و حال‌وهوای فضای ادبی اطلاع دارد و آن‌ها را به‌شیوایی تمام می‌نویسد، بلکه این نوشته‌ها گواه آن‌اند که تقریباً متنی نیست که در ادبیات داستانی و شعر فارسی در این سال‌ها نوشته شده باشد و او آن‌ها را با دقت و ریزبینی نخوانده باشد. ژورنالیست ادبی آماتور نگاه سرسری و گذری به آثار ادبی دارد، اما نوشته‌های محمدعلی نشان‌دهندهٔ نگاه ریزبین و ژرف او به آثار ادبی‌ست که تقریباً هیچ‌یک را نخوانده نگذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام باید بگویم که گفت‌وگوهای محمدعلی و بهاره دهکردی در پایان هر بخش از این کتاب (یادآوری می‌کنم که هر بخش به نوشته‌های محمدعلی در مورد یکی از نویسندگان معاصر اختصاص داده شده است)، در واقع آغاز نوعی بازخوانی فعال این نوشته‌هاست که برخی سالیان بسیار از نوشتنشان گذشته است؛ بازخوانی فعالی که خواننده باید در گفت‌وگوی خود با متن به آن تداوم ببخشد.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25523" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sojoodi.png?resize=500%2C205" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="205" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sojoodi.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Sojoodi.png?resize=300%2C123&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی بخش دوم صحبت‌هایش را این‌طور ادامه داد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بخش دوم صحبت‌های من منشأش برمی‌گردد به سال ۲۰۰۰ در دانشگاه دهلی. یک همایش بزرگ بین‌المللی بود تحت عنوان متون کلاسیک در آستانهٔ هزارهٔ جدید و من آنجا یک سخنرانی کردم به‌عنوان «متون کلاسیک؛ سه رویکرد». به‌اعتقاد من، حالا در آنجا چون به‌طور خاص بحث متون کلاسیک بود، این عنوان به متون کلاسیک برمی‌گشت، اما به‌اعتقاد من این رویکردهایی که الان خیلی فشرده می‌خواهم بگویم و در بخش اول متنی هم که خواندم به آن اشاره کرده بودم، در موارد بسیاری نه‌تنها در متون کلاسیک قابل تسری‌ست بلکه شاید بشود امروز گفت که «متون گذشته و نویسندگان درگذشته؛ سه رویکرد».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در ادامه سه رویکرد مورد اشاره‌اش را این‌طور تشریح کرد: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«رویکرد اول رویکردی تقلیل‌گرایانه یا موزه‌ای است؛ رویکردی‌ست که آثار یک نویسنده و خود آن نویسنده را در مجموع تقلیل می‌دهد و به یک «شیء ستودنی» و «تقدیس‌شده» تبدیل می‌کند. او را به عکسی بر دیوار تبدیل می‌کند. او را به پوستری یا آیینی که او را ستایش می‌کنند، تبدیل می‌کند و دریغ از ورود جدی، انتقادی و تحلیلی به نوشته‌های آن نویسنده یا آن دوره و در بدترین حالت او را به گرایشی شبه‌مد در دوره‌هایی تبدیل می‌کند و در بدترینِ بدترین حالات که برای حتی بعضی رهبران انقلابی مثلاً چپ تاریخ هم اتفاق افتاده، آن‌ها را سرانجام به عکسی روی یک تی‌شرت می‌رساند. این رویکرد تقلیل‌گرایانه، نمادگرایانه و موزه‌ای به ادبیات و به‌خصوص به ادبیاتی که کمی به گذشته تعلق دارد یا نویسندهٔ آن درگذشته، یکی از خطرناک‌ترین رویکردها به ادبیات است. برای اینکه ادبیات را از کارکرد متنی خودش لااقل در بازه‌های زمانی نسبت به یک نویسندهٔ به‌خصوص می‌اندازد و تبدیلش می‌کند به یک آیین موزه‌ای، آیین ستایش، آیین سوگواری و غیره. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد دوم رویکرد فراموشی‌ست. یعنی اینکه ما اساساً کم‌کم نویسنده‌ای یا آثارش را فراموش کنیم. این فراموشی زمینه‌های متفاوتی می‌تواند داشته باشد. در نظام اجتماعی‌ای که ما درش زندگی کردیم در ایران، بخشی از این فراموشی، فراموشی عامدانهٔ دستگاه برنامه‌ریزی فرهنگی از طریق سانسور است. یعنی آن دستگاه برنامه‌ریزی فرهنگی می‌خواهد کاری بکند که شما برخی از نویسنده‌ها و آثارشان را به یاد نیاورید. هرچند جامعهٔ ادبی به‌اصطلاح پاتک می‌زند به این دستگاه سانسور و به این فراموشی عامدانه‌ای که قدرت بر ما تحمیل می‌کند. سالیان سال برنامه‌ریزی فرهنگی در ایران می‌خواست که ما ساعدی را به یاد نیاوریم، ما فروغ را به یاد نیاوریم، ما آن متون را نخوانیم. نسل‌های جدید طوری بار بیایند که گویی این نویسندگان وجود نداشته‌اند. اما در عمل نه‌تنها موفق نبود، بلکه هر وقت دستگاهی اصرار بر فراموشی می‌کند، روی دیگر سکه این است که او را بیشتر به یاد دیگران می‌آورد. ببینید من می‌خواهم شما ساعدی را فراموش کنید و بعد همان موقع آن اشخاص می‌روند از زیر زمین هم شده آثار ساعدی را پیدا می‌کنند و می‌خوانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما رویکرد سوم رویکردی است که من از آن دفاع می‌کنم؛ خوانش فعال و متنی، یا حفظ کیفیت متنیت آثار ادبی. درست در نقطهٔ مقابل رویکرد اول که رویکرد تقلیل‌گرایانه است، رویکرد سوم رویکرد تکثر‌گرایانه است. مثلاً آقای محمدعلی اینجا مَجازِ بر مجموعه‌ای از داستان‌ها و رمان‌ها و نوشته‌هاست. خود شخص محمدعلی جایی پدر است، جایی رفیق است، جایی دوست است، و در جاهای دیگر نقش‌های دیگری دارد، ولی وقتی ما اینجا می‌گوییم محمدعلی، منظور ما آن مجموعهٔ آثار و متن‌هایی‌ست که از ایشان باقی مانده است. ما می‌تونیم آن آثار را بچینیم در کتابخانه‌مان و ستایش بکنیم و گاهی آیینی در ستایش آن‌ها برگزار بکنیم. می‌توانیم برعکس پیوسته به خوانش فعال، انتقادی و تفسیر کثرت‌گرایانهٔ آن آثار بپردازیم و از این طریق این جملهٔ کلیشه‌ای «نویسنده زنده است» را به زندگی متکثر متن، متنی که از نویسنده باقی مانده، تبدیل بکنیم. این به آن معنا نیست که انتقادی از این جلسه یا جلسات مشابه این باشد، به‌معنای چهارچوب فکری‌ست. من فکر می‌کنم که ما باید پیوسته در مسیر خوانش انتقادی-تحلیلی، فعال و تکثرگرایانهٔ متون، قرار داشته باشیم تا جایگاهی را که آن نویسنده و آن متون در واقع مستحقش‌اند، به آن‌ها ببخشیم. رویکرد اول و دوم دو روی یک سکه‌اند. یعنی تقلیل به شیء موزه‌ای، سرانجام آن شخص و آثارش را به آیین هرازچندگاهی و شاید فراموشی تبدیل می‌کند. اما خوانش فعال و کثرت‌گرایانه، پیوسته او را در شبکه‌ای از متون دیگر ادبیات معاصر و در گفت‌وگوی فعال با آثار دیگر و در گفت‌وگوی فعال با مای منتقد و تحلیلگر قرار می‌دهد؛ خود آقای محمدعلی در متن‌های همین کتاب این ویژگی را داشته‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، نوبت به دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم، روان‌پزشک و روان‌درمانگر، رسید. دکتر ممتازی طی سخنانش گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خیلی خوب است ما فکر کنیم که می‌توانیم یک نویسنده را از نزدیک بشناسیم. می‌توانیم آگاهی بیشتری در مورد او، شخصیتش و زندگی‌اش پیدا کنیم. ما در مورد آقای محمدعلی نمی‌توانیم به‌راحتی به این برسیم. درست است که خیلی‌ها از نزدیک با ایشان محشور بودند، و ایشان را دیده‌اند. بنده خودم این شانس و افتخار را داشتم. اما چرا اسم این کتاب به‌این شکل در آمده؟ چرا «یادگاری روی دیوار دیگران» است؟ آیا این کتاب یادگاری دیگران روی دیوار زندگی آقای محمدعلی نیست؟ آیا برعکس نباید نام‌گذاری شود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این نام با هوشمندی و فراست انتخاب شده است. به‌دلیل اینکه آقای محمدعلی خودشان را در کنار دیگران به ما نشان دادند؛ نظرات خودشان را، شخصیت خودشون را، چه از زبان نویسنده‌های دیگر و اشخاص دیگر بیان کردند، یعنی با نقل جمله‌ها و متن‌هایی از کتاب‌های دیگران، از نوشته‌های همکارانشان و چه آنجایی‌که خودشان اظهارنظر کردند. در کنار همهٔ این‌ها آقای محمدعلی همین‌طور که همه می‌دانیم، شخصیتی بسیار فروتن و محترم داشتند و شخصیتی که در بازی‌های سیاسی‌ای که ادبیات را آلوده کرده، هیچ‌وقت به دام قضاوت‌های سیاسی نیفتادند و به ارزش‌های ادبی، همان‌طور که جایی در کتاب هم گفته شده، جداگانه نگاه کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب این کتاب می‌تواند منبع خیلی‌خیلی باارزشی باشد برای اینکه ما خود آقای محمدعلی را بشناسیم، برای اینکه با ایشان بیشتر آشنا شویم، با دیدگاهش و با فکرش آشنا شویم. فقط فکر نکنیم که ایشان دارند نویسنده‌های دیگر یا خاطراتشان را از نویسنده‌های دیگر به ما معرفی می‌کنند، بلکه دارند شخصیت خودشان، حداقل آن بخشی را که می‌شود باز کرد، به ما نشان می‌دهند. بخشی از شخصیت ایشان شاید فقط برای خودشان مکشوف مانده باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جایی از کتاب در مورد صادق چوبک، ایشان چند جا با افسوس یاد می‌کنند که او شش جلد خاطرات خودش را سپرده بود که همسرش به آتش بیفکند و از بین ببرد و هنوز هم با تردید و با علاقه‌مندی ذکر می‌کنند که کاش این اتفاق نیفتاده باشد، کاش جایی دوباره این کتاب‌ها پیدا بشود و هنوز هم معلوم نیست که چه اتفاقی افتاده… ولی ما با خاطرات آقای محمدعلی روبه‌رو نیستیم. ما آن را در اختیار نداریم و نمی‌دانیم که ایشان نوشته یا ننوشته، اما دوست داریم که به شخصیت ایشان نزدیک شویم. بنابراین می‌توانیم به این کتاب مراجعه کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگر در مورد این کتاب این است که این به‌نوعی یک کتاب دایرةالمعارفی هم است. یعنی ممکن است عدهٔ زیادی از خوانندگان این کتاب ننشینند از اول تا آخر آن را بخوانند، بلکه به فهرستی که وجود دارد مراجعه کنند و ببینند که ایشان در مورد ساعدی چه گفته، در مورد فروغ فرخزاد چه گفته، چه نظری در مورد براهنی داشته، و این به محققان ادبیات هم کمک خواهد کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این مسیر باید از زحمت بسیار زیاد نشر رها دوباره قدردانی بکنیم که این کتاب را به‌صورت ای‌بوک هم منتشر کرده‌اند. من کلمه‌به‌کلمه می‌توانم به‌راحتی جست‌وجو بکنم. می‌تونم ببینم ایشان چند جا عبارت روان انسان را به کار برده‌اند، چند جا عبارت متعهد را به کار برده‌اند، یا در مورد افراد، چون ممکن است مثلاً در متنِ دربارهٔ آل احمد، در مورد فروغ فرخزاد هم صحبت شده باشد، در مورد سیمین دانشور هم صحبت شده باشد. نمی‌توانیم فقط به همان چند صفحه‌ای که مربوط به فروغ فرخزاد است استناد کنیم. بنابراین خیلی‌خیلی این کار باارزش است که غیر از کتاب کاغذی، در کنار آن هر کسی که به جست‌وجو در این کتاب و استفادهٔ دایرةالمعارفی از آن علاقه‌مند است، بتواند از کتاب الکترونیکی استفاده کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا ببینیم که در این کتاب چه چیزهایی گفته شده که ما را با خود آقای محمدعلی در درجهٔ اول آشنا می‌کند؛ وقتی ایشان می‌گوید که صادق هدایت رنگی از نیشخند و هزل به داستان زد که حاصل بی‌اعتنایی‌اش به زندگی واقعی و روزمره بود، وقتی می‌گوید مرد تنهایی که در شرایط سخت و دشوار عصبی با خودش حرف می‌زند و به دنیای درونی انسان‌ها می‌رود و از عوالم نامکشوف ذهن دریچه‌ای به دنیای پنهانِ روحِ زخم‌خوردهٔ خود می‌گشاید تا به آزادی و اندیشه و احساس خود برسد… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ببینید چقدر با آگاهی از مفاهیم روان‌شناسی، اندیشه و احساس را کنار هم گذاشته‌اند و در عین حال از هم جدا کرده‌اند. ما می‌دانیم که آقای محمدعلی شخصیت فردی و خانوادگی و اجتماعی‌شان را در کنار شخصیت ادبی‌شان بسیار شایان تحسین نگه داشتند. حداقل آن‌قدری که ما آگاهی داریم، واقعاً هر دو این جایگاه‌ها قابل‌تحسین‌اند و این کم دیده می‌شود. در آخر مقدمهٔ خودشان هم گفته‌اند که شخصیت ادبی را باید از شخصیت فردی جدا کرد. بعضی‌ها در یکی خیلی خوب‌اند و در دیگری خوب نیستند. ایشان در درون خودش «مرد تنهایی که در شرایط سخت و دشوار عصبی با خودش حرف می‌زند» بود، و دارد این را در مورد صادق هدایت می‌گوید. اما در کنار آن، مردی قوی و اجتماعی هم بود. یعنی هر دو جنبه را داشت و این از دید اگزیستانسیال که جایی در کتاب هم به آن اشاره کرده‌اند در مورد معلم ادبیات خودشان، باارزش است، اینکه ما بدانیم تعادل در داشتن این دو شخصیت با ارزش است و ما بتوانیم هم از تنهایی خودمان زجر خوشی داشته باشیم، و هم بتوانیم زندگی اجتماعی داشته باشیم و از آن بهره‌مند شویم. این از آن قسمت‌هایی است که ما می‌توانیم در این متن پیدا کنیم. در عین حال در مورد صادق چوبک می‌گویند که ایشان را تحسین می‌کنند. می‌گویند در بیان درونی‌ترین افکار و احساسات انسانی جسارت داشت. ببینیم دوباره افکار و احساسات در جای دیگری کنار هم قرار گرفته‌اند. چون این‌ها از هم جدا هستند و روی هم تأثیر می‌گذارند. از این دیدگاه که این را تعریف کرده، تحسین می‌کنند، یا دوباره می‌گویند «افکار و اوهام گونه‌گون انسان جستجوگر»، این هم باز باارزش است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25525" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Momtazi.png?resize=500%2C205" alt="واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب بخش اول گزارش نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی به‌مناسبت دومین سالگرد درگذشت ایشان - - - - - روز شنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۵ نشست بررسی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»، نوشتهٔ محمد محمدعلی با گردآوری و تنظیم بهاره دهکردی، به‌صورت مجازی برگزار شد. این نشست در آستانهٔ دومین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمدعلی برگزار می‌شد. گروه علمی‌آموزشی سماک و نشر رها با همراهی رسانهٔ همیاری و بنیاد ادبی محمد محمدعلی برگزارکنندگان این نشست بودند... #محمدمحمدعلی #ادبیات #کانادا #ایرانیان_کانادا #کتاب #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="205" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Momtazi.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/10/MM_Sep13th_Momtazi.png?resize=300%2C123&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که سهراب سپهری مورد نکوهش قرار می‌گیرد از سوی کسانی مانند شاملو و امثال او، باز اینجا آقای محمدعلی خودش را به ما نشان می‌دهد و بر صلح‌طلبی سهراب سپهری تأکید می‌کنند. می‌گوید اگر پس پشت این‌همه جنگ و جدال، چشم‌انداز صلح نباشد، این جهان یک ارزن نمی‌ارزد؛ این هم باز [موجب] آشنایی ما با نویسندهٔ کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» است. این برداشت ایشان است که می‌تواند در هر کسی نکتهٔ مثبتی را پیدا کند و مورد تأکید و حمایت قرار بدهد، و این را در جلسات حضوری ایشان هم مشاهده کردیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد ساعدی می‌گوید جادوی ساعدی در نوشتن دیالوگ‌های بسیار قدرتمند است که همه فکرشده‌اند. تخصصش به او کمک کرد تا ژرف‌ترین توصیفات روان‌کاوانه را بنویسد و به شناخت بیشتر جامعهٔ ایران از خودش و دریافت شرایط و موقعیت طبقات موجود یاری کند. اینجا باز دارد نگاه دقیق خودش را به روان انسان نشان می‌دهد. جایی در کتاب گفته، که حالا کمی ممکن است متناقض هم باشد، می‌گوید که آل احمد به درون انسان‌ها توجه زیادی نکرده. جای دیگری می‌گوید که آل احمد، هدایت و دولت آبادی را می‌شود روان‌شناسانی دانست که به ذهنیت انسان نفوذ کردند. در جست‌وجوی تعریف روشنفکر و روشنگر یادی کنیم از خانم بهاره دهکردی که برای این کتاب زحمت زیادی کشیدند و اینجا الان حضور ندارند، روی این موضوع دو سه بار سؤال و گفت‌وگو شده با آقای محمدعلی، روشنفکر کیست؟ روشنگر کیست و دیدگاه خودش را دارد واضح می‌گوید. این را می‌توانیم بگذاریم در کنار تعریفی که آقای فریبرز رئیس‌دانا در کتاب آیین یا ویژگی‌های روشنفکری گفته، روشنفکر کسی است که در اندیشیدن و سنجش امور به تعقل تکیه می‌کند و به یاری مردم می‌آید تا تسلیم باورهای جمعی یا عواطف شخصی نشوند و روشنگر کسی‌ست که در کنار این‌ها وسط میدان مبارزه است، از خودش هم مایه می‌گذارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایی که باید بتواند زندگی فردی و ادبی را در کنار هم نگاه کند، می‌گوید آل احمد که آن‌قدر شیفتهٔ ماتریالیسم دیالکتیک بود، برای دریافت طلسم ناباروری و بی‌فرزندبودن خودش به دخمهٔ دانیال نبی در شوش هم رفت و دوباره در مورد خیانت آل احمد به همسرش صحبت می‌کند و از قول او نقل می‌کند که «همین، همهٔ شعارهایش در طول زندگی به‌عنوان یک روشنفکر متعهد را زیر سؤال برد.» ما می‌توانیم ببینیم که باید در حیطهٔ شخصی همان را که در بیرون از خودمان نشان می‌دهیم، داشته باشیم و ارائه کنیم. همان‌طور که فیلم هامون دارد به‌درستی این را نشان می‌دهد و با آن سیلی معروفی که به هنرپیشهٔ زن زده می‌شود، تمام وجود یک روشنفکر را و اصالتش را و درستی‌اش را زیر سؤال می‌برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی شاهکار فروغ و هدایت را اول‌شخص می‌داند و بعد می‌گوید اول‌شخصِ ملامتی. اول‌شخصی که کسی بتواند به‌جای اول‌شخص قهرمان یا اول‌شخص بی‌طرف یا ناظر معمولی جای اول‌شخص ملامتی را بگیرد و بتواند از خودش انتقاد کند و از خودش ایراد بگیرد، به خودش نقد کند که خب این کار سختی‌ست و ایشان این را در این نویسنده‌ها پیدا کرده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاه بکنیم به بعضی از جمله‌ها که ارزش تاریخی دارند. نویسندگان و روشنفکرانی که در انقلاب ۵۷ مشارکت کردند، بعضی‌هایشان هنوز که هنوز است دارند به بهانه‌های مختلف، نمی‌خواهم بگویم حرفشان غلط است یا درست، به درستی کار خودشان اصرار می‌کنند و نمی‌توانند با زخم‌های کف پایشان کنار بیایند. اما آقای محمدعلی جایی اشارهٔ گذرایی می‌کند و می‌گوید اکثریت نویسندگان و هنرمندان در حال تصحیح خوشبینی‌های بی‌محابای خود در سال ۵۷ هستند. خوش‌بینی، شکلی از اشتباه‌کردن است. حالا به‌هر شکل باید افراد آن را بتوانند بپذیرند و به سمتش بروند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مورد لمپن‌های باسواد و بی‌سواد صحبت می‌کند که خب عبارت قشنگی‌ست. لمپن‌ها را به‌طور معمول از افراد بی‌سواد تعریف می‌کنند، اما ایشان به لمپن‌های باسواد هم اشاره می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند نکتهٔ شاید تیتروار هم بگویم در مورد این کتاب که خب این ثبت حافظهٔ ادبی از دیگران است و گاهی اوقات این خیلی‌خیلی در تاریخ ما برجسته شده. ببینید در زمان سعدی عدهٔ بسیار بسیار اندکی و حتی تا چند قرن پیش عدهٔ بسیار اندکی فردوسی را می‌شناختند. به‌جز کسانی که نقالی در قهوه‌خانه‌ها را می‌شنیدند یا می‌گفتند. اما وقتی می‌گوید که چنین گفت فردوسی پاک‌زاد / که رحمت بر آن تربت پاک باد، یک‌دفعه فردوسی را در زمان خودش به دیگران نشان می‌دهد. این کاری‌ست که، همان‌طور که آقای دکتر سجودی هم اشاره کردند، برای ثبت در تاریخ و ثبت ادبیات انجام می‌دهد و باارزش است. حالا آقای محمدعلی هویت شخصی خودش را هم نشان می‌دهد. ترکیبی بین خودش و دیگران را هم به ما نشان می‌دهد، حافظه و خاطره را با صمیمیت تعریف می‌کند که بسیار زیباست. اما در عین حال تحلیل هم می‌کند، نظر ادبی هم می‌دهد، نظر خودش را هم می‌گوید و این کار را بیشتر باارزش و خواندنی می‌کند و تقابل زیبایی بین احترام و انتقاد را به ما نشان می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌گاه، حداقل تا جایی که من تجربه دارم، ندیدیم که ایشان نویسنده‌ای را نکوهش کنند. انتقاد با نکوهش فرق دارد. حالا بگذریم که دیگران به‌راحتی به توهین هم دست می‌زنند، ولی حتی ندیدیم که نکوهش بکنند، اما انتقاد می‌کنند، دعوت می‌کنند از نویسندگانی که همراه بشوند در کارگاهشان که ممکن است با ایشان تفاوت نظر داشته باشند. این‌ها همه نکات باارزشی‌ست که در کنار اینکه ما از دیگران آگاه می‌شویم، در این کتاب می‌توانیم به آقای محمدعلی نزدیک‌تر شویم و ایشان را بیشتر بشناسیم که این، کتاب را از این نظر هم باارزش می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید حالا به‌لطف این روزی که الان درش هستیم و دکتر فرشید عزیز به‌درستی اشاره کردند، یک قسمتی از این متن را بخوانم. درست است که ایشان بستن این نوشته‌ها را به سال ۱۳۹۷ نسبت دادند ولی متن مربوط به بعد از آن تاریخ است، در مورد فرخنده حاجی‌زاده: «شاید به‌نظر من هر دو فروغ و فرخنده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جای دیگری هم در این کتاب گفته: «فروغ درخشان صندوق جواهر» یعنی از کلمهٔ فروغ برای اسمش استفاده کرده، «و من خیلی دوستشان دارم تا یادم نرفته بگویم فرخنده حاجی‌زاده یکی از زنان کوشای جامعهٔ فرهنگی هنری ایران است. بد نیست در حاشیه بگویم این روزها زنان و دختران ایرانی جلودار و پرچم‌دار نهضت و انقلابی‌اند که در جهان بی‌نظیر است. شعار «زن، زندگی، آزادی» تأکیدی‌ست بر اصول زندگی معمولی و نبرد زنان با پیرمردان عصر حجر؛ دفاع از حقوق بشر در ایران که زنگ آن با خاموشی مهسا امینی به صدا درآمد. کشتن یک دختر جوان برای پیدابودن چند تار مو چیزی نیست که حافظهٔ جمعی جهان فراموشش کند.» </span><span style="font-weight: 400;">و بار دیگر اینجا این ثبت شده و بسیار زیبا به آن اشاره شده به بهانه‌ای.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخش دوم این گزارش را در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/11/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8-2/" target="_blank" rel="noopener"><strong>اینجا</strong></a> بخوانید.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/">واپسین کتابت محمدعلی بر دریای ادب</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/10/03/%d9%88%d8%a7%d9%be%d8%b3%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25517</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 13 May 2025 02:24:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اسپنسر چاندرا هربرت]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[جنیفر بلادرویک]]></category>
		<category><![CDATA[حمید مساح]]></category>
		<category><![CDATA[درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حسام دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لورن اوتس]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مصدق پارسا]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[منیژه باختری]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر هوتکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24892</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد</a>، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در سه بخش و مجموعاً به‌مدت پنج ساعت برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمرکز جشنوارهٔ امسال بر ارج‌نهادن اقدامات ارزشمند انجام‌شده برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل در افغانستان و همچنین اطلاع‌رسانی در این زمینه بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با توجه به طولانی‌بودن نشست‌ها و محدودیت وقت تهیه و تکمیل گزارش و نیز محدودیت فضای نشریه، در این گزارش به بخش‌هایی از سخنان هریک از سخنرانان می‌پردازیم و از شما دعوت می‌کنیم که پس از آماده‌شدن ویدئوی کامل این نشست‌ها، سخنان کامل سخنرانان را تماشا کنید و بشنوید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی با کمی تأخیر آغاز شد و </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از مدیران کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که مسئولیت گردانندگی جلسه را بر عهده داشت، پس از تأکید بر آنکه محل برگزاری جشنواره بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">پیش از آغاز برنامه لازم می‌دانیم از طرف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای دو واقعهٔ تأسف‌بار تسلیت بگوییم. نخست کشته‌شدن ده‌ها تن از هم‌وطنانمان در فاجعهٔ انفجار بندرعباس را تسلیت گفته و یاد آنان را گرامی می‌داریم. همچنین به‌اطلاع می‌رسانیم برنامه‌ای به‌همین مناسبت از ساعت ۲ بعدازظهر امروز مقابل ساختمان آرت گالری برگزار می‌شود. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24894" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واقعهٔ تأسف‌بار دوم درگذشت همشهری فرهیخته و ارجمندمان در شهر ونکوور است؛ با کمال تأسف دکتر منیر طه، شاعر، نویسنده و ترانه‌سرا، که نخستین زن ترانه‌سرای برنامهٔ گل‌های رادیو ایران و پایه‌گذار بنیاد فرهنگی رودکی در ونکوور بودند،<a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/09/%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%85-%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af/" target="_blank" rel="noopener"> روز سی‌ام آوریل در شهر ونکوور درگذشتند</a>. گفتنی است سپتامبر سال گذشته جشنی برای تقدیر از هشتاد سال فعالیت و تلاش‌های ارزندهٔ ایشان، در شعر، ترانه و ادبیات فارسی، در دانشگاه سایمون فریزر در داون‌تاون ونکوور <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/18/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">برگزار شد</a> که با استقبال دوستداران هنر و ادبیات مواجه شد. در آن مراسم سه کتاب تازه‌منتشر‌شده از ایشان، یعنی «شراب خانگی»، «در کوچه‌ها، بازارها» و «یک تار مو» هم رونمایی شدند. جایشان امروز در میان ما خالی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این فقدان بزرگ را به خانوادهٔ ایشان و جامعهٔ ادبی و فرهنگی ونکوور تسلیت می‌گوییم. نام و یادشان مانا و گرامی باد.</span><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=500%2C333" alt="یادی از دکتر منیر طه در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور - ۳ مهٔ ۲۰۲۵- عکس از علی حقیقت_جو" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس پیام ارسالی نمایندهٔ محترم مجلس استانی، </span><b>اسپنسر چاندرا هربرت (Spencer Chandra Herbert)</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">از طرف نخست وزیر دیوید ابی و دولت بریتیش کلمبیا، باعث افتخار من است که به شما در جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور ۲۰۲۵، خوشامد بگویم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، استعدادهای ادبی نویسندگان ایرانی و افغان از بریتیش کلمبیا و آمریکای شمالی را گرامی می‌دارد. تمرکز این جشنواره بر هنر ادبی از دریچهٔ زبان فارسی، فضایی حیاتی برای کاوش فرهنگی فراهم می‌کند و در عین حال، درک، پذیرش و همه‌شمولی را تشویق می‌کند. من همچنین به‌ویژه مفتخرم که در رویداد امسال، چندین نویسندهٔ اهل بریتیش کلمبیا حضور خواهند داشت که کتاب‌هایشان رونمایی یا معرفی می‌شود و نیز تازه‌ترین اثر زنده‌یاد آقای محمد محمدعلی، نویسنده‌ای بسیار مورد احترام در ایران و کانادا، در این جشنواره رونمایی خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بریتیش کلمبیا، ما نه‌تنها از این امتیاز ویژه برخورداریم که دومین صنعت بزرگ نشر کتاب انگلیسی‌زبان در کانادا را داریم، بلکه بالاترین تعداد هنرمندان فعال به‌طور سرانه را نیز داریم. صداهای فارسی، بخش مهمی از این مقوله در بریتیش کلمبیا هستند و نویسندگان [فارسی‌زبان] دیدگاه‌های قدرتمندی در مورد فرهنگ و تجربیات زیسته‌شان ارائه می‌دهند که به تاریخ، هویت و موفقیت استان ما کمک می‌کند. دولت ما متعهد است بخش فرهنگ و هنر را طوری بسازد که چندگونگی استان ما را به نمایش بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، داوطلبان و حامیان مالی آن برای فراهم‌کردن امکان برگزاری این جشنواره سپاسگزاریم. مشارکت شما برای موفقیت این جشنواره حیاتی‌ست. همچنین از همهٔ شرکت‌کنندگانی که آثار ادبی‌شان به ما در رشد و تفکر انتقادی کمک می‌کند، سپاسگزاریم. مشارکت‌های شما الهام‌بخشِ تأمل، گفت‌وگو و ارائهٔ دیدگاه‌های تازه است که تأثیر مثبتی بر همهٔ ما دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسپنسر چاندرا هربرت،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورز</span><span style="font-weight: 400;">ش»</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24895" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=580%2C750" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی، از او خواست تا پیش از آغاز نشست‌ها و گوش‌سپردن به سخنرانان، توضیحاتی دربارهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی و حامیان برگزاری دومین سال این جشنواره بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> طی سخنانی که ایراد کرد، گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با سپاس دوباره از حضور شما عزیزان، یاد می‌کنیم از استاد عزیزمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که خاطراتشان در قلب ما زنده‌تر از همیشه است، و ما هر سال این جشنواره را با یاد و به‌نام ایشان آغاز می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اوایل سال میلادی گذشته، رسانهٔ همیاری با این فکر که در زادروز استاد محمدعلی عزیز زمانی‌که برای اولین بار در چنین روزی در کنار ما نیستند، کاری بکند. و در نهایت، فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، ایده‌ای بود که به مرحلهٔ عمل رسید. نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با مشارکت و حمایت انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انجمن فرهنگی پرسش، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، روزنامهٔ هشت صبح، شهرگان، کتابخانهٔ درخت دانش، کتاب‌فروشی پان‌به، گروه علمی‌آموزشی سَماک، گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، مجلهٔ فرهنگ، نشر رها و نشر زن برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دنبال موفقیت جشنوارهٔ سال گذشته، پس از رایزنی‌ها بین چند تن از فعالان نخستین جشنواره، تصمیم بر آن شد تا نهادی غیرانتفاعی برای برگزاری جشنواره‌های آتی شکل بگیرد. بر همین اساس انجمنی غیرانتفاعی در استان بریتیش کلمبیا با نام «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی» ثبت شد. عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، دکتر فرزان سجودی، سیما غفارزاده و بنده هیئت مؤسس این بنیاد را تشکیل می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ایجاد بستری پویا برای غنی‌سازی سنت‌های ادبی فارسی و برانگیختن عشق به مطالعه و کاوش ادبی در بین همهٔ نسل‌هاست. برای نیل به این اهداف، این بنیاد در نظر دارد برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و جشنواره‌های ادبی‌ و میزبانی نشست‌ها و کنفرانس‌های ادبی برای گفتمان فکری و تبادل فرهنگی را در دستور کار خود قرار بدهد. برنامه‌های دیگری هم برای آینده در نظر گرفته شده است که متعاقباً اعلام خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با آغاز به کار «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی»، برگزاری دومین دورهٔ جشنوارهٔ کتاب فارسی به این بنیاد سپرده شده است. با بهره‌گیری از تجربیات سال گذشته، توانستیم نشست‌ها را در این سالن، که ظرفیت بیشتری از سالن سال گذشته دارد، برگزار کنیم. این جشنواره همواره در زادروز یا حوالی زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی برگزار خواهد شد و یاد ایشان در این جشنواره گرامی داشته خواهد شد. جشنوارهٔ امسال به‌فاصلهٔ چند روز از هفتاد و هفتمین زادروز ایشان برگزار می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از تک‌تک دوستانی که به‌هر شکل ممکن ما را در برگزاری این جشنواره یاری کردند، صمیمانه سپاسگزاریم. همچنین از حامیان اصلی‌مان، «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان»، «بنیاد خیریهٔ محسنی» که حامی پروژه‌های خیریهٔ زیادی ازجمله بخش ارولوژی بیمارستان عمومی ونکوور بوده‌اند و همچنین از بخش ایران‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی حمایت کرده‌اند، جناب آقای فرهاد صوفی که حامی بسیاری از برنامه‌های فرهنگی و هنری ایرانیان بریتیش کلمبیا بوده‌اند، شرکت Golden Mind Services، شرکتی پیشرو در حوزه‌های نوین فناوری شامل هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و افزوده، و شرکت حسابداری PBS Accounting که به‌طور داوطلبانه خدمات حسابداری بنیاد را برعهده گرفته‌اند، کمال سپاس و قدردانی را داریم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24896" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس با اشاره به پیشینهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که یکی از افرادی بود که آموزش زبان فارسی در یو‌بی‌سی را زیر نظر دکتر راس کینگ رئیس وقت بخش شرق‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی، در این دانشگاه به راه انداخت و همچنین اشاره به پیشینهٔ روزنامه‌نگاری او در نشریاتی چون شهروند و رسانهٔ همیاری در ونکوور و همچنین بی‌بی‌سی فارسی، دربارهٔ «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان» به‌عنوان یکی از حامیان دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان، از سال ۲۰۱۹ در دانشگاه یوبی‌سی برگزار می‌شود. پیش از آن، این سخنرانی‌ها تحت عنوان «سلسله‌سخنرانی‌های ایران‌شناسی در دانشگاه یوبی‌سی» انجام می‌شد. در سال ۲۰۱۹، به‌منظور گرامیداشت یاد و تلاش‌های ارزندهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که ازجمله پایه‌گذاران آموزش زبان فارسی در دانشگاه یوبی‌سی بود، این سخنرانی‌ها به نام جدید تغییر عنوان داد، و تاکنون با حمایت خانوادهٔ محترم زنده‌یاد علیرضا احمدیان، به همین نام به فعالیت خود ادامه داده است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24897" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف اصلی از راه‌اندازی این سخنرانی‌ها، ایجاد فضایی برای افزایش ارتباط میان دانشگاه یوبی‌سی با ایرانیان، دیگر فارسی‌زبانان و علاقه‌مندان به مطالعات ایران‌شناسی و جوامع فارسی‌زبان در ونکوور از یک‌سو و از دیگرسو جلب حمایت‌های مالی لازم به‌منظور رشد و توسعهٔ هرچه بیشترِ گرایش زبان و ادبیات فارسی در دپارتمان آسیاپژوهی در یوبی‌سی بوده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او از علاقه‌مندان دعوت کرد در شبکه‌های اجتماعی این سلسله‌سخنرانی‌ها را دنبال کنند تا از برنامه‌های ارزندهٔ آتی آن‌ها مطلع شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از</span> <b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی زنده‌یاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا با سخنانش آغازگر نشست اول این جشنواره باشد. او همچنین از حاضران دعوت کرد تا پس از صحبت‌های شقایق محمدعلی به سخنرانی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و مترجم ساکن آمریکا، که به‌صورت ویدئویی برای جشنواره ارسال شده بود، گوش سپارند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از </span><span style="font-weight: 400;">بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای فراهم‌آوردن فرصتی برای شنیده‌شدن صدای نویسندگان، شاعران و اهل ادب فارسی‌زبان گذشته و امروز، </span><span style="font-weight: 400;">گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌عنوان عضوی از بنیاد ادبی محمد محمدعلی، سپاسگزار نشر رها هستم که امسال هدیهٔ ارزشمندی به‌مناسبت سالگرد تولد پدرم منتشر کردند؛ «به‌یاد خالق جهان زندگان» مجموعه‌ای است از مقالات و یادداشت‌ها دربارهٔ زندگی ادبی و آثار محمد محمدعلی. ایدهٔ این مجموعه با پیشنهاد خانم مریم رئیس‌دانای عزیز شروع شد و به فراخوانی رسید برای ارسال نقد بر روی آثار نویسنده. به‌گمانم ایشان و تمام نویسندگان و منتقدانی که به فراخوان پاسخ دادند، از علاقهٔ عمیق پدرم به نقد آثارش خبر داشتند که همیشه مشوق نقد جدی و حتی بازگویی نقاط ضعف آثارش بود. تکیه‌کلامش بود که اثر با نقد جدی جان می‌گیرد. سپاسگزار شما هستم که لایه‌های پنهان آثارش را سیال و جاری کردید و نفسش را زنده. </span></p>
<figure id="attachment_24898" aria-describedby="caption-attachment-24898" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24898" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=500%2C333" alt="شقایق محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24898" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، نشر رها از کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»: مجموعهٔ مقالات و گفت‌و‌گوهای محمد محمدعلی دربارهٔ چهره‌های برجستهٔ ادبیات معاصر به‌کوشش بهاره دهکردی، نیز رونمایی می‌کند. بدون پشتیبانی خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، انتشار این کتاب پس از درگذشت نویسنده، برای ما ممکن نبود. آن‌ها با درک چالش‌های عاطفی ما به‌عنوان خانواده، همراه ما و بهاره دهکردی عزیز، پاسخگوی پرسش‌های فراوانی بودند؛ از مسائل حقوقی گرفته تا تصمیم‌های احساسی و خلاقانه. یکی از دغدغه‌های ما این بود که چطور می‌توان بدون تغییردادن صدای او، متن را ویرایش کرد؟ چطور می‌توان دیدگاه‌های نویسنده را حفظ کرد و آنچه را ناتمام گذاشته بود، به پایان رساند. پشتیبانی و پشتکار مادرم، نسرین کیهانی، که به‌سنت همیشه‌اش هنگام ادیت کارهای پدر، خط‌کشی به‌دست متن را خط‌به‌خط چندباره و چندباره خواند، از خاطرم نمی‌رود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، آرزو می‌کنم که این جشنواره هر سال بزرگ‌تر، پربارتر، و تأثیرگذارتر شود.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان سخنان شقایق محمدعلی، فریبا فرجام گواهینامهٔ کاشت یک نهال بلوط در کوه‌های زاگرس را به او تقدیم کرد. این نهال بلوط هدیه‌ای بود از سوی </span><b>حمید مساح</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که به‌تازگی به‌نام زنده‌یاد محمدعلی کاشته شده است.</span></span></p>
<figure id="attachment_24900" aria-describedby="caption-attachment-24900" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24900" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24900" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش در رابطه با</span><span style="font-weight: 400;"> روند شکل‌گیری یادنامهٔ الکترونیکی زنده‌یاد محمد محمدعلی که هم‌زمان با هفتاد و هفتمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۵ از سوی نشر رها منتشر شد، گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><span style="font-weight: 400;">این روزها به‌یمن سالروز تولد آن ارجمند تصمیم گرفتیم با تهیهٔ ویژه‌نامه‌ای آنلاین ادای دینی کوچک کنیم به بزرگی او. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی نه‌فقط در عرصهٔ تخصصی خود، بلکه در مسیر تربیت نسل‌های تازه نقش بی‌بدیلی ایفا کرد. با نگاهی عمیق، دانشی گسترده و قلبی مملو از عشق به انسان و فرهنگ، همان‌طور که ما را با ادبیات آشنا کرد، توأمان ارزش‌های انسانی را نیز به ما آموخت. </span></p>
<figure id="attachment_24901" aria-describedby="caption-attachment-24901" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24901" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=500%2C375" alt="مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24901" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رفتار فروتنانه، احترام به شاگردان و نگاه مهربانش از او برای ما الگویی ساخت. با عمل به ما آموخت علم بدون عشق ناتمام است و دانستن اگر با فهم و اخلاق نباشد، بی‌فایده. </span><i><span style="font-weight: 400;">هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام او</span></i><span style="font-weight: 400;">. ما دوستداران او به‌همت نشر خوب رها با همهٔ عشق و دلتنگی ویژه‌نامه‌ای آنلاین تهیه کرده‌ایم که در آن نوشته‌ها، یادداشت‌ها، خاطرات، و یادبودهایی برای استاد عزیزمان جمع‌آوری شده است. این ویژه‌نامه و هر ویژه‌نامهٔ دیگری ناممکن است بتواند نمایانگر سال‌ها تلاش او در دشت فرهنگی زبان پارسی باشد. از این‌رو این ویژه‌نامه درواقع گرامیداشت یادمان اوست به دوستدارانش.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، فریبا فرجام از </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ چند کتاب شعر اخیر </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، سخنانی ایراد کند. این آثار عبارت بودند از «گیسْ‌ برگِ درختان پائیزی» که به‌تازگی از سوی نشر آفتاب در نروژ منتشر شده است، «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» که سال گذشته از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شد، و «همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی» که قدیمی‌تر از دو کتاب اول است اما چاپ جدید آن از سوی نشر شهرزاد نامگ در دست چاپ است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ این سه اثر گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">… زبان شعرهای این سه دفتر، زبانی اهل تصنع و به‌رخ‌کشیدن خودش نیست. لحنی انسانی و آرام و اندوه‌بار دارند این شعرها.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زاویهٔ دید بیش از نود درصد شعرها، اول‌شخص یا همان منِ راوی است. شاعر، در تمامی این شعرها، روایتگر احوالات، اوقات و موقعیت‌های زندگی خودش است، اما این شعرها، در عین اینکه عمیقاً شخصی هستند، جامعیتی انسانی و جهانی پیدا می‌کنند. اندوه نهفته در گلوی راوی، اندوه آدمی در همه‌جای این دنیا، و بیشتر اندوهی خاورمیانه‌ای است.</span></p>
<figure id="attachment_24902" aria-describedby="caption-attachment-24902" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24902" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24902" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بلندگوی محوطهٔ زندان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که چانه‌‌اش با اذان صبح</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گرم شده بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ساکت شد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچهٔ لباس‌ات را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تحویل‌ام دادند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچه را باز کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در جیب‌های کت‌ات </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بوسه‌هایت را یافتم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هنوز داغ بود و پر از عشق</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شامه‌ام با بوی تنِ آخرینِ هم‌آغوشی‌ات</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پر شد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پیراهن و کت و شلوارت را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روی چوب‌رختی ‌</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آویزان کردم</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخش دیگری از سخنانش دربارهٔ تازه‌ترین اثر هادی ابراهیمی رودبارکی گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در روند شاعری و پروندهٔ ادبی شاعر، هرچه به مجموعهٔ آخر یعنی گیسْ برگ درختان پائیزی نزدیک می‌شویم، شعرها کوتاه‌تر، موجزتر و پخته‌تر می‌شوند، به‌طوری‌که خیلی از شعرهای این مجموعه به‌خاطر ایجاز و سخت‌گیری شاعر و مقتصدبودن در خرج‌کردن کلمات، به هایکو پهلو می‌زنند و گاه خود هایکو هستند. بر مبنای همان سنت هایکوسرایی سنتی که طبیعت در آن‌ها حرف اول را می‌زند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخهٔ بید </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">داس را اگر می‌شناخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از باد نمی‌لرزید</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی کوتاهی از</span> <b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;">، سیاستمدار، نویسنده و روزنامه‌نگار افغان که سفیر پیشین افغانستان در کشورهای شمال اروپا بوده است و آخرین رمان وی با عنوان «خاکستر شیرین» چندی پیش از سوی انتشارات پرنیان در ونکوور منتشر شد، از</span> <b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، همسر ایشان و نیز مدیر انتشارات پرنیان، دعوت کرد تا با ایراد سخنانی این انتشارات و رمان «خاکستر شیرین» را معرفی کند. فریبا فرجام همچنین با اشاره به اینکه منیژه باختری در حال حاضر در اروپا به سر می‌برد، از حاضران دعوت کرد که پس از سخنان ناصر هوتکی، به پیام ویدئویی ایشان توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انتشارات پرنیان سی سال پیش به‌هدف گردآوری، تدوین، چاپ و بازچاپ آثار واصف باختری پایه‌گذاری شد. پرنیان کارش را با بیشتر از بیست عنوان کتاب واصف باختری آغاز کرد و سپس به درخواست شمار زیادی از فرهنگیان و نویسندگان، دامنهٔ فعالیت‌هایش را با واژه‌نگاری، برگ‌آرایی، ویراستاری و چاپ آثار دیگر نویسندگان، گسترده‌تر ساخت.</span></span></p>
<figure id="attachment_24903" aria-describedby="caption-attachment-24903" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24903" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=500%2C333" alt="ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24903" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرنیان در عرصه‌های شعر، داستان، طنز، نقد ادبی، پژوهش ادبی، پژوهش فلسفی، روزنامه‌نگاری، سفرنامه‌نویسی، خاطره‌نگاری، ورزش و دیگر عرصه‌ها ده‌ها عنوان کتاب و مجله چاپ کرده است و یگانه بنگاه انتشاراتی‌ای بوده که هم‌زمان با کار چاپ، گردانندگی چند نشریه را در عرصه‌های مختلف نیز به عهده داشته است که می‌توان از فصلنامهٔ پرنیان برای ادبیات فارسی، فصلنامهٔ وریشم برای ادبیات پشتو، و دوهفته‌نامهٔ ورزنده‌گی و فصلنامهٔ پومسه در گسترهٔ ورزش نام برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پرنیان در نخستین سال‌های آوارگی ناخواسته، چیزی چاپ نشد، هرچند کار برای بازچاپ مجموعهٔ سه‌جلدی آثار واصف باختری کماکان ادامه داشت، و در فرجام توانست که این مجموعهٔ سه‌جلدی را که حدود دو هزار برگ است، با ویراست تازه و افزوده‌های بیشتر و تدوین بهتر دوباره چاپ کند.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در معرفی رمان «خاکستر شیرین» گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">در چندی و چونی خاکستر شیرین گپی به گفتن ندارم، به دو دلیل: یکم اینکه من کارشناس داستان نیستم و صلاحیت کارشناسانه در این زمینه ندارم و دو دیگر اینکه به‌عنوان نخستین خواننده و ویراستار «خاکستر شیرین»، با اندوخته‌های اندکی که از خواندن بار بارِ این داستان فرا گرفته‌ام، نمی‌خواهم گفته‌هایم تکرار مکررات و ابراز نظرهای سرسری باشند، چون می‌دانم که قرار است نویسنده از آنچه آفریده، روایت کارشناسانه‌تری ارائه بدهد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«برگزاری نمایشگاه کتاب فارسی در ونکوور رویداد بسیار ارزشمند و ستوده‌ای است که از پویایی جامعهٔ فرهنگی شهر و توجه ویژه‌اش به زبان و ادبیات و هویت فارسی‌زبانان حکایت می‌کند. این اقدام شایسته نه‌تنها بستری را برای معرفی آثار نویسندگان فارسی‌زبان فراهم می‌کند، بلکه فرصتی است برای هم‌افزایی اندیشه‌ها، زنده‌نگه‌داشتن زبان مادری و تقویت پیوند‌های فرهنگی در بین نسل‌های مختلف مهاجر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خاکستر شیرین، رُمان دوم من است. در حال نوشتن رُمان سوم استم و قبلاً داستان‌های‌ کوتاهی هم به نشر رسانده‌ام. خاکستر شیرین صدای یک تاریخ فروپاشیده است، روایت سقوط یک سرزمین است که ممکن است افغانستان باشد یا جای دیگری باشد؛ هرجای دیگری که نادانی، تعصب و افراطیت جای تفکر، عشق و عدالت را گرفته باشد. </span></p>
<figure id="attachment_24904" aria-describedby="caption-attachment-24904" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24904" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=500%2C281" alt="منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24904" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب روایتی است از تاریخ، روایتی است از فرهنگی که خاطره‌اش در دل مردمان زنده است، اما دست‌هایشان و تفکرشان در نگهداری و در ساخت دوباره‌اش ناتوان است. روایت انسان‌های ناتوان است که دل در گرو ارزش‌های تاریخی و فرهنگی خود دارند، اما از درک ژرفا و پیوندش با امروز ناتوان استند، نسلی که با وجود دلبستگی به تاریخ و فرهنگ به‌نام سنت و افراطیت، خود را تحقیر می‌کند. سقوطی که من در این رُمان ازش گپ زده‌ام، فقط سقوط خاک و جغرافیا نیست، سقوط ارزش‌هاست… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به اینکه طی چند سال اخیر در ونکوور شاهد آغاز به کار تعدادی از ناشران کتاب فارسی بوده‌ایم، از </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و از اعضای کارگاه داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، به‌عنوان مؤسس و مدیر «نشر زن» دعوت کرد تا حاضران را با فعالیت‌های این انتشارات و کتاب‌های تازه‌منتشرشده‌اش بیشتر آشنا کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، که سخنانش دربارهٔ روند شکل‌گیری و تولد «نشر زن»‌ رنگ و بوی طنز داشت، در بخشی از این سخنان گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وقتی اولین بار از دوست و استاد عزیزم شنیدم: نویسندهٔ ایرانی در خارج از کشور باید چرخ را خودش از اول اختراع کند، با صدای بلند خندیدم؛ آن‌سوی میز نشسته بود و در چشمانش، حتی از پشت بخاری که از لیوان چای بلند بود، برق شیطنت می‌درخشید. گمان کردم باز هم پای شوخی و بذله‌های همیشگی‌اش در میان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چند سال بعد که خودم صاحب کتابی شده و به‌قول او به جمع نویسندگان اولو‌العزم پیوسته بودم، تازه به حقیقت نهفته در حرفش رسیدم. بله، مجبور شدم چرخ را از اول اختراع کنم!&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… چیزی نگذشت که آن‌قدر با وسایل و وسائط مختلف ور رفتم و پیچ و مهره و سیخ و سنگ جابه‌جا کردم که چرخ اختراع شد. کمی روغن‌کاری و… آ، آ، بفرمایید… کار دیگر تمام بود. دور سرِ «ادی» اسفند دود کردم، ورد خواندم و به سمتش پوف کردم، نشاندمش توی چرخ و فرستادمش به خانهٔ بخت! </span></p>
<figure id="attachment_24905" aria-describedby="caption-attachment-24905" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24905" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، مدیر نشر زن" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24905" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، مدیر نشر زن</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا دیگر راه و چاه را یاد گرفته و سوراخش را پیدا کرده بودم… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عرق پیشانی‌ام را با گوشهٔ آستین خشک کردم و روغن چرخ را از دستانم شستم و رفتم به دیدن دوست و استادم در کافه آرتیجیانو؛ از خیابان صدای «زن، زندگی، آزادی» بلند و روشن به گوشمان می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از کمی این در و آن در زدن و احوالپرسی، صحبت رسید به کتاب و کتاب‌خوانی. عاقبت پرسید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; راستی کتابت چه شد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاهش کردم و برق شیطنتِ چشمان خودم را مثل آینه در چشمان زلالش دیدم. گفتم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آن کتاب را لولو برد! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا نوبت او بود که بزند زیر خنده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ادی» را حاضر و آماده، سرخاب و سفیداب‌زده، فرستاده بودم به چاپخانهٔ «لولو». اندکی بعد، پس از آزمایش و خطاهای فراوان و بلند و کوتاه کردن آستین و دامنش، همه‌چیز روبه‌راه شد و عاقبت توانستم شیرینی‌اش را بخورم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، دوباره در همان کافه، روبه‌روی هم نشسته و چشم‌درچشم، از پشت بخار لیوان‌ها به هم نگاه ‌می‌کردیم و در یک لحظهٔ اشراق، به نتیجه‌‌ای واحد رسیدیم: که همین کار را برای باقی کفتر و کتاب‌های کارگاه‌ داستان‌نویسی هم بکنیم و نشری راه بیندازیم تا بی‌دردسر، بی‌مهریه و ‌شیربها، شوهرشان دهیم و زودتر نوه‌‌ نتیجه‌هایمان را ببینیم. آه، چه از این بهتر؟ خوش و خرم به خانه برگشتیم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24917" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، در هیاهوی غریو و خروشی که از پنجرهٔ کافه داخل می‌شد، نام نشر را «زن» گذاشتیم. البته پیشنهادات دیگری هم بود که همه رد شدند. آخر کدام‌یک می‌توانستند در برابر «زن» مقاومت کنند؟ شما بگویید! حتی کله‌گنده‌ترینشان هم که از مردانگی چیزی کم نداشت، نتوانست؛ پس از کمی لجبازی، با سر رفت به زباله‌دان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، «زن» زندگی را شروع کرد و کم‌کم داشت پا می‌گرفت… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، در ادامهٔ سخنانش اشاره کرد که پس از رمان «ادی»، چاپ دوم کتاب «واقعیت و رؤیا ۲» شامل خاطرات محمد‌ محمد‌علی از سفرهای فرهنگی داخلی و خارجی او، به‌کوشش بهاره دهکردی، «دادخواهی» شامل پژوهشی در تاریخچهٔ نقالی به‌همراه نمایشنامه‌ای در چند پرده، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی، «پان» اثر کنوت هامسون &#8211; برندهٔ جایزهٔ نوبل &#8211; برگردان حسین قوامی از زبان نروژی، «فقط یه حس بود» دفتر شعری از مژگان خلیلی، مجموعه‌داستان «دوباره بخوانیم» اثر هانس کریستیان آندرسن، برگردان حسین قوامی از زبان دانمارکی، و رمان «لیلا» نوشتهٔ مهرداد حسینی، دیگر آثاری بوده که «نشر زن» تاکنون منتشر کرده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ نشست، این‌بار </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت‌مؤسس انجمن فرهنگی پرسش و نیز از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> را معرفی کرد و از او به‌عنوان یکی از اعضای هیئت‌‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، دعوت کرد تا «فصنامهٔ فرهنگی پرسش» را که هم‌زمان با این جشنواره رونمایی می‌شد، معرفی کند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24906" aria-describedby="caption-attachment-24906" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24906" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24906" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از اشاره به پیشینهٔ انجمن فرهنگی پرسش که از ژوئن ۲۰۲۳ فعالیت خود را آغاز کرد، طی بخشی از سخنان خود در معرفی این فصلنامه گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انجمن فرهنگی پرسش در ماه گذشته با اعلام اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت خود رسماً به ثبت هم رسید. از اهداف میان‌مدتی که انجمن دنبال می‌کند، انتشار فصلنامه‌ای با عنوان «مجلهٔ فرهنگی پرسش» است. انتشار این مجله هم بالاخره بعد از طی مسیری نسبتاً پرپیچ‌وخم به سرانجام رسید و نسخهٔ کاغذی آن در حال حاضر روی میز «انتشارات پان‌به» در بیرون سالن در دسترس است و نسخهٔ الکترونیکی آن هم به‌زودی در شبکه‌های اجتماعی قرار خواهد گرفت. از آنجایی که این اولین نسخه و اولین تجربهٔ انتشار مجله برای اعضای انجمن بود، کمی بیشتر از آنچه که برنامه‌ریزی شده بود طول کشید، ولی با توجه به تجربه‌ای که الان به دست آمده، امیدواریم که انتشار مجله طبق برنامه هر فصل با مطالبی غنی و متنوع صورت بگیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شماره حاصل تلاش جمعی از نویسندگان، شاعران، منتقدان و فعالان فرهنگی ایرانی در داخل و خارج کشور است و همین‌جا لازم می‌دانم از تمام کسانی که در تهیهٔ مطالب و انتشار مجله ما را یاری دادند، قدردانی کنم که قطعاً بدون کمک آن‌ها، این کیفیت یا شاید حتی در این بازهٔ زمانی ممکن نمی‌شد. الان مجال اسم‌بردن نیست، ولی اسامی همهٔ این عزیزان در این نسخهٔ مجله قید شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسخهٔ فعلی مجلهٔ فرهنگی پرسش که مربوط به فصل بهار ۲۰۲۵ است، شامل سه بخش اصلی‌ست و این سه بخش شامل بخش داستان، بخش نظریه و نقد، و بخش شعر هستند. از ویژگی‌های این شماره، حضور چهره‌های شناخته‌شده و کمترشناخته‌شده است، به‌همراه گزارش یک‌سال و نیم فعالیت انجمن، و انتشار آثاری از نویسندگان و مترجمان و شاعران ازجمله شعرهایی در ستایش صلح و نه به جنگ است. خط مشی کلی مجله ایجاد فضایی متنوع و باز برای ارائهٔ ادبیات داستانی، شعر دنیای امروز و نقدهای بحث‌برانگیز است و در راستای این خط مشی سعی در گزینش آثاری داریم که از همهٔ نقاط دنیا ازجمله ایران، افغانستان، آمریکای شمالی، اروپا و هرجای دیگر دنیا به دستمان رسیده باشند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مجلهٔ فرهنگی پرسش بستری‌ست مستقل، گفت‌وگومحور و چندصدایی که هدف آن فراهم‌کردن فضایی برای بازاندیشی و مواجههٔ انتقادی با مفاهیم جاافتادهٔ فرهنگی، اجتماعی و ادبی‌ست. مجلهٔ فرهنگی پرسش مجله‌ای‌ست متعهد به حفظ استقلال فکری و مالی، و متکی بر همکاری داوطلبانهٔ نویسندگان، هنرمندان، و پژوهشگران. رویکرد آن قطعاً نه تبلیغاتی است و نه تجاری، بلکه تلاشی‌ست برای تداوم اندیشیدن، شنیدن صداهای به‌حاشیه‌رانده‌شده، و پیوند میان تجربهٔ زیسته و بازنمایی فرهنگی در دوران ما و در جغرافیای پراکندهٔ زبان فارسی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا فرجام در پایان از دوستان نویسنده، شاعر، منتقد، نظریه‌پرداز و هنرمند دعوت کرد تا با ارائهٔ مطالب، دیدگاه‌ها و پیشنهاداتشان، هم در زمینهٔ نشست‌ها و هم فصلنامه، انجمن فرهنگی پرسش را یاری کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> توضیحاتی دربارهٔ پیشنیهٔ کارگاه داستان‌نویسی ونکوور داد. کارگاهی که پس از درگذشت زنده‌یاد محمد محمدعلی،‌ نامش به کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی تغییر یافت. فریبا فرجام در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کارگاه‌های داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی پیشینه‌ای بیست‌ساله دارد. اولین کارگاه، در سال ۲۰۰۲، در مؤسسهٔ کارنامه در تهران تشکیل شد، و پس از مهاجرت محمد محمدعلی به کانادا در سال ۲۰۰۹، این مسیر با همان شور و جدیت در ونکوور ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ورود استاد محمد محمدعلی به آموزش داستان‌نویسی، فصلی تازه در زندگی ادبی‌اش گشود؛ نویسنده‌ای خوب به مدرسی تأثیرگذار بدل شد. مدرسی که تنها اصول داستان‌نویسی را تدریس نمی‌کرد، بلکه شنونده‌ای صبور، منتقدی منصف، و مشوقی بی‌ادعا بود. او آموزش می‌داد، کشف می‌کرد، شاگردانش را تشویق می‌کرد و باور داشت هر کسی می‌تواند داستان خود را بنویسد، اگر فرصت شنیده‌شدن داشته باشد. همین نگاه، بنیان کارگاه‌هایی بود که سال‌ها ادامه یافت و نسل تازه‌ای از نویسندگان را پرورش داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کلاس‌های سه‌شنبه‌ٔ کارگاه‌های داستان نویسی‌ونکوور، با سابقه‌ای چهارده‌ساله، نمونه‌ای کم‌نظیر از تداوم فرهنگی در مهاجرت است؛ کارگاهی که حتی با آمدن کووید از حرکت نایستاد و بی‌هیچ وقفه‌ای به‌صورت آنلاین ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درگذشت استاد در سال ۲۰۲۳، فقدانی سنگین بر جمع ما سایه افکند، اما چراغی که او افروخته بود خاموش نشد. به‌همت خانوادهٔ ایشان، بنیاد محمد محمدعلی تأسیس شد و با کمک جمعی از شاگردان قدیمی و جدید کلاس‌های سه‌شنبه بی‌وقفه ادامه پیدا کرد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فریبا فرجام در ادامه از </span><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;">، از برگزارکنندگان کارگاه‌های داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا مروری داشته باشد بر سیر فعالیت‌های این کارگاه تاکنون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنان خود گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«… همواره بین شاگردان کارگاه بحث و شوخی بود که بچه‌های قدیم که فضای پرشور کلاس‌های حضوری را تجربه کرده‌اند، از ما خوش‌شانس‌تر بودند که دلمان به همان لبخند پشت دوربین استاد خوش بود و حالا حسرت شاگردان جدیدتر این است که کارگاه را در غیاب استاد تجربه می‌کنند.</span></p>
<figure id="attachment_24907" aria-describedby="caption-attachment-24907" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24907" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24907" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارگاه بی‌‌استاد مگر می‌شود؟ جلسات باید ادامه پیدا کند؟ با این‌همه دلتنگی چه کنیم؟ اصلاً کلاس‌ها چه شکل و فرمتی خواهند داشت؟ همان فرمت قدیمی را حفظ کنیم و هر جلسه دو داستان بخوانیم؟ تکلیف یادداشت‌هایی که از صحبت‌های استاد می‌نوشتیم چه می‌شود؟ اگر اختلاف نظری دربارهٔ پی‌رنگ داستان در بگیرد، که حتماً در می‌گیرد، حرف میانه را چه کسی می‌زند؟ چه کسی اول و آخر کلاس با ما شوخی می‌کند که یادمان بیاورد رفاقت بالاتر از همه‌چیز است و با روی خوش از هم خداحافظی کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا جواب هیچ‌یک از سؤالات را نداشتیم؛ فقط می‌دانستیم که نمی‌خواهیم کلاس‌ها تعطیل شود. که سه‌شنبه‌شب‌ها که سهم ما از همدلی با دنیای ادبیات است، همچنان باقی بماند. یاد استاد زنده بماند و مسیر رفاقت و آموزه‌های او تمام نشود. اعضای کارگاه به تکاپو افتادند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… با آزمون و تجربه، فرم کلاس هر چند ماه یک‌بار عوض می‌شد، اما آنچه ثابت ماند، همان اسلوبی بود که خودِ استاد با پیشینه‌ای که از سال‌ها شرکت در جلسات معروف سه‌شنبه‌شب‌ها و پنجشنبه‌شب‌های تهران داشت &#8211; برای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز پایه گذاشت. اینکه یک نفر اداره‌کنندهٔ کلاس (به‌قول استاد مبصری) باشد که همهٔ شرکت‌کنندگان، حتی خود استاد، برای صحبت از او اجازه می‌گرفتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در یک سال و نیم گذشته یعنی از اکتبر سال ۲۰۲۳ تا آخر آوریل سال ۲۰۲۵، کلاس‌های سه‌شنبه همچنان بی‌وقفه تشکیل شده است. در این مدت، ۹۳ داستان در کارگاه خوانده شد که ۲۹ داستان از نویسندگان غیرایرانی و ۶۴ داستان از نویسندگان ایرانی بودند. از میان این ۶۴ داستان، ۳۶ داستان از آثار نو یا اوریجینال اعضا یا مهمانان کارگاه بود که خوانده شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسات کارگاه به‌صورت آنلاین برگزار می‌شود و چندین جلسهٔ حضوری با حضور مهمانان ویژه در کتاب‌فروشی پان‌به ونکوور نیز داشته‌ایم. در این یک سال و هفت ماه، کارگاه هفت مهمان ویژه داشت که گزارش‌های برخی از این جلسات در مجلهٔ رسانهٔ همیاری ونکوور چاپ شده است… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، کلیپ ویدئویی کوتاهی پخش شد که مروری بود بر جلسات مجازی کارگاه با حضور زنده‌یاد محمد محمدعلی، و صحبت‌ها و بحث‌هایی که حول‌وحوش داستان‌های خوانده‌شده درمی‌گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی </span><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">ادب‌پژوه و استاد ادبیات کاربردی در موسسهٔ علمی‌آموزشیِ سَماک، ساکن کیچنرِ انتاریو، از حاضران دعوت کرد تا به ویدئوی ارسالی ایشان توجه کنند. طی این ویدئو، دکتر سادات‌شریفی نگاهی داشت به رمان «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد که اخیراً از سوی نشر رها منتشر شده است. او در بخشی از سخنانش در معرفی این کتاب گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><i><span style="font-weight: 400;">خوانندگان گرامی! توجه فرمایید! خوانندگان عزیز! توجه فرمایید! خداوند با شما سخن می‌گوید.</span></i><span style="font-weight: 400;"> با این مقدمهٔ تکان‌دهنده، </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از همان ابتدا مرزهای روایت را در هم می‌شکند و خواننده را به ورطهٔ هولناکِ یک بحران وجودی پرتاب می‌کند. این رمان نه‌تنها تاریخ را بازنویسی می‌کند، بلکه با درهم‌آمیختن ایمان، ایدئولوژی، خشونت و هویت، خواننده را وادار به مواجهه‌ای وحشتناک با خود و جهان می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی، که خود را هم خدا و هم شمر معرفی می‌کند — تجسمی از قدرت مطلق و چهره‌ای منفور در تاریخ — با این دوگانگی هولناک، مفهوم عدالت، الهیات و حافظهٔ تاریخی را به چالش می‌کشد. اما این رمان صرفاً یک داستان نیست، بلکه بازجویی‌ای فلسفی و تاریخی‌ست که ما را وادار به پرسیدن سؤالاتی اساسی می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونه تاریخ را می‌سازیم و چه کسانی روایت‌های مسلط را تعیین می‌کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا خشونت یک امر مقدس است یا تنها ابزاری برای قدرت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا می‌توان از چرخهٔ ایدئولوژی‌ها و خشونت تاریخی گریخت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد و جسورانهٔ این رمان، معرفی راوی به‌عنوان خدا و شخصیتی منفور و تاریخی‌ست. او در همان ابتدا می‌گوید: «اینجانب خدا، که در بین زمینی‌ها با نام شمر هم شناخته می‌شوم، مانند تمامی خدایان راستین تاریخ، مظلوم واقع شده‌ام.» این جمله به‌طور ناگهانی ما را با یک چالش عمیق روبرو می‌کند: اگر روایت‌های تاریخی اخلاق را تعیین می‌کنند، آیا امکان رستگاری برای کسانی که تاریخ آن‌ها را «خائن» خوانده است، وجود دارد؟… </span></p>
<figure id="attachment_24908" aria-describedby="caption-attachment-24908" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24908" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=375%2C500" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-24908" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… این رمان نه‌فقط نقدی بر تاریخ، بلکه نقدی بر نحوهٔ شکل‌گیری تاریخ است. اسطوره و ایدئولوژی در این داستان نه‌فقط بازتاب واقعیت، بلکه ابزار قدرت و کنترل‌اند. پدر، همچون یک ایدئولوژی زنده بر پسر سایه افکنده است. در جایی از داستان پدر از پسر می‌پرسد: «چرا یک داستان تازه نمی‌نویسی؟» اما راوی پاسخ می‌دهد: «از داستان‌نوشتن چه خیری دیده‌ام که باز بنویسم؟» این ردکردن خلق یک روایت جدید همان اسارت در تاریخ است. او نمی‌تواند آینده‌ای را تصور کند که از گذشته جدا باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> شهادت از یک عمل مقدس به یک نمایش عجیب تبدیل می‌شود. راوی رؤیای ساختن یک حسینیهٔ عظیم را دارد که در آن نه حقیقت بلکه بازنمایی حقیقت اهمیت دارد: «چقدر باشکوه است که سالنی بزرگ با سیستم صوتی و تصویری قوی، بهترین مداح‌ها و روضه‌خوان‌ها و واعظ‌ها، مردم از سراسر کشور که هیچ از سراسر جهان برای هیئت من می‌آیند.» این شهادت دیگر یک تجربهٔ معنوی نیست، بلکه به یک آیین نمایشی عجیب بدل شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات رمان، درک راوی از چرخهٔ تکراری خشونت است: «باید این گودی را وجب‌به‌وجب حفر کنم تا جسدم را بیابم. آیا پدرم مرا کاشته است در زهدان مادرم و آبیاری‌اش می‌کند تا باز برویم؟» در این لحظه مرز میان قاتل و مقتول از بین می‌رود. پسر در حال تبدیل‌شدن به پدر است. خشونت به‌جای آنکه پایانی داشته باشد، به آغاز دیگری تبدیل می‌شود، و تاریخ نه یک خط مستقیم بلکه یک دایرهٔ بی‌پایان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با به‌تصویرکشیدن چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تکرار تاریخ، خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا رهایی از این چرخه و ساختن آینده‌ای متفاوت ممکن است؟ آیا می‌توان از زخم‌های گذشته گذشت و از تکرار آن جلوگیری کرد؟ این رمان با کاوش در تأثیرات روانی ترومای تاریخی و دشواری رهایی از گذشته به بررسی این مسائل عمیق می‌پردازد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش اول نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>یک ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24916" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آغاز بخش دوم نشست‌ها، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن خوشامدگویی دوباره، به معرفی </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، از شاگردان کلاس داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، پرداخت. سپس او از بهاره دهکردی دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند شکل‌گیری و اتمام کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» صحبت کند. «یادگاری روی دیوار دیگران» مجموعهٔ مقالات و سخنرانی‌های زنده‌یاد محمد محمدعلی است دربارهٔ ۳۱ چهرهٔ برجستهٔ ادبیات معاصر ایران و در پایان هر فصل، بهاره دهکردی گفت‌وگوی کوتاهی دربارهٔ آن شخصیت با زنده‌یاد محمدعلی انجام داده است. کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» که از سوی نشر رها منتشر شده است، در همین جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24909" aria-describedby="caption-attachment-24909" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24909" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24909" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، درحالی‌که نمی‌توانست جلوی سرازیرشدن اشک‌هایش را بگیرد، با بغضی در گلو در بخشی از سخنان خود در این‌باره گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">ستاره‌ای بی‌جایگزین، با تصاویر ذهنی زیبا؛ محمد محمدعلی. نه‌تنها زیبا در سخن‌گفتن، بلکه زیبا در زندگی‌کردن. در همنشینی با او دیدم که بازی‌های زبانی و فرهنگی نسل او چقدر دلنشین است. نسلی که اهل مطالعه، اندیشیدن و گفت‌وگوی‌های عمیق بودند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» حرف‌های صمیمانه، دل پربهانهٔ محمد محمدعلی است. بهانه‌ای برای رقصیدن، خرامیدن و خالق اثر ادبی بودن. محمدعلی باور داشت که گفت‌وگوهای ناتمام و شفاهی باید به یادگار بمانند. ایمان داشت که زمان برای ثبت این گفت‌وگوها کوتاه‌تر از آن است که به نظر می‌رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و من با همهٔ آن لحظه‌های بودن کنار ایشان، امروز است که مفهوم این جمله را می فهمم؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">مرگ از آنچه به نظر می‌رسد، به ما نزدیک‌تر است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزها، سرخوش و مست از صدای گرم استاد، بی‌قرارِ دیدارهای ساده‌مان در کافهٔ روبه‌روی خانهٔ استاد، کافه‌ای که برای من با حضور او، قهوه‌ها و کیک‌هایش بوی وطن می‌داد؛ بوی وطن با عصارهٔ سیگار بهمن کوچک. برای بودن در کنار او لحظه‌شماری و پرواز می‌کردم. حرف‌هایش، خاطراتش، پندها، اندرزهایش، خنده‌هایش برایم کلام زندگی بود. ایمان دارم که بودن در کنار او، در لحظات عمرم شمارش نخواهد شد. چرا که همهٔ آن لحظه‌ها، گویی بخشی از رؤیای من بوده، رؤیایی که تا ابد در گوشهٔ قلب و ذهنم زنده خواهد ماند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بین جملات و کلمات این کتاب گاهی خود را در خلأ می‌دیدم. احساس می‌کردم چقدر در درک این‌همه احساس و پیچیدگی‌ها ناتوانم. در جایی از کتاب صحبت از عشق به «رقیب» است. چطور می‌شود عاشق رقیب سرسختی چون بهنود شد؟… رقیبی که می‌دانی روزی چیره‌دست‌ترین نویسنده می‌شود، اما همچنان قلبت در این عشق می‌تپد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وقتی صحبت از بهنود شد، عشق در نگاهشان برق می‌زد. محمد محمدعلی همیشه در غم دلتنگی‌هایش می‌گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">دلم برای ایران تنگ شده، نه‌فقط به‌خاطر وطن‌بودنش؛ بلکه برای تمام آن کشمکش‌هایی که از دلشان آثار ماندگار خلق می‌شد.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_24910" aria-describedby="caption-attachment-24910" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24910" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=500%2C333" alt="بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24910" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این عشق تنها در خصوص بهنود نبود. این عشق به قلم بود. به ادبیاتی که در آن دلدادگی را آموخته، به دنیای واژه‌ها، به جملاتی که قدرت بازتاب رنج و امید و آزادی را دارند. آن هم در سرزمینی که آزادی بیان ندارند، و او و آن‌ها برای همین آزادی جنگیده‌اند. حتی وقتی که از کنار ما سفر کرده‌اند، کتاب‌ها و جملات آن‌ها حکم کپسول زمان را دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز اینجا، این کتاب به دست من و شما رسیده، و تا سال‌ها بعد نیز خوانده خواهد شد، و راه آن‌ها ادامه خواهد داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق قرارهای هفتگی‌، فصل‌های جدید را مرور می‌کردیم. محمدعلی در جای‌جای سطور این کتاب گویی با مخاطب خاص حرف می‌زند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در این کتاب، در سطرسطر گفت‌وگوهای این کتاب که مثل نقش، روی دیوار دل‌ مانده، صدای استاد شنیده می‌شود، حضورش هست، نَفَسش هست. این کتاب، یادگاری رؤیایی است که هنوز در من زنده است. با من، با ما، در میان ما، در میان سطر‌به‌سطر این کتاب استاد هنوز زنده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس، دعوت کرد تا </span><span style="font-weight: 400;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» را معرفی کند.</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، پس از تبریک به بهاره دهکردی و نشر رها برای گردآوری و انتشار مجموعه‌مقالات و یادداشت‌های زنده‌یاد محمدعلی، در بخش‌هایی از سخنان خود در معرفی کتاب یادشده گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گردآوری متن‌های پراکنده که در طول چند دهه نوشته شده‌اند، و زنده‌کردن آن‌ها در قالبی جدید، فعالیتی است علیه فراموشی و مرگ. این سنت مدون‌کردن، و طبقه‌بندی گذشته، جانِ‌تازه‌بخشیدن به متون پراکنده، نقشی حیاتی در غنای انبارهٔ فرهنگ و حفظ پیوستگی فرهنگی بازی می‌کند. نوشته‌هایی که ممکن بود بسیاری از ما از وجودشان و از اهمیتشان در تاریخ ادبیات معاصر اطلاعی نداشته باشیم یا در دسترسمان نباشد، امروز در شکل کتابی پاکیزه در اختیار ماست. راه پویایی فرهنگ همین است. چرا که از سویی تقدیس گذشته آن را از متن فروکاسته و به شیئی مقدس تبدیل می‌کند، و از سوی دیگر نادیده‌انگاشتن و بی‌اهمیت تلقی‌کردن گذشته، جریان پیوسته و پویای فرهنگ را مختل می‌کند. هر دوی این رویکردها به گذشته، تجربهٔ زیستهٔ انسان را ابتر می‌کنند. فقط گفت‌وگوی فعال انتقادی با گذشته و حفظ آن به‌مثابهٔ متن پویاست که پیوستگی و در همان حال دگرگونی پویای فرهنگ را تضمین می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من این کتاب از جهت دیگری نیز قابل‌تأمل جدی است. می‌خواهم دربارهٔ ژورنالیسم ادبی حرف بزنم و جایگاه ویژه‌ای که محمدعلی در آن داشت. معمول است که بین ژورنالیسم ادبی و نقد آکادمیک یا دانشگاهی تمایز قائل می‌شوند که البته تمایز درستی است، اما متأسفانه معمول است که به ژورنالیسم ادبی در قیاس با نقد ادبی دانشگاهی جایگاهی فرودست داده می‌شود… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید اشاره‌ای کنم به آفات ژورنالیسم ادبی، تا اهمیت کار محمدعلی روشن‌تر شود. ژورنالیسم ادبی یا بی‌رمق شد، چون بسیاری آن را متأسفانه در شأن خود نمی‌دانستند یا از مبانی این ژانر فاصله گرفت و سعی کرد خود را با شیوهٔ نگارش نقد دانشگاهی همسو کند که بدتر مایهٔ ابترشدنش شد. فکر کنید یادداشتی یا مقاله‌ای در صفحهٔ ادبی روزنامه یا هفته‌نامه‌ای ادبی در مورد رمانی می‌خوانید و در همان یادداشت کوتاه با نقل‌قول‌های متعدد به نظریه‌پردازان ادبی و فیلسوفان مواجه می‌شوید. این یعنی نویسنده جایگاه ژورنالیسم ادبی را درک نکرده است و آن را از کار انداخته است. یا از سوی دیگر مطالبی سردستی در حد شرح پی‌رنگ رمان و خلاصهٔ آن نوشته می‌شود که باز به‌طریقی دیگر ژورنالیسم ادبی را بی‌مایه و ناکارآمد می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشته‌های محمدعلی که در کتاب یادگاری روی دیوار دیگران گردآورده شده‌اند، اما، به‌دلایلی که برخواهم شمرد نمونه‌ای مثال‌زدنی از ژورنالیسم ادبی حرفه‌ای است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکم، سبک نثر است. سبک نثر محمدعلی در این نوشته‌ها پاکیزه، روان، خوش‌خوان، صمیمی و بی‌تکلف است. آن دسته که به نقد نزدیکترند، نثر کم‌وبیش ساده و آسان‌یابی دارند و از پیچیدگی و ابهام غیرضروری که منجر به دشواری خواندن و دریافت می‌شود در آن‌ها اثری نیست… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم، اشراف نویسنده است به فضای ادبی دستِ‌کم پنج دهه، از دههٔ چهل گرفته تا پایان دههٔ نود. نویسندگان و شاعران، محافل ادبی، مجلات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، رخدادها، نهادها مثل کانون نویسندگان ایران، سانسور و ضرورت مبارزه با آن، همه در حوزهٔ تجربهٔ زیستهٔ محمدعلی قرار می‌گیرند و روایت او از آن‌ها روایتی دست‌اول است که بی‌تعصب و دل‌نشین بیان شده است… </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24918" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم، اشراف نویسنده است به آثاری که در طول این سال‌ها نوشته شده است. محمدعلی در نقش یک ژورنالیست ادبی، نه‌تنها از جزئی‌ترین رخدادها و حال‌وهوای فضای ادبی اطلاع دارد و آن‌ها را به شیوایی تمام می‌نویسد، بلکه این نوشته‌ها گواه آن‌اند که تقریباً متنی نیست که در ادبیات داستانی و شعر فارسی در این سال‌ها نوشته شده باشد و او آن‌ها را با دقت و ریزبینی نخوانده باشد. ژورنالیست ادبی آماتور نگاه سرسری و گذری به آثار ادبی دارد، اما نوشته‌های محمدعلی نشان‌دهندهٔ نگاه ریزبین و ژرف او به آثار ادبی است که تقریباً هیچ‌یک را نخوانده نگذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام باید بگویم که گفت‌وگوهای محمدعلی و بهاره دهکردی در پایان هر بخش از این کتاب در واقع آغاز نوعی بازخوانی فعال این نوشته‌هاست که برخی سالیان بسیار از نوشتنشان گذشته است. بازخوانی فعالی که خواننده باید در گفت‌وگوی خود با متن به آن تداوم ببخشد… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ روند ساخت فیلم «کابوس‌های اقلیمی» سخنانی ایراد کرد و پس از آن ترِیلر کوتاهی از این فیلم نمایش داده شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در تابستان سال ٢٠٢٣ اتفاق فرهنگی و خجسته‌ای در این شهر افتاد و آن برگزاری نکوداشتی برای زنده‌یاد محمد محمدعلی هم‌زمان با رونمایی یک کتاب ایشان از طرف نشر رها بود. در آن مراسم بخش‌هایی از پشت صحنهٔ یک فیلم در حال ساخت از آقای محمد محمدعلی را پخش کردیم و من به ایشان قول دادم که فیلم را تا قبل از پایان آن سال تمام می‌کنم. همان سال ایشان ما را ترک کردند و تنهایمان گذاشتند و دیگر تقریباً برای من غیرممکن به نظر می‌آمد که بتوانم برگردم و روی فیلم کار کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجایی‌که من شانس این را داشتم که همان تابستان نسخهٔ آخر قبل از اصلاح رنگ و صدا را به ایشان نشان بدهم و بازخورد تأیید و اصرارشان در تمام‌کردن فیلم را داشته باشم، همین دلیل و انگیزه‌ای شد که برگشتم و فیلم را تمام کردم و به‌زودی هم اکرانی در شهر ونکوور خواهیم داشت که وقتی زمان و مکانش مشخص بشود، حتماً از طریق شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… وقتی در سال ۲۰۱۵ ایدهٔ ساخت فیلم را با آقای محمدعلی در میان گذاشتم، تازه فقط یک دورهٔ فیلمسازی مستند را گذرانده بودم و طبیعتاً آقای محمدعلی خیلی تردید داشتند که قبول کنند، ولی آن‌موقع به من گفتند قبول می‌کنم به‌شرطی که فیلم را زیر نظر نانام بسازی. نانام، اسم هنری آقای حسین فاضلی است که شاعر و فیلمسازند. ساخت فیلم طبق خواستهٔ آقای محمدعلی زیر نظر ایشان آغاز شد و اگرچه زیر نظر ایشان تمام نشد، ولی در تمام طول مسیر تا امروز من شانس این را داشتم که هرجا لازم بود از تجربه‌ها و نظراتشان بهره‌مند شوم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگر آقای امیرنعیم حسینی، کارگردان تئاتر و سینما، هستند که حوالی سال ٢٠١٩ با پروژه آشنا شدند. این فیلم در بازهٔ زمانی طولانی ساخته شد و به‌دلایل مختلف و متعددی دچار توقف و دست‌انداز شد. امیرنعیم‌جان در آن سال انگار چرخ‌دنده‌های فیلم را دوباره به حرکت درآورد و در فیلمبرداری‌های جدیدی که قبل از کووید انجام شد، من را یاری داد.</span></p>
<figure id="attachment_24911" aria-describedby="caption-attachment-24911" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24911" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24911" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگری که حضورش خیلی تأثیرگذار بود آقای البرز رحمانی، نوازندهٔ تار و سه‌تار، هستند. ایشان در تصمیم‌گیری در ساخت موسیقی و خود مراحل ساخت همراه من بودند و به‌همراه خانم مرجان آل‌خمیس ساخت موسیقی فیلم را انجام دادند و کار ضبط و میکس آن توسط آقای رضا صادقی با مهارت و کیفیت تمام انجام شد. در مجموع کل ساخت موسیقی تجربهٔ بسیار دلپذیری بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و آقای دکتر سجودی عزیز که مثل همیشه از وجود ارزشمندشان بهره‌مند شدم و زحمت نظارت به ترجمهٔ فیلم را کشیدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلایل مختلف ازجمله فارسی‌بودن زبان فیلم بقیهٔ کارها در ایران و به‌صورت از راه دور انجام شد و اگرچه عزیزانی که با آن‌ها کار می‌کردم، خودشان فوق‌العاده بودند، ولی تجربهٔ به‌خصوص تدوین از راه دور بسیار چالش‌برانگیز بود، ولی همین‌جا از تک‌تکشان برای همراهی و صبوری‌شان سپاسگزارم. و همین‌طور از خانوادهٔ آقای محمدعلی هم بسیار سپاسگزارم و عزیزانی که به‌هر نوع و شیوه‌ای در طول ساخت فیلم و بعد از آن من را یاری و همراهی کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این‌ها را گفتم و این بحث را امروز باز کردم، چون می‌خواستم به‌طور ویژه از یک نفر تشکر کنم که به‌طور مستقیم در تهیهٔ فیلم دخالت نداشتند ولی حضور پشت‌صحنه‌شان چیزی از اهمیت و ارزشمندی حمایتشان کم نمی‌کند و ایشان خانم نسرین کیهانی، همسر عزیز زنده‌یاد استاد محمدعلی، هستند. من حدود ٢٠ ساعت متریال از این فیلم دارم که بیشترشان در منزل ایشان فیلمبرداری شده و هرموقع من آنجا می‌رفتم بدون محدودیتی خانه مثل دستهٔ گل آماده برای فیلمبرداری در اختیار ما بود و من دلم می‌خواست امروز از این فرصت استفاده کنم و مراتب قدردانی خودم را از ایشان به جا بیاورم. بدون همراهی ایشان این فیلم و بسیاری حمایت‌هایی که ما از آقای محمدعلی طی این سال‌ها دریافت کردیم ممکن نمی‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس فریبا فرجام اعلام کرد که در بخشی از نشست‌های این جشنواره قرار است از </span><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، مترجم و از مدیران پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش، قدردانی به عمل آورده شود، و گفت که معرفی ایشان به سخنور توانایی چون </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> سپرده شده است، بنابراین او بار دیگر ایشان را به پشت تریبون دعوت کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی عبدالرحیم احمد پروانی چنین گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">طالبان از زمان بازگشت به قدرت در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ فرمان‌های متعددی برای اعمال محدودیت بر زندگی زنان ازجمله حق کار، گشت‌وگذار آزادانه، و از همه مهم‌تر حق آموزش صادر کرده است. از تحصیل دختران در سطوحِ بالاتر از ابتدایی جلوگیری کرده و مانع از ادامهٔ تحصیل زنان در دانشگاه‌ها شده است. محصورکردن زنان در خانه، ممانعت از کار و فعالیت اجتماعی، و ممانعت از تحصیل دختران و زنان همه با اتکا به قوانین شریعت و در جهت اعمال قدرت پدرسالار و عشیره‌ای بوده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طالبان اعتراضات زنان افغانستان به این سیاست‌های محدودکننده و ارتجاعی را به‌شدت سرکوب کردند. برخی زنانی که در سازمان‌دهی اعتراضات نقش داشتند، به قتل رسیدند و بسیاری دستگیر و شکنجه شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این نباید به‌معنای پذیرش پایان کار آموزش زنان و دختران افغانستان و همچنین آموزش حقوق مدنی به شهروندان افغان اعم از زن یا مرد تلقی می‌شد. برای مقابله با این رفتارهای ارتجاعی و خشونت‌آمیز، اشخاص و نهادهایی در اینجا و آنجای دنیا دست‌به‌کار شدند. فناوری امروز هم به کمک آمد تا بتوانند از سدهای به‌ظاهر صعب‌العبوری که دستگاه ارتجاعی طالبان ایجاد کرده است، بگذرند و آموزش و منابع آموزشی را به درون خانه‌های مردم افغانستان ببرند. </span></p>
<figure id="attachment_24912" aria-describedby="caption-attachment-24912" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24912" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر فرزان سجودی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24912" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهادهایی که پیشتر شکل گرفته بودند، مانند کتابخانهٔ درخت دانش و نقش برجسته‌ای که در تأمین منابع آموزشی مکاتب افغانستان بر عهده داشتند، دامنهٔ کار خود را گسترش دادند و نهادهای جدیدی مثل دانشگاه آنلاین روشن افغانستان بر سدِ ممنوعیت‌های طالبان غلبه کردند و نگذاشتند آموزش در افغانستان به‌خصوص آموزش زنان و دختران متوقف شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش رسماً در سال ۲۰۱۴ در شهر کابل گشایش یافت. در ابتدا هدف از ایجاد این کتابخانه که توسط نهاد حق آموزش افغانستان صورت گرفت، فراهم‌آوری زمینهٔ دسترسی رایگان به منابع آموزشی برای ارتقاء ظرفیت و کیفیت آموزش بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ درخت دانش یگانه‌منبع برای معلمان افغانستان بود و در مدت کوتاهی توانست مطالب مختلفی در قالب‌های مختلف تهیه کند. نسخهٔ آفلاین کتابخانه در مراکز تربیت‌ معلم ۱۵ استان افغانستان نصب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتابخانه با نشر مقالات متعدد در عرصه‌های مختلف خیلی زودی توانست جای خود را نه‌تنها در بین معلمان افغانستان بلکه در بین اقشار مختلف فرهنگی، علمی و ادبی باز کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز کتابخانهٔ درخت دانش با داشتن ۸٬۳۰۰ مطلب متنوع در ۱۲۷ موضوع، یگانه‌منبع آموزشی رایگان و باز مطالب علمی، آموزشی، فرهنگی، ادبی و غیره به زبان‌های انگلیسی، فارسی، پشتو، بلوچی، پشه‌یی، شُغنانی، ازبکی، ساوجی، مُنجی و نورستانی در افغانستان و شاید هم در جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دستاوردهای کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش ممکن نبود مگر در سایهٔ تلاش‌های خستگی‌ناپذیر عبدالرحیم احمد پروانی که بیش از یک دهه است مدیریت کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش را بر عهده دارد. کتابخانه‌ای که منابع آموزشی ارزشمندی را در اختیار جامعهٔ‌ افغان قرار می‌دهد، به‌خصوص زنان و دختران افغان که با محدودیت جدی تحصیلی روبه‌رو هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروانی خستگی نمی‌شناسد و در شرایطی که گاهی به‌دلیل اختلاف ساعت بین غرب کانادا و افغانستان از شب‌هنگام تا نزدیکی صبح مشغول تدریس است، کماکان در دیگر عرصه‌های فرهنگی حضور فعال و تاثیرگذار دارد. ازجمله لازم است بر نقش پروانی در کارزار فارسی در بی‌سی اشاره کنم. کارزاری که با دشواری‌های بسیار سرانجام موفق شده است درس فارسی را در بسیاری از مدارس ونکوور بزرگ راه‌اندازی کند و فرصت آموزش رسمی زبان فارسی را برای فرزندان خانواده‌های فارسی‌زبان ایرانی و افغان فراهم آورد. همچنین نقش او در هیئت‌مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور و تلاش‌هایش برای حضور ناشران افغان در این جشنواره را نمی‌توان نادیده گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، نویسنده، مترجم، معلم، فعال اجتماعی و مدنیِ افغان-کانادایی، فروتنانه بیشتر عمر خود را وقف آموزش و توسعهٔ فرهنگی کرده است و تلاش‌های او بر زندگی هزاران افغان تأثیری انکارناپذیر گذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مایهٔ افتخار ماست که از فعالیت‌های برجستهٔ دوست عزیزمان آقای عبدالرحیم احمد پروانی در حوزهٔ آموزش، برابری جنسیتی و ارتقاء توانمندی‌های جامعهٔ افغان قدردانی کنیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">اعلام کرد که </span><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ کوکئیتلم &#8211; ملاردویل، برای تقدیر از خدمات </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم</span><span style="font-weight: 400;"> احمد پروانی به جمع آن نشست ملحق شده است. او سپس جنیفر بلادرویک را به‌زبان انگلیسی معرفی و از ایشان دعوت کرد تا به پشت تریبون برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">پس از سلام‌دادن به‌زبان فارسی، خودش را معرفی کرد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در استان ما، ما هنوز در حال مبارزه‌ایم، هنوز در حال تلاشیم، هنوز در حال پیشرفتیم تا آموزش را به‌طور برابر در سراسر بریتیش کلمبیا برای مردم هر جامعه‌ای فراهم کنیم. و من معتقدم که ما پیشرفت‌هایی داشته‌ایم، اما مبارزه‌ای که ما با آن مواجه‌ایم، در مقایسه با تلاش‌هایی که آقای پروانی انجام داده و همدلی، فداکاری و مراقبت واقعی او در شرایطی که نیاز به تلاش انسانی فوق‌العاده‌ای برای ایجاد این ارتباطات وجود دارد، رنگ می‌بازد و این شایستهٔ تقدیر است. بنابراین می‌خواهم آقای پروانی را صدا بزنم تا تقدیرنامه‌ای را که از طرف نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا دارم به ایشان تقدیم کنم.»</span></p>
<figure id="attachment_24913" aria-describedby="caption-attachment-24913" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24913" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=500%2C333" alt="جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24913" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن عبدالرحیم احمد پروانی به روی سن رفت و تقدیرنامه‌اش را از جنیفر بلادرویک دریافت کرد و با حاضران چند کلمه‌ای سخن گفت. او در بخشی از سخنانش گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«جنیفر، از همهٔ کلمات محبت‌آمیزتان خیلی ممنونم، اما اعتبار همهٔ این کارها عمدتاً به تیم متعهد ما می‌رسد. تیم </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;"> و تیم ما که در شرایط بسیار دشوار، سخت تلاش می‌کنند تا همهٔ منابع آموزشی را در دسترس مردم افغانستان، به‌ویژه دختران و زنانی که از همه‌چیز و نه‌تنها از تحصیل، بلکه از زندگی محروم شده‌اند، قرار دهند، آن‌ها [گویی] از جامعه ناپدید شده‌اند و مانند زندانیانی‌اند که به‌دست طالبان در خانه‌هایشان محبوس مانده‌اند… این تقدیرنامه باید به تیم ما و به‌ویژه به مدیر اجرایی ما، دکتر لورن اوتس، که بیشتر عمر خود را وقف ترویج آموزش در میان افغان‌ها در افغانستان و سایر مناطق کرده است، اهدا شود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_24919" aria-describedby="caption-attachment-24919" style="width: 586px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24919" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=586%2C750" alt="تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="586" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?w=586&amp;ssl=1 586w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=234%2C300&amp;ssl=1 234w" sizes="auto, (max-width: 586px) 100vw, 586px" /><figcaption id="caption-attachment-24919" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از سخنان عبدالرحیم احمد پروانی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> اعلام کرد که مهمان ویژهٔ دیگری به جمع آن نشست ملحق شده است؛ </span><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، مدیر اجرایی سازمان غیرانتفاعی </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;">. او ضمن معرفی دکتر اوتس به‌زبان انگلیسی از ایشان دعوت کرد تا سازمان غیرانتفاعی‌شان را که روی آموزش دختران و زنان افغانستان تمرکز دارد، معرفی کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، پس از معرفی خودش در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شما کمی در مورد همکار محترم من آقای پروانی شنیدید و البته ما از این تقدیرنامه خبر نداشتیم. بنابراین من فقط فی‌البداهه صحبت می‌کنم، اما می‌خواهم تعریف و تمجیدی را که علی‌رغم ضعف زبان فارسی‌ام از کار او دریافته‌ام، تکرار کنم. کار او واقعاً فوق‌العاده بوده است. ما تقریباً ۲۰ سال یعنی دو دهه است که با هم کار می‌کنیم. من او را در عمل دیده‌ام، او کسی است که تمرکز کاملاً منحصربه‌فردی دارد بر آنچه که اعتقاد دارد مهم است، و اینکه کجا باید انرژی‌اش صرف شود. فقط این هدف را دنبال می‌کند که یادگیری برای همه به‌زبان خودشان در دسترس باشد که کار بسیار مهمی است. و من خیلی خوش‌شانس بوده‌ام که از نزدیک تأثیر واقعی کار او را دیده‌ام.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر اوتْس با اشاره به اینکه پس از صحبت‌های او آقای پروانی دربارهٔ کتابخانهٔ درخت دانش صحبت خواهد کرد، گفت که می‌خواهد دربارهٔ سایر برنامه‌های سازمان </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan که ممکن است کمتر درباره‌شان صحبت شده باشد، حرف بزند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او به دبیرستان آنلاین برای دختران در افغانستان که با همکاری یک دبیرستان در کانادا انجام می‌شود، اشاره کرد و همین‌طور به بورسیهٔ تحصیلی‌ای که به زنان جوان کمک می‌کند تا به فناوری مورد نیاز خود برای تحصیل آنلاین دسترسی پیدا کنند و محدودیت‌های دسترسی به آموزش عالی و بسیاری موارد دیگر را دور بزنند. او گفت که با سرزدن به وب‌سایت این سازمان، می‌توانند در این‌باره بیشتر بدانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور، را که در واقع جشن کتاب و ادبیات است،‌ تبریک گفت؛ ادبیاتی به‌زبان زیبای شاعران کهن چون حافظ، عطار، رومی،… و شاعران معاصر چون نادیا انجمن، پروین پژواک، فروغ فرخزاد و پگاه احمدی. او افزود: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«این رویداد مهم، ورای کتاب مسائلی را ترویج می‌کند که برای ما در </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan بسیار مهم است؛ جریان آزاد اطلاعات و دسترسی همگان برای لذت‌بردن از کتاب، میراث زبان و ادبیات، و آزادی بیان… کار ما در Right to Learn Afghanistan موجب می‌شود شاهد تبعات محدودیت این آزادی‌ها باشیم. افغانستان تنها کشوری در جهان است که تحصیلات بالاتر از ابتدایی را برای دختران و زنان منع کرده است، و این نقض حقوق بشر در حد اعلی‌ست و همچنین راهی بسیار مؤثر برای فرورفتن یک کشور در فقر، و قطع رابطهٔ جوامعش با تبادل جهانی ایده‌ها، تکامل ادبیات و دسترسی به دانش.</span></span></p>
<figure id="attachment_24914" aria-describedby="caption-attachment-24914" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24914" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24914" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… آنچه در افغانستان در حال وقوع است، آپارتاید جنسیتی است. این اصطلاح بیانگر این واقعیت است که زنان نه‌تنها تحت مشتی سیاست‌های تبعیض‌آمیز، بلکه تحت سیستمی زندگی می‌کنند که بر اساس فرودستی آن‌ها بنا شده است. و این یعنی‌که آن‌ها در دسته‌ای غیر از انسان قرار می‌گیرند، جایی‌که زن‌ستیزی در مرکز ایدئولوژی طالبان قرار دارد، دلیل وجودی آن‌هاست و در همهٔ سیاست‌هایشان ریشه دوانده است. این، یک وضعیت اضطراری جدی است، اما ناامید هم نباید بود، [چون] ما که در امنیت کامل از این فاجعهٔ حقوق بشر دوریم، ناتوان نیستیم. در واقع بخشی از کار حفظ تمدن، واکنش به رنج دیگران در هر کجای جهان و دیدن خودمان در آن‌هاست. اینکه ما در این سر جهان چگونه به بی‌عدالتی‌ها در افغانستان یا هرجای دیگر واکنش نشان بدهیم یا ندهیم، معیاری خواهد بود برای متمدن‌بودن ما در چشم تاریخ.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم احمد پروانی دعوت کرد تا حاضران را بیشتر با پروژهٔ ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی </b><span style="font-weight: 400;">پس از گرامیداشت یاد و نام زنده‌یاد محمد محمدعلی، در معرفی کتابخانهٔ درخت دانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دوستان گرامی، یکی از نخستین اقدامات طالبان پس از نشستن بر اریکهٔ قدرت در کابل، بستن دروازه‌های مکاتب/مدارس، دانشگاه‌ها و سایر نهاد آموزشی به روی دختران و زنان افغانستان بود. زنان عملاً از جامعه حذف شدند و با ازدست‌دادن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان، در خانه‌های خود زندانی گشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش، منحیث یکی از برنامه‌های آموزشی نهاد حق آموزش افغانستان که بیشتر در عرصهٔ آموزش‌وپرورش و فراهم‌آوری زمینهٔ ارتقاء ظرفیت مسلکی معلمین و تهیهٔ مواد و منابع کمکی درسی فعالیت می‌کرد، برای فراهم‌آوری زمینهٔ آموزش و دسترسی به منابع باز آموزشی توسعه یافت و دو شاخهٔ دیگر، کورس‌های درخت دانش و مکتب درخت دانش به آن افزوده گشت و نامش هم به «آکادمی درخت دانش» تغییر یافت.</span></p>
<figure id="attachment_24915" aria-describedby="caption-attachment-24915" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24915" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=333%2C500" alt="عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24915" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش اکنون با داشتن بیش از ۸٬۵۰۰ منبع آموزشی مختلف در ۱۲۸ مضمون به ۱۰ زبان فارسی، پشتو، اوزبیکی، ساوجی، نورستانی، پشه‌یی، بلوچی، منجی، شغنانی و انگلیسی فعالیت می‌کند و هر روز به تعداد این منابع افزوده می‌گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کورس‌های درخت دانش با داشتن ۱۵ کورس رایگان آنلاین در زمینه‌های اصول آموزش از راه دور، سلامت روان، سواد دیجیتال و تربیهٔ معلم و غیره به‌زبان‌های فارسی، پشتو و انگلیسی یگانه‌پایگاه کورس‌ها/دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت رایگان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مکتب درخت دانش نیز با داشتن بیش از ۵۰۰ دانش‌آموز، از صنف/کلاس ۷ تا ۱۰ به‌صورت آنلاین فعالیت دارد و درس‌های خود را مطابق برنامهٔ آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش قبل از طالبان به پیش می‌برد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما از همهٔ قلم‌‌به‌دستان گرامی تقاضا می‌کنیم تا با ارسال مضامین، مطالب و حتی کتاب‌های خود به غنای کتاب‌خانه درخت دانش بیفزایند و هرچه بیشتر زمینهٔ دسترسی رایگان و آزاد میلیون‌ها انسان در افغانستان را که از آموزش معنی‌دار و همه‌شمول و از دسترسی به منابع معتبر آموزشی محروم مانده‌اند، مساعد سازند.»</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با معرفی مجدد دکتر فرشید سادات‌شریفی، از حاضران دعوت کرد تا به سخنان ایشان (به‌صورت ویدئویی) </span><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه علمی‌-آموزشیِ سَماک که </span><span style="font-weight: 400;">از سال ۲۰۱۷ با محوریت «ادبیات کاربردی»، فعالیت‌های متنوعی را در میان فارسی‌زبانان ساکن کانادا سازمان‌دهی کرده است،</span><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی </b><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه </span><span style="font-weight: 400;">سَماک </span><span style="font-weight: 400;">گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">نام سَماک، مخففی از «سلام ما به ادبیات کاربردی»، نمایانگر نگاهی فراتر از لذت صرف یا افتخار ادبی است. این گروه، ادبیات را ابزاری مؤثر برای مواجهه با چالش‌های زندگی روزمره، به‌ویژه در تجربهٔ مهاجرت، تلقی می‌کند. هدف سَماک، یاری به فارسی‌زبانان برای تبدیل «سرزمین بیگانه به خانه‌ای آشنا» است؛ مسیری که با بازیابی ریشه‌ها و شناخت فرهنگ جامعهٔ میزبان از دریچهٔ کتاب و زبان، از روندهای گسست یا «همسان‌سازی» یا اسیمیلیشن فاصله می‌گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی و معرفی آثار نویسندگان ایرانی و کانادایی، از ارکان اصلی فعالیت‌های سَماک بوده است. همکاری شش‌ساله با کافه ترنج در مونترآل، نمونه‌ای از این تلاش‌هاست که طی آن، در قالب نشست‌های فرهنگی، آثار متعددی خوانده، معرفی و تحلیل شده‌اند. شرکت در برنامه‌هایی چون «کانادا می‌خواند» و دعوت از نویسندگان مقیم شهرهای مختلف مانند مونترآل، تورنتو، ونکوور و کلگری، بخشی دیگر از این فعالیت‌ها را تشکیل می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک نگاهی میان‌رشته‌ای به ادبیات دارد و در گفت‌وگوهای خود از حوزه‌هایی همچون روان‌شناسی، فلسفه، تاریخ و علوم سیاسی بهره می‌برد. همکاری با دکتر سعید ممتازی در زمینهٔ کاربرد ادبیات در روان‌درمانی، و نقد مشترک کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» با دکتر محسن خلیلی، نشان‌دهندهٔ این رویکرد جامع‌نگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالیت‌های سَماک به گفت‌وگوها محدود نمی‌شود. این گروه در زمینهٔ نشر نیز فعال بوده و کتاب‌هایی چون کار سبک‌باران، بازخوانی شعر حافظ نوشتهٔ فرشید سادات‌شریفی، و کتاب دو‌زبانهٔ از هوسنامه تا وفانامه نوشتهٔ بنفشه طاهریان را منتشر کرده است. همچنین، کارگاه‌های کتاب‌محور ازجمله کارگاه «کتاب خوشی»، مبتنی بر گفت‌وگوی دالایی‌لاما و دزموند توتو، از دیگر برنامه‌های مؤثر این نهاد بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک به بهره‌گیری از ظرفیت‌های آنلاین نیز توجه داشته است. برگزاری نشست‌های مجازی، همکاری با نشر رها در یادبود استاد محمدعلی، مرور آثار آلیس مونرو، و نقد و رونمایی کتاب‌ها، نمونه‌هایی از تلاش این گروه برای افزایش دسترسی به برنامه‌های فرهنگی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همکاری با نهادهای فرهنگی در شهرهای مختلف کانادا از دیگر نقاط قوت سَماک به شمار می‌آید. نهادهایی چون باشگاه کتاب مونترآل و ترنج، آکادمی تفکر تورنتو، و به‌خصوص رسانهٔ همیاری و نشر رها در ونکوور، ازجمله همکاران دیرپای این گروه بوده‌اند. این همکاری‌ها با عباراتی چون «بدون سخت‌گیری‌های زائد»، «لذت‌بخش» و «حرفه‌ای» توصیف شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروه سَماک، در طول این سال‌ها با تکیه بر ادبیات کاربردی، موفق شده است فضایی زنده برای تبادل اندیشه، ترویج کتاب‌خوانی و تسهیل سازگاری فرهنگی در میان جامعه فارسی‌زبان کانادا ایجاد کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش دوم نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>نیم ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او بار دیگر از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24920" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سخنرانِ اولین نشست بخش سوم </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، بود. فریبا فرجام از ایشان دعوت کرد تا به معرفی چاپ جدید رمان «فریاد خاموش»، اثر کنزابورو اوئه، با برگردان</span> <b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، بپردازد. فریبا فرجام اشاره کرد که نویسندهٔ این رمان در سال ۱۹۹۴ برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی شد، و برگردان فارسی رمان هم اولین بار از سوی انتشارات محیط در سال ۱۳۷۷ خورشیدی ـ با برگردان دکتر فرزان سجودی &#8211; منتشر شد، اما سال گذشته، انتشارات نورهان نسخهٔ بدون سانسور این رمان را منتشر کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی رمان «فریاد خاموش»، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کنزابورو اُئه، نویسندهٔ توانای ژاپنی و برندهٔ نوبل ادبیات  ۱۹۹۴، شصت سال قلم زد تا «جهان‌های خیالی‌ای سرشار از واقعیت» بیافریند؛ جهان‌هایی که به‌تعبیر آکادمی نوبل «تصویری هولناک از معضل امروزِ انسان» عرضه می‌کنند. اُئه این توانایی و رسالت را در رمان «فریاد خاموش»، که در سال ۱۹۶۷، برندهٔ جایزهٔ تانیزاکی شد، به اوج رساند؛ رمانی که در اوایل دههٔ  ۶۰ میلادی می‌گذرد و سرنوشتِ دو برادر را روایت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدرنیست‌ها به‌جای قهرمانان آرمانی، انسان‌های شکست‌خورده و موقعیت‌های درهم‌شکسته را روی صحنه می‌آورند. اُئه نیز به‌جای حکایت قهرمانی سامورایی، ضدقهرمان‌ها و انسان‌های عادی را در مرکز توجه قرار می‌دهد. در فضای ژاپن سرخوردهٔ پس از جنگ جهانی دوم، به‌جای قهرمان‌ساختن از بازیگران و نقش‌پردازان انقلاب‌های سیاسی به‌ویژه شورش ۱۸۶۰، لایه‌های روانی فردی و اجتماعیِ این‌گونه شورش‌ها و قهرمانان آن‌ها را می‌کاود و تبعات آن‌ها را در واقعیت به تصویر می‌کشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در مقابل رئالیسم اجتماعی/انتقادی که برپایهٔ توصیفات دقیق واقعیت مشترک اجتماعی بنا شده است، رمان مدرنیستی، تأثیرات واقعیت بر روان افراد را می‌کاود. روانی که دائماً در سیلان و دگرش است. اُئه با انتخاب زاویۀ دید اول‌شخص، خواننده را در زندان آگاهیِ میتسو سابورو حبس می‌کند. زاویهٔ دید اول‌شخص، خواننده را تا تاریک‌ترین لایه‌های روان و ذهن میتسو و درک او از فهم و منش دیگران فرو می‌بَرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… اُئه با حرکت آزاد در زمان، خاطره و خیال را مخلوط می‌کند؛ جریان سیال ذهن، فلاش‌بک‌های ناگهانی و پرش‌های رؤیایی، روایت را می‌شکند بی‌آن‌که خواننده گم شود؛ زیرا شبکه‌ای از «نشانگان ادراکی و حسی» — بوی بنزینِ مه‌آلود، جیغ ترمز، نور سرخ پشت برگ زغال‌اخته — همچون GPS عمل می‌کند. جریان سیال ذهن و پرش زمانی مثل قایقی در مه است، اما شبکهٔ نشانه‌های حسی باعث می‌شود ما وی را گم نکنیم. بدین ترتیب، متن با وجود پرش‌های زمانی و روایی و عمق فلسفی، خوش‌خوان و روشن می‌ماند.</span></p>
<figure id="attachment_24921" aria-describedby="caption-attachment-24921" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24921" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24921" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… همۀ این عناصر — واقع‌گرایی حسی، کندوکاو روان، تکنیک‌های شکستن زمان، و تمرکز بر فردیت و زاویهٔ دید شخصی — دقیقاً همان چیزی است که نظریۀ «رمان مدرن» بدان اشاره می‌کند: گذار از حماسه یا رمانتیسم به رصد دقیق انسانِ معمولی در گردباد تاریخ. فریاد  خاموش با حذف پرده‌های اخلاقی و ایدئولوژیک، ما را مجبور می‌کند پیامدهای خشونت، شرم و سکوت تاریخی را نه در آماری کلان بلکه در لرزش بدن، زق‌زق زخم و فریاد بی‌صدای یک انسان لمس کنیم. همین لمسِ بی‌واسطه است که رمان را بدل به کلاس زندهٔ مدرنیته می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فریاد خاموش وضعیت یک نفر، یک نسل و حتی یک ملیت نیست بلکه دائما در تاریخ تکرار شده و می‌شود، به‌عبارت دیگر، خاموشی، یک اختلال فردی نیست؛ بلکه ریشه در تاریخ و اجتماع دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… رمان تأملی در باب زمان، تاریخ و گذشته است و نشان می‌دهد که گذشته چیزی در جایی دیگر نیست بلکه در زمان حال حاضر است. زمان در این رمان کریستالی است یعنی گاه در یک صحنه، یک شیء یا یک جمله همهٔ وجوه زمان تجلی پیدا می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… ما ایرانیان نیز گذشته‌ای دوگانه داریم؛ افتخار امپراتوری و شرم قتل‌عام‌ها، انقلاب و شکست‌های مدنی. زیر فشار اقتصادی و سیاسی، اغلب یا به سکوت پناه می‌بریم یا به اعتراضات ناگهانی و ناپایدار. بیماری «فریاد خاموش» در رمان دقیقاً چنین وضعیتی است: زوزه‌ای فراشنیداری که مردم دره را یا فلج می‌کند یا به خشونت کور می‌راند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ ایرانی، در ترجمهٔ روان سجودی، بی‌واسطه با این زخم روبه‌رو می‌شود. رمان نشان می‌دهد که فرار از تاریخ ممکن نیست؛ اگر شورش اجداد فهمیده نشود، با صورتکی تازه بازمی‌گردد. میتسو با ثبت صادقانهٔ ترس‌ها و شرم‌ها به‌تدریج با تروما روبه‌رو می‌شود؛ همان کاری که خوانندهٔ ایرانی، به‌یاری ترجمهٔ روان فرزان سجودی، می‌تواند انجام دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی فقط مترجم نیست؛ شاعر و متفکر است و می‌داند که خودِ میتسو نیز مترجم است؛ کسی که به‌جای «زیستنِ خلاق» تجربه‌ها را دستِ‌دوم ترجمه می‌کند، و همین او را عقیم و ترسو ساخته است. سجودی با آگاهی از این تم، ترجمه را به عمل خلاق بدل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مترجم با «بیدارکردن هیولای پس‌متن» ما را مجبور می‌کند نه صرفاً روایت را بخوانیم، بلکه آن را در سطح پوست خود احساس کنیم؛ عملی که درست در مقابل وضعیت میتسو ــ مترجمِ منفعل ــ قرار می‌گیرد و نحوی از رستگاریِ خلاقانه را پیش می‌نهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب، مترجم همان کاری را می‌کند که رمان از ما می‌خواهد: زخم را آشکار نگاه دارد تا درمان ممکن شود. خوانندهٔ ایرانی، در متنِ فارسیِ سجودی، نه نظاره‌گر دست‌دوم، بلکه شریکِ مستقیم ترومای تاریخی خویش می‌شود و شاید در این مواجهه، نخستین گامِ حرکت آگاهانه را بردارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی این پرسش را با زبانی بی‌پروا و وفاداریِ حسی به گوش فارسی‌زبان رسانده است. در دورانی که جهان از خشونت و تنگنای اقتصادی می‌نالد، این رمان و این ترجمه دست‌کم دو موهبت به ما می‌دهند: جرئتِ روبه‌روشدن با فریادِ نشنیدهٔ خود، و امیدِ شکستن چرخه‌ای که گمان می‌بردیم از ازل بر تقدیر ما نوشته شده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی دوبارهٔ </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، از ایشان دعوت کرد تا به معرفی کتاب تازه‌منتشرهٔ خود، «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو» که اخیراً از سوی نشر آسمانا در تورنتو به چاپ رسیده است، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی، </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«می‌خواهم در مورد یک گونهٔ شعری حرف بزنم که از هر حیث یگانه است و به‌احتمال زیاد بسیاری از شما تا به امروز نشنیده‌اید. شعری باستانی و بی‌همتا در دنیا، شاید بشود گفت: کوتاه‌ترین شعر جهان. لیکو!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نشتُم سَر جَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گذشت اَی وَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سر جاده نشستم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از قرار آمدنت گذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو تک‌بیتی‌ای است موزون و مقفی در وزن هجایی، که در نواحی بلوچستان، شهرهای هشت‌گانهٔ جنوب کرمان، یا همان رودبار بزرگ و ساکنان حوزهٔ رود باستانی هلیل‌رود و منطقهٔ بشاگرد در جنوب شرقی هرمزگان رواج دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو شعری است بی‌ردیف، که در غایت ایجاز‌ سروده می‌شود. این شعر در نواحی بلوچ‌نشین به‌زبان بلوچی، در جنوب کرمان، به‌زبان‌های رودباری و در کوهستان بَشکرد (بشاگرد) به‌زبان‌های بَشکردی سروده می‌شود. لیکو را به آواز و همراه با سازهایی مثل «چَنگ: قیچک»، «چنگ قوطی»، «نی شبانی»،«دونَلی» و «سُرنا» می‌خوانند.</span></p>
<figure id="attachment_24922" aria-describedby="caption-attachment-24922" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24922" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24922" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دل ظهرِ گرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَتگُ بُفَرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن ظهر داغِ جهنمی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تعارفم نکردی که بنشینم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محتوای لیکو را درد و داغ‌های عاشقانه، جوان‌مرگی و سوگ، فراق و فرقت و هجران، دوری از سرزمین مادری و کوچ در بر می‌گیرد. در زبان زاگرس‌نشینان میانی و در گویش‌ها و لهجه‌های نواحی جنوبی ایران مثل فارس، بوشهر، هرمزگان و خوزستان لیکه، لوکه، لیک و لاک را به‌معنای ناله، مویه، زاری، و گریه‌های منقطع به کار می‌برند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… لیکو را می‌توان یکی از گونه‌های ادبیات داستانی به‌اصطلاح «کوتاهِ کوتاه» به شمار آورد که به‌لحاظ روایت، تکنیک، شخصیت، موقعیت و وضعیت منحصربه‌فرد است. مثلاً گونه‌ای از مینی‌مالیسم به‌نام میکروفیکشن که به اختصار، ایجاز و مقتصدبودن در خرج کلمه معروف است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هر لیکویی قصه و روایتی داستانی دارد که مخاطب را از زاویه‌ای تازه برای دیدن یک موقعیت شگفت دعوت می‌کند. گاه زاویهٔ دید به‌درستی معلوم نیست و ما با یک موقعیت داستانی ناب و غافلگیرکننده </span><span style="font-weight: 400;">روبه‌رو می‌شویم که معمولاً هم پایانی باز دارد. موقعیتی که می‌توان گفت تا حدی یادآور مفهوم مرگ مؤلف در ادبیات پست‌مدرن است. لیکو برشی بسیار موجز و خلاقانه از زندگی است که در بیشتر موارد خواننده را با امری غریب و شگفت روبرو می‌کند</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آخرین انسان زمین تنها در اتاقی نشسته بود، ناگهان در زدند.</span></i><span style="font-weight: 400;"> &#8211; داستان فردریک اوبراین</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">راویان برخی از لیکوها مردگان‌اند</span><b>، </b><span style="font-weight: 400;">که ما در ادبیات داستانی معاصر نداریم و یا کم داریم. لیکو شعری است با بسامد بالایی از راوی مرده. بیشتر این راویان یا جوان‌مرگ شده‌اند و/یا با اصابت گلوله مرده‌اند. جهانی که این راویان می‌سازند سخت هولناک، غریب و تراژیک است. از این منظر گاهی فضای این شعرها یادآور فضای آثاری مثل رمان پدرو پارامو است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اِمرۆ دو روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَهشُم داگ روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز دوم است </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که جنازه‌ام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتاده بر تفتِ آفتاب.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… برخی از اهل تشخیص در فرهنگ محلی را اعتقاد بر این است که لیکو در ابتدا شعری زنانه بوده و بعدها به محافل مردانه راه پیدا کرده است. روایت‌های زنانهٔ زیادی در قالب لیکو وجود دارد که توسط زنان ساخته شده و بعدها نوازندگان و خوانندگان محلی آن‌ها را بازخوانی کرده و نشر داده‌اند… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «گردآوری چندصد لیکوی اصیل نیازمند سفرها، پژوهش‌ها و جست‌و‌پُرس‌های مداوم بود و سال‌ها وقت برد تا در نهایت به سرانجامی رسید. البته که بخش عمدهٔ این شعرها هنوز مجال انتشار نیافته‌اند. بخشی از لیکوهای این دفتر نزدیک به دو دهه پیش ثبت و ضبط شده‌اند، در روزگاری که هنوز این‌همه امکانات ارتباطی وجود نداشت و فضای مجازی آن صعوبت‌ها را سهل نکرده بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین افزود که دو کتاب در ایران از لیکوها منتشر کرده و سومی هم در دست چاپ است. معرفی کتاب لیکوها (به‌زبان انگلیسی) هم با برگردان دکتر مهدی گنجوی، استاد دانشگاه در تورنتو، و دکتر امین فاطمی، استاد دانشگاه در لندن، به‌تازگی از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه،‌ فریبا فرجام بار دیگر از </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و این بار به معرفی نشست‌های ادبی دپارتمان ایران‌شناسی یو‌بی‌سی، بخش مطالعات آسیایی، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا به‌عنوان مرکز فعالیت‌های فوق‌برنامهٔ دانشگاهی عمل می‌کند و سعی دارد پلی بزند بین فعالیت‌های آکادمیک ما و جامعهٔ ونکوور خارج از دانشگاه… ما دو نوع فعالیت داریم در این باشگاه؛ یک سری جلسات هفتگی‌ست که طی آن به مطالعهٔ ادبیات با هدف بهبود مهارت خواندن و ایجاد آگاهی و فرهنگ نقادانه، پرداخته می‌شود، و یک سری هم نشست‌های ماهانه داریم</span><span style="font-weight: 400;"> که پنل‌هایی‌اند که با مشارکت اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز انجام می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… تمام این رویدادهای ما رایگان‌اند و به‌صورت حضوری و آنلاین هم‌زمان انجام می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… نشست‌های همگانی ماهانه یا دوماهانهٔ ما چنان که گفتم، پنل‌هایی‌اند که طی آن‌ها با اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز صحبت می‌کنیم. از سال ۲۰۲۱ این نشست‌ها را شروع کردیم، به‌تقاضای دانشجویانی که دلشان می‌خواست کارهای روز ادبیات را پس از اینکه به سطح پیشرفتهٔ فارسی رسیدند، بتوانند بخوانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از کارهای فوق‌العادهٔ دیگری که کرده‌ایم، برقراری رابطهٔ دانشجویان با بهترین نویسنده‌های حال حاضر ادبیات فارسی بوده است… از دیگر ویژگی‌های کار ما این است که ما هرساله یک موضوع را انتخاب می‌کنیم و دربارهٔ آن می‌خوانیم، کارها را می‌خوانیم و نویسندگانشان را به‌صورت آنلاین یا حضوری دعوت می‌کنیم تا در مورد کارهایشان به سؤالات دانشجویان و حضار پاسخ بدهند. </span></p>
<figure id="attachment_24923" aria-describedby="caption-attachment-24923" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24923" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا» " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24923" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در ادامه با همکاری فرهیختگان جامعهٔ ونکوور و بیشتر خارج از ایران، با دوستان عزیزم بهرام مرادی و فریبا صدیقیم این جلسات ادبیات مهاجرت و تبعید را برگزار کردیم و یک تابستان را به ادبیات افغانستان اختصاص دادیم… در ادامه، یک سال تمام به ژانرهای کمترمطالعه‌شده در ادبیات پرداختیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دو سال اخیر افتخار همکاری با استاد عزیزم دکتر فرزان سجودی را داشتیم که کلاً جلسات را با رویکرد انتقادی‌شان و با بالابردن سطح کیفی و علمی جلسات دگرگون کردند. هشت نشست در مورد بازنمایی تاریخ در ادبیات برگزار کردیم و تاریخ معاصر را، بهتر بگویم تاریخ این ۵۰ سال اخیر را آن‌گونه که در رمان متجلی شده، با حضور جمعی از مهمان‌ها بررسی کردیم. سال گذشته را هم به نشست ادبیات بیداری، آن‌گونه که ادبیات موجبات بیداری را فراهم آورده، پرداختیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… </span><span style="font-weight: 400;">ویدئوهای برنامه‌های گذشته در </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">صفحهٔ رخدادهای گروه آسیاپژوهی </span></a><span style="font-weight: 400;">در آدرس: </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">asia.ubc.ca/events/event</span></a><span style="font-weight: 400;"> یا صفحات این باشگاه در</span><a href="https://www.facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;"> فیسبوک</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;">facebook.com/UPLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">]،</span><a href="https://www.instagram.com/ubc_plrc/?hl=en"><span style="font-weight: 400;"> اینستاگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://instagram.com/ubc_plrc"><span style="font-weight: 400;">instagram.com/ubc_plrc</span></a><span style="font-weight: 400;">] و</span><a href="https://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;"> تلگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;">t.me/UBC_PLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">] وجود دارد.</span><span style="font-weight: 400;"> می‌توانید به آن‌ها گوش بدهید و ما را هم با نظراتتان در بهبود و پیشرفت آن یاری برسانید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، فریبا فرجام </span><span style="font-weight: 400;">ضمن معرفی</span> <b>دکتر شهرزاد سلطان</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران نشر شهرزاد نامگ، دعوت کرد تا حاضران را با این مؤسسهٔ انتشاراتی بیشتر آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر شهرزاد سلطان</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی نشر شهرزاد نامگ چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ هستم و این نشر را در سپتامبر ۲۰۲۴ با همسرم، علی نگهبان، راه‌اندازی کردیم تا هم قدمی فرهنگی در جامعهٔ دیاسپورای ایرانی کانادا در جهت نشر بدون سانسور برداریم، هم کتاب‌های خودمان را منتشر کنیم و هم به دوستان نویسنده‌مان کمک کنیم تا صدای خودشان را به گوش مخاطبان بیشتری برسانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر اسمی هزار داستان پشتش دارد، ولی شهرزاد نامگ هزار و یک داستان دارد. شهرزاد، نماد امید و عشق و پیروزی بر نادانی از طریق آفرینشگری‌های ادبی، و نامگ در زبان فارسی میانه، به‌معنای نوشته و کتاب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شهرزاد نامگ در کمتر از یک سال فعالیت‌هایی را در کارنامهٔ خودش ثبت کرده است. اولین کتاب ما رمان </span><i><span style="font-weight: 400;">زبیگنیو، دگردیسی ناکام یک ایرانی</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ علی نگهبان است که داستان یک مهاجر ایرانی در ونکوور را با طنزی تلخ بیان می‌کند و فراز و نشیب‌های مهاجرت را به‌خوبی به تصویر می‌کشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب دوم شهرزاد نامگ، کتاب پژوهشی </span><i><span style="font-weight: 400;">مفهوم‌ها از شیر و خورشیدها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مرتضی مشتاقی است که با بیان سیر تاریخی پرچم ایران و نماد شیر و خورشید، به‌ویژه در این فضای بحث داغ پرچم و نماد شیر و خورشید در بین فعالان سیاسی و اجتماعی، می‌تواند مفید باشد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24924" aria-describedby="caption-attachment-24924" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24924" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=500%2C333" alt="دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24924" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب سوم ما، چاپ دوم مجموعهٔ اشعار هادی ابراهیمی رودبارکی به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است که در آن آفرینش‌‌های زیباشناختی با زبان تصویری غنی هادی ابراهیمی قابل‌توجه‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اولین بار در همین جا اعلام می‌کنم که اثر بعدی ما، مجموعه‌سخنرانی‌های گردآوری‌شدهٔ سیاوش کسرایی دربارهٔ شعر نیما و نظریات شعری خودش است که دوست خوبمان آقای عطار، از شاگردان سیاوش کسرایی، در اختیار ما گذاشته‌اند تا چاپ و منتشر شود و در دسترس شعردوستان قرار گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما در کارنامهٔ خودمان افتخار برگزاری نکوداشت هادی ابراهیمی عزیز را به‌پاس ۵۰ سال خدمات فرهنگی ایشان به‌کمک جمعی از دوستان ازجمله آقای صوفی داریم… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از حاضران دعوت کرد تا به پیام ویدئویی </span><b>مدیر نشر خیام (مصدق پارسا) از بلژیک</b><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند. قرار بود پیامی ویدئویی هم از مدیر نشر کابل در تورنتو پخش شود که متأسفانه این پیام به‌موقع به جشنواره نرسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مصدق پارسا </b><span style="font-weight: 400;">در پیام کوتاهی ضمن تبریک به‌مناسبت برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور گفت حسرت می‌خورد که نتوانسته در این جشنواره حضور یابد و ابراز امیدواری کرد که در جشنواره‌های آتی همراه با همکارانش در نشر خیام در این جشنواره حضور یابند و کتاب‌های متنوع این نشر را در معرض دید علاقه‌مندان قرار بدهند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24925" aria-describedby="caption-attachment-24925" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24925" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=500%2C284" alt="مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک" width="500" height="284" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=300%2C170&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24925" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">آخرین نشست جشنواره به معرفی انجمن<strong> خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</strong> اختصاص داشت. پس از اشاره به اینکه طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای این خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آورده‌اند و چندین کتاب حاصل این تلاش‌ها بوده است، از <strong>بهشته رضاپور</strong>، مادر زنده‌یاد بهاره کرمی مقدم از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، و <strong>هوریران سهراب</strong>، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز؛ زنده‌یاد نگار برقعی، زنده‌یاد الوند صادقی، زنده‌یاد سهند صادقی و زنده‌یاد سوفی امامی، دعوت شد تا دربارهٔ روند خاطره‌نویسی و نیز کتاب جدید این انجمن که زیر چاپ است، صحبت کنند. شایان ذکر است که تازه‌ترین کتاب انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ با عنوان «به‌نام عدالت» دربارهٔ دادگاه‌هایی‌ست که در ایران و تورنتو برگزار شدند، و به‌زودی منتشر خواهد شد، ولی متأسفانه به دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور نرسید. </span></p>
<figure id="attachment_24926" aria-describedby="caption-attachment-24926" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24926" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=500%2C333" alt="بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24926" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهشته رضاپور</b><span style="font-weight: 400;">، ابتدا یادی از قربانیان فاجعهٔ بندرعباس کرد و گفت به‌عنوان توضیحاتی دربارهٔ اینکه چطور چند کتاب خاطرات خانواده‌های جانباختگان پرواز به ثمر رسیده است، مقدمهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» نوشتهٔ امیرحسین یزدان‌بُد [نویسنده ساکن ادمونتون] را می‌خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نامت را نمی‌دانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما می‌دانم آنجایی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پس این روزها می‌آیی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لابد فقط یک یا چند خط شنیده‌ای یا در کتابی، جایی خوانده‌ای. چیزی مثل: «پرواز مسافرتی پی‌اس۷۵۲ هواپیمایی بین‌المللی اوکراین، از مبدأ تهران به مقصد کی‌یف، در ۱۸ دی ۱۳۹۸ (۸ ژانویه۲۰۲۰) هدف شلیک دو موشک پدافند هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت و همهٔ ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌دانم سال‌ها پس از امروزی که من دارم این‌ها را برایت می‌نویسم، این کتاب را پیدا خواهی کرد و خاطرات برخی از بازماندگان جنایت را در این کتاب خواهی خواند. نمی‌دانم در دنیایی که تو در آن زندگی می‌کنی، آسمان چه رنگی‌ست و آدم‌ها روز را چه‌طور شب می‌کنند. نویسندگان این کتاب اما، به‌گمان من، به دو دلیل چراغ دست گرفتند و در تاریک‌ترین لحظات فاجعه‌ای که جهانشان را از هم گسیخت، کنکاش کردند. سوگ و فقدانشان را دوره کردم. شاهد فروپاشیدن جهانشان بودم و دیدم چطور اندوهشان را کلمه‌به‌کلمه روی این برگ‌ها چکاندند. آن‌ها تلاش کردند آخرین بازمانده‌های عزیزانشان را &#8211; یادهاشان را &#8211; ثبت کنند که بماند. تو بگو انگار فرهاد دارد عشقش را روی سنگ به سنگ کوه می‌تراشد و ثبت می‌کند. که نرود. که بماند. که به‌مرور زمان و در فرسایش حوادث، فراموش نشود. اما دلیل دیگری هم بود. به‌این امید که تو در دنیایی زندگی کنی که نتوانند روایت‌ها را تغییر بدهند. نویسندگان این کتاب علیه فراموشی، علیه تغییر روایت‌ها به‌کام ظالمان ایستاده‌اند. تردید ندارم در روزگار تو جعل و تغییر روایت‌ها بیشتر خواهد شد. این کتاب تلاش جانکاه بازماندگان این فاجعه است برای مقابله با ذات تغییرپذیر حافظهٔ جمعی. فقط این‌ها نیست. خوب که نگاه کنی، این نوشته‌ها، مجموعه‌ای مستند و صادقانه از لحظات کوچک اما عمیق درد آدم ایرانی‌ست. این ذره‌بین‌گرفتن است به عمق خون‌آلود زخم در این مقطع از زیست ایران. نورانداختن است به انتهای تاریکی روزگاری که ما، ساکنانش بودیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید روزی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک صبح آرام و آفتابی، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازگردی و این روایت‌های اصل را از زبان شاهدان جنایت بخوانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از زبان کسانی که شاهد شقاوت اقلیتی بودند که خاک و جان این مردم را به گروگان گرفته‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روز ولی…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما را یاد آر!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هوریران سهراب</b><span style="font-weight: 400;">، روایت احمد اسماعیلیون، پدر همسر زنده‌یاد پریسا اقبالیان، و پدربزرگ زنده‌یاد ری‌را اسماعیلیون از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، را خواند که متأسفانه به‌دلیل محدودیت فضا از درج آن معذوریم.</span></span></p>
<figure id="attachment_24927" aria-describedby="caption-attachment-24927" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24927" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=500%2C333" alt="هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24927" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این نشست، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> بار دیگر از حامیان مالی برگزاری این جشنواره و نیز عکاسان و فیلم‌برداران سپاسگزاری کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حامیان مالی جشنواره:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد خیریهٔ محسنی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جناب آقای فرهاد صوفی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Golden Mind Services</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت حسابداری PBS Accounting </span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و عکاسان و فیلم‌برداران:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت لاپیس میدیا (Lapis Media)، آقای نیکزاد و همکاران</span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Capilano Photography، آقای علی حقیقت‌جو</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای آبتین حیدری</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است در بخش نمایشگاه جشنوارهٔ کتاب امسال، انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انتشارات پرنیان، کانون فرهنگیان بی‌سی، کتاب‌فروشی پان‌به، نشر رها، نشر زن، و نشر شهرزاد نامگ حضور داشتند و کتاب‌هایشان را در معرض دید و فروش قرار داده بودند. همچنین چند میز هم به ناشرمؤلفان و نیز کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی اختصاص داده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از شرکت‌کنندگان و مخاطبان این جشنواره دعوت می‌شود نظرات و پیشنهاداتشان را دربارهٔ دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور از طریق آدرس ایمیلِ <a href="mailto:info@farsibookfestival.org">info@farsibookfestival.org</a> با بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی در میان بگذارند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24892</post-id>	</item>
		<item>
		<title>«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Aug 2024 00:19:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مهدی مشگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرضا کاهانی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی دانشی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی مشگینی]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=23488</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی &#8211; ونکوور عکس‌ها از مهرشاد شرافت باخبر شدیم فیلم سینمایی نینا به‌کارگردانی عبدالرضا کاهانی، کارگردان نام‌آشنای ایرانی، اوایل سپتامبر در ونکوور به روی صحنه خواهد رفت. این فیلم اقتباسی است از رمان «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی، که چند سال پیش در ونکوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۰ گزارش‌هایی از انتشار آن و...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/">«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری پرویزی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">عکس‌ها از مهرشاد شرافت</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باخبر شدیم فیلم سینمایی نینا به‌کارگردانی عبدالرضا کاهانی، کارگردان نام‌آشنای ایرانی، اوایل سپتامبر در ونکوور به روی صحنه خواهد رفت. این فیلم اقتباسی است از <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/03/01/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7%d8%8c-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87%d9%94-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%b4/">رمان «نینا»، نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی</a>، که چند سال پیش در ونکوور منتشر شد و در سال ۲۰۲۰ گزارش‌هایی از انتشار آن و همچنین <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/03/09/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%aa%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%82%d8%af-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">بررسی این رمان در کارگاه داستان‌نویسی ونکوور با حضور زنده‌یاد استاد محمد محمدعلی</a> در شمارهٔ ۱۰۲ رسانهٔ همیاری منتشر شد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">جمعی از هنرمندان ساکن ونکوور در این فیلم چه در جلو و چه در پشت صحنه حضور داشته‌اند که همین امر اشتیاق به تماشای این فیلم را برای همشهریانمان دوچندان کرده است. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به‌همین مناسبت فرصتی یافتیم تا در دو گفت‌وگوی جداگانه با <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/08/19/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d9%88-%d8%b3%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ رمان و تهیه‌کنندهٔ فیلم سینمایی «نینا»</a>، و همچنین بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر این فیلم، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و نیز بازیگر این فیلم، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم، ولی پیش از آن یادآوری می‌شود که علاقه‌مندان می‌توانند بلیت نمایش این فیلم را از طریق وب‌سایت </span></i><a href="http://www.canadaartevents.com"><i><span style="font-weight: 400;">www.canadaartevents.com</span></i></a><i><span style="font-weight: 400;"> تهیه کنند. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نخستین نمایش این فیلم روز ۸ سپتامبر در سالن سینمای VIFF Centre ونکوور خواهد بود و پس از آن در شهرهای تورنتو، اتاوا، مونترآل و کلگری هم به نمایش گذاشته خواهد شد. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">همچنین علاقه‌مندان می‌توانند رمان «نینا» نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی را از کتاب‌فروشی نیما در نورث ونکوور و کتاب‌فروشی پان‌به در ونکوور خریداری کنند.</span></i></span></p>
<p>*********</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو به ما دادید، لطفاً بفرمایید چه شد که برای بازی در فیلم «نینا» دعوت شدید و چه نقشی را در این فیلم ایفا می‌کنید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی: </b><span style="font-weight: 400;">در مراحل تولید فیلم از نزدیک مشارکت داشتم و از ته دل مشتاق بودم که بخشی از این اثر باشم. در مراحل ابتدایی، حجم زیادی از فیلم‌ها و ایمیل‌های متقاضیان به دست ما رسید و آقای کاهانی با دقت هرکدام را بررسی کردند تا بازیگرانی را که به‌بهترین شکل می‌توانند شخصیت‌های داستان را زنده کنند، انتخاب کنند. خوشبختانه من هم در میان این افراد بودم. دعوت به این پروژه یکی از بهترین فرصت‌های زندگی من بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">در این فیلم نقش پوپک را بازی می‌کنم؛ دختری که پس از یک اتفاق ساده، زندگی‌اش به چالش‌های تلخ و ناگواری کشیده می‌شود و در نهایت به زندان می‌افتد. شخصیت پوپک از نظر روانی و جسمی بسیار شکننده است، به‌ویژه به‌دلیل فشارهای سنگینی که بر او وارد می‌شود. در زندان، او با نینا آشنا می‌شود و به‌تدریج تحت تأثیر شخصیت او قرار می‌گیرد و دچار تحول عمیقی می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این نقش برای من بسیار خاص بود، چرا که تولید فیلم هم‌زمان با وقایع تلخ و دردناک در ایران بود. تنها یک هفته پس از کشته‌شدن مهسا امینی، آقای کاهانی به ونکوور آمدند و ما کار پیش‌تولید را آغاز کردیم. آن روزها هر شنبه به جلوی آرت گالری می‌رفتم و در سکوت اشک می‌ریختم و در راهپیمایی‌ها همراه هم‌وطنانم در خیابان‌های ونکوور قدم می‌زدم.</span><span style="font-weight: 400;"> احساس می‌کردم نمی‌توانم در مقابل این درد و رنج بی‌تفاوت باشم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">اولین شنبه، فقط عکس مهسا در دستان ما بود، اما با گذشت هر هفته، تعداد عکس‌ها بیشتر و شعارهای دادخواهی و خون‌خواهی قرمزتر می‌شد. حالِ من هم هر روز بدتر می‌شد. شاید بتوانم بگویم که این فیلم برای من نوعی مرهم بود، زیرا با بازی در این فیلم، خود را کنار دختران و پسران شجاع ایران در خیابان‌ها حس می‌کردم.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23489" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-4.jpg?resize=500%2C333" alt="«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-4.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-4.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-4.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">هر روز و هر شب اخبار ایران را دنبال می‌کردم و نمی‌توانستم بدون گریه نفس بکشم. البته فکر می‌کنم این حال، حال بسیاری از هم‌وطنانم در آن روزها بود. صحنه‌هایی در این فیلم وجود دارد که هم‌زمان با اخبار تلخ ایران ضبط شده‌اند. حتی اکنون که دربارهٔ آن روزها صحبت می‌کنم، قلبم به درد می‌آید و نفس‌کشیدن برایم سخت می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">ای‌کاش همه‌چیز این‌قدر سخت و تلخ نبود. ای‌کاش دوباره خنده را بر لبان نیکا، سارینا، مهسا و… می‌دیدیم. ای‌کاش نوید افکاری هنوز زنده بود و خطاب به ما می‌گفت: سلام بر مردم شریف ایران&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>مجتبی دانشی:</b><span style="font-weight: 400;"> دو سال پیش در چنین روزهایی آقای کاهانی برای صحبت‌های اولیه در مورد فیلم نینا میهمان دکتر مشگینی در شهر ونکوور بودند. من برای اولین بار ایشان را از نزدیک ملاقات می‌کردم. ساعاتی به گپ و گفت‌وگو در مورد مسائل مختلف و ساخت فیلم «نینا» پرداختیم. در انتهای شب آقای کاهانی به تورنتو برگشتند. بعد از گذشت مدتی ایشان با من تماس گرفتند و گفتند قرار است برای ساخت فیلم «نینا» به ونکوور بیایند. روز موعود فرا رسید و پیش‌تولید فیلم نینا شروع شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که بهاره اشاره کرد، عکس‌ها و فیلم‌های زیادی از افراد مختلف برای انتخاب بازیگران فیلم به دست ما رسید و آقای کاهانی ساعت‌ها و با دقت فراوان گاهی چندین بار به مرور فیلم‌ها و عکس‌ها می‌پرداختند. هم‌زمان بر روی فیلمنامه نیز کار می‌کردند. و چون من رمان «نینا» را با همکاری بهاره و آقای دکتر <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/02/21/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%ae%d9%87%d9%94-%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">به‌صورت صوتی درآورده بودیم</a>، ایشان می‌دانستند که من تسلط کافی بر روی رمان «نینا» دارم. سؤالاتی در مورد رمان از من می‌پرسیدند و من بلافاصله جواب می‌دادم و گاهی اوقات به‌دلیل دوستی بسیار نزدیک با‌ دکتر مشگینی نکات ریزی را که در رمان نیامده بود، برای ایشان بازگو می‌کردم. در طول آن شب‌ها گپ و گفت‌وگوهایی در مورد دوران تئاتری گذشته در ایران و سوابق اجرایی من و مرور فیلم‌های اجراهایی که در ایران و ونکوور داشتم، صحبت می‌کردیم. تا اینکه یک روز آقای کاهانی به من گفتند که </span><span style="font-weight: 400;">به صورت و موهای خود دست نزن تا کمی در مورد نقشی که قرار است بازی کنی، فکر کنم. تا یک هفته قبل از شروع فیلم‌برداری نمی‌دانستم کدام نقش را قرار است ایفا کنم. یک روز در خلال صحبت‌هایمان آقای کاهانی به من گفتند آرش، و لبخندی زدند. آنجا بود که فهمیدم قرار است نقش اصلی فیلم (آرش) را بازی کنم. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23490" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-6.jpg?resize=500%2C333" alt="«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-6.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-6.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-6.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>با توجه به دوستی و همکاری نزدیک شما با <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d9%85%d8%b4%da%af%db%8c%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر مشگینی</a>، نویسندهٔ رمان «نینا»، به‌ویژه همکاری‌تان در تهیهٔ نسخهٔ صوتی این کتاب، از نظر شما چقدر این فیلم با رمان مطابقت دارد؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی:</b><span style="font-weight: 400;"> دکتر مشگینی حکم پدر معنوی مرا را دارد. نمی‌توانم بگویم در این شهر و دور از وطن، چقدر وجود عزیز و گران‌قدرشان برای ما غنیمت است. به‌جرئت می‌‌توانم بگویم هیچ جمله‌ای نیست تا بتوانم ارزش دوستی با ایشان را بیان کنم. ایشان به‌درستی آقای کاهانی را برای ساخت فیلم خود انتخاب کردند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">آقای کاهانی کارگردان بسیار باهوش و حساسی‌اند. ایشان هم در آن روزها جز موضوع «زن، زندگی، آزادی» حال و هوای دیگری نداشتند. وقتی به ونکوور رسیدند، اولین موضوعی که با دکتر مشگینی مطرح کردند این بود که اجازه دهند فیلم با اتفاقات اخیر هم‌‌راستا شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">آقای کاهانی در فیلم «نینا» تلاش کرده است که به روح داستان اصلی وفادار بماند. البته برخی جزئیات به‌دلیل محدودیت‌های زمانی و فرم سینمایی تغییر کرده‌اند، اما به‌نظر من این تغییرات نه‌تنها به داستان آسیبی نزده، بلکه به آن کمک کرده‌ است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>مجتبی دانشی: </b><span style="font-weight: 400;">در تهیهٔ نسخهٔ صوتی رمان «نینا»، به‌درخواست دکتر مهدی مشگینی و نظارت ایشان حتی کلمه‌ای از آن حذف و یا اضافه نشده، که حاصل آن ۱۷ ساعت کتاب صوتی شد. آقای کاهانی رمان «نینا» را از دریچهٔ سینمایی مورد بررسی قرار داد و صحنه‌هایی را که برای ساخت فیلم «نینا» مهم و تأثیرگذار بود و در قاب سینمایی جا می‌گرفت، انتخاب کرد.</span><span style="font-weight: 400;"> باید بگویم که ساختار فیلم «نینا» درست بر اساس رمان آن بوده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>در مجموع چند نفر در ساخت این فیلم نقش داشته‌اند، چه به‌عنوان بازیگر و چه دیگر دست‌اندرکاران؟ آیا همهٔ این افراد از ونکوور بوده‌اند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>مجتبی دانشی: </b><span style="font-weight: 400;">از زمان پیش‌تولید تا ساخت فیلم نینا افراد بسیاری چه به‌عنوان بازیگر و چه عوامل پشت صحنه به گروه ما اضافه شدند. بالغ بر ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر بودند، و ما درخواست‌های زیادی حتی از ایران، اروپا و آمریکا برای حضور در فیلم داشتیم، اما شرایط حضور آن‌ها در تیم ما فراهم نبود و سعی ما بر آن بود که همهٔ عوامل از خود ونکوور انتخاب شوند تا فیلم در مدت‌زمان کوتاه و با کیفیت بالا ساخته شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی: </b><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که مجتبی اشاره کرد، تعداد زیادی در ساخت این فیلم نقش داشته‌اند. حضور فیلم «نینا» در جشنواره‌های بزرگ به‌واسطهٔ تلاش و همکاری تک‌تک این عزیزان در طول ساخت این فیلم به دست آمده است. در آن دوران سخت، هم‌وطنان ایران با دل‌هایی پر از خشم و غم، در حد توانشان با حضور در این فیلم از فرزندان ایران حمایت کردند. آقای کاهانی در بخش پیش‌تولید از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و با افراد بسیاری در ونکوور دیدار و صحبت کردند تا گروهی بزرگ و حرفه‌ای برای ساخت فیلم گرد هم آورند. تنها مهمانان این فیلم آقای کاهانی، نویسندهٔ فیلمنامه و کارگردان، و خانم شیما منفرد، ادیتور فیلم، بودند. بقیه اعضای تیم همگی از ونکوور بودند.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23491" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-3.jpg?resize=500%2C281" alt="«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-3.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21-3.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>آیا این فیلم زیرنویس انگلیسی هم دارد؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی: </b><span style="font-weight: 400;">بله، این فیلم زیرنویس انگلیسی دارد تا مخاطبانی که به زبان فارسی مسلط نیستند نیز بتوانند از داستان فیلم لذت ببرند. این زیرنویس‌ها با دقت ترجمه شده‌اند تا معنای اصلی و احساسات داستان به‌خوبی منتقل شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>آقای دانشی، لطفاً کمی دربارهٔ ساخت موسیقیِ این فیلم برایمان بگویید. ایدهٔ ساخت موسیقی را از کجا گرفتید و با چه چالش‌هایی برای ساخت آن مواجه بودید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>مجتبی دانشی: </b><span style="font-weight: 400;">ساخت موسیقی فیلم «نینا» برای من چالشی بزرگ بود. چون تا قبل از آن من فقط برای تئاتر و چند فیلم کوتاه موسیقی ساخته بودم و فیلم «نینا» اولین تجربهٔ آهنگ‌سازی من برای فیلم بلند بود. سختی کار از آنجایی شروع شد که من در عین‌ اینکه باید بر روی نقش آرش تمرکز می‌کردم، می‌بایست هم‌زمان ملودی‌های فیلم را هم در ذهن خود می‌ساختم تا به روی کاغذ بیاورم. </span><span style="font-weight: 400;">معمول آن است که فیلم ساخته‌شده را آهنگ‌ساز می‌بیند و بر اساس تصاویر و اتفاقات آن ملودی‌پردازی و آهنگ‌سازی می‌کند. اما من چنین فرصتی نداشتم. هم‌زمان با فیلم‌برداری و ایفای نقش می‌بایست بر روی هر دو موضوعِ بازیگری و آهنگ‌سازی تمرکز می‌کردم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">ازآنجایی‌که من بارها و بارها رمان نینا را برای تهیهٔ نسخه صوتی آن خوانده بودم، تسلط کافی بر روی رمان و اتفاقات آن داشتم و این کمک بزرگی به من کرد بدون اینکه سکانسی از فیلم را دیده باشم، بتوانم ملودی‌های خود را خلق کنم و آقای کاهانی با اعتماد زیاد ساخت موسیقی فیلم را بر عهدهٔ من گذاشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان هر شب فیلم‌برداری که معمولاً تا ساعت ۸ شب ادامه داشت، و بازگشت به خانه تا پاسی از شب به نوشتن ملودی‌ها و تنظیم آن می‌پرداختم. و دوباره پس از دو سه ساعت خوابیدن ساعت ۴ صبح به گروه فیلم‌برداری می‌پیوستم تا نقش خود را ایفا کنم. هرگز آن شب‌ها را فراموش </span><span style="font-weight: 400;">نخواهم کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مجموع سیزده آهنگ (soundtrack) به‌صو</span><span style="font-weight: 400;">رت ارکسترال برای فیلم «نینا» تنظیم کرده و نوشتم. در ساخت موسیقی‌های فیلم از سازهای ایرانی و غربی استفاده کردم. در بخش سازبندی ایرانی از سازهای کمانچه با نوازندگی بهنوش کاظمی‌زاده از ایران، تار و سه‌تار با نوازندگی دوست خوبم البرز رحمانی، تنبک با همراهی بیژن رحمانی، عود مایکل استرایت، سنتور خودم مجتبی دان</span><span style="font-weight: 400;">شی و در بخش سازبندی غربی </span><span style="font-weight: 400;">ویولن و کنترباس الیسه جاکوبسن، ویولا سارا کواک، ویولن سل هومن، هورن محمد نصرتی از ایران، و پیانو الوند جلالی بهره بردم. در بخش آواز سارا جباری عزیز و استاد عزیزم <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a7%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">جمال کردستانی</a> مهربان به من افتخار دادند و تصنیف پایان فیلم را خواندند. جا دارد که از دوست عزیزم الوند جلالی که با صبوری و دقت بسیار میکس و مسترینگ قطعات را بر عهده داشت، کمال تشکر را داشته باشم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">از دیگر نوازندگان این فیلم می‌توانم به حضور نوازندهٔ چیره‌دست و نام‌آشنای سازهای بادی پدرو اوستاچه اشاره کنم. ایشان با تواضع بسیار دعوت مرا برای نوازندگی پذیرا شد و با ساز دودوک دو قطعهٔ Little Girl &amp; Memento را نواختند که برای من افتخاری بزرگ بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای شنیدن قطعات موسیقی نینا می‌توانید از </span><a href="https://open.spotify.com/album/1V7dBrRTHxGqwuVNPj3MNJ?si=Jyj51dRQTv-bAZxp-6NVhw"><span style="font-weight: 400;">اسپاتیفای</span></a><span style="font-weight: 400;">، یوتیوب، و </span><a href="https://music.apple.com/ca/album/nina/1750041959"><span style="font-weight: 400;">اپل‌میوزیک</span></a><span style="font-weight: 400;">… استفاده کنید. نام آلبوم Nina است و قطعات آن به‌شرح زیر است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">Attack/ Dream/ Little Girl/ Love/ Memory/ Momento/ Mooye/ Regret/ Resistance/ Separation/ Sistan/ Suicide/ Visit</span></p>
<h1><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23492" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21.jpg?resize=500%2C330" alt="«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مدیر تولید و بازیگر، و مجتبی دانشی، آهنگ‌ساز و بازیگر فیلم سینمایی «نینا» #ادبیات #کتاب #هنر #سینما #کانادا #ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="330" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21.jpg?resize=300%2C198&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/08/photo_2024-08-13_14-53-21.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>خانم دهکردی، شما نیز علاوه بر ایفای نقش در این فیلم، مدیر تولید آن هم بوده‌اید. لطفاً کمی دربارهٔ چالش‌های این پروژه برایمان بگویید.</b></span></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی: </b><span style="font-weight: 400;">تولید این فیلم با چالش‌های خاص خود همراه بود، ازجمله هماهنگی میان اعضای تیم، برنامه‌ریزی دقیق برای گروهی با این تعداد، و مقابله با محدودیت‌های زمانی و مکانی. بسیاری از مایحتاج صحنهٔ ما از خانهٔ هم‌وطنانمان در ونکوور به دست ما رسید که جا دارد از تک‌تک آن‌ها تشکر کنم. کمک بزرگی به ما بود تا بتوانیم صحنه‌های فیلم را به‌گونه‌ای بیافرینم که انگار در ایران اتفاق افتاده است. </span></span></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">در تمامی بخش‌ها، همکاری و تعهد اعضای تیم و حرفه‌ای‌بودنشان به ما امکان داد تا این پروژه را به‌بهترین شکل به پایان برسانیم. هر چالشی که با آن مواجه شدیم، انگیزه‌ای برای تلاش بیشتر بود تا بهترین نتیجه را ارائه دهیم.</span></h1>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>اگر صحبت دیگری با خوانندگان ما دارید، لطفاً بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>مجتبی دانشی: </b><span style="font-weight: 400;">من همواره به دوستی با آقای دکتر مشگینی که از دید من پیر خرابات، نه به‌معنای ساقی میکده‌ها، بلکه به‌معنای تصوف آن یعنی پیر، یار، مرشد و راهنماست، افتخار می‌کنم. اگر بخواهم از حضرت حافظ کمکی بگیرم، باید بگویم:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به جان پیر خرابات و حق صحبت او</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که نیست در سر من جز هوای خدمت او</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">و همچنین افتخار دوستی و آشنایی با آقای کاهانی که از همان ملاقات اول انگار می‌داشت که سالیان سال دوستی و برادری ما بوده و ادامه دارد. این دوستی آن‌قدر عمیق و خالص است که واژهٔ دوستی برای ‌آن قالبی ندارد. در آخر می‌خواهم از همسر مهربان و عزیزم تشکر کنم که در طول ساخت فیلم با بغض‌هایش بغض کردم و با خنده‌هایش خندیدم.</span></p>
<h1 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt; font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی: </b><span style="font-weight: 400;">کارگردان و تعدادی از بازیگران فیلم «نینا» روز ۲۰ اوت در آمستردامِ هلند روی فرش قرمز حاضر خواهند شد؛ این فیلم در کنار شش فیلم دیگر به‌عنوان منتخب فستیوال سپتیمیِس معرفی شده است. از تماشاگران فیلم می‌خواهم که این فیلم را با دقت ببینند. </span></span></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">«نینا» داستانی است واقعی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان و دختران و پسران ایران، و تاریخ کشور ما بارها این داستان را تجربه کرده است. </span></h1>
<h1 style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-size: 12pt; font-family: sahel;">روز ۸ سپتامبر این فیلم برای اولین بار اکران عمومی خواهد داشت و شروع اکران فیلم در شهر مبدأ یعنی ونکوور خواهد بود. امیدوارم هم‌وطنان زیادی را در سالن ببینیم که به تماشای فیلم آمده‌اند.</span></h1>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/">«نینا» روایتی از انسانیت، مبارزه و بخشی از روزگاران سخت زنان و مردان ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/08/20/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">23488</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ترکیب هنر و ورزش معجزه می‌کند &#8211; گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مربی و داور تکواندو ساکن ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/11/20/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%87%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/11/20/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%87%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Nov 2023 02:07:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[تکواندو]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا فدایی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21881</guid>

					<description><![CDATA[<p>علیرضا فدایی &#8211; ونکوور با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید، لطفاً خودتان را معرفی کنید و از سوابق ورزشی‌تان بگویید. پیش از هر چیز دوست دارم این نکته را بگویم که ادعا می‌کنم مربی متعهدی‌ام با بیش از ۳۰ سال تجربه، و همواره با عشق کار کرده‌ و می‌کنم. در ایران، هنر اولویت اول من بود و امروز که اینجا هستم سعی می‌کنم بین هنر و ورزش ترکیبی درست کنم...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/11/20/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%87%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%aa/">ترکیب هنر و ورزش معجزه می‌کند &#8211; گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مربی و داور تکواندو ساکن ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%81%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">علیرضا فدایی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید، لطفاً خودتان را معرفی کنید و از سوابق ورزشی‌تان بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیش از هر چیز دوست دارم این نکته را بگویم که ادعا می‌کنم مربی متعهدی‌ام با بیش از ۳۰ سال تجربه، و همواره با عشق کار کرده‌ و می‌کنم. در ایران، هنر اولویت اول من بود و امروز که اینجا هستم سعی می‌کنم بین هنر و ورزش ترکیبی درست کنم تا هرکس در هر سن و سالی از ورزش‌کردن لذت ببرد. باور کنید که ترکیب این دو معجزه می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پدرم، کارمند و قهرمان ورزش بود، مادرم، هم در خانه هم در محل کار مدیری موفق، سخت‌گیر و البته مهربان بود و است. قانون سفت‌وسخت خانهٔ ما این بود که ورزش در زندگی ما هم‌وزن درس و مدرسه بود و به‌همان اندازه مهم و جدی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از ۵ تا ۱۳ سالگی عضو تیم ژیمناستیک استان چهارمحال و بختیاری بودم. همان سال‌ها هم‌زمان با رشته‌های ورزشی شنا و تکواندو نیز آشنا شدم. در هر دو رشته به یک میزان موفق بودم اما کشش عجیبی به تکواندو مرا از شنا دور و متمرکز روی تکواندو کرد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21882" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B9.jpg?resize=500%2C500" alt="ترکیب هنر و ورزش معجزه می‌کند - گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مربی و داور تکواندو ساکن ونکوور" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B9.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B9.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B9.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B9.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در استان ما تکواندو بانوان با یک کارگاه به مربیگریِ سرکار خانم مریم عرب پایه‌گذاری شد. بعد از پایان دورهٔ آن سال، از آن گروه چندین‌نفره، ماندیم پیمانه دهکردی، خواهرم، روشنک حسینی و من. ما هر سه به‌سرپرستی خانم روشنک حسینی تکواندو بانوان استان را فعال نگه داشتیم و ادامه دادیم. سه سال بعد من دانشجوی هنرهای دراماتیک در شهر اراک (استان مرکزی) شدم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یادم می‌آید شروع کلاس‌های دانشگاه بعد از مسابقات کشوری بود. در مسابقات سوم شده بودم. هم‌زمان در تب‌و‌تاب تکواندو می‌سوختم که قدم به دانشگاه هنرهای دراماتیک گذاشتم. متأسفانه در استان مرکزی تکواندو بانوان فعال نبود. تصمیم گرفتم تکواندو را در آن شهر شروع کنم؛ نمی‌توانستم آن را رها کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پایه‌های تکواندو بانوان را در آن شهر بنا کردم و همان باعث شد با آنکه درسم را تمام کرده بودم سال‌های بیشتری در آنجا بمانم چرا که دلم نمی‌خواست آن نهال تازه‌روییده را در مرحلهٔ رشدش بی‌محصول و بی‌پشتوانه رها کنم. دوست داشتم درختی تنومند شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱۰ سال در آن استان ماندم. لذت بردم، تکواندوکار پروراندم، هم‌زمان با همهٔ آن‌ها به بلوغ غیرقابل‌توصیفی دست یافتم، پخته شدم و صدالبته بسیار بسیار بسیار جنگیدم تا این درخت تنومند شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۸۵ بود که فدراسیون تکواندو توانسته بود مسئولان کشوری و لشگری را متقاعد کند که لباس تکواندو با اضافه‌کردن کمی پارچه به بلوز آن و پوشیدن مقنعه‌ای زیر کلاه تکواندو برای مهارکردن شراره‌های آتش زنانه ورزشی است کاملاً اسلامی. همان روزها بود که تیم ایران توانست از سهیمهٔ بانوان در المپیک استفاده کند و امتیاز بیشتری در جدول از آنِ خود کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اعزام به خارج بانوان تکواندوکار در قالب تیم تکواندو ایران همراه آقایان انقلاب بزرگی در فدراسیون کشور ایران بود که باعث شد هیئت‌های تکواندو در کل کشور از شکل بانوان و آقایان با حفظ جدابودن همهٔ کلاس‌ها و&#8230; خارج شود و در یک قالب با نام هیئت تکواندو ظاهر شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رئیس هیئت تکواندو استان مرکزی آقای مهرابی بود و من نایب‌رئیس ایشان شدم. در نهایت بعد از حدود ده سال ۳۳ داور و ۲۲ مربی زن داشتیم. رئیس هیئت استان هم به‌اندازهٔ کافی مشرف به کار آن‌ها بود و تعداد زیادی از آن‌ها دیگر بخشی از بدنهٔ اجرایی تشکیلات شده بودند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهال کوچک دیگر درختی بود پرثمر و تنومند و برای منِ مسافرِ آن شهر وقت رفتن بود. بار سفر را بستم و با خیال راحت بدون تردید به تهران رفتم و به علاقهٔ اولم که هنر بازیگری و نویسندگی بود پرداختم. اما دوری از تکواندو برایم غیرممکن بود. به هیئت تکواندو استان تهران پیوستم و برای آنکه از هنر دور نشوم، در قالب یک مربی و ممتحن باقی ماندم و در تهران ترجیح دادم بیشتر از این جلو نروم.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21885" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B1%DB%B7.jpg?resize=500%2C375" alt="گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مربی و داور تکواندو ساکن ونکوور" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B1%DB%B7.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B1%DB%B7.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سمت‌هایی که داشته‌ام به این شرح است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; دبیر هیئت استان چهارمحال و بختیاری از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; داور تکواندو از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۹۱</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; مسئول هیئت استان مرکزی از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۶</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; مربی و داور استان تهران ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۱</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; داور و ممتحن فدراسیون ایران از سال ۱۳۷۸ تا ۱۳۹۱ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; مربی و داور در استان بریتیش کلمبیای کانادا از ۱۳۹۱ تا امروز که در خدمت شما هستم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال‌هایی که در بخش مبارزه تکواندو اصطلاحاً پا می‌زدم، عنوان اول، دومی و سومی را در بخش‌های استانی و کشوری بارها کسب کردم و روزی که دیدم شاگردانم در وزن ۳ جوانان از من بهتر پا می‌زنند، مبارزه را به آن‌ها سپردم و به مربیگری و داوری پرداختم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>لطفاً در مورد تدریس تکواندو به کودکان و تفاوت شیوهٔ تدریس با بزرگسالان بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا بگویم من کارشناس تربیت کودک نیستم و فقط از تجربیاتم می‌گویم. ابتدا از سنین ۴ تا ۶ ساله می‌گویم. همیشه سعی می‌کنم در خصوص نوع صحیح برخورد با کودکان مطالعه کنم چرا که امروز دیگر روش‌های تربیتی مادران ما آن‌قدر به کار نمی‌آید. اما چند پارامتر همیشه برای من اهمیت دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; با بچه‌ها، بچه‌گانه رفتار نمی‌کنم. بیان مطالب فقط باید ساده شود، نه بچه‌گانه. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; با بازی‌های کودکانه موضوع را از پیچیدگی خارج می‌کنم و خیلی زود بازی‌ها تبدیل به تکنیک‌های تکواندو می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; بچه‌ها پر از هیجان و انرژی‌اند. گاهی آن‌قدر زیاد که حتی نمی‌توانند سر جای خود بایستند. با بالابردن اعتماد‌به‌نفس و تمرکزشان، هیجاناتشان کنترل و تبدیل به انرژی می‌شود تا در کلاس تکواندو از آن استفاده کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">&#8211; آن‌ها گاهی پر از ترس و احساس‌اند. گریه، خجالت، گوشه‌گیری، ماندن کنار والدین، عدم حضور در جمع&#8230; در این شرایط هیچ اجباری نیست. زمان تنها کلید است. آن‌ها زمان نیاز دارند تا نگاه کنند و هروقت دوست</span><span style="font-weight: 400;"> داشتند در کلاس فعال شوند. تنفس عمیق، درک متقابل آن‌ها، اهمیت به حس آن‌ها، زمان‌های ۱۰ ثانیه با عنوان «هاگ تایم» که والدین را در آغوش می‌گیرند، همهٔ این‌ها به بچه‌ها کمک می‌کند احساس کنند در کلاس امنی‌اند و ترس‌</span><span style="font-weight: 400;">های درونی خود را فراموش کنند.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21884" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B1%DB%B3.jpg?resize=500%2C486" alt="گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مربی و داور تکواندو ساکن ونکوور" width="500" height="486" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B1%DB%B3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B1%DB%B3.jpg?resize=300%2C292&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; بچه‌ها گاهی پر از خواستن‌های شخصی‌اند. اصطلاحاً به حرف توجه نمی‌کنند. با تکرار قانون کلاس و خسته‌نشدن از تکرار و تکرار و تکرارِ آن قوانین، قدرت تمرکزشان بالا می‌رود و این بار شما را می‌شنوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; بچه‌ها گاهی ترس از روبروشدن با جمع را دارند. در کلاس‌های تکواندو با صدای بلند اسم خود را می‌گویند تا در آینده بتوانند در جمعی سخنرانی کنند. این یکی از سخت‌ترین مراحل برای آن‌هاست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آن‌ها حق دارند همیشه در کلاس اشتباه کنند. اشتباه در کلاس ما آزاد است تا با اشتباه‌کردن بیشتر بیاموزند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; برای تبادل وسایل تکواندو در کلاس به هم احترام می‌گذارند. در پایان کلاس از مربی و پدر و مادر و&#8230; هر کسی برای آمدن آن‌ها به کلاس تکواندو زحمتی کشیده‌اند، تشکر می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; در خصوص کلاس تکواندو بالای ۷ سال چیزی شبیه به آنچه گفتم، ولی کمی جدی‌تر با حذف سنت‌های خشک کلاس‌های سنتی تکواندو که من خود با آن‌ها رشد کردم. به‌طور مثال دخترها می‌توانند با موی باز تمرین کنند، در زمان من بستن مو اجبار بود. من این آزادی را به دختران کلاسم می‌دهم که برای موی خود تصمیم بگیرند یا اینکه به‌هیچ‌وجه نیازی نیست در پاسخ معلم برای احترام بلند پاسخ دهند بله خانم، خیر خانم. هرگز نیاز نیست آن‌ها مثل سرباز پاسخ بگویند. برای من، اطاعت‌کردن از من مهم نیست، مهم این است که احترام بگذارند و با صدایی دوستانه با معلم، هم‌کلاسی‌ها و بزرگ‌ترشان صحبت کنند. همواره قاطعیت در کلاس وجود دارد و دانش‌آموزان می‌دانند که مربی آن‌ها را دوست دارد و اگر سخت می‌گیرد، تنها برای کمک به آن‌هاست تا بیشتر بیاموزند و از تمرین لذت ببرند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21883" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/photo_2023-11-08_01-04-37-2.jpg?resize=640%2C345" alt="گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مربی و داور تکواندو ساکن ونکوور" width="640" height="345" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/photo_2023-11-08_01-04-37-2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/photo_2023-11-08_01-04-37-2.jpg?resize=300%2C162&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا تدریس تکواندو به بانوان و آقایان متفاوت است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تکواندو یکی از سیستماتیک‌ترین و علمی‌ترین رشته‌های رزمی با سابقهٔ ۵۰۰۰‌ ساله است. این رشتهٔ رزمی به‌صورت هم‌زمان علاوه بر تقویت جسم و قوای بدنی، روحیه و استقامت و تمرکز را در بدن و ذهن تقویت می‌کند. تکواندو جایگاهی جهانی دارد و جزو ورزش‌های رسمی المپیک است. در تکواندو غالباً از مهارت‌های فیزیکی و تکنیک‌های بدنی چه زن یا مرد یا حتی با داشتن محدودیت‌های خاص بدنی استفادهٔ بسیار می‌شود. برای همین می‌توانم به استناد همهٔ این‌ها بگویم برای من تدریس تکواندو به بانوان، آقایان و حتی افرادی با داشتن محدودیت حرکتی هیچ تفاوتی ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تفاوت تدریس و باشگاه‌داری بین ایران و کانادا چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا در پاسخ به سؤال شما باید دربارهٔ روش تدریس یا همان معلمی در کانادا و ایران بگویم. روش برخورد با معلمی چون من در ایران و در کانادا متفاوت است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ایران معروف بودم به «ممتحن مهربانه» که کسی را مردود نمی‌کند و اصولاً در آزمون‌های کشوری همهٔ دانش‌‌آموزان سفارش‌شده را پیش من می‌فرستاند که می‌دانستند نیازی به روزدن و سفارش‌کردن نیست چون بیشتر شرکت‌کنندگان برای بستن کمربند بالاتر قبول می‌شدند. گاه با طعنهٔ همکاران روبرو می‌شدم که مرا «خودشیرین» می‌خواندند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من استرس بیش‌ازحد برای دانش‌آموز را دوست نداشتم، انصاف نمی‌دانستم که کسی با دیگری مقایسه شود و استرس باعث شود امتحان خود را خراب کنند. توان بدنی و انعطاف بدنی آن‌ها نشان می‌داد در میزان خاصی توان دارند، و فاکتور مهم آن روزها نیز برای من هزینه‌ٔ بچه‌های شهرستان بود که به تهران می‌آمدند و برای آزمون‌های کمربند پول بیشتری می‌دادند، ازجمله برای اتوبوس و جای ماندن، هزینهٔ اضافهٔ غذا و مرخصی دو سه روزه از مدرسه یا کار. آن‌قدر رنگ کمربند مهم نبود تا روحیه یک هنرجو را خراب کنم و او را از ادامهٔ تکواندو پشیمان کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من به‌عنوان ممتحن باید به آن‌ها قوت قلب می‌دادم تا با خیال راحت تست بدهند و این در ایران مفهوم دیگری داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اینجا فهمیدم که معلم زمان من در ایران وظیفه داشت تا مسئلهٔ ساده را به پیچیده‌ترین روش به هنرجو درس بدهد تا هنرجو بفهمد این کار ساده‌ای نیست، بسیار پیچیده و سخت است. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21886" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B2%DB%B9.jpg?resize=500%2C415" alt="گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مربی و داور تکواندو ساکن ونکوور" width="500" height="415" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B2%DB%B9.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/%DB%B2%DB%B9.jpg?resize=300%2C249&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کانادا ولی معلم وظیفه دارد مسئلهٔ سخت و پیچیده را ساده کند تا هنرجو بتواند پیچیده‌ترین مسئله را راحت بفهمد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دومین تفاوت عمده بین تدریس در ایران و کانادا این است که در ایران ۹۰ درصد هنرجویان طالب مبارزه بودند. قابل‌ذکر است که مسابقات در تکواندو دو بخش عمدهٔ فرم و مبارزه دارد و در ایران هنرجویان برای حضور در مسابقات تلاش چشم‌گیری می‌کردند و این رقابتِ بین تکواندوکاران انگیزهٔ خاصی به معلم می‌داد تا برای دیدن نتیجهٔ کارش نهایت تلاش خود را بکند و انگیزهٔ بیشتری برای تدریس داشته باشند. اما در کانادا هنرجوی تکواندو خیلی تمایلی به رقابت ندارد به‌خصوص در بخش مسابقات که مبارزها باید با هم رودررو شوند؛ این، انگیزهٔ مربی را کمی پایین می‌آورد چرا که نتیجهٔ تلاش‌هایش فقط در بخش تعویض کمربندها دیده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا فنون مختلف دفاع شخصی را هم تدریس می‌کنید؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تکواندو در معنی کلمه‌ای یعنی روش درست‌استفاده‌کردن از ضربات دست و پا برای حمله و دفاع از خود و دیگران. تکواندو به کنترل خشم و حفظ آرامش با روش صحیحِ استفاده از تمام اعضای بدن و قوا برای پایان‌دادن به درگیری کمک می‌کند، اما در عین حال طی قانون نانوشته‌ای این اعتقاد وجود دارد که باید به دشمنی که قصد آسیب‌زدن دارد، غلبه کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تکواندو به ورزش سلطان ضربات پا معروف است. ضربات پا در این رشته بسیار سرعتی و تکنیکی و دارای تنوع زیادی نسبت به سایر رشته‌های رزمی بوده و همین باعث برتری رشتهٔ تکواندو نسبت به سایر رشته‌های رزمی شده است. هرآنچه در تکواندو می‌آموزیم، ترکیبی است از فنونی که در دفاع شخصی هم استفاده می‌شود؛ بله، روزهایی را در کلاس داریم که تنها به دفاع شخصی می‌پردازیم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><b>علاقه‌مندان چطور می‌توانند در کلاس‌های شما شرکت کنند؟</b></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اطلاعات شرکت در کلاس‌ها و شیوه‌های تماس در وب‌سایت </span><a href="https://sunmither.com"><span style="font-weight: 400;">sunmither.com</span></a><span style="font-weight: 400;"> در دسترس علاقه‌مندان است.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><b>با سپاس دوباره از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید.</b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/11/20/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%87%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%aa/">ترکیب هنر و ورزش معجزه می‌کند &#8211; گفت‌وگو با بهاره دهکردی، مربی و داور تکواندو ساکن ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/11/20/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%87%da%a9%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21881</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Jun 2023 02:07:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اد هال]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[افشین سبوکی]]></category>
		<category><![CDATA[افشین صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[البرز رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن زاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیر حسن‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان بد]]></category>
		<category><![CDATA[امیرحسین یزدان‌بُد]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام مرادی]]></category>
		<category><![CDATA[بهنام ناصری]]></category>
		<category><![CDATA[بونیتا زاریلو]]></category>
		<category><![CDATA[بوی برگ شمعدانی]]></category>
		<category><![CDATA[بیژن رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[بیژن صفدری]]></category>
		<category><![CDATA[پورت مودی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جمال صلواتی کردستانی]]></category>
		<category><![CDATA[حسن صفدری]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش پرور]]></category>
		<category><![CDATA[حسین آتش‌پرور]]></category>
		<category><![CDATA[حسین زلیخاپور]]></category>
		<category><![CDATA[حطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خسرو دوامی]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه های راه راه]]></category>
		<category><![CDATA[خطابه‌های راه‌راه]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[رحمان چوپانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[سینا اتحاد]]></category>
		<category><![CDATA[شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[علی رادبوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد زلیخاپور]]></category>
		<category><![CDATA[فرهاد صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فین دانلی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رییس‌دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سینایی فر]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سینایی‌فر]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی پور]]></category>
		<category><![CDATA[منیرو روانی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد مجیدی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر زراعتی]]></category>
		<category><![CDATA[نسیم خاکسار]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشا وحیدی]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20842</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها ترانه وحدانی – پورت مودی عکس‌ها از افشین صادقی و مهرداد مجیدی (با حمایت شرکت ساید) برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی به‌همراه رونمایی از دو کتاب نشر رها، «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» نوشتهٔ محمد محمدعلی و «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی، یکشنبه‌شب هجدهم ژوئن ۲۰۲۳ در سالن اینلت تیاتر واقع در شهر پورت مودی برگزار شد. گزارش ویدیویی این برنامه...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/">ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – پورت مودی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">عکس‌ها از افشین صادقی و مهرداد مجیدی (با حمایت <a href="https://farsi.theside.biz/" target="_blank" rel="noopener">شرکت ساید</a>)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی به‌همراه رونمایی از دو کتاب نشر رها، «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» نوشتهٔ محمد محمدعلی و «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1193" target="_blank" rel="noopener">شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</a>» نوشتهٔ نوشا وحیدی، یکشنبه‌شب هجدهم ژوئن ۲۰۲۳ در سالن اینلت تیاتر واقع در شهر پورت مودی برگزار شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش ویدیویی این برنامه را در اینجا ببینید:</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/lgrackrgymw?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این برنامه با حضور </span><b>اِد هال (Ed Hall)</b><span style="font-weight: 400;">، رئیس اقوام بومی </span><span style="font-weight: 400;">کوئیکُئِتلم</span><span style="font-weight: 400;"> (kʷikʷəƛ̓əm First Nation)، و ایراد سخنانی از طرف وی به‌زبان‌های انگلیسی و بومی، آغاز شد. او ضمن خوشامدگویی به حاضران </span><span style="font-weight: 400;">ابراز خوشحالی کرد که از طرف فرهاد صوفی برای گشایش این مراسم نکوداشت دعوت شده است، و سپس کمی دربارهٔ سِمَتش و قلمرو قوم خود و نیز زبان آنان سخنان کوتاهی ایراد کرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20845" aria-describedby="caption-attachment-20845" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20845" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?resize=333%2C500" alt="اِد هال (Ed Hall)، رئیس اقوام بومی کوئیکُئِتلم" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%90%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D9%84.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20845" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">اِد هال (Ed Hall)، رئیس اقوام بومی کوئیکُئِتلم</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدیوی کوتاهی پخش شد که شامل گزیده‌ای از پیام‌های </span><b>علی رادبوی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، </span><b>مسعود سینایی‌فر</b><span style="font-weight: 400;">، منتقد و مدرس ادبیات داستانی ساکن ایران، </span><b>خسرو دوامی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، و </span><b>حسن (بیژن) صفدری</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر و مترجم ساکن ایران، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود*</span><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن مجری برنامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، به روی صحنه آمد و برنامه را رسماً آغاز کرد. وی ابتدا با تصدیق برگزاری برنامه در مکانی که بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی بنا شده گفت: «خوش آمدید بر زمینی که بدون اجازهٔ صاحب‌خانه قدم بر آن گذاشتیم. امروز در زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی کوئیکُئِتلم، اِس‌لِی-واتوث، ماسکوئیم، اسکوامیش، کَتزی، کوانْتْلِن، کیکایْت، و اِستالو جمع شده‌ایم. در ابتدا از مردمان این زمین‌ها سپاسگزاریم که ما، میهمانان ناخوانده را میزبان‌اند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن او ضمن گرامیداشت یاد جانباختگان چهار دههٔ گذشته، گفت: «یاد می‌کنیم از تمام انسان‌های بی‌گناهی که در ۴۴ سال گذشته تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ایران جان پاک خود را از دست دادند، یا زندانی و شکنجه شدند، تنها برای آنکه ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود را طلب کرده‌اند؛ همهٔ آن‌هایی که در تابستان ۶۷ اعدام شدند، در قتل‌های زنجیره‌ای ۷۷، در اعتراضات خرداد ۸۸ و ماه‌ها پس از آن، در دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸، سرنگونی پرواز پی‌اس۷۵۲، و حال در جدیدترین مرحلهٔ مبارزات مردم ایران یعنی انقلاب «زن، زندگی آزادی» متأسفانه همچنان شاهد کشتار و سرکوب مردم خصوصاً زنان و دختران‌ایم. یاد تک‌تک این عزیزان را گرامی می‌داریم.»</span></p>
<figure id="attachment_20846" aria-describedby="caption-attachment-20846" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20846" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="بهاره دهکردی، مجری برنامه" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20846" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، بازیگر و کارگردان &#8211; مجری برنامه</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی اولین سخنران برنامه گفت: «قدر موی سپید را باید دانست، در خانه‌ای که بزرگ‌ترها کوچک بشوند، هیچ‌گاه کوچک‌ترها بزرگ نخواهند شد. قدر بدانیم کسانی که به‌خاطر ما رنجیدند، لرزیدند، عرق کردند و پا به سن گذاشتند و به‌خاطر ما گریه‌ها کردند و هیچ‌گاه به ما چیزی نگفتند. سر ادب و احترام خم می‌کنم خدمت همهٔ پدران عزیز و محترم حاضر در این جمع و حضار گرامی. امروز بزرگداشت استاد محمدعلی است و روز پدر. به این بهانه، شقایق محمدعلی را دعوت می‌کنم روی صحنه بیایند تا در خدمتشان باشیم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> یادداشت خود با عنوان «خلوت یک نویسنده» را برای حضار خواند: «برای من و خواهرم مهرنوش، «نویسنده‌بودن محمد محمدعلی» مفهومی انتزاعی است. مثل حسی تجربی و گنگ وقتی عکسش را پشت جلد کتابش می‌بینیم یا وقتی به دخترانمان می‌گوییم پدربزرگتان نویسنده‌ای ایرانی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ما «نوشتن» او است که با گوشت و خونش عجین شده و ملموس و واقعی می‌نماید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نشسته پشت میز کار، میان دود سیگار پشتِ سیگار، خودکار بیک آبی را محکم روی کاغذ فشار می‌دهد و قلم بی‌شتاب و سر صبر، کلمه‌به‌کلمه جلو می‌رود. گاهی سرش را بالا می‌آورد، رو به سقف، رو به دیوار روبه‌رو یا به ما خیره نگاه می‌کند. بی‌هیچ حرفی. از نگاهش معلوم نیست ترسیده یا می‌خواهد کسی را بترساند، یا هر دو.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوجوان که بودیم، به‌شوخی می‌گفتیم وقتی پلک نمی‌زند، شاید چشم‌درچشم با کاراکتری از داستان‌هایش حرف می‌زند. به‌شوخی می‌گفتیم خانه‌مان کاروانسرای «موجودات خیالی» است که گوشه‌وکنار خانه با ما زندگی می‌کنند. منصور بیتل حول‌وحوش میز کارش می‌چرخد و نوشته‌هایش را دزدکی می‌خواند. صفیه‌خانم از پشت پنجره به درخت شاتوت حیاط نگاه می‌کند و ناصر رزاقی، هر روز ساعت ۷ صبح همراهش سوار اتوبوس اداره می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا وقت نوشتن تنهاست؟ چون تنهاست می‌نویسد؟ چطور به این زندگی پرمشغله فهمانده که مشتاق و سزاوار هر فرصتی است برای بازگشتن به این خلوت؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید میز کار، خودکار بیک، سیگار بهمن و لیوان چایی چون مهره‌های تیرهٔ پشت سرپا نگاهش می‌دارند، که توانسته بعد از مرگ برادرانش بنویسد، بعد از مرگ دوستانش، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، بنویسد، بعد از پیاده‌شدن از اتوبوس ارمنستان با همان نگاه ترسیده و ترساننده بنویسد.</span></p>
<figure id="attachment_20847" aria-describedby="caption-attachment-20847" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-20847 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی، نویسنده، بازیگر و کارگردان - دختر بزرگ استاد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20847" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی، نویسنده، بازیگر و کارگردان &#8211; دختر بزرگ استاد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نوشتن… باز نوشتن… خط‌زدن یک کلمه، یک ویرگول، یک صفحه و باز نوشتن… مچ دستی که یک متن را چندین و چندباره نوشته، از لذت قوام‌آمدن آن آرام می‌گیرد یا مانده است که چرا با این‌همه درد باز م</span><span style="font-weight: 400;">ی‌نویسد؟ اصلاً می‌داند مچ دست یک نویسندهٔ جهان‌سومی است که او را قلم‌شکسته می‌خواهند؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من و خواهرم نمی‌دانیم مچ دستش به چه فکر می‌کند. ولی خودش همیشه با ما صادق بوده، از خاطرات خوش و ناخوش کودکی و نوجوانی‌اش گفته و از حسرت‌ها و آرزوهایش. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همیشه قدرشناس مادرمان است، همسری همدل و همراه در ساختن خانه‌ای در جهانی امن و تابناک. سرزمین ادبیات، با زبانی مشترک و جهانی، عاشق‌ترین انسان‌ها را کنار هم جای می‌دهد. ما همه مهاجران این سرزمینیم، با عطشی مشترک برای کنکاش در ذهن آدمی، با تب‌وتابی برای راه‌رفتن میان «واقعیت و رؤیا». و در این سرزمین، او هم شاگرد و هم معلم خوبی است. متعهد به همیشه‌آموختن و بی‌دریغ در آموزش، که انسان‌ها، تجربه‌ها و خاطرات را پیوسته و متصل می‌بیند. تأثیرپذیری و تأثیر‌گذاری راز اوست برای جنگ با اهریمن تاریکی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشتن برای او، نه سکون و سکوت، که آغاز حرکت است. سایه‌ات همیشه مستدام، جاری و پویا.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «سرودن شعر و زمزمه‌کردن نجواهای کسانی که هیچ‌گاه از تونل بی‌انتهای وحشت و مرگ بیرون نیامدند، بخش گریزناپذیر کارنامهٔ </span><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;"> است. ذهن و زبان شعر، رنج و شور و امید را برای او در هم سرشت.» و از میرزایی خواست تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مجید میرزایی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبتش را با جمله‌ای از شاملو آغاز کرد: «من به هیئت «ما» زاده شدم.» و با سپاس از نشر رها برای برگزاری مراسم نکوداشت محمد محمدعلی گفت مایل است تا از وجهی از زندگی و کار محمدعلی سخن بگوید که شاید در سخنان دیگر دوستان بازتاب پیدا نکند و آن محمد محمدعلی به‌عنوان عضو مؤثر و فعال کانون نویسندگان ایران است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او با اشاره به اولین دیدارش با محمدعلی گفت: «من اولین بار آقای محمدعلی را در پائیز ۱۳۶۷ در خانهٔ دوست شاعری در تهران دیدم. جمعی از اهل قلم گرد آمده بودند و در باب نوشتن از هر دری سخنی می‌رفت. میزبان از من خواست که چند شعر بخوانم و من چنان کردم. پس از خواندن اشعارم آقای محمدعلی چنان مهربانانه و مشوقانه سخن گفت که من با انرژی حاصل از آن هنوز از کوه‌ها و سنگلاخ‌ها بالا می‌روم. این نگاه مشفقانه و مهربان اما تنها حاصل مهربانی ذاتی محمدعلی، که جزئی جدایی‌ناپذیر از شخصیت اوست، نبود بلکه بازتاب نگاه و زندگی کانونی محمد محمدعلی است.</span></p>
<figure id="attachment_20848" aria-describedby="caption-attachment-20848" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20848" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="مجید میرزایی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید) " width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20848" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مجید میرزایی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران (در تبعید)</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی عضو پایدار و مؤثر کانون نویسندگان ایران است که در دور دوم فعالیت این نهاد، جدا از ایفای نقش مُنشی و مسئول امور مالی کانون، حضوری پُررنگ و اثرگذار در جهت‌گیری‌های آزادیخواهانهٔ کانون، به‌ویژه در تهیه و انتشار متونی چون «ما نویسنده‌ایم» و یا «فراخوان فرزانگان» داشته است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">میرزایی افزود: «سخن‌گفتن از آزادی بی‌قیدو</span><span style="font-weight: 400;">شرط اندیشه و بیان، یعنی ایستادن به تمام قامت در برابر غول استبداد. در محیطی که فرهنگِ غالب، شه</span><span style="font-weight: 400;">روند را </span><span style="font-weight: 400;">جان‌نثار و خوب در ق</span><span style="font-weight: 400;">درت و قدرتمدار می‌</span><span style="font-weight: 400;">خواهد، ش</span><span style="font-weight: 400;">هامت سخن‌گفتن از آزادی اندیشه و دیگراندیشی برای همگان یعنی پاگذاشتن بر دُم دیو و دژخیم. فرامرز سلیمانی شاعر گفته بود «شعر شهادت است» و من فکر می‌کنم باید گفت نوشتن شهادت است. به‌ویژه آنگاه </span><span style="font-weight: 400;">که در صحاری سکوت ص</span><span style="font-weight: 400;">دای لگدمال‌شدگان باشی و در روزگار رواج «باورهای خیس یک مُرده»، «برهنه در باد»</span><span style="font-weight: 400;"> بِدوی،</span><span style="font-weight: 400;"> «نقش پنهان» جنایت آشکار کنی و از «جهان زندگان» سخن بگویی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او در بخش دیگری از سخنانش گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">یک شاعر و نویسنده، وقتی که در هارمونی و هم‌آوازی با آهنگ مسلط و صدای حاکمان نمی‌خواند، «شر» است و شاعر و نویسنده‌ای که جدا از مخالف‌خوانی از حق دیگران برای دیگرآوازی، از آزادی اندیشه و بیان بی‌هیچ حد و حصر و استثناء برای همگان حرف می‌زند و سازمان می‌دهد، نه «شر مضاعف» بلکه «شر مطلق» است که باید به‌هر نحو ممکن دفع شود. </span><span style="font-weight: 400;">شاعر و نویسندهٔ کانونی در تاریکی ترسناک شمعی می‌افروزد تا هم پرتوی بر شکنجه‌های نهان بیفکند و هم زیبایی‌های مدفون در تاریکی را آشکار سازد و هم صدای ترس‌خورده و آوازهای درگلومانده را جلا و جرئتی تازه بخشد. محمدعلی از زاویهٔ همین نگاه کانونی است که در این‌سوی اقیانوس‌ها هم، هرجا که چراغی برای هنر و فرهنگ می‌افروزد، حضوری پُرفروغ دارد، چه در جمع «آدینه شب»، چه در «انجمن هنر و ادبیات» و چه در کارگاه داستان‌نویسیِ خود.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجید میرزایی در پایان سخنانش این شعر را برای جمع خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">شب،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دیرگاه،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چراغی خمیده‌پشت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بر جاده‌های شوسهٔ کاغذ گریزناک‌سواری</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌تازد،</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سُم‌نقش پرتپشش</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نامه‌ای برای یار سال‌های دوری و رؤیا.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و برف نازکی از نور </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخ درخت سیب پشت پنجره را </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پوشانده است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پاورچین</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فرمانروای تاریکی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌آید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دستان به گرد رخ </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رخساره را به شیشه می‌فشرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و از منافذ بسیارِ پردهٔ توری</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در من به خشم می‌نگرد.</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">ویدیوی کوتاه دیگری پخش شد که شامل پیام‌های </span><b>ناصر زراعتی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن سوئد، </span><b>بهرام مرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آلمان، و </span><b>بهنام ناصری</b><span style="font-weight: 400;">، روزنامه‌نگار ساکن ایران، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;">، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها، و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، به پشت تریبون رفت، و ضمن سلام و خوشامدگویی به حاضران، و تبریک روز پدر به پدران حاضر در این نشست، چنین گفت: «تصور می‌کنم آشنایی من با استاد محمدعلی به سال ۲۰۱۰ یا ۲۰۱۱ برمی‌گردد، یعنی زمانی‌که گرفتاری‌ها و دغدغه‌های مادربودن؛ مادرِ دو پسر خردسال، کمی به من مجال داد تا در جمع‌ها و برنامه‌های ادبی سرک بکشم و بعدتر بتوانم در شعبهٔ دوم کارگاه داستان‌نویسی در شهر کوکئیتلم در محضر استاد محمدعلی تمرینِ نوشتن بکنم. من جرئت نوشتن، به‌ویژه نوشتنِ داستان و مهم‌تر از همه جرئت خواندن داستان‌هایم در مقابل جمع کوچک کارگاه و بعدتر جرئت دادنِ این داستان‌ها به دوستان و آشنایان برای اینکه بخوانند و نظر بدهند، همه و همه را مدیون استاد محمدعلی هستم.»</span></span></p>
<figure id="attachment_20849" aria-describedby="caption-attachment-20849" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20849" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?resize=333%2C500" alt="سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%BA%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%87.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20849" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سیما غفارزاده، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامه گفت مایل است با خواندن چند خط از داستان </span><span style="font-weight: 400;">«کوتاه و عاشقانه&#8230; بشود یا نشود؟» به وجه محمدعلی شاعر اشاره کند. چرا که از نظر او این داستان کوتاه سرشار از عشق، به شعری بلند پهلو می‌زند. و سپس بخش آغازین این داستان را خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><i><span style="font-weight: 400;">ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﺷﺎﮔﺮﺩ منی؟ ﻳﺎ ﻣﻦ ﺍﻟﮕﻮی ﺯﻧﺪگی ﺗﻮﺍَﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﮕﺎﻫﻢ می‌کنی؟ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ می‌آیی ﺭﻭی ﺍﻳﻦ ﭘﺮﭼﻴﻦ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﻳﺎ ﻧﺸﻮﺩ؟ ﻳﮏﺭﻳﺰﻩ ﺟﺎ، ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ می‌کنی، هی ﻧﮕﺎﻩ می‌کنی ﮐﻪ چی ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮیی؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;">تو که بال پرواز داری برو جایی و چه می‌دانم، با گنجشک‌های رودخانه‌ای تن به آب بزن یا نزن ولی پرهای زیر بغلت را بجور و خوش باش. جیک‌جیکت را بکن، لذت ببر&#8230; این‌همه پلک به هم نزن. گردنت را کج نکن و نگاه ناامیدانه به آسمان نینداز، یا بینداز&#8230; نکند می‌دانی که آسمان بی‌یار، برای عاشق قفسی سیاه است که دق‌مرگش می‌کند؟&#8230; حرفم را گوش می‌کنی یا نه؟ در عالم شماها، روزها و ساعت‌ها، فقط یک لحظه است یا یک قرن؟ قرنِ گنجشکی باشد یا نباشد، من دیده‌ام که تو با آن گنجشک نر، تنگ هم از لابه‌لای شاخ‌وبرگ سپیدارهای بلندِ بالادست رودخانه به لابه‌لای ​​سپیدارهای کوتاه این‌طرف رودخانه پر کشیده‌اید یا نکشیده‌اید، اما روی همین پرچین، جلوی چشم من عشق‌بازی کرده‌اید. باز هم دیده‌ام آن گنجشک نر، دیگر نمی‌آید سراغت که پر بکشید یا پر نکشید و عشق‌بازی بکنید یا نکنید، اما با هم باشید و جیک‌جیک مستانه‌تان به آسمان برود، آشیانه بسازی و تخم بگذاری&#8230; او حالا تنهات گذاشته و با آن یکی ماده می‌پرد، یا نمی‌پرد، اما عشق‌بازی می‌کند…</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامه خیلی کوتاه دربارهٔ نشر رها گفت: «</span><span style="font-weight: 400;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a> اوایل ماه مارس گذشته همراه با <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/03/27/%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">رونمایی اولین کتابش رسماً آغاز به کار کرد</a>. کتاب اول ما «ریشه‌ها و نشانه‌ها در نمایش میر نوروزی» نوشتهٔ مرتضی مشتاقی بود. کتاب دوم یعنی مجموعه‌داستان «بوی برگ شمعدانی» نوشتهٔ مجید سجادی تهرانی <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/05/25/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%85%d9%88%d8%b9%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">اوایل ماه گذشته رونمایی شد</a>. و امروز به‌عنوان بخشی از این برنامه دو کتاب دیگر یعنی رمان «خطابه‌های راه‌راه، داستانی ناتمام» نوشتهٔ محمد محمدعلی و مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان» نوشتهٔ نوشا وحیدی؛ دو کتاب از دو نسل، رونمایی می‌شود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> پس از خاتمهٔ سخنانش از گروه موسیقی دعوت کرد که به روی صحنه بیایند. گروه موسیقی شامل، </span><b>جمال صلواتی کردستانی</b><span style="font-weight: 400;">، آواز، </span><b>البرز رحمانی</b><span style="font-weight: 400;">، تار، </span><b>سینا اتحاد</b><span style="font-weight: 400;">، ویولن، </span><b>بیژن رحمانی</b><span style="font-weight: 400;">، تنبک، و </span><b>فرهاد زلیخاپور</b><span style="font-weight: 400;">، پیانو، بود. طی این برنامهٔ موسیقی کوتاه دو تصنیف زیبای «سودازده» و «بازگشته» به اجرا درآمد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20850" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس بهاره دهکردی ضمن معرفی </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;">، مشاور و روان‌درمانگر، از وی خواست که به روی صحنه برود و سخنانی دربارهٔ استاد محمدعلی و کتاب جدید ایشان ایراد کند. </span><b>دکتر سعید ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> یادداشتش را با عنوان «روان‌شناسی ارزش‌ها و نیک‌خویی‌ها در کتاب </span><i><span style="font-weight: 400;">خطابه‌های راه‌راه؛ داستانی ناتمام </span></i><span style="font-weight: 400;">جدیدترین اثر محمد محمدعلی» برای حضار خواند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنانش گفت: «</span><i><span style="font-weight: 400;">پذیرفته‌ام که معنای زندگی جز برساختن خود و مرهمی بر زخم دیگران گذاشتن نیست</span></i><span style="font-weight: 400;">. درست همین دو هدف ما را به خواندن داستان می‌کشاند. ما با سطرها و واژه‌های داستان همسفر می‌شویم و با آگاهی و شریک‌شدن در تجربهٔ زیستهٔ دیگران که بخشی از سرنوشت مشترک انسان‌ها را حکایت می‌کند، به کشفی دیگربار از خود به‌عنوان حلقه‌ای از زنجیرهٔ بشریت پی می‌بریم. اینجاست که داستان را به‌مثابه درمانی برای رنج مشترک بشر در تحمل بار هستی می‌دانم. در خطابه‌های راه‌راه، دیگربار با انسان و سرنوشت او در کتابی تازه روبه‌روییم. داستانی غمناک و امیدبخش همچون خود زندگی. محمد محمدعلی در کتاب جدید خود که توسط نشر رها در کانادا منتشر شده است، در قالب داستانی بلند در سه بخش به‌هم‌پیوسته با سه راوی با بیانی صمیمانه، نویسنده را به یکی از افراد اصلی داستان بدل کرده و یک‌بار دیگر استادی و خلاقیت خود را به محک تجربه‌ای جدید آزموده و به خواننده ارائه کرده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در ادامهٔ سخنانش دربارهٔ رمان خطابه‌های راه‌راه گفت که با گذر از جنبه‌های خلاق ادبی این اثر به مفاهیم انسانی سرشته‌شده در این داستان پرداخته است، که خلاصه‌ای از آن در اینجا آمده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«۱- شجاعت: این ویژگی والا را در برابر ریاکاری و تملق قدرت آورده‌ام. از زبان راوی می‌شنویم: «چرا باید احساس خوف کنم از کسانی که هیچ‌چیز به من نداده‌اند، جز کابوس‌های شبانه.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در جایی دیگر حتی نبردی همراه با بیم و امید می‌خوانیم: «این خصلت زنان مدرن ایرانی است که از پا نمی‌نشینند. به جنگی می‌روند که حتی امیدی به برنده‌شدن ندارند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٢- عشق: داستان از ارزش عشق در معنای احساسی و همچنین تنانه و البته از رنج عشق به‌وصال‌نرسیده سخن می‌گوید: «امثال من بیشتر به‌دنبال هم‌زبان می‌گردند تا با آن‌ها هم‌حسی و همذات‌پنداری کنند، بی آنکه منکر برطرف‌کردن نیازهای دیگر جسمی و روانی باشم.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و گاهی معشوق را از درک تلاش عاشق ناتوان می‌بیند در حالی‌که خود از این تلاش بهره می‌برد: «من برای خوشحالی خودم و او تلاش می‌کردم و او از درک این نکتهٔ عاطفی شاعرانه و معنای هم‌دلی و هم‌زبانی عاجز بود.»</span></p>
<figure id="attachment_20874" aria-describedby="caption-attachment-20874" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20874" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم و روان‌شناس" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20874" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی، نویسنده، مترجم و روان‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و از تمنای عشق انسانی چنین می‌گوید: «دلم می‌خواست سر آشنا و پرعاطفه‌ات را بگیرم و بگذارم در گودی شانه‌ام و تا زنده‌ام همان‌جا نگهش دارم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">٣- صداقت: با خود روراست‌بودن و پذیرفتن خود با همهٔ کمال و نقصان نقطهٔ عزیمتی است برای هر رشد و تغییر. گاهی حوادث زندگی را سرزنش می‌کنیم اما راوی خود را مسئول می‌داند و در اوج نومیدی می‌گوید: «داشتم مثل شیئی سرگردان به بی‌معنایی و پوچی مطلق می‌رسیدم، هرچند خودم را هم بی‌تقصیر نمی‌دیدم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فروتنی بُعد دیگری از صداقت است که راوی در گریز از خودنمایی می‌گوید: «مهم است که کسی صد تا گوش شنوا پیدا کند و فقط از توانایی‌های خودش حرف نزند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴- اعتراض به سرکوب حقوق زنان: یک از شاخصه‌های آثار محمد محمدعلی ازجمله کتاب حاضر نمایاندن پایمال‌شدن حق و احساس زنان است: «یادمان نرود که قرن‌ها زنان حتی آن‌هایی که سواد خواندن داشتند، حق نوشتن نداشتند مبادا که مثلاً برای پسر همسایه نامه بنویسند و اسیر دست شیطان شوند و خدای‌نکرده چشم و گوششان باز شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قهرمان زن داستان با اشاره به روشنفکران و سیاست‌ورزان هامون‌وار می‌گوید: «او در کمال خونسردی در بحبوحهٔ انقلاب مرا باردار کرد و بعد در کمال خونسردی وارد احزاب مخفی شد و جلوتر از خیلی‌ها به خارج کشور گریخت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۵- امید: فریادکردن امید از دل نومیدی خواست و تلاش راوی/نویسنده است که جایی می‌گوید: «داستان نیمه‌کارهٔ اندوه‌باری را با شادی می‌برم به طرف پایانی خوش و پرامید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و باز با تحسین زنان، امید خود را به احساس و تلاش آنان گره می‌زند و شاعرانه می‌گوید: «گاهی احساس می‌کنم زنان مثل قاصدک با بادها و طوفان‌های آسیمه‌سر مردانه پرپر می‌شوند، اما در همان حال پیام من و ما را به کسانی که دوست داریم می‌رسانند. زن‌ها پیامبران راستین عاطفهٔ بشری‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۶- انسانیت و نویسندگی: محمد محمدعلی پیام انسانی خود را چونان وظیفهٔ بر دوش، به‌سادگی و درستی بیان می‌دارد: «آدم اگر آدم باشد حتی اگر مثل درخت سر و تنه‌اش را بزنند، خاطرات تلخ و شیرین در ذهن اطرافیانش به جای می‌گذارد. تولید فکر می‌کند و آن فکر زبانی گویا می‌یابد و در تعبیرهای کتبی و شفاهی به روش زندگی دیگران اثر می‌گذارد و در بازتولید مکرر رو به کمال می‌رود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و جایی دیگر کلام آخر را چنین تبیین می‌کند: «هنرمند در جامعه پرورش می‌یابد و محصول جامعه است. پس هرگونه گریز و پرهیزش از جامعه خیانت به حقیقت شمرده می‌شود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «به احترام قلم انسانی محمد محمدعلی و شخصیت والا، صمیمی و دوست‌داشتنی او کلاه از سر برمی‌داریم و راه را از خطابه‌های او پی می‌گیریم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «از زبان آقای سجودی می‌گویم: نه قند و عسل است و نه ترش و شیرین. زبان است. فارسی برای من یک زبان است.» و از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ایرانی، دعوت کرد به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ابتدای سخنانش گفت: «از نظر من حتی برای یک گفتار ساده هم عنوان چیز مهمی است. من ابتدا عنوان این صحبتم را گذاشتم «در اهمیت محمدعلی‌بودن» که عنوان خوبی بود، ولی راضی‌ام نکرد و بعد تغییرش دادم به «محمدعلی‌‌بودن سخت است.» چرا؟ چون نویسندهٔ حرفه‌ای بودن در سرزمینی چون ایران سخت است، و محمدعلی نه تنها در طول این سال‌ها، از ۱۳۵۴ که نخستین اثرش «درهٔ هندآباد گرگ داره» را منتشر کرد، تا امروز که رمان «خطابه‌های راه‌راه» را منتشر کرده است، سخت‌کوشانه و با جدیت و ممارست نویسندگی را ادامه داده است، بلکه پیوسته به‌عنوان یک کنشگر اجتماعی و صنفی به فعالیت‌های روشنگرانه‌ نیز پرداخته است.» </span></span></p>
<figure id="attachment_20851" aria-describedby="caption-attachment-20851" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20851" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20851" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی با اشارهٔ گذرا به فعالیت‌های محمدعلی به‌عنوان عضو کانون نویسندگان و مبارزهٔ مستمر علیه سانسور و همچنین فعالیت‌‌های مطبوعاتی ایشان، همکاری با مجلات دنیای سخن و آدینه و سردبیری سه ویژه‌نامهٔ شعر و داستان آدینه، عمری تدریس داستان‌نویسی، گفت که می‌خواهد به محمدعلی نویسنده بپردازد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه گفت: «محمدعلی در عرصهٔ ادبی، صاحب سبک است. او در سبک رئالیسم اجتماعی می‌نویسد و در این سبک شیوه، سیاق و زبان فردی خودش را دارد. ضمن اینکه طبیعی است در سیر نویسندگی‌اش تغییرات و تحولاتی را در همان چارچوب رئالیسم اجتماعی تجربه کرده و نوآوری‌های خاص خود را داشته است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس او به چند فراز از سیر نویسندگی محمدعلی اشاره کرد: «در اولین اثرش «درهٔ هندآباد گرگ داره» (۱۳۵۴)، آنچه را که من ادبیات آموزگاری روستا یا ادبیات سپاه دانش می‌نامم، تجربه می‌کند و به زندگی فقرزدهٔ روستاییان می‌پردازد. در «از ما بهتران» که در سال ۱۳۵۷ منتشر شده است، کماکان فضای داستان‌ها روستاست هرچند در سبک داستان‌نویسی کم‌وبیش از روال غالب روستایی‌نویسیِ آن زمان فاصله می‌گیرد. باورهای بومی را وارد فضای داستان‌ها می‌کند. محمدعلی می‌گوید این باورها، ازجمله وجود جن‌ها، می‌تواند «به داستان بی‌روح و بی‌شکل فارسی که تحت تأثیر تفکر چپ بوده است، رونقی بدهد.» در بازنشستگی (۱۳۶۶)، چشم دوم (۱۳۷۳) و باورهای خیس یک مرده (۱۳۷۶) به مسائل کارمندان و طبقهٔ متوسط شهری و در دریغ از روبرو (۱۳۷۸) به مسائل به‌حاشیه‌رانده‌شدگان شهر می‌پردازد. در قصهٔ تهمینه (۱۳۸۲)، و سه‌گانهٔ آدم و حوا (۱۳۸۲)، جمشید و جمک (۱۳۸۳) و مشی و مشیانه (۱۳۸۶) رمان پژوهشی را تجربه می‌کند و به نوشتن داستان‌هایی در توازی با داستان‌های اسطوره‌ای می‌پردازد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه افزود: «اما «رمان برهنه در باد» از نظر تکنیکی تجربهٔ بسیار متفاوتی است. نخست آنکه داستانی است دربارهٔ داستان،</span><span style="font-weight: 400;"> همان‌چه ما به آن م</span><span style="font-weight: 400;">تافیکشن (Metafiction) یا فراداستان می‌گوییم. دوم اینکه این داستان از زوایای متفاوتی و توسط راویان متفاوتی بیان می‌شود و به تجربهٔ رمان چندصدایی، تردید در واقعیت قطعی و اینکه دریافت ما از جهان یک برساختهٔ زبانی است، هر واقعیتی خود داستانی است. سوم آنکه در گفتن داستان سرهنگ مرعشی، گونه‌های متفاوتی در دل رمان تجربه می‌شود و به کثرت امکان بیان و تفاوت در واقعیتی که هر یک می‌سازند نیز می‌رسیم. مهرعلی که کارمند است، دغدغهٔ نوشتن رمانی را دارد در مورد سرهنگ مرعشی، فرماندهٔ دوران سربازی‌اش. از قضا با سرهنگ مرعشی در سفری همراه می‌شود. داستان مرعشی در گونه‌های متفاوت بیانی و از منظر راویان مختلف شکل می‌گیرد، ازجمله </span><span style="font-weight: 400;">قصه‌پردازی‌های خود مرعشی، خاطرات مهرعلی از دوران سربازی، رمانی که مهرعلی دارد می‌نویسد، فیلمنامه‌ای که پدر همسر مهرعلی در مورد سرهنگ می‌نویسد، نامهٔ مادر همسر مرعشی و غیره. هرچند سرانجام صدایی بر صداهای دیگر می‌چربد که نگرش گفتمانی مسلط متن است و کار منتقد از همین‌جا شروع می‌شود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی دربارهٔ رمان جدید محمدعلی گفت: «و سرانجام رمان «خطابه‌های راه‌راه». از آنجا که رمان تازه منتشر شده است و احتمالاً بسیاری از شما آن را هنوز نخوانده‌اید، نمی‌توانم وارد جزئیات بشوم و به‌اصطلاح «داستان را لو بدهم»، به این بسنده می‌کنم که رمان «خطابه‌های راه‌راه» ادامهٔ تجربهٔ محمدعلی در نوشتن فراداستان یا متافیکشن است. رمان داستانی است دربارهٔ داستان. نویسنده خود یکی از شخصیت‌های این رمان است. شاهد رفت و برگشت‌هایی بین جهان‌های داستانی هستیم که برخی خود را «واقعیت» جلوه می‌دهند و برخی دیگر به‌اصطلاح داستانی‌ترند. هرچند همان‌طور که پیشتر گفتم، هر به‌اصطلاح واقعیتی سرانجام داستان است و در زبان اتفاق می‌افتد. محمدعلی می‌کوشد فضایی چندصدایی ایجاد کند و ماجرا را که در فضای روشنفکری ایران قبل از انقلاب، البته روشنفکر کافه نادری، شروع می‌شود و در زمان معاصر در مواجههٔ سه رفیق قدیمی در اروپا بازگفته می‌شود (اجازه بدهید دربارهٔ داستان همین‌قدر بگویم و نه بیشتر)، از زاویهٔ دید شخصیت‌های متفاوت بگوید، اما سرانجام رمان نمی‌تواند خود را از زیر سایهٔ سنگین دیدگاه مسلط نویسندهٔ مردِ مصلح، معتدل‌اندیش و خردورز رها کند. زنِ داستان نیز در تحلیل نهایی زیر سایهٔ او است که می‌کوشد هویت بیابد. به‌هر رو، رمان تجربهٔ تکنیکی بسیار موفقی است، گذشته، تاریخِ بخش مشخصی از روشنفکری معاصر، عشق، اخلاق، جنسیت و قضاوت گره‌گاه‌های کانونی رمان‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> زندگی محمد علی را مصداق این جمله از شاملو در شعر «در آستانه» دانست که: «انسان دشواری وظیفه است.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در بخش پایانی صحبت‌هایش کوتاه دربارهٔ مجموعه‌داستان «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادمجان» نوشا وحیدی گفت: «نوشا وحیدی با دو مجموعه‌داستان «هفت ترانهٔ شاد و غمین» و «شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادمجان» به‌تدریج دارد جای خود را در ادبیات مهاجرت تثبیت می‌کند. محور اصلی ادبیات مهاجرت چالش‌های تجربهٔ دیگری‌بودن است. وحیدی در داستانی‌کردن این تجربه موفق بوده است. ویژگی بارز داستان‌های نوشا این است که از حاد و تخاصمی (آنتاگونیستی) کردنِ این تجربه اجتناب می‌کند. به‌عنوان زیرکانهٔ کتاب توجه کنید؛ همزیستی شام کریسمس و خورش قیمه‌بادمجان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیگری از هرسو که بنگری، چه مهاجر به‌مثابه دیگری از چشم میزبان و چه میزبان به‌مثابه دیگری از چشم مهاجر، دیگریِ دشمن نیست. بلکه این یک موقعیت است و میزبان و مهاجر این موقعیت را تجربه می‌کنند، گاهی به هم عشق می‌ورزند، گاهی به هم می‌تازند، گاهی با هم رفاقت می‌کنند و گاهی از هم فاصله می‌گیرند. داستان‌های نوشا، داستان‌های زندگی در این موقعیت است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در میان داستان‌های این مجموعهٔ جدید، یعنی شام کریسمس، داستان نخست به‌نام «چند گرم ماری‌‌جوآنا» به‌نظر من از جمله بهترین داستان‌هایی است که وحیدی نوشته است. داستانی دربارهٔ قید و آزادی، دربارهٔ میل و سرکوب میل، دربارهٔ زن‌بودن، مردبودن، مادربودن، پدربودن، معشوق‌بودن و عاشق‌بودن آن‌طور که جبر اجتماعی و گفتمان مردسالار تعریف می‌کند و ما را به آن وامی‌دارد و شورش علیه آن قید و تجربهٔ آزادی حتی اگر ناشی از مصرف چند گرم ماری‌جوآنا باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> پیش از دعوت از استاد محمدعلی برای ایراد سخنانی، بیوگرافی کوتاهی از ایشان را برای حاضران خواند: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«فعالیت ادبی محمد محمدعلی با انتشار مجموعه‌داستان‌ «درهٔ هندآباد گرگ داره» آغاز شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، نویسنده و پژوهشگر ادبی، هفتم اردیبهشت ۱۳۲۷، در تهران به‌ دنیا آمد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین مشوق و تصحیح‌کنندهٔ دل‌نوشته‌های ایشان محمود ثنایی با تخلص شهرآشوب، ترانه‌سرای رادیو ایران بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دبیرستان مروی، نخست والیبالیست و سپس بازیگر نمایشنامه‌هایی شد که دکتر ایرج امامی کارگردانی می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان با تحصیل در مسابقات روزنامه‌نگاری مدارس لوح تقدیر و مقام نخست را از خانم فرخ‌رو پارسا، وزیر آموزش و پرورش وقت، دریافت کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دورهٔ نظام‌وظیفه را در روستاهای کُردنشین مرزیِ سردشت سپری کرد و سپس از دانشکدهٔ علوم سیاسی و اجتماعی لیسانس گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مجموعهٔ کتاب‌های او که بین سال‌های ۱۳۵۴ و ۱۴۰۲ به چاپ رسیده است، در این تصویر پیش روی شماست [با اشاره به پردهٔ نمایش].</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۳۵۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران پذیرفته شد و یک‌سال بعد، عهده‌دار مسئولیت امور مالی کانون نویسندگان شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رضا براهنی، محمد مختاری، جواد مجابی، فرج سرکوهی، منصور کوشان، محمد خلیلی، سیما کوبان و محمد محمدعلی هشت تهیه‌کنندهٔ بیانیهٔ ۱۳۴ نویسنده، بودند که به سانسور کتاب اعتراض و این بیانیه را با نام «ما نویسنده‌ایم» منتشر کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمدعلی جزو سرنشینان اتوبوس منحوس ارمنستان بود. مسافران آن اتوبوس قصد سفر داشتند و بی‌نام‌ونشان‌بودن اتوبوس را نادیده گرفته و سوار اتوبوسی شدند که قرار بود سرنشینانش را به‌جای رساندن به ارمنستان، به قعر دره بفرستد، که خوشبختانه با هوشیاری نویسندگان از مأموریت خود بازماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او لوح تقدیر بیست سال داستان‌نویسی ایران را بابت مجموعه‌داستان «بازنشستگی و داستان‌های دیگر» از آنِ خود کرد، و رمان «برهنه در باد» او جایزهٔ نخست یلدا را به خود اختصاص داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از ترجمهٔ دو داستان عکاسی و مرغدانیِ به‌زبان آلمانی، ایشان به اولین فستیوال بین‌المللی ادبیات برلین دعوت شد و در تئاتر برشت به‌همراه جمعی از آلمانی‌های دوستدار ادبیات فارسی، شاهد روخوانی نمایشیِ داستان عکاسی خود به زبان آلمانی بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همراه دکتر رضا براهنی و دیگران به ترکیه جهت سمینار ادبیات چندصدایی دعوت و در رونمایی ترجمهٔ رمان «نقش پنهان» به ترکی استانبولی شرکت کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمام آثار محمدعلی بارها به‌ چاپ رسیده است و منتقدان، آثار ایشان را واقع‌گرا با گرایش به نوعی سمبولیسم، چندصدایی و عدم قطعیت در روایت، ارزیابی کرده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیوگرافی مفصل‌تر ایشان در ابتدای کتاب جدیدشان با عنوان خطابه‌های راه‌راه که امروز رونمایی خواهد شد، آمده است که می‌توانید در آنجا بیشتر در این‌باره بخوانید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>محمد محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، سخنان خود را چنین آغاز کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">حق‌شناسم چون به من آموختی</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خطابه‌ای راه‌راه همراه گزارشی از اهل قلم ونکوور طی روزهای زن، زندگی، آزادی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ضمن خوشامدگویی به تک‌تک عزیزانِ حاضر در این مجلس سرشار از عاطفه، درود می‌فرستم به جمع اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور که در عمل چراغی را روشن نگه داشته‌اند که من و ما با اشتیاق در پرتو پُرتوان انوار رنگارنگش در حال آموختن و آموزشیم. همچنین درود می‌فرستم بر سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی، پایه‌گذاران و مدیران رسانهٔ همیاری و نشر رها و جناب فرهاد صوفی که مددرسانی‌اش زبانزد خاص و عام است و شهرهٔ آفاق.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درک درستِ معنای نکوداشت یا پاسداشت و بزرگداشت و هر نام مبارک دیگری در مقولهٔ قدردانی یکی از فضیلت‌های مغفول‌ماندهٔ انسانی در تاریخ پرفرازونشیب اجتماعی من و مای نه حتی ایرانی بلکه شرقی است. التفات به خادمان در هر رشته‌ای از جمله فرهنگ و ادب، خوشبختانه دارد با نکته‌سنجی‌ها و هوشیاری نسل جدید گسترش می‌یابد. و یادآور این نکتهٔ اساسی که اگر به راه راست یا درست راه برویم، رد پای ما حتی در سواحل ماسه‌ای نیمه‌خیس با وجود امواج سهمگینِ بازدارنده، می‌ماند و آیندگان از میزان انحنای انگشتان و فرورفتگی پاشنهٔ پای تک‌تک من و ما درمی‌یابند از کجا آمده و به کجا می‌رویم. و حتی در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی به چه می‌اندیشیده‌ایم. پس آنچه مهم است، همانا گسترش فرهنگ قدردانی یا نکوداشت است. قدردانی، یک تشخیص و تمیز است. جایزهٔ آشکاری است برای آنانی که پس از سال‌ها بی‌مهری قرار است با دریافت پاداشی معنوی یا حتی مادی، مُهر تأییدی بزنند بر عمل مسئولانه و هوشیارانهٔ مردمان آگاه و باعطوفت عصر خویش.</span></p>
<figure id="attachment_20852" aria-describedby="caption-attachment-20852" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20852" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=500%2C333" alt="استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20852" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">استاد محمد محمدعلی، نویسنده، پژوهشگر و مدرس داستان‌نویسی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنانی که با من الفتی دارند، می‌دانند شرحی که در بالا به نگارش درآمد، چه‌بسا دربارهٔ خودم نبوده و نیست. آنچه خود به چشم دل دیده‌ام، این است که در مجموع، همسر، پدر، پدربزرگ، نویسنده و آموزگاری خوش‌اقبال بوده و هستم که در چنین عصری و در میان هم‌وطنانی فرهیخته و صمیمی زندگی می‌کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است که بارها تقارن‌های تاریخی به کمک من آمده‌اند و برانگیزاننده بوده‌اند برای نوشتن و این هم از خوش‌اقبالی جبلی من بوده است. چنانچه در شروع روزهای بی‌نظیر انقلاب زن، زندگی، آزادی، در گردهمایی‌های حوالی آرت گالری، مدیران رسانهٔ همیاری و نشر رها نوید دادند پس از رفع پاره‌ای مشکلات اداری و فنی رمان خطابه‌های راه‌راهِ من رسیده به مرحلهٔ بازبینی نهایی و جلدش نیز در دست تهیه است. این یعنی کلیدخوردن کاری مشترک در خوش‌ترین ایام. با اوج‌گیری گردهمایی‌های شنبه‌های انقلابی، خوش‌اقبالی‌ها ادامه یافت. شرایط جسمی و روحی من نیز یاری رساند و توانستم هر هفته بدون استثناء همراه دوست عزیز و هنرمندم، استاد آواز شهر، جناب جمال کردستانی، علاوه بر هم‌صدایی با برپاکنندگان تظاهرات، در عین حال امور ویرایش متن و آماده‌سازی پشت و روی جلد کتاب را نیز پیش ببریم. بی‌اغراق بگویم آن شعارهای مترقی و جاندار چنان شور و شوق و اشتیاقی در من پدید آورد که گویی با انتشار اولین کتابم روبه‌رو هستم؛ حوالی نیم قرن پیش که نامش بود «درهٔ هندآباد گرگ داره».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوش‌اقبالی‌ها با تزریق انگیزهٔ حضور در تظاهرات و دیدارهای هفتگی با مسئولان نشر رها ادامه یافت تا رسیدیم به سال ۱۴۰۲ شمسی که حالا در اواخر ماه سوم آن [خرداد] هستیم. طی همین دو ماه اخیر از کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز سه کتاب داستانی از عزیزانم وحید ذاکری، نیکی فتاحی و برادر ارجمندم، دکتر علی فدایی، به چاپ رسید و آمار آثار منتشرشدهٔ اعضای کارگاه را رساند به هشت عنوان و حالا، امشب با کتاب خطابه‌های راه‌راهِ من و شام کریسمسِ… نوشا وحیدی، یار دیرین کارگاه، این آمار به ده عنوان رسیده است طی سیزده سال فعالیت مستمر کارگاه. جا دارد همین‌جا خوشحالی خودم را ابراز کنم از انتشار دومین کتاب نوشا وحیدی که می‌دانم سومین کتابش هم در راه است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عبارت دیگر انتشار پنج عنوان کتاب طی سه ماه اخیر و هم‌زمانی‌اش با انقلاب زن، زندگی، آزادی، آماری است که بی‌اغراق نه در کارگاه‌های داستان‌نویسی کانادا بلکه در سراسر آمریکا و اروپا کم‌نظیر بوده است، و از این بابت هم من حق‌شناسم نسبت به تلاش دوستان کارگاهی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طرفه آنکه به موازات فعالیت کارگاه طی همین دو سه ماه پُرخُروش و نویدبخش برای آینده‌ای بهتر، شاهد ظهور و حضور پررنگ نشر رها نیز بوده‌ایم که با انتشار چهار عنوان کتاب و برپایی رونمایی برای هریک از کتاب‌هایش یکی از خاص‌ترین ناشران فارسی‌زبان خارج از کشور محسوب می‌شود. از دیگر خوش‌اقبالی‌های من علاوه بر برپایی همین مجلس عالی غافلگیرکننده، پیش‌بینی آثار آمادهٔ چاپ چهار پنج تن از اعضای کارگاه است طی سال آینده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سخن آخر اینکه زبان فقط کلماتی نیست که من و ما هر روز بر زبان می‌آوریم. بخش اعظم زبان من و ما در رفتار و کردار ما نهفته است. گاه با نگاه و لبخندی عاشق می‌شویم. گاه با یک اخم و تُرش‌رویی فارغ. با نگاهی از سَر مِهر به نوشته‌مان شب یا روزمان جلا می‌گیرد. پس یکی از زبان‌ها، زبان تن و اشاره است. اگر واژه‌ها در معنای درست خود به کار روند، خواهیم دید که اشیاء ازجمله کتاب‌ها نیز زبان خاص خود را دارند. وقتی در ایام نوروز باستانی یا جمشیدی به‌جای هر کتابی، شاهنامهٔ فردوسی یا دیوان حافظ روی سفرهٔ هفت‌سین می‌بینیم، آن سفره به ما چه می‌گوید؟ وقتی به خانهٔ دوست یا قوم‌وخویشی می‌رویم و کتاب‌های جلد گالینگور یک‌قدواندازه به‌رنگ سبز و سفید و سرخ مشاهده می‌کنیم، آن ترکیب به‌زبان آشکار با من و مای از ایران کوچیده یا به‌تبعیدآمده چه پیامی می‌رساند، غیر از همبستگی و یاری‌رساندن به ناشری نوپا که چشم امید دوخته است به یاری من و ما.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان با افتخار و از سرِ صدق و صفا ضمن تبریک روز پدر اعلام می‌کنم تا همین لحظهٔ مراسم نکوداشت، به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته‌ام. چرا که به‌رغم دانسته‌های جسته‌گریخته خیلی از برنامه‌ها دور از انتظارم بوده است. به‌واقع شگفت‌زده، غافلگیر و سورپریز شده‌ام</span><span style="font-weight: 400;">. و این پیروزی را به دوستانی که صادقانه چنین قصدی داشتند، تبریک می‌گویم. و مقدم دو عزیزی که از راه دور به </span><span style="font-weight: 400;">ما پیوسته‌اند، گرامی می‌دارم؛ مریم رئیس‌دانا و امیرحسین یزدان‌بُد.»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20872" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی </span><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;">، گفت: «​​نوشا وحیدی متولد ۱۳۵۱ در اصفهان است. در ۱۹ سالگی برای ادامهٔ تحصیل به تهران رفته و تا زمان مهاجرتش به ونکوورِ کانادا در سال ۱۳۸۵، در این شهر زندگی کرده است. پیش از مهاجرت در کلاس داستان‌نویسی حسین آبکنار شرکت کرده و پس از آن در کارگاه داستان‌نویسی محمد محمدعلی حضور داشته است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او اولین مجموعه‌داستانش &#8211; هفت ترانهٔ شاد و غمین &#8211; را به‌عنوان ناشرمؤلف در سال ۲۰۱۸ از طریق خدمات انتشارات «پان‌به» ونکوور به چاپ رساند. وی در حال حاضر روی رمانی که هنوز نامی ندارد کار می‌کند.» و از او دعوت کرد برای ایراد سخنانی به روی صحنه برود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از </span><span style="font-weight: 400;">تشکر و قدردانی از حضور شرکت‌کنندگان در این نشست </span><span style="font-weight: 400;">گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">از نشر رها و همچنین استاد محمدعلی که این فرصت را در اختیار من گذاشتند، تشکر می‌کنم. از دکتر سجودی عزیز تشکر می‌کنم که همیشه حامی و پشتیبان بوده‌اند و هیچ‌وقت به هیچ پیشنهاد ادبی نه نگفتند. تشکر ویژه دارم از دوست فرزانه‌ام، خانم دکتر مرال دهقانی، که با وجود اینکه رشته‌شان ادبیات هم نیست، همواره با دغدغه‌مندی و شور و اشتیاقی مثال‌زدنی در حال رفع اشتباهات نوشتاری من و سایر دوستان نویسنده هستند و همیشه از پشتیبانی و دقت نظر و سواد ایشان استفاده کرده‌ایم. </span></span></p>
<figure id="attachment_20853" aria-describedby="caption-attachment-20853" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20853" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="نوشا وحیدی، نویسندهٔ کتاب شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20853" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نوشا وحیدی، نویسندهٔ کتاب شام کریسمس؛ خورش قیمه‌بادنجان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مدت یک‌سال و نیم گذشته نیز با نشر رها که نوپاست و من که نویسندهٔ بی‌تجربه‌ای هستم و برای اولین بار با یک ناشر کار می‌کردم، این تجربه برای هر دو ما جالب بود چون کمی اختلاف سلیقه داشتیم و راه پرفرازونشیبی را طی کردیم ولی چیزی که هر دو ما یاد گرفتیم، صبر و مدارا و دوستی بود که در حال حاضر نتیجهٔ آن را در اینجا مشاهده می‌کنید. هر جا که به بن‌بستی برمی‌خوردیم خانم دکتر مرال دهقانی مرجع حل اختلاف سلیقهٔ ما بودند. پس از ارسال متن به ایشان و نظرخواهی، دیگر هیچ‌یک نظر دیگری نمی‌دادیم. ایشان همیشه پشتیبان و مایهٔ دلگرمی من بودند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در ادامهٔ سخنانش گفت: «در مورد استاد محمدعلی، من در سال ۲۰۱۲ متوجه شدم که ایشان در ونکوور زندگی می‌کنند. در آن زمان من چند داستان برای ایشان بردم که قرار شد بعد از یک هفته پس از مطالعهٔ داستان‌ها نظرشان را اعلام نمایند. پس از یک هفته که من مراجعه کردم، ایشان با صلابت و قاطعیت به من </span><span style="font-weight: 400;">گفتند که در کلاس داستان‌نویسی‌شان ثبت‌نام کنم. من نیز اطاعت امر و ثبت‌نام کردم، و در این سال‌ها شرکت در این کلاس یکی از بهترین اوقات من در این شهر بوده و خاطرات شیرین آن شب‌های زیبا و داستان‌خواندن‌ها، سیگار‌کشیدن‌ها و گپ‌زدن‌ها در زمان تنفس و… برای همیشه در ذهن من می‌ماند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نوشا وحیدی</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به تقارن روز پدر با روز برگزاری این نکوداشت، گفت: «استاد محمدعلی پدر ادبی من هستند و علاوه بر آن ایشان همیشه دوست و پشتیبان من بوده‌اند. به‌نظر من مشق و تمرین دوستی و مدارا و همدلی در مرحلهٔ اول قرار می‌گیرد، و ادبیات در مرحلهٔ دوم. آن جَو دوستانه‌ای که ما در کلاس‌هایمان داشتیم تسری پیدا کرد به رابطه‌ای که ما الان با نشر رها و رسانهٔ همیاری داریم، و اینکه همهٔ ما الان اینجاییم، بیشتر به‌خاطر عشق و پشتکار ایشان است و شانسی که ما داشته‌ایم برای استفاده از حضور ایشان. پس از شش سال که من در ونکوور بودم، استاد باز دیگر با همان صلابت و قاطعیت به من گفتند زمان آن رسیده که کتابت را منتشر کنی. من هیچ‌وقت در رؤیاهای خودم چنین چیزی را تصور نمی‌کردم و فقط حمایت و پشتیبانی ایشان بود که باعث شد من کتابم را چاپ کنم و الان به کتاب دوم رسیده‌ام. امیدوارم که همیشه بتوانم از راهنمایی‌ها، دلگرمی‌ها و نصحیت‌های ایشان استفاده کنم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان سخنانش در مورد کتاب جدیدش گفت: «شامل نُه داستان کوتاه است. هفت داستان در خارج از ایران می‌گذرد و دو داستان در داخل ایران. این هفت داستان در مورد مصائب مهاجران و تلاش‌هایی است که یک مهاجر برای جاافتادن در جامعه‌ای که وارد آن شده، می‌کند و مواجهه با این چالش‌ها و مصائب و سرخوردگی‌ها. دو داستان دیگر نیز با وجود آنکه در ایران می‌گذرد، باز هم رویارویی یک مهاجر با خانوادهٔ خود به‌هنگام بازگشت به ایران است با درنظرگرفتن تفاوت‌ها و تغییراتی که در خانواده پس از ترک شما ایجاد شده است و آن مصائب و سرخوردگی‌ها به‌گونهٔ دیگری در ایران و در خارج ادامه می‌یابد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در خاتمه افزود: «همواره می‌گویم که من تکه‌ای از گوشت تنم را در هر داستانی که می‌نویسم می‌گذارم و امیدوارم که این گوشت تن من به مذاق شما خوش بیاید و باعث سوءهاضمهٔ شما نشود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از صحبت‌های نوشا وحیدی و پیش از پایان بخش اول برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">ویدیوی کوتاهی پخش شد که شامل پیام‌های </span><b>حسین آتش‌پرور</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن ایران، </span><b>رحمان چوپانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن ایران، و </span><b>منیرو روانی‌پور</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن آمریکا، به‌مناسبت بزرگداشت استاد محمدعلی بود. </span></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در فاصلهٔ میان دو بخش برنامه، پذیرایی مختصری از میهمانان شد که از سوی <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%aa/" target="_blank" rel="noopener">سول بایت</a>، کافه کجا و پستا پولو انجام گرفت. همچنین صفی طولانی برای گرفتن امضای کتاب از استاد محمد محمدعلی و نوشا وحیدی شکل گرفت که با وجود اختصاص حدود نیم ساعت به زمان تنفس، بسیاری از میهمانان برنامه موفق نشدند امضا بگیرند و این امر به بعد از بخش دوم و در واقع پایان برنامه موکول شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20866" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20867" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20864" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20865" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش دوم برنامه با نمایشی آغاز شد که بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی با عنوان «عکاسی» بود. در این نمایش که طراحی و کارگردانی آن را </span><b>مرتضی مشتاقی</b><span style="font-weight: 400;"> به عهده داشت، او به همراه </span><b>امیر حسن‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، به ایفای نقش پرداختند. </span></span></p>
<figure id="attachment_20854" aria-describedby="caption-attachment-20854" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20854" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=500%2C333" alt="امیر حسن‌زاده (راست) و مرتضی مشتاقی (چپ) در حال اجرای نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20854" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیر حسن‌زاده (راست) و مرتضی مشتاقی (چپ) در حال اجرای نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_20856" aria-describedby="caption-attachment-20856" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20856" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، راوی نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20856" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، راوی نمایش «عکاسی» بر اساس داستان کوتاهی از استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها، و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، به پشت تریبون رفت، او با قدردانی از زحمات گروه نمایش که در فرصت کوتاهی توانستند این نمایش را به روی صحنه ببرند سخنان خود را با تبریک روز پدر به همهٔ پدرانی که در برنامه حضور یافتند ادامه داد، یاد پدران درگذشته را گرامی داشت و روز پدر را به مادرانی که در نبود پدران برای فرزندانشان هم پدر بودند و هم مادر، تبریک گفت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او با اشاره به خاطرهٔ اولین دیدارش با استاد محمدعلی گفت که در سال ۲۰۱۴ وقتی به ونکوور آمده، پروژهٔ کتاب الکترونیک فارسی را دنبال می‌کرده و به‌دنبال افرادی بوده که به او در این پروژه یاری برسانند. </span><b>کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> گفت که پس از طرح موضوع با سیما غفارزاده، او استاد محمدعلی را معرفی کرده است. او از دیدارش با استاد محمدعلی گفت و اینکه استاد برخلاف بسیاری نویسندگان دیگر که سن و سالی کمتر از او داشتند، آن هم حدود ۱۰ سال پیش که آشنایی چندانی با کتاب‌های الکترونیک آن هم به‌زبان فارسی وجود نداشت، به پروژهٔ کتاب الکترونیک نه نگفتند و از او دعوت کردند تا در جلساتی با تعدادی از اعضای کارگاه داستان‌نویسی که تس</span><span style="font-weight: 400;">لط بیشتری به کامپیوتر دارند، جلسات مشترکی برگزار کند تا ببینند چه کمکی می‌شود به این پروژه کرد. او گف</span><span style="font-weight: 400;">ت که خودش پیگیر جلسات نشده بود، چون در آن مقطع شرکت آمازون ناگهان پشتیبانی‌اش را از زبان فارسی، هم در کتاب چاپی و هم دیجیتال، قطع کرد. </span></span></p>
<figure id="attachment_20855" aria-describedby="caption-attachment-20855" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20855" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20855" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران رسانهٔ همیاری و نشر رها</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «حدود ۱۰ سال بعد و پس از اینکه رسانهٔ همیاری و بعد از آن نشر رها به راه افتاد و کتاب خطابه‌های راه‌راه استاد محمدعلی را منتشر کردیم، زمانی‌که نسخهٔ الکترونیک کتاب را به ایشان نشان می‌دادیم، استاد پس از دلگرمی‌‌دادن و تشویق ما در تهیهٔ کتاب الکترونیک اولین چیزی که به زبانشان آمد این بود که «من چه کمکی می‌توانم به شما بکنم که بتوانید این کار را گسترش دهید.» و این چیزی است که شما در کلیپ حاوی پیام‌هایی که از نویسندگان بنام دربارهٔ استاد محمدعلی پخش شد هم شنیدید که می‌گفتند استاد محمدعلی به آن‌ها کمک کرده است. اولین چیزی که به‌خصوص در حوزهٔ ادبیات به ذهن استاد می‌آید این است که من چه کمکی می‌توانم بکنم حالا چه به نویسندهٔ متبحر و بنامی چون منیرو روانی‌پور باشد یا فرد تازه‌کاری مثل من.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه گفت: «برکت حضور استاد محمدعلی موجب شده است ما شاهد شکوفایی استعدادهای ادبی بسیار و انتشار کتاب‌های ارزشمندی در شهر ونکوور باشیم. من امیدوارم سایهٔ استاد محمدعلی بر جامعهٔ ادبی ونکوور مستدام باشد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در پایان از اینکه پروژهٔ نشر الکترونیک که آن زمان به‌دنبالش بوده، بالاخره به بار نشسته ابراز خشنودی کرد و گفت هر چهار کتاب نشر رها روی پلت‌فرم‌های اپل بوکس و گوگل پلی بوکس با کیفیت بالا در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از خاتمهٔ سخنانش ضمن معرفی </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از دست‌اندرکاران برگزاری جلسات کارگاه داستان‌نویسی ونکوور، از او دعوت کرد به روی صحنه برود و دربارهٔ فیلم «کابوس‌های اقلیمی» توضیحاتی به حضار در این نشست بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تشکر از برگزارکنندگان برنامه برای برگزاری نکوداشت و فرصتی برای صحبت در این نشست، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">سابقهٔ آشنایی من با آقای محمدعلی به سال ۲۰۱۳ برمی‌گردد یعنی زمانی‌که برای اولین بار در کلاس‌های داستان‌نویسی ایشان شرکت کردم. الان ده سال از آن موقع می‌گذرد و من همچنان شانس این را دارم که در کلاس‌های ایشان که محیطی بسیار گرم و صمیمی، پربار و فضایی امن برای تجربه‌کردن است، شرکت کنم. آقای محمدعلی علاوه بر استادی جایگاه بسیار ویژه‌ای برای من دارند. </span></span></p>
<figure id="attachment_20857" aria-describedby="caption-attachment-20857" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20857" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?resize=333%2C500" alt="فریبا فرجام، سازندهٔ مستند کابوس‌های اقلیمی دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20857" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، سازندهٔ مستند کابوس‌های اقلیمی دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">من همیشه از حمایت‌ها و پشتیبانی ایشان بهره‌مند بوده‌ام و در کنار ایشان بسیار آموخته‌ام و </span><span style="font-weight: 400;">همیشه قدردان فرصت‌هایی که در اختیار من گذاشته‌اند، بوده و هستم. حوالی سال ۲۰۱۵ بود که ایدهٔ ساخت یک فیلم مستند در مورد زندگی آقای محمدعلی در ذهن من شکل گرفت. آن موقع این ایده را با ایشان مطرح کردم و افتخار این را داشتم که مورد اعتمادشان باشم در شرایطی که کسان دیگری هم بودند که این پیشنهاد را به ایشان کرده بودند. حتی شبکه‌های تلویزیونی‌ای در ونکوور و در خارج از ونکوور هم به ایشان پیشنهاد کرده بودند که این فیلم را بسازند ولی خُب ایشان لطف کردند و این فرصت را در اختیار من قرار دادند. سال‌های زیادی از </span><span style="font-weight: 400;">آن موقع می‌گذرد و مطمئنم زمان‌هایی بوده که آقای محمدعلی یا در خلوت خودشان و یا در جمع نزدیکانشان، معتمدانشان حتماً ابراز ناامیدی کردند و پشیمان شدند و پیش خودشان گفتند عجب اشتباهی کردم که این فیلم را بر عهدهٔ او گذاشتم، ولی همین‌جا می‌خواهم از صبوری و همراهی ایشان تشکر کنم و بگویم که علی‌رغم اینکه به‌دلایل مختلف طی این دوران من با سختی‌های زیادی در ساخت این فیلم مواجه شدم، حتی لحظه‌ای نبود که فکر اینکه ممکن است من این فیلم را نصفه رها کنم و به پایان نرسانم، از ذهنم گذشته باشد. و امروز خیلی خوشحالم که می‌توانم این نوید را به آقای محمدعلی بدهم که با توجه به برنامه‌ریزی‌ای که شده تا قبل از پایان امسال این فیلم آمادهٔ نمایش و پخش خواهد بود. اسم فیلم «کابوس‌های اقلیمی» است و روی دو موضوع مهاجرت و سانسور تمرکز دارد که البته تجربهٔ شخصی آقای محمدعلی در این دو زمینه است. خیلی دوست داشتم و خیلی خوب می‌شد که اگر این فیلم آماده بود و در این شب که کاملاً مناسبت داشت، می‌توانستیم پخشش کنیم، ولی متأسفانه این فرصت فراهم نشد. کاری که من توانستم بکنم این بود که از بخشی از فیلم‌ها که همان سال ۲۰۱۵ که تازه فیلمبرداری را شروع کرده بودیم، گرفته بودم، قسمت‌هایی را انتخاب کنم که در واقع اصلاً در فیلم اصلی استفاده نشده و به‌نوعی پشت صحنه محسوب می‌شوند ولی خیلی حال و هوای آن روزهای آقای محمدعلی را دارد و فکر کردم شاید برای امشب فضای سبک‌تر و روان‌تری دارد. تیزری هم در سال ۲۰۱۹ به‌منظور خیلی خاصی بر روی این فیلم تهیه شد که به‌همین دلیل هم زیرنویس انگلیسی دارد و البته آن‌موقع هنوز فیلمبرداری این فیلم کامل نشده بود، ولی چون این تیزر تا حدی حال و هوای فیلم اصلی را منتقل می‌کند، آن را هم در ادامه آوردم. امیدوارم وقتی که فیلم کامل شد، برای نمایشش در خدمتتان باشیم و خیلی از توجه و همراهی‌تان سپاسگزارم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از خاتمهٔ صحبت‌های </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> و پیرو توضیحات او، بخش‌هایی از پشت صحنهٔ فیلم یادشده به نمایش درآمد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20858" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=500%2C333" alt="مستند کابوس‌های اقلیمی ساختهٔ فریبا فرجام، دربارهٔ زندگی استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0478.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، داستان‌نویس و مترجم، که از ایالت کالیفرنیا به این برنامه آمده بود، دعوت کرد تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از نشر رها برای برگزاری این برنامهٔ بزرگداشت، گفت: «آشنایی من با معلم ارجمندم، استاد محمدعلی، به اوایل دههٔ هشتاد خورشیدی و کارگاه داستان مجلهٔ کارنامه پیوند می‌خورد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما زمان را عقب می‌کشم تا به اولین بارقه‌های داستانی در وجودم برسم، به وقتی که کودکی بودم و تابستان‌ها در آغوش مادربزرگ شب‌هایم با جادوی پریان و رؤیاهای رنگارنگ پرقصه می‌شد. این زن مهربان و کم‌نقص گوش‌ها و ذهنم را چنان به قصه عادت داد که من در جان کودکی‌ام هرگز عروسک‌بازی نکردم و هرگاه عروسکی هدیه می‌گرفتم، آن را به خواهر کوچک‌ترم می‌بخشیدم. در واقع بازی‌ای که دنیای قصه برایم می‌ساخت، هرگز هیچ اسباب‌بازی دیگری برای من نمی‌ساخت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و بعد کات، بزرگسالی و طلاق</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رابطه چارهٔ دیگری برایم نگذاشته بود، جز خاموش‌کردن چراغ‌هایش. گرچه خودم خواهان جدایی بودم، اما نابودیِ روحم را تا مغز استخوان درد می‌کشیدم. جایی را می‌خواستم که مرا به خودش بکشد. مادربزرگ قصه‌گویم، شهرزاد هزار و یک شبم دیگر نبود تا خیال مرا به قصه‌هایش حاصلخیز کند، اما معجزه‌ای مرا به کارگاه داستان‌نویسی مجلهٔ کارنامه رساند.</span></p>
<figure id="attachment_20886" aria-describedby="caption-attachment-20886" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20886" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=500%2C333" alt="مریم رئیس‌دانا، نویسندهٔ ساکن آمریکا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/MAC_0489.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20886" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، نویسندهٔ ساکن آمریکا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر هفته می‌رفتم، بی‌وقفه؛ پس از اداره و کار، شتابان به آن حضور بی‌ادعا. به آن حضور بی‌ادعای سالم خو گرفتم. قصه‌ها خوانده می‌شد و داستان‌ها نوشته می‌شد. از اولین جمله‌هایی که از آقای محمدعلی آموختم اینکه «ما قرار است اینجا داستان بخوانیم نه آنکه آپولو هوا کنیم.» این جمله فکرم را سخت مشغول کرده بود که چرا؟ نویسنده‌ای به این بزرگی و در این جایگاه ادبی چطور چنین می‌گوید؟ مگر ادبیات جدی نیست؟ مگر ادبیات بخش مهم زندگی ما نیست؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و سال‌ها گذشت تا دریابم که ادبیات ورای اینکه جدی باشد، ورای اینکه بخش مهم زندگی باشد، باید زندگی‌بخش باشد، باید تکیه‌گاه باشد و برای من چنین شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامه افزود: «سال‌ها از آن روزهای کارگاه داستان کارنامه سپری شده است، بیش از بیست سال. داستان‌ها نوشته شد، کتاب‌های بسیار که ایشان نوشته‌اند، آثاری که هریک جا دارد از سویه‌های گوناگون مورد پژوهش قرار گیرند. به‌عنوان مثال «باورهای خیس یک مرده» رمانی است که به اساسی‌ترین مشکل ایران یعنی آب می‌پردازد. این کتاب را از دست ندهید. از ته دل آرزو می‌کنم کارگردان قابلی از این شاهکار یک سریال ماندگار بسازد؛ رقیبی پرقدرت برای سریال دایی‌جان ناپلئون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما از همه ویژه‌تر، حضور زنان در آثار محمدعلی است. در واقع او والاترین مقام را به زنان می‌دهد، هم در رفتار شخصی‌اش می‌بینیم، به‌عنوان مثال مدیران کارگاهش اغلب زنان‌اند، و هم در داستان‌ها و رمان‌هایش. در آدم و حوا می‌خوانیم «حوا از پاره‌ای خصایص خدای که در آدم کمتر چکیده شده بود، بهرهٔ بیشتری گرفته بود. همانند خدای دل می‌ربود. همانند خدای دل آرام را می‌شوراند. همانند خدای دل پرآشوب را به قرار می‌انداخت. همانند خدای لطیف بود، ظریف بود… همانند خدای شایستهٔ غیرتمندی بود. آدم هربار که به او می‌نگریست، از غصه خالی می‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر امروز پوستهٔ بیرونی جامعهٔ ایرانی شعار می‌دهد زن، زندگی، آزادی، نتیجه و درون‌مایهٔ شعوری‌ است که ادبیات و بزرگانی چون محمدعلی در پیوستگی و آهستگی و صبوری به بافت جامعه نفوذ داده‌اند. درود بر ایشان و آثارشان مانا»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از معرفی </span><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، که از ادمونتون، استان آلبرتای کانادا، به این برنامه آمده بود، دعوت کرد تا به روی صحنه برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تبریک روز پدر و ابراز خوشحالی برای حضور در این نشست، و با اشاره به محدودیت وقت گفت: «سعی می‌کنم حرف‌هایم را در دو بخش جمع‌وجور کنم. چند دقیقه فقط در مورد خطابه‌های راه‌راه اشاره‌ای کوچک می‌کنم، بخش عمده‌ای از آن را خوشبختانه آقای دکتر سجودی قبل از من گفت، ولی من هم چیزی اضافه می‌کنم که تشویق کنم حتماً این کتاب را مطالعه بفرمایید. در رابطه با کارنامهٔ آقای محمدعلی، چندین مقاله و پایان‌نامه هست که در آن‌ها تلاش شده است فصول کار آقای محمدعلی تا اینجا دسته‌بندی، رده‌بندی و معنابخشی بشود. همچنان سفت و سخت ایستاده‌ام که هنوز زود است، هنوز دارد ادامه پیدا می‌کند و باید ببینیم در بلندمدت چه می‌شود، و چنان‌که می‌بینید ادامه دارد. محمدعلی در فصل اول حرکتش در نویسندگی که به‌نوعی وام‌دار ادبی</span><span style="font-weight: 400;">ات رئالیسم </span><span style="font-weight: 400;">اجتماعی است، تلاش می‌کند فهم ایرانیتش را در ساختار </span><span style="font-weight: 400;">روستا و نقاط حاشیه‌ای و نظایر آن بررسی </span><span style="font-weight: 400;">بکند، مشکلات جامعه را زیر سؤال ببرد و زیرِ ذره‌بین داستان ببرد و چنان‌که خانم رئیس‌دانا هم اشاره کردند که مثلاً در مورد قضیه آب ببینید در چه سالی اهمیت این قضیه را می‌دیدند، بحث قنات و بحث‌های این‌طوری را که در کتاب‌هایشان خواهید دید و حتماً آن‌هایی که خوانده‌اند می‌دانند در مورد چه حرف می‌زنم. بعد می‌آیند سراغ اسطوره‌ها و تلاش می‌کنند در ساختاری پژوهشی ببینند ریشهٔ این دردها که در روایت و فهم جمعی است، در تصویر جمعی ما از هویت ایرانی چه کارکردی دارد؛ این‌ها در بحث اسطوره و آن چند کاری که وابسته به قضایای اسطوره است، مطرح می‌شود. در دور جدیدشان بعد از مهاجرت، به نظرم می‌رسد رمان‌های آقای محمدعلی دارد می‌رود به درون خودش، و دارد شخصی‌تر می‌شود، انگار دارد مدام از آن کلیت بیرونی، از آن ناظر بیرونی مرحله‌به‌مرحله به درون خودش می‌آید و می‌خواهد از درون خودش ریشه‌یابی بکند.» </span></span></p>
<figure id="attachment_20860" aria-describedby="caption-attachment-20860" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20860" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?resize=333%2C500" alt="امیرحسین یزدان‌بُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%8F%D8%AF.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20860" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">امیرحسین یزدان‌بُد، نویسندهٔ ساکن ادمونتون</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش گفت: «در چند اثر آخرشان، که مهم‌ترینشان همین اثر آخر است، از قضا به‌نظرم می‌رسد روان‌شناختی‌ترین و در عین حال شخصی‌ترین کاری که من از ایشان دیده‌ام، در این رمان پیدا می‌کنید. از ابتدا تا به انتهای این داستان چرخش‌های متوالی بین یک مثلث عشقی هست، از زنی از طبقهٔ حاشیه و ضعیف و فقیر جامعه بین دو روشنفکر؛ در واقع، انگار مواجههٔ دو جور مرد ایرانی با این زن، اینکه چگونه خواسته و ناخواسته حتی انگار آن مردانی که از فاجعه‌ای که زیر پوست فرهنگ ما برای زن دارد اتفاق می‌افتد، مطلع‌اند، چنان‌که به بیش از نیمی از جمعیت ما از بالا به پایین نگریسته شده و تحقیر می‌شود، در این کتاب و در این داستان، ریزبه‌ریز تصویری از آن را می‌بینید، اما نکته اینجاست که در این رمان دو موتیف زیبا هست که من این را در کارهای قبلی ایشان ندیده‌ام. از طرفی هدایت در بوف کورش یک دوگانهٔ لکاته و اثیری دارد، دوگانهٔ زنی که انگار اغواگر است و فاقد اخلاق و از طرفی دیگر زنی که در عین‌حال که جذاب است، مقدس است و مادر. انگار زن-مادر و زن-همسر، دوگانه‌ای این‌شکلی هدایت می‌سازد. همین را در روایت غربی‌اش در مورد مسیح داریم. مادر مریم و مریم </span><span style="font-weight: 400;">مجدلیه که ا</span><span style="font-weight: 400;">نگار دوگانه‌ای از زن اثیری و زن لکاته‌اند که آمده در طول داستان [خطابه‌های راه‌راه] این دوت</span><span style="font-weight: 400;">ا موتیف </span><span style="font-weight: 400;">را با هم حرکت می‌دهد، از پوچی و بدبینی نگاه هدایت انگار داستان را آرام‌آرام می‌برد به‌سمت آن نگاه اخلاقی، معنادار، حتی بشود گفت آئینی در فکر مسیحیت یا نگاه مسیح‌وار راوی به قضیه، جوری که راوی مدام اشاره می‌کند و اشاره می‌دهد به قضیهٔ مسیح و رابطه‌اش. حتی در مورد شخصیت اصلی داستان، جالب است که بدانید لیلی مجدعلیان، مریم مجدلیه بود… ببینید این‌طوری با کلمات بازی می‌کند؛ بازی فُرمی. خیلی می‌توان در این مورد حرف زد، من فقط خواستم اشاره‌ای بکنم به این ایدهٔ دوتایی حرکت‌کردن، از آن دوتایی نهیلیستی و پوچ‌گرایی به دوتایی معنابخش در زندگی. دوست داشتم به این اشاره بکنم و به همین‌جا اکتفا می‌کنم که به‌نظرم می‌شود ساعت‌ها در این مورد بحث کرد.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی از زاویهٔ دید یکی از شاگردان محمد محمدعلی افزود: «من هم روایتی مشابه بقیه دارم؛ انگار به‌طرزی باورنکردنی برای همهٔ ما یک الگوی پدرانه، استادانه داشته‌اند. توی پیرمرد و دریا، پیرمردی هست به‌‌نام سانتیاگو که به جنگ ماهی بزرگی می‌رود و تلاش می‌کند که آن را بگیرد. با کلی داستان و این‌ها ماهی را می‌گیرد، بعد کوسه‌ها حمله می‌کنند و در نبرد با کوسه‌ها، همنوع‌های آن ماهی تکه‌پاره‌ای از آن ماهی را افتان و خیزان، خونین و خو‌ن‌آلود به ساحل می‌رسانند، ولی بالاخره کار خودش را می‌کند و به آن هدفش می‌رسد اگرچه نتیجه‌اش فقط اسکلت آن ماهی است. آخرین صحنه‌های آن رمان جایی سانتیاگو دارد از تپه‌ای بالا می‌رود و دکل قایقش را به دوشش می‌کشد. دوباره آن تصویر مسیح آنجا برای من تداعی شد. چرا دارم این را به شما می‌گویم؟ در مورد اینکه من چه‌جوری با ایشان آشنا شدم؛ شباهت نام کوچک پدرم، محمدعلی یزدان‌بُد، با محمد محمدعلی، به‌همین سادگی. دو تا اسم دیدم هیچ‌کدامشان را نمی‌شناختم یکی یعنی اسم فامیلش اسم کوچک پدر من را داشت، و این‌طور شد که من ۱۸ سال پیش وارد کلاس‌های آقای محمدعلی شدم و زندگی‌ام به پیش و پس از این اتفاق تقسیم شد.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>امیرحسین یزدان‌بُد</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به تصویر زنان در آثار محمدعلی گفت: «اما در طول این مسیر آنچه دیده‌ام این بود که آقای محمدعلی تمام‌مدت انگار به‌نوعی بار رنجی را که زنان در جامعهٔ ما از طرف مردها به دوش خودشان کشیده‌اند، نه از مردها بلکه از آن فرهنگ غالبی که انگار به‌دست مردان نوشته شده، اجرا شده، طراحی شده و پذیرفته شده بود، خودش تنهایی دوست داشت به عهده بگیرد. برای همین است که کلمهٔ فمینیسم را در اینجا نمی‌شنوید. هیچ‌کس در مورد فمنیست‌بودنش حرفی نمی‌زند، ولی واقعاً به‌نظرم ی</span><span style="font-weight: 400;">کی از مهم‌ترین موتیف‌ها که به‌خصو</span><span style="font-weight: 400;">ص در دور اخیرش که مدام افزایش پیدا می‌کند، این است که توجه ما را می‌برد به این سمت که این نابرابری، این ناحقی در حق زنان باید از توی جامعهٔ روشنفکر از بین خود ما، خود من، خود شما، خود هر کدام از ما بشکند و این‌جوری که توی گفته و خطابهٔ کوتاهش مدام به زن، زندگی، آزادی، اشاره می‌کند و می‌گوید که انگار اولین کتابم است، انگار صدایی است که همیشه می‌خواسته [به گوش برساند]. من قضیه را این‌طور می‌بینم. هر آدمی، همهٔ ما، من حداقل بارها در زندگی‌ام گم شده‌ام و مسیرم را در شلوغی‌ها از دست داده‌ام. ما چیزهایی می‌خواهیم مثل نشانه، مثل فانوس دریایی در توفان که بهش نگاه می‌کنیم، پیدایش کنیم. هر تماس من، هر بار که دیدمشان، هر بار که حتی با هم شوخی کردیم و حرف‌های خنده‌دار زدیم، کوتاه و جمع‌وجورشده، انگار یادم انداخته که چه می‌خواسته‌ام، کجا بوده‌ام، انگار من را آورده نقطه، سرخط و دوباره به من این اطمینان را داده که می‌توانی برگردی و دوباره شروع بکنی. نقش عجیبی است که به‌طرز حیرت‌انگیزی برای خیلی‌های دیگر بازی کرده است. امروز روز پدر است و من با مفهوم پدر امروز بیشتر از هر روز دیگری در زندگی‌ام درگیرم و دوست دارم بهشان بگویم که بدون شما من تا حالا ده‌ها بار گم شده بودم. هرجا گم شدم، یک زنگ شوخی، یک بحث جدی، گاهی وقت‌ها عتاب، گاهی وقت‌ها خطاب، گاهی وقت‌ها «ای شیطون این کارها رو نکن»، همهٔ این‌ها مرا برگردانده است به نقطه، سر خط.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در پایان سخنانش گفت: «بسیار سپاسگزارم از اینکه شما در زندگی من بودید و این‌قدر به ما کمک کردید. بسیار سپاسگزارم از عزیزان نشر رها، مرسی از همه‌تان که اینجا هستید و به‌همراه من و از صمیم قلب، حضور ایشان را جشن می‌گیریم. مرسی از همه‌تان.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، اعلام کرد که مهمان ویژه‌ای در این نشست شرکت کرده است؛ </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> (Fin Donnelly)، نمایندهٔ مجلس استانی از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین (Coquitlam-Burke Mountain). او همچنین ضمن معرفی </span><b>افشین سبوکی</b><span style="font-weight: 400;">، انیماتور، کاریکاتوریست و کارتونیست ساکن ونکوور، و </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، فعال حقوق بشر، </span><span style="font-weight: 400;">و نیز یکی از برگزارکنندگان این برنامه، </span><span style="font-weight: 400;">از این سه تن دعوت کرد تا به‌همراه محمد محمدعلی به روی صحنه بروند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابتدا </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان کوتاهی ایراد کرد و ضمن معرفی خود، گفت: «به‌راستی افتخار می‌کنم که امشب اینجا هستم و در این برنامه برای به‌رسمیت‌شناختن دستاوردهای والای محمد محمدعلی، نویسندهٔ محترم ایرانی، شرکت کرده‌ام. کارها و آثار ادبی شما تأثیرات مانایی در ادبیات فارسی داشته است و الهام‌بخشِ خوانندگان بسیاری در سراسر دنیا بوده است. من عمیقاً تحت تأثیر زندگی و آثار محمد محمدعلی به‌عنوان یک نویسنده، قرار گرفته‌ام. به‌ویژه اینکه چگونه داستان‌های محمد محمدعلی نوری بر واقعیت‌ها و چالش‌های اجتماعی تابانده، برای من الهام‌بخش بوده است. ادبیات این قدرت را دارد که آگاهی‌رسانی کند و آغازگر مکالمات و گفت‌وگوهای مهمی دربارهٔ معضلاتی که جامعه با آن‌ها روبه‌روست، باشد. و نویسندگانی مانند محمد محمدعلی هستند که تفکر انتقادی را تشویق می‌کنند. کلمات شما این توان را دارند که ما را به دنیاهای دیگری ببرند، احساسات عمیق را برانگیزند و دیدگاه‌های ما را به چالش بکشند. آثار شما در ادبیات، زندگیِ خوانندگان بی‌شماری را غنی‌تر کرده است، و میراث شما همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده خواهد بود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_20861" aria-describedby="caption-attachment-20861" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20861" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="فین دانلی، نمایندهٔ مجلس استانی بریتیش کلمبیا از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین در حال اهدای لوح تقدیر به استاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20861" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فین دانلی، نمایندهٔ مجلس استانی بریتیش کلمبیا از منطقهٔ کوکئیتلم-برک مانتِین در حال اهدای لوح تقدیر به استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت که از طرف جامعه‌ای که نمایندگی‌اش می‌کند، لوح تقدیری به محمد محمدعلی تقدیم می‌کند که متن آن از این قرار است:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">«در به‌رسمیت‌شناختن مشارکت فوق‌العادهٔ شما در ادبیات فارسی و تأثیر ژرف آن روی جامعهٔ ما، داستان‌گویی شما الهام‌بخش اذهان بوده و میراث فرهنگی ما را غنی کرده است. با سپاسی صمیمانه، ما دستاوردهای ارزشمند شما را محترم می‌داریم. سپاس از شما، محمد محمدعلی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فین دانلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از تقدیم لوح تقدیر به استاد محمدعلی، روز پدر را تبریک گفت و صحبتش را با شعار «زن، زندگی، آزادی» پایان داد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>افشین سبوکی</b><span style="font-weight: 400;"> کاریکاتوری را که از استاد محمدعلی کشیده بود، به ایشان تقدیم کرد.</span></span></p>
<figure id="attachment_20863" aria-describedby="caption-attachment-20863" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20863" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=500%2C333" alt="افشین سبوکی، انیماتور، کارتونیست و کاریکاتوریست ساکن ونکوور در حال اهدای کاریکاتور استاد محمدعلی به ایشان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20863" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">افشین سبوکی، انیماتور، کارتونیست و کاریکاتوریست ساکن ونکوور در حال اهدای کاریکاتور استاد محمدعلی به ایشان</span></figcaption></figure>
<figure id="attachment_20868" aria-describedby="caption-attachment-20868" style="width: 589px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20868" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?resize=589%2C750" alt="طرح از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور" width="589" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?w=589&amp;ssl=1 589w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/mohamadali_F.jpg?resize=236%2C300&amp;ssl=1 236w" sizes="auto, (max-width: 589px) 100vw, 589px" /><figcaption id="caption-attachment-20868" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">طرح از افشین سبوکی، هنرمند ساکن ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;">، طی ایراد سخنانی ضمن تأکید بر حضور ارزشمند محمد محمدعلی در جامعهٔ ایرانی ونکوور، گفت که ایشان با فعالیت‌های ادبی خود و فرهنگ‌سازی بهترین کار را برای انقلاب «زن، زندگی، آزادی» می‌کند. وی با تأکید بر اهمیت نکوداشت برای افراد برجسته در جامعه‌مان، پیام </span><b>بونیتا زاریلو</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس فدرال کانادا از حوزهٔ پورت مودی – کوکئیتلم، را خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با احترام، من، بونیتا زاریلو، نمایندهٔ مجلس فدرال کانادا، متأسفانه به‌دلیل سفرم به اتاوا نتوانستم در این مراسم باشکوه حضور پیدا کنم، به این وسیله، کمال احترام و سپاس خود را خدمت جناب آقای محمد محمدعلی و همهٔ شرکت‌کنندگان و همچنین جامعهٔ ایرانیان این شهر تقدیم می‌دارم که با حضور خود در این مراسم از یک عمر تلاش بی‌وقفهٔ این نویسندهٔ بزرگ در راه پیشبرد فرهنگ و ادبیات ایران قدردانی می‌کنند. ضمناً تبریک صمیمانه‌ام را برای نشر کتاب جدید ایشان پذیرا باشید.»</span></p>
<figure id="attachment_20862" aria-describedby="caption-attachment-20862" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20862" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="فرهاد صوفی، فعال اجتماعی و حقوق بشر و از برگزارکنندگان برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D9%88%D9%81%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-20862" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فرهاد صوفی، فعال اجتماعی و حقوق بشر و از برگزارکنندگان برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی سپس متن لوح تقدیر پارلمان کانادا را خواند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«به‌عنوان نمایندهٔ پارلمان فدرال کانادا از حوزهٔ پورت مودی – کوکئیتلم، افتخار دارم از شما جناب محمد محمدعلی برای فعالیت‌های حقوق بشری و حضور پررنگتان در ارائهٔ فرهنگ و ادبیات فارسی تقدیر نمایم.» و پس از آن </span><b>فرهاد صوفی</b><span style="font-weight: 400;"> لوح تقدیر را از طرف بونیتا زاریلو به استاد محمدعلی تقدیم کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پایان‌بخش برنامهٔ نکوداشت ویدیوی کوتاهی بود از </span><b>نسیم خاکسار</b><span style="font-weight: 400;">، نویسندهٔ ساکن هلند، که دعوت شده بود در این برنامه شرکت کند، اما متأسفانه نتوانسته این سفر طولانی را به انجام برساند. او همچنین یادداشتی نوشته بود که قرار بود پس از پخش ویدیو خوانده شود که به‌دلیل طولانی‌شدن برنامه مقدور نشد. متن یادداشت </span><b>نسیم خاکسار</b><span style="font-weight: 400;"> از این قرار است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نخست سلام می‌کنم به همهٔ حاضران در این نشست ادبی و بزرگداشت محمد محمدعلی، دوست عزیز و دیرینه‌ام در کانون نویسندگان ایران، و تبریک می‌گویم به او و به خودمان به‌خاطر انتشار کتاب تازه‌اش.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چون وقت تنگ است و می‌دانم دوستانی در این نشست از کارهای محمدعلی عزیز سخن می‌گویند، یک‌راست می‌روم سراغ رمان «برهنه در باد»، رمانی دلنشین از محمدعلی که از یکی دو هفته پیش تا امروز مشغول خواندن آن بوده‌ام. رمانی پر از کشش برای خواننده و با نثری زیبا و جزئی‌نگر که خواننده‌ای مثل من را وادار می‌کرد گاه برگردم و سطرهایی را یکی دو بار بخوانم؛ آن هم به‌خاطر لذتی که از خواندن آن‌ها می‌بردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بدو امر یک راوی، مهرعلی جوانمرد، ماجراهای این رمان را روایت می‌کند، اما جلوتر که می‌رود راویانی دیگر هم به راوی اول افزوده می‌شوند. اما همواره از ابتدا تا انتها، این همان راوی نخست است که روایت‌ها را به هم می‌دوزد و در جاهایی مناسب می‌آورد تا هم ماجراهای پرکشش رمان را بسازد و هم طرح اصلی آن را که دور شخصیتی به‌نام ستوان منصور مرعشی پاچناری می‌چرخد، جلو ببرد. ساختاری دلنشین از روایت‌های تودرتو در ایجاد پرسش برای خواننده و نیز کمک به گشودن میدان اصلی رمان که زمان و مکان‌هایی گوناگونی را در بر می‌گیرد. نوعی کلاژ در نقاشی، تا واقعیت امر &#8211; منظورم واقعیت داستانی &#8211; ساخته و آفریده شود. راوی، مهرعلی جوانمرد، که زمان شروع ماجراهای رمان، دوران خدمت نظام‌وظیفه‌اش را در سپاه ترویج و آبادانی می‌گذراند، نویسندهٔ جوانی است که هم‌زمان با کارهایی که به‌حکم وظیفه باید انجام دهد، از وقایعی که بر او و دوروبرش می‌گذرند نیز یادداشت برمی‌دارد تا مصالحی برای نوشتن داستان و رمان در آینده فراهم کند. آشنایی راوی/نویسنده با ستوان مرعشی در این دوره است که صورت می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روایت‌هایی که در این رمان بر بنیاد زندگی و شخصیت ستوان مرعشی و از زبان راویانی مثل سرهنگ، پدرزن راوی، و افرادی دیگر ازجمله مهرعلی جوانمرد که در بخش‌هایی از آن شریک است ساخته می‌‌شوند، می‌توانند رویدادهایی باشند واقعی که با ستوان مرعشی ربط مستقیم داشته‌اند و هم می‌توانند رویدادهایی زاییدهٔ تخیلی راویان باشند. جالب‌بودن این کار وقتی است که ستوان مرعشی هم برای ساخته‌وپرداخته‌شدن این روایت‌ها، گاه با راویان همراه می‌شود و به روایت آن‌ها شاخ‌وبرگ‌های تازه می‌دهد. در متن چنین روایت یا روایت‌هایی است که واقعیت‌هایی از جامعهٔ ما در زمان حکومت شاه و بعد از آن، در بگیروببندهای بعد از انقلاب و دورهٔ جنگ بین عراق و ایران، بیانی داستانی پیدا می‌کنند. جامعه‌ای که آدم‌هایی نظیر تیمسار رحمتی در آن از امتیازهایی برخوردارند و ستوان مرعشی که از اعماق جامعه برخاسته، با کمک تیمسار رحمتی که شوهرخواهر اوست، زندگی‌اش دستخوش دگرگونی و تغییر می‌شود. همین تغییر و دگرگونی‌هاست که باعث می‌شود برای روشن‌کردن آن‌ها، راویانی گوناگون وارد عرصهٔ رمان شوند. در این رمان و گفت‌وگوهای بین راوایان و شخصیت‌هایی که در جست‌وجوی یافتن سیمای واقعی ستوان مرعشی‌اند، که راوی/نویسنده نیز از همان آغاز، هم از نظر وظیفهٔ شغلی و هم ذوق نویسندگی‌اش در پی یافتن آن است، جامعه و جهانی در برابر ما شکل می‌گیرد که هم برایمان آشناست و هم غریب. غریب‌بودن آن برمی‌گردد به تازگی رویدادها، حرف‌ها و نظرها و چهره‌هایی خلق‌شده در آن و همین‌هاست که خواننده را نیز با شوق به دنبال خود می‌کشاند. از تکه‌های اعجاب‌آور و دلنشین رمان ماجرای شرط‌بندی آقامهدی، پدر ستوان مرعشی، و آقابیات، پدر مریم، است در مسابقهٔ کفتربازی‌ای که به راه انداخته‌اند. مسابقه‌ای که اگر آقامهدی در آن برنده می‌شد و کبوتر او می‌برُد، آقابیات مجبور می‌شد رضا بدهد به خواستگاری آقامهدی از مریم برای پسرش منصور مرعشی. این نوشتهٔ کوتاه را با نشان‌دادن چگونگی جزئی‌نگاری در نثر و زبان محمدعلی در این رمان و آفریدن دیالوگ‌های زنده ای که بارها من را به تحسین واداشته، تمام می‌کنم. این تکهٔ کوتاه که آورده می‌شود، توصیف لحظاتی است از عاشق‌شدن منصور به مریم، دختر آقابیات، در نوجوانی و به‌زبان و لحن خودش، در بازجو‌هایی که سرهنگ برای به وادارکردن او به حرف از زندگی دور ودرازش می‌کند: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«موهایش را چنان ریزریز می‌بافت که من نمی‌فهمیدم چطوری. بعدها دیدم یکی از زیر یکی از رو در هم می‌تنید. از دور که نگاه می‌کردم، هر کدام از گره‌ها را اندازهٔ یک نخود می‌دیدم. گاهی هم همهٔ بافته‌ها را پشت سرش جمع می‌کرد. می‌شد دسته‌گلی پر از گل‌های ریزریز مشکی. نمی‌دانم به چی تشبیه کنم. یادم است که او ساعت‌ها می‌بافت و من ساعت‌ها نگاهش می‌کردم. بعد گُل‌ِسر قرمز می‌زد. یک سیم دراز و قرمز را فرو می‌کرد وسط آن گلوله‌های سیاه و من یکباره دُم آن پروانهٔ قرمز را می‌کشیدم. رشته‌های بافته یکباره ول می‌شد روی شانه‌های سفید و تپلش… گریه می‌کرد و و دنبالم می‌دوید.» ص ۱۸۴ و ۱۸۵ کتاب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی عزیز، تندرست و تابان باشید و برای ما همچنان بنویسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسیم خاکسار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شانزدهم ماه ژوئن ۲۰۲۳، اوترخت»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پخش ویدیوی نسیم خاکسار، بهاره دهکردی از حضار تشکر کرد و پایان برنامه را اعلام نمود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20870" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=500%2C333" alt="ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی گزارش برنامهٔ نکوداشت استاد محمد محمدعلی و رونمایی از دو کتاب نشر رها" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/06/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">*<span style="font-weight: 400;">گفتنی است به‌دلیل محدودیت زمانی در این برنامه تنها گزیده‌ای از پیام‌ها پخش شد، ولی روز بعد از مراسم کلیپ کامل پیام‌های اهل قلم به‌مناسبت نکوداشت محمد محمدعلی از سوی نشر رها منتشر شد که می‌توانید آن را در اینجا ببینید: </span></span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/wLSOoPVrExI?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/">ادای احترام به یک عمر فعالیت ادبی، پژوهشی و فرهنگی محمد محمدعلی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20842</post-id>	</item>
		<item>
		<title>«نینا» در بوتهٔ نقد &#8211; گزارش نقد و بررسی رمان «نینا» اثر دکتر مهدی مشگینی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2020/03/09/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%aa%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%82%d8%af-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2020/03/09/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%aa%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%82%d8%af-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Mar 2020 04:13:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مهدی مشگینی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[طاهره علی‌پناه جهرودی]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان‌نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجید میرزایی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی مشتاقی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی مشگینی]]></category>
		<category><![CDATA[مهین میلانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=13392</guid>

					<description><![CDATA[<p>طاهره علی‌پناه جهرودی &#8211; نورث ونکوور عکس‌‌ها از فریبا فرجام  سه‌شنبه ۱۸ فوریهٔ ۲۰۲۰ ساعت ۷ عصر جلسهٔ هفتگی کارگاه داستان‌نویسی استاد محمد محمدعلی برگزار شد. لازم به توضیح است روزی که کتاب نینا چاپ شد، استاد محمدعلی تصمیم گرفتند یکی از جلسات کارگاه را به صحبت دربارهٔ رمان نینا نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی اختصاص دهند و ۱۸ فوریه آن زمان موعود بود. ابتدا بهاره دهکردی شرح مختصری دربارهٔ دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب نینا،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/03/09/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%aa%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%82%d8%af-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1/">«نینا» در بوتهٔ نقد &#8211; گزارش نقد و بررسی رمان «نینا» اثر دکتر مهدی مشگینی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b7%d8%a7%d9%87%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%86%d8%a7%d9%87-%d8%ac%d9%87%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener noreferrer">طاهره علی‌پناه جهرودی</a> &#8211; نورث ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">عکس‌‌ها از فریبا فرجام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سه‌شنبه ۱۸ فوریهٔ ۲۰۲۰ ساعت ۷ عصر جلسهٔ هفتگی کارگاه داستان‌نویسی استاد محمد محمدعلی برگزار شد. لازم به توضیح است روزی که کتاب نینا چاپ شد، استاد محمدعلی تصمیم گرفتند یکی از جلسات کارگاه را به صحبت دربارهٔ رمان نینا نوشتهٔ دکتر مهدی مشگینی اختصاص دهند و ۱۸ فوریه آن زمان موعود بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ابتدا بهاره دهکردی شرح مختصری دربارهٔ دکتر مهدی مشگینی، نویسندهٔ کتاب نینا، قرائت کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«استاد در قوچان متولد و در تهران بزرگ شدند، مدرک دبیرستان را از دارالفنون دریافت کردند و سپس به آمریکا رفتند. لیسانس و کارشناسی شیمی آلی را از دانشگاه ایالتی اورگان و PhD در شیمی را از دانشگاه واشنگتن دریافت کردند و پس از آن برای تدریس شیمی در یکی از کالج‌های خصوصی ونکوور، در کانادا ساکن شدند. هرچند حوزهٔ اصلی حرفه‌ای‌شان در رشتهٔ شیمی است، اما همچنان در تمامی این سال‌ها در بخش ادبیات فعالیت داشتند و حاصل کارشان کتاب‌های‌: «ویلیام بلیک»، مجموعه رباعیات «ققنوس»، رمان «نینا» و جدیدترین کتابشان «ری در آتش» است که این آخری در حال حاضر در دست چاپ است.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سخنرانان این جلسه به‌ترتیبِ سخنرانی عبارت بودند از: مرتضی مشتاقی، مجید میرزایی، دکتر سعید ممتازی، مهین میلانی و استاد محمد محمدعلی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ابتدا مرتضی مشتاقی به بیان نظرات خود پرداخت، وی معتقد است: «انتخاب راوی به‌عنوان اول‌شخص، نویسنده را با مانع روبه‌رو می‌کند چون نمی‌تواند وارد ذهن و افکار بقیهٔ شخصیت‌های داستان شود و بالعکس، یعنی شخصیت‌های داستان هم از اندیشه‌های درونی راوی بی‌خبرند.»</span></p>
<figure id="attachment_13393" aria-describedby="caption-attachment-13393" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-13393 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5137.jpg?resize=500%2C331" alt="مرتضی مشتاقی" width="500" height="331" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5137.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5137.jpg?resize=300%2C199&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5137.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-13393" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">مرتضی مشتاقی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">او معتقد است این نوع قصه‌گویی حسنی هم دارد و آن ارتباط صمیمانه و مؤثرتر با خواننده است. شناخت شخصیت راوی اهمیت زیادی دارد، زیرا زبان و فضای داستان، بر اساس شخصیت راوی ساخته و پرداخته می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">راوی عاشقی تنهاست که گمشده‌ای دارد. خانواده‌اش مرفه نیستند و او برای امرار معاش در ساندویچ‌فروشی کار می‌کند. به اشعار کلاسیک علاقه‌مند است و مطالعهٔ گسترده‌ای دارد. در همان مغازه با دختری آشنا می‌شود به‌نام «نینا». راوی شیفتهٔ خصایل نیکِ دختر می‌شود که نظیر او کمیاب است. تأثیر نینا بر او و تحولات روحی و شخصیتی او چشمگیر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مشتاقی گفت: «شخصیت راوی با پشتوانهٔ ادبی‌ای که داراست، زبان و فضای روایت را شاعرانه کرده است. او در طراحی و ساختار داستان نقش ویژه‌ای دارد. راوی، بی‌قرارِ نیناست. خصلت اصلی نینای بیتا در خاک راوی ریشه دوانده و همچنان در حال جوانه‌زدن است. او می‌آموزد تا خرد را چراغ تاریکی راه کند. خواننده در طول داستان شاهد تغییرات کمی و کیفی در شخصیت راوی می‌شود تا اینکه راوی دارای خصلت‌های بیتایی می‌شود، مانند نینای قصه.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سخنران دوم مجید میرزایی بود که با نقد و بررسی رمان نینا چنین اظهار کرد: «جای چنین کتابی در ادبیات معاصر ما خالی بود. نینا، نه فقط سرودی برای نیناست بلکه برای یک انقلاب خیانت‌شده و یک منش عدالت‌خواهانه است که به‌شکل شاعرانه در این رمان بیان شده است.»</span></p>
<figure id="attachment_13394" aria-describedby="caption-attachment-13394" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-13394" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5147.jpg?resize=500%2C331" alt="مجید میرزایی" width="500" height="331" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5147.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5147.jpg?resize=300%2C199&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5147.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-13394" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">مجید میرزایی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به‌گفتهٔ وی بخش عظیمی از این کتاب، شعر است که استفاده از آن را به سه بخش تقسیم کرده است: در یک بخش، استفادهٔ بسیار درست از شعر است. بخش دوم، بخش‌های علی‌السویه است و بخش سوم علی‌رغم ارزش‌های ادبی‌اش، می‌توانست حذف شود و در مجموعه‌ای جداگانه و مستقل عرضه شود. اشعار گروه سوم سروده‌هایی است که به‌خاطر دلبستگی راوی به آن فضاها آورده شده است که برای نقل مفاهیم و بازکردن فضا کمک شایانی نمی‌کند، در بخش آخر کتاب حجم زیادی از این اشعار هست که رمان را از اوج هیجان به پایین می‌کشد و ضرب‌آهنگ داستان را کند می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">چنین ایرادی در رمان «ژان کریستف» نوشتهٔ «رومن رولان» هم هست. در بخشی دیگر از این اشعار که بار معانی را می‌کشد، بسیار عالی استفاده شده است. مثلاً استفاده از شعر «فروغ»، وقتی نگاه نینا را دربارهٔ مسئلهٔ ازدواج مطرح می‌کند. یا آنجایی‌که از «نیما» عاریه می‌گیرد برای دلتنگی‌اش وقتی که نینا را از دست می‌دهد و در جایی دیگر از «ویلیام بلیک» عاریه می‌گیرد برای توضیح آن چیزی که برای دختران زندانی قبل از اعدام رخ می‌دهد. دردی وسیع را در قالب چند سطر شعر می‌آورد و خواننده خودش با نگاه مستقل و با تخیل خودش آن را بازمی‌پروراند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سخنران سوم دکتر سعید ممتازی، روان‌شناس، بود که صحبت‌های خود را با تقدیر از دانش ادبی و انسانی دکتر مشگینی آغاز کرد و احاطهٔ وی را به داستان‌های خارجی و داخلی و کلاسیک ستود. دکتر ممتازی معتقد است؛ راوی فردی ضعیف و منفعل است در حالی‌که نینا انسانی «ابرقهرمان» (Superhero) و واجد صفاتی انسانی و فراانسانی است. در تمام داستان راوی در جست‌وجوی این است که نینا چه می‌خواهد و چه می‌گوید.</span></p>
<figure id="attachment_13395" aria-describedby="caption-attachment-13395" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-13395" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5161.jpg?resize=500%2C331" alt="دکتر سعید ممتازی" width="500" height="331" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5161.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5161.jpg?resize=300%2C199&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5161.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-13395" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">دکتر سعید ممتازی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وی از خلاقیت نویسنده که در جاهای مختلف متن کتاب به‌صورت ادبی و کار با کلمات است، تمجید کرد. برای مثال در صفحهٔ ۳۷۵ کتاب کلمهٔ «نیمه‌گوشی» در عبارت: «من همچنان‌که نیمه‌گوشی به گفت‌وگوی آن‌ها توجه می‌کردم.» و در صفحهٔ ۵۷۳ از کلمهٔ «نیمه‌سالم» در عبارت بسیار زیبای «فقط عدهٔ معدودی جان نیمه‌سالم به‌در بردند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">او یادآوری کرد که نویسنده در جایی از کتاب می‌گوید: «من فکر می‌کنم خود حمید مصدقِ شاعر هم بعد از این تجربهٔ اسفناک از چنین برخاستن ناآگاهانهٔ مردم و از چاله به چاه افتادن احساس غبن می‌کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دکتر ممتازی از «رونومیِ» روان‌شناس نقل کرد که انسان از مراحل مختلفی از تکامل می‌گذرد: مرحلهٔ اول، «بی‌خبری» یا «معصومیت»، مرحلهٔ دوم، «عصیان» که راوی در این مرحله علیه فرهنگ مذهبی خانواده و مادر سجاده‌نشینش عمل می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">او با طرح مبحث خودآگاهی که آن را به دو مرحلهٔ «خودآگاهی ساده» و «خودآگاهی خلاق» تقسیم کرد، به این نتیجه رسید که راوی تا پایان داستان به مرحلهٔ «خودآگاهی خلاق» نمی‌رسد و چیزی برای نشان دادن از خودش ندارد و نتیجه گرفت که هیچ‌یک از دو شخصیت داستان یعنی «راوی» و «نینا» قابل الگوبرداری نیستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">چهارمین سخنران مهین میلانی بود که ضمن تقدیر از دکتر مشگینی به‌عنوان معدود افرادی که اشراف و علاقهٔ فراوان به اشعار کلاسیک و نیز شعرای جدید کشورمان دارند، به تاریخ دنیا هم علاقه‌مندند و این دانش دقیق و بینش او در کتاب نینا ساری و جاری است. میلانی از دو خصوصیت «عینیت» و «بی‌طرفی» در نگارش داستان نینا نام برد و دربارهٔ نینا گفت: «شخصیتی باورنکردنی و ایده‌آل است که همین خصوصیت او موتور محرکهٔ شخصیت اول داستان، راوی، است.»</span></p>
<figure id="attachment_13396" aria-describedby="caption-attachment-13396" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-13396" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5165.jpg?resize=500%2C331" alt="مهین میلانی" width="500" height="331" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5165.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5165.jpg?resize=300%2C199&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5165.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-13396" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">مهین میلانی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">میلانی «نینا» را در ابتدا یک شخصیت واقعی می‌داند که بعد تبدیل به موجودی خیالی می‌شود، زیرا او معتقد است که امکان ندارد آدمی را پیدا کنیم که هیچ عیبی در دنیا نداشته باشد. یعنی هر کس را تصور کنیم یک جورهایی با شما ناجور است، ولی به هر حال ایده‌آل است، مثل آرمانشهر.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">راوی که از فردی مذهبی تبدیل به انسانی دارای عقلانیت می‌شود، باز هم در جاهایی از داستان از خدا نام می‌برد. عباراتی چون: «حسن خدادادی»، «حجرالاسود عشق»، «یک لحظه خدا را در دکان قنادی مسیو دیدم که روبه‌رویم ایستاده و لبخند می‌زند»، «دست خدا از آستین رحمتش بیرون آمده و جوهرش را قلم زده بود»، «نینا، به‌‌خدا تو را صدا می‌کردم» و «نبوغ خدادادی».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">سخنران پنجم استاد محمد محمدعلی بود که متن کامل سخنرانی ایشان با عنوان «</span><b>نوعی نقد، نوعی نظر، نگاه از بیرون به اثر»</b><span style="font-weight: 400;"> بدین شرح است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«ضمن خوشامدگویی مجدد به استاد مشگینی عزیز، عرض می‌کنم حضور دیگر مهمانان ارجمند که کارگاه داستان‌نویسی خانهٔ فرهنگ و هنر ایران در ونکوور، طی سال‌های گذشته میزبان خانم‌ها منیرو روانی‌پور، اکرم پدرام‌نیا، کیرا ون‌دوزن (نویسندهٔ آمریکایی-کانادایی)، فرخنده حاجی‌زاده، مریم رئیس‌دانا و آقایان نسیم خاکسار، علی دهباشی، مسعود نقره‌کار، حسین رادبوی، امیرحسین یزدان‌بُد و محمود جوادیان گیلانی بوده و حالا با افتخار مقدم استاد مشگینی را گرامی می‌دارد. همین‌جا تشکر می‌کنم از بهاره دهکردی و جناب مرتضی مشتاقی که از دوستان نزدیک استاد مشگینی‌اند و در برپایی این جلسه پیش‌قدم شده، زحمت فراوان کشیدند. همچنین تشکر می‌کنم از تک‌تک اعضای کارگاه، مخصوصاً خانم فریبا فرجام، مینا صاحب‌اختیاری، حمید مساح و نوشا وحیدی که هماره همکاری صادقانه‌شان در بالا بردن کیفیت و کمیت جلسات کارگاه باعث دلگرمی من و ما بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دربارهٔ رمان «نینا» گفتنی است که من به‌دلیل دیدن یک یا چند تمایز آشکار و پنهان بین این رمان و دیگر رمان‌های فارسی، اسم یادداشتم را گذاشتم «نوعی نقد، نوعی نظر، نگاه از بیرون به اثر». آنچه نخست به چشم می‌آید، کیفیت فیزیکی کتاب است. ۶۶۲ صفحه است با عطفی ته‌چسب و عالی (چیزی که در اغلب کتاب‌های منتشرشده در خارج کشور دیده نمی‌شود) و روجلدی نه‌چندان امروزی. ناشر مؤلف است و از میزان چشمگیر صفحات سفید و انتخاب حروف درشت و سی‌دی ضمیمهٔ آن و عدم درج قیمت در پشت جلد، پیداست انتشار آن وظیفه‌ای در قبال دل بوده است و اسمش را می‌گذارم دریادلی در بهترین شکلِ ناشرمؤلفی که چه در داخل و چه در خارج از کشور نوعی سنت‌شکنی محسوب می‌شود.</span></p>
<figure id="attachment_13397" aria-describedby="caption-attachment-13397" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-13397" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5168.jpg?resize=500%2C331" alt="محمد محمدعلی" width="500" height="331" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5168.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5168.jpg?resize=300%2C199&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5168.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-13397" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">استاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نیازی به یادآوری نیست که آنچه می‌گویم در مقایسه با دیگر رمان‌های فارسی است که طی سال‌ها در داخل و خارج کشور به چاپ رسیده. در رمان نینا که حدس می‌زنم قطورترین رمان چاپ‌شدهٔ فارسی در ونکوور باشد، نزدیک به ۲٬۰۰۰ مصرع شعر کلاسیک و نو و فولکلور، اعم از فارسی و انگلیسی به کار گرفته شده تا شخصیت جوانی محصل و سپس دانشجویی کتابخوان و شاعرمسلک شکل بگیرد. نزدیک به ۲۰۰ نام شخصیت معروف اعم از شاعر و نویسنده و موزیسین و تئاتری و سیاستمدار و شرق‌و‌غرب‌شناس و… آمده تا شخصیت داستانی علاوه بر شاعرمسلکی و عاشق‌پیشگی، روشنفکری به‌روز و به‌هنگام و در عین حال مبارز معرفی شود. همچنین آوردن بیش از ۶۰۰ سطر متن انگلیسی و کلیشه اسناد و به‌کارگیری حروف ایتالیک و ایرانیک، باز هم تأکیدی است بر متمایز بودن این رمان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مجموعهٔ این سنت‌شکنی‌ها، مخصوصاً به‌کارگیری اسامی متنوع و گاه آوردن نمونه‌هایی از اشعار شاعران و نظرگاه‌های اجتماعی و سیاسی صاحب‌نظران مرا سوق داد تا نخست یاد تعریف میخائیل باختین ‎(۱۸۹۵-۱۹۷۵)‎، منتقد روس، دربارهٔ مردمی یا کارناوالی و چندصدایی بودن ساخت رمان بیافتم و سپس یاد کتاب یولسیزِ جیمز جویس ‎(۱۸۸۲-۱۹۴۱)‎ را گرامی بدارم. چرا که در آن رمان نیز حجم خالص حوادث داستانی بسیار کمتر از حجم اطلاعات جانبی رمان است که ویراستاران و مترجمان این اثر به‌عنوان زیرنویس بر آن نوشته یا متصور شده‌اند. از دیگر سو، خوانندگان رمان نینا با مقولاتی از جنس داستان مقاله روبه‌رو هستند که خود ژانری است جاافتاده و یادآور نویسندگانی چون میلان کوندرای اهل چک (متولد ۱۹۲۹) و لوئیس بورخس‌ آرژانتینی ‎(۱۸۹۹-۱۹۸۶)‎.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">لازم به ذکر نیست که یادآوری‌ها به‌معنای چشمداشت راوی به نوع نوشته‌های آن بزرگان عرصهٔ داستان‌نویسی نیست، بلکه در ساخت و تاروپود ذهنی راویِ روشنفکر و خود اثر نهفته است در ساختی متنوع و رنگارنگ. در این اثر خواننده قادر است شیوهٔ مطالعهٔ خود را متناسب با نیاز و سلیقهٔ خود برگزیند. شاید بین خوانندگان فارسی‌زبان، باشند کسانی که بی‌نگاه به اشعار و اطلاعات جانبیِ سرریزشده در خصوص هنر و ادبیات و سیاست و اجتماعیات و مواضع راوی، نسبت به کل این مسائل، صرفاً سرنوشت راوی خوش‌سخن و نینا، دختر مبارز و مقاوم را دنبال کنند که در این صورت با حجم صفحاتی حدود ۱۵۰ صفحه روبه‌رو خواهند شد که اتفاقاً جذاب است و یادآور نثر محمد حجازی مطیع‌الدوله ‎(۱۲۷۹-۱۳۵۲)‎ مخصوصاً در رمان «زیبا» کماکان از نگاه بیرونی. گفتنی است که در رمان‌های مشهور فارسی، ساختن فضای یک‌دستِ روشنفکری به‌ندرت اتفاق افتاده است. نگاه کنید به برخی آثار صادق هدایت، هوشنگ گلشیری، بهرام صادقی و هرمز شهدادی و رمان سورة الغُرابِ محمد مسعودی و تک‌وتوک اینجا و آنجا که اغلب ساخت پیچیده، تودرتو و حلزونی دارند و به ادبیت ادبیات نزدیک می‌شوند. اما خواننده در این رمان با ساختار و زبان و تم ساده و قابل دسترس برای عموم روبه‌روست. راوی از موضع جوانی روشنفکرِ خوب‌خوانده حرکت می‌کند و با طرح مباحثی در هنر و ادبیات و سیاست به داستان خود رنگ و جلای متنوعی می‌دهد. طوری که گویی گاهی در مقام روزنامه‌نگاری چیره‌دست ظاهر می‌شود و گاهی مثل سیاستمداری آشنا به پیچ‌وخم‌های فرهنگ غرب سخن می‌گوید، البته همه با یک زبان و یک لحن. چرا که گویی راوی از ابتدا تا انتهای رمان همان دانشجوی اهل مطالعه است که بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">داستان در ساختی روایی خطی، غیر از یکی چند بازگشت به گذشته ادامه می‌یابد و بخشی از حوادث آن در ایران و بخشی در سیاتل آمریکا و سپس ونکوور پیگیری می‌شود. گاه ته‌رنگی از سبک و سیاق رمانتیک به خود می‌گیرد و با شجاعتی چشمگیر به حوزهٔ خاطره‌نویسی نزدیک می‌شود. نثر هرچند دستاوردهای زبانی ربع قرن اخیر فارسی را ندیده می‌گیرد، اما کاملاً در خدمت نوع داستانی است که راویِ شاعرِ موزون و مقفی‌گو پیش می‌برد. فصل‌ها به‌گونه‌ای است که می‌توان صفحات مجزایی را به عشق و دلدادگی و هجران و صفحاتی را به ادبیات زندان و سیاست تخصیص داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رمان نینا مصداق خوبی است تا خوانندگان جوان ببینند با چه شگردهای متنوعی می‌توان در مباحثی از جنس انقلاب کبیر فرانسه و روسیه، تاریخ آمریکا، تاریخ سیاه‌پوستان و بردگان آفریقایی غوطه‌ور شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رمان نینا به مثابهٔ کلاس درس است از حافظ و مولوی‌شناسی تا جایی که بعید نیست این شائبه پیش بیاید که انگیزهٔ عشق راوی به نینای مبارز، بهانه و تمهیدی بدیع بوده است تا مجموعه اطلاعات جامع راوی برجسته شود و شوق داستان‌گویی و رمان‌نویسی در درجهٔ بعدی قرار بگیرد. از دیگر مباحث کارگاهی در این رمان، گویی آموزش نگارش رمان به سبک نامه‌نگاری است با سویهٔ اجتماعی و انتقادی در فضای روشنفکری دهه‌های ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ شمسی در شرق و غرب. از دیگر فرازهای مهم در این بخش، برخورد جدی راوی است با مبحث آمدن و نیامدن انرژی هسته‌ای به ایران در زمان سلطنت محمدرضا شاه. همچنین پرداختن به جدال بین عرفا و فقها که از دیرباز گریبان مردم را گرفته و طی قرن‌ها آن‌‌ها را به خود مشغول داشته و گویی رنج‌نامه‌ای است از مردمان عقب نگه داشته‌شده و تحت ستم حکام خرافاتی ایران.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">باز هم از نگاه بیرونی دیدن سکنات و خلقیات دو شخصیت اصلی رمان جالب است. راوی مبارزی است مدنی. نینا به‌عنوان شخصیت دوم و اغلب غایب، مبارزی است در سلک معترض و مقاومت. از آنجا که در ژانر ادبی مبارزات مدنی، عمده‌ترین وظیفهٔ نویسنده، نشان دادن زشتی‌ها و بی‌عدالتی‌هاست نسبت به فرودستان جامعه و همچنین مخالفت با هر چیزی که آرمانگرایانه و دور از دسترس باشد، راوی همواره دستی از دور بر سیاست دارد. حال آنکه نینای مستقر در حوزهٔ ادبیات معترض و مقاومت، همواره سوق داده می‌شود به‌سوی جان‌برکف‌ بودن و مقابل حاکمیت متحجر تمامیت‌خواه ایستادن. اوست که در ژانر ادبی خود گویی وظیفه‌ای ندارد جز همراهی عملی در دادن روحیهٔ مبارزه جهت پایداری مردم و توصیف دلاوری‌ها و سلحشوری آنان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در مجموع شخصیت اصلی رمان با زاویهٔ دیدِ راوی-قهرمان در حوزهٔ مدنی خود فردی دمکرات‌منش است. هرچند در حوزهٔ نقد مطالبه‌محور است، اما تا جایی انعطاف‌پذیر که به‌رغم عشق آتشین به نینا، راضی می‌شود او در زندان بماند و در اعتراض و مقاومت خود، راوی را هم نادیده بگیرد و یک‌سره به‌سوی هدف والای خود برود. در رمان نینا خواننده با یک مضمون خاص روبه‌رو نیست، بلکه مثل زنبور عسل ناچار است روی مضمون‌های گوناگون بنشیند و شهدی نوش جان کند. راوی هم در همهٔ این مسیرها به نقد قدرت حاکمه می‌پردازد و از پیدا و پنهان درآوردن سیستم‌های استبدادی و تمامیت‌خواه مستقر در ایران پرده برمی‌دارد. در این رمان راوی وارد گفتمانی می‌شود که هر نوع خشونتی را نفی می‌کند، چرا که علاوه بر شغل دانشگاهی یک پژوهشگر ادبی است و نه سخن‌گو و نظریه‌پرداز یا میلیشیای حزب یا احزابی که می‌بایست تا پای جان بایستد تا عملاً از اهداف آگاهی‌دهنده‌اش حراست کند. ساخت چنین شخصیتی در رمان فارسی و با این‌همه تنوع نگویم بی‌نظیر بلکه کم‌نظیر است.»</span></p>
<figure id="attachment_13398" aria-describedby="caption-attachment-13398" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-13398" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5191.jpg?resize=500%2C331" alt="از راست، استاد محمد محمدعلی، بهاره دهکردی و دکتر مهدی مشگینی" width="500" height="331" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5191.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5191.jpg?resize=300%2C199&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2020/03/DSC_5191.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-13398" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">از راست، استاد محمد محمدعلی، بهاره دهکردی و دکتر مهدی مشگینی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پس از پایان سخنرانی استاد محمدعلی، زمانی نیز به پرسش‌های شرکت‌کنندگان در جلسه اختصاص داده شد که توسط دکتر مشگینی پاسخ داده شد و خلاصه‌ای از آن در اینجا آمده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پرسش: آیا تاریخ وقایع معلوم است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پاسخ: اگر روی آن تاریخ بگذاریم، ثبت نقطه‌ای معین از تاریخ می‌شود، اما تلویحاً می‌توانید به تاریخ آن پی ببرید. مثلاً «اعلام دستور حجاب خانم‌های کارمند در ادارات.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پرسش: چرا نام نینا را بر رمان گذاشتید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پاسخ: نینا نامی است بین‌المللی و شما می‌توانید فکر کنید نامی حقیقی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پرسش: اسامی پاپک و پوپک اسامی نامأنوسی‌اند. علت انتخاب آن‌ها چیست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پاسخ: اعراب «پ» فارسی را تبدیل به «ب» کرده‌اند. پاپک همان بابک است و پوپک نام پرنده‌ای کوچک است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یکی از حاضران پیشنهاد کرد کتاب به شکل شنیداری هم منتشر شود. استاد گفتند بسیار بجاست و در این زمینه اقدام شده است و به‌زودی نسخهٔ صوتی کتاب هم منتشر خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یکی دیگر از حاضران هم اظهار کرد که نینا مرا یاد «آنا» در جان‌شیفته، نوشتهٔ رومن رولان و «جمیله بوپاشا» می‌اندازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">جلسهٔ برگزارشده محیطی بود برای برخورد و بیان عقاید متفاوت اساتید و به‌حق، نظرات و نقدها تفاوت قابل توجهی داشت که این تفاوت‌ها به دانش و بینش، تخصص و نوع تحصیلات سخنرانان مربوط می‌شد. کتاب‌های منتشرشدهٔ استاد مشگینی مورد استقبال شرکت‌کنندگان و علاقه‌مندان حاضر در جلسه قرار گرفت.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/03/09/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%aa%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%82%d8%af-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1/">«نینا» در بوتهٔ نقد &#8211; گزارش نقد و بررسی رمان «نینا» اثر دکتر مهدی مشگینی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2020/03/09/%d9%86%db%8c%d9%86%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%aa%d9%87%d9%94-%d9%86%d9%82%d8%af-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">13392</post-id>	</item>
		<item>
		<title>دلم می‌خواهد عشق به زبان فارسی را در دل بچه‌ها بکارم</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2019/11/04/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%84/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2019/11/04/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Nov 2019 01:14:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[تئاتر]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی دانشی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشنامه]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=12472</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگو با بهاره دهکردی، کارگردان نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو»  سیما غفارزاده – ونکوور چند سال قبل، نمایش «آرش» بهانهٔ آشنایی‌ام با بهاره دهکردی و همسرش، مجتبی دانشی، شد و سپس نمایش «خلوتگاه» که این دو هنرمند جوان شهرمان آن را با همکاری سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، کار کردند، موجبات آشنایی بیشترمان را فراهم آورد. همچنین سال گذشته، باز در معرفی کار جدیدتری از این زوج هنرمند، یعنی نمایش «عاقبت عشاق...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/11/04/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%84/">دلم می‌خواهد عشق به زبان فارسی را در دل بچه‌ها بکارم</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>گفت‌وگو با بهاره دهکردی، کارگردان نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو» </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">چند سال قبل، نمایش «آرش» بهانهٔ آشنایی‌ام با بهاره دهکردی و همسرش، مجتبی دانشی، شد و سپس نمایش «خلوتگاه» که این دو هنرمند جوان شهرمان آن را با همکاری سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، کار کردند، موجبات آشنایی بیشترمان را فراهم آورد. همچنین سال گذشته، باز در معرفی کار جدیدتری از این زوج هنرمند، یعنی نمایش «عاقبت عشاق سینه‌چاک» که با همکاری دانیال حکیمی، بازیگر نام‌آشنای تئاتر و سینمای ایران، به ثمر رسید، در کنار آن‌ها بودیم. این‌بار، بهاره دهکردی قصد دارد نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو»، یعنی اولین کار خود را در مقام کارگردانی،‌ در نهم ماه جاری بر روی صحنه ببرد (برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ خرید بلیت این نمایش <a href="https://tickets.phtheatre.org/TheatreManager/1/tmEvent/tmEvent690.html" target="_blank" rel="noopener noreferrer"><strong>اینجا</strong></a> کلیک کنید). به‌همین بهانه، گفت‌وگویی با او داشته‌ایم که توجه شما را به مطالعهٔ آن جلب می‌کنم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>با سلام و سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو در اختیار ما گذاشتید، لطفاً برای خوانندگانی که شناخت کمتری از شما دارند، کمی از خودتان و فعالیت‌های هنری‌تان برایمان بگویید. </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بهاره دهکردی هستم فارغ‌التحصیل ادبیات دراماتیک و عضو رسمی انجمن بازیگران خانهٔ تئاتر ایران و فعال صنفی این مرکز. بعد از آمدن به ونکوور با همهٔ سختی‌هایش که میوهٔ هر مهاجرتی است، کار تئاتر و هنر توانست مرهم ما باشد. در سال‌های اخیر در نمایش‌های آرش نوشتهٔ بهرام بیضایی به ‌کارگردانی مجتبی دانشی، خلوتگاه نوشتهٔ محمد چرمشیر به کارگردانی سهراب سلیمی و عاقبت عشاق سینه‌چاک نوشتهٔ نیل سایمون به کارگردانی مجتبی دانشی بازی داشته‌ام. امروز هم که خدمت شما هستم، نمایش دیدار رستم دستان و اکوان دیو را که برداشتی آزاد از شاهنامهٔ فردوسی است، نوشته و کارگردانی کرده‌ام. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>لطفاً از تجربهٔ بازی در نمایش‌هایی که به آن‌ها اشاره کردید، برایمان بگویید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این سه نمایش هر کدام در ژانرهای مختلف بودند و تجربه‌هایی متفاوت. هر کدام از این نمایش‌ها حرف‌ها برای گفتن داشتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نمایش آرش اولین تجربهٔ من در ونکوور بود. من در این نمایش نقش راوی را داشتم و باید ذهن تماشاچی را با همهٔ بخش‌های نمایش پیوند می‌دادم. تجربهٔ بودن در کنار آقای دانشی از زاویهٔ هنری و نه زندگی مشترک، برای من هم جذاب بود، هم سخت. نگاه ایشان به هنر، نگاهی عمیق است و هنر را برای سرگرمی انتخاب نکرده‌اند. به‌همین دلیل کار کردن با ایشان خیلی ساده نیست، اما، همیشه نتیجه‌ای مطلوب داشته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اما در نمایش خلوتگاه نوشتهٔ آقای چرمشیر به کارگردانی آقای سهراب سلیمی، صحبت از رابطهٔ انسانی و سرگشتگی انسان بود. کار با آقای سلیمی برای من بسیار باارزش بود. من تمام سعی خود را کردم تا در حد توانم از ایشان بیاموزم و انصافاً ایشان نیز در این امر دریغ نکردند. آقای سلیمی چهل روز مهمان شهر و خانهٔ ما بودند. تمرین با ایشان برای من یادآور دوران دانشگاه بود، شاید هم بیشتر از آن برای من درس داشت. عاطفه در نمایش خلوتگاه زنی بود که با امید به آینده و با آغوشی باز برای هر تغییری بار سفر بسته بود. عاطفه در این نمایش نمایندهٔ زنانی بود که خود را با هر شرایطی سازگار می‌کنند و برای تغییر و بهتر شدن همیشه آماده‌اند. عاطفه زنی ۶۰ ساله بود که به‌دنبال گم‌گشتهٔ خود آمد و فرزندی را یافت که از خون او نبود ولی با ذهن و روح و روان او همراه بود. تفاوت سن من با عاطفه اولین چیزی بود که باید راه آن را پیدا می‌کردم، ولی با راهنمایی‌های آقای سلیمی بسیار آسان آن را یافتم، و سپس با تمرین‌های ۱۸ ساعته در روز، نقش عاطفه را باورپذیر اجرا کرده‌ام. روز اجرای این نقش، مانند پرنده‌ای بودم که پرواز کرد و سبک‌بالی در پرواز را تجربه کرد. آن روز چیزی را در درونم کشف کردم که قابل بیان نیست، و فقط می‌دانم به‌همان دلیل است که امروز جرئت کرده و نویسندگی و کارگردانی نمایش دیدار رستم دستان و اکوان دیو را در دست دارم. امیدوارم باز هم این سعادت را بیابم تا در کنار ایشان تجربه‌ای دوباره داشته باشم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نمایشنامهٔ عاقبت عشاق سینه‌چاک نمایشی از قصهٔ ناکامی‌ها و احوالات انسان متمدن در دنیای پر از هیاهو و مدرن است. جَنِت تصمیم می‌گیرد برای انتقام از همسرش که به او خیانت کرده با همسر دوست صمیمی‌اش وارد رابطه شود. اما آن‌قدر دچار درگیری‌های ذهنی است که نمی‌تواند با بارنی، شوهر دوستش، ارتباط برقرار کند، و بارنی را نیز به چالش می‌کشد تا او نیز به اعمال خود فکر کند. همین وسواس و عذاب وجدان جَنِت، لحظات خنده‌داری را ایجاد می‌کند، که تماشاچی بخندد و در آخر با خود بگوید چقدر شبیه … است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">جَنِت: فکر می‌کنی اساساً همهٔ مردم خوبن؟ فکر می‌­کنی دنیا پر از آدمای نجیب و مهربون و فروتنه؟ سه ­تا شونو اسم ببر!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بازی در این نقش به‌دلیل ایرانی نبودنش و داشتن فضایی متفاوت از نمایش‌های قبلی برای من چالشی بزرگ بود، که با کارگردانی آقای دانشی به سرانجام رسید. و همچنین بازی کردن در کنار آقای دانیال حکیمی برای من فرصت و افتخاری بود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-12474 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/11/IMG_2265.jpg?resize=500%2C333" alt="گفت‌وگو با بهاره دهکردی، کارگردان نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو» " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/11/IMG_2265.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/11/IMG_2265.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/11/IMG_2265.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>چه شد که به فکر اجرای «دیدار رستم دستان و اکوان دیو» در ونکوور افتادید؟ ایدهٔ این کار از کجا آمد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">من سال‌های قبل از مهاجرت در ایران، کنار دکتر کمال‌الدین شفیعی در مجموعه‌ای آموزشی به کودکان و نوجوانان شاهنامه و تئاتر درس می‌دادم. آقای شفیعی شیوهٔ جدیدی در تعریف داستان‌های شاهنامه برای کودکان و نوجوانان داشتند. به‌گونه‌ای که جنگ و خون‌ریزی و کینه‌ورزی و دشمنی‌ها کم‌رنگ و بخش آموزشی آن برای بچه‌ها روشن بود. از همان روزها کلید کار برای کودکان به دست من داده شد. با آمدن به ونکوور کلاس‌های شاهنامه برای کودکان را شروع کردم. در این سال‌ها و کار با بچه‌ها در ونکوور، مرا بر این داشت تا روش استادم را بیشتر و بیشتر هنگام تعریف داستان‌ها به‌کار ببرم و داستان‌ها را به روحیهٔ بچه‌ها نزدیک کنم. شاهنامه یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسی جهان است. حکیم ابوالقاسم فردوسی دست کم سی سال رنج و تلاش خستگی‌ناپذیر برای این شاهکار ادبی بر خود هموار است. اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا حملهٔ اعراب به ایران در سدهٔ هفتم، در این کتاب در چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان آمده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شاهنامه را به سه بخش تقسیم می‌کنند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۱- اساطیری &#8211; از روزگار کیومرث تا پادشاهی فریدون</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۲- پهلوانی &#8211; از خیزش کاوهٔ آهنگر تا کشته شدن رستم و فرمانروایی بهمن، پسر اسفندیار</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">۳- تاریخی &#8211; از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشودن ایران به دست اعراب </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">البته این بخش‌بندی‌ها همیشه کامل و درست نیستند و هر یک از این بخش‌ها به‌لحاظ موضوعی با هم هم‌پوشانی دارند. در هر بخش، نشانه‌هایی از قالب‌های ادبی مانند اندرز، رمانس، داستان تاریخی، آیین خسروان و ادبیات مردمی و شگفتی‌هایی چون جادو، افسون و عجایب و غرایب به‌چشم می‌خورد. به‌دلیل فعالیت‌های گذشته‌ام، وظیفهٔ خود می‌دانم که در بخش ادبیات سرزمینم فعالیت داشته باشم. هدف من علاقه‌مند کردن بچه‌ها به شاهنامهٔ فردوسی، ادبیات ایران و زبان فارسی است. زنده نگاه‌ داشتن زبان فارسی، کاری بود که فردوسی هم انجام داد. هنگامی که زبان دانش و ادبیات در ایران، زبان عربی بود، فردوسی با سرودن شاهنامه زبان فارسی را زنده و پایدار کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بسی رنج بردم در این سال سی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">عجم زنده کردم بدین پارسی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پی افکندم از نظم کاخی بلند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">که از باد و باران نیابد گزند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بناهای آبـاد گــردد خـراب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ز باران و از تابش آفتاب</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با روشن کردن شعله‌ای در ذهن کودکان، من خیلی امیدوارم که وقتی بزرگ شدند در ادبیات ایران جست‌وجو کنند. آن‌ها می‌توانند در آینده، بیشتر از هویت خودشان بدانند، اگر که زبان فارسی را دوست داشته باشند و در کنار درس‌های انگلیسی خود، آن را نیز بیاموزند. بعضی خانواده‌ها با تعصبی که به زبان فارسی دارند، فرزندانشان را در این امر اجبار می‌کنند. ممکن است برای بعضی بچه‌ها جوابگو باشد، ولی واقعاً کافی و کامل نیست. من به دور از تعصب دلم می‌خواهد عشق به زبان فارسی را در دل بچه‌ها بکارم و آن‌ها را با عشق به شنیدن داستان‌های شاهنامه تشویق به فارسی حرف زدن و فارسی خواندن بکنم. از میان داستان‌های شاهنامه، نبرد رستم دستان با اکوان دیو را انتخاب کردم. این داستان نبرد همیشگی رستم نیست، بلکه نبردی بین نیکی و بدی است و می‌توان در این نبرد پیروز شد اگر کلید پیروزی یعنی همان اندیشه و خرد توسط رستم به‌کار رود. در این داستان، خرد، رستم است که چارهٔ راه و رهایی‌بخش‌ اوست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">خرد رهنمای و خرد رهگشای</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">خرد دستگیرد به هر دو سرای</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با در نظر گرفتن کار برای کودکان و جنبهٔ آموزشی آن، همچنین دور بودن از جنگ و خون‌ریزی و پیام صلح و دوستی در کل جهان، تصمیم گرفتم از زاویه‌ای دیگر به این داستان نگاه کنم و رستم را دربارهٔ همهٔ نبردهایی که تا به حال داشته، به چالش بکشم. اولین قدم تغییر نام بود که به دیدار رستم دستان با اکوان دیو تغییر یافت. البته برای آشنایی بچه‌ها با شعرهای شاهنامهٔ فردوسی چند بیتی را در داستان آورده‌ام تا گوش بچه‌ها شعر را لمس کند و مطمئن‌ام که آن‌ها معنی تک‌تک لغات را نخواهند فهمید، اما چون در مسیر داستان حرکت می‌کنند، مفهوم کلی را دریافت خواهند کرد. در مسیر داستان، تماشاچی با رأی خود رستم را از نقطه نظرش آگاه می‌کند. و تلاش کردم تا همهٔ حاضران در نمایش حضور فعال داشته باشند. پایان داستان نیز با دوستیِ رستم و اکوان ختم می‌شود و همه با هم شعری می‌خوانند در وصف صلح جهانی. وقتی نوشتن نمایشنامه را به پایان رساندم، از آقای محمد محمدعلی خواهش کردم که نگاهی به آن داشته باشند. ایشان دلگرمی بزرگی برای من بودند و نگاه مرا خلاق دیدند و البته از لحاظ ساختار داستانی مرا بسیار یاری رساندند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-12475" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/11/IMG_2318.jpg?resize=500%2C360" alt="گفت‌وگو با بهاره دهکردی، کارگردان نمایش «دیدار رستم دستان و اکوان دیو» " width="500" height="360" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/11/IMG_2318.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/11/IMG_2318.jpg?resize=300%2C216&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/11/IMG_2318.jpg?resize=240%2C172&amp;ssl=1 240w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>آیا مخاطبان این نمایش بیشتر کودکان هستند یا اینکه فکر می‌کنید تماشای آن می‌تواند برای بزرگسالان هم به‌همان اندازه جذاب باشد؟ منظور آنکه آیا بزرگسالان برای تماشای آن نیاز به بهانه‌ای همچون همراهی کردنِ کودکان دارند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مخاطبان این کار کودکان و نوجوانان هستند و تمرکز ما روی آن‌هاست. جادوی صحنهٔ نمایش اثر عمیقی بر ذهن کودکان دارد و تا مرز بزرگسالی آن‌ها را همراهی می‌کند، اما سؤال این است، که سهم کودکان سرزمین ما از این لحظه‌های شیرین چقدر است؟ فرزندان ما چه در ایران و چه در اینجا، در بخش فارسی متأسفانه کمترین سهم را دارند. پس چطور می‌توانیم انتظار داشته باشیم که کودکانمان فارسی را پاس بدارند. تئاتر کودک و نوجوان به نمایشی گفته می‌شود که معیارهای خاص کودکان را داشته باشد و با توجه به روحیه و ذهنیت خلاق کودک طراحی و اجرا بشود. من و تیمم تمام سعی خودمان را بر این پایه گذاشتیم و قضاوت با تماشاچی است. مدت شش ماه با متن کلنجار رفتم تا آن را برای این گروه سنی آماده کنم و البته برای اجرا هم با همان حساسیت‌ خاص، تمرین داشته‌ایم. اجرا باید بار آموزشی داشته باشد و پیام نمایش به گونه‌ای باشد که کودک به‌راحتی بتواند آن را هضم کند. در ضمن داشتن گره‌ای در نمایش و ایجاد سؤال برای تماشاچی دغدغه‌ای دیگر بود و باید متن با همه گره‌های داستانی در خور فهم و درک کودکان نوشته می‌شد. پی به این ترتیب، متن را بازنویسی کردم و با برداشتی آزاد داستان دیدار رستم دستان با اکوان دیو را نوشتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اما در مورد بزرگسالان، رستم بزرگ‌‌ترین قهرمان حماسی شاهنامهٔ فردوسی است که همهٔ ما اسم او را بسیار شنیده‌‌ایم و شاهنامه مهم‌ترین کتاب حماسی ایران است که ابوالقاسم فردوسی در قرن چهارم هجری قمری آن را سروده ‌است و بخش بزرگی از داستان‌های شاهنامه به رستم مربوط می‌شود. فکر می‌کنم همین کافی باشد برای کنجکاوی بزرگسالان که بیایند و ببینند رستم دستان برای بچه‌ها چه قصه‌ای دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>چه کارهای نمایشی دیگری سراغ دارید که پیش از این به‌صورت اقتباس آزاد از شاهنامه بوده و برای کودکان کار شده باشد؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در بخش معرفی شاهنامه در سنین مختلف، به شیوه‌های اُپرایی، ساده‌نویسی، نظم، نثر و… کارهای باارزشی انجام شده است. اما در مورد اینکه کاری شبیه به کار ما با اقتباس از شاهنامهٔ فردوسی در بخش نمایش عروسکی ویژهٔ کودکان و نوجوانان کاری انجام شده باشد، من چیزی نشنیده‌ام و البته عالِم بر همه‌چیز هم نیستم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>تیم بازیگران این نمایش را چگونه انتخاب کردید؟ خصوصاً تیم کودکان بازیگر را چطور گرد هم آوردید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تیم کودکان از کلاس شاهنامه شکل گرفت. پرتو نعمتی و نیوشا ملاصالحی از این کلاس بودند. متین نیتی و دانیال رضایی تبریزی از کلاس‌های نمایش در مجموعهٔ گلدن اِستار آتلیه به گروه پیوستند. جا دارد همین‌جا از پدرها، مادرها و خود بچه‌های تیم کودکانم تشکر کنم. تمرینات ما دیروقت انجام می‌شد، و گاه بچه‌ها در مسیر خانه تا سر تمرین در ماشین و گاهی هم سر تمرین به خواب می‌رفتند. اما با همهٔ این احوال می‌آمدند و با چشم‌های خواب‌آلود و خسته تا ۹ شب پابه‌پای بزرگ‌ترها تمرین می‌کردند. ممنون‌ام از تک‌تک آن‌ها و حمایت خانواده‌ها.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برای انتخاب تیم بزرگسالان دنبال کسانی می‌گشتم که قدرت برقراری رابطه با بچه‌ها را داشته باشند. در طول اجرا و تمرینات «عاقبت عشاق سینه‌چاک» که مهسا قراگزلو با تیم همکاری داشت، متوجه شدم که او بسیار مهربان و دلسوز است و زنگ صدای او می‌تواند برای بچه‌ها گوش‌نواز باشد و برای نقش مرشد از او دعوت به همکاری کردم. ترکان واحدی رجبی را هم که همچون یک شیردختر شیطان را درون خودش دارد و خیلی جسور و پرانرژی است، برای نقش رستم انتخاب کردم. و از آنجا که دنبال دیوی متفاوت از شاهنامه می‌گشتم، آرزو جانی را با همهٔ ظرافت در بیان و حرکاتش برای اکوان دیو انتخاب کردم. من تضاد ظاهریِ بین رستم و اکوان دیو را لازم داشتم، که با این ترکیب تیم خیلی خوب تکمیل شد. اما جا دارد دربارهٔ گروه موسیقی هم توضیحی بدهم. کار کودک همان‌طور که گفتم، کار ساده‌ای نیست و دانش خود را لازم دارد. موسیقی نمایش کودکان هم کمتر از بخش‌های دیگر نیست و دارای ویژگی‌های خاص می‌باشد. ساخت موسیقی به دست پرتوان مجتبی دانشی سپرده شد. ایشان با حساسیت تمام بخش بخشِ کار را بررسی و ملودی‌ها را ساختند. موسیقی‌ها باید کودکانه و میهنی ساخته می‌شد، باید برای بچه‌ها قابل درک و فهم می‌بود، شعرها باید جذاب و شاد در می‌آمد، نه توخالی و هجو. به‌نظر من کار ساده‌ای نبود. اما به جرئت می‌گویم مجتبی به‌همراه تیمش در ایران معجزه کردند و آهنگ‌ها را بی‌نظیر ساختند. به‌خصوص آهنگ اول که بر اساس شعرهای شاهنامه با یک ملودی آشنای ملی تلفیق شده است و هر بار با شنیدن این آهنگ و درد دوری، اشک را به چشمانم می‌آورد. مجتبی تمام ماه گذشته را شب‌ها با ایران در تماس بود و تمام لحظاتی که تیمش در حال ضبط بودند، با آن‌ها هماهنگی‌های لازم را انجام می‌داد؛ محمود بخرددوست و همراه همیشگی مجتبی در این کار، نوازندهٔ تار و سه‌تار و تنبور و خواننده و هماهنگی گروه، رضا خراشادی، نوازندهٔ ضرب زورخانه و تنبک، بهنوش کاظمی‌زاده، نوازندهٔ چیره‌دست کمانچه، زهره فیروزی، خواننده و مهدی غفوریان، میکس و مسترینگ. فاصله‌ها، آب‌ها و مرزها نتوانست مانع از همکاری دوبارهٔ این تیم قوی موسیقی باشد. نوازنده‌های تیم نمایش ما از دور دورها برای باری دیگر آوایی مشترک ساختند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>با چه محدودیت‌هایی در کارتان دست و پنجه نرم می‌کنید و این محدودیت‌ها چه تأثیری در کیفیت کار شما می‌گذارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ساخت ماسک‌ها چالش اصلی من بود. برای ساخت عروسک‌ها در کلاس‌های ویکتور حاضر شدم و با کمک ویکتور از گروه پاپیت تیاتر ونکوور، ماسک‌ها بعد از شش ماه ساخته شد و بالاخره روی سر بچه‌ها نشست. داشتن ماسک به این بزرگی، روی سر و بازی کردن با آن کار راحتی نیست. بچه‌ها زحمت کشیدند تا حس درونی خود را در قالب و کالبد عروسک ریختند تا ماسک‌ها زنده شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اما تکرار مکررات است. همیشه می‌گوییم و هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد که بخش مالی تولید کار، ما را خیلی اذیت می‌کند. جای تمرین نداریم. در حال حاضر گروه ما در آتلیه گُلدِن استار تمرین می‌کند، که خیلی کوچک است و برای تمرین مناسب نیست. من واقعاً از شیما دهقان، مدیریت این آتلیه، کمال تشکر را دارم که خالصانه هر آنچه در توان دارد از ما دریغ نمی‌کند. اما این جای تمرین برای بردن کاری حرفه‌ای روی صحنه کافی نیست. هر ساله می‌شنویم افرادی از بین ایرانیان در بخش‌های سیاسی دولت کانادا کاندیدا می‌شوند و فعالیت دارند و برای رأی گرفتن از ایرانیان یاری می‌جویند. آیا صدای یاری خواستن ما را نشنیده‌اند؟ هر بار تئاتری‌های شهر حرف زدند و مجله‌های فارسی چاپ کردند و از افرادی چون شما که دستی بر آتش دارید یاری خواستند، آیا نشنیدید؟ من یک هنرمندم و کار من ارائهٔ هنر و فرهنگ ایرانی است. من بی‌توجه به همهٔ زخم‌های مالی‌ای که تنم را روئین‌تن کرده است به هنر سرزمینم عشق می‌ورزم و آن را ولو کورسویی روشن نگاه می‌دارم. خواه با شما، خواه بی شما! من هنرمندی مستقل‌ام. هرگز خسته نمی‌شوم در نتیجه ما همه خوب‌ایم. ملالی نیست جز دوری وطن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>چرا فقط یک شب و دو اجرا؟ آیا در صورت استقبال مردم، امکان اجرای مجدد این نمایش در ونکوور هست؟ و نیز آیا به اجرای آن در دیگر شهرهای بزرگ کانادا که ایرانیان حضور پررنگی دارند، فکر می‌کنید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این آرزوی همهٔ خانوادهٔ تئاتر در ونکوور است که طلسم یک یا دو اجرا بعد از ماه‌ها و روزها تمرین بشکند. نمی‌دانم، امیدوارم بتوانم در در جاهای مختلف اجرا بگیرم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>لطفاً اگر صحبت دیگری در ارتباط با این نمایش یا در مجموع فعالیت‌های هنری شهر دارید، بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در آخر می‌خواهم از دکتر کمال‌الدین شفیعی که مرا با نگاهی ویژه به داستان‌های شاهنامه برای کودکان و نوجوانان آشنا کرد، از حمایت استاد محمد محمدعلی، از آقای مو زاهدی که همیشه در بخش دکور با ما همراه هستند، از آقای سهراب سلیمی که جسارت کارگردانی را درون من به خروش آوردند، از تک‌تکِ عزیزان گروه موسیقی در ایران که با روح بلندشان و موسیقی‌های نابشان کالبد اجرای این نمایش را جانی بخشیدند و از همسرم، مجتبی دانشی، که مشاور و همراه همیشگی من است، از همهٔ این عزیزان تشکر کنم و بدانند قدردان آن‌ها هستم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در اینجا می‌خواهم به نشانهٔ احترام و بزرگواری پیر میدان فرهنگ و هنر ایران زمین در شهر ونکوور، دکتر مهدی مشکینی، سر کُرنش فرود آورم، که اگر وجود این دُردانهٔ عزیز مهربان نبود، هیچ کدام از کارهای گروه تئاتری بُشن نیز میسر نبود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>با سپاس دوباره از شما که دعوت ما را برای این گفت‌وگو پذیرفتید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ممنون از شما که همیشه در بخش خبر حامی و پشتیبان گروه‌های هنری ونکوور هستید.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/11/04/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%84/">دلم می‌خواهد عشق به زبان فارسی را در دل بچه‌ها بکارم</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2019/11/04/%d8%af%d9%84%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">12472</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مجتبی دانشی: نمی‌توانستم اجازه بدهم تمام سال‌های تجربهٔ من در این غربت گم شود</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2019/05/21/%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2019/05/21/%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 May 2019 02:49:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[تئاتر]]></category>
		<category><![CDATA[دانیال حکیمی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شیدا ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[صبا محسنی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی دانشی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشنامه]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://media.hamyaari.ca/?p=11308</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌گو با مجتبی دانشی، کارگردان نمایش «عاقبت عشاق سینه‌چاک» سیما غفارزاده &#8211; ونکوور چند سال قبل، نمایش «آرش» بهانهٔ آشنایی‌ام با مجتبی دانشی و همسرش، بهاره دهکردی، شد و سپس نمایش «خلوتگاه» که این دو هنرمند جوان شهرمان با سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، آن را کار کردند، موجب آشنایی بیشترمان شد. مجتبی دانشی، که علاوه بر بازیگری و کارگردانی تئاتر، در کار خط و نقاشی نیز بسیار هنرمند است، اخیراً نمایش «عاقبت...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/05/21/%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c/">مجتبی دانشی: نمی‌توانستم اجازه بدهم تمام سال‌های تجربهٔ من در این غربت گم شود</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>گفت‌گو با مجتبی دانشی، کارگردان نمایش «عاقبت عشاق سینه‌چاک» </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">چند سال قبل، نمایش «آرش» بهانهٔ آشنایی‌ام با مجتبی دانشی و همسرش، بهاره دهکردی، شد و سپس نمایش <a href="http://media.hamyaari.ca/2017/08/14/%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87%d9%90-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c/"><strong>«خلوتگاه»</strong> </a>که این دو هنرمند جوان شهرمان با سهراب سلیمی، بازیگر و کارگردان کهنه‌کارِ تئاتر، آن را کار کردند، موجب آشنایی بیشترمان شد. مجتبی دانشی، که علاوه بر بازیگری و کارگردانی تئاتر، در کار خط و نقاشی نیز بسیار هنرمند است، اخیراً نمایش «عاقبت عشاق سینه‌چاک»* اثر نیل سایمون را با همکاری دانیال حکیمی، بازیگر نام‌آشنای تئاتر و سینمای ایران، کار کرده است که به‌زودی یعنی بیست و پنجم ماه جاری بر روی صحنه خواهد رفت. به‌همین بهانه، گفت‌وگویی با وی داشته‌ایم که شما را به مطالعهٔ آن دعوت می‌کنم. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>با سلام خدمت شما آقای دانشی، و با سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو در اختیار ما گذاشتید، لطفاً برای خوانندگانی که شناخت کمتری از شما دارند، برایمان کمی از خودتان و فعالیت‌های هنری‌تان بگویید. </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با درود و سپاس فراوان خدمت شما و خوانندگان گرامی. مجتبی دانشی هستم، متولد ۱۳۵۷ دارای مدرک کارشناسی بازیگری. فعالیت هنری من از سال ۱۳۶۶ با فراگیری ساز سنتور در زادگاهم شهر کرمان آغاز شد و رفته‌رفته با دنیای هنر آشنا شدم. ماه‌ها و سال‌ها گذشت. یکی از روزهای گرم تابستان کویری کرمان، به پیشنهاد یکی از دوستانم ساخت موسیقی نمایشی به من واگذار شد. در طول اجرای آن نمایش، صدای ساز خود را برای اولین بار روی صحنهٔ نمایش شنیدم. آن روز دنیای دیگری به نام هنرِ نمایش به رویم گشوده شد. نوجوانی ۱۵ ساله با اشتیاق زیاد به هنر نمایش. اما راهی دراز و پرپیچ‌وخم، همچون کوچه‌های تودرتو و کاه‌گلی کرمان. پس باید رفت و جست‌وجو کرد. از سالنی به سالنی دیگر. از نمایشی به نمایشی دیگر. گذشت و گذشت، تا اینکه خود را در کلاس دانشگاه دیدم. دیگر تئاتر برایم جدی شده بود و همهٔ وجودم سر تا پا هنر نمایش را طلب می‌کرد. میکائیل شهرستانی اولین کسی بود که الفبای بدن و بیان بازیگری و تکنیک‌های آن را به من آموخت. اما محیط دانشگاه برایم کوچک بود. پس باید چاره‌ای می‌جستم. با همکاری میکائیل شهرستانی راهی تهران شدم و خود را در صحنهٔ تالار رودکی دیدم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">هادی مرزبان نمایش «خاطرات هنرپیشهٔ نقش دوم» نوشتهٔ بهرام بیضایی را کارگردانی می‌کرد. حضور در این گروه به‌عنوان بازیگر اولین تجربهٔ شیرین و بسیار دل‌چسب من بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">همچون دیوانگان مست می‌چرخیدم و می‌چرخیدم. اما چرخ‌ها سخت بود. کوچک‌ترین حرکت اشتباه از نگاه تیزبین فرزانه کابلی دور نمی‌ماند و باید همه‌چیز به‌درستی اجرا می‌شد، بی‌کم‌و‌کاست. یک سال بعد با تلاش بسیار، حرکات سر و دست و پا با هم هماهنگ شد و خود را در میان رقصندگان گروهش دیدم. نتیجهٔ همهٔ تلاش‌ها در قالب اجرای «نمایش جشنوارهٔ آمین» به‌روی صحنهٔ تالار رودکی رفت. رقص‌هایی از جای‌جای ایران‌زمین. سال‌ها در کنار این گروه رقص‌ها و اجراهای زیادی همچون میرعشق، سی‌مرغ، حماسهٔ انقلاب سنگ و… را تجربه کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در همان سال‌ها فرصت حضور در نمایش مریم و مرداویج به کارگردانی بهزاد فراهانی، به‌عنوان بازیگر برایم غنیمتی بود و کوله‌بار تجربه‌ام را سنگین‌تر کرد. زمانِ آن بود تا برای خودمان گروهی دست و پا کنیم. این شد که با نام شالیزه گروهی جوان و تشنهٔ هنر نمایش گرد هم آمدیم و میکائیل در مقام معلم، ما را مشق هنر می‌داد. تمرین‌های سخت و طاقت‌فرسا، خواندن‌ها و شنیدن‌های بسیار که حاصل آن اجرای نمایش‌های اژدهاک، آرش و بُندارِ بیدَخش نوشتهٔ بهرام بیضایی و همچنین نمایش‌های شب به‌خیر جناب کنت و آهنگ‌های شکلاتی نوشتهٔ اکبر رادی بود. من به‌عنوان بازیگر، آهنگ‌ساز، مشاور و دستیار کارگردان در آن گروه حضور داشتم.</span></p>
<figure id="attachment_11313" aria-describedby="caption-attachment-11313" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-11313" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0625.jpg?resize=333%2C500" alt="مجتبی دانشی و دانیال حکیمی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0625.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0625.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-11313" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">مجتبی دانشی و دانیال حکیمی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در این میان با زنده‌یاد مصطفی عبداللهی آشنا شدم و در نمایش‌های کابوس سرخ نوشتهٔ ملیحه مرادی، جنگ در طبقهٔ سوم نوشه پاول کوهوت، از پشت شیشه‌ها نوشتهٔ اکبر رادی به‌عنوان بازیگر و دستیار کارگردان افتخار حضور داشتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اتللو به کارگردانی حمید مظفری کاری دیگر است که از حضور در آن به‌عنوان بازیگر با افتخار یاد می‌کنم. حمید مظفری مرا با بنیان و اساس نمایش‌های ایرانی آشنا کرد. آن نمایش، متنی از شکسپیر که او بر اساس ادبیات ایران و تکنیک‌های ادبی فارسی بازنویسی کرده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">قتل آقای کاف به کارگردانی جواد روشن نیز تجربهٔ شیرین دیگری در کنار زنده‌یاد علی رامز و دیگر دوستان بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رام کردن زن سرکش نوشتهٔ ویلیام شکسپیر به کارگردانی مریم کاظمی آخرین کار من قبل از مهاجرت به کشور کانادا بود. همیشه برای آن روزها و ساعت‌ها و تلاش‌های بی‌وقفه دلتنگ خواهم بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">روزهای اول در ونکوور برای من غریب و ناآشنا بود. گذشته از همهٔ سختی‌های مهاجرت هرگز نمی‌توانستم اجازه بدهم تمام سال‌های تجربهٔ من در این غربت گم شود. به‌همین دلیل به دور و برم خوب نگاه کردم و وطن‌پرستانی را دیدم که با آغوشی باز و گرم برای حمایت از هنر و ادبیات فارسی مرا در آغوش خود جای دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در این سال‌ها، در نمایش‌های آرش نوشتهٔ بهرام بیضایی به‌عنوان کارگردان و بازیگر، خلوتگاه نوشتهٔ محمد چرمشیر به کارگردانی سهراب سلیمی به‌عنوان بازیگر، دندون طلا نوشتهٔ داود میرباقری به کارگردانی رضا راد به‌عنوان بازیگر حضور داشته‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این روزها هم در حال تمرین نمایشنامهٔ عاقبت عشاق سینه‌چاک نوشتهٔ نیل سایمون با حضور دانیال حکیمی برای اجرا در ۲۵ مه در سالن کی‌میک سنتر وست ونکوور هستیم.</span></p>
<figure id="attachment_11314" aria-describedby="caption-attachment-11314" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-11314" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0633.jpg?resize=500%2C333" alt="دانیال حکیمی و شیدا ابراهیمی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0633.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0633.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0633.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-11314" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">دانیال حکیمی و شیدا ابراهیمی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این‌ها بهانه‌ای شد تا بگویم من با تئاتر زنده‌ام، با تئاتر زندگی می‌کنم و با تئاتر خواهم رفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>همان‌طور که خودتان هم اشاره کردید، <a href="http://media.hamyaari.ca/2017/09/26/%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%84%d9%88%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%87/">دو سال قبل نمایش «خلوتگاه» را با همکاری آقای سهراب سلیمی در ونکوور بر روی صحنه بردید</a>. کمی در این‌باره برایمان بگویید و از تجربه‌ای که در این کار به‌دست آوردید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آقای سهراب سلیمی از کارگردان‌های برجستهٔ ایران‌اند که من افتخار همکاری با ایشان را در دو دوره از جشن‌های خانهٔ تئاتر داشته‌ام. کار با ایشان برایم پر از تجربه و شناخت ناشناخته‌ها بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در سفری به ایران با ایشان در خانهٔ تئاتر دربارهٔ اجرای کاری در ونکوور گپ و گفتی داشتم و ایشان با سخاوتِ تمام، پیشنهاد مرا قبول کردند. طی جست‌و‌جوهای فراوان، نمایش خلوتگاه نوشتهٔ محمد چرمشیر را انتخاب کردیم. این نمایشنامه علاوه بر پرداخت به روابط انسانی و سرگشتگی او بر کرهٔ خاکی در قالب مهاجرت، نمایشنامه‌ای بکر و تازه بود و برای اولین بار در ونکوور اجرا و با استقبال خوبی روبه‌رو شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">صراحت زبان و جدیت سهراب سلیمی همیشه برای من قابل ستایش بوده است. در طول تولید نمایش خلوتگاه این جدیت و صراحت نمودی دوباره پیدا کرد. این کار با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بود، چه در کارگردانی و چه در بازیگری، که تا آن روز تجربه‌ای شبیه آن نداشتم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>چه شد که به فکر اجرای «عاقبت عشاق سینه‌چاک» در ونکوور افتادید؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">نمایشنامهٔ عاقبت عشاق سینه‌چاک را سال‌ها پیش خواندم و تأثیر بسیار عمیقی در من گذاشت. همیشه به اجرای صحنه‌ای آن فکر می‌کردم. </span><span style="font-weight: 400;">این نمایش قصهٔ ناکامی‌ها و احوالات انسان متمدن در دنیای پر از هیاهو و مدرن است. دست و پا زدن با مشکلات در دنیای کنونی که گریبان‌گیر بشر است و گاه راه فراری برای آن نیست. روابط زن و مرد که گاه معصومانه و گاه رقت‌انگیز به جدایی می‌کشد که در این نمایش با زبانی طنز به آن پرداخته می‌شود. داستانی که می‌تواند داستان همهٔ ما باشد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">بارنی: تو یه انسانی، یه زن، همین برای من قابل احترامه.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><i><span style="font-weight: 400;">الن: اگه نمی‌تونی مزه‌مزه کنی، بو کنی، لمس کنی، بی‌خیال شو!</span></i></span></p>
<figure id="attachment_11310" aria-describedby="caption-attachment-11310" style="width: 355px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-11310 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0592.jpg?resize=355%2C500" alt="دانیال حکیمی و شیدا ابراهیمی" width="355" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0592.jpg?w=355&amp;ssl=1 355w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0592.jpg?resize=213%2C300&amp;ssl=1 213w" sizes="auto, (max-width: 355px) 100vw, 355px" /><figcaption id="caption-attachment-11310" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">دانیال حکیمی و شیدا ابراهیمی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>گویا «عاقبت عشاق سینه‌چاک» پاییز گذشته در تهران به کارگردانی بهرام تشکر، پس از دو شب اجرا توقیف شده بود. آیا در این‌باره می‌توانید بیشتر برایمان بگویید؟ آیا این نمایشنامه اجراهای دیگری نیز در ایران داشته است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این نمایش در ایران به کارگردانی دوست و همکار خوبم بهنام تشکر اجرا شده است. البته من در زمان اجرای آن ایران نبودم و در این‌باره نظر خاصی ندارم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>آثار نیل سایمون را در ژانرهای متفاوتی از جمله طنز، درام و اتوبیوگرافی می‌توان یافت ولی شهرت او بیشتر به‌‌خاطر نمایشنامه‌های طنزش بوده است. آیا «عاقبت عشاق سینه‌چاک» نیز طنز است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اساساً طنز و زبان طنز برای بیان مشکلات و ظرافت‌ها و کاستی‌های جامعه به کار گرفته می‌شود، که با بیانی شیرین تلاش دارد آن‌ها را بیان کند. از نمونه‌های وطنی می‌توان شعرایی همچون ایرج میرزا و عبید زاکانی و ایرج پزشک‌زاد را در داستان‌نویسی و… نام برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بسیاری از آثار نیل سایمون رنگ و بوی طنز دارند. طنزی که همان‌طور که گفتم لایه‌لایه‌های اجتماع را کنکاش می‌کند، مشکلات آن را هویدا می‌کند و به انسان تلنگر می‌زند. نیل سایمون دنیای پرهیاهوی صنعتی و مدرن را بررسی می‌کند و به انتقاد می‌کشد. دنیایی که آسایش و آرامش را از انسان گرفته، آن را تبدیل به ماشین کرده و بی‌اختیار تابع شرایط است. انسانی که اصل خود را فراموش کرده است و برای بقای خود می‌جنگد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به اعتقاد نیل سایمون، طنز تنها زبانی است که می‌تواند مشکلات و گرفتاری‌های اجتماعی و انسان را به‌خوبی بیان کند. خصوصاً که مخاطب هم این زبان را بهتر می‌شناسد و آن را درک می‌کند. که در نمایش عاقبت عشاق سینه‌چاک کاملاً مشهود است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>تیم بازیگران این نمایش را چگونه انتخاب کردید؟ چه شد که تصمیم گرفتید با دانیال حکیمی کار کنید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دو سالی بود که ذهنم درگیر اجرای این نمایش بود. نمایشی به‌ظاهر ساده و روان، اما با اجرایی کاملاً سخت و پیچیده که به قطعاً بازیگرانی باتجربه و توانمند را طلب می‌کند. به‌خصوص نقش بارنی که بار تمام نمایش بر دوش اوست و بازیگری می‌خواهد با بیان و بدنی قوی و بازی پرتکنیک و پرتجربه که بتواند از پس پیچیدگی‌های نقش بارنی برآید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">من تمامی آثار صحنه‌ای دانیال حکیمی را همیشه دنبال می‌کردم و در قدرت و توان اجرایی ایشان حتی جای نقطه‌ای هم خالی نمی‌ماند. بیان، بدن و تکنیک بازیگری وی به‌گونه‌ای است که مجالی برای صحنه باقی نخواهد ماند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بعد از گفت‌و‌گو با دانیال حکیمی، ایشان بر من منت گذاشتند و نقش را قبول کردند، که به‌نظر من بهترین انتخاب برای ایفای این نقش هستند.</span></p>
<figure id="attachment_11311" aria-describedby="caption-attachment-11311" style="width: 324px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-11311" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0616.jpg?resize=324%2C500" alt="دانیال حکیمی و بهاره دهکردی" width="324" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0616.jpg?w=324&amp;ssl=1 324w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0616.jpg?resize=194%2C300&amp;ssl=1 194w" sizes="auto, (max-width: 324px) 100vw, 324px" /><figcaption id="caption-attachment-11311" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">دانیال حکیمی و بهاره دهکردی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">به همهٔ دوستان و هم‌وطنان عزیزم در ونکوور پیشنهاد می‌کنم که دیدن این نمایش با بازی بی‌نظیر دانیال حکیمی را به‌هیچ وجه از دست ندهند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از دیگر بازیگران این نمایش می‌توان به بهاره دهکردی که علاوه بر آنکه همسری مهربان و فداکار است، همیشه در کارهای هنری با من همراه و همدل بوده و در این کار نیز در نقش جَنِت به ایفای نقش خواهد پرداخت. من اطمینان دارم ایشان به‌واقع بازیگری توانمند‌ند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شیدا ابراهیمی دوست و همکار دیرینهٔ من در نقش الن روی صحنه خواهد رفت. ایشان با همهٔ گرفتاری‌ها و مشکلات در این نمایش در کنار ما حضور دارند. مطمئن‌ام ایشان نیز به زیبایی در صحنه ظاهر خواهند شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">صبا محسنی کم‌سن‌و‌سال‌ترین فرد گروه است که نقش بوبی را بر عهده دارد. وی از بازیگران دانش‌آموختهٔ اینجا هستند و نقش بوبی را به‌خوبی ایفا می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>با چه محدودیت‌هایی در کارتان دست و پنجه نرم می‌کنید و این محدودیت‌ها چه تأثیری در کیفیت کار شما می‌گذارد؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تمرینات شبانه‌روزی و طاقت‌فرسا برای یک شب اجرا، تنها یک بهانه می‌خواهد که آن هم عشق است. متأسفانه نداشتن بودجهٔ کافی، سالن مناسب برای تمرین و هزینه‌های بالا از مشکلات همیشگی گروه‌های تئاتری است. البته باید بگویم که این مشکلات هیچ تأثیری بر یک اجرای حرفه‌ای نخواهد گذاشت و فقط کار را کمی سخت‌تر می‌کند.</span></p>
<figure id="attachment_11312" aria-describedby="caption-attachment-11312" style="width: 314px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-11312" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0621.jpg?resize=314%2C500" alt="دانیال حکیمی و صبا محسنی" width="314" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0621.jpg?w=314&amp;ssl=1 314w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2019/05/IMG_0621.jpg?resize=188%2C300&amp;ssl=1 188w" sizes="auto, (max-width: 314px) 100vw, 314px" /><figcaption id="caption-attachment-11312" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">دانیال حکیمی و صبا محسنی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>چرا فقط یک شب اجرا؟ آیا در صورت استقبال مردم، امکان اجرای مجدد این نمایش در ونکوور هست؟ و نیز آیا به اجرای آن در دیگر شهرهای بزرگ کانادا که ایرانیان حضور پررنگی دارند، فکر می‌کنید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">باید بگویم اجرای تئاتر با حضور نفس‌به‌نفس تماشاگر با بازیگرانِ آن معنی پیدا می‌کند. اجرای یک ماههٔ تئاتر در ایران خستگی را از تن بازیگر دور می‌کند. اما اینجا فقط یک شب و گاهی دو شب اجرا نصیب گروه می‌شود. چون هزینهٔ تولید کار تئاتر بالاست و گروه‌های تئاتری هیچ پشتوانهٔ مالی‌ای ندارند. بر این اساس به یک یا دو شب اجرا اکتفا می‌کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">البته گروه تئاتر بُشن قصد دارد این نمایش را در دیگر شهرهای کانادا و آمریکا نیز به روی صحنه ببرد. در صورت استقبال هم‌وطنان عزیز از این نمایش، اجرای مجدد آن در شهر ونکوور میسر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><b>با سپاس دوباره از شما که دعوت ما را برای این گفت‌وگو پذیرفتید.</b></span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: pfont;">*برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ خرید بلیت این نمایش <a href="https://kaymeek.com/events/last-of-the-red-hot-lovers" target="_blank" rel="noopener noreferrer"><strong>اینجا</strong></a> کلیک کنید.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2019/05/21/%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c/">مجتبی دانشی: نمی‌توانستم اجازه بدهم تمام سال‌های تجربهٔ من در این غربت گم شود</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2019/05/21/%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%87%d9%85-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%a7%d9%84%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">11308</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-24 00:23:07 by W3 Total Cache
-->