<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انجمن فرهنگی پرسش بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/انجمن-فرهنگی-پرسش/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Apr 2026 00:47:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>انجمن فرهنگی پرسش بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/انجمن-فرهنگی-پرسش/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>روایت بدن‌مند: رفلکسولوژی حافظه در ادبیات مهاجرت؛ خوانشی از داستان کوتاه «رفلکسولوژی» نوشتهٔ حمید مساح</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/08/25/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%86%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%81%d9%84%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/08/25/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%86%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%81%d9%84%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Aug 2025 00:22:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[حمید مساح]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر نگین ساسان فر]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر نگین ساسان‌فر]]></category>
		<category><![CDATA[فصلنامهٔ فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نگین ساسان‌فر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25360</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر نگین ساسان‌فر – ونکوور رفلکسولوژی* به‌مثابهٔ استعاره‌ای از زمان‌مندی پاره‌پاره رفلکسولوژی در این داستان نه‌صرفاً تکنیکی درمانی بلکه استعاره‌ای پدیدارشناختی از پیکرهٔ زمان است. بدن در این روش به پنج منطقه تقسیم می‌شود، همچون حافظه که به‌شکلی نامتقارن و در هم‌تنیده به پنج لایه یا ناحیهٔ درد تقسیم شده است. این تقسیم‌بندی بدن، در واقع تقسیم‌بندی زمان در تجربهٔ مهاجر است: گذشتهٔ شکنجه حالِ درمان‌طلب آیندهٔ نامعلوم مکانِ مهاجرت (ونکوور) مکانِ پیشین (زندان/وطن) این تجزیهٔ...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/08/25/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%86%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%81%d9%84%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af/">روایت بدن‌مند: رفلکسولوژی حافظه در ادبیات مهاجرت؛ خوانشی از داستان کوتاه «رفلکسولوژی» نوشتهٔ حمید مساح</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%86%da%af%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">دکتر نگین ساسان‌فر</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>رفلکسولوژی* به‌مثابهٔ استعاره‌ای از زمان‌مندی پاره‌پاره</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رفلکسولوژی در این داستان نه‌صرفاً تکنیکی درمانی بلکه استعاره‌ای پدیدارشناختی از</span> <i><span style="font-weight: 400;">پیکرهٔ زمان</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. بدن در این روش به پنج منطقه تقسیم می‌شود، همچون حافظه که به‌شکلی نامتقارن و در هم‌تنیده به پنج لایه یا ناحیهٔ درد تقسیم شده است. این تقسیم‌بندی بدن، در واقع تقسیم‌بندی زمان در تجربهٔ مهاجر است:</span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گذشتهٔ شکنجه</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالِ درمان‌طلب</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیندهٔ نامعلوم</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مکانِ مهاجرت (ونکوور)</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مکانِ پیشین (زندان/وطن)</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این تجزیهٔ بدن به مناطق درد، معادل تجزیهٔ خود است به خاطره‌های تکه‌پاره. بدن راوی در عین حال که دارد درمان می‌شود، با هر تماس، دردی عمیق‌تر و خاطره‌ای بازتر را احضار می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان «رفلکسولوژی» حمید مساح، تقسیم بدن به پنج منطقهٔ دردناک و در عین حال درمان‌پذیر، نه‌فقط مدلی درمانی که استعاره‌ای از تجربهٔ زیستهٔ مهاجر است؛ تجربه‌ای که به‌تعبیر پل ریکور، حافظهٔ زخم‌خورده‌ای‌ است که به تمامیت نمی‌رسد. در اینجا، </span><i><span style="font-weight: 400;">پیکر بدن</span></i><span style="font-weight: 400;"> بدل به </span><i><span style="font-weight: 400;">پیکر زمان</span></i><span style="font-weight: 400;"> می‌شود؛ بدنی که نه در تداوم، که در انقطاع و تکه‌تکه‌شدن در زمان تجربه می‌شود. این مناطق پنج‌گانه، لایه‌های پنهان‌شدهٔ حافظه‌اند که به‌واسطهٔ لمس، ابتدا تحریک و سپس احضار می‌شوند. هر تماس مینامی، نه‌تنها عضله‌ای را تحریک می‌کند، بلکه دریچه‌ای از زمان را می‌گشاید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گذشتهٔ شکنجه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ناحیه‌ای از بدن که لمسش معادل است با احضار خاطرهٔ ضربه، درد، شلاق. در این بخش، حافظه به شکل خشونتی غیرقابل‌بیان ظاهر می‌شود. این خشونت نه در روایت، بلکه در تأثیری بدنی، در انقباض عضله، در خشک‌شدن گلو، و در زوزه‌ای که از گلوی راوی خارج می‌شود، تجسم می‌یابد. انگشتان مینامی در تماس با این ناحیه، شبیه به شلاق‌هایی‌اند که در بندهای بازداشتگاه تکرار می‌شوند؛ اما این‌بار نه برای آسیب، که برای رهایی. با این‌حال، بدن نمی‌تواند تفاوت این دو را در لحظه تشخیص دهد و در یک «پاسخ رفلکسی»، خاطرهٔ درد را بازتولید می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>حالِ درمان‌طلب</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این نقطه، بدن در وضعیت آستانه‌ای قرار دارد: میان فروپاشی و امکان ترمیم. لمس در اینجا نه‌تنها احضار گذشته است، بلکه به‌شکلی ظریف، </span><i><span style="font-weight: 400;">تلاش برای ساکت کردن آن نیز است</span></i><span style="font-weight: 400;">. مینامی در حکم یک درمانگر ظاهر می‌شود، اما نه به‌معنای پزشکی آن، بلکه چونان یک کنشگر پدیدارشناختی که از طریق لمس، راهی به ضمیر بدن باز می‌کند. حال، در این روایت، زمان حال عادی نیست، بلکه حالِ اضطرابی و مملو از شکستگی است، زیرا همیشه تهدید می‌شود که به گذشته فروریزد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیندهٔ نامعلوم</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بدنی که در تلاش است بازسازی شود، اما نمی‌داند به کجا خواهد رفت. این آینده، نه آینده‌ای روشن بلکه نوعی </span><i><span style="font-weight: 400;">تعلیق</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. کفش‌هایی که راوی در پایان داستان می‌پوشد، فشار می‌آورند و راه‌رفتن را دشوار می‌کنند؛ این نماد آینده‌ای است که او را پس می‌زند؛ همچون کفش‌هایی که پا را نمی‌پذیرند. این آینده، هنوز برای بدن بیگانه است. او هنوز راه نرفته، هنوز از نو نزیسته، هنوز التیام نیافته.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مکان مهاجرت (ونکوور)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ونکوور با بهارنارنج، با نسیم، با گلبرگ‌های گیلاس باز می‌شود، اما حتی این زیبایی هم نمی‌تواند زخمی را که در بدن راوی انباشته شده، بپوشاند. مکان در این داستان، مانند زمان، هم‌زمان پناه است و تهدید؛ تهدید از آن جهت که آرامشش ممکن است فراموشی به بار آورد، و راوی نمی‌خواهد فراموش کند. شهر جدید، هم صحنهٔ درمان است و هم صحنهٔ یادآوری. ونکوور با بوی بهارنارنج، به‌واسطهٔ بویایی، حافظهٔ بدن را تحریک می‌کند. در این معنا، ونکوور یک مکان نیست، </span><i><span style="font-weight: 400;">فعال‌سازی حافظه است</span></i><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مکان پیشین (زندان/وطن)</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">زندان نه‌تنها مکانی فیزیکی، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">تراکم‌گاه حافظهٔ بدنی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. تخت فلزی، چشم‌بند، دست‌بند چرمی، فشار قفسهٔ سینه&#8230; همهٔ این‌ها لایه‌هایی از حافظهٔ لمسی و عضلانی‌اند که رفلکسولوژی آن‌ها را آزاد می‌کند. این مکان دیگر جغرافیا نیست، بلکه بافتی عصبی-روانی‌ست. وطن در اینجا بازنمود نمی‌شود با خانه یا زبان مادری، بلکه با </span><i><span style="font-weight: 400;">دردی که هیچ‌گاه ترک نمی‌کند</span></i><i><span style="font-weight: 400;">.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>جمع‌بندی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان «رفلکسولوژی»، زمان‌مندی شکسته‌شده، و پدیداریِ مکان و بدن، در امتداد زبان لمس و حافظهٔ عضلانی روایت می‌شود. بدن راوی، در تجربهٔ مهاجرت، نه‌صرفاً انتقالی جغرافیایی، بلکه تجربه‌ای عمیقاً پدیدارشناختی از تکه‌تکه‌شدن حافظه و بازخوانی رنج است. روایت در تماسِ مینامی با پاهای راوی، به زبان دیگری بدل می‌شود: زبان بی‌واسطهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">بدنِ متألم</span></i><span style="font-weight: 400;">. در نهایت، لحظهٔ خروج راوی از کلینیک، تلاقی سه بُعد است:</span></span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بوی بهارنارنج (حافظهٔ وطن)</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گلبرگ‌های گیلاس (مکان تازه)</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کفش‌های ناآشنا (آیندهٔ مبهم)</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او می‌رود، اما نمی‌تواند ننگرد. این نگاه واپسین، تبلور هم‌زمان درد و امید است؛ یا به‌بیانی هایدگری، جایی که «درمان» تنها در افق گشودگی «درد» ممکن می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تجربهٔ زیسته و حضور هم‌زمان دو زمان و مکان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در روایت «رفلکسولوژی»، تجربهٔ زیستهٔ راوی نه در تداوم خطی زمان، بلکه در فروپاشی مرزهای زمانی و مکانی رخ می‌دهد.</span> <i><span style="font-weight: 400;">کلینیک فیزیوتراپی در ونکوور</span></i><span style="font-weight: 400;">، با فضای آرام، نور طبیعی، موسیقی سبک و دست‌های نرم مینامی، در همان لحظه بدل می‌شود به </span><i><span style="font-weight: 400;">سلول زندان</span></i><span style="font-weight: 400;">، با دیوارهای سرد، چشم‌بند، بند چرمی، و بوی نم‌زدهٔ بازجویی. این فروپاشی مرز میان دو موقعیت متضاد، یادآور ساختاری است که در نظریهٔ «یادِ آسیب» یا </span><i><span style="font-weight: 400;">خاطرهٔ ضربه‌مند</span></i><span style="font-weight: 400;"> (که از روان‌کاوی به سنت پدیدارشناسی راه یافته) بر آن تأکید می‌شود: جایی که حافظه نه همچون گذشته‌ای پایان‌یافته، بلکه به‌مثابهٔ رخدادی همواره اکنونی، در بدن </span><i><span style="font-weight: 400;">بازگشت می‌کند</span></i><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این میان، راوی با بستن چشم‌هایش – به‌توصیهٔ مینامی، درمانگر فیزیکی – خود را در معرض همان اضطرابی می‌یابد که در لحظهٔ بازداشت تجربه کرده بود: ناشناختگی، ازدست‌دادن کنترل، و وادادگی تام. این وضعیت نه حاصل بازخوانی روایت‌گونهٔ گذشته، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">باززنده‌شدن کامل آن در اکنون</span></i><span style="font-weight: 400;"> است؛ یعنی آنچه می‌توان آن را «بازحضورِ رنج» نامید، نه‌صرفاً به‌شکل تصویر یا واژه، بلکه در ضربان عضله، در انقباض دیافراگم، و در بی‌صدایی گلو.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این بازگشت، ریشه در آن چیزی دارد که می‌توان آن را «حافظهٔ بدنی» نامید: بدنی که فراتر از حافظهٔ روایی، بار خاطرهٔ ضربه‌ها، تکان‌ها و فروبستگی‌ها را بر دوش می‌کشد. به‌تعبیر مرلو-پونتی، بدن نه‌تنها مکانی برای احساس، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">شیوه‌ای از بودن در جهان</span></i><span style="font-weight: 400;"> است؛ و این بدن راوی، هنوز در جهانِ گذشته، در جهانِ بازداشت و سرکوب، زیست می‌کند – هرچند که کالبدش اکنون در شهری دیگر، در قاره‌ای دیگر، بر تخت درمانی سفیدرنگی قرار دارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این روایت، لحظهٔ لمس پاها، لحظهٔ شکافتن دوگانگی زمان و مکان است: دست‌های مینامی از پا به‌سمت ناحیه‌ای حرکت می‌کنند که در آن، </span><i><span style="font-weight: 400;">هیچ فاصله‌ای میان گذشته و حال نیست</span></i><span style="font-weight: 400;">. فشاری سبک می‌تواند خاطره‌ای سنگین را احضار کند؛ گرهی کوچک در عضله، در را به‌سوی بند بسته‌شده‌ای در زندان بگشاید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در اینجا، روایت نه از طریق واژه، که از طریق </span><i><span style="font-weight: 400;">حس</span></i><span style="font-weight: 400;"> رخ می‌دهد. لمس، بوی بدن، سکوت، ارتعاش نفس‌ها، زبان‌هایی‌اند که خاطره در آن‌ها خانه دارد. بدن راوی، درحالی‌که در موقعیتی امن قرار دارد، همچنان با «بدنی در خطر» یکی است. این </span><i><span style="font-weight: 400;">هم‌زمانی مکان امن و مکان تهدید</span></i><span style="font-weight: 400;">، نمایانگر تجربه‌ای بنیادین از زیست مهاجر و شکنجه‌دیده است؛ تجربه‌ای که در آن، گذشته نه در پشت سر، بلکه درون پوست، در چین‌وچروک عضله، و در ساکت‌ترین نواحی تن ادامه دارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">چنین است که زمان در روایت «رفلکسولوژی» نه خطی، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">لایه‌لایه، انباشته، و انباشتی از تکرار ناخواسته</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. مکان نیز نه ظرفی خنثی برای وقوع رویدادها، بلکه خود بدل به پدیداری از حافظه می‌شود: کلینیک فیزیوتراپی، به‌واسطهٔ لمس، به زندان تبدیل می‌شود؛ و ونکوور، با تمام آرامشش، همچنان حامل سایهٔ وطنِ سرکوب‌گر باقی می‌ماند.</span></span></p>
<figure id="attachment_25364" aria-describedby="caption-attachment-25364" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-25364" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/08/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%AD.jpg?resize=375%2C500" alt="حمید مساح، نویسندهٔ داستان رفلکسولوژی" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/08/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%AD.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/08/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%AD.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="(max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-25364" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">حمید مساح، نویسندهٔ داستان رفلکسولوژی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>زبان نیمه‌اروتیک یا اروتیسمِ رنج</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در سطحی نخستین، لمس در این داستان واجد بار اروتیکی است. اما این اروتیسم، نه از جنس اغواگری یا خواست شهوانی، بلکه از نوعی </span><i><span style="font-weight: 400;">حسی‌بودگیِ عذاب‌آلود</span></i><span style="font-weight: 400;"> تغذیه می‌کند؛ اروتیسمی سرد، بی‌هیجان، خنثی و در عین حال درونی و لرزان. بدنی که زیر دست‌های مینامی به ارتعاش درمی‌آید، بدنی نیست که از لذت لبریز شود؛ بلکه بدنی است که از تماس، به یاد </span><i><span style="font-weight: 400;">رنج</span></i><span style="font-weight: 400;"> می‌افتد. این زبان لمس، زبان اروتیسم نیست، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">زبان </span></i><i><span style="font-weight: 400;">شکنجهٔ فراموش‌نشدنی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است که در لایه‌های عضله و اعصاب پنهان شده و اکنون، زیر فشار انگشت‌های زنِ ژاپنی، بی‌صدا جیغ می‌کشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در روایت، اندام مینامی توصیف می‌شود: «انگشت‌های ظریف»، «قدرت پنجه‌ها»، «خنکیِ کف دست» و «دقت انگشتان»؛ اما این توصیف‌ها نه برای برانگیختن میل، که برای بازسازی رنج‌اند. اینجا با اروتیسمی مواجهیم که همچون عکس‌برگردانِ حافظهٔ درد عمل می‌کند. لمس، هم‌زمان کنشی </span><i><span style="font-weight: 400;">شفابخش و ویرانگر </span></i><span style="font-weight: 400;">است. درست بسان جریان الکتریکی که برای درمان اختلال به کار می‌رود، اما در عین حال بدن را به لرزش وادار می‌کند، لمس مینامی نیز بدن راوی را بین دو قطب متضاد نگه می‌دارد؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">آسودگی و اضطراب، اطمینان و تهدید، لذت و ترس</span></i><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی می‌گوید: «انگشت‌های مینامی کمی می‌لغزند و ناخواسته، گودی کف پایم را لمس می‌کنند، مورمورم می‌شود. تمام بدنم مثل بیماری که شوک الکتریکی به بدنش وصل شده است، موج‌وار از روی تخت بلند می‌شود و با شدت هرچه تمام‌تر به تخت برخورد می‌کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این جمله، با یک </span><i><span style="font-weight: 400;">لحظهٔ هم‌پوشانی حسی و تاریخی</span></i><span style="font-weight: 400;"> مواجهیم: تماس فیزیکی امروز، به‌ناگاه </span><i><span style="font-weight: 400;">بدنِ شکنجه‌شدهٔ دیروز</span></i><span style="font-weight: 400;"> را احضار می‌کند. این اروتیسم، برخلاف اندیشهٔ اروتیسم در آثار ژرژ باتای – که با مرگ، سرکشی، و گشودگی به امر متعالی گره خورده – نه به‌سوی «فراگذشت» بلکه به‌سوی </span><i><span style="font-weight: 400;">بازگشت به کابوس</span></i><span style="font-weight: 400;"> گرایش دارد. اروتیسم در اینجا نه در خدمت گشودن مرزها، بلکه در خدمت بازگشایی زخم‌هاست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در واقع، لمس در این داستان، </span><i><span style="font-weight: 400;">زبان جدیدی از تروما</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. درمانگر نمی‌داند، اما هر تماسش یک واژهٔ بی‌صداست در زبانِ شکنجه؛ و راوی، که بدنش هنوز در زیست‌سیاست سرکوب تنفس می‌کند، این واژه‌ها را می‌شنود، بی‌آنکه کسی آن‌ها را ادا کند. بدن او هنوز به رژیم قدرت واکنش نشان می‌دهد، حتی در لحظه‌ای که هدفش </span><i><span style="font-weight: 400;">درمان</span></i><span style="font-weight: 400;"> است..</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این دوگانگی – دستانی که هم مهربان‌اند و هم دردزا – ما را به قلب </span><i><span style="font-weight: 400;">تجربهٔ تبعید و شکنجه</span></i><span style="font-weight: 400;"> می‌برد، جایی‌که هیچ تماسی بی‌خطر نیست و هیچ آسودگی‌ای بدون سایهٔ تهدید دوام نمی‌آورد. این بدن، بدنی است که اعتماد را فراموش کرده و هر «نوازش»، برایش شکلی پنهان از بازجویی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این ساحت، تماس نه تصدیق حضور، بلکه یادآور غیاب خویشتن است: لمس نه نشانهٔ همدلی، بلکه بازتاب غیابِ امنیت است؛ زیرا بدن، هرگونه تماس را با حافظه‌ای پاسخ می‌دهد که دیگر در اختیار راوی نیست، بلکه او را به اختیارِ خود درآورده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در نتیجه، آنچه در سطح امر اروتیک نمود پیدا می‌کند، در لایه‌های زیرین خود چیزی جز </span><i><span style="font-weight: 400;">بازتاب پاتولوژیک شکنجه</span></i><span style="font-weight: 400;"> نیست. اروتیسمی که از بدن سرچشمه می‌گیرد، اما به‌جای شهوت، </span><i><span style="font-weight: 400;">تجربهٔ انجماد</span></i><span style="font-weight: 400;"> را زنده می‌کند. در اینجا، لمس، از معنا تهی نشده، بلکه از معنا </span><i><span style="font-weight: 400;">اشباع</span></i><span style="font-weight: 400;"> شده: اشباع از حافظه، اشباع از ترس، اشباع از سکوت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نقش مینامی: فرشته، شکنجه‌گر یا درمانگر؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شخصیت مینامی در این داستان، همان‌گونه که از توصیفات ظریف و لحظات شکنندهٔ او برمی‌آید، نه در چارچوب‌های مرسوم قابل‌تعریف است و نه به یکی از نقش‌های ثابت زنانه (معشوقه، مادر، درمانگر) </span><span style="font-weight: 400;">قابل‌تقلیل. او فراتر از این</span><span style="font-weight: 400;"> نقش‌ها، </span><i><span style="font-weight: 400;">چهره‌ای واسط</span></i><span style="font-weight: 400;"> است: هم‌زمان پیکر مادینه‌ای عینی و روحی سوبژکتیو که میان لایه‌های چندگانهٔ حافظه، درد و امید، آمدوشد می‌کند. اگر در نگاه نخست مینامی صرفاً فیزیوتراپیستی حرفه‌ای به نظر آید، در بستر پنهانی روایت، او بدل می‌شود به </span><i><span style="font-weight: 400;">میانجی میان هستی‌ها و زمان‌های گسسته</span></i><span style="font-weight: 400;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مینامی نه‌صرفاً به بدن راوی دست می‌زند، بلکه به خاطراتی دست می‌زند که هنوز از عمق عضلات و رگ‌ها بیرون نزده‌اند. بدن راوی – همچون آرشیوی زنده از خشونت و فراموشی – در مقابل او باز می‌شود، بی‌آنکه از ابتدا تصمیم گرفته باشد. در اینجا، مینامی نه درمانگر به‌معنای بالینی کلمه، بلکه نوعی </span><i><span style="font-weight: 400;">میانجی پدیدارشناختی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است: او از طریق لمس، یاد را فعال می‌کند؛ از طریق پرسش‌های بی‌تکلف، رازها را آزاد می‌سازد؛ و از طریق سکوت، فضا را برای بازگشت آن‌چه سرکوب شده فراهم می‌آورد. مینامی آینه‌ای است که راوی، چهرهٔ پنهان‌ماندهٔ خویش را در آن می‌بیند – اما این چهره، چهرهٔ رنج است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوگانهٔ فرشته/شکنجه‌گر در او با دقتی استعاری جای گرفته است. او چهره‌ای آرام و مهربان دارد، اما لمسش همان لمسِ «دست‌های مردی در زندان» را یادآور می‌شود. بی‌آنکه بخواهد، بدن راوی را به واکنشی وا‌می‌دارد که نه واکنشی به اکنون، بلکه به گذشته‌ای خفته در بافت‌های عصبی است. درست همان‌گونه که در نظریه‌های حافظهٔ تروماتیک تأکید می‌شود، مینامی بدل می‌شود به ماشهٔ بی‌اختیار خاطره؛ او یادآور چیزی می‌شود که هرگز قرار نبوده دوباره لمس شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و با این‌همه، مینامی فرشته است نیز: او – با شاخهٔ گیلاسی که در پایان داستان به راوی می‌دهد – بدل می‌شود به </span><i><span style="font-weight: 400;">نشان بهار</span></i><span style="font-weight: 400;">. اما این بهار، همان بهار آغاز داستان نیست. آن بهار، نماد خام‌دستیِ امید و نوزایی است؛ بهاری که راوی آن را در میان «رنگین‌کمان و گیلاس و بارانِ ونکووری» توصیف می‌کرد. اما بهاری که مینامی می‌آورد، بهاری‌ست </span><i><span style="font-weight: 400;">زخم‌خورده، آگاه، و دیده‌ور</span></i><span style="font-weight: 400;">. این بهار، پاکیِ آغاز را ندارد، بلکه آغشته به آگاهی است: آگاهی از زخم، از سکوت، از تاریخ بدنِ دردکشیده.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25363" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/08/man-3982787.jpg?resize=500%2C333" alt="روایت بدن‌مند: رفلکسولوژی حافظه در ادبیات مهاجرت
خوانشی از داستان کوتاه «رفلکسولوژی» نوشتهٔ حمید مساح
دکتر نگین ساسان‌فر
#ادبیات #داستان #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/08/man-3982787.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/08/man-3982787.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/08/man-3982787.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">مینامی «می‌داند». و این دانستن، نه دانشی پزشکی یا حرفه‌ای، بلکه دانشی شهودی و وجودی است؛ دانستن از طریق تماس، از طریق نگاه، از طریق آن‌چه گفته نمی‌شود. او شاهد است – نه‌فقط شاهدِ بدنِ راوی، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">شاهدی بر حقیقتی غیرفردی</span></i><span style="font-weight: 400;">: حقیقت تبعید، شکنجه، و بازماندگی.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این معنا، مینامی را می‌توان </span><i><span style="font-weight: 400;">فیگور میانجی‌گری در تجربهٔ مهاجرت</span></i><span style="font-weight: 400;"> دانست. او حامل زبان دیگری است، فرهنگی دیگر، لمسی دیگر؛ اما در همین بیگانگی است که راوی می‌تواند برای نخستین بار به چیزی نزدیک شود که هرگز در زبان خود نتوانسته بود لمس کند. لمس مینامی، به‌نوعی، </span><i><span style="font-weight: 400;">زبان دیگری</span></i><span style="font-weight: 400;"> برای سخن‌گفتن از زخم است، بدون آنکه این زخم به کلام درآید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌تعبیر دیگر، مینامی خود بدل به متافور می‌شود: استعاره‌ای زنده از تلاقی میان زیست‌جهان‌های گسسته. میان زندان و کلینیک، میان وطن و مهاجرت، میان بی‌حسی و احساس، میان خاموشی و بازگویی. او تجسم حضور سومی‌ست که پدیدارشناسان از آن با عنوان </span><i><span style="font-weight: 400;">امر واسط</span></i><span style="font-weight: 400;"> یاد می‌کنند؛ چیزی که نه این است و نه آن، اما از خلال آن‌ها معنا شکل می‌گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و شاید، در پایان، باید گفت که اگر راوی می‌تواند «دوباره راه برود»، این نه فقط نتیجهٔ بازسازی عضلات است، بلکه نشانه‌ای است از بازسازی پیوندی گسسته میان بدن، حافظه، و جهان. و مینامی، در این مسیر، نه‌فقط درمانگر، بلکه راهنما، </span><i><span style="font-weight: 400;">شاهد بی‌صدا</span></i><span style="font-weight: 400;">، و </span><i><span style="font-weight: 400;">فرشتهٔ خاطره</span></i><span style="font-weight: 400;"> است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ساختار داستان: لوپ زمانی، تقارن آغاز و پایان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ساختار روایی داستان، بر یک حرکت دایره‌وار استوار است؛ حرکتی که در ظاهر به نقطهٔ آغاز بازمی‌گردد، اما در عمق، از بازگشت فاصله می‌گیرد. آغاز و پایان داستان، هر دو با تصویر طبیعتِ ونکوور قاب‌بندی شده‌اند: نسیمی خنک، گلبرگ‌هایی پاشیده بر پیاده‌رو، و حضور خاموشِ بهار. اما این تقارن ظاهری، صرفاً تکراری مکانیکی نیست؛ بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">بازگشتی دگرگون‌شده</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. لوپ زمانی داستان، </span><i><span style="font-weight: 400;">لوپ خاطره</span></i><span style="font-weight: 400;"> است – تکراری که هیچ‌گاه بازگشتِ عین‌به‌عین نیست، بلکه هر بازگشتی دربردارندهٔ دگرگونی‌ هستی‌شناختی است. آنچه در ابتدا تصویر خام خیال است، در انتها بدل به تصویری پُست‌تروماتیک می‌شود: گلبرگ‌هایی که دیگر نشانهٔ رهایی نیستند، بلکه با هر افتادنشان، صدایی از گذشته را به گوش می‌رسانند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">داستان با بهره‌گیری از تقارن آغاز/پایان، فضایی از «بازگشت‌ناپذیری» را در دل بازگشت بازمی‌سازد. همان‌گونه که پل ریکور در تحلیل حافظه و زمان می‌گوید، حافظه هیچ‌گاه بازنمایی خنثای گذشته نیست؛ بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">بازآفرینی‌ای اکنونی از گذشته‌ای آسیب‌دیده</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. پایان داستان که با راه‌رفتن لنگان‌لنگان راوی به پایان می‌رسد، واجد نوعی دوگانگی وجودی است: هم نشانهٔ بازسازی جسمانی است و هم نشانهٔ ناتوانی در بهبود کامل. درمان صورت گرفته، اما به‌قیمت نوعی آگاهی زخم‌خورده. راوی اکنون «راه می‌رود»، اما راه‌رفتنش بر روی زمینی است که هنوز خاطرهٔ خون و تحقیر را زیر پوستش دارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کفش‌هایی که راوی به پا دارد – همان کفش‌هایی که در کلینیک پوشیده بود – به ابژه‌ای ترومازد‌ه بدل شده‌اند: آن‌ها نه‌فقط پوششی برای حرکت، بلکه نشانه‌ای از توقف‌اند؛ از زخمی که در عمق حافظهٔ بدنی رسوب کرده‌اند. درد این کفش‌ها، نه درد فیزیکی، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">دردی هرمنوتیکی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است: نشانه‌ای از گسستی که هیچ‌گاه التیام نیافته است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از سوی دیگر، خاطرهٔ مأمور و توصیه‌اش به راوی که «هرگز پشت سرت را نگاه نکن»، دقیقاً در تعارض با میل مقاومت‌ناپذیر راوی برای بازگشت به گذشته عمل می‌کند. این کشمکش درونی – میان میل به فراموشی و ضرورت یادآوری – نقطهٔ تنش‌زای داستان است. گذشته، همچون شبحی، پشت سر باقی نمی‌ماند؛ بلکه در هر لحظه، بر شانهٔ راوی دست می‌گذارد. این میل به نگاه‌کردن به عقب، از حیث روان‌شناسی تروما، بیان‌گر </span><i><span style="font-weight: 400;">غریزهٔ بازگشت به محل زخم</span></i><span style="font-weight: 400;"> است: نه برای تکرار رنج، بلکه برای به‌رسمیت‌شناختن آن. نگریستن به پشت سر، نه به قصد بازگشت، بلکه به نیت تثبیت «آنچه واقعاً رخ داده»، ضروری است. فراموشی، ناممکن است؛ و هر تلاشی برای سرکوب حافظه، تنها به تقویت بازگشت آن انجامیده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این لوپ زمانی، آنچه تغییر کرده، نه طبیعت است و نه موقعیت مکانی، بلکه</span> <i><span style="font-weight: 400;">آگاهی هستی‌شناختی راوی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است. در آغاز داستان، جهان خارج همچون بوم سپیدی است که هر تصوری می‌توان بر آن افکند؛ اما در پایان، همین جهان بیرونی، بدل به پژواک خاطراتی درونی شده است که هیچ‌کجا، حتی شهر آرام و بارانی ونکوور، نمی‌تواند از آن مصون باشد. تقارن آغاز و پایان، در این معنا، نه‌تنها ساختاری بلاغی، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">ساختاری هستی‌شناختی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است: بازگشتِ جهان، اما نه به‌مثابهٔ همان، بلکه به‌مثابهٔ دیگری.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شاید بتوان در پرتو اندیشهٔ موریس مرلو-پونتی نیز به این تقارن نگریست؛ جایی که او بدن را نه ابژه‌ای زیستی، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">شیوه‌ای از بودن در جهان</span></i><span style="font-weight: 400;"> تعریف می‌کند. بدن راوی، در پایان داستان، همان بدن آغاز نیست؛ حتی اگر به‌ظاهر راه می‌رود، این راه‌رفتن بر بستری از گسست‌ها و انعکاس‌هاست. راه‌رفتن، حرکتی است به‌سوی آینده، اما با زخمی که هنوز در گام‌ها رسوب دارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مجموع، ساختار داستان با بهره‌گیری از تکرار، تقارن، و بازگشت، نوعی </span><i><span style="font-weight: 400;">چرخش اگزیستانسیال</span></i><span style="font-weight: 400;"> را سامان می‌دهد؛ چرخشی که نه به آرامش می‌رسد، نه به خلاصی، بلکه به سطحی از پذیرش آگاهانهٔ زخم. و شاید، همین پذیرش است که نخستین گامِ درمان واقعی است؛ درمانی که نه‌فقط عضلات را، بلکه تاریخِ مجروحِ بدن را در خود دربرمی‌گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ادبیات مهاجرت به‌مثابهٔ رفلکسولوژی ذهن</b><b><br />
</b><b><br />
</b><span style="font-weight: 400;">اگر رفلکسولوژی را در معنای گسترده‌اش، نه‌صرفاً به‌مثابهٔ فشار بر نقاطی از بدن برای تحریک حافظهٔ عصبی، بلکه به‌مثابهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">فراخوانیِ ناخودآگاهِ حسی</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">بازتاب تروما</span></i><span style="font-weight: 400;"> در بستر بدن درک کنیم، آن‌گاه می‌توان ادبیات مهاجرت را نیز به‌عنوان گونه‌ای از رفلکسولوژی فرهنگی و ذهنی بازخوانی کرد. این ادبیات، در معنایی کهن‌الگووار، به نقاط فشردهٔ حافظهٔ جمعی، به زخم‌های نادیده‌گرفته‌شدهٔ زبان مادری، و به تنش‌های بین بدن و فرهنگ، فشار می‌آورد. روایت مهاجر، در این زمینه، نه از جنس نقل‌قولی صرف از گذشته، بلکه نوعی احضارِ بدنیِ حافظه است؛ گویی هر جمله، فشاری‌ست بر یک نقطهٔ عصبی از هستی روان‌جسمانی راوی.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">زبان داستانی راوی – با ایجازش، با ظرافتِ طنازش، و با شدتِ حسی‌بودگی‌اش – بازنمایی این فشارهای رفلکسیو است. جملات کوتاه، گاه بریده‌‌بریده‌اند، همچون بازدم‌های کسی که میان رنج و سکوت، تنها نفس می‌کشد. تصاویر لمسی، دائماً مخاطب را به سطح پوست، به گودی پا، به لرزش عضله، یا فشار انگشت‌ها می‌برند. این زبان، دانایی را از سطح انتزاعی به سطحی عمیقاً بدنی تقلیل نمی‌دهد، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">بازمی‌سازد</span></i><span style="font-weight: 400;">: اینجا، بدن، دیگر فقط موضوع روایت نیست، بلکه خودِ روایت است. بدن، حافظه را می‌نویسد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این معنا، ما با </span><i><span style="font-weight: 400;">بدن‌مندی زبان</span></i><span style="font-weight: 400;"> مواجه‌ایم؛ زبانی که همچون پوست، حساس، لغزان، و در عین حال، حامل نقش و نگارهای تروماست. برخلاف روایت‌های مهاجرتی‌ای که بر محور هویت، تفاوت فرهنگی یا سیاست اقامت می‌چرخند، این روایت، </span><i><span style="font-weight: 400;">تمرکز را از هویت انتزاعی به حافظهٔ جسمانی</span></i><span style="font-weight: 400;"> منتقل می‌کند. راوی، نه فقط مهاجری در جهان اجتماعی، بلکه مهاجری در قلمرو خودِ بدن خویش است: بدنی که مکانِ سیاست است، میدان درد است، و حافظهٔ مقاومت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بدین‌سان، ادبیات مهاجرت در این روایت، بدل می‌شود به نوعی «بازتاب‌شناسی روان‌بدنی». زبان، همان‌قدر که می‌گوید، می‌لمسد؛ همان‌قدر که توصیف می‌کند، فشار می‌آورد. می‌توان در اینجا به قرائت‌هایی از فلسفهٔ زبان آگامبن نیز ارجاع داد؛ آنجا که زبان را نه ابزار انتقال معنا، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">جایگاهِ عریانی</span></i><i><span style="font-weight: 400;"> وجود</span></i><span style="font-weight: 400;"> می‌داند. در همین خط سیر، زبانِ مهاجری که در عین سادگی، حاملِ بار لمسی و عاطفی شدید است، نوعی </span><i><span style="font-weight: 400;">برهنگی اگزیستانسیال</span></i><span style="font-weight: 400;"> را نشان می‌دهد. راوی، خود را با بدنش می‌نویسد؛ و بدن، در اینجا، نه‌فقط اندام، بلکه صحنه‌ای‌ست که زبان و حافظه و درد، روی آن اجرا می‌شوند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از منظر پدیدارشناسی نیز، اینجا بدن صرفاً جایگاه تجربه نیست، بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">خود تجربه</span></i><i><span style="font-weight: 400;"> است</span></i><span style="font-weight: 400;">. زبان از درونِ گوشت و عصب سخن می‌گوید. تجربهٔ مهاجرت، نه‌فقط عبور از یک مرز جغرافیایی، بلکه عبور از مرزهای میان حس و معنا، میان لمس و گفتار، میان تروما و بازنمایی است. آنچه رخ می‌دهد، انتقال معنا نیست؛ بلکه </span><i><span style="font-weight: 400;">بازنمایی یک لمس</span></i><i><span style="font-weight: 400;"> است</span></i><span style="font-weight: 400;">، لمسی که زبان آن را به دوش می‌کشد، بدون آنکه از وزنش بکاهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان می‌توان گفت: همان‌گونه که در رفلکسولوژی، فشردن یک نقطه از کف پا می‌تواند دردی از حافظهٔ گمشده را بازگرداند، ادبیات مهاجرت این داستان نیز از طریق فشار بر نقاط خاصی از بدن و زبان، تروماهای فرهنگی و روانی را احضار می‌کند. این ادبیات، نه به‌عنوان بازنمایی واقعیت، بلکه به‌مثابهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">کنش درمان‌گری در سطح حافظهٔ زیسته</span></i><span style="font-weight: 400;"> عمل می‌کند. نوعی درمان از طریق نوشتن بدن؛ بدنی که هنوز زنده است، هنوز احساس می‌کند، و هنوز روایت می‌شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فضا و مکان به‌مثابهٔ بدن: از کلینیک تا بازداشتگاه</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان «رفلکسولوژی»، فضا و مکان صرفاً ظرفی برای رخداد نیستند، بلکه خود، بخشی از بدن راوی‌اند؛ آن‌ها از «خارج» به «درون» نفوذ می‌کنند و در حافظهٔ جسمی و روانی راوی حک می‌شوند. کلینیک فیزیوتراپی با آن تخت سفید، ابزارهای درمانی، و نسیم بهاری، تنها جایی برای بهبود نیست، بلکه بازتابِ ناخودآگاهِ همان بازداشتگاهِ بی‌نامی‌ست که راوی پیش‌تر تجربه‌اش کرده است. اتاق درمان، با نور ملایم و لمس‌های مهربان، به‌ناگاه در چشم بستهٔ راوی، به همان اتاق بازجویی تیره و سرد بدل می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا مفهوم «بدن‌مندیِ فضا» به‌خوبی قابل‌مشاهده است. به‌تعبیر گاستون باشلار، مکان‌هایی که به‌ظاهر از ما جدا هستند، در ساحت روانی ما نهادینه می‌شوند و به بخشی از خاطرهٔ جسمانی‌مان بدل می‌گردند. بدنِ راوی با فضا رابطه‌ای عینی و بی‌واسطه دارد. این رابطه نه‌صرفاً حسی، بلکه بازتابی از ترومای گذشته است. فضا و بدن، در این روایت، دو روی یک تجربه‌اند: تنش در عضله به‌یادگارمانده از شلاق، در اتاق روشن درمان دوباره زنده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عبارت دیگر، داستان به‌جای تقابل سادهٔ «اینجا و آنجا»، یا «گذشته و حال»، از طریق تجربهٔ بدنی فضاها، این تقابل را در هم می‌شکند. مکانِ امن امروز، همان مکانِ ترسناک دیروز است، و تمایز میان آن‌ها نه در هندسه، بلکه در حافظهٔ عضلانی و روانی راوی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>صحنهٔ نهایی: نگاه واپسین، بازگشت یا رهایی؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پایان داستان با حرکتی دوگانه شکل می‌گیرد: از یک‌سو راوی «لنگان‌لنگان» از کلینیک بیرون می‌رود، حرکتی به‌ظاهر رو به جلو؛ و از سوی دیگر، برخلاف توصیهٔ مأمور زندان – «دیگر پشت سرت را نگاه نکن» – بازمی‌گردد و پشت سرش را می‌نگرد. این بازگشت، لحظه‌ای حیاتی در روایت است: نه‌تنها بازگشتی فیزیکی، بلکه بازگشتی به خاطره، به احساس، به حضور زن درمانگر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مینامی پشت پنجره ایستاده است و شاخه‌ای از درخت گیلاس در دست دارد، درختی که پیش‌تر در توصیف زیبایی طبیعت بهاری آمده بود. این صحنه، با رنگ‌های صورتی و سفید، با حضور زن و با نسیمی که گلبرگ‌ها را در هوا می‌پراکند، برساخته‌ای‌ست از استعارهٔ امید، امکانِ رهایی، و نوعی «بازخوانی» یا «بازنویسی» گذشته از خلال لمس و نگاه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این صحنه همچنین واجد نوعی دوگانگی است: آیا این نگاه واپسین، نگاه خداحافظی است یا گرفتار‌شدن دوباره در گذشته؟ آیا بازگشتِ نگاه به‌سوی مینامی، بازگشت به مهر و امکان شفاست یا نشانه‌ای از ناتوانی در رهایی از بند خاطرات؟ این تردید، خودْ بنیان پایانی داستان را می‌سازد و آن را از نوعی پایان‌بندی بسته و قطعی بازمی‌دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بازتاب‌شناسی، استعارهٔ مفهومی، و حافظهٔ بدن</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر رفلکسولوژی را صرفاً به‌مثابهٔ یک تکنیک درمانی بنگریم، از درکِ وجه استعاری و عمیق آن در این داستان باز خواهیم ماند. داستان مساح، بازتاب‌شناسی را به یک نظریهٔ استعاری بدل می‌کند: بدن به‌مثابهٔ حافظه، لمس به‌مثابهٔ بازخوانی، و درد به‌مثابهٔ زبانِ ناگفته.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا می‌توان از نظریهٔ «استعارهٔ مفهومی» لیکاف و جانسون استفاده کرد: بدن، نه‌فقط به‌عنوان مکان فیزیکی، بلکه به‌عنوان عرصهٔ مفهومیِ تجربه‌های گذشته و حال عمل می‌کند. ماساژ پا – به‌ویژه تمرکز بر گودی، مچ، و ناحیه‌های خاص – خود استعاره‌ای از برانگیخته‌شدن نواحی فراموش‌شدهٔ حافظه است. همان‌طور که در بازتاب‌شناسی فشار بر یک نقطهٔ خاص از پا، اثری در اندام دیگر ایجاد می‌کند، فشارِ لمس‌های مینامی نیز نقطه‌های پنهان روان راوی را تحریک می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از سوی دیگر، با ارجاع به نظریهٔ «بدن به‌مثابهٔ حافظه» (body memory) که در روان‌کاوی و پدیدارشناسی معاصر طرح شده، می‌توان گفت: آنچه راوی تجربه می‌کند، نوعی بروز حافظهٔ غیرکلامی‌ست. او نمی‌تواند به‌راحتی بگوید که چه دیده، چه حس کرده، یا چگونه زجر کشیده است؛ اما بدن او، از خلال لمس، تنش، درد، و مورمور، زبان گشوده است. این زبانِ بدن، همان چیزی‌ست که ادبیات مهاجرت و تروما بیش از همه در پی بازنمایی آن است: زبانِ بدون واژه، روایت بدون راوی، و حقیقتی که در سکوت تن شکل می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، «رفلکسولوژی» داستانی‌ست دربارهٔ بازگشت؛ اما نه بازگشت صرفاً مکانی، بلکه بازگشت به درون، به حافظه، به درد و لمس، و در عین حال، تلاشی‌ست برای بازنویسی آن از طریق هنر، زیبایی، و زبان. این داستان، زبان بدن را به متن ادبی بدل می‌کند و از خلال آن، لحظه‌ای از «امکان رهایی» را به نمایش می‌گذارد؛ رهایی‌ای که شاید تنها در بازگشتِ نگاه به دست می‌آید.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">داستان «رفلکسولوژی» در نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش، بهار ۱۴۰۴، منتشر شده است. نسخهٔ چاپی این فصلنامه را می‌توان از کتاب‌فروشی پان‌به در داون‌تاون ونکوور خریداری کرد.</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><span style="font-weight: 400;">همچنین می‌توان این داستان را در نسخهٔ دیجیتال فصلنامه از طریق لینک زیر خواند:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://online.fliphtml5.com/qmuk/zvzk/#p=19"><span style="font-weight: 400;">https://online.fliphtml5.com/qmuk/zvzk/#p=19</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></a><span style="font-weight: 400;">انجمن فرهنگی پرسش، ناشر این فصلنامه، در اطلاعیه‌ای عنوان کرده: </span><span style="font-weight: 400;">«در انتشار مجله به‌هیچ عنوان اهداف مالی و انتفاعی نداشته و نداریم. خوشنود خواهیم شد صرفاً اگر بخشی از هزینه‌های طراحی نشریه و چاپ با تیراژ محدود آن تأمین شود. بنابراین با درنظرداشتن محدودیت‌ها و امکانات، دسترسی علاقه‌مندان داخل ایران را رایگان در نظر گرفتیم و با هدف تأمین بخشی از هزینه‌های شماره‌های آینده و ایجاد امکان ادامهٔ حیات و کار نشریه از عزیزان خارج از کشور صمیمانه درخواست می‌کنیم در ازای دسترسی به فصلنامه، ۵ دلار کانادا یا معادل آن را به حساب پی‌پل انجمن (PorseshCA) به آدرس ایمیل </span><a href="https://mail.google.com/mail/?view=cm&amp;fs=1&amp;tf=1&amp;to=info@porsesh.ca"><span style="font-weight: 400;">info@porsesh.ca</span></a><span style="font-weight: 400;"> واریز نمایند.»</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/08/25/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%86%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%81%d9%84%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af/">روایت بدن‌مند: رفلکسولوژی حافظه در ادبیات مهاجرت؛ خوانشی از داستان کوتاه «رفلکسولوژی» نوشتهٔ حمید مساح</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/08/25/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%86%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%b1%d9%81%d9%84%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25360</post-id>	</item>
		<item>
		<title>محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج؛ گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش </title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Jun 2025 01:43:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهین سراج]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فصلنامهٔ فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[محمدتقی بهار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=25053</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور شنبه ۲۴ مهٔ ۲۰۲۵، نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه» با سخنرانی دکتر شهین سراج، پژوهشگر، ادیب و نویسنده، برگزار شد. گردانندگی این برنامه را فریبا فرجام، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ این انجمن، بر عهده داشت و علاقه‌مندان از نقاط مختلف جهان در آن شرکت کرده بودند.  در این برنامه که حدود دو ساعت و نیم به طول انجامید، دکتر شهین سراج دربارهٔ ادبیات مشروطه،...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/">محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج؛ گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبه ۲۴ مهٔ ۲۰۲۵، نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه» با سخنرانی دکتر شهین سراج، پژوهشگر، ادیب و نویسنده، برگزار شد. گردانندگی این برنامه را فریبا فرجام، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ این انجمن، بر عهده داشت و علاقه‌مندان از نقاط مختلف جهان در آن شرکت کرده بودند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در این برنامه که حدود دو ساعت و نیم به طول انجامید، دکتر شهین سراج دربارهٔ ادبیات مشروطه، و شناخت بهار و نقش آفرینندگی او در این حوزهٔ ادبی سخنرانی کرد. پس از سخنرانی ایشان، زمانی هم به پرسش و پاسخ اختصاص داده شد. با توجه به محدودیت فضای مجله، در این گزارش تنها به خلاصه‌ای از سخنان </span><b>دکتر شهین سراج</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت‌مؤسس انجمن فرهنگی پرسش، می‌پردازیم. علاقه‌مندان می‌توانند با دنبال‌کردن کانال یوتیوب انجمن فرهنگی پرسش از طریق لینک </span><a href="http://www.youtube.com/@PorseshCulturalAssociation"><span style="font-weight: 400;">youtube.com/@PorseshCulturalAssociation</span></a><span style="font-weight: 400;">، زمانی که ویدئو آماده شد و انتشار یافت، نسخهٔ کامل این نشست را تماشا کنند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ابتدای این نشست، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، به معرفی دکتر شهین سراج پرداخت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«خانم دکتر شهین سراج در سال ۱۳۳۰ در شیراز چشم به جهان گشودند. از پنج‌سالگی به تهران آمدند و پس از دریافت لیسانس از دا</span><span style="font-weight: 400;">نشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به‌مدت سه سال با سِمت خبرنگار در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به کار پرداختند و سپس</span><span style="font-weight: 400;"> برای ادامهٔ تحصیل عازم کشور فرانسه شدند. در فرانسه پس از دریافت چندین دیپلم پژوهشی، در سال ۱۹۹۶ موفق به دریافت دکترا در رشتهٔ ایران‌شناسی از دانشگاه سوربون شدند. پایان‌نامهٔ خانم شهین سراج دربارهٔ مفهوم وطن در دیوان محمدتقی بهار ملک‌الشعرا می‌باشد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر شهین سراج به‌عنوان استاد زبان و ادب فارسی در مدرسهٔ زبان‌های شرقی موزهٔ لوور به تدریس پرداختند و همچنین با سازمان پژوهش‌های علمی فرانسه همکاری داشتند و در سال ۱۹۹۹ با یاری این سازمان موفق به برگزاری همایش بین‌المللی بزرگداشت بهار در پاریس شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در سال ۲۰۰۶ سایت پژوهشی بهار ملک‌الشعرا را پایه‌گذاری نمودند و در آن به گردآوری مقالات تخصصی بهارشناسان پرداختند. در سال ۲۰۰۹ با همکاری پاره‌ای از مهرورزان به ف</span><span style="font-weight: 400;">رهنگ ایران، انجمن بهار، کانون دانش‌پژوهان جوان ایرانی، را در فرانسه پایه‌گذاری کردند. این انجمن موفق به برگزاری گردهمایی‌های پیوسته در زمینهٔ شناخت ادب، هنر و تاریخ ایران و همچنین برگزاری جشن‌ها و آیین‌های ایرانی در کشور</span><span style="font-weight: 400;"> فرانسه گشت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایشان همچنین در همایش‌های بزرگداشت بهار در پاریس و همایش‌های فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد و دانشگاه هامبورگ، به‌عنوان سخنران شرکت کردند. دکتر شهین سراج پژوهش‌ها و تألیفات پرشماری در زمینه‌های شعر و ادب فارسی به‌خصوص محمدتقی بهار و اشعار او، ادبیات دوران قاجار، شاهنامه‌پژوهی، عرفان و اشعار حافظ دارند. ایشان همچنین نویسندهٔ مقالات متعددی دربارهٔ موسیقی و تفسیر فیلم هستند، و سه رمان بلند و چند داستان کوتاه نیز در کارنامهٔ پربار فرهنگی خودشان دارند.» </span></p>
<figure id="attachment_25056" aria-describedby="caption-attachment-25056" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-25056" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?resize=500%2C502" alt="عکس از صفحهٔ فیس‌بوک دکتر شهین سراج" width="500" height="502" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94-%D9%81%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%A9-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-25056" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">عکس از صفحهٔ فیس‌بوک دکتر شهین سراج</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>دکتر شهین سراج</b><span style="font-weight: 400;"> به سخنرانی پرداخت، و همان‌طور که اشاره شد، در اینجا به بخش‌های از سخنان ایشان می‌پردازیم: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ادبیات مشروطه که شاید بهتر باشد آن را ادبیات روشنگر یا ادبیات دوران مشروطه بنامیم، پیش از آنکه یک سبک ادبی به شمار آید، یک نهضت فکری و فرهنگی و اجتماعی بود. این ادبیات را باید به‌حق فرزند ادبیات عهد بیداری بدانیم، یعنی نهضت ادبی‌ای که از نیمه‌های عهد ناصرالدین‌شاه با نقد موشکافانهٔ اندیشمندانی همچون میرزا آقاخان کرمانی و فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکم‌خان، عبدالرحیم طالبوف، زین‌العابدین مراغه‌ای و بسیاری دیگر، از ادبیات رسمی و درباری آغاز شد. هدف عمدهٔ آنان برون‌بُرد نثر و شعر فارسی از شیوه‌هایی بود که به‌نظر آن‌ها مانع درج تفکر و اندیشه‌های نوین سیاسی و اجتماعی می‌شد. بی‌‌تردید عوامل دیگری همچون تأسیس مدرسهٔ دارالفنون، آشنایی ایرانیان درس‌خوانده با فرهنگ و تمدن اروپایی، ترجمهٔ پاره‌ای از آثار ادبی روشنگر از زبان‌های دیگر، در ساخت‌وساز این نهضت بی‌تأثیر نبود&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حقیقت می‌شود گفت که ادبیات مشروطه گذرگاهی بود میان سنت و تجدد. در حوزهٔ این ادبیات مجموعه‌ای از آفرینش‌ها به‌صورت شعر و نثر و روزنامه و نمایشنامه و داستان و تصنیف به وجود آمد که ما می‌توانیم برای آن‌ها چند ویژگی قائل باشیم. نخست آنکه از نقطه‌نظر درون‌مایه به‌شدت با مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه آمیختگی پیدا کرد. شاید کمتر دوره‌ای را می‌توان در ادوار ادب فارسی یافت که تا این حد بازتاب‌دهندهٔ مسائل سیاسی و اجتماعی بوده باشد. مضامین عمده‌ای همچون وطن‌پرستی، مشروطه‌خواهی، جانب‌داری از برپایی مجلس قانون‌گذاری ملی، استعمارستیزی و اعتراض به دست‌اندازی بیگانگان به خاک ایران، نکوهش حجاب و لزوم تساوی حقوق زنان با مردان، مبارزه با خرافات و تعصبات مذهبی، بیش از پیش وارد شعر و نثر فارسی شد. ویژگی دوم اینکه چه در شعر و چه در نثر، نویسندگان و شاعران کوشش کردند زبان بیانی را به زبان کوچه و بازار و زبان محاوره‌ای نزدیک کنند. چرا؟ برای اینکه می‌خواستند با مردم ارتباط برقرار کنند. در این روند روزنامه‌نویسی به‌طرز بی‌سابقه‌ای رواج پیدا کرد. در دورهٔ قبل هم روزنامه‌هایی بودند ولی ما می‌بینیم که در این دوره با سرعت عجیبی دائم روزنامه تأسیس می‌شود؛ روزنامه‌های فکاهی مانند «چرندوپرند»، «ملانصرالدین»، «نسیم شمال» که مسائل جامعه را در قالب طنز بیان می‌کردند، محبوبیت خاصی یافتند و نویسندگانی همچون دهخدا، میرزا جهانگیرخان شیرازی، و سیداشرف‌الدین گیلانی بدان روی آوردند و به نقد ناهنجاری‌های جامعه با زبان طنز پرداختند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این دوره… نسل دیگری از فرهیختگان به وجود می‌آیند و دانشمندانی پا به عرصهٔ فرهنگ و ادب می‌گذارند که درخواست‌های عمده‌تر و توقعات خیلی بالاتری از ادبیات و زبان و اصولاً تجدد داشتند. آن‌ها که باید از ایشان به‌عنوان نسل فرهنگی مشروطه نام برد، که چند سال با فاصله از امضای فرمان مشروطه پا به عرصه ادب گذاشتند، به‌طریق و شیوه‌ای بسیار پویاتر با پژوهش در زبان و ادبیات و تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین، پایه‌های محکمی را برای هویت ملی ما در معنای جدیدش گذاشتند که به‌نوعی اسباب و زمینه‌های رشد فکری و پرورشی ما را فراهم بکند؛ چهره‌هایی همچون محمدعلی فروغی، علی‌اصغر حکمت، فروزانفر، نفیسی، اقبال آشتیانی، حسن تقی‌زاده و بسیاری دیگر و البته محمدتقی بهار که در حقیقت می‌شود از این‌ها به‌عنوان نسل فرهیختهٔ دوران مشروطه صحبت به میان آورد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اصولاً در تاریخِ شناخت شخصیت‌های تأثیرگذار بر فرهنگ و ادب و سیاست کشور ما، شاید کمتر شخصیتی را بتوان یافت که در حد بهار جامع‌الاطراف بوده باشد، به‌سال ۱۲۶۵ خورشیدی از خاندانی سنتی و مذهبی از خراسان برخیزد، تربیت و پرورش ادیبانه‌ای را نزد بزرگان خراسان، نخست نزد پدر شاعر و دانشمندش، کاظم صبوری، و سپس ادیب نیشابوری آغاز کند، مقام ملک‌الشعرایی آستان قدس را که پس از درگذشت پدرش از سوی دربار قاجار به او محول شده بود، به کناری بگذارد و از جوانی با آغازگیری نهضت مشروطیت، با قلم و قدم پا به میدان مبارزات ملی و آزادی‌خواهانه بگذارد، روزنامه تأسیس کند، به نشر باورهای آزادی‌خواهانه و ضدیت با دست‌اندازی قوای متخاصم روس و انگلیس بپردازد، در صحنهٔ سیاست چندین بار بر مسند نمایندگی مجلس شورای ملی بنشیند، در دوره‌های فراتر در کابینهٔ قوام به مقام وزارت برسد، در عرصهٔ شعر و شاعری در سبک‌ها و شیوه‌ها و انواع مختلف شعر پارسی به چنان پایگاهی برسد که در جامعهٔ ادب و فرهنگ ایران، او را پس از جامی، یگانه‌شاعر وارثِ ادب کهن ایران به شمار آورند، در عرصهٔ پژوهش، آثاری در زمینهٔ ادب و فرهنگ و تاریخ و تحلیل و تصحیح متون به وجود بیاورد که هیچ پژوهشگری از آن بی‌نیاز نباشد، در مقام استادی دانشگاه نسلی از اساتید پرورش دهد که به‌نوبهٔ خود نگاهبان میراث بزرگ ادب فارسی باشند، در مقام ریاست انجمن هواداران صلح از مسلک جنگ‌ستیزانهٔ خود با قصیدهٔ پرتوان «جغد جنگ» دفاع کند و در مقام ریاست نخستین کنگرهٔ نویسندگان ایران، جویای نوجویی در شعر و نثر فارسی بشود. ولی همین بزرگ‌مرد ادب، همین خدمتگزار و پاسدار میراث بزرگ ادب و فرهنگ ایران، چندین بار به‌خاطر جانب‌داری از آزادی و دفاع از حقوق ملت خویش به زندان می‌افتد و تبعید می‌شود. چرا؟ زیرا چنان‌که خود می‌پرسد و پاسخ می‌گوید: «چیست جرمش؟ کرده چندی پیش، از آزادی حدیث / تا ابد زین جرم، مطرود درِ سلطان بود» یا بدین سبب که «بلبل به جرم صوت اسیر قفس شود / و آزادوار زاغ بگردد به گلستان» و همین خدمتگزار بزرگ از پس عمری زحمت و مرارت برای تدریس و تألیف، از دولت فخیمهٔ بر سر کار هیچ‌گونه یاری‌ای برای معالجهٔ بیماری سل خود دریافت نمی‌کند و در یکم اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۰، در حالی‌که هنوز یافته‌ها برای نوشتن دارد، در حالی‌که هنوز آرزوها برای سربلندی ایران دارد، چشم از دنیا فرو می‌بندد و جماعتی از ادب‌دوستان را که آرزومند محضر او بودند، در سوگی جاودانه رها می‌کند. اما چنان‌که شاعر گفته است که «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»، بهار زندهٔ جاوید است و چه دلیلی از این قوی‌تر که ما امروز در مرز و بومی هزارها فرسنگ دور از ایران‌زمین و با فاصله‌ای نزدیک به ۷۵ سال که از درگذشت بهار می‌گذرد، اینجا نشسته‌ایم و به گفت‌وگو دربارهٔ آثار او می‌پردازیم…</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25057" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Mohammad-Taqi_Bahar-Original.jpg?resize=367%2C500" alt="محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش #ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش #شعر #محمدتقی_بهار #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="367" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Mohammad-Taqi_Bahar-Original.jpg?w=367&amp;ssl=1 367w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Mohammad-Taqi_Bahar-Original.jpg?resize=220%2C300&amp;ssl=1 220w" sizes="auto, (max-width: 367px) 100vw, 367px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آثار این بزرگ‌مرد ادب را من به دو قسمت تقسیم می‌کنم: آثار منثور بهار و آثار منظوم بهار.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بهار از همان آغازی که پا به عرصهٔ مبارزات ملی گذاشت، به روزنامه‌نگاری روی آورد. اولین مقالاتش در روزنامهٔ نیمه‌مخفی خراسان، ۲۸ اسفند ۱۲۸۷ درج شد. ولی آغاز روزنامه‌نگاری او را باید از تاریخ ۲۴ تیرماه ۱۲۸۸، یعنی پس از گشایش تهران به دست مشروطه‌خواهان و تأسیس روزنامهٔ «نوبهار» دانست. روزنامهٔ «نوبهار» از تاریخ گشایشش، تا سال درگذشت بهار، سال ۱۳۳۰، همواره ادامه داشت. بعضی وقت‌ها این روزنامه به‌خاطر درج مسائلی ضدِنیروهای متخاصم، مثل نیروهای دولت روس که همان موقع در خراسان هم بودند و مسائلی دربارهٔ تجدد، دربارهٔ آزادی زنان، دربارهٔ مفاهیمی از این قبیل که بهار در این روزنامه چاپ می‌کرد، بارها مورد توقیف قرار گرفت و خود بهار هم بارها از خراسان به تهران تبعید شد، ولی هرگز دست از روزنامه‌نگاری برنداشت. اگر «نوبهار» را توقیف می‌کردند، به‌جایش «تازه‌بهار» را افتتاح می‌کرد. اگر «تازه‌بهار» را می‌گرفتند، می‌رفت سراغ «زبان آزاد»… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۲۹۴، بهار به تشکیل انجمن «دانشکده» دست زد و مجلهٔ «دانشکده» را به‌عنوان ارگان انجمن دایر نمود. در این مجله مقاله‌هایی از نویسندگانی همچون عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، رشید یاسمی و جمعی از مردان پرشور آزادی‌خواه درج می‌شد. مقاله‌هایی از ادبیات اروپایی ترجمه می‌شد با نثر خیلی ساده و زیبا که به‌هرحال کمک می‌کرد به اینکه نثر فارسی رو به بهبود بگذارد…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از اقدامات مهم بهار برای شناخت نثر فارسی، تألیف کتاب «سبک‌شناسی» بود که می‌شود گفت در ادبیات فنی جدید واقعاً بی‌‌پیشینه بوده و شاید باید گفت، اعتراف کرد که بهار واضع و پایه‌گذار سبک‌شناسی در ادب فارسی است. این کتاب حاصل بیش از ۳۰ سال پژوهش در هزار سال نثر فارسی است…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نجات متن‌های کهن از اقدامات دیگر بهار است؛ تصحیح علمی متن‌های کهن مثل «تاریخ سیستان»، «تاریخ بلعمی» یا «تاریخ طبری»، «جوامع‌الحکایات عوفی»، «مجمل‌التواریخ و القصص» و از همهٔ این‌ها شاید بارزتر و با اهمیت‌تر، ترجمهٔ چند متن پهلوی به زبان فارسی امروزی… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بهار شاید جزو نخستین ادیبانی بود که از روی شاهنامه سرنوشت فردوسی را نوشت و در «فردوسی‌نامه» غیر از این مبحث بسیار جالب که کسی پیش از بهار به آن دست نبرده بود، ما مقالات مختلفی دربارهٔ ابیات الحاقی در شاهنامه می‌بینیم، دربارهٔ اینکه آیا فردوسی زبان پهلوی می‌دانسته یا خیر. تمام این‌ها را به‌هرحال با رجوع به متن شاهنامه مورد بررسی قرار داد. تصحیحاتی هم از شاهنامه کرد که متأسفانه هیچ‌وقت چاپ نشد، ولی می‌شود گفت بهار از پیشگامان تصحیح متن شاهنامه بوده است… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از «تاریخ احزاب سیاسی» هم باید صحبت بکنم. حالا شما ممکن است فکر کنید که این ربطی به ادبیات ندارد. اتفاقاً خیلی دارد. چون از نثرِ سیاسی نوشتن، از یک دورهٔ تاریخی صحبت‌کردن با تمام واژه‌هایی که به‌هرحال بعد از مشروطیت وارد زبان فارسی شده بود، کار چندان آسانی نبود. بهار شروع کرد به نوشتن تمام آن خاطرات و تمام آن یادهایی که از دورهٔ اول مشروطیت در ذهنش داشت و به‌صورت مقالاتی اول در روزنامهٔ «مهر ایران» این‌ها را چاپ می‌کرد، ولی بعداً به‌صورت کتاب درآورد… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از مهم‌ترین اقدامات دیگر بهار برای یاری به نثر فارسی، تألیف «دستور زبان پنج استاد» بود. شاید در آن زمان‌ها هنوز ما کتاب دستور زبان فارسی به‌صورت علمی و با یک ساختار درست نداشتیم. بهار و چند نفر از ادیبان آن دوره مثل جلال‌الدین همایی، بدیع‌الزمان فروزانفر، رشید یاسمی و عبدالعظیم‌خان قریب نشستند و این دستور زبان را نوشتند که این اقدام بسیار مفیدی بود برای تعلیم زبان فارسی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حال می‌پردازم به آثار منظوم بهار. از ملک‌الشعرای بهار ما دیوان شعری در دست داریم در دو جلد. این دیوان و چاپش، سرنوشت خیلی جالبی دارد که با زندان‌رفتن‌ها و کشمکش‌ها و درگیری‌های سیاسی بهار با رژیم‌های سیاسی و فرمانروایان هر دوره ارتباط تنگاتنگ دارد. اشعار بهار البته در دوران زندگی‌اش در روزنامه‌ها، نشریات، و مجله‌ها چاپ می‌شد، ولی هرگز در زمان زندگی‌اش نتوانست دیوان خودش را چاپ بکند…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">غیر از دیوان بهار، ۴۲ ترانهٔ بهار به‌صورت یک مجلد جداگانه به‌وسیلهٔ آقای یحیی معاصر، همسر خانم چهرزاد بهار [دختر محمدتقی بهار]، چاپ شده؛ با مضامین مختلف سیاسی، اجتماعی، عاشقانه مثل «باد خزان»، مثل «ز من نگارم خبر ندارد»، «ایران هنگام کار است»، یا تصنیف‌های بسیار جالب «عروس گل» یا «زن باهنر» که در رابطه با حجاب نوشته شده و حتی تصنیف‌های سیاسی که بر ضد دخالت روس و انگلیس نوشته شده است…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طیف گسترده‌ای از مسائل اجتماعی در دیوان بهار دیده می‌شود؛ مسائل اجتماعی و سیاسی، نقد رفتارهای ناهنجار ملت از هر دسته، سیاستمدار، دولتمرد، خواص و عوام، اوصاف طبیعت زیبای ایران… مسئلهٔ وطن‌پرستی، مسئلهٔ جانب‌داری از حکومت مشروطه، مسئلهٔ آزادی، استعمارستیزی، مبارزه با خرافات و لزوم تجدد، آزادی زنان، رفع حجاب؛ طیف گسترده‌ای از تمام درون‌مایه‌هایی که من در آغاز این سخن آوردم در رابطه با درخواست‌های مشروطه‌طلبان، در دیوان بهار دیده می‌شود…</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-25058" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=640%2C366" alt="محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش #ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش #شعر #محمدتقی_بهار #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="366" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=300%2C172&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=265%2C153&amp;ssl=1 265w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/06/Porsesh_Dr.ShahinSeraj.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از درون‌مایه‌های پرتوان شعر محمدتقی بهار که شعر او را با جریانات ادبی مشروطه‌خواهان پیوند می‌زند، وطن و وطن‌پرستی است. شاید کمتر پژوهشگری را بتوان یافت که دربارهٔ شعر بهار به جست‌وجو پرداخته باشد و به‌گونه‌ای بدین ویژگی برخورد نکرده باشد. در دیدهٔ بیشتر رهروان پهنهٔ گستردهٔ شعر بهار، نفوذ و تأثیر وطن بر سروده‌های این شاعر همه‌جانبه بوده و این مفهوم، شعر او را از نقطه‌نظرهای گوناگون همچون درون‌مایه، صورت، آهنگ، زبان، لحن و صور خیال و دیگر عناصر سازندهٔ شعر تحت تأثیر قرار داده و بدان تشخص و ویژگی بخشیده است… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای شفیعی کدکنی می‌فرمایند که شعر بهار اوج ستایشگری وطن است. اگر دو نهنگ بزرگ از شط شعر بهار بتوانیم صید کنیم، یکی وطن است و دیگر آزادی. جلال متینی در ایران‌نامه می‌گوید که هیچ شاعری پس از فردوسی در شعرش چهرهٔ ایران را زیباتر از بهار تصویر نکرده است. بهار قبل از هر چیز شاعر بود و هادی نبوغ او مفهوم وطن…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گردآوردن پژوهش‌های بهار دربارهٔ تاریخ، زبان و فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم، سبب شده که ما طیفی گسترده از چهره‌های ایران در زمان‌های گوناگون و دوره‌های گوناگون در شعر بهار بیابیم. یکی از ویژگی‌هایی که ما را به این نتیجه می‌رساند، یعنی تنوع چهره‌های آمده در شعر بهار، تنوع گزاره‌هایی‌ست که بهار برای نام‌بری از وطن یا ایران به کار می‌برد. گاهی وقت‌ها در شعر بهار، وطن به‌صورت باغ شکفته، روضهٔ رضوان، بت دلبند، چشمهٔ صافی، گنج شایگان، گنج کیخسرو، ملک کیومرث، ملک همایون، منزلگه شیران می‌آید و گاه دیگر می‌بینیم که بهار از کشور ایران این‌طور صحبت می‌کند: باغچهٔ خزان‌رسیده، لالهٔ زرد داغ‌دیده، کهنهٔ شش‌صدساله، دهِ ویران، ورطهٔ جان‌سپاری و واژه‌هایی از این دست که نشانگر این است که بهار در آن نمایشگاهی که از وطن در برابر خودش دارد، چهره‌های مختلفی از ایران می‌بیند که باعث می‌شود در شیوهٔ بیانی‌اش و در گزاره‌هایی که استفاده می‌کند، تنوع و طیف گسترده‌ای ایجاد بشود…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما سه بعد اساسی از ایران در شعر بهار می‌بینیم: یک، ایران معاصرِ بهار با همهٔ گیرودارها و درگیری‌های سیاسی و اجتماعی‌اش؛ کشوری که با شیوهٔ تقریباً نیمه‌فئودالی و اقتصادی ورشکسته و شاید نیمه‌استعماری اداره می‌شود، اما در عین حال سودای دستیابی به دموکراسی و تجدد را هم دارد. دوم، ایران در روزگاران گذشته که دربرگیرندهٔ طیف گسترده‌ای از ادوار تاریخی ایران است که بهار با بهره‌گیری از پژوهش‌های ایران‌شناسان به ساختن این دوره‌های مختلف تاریخی پرداخته. شاید تفاوت بهار با دیگر شاعرانی که به دوره‌های تاریخی پرداخته‌اند، در این باشد که بهار فقط به دوره‌های پرشکوه تاریخ ایران توجه ندارد، بلکه به تمام ادوار تاریخی ایران توجه دارد، حتی دوره‌هایی که ایران دچار افول و به‌هرحال پاره‌ای مسائل بحرانی شده. دوران مغول را همان‌طور بحث می‌کند که عهد ساسانیان را؛ و در پی این است که چه عواملی باعث افول و نزول قدرت‌ها شده‌اند. این از ویژگی‌های تاریخ‌پردازی ایران در شعر بهار است. و بعد، ایران آرمانی؛ ایرانی که باید ساخته بشود؛ ایرانی که بهار برایش آرزو دارد و در بیشتر اشعارش، تمام آن آرمان‌های مشروطه‌طلبان را به‌صورت بعد آرمانی ایران می‌آورد… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر از اولین شعر او، قصیدهٔ «عدل و داد» که در رابطه با صدور فرمان مشروطیت، سال ۱۲۸۵ خورشیدی سروده شده، تا آخرین قصاید او مثل «مجلس چهاردهم» یا «تأسف بر گذشته» که در سال‌های ۱۳۲۴ خورشیدی به‌بعد پرداخته شده، کار او را دنبال کنیم، روایت نزدیک به نیم‌قرن آزادی‌خواهی و تلاش برای برقراری حکومت قانونی را در شعر بهار می‌بینیم. تمام مقاطع مجلس، پاگیری مجلس از دورهٔ ناصرالدین‌شاه، برگزاری تمام آن گردهمایی‌ها، تمام آن مجالس، تمام آن گرایش‌ها برای برقراری قانون، در شعر بهار دیده می‌شود، و وقتی هم که به دورهٔ مشروطه می‌رسد، باز تمام آن مقاطع را می‌بینیم؛ از امضای فرمان مشروطیت گرفته تا به‌توپ‌بستن مجلس به‌وسیلهٔ محمدعلی‌شاه و اعدام آزادی‌خواهانی مثل میرزا جهانگیرخان شیرازی و ملک‌المتکلمین و فتح تهران و تجزیهٔ احزاب، بحران‌هایی که در ابتدای مجلس به وجود آمد. و حتی می‌توانیم بگوییم بهار تاریخ مجلس را ادامه می‌دهد، می‌آید حتی به زمان رضاشاه، رضاخان سردار سپه، مسئلهٔ جمهوری را مطرح می‌کند، بحران‌هایی که در این زمینه به وجود آمد، و حتی خودش اگر توی مجلس نیست &#8211; که ما می‌دانیم از مجلس هفتم دیگر نگذاشتند او انتخاب بشود به‌عنوان نماینده &#8211; حتی وقتی که خودش نیست، چشم بر مجلس دارد و تمام وقایع و بحران‌های مجلس را در شعرش ضبط می‌کند…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از نکات مهمی که در بررسی شعر بهار در برخورد با مشروطیت و برپایی مجلس باید مورد توجه قرار بگیرد، لحن اوست در روند تاریخ مجلس شورا. در این سرایش پنجاه‌ساله، تعقیب داستان مجلس، بی‌‌تردید ما یکدستی در اشعار بهار نمی‌بینیم. آنچه در آغاز پاگیری مجلس بوده، او را شاعری آرمان‌خواه می‌بینیم، به‌ویژه در دورهٔ خراسان، سرشار از توانمندی و امید، و هرچه می‌گذرد و دشواری‌ها افزون‌تر می‌گردد، به‌هرحال بر افسردگی و سرخوردگی او اضافه می‌شود. مثلاً در کشتار آزادی‌خواهانی مثل ملک‌المتکلمین و جهانگیرخان صوراسرافیل و اعدام ثقةالاسلام و کشتار در آذربایجان، تجزیهٔ حزب دموکرات و پاگیری خشونت در مجلس، تمام این مقاطع را ما در شعر بهار می‌بینیم و با تأسف و تألم و عاطفهٔ خاصی می‌بینیم. از مراحل سرخوردگی بهار، می‌توانیم از دورهٔ رضاخانی و سپس رضاشاهی و به‌ویژه هنگام ممنوعیت بهار از انتخاب در مجلس هفتم است که جریان این دل‌زدگی و سرخوردگی شدت بیشتری می‌گیرد و بر لحن و شیوهٔ بیانی بهار تأثیر درخور توجهی می‌گذارد…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در چهره‌نگاری بهار می‌توانیم از سروده‌های بهار در دست‌اندازی بیگانگان سخن بگوییم؛ آنجا که هشدار می‌دهد؛ در رابطه با تقسیم ایران میان روس و انگلیس بر طبق قرارداد ننگین ۱۹۰۷ می‌گوید: «ای وطن‌خواهان، ایران در خطر است»، «هان ای ایرانیان، ایران مال شماست». می‌توانیم از جنگ و ستیز او با خرافه‌پرستان شاهدها بیاوریم؛ از قصیدهٔ «جهنم» او بگوییم که یک مانیفست اعتراضی کامل بر ضد باورهای خرافی‌ست. می‌توانیم از نقد سینه‌زنی‌ها و قمه‌زنی‌ها و اعمال افراطی این مراسم بگوییم؛ وقتی‌که بهار فریاد می‌آورد: «گویم این قدّاره را بر گردنِ ظالم بزن / لیک شیطان گویدش بر خود بزن‌، من با کی‌ام / گویم این زنجیر بهرِ قیدِ دزدان است و او / هی زند زنجیر را بر خویشتن‌، من با کی‌ام» از احترام او به زنان و آرزوی آزادی و دسترسی این طبقهٔ محروم جامعه، هزاران نمونه از شعر بهار می‌توانیم بیاوریم که به‌هرحال نشان‌دهندهٔ تجدد فکری این شاعر بزرگ بوده. تصنیف‌های او را نیز می‌توانیم بگوییم که به‌هرحال از این نوجویی بسیار الهام گرفته، تحت تأثیر قرار گرفته؛ تصنیف‌های زیبایی مثل «زن باهنر»: «زنی کاو به جهان هنر ندارد / ز حسن بشری خبر ندارد / بناز ای زن باهنر که عالم / گلی از تو شکفته‌تر ندارد / زنانی که به جهل در حجابند / ز آداب و هنر بهره نیابند / چنین زن به جهان ثمر ندارد / فرو خوان کتاب را / برافکن حجاب را / ازبن بیش‌تر به گل / مپوش آفتاب را»…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مجموع، آنچه که به‌عنوان نتیجه‌گیری می‌توانم بگویم این است که بهار با همهٔ ابعاد شخصیتی خود، چه در مقام شاعر و ادیب، چه از پایگاه روزنامه‌نگار، پژوهشگر و استاد دانشگاه، خدمتی وافر به نهضت مشروطه و آرمان‌های آن نموده است. او اگر در صحنهٔ سیاست چندان کامیاب نبود، اما با فهم و درایت خود پی برد که نبرد او به‌عنوان یک روشنگر آموخته، در جبههٔ دیگری‌ست؛ جبههٔ فرهنگ و دانش و ادبیات… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از دکتر شهین سراج برای ارائهٔ تصویری فراگیر، همه‌جانبه، و در همهٔ ابعاد شخصیت محمدتقی بهار در زمانی کوتاه، طی سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>«</b><span style="font-weight: 400;">من به صحبت‌های خانم دکتر چیزی را نمی‌خواهم اضافه بکنم و چیزی ندارم که بگویم، برای اینکه استاد سخن در این مورد ایشان‌اند. فقط نکته‌ای را می‌خواهم بگویم؛ ممکن است برای بعضی از مخاطبان انجمن فرهنگی پرسش، این سؤال پیش بیاید که حالا چرا بهار؟… ما معتقدیم که چنانچه فرهنگ در همهٔ ابعادش &#8211; فرهنگ سیاسی، در حوزهٔ ادبیات، در حوزهٔ نثر، در حوزهٔ شعر، در حوزهٔ فعالیت‌های اجتماعی و غیره &#8211; دچار گسست نسبت به تاریخش بشود، که معمولاً قدرت‌های حاکم در دوره‌های متفاوت، هم تمایل دارند که این فراموشی تاریخی را ایجاد بکنند و هم تمایل دارند که نسخه‌های متفاوتی از تاریخ را برای نسل‌های بعدی بیان بکنند، چنانچه این گسست اتفاق بیفتد، ما بخشی از توانمندی یا ذخایر فرهنگی‌مان را از دست می‌دهیم. یعنی، اینکه ما امروز باید دربارهٔ بهار حرف بزنیم، اینکه ما باید امروز دربارهٔ میرزاده عشقی، لاهوتی، فرخی یزدی، دربارهٔ انقلاب مشروطه، دربارهٔ ادبیات مشروطه حرف بزنیم، آن‌ها را نقد بکنیم، همین‌طور که دربارهٔ رویدادهای بعدی، دربارهٔ ادبیات بعد از کودتا، دربارهٔ دهه‌های ۴۰، ۵۰ و غیره حرف زدیم، نقد کردیم و خواهیم کرد، این‌ها ضرورت‌های انکارناپذیری برای حفظ پیوستگیِ حیات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و تداوم گفت‌وگوی فعال هستند. ما به‌این دلیل &#8211; ما که می‌گویم منظورم انجمن فرهنگی پرسش است &#8211; بر این نکته و بر ضرورت این نکتهٔ حفظ قلمرو دانایی و نقد و گفت‌وگو نسبت به تاریخ معاصر به‌خصوص، تأکید می‌کنیم. و بهار جایگاه ویژه‌ای دارد. اینکه ممکن است از منظرهایی، مثلاً فرض بفرمایید بحث سیاست در دورهٔ انقلاب مشروطه یا در دورهٔ پهلوی اول پیش می‌آید، با رویکردهای متفاوتی نسبت به جهان نگاه بکنیم، این اصلاً مانع از اهمیت نیروهای تأثیرگذار در آن دوره‌ها و ضرورت اتفاقاً بازگشایی باب این گفت‌وگوها نمی‌شود. من باز بر نکته‌ای که خانم دکتر گفتند تأکید می‌کنم: مسئلهٔ نثر فارسی و تحولش، صرفاً یک مسئلهٔ ادبی نیست؛ مسئلهٔ تحول نثر فارسی که بهار نقش تعیین‌کننده‌ای درش داشته، یک مسئلهٔ اجتماعی‌ست، یک مسئلهٔ مدنی‌ست، یک مسئلهٔ سیاسی‌ست، در حقیقت به‌این دلیل که نثر فارسی را از وضعیت ابتر، یک نثر فخیم درباری، به وضعیت فعال یک کنش‌گر اجتماعی تبدیل می‌کند. همین اتفاق در تحولاتی که در قالب‌های شعر می‌افتد و کسی نمی‌تواند اهمیت بهار را در این زمینه نادیده بگیرد. ما به‌دنبال اسطوره‌سازی از هیچ‌کس نیستیم و اساساً مفهوم اسطوره را در تقابل با کنش روشن‌فکری می‌دانیم. ما دنبال بازخوانی و فعالیت انتقادی و اهمیت تأثیراتی که متون و آثار آدم‌های مختلف بر حیات فکری و سیاسی-اجتماعی ما داشته‌اند، هستیم. و نکتهٔ پایانی مهمی که برای خود من انگار احیا شد و خیلی برایم جالب بود، این بود که خانم دکتر جایی اشاره کردند از آن شور و هیجانِ دگرگونی‌خواهی، تجددطلبی &#8211; می‌گویم حالا گرایش‌های سیاسی مختلف، آن بحث دیگری‌ست &#8211; نوعی دموکراسی‌خواهی و عشق به ایجاد جامعهٔ مدرن و چندصدایی در مثلاً &#8211; حالا من نمی‌خواهم وارد نقد سیاسی یا غیره و ذلک بشوم &#8211; ناسیونالیسم دموکراسی‌خواه و این‌ها، و بعد افول آن و همسویی این مسئله با، به‌اعتقاد من، تهدید در درجهٔ اول و بعد شکست آرمان‌های مشروطه با شکل‌گیری قدرت رضاخانی یا سلسلهٔ پهلوی. در واقع شما می‌بینید که یک آرمان‌گرای مشروطه‌خواه چطور بعد دائماً مورد تهدید، زندان، بازدارندگی و غیره قرار می‌گیرد. و این بهار نیست که دارد این بازدارندگی‌ها، تهدیدها و زندان‌ها را تحمل می‌کند؛ این آرمان‌های مشروطه‌خواهی به‌عنوان بخشی از تحولات سیاسی ایران معاصر است که توسط سلسلهٔ پهلوی، به‌خصوص رضاخان &#8211; و به‌قول خانم دکتر که خوب با این دو کلمه، دو دوره را متمایز کردند: دورهٔ رضاخانی و دورهٔ رضاشاهی &#8211; این بازگشت استبداد و تبدیل‌کردن مشروطه به یک نمایش درباری‌خاسته است. و بهار، ضمن اینکه حتماً توانمندی این را داشته که با سوءاستفاده از موقعیت خودش، خودش را همسو بکند با آن قدرت، ولی عملاً، حتی دورهٔ وزارتش هم که در دههٔ ۲۰ بوده &#8211; که داستان تاریخ معاصر ایران در دههٔ ۲۰ داستان دیگری‌ست &#8211; ولی حتی دورهٔ وزارتش هم چند ماه بیشتر طول نمی‌کشد. اهمیت گفت‌وگوی فعال با تاریخ معاصر موجب می‌شود که ما به این مباحث بپردازیم. امیدواریم بتوانیم به دیگر شاعران و نویسندگان و انقلابیون و آزادی‌خواهان برجستهٔ آن دوره، مثل تیپ شعر کارگری، مثل یزدی و لاهوتی و همین‌طور دیگران هم فرصت‌هایی باشد که بپردازیم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادامهٔ نشست به پرسش و پاسخ گذشت که متأسفانه همان‌طور که اشاره شد، به‌دلیل کمبود فضا امکان پوشش آن را نداشتیم.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/">محمدتقی بهار و تأثیر او بر ادبیات مشروطه از نگاه دکتر شهین سراج؛ گزارشی از تازه‌ترین نشست ادبی انجمن فرهنگی پرسش </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/06/09/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">25053</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش منتشر شد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 May 2025 03:26:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[فصلنامهٔ فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24978</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور رونمایی شد. این فصلنامه کاری است از انجمن فرهنگی پرسش که در ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۳ برابر با ۲۴ تیرماه ۱۴۰۲ کار خود را آغاز کرد و از همان ابتدا «انتشار فصلنامهٔ تخصصی با عنوان پیشنهادی فصلنامهٔ پرسش: شعر، داستان، نقد و نظریه» را به‌عنوان هدف میان‌مدت خود اعلام کرده بود. در بیانیهٔ اعلام موجودیت انجمن فرهنگی پرسش آمده...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/">نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/" target="_blank" rel="noopener">دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور رونمایی شد</a>. این فصلنامه کاری است از انجمن فرهنگی پرسش که در ۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۳ برابر با ۲۴ تیرماه ۱۴۰۲ <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/07/11/%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">کار خود را آغاز کرد</a> و از همان ابتدا «انتشار فصلنامهٔ تخصصی با عنوان پیشنهادی فصلنامهٔ پرسش: شعر، داستان، نقد و نظریه» را به‌عنوان هدف میان‌مدت خود اعلام کرده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بیانیهٔ اعلام موجودیت انجمن فرهنگی پرسش آمده بود «با توجه به این واقعیت که پژوهشگران، نظریه‌پردازان، منتقدان، نویسندگان، شاعران و مترجمان ایرانی در سراسر دنیا، از استرالیا گرفته تا غرب کانادا پراکنده‌اند، و با توجه به اینکه فناوری جدید مفهوم مکان و فاصله را دچار تحول جدی کرده است و امکان حضور هم‌زمان در مکان‌های مختلف را فراهم کرده است، و با توجه به ضرورت ایجاد زمینهٔ طرح و شرح دیدگاه‌های مختلف، معرفی و نقد مباحث نظری، و آثار ادبی و هنری با مشارکت فعالان و علاقه‌مندان از نقاط مختلف جهان و از همه مهم‌تر ایران، ما» گروهی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی، این انجمن را با تمرکز بر رویکرد انتقادی تأسیس کرده‌اند. مشروح اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت انجمن فرهنگی پرسش در آن بیانیه آمده است که از طریق شبکه‌های مجازی این انجمن قابل‌دسترسی‌ست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از آن زمان، انجمن فرهنگی پرسش جلسات متعددی را به‌صورت آنلاین برگزار کرده که در همین شمارهٔ فصلنامه مروری بر آن‌ها در «سخن سردبیر» به‌قلم دکتر فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ساکن ونکوور، ارائه شده است. دکتر سجودی در همان مطلب اشاره کرده‌اند: «جلسات ما در فضای مجازی برگزار شده‌اند و بنا داریم که همین رویه را ادامه دهیم. این جلسات مجازی پیوسته مورد توجه مخاطبان بوده‌اند و علاقه‌مندان زیادی از نقاط مختلف دنیا با شور و اشتیاق در این جلسات شرکت کرده‌اند. اما کلام شفاهی میراست؛ و حیف بود آثاری که ارائه می‌شدند و بحث‌ها و گفت‌وگوهای ارزشمندی که طرح می‌شدند، متنیت «نوشتاری» و قابل‌رجوع پیدا نکنند. پس به‌همت حمیدرضا مجتهدی و کمک دوستان دیگر، فیلم‌های ضبط‌شدهٔ جلسات تدوین شدند و در کانال انجمن پرسش در یوتیوب، منتشر شدند. به‌این ترتیب امکان ارجاع به آن‌ها، به‌اشتراک‌گذاشتنشان و نگه‌داری آن‌ها در فضایی «کتابخانه‌ای» به‌‌صورت دیداری-شنیداری فراهم شد. اما این کافی نیست و تصمیم گرفته شد که در شماره‌ها‌ی آیندهٔ فصلنامهٔ پرسش نسخهٔ پیاده ‌شدهٔ برخی نشست‌ها منتشر شوند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا فرجام از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش در نشست رونمایی این فصلنامه در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: «انجمن فرهنگی پرسش در ماه گذشته با اعلام اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت خود رسماً به ثبت هم رسید. از اهداف میان‌مدتی که انجمن دنبال می‌کند، انتشار فصلنامه‌ای با عنوان «مجلهٔ فرهنگی پرسش» است. انتشار این مجله هم بالاخره بعد از طی مسیری نسبتاً پرپیچ‌وخم به سرانجام رسید… ازآنجایی‌که این اولین نسخه و اولین تجربهٔ انتشار مجله برای اعضای انجمن بود، کمی بیشتر از آنچه که برنامه‌ریزی شده بود طول کشید، ولی با توجه به تجربه‌ای که الان به دست آمده، امیدواریم که انتشار مجله طبق برنامه هر فصل با مطالبی غنی و متنوع صورت بگیرد.</span></p>
<figure id="attachment_24982" aria-describedby="caption-attachment-24982" style="width: 354px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24982" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=354%2C500" alt="جلد نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش" width="354" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?w=354&amp;ssl=1 354w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w" sizes="auto, (max-width: 354px) 100vw, 354px" /><figcaption id="caption-attachment-24982" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جلد نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شماره حاصل تلاش جمعی از نویسندگان، شاعران، منتقدان و فعالان فرهنگی ایرانی در داخل و خارج کشور است و همین‌جا لازم می‌دانم از تمام کسانی که در تهیهٔ مطالب و انتشار مجله ما را یاری دادند، قدردانی کنم که قطعاً بدون کمک آن‌ها، این کیفیت یا شاید حتی در این بازهٔ زمانی ممکن نمی‌شد… نسخهٔ فعلی مجلهٔ فرهنگی پرسش که مربوط به فصل بهار ۲۰۲۵ است، شامل سه بخش اصلی‌ست و این سه بخش شامل بخش داستان، بخش نظریه و نقد، و بخش شعر هستند. از ویژگی‌های این شماره، حضور چهره‌های شناخته‌شده و کمترشناخته‌شده است، به‌همراه گزارش یک‌سال و نیم فعالیت انجمن، و انتشار آثاری از نویسندگان و مترجمان و شاعران ازجمله شعرهایی در ستایش صلح و نه به جنگ است. خط‌ّمشی کلی مجله ایجاد فضایی متنوع و باز برای ارائهٔ ادبیات داستانی، شعر دنیای امروز و نقدهای بحث‌برانگیز است و در راستای این خطّ‌مشی سعی در گزینش آثاری داریم که از همهٔ نقاط دنیا ازجمله ایران، افغانستان، آمریکای شمالی، اروپا و هرجای دیگر دنیا به دستمان رسیده باشند… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرجام در ادامهٔ سخنانش گفت: «… مجلهٔ فرهنگی پرسش بستری‌ست مستقل، گفت‌وگومحور و چندصدایی که هدف آن فراهم‌کردن فضایی برای بازاندیشی و مواجههٔ انتقادی با مفاهیم جاافتادهٔ فرهنگی، اجتماعی و ادبی‌ست. مجلهٔ فرهنگی پرسش مجله‌ای‌ست متعهد به حفظ استقلال فکری و مالی، و متکی بر همکاری داوطلبانهٔ نویسندگان، هنرمندان، و پژوهشگران. رویکرد آن قطعاً نه تبلیغاتی است و نه تجاری، بلکه تلاشی‌ست برای تداوم اندیشیدن، شنیدن صداهای به‌حاشیه‌رانده‌شده، و پیوند میان تجربهٔ زیسته و بازنمایی فرهنگی در دوران ما و در جغرافیای پراکندهٔ زبان فارسی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فریبا فرجام در پایان سخنانش از دوستان نویسنده، شاعر، منتقد، نظریه‌پرداز و هنرمند دعوت کرد تا با ارائهٔ مطالب، دیدگاه‌ها و پیشنهاداتشان، هم در زمینهٔ نشست‌ها و هم فصلنامه، انجمن فرهنگی پرسش را یاری کنند. علاقه‌مندان می‌توانند مطالبشان را از طریق آدرس ایمیل</span> <a href="mailto:info@porsesh.ca"><span style="font-weight: 400;">info@porsesh.ca</span></a> <span style="font-weight: 400;">به این فصلنامه ارسال نمایند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24983" aria-describedby="caption-attachment-24983" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24983" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Porsesh_Fariba_Farjam.jpg?resize=500%2C282" alt="فریبا فرجام، از اعضای هیئت مدیرهٔ انجمن فرهنگی - نشست رونمایی فصلنامهٔ فرهنگی فرهنگی پرسش در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Porsesh_Fariba_Farjam.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Porsesh_Fariba_Farjam.jpg?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Porsesh_Fariba_Farjam.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24983" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، از اعضای هیئت مدیرهٔ انجمن فرهنگی &#8211; نشست رونمایی فصلنامهٔ فرهنگی فرهنگی پرسش در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سردبیر فصلنامهٔ فرهنگی پرسش دکتر فرزان سجودی است و دکتر مرال دهقانی، مدیر داخلی و ویراستار و عظیم فطرتی دبیر هنری آن هستند. همکاران نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش ​​شوکا حسینی، آرام روانشاد، دکتر لیلا صادقی اصفهانی و فریبا فرجام بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نسخهٔ چاپی نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش در کتاب‌فروشی پان‌به در داون‌تاون ونکوور به فروش می‌رسد. نسخهٔ دیجیتال تعاملی این شمارهٔ فصلنامه از طریق لینک‌های:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://bit.ly/Porsesh_01"><span style="font-weight: 400;">https://bit.ly/Porsesh_01</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یا </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://online.fliphtml5.com/qmuk/zvzk/#p=1"><span style="font-weight: 400;">https://online.fliphtml5.com/qmuk/zvzk</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دسترس علاقه‌مندان در سراسر جهان قرار گرفته است. انجمن فرهنگی پرسش هم‌زمان با انتشار نسخهٔ دیجیتال نخستین شماره در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «در انتشار مجله به‌هیچ عنوان اهداف مالی و انتفاعی نداشته و نداریم. خوشنود خواهیم شد صرفاً اگر بخشی از هزینه‌های طراحی نشریه و چاپ با تیراژ محدود آن تأمین شود. بنابراین با درنظرداشتن محدودیت‌ها و امکانات، دسترسی علاقه‌مندان داخل ایران را رایگان در نظر گرفتیم و با هدف تأمین بخشی از هزینه‌های شماره‌های آینده و ایجاد امکان ادامهٔ حیات و کار نشریه از عزیزان خارج از کشور صمیمانه درخواست می‌کنیم در ازای دسترسی به فصلنامه، ۵ دلار کانادا یا معادل آن را به حساب پی‌پل انجمن (PorseshCA) به آدرس ایمیل <a href="mailto:info@porsesh.ca">info@porsesh.ca</a> واریز نمایند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است در نسخهٔ دیجیتال نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی، ویدئوی کامل دو جلسهٔ شعرخوانی با موضوع «نه به جنگ» در کنار اشعار مکتوب در مجله درج شده و این نسخه قابلیت‌هایی مانند دسترسی به فهرست در هر صفحه و انتخاب مطالب از طریق آن و همچنین امکان جست‌وجوی کلیدواژه‌ها را در مطالب مجله از طریق منوی بالای صفحه دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علاقه‌مندان می‌توانند برای آشنایی بیشتر با فعالیت‌ها و برنامه‌های آیندهٔ انجمن فرهنگی پرسش و نیز دسترسی به ویدئوی جلسات پیشین، کانال‌های انجمن فرهنگی پرسش را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تلگرام:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://t.me/info_porsesh"><span style="font-weight: 400;">https://t.me/info_porsesh</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اینستاگرام:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://instagram.com/porsesh.ca"><span style="font-weight: 400;">https://instagram.com/porsesh.ca</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فیسبوک:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://facebook.com/porsesh.ca"><span style="font-weight: 400;">https://facebook.com/porsesh.ca</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یوتیوب:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://youtube.com/@porseshculturalassociation.ca"><span style="font-weight: 400;">https://youtube.com/@porseshculturalassociation.ca</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رسانهٔ همیاری برای انجمن فرهنگی پرسش و دست‌اندرکاران این فصلنامه آرزوی موفقیت و تداوم در فعالیت‌های ارزشمندشان دارد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/">نخستین شمارهٔ فصلنامهٔ فرهنگی پرسش منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/05/27/%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b5%d9%84%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24978</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 13 May 2025 02:24:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[اسپنسر چاندرا هربرت]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاره دهکردی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[جنیفر بلادرویک]]></category>
		<category><![CDATA[حمید مساح]]></category>
		<category><![CDATA[درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حسام دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر درفشه جوادی کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لورن اوتس]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرزاد سلطان]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مصدق پارسا]]></category>
		<category><![CDATA[منصور علیمرادی]]></category>
		<category><![CDATA[منیژه باختری]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر هوتکی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[نیکی فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24892</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌همت بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی که بنیادی تازه‌تأسیس است و در <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شمارهٔ قبل «رسانهٔ همیاری» معرفی شد</a>، دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۲۵ در سالن آمفی‌تئاتر یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این جشنواره که تعدادی از ناشران، انجمن‌های فرهنگی-ادبی و ناشرمؤلفان در آن حضور داشتند، نمایشگاه کتاب از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در سه بخش و مجموعاً به‌مدت پنج ساعت برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمرکز جشنوارهٔ امسال بر ارج‌نهادن اقدامات ارزشمند انجام‌شده برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل در افغانستان و همچنین اطلاع‌رسانی در این زمینه بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با توجه به طولانی‌بودن نشست‌ها و محدودیت وقت تهیه و تکمیل گزارش و نیز محدودیت فضای نشریه، در این گزارش به بخش‌هایی از سخنان هریک از سخنرانان می‌پردازیم و از شما دعوت می‌کنیم که پس از آماده‌شدن ویدئوی کامل این نشست‌ها، سخنان کامل سخنرانان را تماشا کنید و بشنوید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی با کمی تأخیر آغاز شد و </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، از مدیران کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که مسئولیت گردانندگی جلسه را بر عهده داشت، پس از تأکید بر آنکه محل برگزاری جشنواره بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است، گفت: «</span><span style="font-weight: 400;">پیش از آغاز برنامه لازم می‌دانیم از طرف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای دو واقعهٔ تأسف‌بار تسلیت بگوییم. نخست کشته‌شدن ده‌ها تن از هم‌وطنانمان در فاجعهٔ انفجار بندرعباس را تسلیت گفته و یاد آنان را گرامی می‌داریم. همچنین به‌اطلاع می‌رسانیم برنامه‌ای به‌همین مناسبت از ساعت ۲ بعدازظهر امروز مقابل ساختمان آرت گالری برگزار می‌شود. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24894" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0875.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واقعهٔ تأسف‌بار دوم درگذشت همشهری فرهیخته و ارجمندمان در شهر ونکوور است؛ با کمال تأسف دکتر منیر طه، شاعر، نویسنده و ترانه‌سرا، که نخستین زن ترانه‌سرای برنامهٔ گل‌های رادیو ایران و پایه‌گذار بنیاد فرهنگی رودکی در ونکوور بودند،<a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/09/%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%85-%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af/" target="_blank" rel="noopener"> روز سی‌ام آوریل در شهر ونکوور درگذشتند</a>. گفتنی است سپتامبر سال گذشته جشنی برای تقدیر از هشتاد سال فعالیت و تلاش‌های ارزندهٔ ایشان، در شعر، ترانه و ادبیات فارسی، در دانشگاه سایمون فریزر در داون‌تاون ونکوور <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/09/18/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">برگزار شد</a> که با استقبال دوستداران هنر و ادبیات مواجه شد. در آن مراسم سه کتاب تازه‌منتشر‌شده از ایشان، یعنی «شراب خانگی»، «در کوچه‌ها، بازارها» و «یک تار مو» هم رونمایی شدند. جایشان امروز در میان ما خالی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این فقدان بزرگ را به خانوادهٔ ایشان و جامعهٔ ادبی و فرهنگی ونکوور تسلیت می‌گوییم. نام و یادشان مانا و گرامی باد.</span><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=500%2C333" alt="یادی از دکتر منیر طه در دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور - ۳ مهٔ ۲۰۲۵- عکس از علی حقیقت_جو" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D9%86%DA%A9%D9%88%D9%88%D8%B1-%DB%B3-%D9%85%D9%87%D9%94-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_%D8%AC%D9%88.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او سپس پیام ارسالی نمایندهٔ محترم مجلس استانی، </span><b>اسپنسر چاندرا هربرت (Spencer Chandra Herbert)</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">از طرف نخست وزیر دیوید ابی و دولت بریتیش کلمبیا، باعث افتخار من است که به شما در جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور ۲۰۲۵، خوشامد بگویم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، استعدادهای ادبی نویسندگان ایرانی و افغان از بریتیش کلمبیا و آمریکای شمالی را گرامی می‌دارد. تمرکز این جشنواره بر هنر ادبی از دریچهٔ زبان فارسی، فضایی حیاتی برای کاوش فرهنگی فراهم می‌کند و در عین حال، درک، پذیرش و همه‌شمولی را تشویق می‌کند. من همچنین به‌ویژه مفتخرم که در رویداد امسال، چندین نویسندهٔ اهل بریتیش کلمبیا حضور خواهند داشت که کتاب‌هایشان رونمایی یا معرفی می‌شود و نیز تازه‌ترین اثر زنده‌یاد آقای محمد محمدعلی، نویسنده‌ای بسیار مورد احترام در ایران و کانادا، در این جشنواره رونمایی خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بریتیش کلمبیا، ما نه‌تنها از این امتیاز ویژه برخورداریم که دومین صنعت بزرگ نشر کتاب انگلیسی‌زبان در کانادا را داریم، بلکه بالاترین تعداد هنرمندان فعال به‌طور سرانه را نیز داریم. صداهای فارسی، بخش مهمی از این مقوله در بریتیش کلمبیا هستند و نویسندگان [فارسی‌زبان] دیدگاه‌های قدرتمندی در مورد فرهنگ و تجربیات زیسته‌شان ارائه می‌دهند که به تاریخ، هویت و موفقیت استان ما کمک می‌کند. دولت ما متعهد است بخش فرهنگ و هنر را طوری بسازد که چندگونگی استان ما را به نمایش بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، داوطلبان و حامیان مالی آن برای فراهم‌کردن امکان برگزاری این جشنواره سپاسگزاریم. مشارکت شما برای موفقیت این جشنواره حیاتی‌ست. همچنین از همهٔ شرکت‌کنندگانی که آثار ادبی‌شان به ما در رشد و تفکر انتقادی کمک می‌کند، سپاسگزاریم. مشارکت‌های شما الهام‌بخشِ تأمل، گفت‌وگو و ارائهٔ دیدگاه‌های تازه است که تأثیر مثبتی بر همهٔ ما دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسپنسر چاندرا هربرت،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورز</span><span style="font-weight: 400;">ش»</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24895" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=580%2C750" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Honourable-Spencer-Chandra-Herbert.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی </span><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی، از او خواست تا پیش از آغاز نشست‌ها و گوش‌سپردن به سخنرانان، توضیحاتی دربارهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی و حامیان برگزاری دومین سال این جشنواره بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> طی سخنانی که ایراد کرد، گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با سپاس دوباره از حضور شما عزیزان، یاد می‌کنیم از استاد عزیزمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که خاطراتشان در قلب ما زنده‌تر از همیشه است، و ما هر سال این جشنواره را با یاد و به‌نام ایشان آغاز می‌کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اوایل سال میلادی گذشته، رسانهٔ همیاری با این فکر که در زادروز استاد محمدعلی عزیز زمانی‌که برای اولین بار در چنین روزی در کنار ما نیستند، کاری بکند. و در نهایت، فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، ایده‌ای بود که به مرحلهٔ عمل رسید. نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با مشارکت و حمایت انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انجمن فرهنگی پرسش، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، روزنامهٔ هشت صبح، شهرگان، کتابخانهٔ درخت دانش، کتاب‌فروشی پان‌به، گروه علمی‌آموزشی سَماک، گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، مجلهٔ فرهنگ، نشر رها و نشر زن برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دنبال موفقیت جشنوارهٔ سال گذشته، پس از رایزنی‌ها بین چند تن از فعالان نخستین جشنواره، تصمیم بر آن شد تا نهادی غیرانتفاعی برای برگزاری جشنواره‌های آتی شکل بگیرد. بر همین اساس انجمنی غیرانتفاعی در استان بریتیش کلمبیا با نام «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی» ثبت شد. عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، دکتر فرزان سجودی، سیما غفارزاده و بنده هیئت مؤسس این بنیاد را تشکیل می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ایجاد بستری پویا برای غنی‌سازی سنت‌های ادبی فارسی و برانگیختن عشق به مطالعه و کاوش ادبی در بین همهٔ نسل‌هاست. برای نیل به این اهداف، این بنیاد در نظر دارد برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و جشنواره‌های ادبی‌ و میزبانی نشست‌ها و کنفرانس‌های ادبی برای گفتمان فکری و تبادل فرهنگی را در دستور کار خود قرار بدهد. برنامه‌های دیگری هم برای آینده در نظر گرفته شده است که متعاقباً اعلام خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با آغاز به کار «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی»، برگزاری دومین دورهٔ جشنوارهٔ کتاب فارسی به این بنیاد سپرده شده است. با بهره‌گیری از تجربیات سال گذشته، توانستیم نشست‌ها را در این سالن، که ظرفیت بیشتری از سالن سال گذشته دارد، برگزار کنیم. این جشنواره همواره در زادروز یا حوالی زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی برگزار خواهد شد و یاد ایشان در این جشنواره گرامی داشته خواهد شد. جشنوارهٔ امسال به‌فاصلهٔ چند روز از هفتاد و هفتمین زادروز ایشان برگزار می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از تک‌تک دوستانی که به‌هر شکل ممکن ما را در برگزاری این جشنواره یاری کردند، صمیمانه سپاسگزاریم. همچنین از حامیان اصلی‌مان، «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان»، «بنیاد خیریهٔ محسنی» که حامی پروژه‌های خیریهٔ زیادی ازجمله بخش ارولوژی بیمارستان عمومی ونکوور بوده‌اند و همچنین از بخش ایران‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی حمایت کرده‌اند، جناب آقای فرهاد صوفی که حامی بسیاری از برنامه‌های فرهنگی و هنری ایرانیان بریتیش کلمبیا بوده‌اند، شرکت Golden Mind Services، شرکتی پیشرو در حوزه‌های نوین فناوری شامل هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و افزوده، و شرکت حسابداری PBS Accounting که به‌طور داوطلبانه خدمات حسابداری بنیاد را برعهده گرفته‌اند، کمال سپاس و قدردانی را داریم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24896" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0916.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هومن کبیری پرویزی</b><span style="font-weight: 400;"> سپس با اشاره به پیشینهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که یکی از افرادی بود که آموزش زبان فارسی در یو‌بی‌سی را زیر نظر دکتر راس کینگ رئیس وقت بخش شرق‌شناسی دانشگاه یو‌بی‌سی، در این دانشگاه به راه انداخت و همچنین اشاره به پیشینهٔ روزنامه‌نگاری او در نشریاتی چون شهروند و رسانهٔ همیاری در ونکوور و همچنین بی‌بی‌سی فارسی، دربارهٔ «سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان» به‌عنوان یکی از حامیان دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان، از سال ۲۰۱۹ در دانشگاه یوبی‌سی برگزار می‌شود. پیش از آن، این سخنرانی‌ها تحت عنوان «سلسله‌سخنرانی‌های ایران‌شناسی در دانشگاه یوبی‌سی» انجام می‌شد. در سال ۲۰۱۹، به‌منظور گرامیداشت یاد و تلاش‌های ارزندهٔ زنده‌یاد علیرضا احمدیان، که ازجمله پایه‌گذاران آموزش زبان فارسی در دانشگاه یوبی‌سی بود، این سخنرانی‌ها به نام جدید تغییر عنوان داد، و تاکنون با حمایت خانوادهٔ محترم زنده‌یاد علیرضا احمدیان، به همین نام به فعالیت خود ادامه داده است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24897" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0923.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف اصلی از راه‌اندازی این سخنرانی‌ها، ایجاد فضایی برای افزایش ارتباط میان دانشگاه یوبی‌سی با ایرانیان، دیگر فارسی‌زبانان و علاقه‌مندان به مطالعات ایران‌شناسی و جوامع فارسی‌زبان در ونکوور از یک‌سو و از دیگرسو جلب حمایت‌های مالی لازم به‌منظور رشد و توسعهٔ هرچه بیشترِ گرایش زبان و ادبیات فارسی در دپارتمان آسیاپژوهی در یوبی‌سی بوده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او از علاقه‌مندان دعوت کرد در شبکه‌های اجتماعی این سلسله‌سخنرانی‌ها را دنبال کنند تا از برنامه‌های ارزندهٔ آتی آن‌ها مطلع شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از</span> <b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی زنده‌یاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا با سخنانش آغازگر نشست اول این جشنواره باشد. او همچنین از حاضران دعوت کرد تا پس از صحبت‌های شقایق محمدعلی به سخنرانی </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر و مترجم ساکن آمریکا، که به‌صورت ویدئویی برای جشنواره ارسال شده بود، گوش سپارند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از سپاسگزاری از </span><span style="font-weight: 400;">بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی برای فراهم‌آوردن فرصتی برای شنیده‌شدن صدای نویسندگان، شاعران و اهل ادب فارسی‌زبان گذشته و امروز، </span><span style="font-weight: 400;">گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌عنوان عضوی از بنیاد ادبی محمد محمدعلی، سپاسگزار نشر رها هستم که امسال هدیهٔ ارزشمندی به‌مناسبت سالگرد تولد پدرم منتشر کردند؛ «به‌یاد خالق جهان زندگان» مجموعه‌ای است از مقالات و یادداشت‌ها دربارهٔ زندگی ادبی و آثار محمد محمدعلی. ایدهٔ این مجموعه با پیشنهاد خانم مریم رئیس‌دانای عزیز شروع شد و به فراخوانی رسید برای ارسال نقد بر روی آثار نویسنده. به‌گمانم ایشان و تمام نویسندگان و منتقدانی که به فراخوان پاسخ دادند، از علاقهٔ عمیق پدرم به نقد آثارش خبر داشتند که همیشه مشوق نقد جدی و حتی بازگویی نقاط ضعف آثارش بود. تکیه‌کلامش بود که اثر با نقد جدی جان می‌گیرد. سپاسگزار شما هستم که لایه‌های پنهان آثارش را سیال و جاری کردید و نفسش را زنده. </span></p>
<figure id="attachment_24898" aria-describedby="caption-attachment-24898" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24898" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=500%2C333" alt="شقایق محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0928.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24898" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، نشر رها از کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»: مجموعهٔ مقالات و گفت‌و‌گوهای محمد محمدعلی دربارهٔ چهره‌های برجستهٔ ادبیات معاصر به‌کوشش بهاره دهکردی، نیز رونمایی می‌کند. بدون پشتیبانی خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، انتشار این کتاب پس از درگذشت نویسنده، برای ما ممکن نبود. آن‌ها با درک چالش‌های عاطفی ما به‌عنوان خانواده، همراه ما و بهاره دهکردی عزیز، پاسخگوی پرسش‌های فراوانی بودند؛ از مسائل حقوقی گرفته تا تصمیم‌های احساسی و خلاقانه. یکی از دغدغه‌های ما این بود که چطور می‌توان بدون تغییردادن صدای او، متن را ویرایش کرد؟ چطور می‌توان دیدگاه‌های نویسنده را حفظ کرد و آنچه را ناتمام گذاشته بود، به پایان رساند. پشتیبانی و پشتکار مادرم، نسرین کیهانی، که به‌سنت همیشه‌اش هنگام ادیت کارهای پدر، خط‌کشی به‌دست متن را خط‌به‌خط چندباره و چندباره خواند، از خاطرم نمی‌رود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، آرزو می‌کنم که این جشنواره هر سال بزرگ‌تر، پربارتر، و تأثیرگذارتر شود.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان سخنان شقایق محمدعلی، فریبا فرجام گواهینامهٔ کاشت یک نهال بلوط در کوه‌های زاگرس را به او تقدیم کرد. این نهال بلوط هدیه‌ای بود از سوی </span><b>حمید مساح</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، که به‌تازگی به‌نام زنده‌یاد محمدعلی کاشته شده است.</span></span></p>
<figure id="attachment_24900" aria-describedby="caption-attachment-24900" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24900" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=333%2C500" alt="شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0945.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24900" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">شقایق محمدعلی با گواهینامهٔ کاشت نهال یادبود زنده‌یاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش در رابطه با</span><span style="font-weight: 400;"> روند شکل‌گیری یادنامهٔ الکترونیکی زنده‌یاد محمد محمدعلی که هم‌زمان با هفتاد و هفتمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۵ از سوی نشر رها منتشر شد، گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><span style="font-weight: 400;">این روزها به‌یمن سالروز تولد آن ارجمند تصمیم گرفتیم با تهیهٔ ویژه‌نامه‌ای آنلاین ادای دینی کوچک کنیم به بزرگی او. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی نه‌فقط در عرصهٔ تخصصی خود، بلکه در مسیر تربیت نسل‌های تازه نقش بی‌بدیلی ایفا کرد. با نگاهی عمیق، دانشی گسترده و قلبی مملو از عشق به انسان و فرهنگ، همان‌طور که ما را با ادبیات آشنا کرد، توأمان ارزش‌های انسانی را نیز به ما آموخت. </span></p>
<figure id="attachment_24901" aria-describedby="caption-attachment-24901" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24901" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=500%2C375" alt="مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»" width="500" height="375" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9243.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24901" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا، در حال معرفی کتاب به‌یاد خالق «جهان زندگان»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رفتار فروتنانه، احترام به شاگردان و نگاه مهربانش از او برای ما الگویی ساخت. با عمل به ما آموخت علم بدون عشق ناتمام است و دانستن اگر با فهم و اخلاق نباشد، بی‌فایده. </span><i><span style="font-weight: 400;">هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام او</span></i><span style="font-weight: 400;">. ما دوستداران او به‌همت نشر خوب رها با همهٔ عشق و دلتنگی ویژه‌نامه‌ای آنلاین تهیه کرده‌ایم که در آن نوشته‌ها، یادداشت‌ها، خاطرات، و یادبودهایی برای استاد عزیزمان جمع‌آوری شده است. این ویژه‌نامه و هر ویژه‌نامهٔ دیگری ناممکن است بتواند نمایانگر سال‌ها تلاش او در دشت فرهنگی زبان پارسی باشد. از این‌رو این ویژه‌نامه درواقع گرامیداشت یادمان اوست به دوستدارانش.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، فریبا فرجام از </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ چند کتاب شعر اخیر </span><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، سخنانی ایراد کند. این آثار عبارت بودند از «گیسْ‌ برگِ درختان پائیزی» که به‌تازگی از سوی نشر آفتاب در نروژ منتشر شده است، «با سایه‌هایم مرا آفریده‌ام» که سال گذشته از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شد، و «همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی» که قدیمی‌تر از دو کتاب اول است اما چاپ جدید آن از سوی نشر شهرزاد نامگ در دست چاپ است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ این سه اثر گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">… زبان شعرهای این سه دفتر، زبانی اهل تصنع و به‌رخ‌کشیدن خودش نیست. لحنی انسانی و آرام و اندوه‌بار دارند این شعرها.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زاویهٔ دید بیش از نود درصد شعرها، اول‌شخص یا همان منِ راوی است. شاعر، در تمامی این شعرها، روایتگر احوالات، اوقات و موقعیت‌های زندگی خودش است، اما این شعرها، در عین اینکه عمیقاً شخصی هستند، جامعیتی انسانی و جهانی پیدا می‌کنند. اندوه نهفته در گلوی راوی، اندوه آدمی در همه‌جای این دنیا، و بیشتر اندوهی خاورمیانه‌ای است.</span></p>
<figure id="attachment_24902" aria-describedby="caption-attachment-24902" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24902" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A0956.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24902" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، در حال معرفی کتاب‌های شعر جدید هادی ابراهیمی رودبارکی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بلندگوی محوطهٔ زندان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که چانه‌‌اش با اذان صبح</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گرم شده بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ساکت شد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچهٔ لباس‌ات را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تحویل‌ام دادند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بقچه را باز کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در جیب‌های کت‌ات </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بوسه‌هایت را یافتم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هنوز داغ بود و پر از عشق</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شامه‌ام با بوی تنِ آخرینِ هم‌آغوشی‌ات</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پر شد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پیراهن و کت و شلوارت را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روی چوب‌رختی ‌</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آویزان کردم</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخش دیگری از سخنانش دربارهٔ تازه‌ترین اثر هادی ابراهیمی رودبارکی گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در روند شاعری و پروندهٔ ادبی شاعر، هرچه به مجموعهٔ آخر یعنی گیسْ برگ درختان پائیزی نزدیک می‌شویم، شعرها کوتاه‌تر، موجزتر و پخته‌تر می‌شوند، به‌طوری‌که خیلی از شعرهای این مجموعه به‌خاطر ایجاز و سخت‌گیری شاعر و مقتصدبودن در خرج‌کردن کلمات، به هایکو پهلو می‌زنند و گاه خود هایکو هستند. بر مبنای همان سنت هایکوسرایی سنتی که طبیعت در آن‌ها حرف اول را می‌زند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاخهٔ بید </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">داس را اگر می‌شناخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از باد نمی‌لرزید</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی کوتاهی از</span> <b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;">، سیاستمدار، نویسنده و روزنامه‌نگار افغان که سفیر پیشین افغانستان در کشورهای شمال اروپا بوده است و آخرین رمان وی با عنوان «خاکستر شیرین» چندی پیش از سوی انتشارات پرنیان در ونکوور منتشر شد، از</span> <b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، همسر ایشان و نیز مدیر انتشارات پرنیان، دعوت کرد تا با ایراد سخنانی این انتشارات و رمان «خاکستر شیرین» را معرفی کند. فریبا فرجام همچنین با اشاره به اینکه منیژه باختری در حال حاضر در اروپا به سر می‌برد، از حاضران دعوت کرد که پس از سخنان ناصر هوتکی، به پیام ویدئویی ایشان توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ناصر هوتکی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انتشارات پرنیان سی سال پیش به‌هدف گردآوری، تدوین، چاپ و بازچاپ آثار واصف باختری پایه‌گذاری شد. پرنیان کارش را با بیشتر از بیست عنوان کتاب واصف باختری آغاز کرد و سپس به درخواست شمار زیادی از فرهنگیان و نویسندگان، دامنهٔ فعالیت‌هایش را با واژه‌نگاری، برگ‌آرایی، ویراستاری و چاپ آثار دیگر نویسندگان، گسترده‌تر ساخت.</span></span></p>
<figure id="attachment_24903" aria-describedby="caption-attachment-24903" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24903" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=500%2C333" alt="ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0154.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24903" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">ناصر هوتکی، مدیر انتشارات پرنیان</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرنیان در عرصه‌های شعر، داستان، طنز، نقد ادبی، پژوهش ادبی، پژوهش فلسفی، روزنامه‌نگاری، سفرنامه‌نویسی، خاطره‌نگاری، ورزش و دیگر عرصه‌ها ده‌ها عنوان کتاب و مجله چاپ کرده است و یگانه بنگاه انتشاراتی‌ای بوده که هم‌زمان با کار چاپ، گردانندگی چند نشریه را در عرصه‌های مختلف نیز به عهده داشته است که می‌توان از فصلنامهٔ پرنیان برای ادبیات فارسی، فصلنامهٔ وریشم برای ادبیات پشتو، و دوهفته‌نامهٔ ورزنده‌گی و فصلنامهٔ پومسه در گسترهٔ ورزش نام برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پرنیان در نخستین سال‌های آوارگی ناخواسته، چیزی چاپ نشد، هرچند کار برای بازچاپ مجموعهٔ سه‌جلدی آثار واصف باختری کماکان ادامه داشت، و در فرجام توانست که این مجموعهٔ سه‌جلدی را که حدود دو هزار برگ است، با ویراست تازه و افزوده‌های بیشتر و تدوین بهتر دوباره چاپ کند.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در معرفی رمان «خاکستر شیرین» گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">در چندی و چونی خاکستر شیرین گپی به گفتن ندارم، به دو دلیل: یکم اینکه من کارشناس داستان نیستم و صلاحیت کارشناسانه در این زمینه ندارم و دو دیگر اینکه به‌عنوان نخستین خواننده و ویراستار «خاکستر شیرین»، با اندوخته‌های اندکی که از خواندن بار بارِ این داستان فرا گرفته‌ام، نمی‌خواهم گفته‌هایم تکرار مکررات و ابراز نظرهای سرسری باشند، چون می‌دانم که قرار است نویسنده از آنچه آفریده، روایت کارشناسانه‌تری ارائه بدهد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس ویدئوی سخنان </span><b>منیژه باختری</b><span style="font-weight: 400;"> پخش شد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«برگزاری نمایشگاه کتاب فارسی در ونکوور رویداد بسیار ارزشمند و ستوده‌ای است که از پویایی جامعهٔ فرهنگی شهر و توجه ویژه‌اش به زبان و ادبیات و هویت فارسی‌زبانان حکایت می‌کند. این اقدام شایسته نه‌تنها بستری را برای معرفی آثار نویسندگان فارسی‌زبان فراهم می‌کند، بلکه فرصتی است برای هم‌افزایی اندیشه‌ها، زنده‌نگه‌داشتن زبان مادری و تقویت پیوند‌های فرهنگی در بین نسل‌های مختلف مهاجر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خاکستر شیرین، رُمان دوم من است. در حال نوشتن رُمان سوم استم و قبلاً داستان‌های‌ کوتاهی هم به نشر رسانده‌ام. خاکستر شیرین صدای یک تاریخ فروپاشیده است، روایت سقوط یک سرزمین است که ممکن است افغانستان باشد یا جای دیگری باشد؛ هرجای دیگری که نادانی، تعصب و افراطیت جای تفکر، عشق و عدالت را گرفته باشد. </span></p>
<figure id="attachment_24904" aria-describedby="caption-attachment-24904" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24904" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=500%2C281" alt="منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»" width="500" height="281" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_020.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24904" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منیژه باختری، نویسندهٔ کتاب «خاکستر شیرین»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب روایتی است از تاریخ، روایتی است از فرهنگی که خاطره‌اش در دل مردمان زنده است، اما دست‌هایشان و تفکرشان در نگهداری و در ساخت دوباره‌اش ناتوان است. روایت انسان‌های ناتوان است که دل در گرو ارزش‌های تاریخی و فرهنگی خود دارند، اما از درک ژرفا و پیوندش با امروز ناتوان استند، نسلی که با وجود دلبستگی به تاریخ و فرهنگ به‌نام سنت و افراطیت، خود را تحقیر می‌کند. سقوطی که من در این رُمان ازش گپ زده‌ام، فقط سقوط خاک و جغرافیا نیست، سقوط ارزش‌هاست… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با اشاره به اینکه طی چند سال اخیر در ونکوور شاهد آغاز به کار تعدادی از ناشران کتاب فارسی بوده‌ایم، از </span><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و از اعضای کارگاه داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، به‌عنوان مؤسس و مدیر «نشر زن» دعوت کرد تا حاضران را با فعالیت‌های این انتشارات و کتاب‌های تازه‌منتشرشده‌اش بیشتر آشنا کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، که سخنانش دربارهٔ روند شکل‌گیری و تولد «نشر زن»‌ رنگ و بوی طنز داشت، در بخشی از این سخنان گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«وقتی اولین بار از دوست و استاد عزیزم شنیدم: نویسندهٔ ایرانی در خارج از کشور باید چرخ را خودش از اول اختراع کند، با صدای بلند خندیدم؛ آن‌سوی میز نشسته بود و در چشمانش، حتی از پشت بخاری که از لیوان چای بلند بود، برق شیطنت می‌درخشید. گمان کردم باز هم پای شوخی و بذله‌های همیشگی‌اش در میان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چند سال بعد که خودم صاحب کتابی شده و به‌قول او به جمع نویسندگان اولو‌العزم پیوسته بودم، تازه به حقیقت نهفته در حرفش رسیدم. بله، مجبور شدم چرخ را از اول اختراع کنم!&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… چیزی نگذشت که آن‌قدر با وسایل و وسائط مختلف ور رفتم و پیچ و مهره و سیخ و سنگ جابه‌جا کردم که چرخ اختراع شد. کمی روغن‌کاری و… آ، آ، بفرمایید… کار دیگر تمام بود. دور سرِ «ادی» اسفند دود کردم، ورد خواندم و به سمتش پوف کردم، نشاندمش توی چرخ و فرستادمش به خانهٔ بخت! </span></p>
<figure id="attachment_24905" aria-describedby="caption-attachment-24905" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24905" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=500%2C333" alt="نیکی فتاحی، مدیر نشر زن" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_022.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24905" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">نیکی فتاحی، مدیر نشر زن</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا دیگر راه و چاه را یاد گرفته و سوراخش را پیدا کرده بودم… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عرق پیشانی‌ام را با گوشهٔ آستین خشک کردم و روغن چرخ را از دستانم شستم و رفتم به دیدن دوست و استادم در کافه آرتیجیانو؛ از خیابان صدای «زن، زندگی، آزادی» بلند و روشن به گوشمان می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از کمی این در و آن در زدن و احوالپرسی، صحبت رسید به کتاب و کتاب‌خوانی. عاقبت پرسید: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; راستی کتابت چه شد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نگاهش کردم و برق شیطنتِ چشمان خودم را مثل آینه در چشمان زلالش دیدم. گفتم: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">&#8211; آن کتاب را لولو برد! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا نوبت او بود که بزند زیر خنده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ادی» را حاضر و آماده، سرخاب و سفیداب‌زده، فرستاده بودم به چاپخانهٔ «لولو». اندکی بعد، پس از آزمایش و خطاهای فراوان و بلند و کوتاه کردن آستین و دامنش، همه‌چیز روبه‌راه شد و عاقبت توانستم شیرینی‌اش را بخورم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، دوباره در همان کافه، روبه‌روی هم نشسته و چشم‌درچشم، از پشت بخار لیوان‌ها به هم نگاه ‌می‌کردیم و در یک لحظهٔ اشراق، به نتیجه‌‌ای واحد رسیدیم: که همین کار را برای باقی کفتر و کتاب‌های کارگاه‌ داستان‌نویسی هم بکنیم و نشری راه بیندازیم تا بی‌دردسر، بی‌مهریه و ‌شیربها، شوهرشان دهیم و زودتر نوه‌‌ نتیجه‌هایمان را ببینیم. آه، چه از این بهتر؟ خوش و خرم به خانه برگشتیم.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24917" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_014.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبهٔ بعد، در هیاهوی غریو و خروشی که از پنجرهٔ کافه داخل می‌شد، نام نشر را «زن» گذاشتیم. البته پیشنهادات دیگری هم بود که همه رد شدند. آخر کدام‌یک می‌توانستند در برابر «زن» مقاومت کنند؟ شما بگویید! حتی کله‌گنده‌ترینشان هم که از مردانگی چیزی کم نداشت، نتوانست؛ پس از کمی لجبازی، با سر رفت به زباله‌دان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، «زن» زندگی را شروع کرد و کم‌کم داشت پا می‌گرفت… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نیکی فتاحی</b><span style="font-weight: 400;">، در ادامهٔ سخنانش اشاره کرد که پس از رمان «ادی»، چاپ دوم کتاب «واقعیت و رؤیا ۲» شامل خاطرات محمد‌ محمد‌علی از سفرهای فرهنگی داخلی و خارجی او، به‌کوشش بهاره دهکردی، «دادخواهی» شامل پژوهشی در تاریخچهٔ نقالی به‌همراه نمایشنامه‌ای در چند پرده، نوشتهٔ مرتضی مشتاقی، «پان» اثر کنوت هامسون &#8211; برندهٔ جایزهٔ نوبل &#8211; برگردان حسین قوامی از زبان نروژی، «فقط یه حس بود» دفتر شعری از مژگان خلیلی، مجموعه‌داستان «دوباره بخوانیم» اثر هانس کریستیان آندرسن، برگردان حسین قوامی از زبان دانمارکی، و رمان «لیلا» نوشتهٔ مهرداد حسینی، دیگر آثاری بوده که «نشر زن» تاکنون منتشر کرده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ نشست، این‌بار </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای هیئت‌مؤسس انجمن فرهنگی پرسش و نیز از اعضای کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> را معرفی کرد و از او به‌عنوان یکی از اعضای هیئت‌‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، دعوت کرد تا «فصنامهٔ فرهنگی پرسش» را که هم‌زمان با این جشنواره رونمایی می‌شد، معرفی کند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24906" aria-describedby="caption-attachment-24906" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24906" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0274.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24906" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر مرال دهقانی، از اعضای هیئت مؤسس انجمن فرهنگی پرسش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> پس از اشاره به پیشینهٔ انجمن فرهنگی پرسش که از ژوئن ۲۰۲۳ فعالیت خود را آغاز کرد، طی بخشی از سخنان خود در معرفی این فصلنامه گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">انجمن فرهنگی پرسش در ماه گذشته با اعلام اهداف کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت خود رسماً به ثبت هم رسید. از اهداف میان‌مدتی که انجمن دنبال می‌کند، انتشار فصلنامه‌ای با عنوان «مجلهٔ فرهنگی پرسش» است. انتشار این مجله هم بالاخره بعد از طی مسیری نسبتاً پرپیچ‌وخم به سرانجام رسید و نسخهٔ کاغذی آن در حال حاضر روی میز «انتشارات پان‌به» در بیرون سالن در دسترس است و نسخهٔ الکترونیکی آن هم به‌زودی در شبکه‌های اجتماعی قرار خواهد گرفت. از آنجایی که این اولین نسخه و اولین تجربهٔ انتشار مجله برای اعضای انجمن بود، کمی بیشتر از آنچه که برنامه‌ریزی شده بود طول کشید، ولی با توجه به تجربه‌ای که الان به دست آمده، امیدواریم که انتشار مجله طبق برنامه هر فصل با مطالبی غنی و متنوع صورت بگیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شماره حاصل تلاش جمعی از نویسندگان، شاعران، منتقدان و فعالان فرهنگی ایرانی در داخل و خارج کشور است و همین‌جا لازم می‌دانم از تمام کسانی که در تهیهٔ مطالب و انتشار مجله ما را یاری دادند، قدردانی کنم که قطعاً بدون کمک آن‌ها، این کیفیت یا شاید حتی در این بازهٔ زمانی ممکن نمی‌شد. الان مجال اسم‌بردن نیست، ولی اسامی همهٔ این عزیزان در این نسخهٔ مجله قید شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نسخهٔ فعلی مجلهٔ فرهنگی پرسش که مربوط به فصل بهار ۲۰۲۵ است، شامل سه بخش اصلی‌ست و این سه بخش شامل بخش داستان، بخش نظریه و نقد، و بخش شعر هستند. از ویژگی‌های این شماره، حضور چهره‌های شناخته‌شده و کمترشناخته‌شده است، به‌همراه گزارش یک‌سال و نیم فعالیت انجمن، و انتشار آثاری از نویسندگان و مترجمان و شاعران ازجمله شعرهایی در ستایش صلح و نه به جنگ است. خط مشی کلی مجله ایجاد فضایی متنوع و باز برای ارائهٔ ادبیات داستانی، شعر دنیای امروز و نقدهای بحث‌برانگیز است و در راستای این خط مشی سعی در گزینش آثاری داریم که از همهٔ نقاط دنیا ازجمله ایران، افغانستان، آمریکای شمالی، اروپا و هرجای دیگر دنیا به دستمان رسیده باشند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مجلهٔ فرهنگی پرسش بستری‌ست مستقل، گفت‌وگومحور و چندصدایی که هدف آن فراهم‌کردن فضایی برای بازاندیشی و مواجههٔ انتقادی با مفاهیم جاافتادهٔ فرهنگی، اجتماعی و ادبی‌ست. مجلهٔ فرهنگی پرسش مجله‌ای‌ست متعهد به حفظ استقلال فکری و مالی، و متکی بر همکاری داوطلبانهٔ نویسندگان، هنرمندان، و پژوهشگران. رویکرد آن قطعاً نه تبلیغاتی است و نه تجاری، بلکه تلاشی‌ست برای تداوم اندیشیدن، شنیدن صداهای به‌حاشیه‌رانده‌شده، و پیوند میان تجربهٔ زیسته و بازنمایی فرهنگی در دوران ما و در جغرافیای پراکندهٔ زبان فارسی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا فرجام در پایان از دوستان نویسنده، شاعر، منتقد، نظریه‌پرداز و هنرمند دعوت کرد تا با ارائهٔ مطالب، دیدگاه‌ها و پیشنهاداتشان، هم در زمینهٔ نشست‌ها و هم فصلنامه، انجمن فرهنگی پرسش را یاری کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> توضیحاتی دربارهٔ پیشنیهٔ کارگاه داستان‌نویسی ونکوور داد. کارگاهی که پس از درگذشت زنده‌یاد محمد محمدعلی،‌ نامش به کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی تغییر یافت. فریبا فرجام در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کارگاه‌های داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی پیشینه‌ای بیست‌ساله دارد. اولین کارگاه، در سال ۲۰۰۲، در مؤسسهٔ کارنامه در تهران تشکیل شد، و پس از مهاجرت محمد محمدعلی به کانادا در سال ۲۰۰۹، این مسیر با همان شور و جدیت در ونکوور ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ورود استاد محمد محمدعلی به آموزش داستان‌نویسی، فصلی تازه در زندگی ادبی‌اش گشود؛ نویسنده‌ای خوب به مدرسی تأثیرگذار بدل شد. مدرسی که تنها اصول داستان‌نویسی را تدریس نمی‌کرد، بلکه شنونده‌ای صبور، منتقدی منصف، و مشوقی بی‌ادعا بود. او آموزش می‌داد، کشف می‌کرد، شاگردانش را تشویق می‌کرد و باور داشت هر کسی می‌تواند داستان خود را بنویسد، اگر فرصت شنیده‌شدن داشته باشد. همین نگاه، بنیان کارگاه‌هایی بود که سال‌ها ادامه یافت و نسل تازه‌ای از نویسندگان را پرورش داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کلاس‌های سه‌شنبه‌ٔ کارگاه‌های داستان نویسی‌ونکوور، با سابقه‌ای چهارده‌ساله، نمونه‌ای کم‌نظیر از تداوم فرهنگی در مهاجرت است؛ کارگاهی که حتی با آمدن کووید از حرکت نایستاد و بی‌هیچ وقفه‌ای به‌صورت آنلاین ادامه یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با درگذشت استاد در سال ۲۰۲۳، فقدانی سنگین بر جمع ما سایه افکند، اما چراغی که او افروخته بود خاموش نشد. به‌همت خانوادهٔ ایشان، بنیاد محمد محمدعلی تأسیس شد و با کمک جمعی از شاگردان قدیمی و جدید کلاس‌های سه‌شنبه بی‌وقفه ادامه پیدا کرد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فریبا فرجام در ادامه از </span><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;">، از برگزارکنندگان کارگاه‌های داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی، دعوت کرد تا مروری داشته باشد بر سیر فعالیت‌های این کارگاه تاکنون. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر درفشه جوادی کوتنایی</b><span style="font-weight: 400;"> در بخشی از سخنان خود گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«… همواره بین شاگردان کارگاه بحث و شوخی بود که بچه‌های قدیم که فضای پرشور کلاس‌های حضوری را تجربه کرده‌اند، از ما خوش‌شانس‌تر بودند که دلمان به همان لبخند پشت دوربین استاد خوش بود و حالا حسرت شاگردان جدیدتر این است که کارگاه را در غیاب استاد تجربه می‌کنند.</span></p>
<figure id="attachment_24907" aria-describedby="caption-attachment-24907" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24907" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0179.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24907" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر درفشه جوادیان کوتنایی، از برگزارکنندگان کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کارگاه بی‌‌استاد مگر می‌شود؟ جلسات باید ادامه پیدا کند؟ با این‌همه دلتنگی چه کنیم؟ اصلاً کلاس‌ها چه شکل و فرمتی خواهند داشت؟ همان فرمت قدیمی را حفظ کنیم و هر جلسه دو داستان بخوانیم؟ تکلیف یادداشت‌هایی که از صحبت‌های استاد می‌نوشتیم چه می‌شود؟ اگر اختلاف نظری دربارهٔ پی‌رنگ داستان در بگیرد، که حتماً در می‌گیرد، حرف میانه را چه کسی می‌زند؟ چه کسی اول و آخر کلاس با ما شوخی می‌کند که یادمان بیاورد رفاقت بالاتر از همه‌چیز است و با روی خوش از هم خداحافظی کنیم؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا جواب هیچ‌یک از سؤالات را نداشتیم؛ فقط می‌دانستیم که نمی‌خواهیم کلاس‌ها تعطیل شود. که سه‌شنبه‌شب‌ها که سهم ما از همدلی با دنیای ادبیات است، همچنان باقی بماند. یاد استاد زنده بماند و مسیر رفاقت و آموزه‌های او تمام نشود. اعضای کارگاه به تکاپو افتادند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… با آزمون و تجربه، فرم کلاس هر چند ماه یک‌بار عوض می‌شد، اما آنچه ثابت ماند، همان اسلوبی بود که خودِ استاد با پیشینه‌ای که از سال‌ها شرکت در جلسات معروف سه‌شنبه‌شب‌ها و پنجشنبه‌شب‌های تهران داشت &#8211; برای کارگاه داستان‌نویسی ونکوور نیز پایه گذاشت. اینکه یک نفر اداره‌کنندهٔ کلاس (به‌قول استاد مبصری) باشد که همهٔ شرکت‌کنندگان، حتی خود استاد، برای صحبت از او اجازه می‌گرفتند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در یک سال و نیم گذشته یعنی از اکتبر سال ۲۰۲۳ تا آخر آوریل سال ۲۰۲۵، کلاس‌های سه‌شنبه همچنان بی‌وقفه تشکیل شده است. در این مدت، ۹۳ داستان در کارگاه خوانده شد که ۲۹ داستان از نویسندگان غیرایرانی و ۶۴ داستان از نویسندگان ایرانی بودند. از میان این ۶۴ داستان، ۳۶ داستان از آثار نو یا اوریجینال اعضا یا مهمانان کارگاه بود که خوانده شد و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلسات کارگاه به‌صورت آنلاین برگزار می‌شود و چندین جلسهٔ حضوری با حضور مهمانان ویژه در کتاب‌فروشی پان‌به ونکوور نیز داشته‌ایم. در این یک سال و هفت ماه، کارگاه هفت مهمان ویژه داشت که گزارش‌های برخی از این جلسات در مجلهٔ رسانهٔ همیاری ونکوور چاپ شده است… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن، کلیپ ویدئویی کوتاهی پخش شد که مروری بود بر جلسات مجازی کارگاه با حضور زنده‌یاد محمد محمدعلی، و صحبت‌ها و بحث‌هایی که حول‌وحوش داستان‌های خوانده‌شده درمی‌گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، ضمن معرفی </span><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">ادب‌پژوه و استاد ادبیات کاربردی در موسسهٔ علمی‌آموزشیِ سَماک، ساکن کیچنرِ انتاریو، از حاضران دعوت کرد تا به ویدئوی ارسالی ایشان توجه کنند. طی این ویدئو، دکتر سادات‌شریفی نگاهی داشت به رمان «پدرم کالیگولا را می‌کشد» نوشتهٔ علیرضا جوانمرد که اخیراً از سوی نشر رها منتشر شده است. او در بخشی از سخنانش در معرفی این کتاب گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… </span><i><span style="font-weight: 400;">خوانندگان گرامی! توجه فرمایید! خوانندگان عزیز! توجه فرمایید! خداوند با شما سخن می‌گوید.</span></i><span style="font-weight: 400;"> با این مقدمهٔ تکان‌دهنده، </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> از همان ابتدا مرزهای روایت را در هم می‌شکند و خواننده را به ورطهٔ هولناکِ یک بحران وجودی پرتاب می‌کند. این رمان نه‌تنها تاریخ را بازنویسی می‌کند، بلکه با درهم‌آمیختن ایمان، ایدئولوژی، خشونت و هویت، خواننده را وادار به مواجهه‌ای وحشتناک با خود و جهان می‌کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راوی، که خود را هم خدا و هم شمر معرفی می‌کند — تجسمی از قدرت مطلق و چهره‌ای منفور در تاریخ — با این دوگانگی هولناک، مفهوم عدالت، الهیات و حافظهٔ تاریخی را به چالش می‌کشد. اما این رمان صرفاً یک داستان نیست، بلکه بازجویی‌ای فلسفی و تاریخی‌ست که ما را وادار به پرسیدن سؤالاتی اساسی می‌کند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونه تاریخ را می‌سازیم و چه کسانی روایت‌های مسلط را تعیین می‌کنند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا خشونت یک امر مقدس است یا تنها ابزاری برای قدرت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا می‌توان از چرخهٔ ایدئولوژی‌ها و خشونت تاریخی گریخت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد و جسورانهٔ این رمان، معرفی راوی به‌عنوان خدا و شخصیتی منفور و تاریخی‌ست. او در همان ابتدا می‌گوید: «اینجانب خدا، که در بین زمینی‌ها با نام شمر هم شناخته می‌شوم، مانند تمامی خدایان راستین تاریخ، مظلوم واقع شده‌ام.» این جمله به‌طور ناگهانی ما را با یک چالش عمیق روبرو می‌کند: اگر روایت‌های تاریخی اخلاق را تعیین می‌کنند، آیا امکان رستگاری برای کسانی که تاریخ آن‌ها را «خائن» خوانده است، وجود دارد؟… </span></p>
<figure id="attachment_24908" aria-describedby="caption-attachment-24908" style="width: 375px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24908" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=375%2C500" alt="دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9248.jpg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="auto, (max-width: 375px) 100vw, 375px" /><figcaption id="caption-attachment-24908" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرشید سادات‌شریفی، در حال معرفی کتاب «پدرم کالیگولا را می‌کُشد»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… این رمان نه‌فقط نقدی بر تاریخ، بلکه نقدی بر نحوهٔ شکل‌گیری تاریخ است. اسطوره و ایدئولوژی در این داستان نه‌فقط بازتاب واقعیت، بلکه ابزار قدرت و کنترل‌اند. پدر، همچون یک ایدئولوژی زنده بر پسر سایه افکنده است. در جایی از داستان پدر از پسر می‌پرسد: «چرا یک داستان تازه نمی‌نویسی؟» اما راوی پاسخ می‌دهد: «از داستان‌نوشتن چه خیری دیده‌ام که باز بنویسم؟» این ردکردن خلق یک روایت جدید همان اسارت در تاریخ است. او نمی‌تواند آینده‌ای را تصور کند که از گذشته جدا باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… در </span><i><span style="font-weight: 400;">پدرم کالیگولا را می‌کشد</span></i><span style="font-weight: 400;"> شهادت از یک عمل مقدس به یک نمایش عجیب تبدیل می‌شود. راوی رؤیای ساختن یک حسینیهٔ عظیم را دارد که در آن نه حقیقت بلکه بازنمایی حقیقت اهمیت دارد: «چقدر باشکوه است که سالنی بزرگ با سیستم صوتی و تصویری قوی، بهترین مداح‌ها و روضه‌خوان‌ها و واعظ‌ها، مردم از سراسر کشور که هیچ از سراسر جهان برای هیئت من می‌آیند.» این شهادت دیگر یک تجربهٔ معنوی نیست، بلکه به یک آیین نمایشی عجیب بدل شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات رمان، درک راوی از چرخهٔ تکراری خشونت است: «باید این گودی را وجب‌به‌وجب حفر کنم تا جسدم را بیابم. آیا پدرم مرا کاشته است در زهدان مادرم و آبیاری‌اش می‌کند تا باز برویم؟» در این لحظه مرز میان قاتل و مقتول از بین می‌رود. پسر در حال تبدیل‌شدن به پدر است. خشونت به‌جای آنکه پایانی داشته باشد، به آغاز دیگری تبدیل می‌شود، و تاریخ نه یک خط مستقیم بلکه یک دایرهٔ بی‌پایان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رمان با به‌تصویرکشیدن چرخهٔ بی‌پایان خشونت و تکرار تاریخ، خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا رهایی از این چرخه و ساختن آینده‌ای متفاوت ممکن است؟ آیا می‌توان از زخم‌های گذشته گذشت و از تکرار آن جلوگیری کرد؟ این رمان با کاوش در تأثیرات روانی ترومای تاریخی و دشواری رهایی از گذشته به بررسی این مسائل عمیق می‌پردازد… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش اول نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>یک ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24916" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_IMG_9249.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در آغاز بخش دوم نشست‌ها، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن خوشامدگویی دوباره، به معرفی </span><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، از شاگردان کلاس داستان‌نویسی زنده‌یاد محمد محمدعلی، پرداخت. سپس او از بهاره دهکردی دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند شکل‌گیری و اتمام کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» صحبت کند. «یادگاری روی دیوار دیگران» مجموعهٔ مقالات و سخنرانی‌های زنده‌یاد محمد محمدعلی است دربارهٔ ۳۱ چهرهٔ برجستهٔ ادبیات معاصر ایران و در پایان هر فصل، بهاره دهکردی گفت‌وگوی کوتاهی دربارهٔ آن شخصیت با زنده‌یاد محمدعلی انجام داده است. کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» که از سوی نشر رها منتشر شده است، در همین جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24909" aria-describedby="caption-attachment-24909" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24909" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_0T9A1033.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24909" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهاره دهکردی</b><span style="font-weight: 400;">، درحالی‌که نمی‌توانست جلوی سرازیرشدن اشک‌هایش را بگیرد، با بغضی در گلو در بخشی از سخنان خود در این‌باره گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">ستاره‌ای بی‌جایگزین، با تصاویر ذهنی زیبا؛ محمد محمدعلی. نه‌تنها زیبا در سخن‌گفتن، بلکه زیبا در زندگی‌کردن. در همنشینی با او دیدم که بازی‌های زبانی و فرهنگی نسل او چقدر دلنشین است. نسلی که اهل مطالعه، اندیشیدن و گفت‌وگوی‌های عمیق بودند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» حرف‌های صمیمانه، دل پربهانهٔ محمد محمدعلی است. بهانه‌ای برای رقصیدن، خرامیدن و خالق اثر ادبی بودن. محمدعلی باور داشت که گفت‌وگوهای ناتمام و شفاهی باید به یادگار بمانند. ایمان داشت که زمان برای ثبت این گفت‌وگوها کوتاه‌تر از آن است که به نظر می‌رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و من با همهٔ آن لحظه‌های بودن کنار ایشان، امروز است که مفهوم این جمله را می فهمم؛ </span><i><span style="font-weight: 400;">مرگ از آنچه به نظر می‌رسد، به ما نزدیک‌تر است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزها، سرخوش و مست از صدای گرم استاد، بی‌قرارِ دیدارهای ساده‌مان در کافهٔ روبه‌روی خانهٔ استاد، کافه‌ای که برای من با حضور او، قهوه‌ها و کیک‌هایش بوی وطن می‌داد؛ بوی وطن با عصارهٔ سیگار بهمن کوچک. برای بودن در کنار او لحظه‌شماری و پرواز می‌کردم. حرف‌هایش، خاطراتش، پندها، اندرزهایش، خنده‌هایش برایم کلام زندگی بود. ایمان دارم که بودن در کنار او، در لحظات عمرم شمارش نخواهد شد. چرا که همهٔ آن لحظه‌ها، گویی بخشی از رؤیای من بوده، رؤیایی که تا ابد در گوشهٔ قلب و ذهنم زنده خواهد ماند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بین جملات و کلمات این کتاب گاهی خود را در خلأ می‌دیدم. احساس می‌کردم چقدر در درک این‌همه احساس و پیچیدگی‌ها ناتوانم. در جایی از کتاب صحبت از عشق به «رقیب» است. چطور می‌شود عاشق رقیب سرسختی چون بهنود شد؟… رقیبی که می‌دانی روزی چیره‌دست‌ترین نویسنده می‌شود، اما همچنان قلبت در این عشق می‌تپد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وقتی صحبت از بهنود شد، عشق در نگاهشان برق می‌زد. محمد محمدعلی همیشه در غم دلتنگی‌هایش می‌گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">دلم برای ایران تنگ شده، نه‌فقط به‌خاطر وطن‌بودنش؛ بلکه برای تمام آن کشمکش‌هایی که از دلشان آثار ماندگار خلق می‌شد.</span></i></span></p>
<figure id="attachment_24910" aria-describedby="caption-attachment-24910" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24910" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=500%2C333" alt="بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1046.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24910" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهاره دهکردی، در حال معرفی کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این عشق تنها در خصوص بهنود نبود. این عشق به قلم بود. به ادبیاتی که در آن دلدادگی را آموخته، به دنیای واژه‌ها، به جملاتی که قدرت بازتاب رنج و امید و آزادی را دارند. آن هم در سرزمینی که آزادی بیان ندارند، و او و آن‌ها برای همین آزادی جنگیده‌اند. حتی وقتی که از کنار ما سفر کرده‌اند، کتاب‌ها و جملات آن‌ها حکم کپسول زمان را دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز اینجا، این کتاب به دست من و شما رسیده، و تا سال‌ها بعد نیز خوانده خواهد شد، و راه آن‌ها ادامه خواهد داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق قرارهای هفتگی‌، فصل‌های جدید را مرور می‌کردیم. محمدعلی در جای‌جای سطور این کتاب گویی با مخاطب خاص حرف می‌زند… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در این کتاب، در سطرسطر گفت‌وگوهای این کتاب که مثل نقش، روی دیوار دل‌ مانده، صدای استاد شنیده می‌شود، حضورش هست، نَفَسش هست. این کتاب، یادگاری رؤیایی است که هنوز در من زنده است. با من، با ما، در میان ما، در میان سطر‌به‌سطر این کتاب استاد هنوز زنده‌اند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام از </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس، دعوت کرد تا </span><span style="font-weight: 400;">کتاب «یادگاری روی دیوار دیگران» را معرفی کند.</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، پس از تبریک به بهاره دهکردی و نشر رها برای گردآوری و انتشار مجموعه‌مقالات و یادداشت‌های زنده‌یاد محمدعلی، در بخش‌هایی از سخنان خود در معرفی کتاب یادشده گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گردآوری متن‌های پراکنده که در طول چند دهه نوشته شده‌اند، و زنده‌کردن آن‌ها در قالبی جدید، فعالیتی است علیه فراموشی و مرگ. این سنت مدون‌کردن، و طبقه‌بندی گذشته، جانِ‌تازه‌بخشیدن به متون پراکنده، نقشی حیاتی در غنای انبارهٔ فرهنگ و حفظ پیوستگی فرهنگی بازی می‌کند. نوشته‌هایی که ممکن بود بسیاری از ما از وجودشان و از اهمیتشان در تاریخ ادبیات معاصر اطلاعی نداشته باشیم یا در دسترسمان نباشد، امروز در شکل کتابی پاکیزه در اختیار ماست. راه پویایی فرهنگ همین است. چرا که از سویی تقدیس گذشته آن را از متن فروکاسته و به شیئی مقدس تبدیل می‌کند، و از سوی دیگر نادیده‌انگاشتن و بی‌اهمیت تلقی‌کردن گذشته، جریان پیوسته و پویای فرهنگ را مختل می‌کند. هر دوی این رویکردها به گذشته، تجربهٔ زیستهٔ انسان را ابتر می‌کنند. فقط گفت‌وگوی فعال انتقادی با گذشته و حفظ آن به‌مثابهٔ متن پویاست که پیوستگی و در همان حال دگرگونی پویای فرهنگ را تضمین می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من این کتاب از جهت دیگری نیز قابل‌تأمل جدی است. می‌خواهم دربارهٔ ژورنالیسم ادبی حرف بزنم و جایگاه ویژه‌ای که محمدعلی در آن داشت. معمول است که بین ژورنالیسم ادبی و نقد آکادمیک یا دانشگاهی تمایز قائل می‌شوند که البته تمایز درستی است، اما متأسفانه معمول است که به ژورنالیسم ادبی در قیاس با نقد ادبی دانشگاهی جایگاهی فرودست داده می‌شود… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه بدهید اشاره‌ای کنم به آفات ژورنالیسم ادبی، تا اهمیت کار محمدعلی روشن‌تر شود. ژورنالیسم ادبی یا بی‌رمق شد، چون بسیاری آن را متأسفانه در شأن خود نمی‌دانستند یا از مبانی این ژانر فاصله گرفت و سعی کرد خود را با شیوهٔ نگارش نقد دانشگاهی همسو کند که بدتر مایهٔ ابترشدنش شد. فکر کنید یادداشتی یا مقاله‌ای در صفحهٔ ادبی روزنامه یا هفته‌نامه‌ای ادبی در مورد رمانی می‌خوانید و در همان یادداشت کوتاه با نقل‌قول‌های متعدد به نظریه‌پردازان ادبی و فیلسوفان مواجه می‌شوید. این یعنی نویسنده جایگاه ژورنالیسم ادبی را درک نکرده است و آن را از کار انداخته است. یا از سوی دیگر مطالبی سردستی در حد شرح پی‌رنگ رمان و خلاصهٔ آن نوشته می‌شود که باز به‌طریقی دیگر ژورنالیسم ادبی را بی‌مایه و ناکارآمد می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوشته‌های محمدعلی که در کتاب یادگاری روی دیوار دیگران گردآورده شده‌اند، اما، به‌دلایلی که برخواهم شمرد نمونه‌ای مثال‌زدنی از ژورنالیسم ادبی حرفه‌ای است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکم، سبک نثر است. سبک نثر محمدعلی در این نوشته‌ها پاکیزه، روان، خوش‌خوان، صمیمی و بی‌تکلف است. آن دسته که به نقد نزدیکترند، نثر کم‌وبیش ساده و آسان‌یابی دارند و از پیچیدگی و ابهام غیرضروری که منجر به دشواری خواندن و دریافت می‌شود در آن‌ها اثری نیست… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوم، اشراف نویسنده است به فضای ادبی دستِ‌کم پنج دهه، از دههٔ چهل گرفته تا پایان دههٔ نود. نویسندگان و شاعران، محافل ادبی، مجلات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، رخدادها، نهادها مثل کانون نویسندگان ایران، سانسور و ضرورت مبارزه با آن، همه در حوزهٔ تجربهٔ زیستهٔ محمدعلی قرار می‌گیرند و روایت او از آن‌ها روایتی دست‌اول است که بی‌تعصب و دل‌نشین بیان شده است… </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24918" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=500%2C280" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="280" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_016.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سوم، اشراف نویسنده است به آثاری که در طول این سال‌ها نوشته شده است. محمدعلی در نقش یک ژورنالیست ادبی، نه‌تنها از جزئی‌ترین رخدادها و حال‌وهوای فضای ادبی اطلاع دارد و آن‌ها را به شیوایی تمام می‌نویسد، بلکه این نوشته‌ها گواه آن‌اند که تقریباً متنی نیست که در ادبیات داستانی و شعر فارسی در این سال‌ها نوشته شده باشد و او آن‌ها را با دقت و ریزبینی نخوانده باشد. ژورنالیست ادبی آماتور نگاه سرسری و گذری به آثار ادبی دارد، اما نوشته‌های محمدعلی نشان‌دهندهٔ نگاه ریزبین و ژرف او به آثار ادبی است که تقریباً هیچ‌یک را نخوانده نگذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرانجام باید بگویم که گفت‌وگوهای محمدعلی و بهاره دهکردی در پایان هر بخش از این کتاب در واقع آغاز نوعی بازخوانی فعال این نوشته‌هاست که برخی سالیان بسیار از نوشتنشان گذشته است. بازخوانی فعالی که خواننده باید در گفت‌وگوی خود با متن به آن تداوم ببخشد… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> دربارهٔ روند ساخت فیلم «کابوس‌های اقلیمی» سخنانی ایراد کرد و پس از آن ترِیلر کوتاهی از این فیلم نمایش داده شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فریبا فرجام </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در تابستان سال ٢٠٢٣ اتفاق فرهنگی و خجسته‌ای در این شهر افتاد و آن برگزاری نکوداشتی برای زنده‌یاد محمد محمدعلی هم‌زمان با رونمایی یک کتاب ایشان از طرف نشر رها بود. در آن مراسم بخش‌هایی از پشت صحنهٔ یک فیلم در حال ساخت از آقای محمد محمدعلی را پخش کردیم و من به ایشان قول دادم که فیلم را تا قبل از پایان آن سال تمام می‌کنم. همان سال ایشان ما را ترک کردند و تنهایمان گذاشتند و دیگر تقریباً برای من غیرممکن به نظر می‌آمد که بتوانم برگردم و روی فیلم کار کنم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجایی‌که من شانس این را داشتم که همان تابستان نسخهٔ آخر قبل از اصلاح رنگ و صدا را به ایشان نشان بدهم و بازخورد تأیید و اصرارشان در تمام‌کردن فیلم را داشته باشم، همین دلیل و انگیزه‌ای شد که برگشتم و فیلم را تمام کردم و به‌زودی هم اکرانی در شهر ونکوور خواهیم داشت که وقتی زمان و مکانش مشخص بشود، حتماً از طریق شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… وقتی در سال ۲۰۱۵ ایدهٔ ساخت فیلم را با آقای محمدعلی در میان گذاشتم، تازه فقط یک دورهٔ فیلمسازی مستند را گذرانده بودم و طبیعتاً آقای محمدعلی خیلی تردید داشتند که قبول کنند، ولی آن‌موقع به من گفتند قبول می‌کنم به‌شرطی که فیلم را زیر نظر نانام بسازی. نانام، اسم هنری آقای حسین فاضلی است که شاعر و فیلمسازند. ساخت فیلم طبق خواستهٔ آقای محمدعلی زیر نظر ایشان آغاز شد و اگرچه زیر نظر ایشان تمام نشد، ولی در تمام طول مسیر تا امروز من شانس این را داشتم که هرجا لازم بود از تجربه‌ها و نظراتشان بهره‌مند شوم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگر آقای امیرنعیم حسینی، کارگردان تئاتر و سینما، هستند که حوالی سال ٢٠١٩ با پروژه آشنا شدند. این فیلم در بازهٔ زمانی طولانی ساخته شد و به‌دلایل مختلف و متعددی دچار توقف و دست‌انداز شد. امیرنعیم‌جان در آن سال انگار چرخ‌دنده‌های فیلم را دوباره به حرکت درآورد و در فیلمبرداری‌های جدیدی که قبل از کووید انجام شد، من را یاری داد.</span></p>
<figure id="attachment_24911" aria-describedby="caption-attachment-24911" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24911" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=500%2C333" alt="فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T9A1069.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24911" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">فریبا فرجام، در حال معرفی فیلم مستند «کابوس‌های اقلیمی»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست عزیز دیگری که حضورش خیلی تأثیرگذار بود آقای البرز رحمانی، نوازندهٔ تار و سه‌تار، هستند. ایشان در تصمیم‌گیری در ساخت موسیقی و خود مراحل ساخت همراه من بودند و به‌همراه خانم مرجان آل‌خمیس ساخت موسیقی فیلم را انجام دادند و کار ضبط و میکس آن توسط آقای رضا صادقی با مهارت و کیفیت تمام انجام شد. در مجموع کل ساخت موسیقی تجربهٔ بسیار دلپذیری بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و آقای دکتر سجودی عزیز که مثل همیشه از وجود ارزشمندشان بهره‌مند شدم و زحمت نظارت به ترجمهٔ فیلم را کشیدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلایل مختلف ازجمله فارسی‌بودن زبان فیلم بقیهٔ کارها در ایران و به‌صورت از راه دور انجام شد و اگرچه عزیزانی که با آن‌ها کار می‌کردم، خودشان فوق‌العاده بودند، ولی تجربهٔ به‌خصوص تدوین از راه دور بسیار چالش‌برانگیز بود، ولی همین‌جا از تک‌تکشان برای همراهی و صبوری‌شان سپاسگزارم. و همین‌طور از خانوادهٔ آقای محمدعلی هم بسیار سپاسگزارم و عزیزانی که به‌هر نوع و شیوه‌ای در طول ساخت فیلم و بعد از آن من را یاری و همراهی کردند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این‌ها را گفتم و این بحث را امروز باز کردم، چون می‌خواستم به‌طور ویژه از یک نفر تشکر کنم که به‌طور مستقیم در تهیهٔ فیلم دخالت نداشتند ولی حضور پشت‌صحنه‌شان چیزی از اهمیت و ارزشمندی حمایتشان کم نمی‌کند و ایشان خانم نسرین کیهانی، همسر عزیز زنده‌یاد استاد محمدعلی، هستند. من حدود ٢٠ ساعت متریال از این فیلم دارم که بیشترشان در منزل ایشان فیلمبرداری شده و هرموقع من آنجا می‌رفتم بدون محدودیتی خانه مثل دستهٔ گل آماده برای فیلمبرداری در اختیار ما بود و من دلم می‌خواست امروز از این فرصت استفاده کنم و مراتب قدردانی خودم را از ایشان به جا بیاورم. بدون همراهی ایشان این فیلم و بسیاری حمایت‌هایی که ما از آقای محمدعلی طی این سال‌ها دریافت کردیم ممکن نمی‌شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس فریبا فرجام اعلام کرد که در بخشی از نشست‌های این جشنواره قرار است از </span><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، مترجم و از مدیران پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش، قدردانی به عمل آورده شود، و گفت که معرفی ایشان به سخنور توانایی چون </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> سپرده شده است، بنابراین او بار دیگر ایشان را به پشت تریبون دعوت کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی عبدالرحیم احمد پروانی چنین گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">طالبان از زمان بازگشت به قدرت در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ فرمان‌های متعددی برای اعمال محدودیت بر زندگی زنان ازجمله حق کار، گشت‌وگذار آزادانه، و از همه مهم‌تر حق آموزش صادر کرده است. از تحصیل دختران در سطوحِ بالاتر از ابتدایی جلوگیری کرده و مانع از ادامهٔ تحصیل زنان در دانشگاه‌ها شده است. محصورکردن زنان در خانه، ممانعت از کار و فعالیت اجتماعی، و ممانعت از تحصیل دختران و زنان همه با اتکا به قوانین شریعت و در جهت اعمال قدرت پدرسالار و عشیره‌ای بوده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طالبان اعتراضات زنان افغانستان به این سیاست‌های محدودکننده و ارتجاعی را به‌شدت سرکوب کردند. برخی زنانی که در سازمان‌دهی اعتراضات نقش داشتند، به قتل رسیدند و بسیاری دستگیر و شکنجه شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این نباید به‌معنای پذیرش پایان کار آموزش زنان و دختران افغانستان و همچنین آموزش حقوق مدنی به شهروندان افغان اعم از زن یا مرد تلقی می‌شد. برای مقابله با این رفتارهای ارتجاعی و خشونت‌آمیز، اشخاص و نهادهایی در اینجا و آنجای دنیا دست‌به‌کار شدند. فناوری امروز هم به کمک آمد تا بتوانند از سدهای به‌ظاهر صعب‌العبوری که دستگاه ارتجاعی طالبان ایجاد کرده است، بگذرند و آموزش و منابع آموزشی را به درون خانه‌های مردم افغانستان ببرند. </span></p>
<figure id="attachment_24912" aria-describedby="caption-attachment-24912" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24912" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=333%2C500" alt="دکتر فرزان سجودی" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0255.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24912" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر فرزان سجودی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهادهایی که پیشتر شکل گرفته بودند، مانند کتابخانهٔ درخت دانش و نقش برجسته‌ای که در تأمین منابع آموزشی مکاتب افغانستان بر عهده داشتند، دامنهٔ کار خود را گسترش دادند و نهادهای جدیدی مثل دانشگاه آنلاین روشن افغانستان بر سدِ ممنوعیت‌های طالبان غلبه کردند و نگذاشتند آموزش در افغانستان به‌خصوص آموزش زنان و دختران متوقف شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش رسماً در سال ۲۰۱۴ در شهر کابل گشایش یافت. در ابتدا هدف از ایجاد این کتابخانه که توسط نهاد حق آموزش افغانستان صورت گرفت، فراهم‌آوری زمینهٔ دسترسی رایگان به منابع آموزشی برای ارتقاء ظرفیت و کیفیت آموزش بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتابخانهٔ درخت دانش یگانه‌منبع برای معلمان افغانستان بود و در مدت کوتاهی توانست مطالب مختلفی در قالب‌های مختلف تهیه کند. نسخهٔ آفلاین کتابخانه در مراکز تربیت‌ معلم ۱۵ استان افغانستان نصب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتابخانه با نشر مقالات متعدد در عرصه‌های مختلف خیلی زودی توانست جای خود را نه‌تنها در بین معلمان افغانستان بلکه در بین اقشار مختلف فرهنگی، علمی و ادبی باز کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز کتابخانهٔ درخت دانش با داشتن ۸٬۳۰۰ مطلب متنوع در ۱۲۷ موضوع، یگانه‌منبع آموزشی رایگان و باز مطالب علمی، آموزشی، فرهنگی، ادبی و غیره به زبان‌های انگلیسی، فارسی، پشتو، بلوچی، پشه‌یی، شُغنانی، ازبکی، ساوجی، مُنجی و نورستانی در افغانستان و شاید هم در جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دستاوردهای کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش ممکن نبود مگر در سایهٔ تلاش‌های خستگی‌ناپذیر عبدالرحیم احمد پروانی که بیش از یک دهه است مدیریت کتابخانهٔ آنلاین درخت دانش را بر عهده دارد. کتابخانه‌ای که منابع آموزشی ارزشمندی را در اختیار جامعهٔ‌ افغان قرار می‌دهد، به‌خصوص زنان و دختران افغان که با محدودیت جدی تحصیلی روبه‌رو هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پروانی خستگی نمی‌شناسد و در شرایطی که گاهی به‌دلیل اختلاف ساعت بین غرب کانادا و افغانستان از شب‌هنگام تا نزدیکی صبح مشغول تدریس است، کماکان در دیگر عرصه‌های فرهنگی حضور فعال و تاثیرگذار دارد. ازجمله لازم است بر نقش پروانی در کارزار فارسی در بی‌سی اشاره کنم. کارزاری که با دشواری‌های بسیار سرانجام موفق شده است درس فارسی را در بسیاری از مدارس ونکوور بزرگ راه‌اندازی کند و فرصت آموزش رسمی زبان فارسی را برای فرزندان خانواده‌های فارسی‌زبان ایرانی و افغان فراهم آورد. همچنین نقش او در هیئت‌مدیرهٔ بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور و تلاش‌هایش برای حضور ناشران افغان در این جشنواره را نمی‌توان نادیده گرفت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، نویسنده، مترجم، معلم، فعال اجتماعی و مدنیِ افغان-کانادایی، فروتنانه بیشتر عمر خود را وقف آموزش و توسعهٔ فرهنگی کرده است و تلاش‌های او بر زندگی هزاران افغان تأثیری انکارناپذیر گذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مایهٔ افتخار ماست که از فعالیت‌های برجستهٔ دوست عزیزمان آقای عبدالرحیم احمد پروانی در حوزهٔ آموزش، برابری جنسیتی و ارتقاء توانمندی‌های جامعهٔ افغان قدردانی کنیم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">اعلام کرد که </span><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ کوکئیتلم &#8211; ملاردویل، برای تقدیر از خدمات </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم</span><span style="font-weight: 400;"> احمد پروانی به جمع آن نشست ملحق شده است. او سپس جنیفر بلادرویک را به‌زبان انگلیسی معرفی و از ایشان دعوت کرد تا به پشت تریبون برود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>جنیفر بلادرویک</b><span style="font-weight: 400;">، </span><span style="font-weight: 400;">پس از سلام‌دادن به‌زبان فارسی، خودش را معرفی کرد. او در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در استان ما، ما هنوز در حال مبارزه‌ایم، هنوز در حال تلاشیم، هنوز در حال پیشرفتیم تا آموزش را به‌طور برابر در سراسر بریتیش کلمبیا برای مردم هر جامعه‌ای فراهم کنیم. و من معتقدم که ما پیشرفت‌هایی داشته‌ایم، اما مبارزه‌ای که ما با آن مواجه‌ایم، در مقایسه با تلاش‌هایی که آقای پروانی انجام داده و همدلی، فداکاری و مراقبت واقعی او در شرایطی که نیاز به تلاش انسانی فوق‌العاده‌ای برای ایجاد این ارتباطات وجود دارد، رنگ می‌بازد و این شایستهٔ تقدیر است. بنابراین می‌خواهم آقای پروانی را صدا بزنم تا تقدیرنامه‌ای را که از طرف نخست‌وزیر بریتیش کلمبیا دارم به ایشان تقدیم کنم.»</span></p>
<figure id="attachment_24913" aria-describedby="caption-attachment-24913" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24913" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=500%2C333" alt="جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_012.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24913" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جنیفر بلادرویک، نمایندهٔ مجلس قانونگذاری بریتیش کلمبیا، پس از اهدای تقدیرنامهٔ نخست‌وزیر استان به عبدالرحیم احمد پروانی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن عبدالرحیم احمد پروانی به روی سن رفت و تقدیرنامه‌اش را از جنیفر بلادرویک دریافت کرد و با حاضران چند کلمه‌ای سخن گفت. او در بخشی از سخنانش گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«جنیفر، از همهٔ کلمات محبت‌آمیزتان خیلی ممنونم، اما اعتبار همهٔ این کارها عمدتاً به تیم متعهد ما می‌رسد. تیم </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;"> و تیم ما که در شرایط بسیار دشوار، سخت تلاش می‌کنند تا همهٔ منابع آموزشی را در دسترس مردم افغانستان، به‌ویژه دختران و زنانی که از همه‌چیز و نه‌تنها از تحصیل، بلکه از زندگی محروم شده‌اند، قرار دهند، آن‌ها [گویی] از جامعه ناپدید شده‌اند و مانند زندانیانی‌اند که به‌دست طالبان در خانه‌هایشان محبوس مانده‌اند… این تقدیرنامه باید به تیم ما و به‌ویژه به مدیر اجرایی ما، دکتر لورن اوتس، که بیشتر عمر خود را وقف ترویج آموزش در میان افغان‌ها در افغانستان و سایر مناطق کرده است، اهدا شود.»</span></span></p>
<figure id="attachment_24919" aria-describedby="caption-attachment-24919" style="width: 586px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24919" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=586%2C750" alt="تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="586" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?w=586&amp;ssl=1 586w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/Certificate-of-Recognition-Abdul-Rahim-Ahmad-Parwani.jpg?resize=234%2C300&amp;ssl=1 234w" sizes="auto, (max-width: 586px) 100vw, 586px" /><figcaption id="caption-attachment-24919" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">تقدیرنامهٔ دیوید ایبی، نخست‌وزیر استان بریتیش کلمبیا، برای فعالیت‌های ارزندهٔ عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از سخنان عبدالرحیم احمد پروانی، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> اعلام کرد که مهمان ویژهٔ دیگری به جمع آن نشست ملحق شده است؛ </span><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، مدیر اجرایی سازمان غیرانتفاعی </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan</span><span style="font-weight: 400;">. او ضمن معرفی دکتر اوتس به‌زبان انگلیسی از ایشان دعوت کرد تا سازمان غیرانتفاعی‌شان را که روی آموزش دختران و زنان افغانستان تمرکز دارد، معرفی کند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;">، پس از معرفی خودش در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شما کمی در مورد همکار محترم من آقای پروانی شنیدید و البته ما از این تقدیرنامه خبر نداشتیم. بنابراین من فقط فی‌البداهه صحبت می‌کنم، اما می‌خواهم تعریف و تمجیدی را که علی‌رغم ضعف زبان فارسی‌ام از کار او دریافته‌ام، تکرار کنم. کار او واقعاً فوق‌العاده بوده است. ما تقریباً ۲۰ سال یعنی دو دهه است که با هم کار می‌کنیم. من او را در عمل دیده‌ام، او کسی است که تمرکز کاملاً منحصربه‌فردی دارد بر آنچه که اعتقاد دارد مهم است، و اینکه کجا باید انرژی‌اش صرف شود. فقط این هدف را دنبال می‌کند که یادگیری برای همه به‌زبان خودشان در دسترس باشد که کار بسیار مهمی است. و من خیلی خوش‌شانس بوده‌ام که از نزدیک تأثیر واقعی کار او را دیده‌ام.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر اوتْس با اشاره به اینکه پس از صحبت‌های او آقای پروانی دربارهٔ کتابخانهٔ درخت دانش صحبت خواهد کرد، گفت که می‌خواهد دربارهٔ سایر برنامه‌های سازمان </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan که ممکن است کمتر درباره‌شان صحبت شده باشد، حرف بزند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او به دبیرستان آنلاین برای دختران در افغانستان که با همکاری یک دبیرستان در کانادا انجام می‌شود، اشاره کرد و همین‌طور به بورسیهٔ تحصیلی‌ای که به زنان جوان کمک می‌کند تا به فناوری مورد نیاز خود برای تحصیل آنلاین دسترسی پیدا کنند و محدودیت‌های دسترسی به آموزش عالی و بسیاری موارد دیگر را دور بزنند. او گفت که با سرزدن به وب‌سایت این سازمان، می‌توانند در این‌باره بیشتر بدانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر لورن اوتْس</b><span style="font-weight: 400;"> در ادامهٔ سخنانش برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور، را که در واقع جشن کتاب و ادبیات است،‌ تبریک گفت؛ ادبیاتی به‌زبان زیبای شاعران کهن چون حافظ، عطار، رومی،… و شاعران معاصر چون نادیا انجمن، پروین پژواک، فروغ فرخزاد و پگاه احمدی. او افزود: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«این رویداد مهم، ورای کتاب مسائلی را ترویج می‌کند که برای ما در </span><span style="font-weight: 400;">Right to Learn Afghanistan بسیار مهم است؛ جریان آزاد اطلاعات و دسترسی همگان برای لذت‌بردن از کتاب، میراث زبان و ادبیات، و آزادی بیان… کار ما در Right to Learn Afghanistan موجب می‌شود شاهد تبعات محدودیت این آزادی‌ها باشیم. افغانستان تنها کشوری در جهان است که تحصیلات بالاتر از ابتدایی را برای دختران و زنان منع کرده است، و این نقض حقوق بشر در حد اعلی‌ست و همچنین راهی بسیار مؤثر برای فرورفتن یک کشور در فقر، و قطع رابطهٔ جوامعش با تبادل جهانی ایده‌ها، تکامل ادبیات و دسترسی به دانش.</span></span></p>
<figure id="attachment_24914" aria-describedby="caption-attachment-24914" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24914" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0291.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24914" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر لورن اوتس، مدیر اجرایی سازمان Right to Learn Afghanistan</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… آنچه در افغانستان در حال وقوع است، آپارتاید جنسیتی است. این اصطلاح بیانگر این واقعیت است که زنان نه‌تنها تحت مشتی سیاست‌های تبعیض‌آمیز، بلکه تحت سیستمی زندگی می‌کنند که بر اساس فرودستی آن‌ها بنا شده است. و این یعنی‌که آن‌ها در دسته‌ای غیر از انسان قرار می‌گیرند، جایی‌که زن‌ستیزی در مرکز ایدئولوژی طالبان قرار دارد، دلیل وجودی آن‌هاست و در همهٔ سیاست‌هایشان ریشه دوانده است. این، یک وضعیت اضطراری جدی است، اما ناامید هم نباید بود، [چون] ما که در امنیت کامل از این فاجعهٔ حقوق بشر دوریم، ناتوان نیستیم. در واقع بخشی از کار حفظ تمدن، واکنش به رنج دیگران در هر کجای جهان و دیدن خودمان در آن‌هاست. اینکه ما در این سر جهان چگونه به بی‌عدالتی‌ها در افغانستان یا هرجای دیگر واکنش نشان بدهیم یا ندهیم، معیاری خواهد بود برای متمدن‌بودن ما در چشم تاریخ.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از </span><span style="font-weight: 400;">عبدالرحیم احمد پروانی دعوت کرد تا حاضران را بیشتر با پروژهٔ ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی </b><span style="font-weight: 400;">پس از گرامیداشت یاد و نام زنده‌یاد محمد محمدعلی، در معرفی کتابخانهٔ درخت دانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دوستان گرامی، یکی از نخستین اقدامات طالبان پس از نشستن بر اریکهٔ قدرت در کابل، بستن دروازه‌های مکاتب/مدارس، دانشگاه‌ها و سایر نهاد آموزشی به روی دختران و زنان افغانستان بود. زنان عملاً از جامعه حذف شدند و با ازدست‌دادن ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان، در خانه‌های خود زندانی گشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش، منحیث یکی از برنامه‌های آموزشی نهاد حق آموزش افغانستان که بیشتر در عرصهٔ آموزش‌وپرورش و فراهم‌آوری زمینهٔ ارتقاء ظرفیت مسلکی معلمین و تهیهٔ مواد و منابع کمکی درسی فعالیت می‌کرد، برای فراهم‌آوری زمینهٔ آموزش و دسترسی به منابع باز آموزشی توسعه یافت و دو شاخهٔ دیگر، کورس‌های درخت دانش و مکتب درخت دانش به آن افزوده گشت و نامش هم به «آکادمی درخت دانش» تغییر یافت.</span></p>
<figure id="attachment_24915" aria-describedby="caption-attachment-24915" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24915" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=333%2C500" alt="عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/9R6A0322.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-24915" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">عبدالرحیم احمد پروانی، مدیر کتابخانهٔ درخت دانش</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب‌خانهٔ درخت دانش اکنون با داشتن بیش از ۸٬۵۰۰ منبع آموزشی مختلف در ۱۲۸ مضمون به ۱۰ زبان فارسی، پشتو، اوزبیکی، ساوجی، نورستانی، پشه‌یی، بلوچی، منجی، شغنانی و انگلیسی فعالیت می‌کند و هر روز به تعداد این منابع افزوده می‌گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کورس‌های درخت دانش با داشتن ۱۵ کورس رایگان آنلاین در زمینه‌های اصول آموزش از راه دور، سلامت روان، سواد دیجیتال و تربیهٔ معلم و غیره به‌زبان‌های فارسی، پشتو و انگلیسی یگانه‌پایگاه کورس‌ها/دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت رایگان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مکتب درخت دانش نیز با داشتن بیش از ۵۰۰ دانش‌آموز، از صنف/کلاس ۷ تا ۱۰ به‌صورت آنلاین فعالیت دارد و درس‌های خود را مطابق برنامهٔ آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش قبل از طالبان به پیش می‌برد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما از همهٔ قلم‌‌به‌دستان گرامی تقاضا می‌کنیم تا با ارسال مضامین، مطالب و حتی کتاب‌های خود به غنای کتاب‌خانه درخت دانش بیفزایند و هرچه بیشتر زمینهٔ دسترسی رایگان و آزاد میلیون‌ها انسان در افغانستان را که از آموزش معنی‌دار و همه‌شمول و از دسترسی به منابع معتبر آموزشی محروم مانده‌اند، مساعد سازند.»</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> با معرفی مجدد دکتر فرشید سادات‌شریفی، از حاضران دعوت کرد تا به سخنان ایشان (به‌صورت ویدئویی) </span><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه علمی‌-آموزشیِ سَماک که </span><span style="font-weight: 400;">از سال ۲۰۱۷ با محوریت «ادبیات کاربردی»، فعالیت‌های متنوعی را در میان فارسی‌زبانان ساکن کانادا سازمان‌دهی کرده است،</span><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر </b><b>فرشید سادات‌شریفی </b><span style="font-weight: 400;">در معرفی گروه </span><span style="font-weight: 400;">سَماک </span><span style="font-weight: 400;">گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«</span><span style="font-weight: 400;">نام سَماک، مخففی از «سلام ما به ادبیات کاربردی»، نمایانگر نگاهی فراتر از لذت صرف یا افتخار ادبی است. این گروه، ادبیات را ابزاری مؤثر برای مواجهه با چالش‌های زندگی روزمره، به‌ویژه در تجربهٔ مهاجرت، تلقی می‌کند. هدف سَماک، یاری به فارسی‌زبانان برای تبدیل «سرزمین بیگانه به خانه‌ای آشنا» است؛ مسیری که با بازیابی ریشه‌ها و شناخت فرهنگ جامعهٔ میزبان از دریچهٔ کتاب و زبان، از روندهای گسست یا «همسان‌سازی» یا اسیمیلیشن فاصله می‌گیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی و معرفی آثار نویسندگان ایرانی و کانادایی، از ارکان اصلی فعالیت‌های سَماک بوده است. همکاری شش‌ساله با کافه ترنج در مونترآل، نمونه‌ای از این تلاش‌هاست که طی آن، در قالب نشست‌های فرهنگی، آثار متعددی خوانده، معرفی و تحلیل شده‌اند. شرکت در برنامه‌هایی چون «کانادا می‌خواند» و دعوت از نویسندگان مقیم شهرهای مختلف مانند مونترآل، تورنتو، ونکوور و کلگری، بخشی دیگر از این فعالیت‌ها را تشکیل می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک نگاهی میان‌رشته‌ای به ادبیات دارد و در گفت‌وگوهای خود از حوزه‌هایی همچون روان‌شناسی، فلسفه، تاریخ و علوم سیاسی بهره می‌برد. همکاری با دکتر سعید ممتازی در زمینهٔ کاربرد ادبیات در روان‌درمانی، و نقد مشترک کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» با دکتر محسن خلیلی، نشان‌دهندهٔ این رویکرد جامع‌نگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فعالیت‌های سَماک به گفت‌وگوها محدود نمی‌شود. این گروه در زمینهٔ نشر نیز فعال بوده و کتاب‌هایی چون کار سبک‌باران، بازخوانی شعر حافظ نوشتهٔ فرشید سادات‌شریفی، و کتاب دو‌زبانهٔ از هوسنامه تا وفانامه نوشتهٔ بنفشه طاهریان را منتشر کرده است. همچنین، کارگاه‌های کتاب‌محور ازجمله کارگاه «کتاب خوشی»، مبتنی بر گفت‌وگوی دالایی‌لاما و دزموند توتو، از دیگر برنامه‌های مؤثر این نهاد بوده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سَماک به بهره‌گیری از ظرفیت‌های آنلاین نیز توجه داشته است. برگزاری نشست‌های مجازی، همکاری با نشر رها در یادبود استاد محمدعلی، مرور آثار آلیس مونرو، و نقد و رونمایی کتاب‌ها، نمونه‌هایی از تلاش این گروه برای افزایش دسترسی به برنامه‌های فرهنگی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همکاری با نهادهای فرهنگی در شهرهای مختلف کانادا از دیگر نقاط قوت سَماک به شمار می‌آید. نهادهایی چون باشگاه کتاب مونترآل و ترنج، آکادمی تفکر تورنتو، و به‌خصوص رسانهٔ همیاری و نشر رها در ونکوور، ازجمله همکاران دیرپای این گروه بوده‌اند. این همکاری‌ها با عباراتی چون «بدون سخت‌گیری‌های زائد»، «لذت‌بخش» و «حرفه‌ای» توصیف شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گروه سَماک، در طول این سال‌ها با تکیه بر ادبیات کاربردی، موفق شده است فضایی زنده برای تبادل اندیشه، ترویج کتاب‌خوانی و تسهیل سازگاری فرهنگی در میان جامعه فارسی‌زبان کانادا ایجاد کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پخش ویدئوی سخنرانی دکتر فرشید سادات‌شریفی، فریبا فرجام اعلام کرد که بخش دوم نشست‌ها به اتمام رسیده و </span><b>نیم ساعت تنفس</b><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود. او بار دیگر از حاضران دعوت کرد تا در این فرصت از کتاب‌های بخش نمایشگاه دیدن کنند.</span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24920" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=500%2C333" alt="ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/0T7A0332.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سخنرانِ اولین نشست بخش سوم </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، بود. فریبا فرجام از ایشان دعوت کرد تا به معرفی چاپ جدید رمان «فریاد خاموش»، اثر کنزابورو اوئه، با برگردان</span> <b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">، بپردازد. فریبا فرجام اشاره کرد که نویسندهٔ این رمان در سال ۱۹۹۴ برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبی شد، و برگردان فارسی رمان هم اولین بار از سوی انتشارات محیط در سال ۱۳۷۷ خورشیدی ـ با برگردان دکتر فرزان سجودی &#8211; منتشر شد، اما سال گذشته، انتشارات نورهان نسخهٔ بدون سانسور این رمان را منتشر کرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی رمان «فریاد خاموش»، در بخشی از سخنانش گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«کنزابورو اُئه، نویسندهٔ توانای ژاپنی و برندهٔ نوبل ادبیات  ۱۹۹۴، شصت سال قلم زد تا «جهان‌های خیالی‌ای سرشار از واقعیت» بیافریند؛ جهان‌هایی که به‌تعبیر آکادمی نوبل «تصویری هولناک از معضل امروزِ انسان» عرضه می‌کنند. اُئه این توانایی و رسالت را در رمان «فریاد خاموش»، که در سال ۱۹۶۷، برندهٔ جایزهٔ تانیزاکی شد، به اوج رساند؛ رمانی که در اوایل دههٔ  ۶۰ میلادی می‌گذرد و سرنوشتِ دو برادر را روایت می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدرنیست‌ها به‌جای قهرمانان آرمانی، انسان‌های شکست‌خورده و موقعیت‌های درهم‌شکسته را روی صحنه می‌آورند. اُئه نیز به‌جای حکایت قهرمانی سامورایی، ضدقهرمان‌ها و انسان‌های عادی را در مرکز توجه قرار می‌دهد. در فضای ژاپن سرخوردهٔ پس از جنگ جهانی دوم، به‌جای قهرمان‌ساختن از بازیگران و نقش‌پردازان انقلاب‌های سیاسی به‌ویژه شورش ۱۸۶۰، لایه‌های روانی فردی و اجتماعیِ این‌گونه شورش‌ها و قهرمانان آن‌ها را می‌کاود و تبعات آن‌ها را در واقعیت به تصویر می‌کشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در مقابل رئالیسم اجتماعی/انتقادی که برپایهٔ توصیفات دقیق واقعیت مشترک اجتماعی بنا شده است، رمان مدرنیستی، تأثیرات واقعیت بر روان افراد را می‌کاود. روانی که دائماً در سیلان و دگرش است. اُئه با انتخاب زاویۀ دید اول‌شخص، خواننده را در زندان آگاهیِ میتسو سابورو حبس می‌کند. زاویهٔ دید اول‌شخص، خواننده را تا تاریک‌ترین لایه‌های روان و ذهن میتسو و درک او از فهم و منش دیگران فرو می‌بَرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… اُئه با حرکت آزاد در زمان، خاطره و خیال را مخلوط می‌کند؛ جریان سیال ذهن، فلاش‌بک‌های ناگهانی و پرش‌های رؤیایی، روایت را می‌شکند بی‌آن‌که خواننده گم شود؛ زیرا شبکه‌ای از «نشانگان ادراکی و حسی» — بوی بنزینِ مه‌آلود، جیغ ترمز، نور سرخ پشت برگ زغال‌اخته — همچون GPS عمل می‌کند. جریان سیال ذهن و پرش زمانی مثل قایقی در مه است، اما شبکهٔ نشانه‌های حسی باعث می‌شود ما وی را گم نکنیم. بدین ترتیب، متن با وجود پرش‌های زمانی و روایی و عمق فلسفی، خوش‌خوان و روشن می‌ماند.</span></p>
<figure id="attachment_24921" aria-describedby="caption-attachment-24921" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24921" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_015.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24921" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… همۀ این عناصر — واقع‌گرایی حسی، کندوکاو روان، تکنیک‌های شکستن زمان، و تمرکز بر فردیت و زاویهٔ دید شخصی — دقیقاً همان چیزی است که نظریۀ «رمان مدرن» بدان اشاره می‌کند: گذار از حماسه یا رمانتیسم به رصد دقیق انسانِ معمولی در گردباد تاریخ. فریاد  خاموش با حذف پرده‌های اخلاقی و ایدئولوژیک، ما را مجبور می‌کند پیامدهای خشونت، شرم و سکوت تاریخی را نه در آماری کلان بلکه در لرزش بدن، زق‌زق زخم و فریاد بی‌صدای یک انسان لمس کنیم. همین لمسِ بی‌واسطه است که رمان را بدل به کلاس زندهٔ مدرنیته می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فریاد خاموش وضعیت یک نفر، یک نسل و حتی یک ملیت نیست بلکه دائما در تاریخ تکرار شده و می‌شود، به‌عبارت دیگر، خاموشی، یک اختلال فردی نیست؛ بلکه ریشه در تاریخ و اجتماع دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… رمان تأملی در باب زمان، تاریخ و گذشته است و نشان می‌دهد که گذشته چیزی در جایی دیگر نیست بلکه در زمان حال حاضر است. زمان در این رمان کریستالی است یعنی گاه در یک صحنه، یک شیء یا یک جمله همهٔ وجوه زمان تجلی پیدا می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… ما ایرانیان نیز گذشته‌ای دوگانه داریم؛ افتخار امپراتوری و شرم قتل‌عام‌ها، انقلاب و شکست‌های مدنی. زیر فشار اقتصادی و سیاسی، اغلب یا به سکوت پناه می‌بریم یا به اعتراضات ناگهانی و ناپایدار. بیماری «فریاد خاموش» در رمان دقیقاً چنین وضعیتی است: زوزه‌ای فراشنیداری که مردم دره را یا فلج می‌کند یا به خشونت کور می‌راند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ ایرانی، در ترجمهٔ روان سجودی، بی‌واسطه با این زخم روبه‌رو می‌شود. رمان نشان می‌دهد که فرار از تاریخ ممکن نیست؛ اگر شورش اجداد فهمیده نشود، با صورتکی تازه بازمی‌گردد. میتسو با ثبت صادقانهٔ ترس‌ها و شرم‌ها به‌تدریج با تروما روبه‌رو می‌شود؛ همان کاری که خوانندهٔ ایرانی، به‌یاری ترجمهٔ روان فرزان سجودی، می‌تواند انجام دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی فقط مترجم نیست؛ شاعر و متفکر است و می‌داند که خودِ میتسو نیز مترجم است؛ کسی که به‌جای «زیستنِ خلاق» تجربه‌ها را دستِ‌دوم ترجمه می‌کند، و همین او را عقیم و ترسو ساخته است. سجودی با آگاهی از این تم، ترجمه را به عمل خلاق بدل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… مترجم با «بیدارکردن هیولای پس‌متن» ما را مجبور می‌کند نه صرفاً روایت را بخوانیم، بلکه آن را در سطح پوست خود احساس کنیم؛ عملی که درست در مقابل وضعیت میتسو ــ مترجمِ منفعل ــ قرار می‌گیرد و نحوی از رستگاریِ خلاقانه را پیش می‌نهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌این ترتیب، مترجم همان کاری را می‌کند که رمان از ما می‌خواهد: زخم را آشکار نگاه دارد تا درمان ممکن شود. خوانندهٔ ایرانی، در متنِ فارسیِ سجودی، نه نظاره‌گر دست‌دوم، بلکه شریکِ مستقیم ترومای تاریخی خویش می‌شود و شاید در این مواجهه، نخستین گامِ حرکت آگاهانه را بردارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… فرزان سجودی این پرسش را با زبانی بی‌پروا و وفاداریِ حسی به گوش فارسی‌زبان رسانده است. در دورانی که جهان از خشونت و تنگنای اقتصادی می‌نالد، این رمان و این ترجمه دست‌کم دو موهبت به ما می‌دهند: جرئتِ روبه‌روشدن با فریادِ نشنیدهٔ خود، و امیدِ شکستن چرخه‌ای که گمان می‌بردیم از ازل بر تقدیر ما نوشته شده است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> ضمن معرفی دوبارهٔ </span><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار، از ایشان دعوت کرد تا به معرفی کتاب تازه‌منتشرهٔ خود، «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو» که اخیراً از سوی نشر آسمانا در تورنتو به چاپ رسیده است، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی، </b><span style="font-weight: 400;">در بخشی از سخنان خود گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«می‌خواهم در مورد یک گونهٔ شعری حرف بزنم که از هر حیث یگانه است و به‌احتمال زیاد بسیاری از شما تا به امروز نشنیده‌اید. شعری باستانی و بی‌همتا در دنیا، شاید بشود گفت: کوتاه‌ترین شعر جهان. لیکو!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نشتُم سَر جَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گذشت اَی وَدَه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سر جاده نشستم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از قرار آمدنت گذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو تک‌بیتی‌ای است موزون و مقفی در وزن هجایی، که در نواحی بلوچستان، شهرهای هشت‌گانهٔ جنوب کرمان، یا همان رودبار بزرگ و ساکنان حوزهٔ رود باستانی هلیل‌رود و منطقهٔ بشاگرد در جنوب شرقی هرمزگان رواج دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لیکو شعری است بی‌ردیف، که در غایت ایجاز‌ سروده می‌شود. این شعر در نواحی بلوچ‌نشین به‌زبان بلوچی، در جنوب کرمان، به‌زبان‌های رودباری و در کوهستان بَشکرد (بشاگرد) به‌زبان‌های بَشکردی سروده می‌شود. لیکو را به آواز و همراه با سازهایی مثل «چَنگ: قیچک»، «چنگ قوطی»، «نی شبانی»،«دونَلی» و «سُرنا» می‌خوانند.</span></p>
<figure id="attachment_24922" aria-describedby="caption-attachment-24922" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24922" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=500%2C333" alt="منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9259.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24922" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">منصور علیمرادی، نویسندهٔ کتاب «نجواهای واحه: سراب شاعرانهٔ لیکو»،</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دل ظهرِ گرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَتگُ بُفَرما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن ظهر داغِ جهنمی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تعارفم نکردی که بنشینم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محتوای لیکو را درد و داغ‌های عاشقانه، جوان‌مرگی و سوگ، فراق و فرقت و هجران، دوری از سرزمین مادری و کوچ در بر می‌گیرد. در زبان زاگرس‌نشینان میانی و در گویش‌ها و لهجه‌های نواحی جنوبی ایران مثل فارس، بوشهر، هرمزگان و خوزستان لیکه، لوکه، لیک و لاک را به‌معنای ناله، مویه، زاری، و گریه‌های منقطع به کار می‌برند</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… لیکو را می‌توان یکی از گونه‌های ادبیات داستانی به‌اصطلاح «کوتاهِ کوتاه» به شمار آورد که به‌لحاظ روایت، تکنیک، شخصیت، موقعیت و وضعیت منحصربه‌فرد است. مثلاً گونه‌ای از مینی‌مالیسم به‌نام میکروفیکشن که به اختصار، ایجاز و مقتصدبودن در خرج کلمه معروف است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هر لیکویی قصه و روایتی داستانی دارد که مخاطب را از زاویه‌ای تازه برای دیدن یک موقعیت شگفت دعوت می‌کند. گاه زاویهٔ دید به‌درستی معلوم نیست و ما با یک موقعیت داستانی ناب و غافلگیرکننده </span><span style="font-weight: 400;">روبه‌رو می‌شویم که معمولاً هم پایانی باز دارد. موقعیتی که می‌توان گفت تا حدی یادآور مفهوم مرگ مؤلف در ادبیات پست‌مدرن است. لیکو برشی بسیار موجز و خلاقانه از زندگی است که در بیشتر موارد خواننده را با امری غریب و شگفت روبرو می‌کند</span><b>.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آخرین انسان زمین تنها در اتاقی نشسته بود، ناگهان در زدند.</span></i><span style="font-weight: 400;"> &#8211; داستان فردریک اوبراین</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">راویان برخی از لیکوها مردگان‌اند</span><b>، </b><span style="font-weight: 400;">که ما در ادبیات داستانی معاصر نداریم و یا کم داریم. لیکو شعری است با بسامد بالایی از راوی مرده. بیشتر این راویان یا جوان‌مرگ شده‌اند و/یا با اصابت گلوله مرده‌اند. جهانی که این راویان می‌سازند سخت هولناک، غریب و تراژیک است. از این منظر گاهی فضای این شعرها یادآور فضای آثاری مثل رمان پدرو پارامو است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اِمرۆ دو روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نَهشُم داگ روزِن</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روز دوم است </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که جنازه‌ام </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتاده بر تفتِ آفتاب.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… برخی از اهل تشخیص در فرهنگ محلی را اعتقاد بر این است که لیکو در ابتدا شعری زنانه بوده و بعدها به محافل مردانه راه پیدا کرده است. روایت‌های زنانهٔ زیادی در قالب لیکو وجود دارد که توسط زنان ساخته شده و بعدها نوازندگان و خوانندگان محلی آن‌ها را بازخوانی کرده و نشر داده‌اند… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>منصور علیمرادی</b><span style="font-weight: 400;"> در پایان سخنانش گفت: «گردآوری چندصد لیکوی اصیل نیازمند سفرها، پژوهش‌ها و جست‌و‌پُرس‌های مداوم بود و سال‌ها وقت برد تا در نهایت به سرانجامی رسید. البته که بخش عمدهٔ این شعرها هنوز مجال انتشار نیافته‌اند. بخشی از لیکوهای این دفتر نزدیک به دو دهه پیش ثبت و ضبط شده‌اند، در روزگاری که هنوز این‌همه امکانات ارتباطی وجود نداشت و فضای مجازی آن صعوبت‌ها را سهل نکرده بود.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین افزود که دو کتاب در ایران از لیکوها منتشر کرده و سومی هم در دست چاپ است. معرفی کتاب لیکوها (به‌زبان انگلیسی) هم با برگردان دکتر مهدی گنجوی، استاد دانشگاه در تورنتو، و دکتر امین فاطمی، استاد دانشگاه در لندن، به‌تازگی از سوی نشر آسمانا در تورنتو منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه،‌ فریبا فرجام بار دیگر از </span><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، استادیار آموزش زبان و فرهنگ فارسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و این بار به معرفی نشست‌های ادبی دپارتمان ایران‌شناسی یو‌بی‌سی، بخش مطالعات آسیایی، بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حسام دهقانی</b><span style="font-weight: 400;">، در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا به‌عنوان مرکز فعالیت‌های فوق‌برنامهٔ دانشگاهی عمل می‌کند و سعی دارد پلی بزند بین فعالیت‌های آکادمیک ما و جامعهٔ ونکوور خارج از دانشگاه… ما دو نوع فعالیت داریم در این باشگاه؛ یک سری جلسات هفتگی‌ست که طی آن به مطالعهٔ ادبیات با هدف بهبود مهارت خواندن و ایجاد آگاهی و فرهنگ نقادانه، پرداخته می‌شود، و یک سری هم نشست‌های ماهانه داریم</span><span style="font-weight: 400;"> که پنل‌هایی‌اند که با مشارکت اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز انجام می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… تمام این رویدادهای ما رایگان‌اند و به‌صورت حضوری و آنلاین هم‌زمان انجام می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… نشست‌های همگانی ماهانه یا دوماهانهٔ ما چنان که گفتم، پنل‌هایی‌اند که طی آن‌ها با اعضای جامعه و دانشجویان دربارهٔ موضوعات مهم روز صحبت می‌کنیم. از سال ۲۰۲۱ این نشست‌ها را شروع کردیم، به‌تقاضای دانشجویانی که دلشان می‌خواست کارهای روز ادبیات را پس از اینکه به سطح پیشرفتهٔ فارسی رسیدند، بتوانند بخوانند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… یکی از کارهای فوق‌العادهٔ دیگری که کرده‌ایم، برقراری رابطهٔ دانشجویان با بهترین نویسنده‌های حال حاضر ادبیات فارسی بوده است… از دیگر ویژگی‌های کار ما این است که ما هرساله یک موضوع را انتخاب می‌کنیم و دربارهٔ آن می‌خوانیم، کارها را می‌خوانیم و نویسندگانشان را به‌صورت آنلاین یا حضوری دعوت می‌کنیم تا در مورد کارهایشان به سؤالات دانشجویان و حضار پاسخ بدهند. </span></p>
<figure id="attachment_24923" aria-describedby="caption-attachment-24923" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24923" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=500%2C333" alt="دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا» " width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/IMG_9262.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24923" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر حسام دهقانی، در حال معرفی «باشگاه ادبیات فارسی‌خوانی دانشگاه بریتیش کلمبیا»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">… در ادامه با همکاری فرهیختگان جامعهٔ ونکوور و بیشتر خارج از ایران، با دوستان عزیزم بهرام مرادی و فریبا صدیقیم این جلسات ادبیات مهاجرت و تبعید را برگزار کردیم و یک تابستان را به ادبیات افغانستان اختصاص دادیم… در ادامه، یک سال تمام به ژانرهای کمترمطالعه‌شده در ادبیات پرداختیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در دو سال اخیر افتخار همکاری با استاد عزیزم دکتر فرزان سجودی را داشتیم که کلاً جلسات را با رویکرد انتقادی‌شان و با بالابردن سطح کیفی و علمی جلسات دگرگون کردند. هشت نشست در مورد بازنمایی تاریخ در ادبیات برگزار کردیم و تاریخ معاصر را، بهتر بگویم تاریخ این ۵۰ سال اخیر را آن‌گونه که در رمان متجلی شده، با حضور جمعی از مهمان‌ها بررسی کردیم. سال گذشته را هم به نشست ادبیات بیداری، آن‌گونه که ادبیات موجبات بیداری را فراهم آورده، پرداختیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">… </span><span style="font-weight: 400;">ویدئوهای برنامه‌های گذشته در </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">صفحهٔ رخدادهای گروه آسیاپژوهی </span></a><span style="font-weight: 400;">در آدرس: </span><a href="https://asia.ubc.ca/events/event/?date=upcoming-events&amp;eventTag=&amp;topic=&amp;type="><span style="font-weight: 400;">asia.ubc.ca/events/event</span></a><span style="font-weight: 400;"> یا صفحات این باشگاه در</span><a href="https://www.facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;"> فیسبوک</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://facebook.com/UPLRC"><span style="font-weight: 400;">facebook.com/UPLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">]،</span><a href="https://www.instagram.com/ubc_plrc/?hl=en"><span style="font-weight: 400;"> اینستاگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://instagram.com/ubc_plrc"><span style="font-weight: 400;">instagram.com/ubc_plrc</span></a><span style="font-weight: 400;">] و</span><a href="https://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;"> تلگرام</span></a><span style="font-weight: 400;"> [</span><a href="http://t.me/UBC_PLRC"><span style="font-weight: 400;">t.me/UBC_PLRC</span></a><span style="font-weight: 400;">] وجود دارد.</span><span style="font-weight: 400;"> می‌توانید به آن‌ها گوش بدهید و ما را هم با نظراتتان در بهبود و پیشرفت آن یاری برسانید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، فریبا فرجام </span><span style="font-weight: 400;">ضمن معرفی</span> <b>دکتر شهرزاد سلطان</b><b>، </b><span style="font-weight: 400;">از بنیان‌گذاران نشر شهرزاد نامگ، دعوت کرد تا حاضران را با این مؤسسهٔ انتشاراتی بیشتر آشنا کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر شهرزاد سلطان</b><span style="font-weight: 400;">، در معرفی نشر شهرزاد نامگ چنین گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ هستم و این نشر را در سپتامبر ۲۰۲۴ با همسرم، علی نگهبان، راه‌اندازی کردیم تا هم قدمی فرهنگی در جامعهٔ دیاسپورای ایرانی کانادا در جهت نشر بدون سانسور برداریم، هم کتاب‌های خودمان را منتشر کنیم و هم به دوستان نویسنده‌مان کمک کنیم تا صدای خودشان را به گوش مخاطبان بیشتری برسانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر اسمی هزار داستان پشتش دارد، ولی شهرزاد نامگ هزار و یک داستان دارد. شهرزاد، نماد امید و عشق و پیروزی بر نادانی از طریق آفرینشگری‌های ادبی، و نامگ در زبان فارسی میانه، به‌معنای نوشته و کتاب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شهرزاد نامگ در کمتر از یک سال فعالیت‌هایی را در کارنامهٔ خودش ثبت کرده است. اولین کتاب ما رمان </span><i><span style="font-weight: 400;">زبیگنیو، دگردیسی ناکام یک ایرانی</span></i><span style="font-weight: 400;">، نوشتهٔ علی نگهبان است که داستان یک مهاجر ایرانی در ونکوور را با طنزی تلخ بیان می‌کند و فراز و نشیب‌های مهاجرت را به‌خوبی به تصویر می‌کشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب دوم شهرزاد نامگ، کتاب پژوهشی </span><i><span style="font-weight: 400;">مفهوم‌ها از شیر و خورشیدها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نوشتهٔ مرتضی مشتاقی است که با بیان سیر تاریخی پرچم ایران و نماد شیر و خورشید، به‌ویژه در این فضای بحث داغ پرچم و نماد شیر و خورشید در بین فعالان سیاسی و اجتماعی، می‌تواند مفید باشد.</span></span></p>
<figure id="attachment_24924" aria-describedby="caption-attachment-24924" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24924" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=500%2C333" alt="دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_017.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24924" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر شهرزاد سلطان، مدیر نشر شهرزاد نامگ</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب سوم ما، چاپ دوم مجموعهٔ اشعار هادی ابراهیمی رودبارکی به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">همصدایی با دوئت شبانصبحگاهی</span></i><span style="font-weight: 400;"> است که در آن آفرینش‌‌های زیباشناختی با زبان تصویری غنی هادی ابراهیمی قابل‌توجه‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای اولین بار در همین جا اعلام می‌کنم که اثر بعدی ما، مجموعه‌سخنرانی‌های گردآوری‌شدهٔ سیاوش کسرایی دربارهٔ شعر نیما و نظریات شعری خودش است که دوست خوبمان آقای عطار، از شاگردان سیاوش کسرایی، در اختیار ما گذاشته‌اند تا چاپ و منتشر شود و در دسترس شعردوستان قرار گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما در کارنامهٔ خودمان افتخار برگزاری نکوداشت هادی ابراهیمی عزیز را به‌پاس ۵۰ سال خدمات فرهنگی ایشان به‌کمک جمعی از دوستان ازجمله آقای صوفی داریم… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> از حاضران دعوت کرد تا به پیام ویدئویی </span><b>مدیر نشر خیام (مصدق پارسا) از بلژیک</b><span style="font-weight: 400;"> توجه کنند. قرار بود پیامی ویدئویی هم از مدیر نشر کابل در تورنتو پخش شود که متأسفانه این پیام به‌موقع به جشنواره نرسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مصدق پارسا </b><span style="font-weight: 400;">در پیام کوتاهی ضمن تبریک به‌مناسبت برگزاری دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور گفت حسرت می‌خورد که نتوانسته در این جشنواره حضور یابد و ابراز امیدواری کرد که در جشنواره‌های آتی همراه با همکارانش در نشر خیام در این جشنواره حضور یابند و کتاب‌های متنوع این نشر را در معرض دید علاقه‌مندان قرار بدهند.</span></span></p>
<figure id="attachment_24925" aria-describedby="caption-attachment-24925" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24925" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=500%2C284" alt="مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک" width="500" height="284" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=300%2C170&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_021.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24925" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">مصدق پارسا، مدیر نشر خیام در بلژیک</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">آخرین نشست جشنواره به معرفی انجمن<strong> خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</strong> اختصاص داشت. پس از اشاره به اینکه طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای این خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آورده‌اند و چندین کتاب حاصل این تلاش‌ها بوده است، از <strong>بهشته رضاپور</strong>، مادر زنده‌یاد بهاره کرمی مقدم از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، و <strong>هوریران سهراب</strong>، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز؛ زنده‌یاد نگار برقعی، زنده‌یاد الوند صادقی، زنده‌یاد سهند صادقی و زنده‌یاد سوفی امامی، دعوت شد تا دربارهٔ روند خاطره‌نویسی و نیز کتاب جدید این انجمن که زیر چاپ است، صحبت کنند. شایان ذکر است که تازه‌ترین کتاب انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ با عنوان «به‌نام عدالت» دربارهٔ دادگاه‌هایی‌ست که در ایران و تورنتو برگزار شدند، و به‌زودی منتشر خواهد شد، ولی متأسفانه به دومین جشنوارهٔ کتاب ونکوور نرسید. </span></p>
<figure id="attachment_24926" aria-describedby="caption-attachment-24926" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24926" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=500%2C333" alt="بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/C_S_018.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24926" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">بهشته رضاپور، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بهشته رضاپور</b><span style="font-weight: 400;">، ابتدا یادی از قربانیان فاجعهٔ بندرعباس کرد و گفت به‌عنوان توضیحاتی دربارهٔ اینکه چطور چند کتاب خاطرات خانواده‌های جانباختگان پرواز به ثمر رسیده است، مقدمهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» نوشتهٔ امیرحسین یزدان‌بُد [نویسنده ساکن ادمونتون] را می‌خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نامت را نمی‌دانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما می‌دانم آنجایی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پس این روزها می‌آیی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لابد فقط یک یا چند خط شنیده‌ای یا در کتابی، جایی خوانده‌ای. چیزی مثل: «پرواز مسافرتی پی‌اس۷۵۲ هواپیمایی بین‌المللی اوکراین، از مبدأ تهران به مقصد کی‌یف، در ۱۸ دی ۱۳۹۸ (۸ ژانویه۲۰۲۰) هدف شلیک دو موشک پدافند هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت و همهٔ ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌دانم سال‌ها پس از امروزی که من دارم این‌ها را برایت می‌نویسم، این کتاب را پیدا خواهی کرد و خاطرات برخی از بازماندگان جنایت را در این کتاب خواهی خواند. نمی‌دانم در دنیایی که تو در آن زندگی می‌کنی، آسمان چه رنگی‌ست و آدم‌ها روز را چه‌طور شب می‌کنند. نویسندگان این کتاب اما، به‌گمان من، به دو دلیل چراغ دست گرفتند و در تاریک‌ترین لحظات فاجعه‌ای که جهانشان را از هم گسیخت، کنکاش کردند. سوگ و فقدانشان را دوره کردم. شاهد فروپاشیدن جهانشان بودم و دیدم چطور اندوهشان را کلمه‌به‌کلمه روی این برگ‌ها چکاندند. آن‌ها تلاش کردند آخرین بازمانده‌های عزیزانشان را &#8211; یادهاشان را &#8211; ثبت کنند که بماند. تو بگو انگار فرهاد دارد عشقش را روی سنگ به سنگ کوه می‌تراشد و ثبت می‌کند. که نرود. که بماند. که به‌مرور زمان و در فرسایش حوادث، فراموش نشود. اما دلیل دیگری هم بود. به‌این امید که تو در دنیایی زندگی کنی که نتوانند روایت‌ها را تغییر بدهند. نویسندگان این کتاب علیه فراموشی، علیه تغییر روایت‌ها به‌کام ظالمان ایستاده‌اند. تردید ندارم در روزگار تو جعل و تغییر روایت‌ها بیشتر خواهد شد. این کتاب تلاش جانکاه بازماندگان این فاجعه است برای مقابله با ذات تغییرپذیر حافظهٔ جمعی. فقط این‌ها نیست. خوب که نگاه کنی، این نوشته‌ها، مجموعه‌ای مستند و صادقانه از لحظات کوچک اما عمیق درد آدم ایرانی‌ست. این ذره‌بین‌گرفتن است به عمق خون‌آلود زخم در این مقطع از زیست ایران. نورانداختن است به انتهای تاریکی روزگاری که ما، ساکنانش بودیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید روزی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک صبح آرام و آفتابی، </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازگردی و این روایت‌های اصل را از زبان شاهدان جنایت بخوانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از زبان کسانی که شاهد شقاوت اقلیتی بودند که خاک و جان این مردم را به گروگان گرفته‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روز ولی…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما را یاد آر!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>هوریران سهراب</b><span style="font-weight: 400;">، روایت احمد اسماعیلیون، پدر همسر زنده‌یاد پریسا اقبالیان، و پدربزرگ زنده‌یاد ری‌را اسماعیلیون از جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، را خواند که متأسفانه به‌دلیل محدودیت فضا از درج آن معذوریم.</span></span></p>
<figure id="attachment_24927" aria-describedby="caption-attachment-24927" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24927" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=500%2C333" alt="هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲" width="500" height="333" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/05/S_019.png?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-24927" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">هوریران سهراب، از مادران داغدار پرواز پی‌اس‌۷۵۲</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان این نشست، </span><b>فریبا فرجام</b><span style="font-weight: 400;"> بار دیگر از حامیان مالی برگزاری این جشنواره و نیز عکاسان و فیلم‌برداران سپاسگزاری کرد:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حامیان مالی جشنواره:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سلسله‌سخنرانی‌های علیرضا احمدیان در ایران‌شناسی و مطالعات جوامع فارسی‌زبان</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد خیریهٔ محسنی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جناب آقای فرهاد صوفی</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Golden Mind Services</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت حسابداری PBS Accounting </span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و عکاسان و فیلم‌برداران:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت لاپیس میدیا (Lapis Media)، آقای نیکزاد و همکاران</span></li>
</ul>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شرکت Capilano Photography، آقای علی حقیقت‌جو</span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای آبتین حیدری</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتنی است در بخش نمایشگاه جشنوارهٔ کتاب امسال، انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انتشارات پرنیان، کانون فرهنگیان بی‌سی، کتاب‌فروشی پان‌به، نشر رها، نشر زن، و نشر شهرزاد نامگ حضور داشتند و کتاب‌هایشان را در معرض دید و فروش قرار داده بودند. همچنین چند میز هم به ناشرمؤلفان و نیز کارگاه داستان‌نویسی بنیاد محمد محمدعلی اختصاص داده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از شرکت‌کنندگان و مخاطبان این جشنواره دعوت می‌شود نظرات و پیشنهاداتشان را دربارهٔ دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور از طریق آدرس ایمیلِ <a href="mailto:info@farsibookfestival.org">info@farsibookfestival.org</a> با بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی در میان بگذارند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/">ارج‌نهادن بر تلاش‌های ارزشمند برای آموزش زنان و دختران محروم از تحصیل؛ گزارشی از دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/05/12/%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24892</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Apr 2025 02:48:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[#FarsiBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24794</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور ۲۷ آوریل سال گذشته مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی، نویسنده، مدرس و پژوهشگر ادبی، نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور، در سالن HSBC دانشگاه یوبی‌سی، شعبهٔ رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور آغاز به کار کرد. جشنواره، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/">به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲۷ آوریل سال گذشته مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a>، نویسنده، مدرس و پژوهشگر ادبی، نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور، در سالن HSBC دانشگاه یوبی‌سی، شعبهٔ رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور آغاز به کار کرد. جشنواره، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت ۱ تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در دو بخش و مجموعاً به‌مدت دو ساعت و نیم برگزار شد. (گزارش نخستین دورهٔ این جشنواره را در <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a> بخوانید.)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال از نخستین جشنواره به‌ویژه با توجه به هوای بارانی آن روز بسیار خوب بود؛ صدها نفر از این جشنواره دیدن کردند و در جریان نشست‌های ادبی، برخی از شرکت‌کنندگان در انتهای سالن ایستاده از این جلسات استفاده کردند. همچنین عده‌ای نیز به‌همین دلیل متأسفانه نتوانستند در این نشست‌ها شرکت کنند. نخستین جشنواره با پیام لانا پاپهم (Lana Popham)، وزیر وقت گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، گشایش یافت. شقایق محمدعلی، دختر بزرگ زنده‌یاد محمد محمدعلی، نخستین سخنران جلسات ادبی بود. در طول نشست‌ها، دو کتاب جدید رونمایی شد و با حضور برندا بِی‌لی (Brenda Bailey)، نمایندهٔ وقت مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ ونکوور – فالس کریک، از یک عمر فعالیت ادبی و رسانه‌ای هادی ابراهیمی رودبارکی، روزنامه‌نگار، شاعر و نویسندهٔ ساکن ونکوور، قدردانی شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-24795 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?resize=640%2C427" alt="به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور #ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival ‎#PersianBookFestival ‎#FarsiBookFestival #جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور" width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/First_Book_Festival.jpeg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">تصاویری از نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، ۲۷ آوریل ۲۰۲۴</span><br />
<span style="font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با مشارکت و حمایت انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲، انجمن فرهنگی پرسش، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، رسانهٔ همیاری، روزنامهٔ هشت صبح، شهرگان، کتابخانهٔ درخت دانش، کتاب‌فروشی پان‌به، گروه علمی‌آموزشی سَماک، گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، مجلهٔ فرهنگ، نشر رها و نشر زن برگزار شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دنبال موفقیت جشنوارهٔ سال گذشته، پس از رایزنی‌ها بین چند تن از فعالان نخستین جشنواره، تصمیم بر آن شد تا نهادی غیرانتفاعی برای برگزاری جشنواره‌های آتی شکل بگیرد. بر همین اساس انجمنی غیرانتفاعی در استان بریتیش کلمبیا با نام «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی» ثبت شد. عبدالرحیم احمد پروانی، دکتر مرال دهقانی، دکتر فرزان سجودی، سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی هیئت مؤسس این بنیاد را تشکیل می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هدف بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی ایجاد بستری پویا برای غنی‌سازی سنت‌های ادبی فارسی و برانگیختن عشق به مطالعه و کاوش ادبی در بین همهٔ نسل‌هاست. برای نیل به این اهداف، این بنیاد در نظر دارد برگزاری نمایشگاه‌های کتاب و جشنواره‌های ادبی‌ و میزبانی نشست‌ها و کنفرانس‌های ادبی برای گفتمان فکری و تبادل فرهنگی را در دستور کار خود قرار بدهد. برنامه‌های دیگری هم برای آینده در نظر گرفته شده است که متعاقباً اعلام خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با آغاز به کار «بنیاد جشنوارهٔ کتاب فارسی»، برگزاری دومین دورهٔ جشنوارهٔ کتاب فارسی به این بنیاد سپرده شده است. با بهره‌گیری از تجربیات جشنوارهٔ سال گذشته، جشنوارهٔ امسال در روز شنبه سوم مهٔ ۲۰۲۵، در سالن آمفی‌تئاتر دانشگاه یوبی‌سی شعبهٔ رابسون اسکوئر، که ظرفیت بیشتری از سالن سال گذشته دارد، در داون‌تاون ونکوور برگزار خواهد شد. فضای مقابل سالن هم به نمایشگاه کتاب اختصاص داده شده است. جشنوارهٔ امسال به‌فاصلهٔ چند روز از هفتاد و هفتمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی برگزار می‌شود و یاد ایشان در این جشنواره گرامی داشته خواهد شد.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24799" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2nd_Book_Festival_Poster_Full_Page-1.jpg?resize=583%2C750" alt="به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور
#ونکوور #کتاب #ادبیات ‎#PersianBookFestival 
‎#PersianBookFestival
‎#FarsiBookFestival
#جشنواره_کتاب_فارسی_ونکوور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="583" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2nd_Book_Festival_Poster_Full_Page-1.jpg?w=583&amp;ssl=1 583w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/04/2nd_Book_Festival_Poster_Full_Page-1.jpg?resize=233%2C300&amp;ssl=1 233w" sizes="auto, (max-width: 583px) 100vw, 583px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ساعات برگزاری جشنوارهٔ امسال به‌نسبت سال گذشته افزایش یافته و از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر خواهد بود. برنامهٔ امسال مانند سال گذشته شامل نمایشگاه کتاب است که در تمام طول ساعات جشنواره دایر خواهد بود و همچنین نشست‌های ادبی و فرهنگی در آمفی‌تئاتر که شامل رونمایی از چند کتاب و نقد و بررسی برخی کتاب‌های تازه‌منتشرشده می‌شود. ورود به این جشنواره برای همگان آزاد و رایگان است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">آدرس:</span></p>
<div class="xdj266r x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs x126k92a">
<div dir="auto">UBC Robson Square</div>
<div dir="auto">Theatre Room (C300)</div>
<div dir="auto">and Theatre Foyer (C305)</div>
<div dir="auto">800 Robson St</div>
<div dir="auto">Vancouver, BC V6Z 2E7</div>
</div>
<p style="text-align: right;"><span style="font-family: sahel;">ورودی پارکینگ:</span></p>
<div class="x11i5rnm xat24cr x1mh8g0r x1vvkbs xtlvy1s x126k92a">
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;">977 Howe Street</span></div>
<div dir="auto"><span style="font-family: sahel;">Howe &amp; Nelson Intersection</span></div>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">علاقه‌مندان می‌توانند برای اطلاعات بیشتر با ایمیل </span><a href="mailto:info@farsibookfestival.org"><span style="font-weight: 400;">info@farsibookfestival.org</span></a><span style="font-weight: 400;"> مکاتبه نمایند.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/">به پیشواز دومین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/04/22/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24794</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jan 2025 01:34:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ابوتراب خسروی]]></category>
		<category><![CDATA[احمد اکبرپور]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پگاه راد]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[زهره پوربابکان]]></category>
		<category><![CDATA[زهره عارفی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[شیرمحمد عاشوری]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا فرجام]]></category>
		<category><![CDATA[محبوبه سادات میرابوطالبی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24322</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور شنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۲۴، انجمن فرهنگی پرسش نشستی با حضور داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران برگزار کرد که طی آن تعدادی از این داستان‌نویسان به خواندن داستان‌هایشان پرداختند. گردانندگی این نشست را که حدود ۵۰ نفر در آن شرکت داشتند، فریبا فرجام، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش و نیز از مدیران کارگاه داستان‌نویسی محمد محمدعلی، بر عهده داشت و احمد اکبرپور، ابوتراب خسروی و زهره عارفی میهمانان این برنامه به‌همراه دکتر...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/">گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۲۴، انجمن فرهنگی پرسش نشستی با حضور داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران برگزار کرد که طی آن تعدادی از این داستان‌نویسان به خواندن داستان‌هایشان پرداختند. گردانندگی این نشست را که حدود ۵۰ نفر در آن شرکت داشتند، فریبا فرجام، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش و نیز از مدیران کارگاه داستان‌نویسی محمد محمدعلی، بر عهده داشت و احمد اکبرپور، ابوتراب خسروی و زهره عارفی میهمانان این برنامه به‌همراه دکتر فرزان سجودی، از اعضای هیئت‌مدیره و دبیر انجمن فرهنگی پرسش، سخنرانان این نشست بودند که مابین داستان‌خوانی‌ها به بحث و گفت‌وگو دربارهٔ داستان‌ها پرداختند. این نشست آنلاین در پلتفرم گوگل میت برگزار شد و امکان داشتن زیرنویس فارسی، کار را برای عزیزان ناشنوا و کم‌شنوا آسان‌تر کرده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابتدا فریبا فرجام روال برنامه را توضیح داد و گفت که قبل از سخنان هر سخنران معرفی کوتاهی از آنان ارائه خواهد داد و در پایان هم وقتی به پرسش و پاسخ اختصاص داده خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این گزارش به‌دلیل محدودیت فضا به خلاصه‌ای از بحث‌ها و سخنان ایرادشده پرداخته خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین سخنران این نشست ابوتراب خسروی بود. او نویسندهٔ اهل فسای استان فارس است و علاوه بر نویسندگی، سال‌ها به کودکان استثنایی درس داده است. او برندهٔ جوایز ادبی‌ای مانند جایزهٔ هوشنگ گلشیری، جایزهٔ مهرگان ادب، جایزهٔ ادبی جلال آل‌احمد و جایزهٔ کتاب سال ایران است. علاوه بر آن، ایشان داور جایزه‌های ادبی معتبری چون جایزهٔ داستان ایرانی، داستان کوتاه نارنج و داستان تهران هم بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابوتراب خسروی در بخشی از سخنانش دربارهٔ کار بزرگی که زهره عارفی انجام داده است، گفت: «من در جریانم که ایشان سال‌ها هدف و کارشان را روی بچه‌های ناشنوا و توانایی‌های آن‌ها گذاشته و بسیار زحمت می‌کشند که واقعاً جای تحسین دارد.» وی در ادامه با اشاره اینکه سال‌ها معلم بچه‌های استثنایی بوده است، گفت: «معمولاً در مدارس ناشنوا، یکی از معضلاتِ تعلیم و آموزش بچه‌های کم‌شنوا یا ناشنوا درس انشاست… و من کمتر دانش‌آموز ناشنوایی را دیده‌ام که بتواند انشای درستی بنویسد، برعکس، بچه‌های نابینا یا کم‌بینا فوق‌العاده‌اند… نابینا به‌راحتی می‌شنود، نحو‌های آوایی را کاملاً درک می‌کند، و زیباشناسی کلمات را دارد. در بچه‌های ناشنوا مفاهیم مجرد از طریق گوش منتقل نمی‌شود و آن‌ها معمولاً در این درس و این توانایی مشکل دارند… و برای همین وقتی من کاری را که خانم عارفی کرده‌اند، دیدم و با نوع کارشان آشنا شدم و بچه‌های ناشنوایی را دیدم که داستان‌نویس‌اند، حیرت کردم… و به‌همین دلیل کار بزرگ ایشان را تحسین می‌کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی شیرمحمد عاشوری، از ایشان خواست که داستانش را بخواند. عاشوری شاعر و داستان‌نویس است و داستان‌ها و شعرهای او جزو آثار برگزیدهٔ برخی جشنواره‌های ادبی ویژهٔ ناشنوایان بوده است، و در حال حاضر هم در زمینهٔ ادبیات ویژهٔ ناشنوایان فعال است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس شیرمحمد عاشوری قسمتی از داستان کوتاه خود با عنوان «پایه‌ها» را برای جمع خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، دکتر فرزان سجودی طی ایراد سخنانی تلاش‌های زهره عارفی و همکارانش را ستود و گفت: «این تلاش‌ها در زمینه‌هایی‌ست که نه پاداش مادی‌ای دارد و نه بعضی وقت‌ها به‌درستی دیده و قدر دانسته می‌شود، ولی در اصل در زمینه‌هایی بسیار بسیار مهم و جدی‌ست، به‌خاطر اینکه من فکر می‌کنم پیرو صحبت‌های آقای خسروی در مورد تفاوت‌های بین کم‌بینایان یا نابینایان با کم‌شنوایان یا ناشنوایان، غیر از این زحماتی کشیده می‌شود، غیر از اینکه داستان‌نویس و فضای نوشتن داستان فراهم می‌کند، به‌اعتقاد من خوراک پژوهشی خیلی خوبی فراهم می‌کند برای حوزه‌های شناخت و زبان و توانمندی‌های شنیداری-دیداری، مغز و غیره… » </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی در ادامهٔ سخنانش گفت که اتفاقاً همان داستان «پایه‌ها» نوشتهٔ شیرمحمد عاشوری را برای بررسی در این نشست برگزیده بود. او گفت: «طبیعی‌ست من هم به این نکته توجه دارم که آیا مشکلات ناشنوایی و کم‌شنوایی می‌تواند به اختلالی در درک استعاری یا درک مفاهیم مجرد منجر بشود یا نه. با خواندن بخش زیادی از این داستان‌ها، به نظر می‌رسد که قطعاً این اختلال در توانایی شنیدن منجر به اختلال در توانمندی خلق جهان‌های داستانی، درک استعاره و در حقیقت شناخت پیچیدگی‌های روابط بین‌انسانی و بین انسان و جهان نمی‌شود، برای اینکه در این نمونه داستان‌هایی که من دیدم اگر کسی از قبل نمی‌گفت که این داستان‌ها را نویسنده‌ای کم‌شنوا یا ناشنوا نوشته است، من هرگز نمی‌توانستم بر اساس داستان به این نتیجه برسم.» سپس ایشان به بررسی داستان «پایه‌ها» پرداخت و در خلال بحث خود تکه‌های کوتاهی از آن را خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن فریبا فرجام ضمن معرفی مریم پگاه راد، از ایشان خواست که داستانش را بخواند. پگاه راد گرافیست، انیماتور، تصویرگر و داستان‌نویس اهل شیراز، دانش‌آموختهٔ تلویزیون و هنرهای دیجیتالی در مقطع کارشناسی و گرافیک در مقطع کاردانی است. او از سال ۱۳۹۶ داستان‌نویسی را زیر نظر زهره عارفی آموزش دیده و در زمینهٔ ادبیات کودک فعال است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس زهره عارفی ضمن توضیح این نکته که برخی از ناشنوایان مانند شیرمحمد عاشوری صدای خوب و واضحی دارند ولی برخی نه، گفت که مریم پگاه راد از ایشان خواسته است که ضمن ابراز تشکر و قدردانی‌اش از انجمن فرهنگی پرسش، داستانش را به‌جای او بخواند؛ نام داستان مریم پگاه راد «سرخ و سفید»‌ بود که شرکت‌کنندگان در این برنامه آن را با صدای زهره عارفی شنیدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن نوبت به زهره عارفی رسید. وی نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی، دارای مدرک کارشناسی ارشد زبان فارسی و ادبیات فارسی است، با نشریات متعدد فرهنگی و ادبی همکاری داشته و برگزاری کارگاه آموزشی داستان‌نویسی، کارگاه شعر و جلسات نقد و معرفی کتاب از دیگر فعالیت‌های اوست. ایشان همچنین دبیر سه دوره از جشنوارهٔ صدای سکوت بوده و در حال حاضر دبیر انجمن داستان جمعهٔ قم و مشغول زبان‌آموزی به ناشنوایان و غیرفارسی‌زبانان است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24326" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.17.56%E2%80%AFAM.jpg?resize=640%2C309" alt="گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران
#ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش  #ناشنوایان #کمشنوایان #کم_شنوایان
#رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="309" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.17.56%E2%80%AFAM.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.17.56%E2%80%AFAM.jpg?resize=300%2C145&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عارفی با اشاره به آغاز جشنوارهٔ داستان کودک، گفت: «در واقع زمانی این تصمیم را گرفتیم که بچه‌ها شروع کردند به نوشتن داستان کودک. داستان کودک هم مانند لفظی که معمولاً در رابطه با اشعار سعدی می‌گویند، سهل ممتنع است. [پیش از این] من به دو چیز امیدوار بودم که یکی از آن‌ها تحقق پیدا کرد؛ اینکه اگر پروژه‌ای که شروع کردم به اینجا برسد که بچه‌ها بتوانند درکی از زمان کودکی و لحن کودکی داشته باشند، ما یک گام بزرگ جلو افتاده‌ایم، و دوم آنکه بتوانند جهان رمان خلق کنند، که من امیدوارم برای جشنوارهٔ بعد ما این را هم داشته باشیم. سال گذشته موفق شدیم بخش داستان کودک را اضافه کنیم، و بچه‌ها خوش درخشیدند. آقای خرامان، آقای توزنده‌جانی و آقای اکبرپور که امشب هم ما در خدمتشان هستیم، داوری را عهده‌دار بودند. ۲۰ داستانی که بالا رفته بود، همه‌شان چاپ شد.» او در ادامه دربارهٔ این داستان‌ها گفت: «مجموعهٔ اول داستان کودکمان با عنوان خش‌خش کفش‌های ما، مجموعه‌ای‌ست که اگر کسی ابتدای به ساکن آن را می‌خواند، می‌گفت که عارفی هیچ کاری نکرده؛ خیلی کار مهمی نیست، این داستان‌ها را یک بچهٔ ۱۲ یا ۱۳ ساله هم می‌تواند بنویسد، ولی برای بچه‌های ما این خیلی اهمیت داشت و ارزش آن مجموعه برای من بسیار زیاد است. همان‌طور که آقای دکتر سجودی اشاره کردند، این مجموعه ارزش پژوهشی دارد. دلیل اینکه چرا این مجموعه اهمیت پیدا می‌کند، این است که پیش از این مسبوق به سابقه نیست ناشنوایان به‌سمت داستان‌نویسی بیایند؛ حداقل مجموعه‌داستان یا حتی تک‌داستان به‌چاپ‌رسیده نداریم.» عارفی در ادامه با تأکید بر اهمیت نوشتن ناشنوایان و کم‌شنوایان، گفت: «البته که ایرادهای ویرایشی، نگارشی و حتی مفهومی زیاد بود، ولی بعد به جایی رسیدند که من دیدم چقدر جذاب است… مثالی می‌زنم که فکر می‌کنم خیلی روشن‌کنندهٔ حرف من است؛ خیال کنید شما دارید می‌روید توی انبار و می‌خواهید از آنجا چیزی بگیرید و بیاورید بیرون. می‌دانید این توی انبار هست، ولی نمی‌دانید کجاست. بچه‌ها می‌دانستند که مثلاً این وسیله لوستر است و کارایی‌اش را هم می‌دانستند، ولی قراردادی را که ما کرده بودیم؛ اینکه لام و واو و سین و ت و ر را بگذاریم اسم یک چنین وسیله‌ای، نمی‌دانستند، چرا؟ چون نشنیده بودند. آدمی فربه شود از راه گوش. فربه‌شدن دانایی، ۹۵٪ از راه گوش است.» وی با اشاره به نظر دوستان دربارهٔ اینکه ناشنوایان هم مفاهیم انتزاعی را درک می‌کنند، ادامه داد: «صددرصد اینطور است، اما آن‌ها با قراردادهایی که ما گذاشته‌ایم آشنا نیستند یا بسیار کم آشنایند. آن توسعهٔ واژگانی را ندارند. آن محدودیت باعث شده بود که نتوانند این کار را بکنند و وقتی بهشان گفته شد و با هم کار کردیم، آن لامپ را پیدا کردند، کلیدش را زدند و آن اتفاق مبارک اینجا افتاد، یعنی بچه‌ها یک دفعه دیدند پس این شد کلمه برای این، این شد کلمه برای آن… شما در مجموعهٔ اول مفاهیم انتزاعی را بسیار کم پیدا می‌کنید یا استعاره خیلی کم است. حتی به‌قول خانم معصومه میرابوطالبی که یادداشتی روی مجموعه نوشته بودند، ما آنجا سکوت را حتی می‌شنویم. بیشتر آن کتاب سکوت است و بچه‌ها بیشتر دردهای خودشان را می‌گویند. ولی در کتاب دوم و سوم فاصله می‌گیرند از خودشان، می‌آیند به‌سمت جامعهٔ بزرگ‌تر و قاطی آن‌ها می‌شوند و می‌روند به‌سمت مفاهیم انتزاعی و مجرد.» عارفی پس از توضیحاتی دربارهٔ داستان «سرخ و سفید»، در پایان سخنانش گفت: «اشتباه بزرگ مدارس ما این است که فکر می‌کنند یک ناشنوا وقتی به مدرسه می‌رود، زبان فارسی بلد است و با او مثل کسی که زبان فارسی بلد است برخورد می‌کنند، در صورتی که زبان اول ناشنوا زبان اشاره است؛ زبان مادری‌اش اشاره است. او به‌خاطر نشنیدن با جهان شنوا ارتباط برقرار نمی‌کند، پس زبان فارسی را باید به‌عنوان زبان دوم او بشناسیم، و اگر قبول کردیم که زبان فارسی زبان دوم ناشنواست و به‌عنوان یک زبان خارجی آموزشش دادیم &#8211; کاری که من کردم برای بچه‌ها &#8211; این اتفاق می‌افتد. مثل خود ما که زبان فارسی زبان اولمان است، و انگلیسی را خوب بلد نیستیم… وقتی شما هم کامل به زبان انگلیسی ورود پیدا کنید، می‌توانید خلق کنید، چنان‌که در جهان کم نیستند کسانی مثل خالد حسینی.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، فریبا فرجام زهره پوربابکان را معرفی کرد و از او خواست تا داستانش را بخواند. او شاعر، ترانه‌سرا، داستان‌نویس ساکن شیراز، و دانش‌آموختهٔ حقوق قضایی در مقطع کارشناسی است، برندهٔ جوایز متعدد از جشنواره‌های ادبی ویژهٔ ناشنوایان با رتبه‌های برتر بوده و همچنین در دو جشنوارهٔ فرهنگی-هنری، داوری بخش ادبی را بر عهده داشته است. وی در حال حاضر عضو شورای کتاب کودک، بخش بررسی کتاب ویژهٔ ناشنوایان، است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24327" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?resize=640%2C353" alt="گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران
#ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش  #ناشنوایان #کمشنوایان #کم_شنوایان
#رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="353" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?resize=300%2C166&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?resize=660%2C365&amp;ssl=1 660w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-10.48.13%E2%80%AFAM.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس زهره پوربابکان بخش‌هایی از داستانش با عنوان «ببوسش، بغلش کن»‌ را خواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، فریبا فرجام دیگر میهمان برنامه، احمد اکبرپور، را معرفی کرد تا سخنانش را ایراد کند. اکبرپور، نویسنده و شاعر اهل شیراز، دانش‌آموختهٔ رشتهٔ روان‌شناسی در مقطع کارشناسی و ادبیات کودک در مقطع کارشناسی ارشد است، و عمده زمینهٔ فعالیت ایشان ادبیات کودک و نوجوان است. وی عضو شورای کتاب کودک و همین‌طور انجمن نویسندگان کودک و نوجوان است. ایشان برندهٔ جوایز متعدد کشوری و بین‌المللی، ازجمله جایزهٔ برگزیدهٔ کتاب کودک، جایزهٔ مهرگان ادب، برگزیدهٔ یونیسف و موارد دیگر شده است. احمد اکبرپور، در حال حاضر نامزد دریافت جایزهٔ هانس کریستیان آندرسن شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجاکه صدای احمد اکبرپور با خش‌خش و صدای اضافه در پس‌زمینه همراه بود، صحبت‌های ایشان به‌اندازهٔ کافی واضح نبود و به‌طور کامل درک نمی‌شد. بنابراین متأسفانه امکان گنجاندن آن در این گزارش مقدور نشد. به‌طور کلی تمرکز صحبت ایشان روی موضوع طنز در مجموعه‌داستان‌های منتشرشدهٔ ناشنوایان و کم‌شنوایان بود و اینکه باید طنز در آثار این داستان‌نویسان تقویت شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، فریبا فرجام داستان‌نویس بعدی، زهرا عزیزی، را معرفی کرد. او نویسنده، ورزشکار و قصه‌گوی اهل گنبد کاووس، و در رشتهٔ تربیت بدنی تا مقطع کارشناسی تحصیل کرده است. ایشان به‌مدت ۲۴ سال در کانون ناشنوایان گنبد کاووس با سِمَت‌های رئیس و نایب‌رئیس کانون مشغول بوده و همچنین در هیئت ورزشی ناشنوایان این شهرستان نیز فعال بوده است. در حال حاضر، ایشان مربی ناشنوایان در زمینهٔ نگارش و جمله‌سازی و نیز مروج کتاب‌خوانی همراه با داستان‌خوانی و قصه‌گویی‌ست. عزیزی همچنین عضو شورای کتاب کودک و نوجوان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس زهرا عزیزی </span><span style="font-weight: 400;">داستان خود با عنوان «بوی مرگ، بوی زندگی» را خوان</span><span style="font-weight: 400;">د.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن فریبا فرجام، محبوبه‌سادات میرابوطالبی را معرفی کرد تا داستانش را بخواند. او اهل یزد است و در کنار داستان‌نویسی به خیاطی هم مشغول است. ایشان با داستان «تابوت چوبی» برندهٔ رتبهٔ دوم در دورهٔ اول جشنوارهٔ صدای سکوت شد و در دوره‌های دوم و سوم این جشنواره به‌ترتیب با داستا</span><span style="font-weight: 400;">ن‌های «هالچک ترنج» </span><span style="font-weight: 400;">و «به زبان من حرف بزن» رتبهٔ چهارم را کسب کرد. علاوه بر این‌ها، او چندین داستان کودک نیز نوشته و در مدارس و فضای مجازی به‌زبان اشاره به قصه‌گویی مشغول است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس محبوبه سادات میرابوطالبی داستان خود با عنوان «تابوت چوبی» را به‌همراه زبان اشاره خواند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24325" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?resize=500%2C320" alt="گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران
#ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش  #ناشنوایان #کمشنوایان #کم_شنوایان
#رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="320" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?resize=300%2C192&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?resize=174%2C111&amp;ssl=1 174w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2025/01/Screenshot-2024-12-21-at-11.36.42%E2%80%AFAM.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه فریبا فرجام ضمن اشاره به اینکه متأسفانه معصومه میرابوطالبی، از دیگر میهمانان سخنران برنامه، به‌دلیل بیماری نتوانسته بود در این نشست شرکت کند، اعلام کرد که پس از داستان‌خوانی‌ها و صحبت‌های میهمانان، نوبت به پرسش و پاسخ می‌رسد. با توجه به محدودیت فضا برای تهیهٔ این گزارش، متأسفانه امکان پرداختن به بخش پرسش و پاسخ‌ها نیست. علاقه‌مندان می‌توانند با دنبال‌کردن شبکه‌های مجازی انجمن فرهنگی پرسش به‌ویژه کانال یوتیوب این انجمن در آدرس <a href="http://Youtube.com/@PorseshCulturalAssociation" target="_blank" rel="noopener">Youtube.com/@PorseshCulturalAssociation</a>، در آیندهٔ نزدیک به تماشای کل این نشست بنشینند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/">گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با داستان‌نویسان کم‌شنوا و ناشنوای ایران</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2025/01/06/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24322</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد»</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Nov 2024 00:05:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بکتاش آبتین]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا بهنام]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=24126</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده – ونکوور شنبه، ۱۶ نوامبر ۲۰۲۴، انجمن فرهنگی پرسش نشستی با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد» با حضور علیرضا بهنام، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی، بر روی پلتفرم گوگل میت برگزار کرد. در ابتدا، دکتر فرزان سجودی، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، طی سخنانی گفت یکی از دلایل اصلی برگزاری این نشست این بود که در جلسهٔ مورخ ۲۶ اکتبر، با عنوان «مقاومت سیاسی در...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/">گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبه، ۱۶ نوامبر ۲۰۲۴، انجمن فرهنگی پرسش نشستی با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد» با حضور علیرضا بهنام، شاعر، نویسنده و منتقد ادبی، بر روی پلتفرم گوگل میت برگزار کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا، دکتر فرزان سجودی، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش، طی سخنانی گفت یکی از دلایل اصلی برگزاری این نشست این بود که در جلسهٔ مورخ ۲۶ اکتبر، با عنوان «مقاومت سیاسی در شعر پس از انقلاب: بازخوانی و تحلیل آثار محمد مختاری و بکتاش آبتین» با حضور مهمانان علیرضا آبیز و علیرضا بهنام که به‌صورت حضوری در دانشگاه یوبی‌سی و هم‌زمان آنلاین برگزار شد، به‌دلایلی بخشی از بحث که بخش بسیار مهمی از آن هم بود شکل نگرفت، لازم بود که در فرصت مناسبی به‌اصطلاح قوام پیدا کند و مطرح بشود، و همین موجب شد که از علیرضا بهنام دعوت بشود که این بحث بسیار مهم در یکی از جلسات پرسش مورد بررسی قرار گیرد.</span></p>
<figure id="attachment_24129" aria-describedby="caption-attachment-24129" style="width: 300px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-24129 size-medium" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?resize=300%2C300" alt="زنده‌یاد محمد مختاری" width="300" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/mokhtari-mohammad.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w" sizes="auto, (max-width: 300px) 100vw, 300px" /><figcaption id="caption-attachment-24129" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">زنده‌یاد محمد مختاری</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دکتر سجودی در ادامه گفت: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همهٔ ما می‌دانیم که تحولات اجتماعی به‌خصوص تحولات اجتماعی رادیکال مثل انقلاب مشروطه در ایران یا انقلاب اکتبر در روسیه یا انقلاب فرانسه، عمدتاً تحولاتی‌اند که در آستانهٔ جهان به‌اصطلاح مدرن اتفاق افتادند. شاید پیش از آن شما تا ۲۰۰۰ سال هم که به عقب برگردید، ما شاهد چنین تحولات شگرفی در جوامع نبودیم. این تحولات اج</span><span style="font-weight: 400;">تماعی رابطهٔ دوسویه‌ای با زبان و ادبیات به‌</span><span style="font-weight: 400;">طور مشخص دارند. این رابطهٔ دوسویه به‌این معناست که تحولات اجتماعی به‌خصوص تحولات اجتماعی بزرگ و رادیکال، تغییرات و تحولات جدی در زبان به‌طور کلی و در زبان ادبیات و زبان شعر به‌طور مشخص به وجود می‌آورند و در واقع زبان شعر و ادبیات شاید خودش را باید برساند به آن تحولات اجتماعی، همسو بکند با آن‌ها و تغییرا</span><span style="font-weight: 400;">ت لازم را در پیش بگیرد. این دق</span><span style="font-weight: 400;">یقاً عین داستان مرغ و تخم‌مرغ می‌ماند. اساساً مگر تحولات بزرگ اجتماعی بدون دخالت زبان، بدون نقشی که گفتمان‌ها و تحولات گفتمانی بازی می‌کنند، ممکن است؟ پس متقابلاً نقشی که ادبیات بازی می‌</span><span style="font-weight: 400;">کند، تصدیق و تعمی</span><span style="font-weight: 400;">ق تحولات اجتماعی‌ست از طریق سازمان‌‌بندی گفتمان‌های جدید. در واقع زبان و ادبیات گفتمان‌های جدید را مفصل‌بندی می‌کند، استوار می‌کند، و به آن چفت‌وبست می‌دهد. علاوه بر آن در بازه‌های زمانی انقلاب و خیزش‌های بزرگ انقلابی، </span><span style="font-weight: 400;">علاوه بر نقش</span><span style="font-weight: 400;"> سازمان‌دهندهٔ گفتمان، ادبیات نقش ترغیبی، برانگیزانندگی، شورآفرینی و تهییجی دارد، یعنی اشعار، روزنامه‌ها، سرودها، سروده‌ها، ترانه‌ها… از یک‌سو شعر و ادبیات و از سوی دیگر تأثیر تحولات عظیم فرهنگی انقلاب مشروطه در بقیهٔ تحولات اجتماعی ایران؛ یعنی هر وقت در ایران تحول بزرگی اتفاق افتاده، دوباره انگار مردم برگشته‌اند به اجراهای جدید «از خون جوانان وطن لاله دمیده» و از این دست ترانه‌ها که یک پای آن‌ها توی شعر معاصر پارسی و تحولاتی است که در شعر به‌خصوص در دوران مشروطه به‌بعد اتفاق افتاده. حتی در جنبش «زن، زندگی، آزادی» بخش زیادی از سروده‌ها و سرودهایی که اجرا شد، یک پایشان برمی‌گشت به سروده‌ها و سرودهای دهه‌های ۴۰ و ۵۰ و احیای آن‌ها، در حالی‌که این‌ها جوان‌هایی بودند که شاید بعد از آن دهه‌ها به دنیا آمدند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک نکته‌ای اینجا وجود دارد و آن اینکه بنا نیست در همهٔ دورهٔ تاریخ یک کشور همیشه شعر این ویژگی برانگیزانندگی، تهییج یا… داشته باشد. این ویژگی‌ها در واقع مال آن بازه‌های زمانی معمولاً کوتاه است، البته کوتاه در ابعاد تاریخی، کوتاه به‌معنای یک ماه نیست، ممکن است یک سال، دو سال، سه سال باشد، مثل بازهٔ زمانی انقلاب مشروطه، بازهٔ زمانی انقلاب ۵۷، یا مثلاً خیزش «زن، زندگی، آزادی». در آن دوره‌ها این نقش شورآفرینی و تهییج بزرگ‌تر می‌شود، عیان‌تر می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرسش اینجاست که ما در همین سال‌های اخیر چندین خیزش بزرگ اجتماعی را تجربه کرده‌ایم که شاید بشود گفت از نظر چفت‌وبست گفتمانی و ابعاد تثبیت‌شدگی گفتمانی، خیزش «زن، زندگی، آزادی» از همه چفت‌وبست گفتمانی و نظم گفتمانی محکم‌تری داشته است. از سوی دیگر، شعرایی که ما در این دوره به‌عنوان چهره‌های برجسته می‌شناسیم، البته منظورم دورهٔ خیزش «زن، زندگی، آزادی» نیست، ما سال‌های ۲۰ و ۳۲ را داریم که یک دوران شکوفایی و شورآفرینی شعر و ادب بود، بعد سال‌های ۴۰ و ۵۰ به‌اصطلاحِ منتقدین شعرِ چریکی، کارهای سعید سلطان‌پور، خسرو گلسرخی و دیگران را داریم که با اقبال عمومی جوان‌ها روبه‌رو می‌شود و بعد می‌بینیم به‌تدریج در سال‌های بعد از انقلاب چهره‌های شاخصی مثل محمد مختاری که ترور شد و بکتاش آبتین که در زندان کشته شد، و این‌ها را داریم که به‌عنوان چهره‌های شاخص نوعی ادبیات یا شعر مقاومت سیاسی می‌شناسیم. اما وقتی که زبان را بررسی می‌کنیم، مثلاً شما اگر به مجموعه‌آثار محمد مختاری از ۵۶ تا کتاب «وزن دنیا» نگاه کنید، می‌بینید که او هم مثلاً در کتاب «شعر ۵۷» در همان فضای شورانگیزیِ انقلاب ۵۷ دارد شعر می‌گوید؛ به‌زبان نسبتاً عمومی‌تر، قابل‌فهم‌تر، پرهیجان‌تر، سهل‌الوصول‌تر، و برانگیزنده و شورانگیز، اما وقتی شما در «وزن دنیا» مثلاً شعر بسیار برجستهٔ «تا شام آخر» را می‌خوانید، می‌بینید که این زبان، بسیار پیچیده، دیریاب، دشوار و به‌اصطلاح مردافکن است. البته نوع بلاغتی که در این زبان استفاده می‌شود، با بلاغت تصنعی قصیده‌پردازی قبل از انقلاب مشروطه فرق می‌کند، اما در هر حال این شعر دیگر مثل شعر چریکی دههٔ ۴۰ یا ۵۰ ورد زبان جوانان پرشورِ تحول‌خواهِ انقلابی نمی‌شود، بلکه این محلِ خوانش سخت و دشوارِ شاید محافل جدی نقد ادبی خواهد بود تا اینکه ولولهٔ اجتماعی بخواهد به پا کند. همین‌طور در آثار بکتاش آبتین به‌طریق دیگری ما این را می‌بینیم.</span></p>
<figure id="attachment_24130" aria-describedby="caption-attachment-24130" style="width: 245px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-24130 size-medium" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/bektash-abtin.jpg?resize=245%2C300" alt="زنده‌یاد بکتاش آبتین" width="245" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/bektash-abtin.jpg?resize=245%2C300&amp;ssl=1 245w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/bektash-abtin.jpg?w=409&amp;ssl=1 409w" sizes="auto, (max-width: 245px) 100vw, 245px" /><figcaption id="caption-attachment-24130" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">زنده‌یاد بکتاش آبتین</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حالا پرسش این است؛ آیا این نقش از دوش شعر برداشته شده؟ در همان سال‌هایی که منتهی به انقلاب ۵۷ می‌شود، بسیاری از شاعران برجستهٔ ما غیر از مثلاً سلطان‌پور و گلسرخی که به‌طور مشخص شعر چریکی را نمایندگی می‌کنند، اسماعیل شاهرودی، هوشنگ ابتهاج، کسرایی، از همه مهم‌تر شاملو… این‌ها همه شعرهای شورانگیزی می‌گویند که قطعاً همهٔ ما بر این باوریم که آن شعرها در آن دوره‌ها در شکل گسترده‌ای در محافل جوانان و دانشجویان و غیره خوانده می‌شد و به آن‌ها هیجان، انرژی و نشاط انقلابی می‌بخشید. از آن‌طرف به‌شکل موازی شما تأثیر ادبیات آمریکای لاتین را در همان دوره‌ها نمی‌توانید نادیده بگیرید. اصلاً تصادفی نیست که شاملو دقیقاً در سال ۵۹ آن دکلمهٔ آثار ویکتور خارا را به‌شکل نوار موسیقایی منتشر می‌کند و ما در آن سال‌ها هم‌زمان با شعرای خودمان، با نرودا، لورکا، خارا، پاز و دیگران به‌طور گسترده آشنا می‌شویم، برای اینکه تحولات اجتماعی ما همسویی و توازی عجیبی با تحولات اجتماعی آمریکای لاتین دارد. شما اگر فقط برای نمونه مجموعه‌آثار مختاری را جلو رویتان بگذارید، گویی تاریخ تحول این زبان شعر است؛ یعنی شما از سال ۵۶ «قصیده‌های هاویه»، به‌تدریج بیایید تا «شعر ۵۷» که در سال ۵۸ منتشر شده، و بیایید برسید تا «وزن دنیا». </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بدون شک یک وجه قضیه این است که همیشه موسیقی نقش تعیین‌کننده‌ای داشته، در انقلاب مشروطه هم ارتباط تنگاتنگی بین مثلاً بهار، عارف قزوینی و دیگران با ترانه‌سرایی بوده، حالا نقش مطبوعات و مثلاً اشرف گیلانی و این‌ها هم در جای خودش، و اینکه زبان یکهو از آن زبان فاخرِ قصیده‌پردازِ مداحِ قبل از مشروطه به زبان روزمرهٔ توده‌های مردم تبدیل شد. در واقع همیشه ارتباط تنگاتنگی بین موسیقی و ترانه‌سرایی به‌خصوص در آن عرصه‌های پرجوش‌وخروش با شعر وجود داشته، اما در عین حال شعر به‌طور مستقل هم کار خودش را انجام می‌داده. حالا آقای بهنام دربارهٔ این تغییر جایگاه شعر و تغییر نقشش در تحولات اجتماعی و احتمالاً جایگزینی آن با چیزهای دیگر‌ی مثل رسانه‌های جمعی یا با برجسته‌شدن نقش موسیقی و ترانه و غیره نظریه‌ای دارند که خودشان مفصل درباره‌اش حرف می‌زنند. من فقط در یک جمله می‌گویم که ایشان معتقدند بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی دیوار برلین، اساساً مناسبات اجتماعی و گفتمانیِ جهان وارد عصر جدیدی شده و تغییر نقش شعر در تحولات اجتماعی، ناشی از تغییرات بزرگی‌ست که پس از پایان جنگ سرد رخ داده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس دکتر سجودی از مهمان این نشست، علیرضا بهنام، دعوت کرد تا سخنان خود را آغاز کند. ایشان با سپاسگزاری از دکتر سجودی به‌خاطر مقدمهٔ بسیار وافی و مستوفایی که به بحث الصاق کرد و زمینه‌ها‌ی شکل‌گیری بحث را به‌طور کامل پوشش داد، و نیز سپاسگزاری از جمع شرکت‌کننده در نشست، بحث خود را چنین آغاز کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این صورت‌بندی‌ای که جناب دکتر سجودی فرمودند، صورت‌بندی‌ای است که در تاریخ ادبیات ما سابقه دارد و از دکتر شفیعی کدکنی تا زنده‌یاد محمد حقوقی و دیگران در باب این فراز و فرود شعر فارسی از مشروطه تا به امروز سخن گفته‌اند و ما در واقع در این زمینه با مساعی این عزیزان دارای یک تاریخ هستیم. ولی الان ما با یک واقعیتی مواجهیم، آن هم این است که آن نوعی از شعر که ما به‌عنوان شعر برانگیزاننده و انقلابی ازش یاد می‌کردیم، مدت‌هاست که یا دیگر سروده نمی‌شود یا اگر سروده می‌شود، مصرف‌کنندهٔ چندانی پیدا نمی‌کند. حتی در جریان جنبش‌های انقلابی دههٔ اخیر هم ما به‌جز پاره‌ای از اشعار شاملو و پاره‌ای از مثلاً چند شعر اخوان و این‌ها بازگشت آن‌چنانی به آن سنتِ شعری نزد کسانی که در جریان انقلاب بودند و روی زمین داشتند کار میدانی می‌کردند، شاهد نیستیم. در گردهمایی‌ها‌ی داخل کشور اگر کسی بخواهد شعر برانگیزانندهٔ انقلابی بخواند، بازگشت می‌کند به بعضی از شعرهای شاملو و «زمستان» اخوان و چند شعر دیگر، این یک واقعیت است، واقعیت دیگر این است که اصولاً بازگشت به شعر در این جنبش‌ها خیلی خیلی کم دیده شده و عموماً کسانی که درگیر این جنبش‌ها هستند، به‌سمت رپ که از نظر بسیاری از کارشناسان نوعی از شعر-اجرا است، متمایل می‌شوند یا مثلاً انواع خاصی از راکِ اکسپریمنتال مورد توجهشان است و در تجمع‌ها از آن استفاده می‌کنند، یا اجراهای جدیدی از بعضی ترانه‌ها که بیشتر به نظر می‌آید نوعی خاطره است، نوعی ایجاد فضای یادآوری و پلی میان این جنبش با جنبش‌هایی که پیش از آن وجود داشته، وگرنه مثلاً من بعید می‌دانم که حتی ترانه‌هایی نظیر «یار دبستانی من» که از سال ۷۸ تا به امروز بسیار استفاده شده، در آن معنایی که در ابتدا سروده شده بود، استفاده بشود؛ عموماً [آن را] مالِ خود می‌کنند و در معنای جدید به کار می‌برند، و خب این واقعیتی‌ست. حالا من می‌خواهم این قضیه را به همان سال‌های جنبش شعر چریکی و چهره‌ها‌یی نظیر خسرو گلسرخی، جعفر کوش‌آبادی، میم آزرم و محمد مختاریِ دورهٔ اول و سعید سلطان‌پور برگردانم. آنچه که ما در دههٔ ۴۰ و ۵۰، علی‌الخصوص اوایل دههٔ ۵۰، تحت عنوان شعر انقلابی و چریکی شاهدش هستیم، به‌نوعی می‌شود گفت تحت‌تأثیر شعری‌ست که متأثر از انقلاب اکتبر روسیه بود و مشخصاتی داشت نظیر اینکه باید شعری باشد به‌شدت ساده، دربارهٔ موضوعی مربوط به انقلاب و کاملاً در جهت تبیین مسئلهٔ انقلاب. این را شما در دو کتاب آخر ولادیمیر مایاکوفسکی می‌بینید. او قبل از اینکه خودکشی بکند، کتاب‌هایی منتشر می‌کند که آنجا شما می‌بینید مثلاً شعری است دربارهٔ اتاق کار لنین، دربارهٔ ساختن و سازندگی، دربارهٔ کارگرانی که دارند یک کشور انقلابی را می‌سازند و امثال آن. این تلقی از ادبیات، به‌مثابهٔ مدیومی برای تبلیغ ارزش‌های انقلابی از آن سنت وارد کشورهای دیگر می‌شود و کسانی که با آن نگاه ضدِامپریالیستی و نگاه انقلابی به‌مفهوم چپش آموخته شده‌اند، به‌مراتبِ مختلف تحت‌تأثیرش قرار می‌گیرند. کار به جایی می‌رسد که حتی مثلاً کسی مثل ژان پل سارتر هم در «ادبیات چیست» خود به‌نوعی تعاریفی که ارائه می‌دهد، به‌نظر می‌آید که ادبیات متعهد را نوعی از ادبیات تبیین‌گر و در جهت ایجاد و رشد آگاهی و ایجاد شور انقلابی طبقه‌بندی می‌کند. رواج چنین نگاهی در بین فعالان ادبی ما، موجب می‌شود که نوعی از شعر با عنوان شعر چریکی در سال‌های منتهی به انقلاب ۵۷ شکل بگیرد و به‌عنوان یک کهن‌الگو جا بیفتد. بعد می‌رسیم به دههٔ ۶۰؛ دهه‌ای که اکثر این گویندگان و شاعران، آن‌هایی‌شان که از اوضاع انقلابی جان به در بردند و هنوز می‌سرایند، شروع می‌کنند به اینکه به‌نوعی در این زیبایی‌شناسی و در این نوعِ نگاه و نوعِ تلقی از ادبیات دخل و تصرف‌ها‌یی بکنند و بعضاً حتی می‌شود گفت شروع می‌کنند به گفت‌وگویی انتقادی با این سنت. یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها‌یش که اتفاقاً در جریان جنبش‌های اخیر هم خیلی مورد اقبال واقع شد و ورد زبان‌ها بود، شعر بلند «اسماعیل» از دکتر رضا براهنی است که در آنجا می‌آید وارد دیالوگی انتقادی می‌شود با همان سنت؛ نمایندهٔ آن سنت در این شعر در واقع اسماعیل شاهرودی است، چرا که می‌دانیم اسماعیل شاهرودی هم به‌عنوان شاعری که منتصب بود به همان جریان نگاه انقلابی چپ، شعرهای زیادی داشت تا قبل از اینکه در تیمارستان بستری بشود که می‌شود در شمار همان شعر انقلابی طبقه‌بندی کرد. رضا براهنی در کتاب شعر بلند «اسماعیل» این دیالوگ را با اسماعیل شاهرودی برقرار می‌کند. چگونه؟ در واقع می‌آید تناقض‌ها‌یی را که در روش و منش اسماعیل شاهرودی بوده، با نگاهی دوستانه گوشزد می‌کند و در فرازهایی از شعر به اسماعیل شاهرودی گوشزد می‌کند که تو علاقه‌مند به شوروی بودی، اما نگاهت به‌سوی آمریکا بود، همان آمریکای امپریالیستی که تو ازش اظهار تنفر می‌کردی. یا مثلاً تناقضی میان ستاره و سنگر؛ به‌طنز و به‌کنایه می‌گوید </span><i><span style="font-weight: 400;">مرده باد شاعری که راز ستاره و سنگر را نداند/ زنده باشی تو که این راز را می‌دانستی/</span></i><span style="font-weight: 400;"> اما در سطرهای بعدی آن نشان می‌دهد این شاعری که این‌ها را می‌دانسته، نتوانسته مانع از آن اتفاق‌هایی بشود که در خلاف جهت آن اندیشه‌ها و نگرش‌هایش داشته روی می‌داده. به جنگ ایران و عراق اشاره می‌کند، به انقلاب و جوانانی که در راه این اهداف و اهداف مشابه آن، اهدافی که در پی کلان‌روایت‌ها شکل گرفته، از دست رفتند بدون اینکه این آرمان‌ها بتواند تحقق پیدا بکند. این را مورد سؤال قرار می‌دهد توی این شعر، و به‌این ترتیب ما می‌بینیم که سعی می‌کند مقداری مرز بین آن لیبرالیزم فرهنگی و انقلابی‌گریِ فرهنگی را محو بکند، مقداری این دو سنت متناظر، این تقابل دوتایی را بر هم بزند و سعی بکند که نگاهی انتقادی داشته باشد در فضایی که در میانهٔ این دو جریان شکل گرفته. همین‌طور شما نگاه می‌کنید می‌بینید که شمس لنگرودی که خودش شعرهای انقلابی و در همان سنت چریکی هم سروده بود، در شعر بلند «قصیدهٔ لبخند چاک‌چاک» نگاه به گذشته می‌کند و باز همین دیالوگ انتقادی را آنجا سامان می‌دهد تا گذشتهٔ انقلابی خودش را نقد کند و به‌نوعی موقعیتی ایجاد می‌کند برای بازگشت به گذشته و نگاه‌کردن به آن ارزش‌ها، حالا با یک نگاه جدید از زاویهٔ دید آدمی که حس می‌کند زندگی را به‌نوعی از دست داده. دههٔ ۶۰ بسیاری از شاعران آن روزگار می‌آیند این نگاه انتقادی را می‌کنند بدون اینکه وضعیت جدیدی را جایگزین آن وضعیت قدیم بکنند، در واقع شعرها همه به‌نوعی همچنان با همان زبان، با همان اصطلاحات و حتی مثلاً استعاره‌ها‌یی نظیر شب، گل سرخ و زندان و این‌ها دارد نوشته می‌شود، ولی یک نگاه انتقادی وجود دارد نسبت به این‌ها، و می‌دانیم که پایان دههٔ ۶۰ اتفاق خیلی بزرگی در سرتاسر دنیا می‌افتد و آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و فروریختن دیوار برلین است که اثراتش، هم در شعر ایران و هم در شعر جهان به‌شدت مهم، مشهود و قابل‌دیدن است، یعنی جهان بعد از فروپاشی تقابل دوتایی جنگ سرد، در واقع تقابل مارکسیسم انقلابی و امپریالیسم، وارد مرحلهٔ جدیدی می‌شود که در آن کلان‌روایت‌های ساخته‌شده در طول قرن بیستم به چالش کشیده می‌شوند. دههٔ ۹۰ میلادی و دههٔ ۷۰ شمسی، در ایران و جهان به‌باور من عرصهٔ بازاندیشی و نگاه دوباره به این کلان‌روایت‌ها‌ست و بیهوده نیست که در این دهه، مسئلهٔ دیکانستراکشن و ساختارگشاییِ دریدا خیلی سکهٔ روز است و همه دارند به‌دنبال این می‌گردند که چه شد، چه اتفاقی افتاد که این تقابل دوتایی، این جهان تثبیت‌شده‌ای که آن دهه‌ها بهش خو گرفته بودند، دیگر وجود ندارد و حالا در این موقعیت جدید کسانی که مثلاً عدالت‌طلب‌اند، برابری‌طلب‌اند، و نمی‌خواهند تن به نظم جهانی آمریکا بدهند، باید چه کنند؟ این پرسش شاید در تمام طول آن دهه سکهٔ رایج روز است و شاعران هم خودشان با این مسئله دست‌به‌گریبان می‌شوند، ازجمله حالا می‌رسیم به محمد مختاری که شعرهای «وزن دنیا» را دارد در همین دوران می‌نویسد و می‌بینیم که در این شعرها، به‌نوعی نگاهش نگاه انتقادی‌ست بدون اینکه بخواهد و بتواند از آن سنت فکری خارج بشود، اما دارد با نگاه انتقادی و با سیستمی که دارد آن مرز روشن و ازپیش‌اندیشیده‌شده را مقداری نازک‌تر و کم‌رنگ‌تر می‌بیند، با ماجرا روبه‌رو می‌شود. هنوز به برابری، به نوعی مقابله با این نظم به‌قول معروف تحمیلی باور دارد، اما متوجه شده که آن نگاه تقابلی و آن نگاهی که پیش از این در همان شعرهای مثلاً سال ۵۷ او یا مثلاً در «بر شانهٔ فلات» دیده می‌شد، دیگر جوابگو نیست. </span></span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-24131" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/Porsesh_Session.jpg?resize=640%2C267" alt="گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد» #ادبیات #ایران #انجمن_فرهنگی_پرسش #شعر" width="640" height="267" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/Porsesh_Session.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/11/Porsesh_Session.jpg?resize=300%2C125&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بنابراین می‌بینیم که زبان، همان‌طور که آقای دکتر سجودی به‌درستی فرمودند، به‌سمت یک مقدار غامض‌شدن حرکت می‌کند و آن قطعیتی که در استفاده از فضاهای قابل‌تشخیص انقلابی در شعر بود، جای خودش را می‌دهد به پیچیدگی‌هایی که ناشی از این موقعیت جدید فروریختن، این تقابل دوتایی و جابه‌جاشدن ارزش‌هاست. همین‌طور ما می‌بینیم که براهنی نوع جدیدی از سرایش را پیشنهاد می‌کند؛ اگر شما به شعرهای کتاب «خطاب به پروانه‌ها» دقت بکنید، متوجه می‌شوید که زبان براهنی در سطر‌ها‌یی که می‌نویسد، همان زبانی‌ست که با آن «اسماعیل» را نوشته، یا زبانی‌ست که قبل از «ظل‌الله» گاه در شعرهای دههٔ ۴۰ و اوایل دههٔ پنجاهش به کار می‌گرفت، ولی این زبان دیگر دلالت بر یک وضعیت روشن تقابل دوتایی نمی‌کند، چون نمی‌تواند آن تقابل را تشخیص بدهد، مرزها دارند جابه‌جا می‌شوند و کلان‌روایت‌ها دارند جای خودشان را به روایت‌های خرد می‌دهند. در عرصهٔ جهانی هم همین‌طور است؛ در این دهه می‌بینیم که شکل مبارزه عوض می‌شود و کسانی که می‌خواهند با آن نظام سلطهٔ جهانی بجنگند، وارد فاز مبارزات غیرکلان‌روایتی می‌شوند، مثلاً مبارزه وارد بحث فمینیسم، بحث‌های قومی و نژادی، بحث‌های محیط زیستی و برابریِ منابع و فرصت‌ها‌ می‌شود. همهٔ این‌ها در گفتمان جهانی مقاومت شکل خودشان را پیدا می‌کنند، صورت‌بندی خودشان را پیدا می‌کنند و به‌نوعی جای آن تقابل دوقطبیِ بین مارکسیسم/ امپریالیسم می‌نشینند تا مفهوم مقاومت ادامه پیدا بکند؛ این بار تکه‌تکه، با هویت‌های چندگانه و با دیدن بخش‌های محذوفی که تا پیش از آن به‌دلیل حضور آن دوتاییِ معروف به آن‌ها مجال بروز و ظهور داده نشده. در شعر ایران هم همین اتفاق می‌افتد؛ در شعر ایران هم در اواخر دههٔ ۷۰ شما می‌بینید که نسلی از شاعران با نگاه به همین تحولات جهانی و آن موج ترجمه‌ای که از میانه‌های دههٔ ۷۰ شروع می‌شود، می‌روند به‌سمت اینکه با این نوع جدید از رویارویی با نظام جهانی و بی‌عدالتی دست‌وپنجه نرم بکنند، و این وضعیتی را به وجود می‌آورد که بسیاری از کسانی که دهه‌ها خو کرده بودند به آن وضعیت روشن و قابل‌تعریفی که برای مقاومت بوده، این شعرها را پس می‌زنند، می‌گویند این‌ها آرمان‌زدایی شده، در صورتی‌که آرمان‌زدایی نیست، در واقع در این شعرها جای آرمان عوض می‌شود و آرمان وابسته به یک ایدئولوژی ازپیش‌تعیین‌شده‌ای که ما از قبل می‌شناختیم، نیست. در واقع شعرها، شعرهای برانگیزاننده‌ای‌اند. شما نمی‌توانید بگویید شعرهایی که در آن سال‌ها نوشته شدند، شعرهای منفعل و به‌نوعی پذیرنده‌ای نسبت به نابرابری و بی‌عدالتی بودند، اما شکل مواجهه با بی‌عدالتی در این شعرها تغییر کرده، مثال معروفش شعر «زنگ» از گراناز موسوی است که در دهه‌های بعد بسیار خوانده و بازخوانده شد و حتی در یکی دو فیلم مورد استفاده قرار گرفت و با استقبال بسیار خوبی مواجه شد. شعر دربارهٔ کسی‌ست که به‌ناچار دارد با زندگی گذشتهٔ خودش وداع می‌کند و به مهاجرتی اجباری می‌رود. بعدها تم این شعر را خود خانم موسوی هم در قالب یک فیلم در استرالیا ساخت که دردسرهای زیادی هم برایش به وجود آورد؛ آن فیلم «تهران من حراج» که هنوز هم با آن دردسرها دست‌به‌گریبان است. یا از چهره‌های آن دوره، مثلاً آقای عبدالرضایی، حالا غیر از منش شخصی خودش که ممکن است موافقان و مخالفانی داشته باشد، در آن سال شعرهایی می‌نویسد که نوع جدیدی از به‌چالش‌کشیدن آن وضع موجود را ما در آن‌ها می‌توانیم ببینیم، به‌عنوان نمونه شعر کوتاهی از کتاب «پاریس در رنو» به خاطر دارم که آن را برایتان می‌خوانم ببینید نوع اعتراض چگونه فرق کرده با آنچه که پیش از آن بوده. می‌گوید: </span><i><span style="font-weight: 400;">خواستم شعری برای فروغ بگویم/ دیدم چاپ نمی‌کنید/ گفتم که نامش را دروغ بگویم/ دیدم باور نمی‌کنید/ آخر چه بنویسم که بعد خط نزنید/ حتی برای سکوت که مهر معاصر لب‌های ماست/ در ایمان بیاوریمی که بر دکه‌ها‌ست/ جای فروغ و چند سطر خالی‌ست/ باور نمی‌کنید؟/ لطفاً چاپ نکنید/</span></i><span style="font-weight: 400;"> این شکل از اعتراض با اعتراضی که در شعر پیش از خودش بوده، تفاوت ماهوی دارد؛ اعتراضی که به‌نوعی نقد ایدئولوژی‌ای‌ست که محدودکننده است و دارد مانع از بیان آن چیزی می‌شود که مخالف با خودش است، و در آن سال‌ها و تا به امروز متأسفانه ما درگیر این ایدئولوژی در داخل ایران هستیم. ما در این شعر، نقد ایدئولوژی، نقد محدودیت، و خواست عمیق برای آزادزیستن و زیستن را داریم می‌بینیم. اینجاست و دقیقاً در همین نقطه است که ما می‌بینیم بکتاش آبتین هم تحت‌تأثیر همین گفتمان شعری وارد عرصهٔ شاعری می‌شود و بعضی از بهترین شعرهایی که نوشته، مثل «خسرو خطر» یا «فرشته خانم» تحت‌تأثیر این نگاه و زبان جدید است که قرار است تن ندهد به یک ایدئولوژی صلب ازپیش‌آماده، قرار است که بپرسد و به جواب نرسد، قرار است فضایی تکه‌تکه و هویتی به‌هم‌وصل‌شده را سامان بدهد برای آنکه آن اتفاقی که دارد دوروبر شاعر می‌افتد و آن جهان گذشته از آن تقابل دوتایی را بتواند بازنمایی بکند و اینجا من می‌خواهم بگویم که ما در عرصهٔ جهانی هم متوجهیم که کسانی که در این سال‌ها وارد شدند و موفق شدند، کسانی‌اند که به‌جای نگاه به آن کلان‌روایت‌ها، دارند نگاه خودشان را می‌برند به‌سمت این چالش‌های جدید آگاهی و این نگاه‌های انتقادی جدید در حوزه‌های جنسیت، محیط زیست، نژاد و زبان و همهٔ این چالش‌هایی که پیش روی انسانِ سه دههٔ اخیر قرار گرفته‌اند، و در واقع با آن‌ها، با این معرفت‌ها‌ی جدید است که آن جهانی را که آمریکا می‌خواست به‌عنوان یک جهان یکپارچه معرفی بکند، این‌ها مسئله‌دار می‌کنند و با آن وارد دیالوگ انتقادی می‌شوند. به‌نظر من اگر ما امروز در دنیا چیزی داریم به‌اسم شعر مقاومت، در این ناحیه‌ها‌ست که این شعر مقاومت دارد رخ می‌دهد. شما نگاه بکنید به شاعرانی که در این سال‌ها برندهٔ جوایزی مثل پُلیتزر یا بوکر شدند. یک شاعری بود که الان اسمش را در ذهن ندارم، مال کرهٔ جنوبی بود و ناگهان به‌شدت مطرح شد با گرفتن بوکر. ایشان نگاهش در شعر، نگاه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو بود. شعر بلندی دارد که من خوانده‌ام و بسیار جالب است؛ کاملاً این نگاه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو را می‌شود درش دید. این آدم دارد موفق می‌شود، این آدم دارد آن نگاه صلب و بسته‌ای را که می‌خواهد جهان را به تصرف خودش دربیاورد، به چالش می‌کشد. بنابراین امروز به چنین چیزی می‌شود عنوان شعر مقاومت را اطلاق کرد. همین‌طور شعرهایی که در حوزهٔ جنسیت و مسئلهٔ زنان مطرح و نوشته می‌شود، شعرهایی‌اند که می‌توانند در حوزهٔ شعر مقاومت با تعریفی که الان عرض کردم، قرار بگیرند. بنابراین در جنبش‌های اخیر ما، هر شعر و ترانه‌ای که به‌نوعی از این زوایا دارد به جهان نگاه می‌کند، موفق‌تر است، ازجمله مثلاً ما شاهدیم ترانهٔ آیکونیکِ خیزش مهسا، ترانهٔ «برای» است و با آن معیارهای قدیمی، بسیاری از صاحب‌نظران با قاطعیت می‌گویند که این ترانه بسیار ضعیف و اصلاً مخالف انقلاب است و مثلاً چیز سازشکاری است، ولی واقعیت امر این است که به‌عنوان یک اثر برانگیزاننده در داخل کشور کاربرد دارد، در خارج از کشور کاربرد دارد، در میتینگ‌های سیاسی پخش می‌شود. این واقعیت روی زمین را ما بایستی ببینیم و به‌عنوان آدم‌هایی که نقد ادبی می‌کنیم، به‌عنوان یک پدیده به سراغش برویم و تشریحش بکنیم. این ترانه با ترانه‌ها‌ی دیگر تفاوت ماهوی دارد، حتی با ترانه‌های دیگر خود همین نویسنده. یکی از ویژگی‌هایش این است که چهل‌تکه است، کلاژی‌ست از عبارت‌هایی که بازیافت‌شده، از عبارت‌هایی که از فضای مجازی اخذ و دوباره بازسازی شده و در کنار هم قرار گرفته‌اند، تکه‌تکه است، از یک جایی آغاز نمی‌شود، به یک جایی پایان پیدا کند، فعل ندارد، مجموعه‌ای از عبارت‌های مختلفی‌ست که هر کدامشان بخشی از هویت چهل‌تکهٔ یک وضعیت را دارند نمایش می‌دهند، تعاریف مختلف وضعیتی‌اند که از زاویهٔ دید آدم‌های مختلف دارند روایت می‌شوند. به‌این ترتیب شما می‌بینید که ترانه‌ای شکل گرفته که دارد به‌نوعی کل آن سنتی را که ما به‌عنوان ترانه انقلابی داشتیم، به چالش می‌گیرد و شکل جدیدی از معرفت ترانه‌نویسی را شاید بشود گفت به‌صورت ناخودآگاه وارد می‌کند. یا مثلاً در ترانه‌هایی که آقای توماج صالحی می‌نویسد، می‌توانید این را ببینید؛ جایی‌که ایشان چیزی بین رپ و ترانهٔ اعتراضی می‌نویسد، به‌نوعی همین خاصیت عدم تمرکز، تکه‌تکه‌بودن را می‌بینیم که هویت چهل‌تکه، غیرثابت و غیرایدئولوژیک را نمایندگی می‌کند. در شعر هم همین است؛ شما شعر بکتاش آبتین را در کتاب‌های آخرش، مخصوصاً دو کتابی که بعد از درگذشتش خارج از کشور منتشر شد، نگاه بکنید، متوجه می‌شوید آدمی که چنین مقاومتی کرده و به‌خاطر عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی‌اش به زندان افتاده، در زندان درگذشته، شعری که دارد می‌نویسد، شعری نیست که در قالب آن تقابل دوتاییِ ایدئولوژیکِ نسل قبل از خودش بگنجد، شعری‌ست که حول‌و‌حوش سوژهٔ خودش می‌چرخد، طنز به کار می‌برد، استعاره‌های بعید به کار می‌برد، و به‌نوعی یک نگاه جدید، یک بینش جدید را در موضوعی که دارد مطرح می‌کند، ایجاد می‌کند که در قالب یک نگاه ایدئولوژیک قابل‌طبقه‌بندی نیست. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهم سخنم را کوتاه بکنم، باید بگویم با نگاهی که به شعر ۳۰ سال اخیر ایران و البته شعر جهان می‌کنم، دچار این نتیجه‌گیری می‌شوم که احتمالاً این جهان جدید، این جهان فارغ از دوتاییِ بسیار بارز و دیدنیِ قبل از فروپاشی دیوار برلین، دیگر وجود ندارد و چون وجود ندارد، در ادبیات هم به‌تدریج می‌بینیم که رنگ می‌بازد، اما این را نباید به‌مثابهٔ این گرفت که به‌طور کلی ترمی به‌اسم مقاومت از شعر حذف شده یا تأثیر خودش را از دست داده، بلکه باید به‌این شکل به آن نگاه کرد که مقاومت بعد از این نقطهٔ مهمِ اندیشگی، این تغییر و پیچشِ اندیشگی، جایگاهش تغییر کرده و شاید بایستی آن را در قالب این خرده‌گفتمان‌ها و این معرفت‌ها‌ی جدیدی که از شکستن کلان‌روایت‌ها ایجاد شده، صورت‌بندی کنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان سخنان علیرضا بهنام، ایشان شعر «فرشته خانم» از بکتاش آبتین را خواند و بخش دوم نشست به پرسش و پاسخ پرداخته شد که متأسفانه به‌دلیل محدودیت فضا امکان پوشش آن را نداریم. ویدئوی این نشست هنوز در شبکه‌ها مجازی انجمن فرهنگی پرسش منتشر نشده است، هرچند شما می‌توانید با دنبال‌کردن کانال یوتیوب این انجمن،‌ بحث فوق را در آیندهٔ نزدیک تماشا کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://www.youtube.com/@PorseshCulturalAssociation"><span style="font-weight: 400;">www.youtube.com/@PorseshCulturalAssociation</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/">گزارشی از نشست انجمن فرهنگی پرسش با عنوان «بررسی انتقادی دگرگونی مفهوم مقاومت در ادبیات بعد از پایان جنگ سرد»</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/11/28/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%86%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">24126</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 May 2024 18:35:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پوریا سوری]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[حمیدرضا مجتهدی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حمیدرضا مجتهدی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[شوکا حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[صابر محمدی]]></category>
		<category><![CDATA[فرامرز احمری]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه جهان آبادی]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه جهان‌آبادی]]></category>
		<category><![CDATA[مجله وزن دنیا]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتضی براری]]></category>
		<category><![CDATA[میترا فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[نفیسه قانیان]]></category>
		<category><![CDATA[هرمز علی پور]]></category>
		<category><![CDATA[هرمز علی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[وزن دنیا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22993</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی – ونکوور انجمن فرهنگی پرسش که ژوئیهٔ سال گذشته (۲۰۲۳) از سوی گروهی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی و ادبی فعالیت‌های خود را آغاز کرد، به‌طور تواتری جلسات شعرخوانی، نقد داستان، و گفت‌وگو و سخنرانی برگزار می‌کند، و تازه‌ترین برنامه‌اش را که به شعرخوانی اختصاص یافته بود، به‌همراه اعضای شورای سردبیری مجلهٔ ادبی «وزن دنیا» در تاریخ ۱۸ مهٔ ۲۰۲۴ در پلتفرم گوگل میت برگزار کرد. در این جلسه، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/">گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">انجمن فرهنگی پرسش که ژوئیهٔ سال گذشته (۲۰۲۳) از سوی گروهی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی و ادبی فعالیت‌های خود را آغاز کرد، به‌طور تواتری </span><span style="font-weight: 400;">جلسات شعرخوانی، نقد داستان، و گفت‌وگو و سخنرانی برگزار می‌کند، و تازه‌ترین برنامه‌اش را که به شعرخوانی اختصاص یافته بود، به‌همراه اعضای شورای سردبیری مجلهٔ ادبی «وزن دنیا» در تاریخ ۱۸ مهٔ ۲۰۲۴ در پلتفرم گوگل میت برگزار کرد. در این جلسه، از اعضای هیئت‌مدیرهٔ انجمن فرهنگی پرسش </span><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;">،</span><b> دکتر حمیدرضا مجتهدی</b><span style="font-weight: 400;">،</span><b> دکتر مرال دهقانی </b><span style="font-weight: 400;">و</span><b> شوکا حسینی</b><span style="font-weight: 400;"> &#8211; که گردانندگی جلسه را نیز بر عهده داشت &#8211; حضور داشتند. همچنین </span><b>پوریا سوری</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>میترا فردوسی</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>صابر محمدی</b><span style="font-weight: 400;"> اعضای شورای سردبیری مجلهٔ ادبی «وزن دنیا» در این نشست حاضر بودند. پنج شاعر برای شعرخوانی در این جلسه دعوت داشتند؛ </span><b>فرامرز احمری</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>مرتضی براری</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>فهیمه جهان‌آبادی</b><span style="font-weight: 400;">،</span><b> هرمز علی‌پور</b><span style="font-weight: 400;"> و </span><b>نفیسه قانیان</b><span style="font-weight: 400;">. البته طبق توضیح شوکا حسینی، از‌آنجاکه فهیمه جهان‌آبادی در منطقهٔ سیستان و بلوچستان زندگی می‌کند، به‌دلیل مشکلات مربوط به اینترنت نتوانسته بود در جلسه شرکت کند و به‌همین دلیل شوکا حسینی شعر او را خواند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22997" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh_2.jpg?resize=374%2C500" alt="گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر" width="374" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh_2.jpg?w=374&amp;ssl=1 374w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh_2.jpg?resize=224%2C300&amp;ssl=1 224w" sizes="auto, (max-width: 374px) 100vw, 374px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌دلیل محدودیت فضا، در این گزارش به بخشی از سخنان آغازین شوکا حسینی دربارهٔ پیشنیهٔ ورود ادبیات به عرصهٔ مطبوعات، خلاصه‌ای از صحبت‌های دوستان «وزن دنیا»‌ دربارهٔ پیشنیهٔ این مجلهٔ ادبی و فعالیت‌های آن، و نیز شعرهایی که شاعران مدعو خواندند بسنده خواهیم کرد. هرچند علاقه‌مندانی که مایل‌اند کل این نشست را ببینند و بحث‌ها و گفت‌وگوهای آن را دنبال کنند، می‌توانند به کانال یوتیوب انجمن فرهنگی پرسش مراجعه نمایند. دسترسی مستقیم به ویدیوی این نشست، از طریق این لینک میسر است:</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/pxDDeME8ftY?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شوکا حسینی</b><span style="font-weight: 400;"> در ابتدا کمی دربارهٔ چگونگی ورودِ ادبیات به عرصهٔ مطبوعات صحبت کرد. او در بخشی از سخنانش گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دوران ناصری و مظفری، چاپ نشریات رونق بیشتری گرفت، ولی اولین نشریه‌ای که شمایی از ادبیات را می‌توانیم در آن ببینیم، روزنامه‌ای بود به‌نام «ملت سینهٔ ایران» که در سال ۱۲۸۳ قمری به‌مدیریت و سردبیری علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه منتشر می‌شد که در آن اشعاری از شاعران و زندگینامهٔ آن‌ها و حکایات ادبی منتشر می‌شد، و این شروع ورود ادبیات به عرصهٔ نشریات بود. این رونامه بعد از سه شماره تغییر نام می‌دهد به روزنامهٔ «ملتی» که خودش اساساً در ادامهٔ روزنامهٔ «وقایع اتفاقیه» بود که به‌دستور ناصرالدین‌شاه تبدیل به چهار نشریهٔ مجزا شد… بعد از آن روزنامهٔ «نسیم شمال» را داریم در سال ۱۲۸۶ قمری که اشعار و قطعات ادبی هم منتشر می‌کرد… بعد روزنامهٔ «تربیت» که گاه قطعات ادبی و شعر منتشر می‌کرد… پس از آن در دوران مشروطیت، ادبیات بیشتر می‌تواند در عرصهٔ مطبوعات جولان دهد. در آن دوران، ادیبان بزرگی چون دهخدا و میرزادهٔ عشقی وارد عرصهٔ روزنامه‌نگاری می‌شوند، و بیشتر شعر و آثار ادبی منتشر می‌کنند. یکی از این نشریات «صور اسرافیل» بود که دهخدا در آن ستونی به‌نام چرندوپرند داشت. در دوران مشروطیت البته ادبیات در نشریات با ادبیات سیاسی پیوند خورده بود، که بخشی از آن سیاسی و انتقادی بود مانند «نوبهار» که مبارزه با استعمار سرلوحه‌اش بود، بخشی سیاسی و عامیانه بود مانند «نسیم شمال»، بخشی هم سیاسی و هجو مثل «قرن بیستم» که میرزادهٔ عشقی در آن آثارش را منتشر می‌کرد و «صور اسرافیل» که طنز ادبی را شامل می‌شده است. در سال ۱۳۲۸ اولین مجلهٔ ادبی مشابه مجلات ادبی منتشره در دیگر کشورها به‌ویژه فرانسه، منتشر شد به‌نام «بهار» توسط یوسف اعتصام‌الملک آشتیانی، پدر پروین اعتصامی، که در آن برای اولین بار ترجمه‌ای از اشعار فرانسوی به چاپ رسید… برای سخنان کامل شوکا حسینی لطفاً به لینک ویدیو که بالاتر آمده، مراجعه کنید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پوریا سوری</b><span style="font-weight: 400;">، از اعضای شورای سردبیری «وزن دنیا»، دربارهٔ ایدهٔ شکل‌گیری این نشریهٔ تخصصی ادبی گفت: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ایدهٔ اولیهٔ «وزن دنیا» به سیزده چهارده سال پیش برمی‌گردد؛ زمانی‌که تنها یک صفحهٔ شعر در روزنامهٔ «فرهیختگان» بود، با همین سبک‌وسیاق و روحیهٔ دموکراتیک که شما از آن سراغ دارید، و ازآنجاکه آن صفحه بسیار پرمخاطب بود، همیشه دوست داشتم که به کتاب یا مجله‌ای تبدیل بشود. برای همین </span><span style="font-weight: 400;">چند سال بعد این ایده را با فرزام حسینی و علی مسعودی‌نیا مطر</span><span style="font-weight: 400;">ح کردم و در نهایت ما توانستیم در خرداد ۱۳۹۸ اولین شمارهٔ «وزن دنیا» را منتشر کنیم. یکی از مسائلی که پیش از آغاز انتشار «وزن دنیا» در نظر گرفتیم این بود که تمام قوالب شعری گوناگون در کنار هم قرار بگیرند، فارغ از اینکه اهالی این قوالب همدیگر را قبول داشته باشند یا خیر. چند ماهی پیش از آغاز انتشار مهمان آقای محمود دولت‌آبادی بودیم و خیلی از دوستان شاعر هم در آنجا حضور داشتند. این موضوع را در آنجا مطرح کردیم که البته برخی از آن استقبال کردند و برخی هم به مخالف برخاستند و می‌گفتند اینکه قوالب کهن ما در کنار قوالب نو قرار بگیرند، ایدهٔ خوبی نیست. اما من معتقد بودم که این کار می‌تواند مخاطب عام را با شعر و تلقی مدرن از آن آشتی دهد. نهایتاً زمانی که شمارهٔ اول مجله رونمایی شد، یکی از بزرگوارانی که مخالف این رویه بود، گفت که وقتی حاصل کار را دیده، فکر می‌کند که این همنشینی، همنشینی خوشایندی‌ست. ما از همان خرداد ۹۸ تاکنون ۳۱ شماره منتشر کرده‌ایم یعنی چیزی حدود شش تا هشت شماره در سال توانسته‌ایم به دکه‌ها و کتاب‌فروشی‌ها بفرستیم. بعد از این پنج شش سال، می‌توانیم بگوییم که تاکنون آثار حدود ۲۰۰۰ شاعر از سراسر ایران و دنیا را توانسته‌ایم پوشش دهیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایدهٔ «وزن دنیا» ایدهٔ مرکزگریزی بوده است. من خودم به‌عنوان کسی که دورهٔ جوانی شعرم را در شهرستان گذرانده بودم، همیشه این خلأ را احساس می‌کردم که راهی به نشریات بزرگ کشوری ندارم… همین آسیب‌شناسی‌ای که من در ذهن داشتم و مرکزگرابودن شعر فارسی و ختم‌شدن همهٔ راه‌ها به تهران، من و دوستانم را به این سمت برد که برویم سراغ شعر شهرستان‌ها و شعر قوالب مختلفی که سال‌ها از نشریات مهم کشوری دور مانده بودند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22996" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/65a64044134d6.jpg?resize=354%2C500" alt="گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر" width="354" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/65a64044134d6.jpg?w=354&amp;ssl=1 354w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/65a64044134d6.jpg?resize=212%2C300&amp;ssl=1 212w" sizes="auto, (max-width: 354px) 100vw, 354px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>میترا فردوسی</b><span style="font-weight: 400;">، از دیگر اعضای شورای سردبیری «وزن دنیا»، توضیحاتی دربارهٔ وظیفهٔ رسانه‌ای این نشریه داد: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اولین روزی که ما نشستیم و تگ‌لاین «وزن دنیا»، رسانهٔ شعر ایران، را درآوردیم، به این فکر می‌کردیم که «وزن دنیا» چطور می‌تواند رسانه‌بودن را حفظ کند، و به‌صورت عیان و شفافی رسالت رسانه‌بودنش را داشته باشد. یکی از آن‌ها این بود که پا به عرصه‌ها و میدان‌هایی بگذارد که شعر در ایران آن‌ها زیست‌بوم خودش کرده است، و به حوزه‌هایی سرک بکشیم که نسبت‌هایی بین آن ساحت و شعر برقرار است اما کمتر در طول تاریخ نشریات ادبی و شعر به آن‌ها پرداخته شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کاری که ما از همان روزهای اول کردیم، این بود که نگاه و رویکردی میان‌رشته‌ای داشته باشیم و هم به‌دنبال شکستن مِین‌استریم‌ها باشیم و رسانهٔ آن بخش‌هایی باشیم که کمتر دیده و شنیده شده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همچنین </span><b>صابر محمدی</b><span style="font-weight: 400;">، از دیگر اعضای شورای سردبیری مجلهٔ ادبی «وزن دنیا»، در بخشی از سخنان خود دربارهٔ «وزن دنیا» گفت:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه «وزن دنیا» به‌عنوان نشریهٔ تخصصی شعر انجام داده بی‌سابقه نیست، اما تفاوتی که «وزن دنیا» با سابقهٔ نشریات مختص شعر دارد، این است که اگر مثلاً نشریاتی را که در دهه‌های ۵۰، ۶۰ یا ۷۰ شعر منتشر می‌کردند رصد بکنیم، به‌طور مثال مجلات «آدینه» یا «دنیای سخن»، نمی‌توانیم برآیند شعر دههٔ شصت یا هفتاد را داشته باشیم. چون انتشار شعر در نشریاتی از این دست کاملاً مبتنی بر سلیقهٔ گردانندهٔ صفحات شعر بود. این البته بد نیست و منظورم ارائهٔ گزارشی‌ست از سابقهٔ آن نشریات. در «وزن دنیا» چنین نبوده و باید صادقانه اعتراف کرد که در این نشریه شعری که خیلی خوب نبوده زیاد منتشر شده است، اما این بر اساس سیاست‌گذاری اولیهٔ ما بوده و اگر ۵۰ یا ۱۰۰ سال بعدی کسی بخواهد مثلاً تاریخ تحلیلی شعر دههٔ ۹۰ شمسی را بنویسد، نشریه‌ای دارد که می‌تواند ورق بزند و ببیند در شعر آن روز ایران به‌طور کلی چه خبر بوده است، نه فقط در شعر شاعران تثبیت‌شده، مطرح و اهل تهران.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دوم دربارهٔ اهمیت «وزن دنیا»‌ دامن‌زدن به روایت غیرخطی تاریخ شعر فارسی‌ست. با همهٔ احترامی که ما در «وزن دنیا» برای تاریخ‌نگاران شعر معاصر فارسی قائلیم، و به‌عنوان منابع به آن‌ها مراجعه و استناد می‌کنیم، واقعیت این است که آنچه به‌درستی فهم نشده، حذف شده است، در حالی‌که رویکرد «وزن دنیا» این بوده است که روایتی غیرخطی از تاریخ شعر معاصر فارسی بر جای بگذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که در ابتدای این گزارش اشاره شد، به‌دلیل محدودیت فضا امکان پوشش تمام بحث و گفت‌وگوهای این نشست دو ساعت و نیمه وجود ندارد و در اینجا تنها به بخشی از سخنان اعضای شورای سردبیری نشریهٔ ادبی «وزن دنیا» اشاره شد. لینک ویدیوی کامل این نشست در ابتدای گزارش آمده است. همچنین علاقه‌مندان می‌توانند از وب‌سایت مجلهٔ «وزن دنیا» در آدرس </span><a href="http://vaznedonya.ir"><span style="font-weight: 400;">vaznedonya.ir </span></a><span style="font-weight: 400;">دیدن کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پایان‌بخش این گزارش، اشعار شاعران مدعو در این نشست، به‌ترتیبی که شعرهایشان را خواندند، است. شایان ذکر است که برخی از این شاعران بیش از یک شعر خواندند، هرچند در این گزارش تنها به چاپ یک شعر از هر شاعر اکتفا شده است. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22998" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh.jpg?resize=640%2C329" alt="گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر" width="640" height="329" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/Porsesh.jpg?resize=300%2C154&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نابینایی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از مجموعهٔ «پس درخت چه بگوید»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نفیسه قانیان</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آبی در ذهن او چه رنگ است؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و چگونه به خون می‌رسد غروب در ذهن بی‌رنگش؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پیش چشمش چه فرق دارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تصویر پرز شاه‌توت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با بازماندهٔ بال پرنده‌ای بر زمین؟</span></i> <i><span style="font-weight: 400;"> </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ترجمان تصویری گنگ از هر چیز</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در پس‌زمینه‌ای از حواس چندگانهٔ بی‌تصویر؛</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از صورت معشوق </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا حریق جنگل‌های هیرکانی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یا لبخند نوزاده‌ای سرمست بوی شیر؛</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌رسد سیب؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌تازد اسب؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌پلکد ابر در آسمان دور؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و سر به هوا می‌رویَد درخت پیر… </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">زخم چگونه روی می‌نمایاند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">غم، چگونه، رخ؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">وقتی ندیدن انتخاب آن دو کورسوی زنده است</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌تند، خشم؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌دود، ترس</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌ریزد اشک؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چگونه می‌پلکد ابر در آسمان کبود؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از مجموعهٔ «قهوهٔ قجری در پاریس»</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فرامرز احمری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">من ایستاده بودم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و به سیگارم پُک می‌زدم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به چیزهایی فکر می‌کردم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چیزهایی شبیهِ</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سیل آدم‌های تنها</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به خیابان‌های تاریک</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">درختی در مسیر باد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و یا اینکه مثلاً مدت‌هاست از تو دورم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پس چرا دست‌هام از بین موهات عبور می‌کند!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و یا حتی کفش‌های خستهٔ خدایان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دستی از روبرو مغزم را نشانه گرفته بود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">من ایستاده بودم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و به سیگارم پُک می‌زدم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شعر گلوله‌ای‌ست</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که عبورش سال‌ها از جمجمه طول می‌کشد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هرمز علی‌پور</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از پرسیدن از تو حتی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از خبرگرفتن از تو حتی </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خواستم که بگویم که خسته‌ام </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که دیدم به یک‌دفعه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نقشی کوچک از یک خورشید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با دو برگ به جفت و کنار آن و به دست‌خطی از تو </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گفتم که حکمت بهار باید باشد این </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا بگویم بنویسم تازه روز من تازه شده </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و این نگاه باز خوب است خودش </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که گفته‌ام بارها که ساده‌لوح نیستم من </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گریهٔ بهار بند نیامده اما که</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گهواره‌هایی در بیمارستان‌ها به خاکستر مبدل شده </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا در تنوع چهرهٔ خود مرگ لذت ببرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به شباهت عشق کمی </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یا که نوعی دیوانگی‌های خفیف بگو</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یا که به دانه‌های باران شباهت دارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که بر آتشی پنهان در زمینی به‌ظاهر آرام</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به پایین بیاید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رؤیاهایی که در ما شکل‌های گوناگون دارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و حالا می‌توانم بگویم دوباره باز</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که تازه روز من تازه شده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و می‌توانم بنویسم باز برای او که می‌خواهد به باران بدون چتر</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گیسوان را به باران خیس کند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اما هنوز مزارانی به غربت خود </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">گل‌های غمگین به دامان دارند </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">جهت را فاش‌شده می‌دانم من</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که می‌سوزم و شرمنده از یاد عبارت‌هایی </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که می‌دانم قرار است کشته شوم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">قربان شما</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">باقی بقایتان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مرتضی براری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اشک می‌ریختم که خانه در دستانم نداشتم یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اشک می‌ریختم که جهان بیگانه و دست از گفتن می‌کشید بلوطستان یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بیگانه درختِ دور</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">هیچ پرنده‌ای میزبانی نمی‌کرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی بلوط اگر دستانِ جهان را بگوید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اگر بهار تاس باشد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما با چه‌کسی جفت می‌اندازیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با آبانِ شمع</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از بلندا می‌رسد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از نوک پرنده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">از شاخه که اشک یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">میزبان بوسید برگ‌ها را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">میزبان چرخ می‌زد پرنده را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و درخت از گریستن دست می‌کشید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پرنده اشک‌هاش را فرستاده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آبان خانه شد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و درد جفت یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">دور نبود که لذت از تصویرت بوسه‌هاش را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پرنده نفس می‌زد که پرت یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مگر چند حفره را همسایه ندیده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی درختِ دور چگونه دور نمی‌مانَد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که جهانِ سخت بتواند آرزوی باغ را به پرنده بسپارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اگر او نخواهد دوربودنش را پرواز</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی ما ندیده باشیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما آبروداری را به کنار زده</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بوسیده باشیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">جفت انداخته باشیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی چگونه بودند پرندگان که جهان را</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و نیچه چند بار دستان جهان را گفته</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چند بار باور کرده که بهار تاس یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به‌زبان مادری نمی‌شود ابهت را هدیه داد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما بیگانه‌ایم در این جهان دور یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پرنده می‌داند و درخت هم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که باغ‌ها مشترک‌اند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خواب‌ها</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و جفت‌اندازی‌ها </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و پرنده دست می‌کشد از دور ماندنِ درخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که ریشه‌هایش یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آیا خواب‌های مشترک حقیقت ما نیستند؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اشک می‌ریختم که خانه در دستانم داشتم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به آرزوی باغ رسیده درخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پرنده که دوستش آبان گفت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و همسایه اخم داشت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رقص یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پرنده می‌دید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">درخت می‌بیند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">همسایه بیگانه یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اشک می‌ریخت یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بیا معنا کنیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که درخت بیشتر از همهٔ ما عمر می‌کند یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">پرنده درخت دوست دارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی درخت که بهار را تاس نیست</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پرنده که درخت را به باغ برد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">آسمان را نشانش داد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و ابرها ریشه‌های درخت را به پرواز دادند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پرنده که درخت</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و درخت که پرنده را زایید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی پوستِ درخت دوست دارد نگاهش کنیم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و در حیاط خانه همسایه بیگانه نباشد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی جهانِ بیگانه با ما سر جنگ نداشته باشد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و در تولد ما خشک‌بودنش را به پرواز</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تا آبان که خانه</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یعنی با ما عکس بیندازد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شبیه تو که دورتر یعنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>رنگی بر دهان مرده‌ام بزن</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فهیمه جهان‌آبادی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رنگی بر دهان مرده‌ام بزن </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">رنگی بر آسمان میان شانه‌هام</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">صدایم که می‌زنی</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">نامم تلو می‌خورد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به لکنت می‌افتد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">به سنگ می‌گیرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خودم را کجای خیابان گم کرده‌ام</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که هر چه مرگ می‌ریزد از صدای مادرم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بیدار نمی‌شنوم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">می‌خواهم صدایت بزنم </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">کسی به صدام سنگ می‌زند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">سکوت می‌کنم</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ناکجای این بوم درختی‌ست</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و حرف‌ها برای گفتن </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بادی اگر به شاخه بگیرد</span></i></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/">گزارشی از جلسهٔ شعرخوانی انجمن فرهنگی پرسش؛ با همراهی مجلهٔ «وزن دنیا» و نگاهی به مجلات ادبی ویژهٔ شعر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87%d9%94-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22993</post-id>	</item>
		<item>
		<title>پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 May 2024 02:36:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[افشین سبوکی]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[برندا بِیلی]]></category>
		<category><![CDATA[بریده های نور]]></category>
		<category><![CDATA[بریده‌های نور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشته رضاپور]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر پیمان وهاب‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حمیدرضا مجتهدی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سنجر سهیل]]></category>
		<category><![CDATA[سنگام و داستان ها]]></category>
		<category><![CDATA[سنگام و داستان‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شقایق محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[شهر کریستال]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالرحیم احمد پروانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرزان سجودی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[کلارا و من]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[لاله باقری]]></category>
		<category><![CDATA[لانا پاپهم]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا فخرآبادی]]></category>
		<category><![CDATA[مرال دهقانی]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رئیس دانا]]></category>
		<category><![CDATA[مهرنوش مزارعی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<category><![CDATA[هوریران سهراب]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22863</guid>

					<description><![CDATA[<p>ترانه وحدانی &#8211; ونکوور عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; Capilano Photography نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۴ مقارن با هفتاد و ششمین زادروز زنده‌یاد محمد محمدعلی در سالن HSBC یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. این جشنواره، همان‌طور که اعلام شده بود، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/">پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌ها از علی حقیقت‌جو &#8211; <a href="https://www.instagram.com/capilano_photography/" target="_blank" rel="noopener">Capilano Photography</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> با همراهی و مشارکت تعدادی از ناشران، انجمن‌های ادبی و رسانه‌های شهر ونکوور در تاریخ ۲۷ آوریل ۲۰۲۴ مقارن با هفتاد و ششمین زادروز <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">زنده‌یاد محمد محمدعلی</a> در سالن HSBC یوبی‌سی رابسون اسکوئر واقع در داون‌تاون ونکوور برگزار شد. این جشنواره، همان‌طور که اعلام شده بود، شامل نمایشگاه کتاب‌های فارسی از نویسندگان ایرانی و افغان، و نیز نشست‌های ادبی بود. نمایشگاه کتاب از ساعت ۱ تا ۵ بعدازظهر به‌طور مداوم در جریان بود و نشست‌های ادبی در دو بخش و مجموعاً به‌مدت دو ساعت و نیم برگزار شد. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش کامل نشست‌های ادبی این جشنواره را در اینجا ببینید:<br />
</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/bf8G07ZMehs?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استقبال از این جشنواره به‌ویژه با توجه به هوای بارانی آن روز بسیار خوب بود، صدها نفر از این جشنواره دیدن کردند و در جریان نشست‌های ادبی برخی از شرکت‌کنندگان در انتهای سال ایستاده از این جلسات استفاده کردند. همچنین عده‌ای نیز به‌همین دلیل متأسفانه نتوانستند در این نشست‌ها شرکت کنند. شایان ذکر است که پیش از برنامه اعلام شده بود شرکت در نشست‌ها بدون ثبت‌نام و تقدم با افرادی‌ست که زودتر به محل برگزاری می‌رسند. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22868" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?resize=500%2C750" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%E2%80%8E%E2%81%A8%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%E2%81%A9.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بخش اول نشست ادبی رأس ساعت مقرر آغاز شد و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><b>سیما غفارزاده</b></a><span style="font-weight: 400;">، سردبیر رسانهٔ همیاری و از بنیان‌گذاران <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a>، پس از خوشامدگویی به حاضران در جلسه، گفت: «در ابتدا لازم می‌دانم اشاره کنم که ما امروز در مکانی دور هم جمع شده‌ایم که بر زمین‌های واگذارنشدهٔ مردمان بومی ماسکوئیم، اسکوامیش و اِس‌لِی-واتوث بنا شده است و ما از این بابت سپاسگزار آن‌هاییم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او پیام ارسالی </span><b>لانا پاپهم (Lana Popham)</b><span style="font-weight: 400;">، وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش استان بریتیش کلمبیا، به جشنواره را به‌زبان فارسی خواند:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«به‌نمایندگی از طرف نخست‌وزیر دیوید ایبی و دولت بریتیش کلمبیا، حضور شما را در نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور خوشامد می‌گویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، آغاز این اولین جشنواره در نوع خود رقم می‌‌خورد، که نه‌تنها بُعد جدیدی به چشم‌انداز ادبی ونکوور می‌‌افزاید، بلکه به‌عنوان پلتفرمی مهم برای تقویت دیدگاه‌های فرهنگی گوناگون استان ما عمل می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات در قلب ما جایگاه ویژه‌ای دارد. ادبیات تجربیات زیستهٔ منحصربه‌فرد ما را بازتاب می‌دهد و ما را به‌ شیوه‌های معناداری به یکدیگر پیوند می‌دهد. ادبیات این قدرت را دارد که ایده‌ها را برجسته کند، آغازگر گفت‌وگو باشد، مرزها را کنار بزند و به مسائل کلیدی‌ای که همهٔ ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بپردازد. و این فقط مربوط به کاغذ و جوهر نیست. صنعت کتاب ما، نقشی حیاتی در پیشبرد حوزهٔ صنایع فرهنگی پویای ما و اقتصاد کلی بریتیش کلمبیا ایفا می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما افتخار می‌کنیم که بریتیش کلمبیا را استانی چندفرهنگی، چندگونه و نوآور بنامیم. من سازمان‌دهندگان، کارکنان و داوطلبانِ این جشنواره را برای تعهدشان در زندگی‌بخشیدن به این رویداد فوق‌العاده تحسین می‌کنم و مشتاقم دربارهٔ آثار به‌نمایش‌گذاشته‌شده بیشتر بدانم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با احترام، لانا پاپهم،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر گردشگری، هنر، فرهنگ و ورزش»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22864" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?resize=580%2C750" alt="لانا پاپهم" width="580" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?w=580&amp;ssl=1 580w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D9%BE%D9%87%D9%85.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 580px) 100vw, 580px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن </span><b>سیما غفارزاده</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «از طرف خودم و تمامی دوستان عزیزِ همراه برای برگزاری این اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور &#8211; هرچند کوچک ولی پربار &#8211; بسیار سپاسگزاریم که آخر هفته‌تان را از راه‌های دور و نزدیک زحمت کشیده‌اید و تشریف آورده‌اید تا از این حرکت فرهنگی حمایت کنید. حضور عزیزان فرهیخته در اینجا مایهٔ دلگرمی و افتخار ماست، و در عین حال، همچنان ناباورانه جای استاد محمدعلی عزیزمان سخت خالی‌ست. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته همین حوالی، بعد از معرفی نشر رها در فاصلهٔ دو سه ماه چهار عنوان کتاب رونمایی کردیم ازجمله رمان «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته بسیار کوشیدیم تا رونمایی این رمان را در مراسم نکوداشت زنده‌یاد محمدعلی هم‌زمان با هفتاد و پنجمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل برگزار کنیم، هرچند برخی مشکلات فنی که آماده‌شدن کتاب را به تأخیر انداخت، این شانس را از ما گرفت و این برنامه در ماه ژوئن برگزار شد. اما تنها بعد از سه ماه و چهار روز کم، شد آنچه که نباید می‌شد… استاد محمدعلی در کمال ناباوری رفتند و دوستدارانشان را سوگوار کردند… در همان سه ماه و اندی چندین بار با ایشان دربارهٔ دو کتاب دیگرشان که رو به اتمام بود، صحبت کرده بودیم ولی دریغا و حسرتا که زود و نابهنگام ما را تنها گذاشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اوایل سال میلادی جاری، به فکر افتادیم که امسال در زادروز استاد محمدعلی و به یاد و احترام ایشان کاری بکنیم. فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، یکی از ایده‌هایی بود که به ذهنمان رسید. چه چیزی بهتر از برگزاری جشنواره‌ای هرچند کوچک که مختص کتاب‌های فارسی باشد و در زادروز نویسنده‌ای برگزار شود که پیش از هر چیزی، انسانی بزرگ و شریف بود و ما بخت آن را داشتیم که در این سر دنیا همشهری‌اش باشیم. جشنواره‌ای برای ناشران و نویسندگانی که نوشته‌هایشان در سرزمین مادری‌شان، در ایران و افغانستان، به‌جز شرحه‌شرحه‌شدن زیر تیغ سانسور، سرنوشت دیگری نمی‌یابد و هزاران فرسنگ دورتر در این سوی دنیا هم با هزار و یک مشکل دیگر برای انتشار آثارشان و رساندن آن‌ها به دست خوانندگان مواجه‌اند؛ از دشواری برای یافتن ناشری که روی کتاب سرمایه‌گذاری کند و بدون دریافت هزینه‌ای از نویسنده آن را منتشر کند، تا هزینه‌های گزاف چاپ و نشر برای ناشرمؤلفان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بود که موضوع را با تعدادی از دوستان عزیزمان که هر یک دستی در ادبیات دارند مطرح کردیم و البته همگی از این ایده بسیار استقبال کردند. روشن است که برگزاری چنین جشنواره‌ای هرچند جمع‌وجور و کوچک، در توان یکی دو نفر یا حتی شاید یک انجمن نیست و همکاری و همراهی تعداد زیادی از افرادی را می‌طلبد که کتاب و کتاب‌خوانی دغدغه‌شان است و به ادبیات عشق می‌ورزند. از این بابت ما بسیار خوش‌اقبالیم، چراکه در این شهر دوستان فراوانی داریم که در کنار حرفهٔ تخصصی‌شان؛ حرفه‌ای که شاید از ادبیات فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد، گروه‌ها و انجمن‌هایی تشکیل داده‌اند و بی‌هیچ ادعایی چراغ ادبیات فارسی را در این شهر روشن نگاه داشته‌اند. چنین بود که ما جرئت کردیم به ایدهٔ برگزاری این جشنواره پَروبال بدهیم و عملی‌اش کنیم. علاوه بر گروه‌ها و انجمن‌های ادبی شهر، برخی رسانه‌های پیش‌کسوت نیز به یاری‌مان آمدند تا در اطلاع‌رسانی این برنامه همراهمان باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در اینجا، از دوستان عزیزمان در </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%be/" target="_blank" rel="noopener"><b>انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener"><b> انجمن فرهنگی پرسش</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b> بنیاد ادبی محمد محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d9%87%d8%b4%d8%aa-%d8%b5%d8%a8%d8%ad/" target="_blank" rel="noopener"><b> روزنامهٔ هشت صبح</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"><b> شهرگان</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener"><b> کتابخانهٔ درخت دانش</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4%db%8c-%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%87/" target="_blank" rel="noopener"><b> کتاب‌فروشی پان‌به</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%b3%d9%85%d8%a7%da%a9/" target="_blank" rel="noopener"><b> گروه علمی‌آموزشی سَماک</b></a><span style="font-weight: 400;">،</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b> گروه کتاب‌خوانی کافه راوی</b></a><span style="font-weight: 400;">، </span><b>مجلهٔ فرهنگ </b><span style="font-weight: 400;">و</span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"><b> نشر زن</b></a><span style="font-weight: 400;"> کمال سپاس را داریم، قدردانِ مشارکت و حمایتشان از این حرکت ادبی-فرهنگی هستیم و دستشان را به‌گرمی می‌فشاریم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * * </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از این مقدمه، سیما غفارزاده از</span> <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>شقایق محمدعلی</b></a><span style="font-weight: 400;">، دختر گرامی استاد محمدعلی، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته، آغازگر بخش اول نشست باشد، و به معرفی بنیاد ادبی محمد محمدعلی بپردازد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شقایق محمدعلی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد: </span><span style="font-weight: 400;">«با سلام و خوشامدگویی به همهٔ دوستان عزیز، برپایی نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور مبارک همهٔ ما باشد. آرزو می‌کنم این جشنواره که به‌همت خانم سیما غفارزاده و آقای <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری</a> آغاز به کار کرده، به خانه‌ای ماندگار برای اهالی قلم، دلسوزان چاپ و نشر و همهٔ دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی بدل شود. خانه‌ای هرچند دور از وطن، یادآور حس خوش تعلق و خویشاوندی به انسان‌ها و بازگشت به مکانی که در زمان تکرار می‌شود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، دلبستهٔ آدم‌ها و مکان‌ها، سال‌ها پای ثابت گردهمایی‌ها و رویدادهای ادبی و هنری ونکوور بود. او با افتخار به پیشینه‌اش به‌عنوان عضو کانون نویسندگان ایران، درک و ضرورت حضور اجتماعی و گفت‌وگو را بخشی از انضباط «کانونی» خود می‌دانست. در جمع دوستان و همدلان، عمیق‌تر نفس می‌کشید، بیشتر گوش می‌داد و بلندتر می‌خندید. قدرشناس چنین جمعی بود و ذهنش نشانه‌ها را به فال نیک می‌گرفت. در جهانش همه‌چیز متصل و پرنشانه بود. مثل تقارن تولدش با اولین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور، در چندقدمی آرت گالری که یکسال در جوارش هر شنبه همراه دوستش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%b5%d9%84%d9%88%d8%a7%d8%aa%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">جمال کردستانی</a>، در کنار معترضان ایستاد. دوستانش را بارها و بارها شریک «<a href="https://media.hamyaari.ca/2019/06/24/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">غار تنهایی</a>»اش کرد که آن هم سه چهارراه بیشتر با اینجا که هستیم، سالن رابسون اسکوئرِ یوبی‌سی، فاصله ندارد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22867" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=333%2C500" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محمد محمدعلی، با باور به قدرت خلاقانهٔ جمع‌های ادبی، بیست سال تدریس کرد که چهارده سال آن بی‌وقفه در ونکوور بود. در نبودِ او، حلقهٔ مهربان دوستان و شاگردانش دلگرمی و تسلی خاطر ما و یکدیگر بودند و به‌کوشش و همتشان کلاس‌های سه‌شنبهٔ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">کارگاه داستان‌نویسی</a> تعطیل نشد. سنگینی نبودِ او در کلاس‌ها طاقت‌فرساست، ولی ما سه‌شنبه‌ها به خانه‌ای برمی‌گردیم که برایمان به یادگار گذاشته است، بازگشت به آن حس خوش تعلق و خویشاوندی شب‌های سه‌شنبه، در جمعی عاشق ادبیات. بی‌لطف و پیگیری‌های <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%85%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کامران قوامی</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%d8%b1%d9%81%d8%b4%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">درفشه جوادیان</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a8%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d9%85/" target="_blank" rel="noopener">فریبا فرجام</a> در برگزاری کلاس‌ها و آموزش‌های بی‌دریغ <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%db%8c%d8%b2%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">امیرحسین یزدان‌بُد</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">مریم رئیس‌دانا</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">علی رادبوی</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">وحید ذاکری</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%84-%d8%af%d9%87%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مرال دهقانی</a> و دیگر دوستان امکان ادامهٔ کلاس‌ها نبود. به همهٔ شاگردان قدیم و جدید که به جمع ما پیوستند، خسته نباشید می‌گویم که با شرکت در کلاس‌ها بدعتی تازه گذاشتید در تعهد به حفظ ارزش‌ها، به باور در کنارِ هم ماندن، یادگرفتن و آموزش‌دادن در حلقه‌ای ادبی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد ادبی محمد محمدعلی، در همین راستا تأسیس شده است. این بنیاد، با هدف گسترش کارگاه داستان‌نویسی، پاسداشت و نشر آثار، ترجمهٔ کتاب‌ها و یادداشت‌ها، برگزاری کلاس‌های آموزش داستان‌نویسی و مسابقات داستان‌نویسی، چون هر گروه ادبی‌ای امید دارد که در آینده پلی ارتباطی میان اهالی قلم و دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فقط در دنیای نشانه‌هاست که روز تولد پدر تنها نیستیم؛ مادرم امروز کنار خواهرش نشسته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کنار دوستان و علاقه‌مندان ادبیات مشتاقانه منتظر رونمایی کتاب‌های رفقای قدیمش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4-%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">مهرنوش مزارعی</a> و مریم رئیس‌دانا، هستیم و چشممان به چاپ تازهٔ کتاب‌های شاگردان نوردیده‌اش، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نوشا وحیدی</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%db%8c%da%a9%db%8c-%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%ad%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نیکی فتاحی</a>، روشن است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید پاگرفتن و ماندگاری جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، سیما غفارزاده به معرفی </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%db%8c%d9%85-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b></a><span style="font-weight: 400;">، نویسنده و مترجم و از مدیران کتابخانهٔ درخت دانش، و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84/" target="_blank" rel="noopener"><b>سنجر سهیل</b></a><span style="font-weight: 400;">، پایه‌گذار و سردبیر روزنامهٔ هشت صبح افغانستان، پرداخت و از آن‌ها دعوت کرد تا به پشت تریبون بروند و نگاه و مروری داشته باشند به نشر آثار نویسندگان افغان در خارج از افغانستان و البته توضیحاتی دربارهٔ پروژهٔ بسیار ارزشمند کتابخانهٔ درخت دانش.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>عبدالرحیم احمد پروانی</b><span style="font-weight: 400;"> گفت: «با سلام حضور فرهیختگان گرامی که در نشست امروز تشریف دارند و با سپاس از بانو سیما غفارزاده و جناب هومن [کبیری پرویزی] به‌خاطر برگزاری نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی در ونکوور و همچنین دعوت از ما به‌خاطر نمایش آثار نویسندگان افغانستان، دوستان عزیز، فقط نکات کوتاهی در مورد کتابخانهٔ درخت دانش خدمت شما عرض می‌کنم. در روزگاری که زنان و دختران افغانستان از آموزش بازمانده‌اند و کتاب و کتاب‌نویس و کتاب‌فروش زیر تیغ سانسور و همچنان دچار محدودیت‌های مختلف شده‌اند، کتابخانهٔ آنلاین دیجیتال درخت دانش یگانه‌منبع رایگان منابع باز آموزشی یعنی Open Educational Resources است که بیشتر از هشت هزار مواد آموزشی به شمول مواد کمک‌درسی، مقالات دانشگاهی آکادمیک و همچنان کتاب‌هایی در عرصه‌های مختلف به شمول شعر، ادبیات، ساینس، علوم انسانی و سایر عرصه‌ها به‌صورت رایگان و آزاد در اختیار کسانی که مشتاق آموزش در افغانستان هستند، به‌ویژه زنان و دختران، فعالیت می‌کند. من دوستان را دعوت می‌کنم در زمانی‌که فرصت داشتند، فقط اگر «کتابخانهٔ درخت دانش» را جست‌وجو بکنند، به کتابخانهٔ ما دسترسی پیدا می‌کنند. البته کپی‌رایت تحت مجوزهایی از منابع باز آموزشی و رایگان است، و همهٔ مواد کتابخانه تحت آن کپی‌رایت یا مجوز فعالیت می‌کند. من از دوستان و نویسندگان و پدیدآورندگان ادبی و علمی ایرانی و افغان ما که در اینجا تشریف دارند، تقاضا می‌کنم کتابخانه را کمک بکنند، با ارسال آثارشان و مهیاساختن زمینهٔ دسترسیِ به‌ویژه زنان و دختران افغانستان به مواد بیشتر، این به علاقه‌مندی کتابخانهٔ ما می‌افزاید و به دسترسی هرچه بیشتر افغان‌ها به منابع آموزشی. سپاسگزار هستم و تشکر از وقتی که به من دادید.»</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22869" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامه، نوبت به </span><b>سنجر سهیل</b><span style="font-weight: 400;"> رسید، او گفت: «سلام و احترام مرا پذیرا شوید. خیلی خوشحال هستم که این جمعیت بزرگ را امروز به‌خاطر مراسم نمایشگاه کتاب در اینجا می‌بینم. بسیار زیاد سپاسگزار هستم از خانم غفارزاده و هومن عزیز به‌خاطر برگزاری این مراسم و سهم‌دادن به ما. برای من وظیفه سپردند تا در مورد وضعیت نشر آثار افغان‌ها در خارج از کشور صحبت بکنم، اما یک نگاه کوتاه می‌خواهم بیندازم به وضعیت پیوند تاریخی‌ای که میان افغانستان و ایران وجود داشته و این پیوند چگونه در مراحل مختلف دچار فراز و نشیب‌هایی شده و حالا ما در چه وضعیتی قرار داریم، و بعد هم یک نگاه کوتاه به وضعیت نشر و آثار افغان‌ها خواهم داشت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من فکر می‌کنم بعد از اینکه نادر افشار به قتل می‌رسد و احمدخان ابدالی که فرماندهٔ نیروهای به‌اصطلاح محافظی از او بوده، به افغانستان می‌آید و سلطنت خودش را اعلام می‌کند، متأسفانه بین افغانستانی که تازه تأسیس می‌شود و ایران یک جدایی اتفاق می‌افتد و ما برای حداقل حدود دو صد سال تا شروع قرن نوزده می‌بینیم که رابطهٔ ما با ایران متأسفانه قطع شده، ولی در شروع قرن نوزده و با پاگیری جنبش مشروطیت در ایران و شروع نشر و پخش یک سری آثار در داخل ایران، هم آثار مربوط به نویسندگان ایران و هم ترجمهٔ آثار نویسندگان غربی در ایران، کم‌کم این آثار پای خود را به داخل افغانستان هم باز می‌کند. چنانچه ما از شروع قرن نوزده می‌بینیم بخش زیادی از افکار و به‌اصطلاح تئوری‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که وارد افغانستان می‌شود، عمدتاً از طریق همین آثاری‌ست که از طریق ایران وارد افغانستان می‌شود، حتی جنبش چپ افغانستان بخش زیادی از آثار خود را از آثار حزب تودهٔ ایران دریافت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با شروع مهاجرت‌ها و جنگ داخلی و تجاوز روس‌ها به افغانستان، وقتی که موج مهاجرت شروع می‌شود، موج بزرگی از افغان‌ها به ایران سفر می‌کنند و طبیعتاً در آنجا کارهای فرهنگی و فعالیت‌های فرهنگی افزایش پیدا می‌کند و کم‌کم آثار افغان‌ها در بازار کتاب ایران جای پای خود را باز می‌کند، چنانچه اگر شما به یاد داشته باشید، در یکی از انتشارات بسیار مهمی که در طول سال‌های به‌اصطلاح جهاد افغانستان یا مهاجرت افغان‌ها به ایران نقش بسیار جدی ایفا می‌کند، انتشارات عرفان است که آثار بسیار زیادی را از افغان‌ها در داخل ایران منتشر می‌کند. با شروع قرن بیست و یک و تغییرات و تحولاتی که در افغانستان آمد، ما فضای نسبتاً آزادتر و بهتری پیدا کردیم برای پخش نشر آثار خودمان و طبیعتاً یک مقدار فضا برای آزادی بیان فراهم شده بود، بخش زیادی از این ناشران و نویسندگان و این مهاجرین به افغانستان بازگشتند و در سال‌هایی که ما به آن سال‌های جمهوریت می‌گوییم، بین سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۲۱، وضعیت نشر و چاپ در افغانستان خیلی خوب بود و شمار زیادی از رسانه‌ها در افغانستان فعالیت داشتند، مطابع دولتی و مطابع غیردولتی، چاپ و نشر وضعیت خیلی خوبی داشتند، حتی من به یاد دارم که شماری از کتاب‌های ممنوعه‌ای که در ایران اجازهٔ نشر نداشتند، در افغانستان نشر و چاپ می‌شدند و بعد به‌صورت قاچاق به ایران می‌رفتند و پخش می‌شدند چنانچه یکی از کتاب‌هایی که در ایران ممنوع است، کتاب لولیتاست که در کابل چاپ شد و به‌صورت قاچاق به ایران رفت. خوشبختانه همین دادوستد فرهنگی که بین افغانستان و ایران وجود دارد، که البته سهم ما افغان‌ها نسبتاً کم و محدود است، ولی با گسترش روابط، گسترش رسانه‌های اجتماعی و گسترش رفت‌وآمدها، فضا به‌ترتیبی مساعد شده است که ما هم فرصت می‌کنیم در فضاهایی به‌صورت مشترک با شما حضور پیدا بکنیم و به‌اصطلاح خود را بیان بکنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حال حاضر وضعیت نشر و چاپ آثار در داخل افغانستان متأسفانه بسیار غم‌انگیز است. با بازگشت طالبان به قدرت، تمامی امیدها و آرزوهای ما متأسفانه دچار ناامیدی و شکست شده و وضعیت در داخل خوب نیست، اما بخش زیادی از مهاجرین ما که به ایران رفته‌اند، دوباره فعال هستند در عرصهٔ نشر و چاپ. انتشارات عرفان هنوز در ایران به چاپ و نشر آثار می‌پردازد و یکی از ناشران دیگر که انتشارات امیری است کتاب‌های خود را فعلاً در ایران چاپ می‌کند و به اقصی نقاط دنیا می‌فرستد. ما یک ناشر دیگر داریم به‌نام کتابخانهٔ نبِشت که یک مقدار از آثار را به‌صورت آنلاین منتشر می‌کند و حتی خوشبختانه حاضر شده یک به‌اصطلاح بوک لیدر دیجیتال بسازد. کتاب‌فروشی یا ناشر دیگری هست به‌نام کتاب کابل که در کانادا موقعیت دارد که آن‌ها هم آثار را نشر می‌کنند، اما واقعیت ماجرا این است که افغانستان در یک مرحله‌ای است که به بن‌بست رسیده، یک گروه متأسفانه بسیار ارتجاعی و عقب‌مانده و پیش‌مدرن بر تمامی مناسبات سیاسی و اجتماعی ما حاکم شده و در این زمان ما هنوز بعد از حدود دو سال و نیم در شوک قرار داریم و از آن شوک هنوز به‌خوبی به در نشده‌ایم، امیدوار هستم فرصتی بیاید و زمینه‌ای دوباره مساعد شود که افغانستان هم در کنار ناشران، نویسندگان و فرهنگیان ایران سهم خودشان را و حق خودشان را برای زبان فارسی و برای دانش ایفا بکنند. بسیار تشکر می‌کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%85%d8%aa%d8%a7%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر سعید ممتازی</b></a><span style="font-weight: 400;">، روان‌پزشک، روان‌درمانگر، نویسنده و مترجم، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و مروری داشته باشد بر مجموعه‌داستان «شهر کریستال» نوشتهٔ </span><b>مریم رئیس‌دانا </b><span style="font-weight: 400;">که در جریان این جشنواره با حضور نویسنده‌اش رونمایی شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر ممتازی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنانش را چنین ایراد کرد: «سلام عرض می‌کنم، با تشکر از خانم غفارزاده و آقای کبیری عزیز و تشکر از اطلاعاتی که در مورد نشر هم‌زبانان افغان پیدا کردیم و حتماً از آن کتابخانهٔ آنلاین می‌توانیم استفاده بکنیم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «شهر کریستال» پانزده داستان دارد، داستان‌ها همه جذاب‌ و خواندنی‌اند و در فرصت کوتاه نمی‌شود درباره‌اش صحبت کرد. بگذارید چند کلمه برایتان بخوانم، شاید یک ذره گرم بشویم: «نیزه‌های آتش از آسمان به سر و رویش هجوم می‌آورند. گرما، هوایی نیست، هر چه هست، خفگی است. دمی زیر سایهٔ بید مجنون می‌ایستد. هُرم گرما نفس درختان را گرفته است، هوا را مکیده است. زمین از آفتاب صیقلی شده. ماشین‌ها زیر تندی آفتاب برق می‌زنند. کولرهای گازی همسایه‌ها خُرخُر می‌کنند. بیخ گلویش از خشکی می‌سوزد. تمام تنش در غلاف گرما محصور شده، جانش در حال ذوب‌شدن است.» خیلی زیبا آفتاب و گرما ترسیم شده است، حالا ما که ۲۰۰ روز ابری و بارانی در ونکوور داریم، دلمان برای تجربهٔ گرما و داغی گرما تنگ می‌شود. از این توصیف‌ها در این کتاب خیلی زیاد است، این یک بخشی از خلاقیت‌های خانم رئیس‌داناست که خیلی زیبا می‌توانند احساسات را با توصیف طبیعت ترکیب بکنند و حالی را که باید راوی یا قهرمان داستان تجربه بکنند، به ما نشان بدهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های مریم رئیس‌دانا قهرمان ندارد. در داستان‌های او ما با افرادی از جنس کسانی که هر روز می‌بینیم روبه‌رو هستیم. او همچون آدم‌های داستان‌هایش همه‌چیز از اشیاء و طبیعت بی‌جان گرفته تا ظاهر و رفتار انسان‌ها را با دقت و تیزبینی نگاه می‌کند و از این راه خواننده را به درون افکار و احساسات آنان می‌برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوانندهٔ داستان‌های او باید فضای بین خطوط را هم بخواند و دریابد، چرا که او سعی داشته است از راه توصیف چهره‌ها و رفتارها به عواطف و هیجان‌های آنان دست پیدا کند و زخم‌های روانی آنان را دریابد. نگاه ظاهراً تلخ او به زندگی فرودستان و طبقهٔ متوسط، در عمق خود توانمندی، تاب‌آوری، و سرسختی بشر را در مواجهه با درد و رنج نشان می‌دهد. نویسنده با سرک‌کشیدن به دنیای حسرت‌ها، سرخوردگی‌ها، شادکامی‌ها، و نامرادی‌های انسان در دنیایی واقعی و زندگی ملموس، آن‌ها را به‌درستی ترسیم می‌کند. داستان‌هایش به‌گونه‌ای است که خوانندهٔ کنجکاو تا پایان با او در فضای داستان قدم می‌زند و با او تا گره‌گشایی داستان پیش می‌رود. ما با او به خاطرات خود می‌رویم و برخی احساسات کشف‌نشده در ماجراهای زندگی خود را هم بازمی‌یابیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از دیدگاه روان‌شناسی اگزیستانسیال، او به ما این گفتهٔ کهن را یادآور می‌شود که آزادی و اختیار تو چنان نیست که هر کاری دوست داری انجام دهی بلکه آزادی‌ات آن است که مجبور نباشی کاری بر خلاف میل خود انجام دهی. در جایی از داستان، یک زوج برخوردی را با همدیگر دارند، و زنی که در آن کافی‌شاپ نشسته، دستش را پس می‌کشد و می‌گوید اولین بار است که دستم را پس کشیدم و اولین بار است که او را پس زدم؛ پس‌کشیدن و پس‌زدن. و بعد می‌گوید که نمی‌دانم چرا این کار را کردم یا مطمئن نیستم که چرا این کار را کردم. این از همان جاهایی‌ست که باید کشف شود. جایی در داستان می‌گوید وقتی پشت فرمان نشست، مسحور جادبهٔ سرعت می‌خواست شکست را فراموش کند. این هم همان مفهوم دکارتی را یادآور می‌شود که به‌جای تسلط بر جهان، سعی بکنید بر خودتان مسلط باشید، کاری که ممکن است سخت باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگر این است که سفید و سیاه و شیرینی و تلخی به‌خوبی در داستان‌ها با هم ترکیب می‌شوند. باز توصیف را ببینید، چقدر زیباست. داستان «نقطهٔ روز» اولین داستان این کتاب است و اولین سطرهای این داستان هم این‌هاست: «در این نقطه از روز، در این لحظه، آن بیرون هنوز تاریکی شب بر همه‌جا و همه‌چیز چیره است، ولی صبح هم لخ‌لخ‌کنان دارد سر می‌رسد و به هر نفس خورشید یک پلک بالاتر می‌آید.» ترکیب کلمه‌ها خیلی زیباست. صبح می‌گذرد و باز دوباره می‌گوید: «دو شات قهوه، این حال خسته را بلکه خوب کند. اولی سیاه و تلخ مثل زندگی، دومی سیاه و سفید باز هم مثل زندگی.» باز هم می‌بینیم که جنبه‌های مثبت و منفی را چه خوب ترکیب کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان‌ها ما با این اصل درست روان‌شناختی مواجه می‌شویم که اتفاقات ما را نمی‌رنجاند بلکه نگاه ما به اتفاقات است که تعیین‌کنندهٔ رنج ماست. عمل ما در محدوده‌ای از انتخاب‌ها و امکان‌ها قرار دارد و ما تا جایی می‌توانیم به این امکان‌ها امیدوار باشیم که به‌طور دقیق، در حیطهٔ توان ما قرار گیرند. زمانی که مسلم شود امکان‌ها در حیطهٔ توانایی ما نیستند، باید از آن‌ها قطع امید کنیم، زیرا هیچ خدایی و هیچ قدرتی نمی‌تواند جهان و امکان‌های آن را با ارادهٔ ما منطبق کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان کوتاه «اِیبل» قهرمان داستان با دردی که می‌کشد، جملهٔ صادق هدایت را در سرآغاز بوف کور یادآور </span><span style="font-weight: 400;">می‌شود:</span><span style="font-weight: 400;"> «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد چون بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده…‌ » تا اینجا اوضاع خراب است، اما در همان داستان جمله‌ای هست که کلیدی‌ست؛ توصیه‌ای است از زبان یکی از آدم‌های داستان که به فرزندانش و به‌گمان من به فرزندان آدم می‌گوید: «عاشق هم باشید، مواظب هم باشید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در جای دیگری از داستان جمله‌ای هست که شما آن را در فضای مجازی می‌توانید تصورش بکنید. وقتی شما پیام‌ها را می‌خوانید، فکر کنید روی فیس‌بوک و اینستاگرام که در این داستان روی آن بحث می‌شود، آن جمله این است: «ناله‌ها و گریه‌های میان کلمه‌ها رو خوندم.» شما کلمه‌ها را می‌خوانید ولی ناله‌ها و گریه‌ها را بین کلمات می‌توانید پیدا بکنید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چگونگی روابط انسان‌ها، روابط عاشقانه، عشق‌های به‌وصال‌رسیده و به‌فراق‌انجامیده، عشق‌هایی که در توصیف نویسنده در یک زمان می‌گوید عشق‌های به‌سرعت ایجادشونده و به‌سرعت به پایان نزدیک‌شده. جاهایی از داستان‌ها، ما به‌خوبی این فرایندها را داریم می‌بینیم. همین‌طور نگاه به ریاکاری در فضای خارج از کشور را هم باز داریم به‌خوبی می‌بینیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بگذارید قسمتی را برایتان بخوانم که قسمت عاشقانه‌ای‌ست و با این تمام بکنم، چون بعضی وقت‌ها ما بدون اینکه بدانیم حسی منفی نسبت به کسی که عاشقش هستیم، منتقل می‌کنیم و اینجا عبارتی هست که نویسنده می‌گوید دلش نمی‌آید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; مسواک نزدی؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; چرا!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">&#8211; دهنت رو باز کن ببینم.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">افسانه دهان سیامک را بو می‌کند. دهانش بوی سیگار می‌دهد. دلش نمی‌آید بگوید دروغ می‌گویی.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همدیگر را دوست داشته باشیم، مواظب همدیگر باشیم. متشکرم از نویسندهٔ‌ خوب.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22870" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌دنبال سخنان دکتر ممتازی، سیما غفارزاده به معرفی نویسندهٔ مجموعه‌داستان «شهر کریستال» پرداخت: </span><span style="font-weight: 400;">«</span><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> دارای لیسانس مترجمی زبان فرانسه است و به زبان انگلیسی و ویراستاری آشناست. او مترجمی را سال اول دانشگاه با دو نامهٔ اداری صادق هدایت به‌زبان فرانسه آغاز کرد که بعدها در کتابنامهٔ صادق هدایت منتشر شد. ترجمهٔ بعدی‌اش، مصاحبهٔ برناردو برتولوچی با فروغ فرخزاد به‌زبان فرانسه بود، زمانی‌که برتولوچی چند ماه قبل از مرگ فروغ برای ساختن فیلمی به ایران رفته بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از آثار او می‌توان به کتاب‌های «نوشته‌های فراموش‌شدهٔ صادق هدایت»، «ارزیابی آثار و آرای صادق هدایت»، «صادق هدایت در بوتهٔ نقد و نظر» اشاره کرد که هر سه پژوهشی در باب مجموعه‌مقالاتی دربارهٔ صادق هدایت و نوشته‌های کمتردیده‌شدهٔ او هستند. همچنین مجموعه‌داستان کوتاه «عبور»، ترجمهٔ مجموعه‌اشعار ژاک پره‌ور به‌همراه شناخت‌نامه‌اش در کتابی به‌نام «زمان گمشده»، «متلک‌پتلک» در حوزهٔ طنز، «سایهٔ آسوریک» دفتر شعر و ترجمهٔ «شاهزاده و گدا» اثر مارک تواین از دیگر آثار مریم رئیس‌داناست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شایان ذکر است که داستان کوتاه «جزیره‌ای در دل تهران بزرگ» ازجمله داستان‌های مجموعه‌دستان «شهر کریستال» در سال ۱۳۸۲ جایزهٔ اول صادق هدایت را از آنِ خود کرد ولی متأسفانه در بیست سال گذشته این داستان موفق به کسب مجوز برای انتشار در ایران نشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از این معرفی، او از مریم رئیس‌دانا دعوت کرد به پشت تریبون برود تا دربارهٔ تجربهٔ نشر کتاب‌هایش بگوید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مریم رئیس‌دانا</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد:</span><span style="font-weight: 400;"> «</span><span style="font-weight: 400;">خانم‌ها و آقایان، دوستان عزیز درود بر شما و خوش‌ آمدید. از آشنایی با دوستان اهل قلم اهل افغانستان بسیار خوشحالم و تشکر می‌کنم که شما هم تشریف آوردید. امیدوارم همان‌طور که گفتید، تبادلات فرهنگی بیشتر بشود، و خداوند ایران‌جان و افغانستان‌جان را از شر دوستدارانش آزاد کند! همچنین از آقای دکتر ممتازی عزیز خیلی سپاسگزارم. خیلی لذت بردم از صحبت‌ها و تحلیلتان. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به یاد آن حکیم گران‌بها، جاویدنام، محمد محمدعلی، که ادبیات را در جانم ریشه دواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌راستی ورای جذبهٔ ادبیات برای من، آیا حقیقتاً ادبیات اهمیت دارد؟ آیا لازم است به ادبیات توجه ویژه داشت؟ آیا ادبیات امکان خوشبختی یک جامعه را تسهیل می‌کند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در یک بررسی میدانی بسیار مختصر از وب‌سایت معروف‌ترین رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مانند بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، گویانیوز، رادیوفردا هیچ صفحه‌ای با عنوان دقیق کتاب و ادبیات دیده </span><span style="font-weight: 400;">نشد، بیشتر عنوان‌هایی دارند بسیار کلی مانند هنر یا هنر و زندگی که ملغمه‌ای‌ست از همه‌چیز. رادیوفردا با این‌همه سروصدا و پرسنل حتی این صفحه و عنوان را هم ندارد. حال آنکه به قرینهٔ این رسانه‌ها مثلاً وب‌سایت بی‌بی‌سی انگلستان صفحه‌ای مشخص و دقیق با عنوان کالچر دارد با زیرمجموعهٔ هنر کتاب مو</span><span style="font-weight: 400;">سیقی و&#8230; یا لوموند فرانسوی.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین نبودِ صفحهٔ کتاب و ادبیات در وب‌سایت بزرگ‌ترین بنگاه‌های خبری خارج از ایران آن هم در فضای آزاد بدون سانسور نشان می‌دهد ادبیات چه جایگاه محدود و فقیری نزد ما دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما چرا باید صفحه‌ای مشخص به‌نام ادبیات داشت؟‌ چرا باید کتاب‌خوانی را تقویت کرد؟ آیا ارتباطی وجود دارد میان ادبیات و آزادی؟‌ ارتباطی وجود دارد میان ادبیات و جامعهٔ مدرن، میان ادبیات و شهروند آزاد؟ رابطهٔ ادبیات و شادی چیست؟ چرا ایرانیان کتاب نمی‌خرند؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات بالاترین سطح درجهٔ فرهنگ و اندیشهٔ یک جامعه است. موسیقی خوب شنیدن، نمایشگاه نقاشی و عکاسی و آثار هنری دیدن حتماً پسندیده و ارزشمند است، اما بستن تلویزیون و فضاهای سوشال مدیا مانند اینستاگرام و فیس‌بوک، به کنجی خزیدن و در خلوت و سکوت کتابی دست‌گرفتن و خواندن کاری‌ست نیازمند آموزش و تمرین. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جامعه‌ای که ادبیات در آن جایگاه ندارد، جامعه‌ای که مردمش عادت نکرده‌اند، آموزش ندیده‌اند نمایشنامه بخوانند، رمان و دیالوگ بخوانند و بشنوند، این جامعه سطح مدارایش پایین می‌آید. سطح مدارا که پایین بیاید، آزادی بیان آسیب‌پذیر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ادبیات بخش ضروری جامعهٔ آزاد است. مقایسه کنید جایگاه ادبیات و نویسندگان ادبی کشوری مانند فرانسه را با ایران. تعداد رمان‌نویسان فرانسه و تعداد جوایز بزرگ ادبی که در سطح جهان به دست آورده‌اند و بعد برسید به درصد آزادی‌های اجتماعی و انسانی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایران از روزگاران دور سرزمین شعر و شاعران بزرگ بوده است. ولی تفاوت است میان شاعر و رمان‌نویس، شاعر و داستان‌نویس، شاعر و نمایشنامه‌نویس. نمایشنامه‌نویس بستری خلق می‌کند برای گفت‌وگو. داستان‌نویس هم همین‌طور. رمان‌نویس هم همین‌طور. یکی از دلایل رشد آزادی در جامعهٔ غربی حضور نوعی از ادبیات به‌نام نمایش و تئاتر در یونان باستان بوده است و منطق نمایش یا تئاتر می‌دانیم که گفت‌وگوست؛ گفت‌و‌گو ضرورت مغفول‌مانده در زندگی ایرانی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا اغلب مردم می‌گویند ما وقت نداریم ادبیات بخوانیم. ما حوصله نداریم رمان بخوانیم. مگر ما بیکاریم؟ آیا به‌راستی ادبیات‌خواندن کار آدم‌های بی‌درد و بیکار است؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جایگاه ادبیات در جامعهٔ ایرانی داخل و خارج از کشور چیست؟ ما چند درصد از وقتمان را صرف خواندن آثار ادبی یا تحلیل آثار ادبی می‌کنیم؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">شاید پاسخ این باشد که مردم داخل ایرا</span><span style="font-weight: 400;">ن گرفتار معیشت‌اند. اقت</span><span style="font-weight: 400;">صاد بی‌جان مجال نمی‌دهد که کتاب بخرند و بخوانند. امروز تیراژ کتاب رسیده است به سیصد نسخه برای جامعهٔ هشتادمیلیونی. اما واقعیت این است که ده سال پیش هم همین بود، پانزده سال پیش هم همین بود. حالا گیریم پانزده سال پیش تیراژ کتاب بود دو هزار نسخه برای جامعهٔ هفتاد میلیونی. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جامعهٔ ایرانی خارج از کشور چطور؟‌ چرا ایرانیان حامی نویسندهٔ مهاجر و ادبیات دیاسپورا نیستند؟ چون رسانه‌ها ب</span><span style="font-weight: 400;">خش معرفی کتاب ندارند؟ چون در تمام این نزدیک نیم قرن سبک و سیاق رادیو تلویزیون‌های خارج‌نشین دست کمی از رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی نداشته و نویسنده مستقل و متعهد را معرفی نکرده است. این‌ها همه حقیقت دارد. اما در جلسات رونمایی کتاب‌ها چطور؟ در فستیوال‌ها و جشنواره‌های کتاب چطور؟ آمار فروش به‌شدت اسفناک است. شاید کسی این تصور برایش پیش بیاید که چون امروز رونمایی کتاب من است این بحث را پیش کشیده‌ام. برخی داستان‌های این کتاب یعنی «شهر کریستال» گاه امضای بیست‌ساله را پای خود دارند. به‌راستی این کتاب چه تیراژ باید فروش برود که زندگی مادی بیست‌سالهٔ گذشتهٔ مرا تأمین کند؟ من از یک بیماری فرهنگی سخن می‌گویم، از بلای سستی و تنبلی جامعه، از بلایی که گرفتارش شده‌ایم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ‌چیز همچون ادبیات بازتاب کنش‌های اجتماعی و سیاسی یک جامعه نیست. هرگاه ادبیات مقام یابد، از درصد خطاهای اجتماعی و سیاسی کاسته می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر جامعهٔ ایرانی حاجی‌ آقای صادق هدایت را درست خوانده بود، اگر پیش از انقلاب از این نوع کتاب‌ها در رادیو و تلویزیون ملی، روزنامه‌ها، مجلات، در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شد، تحلیل و تفسیر می‌شد، محال بود جمهوری اسلامی مجال ظهور پیدا کند. هدایت شهرت خودش را باور نداشت و بسیار برای آن شهرت کاذب غصه می‌خورد. هدایت پیش از آنکه خودکشی کند دق‌مرگ شد. او می‌گفت من چه نویسندهٔ مشهوری هستم که کتاب‌هایم را نمی‌خرند و نمی‌خوانند؟ او نقطه‌ضعف ایرانیان را درست دیده بود. ما اگر او را درست خوانده بودیم، نبایست هنوز او معروف‌ترین نویسندهٔ ما باقی می‌ماند. باید از او عبور می‌کردیم و به دیگری و دیگران می‌رسیدیم. اما عبور نکردیم. ما مدام روی تردمیل تاریخ دویده‌ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتی اگر حافظ را درست خوانده بودیم و قناعت نمی‌کردیم با این کتاب ارزشمند فقط فال بگیریم، متوجه می‌شدیم که چه گفته بود و سرنوشت ما گیر این پیران جاهل و ریاکار نمی‌افتاد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ما را به رندی افسانه کردند / پیران جاهل شیخان گمراه / از دست زاهد کردیم توبه/ و از فعل عابد استغفرالله</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا باید پیش از انقلاب به‌نام وزارت فرهنگ و پس از انقلاب به‌نام وزارت ارشاد آدم‌هایی نامعلوم و پشت پرده برای نویسندگان و شاعران و فیلمسازان و هنرمندان و… تصمیم بگیرند و آثارشان را دست‌وپاشکسته و کج‌وکوله کنند؟ چرا جامعهٔ ایران همواره بستری آماده دارد برای محدودشدن، سانسورشدن؟ تصمیم شخصی من از چند سال پیش به این‌سو تحریم وزارت ارشاد است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر چند آن وزارت فرهنگ نماند، این وزارت ارشاد هم نخواند ماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم مرگ بر جهان آنان نیز بگذرد </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم رونق زمان آنان نیز بگذرد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روزی که وزارت جاهلیهٔ ارشاد در ایران درش تخته شود، ما اهل قلم چه نفس آسوده‌ای خواهیم کشید و فرهنگ ایران چه گام بزرگی به‌ سوی تعالی بر خواهد داشت. اما چگونه باید این گام بزرگ را برداشت؟ یک ارادهٔ جمعی و یک ارادهٔ ملیِ فرهنگ‌ساز لازم است. تک‌تک ما وظیفه داریم کتاب بخریم. تک‌تک ما وظیفه داریم به هم کتاب هدیه بدهیم. تک‌تک ما باید سالیانه بخشی از درآمد و پول و سرمایهٔ خود را صرف خریدن کتاب کنیم. همان‌طور که لباس می‌خریم، کفش می‌خریم، لوازم آرایش می‌خریم، به رستوران می‌رویم، به کنسرت می‌رویم. با مشورت و راهنمایی اهل قلم شروع کنیم به خواندن، درست‌خواندن، کتابِ خوب خواندن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و نویسندگان ایرانی خارج از کشور بهتر است تلاش کنند آثار خود را دیگر به وزارت ارشاد برای انتشار نسپارند. ما باید درِ این وزارت جاهلیه را تخته کنیم. چرا نویسندهٔ خارج‌نشین کتابش باید در جمهوری اسلامی منتشر شود؟ مگر چه مزیتی‌ست؟ چرا تن به سانسور بدهیم؟‌ به ما که پولی نمی‌رسد. سیصد نسخه کتاب مگر امتیاز مالی دارد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان‌های این کتاب، شهر کریستال، تاریخ بیست‌ساله و بلکه بیشتر در شناسنامهٔ خود دارند. می‌گفتند هفت داستان را کلاً بردار. بقیه را هم تیغ‌تیغ زده بودند. من رضایت ندادم بچه‌هایم را سلاخی کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهرزاد این قصه‌ها منم، و پادشاهی که قصد جان من و ما را دارد، همانا زجرها و زخم‌های من و ایران‌جان است، ایران‌جانِ در غربت و ایران‌جانِ در فلات ایران. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«شهر کریستال»، حاصل مطالعه‌ و دقت من است بر زندگی زنان و مردانی‌ در قلب میهن یا بسیار دورتر از مام میهن، در هجرتی خواسته و ناخواسته از سرِ‌ جبر جغرافیایی. زندگی انسان‌هایی سرگردان، شکست‌‌خورده از عشق، ریا، آلودگی‌های فرهنگی یا یخ‌زده در غرش ماشین سیاست ولی مصمم به ساختن چندبارهٔ زندگی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">امروز بسی </span><span style="font-weight: 400;">خوشحالم که توانستم بالاخره داستان‌هایم را از سد سانسور عبور دهم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آشنایی من با نشر رها به‌لطف زنده‌نامِ جاوید، نویسندهٔ فرهیخته، محمد محمدعلی، بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او با تمام وجودش عشق به ادبیات و انسانیت بود و میراث او هم به‌جز آثار ماندگارش، چیزی نیست جز دوستی‌های ارزشمندی مانند خانم سیما جان غفارزاده و آقای هومن کبیری عزیز. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر آقای محمدعلی الان در جمع ما بود، مطمئنم از پیروزی کتابم بر سانسور و انتشار آن بسی شادمان می‌شد و ذوق می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرآغاز کتاب به‌یاد گرامی‌اش چنین نوشته‌ام:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به احترام آموزگار و دوست ارجمندم</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای محمد محمدعلی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این انسان مهربان و شوق‌انگیز</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ و معلمی گران‌بها</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که تا واپسین لحظه‌ٔ حیات، کارگاه داستان‌نویسی‌اش</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کاستن ِغم دوری از خانه بود</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان، دوباره از نشر رها تشکر می‌کنم که با سلیقه و وسواس در بازخوانی نهایی «شهر کریستال»، آخرین ویراست را بر این کتاب انجام دادند. سپاسگزارم.»</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ بخش اول نشست، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>انجمن فرهنگی پرسش</b> <span style="font-weight: 400;">پرداخت و گفت که این انجمن </span><span style="font-weight: 400;">ژوئیهٔ سال گذشته، به‌همت چند تن از فعالان حوزهٔ فرهنگ و ادبیات آغاز به کار کرد و در یک‌سال گذشته نشست‌های متنوع و بسیار موفقی را در حوزهٔ ادبیات برگزار کرده است، و افزود که </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%d8%ac%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر حمیدرضا مجتهدی</b></a><span style="font-weight: 400;"> از اعضای مؤسس این انجمن دربارهٔ شکل‌گیری آن و فعالیت‌هایش بیشتر توضیح خواهد داد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">او همچنین گفت که پس از صحبت دکتر مجتهدی، میزگردی خواهد بود با حضور </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%ac%d9%88%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>دکتر فرزان سجودی</b></a><span style="font-weight: 400;">، زبان‌شناس و نشانه‌شناس و از اعضای مؤسس انجمن فرهنگی پرسش، و </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>هادی ابراهیمی رودبارکی</b></a><span style="font-weight: 400;">، شاعر، روزنامه‌نگار و سردبیر نشریهٔ شهرگان، که هم در زمینهٔ مطبوعات و هم نشر کتاب نه‌فقط در ونکوور بلکه در کانادا در زمرهٔ افراد پیش‌کسوت این حوزه محسوب می‌شوند، تا دربارهٔ سابقهٔ نشر کتاب فارسی در ونکوور و کانادا به گفت‌وگو بپردازند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر حمیدرضا مجتهدی</b><span style="font-weight: 400;"> در معرفی انجمن ادبی پرسش چنین گفت: «با سلام و درود خدمت حضار محترم، در ابتدای سخن می‌خواهم از طرف انجمن فرهنگی پرسش به مجموعهٔ همیاری و نشر رها، بابت برگزاری این جشنواره شادباش بگویم و با امید به تداوم این حرکت درخشان در سال‌های بعد، برای این دوستان بسیار گرامی‌مان آرزوی موفقیت بیشتر داشته باشم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته تقریباً همین روزها بود که پیشنهاد تأسیس یک انجمن فرهنگی، توسط دکتر سجودی عزیز مطرح شد. پیش‌‌زمینهٔ شکل‌گیری این ایده در واقع برمی‌گشت به فعالیت‌های فرهنگی‌ای که با محوریت ایشان در چند سال اخیر در شهر ونکوور انجام گرفته بود. علاوه بر این، دو مولفهٔ دیگر هم به رشد و تقویت این ایده بسیار کمک کردند. یکی اینکه تعداد زیادی از نظریه‌پردازان، منتقدان، نویسندگان و شاعران ایرانی در سراسر دنیا پراکنده‌ شده‌اند و ظاهراً هر چقدر زمان می‌گذرد این تعداد بیشتر هم می‌شود. دوم اینکه فناوری‌های جدید مثل زوم، گوگل میت، اسکایپ و غیره امکان ارتباط مؤثر و آسان را فراهم کرده‌اند و امروزه ما با وجه جدیدی از مفهوم مکان و فاصله روبه‌رو هستیم. با درنظرگرفتن این موارد و با هدف ایجاد زمینه‌ای برای طرح و شرح دیدگاه‌های مختلف در خصوص آثار ادبی و هنری، انجمن فرهنگی پرسش توسط جمعی از فعالان عرصه‌های مختلف فرهنگی تأسیس شد و همان‌طور که سیما جان گفتند در نیمهٔ جولای سال گذشته، با برگزاری شب شعر زنان ایران فعالیتش را رسماً شروع کرد. در حال حاضر پنج نفر در هیئت‌مدیرهٔ انجمن حضور دارند: خانم‌ها شوکا حسینی و مرال دهقانی و آقایان فرزان سجودی، امیرعلی نجومیان، که البته ایشان در مونترآل تشریف دارند، و بنده که در خدمتتان هستم. تمام برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها با مشارکت، هم‌فکری و همکاری داوطلبانه‌ و غیرانتفاعی این جمع پنج‌نفره صورت می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد انجمن در فعالیت‌هایش، رویکردی انتقادی است. البته باید بگویم که برداشت ما از مفهوم «انتقاد» برقراری تعامل و گفت‌وگو با متون و آثار فرهنگی و هنری است. با درنظرداشتن این رویکرد، در این مدت کمتر از یک سالی که از عمر انجمن می‌گذرد، ما نُه نشست برگزار کرده‌ایم: سه جلسهٔ شعرخوانی داشته‌ایم، سه جلسهٔ نقد داستان، و سه جلسهٔ گفت‌وگو و سخنرانی. این جلسات با مشارکت صاحب‌نظران و مخاطبان ساکن در کشورهای مختلف و به‌ویژه در ایران، بر بستر فضای مجازی برگزار شده‌اند که فیلم این نشست‌ها در کانال یوتیوب انجمن در دسترس است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نظر داریم ضمن ادامهٔ برگزاری مرتب این جلسات، نشریه‌ای به‌صورت فصلنامه هم منتشر کنیم. مطمئناً در خصوص این نشریه در زمان مناسب و در رسانه‌های اجتماعی انجمن اطلاع‌رسانی انجام خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حرف رسانه‌های اجتماعی انجمن پیش آمد. طبعاً راه ارتباط ما با مخاطبان که در سراسر دنیا پراکنده هستند، همین رسانه‌های اجتماعی است. در اینستاگرام اخبار انجمن را منتشر می‌کنیم. در کانال تلگرام انجمن علاوه بر نشر اخبار، فایل‌ها و لینک‌های مرتبط را به اشتراک می‌گذاریم و فیس‌بوک هم که امکانی فراهم کرده است برای تمام این موارد. همان‌طور که چند لحظهٔ پیش هم گفتم در کانال یوتیوب انجمن فیلم نشست‌ها موجود است و در آینده قصد داریم این کانال را با به‌اشتراک‌گذاشتن محتوای بیشتر توسعه بدهیم. علاوه بر این رسانه‌های اجتماعی، مخاطبان عزیز می‌توانند با ایمیل انجمن <a href="mailto:info@porseh.ca">info@porseh.ca</a> با ما در ارتباط باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">باید اینجا خاطرنشان کنم که انجمن فرهنگی پرسش با روی گشاده پذیرای نظرات، پیشنهادات و انتقادات تمامی مخاطبان بوده و از آن‌ها با آغوش باز استقبال می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">در پایان باید بگویم که ما هم امروز جای خالی عزیزی را کاملاً حس می‌کنیم. بزرگواری که اگر بود حتماً اینجا در کنار ما حاضر می‌شد. آقای محمد محمدعلی عزیز که خیلی زود ترکمان کرد و ما از وجود پر از حکمت، مهر و ملاحتش محروم شدیم اما همیشه یادش با ما خواهد بود و ما هرگز او را و کارهایی را که برای فرهنگ ایران کرد، فراموش نخواهیم کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">بابت وقتی که گذاشتید و توجه کردید، سپاسگزارم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22871" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C300" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن سیما غفارزاده از هادی ابراهیمی رودبارکی و دکتر فرزان سجودی دعوت کرد تا گفت‌وگو دربارهٔ سابقهٔ نشر کتاب فارسی در ونکوور و کانادا را آغاز کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرزان سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> صحبت خود را چنین آغاز کرد: «انگیزهٔ اصلی برای چنین گفت‌وگویی ضمن گرامیداشت همهٔ فعالیت‌هایی که آقای ابراهیمی در طول این سال‌ها کرده‌اند، به‌نظر من این است که وقتی یک جامعه‌ای هرچند کوچک جایی تشکیل می‌شود، به‌تدریج که از عمرش می‌گذرد شروع می‌کند به انباشت‌کردن تجربیاتش، خاطراتش و دستاوردهایش، این تجربیات مستند می‌شود و تاریخی برای خودش به وجود آورد. اگر این تاریخ گرامی داشته نشود و پاس داشته نشود، در واقع آن دستاوردها هرز خواهد رفت. یکی از شخصیت‌هایی که در طول سال‌های گذشته، شاید می‌شود گفت سی الی سی و پنج سال گذشته، در حوزهٔ نشر کتاب و انتشار نشریات و در حوزهٔ مطبوعات، تأثیرگذار بوده‌اند و فعالیت بسیار گسترده‌ای در استان بی‌سی کرده‌اند، آقای ابراهیمی هستند. قصد ما از این گفت‌وگو در واقع مستندکردن تجربیات ایشان است و حرف‌زدن اصولاً دربارهٔ نشر، مشکلاتش از زمانی که ایشان شروع کردند، که دامنهٔ سوشال مدیا این‌قدر گسترده نبوده، امکان انتشارات دیجیتال این‌قدر گسترده نبوده تا امروز که خود آقای ابراهیمی دارند شهرگان را به‌صورت یک مجلهٔ اینترنتی منتشر می‌کنند. معرفی آقای ابراهیمی خیلی ضروری نیست و همهٔ دوستان ایشان را می‌شناسند ولی همین‌قدر می‌گویم که ایشان هفته‌نامهٔ شهروند بی‌سی را منتشر می‌کردند، نشریهٔ اینترنتی شهرگان را کماکان فعالانه در حال انتشارش هستند. شاعر، نویسنده، فعال سیاسی، از اعضای کانون نویسندگان در تبعید، ناشر و روزنامه‌نگار هستند و این‌طور که خودشان چند روز پیش با هم تلفنی صحبت می‌کردیم می‌گفتند، کار خودشان را با پاتوق هدایت شروع کردند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خب، در واقع اولین سؤال من در این گفت‌وگو این است که آقای ابراهیمی به‌عنوان ناشر کتاب در ونکوور کارشان را کِی و در حوزهٔ چه آثار و چه کتاب‌هایی شروع کردند و چه تجربه‌ای از آن‌ها دارند. آقای ابراهیمی، چون وقتمان خیلی تنگ است، این بیشتر شرح است و بعد چند سؤال چالشی‌تر هم با هم خواهیم داشت. بفرمایید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> در پاسخ گفت: «اجازه بدهید که من در ابتدا سلام کنم به همه، و بسیار خوشحالم که در جمعی حضور دارم که همه فرهنگی و فرهیخته هستند. دیدن چنین جمعی در سی سال، سی و پنج سال پیش اصلاً مقدور نبوده و ما در شرایطی وارد این کشور شدیم که دچار یک جت‌لکِ فرهنگی و هویتی بودیم که تا ماه‌ها و سال‌ها نمی‌توانستیم خواب و بیداری‌مان را تنظیم بکنیم. و چون اگر من بخواهم فاصلهٔ زمانی سی و چند سال را به‌صورت تنظیم‌شده بگویم کمی برایم مشکل بود، آن را به‌صورت متن درآوردم که تا آنجایی‌که بتوانم بیانش بکنم. اما اجازه بدهید اول من از کسانی یاد بکنم که در واقع وقتی صحبت از دیاسپورای ایرانی در ونکوور می‌شود، باید برویم به نقطهٔ آغازش، به نقطهٔ مهاجرین ایرانی که از چه سال‌هایی در اینجا حضور به هم رسانده‌اند. در ابتدا من بسیار خوشحالم که این برنامه تقارن پیدا کرده است با زادروز نویسنده و داستان‌نویس عزیز شهرمان، داستان‌نویس سرشناس ایرانی، محمد محمدعلی، و این روز را گرامی می‌دارم. از برگزارکنندگان برنامه تشکر بکنم و به‌دلیل کمبود و فشردگی، امیدوارم چیزی در ابتدای صحبت یادم نرفته باشد… »</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22872" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=500%2C300" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C.jpg?resize=300%2C180&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">هادی ابراهیمی در ادامهٔ صحبت‌ها آغازینش از تعداد زیادی از افراد سرشناس جامعهٔ ایرانی یاد کرد که این بخش به‌تفصیل در مطلب جداگانه‌ای که از سوی ایشان به نشریهٔ رسانهٔ همیاری ارسال شده است و تحت عنوان </span><b>دیاسپورای ایرانی ونکوور «یکی داستانست پر آب چشم»</b> منتشر شده است.<span style="font-weight: 400;"> به‌همین دلیل از تکرار آن در اینجا اجتناب کرده و از شما دعوت می‌کنیم این مطلب خواندنی را <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener"><strong>در اینجا</strong></a> مطالعه بفرمایید. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی </b><span style="font-weight: 400;">سؤال بعدی را چنین مطرح کرد: «دوستان خیلی علاقه‌مندند که در مورد تجربهٔ شما در نشر کتاب هم بشنوند.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پاسخ داد: «حتماً. اولین کتابی که من در آن‌ موقع چاپ کردم، کتابی بود از مسعود نقره‌کار به‌نام «کانون نویسندگان ایران در تبعید» که در سال ۱۹۹۵ یا ۱۹۹۶ بود و بعد از آن من افتخار آن را داشتم که سه شماره از «دفتر شناخت» را چاپ کنم که به‌همت دکتر پیمان وهاب‌زاده و منوچهر سلیمی منتشر می‌شد. و این «دفتر شناخت» را نشر نورتساید پرینتینگ درمی‌آورد که ما آن را با همت و همکاری منوچهر سلیمی تأسیس کرده بودیم. بعد سال ۲۰۰۰ بود که ما پاتوق فرهنگی هدایت را تأسیس کردیم؛ پاتوقی که در آنجا هر جمعه‌شب گردهمایی و جلسات شعرخوانی و داستان‌خوانی داشتیم، که در واقع به نقد و بررسی می‌پرداخت و یک کارگاه داستان‌نویسی هم بود که آقای علی نگهبان، یکی از شاگردان دکتر براهنی، در برنابی راه‌اندازی کرده بود&#8230; کتاب‌های دیگری که چاپ کردم، کتاب‌های پرویز میرمُکری بود که دو جلد کتاب شعر بود. نشر الکترونیکی هم داشته‌ایم که کتاب «پرویز صدری» نوشتهٔ دکتر وهاب‌زاده بود. و همچنین یک مجموعه‌شعر خودم را منتشر کردم. یک انتشارات دیگر هم بود به‌نام ساب‌ویژن که توسط دوستم پیمان جان تأسیس شده بود و بیش از ده جلد کتاب منتشر کرده است. همچنین انتشارات اِی‌جِی‌اِی پرینتینگ و پرینت دیپو هم بود، و امیدوارم که چیزی را از قلم نینداخته باشم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سؤال بعدی </span><b>دکتر فرزان سجودی </b><span style="font-weight: 400;">این بود: «گلایه‌ای مریم رئیس‌دانا می‌کند در مورد تیراژ کتاب، خرید کتاب و این‌جور صحبت‌ها. الان خوشبختانه این زنجیرهٔ نشر، معرفی کتاب، این اجتماعات، نمایشگاه کتاب و جلسات نقد و بررسی و این‌ها زمینهٔ ارائهٔ کتاب و فروش کتاب را خیلی بهتر فراهم کرده است، در حالی‌که در زمانی‌که شما فعالیت می‌کردید، من گمانم این است ولی قطعاً نمی‌دانم، که این نوع رخدادها خیلی کمتر و محدودتر بوده. شما چه تجربه‌ای از تیراژ دارید؟ چون یک وقتی آدم کتابی را منتشر می‌کند و خیلی خوشحال است که منتشر می‌شود، ولی اگر این کتاب به دست مخاطبش نرسد یا به‌درستی ارائه نشود، به هدف غائی‌اش نرسیده است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> در پاسخ گفت: «دقیقاً. ما با همین مشکل روبه‌رو بودیم، در نتیجه کتاب‌ها را خودمان پست می‌کردیم برای کسانی که فکر می‌کردیم دغدغه‌شان خواندن کتاب است، و نگذاشتیم که کتاب در کتاب‌فروشی یا در دفتر نشر باقی بماند، حتی شده رایگان هم پخش می‌کردیم. و زمانی هم بود که ما فانوس‌به‌دست دنبال نویسنده و پژوهشگر و فرهیخته بودیم، اما امروز بسیار خوشحالم؛ این جمع انرژی دیگری به من داد.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سجودی</b><span style="font-weight: 400;"> ادامه داد: «بله، بی‌نظیر است، و آخرین بحثی که می‌خواستم با شما داشته باشم، این است که سانسور بلای جان ادبیات است، بلای جان زبان است، بلای جان مطبوعات است و این‌طور چیزها… منتها سانسور همیشه مستقیماً توسط حکومت‌ها اعمال نمی‌شود، یعنی بارزترین بروزش سانسور حکومتی است. خیلی وقت‌ها اشخاص به‌خاطر اینکه کتابشان منتشر بشود، خودشان، خودشان را سانسور می‌کنند. خیلی وقت‌ها اشخاص حتی وقتی که خارج از ایران هستند، به‌هوای اینکه گرفتاری برایشان پیش نیاید، باز خودشان را سانسور می‌کنند. یا ناشری مثل شما ممکن است تحت فشار کسی که مثلاً حامی مالی است، ناچار بشوید محدودیت‌هایی برای کارتان به وجود بیاورید. آیا در این زمینه در کانادا، یک کشور آزاد، باز شما تجربه‌ای از این‌جور اجبار به ملاحظاتی داشته‌اید یا نه؟»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پاسخ داد: «ممنونم که این سؤال را عنوان کردید. اجبار بوده؛ ما کسانی داشتیم که می‌گفتند اگر این مطلب یا از این نویسنده در نشریه چیزی چاپ بشود، ما نمی‌گذاریم که در فروشگاهمان پخش بشود. و مورد داشتیم که می‌گفتند اگر از فلان شخص آگهی بگیری، من پخش نمی‌کنم. این‌ها البته سؤال شما نیست، سؤال شما را اگر بهتر بخواهم پاسخ بدهم، زمانی بود که محمود استادمحمد مطالبی می‌نوشت و همه اصرار می‌کردند که این مطالب نباید نوشته شود، اگر نوشته شود، ما این را نه پخش می‌کنیم و نه آگهی می‌دهیم و نه حمایتتان می‌کنیم، و این در برهه‌ای از زمان ادامه پیدا کرد که ما شهروند و آینده را داشتیم، اما در نهایت ما زیاد توجه نکردیم و به جلو رفتیم و به‌خاطر همین بود که همیشه با مشکل مالی مواجه بودیم. اگر حمایت می‌شدیم، ما می‌توانستیم مثل خیلی از نشریات دیگر زبان‌های ونکوور و دیگر ملیت‌ها این پتانسیل را داشته باشیم که نیروی انسانی استخدام کنیم و به نویسنده حق تألیف بدهیم، متأسفانه ما همیشه از این بابت در مضیقه بودیم و نمی‌توانستیم. و نوعی رقابت‌های الکی هم بین همکاران ما در آن زمان بود که مثلاً فلان ساعت معروف سوئیسی به ما ایمیل می‌فرستاد که نشریهٔ شما این مواضع را دارد و تا زمانی‌که این مواضع را دارید، ما به شما آگهی نمی‌دهیم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دکتر سجودی در واکنش به صحبت ابراهیمی پرسید: «حالا همین‌جا سؤالی بکنم از شما. آیا آن مواضع مشخصاً به مواضع سیاسی شما هم اشاره داشت؟» که هادی ابراهیمی در پاسخ گفت: «بله، دقیقاً.» و دکتر سجودی ادامه داد: «و می‌بینیم که چطور سانسور دامنهٔ خودش را به همه‌جای دنیا گسترش می‌دهد.» و افزود: «</span><span style="font-weight: 400;">من گفت‌وگو را در اینجا خاتمه می‌دهم. مایلم که از طرف جامعهٔ فرهنگی استان بی‌سی از شما به‌خاطر سال‌ها زحماتتان تشکر بکنم و امیدوارم که کماکان نشر شهرگان به‌عنوان نشریهٔ اینترنتی با قوت و قدرت به کار خودش ادامه بدهد و در همهٔ عرصه‌ها موفق باشید.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از پایان این گفت‌وگو، سیما غفارزاده به معرفی میهمان ویژهٔ این نشست پرداخت: «امروز افتخار داریم که خانم </span><b>برندا بِی‌لی (Brenda Bailey)</b><span style="font-weight: 400;">، نمایندهٔ مجلس بریتیش کلمبیا از حوزهٔ ونکوور &#8211; فالس کریک، برای تقدیر از خدمات یکی از چهره‌های شناخته‌شدهٔ فرهنگی ونکوور به ما ملحق شده‌اند. من با اجازهٔ شما به زبان انگلیسی [طبعاً در اینجا ترجمهٔ فارسی آمده است] ایشان را معرفی می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برندا بِی‌لی، صاحب کسب‌وکار کوچک، کارآفرین فناوری و پیشگام تغییر، در سال ۲۰۲۰ به‌عنوان نمایندهٔ مجلس استانی برای حوزهٔ ونکوور &#8211; فالس کریک انتخاب شد و در دسامبر ۲۰۲۲ به‌عنوان وزیر مشاغل، توسعهٔ اقتصادی و نوآوری بریتیش کلمبیا منصوب شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر بی‌لی به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران اولین استودیوی بازی‌های ویدئویی کانادا که مالکیت و ادارهٔ آن را زنان بر عهده دارند، مسیرهای جدیدی را برای زنان در زمینهٔ فناوری ایجاد کرد. او به‌عنوان رئیس انجمن رسانه‌های دیجیتال تعاملی و خلاقانهٔ بریتیش کلمبیا، دیجی‌بی‌سی (DigiBC)، به تقویت و تنوع‌بخشیدن به صنعت فناوری خلاق بریتیش کلمبیا کمک کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وزیر بی‌لی علاقه و اشتیاق به گسترش فرصت‌ها و نوآوری‌های اقتصادی را که طی یک عمر برای ایجاد کسب‌وکارهای جدید پرورش یافته، رهبری طرح‌های توسعهٔ اقتصادی و خدمت به جامعه را با خود به سِمَتش آورده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او طی تجمعات اعتراضی «<a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b2%d9%86%d8%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">زن، زندگی، آزادی</a>» حامی جامعهٔ ایرانی-کانادایی بوده و در بسیاری از تجمعات در حمایت از این جامعه شرکت کرده است. لطفاً وزیر محترم برندا بی‌لی را تشویق بفرمایید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>وزیر برندا بی‌لی</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد:</span><span style="font-weight: 400;"> «بعدازظهر همگی به‌خیر و ممنون از سیما برای معرفی محبت‌آمیزش. خوشحالم که در این بعدازظهر شنبهٔ بارانی اینجا در منطقهٔ زیبای ونکوور &#8211; فالس کریک به شما ملحق می‌شوم تا نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور را آغاز کنیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به سیما، هومن و همکارانشان برای تمام تلاشی که در به‌ثمررساندن این جشنواره انجام داده‌اند، تبریک می‌گویم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جشنوارهٔ کتاب فرصتی‌ست برای قدردانی از ناشران و نویسندگان بااستعداد در جامعهٔ فارسی‌زبان ما و قدردانی از آثار آن‌ها، و صداهایی را که در ایران و افغانستان با سانسور به حاشیه رانده شده‌اند، تقویت می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این رویداد بسیار مهم نتیجهٔ همکاری بین مؤسسه‌های انتشاراتی و مجلات معتبر، بنیادهای ادبی و سازمان‌هایی مانند انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ از سراسر کانادا بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این مسئله به ما یادآوری می‌کند که چگونه می‌توانیم از طریق همکاری با یکدیگر کارهایی باورنکردنی را به سرانجام برسانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">امروز، مفتخرم که به یکی از صداهای پیشرو در رسانه‌های ایرانی‌-کانادایی تقدیرنامه‌ای تقدیم می‌کنم. دریافت‌کنندهٔ این جایزه نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگاری پرکار است که پیش از این برندهٔ جایزه‌های دیگری نیز شده است.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22873" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=640%2C640" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="640" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%84%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او بیش از ۳۰ سال پیش مجلهٔ شهرگان کنونی را تأسیس کرد؛ نشریه‌ای فارسی که اخبار کانادا، ایران و جهان را پوشش می‌دهد. او همچنین انتشارات شهرگان را تأسیس کرد؛ یکی از نخستین مؤسسه‌های انتشارات کتاب‌های فارسی‌زبان در ونکوور. این مؤسسهٔ انتشارات کتاب اکنون بیش از یک دهه است که فعالیت می‌کند و به مرکزی تأثیرگذار برای ادبیات فارسی در ونکوور تبدیل شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او نه‌تنها در طول سال‌ها تعامل فرهنگی پرجنب‌وجوش را از طریق برنامه‌هایی تقویت کرده است، بلکه همچنین حامی نویسندگان و شاعران شناخته‌شده و نوظهور در ونکوور و ورای آن بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با این توضیحات، حالا می‌خواهم از آقای هادی ابراهیمی رودبارکی قدردانی کنم، برای کمک‌های شگرف او به رسانه‌های ایرانی-کانادایی، روزنامه‌نگاری و توانمندسازی دیاسپورای ایرانی-کانادایی از طریق هنر، ادبیات و فرهنگ.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لطفاً آقای هادی ابراهیمی رودبارکی را تشویق کنید.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22859" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=640%2C493" alt="لوح تقدیر از هادی ابراهیمی رودبارکی" width="640" height="493" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=300%2C231&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%84%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از تقدیمِ تقدیرنامهٔ برندا بی‌لی به هادی ابراهیمی، و تشویق حاضران، سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%81%d8%b4%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a8%d9%88%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>افشین سبوکی</b></a><span style="font-weight: 400;">، هنرمند کارتونیست ساکن ونکوور، دعوت کرد تا به روی صحنه برود تا اثری هنری‌اش را که همان کاریکاتور چهرهٔ هادی ابراهیمی باشد، تقدیم ایشان کند. </span></span></p>
<figure id="attachment_22858" aria-describedby="caption-attachment-22858" style="width: 393px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22858" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=393%2C500" alt="طرح از افشین سبوکی" width="393" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?w=393&amp;ssl=1 393w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C.jpg?resize=236%2C300&amp;ssl=1 236w" sizes="auto, (max-width: 393px) 100vw, 393px" /><figcaption id="caption-attachment-22858" class="wp-caption-text">طرح از افشین سبوکی</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>هادی ابراهیمی</b><span style="font-weight: 400;"> پس از دریافت لوح تقدیر از وزیر برندا بِی‌لی و اثر هنری افشین سبوکی گفت: «خوشحالم از اینکه جامعهٔ ایرانیِ اینجا تقدیر می‌کند از کسانی که پیشینه‌ای داشته‌اند در این شهر، سپاسگزار و ممنونم.» </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا بخش اول نشست ادبی به پایان رسید و تنفس اعلام شد، و در این فاصله اغلب شرکت‌کنندگان در این نشست از فرصت استفاده و از میز کتاب‌ها دیدن کردند. شایان ذکر است در میان آثار ارائه‌شده، شماری از آثار نویسندگان مشهور افغانستان، ازجمله زنده‌یاد استاد واصف باختری، استاد محمد محق، بانو شهناز قیومی، استاد منیژه باختری، استاد بشیر رحیمی نیز در معرض نمایش گذاشته شده بودند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22874" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=640%2C427" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="427" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=300%2C200&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%B2.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آغاز بخش دوم نشست ادبی، سیما غفارزاده ابتدا به حضور خانواده‌‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ در این جشنواره و معرفی آنان پرداخت: «به‌جرئت می‌توان گفت کسی نیست توانسته باشد روز سیاه هشتم ژانویهٔ ۲۰۲۰ را، زمانی که پرواز پی‌اس۷۵۲ با موشک‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سرنگون شد، فراموش کند. حتی برای افرادی که دوست یا آشنایی در میان مسافران نداشتند، کنار‌آمدن با این حجم از درد و رنج آسان نبود و مشاهدهٔ رنج عظیم اعضای خانواده‌های جانباختگان این پرواز، بسیاری را افسرده کرد و ناتوان از ادامهٔ روال عادی کار و زندگی. و دشوار نیست حدس این مسئله که این خانواده‌های داغدار چه میزان درد و رنج را در این چهار سال و اندی متحمل شده‌‌اند و می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">افتخار این را داریم که تعدادی از اعضای خانواده‌های جانباختگان این پرواز که هم‌اکنون ساکن ونکوورند، اینجا در کنار ما هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی چند سال گذشته، تعداد قابل‌توجهی از اعضای خانواده‌ها با کمک نویسندگانی مانند منیرو روانی‌پور، امیرحسین یزدان‌بد و حامد اسماعیلیون، به نوشتن دربارهٔ درد و رنج و خشمی که گرفتارش‌اند، روی آوردند؛ نوشتن برای مبارزه با فراموشی و مبارزه با عاملان و آمران این جنایت. و چندین کتاب حاصل این تلاش‌هاست.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8/" target="_blank" rel="noopener"><b>هوریران سهراب</b></a><span style="font-weight: 400;">، داغدار چهار جانباختهٔ این پرواز یعنی زنده‌یادان نگار برقعی، الوند صادقی، سهند صادقی و سوفی امامی، دعوت کرد تا به پشت تریبون رفته و دربارهٔ روند نوشتن و چاپ این کتاب‌ها توضیحاتی بدهد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هوریران سهراب گفت: «ضمن تشکر از نشر رها، رسانهٔ همیاری، و بالاخص سیمای عزیز و هومن عزیز، که از همان ماه‌های نخست این فاجعه ما را پیدا کردند، با اینکه ما اکثراً ایران بودیم، و نگذاشتند که داستان ما به یغما برود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سقوط هواپیمای اوکراینی تا ابد در ذهن مردم خواهد ماند، زیرا بازماندگانی چون حامد اسماعیلیون را دارد، او در این‌باره می‌نویسد و سکوت نمی‌کند. این است قدرت کلمه و نوشتن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند هواپیما در این چهل و چند سال سقوط کرده‌اند که نه اسمی از آن‌ها مانده و نه یادی؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علت سرکوب نویسندگان و حذف کلمات، ترس از قدرتی است که دارند. به‌قول منیرو روانی‌پور، برای ما زخم‌خوردگان، عمومی‌کردن و آشکار‌کردن این جنایت اولین قدم در مرهم‌گذاشتن بر آن است، ما باید بنویسیم و مهم است که صدا، صدای خود ما باشد. باید به دنیا بگوییم چه بر سرمان آورده‌اند، و می‌دانیم تنها صدا نیست که می‌ماند، این نوشته‌ها هستند که از آغاز اختراع خط تا کنون مانده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ما تصمیم گرفته‌‌ایم با ماندگارترین وسیلهٔ ممکن، با قلم داستان زندگی خود و عزیزانمان را روایت کنیم. ما دور هم جمع شده‌ایم برای یک کار جمعی که ریشه در اندوه و خشم ما دارد، با سه وجه مشترکِ اندوه، خشم و امید &#8211; با این منظور کنار همدیگر نشستیم، و یاد می‌کنم از امیرحسین یزدان‌بد که برای چاپ دومین قسمت کتاب «نباید نوشته می‌شد» همراه ما بود و با قدرت در کارگاه‌ها شرکت کرد و از او یاد می‌کنم که گفت: </span><i><span style="font-weight: 400;">یکی از اهداف نوشتن جنبهٔ روان‌درمانی آن است. بنابراین خود را سانسور نکنید و از احساساتتان اعم از عشق و نفرت بنویسید. سپاسگزار امیرحسین یزدان‌بد هستیم. </span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این روزها به تولد یکی از بچه‌های نازنین پرواز نزدیک می‌شویم که مادرشان الان اینجا حضور دارند و در کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» هم ایشان خاطره دارند؛ خانم بهشته رضاپور، مادر بهاره کرمی مقدم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener"><b>بهشته رضاپور</b></a><span style="font-weight: 400;">، به پشت تریبون رفت تا خاطره‌اش را بخواند اما پیش از آن گفت: «سلام، ما آدم‌هایی عادی بودیم و حتی قلم‌به‌دست‌گرفتن هم نمی‌دانستیم چه رسد به اینکه بخواهیم بنویسیم.» و سپس نوشته‌اش با عنوان «گلیم بهار» را خواند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن سیما غفارزاده از </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%84%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1%db%8c/" target="_blank" rel="noopener"><b>لاله باقری</b></a><span style="font-weight: 400;">، مادر زنده‌یاد آلما اولادی یکی دیگر از جانباختگان پرواز، دعوت کرد تا بخشی از خاطرات خود را که در کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» چاپ شده است، بخواند. لاله باقری نیز نوشتهٔ خود با عنوان «آلما، بهشتی‌ترین سیب زمین» را خواند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22875" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌دلیل کمبود فضا از درج خاطرات خوانده‌شده در این گزارش پوزش می‌خواهیم. علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیهٔ کتاب «نباید نوشته می‌شد ۲» و دیگر کتاب‌های انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲ از طریق وب‌سایت این انجمن در آدرس </span><a href="https://www.ps752justice.com/fa/publishing/"><span style="font-weight: 400;">www.ps752justice.com/fa/publishing</span></a><span style="font-weight: 400;"> اقدام کنند. همچنین مراسمی برای معرفی کتاب‌های جدید انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ با حضور دکتر حامد اسماعیلیون، روز ۱۴ مهٔ ۲۰۲۴ در اتاق C400 دانشگاه یوبی‌سی شعبهٔ رابسون اسکوئر برگزار خواهد شد که امکان خرید این کتاب‌ها برای علاقه‌مندان در آن فراهم خواهد بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ برنامه، سیما غفارزاده از </span><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;">، نویسنده، پژوهشگر و استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه ویکتوریا، دعوت کرد تا به پشت تریبون برود و مروری داشته باشد بر مجموعه‌داستان «سنگام و دیگر داستان‌ها» نوشتهٔ مهرنوش مزارعی که همانند مجموعه‌داستان «شهر کریستال» در جریان این جشنواره رونمایی شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر پیمان وهاب‌زاده</b><span style="font-weight: 400;"> سخنان خود را چنین ایراد کرد: «سلام و درود. از خانم سیما غفارزاده و نشریهٔ [رسانهٔ] </span><span style="font-weight: 400;">همیاری </span><span style="font-weight: 400;">و دست‌اندرکاران برنامه بابت این دعوت سپاسگزارم. هرچند سال‌های چندانی است که از ونکوور به دور هستم، از ۳۵ سال پیش که به کانادا پرتاب شدم، یک شرکت‌کنندهٔ جدی در برنامه‌های هنری و ادبی ونکوور بوده‌ام، و به یاد دارم که در آن سال‌های دور، همچنان که ایرانیانِ همفکر یکدیگر را می‌یافتند، چگونه مهاجران انگشت‌شماری در این شهر با کمترین امکانات و با تلاش و سرسختی بسیار، در دوران رسانه‌های چاپی، چراغ فرهنگ و هنر را در این شهر افروختند و روشن نگاه داشتند. در این پس‌زمینهٔ اجتماعی و تاریخی است که به‌نظرم برنامهٔ «جشنوارهٔ کتاب ونکوور» تداوم یک راه است اما با چشم‌اندازهای تازه. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از من خواسته شده که در اینجا به‌مناسبت انتشار کتاب دوست نویسنده‌ام، مهرنوش مزارعی، بازتاب‌هایی را ارائه بدهم. این کتاب که «سنگام و داستان‌ها» نام دارد، در واقع گردآمد سه کتاب از داستان‌های کوتاه خانم مزارعی هستند. من در اینجا می‌خواهم بیشتر به جهان‌بینی مهرنوش مزارعی بپردازم. برای شناختن مهرنوش مزارعی باید </span><span style="font-weight: 400;">به </span><span style="font-weight: 400;">پدیدهٔ مهاجرت بزرگ نسل ویژه‌ای از ایرانیان در دههٔ تاریک ۱۳۶۰، که من نیز بدان نسل تعلق دارم، اشاره کنم. همین نسل تبعیدی و مهاجر بود که در سراسر جهان، و نیز در ونکوور، چراغ هنر و ادبیات را روشن کرد. مهرنوش مزارعی نیز در همین نسل جای می‌گیرد. او بنیان‌گذار فصلنامهٔ ادبی فروغ در لس آنجلس در سال ۱۳۷۰ بود. اشاره‌ام در اینجا به رابطهٔ میان مهاجرت، از یک سو، و ادبیات و هنر، از سوی دیگر است. مهاجرت می‌تواند تولدی دیگر باشد، یک فرصت تاریخی و وجودی که تنها یک بار در زندگی ما رخ می‌دهد: پس ذهن مهاجر – اگر به‌راستی مهاجرت را زیسته باشد، نه اینکه تنها جهان‌بینی و آداب و شیوهٔ زندگی سابقش را به کشور دیگری آورده باشد – ذهنی پیوسته نیست. ذهنی است گسیخته، چندپاره و به‌غایت حساس به زمینه و تجربهٔ زیسته و آمادهٔ دریافت هر مشاهدهٔ نو. این ذهن همیشه با لهجه می‌نویسد. داستان‌های مهرنوش مزارعی را می‌باید در این پس‌زمینهٔ تاریخی و ادبی و مشاهده‌ها و حساسیت‌های چندگانه درک کنیم. روایت نویسندهٔ مهاجر از درون رویدادهایی شکل می‌گیرد که در زمان‌ها و مکان‌ها و زبان‌های واگرا و ازهم‌گسیخته روی داده‌اند و همهٔ این‌ها با وجود واگرایی‌شان در روایت نویسنده کنار همدیگر می‌نشینند. آنچه تجربه‌ها و روایت‌های مزارعی را خواندنی‌تر می‌کند، رابطهٔ اوست با جامعه و مردم آمریکا، جایی که دهه‌هاست که میهن وی بوده است. مهاجرت می‌تواند نویسنده را در پیلهٔ زیستی و ذهنی زندانی کند: بسیاری از نویسندگان مهاجر پس از سال‌ها دوری از زادگاه همچنان از حافظه می‌نویسند و با جامعهٔ تازهٔ خود درگیر نمی‌شوند. به‌نظرم این رویکرد باورنداشتن به این واقعیت است که مهاجر دیگر در جای پیشین خود نیست، سرزمینی که رهایش کرده اما به‌شدت دلتنگ آن است. مزارعی کاملاً برعکس این رفتار می‌کند و راوی تجربهٔ وجودی از اجتماعی است که خانهٔ اوست، اما یاد زادگاهش هم دستمایهٔ داستان‌هایش هستند. از این‌رو، مزارعی یک نویسندهٔ فراملیتی است. روایت‌هایش از شیراز و ساحل دریای خزر تا لس آنجلس و تیخوانا را درمی‌نوردند. به‌باور من، مهرنوش مزارعی در این سال‌ها توانسته به یکی از موفق‌ترین و پیگیرترین داستان‌نویسان ایرانی در مهاجرت فرابروید. شاید شرکت‌کنندگان در این برنامه ندانند، اما داستان‌های مزارعی موضوع یک تز دکترا در ایران هم بوده‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در داستان‌های سنگام</span> <span style="font-weight: 400;">می‌بینیم که بسیاری از آدم‌های داستان‌های مزارعی در کشمکش با موقعیت خود هستند، موقعیت‌هایی چه‌بسا پیش‌پاافتاده با واکنش‌هایی حتی پیش‌‌پاافتاده‌تر. اما در نگاه نویسنده، همین موقعیت‌ها زایندهٔ روایت‌هایی دقیق هستند از آنچه از ما یک انسان می‌سازد. هر کس در هر زمان وابسته به یک دیگری است که با او درگیر است. خوانندهٔ تیزبین می‌بیند که روایت‌های به‌نظر گزارشگرانهٔ او پرد</span><span style="font-weight: 400;">ه‌ای است بر نگر</span><span style="font-weight: 400;">ش متفکرانه و فیلسوفانهٔ مهرنوش مزارعی. پس هم‌زمان در دو سطح می‌نویسد: موقعیت ملموس را روایت می‌کند تا اشاره‌ای نهفته به جهان پنهان روابط داشته باشد. به‌نظرم او شیفتهٔ آن است که ببیند هر فرد چگونه به موقعیت خود واکنش نشان می‌دهد. از نگاه من، توجه خانم مزارعی نسبت به موقعیت‌ها برخاسته از دغدغهٔ او در مورد چیستی و گوهر انسان است؛ موضوعی که در همهٔ این سال‌ها آن را در داستان‌هایش کاویده است. در این کاوش، گهگاه راوی با موضوع مشاهدهٔ خود یکی می‌شود – یک همبستگی و این‌همانی ژرف و وجودی. نمی‌توان داستان‌های مزارعی را در ژانر به‌خصوصی جای داد، او هم افسانه می‌نویسد و هم داستان رئالیستی و سوررئالیستی، اما به‌باور من دغدغهٔ کاوشگرانه‌ای که از آن یاد کردم در کارش همواره روشن است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برای نمونه، در داستان «فاحشهٔ پیر بار انسینادا» (در منطقهٔ مرزی مکزیک) چشمان تن‌فروشی کهنه‌کار با توریست آمریکایی می‌ماند و با او به آمریکا می‌آید، و در همان حال به‌گونه‌ای جادویی راوی جمعی (ما) در آغاز داستان به راوی فردی (من) در پایان می‌رسد. در داستان دوزبانهٔ «غریبه‌ای در رختخواب من» مزارعی فضای شگفتی را می‌آفریند. موضوع داستان از تیترش روشن است. از روایت اصلی که فردی</span><span style="font-weight: 400;"> د</span><span style="font-weight: 400;">ر اتاقی در یک هتل از خواب برمی‌خیزد و کسی را هم‌بستر خود می‌بیند که اصلاً به یادش نمی‌آورد، بدانجا می‌رسیم که در لایهٔ زیرین داستان شاهد یک حس غریبگی درونی باشیم که تنها پس از خواندن روایت بر ما آشکار می‌شود. تناقض‌های این غریبگی بیرونی و درونی روایت را خواندنی می‌کند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باری، داستان‌های مهرنوش مزارعی می‌توانند خوانش‌های چندانی داشته باشند. کتابی که «نشر رها» از داستان‌های کوتاه مزارعی منتشر کرده چنین فرصتی را برای نسل تازه‌ای از خوانندگان فرامرزی فراهم می‌کند. مهرنوش مزارعی از این داستا‌ن‌های کوتاه به مهم‌ترین اثرش که همانا رمان انقلاب میناست رسید – رمانی که وی به انگلیسی نوشت و به‌تازگی به فارسی نیز منتشر شده است. به‌نظرم این رمان یکی از بهترین رمان‌های فارسی در دهه‌های اخیر بوده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان‌های مزارعی، تعادل جهان همواره به هم می‌خورد اما جهان بی‌اعتنا به راه خود می‌رود. نکته آن است که با خواندن داستان‌های مهرنوش مزارعی دنیاهای تازه‌ای پیشاروی ما پدیدار می‌شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از توجه شما متشکرم.»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22876" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?resize=640%2C480" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>مهرنوش مزارعی </b><span style="font-weight: 400;">پرداخت: «مهرنوش مزارعی اندکی پس از انقلاب اسلامی برای ادامهٔ تحصیل به آمریکا رفت و هم‌اکنون ساکن ایالت کالیفرنیاست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در سال ۱۳۷۰ «فصلنامهٔ ادبی فروغ» را در لس آنجلس بنیان گذاشت و به معرفی ادبیات‌ و هنرِ زنان و مباحث روز فمینیستی پرداخت. در همان سال برگزیده‌ای از نمایشنامه‌های داریو فو، نویسنده و کارگردان ایتالیایی برندهٔ جایزهٔ نوبل، و همسرش، فرانکا رامه، را ترجمه و با نام «یک زن تنها» منتشر کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از مزارعی چهار مجموعه‌داستانِ‌ «بریده‌های نور»، «کلارا و من»، «خاکستری» و «مادام X» به چاپ رسیده‌ است. همچنین رمان او با عنوان «انقلاب مینا» در سال ۱۳۹۵ به‌زبان انگلیسی، و شش سال بعد به‌زبان فارسی منتشر شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۱۳۸۲ برگزیده‌ای از داستان‌های او با عنوان «غریبه‌ای در اتاق من» در ایران به چاپ رسید و کاندیدای دریافت جایزهٔ بنیاد هوشنگ گلشیری شد. همچنین داستان «سنگام» از این کتاب از طرف داوران بنیاد گلشیری به‌عنوان یکی از ده داستان برتر آن سال انتخاب و در کتاب «نقش ۸۲» به چاپ رسید، و نیز در چندین آنتولوژی ازجمله کتاب «هشتاد سال داستان‌نویسی ایران» چاپ و معرفی شد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس او توضیح داد که </span><span style="font-weight: 400;">مهرنوش مزارعی به‌دلیل سفری از پیش برنامه‌ریزی‌شده نتوانسته بود در این برنامه حضور یابد ولی پیامی ویدئویی را خطاب به شرکت‌کنندگان در این نشست فرستاده‌ است و به‌دنبال آن ویدئوی یادشده پخش شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مهرنوش مزارعی</b><span style="font-weight: 400;"> از طریق پیام ویدئویی خود گفت: «با سلام و سپاس از شرکت‌کنندگان و برگزارکنندگان این برنامه، خانم سیما غفارزاده و آقای هومن کبیری، و تشکر از دوست ارجمندم دکتر پیمان وهاب‌زاده که زحمت معرفی کتاب «سنگام و دیگر داستان‌ها» را به عهده گرفتند. متأسفانه به‌دلیل مسافرتی که از قبل برنامه‌ریزی شده بود، من امروز امکان بودن در خدمت شما را ندارم. اینجا در اول یک توضیحی می‌دهم در مورد کتاب و بعد برای شما قسمت کوتاهی از یکی از داستان‌ها را می‌خوانم. این کتاب مجموعه‌ای‌ست از داستان‌های سه کتاب «بریده‌های نور»، «کلارا و من» و «خاکستری» که به‌وسیلهٔ «نشر ری‌را» در لس آنجلس منتشر شده بود. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">چند سال بعد از انتشار این کتاب‌ها، یک گزیده از داستان‌های هر سه کتاب با نام «غریبه‌ای در اتاق من» در ایران به‌وسیلهٔ «نشر آهنگی دیگر» منتشر شد البته با مقداری سانسور دولتی و حذف داستان‌های بودار. از چاپ اول هر سه کتاب مدت‌ها می‌گذرد و امکان دسترسی به بسیاری از داستان‌ها برای علاقه‌مندان وجود ندارد. به‌جای تجدید چاپ جداگانهٔ هر سه کتاب، با کمک و راهنمایی گردانندگان نشر رها تصمیم گرفتیم هر سه کتاب را در یک جلد و با یک ادیت جدید منتشر کنیم. البته این مهم بدون کمک و دقت نظر ویراستاران نشر رها عملی</span><span style="font-weight: 400;"> نبود. در نسخهٔ حا</span><span style="font-weight: 400;">ضر همچنین پیشنهادات ویراستاران حرفه‌ای داستان‌های ترجمه‌شده اعمال شدند. با اجازهٔ شما در اینجا قسمت کوتاهی می‌خوانم از داستان «سیلویا». این داستان نزدیک به سه سال پیش به زبان فرانسه ترجمه و در </span><span style="font-weight: 400;">آنتولوژی عش</span><span style="font-weight: 400;">ق ایرانی به‌وسیلهٔ «انتشارات گالیمار» در فرانسه منتشر شد. «سیلویا» همچنین چند سال پیش به زبان ترکی ترجمه و در «نشر داستان‌های جهان» در استانبول چاپ شد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">روز بعد الیزابت سر راهش مرا صدا زد و گفت که باب خواسته است اگر کاری ندارم به خانه‌شان بروم. از خدا می‌خواستم. در آینه نگاهی به خودم انداختم. صورتم رنگ‌پریده و موهایم بی‌حالت بود. تصویر روشنی از سیلویا نداشتم. باب فقط از نگاه و رقصیدنش تعریف کرده بود. زنی که شصت سال پیش رنگ </span></i><i><span style="font-weight: 400;">مو و قد و بالای مرا داش</span></i><i><span style="font-weight: 400;">ت. کمی آرایش کردم و لباسی را که مدل قدیمی داشت، پوشیدم. سیلویا را مجسم می‌کردم که حالا پیرزنی به سن و سال باب است با چین‌وچروک‌هایی عمیق بر روی صورت و دست‌هایی با رگ‌های برجسته و خال‌های قهوه‌ای. باب در خانه به‌تنهایی منتظرم بود. بلوز و شلوار هم‌رنگی بر تن داشت و موهای سرش را با دقت شانه کرده بود. صدای موزیک آرامی می‌آمد. یک شیشه شراب همراه با دو لیوان کریستال بر روی میز بود. برای لحظه‌ای احساس گناه کردم. آیا به ملاقات معشوقی آمده بودم؟ باب دست‌هایم را در دست گرفت، بوسه‌ای بر آن زد و تشکر کرد که به دیدنش رفته‌ام. بعد از نیم ساعت که از هر دری صحبت کردیم، گفت که می‌خواهد برایم پیانو بزند. دوباره همان آهنگ قبلی را زد. بعد از تمام‌شدن آهنگ برای مدتی همان‌طور که دست‌هایش روی شصتی‌های پیانو بود، ساکت نشست. به کنارش رفتم، دست‌هایم را بر شانه‌اش گذاشتم و پرسیدم سیلویا در نامه چه نوشته بود؟</span></i><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس سیما غفارزاده اعلام کرد که هر دو کتاب شهر «کریستال» و «سنگام و دیگر داستان‌ها»، هم به‌صورت چاپی و هم الکترونیک منتشر شده و در ۷۰ کشور دنیا در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. (<a href="https://bit.ly/RahaaBookstore" target="_blank" rel="noopener">برای خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیکی این کتاب ها اینجا کلیک کنید</a>)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در پایان بخش دوم نشست، سیما غفارزاده به معرفی </span><b>گروه کتاب‌خوانی کافه راوی</b> <span style="font-weight: 400;">پرداخت و گفت که این </span><span style="font-weight: 400;">گروه حدود ۱۴ سال پیش به‌‌همت دوستان جوان عضو باشگاه ایرانیان دانشگاه اس‌اف‌یو در شهر ونکوور بنیان گذاشته شد و اکنون این فعالیت ادبی، هنری و فرهنگی پربارتر و مستمرتر از پیش همچنان ادامه دارد، و افزود که در ادامه </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> از مدیران این گروه دربارهٔ شکل‌گیری آن و فعالیت‌هایش بیشتر توضیح خواهد داد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق برنامه، پس از صحبت دکتر دهقانی قرار بود میزگردی با حضور محمدرضا فخرآبادی و سمر عطارچی، از دیگر مدیران گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، و تایماز رضوانی، گوینده، مدرس فن بیان، نویسنده و کارگردان تئاتر، دربارهٔ کتاب صوتی برگزار شود که این بخش از برنامه به‌دلیل مشکلی که در لحظات آخر برای تایماز رضوانی پیش آمده بود و به‌همین دلیل نتوانسته در برنامه شرکت کند، برگزار نشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از توضیحات یادشده، نوبت به </span><b>دکتر مرال دهقانی</b><span style="font-weight: 400;"> رسید تا به معرفی گروه کتاب‌خوانی کافه راوی بپردازد: «سلام، عصر به‌خیر. خیلی ممنون خانم غفارزادهٔ عزیز. به نام آقای محمدعلی شروع می‌کنم. من به‌نمایندگی از طرف دوستانم در کافه راوی قرار است معرفی مختصری داشته باشم از گروه کتاب‌خوانی کافه راوی. اول دوست دارم تشکر کنم از نشر رها، نشریهٔ [رسانهٔ] همیاری، خانم غفارزادهٔ بسیار عزیز، آقای کبیری پرویزی بسیار عزیز که همیشه به ما لطف داشته‌اند &#8211; می‌خواستم تشکر را در آخر بکنم ولی دوست دارم اول این کار را بکنم &#8211; همچنین از آقای ابراهیمی عزیز که جزو اولین حامیان ما بودند؛ اولین باری که من آگهی کافه راوی را برای ایشان فرستادم، هیچ‌وقت ایشان را ندیده بودم و پاسخی دریافت نکردم، ولی وقتی مجلهٔ شهروند آن هفته را گرفتم، دیدم آگهی ما را تمام‌رنگی در صفحهٔ وسط چاپ کرده‌اند؛ خیلی ازشان ممنون بوده و هستیم همیشه.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تبریک می‌گویم به نشر رها برای چاپ دو عنوان جدید کتاب از دو نویسندهٔ خیلی نازنین، و برگزاری این فستیوال. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر بخواهم تاریخچهٔ مختصری بگویم، همه‌چیز از یک گروه دانشجویی کوچک شروع شد. چند تن از دانشجویان ایرانی دانشگاه سایمون فریزر سال ۲۰۱۰ دور هم جمع شدند و گروه کوچکی تشکیل دادند برای کتاب‌خواندن. آن موقع، مسئولیت جلسات بر عهدهٔ آقای امین یزدانی بود. جلسات به‌صورت منظم و با نقد و بررسی آثاری از ادبیات داستانی معاصر فارسی برگزار می‌شد. بعد از یک سال و نیم، مسئولیت نشست‌ها به آقای سعید صابری منتقل شد. از سپتامبر ۲۰۱۲ هم دوست عزیزمان آقای وحید ذاکری که اینجا هستند، مسئولیت جلسات را به‌عهده گرفتند. بعد از اینکه وحید عزیز مسئولیت را به‌عهده گرفت، شکل جلسات یک مقداری تغییر کرد، صفحات مجازی شروع به کار کرد، تبلیغات یک مقداری جدی‌تر شد، اسم گروه کتاب‌خوانی از باشگاه کتاب‌خوانی دانشجویان سایمون فرِیزِر به «کافه راوی» تغییر کرد و می‌شود گفت که گروه شکل جدیدتر و منسجم‌تری به خود گرفت. هدف هم قبلاً خواندن ادبیات معاصر فارسی بود ولی بعد از اینکه وحید عزیز مسئولیت جلسات را به عهده گرفتند، ادبیات کلاسیک فارسی و ادبیات داستانی غیرفارسی هم اضافه شد. شرط انتخاب آثار غیرایرانی هم این بود که ترجمهٔ فارسی آن‌ها موجود باشد تا اگر دوستانی به زبان‌های بیگانه تسلط ندارند بتوانند آثار را مطالعه کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نام این گروه شد «کافه راوی» و از زیر چتر دانشگاه خارج شد. مسئولیت جلسات از شکل فردی به شکل گروهی تغییر کرد، و شورای گردانندگان، مسئولیت هماهنگی، برگزاری جلسات، دعوت از مهمانان، تبلیغات و&#8230; را به عهده گرفتند. تا اینکه رسیده به ما؛ مثل مشعلی منتقل شده. الان وحید ذاکری عزیز، محمدرضا فخرآبادی عزیز، سمر عطارچی عزیز و من سعی می‌کنیم که جلسات را به‌صورت خیلی منظم برگزار کنیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سعی کرده‌ایم نظم و استمرار داشته باشیم؛ خیلی سخت است. تا جایی که اطلاع داریم شاید [کافه راوی] قدیمی‌ترین گروه کتاب‌خوانی ونکوور است که جلساتش اصلاً متوقف نشده است. شرکت در جلسات برای عموم آزاد است و به‌صورت کاملاً عمومی تبلیغ می‌شود؛ آگهی‌ها در نشریهٔ رسانهٔ همیاری اعلام می‌شود، قبلاً در نشریهٔ شهرگان هم اعلام می‌شد. صفحات مجازی &#8211; اینستاگرام، فیس‌بوک و تلگرام &#8211; فعال است و برنامه‌ها در آنجا اعلام می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شکل جلسات تعاملی است، و بنا بر این است که شرکت‌کنندگان کتاب‌ها و داستان‌ها را از قبل خوانده باشند و همه بتوانند در بحث و گفت‌وگو شرکت کنند. سعی کرده‌ایم که جلسات دوستانه باشد. نقدهای تند و تیزی تا حالا نداشته‌ایم که کسی برنجد و گروه ما را به این دلیل ترک کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهار سال پیش با همه‌گیری کرونا و تعطیل‌شدن دیدارهای منظم گروهی، ما هم دیدارها و نشست‌هایمان را به مجازی تغییر دادیم و جلسات بر بستر (پلتفرم) زوم ادامه پیدا کرد تا سال گذشته که کتاب‌فروشی پان‌به، آقای زمانی عزیز، این امکان را به ما دادند که جلسات به‌صورت حضوری در این کتاب‌فروشی برگزار بشود، ولی کماکان جلسات به‌صورت مجازی هم برگزار می‌شود برای کسانی که در ونکوور نیستند یا در ونکوور هستند و امکان حضور ندارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نحوهٔ برگزاری جلسه این است که ابتدا اثری ادبی معرفی می‌شود و از قبل اعلام می‌شود. مثلاً برنامهٔ بعدی ما «بچهٔ رُزمری»‌ است و ۳۱ مه قرار است این کتاب را در کتاب‌فروشی پان‌به به بحث بگذاریم. برای دسترسی به کتاب هم می‌توانید آن را از کتاب‌فروشی پان‌به خریداری کنید. این کتاب به‌صورت کاغذی و الکترونیک موجود است. معمولاً به‌این ترتیب است که داستان اعلام می‌شود و کسانی که علاقه‌مندند وقت کافی دارند که آن را مطالعه کنند و در جلسه شرکت کنند. معیار انتخاب اولاً اینکه فقط «ادبی» است، و آثار انتخابی باید در حیطهٔ ادبیات جدی باشند. حالا ادبیات جدی یعنی چه؟ یعنی ادبیاتی که کمابیش به‌وسیلهٔ منتقدان آثاری با ارزش‌های هنری و شاخصه‌های ادبی شناخته شده باشند. از هدف‌های ثانویه‌ هم این است که به‌جز نویسندگان مطرح و بزرگ ادبیات فارسی که ما کتاب‌هایشان را می‌خوانیم و بررسی می‌کنیم، مثل آقای محمدعلی عزیز و شهرنوش پارسی‌پور عزیز که مهمانان ما بودند و خیلی از نویسندگان برجستهٔ دیگر، </span><span style="font-weight: 400;">ما آثار نویسندگا</span><span style="font-weight: 400;">ن دیگری را هم که کمتر شناخته شده‌اند و در آغاز راه‌اند، بررسی می‌کنیم؛ خیلی از آن‌ها مهمان ما بوده‌اند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای ما همیشه کیفیت جلسات بیشتر مهم بوده است تا تعداد شرکت‌کنندگان و تعداد جلسات، و حامیان زیادی هم داشته‌ایم؛ حامی اول و اصلی‌مان هم دانشگاه سایمون فریزر بود که به ما این امکان را داد که این کلوپ را داشته باشیم؛ اینجا دانشگاه‌ها دانشجویان را خیلی تشویق می‌کنند که گروه‌ها و کلوپ‌هایی را که دوست دارند تشکیل بدهند و فعالیت بکنند. بعد هم کتاب‌فروشی پان‌به، آقای زمانی، خیلی به ما لطف داشته‌اند، مکان را در اختیار ما قرار داده‌اند و در تبلیغات ما را یاری‌ کرده‌اند. نشریهٔ شهروند بی‌سی یا شهرگان، آقای ابراهیمی عزیز، نشریهٔ رسانهٔ همیاری و نشر رها، که ما بسیار از آن‌ها ممنونیم، و در تمام این سال‎‌ها ما از حمایت‌های معنوی آقای محمدعلی برخوردار بوده‌ایم و بسیار بسیار آقای دکتر سجودی به ما لطف داشته‌اند. خیلی از جلسات ما که با شور و حرارت برگزار شد، به‌خاطر حضور و وجود ایشان بود.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پس از آن، </span><b>محمدرضا فخرآبادی</b><span style="font-weight: 400;">، از دیگر مدیران گروه کتاب‌خوانی کافه راوی، نیز توضیحاتی دربارهٔ این گروه و برنامهٔ آتی آن داد: «سلام، باید عذرخواهی بکنم بابت عدم حضور آقای رضوانی، ما سؤال هم طراحی کرده بودیم که از ایشان بپرسیم و مطمئن بودم که حتماً جلسه خوبی می‌شد، ولی متأسفانه موردی اضطراری برایشان پیش آمده است که نتوانستند در این جلسه حضور داشته باشند و از این بابت، از شما عذرخواهی می‌کنم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">همان‌طور که دوستم مرال جان گفتند، بعد از حدود ده سال خواندن ادبیاتِ به‌نسبت جدی‌ترِ ایران و جهان، الان متمرکز شده‌ایم روی ادبیات ژانر و چند وقتی است که داریم این نوع ادبیات را می‌خوانیم و یکی از ادبیات ژانر هم که دوست داشتیم سراغش برویم و کمتر جامعهٔ ادبی سراغش </span><span style="font-weight: 400;">می‌روند، ادبیات وحشت و دلهره است. انتخابمان هم خیلی زیاد است، ولی انتخابی که کمی وجه هنری هم داشته باشد، کتاب «بچهٔ رُزمری» بود که</span><span style="font-weight: 400;"> البته از مترجم کتاب هم می‌شود حدس زد؛ آقای محمد قائد، </span><span style="font-weight: 400;">جستارنویس بسی</span><span style="font-weight: 400;">ار معروف در ایران، که کتاب را ترجمه کرده‌اند و در ابتدایش هم توضیح داده‌اند که چرا آن را ترجمه کرد‌ه‌اند. البته من توصیه می‌کنم توضیحات ایشان را در آخر بخوانید اگر که دوست دارید در جلسهٔ ما شرکت کنید. ولی نکته‌ای که می‌خواستم بگویم این است که ما دو جلد از این کتاب را اینجا داریم و دوست داریم آن‌ها را به هر کسی مایل است در جلسه آیندهٔ ما شرکت کند، تقدیم بکنیم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>محمدرضا فخرآبادی </b><span style="font-weight: 400;">با طرح سؤالی گفت هر کس جواب صحیح به آن داد، دو جلد کتاب را به آن‌ها تقدیم خواهد کرد. سؤال این بود که «نام دو کتاب در حوزهٔ ادبیات وحشت یا نزدیک به ادبیات وحشت را در ادبیات ایران معرفی کنید.» در نهایت دو نسخه از کتاب «بچهٔ رُزمری» به دو شرکت‌کننده در جلسه تعلق گرفت که کتاب‌های «همنوایی شبانهٔ ارکستر چوب‌ها» نوشتهٔ رضا قاسمی و «ملکوت» نوشتهٔ بهرام صادقی را در پاسخ به سؤال مطرح‌شده نام بردند. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-22877" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=500%2C500" alt="پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2024/05/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان این نشست، سیما غفارزاده بار دیگر از همراهان برگزاری این جشنواره و استقبال فارسی‌زبانان ونکوور برای حمایت از این حرکت فرهنگی تشکر و قدردانی کرد و همچنین از امیر عرب و تیم ایشان (Hana Film Productions) برای فیلمبرداری و علی حقیقت‌جو (Capilano Photography) برای عکاسی برنامه سپاسگزاری کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از پایان نشست‌های ادبی علاقه‌مندان بار دیگر به میزهای کتاب سر زدند و کتاب‌های مورد علاقه‌شان را خریداری کردند. عده‌ای هم از حضور مریم رئیس‌دانا نویسندهٔ کتاب «شهر کریستال» استفاده کرده و کتاب‌هایشان را به امضای او رساندند. در پایان برنامه، شرکت‌کنندگان به تجمع اعتراضی در محکومیت صدور حکم اعدام برای توماج صالحی در مقابل آرت گالری ونکوور ملحق شدند.</span></p>
<p><span style="font-family: sahel;">گزارش کامل نشست‌های ادبی این جشنواره را در اینجا ببینید:<br />
</span></p>
<p><iframe loading="lazy" class="youtube-player" width="640" height="360" src="https://www.youtube.com/embed/bf8G07ZMehs?version=3&#038;rel=1&#038;showsearch=0&#038;showinfo=1&#038;iv_load_policy=1&#038;fs=1&#038;hl=fa-IR&#038;autohide=2&#038;wmode=transparent" allowfullscreen="true" style="border:0;" sandbox="allow-scripts allow-same-origin allow-popups allow-presentation allow-popups-to-escape-sandbox"></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/">پاسداشتِ چند دهه تلاش برای روشن‌ نگه‌داشتن چراغ نشر کتاب‌های فارسی در غربت؛ گزارش کامل نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/05/12/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%90-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d9%86%da%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22863</post-id>	</item>
		<item>
		<title>به پیشواز نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Apr 2024 04:02:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[‎#PersianBookFestival]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[‎Persian Book Festival]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن فرهنگی پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد ادبی محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامهٔ هشت صبح]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانهٔ درخت دانش]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان به]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی پان‌به]]></category>
		<category><![CDATA[گروه علمی آموزشی سماک]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب خوانی کافه راوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجلهٔ فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[نشر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=22706</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده و هومن کبیری پرویزی &#8211; ونکوور سال گذشته همین حوالی، تازه نشر رها را معرفی کرده بودیم و به‌دنبالش چهار کتابی را که طی دو سال به مرحلهٔ چاپ و انتشار رسانده بودیم، به‌فاصلهٔ دو سه ماه رونمایی کردیم. هر چهار کتاب از آثار نویسندگان ساکن شهرمان ونکوور بودند، ازجمله رمان «خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد محمد محمدعلی، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/">به پیشواز نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d9%88%d9%85%d9%86-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%b2%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هومن کبیری پرویزی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال گذشته همین حوالی، تازه <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">نشر رها</a> را معرفی کرده بودیم و به‌دنبالش <a href="https://rahaa.pub/?page_id=1207" target="_blank" rel="noopener">چهار کتابی</a> را که طی دو سال به مرحلهٔ چاپ و انتشار رسانده بودیم، به‌فاصلهٔ دو سه ماه رونمایی کردیم. هر چهار کتاب از آثار نویسندگان ساکن شهرمان ونکوور بودند، ازجمله رمان «<a href="https://rahaa.pub/?page_id=1200">خطابه‌های راه‌راه: داستانی ناتمام</a>» آخرین اثر استادمان، زنده‌یاد <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b9%d9%84%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">محمد محمدعلی</a>، که افتخار انتشار آن به‌عنوان نشری نوپا نصیبمان شده بود. سال گذشته بسیار کوشیدیم تا رونمایی این رمان را در مراسم نکوداشت زنده‌یاد محمدعلی هم‌زمان با هفتاد و پنجمین زادروز ایشان در تاریخ ۲۷ آوریل برگزار کنیم، هرچند برخی مشکلات فنی که آماده‌شدن کتاب را به تأخیر انداخت، این شانس را از ما گرفت. بعد از نزدیک به دو ماه تأخیر نسبت به آنچه ایدئالمان بود، در ماه ژوئن <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/06/27/%d8%a7%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">مراسم نکوداشت استاد برگزار شد</a> و طی آن هم‌زمان رمان ایشان و مجموعه‌داستان جدید <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%a7-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نوشا وحیدی</a> رونمایی شد. اما تنها بعد از سه ماه و چهار روز کم، شد آنچه که نباید می‌شد… <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/09/29/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/" target="_blank" rel="noopener">استاد محمدعلی در کمال ناباوری رفتند</a> و دوستدارانشان را سوگوار کردند… در همین سه ماه و اندی چندین بار با ایشان دربارهٔ دو کتاب دیگرشان که رو به اتمام بود، صحبت کرده بودیم ولی دریغا و حسرتا که زود و نابهنگام ما را تنها گذاشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اوایل سال میلادی جاری، به فکر افتادیم که امسال در زادروز استاد محمدعلی و به یاد و احترام ایشان کاری بکنیم. فکر برگزاری جشنوارهٔ کتاب فارسی که جای خالی آن در شهرمان حس می‌شد، یکی از ایده‌هایی بود که به ذهنمان رسید. چه چیزی بهتر از برگزاری جشنواره‌ای هرچند کوچک که مختص کتاب‌های فارسی باشد و در زادروز نویسنده‌ای برگزار شود که پیش از هر چیزی، انسانی بزرگ و شریف بود و ما بخت آن را داشتیم که در این سر دنیا همشهری‌اش باشیم؟ جشنواره‌ای برای ناشران و نویسندگانی که نوشته‌هایشان در سرزمین مادری‌شان، در ایران و افغانستان، به‌جز شرحه‌شرحه‌شدن زیر تیغ سانسور، سرنوشت دیگری نمی‌یابد و هزاران فرسنگ دورتر در این سوی دنیا هم با هزار و یک مشکل دیگر برای انتشار آثارشان و رساندن آن‌ها به دست خوانندگان مواجه‌اند؛ از دشواری برای یافتن ناشری که روی کتاب سرمایه‌گذاری کند و بدون دریافت هزینه‌ای از نویسنده آن را منتشر کند، تا هزینه‌های گزاف چاپ و نشر برای ناشرمؤلفان، و از آن مهم‌تر ردشدن از سدهای آشکار و پنهان برای حضور در نمایشگاه‌های این‌سو و آن‌سوی دنیا برای رساندن آثار منتشرشده به دست مخاطبان یا انعکاس اخبار آن در رسانه‌ها.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بود که موضوع را با تعدادی از دوستان عزیزمان که هر یک دستی در ادبیات دارند مطرح کردیم و البته همگی از این ایده بسیار استقبال کردند و گرچه در ابتدا یافتن مکانی مناسب برای این جشنواره ما را حتی به مرز انصراف از برگزاری آن رساند، در نهایت توانستیم سالن کوچکی را در واحد دان‌تاون دانشگاه یو‌بی‌سی برای روز ۲۷ آوریل رزرو کنیم و یک قدم به عملی‌شدن ایده‌مان نزدیک‌تر شویم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روشن است که برگزاری چنین جشنواره‌ای هرچند جمع‌وجور و کوچک، در توان یکی دو نفر یا حتی شاید یک انجمن نیست و همکاری و همراهی تعداد زیادی از افرادی را می‌طلبد که کتاب و کتاب‌خوانی دغدغه‌شان است و به ادبیات عشق می‌ورزند. از این بابت ما بسیار خوش‌اقبالیم، چراکه در این شهر دوستان فراوانی داریم که در کنار حرفهٔ تخصصی‌شان؛ حرفه‌ای که شاید از ادبیات فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد، گروه‌ها و انجمن‌هایی تشکیل داده‌اند و بی‌هیچ ادعایی چراغ ادبیات فارسی را در این شهر روشن نگاه داشته‌اند. چنین بود که ما جرئت کردیم به ایدهٔ برگزاری این جشنواره پَروبال بدهیم و عملی‌اش کنیم. علاوه بر گروه‌های و انجمن‌های ادبی شهر، برخی رسانه‌های پیشکسوت نیز به یاری‌مان آمدند تا در اطلاع‌رسانی این برنامه همراهمان باشند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اینجا، از دوستان عزیزمان در <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/ps752/" target="_blank" rel="noopener">انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز پی‌اس۷۵۲</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">انجمن فرهنگی پرسش</a>، بنیاد ادبی محمد محمدعلی، <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/23/%da%af%d9%81%d8%aa%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b1-%d8%b3%d9%87%db%8c%d9%84%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">روزنامهٔ هشت صبح</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b4%d9%87%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">شهرگان</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4/" target="_blank" rel="noopener">کتابخانهٔ درخت دانش</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/?s=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C+%D9%BE%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%87" target="_blank" rel="noopener">کتاب‌فروشی پان‌به</a>، <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%b3%d9%85%d8%a7%da%a9/" target="_blank" rel="noopener">گروه علمی‌آموزشی سَماک</a>، گروه کتاب‌خوانی <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%da%a9%d8%a7%d9%81%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کافه راوی</a>، مجلهٔ فرهنگ و <a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%d8%b4%d8%b1-%d8%b2%d9%86/" target="_blank" rel="noopener">نشر زن</a> کمال سپاس را داریم، قدردانِ مشارکت و حمایتشان از این حرکت ادبی-فرهنگی هستیم و دستشان را به‌گرمی می‌فشاریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان از همهٔ نویسندگانی که تمایل دارند آثارشان را در این نمایشگاه به مخاطبان ارائه کنند، دعوت می‌‌کنیم از طریق آدرس ایمیل زیر نام خود، عنوان کتاب و اطلاعات تماسشان را برای ما بفرستند تا هماهنگی‌های لازم برای حضورشان در این جشنواره فراهم شود:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="mailto:info@persianbookfestival.com" target="_blank" rel="noopener"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">info@persianbookfestival.com</span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به امید دیدار شما در نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/">به پیشواز نخستین جشنوارهٔ کتاب فارسی ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2024/04/14/%d8%a8%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87%d9%94-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">22706</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 19:00:24 by W3 Total Cache
-->