ایرانیان مونترآل بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/ایرانیان-مونترآل/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Thu, 30 Apr 2026 00:58:08 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 ایرانیان مونترآل بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/ایرانیان-مونترآل/ 32 32 107786100 رودررو با کسانی که زمانی هولناک‌ترین جنایت‌های جهان را رقم می‌زدند – نگاهی به فیلم مستند روژک، نمایندهٔ کانادا در اسکار ۲۰۲۴ https://media.hamyaari.ca/2023/12/18/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%88%da%98%da%a9%d8%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%a7%d9%86/ https://media.hamyaari.ca/2023/12/18/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%88%da%98%da%a9%d8%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%a7%d9%86/#respond Tue, 19 Dec 2023 03:24:05 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=22041 مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور روژِک (Rojek) نام فیلم مستند کانادایی‌ست که زاینه آکْیُل (Zaynê Akyol)، کارگردان کردتبار ترک-کانادایی، آن را کارگردانی کرده است. این فیلم روایتی ناب و دست‌اول از مصاحبه‌های آکیُل با کسانی است که زمانی در ایجاد دولت اسلامی عراق و شام که به‌اختصار داعش خوانده می‌شود، مشارکت داشتند. این افراد که اغلب سِمَت‌های بالایی در دولت اسلامی داشتند، اکنون در بازداشتگاه به‌سر می‌برند. آکیُل توانست با تلاش‌های مداوم و طولانی،...

نوشته رودررو با کسانی که زمانی هولناک‌ترین جنایت‌های جهان را رقم می‌زدند – نگاهی به فیلم مستند روژک، نمایندهٔ کانادا در اسکار ۲۰۲۴ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

روژِک (Rojek) نام فیلم مستند کانادایی‌ست که زاینه آکْیُل (Zaynê Akyol)، کارگردان کردتبار ترک-کانادایی، آن را کارگردانی کرده است. این فیلم روایتی ناب و دست‌اول از مصاحبه‌های آکیُل با کسانی است که زمانی در ایجاد دولت اسلامی عراق و شام که به‌اختصار داعش خوانده می‌شود، مشارکت داشتند. این افراد که اغلب سِمَت‌های بالایی در دولت اسلامی داشتند، اکنون در بازداشتگاه به‌سر می‌برند. آکیُل توانست با تلاش‌های مداوم و طولانی، مجوزهای لازم را بگیرد و درون بازداشتگاه رودررو با کسانی که روزی هولناک‌ترین جنایت‌های جهان را رقم می‌زدند و البته همچنین با تعدادی از همسرانشان، به گفت‌وگو بنشیند.

زاینه آکْیُل، کارگردان فیلم مستند روژک
زاینه آکْیُل، کارگردان فیلم مستند روژک

زاینه آکیُل خودش کُردتبار است ولی از کودکی در استان کبک در کانادا بزرگ شده است. پدر و مادرش ناچار شدند زادگاهشان را در کردستانِ ترکیه ترک کنند و زمانی که او کودکی چهار سال و نیمه بود به کبک در کانادا پناه آورند.

او دربارهٔ زندگی‌اش در کانادا، ارتباطش با کُردتباران و همچنین رویدادهایی که به انگیزه‌ای برای ساخت فیلم روژک منجر شد، می‌گوید من اصالتاً کُردم و در چهار سال و نیمگی به‌همراه خانواده‌ام به کبک کانادا مهاجرت کردم. در همین زمان بود که با گلستان، زن جوان ۱۸ ساله‌ای، آشنا شدم که گاهی اوقات در زمان کار والدینم از من مراقبت می‌کرد. او را دوست داشتم و تحسینش می‌کردم. او برای من مثل خواهری بزرگ‌تر بود. توجهی که او به من کرد، موجب آرامش من شد و کمک کرد تا در این کشور جدید و ناآشنا پاگیر شوم. من مدت دو سال را با گلستان گذراندم، قبل از اینکه او ناگهان از زندگی من ناپدید شود. او بازگشت تا به PKK (حزب کارگران کردستان – چریک‌های کرد) بپیوندد. در کودکی احساس می‌کردم به من خیانت شده است، زیرا او هرگز با من خداحافظی نکرد. اندکی پس از آن، در سال ۲۰۰۰، او در نبرد جان باخت. من در آن زمان ۱۳ ساله بودم و سوگواری‌ام برای این فقدان به‌شکل احساس رهاشدگی بود. این احساس با من بود تا زمانی که اولین فیلم مستندم «گلستان، سرزمین گل سرخ» را در سال ۲۰۱۶ کارگردانی کردم و توانستم بر آن غلبه کنم. با جلب اعتماد ارتش کُرد، که به من اجازه داد به دنیای آن‌ها وارد شوم، سرانجام توانستم انگیزه‌های گلستان را درک کنم. در حین فیلمبرداری این مستند، داعش اولین حملات خود را در کردستان عراق انجام داد. بنابراین من شاهد پیدایش درگیری بی‌پایان بین کُردها و داعش بودم.

زاینه آکْیُل در سوریه به‌هنگام ساخت فیلم مستند روژک، عکس از Nicolas Canniccioni
زاینه آکْیُل در سوریه به‌هنگام ساخت فیلم مستند روژک، عکس از Nicolas Canniccioni

چندین ماه از تلاش‌های گروهی از زنان شجاع که در عراق و سوریه علیه داعش می‌جنگیدند، فیلم گرفتم. این زنان مبارز متعهد به حفاظت از سرزمینشان و ایجاد جامعه‌ای مستقل، فمینیستی و دموکراتیک با پذیرش کثرت‌گراییِ مذهبی بودند. ارزش‌های آن‌ها در تضاد کامل با ارزش‌های جهادی‌هایی بود که با آن‌ها می‌جنگیدند. با گذشت زمان آن‌ها با من دوست شدند. متأسفانه، پس از بازگشت از فیلمبرداری، متوجه شدم که آن زنان یکی پس از دیگری کشته می‌شوند تا اینکه تنها یکی از آن‌ها باقی ماند. در مدت‌زمان بسیار کوتاهی مجبور شدم با فقدان دوستان زیادی دست‌و‌پنجه نرم کنم؛ یادآوری بی‌رحمانه‌ای از ناپدیدشدن غم‌انگیز گلستان. به‌همین دلیل، جنگی که دولت اسلامی به راه انداخته بود، من را عمیقاً ترساند و وحشت را به جانم انداخت.

در مارس ۲۰۱۹، نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF، که عمدتاً کُرد بودند)، با کمک ایالات متحده به جهان اعلام کردند که در نبرد علیه آخرین پایگاه داعش، پیروز شده‌اند. اما پایان این جنگ به این معنی بود که اکنون هزاران اسیر در دست نیروهای SDF هستند. مردان جهادگر در زندان‌های با امنیت بالا و زنان و کودکان در اردوگاه‌های بازداشت، که اجازهٔ خروج از آن‌ها را ندارند، نگهداری می‌شوند. در روژک، من با کسانی که در ایجاد دولت اسلامی مشارکت داشتند، گفت‌وگو کردم. این مستند تلاش شخصی من برای درک و جست‌وجوی پاسخ‌هایی است که امیدوارم در آینده ارائه شود. تصمیم گرفتم با افرادی که مستقیم یا غیرمستقیم مسئول مرگ دوستانم بودند، ملاقات کنم. سینما بخشی از روند سوگواری من شده است؛ راهی برای رسیدن به نوعی تخلیه و پاک‌سازی روانی. به‌امید بازیابی عدالت تصمیم گرفتم با جهادگران روبه‌رو شوم.

صحنه‌هایی از فیلم مستند روژک
صحنه‌هایی از فیلم مستند روژک

روژک عینیت‌بخشیدن به تمام افکار و مطالبی است که من در ده سال گذشته بین کانادا، کردستانِ عراق و کردستانِ سوریه انباشته‌ام. فیلم قبلی من، «گلستان، سرزمین رُزها» زندگی چریک‌هایی را که با داعش می‌جنگیدند، با تمرکز بر خود جنگ، بررسی کرد. از سوی دیگر، روژک در دورهٔ پس از جنگ اتفاق می‌افتد و کسانی را که در آن هرج‌ومرج دست داشتند و به تداوم آن کمک کرده‌ بودند، زیر سؤال می‌برد. این فیلمی است که سعی دارد پدیدهٔ تلقین را روشن کند و دیدگاهی را ارائه می‌دهد که کمتر دیده شده است؛ دیدگاه خود اعضای داعش. هستهٔ اصلی این مستند را گفت‌وگوهای تک‌به‌تک با برخی از این تروریست‌ها تشکیل می‌دهد که با صحنه‌هایی از کردستانِ سوریه پس از جنگ در هم آمیخته است.

با تلاش‌های طولانی و سخت خود، توانستم به جهادگران محکوم دسترسی پیدا کنم، مجوزی انحصاری که فقط سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و تعدادی دیگر از سرویس‌های اطلاعاتی به آن دسترسی دارند. گوش‌دادن به این دیدگاه‌های فوق‌بنیادگرا تجربه‌ای فوق‌العاده سخت بود، اولاً، چون جهان‌بینی‌شان کاملاً با ارزش‌های خودم در تضاد بود و دوم به این دلیل که بیشتر زنان فیلم قبلی من در جنگ با داعش جان باختند. روژک فیلمی فوق‌العاده سخت برای ساخت، اما برای رسیدن به فرجام، و پایان‌دادن به سوگواری من کاملاً ضروری بود.

زاینه آکْیُل در سوریه به‌هنگام ساخت فیلم مستند روژک، عکس از Nicolas Canniccioni

زاینه آکْیُل در سوریه به‌هنگام ساخت فیلم مستند روژک، عکس از Nicolas Canniccioni

در حالی‌که جنگ ممکن است به پایان رسیده باشد، نبردهای ایدئولوژیک همچنان ادامه دارد. روژک ممکن است فیلم چالش‌برانگیزی باشد، اما برای تحلیل و درک این گروه فوق‌بنیادگرای پیچیده و مبهم، ضروری است. نوع جدیدی از جنگ در سال‌های اخیر شکل گرفته است و ابزارهای مبارزه با آن هنوز توسعه نیافته است. برای انجام این کار، بررسی و درک ساختار اندیشهٔ جهادی ضروری است.

رودررو با کسانی که زمانی هولناک‌ترین جنایت‌های جهان را رقم می‌زدند نگاهی به فیلم مستند روژک، نمایندهٔ کانادا در اسکار ۲۰۲۴

روژک تاکنون موفق به دریافت جوایز متعددی از جشنواره‌های مختلف شده است. این جوایز عبارت‌اند از:

– جایزهٔ کارگردان (فیلم مستند)، انجمن کارگردانان کبک، مونترآل، کانادا (۲۰۲۳)

– جایزهٔ ویژهٔ‌ هیئت داوران (مسابقهٔ برگزیدهٔ جشنواره)، جشنوارهٔ بین‌المللی مستند EBS، سئول، کرهٔ جنوبی (۲۰۲۳)

– جایزهٔ هیئت داوران برای بهترین موضوعات مستند، جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم مستند داکویل، لوون، بلژیک (۲۰۲۳)

– جایزهٔ اصلی (دسته‌بندیِ «صادق باشید!»)، جشنوارهٔ بین‌المللی مستند بوداپست، بوداپست، مجارستان (۲۰۲۳)

– جایزهٔ بزرگ هیئت داوران اتحادیهٔ منتقدان فیلم فرانسه، جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم سیاسی کارکاسون، کارکاسون، فرانسه (۲۰۲۳)

– دیپلم افتخار (مسابقهٔ بین‌المللی فیلم)، جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم مستند بوئنوس آیرس (FIDBA)، بوئنوس آیرس، آرژانتین (۲۰۲۲)

– جایزهٔ بیان هنری (مسابقهٔ رسمی)، جشنوارهٔ MedFilm، رم، ایتالیا (۲۰۲۲)

– بهترین فیلم تحسین‌شده (اشارهٔ ویژه)، ییهلاوا IDFF، ییهلاوا، جمهوری چک (۲۰۲۲)

– جایزهٔ دوم (دسته‌بندی «زمان تاریخ»)، جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم Seminci Valladolid، وایادولید، اسپانیا (۲۰۲۲)

– جایزهٔ Nouvelles Vagues Acuitis، جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم The La Roche-sur-Yon،‏ لا روش-سور-یون، فرانسه (۲۰۲۲)

– جایزهٔ بهترین فیلمبرداری، MIRAGE – Art of the Real Festival، برندهٔ جایزه از سوی سر راجر دیکینز و جیمز الیس دیکینز، اسلو، نروژ (۲۰۲۲)

– جایزهٔ صداهای جدید، جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم گیملی، مانیتوبا، کانادا (۲۰۲۲)

– اشارهٔ ویژهٔ هیئت داوران (نمای منطقه‌ای)، زردآلوی طلایی، ایروان، ارمنستان (۲۰۲۲)

– جایزهٔ ویژهٔ هیئت داوران DGC (مستند کانادا)، Hot Docs، تورنتو، کانادا (۲۰۲۲)

این فیلم همچنین به‌عنوان نمایندهٔ کشور کانادا برای شرکت در اسکار ۲۰۲۴ معرفی شده است. جولی روی، مدیر اجرایی و مدیرعامل تله‌فیلم کانادا درباره‌ٔ این انتخاب گفت: «در سالی که شاید رقابتی‌ترین سال کانادا باشد، روژک از سوی هیئت داوران صنعت فیلم کانادا به‌عنوان بهترین نمایندهٔ کانادا در جوایز اسکار انتخاب شد. این گزینش آغاز سفری باورنکردنی و فرصتی بی‌نظیر برای روژک به‌منظور دستیابی به مخاطبانی در سراسر جهان است و به آن‌ها این فرصت را می‌دهد تا طعم کیفیت فیلمسازی‌ای را که تنها کانادا قادر به ارائهٔ آن است، بچشند. ما برای زاینه، متافیلمز و همهٔ اعضای تیم سازندهٔ این فیلم آرزوی موفقیت داریم.»

روژک در کنار ایدهٔ نابِ کارگردان و پرداختن به موضوعی که برای ایرانیان به‌دلیل همجواری با کشور عراق که زمانی جولانگاه داعش بود، اهمیت دارد، به یک دلیل دیگر هم برای جامعهٔ ایرانی مهم است و آن هم حضور یک ایرانی-کانادایی به‌عنوان یکی از مدیران فیلم‌برداری و صدابردار این فیلم است که تا اینجا و همان‌طور که در لیست بالا اشاره شد یک جایزه از جوایز فیلم را به خود اختصاص داده است.

آرشیا شکیبا، یکی از مدیران فیلم‌برداری و نیز صدابردار فیلم مستند روژک
آرشیا شکیبا، یکی از مدیران فیلم‌برداری و نیز صدابردار فیلم مستند روژک

آرشیا شکیبا، یکی از مدیران فیلم‌برداری و نیز صدابردار فیلم روژک است. او که دانش‌آموختهٔ رشتهٔ تولید فیلم دیجیتال از مدرسهٔ فیلم تورنتو است، سفر حرفه‌ای‌اش را به‌عنوان کارگردان و فیلمبردار آغاز کرد و در ساخت فیلم‌های کوتاه و موزیک‌ویدیوهایی مشارکت داشت که برندهٔ جوایز متعددی شدند. آرشیا با کار بر روی موزیک‌ویدیو برای هنرمندان مختلف ازجمله گروه Minus 1، هادی پاکزاد، داریوش اقبالی، محسن نامجو، حامد بهداد و دیگران شناخته شد. او اخیراً فیلم‌های مستند «مهمان‌ها» و «چه کسی خورشید را دوست دارد» را کارگردانی و فیلمبرداری کرده است. آرشیا شکیبا هم‌اکنون در حال ساخت نخستین مستند بلند خود با نام «بی‌خواب» است که با همکاری هیئت ملی فیلم کانادا ساخته می‌شود.

حضور در مراسم اسکار فرصت دیگری برای این هنرمند با استعداد ایرانی-کانادایی است تا بتواند توانمندی‌هایش را در بزرگ‌ترین رویداد صنعت سینما در جهان به نمایش بگذارد.

فیلم روژک اکنون از طریق اپل‌تی‌وی برای خرید یا اجاره در دسترس است. دیدن روژک تجربه‌ای است که شاید دیگر هیچ‌گاه فرصت تکرار آن پیش نیاید.

نوشته رودررو با کسانی که زمانی هولناک‌ترین جنایت‌های جهان را رقم می‌زدند – نگاهی به فیلم مستند روژک، نمایندهٔ کانادا در اسکار ۲۰۲۴ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2023/12/18/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%88%da%98%da%a9%d8%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%a7%d9%86/feed/ 0 22041
چرا از اینکه هیچ دانشگاهی به من پیشنهادِ کار نداد خوشحال‌ام https://media.hamyaari.ca/2022/05/11/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86%da%a9%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af/ https://media.hamyaari.ca/2022/05/11/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86%da%a9%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af/#respond Wed, 11 May 2022 23:38:53 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=18372 عباس محرابیان* – مونترآل «عباس عزیز، بابت تأخیر در پاسخ‌دادن عذر می‌خواهم. بعد از صحبت‌های فراوان با اعضای کمیتهٔ استخدام، تصمیم گرفتیم به شما پیشنهاد کار ندهیم. …» پنج سال پیش، این ای‌میل مثل پتکی بر سرم فرود آمد. آن را رئیس دانشکدهٔ ترکیبات و بهینه‌سازی دانشگاه واترلو فرستاده‌ بود، همان دانشکده‌ای که کارشناسی‌ارشد و دکتری‌ام را در آن گذرانده‌ بودم. به‌جز مقاله‌های علمی فراوانی که در آن دوران نوشته‌ بودم، دو جایزهٔ معتبر هم...

نوشته چرا از اینکه هیچ دانشگاهی به من پیشنهادِ کار نداد خوشحال‌ام اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
عباس محرابیان* – مونترآل

«عباس عزیز، بابت تأخیر در پاسخ‌دادن عذر می‌خواهم. بعد از صحبت‌های فراوان با اعضای کمیتهٔ استخدام، تصمیم گرفتیم به شما پیشنهاد کار ندهیم. …»

پنج سال پیش، این ای‌میل مثل پتکی بر سرم فرود آمد. آن را رئیس دانشکدهٔ ترکیبات و بهینه‌سازی دانشگاه واترلو فرستاده‌ بود، همان دانشکده‌ای که کارشناسی‌ارشد و دکتری‌ام را در آن گذرانده‌ بودم. به‌جز مقاله‌های علمی فراوانی که در آن دوران نوشته‌ بودم، دو جایزهٔ معتبر هم برده‌ بودم: جایزهٔ پنجاه‌ هزار دلاری ونیِر (Vanier Canada Graduate Scholarships)، و مدال طلای فرماندار کل کانادا برای بهترین پایان‌نامهٔ دکتری در دانشگاه. 

داشتن این رزومه، پذیرفتن این تصمیمِ کمیتهٔ استخدام را برایم سخت‌تر می‌کرد. از خودم می‌پرسیدم اگر دانشکده‌ای که در آن درس‌ خوانده‌ام و تمام استادانش مرا به‌عنوان یک دانشجوی موفق می‌شناسند به من پیشنهاد کار نمی‌دهد، آیا دانشکدهٔ دیگری می‌دهد؟

در آن زمان، «پست‌داک» بودم. «پست‌داک» یک قرارداد شغلی موقت است، و مدام به این فکر می‌کردم که بعد از تمام‌شدنش چه خواهم‌ کرد. ریاضی خوانده‌ بودم و شغل ایدئالم استادی در یکی از دانشگاه‌های معتبر کانادا بود. ترجیح می‌دادم وارد صنعت نشوم. می‌خواستم رئیس خودم باشم و خودم تصمیم بگیرم چه پروژه‌ای انجام دهم. می‌خواستم درس بدهم و دانشجو تربیت کنم. دلم می‌خواست در خدمت جامعه باشم و نه در خدمت نظام سرمایه‌داری. گمان می‌کردم بهترین راهی که می‌توانم به جامعه خدمت کنم، استادی در دانشگاه است.

با دریافت آن ای‌میل، افسردگی‌ام، که از نزدیک به یک‌سال پیش از آن و با دریافت ای‌میل‌های «درخواست شما رد شد» آغاز شده‌ بود، به اوج خودش رسید. حال و حوصلهٔ هیچ کاری نداشتم و حس می‌کردم با دکتری‌خواندن شش سال از عمرم را تلف کرده‌ام. نمی‌دانستم آیندهٔ شغلی‌ام به کدام سمت می‌رود و چه باید بکنم.

البته من احساساتم را خیلی بروز نمی‌دهم، و اطرافیانم هم چندان متوجه موضوع نشدند. به‌جز یک‌بار که پس از آنکه دستگاهِ چاپگر پارکینگ در چاپ قبض چند ثانیه تعلل کرد، داد و فریادم بلند شد و گرفتمش زیر چَک و لگد. انگار می‌خواستم خشمم را سر دستگاه خالی کنم. وقتی رفتم برگه را روی داشبورد بگذارم، دیدم رفیقم از رفتارم خشکش زده و هاج‌‌وواج نگاهم می‌کند.

خوشبختانه، یک موقعیت پست‌داک جدید در مونترآل پیدا کردم و تابستان ۲۰۱۷ به این شهر آمدم.

علت افسردگی‌ام این بود که عزت‌ نفسم را به موفقیت حرفه‌ای‌ام گره‌ زده‌ بودم، و وقتی مسیر حرفه‌ای‌ام آن‌طور که دوست داشتم پیش نرفت، عزت‌ نفسم را هم باختم. راه برون‌رفت از آن وضعیت روحی هم این بود که نگاهم را عوض کنم. گفتنش ساده است، ولی در عمل چند ماهی طول کشید تا توانستم عزت‌ نفسم را بازیابم. با انجام کارهای ساده‌ای مثل یوگا، تدریس، پیاده‌روی، یادگرفتن پاتیناژ. سفر به ایران و دیدن خانواده هم کمک کرد حالم خیلی بهتر شود و آرامش درونم را به‌دست‌ آورم.

تابستان ۲۰۱۸ یاد گرفتم هویتم را فراتر از شغلم ببینم و خودم را فارغ از دستاوردهایم دوست‌ داشته‌ باشم.

کم‌کم فعالیت‌های پژوهشی‌ام را به سمتی بردم که موقعیت‌های شغلی بیشتری داشت: تمرکز کردم بر یادگیری و پژوهش در حوزهٔ هوش مصنوعی و یادگیری ماشین. در این حین، به تلاشم برای استادشدن هم ادامه دادم. با دانشگاه‌های کنکوردیا، مک‌گیل و یوبی‌سی مصاحبه کردم. حتی یک روز، بعد از پایان مصاحبه‌ها و پیش از اعلام تصمیم کمیته‌های استخدام، یک استاد یوبی‌سی به من زنگ زد و پرسید که اگر از هر دو دانشگاه مک‌گیل و یوبی‌سی پیشنهاد کار بگیرم، کدام را می‌پذیرم. تقریباً مطمئن شدم که از یکی از این دو پیشنهاد می‌گیرم. اما زهی خیال باطل!

تابستان ۲۰۱۹ بود که تصمیم گرفتم تلاش برای استادشدن را رها کنم و دنبال کاری غیردانشگاهی بگردم. این شد که برای کار در شرکت دیپ‌مایند درخواست دادم. 

دیپ‌مایند یک شرکت پژوهشی در زمینهٔ هوش مصنوعی است که بیش از هزار کارمند و دفترهایی در لندنِ انگلستان، ادمونتون، مونترآل، پاریس و ماونتِین‌ویو دارد. این شرکت مأموریت خود را طراحی و ساخت سیستم‌های هوشمند برای خدمت به علم و بشریت می‌داند. در سال ۲۰۲۱، دیپ‌مایند روش جدیدی برای پیش‌بینی ساختار پروتئین‌های بدن انسان ارائه کرد، خبری که مجلهٔ علمی نِیچِر آن را جزو ده خبر علمی سال برگزید. این شرکت را گوگل در سال ۲۰۱۴ خرید، و الان زیرمجموعهٔ گوگل محسوب می‌شود اگرچه سیاست‌های مستقلی دارد. از اصول بنیادین دیپ‌مایند این است که در مسیر ساخت سیستم‌هایی که می‌توانند برای مقاصد نظامی یا غیربشردوستانه استفاده شوند، قدم نمی‌گذارد. این یکی از دلایلی بود که راضی‌ام کرد برای کار در این شرکت درخواست دهم. برای کار در شرکت دیگری درخواست ندادم، چون شرکت دیگری که در حوزهٔ هوش مصنوعی کارِ جدی کند و به حداقلی از اخلاقیات نیز پایبند باشد، نمی‌شناختم.

ولی می‌دانستم که وقتی شروع به کارکردن کنم، بیشترِ وقتم پر می‌شود و فرصت زیادی برای کارهای دیگر نخواهم‌ داشت. از دوستانم که کار می‌کردند شنیده‌ بودم که از ۹ تا ۵ سرِ کارند و بعد از آن هم آن‌قدر خسته‌اند که حوصلهٔ کاری جز تلویزیون‌دیدن ندارند. به‌علاوه، نمی‌خواستم هویتم به یک عنوانِ شغلی مثل «پژوهشگر هوش مصنوعی» محدود شود و تا آخر عمر در یک مسیرِ ازپیش‌تعیین‌شده که کارفرما و جامعهٔ حرفه‌ای برایم مشخص می‌کند حرکت کنم. این بود که در سال‌های آخر پست‌داکم، شروع کردم به مزمزه‌کردن کارهای گوناگون.

مثلاً در کارگاه‌های تئاتر بداهه و سخنرانی در جمع شرکت کردم؛ یک گروه مطالعاتی دربارهٔ بحران اقلیمی تشکیل دادم؛ به‌مدت یک‌سال، هر هفته‌ای به نوانخانه‌ای رفتم و به بی‌خانمان‌ها صبحانه دادم؛ در یک تئاترِ فارسی، مسئول پخش موسیقی و صداهای صحنه شدم؛ برای یک فیلم مستندِ فارسی، زیرنویس انگلیسی ساختم؛ مسئول هماهنگی مستندهای داکیونایت در مونترآل شدم و شانزده فیلم مستند برای ایرانیان این شهر پخش کردم.

نوامبر ۲۰۱۹، مسئول پخش صداهای صحنه در تئاتر «حقایق دربارهٔ لیلا دختر ادریس» در مونترآل بودم. عکاس_ سمر اسماعیلی
نوامبر ۲۰۱۹، مسئول پخش صداهای صحنه در تئاتر «حقایق دربارهٔ لیلا دختر ادریس» در مونترآل بودم. عکاس: سمر اسماعیلی

در کنار این کارها، به نوشتن روی آوردم. علاقه‌ای که همیشه داشتم، ولی محدود به خاطره‌نویسی و وبلاگ‌نویسی بود. شروع کردم به نوشتن در مطبوعات مونترآل، اول نشریات فارسی و بعد انگلیسی. هر چه بیشتر می‌نوشتم حس می‌کردم قسمت خفته‌ای از وجودم را می‌پرورانم، مثل دانه‌ای که زیر خاک مخفی بوده و دارم به آن آب می‌دهم و ذره‌ذره رشد می‌کند. گاهی اوقات فکر می‌کنم من باید روزنامه‌نگار می‌شدم و این شغل با شخصیتم سازگارتر است.

هم‌زمان که مصاحبهٔ کاری‌ام با دیپ‌مایند پیش می‌رفت (مصاحبه‌ای که نزدیک به هشت ماه طول کشید!)، در یک دورهٔ یک‌سالهٔ روزنامه‌نگاری در دانشگاه کنکوردیا اسم نوشتم. دربارهٔ دلیل این تصمیمم به‌تفصیل در نشریهٔ مونترآلی «هفته» نوشته‌ام. این دوره در تابستان ۲۰۲۰ و در میانهٔ همه‌گیری جهانی کرونا آغاز شد و همهٔ کلاس‌ها، به‌جز یک جلسه در استودیوی تلویزیونی دانشگاه، آنلاین برگزار شد. دو ماه پس از شروع دوره، از دیپ‌مایند پیشنهادِ کار گرفتم؛ ازشان خواستم که کار را پس از اتمام دوره شروع کنم و با روی باز پذیرفتند.

آن دورهٔ یک‌ساله هیجان‌انگیزترین سال زندگی‌ام بود. در یک مجلهٔ تورنتویی کارآموزی کردم و در طول آن، با افراد مختلفی مصاحبه کردم. با مادری کِبِکی که پسر جوانش را در آمریکا از دست داده، با یک خانم آتش‌نشان ساکن آلبرتا، با یک فعال اجتماعی که در نیوبرانزویک داروهای رایگان ضدِبیش‌مصرفی در اختیار مردم می‌گذارد، و با نخستین کشیش تراجنسیتی شهر وینیپگ هم‌صحبت شدم. پانزده دقیقه از اخبار رادیوی کنکوردیا را اجرا کردم و خودم سیزده برنامهٔ خبری رادیویی به‌فارسی تولید کردم. یک فیلم مستند پانزده‌دقیقه‌ای هم ساختم دربارهٔ چهار جوان ایرانی که به مونترآل مهاجرت می‌کنند، اینجا با هم آشنا می‌شوند و دوستی زیبایی بینشان شکل می‌گیرد.

دسامبر ۲۰۲۰، جلسهٔ آخر یکی از کلاس‌های روزنامه‌نگاری در استودیوی تلویزیونی دانشگاه کنکوردیا برگزار شد. عکاس_ اَکسِل ویرامونتِس دولاتو
دسامبر ۲۰۲۰، جلسهٔ آخر یکی از کلاس‌های روزنامه‌نگاری در استودیوی تلویزیونی دانشگاه کنکوردیا برگزار شد. عکاس: کسِل ویرامونتِس دولاتو

مهم‌تر از همهٔ این‌ها ذهنم بود که باز شد و اعتماد‌به‌نفسی بود که پیدا کردم. من که تصور می‌کردم تنها استعدادم در ریاضیات است و تنها کاری که می‌توانم خوب انجام دهم و تنها خدمتی که می‌توانم به دنیا بکنم، پژوهش و تدریس در این زمینه است، متوجه شدم آدمی چقدر استعدادهای گوناگون دارد، چقدر راحت می‌تواند چیزهای جدید یاد بگیرد و چه مسیرهای گوناگونی وجود دارد برای پدیدآوردن زیبایی، برای برقراری ارتباط با انسان‌ها، برای بهترکردن دنیا.

تابستان ۲۰۲۱ دوره تمام شد و کار در دیپ‌مایند را شروع کردم.

چون قبلاً با الگوریتم‌های یادگیری ماشین کار نکرده‌ بودم و تمام کارهایم نظری بودند، حجم مطالبی که باید یاد بگیرم خیلی زیاد است، انگار باید یک دکترای جدید حین کار بگیرم! خیلی از اصطلاحات تخصصی را که همکارانم استفاده می‌کنند، نمی‌فهمم. ولی همکاران و رئیس صبوری دارم که به من زمان می‌دهند تا فرایند یادگیری را طی کنم، و فضای کاری شرکت بانشاط و سازنده است که این مهم‌ترین نکتهٔ مثبت یک شرکت است.

نگاه دیپ‌مایند به پژوهش و علم، نگاهی دانشگاهی است. خیلی از کارمندانش استادان دانشگاه بوده‌اند یا هستند. رئیس خود من، نیمی از وقتش را در دیپ‌مایند کار می‌کند و نیم دیگر را صرف وظایف استادی‌اش در دانشگاه مک‌گیل می‌کند. به‌غیر از اینکه درآمد من در دیپ‌مایند چندین برابر درآمد یک استاد دانشگاه است، مهم‌ترین مزیتی که کار در این شرکت نسبت به کار در دانشگاه دارد، وجود روحیهٔ همکاری قوی بین پژوهشگران در زمینه‌های مختلف است. در دانشگاه‌هایی که من کار کرده‌ بودم، دانشکده‌ها از هم جدا بودند و استادهای دانشکده‌های مختلف خیلی با هم حرف نمی‌زدند، چه برسد به همکاری! اما در دیپ‌مایند، اینکه پژوهشگرانی با پیشینه‌های علمی متفاوت دور هم جمع شوند و با هم یک پروژهٔ تحقیقاتی انجام دهند، اتفاقی جاافتاده و مرسوم است؛ پدیده‌ای که برای من بسیار جذاب است.

کمی هم دربارهٔ تأثیرگذاریِ شغلی‌ام بنویسم. پروژه‌ای که الان مشغولش هستم، مثل خیلی از پژوهش‌های علمی، معلوم نیست به جایی برسد، و تازه اگر هم برسد، تأثیر بزرگی در زندگی کسی نخواهد گذاشت. با این‌حال، انجامش می‌دهم چون با مهارتی که الان دارم، این مفیدترین کاری است که می‌توانم برای شرکت انجام دهم و به‌علاوه در طول انجامش، با الگوریتم‌های یادگیری ماشین آشناتر می‌شوم. اما در دیپ‌مایند پروژه‌های مؤثرتری هم وجود دارند، و امیدوارم پس از مدتی که دانشم بیشتر شد و با کارمندان شرکت بیشتر خو گرفتم، در این پروژه‌ها مشارکت کنم و در کار روزانه‌ام معنای عمیق‌تری ببینم.

روزنامه‌نگارِ درونم هم بیکار ننشسته و حسابی فعال است. طی تعطیلات کریسمس، برنامه ریختم تا پادکستی فارسی را شروع کنم و قصهٔ آدم‌های معمولی با تجربیاتِ منحصربه‌فرد را تعریف کنم. طی دورهٔ روزنامه‌نگاری یاد گرفتم که همهٔ انسان‌ها، هرچقدر هم زندگی‌شان معمولی به‌نظر برسد، داستان‌های جذابی برای گفتن دارند، و کارِ یک روزنامه‌نگار خبره، استخراج و ماهرانه‌بیان‌کردنِ آن‌ قصه‌هاست. امیدوارم تا تابستان سال ۲۰۲۲، که سی‌وشش‌ساله می‌شوم، اولین قسمت‌های پادکست «این قصهٔ منه» را منتشر کرده‌ باشم. حقیقت این است که روزنامه‌نگاری برایم جذاب‌تر از کار در دیپ‌مایند است، چرا که با زندگی روزانهٔ آدم‌ها سروکار دارد و تأثیرگذاری‌اش برایم ملموس‌تر است، ولی متأسفانه پول‌درآوردن از روزنامه‌نگاری خیلی مشکل است.

نمی‌دانم پنج سال دیگر در چه وضعیتی خواهم‌ بود. شاید کارم در دیپ‌مایند را پاره‌وقت کنم و بقیه‌اش را پادکست بسازم، یا اصلاً دیپ‌مایند را رها کنم و مجلهٔ خودم را تأسیس کنم، یا کلاً بروم در یک سازمان غیرانتفاعی کار کنم. مهم‌ترین چیزی که از پنج سالِ گذشته‌ام آموختم، این است که بر یک برنامهٔ‌ مشخص پافشاری نکنم و ذهنم را به‌روی فرصت‌ها و ایده‌های جدید باز بگذارم.

گاهی از خودم می‌پرسم که اگر پنج سال پیش، به‌جای ای‌میلی که مثل پتک بر سرم فرود آمد، یک پیشنهادِ کار از دانشگاه واترلو دریافت کرده‌ بودم، الان در چه حالی بودم. احتمالاً ده‌ها مقالهٔ علمی جدید نوشته‌ بودم و تا الان قراردادم دائمی شده‌ بود، ولی نه در تئاتری ایفای نقش کرده‌ بودم، نه فیلم مستندی ساخته‌ بودم و نه مشغول تولید پادکستی بودم.


*عباس محرابیان دارای مدرک دکتری ریاضی از دانشگاه واترلو و دانشنامهٔ روزنامه‌نگاری از دانشگاه کنکوردیاست و هم‌اکنون در شرکت دیپ‌مایند در مونترالِ کانادا به‌عنوان پژوهشگرِ هوش مصنوعی کار می‌کند و پادکست «این قصهٔ منه» را می‌سازد. نظراتی که در این نوشته آمده‌ است، نظرات شخصی اوست.

ارتباط با نویسنده: ای‌میل، تلگرام، فیس‌بوک توئیتر، اینستاگرام، لینکدین

نوشته چرا از اینکه هیچ دانشگاهی به من پیشنهادِ کار نداد خوشحال‌ام اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2022/05/11/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86%da%a9%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af/feed/ 0 18372