<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اعتراضات بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/اعتراضات/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Apr 2026 16:07:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اعتراضات بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/اعتراضات/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/04/04/%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b7-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9-%d8%a7%d8%b2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/04/04/%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b7-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9-%d8%a7%d8%b2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Apr 2026 16:07:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قیام ۱۴۰۴]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26229</guid>

					<description><![CDATA[<p>روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی هشدار: این گفت‌وگو شامل توصیف صحنه‌های خشونت‌باری‌ست که ممکن است برای خوانندگان آزاردهنده باشد. مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند، دستگیر...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/04/%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b7-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9-%d8%a7%d8%b2/">مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; color: #993300;"><i><span style="font-weight: 400;">هشدار: این گفت‌وگو شامل توصیف صحنه‌های خشونت‌باری‌ست که ممکن است برای خوانندگان آزاردهنده باشد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند، دستگیر شدند و همچنین گزارش هایی از تجاوز به تعدادی از آنان منتشر شد. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>* * * * * </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سلام و سپاس از وقتی که که برای این گفت‌وگو می‌گذارید، ابتدا از شما خواهش می‌کنیم بفرمایید چند سال است حرفهٔ پزشکی فعالیت می‌کنید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من نزدیک به سه دهه سابقهٔ طبابت دارم و پزشک عمومی‌ام. مکانی که شاهد این رویدادهای اخیر بود، یک مرکز درمانی خصوصی است که من معمولاً روزهای تعطیل در آنجا شیفت می‌گیرم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با توجه به اوج‌گرفتن حوادث، آیا در آن روزهای خاص، در تاریخ‌های ۱۸ و ۱۹، شما در همان مرکز درمانی حضور داشتید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله، آن دو تاریخ مصادف با پنجشنبه و جمعه بود. من در شیفت پنجشنبه نبودم، اما صبح جمعه به محل کارم رفتم. خبرهایی به گوش می‌رسید که پنجشنبه مجروح و کشتهٔ زیادی به جا گذاشته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اشاره کردید همکارانتان از تعداد زیاد افراد زخمی و کشته‌شده در پنجشنبه‌شب گفته بودند، می‌توانید کمی در این‌باره توضیح بیشتری بدهید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همان‌طور که گفتم من پنجشنبه نبودم، جمعه رفتم. آن‌هایی که پنجشنبه‌شب شیفت بودند، فیلم‌هایی گرفته بودند و به من نشان دادند که نشان‌دهندهٔ شدت وقایع بود. جمعه‌صبح، تعدادی از افرادی که شب قبل ساچمه خورده بودند، به محل کار من مراجعه کردند تا وضعیت جراحت و امکان درمان را بررسی کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌گفتهٔ همکاران، تعدادی از افرای را که شب قبل آورده بودند، تیر جنگی خورده بودند، و تعدادی هم ساچمه خورده بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما از بعدازظهر جمعه، به‌ویژه از ساعت ۸ شب که دوباره فراخوان‌های عمومی برای تجمع و اعتراض داده شد و منطقه دوباره شلوغ شد، اولین مورد کشته‌شده را به مرکز درمانی ما آوردند. از ساعت ۸ شب تا حدود ۲:۳۰ یا ۳ صبح شنبه، این روند ادامه داشت و ما درگیر رسیدگی به مجروحان بودیم که متأسفانه تعدادی از آن‌ها جان باختند. روزهای بعد هم تعدادی از افراد ساچمه‌خورده مراجعه می‌کردند، اما جراحات آن‌ها معمولاً خطرناک نبود. آن‌ها بیشتر به‌دنبال مشاوره و راهنمایی بودند، چون از ترس به هیچ جای دیگری مراجعه نکرده بودند. اما باید تأکید کنم که اوج اتفاقات و اصل ماجرا که من شخصاً شاهد بودم، جمعه‌شب رخ داد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26231" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Bags.jpg?resize=500%2C265" alt="مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="500" height="265" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Bags.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/Bags.jpg?resize=300%2C159&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>یعنی مجروحانی هم که روز یکشنبه مراجعه می‌کردند، حاصل همان درگیری‌های پنجشنبه و جمعه بودند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله، قطعاً. چون در روزهای پنجشنبه و جمعه، تعداد بسیار زیادی هدف اصابت ساچمه قرار گرفته بودند. البته باید اضافه کنم، مجروحانی که جمعه‌شب به مرکز درمانی ما آورده شدند، تقریباً همگی مورد اصابت تیر جنگی قرار گرفته بودند. فکر می‌کنم فقط یک مورد داشتیم که ساچمه خورده بود و متأسفانه فوت شد. اما جمعه‌صبح و روزهای بعدتر، افرادی که مستقیماً مراجعه می‌کردند، مورد اصابت ساچمه بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در چنین شرایط اضطراری‌ای، مردم مجروح‌شده کجا می‌توانستند درمان شوند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در محله‌ای که من کار می‌کردم، مراکز درمانی دیگری هم وجود دارد که به‌گفتهٔ مراجعان ما، بعضی از آن‌ها مردم را پذیرش نمی‌کردند و این شاید به‌خاطر ماهیت بعضی مراکز درمانی‌ای باشد که وابسته به نهادهای حکومتی‌اند، و البته که مردم هم به‌علت ترس و وحشت از دستگیرشدن توسط مأموران ترجیح می‌دادند به مراکز خصوصی مراجعه کنند. البته لازم به ذکر است که مراکز درمانی کوچکی مانند محل کار من فقط مخصوص پذیرش بیماران سرپایی‌ست و امکانات لازم برای رسیدگی به بیماران مجروح و تیرخورده را ندارد، ولی در آن شرایط خاص، همان‌طور که اشاره کردم، به‌علت ترس مردم از مراجعه به بیمارستان‌ها و عدم پذیرش بعضی مراکز درمانی وابستهٔ حکومتی، مجروحان ترجیح می‌دادند به مراکزی مانند مرکز ما مراجعه کنند و این خود متأسفانه سبب آسیب بیشتری به مواردی از آن‌ها می‌شد که نیاز فوری به اتاق عمل داشتند… این موضوع نشان‌دهندهٔ جو وحشت و عدم امنیت در آن شب بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بین مجروحانی که به مرکز درمانی شما آورده می‌شدند، چه نوع جراحاتی مشاهده می‌کردید؟ و اینکه چند درصد از آن‌ها را توانستید نجات دهید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تمام کسانی که ما دیدیم، به‌جز همان یک مورد ساچمه‌خورده، با تیر جنگی مجروح شده بودند. آن یک نفر که ساچمه خورده بود، تعداد زیادی ساچمه به شکمش اصابت کرده بود و متأسفانه فوت شد. او ابتدا هوشیار بود، اما به‌دلیل ضربه و احتمالاً خون‌ریزی داخلی، به شوک رفت و متأسفانه تلاش ما برای احیای او موفق نبود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در مورد جراحات، شاید بتوان گفت ۸۵ تا ۹۰ درصد مواردی که من دیدم، اصابت تیر به کمر به بالا بود. روزهای قبل شنیده بودم که بیشتر به پاها شلیک کرده بودند، اما در بیماران من، اکثر جراحات در بالاتنه بود. همان‌طور که گفتم، ما امکانات کافی نداشتیم. من پزشک عمومی‌ام و جراح نیستم، و امکانات ما در حد سرپایی بود. کاری که ما انجام می‌دادیم، در درجهٔ اول کنترل خون‌ریزی بود،</span> <span style="font-weight: 400;">و با تجهیزاتی که در دسترس داشتیم فقط در حد توانمان، سعی در کنترل خون‌ریزی با استفاده از پانسمان‌های فشاری یا زدن بخیهٔ موقت و ضدِدرد و داروی جلوگیری از عفونت داشتیم. ضمناً به‌خاطر حفظ امنیت مجروحان، ما اسمی از آنان در هیچ‌جا ثبت نکردیم. در مجموع هشت کشته داشتیم که متأسفانه پنج مورد از آنان که تیر به قلب یا مغزشان خورده بود، قبل از آوردنشان به مرکز ما، فوت شده بودند. سه مورد دیگر هم که زنده بودند، متأسفانه با وجود تلاش برای احیا، موفق نشدیم و فوت شدند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">تیر جنگی طوری عمل می‌کند که از یک نقطه وارد می‌شود و در محل خروج بافت را کاملاً متلاشی می‌کند. وقتی عضو آسیب‌دیده را بررسی می‌کردیم، می‌دیدیم که بافت‌ها کاملا متلاشی شده بودند. در کل تمام مجروحان اصرار داشتند که ما حتی در حد موقت به آن‌ها کمک کنیم و زخمشان را پانسمان کنیم تا به منزل بروند و به بیمارستان مراجعه نکنند، چون وحشت از مأموران همه را ترسانده بود و می‌گفتند روزهای بعد خودشان پیگیر درمانشان می‌شوند.</span><span style="font-weight: 400;"> این روش برای آن‌هایی که کمتر آسیب دیده بودند امکان داشت، ولی برای اکثر آن‌ها، جراحی حیاتی بود و عدم کمک جراحی به آن‌ها منجر به مرگشان می‌شد. به‌عنوان مثال، پسر جوانی بود که به پایش تیر خورده بود، اما خون‌ریزی آن‌قدر شدید بود که کمکی از دست ما برنمی‌آمد و به خانواده‌اش اصرار کردیم که او را به بیمارستان ببرند. گفتند می‌ترسیم، گفتیم اگر نرود، می‌میرد؛ او را به بیمارستان‌های خصوصی ببرید. چند بار هم تکرار کردیم و روی مراجعه به بیمارستان تأکید کردیم؛ به اینکه او الان نیاز به اتاق عمل دارد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"> بزرگ‌ترین دغدغهٔ من در آن شب این بود که چرا نمی‌توانم کاری برایشان بکنم؛ ناراحت‌کننده بود که چرا جراح نیستم و نمی‌توانم برای آن‌ها که به جراحی نیاز داشتند، کاری انجام دهم.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26232" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-15_14-30-23.png?resize=640%2C207" alt="مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="640" height="207" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-15_14-30-23.png?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-15_14-30-23.png?resize=300%2C97&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سن و سال افرادی که مجروح‌شده یا جان‌باخته بودند، چقدر بود؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن شب، تقریباً همهٔ افراد به‌جز دو نفر، بین ۲۰ تا ۳۵ سال بودند. فقط دو مرد مسن‌تر داشتیم؛ یکی همان مردی بود که به شکمش ساچمه خورده بود و فوت شد که حدود ۴۵ ساله بود و دیگری مردی حدود ۵۰ ساله بود که تیر به جدارهٔ شکمش گیر کرده بود. او مرتب می‌خندید و می‌گفت نگران نباشید، من دیگر چیزی برای ازدست‌دادن ندارم و نمی‌خواهد برای من کاری بکنید، و به بقیه برسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همکارانم که شب قبل شیفت بودند، گفتند پسر ۱۶ ساله‌ای را آورده بودند که فوت شده بود. آن‌ها تعریف می‌کردند که تلفنش را درآوردند، انگشتش را روی گوشی گذاشتند و به آخرین شماره زنگ زدند. خانمی جواب داد، پرسیدند این گوشی چه کسی است؟ گفت گوشی پسرم. گفتیم پدرش را بفرستید بیاید به مرکز درمانی، حالش بد شده. گفت پدر ندارد و خودم می‌آیم. گفتیم نه، خودت نیا، یک مرد بفرست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیم ساعت بعد یکی از اقوامش به‌همراه مادرش آمدند، درحالی‌که بچه دیگر فوت شده بود. همکارانم فیلم گرفته بودند؛ این خانم صندلی‌ها را به سر خود می‌زد و می‌گفت من این بچه را به‌تنهایی و به‌یتیمی بزرگ کردم و تنها بچهٔ من بود&#8230; این صحنه واقعاً دردناک بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اما </span><span style="font-weight: 400;">بدترین صحنه‌ای که خودم دیدم، مربوط به جوانی حدوداً ۲۰ ساله بود که تیر را مستقیم به قلبش زده بودند. وقتی او را آوردند، دیگر کاری از دست کسی ساخته نبود. بعد از مدتی یک خانم آمد که دنبال او می‌گشت؛ وقتی پیکرش را پیدا کرد، گفت ما ماه بعد عروسی‌مان بود&#8230;</span><span style="font-weight: 400;"> این اتفاقات وحشتناک بودند. البته چند روز بعد شنیدم بچهٔ ۱۲ ساله‌ای هم که مشکل قلبی داشته، وقتی دنبالش کرده بودند، ترسیده بود، ایست قلبی کرده و فوت شده بود… این‌ها شنیده‌های من است، اما در شب شیفت من، زیر ۲۰ ساله کشته نداشتیم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا تجربه‌ای داشتید که نیروهای امنیتی بخواهند به داخل مرکز درمانی شما بیایند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محل کار من یک مرکز درمانی کوچک است، بنابراین در آن شب، نه. در آن منطقه نیروهای امنیتی زیادی مستقر بودند، اما چون خیلی شلوغ بود و تلفات زیاد بود، فرصت این را نداشتند که به ما مراجعه کنند، ولی شنیده بودم که به بیمارستان‌های بزرگ‌تر رفته بودند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به مرکز ما سه روز بعد از حادثه آمدند تا آمار مجروحان را بگیرند. فیلم‌های دوربین‌های مداربسته را بررسی کرده و بردند، همچنین فیلم‌های مغازه‌های اطراف را. همکارم با من تماس گرفت و گفت آن‌ها به‌شدت دنبال این بودند که ببینند چه کسی کمک کرده و می‌پرسیدند که چرا لیست ننوشتید و اسامی را ثبت نکردید.</span><span style="font-weight: 400;"> </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26233" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-19_13-31-14.jpg?resize=500%2C290" alt="مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="500" height="290" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-19_13-31-14.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-19_13-31-14.jpg?resize=300%2C174&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-19_13-31-14.jpg?resize=265%2C153&amp;ssl=1 265w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-19_13-31-14.jpg?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-19_13-31-14.jpg?resize=193%2C112&amp;ssl=1 193w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-01-19_13-31-14.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا می‌خواستند با آن فیلم‌ها، مجروحان را شناسایی کنند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">دقیقاً. حتی از طریق فیلم‌ها روی شمارهٔ پلاک ماشین‌هایی که جلوی مرکز درمانی پارک شده بودند، زوم می‌کردند و پلاک‌ها را برمی‌داشتند. </span><span style="font-weight: 400;">روزهای بعد افرادی از مغازه‌های مجاور </span><span style="font-weight: 400;">به همکاران گفتند اگر عکس یا فیلمی در گوشی‌هایتان دارید، پاک کنید، چون برای جمع‌آوری اطلاعات به مغازه‌های آن‌ها رفته بودند. همکاران من عکس و فیلم‌های زیادی داشتند، اما همه ترسیدند و آن‌ها را پاک کردند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا خود شما تهدید شدید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بله، روز چهارشنبهٔ قبل از حادثه، از یک شماره‌ای که در ایران به‌صورت «No Caller ID» نمایش داده می‌شود، با من تماس گرفتند و گفتند به‌هیچ‌وجه بیرون نروم، حتی برای کارهای ضروری و حواسم باشد. این موضوع را به من گفتند.</span><span style="font-weight: 400;"> تا دو سه روز بعد از آن اتفاقات که من سر کار بودم، اتفاقی نیفتاد ولی بعد از مراجعهٔ مأموران و بردن فیلم‌ها، من </span><span style="font-weight: 400;">دیگر به سر کار نرفتم. </span><span style="font-weight: 400;">به‌خصوص که در فیلم‌ها مشاهده می‌شد که ما به‌اصرار افراد را تشویق می‌کردیم جنازهٔ کشته‌شدگان را با خود ببرند، چون شنیده بودیم که مأموران جنازه‌ها را از مراکز درمانی جمع‌آوری می‌کنند و بعد به خانواده‌هایشان تحویل نمی‌دهند و ما در حمل جنازه‌ها به ماشین همراهانشان کمک می‌کردیم که این خود باعث دردسر برای ما می‌شد، و این شد که من تصمیمم گرفتم از ایران خارج شوم. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ما با یک سازمان حقوق بشری گفت‌وگو داشتیم و آن‌ها گفتند عکس و فیلم‌هایی به دستشان رسیده که نشان می‌دهد به اندام تناسلی افراد هم شلیک شده است. آیا شما چنین چیزی دیدید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من شخصاً مورد اصابت به اندام تناسلی را ندیدم. اما مطمئنم که تک‌تیرانداز داشتند. چون چندین مورد دیدم که فقط با یک تیر کشته شده بودند. همین جوان که گفتم نامزدش آمد، دقیقاً با یک تیر در قلبش کشته شده بود. یک نفر دیگر با یک تیر در سرش. بعید است که تیراندازی همین‌جوری باشد و افراد با یک تیر کشته شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دو مورد وحشتناک دیگر هم داشتم؛ پسر جوانی که تیر از کنار صورتش رد شده بود و کلاً ناحیهٔ فک پایینش را متلاشی کرده بود. صحنهٔ غیرقابل‌وصفی بود. و دختر جوانی هم که التماس می‌کرد کمکش کنیم و مچ دستش را بسته بود، وقتی باز کرد، مچش کاملاً نابود بود. پسر جوان دیگری هم بود که به دستش تیر خورده بود و بعد موتورسوارهای بسیجی دوره‌اش کرده بودند و با باتوم آن‌قدر روی همان دستش زده بودند که استخوانش خرد شده بود… واقعاً صحنه‌های وحشتناکی بود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26234" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-02-01_14-55-29.jpg?resize=500%2C275" alt="مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="500" height="275" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-02-01_14-55-29.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-02-01_14-55-29.jpg?resize=300%2C165&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-02-01_14-55-29.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شما در آن یک شبی که آنجا بودید، چه تعداد زخمی یا کشته دیدید؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">آن شب هشت کشته داشتیم و تعداد زخمی‌هایمان خیلی زیاد بود. </span><span style="font-weight: 400;">مجروحان مرتب آورده می‌شدند؛ مردم آن‌ها را دم در می‌گذاشتند و می‌گفتند شما ببرید داخل، ما برویم بقیه را بیاوریم. چند نفر از همکاران با برانکارد بیماران را به داخل می‌آوردند. ما ده تخت داریم که مرتب پر و خالی می‌شدند. فکر می‌کنم آن شب حداقل ۱۰۰ مجروح را دیدیم، اما کشته‌ها هشت نفر بودند.</span><span style="font-weight: 400;"> کشته‌ها را شمردم چون سه نفرشان همراه نداشتند؛ آن‌ها را آورده بودند، دم در گذاشته و رفته بودند&#8230; ما از آن تعداد عکس گرفتیم تا اگر خانواده‌هایشان آمدند، بتوانیم به آن‌ها کمک کنیم آنان را شناسایی کنند. تا صبح جنازه‌شان را نگه داشتیم و نگذاشتیم کسی به پلیس زنگ بزند. آن‌ها را در بالکن که هوا خنک بود، گذاشتیم. تا ۶ صبح کسی نیامد، دیگر به پلیس زنگ زدیم. پلیس گفت اطلاعات سپاه جمع‌آوری می‌کند. بالاخره ساعت ۶:۳۰ صبح، یک آمبولانس آمد. راننده آن سه جنازه را روی بقیه جنازه‌هایی که در ماشینش بود، گذاشت. ماشینش بزرگ نبود، ولی جنازه زیاد داشت. راننده گفت من از دیشب تا حالا ۵۰۰-۴۰۰ جنازه برده‌ام و در کانتینری در محل دفن جان‌باختگان ریخته‌ام و برگشته‌ام. این را او گفت. من از مردم هم شنیده بودم که آن‌قدر کشته بود که مجبور بودند مراقب باشند پایشان را روی جنازه‌ها نگذارند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آن پنج مورد که زنده بودند و بعد فوت کردند، چرا اصلاً به مرکز درمانی آورده شدند؟</b><b> </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مردم فکر می‌کردند ما می‌توانیم کاری بکنیم. مثلاً مورد اول که تیر جنگی خورده بود، همراهش فکر می‌کرد ما می‌توانیم کمک کنیم. وقتی گفتیم تمام کرده، باورش نمی‌شد. یک مورد دیگر را که گفتم حتماً باید به بیمارستان برود چون خون‌ریزی شدید داشت، یکی از دوستانم در بیمارستان خصوصی دیده بودش. او گفت یک جوانی را آنجا آوردند، گفتند از مرکز شما آورده بودند، گفتند خون‌ریزی داشته، اما ترسیدیم و بردیمش خانه، و وقتی آوردند بیمارستان، فوت شده بود&#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">اتفاق‌های عجیب و غریب در آن شب زیاد افتاد. آمبولانس‌ها هم کار نمی‌کردند. </span><span style="font-weight: 400;">روزهای بعد به یکی از راننده‌های آمبولانس‌های اورژانس شهر گفتم عدم مراجعهٔ شما برای اعزام مجروحان باعث فوت آن‌ها شد. گفت از این موارد در سطح شهر زیاد دیده‌ایم. گفت من در یک روز برای اعزام چهار بیمار رفتم به خانه‌ها رفتم ولی دیدم که مجروحان در اثر خون‌ریزی فوت شده بودند. این یعنی تعداد زیادی از مجروحان به‌خاطر ترس از رفتن به بیمارستان، در خانه ماندند و جان باختند&#8230; </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا از همکاران شما کسی دستگیر شد؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از همکاران نزدیک من نه، ولی چند نفری از کادر درمان‌هایی را که از دور می‌شناختم، شنیدم دستگیر شده‌اند که بعضی از آن‌ها بعد از مدتی آزاد شدند، ولی تعدادی را هم در گروه‌های اینترنتی پزشکان دیده‌ام که هنوز آزاد نشده‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>شما به‌دلیل همین نگرانی‌ها، تصمیم به خروج از کشور گرفتید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله با توجه به اتفاقاتی که افتاد و به‌جهت ترس از آزار و اذیت نهادهای حکومتی تصمیم به خروج گرفتم. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26235" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-02-05_13-29-04.jpg?resize=500%2C324" alt="مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="500" height="324" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-02-05_13-29-04.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-02-05_13-29-04.jpg?resize=300%2C194&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/04/photo_2026-02-05_13-29-04.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با توجه به اینکه شما پس از کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه و پیش از آغاز جنگ از ایران خارج شدید، لطفاً از مشاهدات خودتان بگویید و بفرمایید آیا واقعاً اکثریت مردم تمایل به نوعی مداخلهٔ خارجی داشتند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واقعاً در مدتی که در کشور بودم، همه چشم امید به این موضوع داشتنند. همه می‌پرسیدند که یعنی می‌شود بیایند و کمک کنند؟ فکر می‌کردند می‌آیند و این وضعیت را تغییر می‌دهند و می‌روند. واقعاً جو این‌طور بود، چون دیگر همه از اینکه خودمان بتوانیم کاری بکنیم، ناامید شده بودند. بعد از دیدن این صحنه‌های تلخ، این حس یأس عمیق‌تر هم شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من به‌عنوان یک پزشک، وقتی از سر کار می‌آمدم، توسط مأموران متوقف می‌شدم که به من بگویند حجابم را درست کنم. تازه من با مقنعه سر کار می‌رفتم، اما باز مورد اهانت و حتی ضرب‌وشتم قرار می‌گرفتم. این حس خشم و نفرت در مردم کاملاً درک می‌شود. دیگر مردم خسته شده‌اند و دلشان می‌خواهد یک اتفاقی بیفتد. دلم می‌خواهد مردم ما هم مثل مردم بقیهٔ دنیا، آرام زندگی کنند. من دیگر از ایرانی‌بودنم و از اینکه در چنین شرایطی زندگی می‌کنم، خسته شده‌ام. هر طور که می‌شود، باید به مردممان کمک کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا اطلاعات و مشاهداتتان را در اختیار سازمان‌های حقوق بشری قرار داده‌اید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله، با دو سه نفر صحبت کرده‌ام. با خانمی از عفو بین‌الملل هم گفت‌وگو داشته‌ام. تمام جزئیات دقیق، ازجمله محل کارم، را با آن‌ها در میان گذاشتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>در مورد آمار کشته‌ها، که عده‌ای اعداد بسیار بالایی مثل ۴۰ هزار یا حتی ۱۰۰ هزار نفر را می‌گویند، با توجه به مشاهدات شما، این ارقام واقع‌گرایانه‌اند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">واقعاً گفتنش سخت است، اما همان‌طور که گفتم، </span><span style="font-weight: 400;">منطقه‌ای که من کار می‌کنم، حومهٔ شهر بود. در همان یک شب، آن هشت نفر کشته را ما داشتیم. یکی از بیماران من که در قبرستان منطقه کار می‌کند، گفت آن‌قدر جنازه در کانتینرها ریخته‌اند که قابل‌تصور نیست. او می‌گفت که طلاهای جنازهٔ دخترها را هم درمی‌آورند. علاوه بر این، تعداد زیادی در خانه‌ها فوت کرده‌اند. بنابراین، به نظر می‌رسد آمار خیلی بالا بوده است.</span><span style="font-weight: 400;"> من که در یک مرکز درمانی کوچک بودم، و در یک شب هشت کشته داشتم، هرگز چنین چیزی در زندگی‌ام ندیده بودم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>باز هم سپاسگزاریم به‌خاطر وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید، به‌ویژه که طبعاً یادآوری آنچه در آن شب‌ها تجربه کرده‌اید، بسیار دردناک و غم‌انگیز است.</b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/04/04/%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b7-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9-%d8%a7%d8%b2/">مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/04/04/%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b7-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9-%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26229</post-id>	</item>
		<item>
		<title>جایی که اعتماد، به گلوله بدل شد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/03/12/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/03/12/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Mar 2026 18:38:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قیام ۱۴۰۴]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26134</guid>

					<description><![CDATA[<p>نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ شب هجده دی‌ماه برای بسیاری از مردم جهان، یک شب عادی بود. اما در کشوری که تاریخش به ظلم و خون آغشته است، بعضی شب‌ها پیشاپیش خون‌بارند. آن شب، شب انباشت خشم، فقر، تحقیر و ظلم بود. شبی که مردم به خیابان ‌آمدند، نه برای قهرمان‌شدن، بلکه چون دیگر جایی برای ماندن نداشتند. خیابان‌های غرب تهران پر بود. نه شلوغ به‌معنای عادی؛ جای سوزن‌انداختن نبود. جمعیتی که از فرطِ...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/12/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%af/">جایی که اعتماد، به گلوله بدل شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شب هجده دی‌ماه برای بسیاری از مردم جهان، یک شب عادی بود. اما در کشوری که تاریخش به ظلم و خون آغشته است، بعضی شب‌ها پیشاپیش خون‌بارند. آن شب، شب انباشت خشم، فقر، تحقیر و ظلم بود. شبی که مردم به خیابان ‌آمدند، نه برای قهرمان‌شدن، بلکه چون دیگر جایی برای ماندن نداشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خیابان‌های غرب تهران پر بود. نه شلوغ به‌معنای عادی؛ جای سوزن‌انداختن نبود. جمعیتی که از فرطِ زیادبودن، دیگر چهره نداشت. بدن بود. بدن‌هایی کنار هم، فشرده، گرم، خسته. آدم‌هایی که سال‌ها زیر فشارِ زندگی و دیکتاتوری له شده بودند و حالا آمده بودند فقط بگویند: دیگر نمی‌شود. در آن دو شب، هجدهم و نوزدهم دی، اتفاق‌های بسیاری افتاد؛ اتفاق‌هایی که هر کدام به‌تنهایی می‌توانست نشانهٔ فروپاشی یک مرز اخلاقی باشد. خیابان‌ها پر بودند از خشم فروخورده، از بدن‌هایی که سال‌ها فشار را تحمل کرده و حالا دیگر تاب نیاورده بودند. صداها، نورها، دویدن‌ها، افتادن‌ها؛ هر گوشهٔ شهر حامل روایتی بود که بعدها می‌توانست به‌عنوان «فاجعه» نام‌گذاری شود. این دو شب، شب‌های عادیِ اعتراض نبودند؛ شب‌هایی بودند که تاریخ در آن‌ها فشرده شد و با خشونت خودش را نشان داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما آنچه می‌خواهم بگویم، یکی از وحشتناک‌ترینِ آن اتفاق‌هاست. نه به‌خاطر تعداد گلوله‌ها، نه‌فقط به‌خاطر کشته‌ها، بلکه به‌خاطر شیوه‌ای که جنایت در آن رخ داد. به‌خاطر لحظه‌ای که اعتماد مردم به ابزار مرگ تبدیل شد؛ لحظه‌ای که امید، آغوش، و انسانیت، دقیقاً همان جایی قرار گرفت که شلیک از آن آغاز شد. این روایت، از دل همان لحظه می‌آید؛ از جایی که فهمیدیم بعضی جنایت‌ها، پیش از گلوله، با فریب شروع می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیروی انتظامی روبه‌روی مردم ایستاده بود. صفی منظم، با لباس‌های آشنا، رنگ‌هایی که سال‌هاست جزئی از حافظهٔ خیابان‌اند. باتوم‌ها، سپرها، همان نشانه‌هایی که قرار بود نظم را نمایندگی کنند. همین آشنایی، سرمایهٔ فریب بود. اعتماد مردم، درست از همین تکرار تغذیه می‌شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تا اینکه، یکی از مأموران دستی تکان داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حرکتی کوچک. کوتاه. اما در آن شب، در آن جمعیت، هیچ حرکتی بی‌معنا نبود. مردم آن دست را نشانه گرفتند. نشانهٔ اینکه شاید این‌بار، شکافی افتاده. شاید صف روبه‌رو دیگر یکدست نیست. امید، همیشه از کوچک‌ترین چیزها تغذیه می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شعار بالا رفت: «نیروی انتظامی، حمایت، حمایت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این شعار نه از قدرت می‌آمد، نه از پیروزی؛ از درماندگیِ جمعی می‌آمد. از مردمی که دلشان می‌خواست باور کنند هنوز جایی، هنوز نهادی، هنوز انسانی، طرف آن‌هاست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیروی انتظامی بغلش را باز کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آغوش. صحنه‌ای به‌شدت انسانی. فاصله‌ها شکست. مردم جلو رفتند. بعضی‌ها مأموران را بغل کردند. گریه بود. لبخند بود. لحظه‌ای که شبیه آشتی به نظر می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما این آغوش، دام بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیروی انتظامی از اعتماد مردم سوءاستفاده کرد. آگاهانه. سرد. فریبشان داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اعتماد را نزدیک کشید تا فاصله‌ها کم شود، تا بدن‌ها فشرده شوند، تا جمعیت در هم قفل شود. و درست در همان لحظه، عقب کشید. نه با شتاب، نه با ترس؛ با انضباط نظامی. عقب‌نشینی‌ای که خودش بخشی از طرح بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پشت آن‌ها، ناگهان نیروهای سپاه ظاهر شدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدا آمد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اولین تیر هنوز قابل‌انکار بود. شاید ترقه، شاید خطا. اما وقتی صدا تکرار شد، بدن زودتر از ذهن فهمید. گلوله‌ها از جایی می‌آمدند که مردم فکر می‌کردند امن است. از پشت اعتماد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خیابان منفجر نشد؛ فروریخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آدم‌ها دویدند. افتادند. فریاد زدند. اما در همان هرج‌ومرج، چیزی شگفت‌انگیز اتفاق افتاد. مردم همدیگر را تنها نگذاشتند. در دل تیراندازی، دست هم را گرفتند. بدن‌ها را کوچک کردند. نوجوان‌ها را وسط گرفتند. زن‌ها خم شدند تا بچه‌ها را بپوشانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مردمی که از ظلم و فقر و سال‌ها سکوت به تنگ آمده بودند، در همان لحظه نشان دادند هنوز بلدند انسان بمانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من آنجا بودم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیدم نوجوان‌ها را که چطور میان دود و صدا می‌دویدند. دیدم بدن‌های کوچکی را که افتادند. دیدم خیابان، چطور برای لحظه‌ای تبدیل شد به جایی که مرگ، بی‌پرسش عبور می‌کرد. حتی حیوان‌ها. گربه‌های خیابانی که از ترس می‌دویدند، پرنده‌هایی که بی‌موقع پر کشیدند. خشونت، وقتی رها می‌شود، اخلاق نمی‌شناسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و جهان، ساکت بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نهادهایی که همیشه از حقوق کودک حرف می‌زنند، مثل یونیسف، تمام این روزها سکوت کردند. کودک و نوجوان کشته شد و سکوت، مثل لایه‌ای دیگر از گلوله، روی زمین نشست. سکوتی که خودش نوعی جنایت است؛ چون انکار می‌کند آنچه را که اتفاق افتاده.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن شب‌ها، هجدهم و نوزدهم دی‌ماه، فصلی جدید در تاریخ ایران آغاز شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نه روی تقویم، بلکه روی زمین.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شبی که فهمیدیم تاریخ در ایران فقط در کتاب‌ها تکرار نمی‌شود؛ در خیابان، با بدن، با خون تکرار می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اعتماد آن شب، نقطهٔ هدف بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیروی انتظامی فقط کنار نکشید؛ اعتماد را مسلح کرد و بعد، میدان را خالی کرد تا گلوله‌ها کار خودشان را بکنند. این، یک خطای لحظه‌ای نبود؛ جنایت بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و من، بعد از آن شب، گریه کردم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نه گریه‌ای هیستریک، نه فریاد. گریه‌ای خاموش، از سرِ فهم. از سرِ اینکه دانستم این صحنه، پاک نخواهد شد. این تصویر، جایی ثبت خواهد شد. اگر نه امروز، اگر نه فردا، در کتاب‌های تاریخ.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیندگان خواهند خواند که در شب‌های هجدهم و نوزدهم دی، در ایران، مردمی که به تنگ آمده بودند، به خیابان آمدند؛ و حکومت، با سوءاستفاده از اعتماد، با گلوله پاسخشان را داد. خواهند خواند که کودکان و نوجوانان کشته شدند. خواهند خواند که جهان، هیچ کاری نکرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و شاید آن‌وقت، کسی این متن را بخواند و بداند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این فقط یک روایت نبود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شهادت بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما در انتها، با همهٔ سنگینیِ این شب‌ها، با همهٔ خون و ترس و سکوت، چیزی باقی می‌ماند که نمی‌شود آن را با گلوله خاموش کرد. تاریخ، حافظه‌ای لجوج دارد. آنچه در خیابان‌ها رخ داد، آنچه بر بدن‌ها و جان‌ها گذشت، از میان نمی‌رود؛ جابه‌جا می‌شود، از نسل به نسل، از روایت به روایت. قدرت می‌تواند صداها را موقتاً خفه کند، می‌تواند تصویرها را پاک کند، می‌تواند حقیقت را عقب بیندازد، اما هرگز نمی‌تواند آن را برای همیشه حذف کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و این را تاریخ بارها و بارها ثابت کرده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ظلم، هرچقدر هم خشن، هرچقدر هم سازمان‌یافته، پایدار نخواهد ماند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/12/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%af/">جایی که اعتماد، به گلوله بدل شد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/03/12/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26134</post-id>	</item>
		<item>
		<title>تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%a2%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%a2%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Mar 2026 17:01:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[آکادمی تفکر]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26107</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر فرشید سادات‌شریفی* – کیچنر پیش از شروع: خاستگاهِ این گفتار آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%a2%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1/">تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر فرشید سادات‌شریفی<sup>*</sup></a> – کیچنر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پیش از شروع: خاستگاهِ این گفتار</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق <a href="https://linktr.ee/samaak_ca" target="_blank" rel="noopener">«مجلهٔ شنیداری سماک»</a> نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>مقدمه: روزگارِ دشوارِ سیاسی و مسئلهٔ فرسایش روانی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در روزگار پرالتهاب و طوفانی کنونی، ما در میانهٔ یک «شتاب تاریخی» زیست می‌کنیم؛ لحظه‌ای که در آن سیل اخبار، تصاویر و روایت‌های دردناک، روان ما را به میدان مداوم تنش بدل کرده است. تحولات سیاسی‌اجتماعی اخیر ایران، نه‌تنها ساختارهای کلان، بلکه درونی‌ترین لایه‌های روان جمعی را نیز دستخوش زلزله‌ای بی‌سابقه کرده است. در این میان، پرسشِ «چه باید کرد؟» اگرچه حیاتی‌ست، اما اغلب پیش از پاسخ به پرسشی بنیادین‌تر مطرح می‌شود: «چگونه در این لحظه حضور داریم؟» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بسیاری از ما، به‌ویژه در فضای دیاسپورا، با تجربه‌ای متناقض دست‌به‌گریبانیم: از یک‌سو با خشم و اندوهی عمیق نسبت به سرکوب‌ها و ازدست‌رفتن عزیزان مواجهیم و ازسوی‌دیگر با «احساس گناه» ناشی از دوری از کانون خطر. این وضعیت مزمن، اگر با آگاهی همراه نشود، به «فرسودگی روانی» و انهدام استقامت جمعی منجر می‌گردد. قطبی‌شدن شدید گفتمان‌ها که در آن مخالفت‌های نظری به سطح هویتی ارتقا می‌یابند، یکی از نشانه‌های اصلی این فرسایش است؛ جایی که به‌جای هم‌افزایی، تنها هیاهو و کینه تولید می‌شود. این مقاله استدلال می‌کند که «نحوهٔ بودن»، پیش‌شرط و بسترِ هرگونه «نحوهٔ کنش» مؤثر است و بدون بازسازی ایستار (Posture) درونی، کنشگری ما در غبار حوادث گم خواهد شد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26110" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B3.jpg?resize=500%2C279" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="500" height="279" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B3.jpg?resize=300%2C167&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B3.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تماشا: از انفعالِ بصری تا حضورِ حرکتی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای آنکه بتوانیم در میانهٔ طوفان، «ایستار» یا همان پوزیشنِ درونیِ خود را بازسازی کنیم، ناگزیریم ابتدا واژگانمان را از بندِ تعابیر رایج و دست‌مالی‌شده آزاد کنیم. یکی از این واژه‌های کلیدی که اغلب به‌اشتباه فهمیده می‌شود، واژهٔ «تماشا» است. در زبان فارسیِ امروز، وقتی از تماشا حرف می‌زنیم، غالباً تصویری از یک نظاره‌گرِ منفعل در ذهنمان نقش می‌بندد؛ کسی که از دور، با فاصله‌ای ایمن و بی‌آنکه خود را درگیر کند، صرفاً شاهدِ ماجراست. اما اگر به ریشه‌های لغوی و حافظهٔ تاریخیِ این واژه بازگردیم، معنایی شگرف، پویا و کاملاً متضاد با انفعال را کشف می‌کنیم. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26111" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B4.jpg?resize=640%2C358" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="640" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B4.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B4.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B4.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واژهٔ «تماشا» از ریشهٔ عربی «مشی» مشتق شده است که به‌معنای راه‌رفتن، قدم‌زدن و گام‌برداشتن است. این ریشه‌شناسی، دریچه‌ای نو به روی ما می‌گشاید: تماشا در اصلِ خود، نه یک سکونِ بصری، بلکه یک «فرآیندِ حرکتی» است. در واقع، تماشاگرِ واقعی کسی نیست که بیرون از گود ایستاده، بلکه کسی است که «به‌سمتِ واقعه» گام برمی‌دارد. تماشا، از این منظر، پیوندِ ناگسستنیِ میانِ «حرکت» و «مشاهده» است؛ یعنی حضور در میانهٔ میدان، ضمنِ حفظِ دقت و وضوحِ نگاه. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این بازتعریف، مفهوم «تماشا» را به «حضور آگاهانه» (Presence) نزدیک می‌کند. برخلاف «دیدنِ» ساده که می‌تواند کاملاً غریزی و گذرا باشد، تماشا مستلزمِ نوعی تأمل و شاهدبودن است، آن‌گونه که در فرهنگ دهخدا نیز بر آن تأکید شده است. در روزگارِ بحران، تماشاکردن به‌معنای عقب‌نشینی یا تماشاگرِ بی‌طرف بودن نیست؛ بلکه پاسخی است به این ضرورت که «ما نمی‌توانیم نگاه نکنیم». تماشا، هنرِ گام‌برداشتن به‌سوی واقعیتِ تلخ و پرهیاهوست، بدون آنکه اجازه دهیم امواجِ واقعه ما را ببلعد یا وضوحِ چشمانمان را در غبارِ حادثه از دست بدهیم. تماشاگر، آن «رهروِ بینایی» است که در اوجِ حرکت، از تأمل بازنمی‌ایستد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26112" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B5.jpg?resize=640%2C358" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="640" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B5.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B5.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B5.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این بخش، به سراغِ ابزارهایِ عملیاتی برایِ تاب‌آوردن در طوفان می‌رویم. برایِ فهمِ بهترِ این مسیر، ابتدا باید با رویکردی آشنا شویم که در روان‌شناسیِ مدرن به آن «اَکت» (ACT) یا «درمانِ مبتنی بر پذیرش و تعهد» می‌گویند. این رویکرد، بیش از آنکه یک متدِ درمانیِ خشک باشد، یک «نقشهٔ راه» برایِ زندگی در شرایطِ دشوار است. اَکت به ما نمی‌گوید که چگونه خشم یا ترسِ خود را نابود کنیم، بلکه می‌آموزد که چگونه علی‌رغمِ حضورِ این طوفان‌ها، سکانِ زندگی را در دست بگیریم.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26113" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B6.jpg?resize=640%2C358" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="640" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B6.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B6.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B6.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اَکت: رویکردی متفاوت به رنج‌های انسانی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای درک بهتر ابزارهای روانی که در این نوشتار از آن‌ها بهره می‌گیریم، ابتدا باید با رویکردی به‌نام «اَکت» (ACT) یا «درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد» آشنا شویم. این مکتب که یکی از پیشروترین شاخه‌های روان‌شناسی مدرن است، با یک پیش‌فرضِ جسورانه آغاز می‌شود: رنج، بخشِ جدایی‌ناپذیر و ناگزیرِ زندگیِ انسان است. برخلافِ بسیاری از روش‌های سنتی که به‌دنبال «حذف» یا «تغییر» فکرهای منفی و احساسات ناخوشایند هستند، اَکت به ما می‌آموزد که تلاش برای جنگیدن با رنج، اغلب به رنجِ مضاعف و فلج‌شدگی منجر می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نامِ این رویکرد (ACT) خود گویایِ تمامِ ماجراست: پذیرش (Acceptance) و تعهد (Commitment). پذیرش به‌معنای تسلیم‌شدن نیست، بلکه به‌معنای گشودگی و به‌رسمیت‌شناختن تمامِ احساساتی است که در لحظه تجربه می‌کنیم (حتی خشم و ترس). تعهد نیز به‌معنای پایبندی به ارزش‌هایی است که به زندگیِ ما معنا می‌دهند. در واقع، اَکت به‌دنبال آن است که به ما کمک کند تا علی‌رغمِ تمامِ دردهایی که داریم، به‌سمتِ آنچه برایمان مهم است «حرکت» کنیم. با این نگاه، روان‌شناسی دیگر نه ابزاری برای رسیدن به «شادیِ همیشگی»، بلکه قطب‌نمایی برای یک «زندگیِ بامعنا» در میانهٔ طوفان‌هاست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>قایقِ اَکت در دریایِ طوفانی: هنرِ انعطاف‌پذیری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کنارِ مفهومِ تماشا، ستونِ دومِ این بحث «تاب‌آوری» (Resilience) است. تاب‌آوری، آن‌گونه که اغلب به‌اشتباه تصور می‌شود، به‌معنایِ «سخت‌جانی»، بی‌حسی یا پوست‌کلفتی در برابرِ رنج نیست. برایِ درکِ درستِ این مفهوم، هیچ تمثیلی گویاتر از «درختِ بید» نیست. بید در برابرِ تندبادِ حوادث خم می‌شود، اما نمی‌شکند؛ او نرمی و انعطافی دارد که اجازه می‌دهد طوفان از میانِ شاخسارانش عبور کند، بدون آنکه انسجامِ ریشه‌هایش از هم بپاشد. اَکت دقیقاً به‌دنبالِ توسعهٔ همین «انعطاف‌پذیریِ روانی» است؛ یعنی توانِ لمسِ هیجان‌هایِ سهمگینی چون خشم و ترس، بدونِ آنکه با آن‌ها فلج شویم یا به پرخاشگریِ کور پناه ببریم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">واقعیت این است که ما نمی‌توانیم امواجِ دریایِ طوفانیِ اخبار و حوادث را متوقف کنیم؛ این امواج بسیار فراتر از ارادهٔ ما هستند. ذهنِ تکاملیِ ما که هنوز ریشه در ساختارهایِ غارنشینی دارد، ابهام و طولانی‌شدنِ بحران را به‌عنوانِ «خطرِ مرگ» تفسیر کرده و مدام اضطراب تولید می‌کند. تاب‌آوری یعنی درکِ این نکته که این ابهامِ فرساینده، لزوماً کشنده نیست. ما باید یاد بگیریم که میانِ احساسِ خود (مثلاً ترس) و عملِ خود (تسلیم یا فرار) فاصله ایجاد کنیم. سکانِ قایقِ ذهن در دستِ ماست و هدف، حفظِ جهتِ حرکت در مسیرِ ارزش‌هاست، حتی اگر بادهایِ مخالف هر لحظه ما را به سویی دیگر برانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تلهٔ همجوشی و قطب‌نمایِ ارزش‌ها</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از سهمگین‌ترین خطرات در مبارزاتِ طولانی، پدیده‌ای است که به آن «همجوشی یا آمیختگیِ شناختی» (Cognitive Fusion) می‌گوییم. این یک تلهٔ روانی است که در آن، فرد میانِ «فکر» و «واقعیت»، یا میانِ «نظرِ سیاسی» و «هویتِ خویش» مرزی قائل نیست. وقتی من با نظرم «یکی» می‌شوم، هرگونه مخالفتِ نظری را حمله‌ای به هستی، شرف و موجودیتِ خود تلقی می‌کنم. نتیجهٔ این وضعیت، جنگ‌هایِ دفاعیِ دائمی بر سرِ واژگان و ساختارهاست که انرژیِ لازم برایِ تغییراتِ ریشه‌ای را هدر می‌دهد. سیستم‌هایِ توتالیتر دقیقاً همین «فرسایشِ جمعی» و دعواهایِ ایوانی را به‌جای توجه به پای‌بست‌هایِ ویرانِ خانه می‌طلبند. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26114" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B0.jpg?resize=640%2C358" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="640" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B0.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B0.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B0.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برایِ خروج از این بن‌بست، اَکت ابزاری کلیدی به‌نامِ تمایز میان «مواضع» و «ارزش‌ها» به ما می‌دهد. ارزش‌ها (Values)، اهدافی نیستند که با رسیدن به آن‌ها تمام شوند، بلکه کیفیاتی برای «بودن» هستند؛ آن‌ها مانندِ یک «قطب‌نما» یا «قبله» جهتِ حرکتِ دائمیِ ما را نشان می‌دهند. مفاهیمی چون عدالت، کرامتِ انسانی، آزادی و انصاف، ارزش‌هایِ بنیادین و محتوایِ اصلیِ زندگیِ ما هستند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در مقابل، «مواضع» (Positions) یا ساختارها (مانندِ جمهوری یا پادشاهی)، در واقع «ظرف‌هایی» برایِ تحققِ آن ارزش‌ها هستند. فاجعه زمانی رخ می‌دهد که ما در میانهٔ مبارزه، «محتوا» (مثلاً انصاف) را فدایِ پیروزیِ در «ظرف» (یک موضعِ جناحی) می‌کنیم. اصرار بر پیروزیِ سریع در مواضع، اغلب به واکنش‌هایِ تکانه‌ای منجر شده و ریشه‌هایِ مشترکِ ما را می‌سوزاند. اخلاقِ حضور ایجاب می‌کند که یاد بگیریم رویِ ارزش‌ها لنگر بیندازیم تا در تلاطمِ مواضع، غرق نشویم.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26115" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B1.jpg?resize=640%2C358" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="640" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B1.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B1.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ناامیدی: زهرِ سیاه و درماندگیِ آموخته‌شده</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریدون مشیری در شعر بلندِ «گام نخستین»، وضعیتی را تصویر می‌کند که در روان‌شناسی معاصر با مفهوم «درماندگیِ آموخته‌شده» (Learned Helplessness) هم‌پوشانیِ دقیقی دارد. او با درکی عمیق می‌سراید: «زهرِ سیاهِ ناامیدی / این قوم را مسموم کرده‌ست» این زهر، دقیقاً همان فرآیندی است که عزمِ پولادینِ انسان را به «موم» بدل کرده و فرد را در برابرِ رنج، دچارِ انفعال و فلج‌شدگیِ مزمن می‌کند. </span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26116" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B4.jpg?resize=640%2C358" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="640" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B4.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B4.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B4.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اجازه دهید ابتدا شعر را با هم بخوانیم:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گام نخستین</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریدون مشیری</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با من سخن می‌گوید این بید کهن‌سال</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">می‌بیندم سرگشته و برگشته‌احوال</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">این چهره در گیسو نهفته</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">این در گذرگاه زمان، با رهگذاران</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">روزی هزاران قصهٔ ناگفته، گفته. </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">گر گوش جانت هست، هر برگش زبانی‌ست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">با هر زبانش داستانی‌ست&#8230;</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">من هر سحر می‌خوانمش، چونان کتابی</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">می‌تابد از او در وجودم آفتابی</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">هر روز در نور و نسیم بامدادان</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">با اولین لبخند خورشید</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">با من سخن می‌گوید این بید: </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;"> «می‌دانی، ای فرزند، روزی، روزگاری</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">فرمان پاک اورمزدت کارفرما</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">آیین مهرت رهنما بود؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">نیروی تدبیر تو، نور دانش تو</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">بر نیمی از روی زمین فرمانروا بود؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">اندیشهٔ نیکت چو خورشیدی فرا راه</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">گفتار نیکت، پرتوی از جان آگاه</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">کردار نیکت، سروری را رهگشا بود. </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">آن روزگاران کهن را یاد داری؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">می‌بینی اکنون در چه حالی، در چه کاری؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">می‌دانی آیا تخت و ایوانت کجا بود؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">ای مانده اینک، بسته در زنجیر تحقیر</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">زنجیر تقدیر</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">زنجیر تزویر</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">زنجیر&#8230;</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">کی جان آزادت به دوران‌های تاریخ</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">بااین‌همه خواری، زبونی آشنا بود؟ </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">افسوس</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">افسوس</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">زهر سیاه ناامیدی</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">این قوم را مسموم کرده‌ست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">احساس شوم ناتوانی</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">آن عزم چون پولاد را چون موم کرده‌ست. </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">دیری‌ست دل‌ها و روان‌ها</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">از پرتو خورشید دانش دور مانده‌ست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">وان دیده در هر زبان بیدار، انگار</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">دور از جهان روشنایی، کور مانده‌ست. </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">زنجیر صدبندت بر اندام است هرچند</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">هرچند می‌ساید تو را زنجیر صدبند</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">هرچند دشمن</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">مانند بیژن</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">در بن چاهت نشانده‌ست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">بیرون‌شدن زین هفت‌خوان را چاره مانده‌ست. </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">گام نخستین: همتی در خود برانگیز</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">برخیز! در دامان فردوسی بیامیز</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">شاهنامهٔ او می‌نماید گوهرت را</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">اندیشهٔ او می‌گشاید شهپرت را</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">جانداری او می‌رهاند جانت از رنج</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">یک‌بار دیگر برمی‌افرازی سرت را. </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">فردوسی، این دانای بینای بشردوست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">باغ خرد را در گشوده‌ست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">در مکتب «دانا تواناست» </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">راه رهایی را نموده‌ست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">در هر ورق نیروی دانش را ستوده‌ست. </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">شاهنامه‌اش، آزادگی را زادگاه است</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">آزادگان پاک‌جان را زاد راه است</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">نیکی، درستی، مهر، پاکی، مکتب اوست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">نادانی و سستی، کژی، اندیشهٔ بد</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">در پیشگاه او گناه است! </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">بر رسم و راه داد می‌خواهد جهان را</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">همواره سوی داد خواند مردمان را</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">دشت سخن را طبع سرشارش سمند است</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">پندی اگر می‌بایدت دنیای پند است</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">هرگز نه اهل ماتم و تسلیم و خواری</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">هرگز نه اهل ناله و نفرین و زاری</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">حتی در آن دوران که پیری مستمند است</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">سوی پدیدآرندهٔ گردون گردان</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">چون رعد، فریادش بلند است! </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">خورشید شعرش، خون تازه‌ست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">در پیکر پژمردهٔ تو</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">گفتار نغزش نور و نیروست</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">در هستی سردرگریبان‌بردهٔ تو! </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">برخیز! در دامان فردوسی بیاویز! </span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">گام نخستین است و گام آخرین است</span></i><i><span style="font-weight: 400;"><br />
</span></i><i><span style="font-weight: 400;">راهی که از چاهت برون آرد همین است.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26119" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B6.jpg?resize=640%2C358" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="640" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B6.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B6.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B6.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از منظر رویکرد اَکت، این ناامیدیِ ریشه‌دار نوعی «اجتنابِ تجربه‌ای» است؛ تلاشی ناخودآگاه برای فرار از دردِ جانکاهِ واقعیت که در نهایت به ازدست‌رفتن عاملیتِ فردی و اجتماعی منجر می‌شود. در این میان، تمثیلِ «بیدِ کهن‌سال» در شعرِ مشیری، نمادی درخشان از مفهومی است که ما در روان‌شناسی «خود به‌مثابهٔ زمینه» (Self-as-Context) می‌نامیم. بید، با تماشایِ صبورانهٔ تاریخ و رهگذران، میان «منِ مشاهده‌گر» و «رنج‌های گذرا» فاصله می‌اندازد و با این تفکیک، راهِ خروج از چاهِ ناامیدی را به ما نشان می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بازسازیِ تمرین‌هایِ تأملی: مداخلاتی برایِ انعطاف‌پذیریِ جمعی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نشست‌های «آکادمی تفکر»، تمرین‌هایی طراحی شد که فراتر از درمان‌های فردی، لایه‌هایِ زیرینِ «اخلاقِ حضور» را در بستری جمعی پی‌ریزی می‌کردند. نخستین گام، درنگی برای وضوحِ ارزش‌ها بود؛ جایی که از مخاطبان خواستیم ارزشی (مانندِ انصاف یا مهربانی) را که حاضر نیستند حتی در تندبادِ مبارزه گم کنند، شناسایی کرده و رفتارهایِ اخیرشان را با آن بسنجند. این تمرین به ما یادآوری می‌کند که تاب‌آوریِ واقعی نه با اصلاحِ اجباریِ دیگران، بلکه با «خوداصلاحیِ» آگاهانه آغاز می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گامِ دوم، کالبدشکافیِ روایت‌هایی بود که ذهنِ ما بلافاصله دربارهٔ «مخالف» می‌سازد. هدف، تشخیصِ این نکتهٔ ظریف است که آیا قصه‌هایی چون «مزدور» یا «نادان» دانستنِ دیگری، واقعیتی مطلق‌اند یا صرفاً واکنشی ذهنی برایِ تخلیهٔ خشم؟ در نهایت، با درنگِ سوم به «افقِ ده‌ساله» سفر کردیم؛ نگاه‌کردن به خود از دریچهٔ سال ۱۴۱۴ خورشیدی و پرسیدنِ این سؤالِ سهمگین: «آیا در این دورانِ گذار، حضوری ریشه‌دار داشتم یا صرفاً بر هیاهو و نفرت افزودم؟»</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26117" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B8.jpg?resize=640%2C358" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
" width="640" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B8.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B8.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/%DB%B1%DB%B8.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ادبیاتِ کاربردی: فردوسی به‌مثابهٔ لنگرگاهِ خرد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشیری برای عبور از طوفان، نسخه‌ای می‌پیچد که فراتر از روان‌شناسیِ صرف است: «برخیز! در دامانِ فردوسی بیامیز» در این خوانش، فردوسی لزوماً یک شخصیتِ تاریخی نیست؛ او نمادِ «خرد»، «عدالت‌جویی» و «فرهنگِ اصیلی» است که قرن‌ها طوفان را تاب آورده و از سر گذرانده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اتصال به شاهنامه، در زبانِ اَکت، نوعی «اقدامِ متعهدانه» (Committed Action) محسوب می‌شود؛ پیوندی دوباره با ریشه‌هایی که هیچ تندبادی توانِ کندنِ آن‌ها را ندارد. شاهنامه به ما می‌آموزد که چگونه حتی در دلِ فجایعِ بزرگی چون سوگِ سهراب، کماکان به دنبالِ «داد» باشیم و از همجوشی با نقش‌هایِ کاذب و کینه‌هایِ کور بپرهیزیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>از رنجِ درون تا کنشِ بیرون: پیشنهادی برای ما در دیاسپورا</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در نهایت، تمامیِ فرآیندهایِ ذهنیِ اَکت باید به یک نقطهٔ مرکزی ختم شوند: اگر تأملاتِ درونی به رفتارهایِ ملموس ترجمه نشوند، «کنشِ متعهدانه» نتیجه‌ای جز پریشانیِ بیشتر نخواهند داشت. برایِ دیاسپورایِ ایرانی که با فاصلهٔ جغرافیایی از کانونِ بحران دست‌به‌گریبان است، این کنش‌ها لنگرگاهِ سلامتِ روان و اثربخشیِ اجتماعی‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نخستین میدان، مدیریتِ احساسِ گناه و شرمِ ناشی از امنیت است. اَکت پیشنهاد می‌دهد به‌جای جنگیدن با این شرم که اغلب به انفعال یا واکنش‌هایِ نمایشی می‌انجامد، آن را تماشا کنیم و پیامِ نهفته در آن را بشنویم: اینکه ما طالبِ تقسیمِ آزادی با هم‌وطنانمان هستیم. وقتی این ارزش شناسایی شد، می‌توان آن را به رفتاری پایدار تبدیل کرد؛ مثلاً فراهم‌کردن زیرساخت‌هایِ اینترنتیِ امن برایِ داخلِ کشور. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از سوی دیگر، باید پذیرفت که تاب‌آوری در مبارزه، یک «ماراتن» است، نه دوِ سرعت. کنشگریِ پایدار ایجاب می‌کند که به‌جای تخلیهٔ تمامِ انرژی در هفته‌هایِ نخست تحتِ تأثیرِ «همجوشی با اخبار»، به‌سمتِ اقداماتی چون پشتیبانیِ مالیِ مستمر از مجروحان و آسیب‌دیدگان حرکت کنیم. این مبالغ، کارکردی بسیار فراتر از صدقه دارند و در واقع تقویت‌کنندهٔ شبکهٔ امنیتِ اجتماعی‌اند. در کنارِ آن، «دیپلماسیِ شهروندی» از طریقِ ارتباط با سیاست‌مدارانِ محلی و «حضورِ هوشمند» در فضایِ مجازی برایِ بازتابِ جهانیِ صدایِ داخل، کنش‌هایی‌اند که بر پایداری و ریشه‌داریِ حضورِ ما می‌افزایند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26109" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/T1.jpg?resize=640%2C358" alt="تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/T1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/T1.jpg?resize=300%2C168&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/03/T1.jpg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نتیجه‌گیری: ایستادن در ده سالِ بعد</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در انتهایِ این واکاوی، پرسشِ بنیادین همچنان بر جایِ خود باقی است: ما در این لحظه چگونه حضور داریم؟ تماشا، در معنایِ اصیلِ خود، یعنی حرکت به‌سوی واقعیت با آگاهیِ کامل؛ و تاب‌آوری، ظرفیتِ خم‌شدن در برابرِ طوفان، بدونِ شکستنِ ریشه‌هایِ ارزشی است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اخلاقِ حضور ایجاب می‌کند که در دامِ همجوشی با مواضع نیفتیم و اجازه ندهیم تفاوت در فرم‌هایِ حکومتی، توانِ جمعیِ ما را فرسوده کند. ده سالِ بعد، وقتی به انتخاب‌هایِ امروزِ خود می‌نگریم، تصویرِ ما چگونه خواهد بود؟ چنان‌که فریدون مشیری تأکید می‌کند، گامِ نخستین و آخرین، بیدارکردنِ همتی درونی برایِ پیوند دوباره با ارزش‌هایِ اصیلِ انسانی است. راهی که ما را از چاهِ ناامیدی برون می‌آورد، چیزی جز این حضورِ آگاهانه و کنشِ متعهدانه نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به امیدِ پیروزی و روزی که در سایهٔ آزادی، شاهنامهٔ عدالت را در میهنِ خویش بازخوانی کنیم.</span></p>
<hr />
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 10pt;"><sup>*</sup>دکتر فرشید سادات‌شریفی، پژوهشگر «ادبیات کاربردی»، مترجم و پادکست‌ساز ساکن کیچنر در استان انتاریوی کاناداست.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%a2%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1/">تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%a2%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26107</post-id>	</item>
		<item>
		<title>رقص سوگ و سایهٔ جنگ: روایت یک برزخ</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/02/27/%d8%b1%d9%82%d8%b5-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%94-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/02/27/%d8%b1%d9%82%d8%b5-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%94-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Feb 2026 03:35:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[قیام ۱۴۰۴]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26089</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده – ونکوور در حالی‌که تجمعات و راهپیمایی‌های ایرانیان خارج‌ازکشور در حمایت از اعتراضات مردم ایران هر هفته ادامه دارد، تجمعات «روز جهانی اقدام» به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در روز ۱۴ فوریه ابعاد بسیار گسترده‌تری داشت و تخمین زده می‌شود که در مجموع بیش از یک میلیون نفر در این تجمعات شرکت کردند. این تجمعات در سه شهر مونیخ، تورنتو و لس آنجلس تعیین شده بود، هرچند در دیگر شهرهای گوشه و کنار دنیا...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/27/%d8%b1%d9%82%d8%b5-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%94-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae/">رقص سوگ و سایهٔ جنگ: روایت یک برزخ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در حالی‌که تجمعات و راهپیمایی‌های ایرانیان خارج‌ازکشور در حمایت از اعتراضات مردم ایران هر هفته ادامه دارد، تجمعات «روز جهانی اقدام» به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در روز ۱۴ فوریه ابعاد بسیار گسترده‌تری داشت و تخمین زده می‌شود که در مجموع بیش از یک میلیون نفر در این تجمعات شرکت کردند. این تجمعات در سه شهر مونیخ، تورنتو و لس آنجلس تعیین شده بود، هرچند در دیگر شهرهای گوشه و کنار دنیا ازجمله در ونکوور نیز هم‌زمان تجمعاتی برگزار شد که تعداد شرکت‌کنندگان در آن‌ها به‌طور چشمگیری بیش از همیشه بود. طبق برآوردهای پلیس منطقه‌ای، در تورنتو و لس آنجلس هر یک حدود ۳۵۰٬۰۰۰ نفر، در مونیخ حدود ۲۵۰٬۰۰۰ نفر، در لندن حدود ۵۰٬۰۰۰ نفر، و در ونکوور حدود ۴۵٬۰۰۰ نفر در تجمعات «روز جهانی اقدام» شرکت کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حوالی روزهای ۱۸ و ۱۹ فوریه، ویدئوهای فراوانی از برگزاری مراسم چهلم هزاران هزار جانباخته طی دو روز ۸ و ۹ ژانویه، سایت‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی را پر کرد. ویژگی اصلی این مراسم در تمامی شهرهای کشور این بود که خانواده‌ها و دوستان و جمعیت زیادی که برای حمایت از آن‌ها در مراسم شرکت کرده بودند، دست می‌زدند، می‌رقصیدند، کِل می‌کشیدند و خبری از قرآن‌خوانی و روضه‌خوانی نبود. این شیوه از سوگواری که به آن «رقص سوگ» می‌گویند، چند موردی در جریان آیین‌های یادبود کشته‌شدگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» دیده شده بود، اما در خیزش ۱۴۰۴ به‌شکل بسیار گسترده‌تری در میان خانواده و نزدیکان جانباختگان برگزار شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از کشتار هولناک طی دو روز ۸ و ۹ ژانویه، و بازداشت‌های گسترده در پی آن، طبعاً موج اعتراضات در کف خیابان آرام گرفت چرا که مردم بی‌پناه فهمیدند با دست خالی و بی‌سلاح و محقق‌نشدن وعده‌های ترامپ برای حمایت، نمی‌توانند با گرگ‌های تا بن دندان مسلح مقابله کنند و رفتن به خیابان تنها حکم خودکشی داشت… هرچند از شنبهٔ گذشته، ۲۱ فوریه، پس از بازگشایی دانشگاه‌ها که از آغاز اعتراضات اخیر تعطیل شده بودند، دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف ازجمله دانشگاه‌های صنعتی شریف، تهران، امیر کبیر (پلی تکنیک)، علم و صنعت، شهید بهشتی، علوم پزشکی، فردوسی مشهد، و… تجمع کرده و شعارهای اعتراضی سر داده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تصاویری که از تجمع یکشنبهٔ گذشته در دانشگاه صنعتی شریف منتشر شده، نشان می‌دهد که تعدادی از دانشجویان معترض پرچم شیر و خورشید تاجدار مورد استفادهٔ پادشاهی‌خواهان را در دست داشتند که با شعار «جاوید شاه» جمعیت اطراف همراه شد. همچنین تعدادی از دانشجویان با اشاره به نام پیشین این دانشگاه (آریامهر)، شعارهایی سر دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تصاویری که دوشنبهٔ گذشته از تجمع در دانشکدهٔ زبان دانشگاه تهران منتشر شده، نشان می‌دهد که دانشجویان معترض شعارهایی ازجمله «زن، زندگی، آزادی»، «هر یه نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» و «قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان» سر دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین ویدئوهایی که از تجمع در دانشگاه علم‌ و‌ صنعت تهران، یکشنبهٔ گذشته، منتشر شده است، نشان می‌دهد که دانشجویان معترض با اعضای بسیج دانشجویی درگیر شده‌اند. صدها دانشجوی این دانشگاه که برای یادبود کشته‌شدگان اعتراضات دی تجمع کردند، شعارهایی ازجمله «مرگ بر دیکتاتور»، «تا آخوند کفن نشود، این وطن، وطن نشود» و «جاوید شاه» سر دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تصاویری که از تجمع اعتراضی دوشنبهٔ گذشته دانشجویان دانشگاه الزهرا منتشر شده، نشان می‌دهد گروهی از دانشجویان با اشاره به نام قبلی این دانشگاه پیش از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، شعار «فرح فرح اسمشه، الزهرا بی‌ارزشه» سر دادند. در این تجمع، دانشجویان همچنین شعارهایی ازجمله «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» و «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل را ستایش کنیم» سر دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بر اساس گزارش‌های رسیده، برخی تجمعات دانشجویان به درگیری میان نیروهای بسیج دانشجویی و دانشجویان معترض انجامیده است. همچنین گزارش شده است که شماری از دانشجویان از ورود به دانشگاه منع شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این اتفاقات در حالی می‌افتد که ایرانیان، به‌ویژه مردم داخل کشور، در وضعیتی برزخی به سر می‌برند و هر آن احتمال دارد آمریکا حمله‌ای را که ترامپ هفته‌هاست به‌عنوان اهرم فشار بر جمهوری اسلامی در دست گرفته، عملی کند. رئیس‌جمهور آمریکا، سه‌شنبه شب این هفته طی سخنرانی سالانه‌اش که نزدیک به دو ساعت به طول انجامید، بار دیگر اظهار امیدواری کرد که رژیم ایران با دیپلماسی شرایط آمریکا را در رابطه با برنامهٔ هسته‌ای بپذیرد. تا زمان نگارش این یادداشت هنوز نتیجهٔ مذاکرات دور دوم که قرار است پنجشنبهٔ‌ این هفته برگزار شود، مشخص نشده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این هفته، چشم‌ها به ژنو دوخته شده بود تا مشخص شود آیا نتیجهٔ دور جدید مذاکرات به کاهش تنش خواهد انجامید، یا آیا چنانچه بسیاری از ایرانیان چشم امید به آن دارند، حمله‌ای هدفمند از سوی آمریکا کمک خواهد کرد تا رژیم اسلامی سرنگون شود، یا آیا شکست مذاکرات سایهٔ حمله‌ای نظامی و جنگی گسترده را بر سر مردمی خسته از سرکوب و بحران سنگین‌تر خواهد کرد… چرا که به‌گفتهٔ خود ترامپ «اگر توافق به دست نیاید، روز بسیار بدی برای آن کشور و متأسفانه برای مردم آن خواهد بود… »</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باوجودآنکه در ابتدا و بلافاصله پس از مذاکرات، دو طرف، به‌ویژه عباس عراقچی به‌نمایندگی از طرف رژیم، مذاکرات را به‌طور کلی مثبت اعلام کردند، خبرهای منتشره دربارهٔ فراخواندن اتباع کشورهای مختلف برای ترک ایران و اسرائیل، نشانگر چیز دیگری‌ست. همچنین، یک روز پس از مذاکرات ژنو، ترامپ گفت که از نتیجهٔ مذاکرات خشنود نیست. این خبر را روز جمعه روزنامهٔ نیویورک پست با این عنوان انتشار داد: «ترامپ اعترافی تأمل‌برانگیز دربارهٔ مذاکرات با ایران کرد، احتمال جنگ طولانی در خاورمیانه در صورت حمله». </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرسشی که ذهن بسیاری را مشغول کرده این نیست که چه کسی در این بازیِ قدرت دست بالا را خواهد داشت، بلکه این است که بار دیگر چه کسی هزینه خواهد داد. تجربهٔ دهه‌های گذشته نشان داده است که در هر سناریویی ـ چه تشدید تحریم‌ها، چه حملهٔ محدود نظامی و چه توافقی نیم‌بند ـ این مردم‌ بوده‌اند که نخستین و سنگین‌ترین بهای چنین تصمیم‌هایی را پرداخته‌اند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/27/%d8%b1%d9%82%d8%b5-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%94-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae/">رقص سوگ و سایهٔ جنگ: روایت یک برزخ</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/02/27/%d8%b1%d9%82%d8%b5-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%94-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26089</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مصافِ یوز و کبوتر</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/02/23/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d9%81%d9%90-%db%8c%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/02/23/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d9%81%d9%90-%db%8c%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Feb 2026 20:14:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[رعنا سلیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[قیام ۱۴۰۴]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26066</guid>

					<description><![CDATA[<p>رعنا سلیمانی – سوئد یوز با مرگش رسید و کبوتر با ترسش عرقِ سرد و خونِ فروزان در ساعت پنج عصر ~ فدریکو گارسیا لورکا آنچه در هجدهم و نوزدهم دی‌ماه در ایران رخ داد، حکایت کبوتران بود در برابر درندگان؛ جوانانی که با دست خالی و سینه‌ای انباشته از امید به آزادی رودرروی اهریمن ایستادند؛ اهریمن ددمنشی که نزدیک به نیم‌قرن است سایهٔ سنگین خویش را بر کهن‌دیارِ نامدارِ ایران افکنده، و بر اقیانوسی از...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/23/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d9%81%d9%90-%db%8c%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1/">مصافِ یوز و کبوتر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b1%d8%b9%d9%86%d8%a7-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">رعنا سلیمانی</a> – سوئد</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">یوز با مرگش رسید</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و کبوتر با ترسش</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">عرقِ سرد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و خونِ فروزان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در ساعت پنج عصر</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">~ فدریکو گارسیا لورکا</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آنچه در هجدهم و نوزدهم دی‌ماه در ایران رخ داد، حکایت کبوتران بود در برابر درندگان؛ جوانانی که با دست خالی و سینه‌ای انباشته از امید به آزادی رودرروی اهریمن ایستادند؛ اهریمن ددمنشی که نزدیک به نیم‌قرن است سایهٔ سنگین خویش را بر کهن‌دیارِ نامدارِ ایران افکنده، و بر اقیانوسی از طلای سیاه و انبوهی از دیگر ثروت‌های ملی این سرزمین چنگ انداخته است؛ ایران با تاریخی مکتوب و چندهزار‌ساله، سرزمینی که از کهن‌ترین کشورهای جهان است و تداوم نام، فرهنگ و حافظهٔ تاریخی‌اش، قرن‌ها پیش از بسیاری از تمدن‌های امروزین، شکل گرفته و هنوز با همهٔ زخم‌ها، پابرجا مانده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مردم، به‌ویژه جوانان، دست به اعتراض زدند تا بر غارتگرانی که به‌نام دین و اسلام، دهه‌هاست درآمد حاصل از فروش نفت و ثروت ملی را از آنِ خود می‌دانند، اعتراض کنند؛ همان کسانی که دلارهای حاصل از فروش شمش طلا و منابع طبیعی را نثار حماس می‌کنند، سلاح به یمن می‌فرستند و موشک به سوریه و فلسطین و غزه؛ خاک ایران را به چین واگذار می‌کنند، دریایش را به روسیه پیشکش می‌دهند، آب و برق را به عراق می‌بخشند، و سهم مردم ایران از این‌همه بذل و بخشش، چیزی جز تورم افسارگسیخته، فقر ساختاری، طناب دار، زندان و گلوله و گلوله و گلوله نبوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با گذشت بیش از یک ماه از این رخداد، هر روز تصاویر و نام‌های تازه‌ای از جوانانی منتشر می‌شود که با شلیک مستقیم گلولهٔ جنگی به سر، چشم، قلب و شکم جان خود را از دست داده‌اند؛ مانند کابوسی پایان‌ناپذیر، کابوسی سریالی که هنوز بی‌وقفه ادامه دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چه جوانانی! اسماعیل، می‌بینی؟ چه جوانانی!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را می‌بینی؟</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">چه پاهای لطیفی دارند!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">جنگ است، اینجا هم جنگ است اسماعیل!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">~ رضا براهنی </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بله، اینجا جنگ است با دشمنی که مسئلهٔ اصلی‌اش نابودی مردم این مرز و بوم است، زیرا به‌همان اندازه که بر تعداد کشته‌شدگان افزوده شود، بر میزان دستیابی‌اش به منابع بیشتر می‌شود و این بسیار روشن است چرا که جمهوری اسلامی از همان روزهای اول حاکمیت به خون جوانان ما تشنه بود. سال‌هاست که جوانان دلیر و شجاع ما را می‌کشند تا جامعه را دچار رعب و وحشت کنند. مسئلهٔ اصلی‌ای که باید در آن درنگ کرد و ایستاد و پرسید، این است: چگونه رژیم با توسل به کشتار و اعدام توانسته است شیوهٔ حکمرانی خود را پابرجا نگه دارد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا که جامعه‌ای که بارها مسیرهای تغییر تدریجی را آزموده، اصلاح، اعتراض، مشارکت و هر بار به بن‌بست رسیده، آرام‌آرام دچار نوعی درماندگی آموخته‌شده می‌شود؟ تجربهٔ تکرارشوندهٔ بی‌اثری کنش، این باور را تثبیت می‌کند که از ما کاری ساخته نیست؛ در چنین وضعیتی عاملیت فرسوده می‌شود و انتظار جای کنش را می‌گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">تاریخ یک ماشین خودکار و بی‌راننده نیست و به‌تنهایی استقلال ندارد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می‌خواهیم!</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">~ ژان پل سارتر</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدای پایکوبی مادری بر مزار فرزندش در گوشم می‌پیچد؛ پایکوبی میان اشک و فغان، که انگار تلاشی است برای زنده‌نگه‌داشتن زندگی و شادی‌هایی که فرزندش دوست داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راستی، مادر سیاوش بر گور بسیاری از نوجوانان کشته‌شده، روبان قرمز می‌گذارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مادر ستار بهشتی نیز پیام همدردی با مادران آشتی شرق کوردستان فرستاده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راستی، این زنان با عزمی ستودنی از مادران خاوران تا لاله، از مادران آبان ۹۸ تا مادران «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات ۱۴۰۴ چه بار سنگینی بر دوش دارند. آنان با این کوله‌بار پر از درد، پلی میان نسل‌های دادخواه و جامعه ساخته‌اند برای عبور به‌سوی آزادی، برابری و زندگی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مادران داغداری که لالایی‌هایشان ناتمام ماند و آغوششان پر از جای خالی شد، به ما یاد می‌دهند که در تاریک‌ترین اعماق تاریخ این سرزمین، زندگی از چنگال آیین‌های مرگِ تحمیلی همچنان جاری است. آنان هیچ‌گاه ستایشگر مرگ نبوده‌اند، بلکه حافظان حافظهٔ زندهٔ جشن و موسیقی و رقص در دل این سیاهی‌اند و با هر زخمی که بر جان و روح آنان وارد شده، همچنان به مبارزه برای دادخواهی ادامه داده‌اند. این رنج‌ها و زخم‌های مردم ایران نباید از حافظهٔ جمعی پاک شود. تمامی این جنایات باید ثبت و پاسداری شود. اتحاد و همبستگی، مقاومت جمعی و پافشاری بر آزادی، تنها راه مقابله با ظلم و ستم است و هنوز باید به زندگی ادامه داد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و ما ادامه داریم و امید به اینکه بیاموزیم چگونه توان خود را دوباره جمع کنیم و از دل این روایت‌ها از دل مادران و این جوانان پرپرشده حافظه‌ای بسازیم تا نه‌تنها سرزمین آبا و اجدادی‌مان را پس بگیریم، بلکه بار دیگر از چنین جنایتی جلوگیری کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چرا که آیندگان نباید آن‌چیزی را که در جرز زمان بر جوانان ایرانی روا شد، فراموش کنند، نباید فراموش کنند، هرگز نباید فراموش کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">که زیر بارش یک‌ریز برف مدفون شد</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و سال دیگر، وقتی بهار</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">با آسمان پشت پنجره همخوابه می‌شود</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">و در تنش فوران می‌کنند</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">فواره‌های سبز ساقه‌های سبُک‌بار</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">شکوفه خواهد داد ای یار، ای یگانه‌ترین یار</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد</span></i><span style="font-weight: 400;"> …</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">~ فروغ فرخزاد</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/23/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d9%81%d9%90-%db%8c%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1/">مصافِ یوز و کبوتر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/02/23/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d9%81%d9%90-%db%8c%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26066</post-id>	</item>
		<item>
		<title>چگونه می‌شود زنده ماند، وقتی زنده‌بودن خودش جرم است؟</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/02/17/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a8%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/02/17/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a8%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Feb 2026 16:08:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قیام ۱۴۰۴]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26054</guid>

					<description><![CDATA[<p>نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ چند روز پیش دوستی که وکیل است، ناگهانی به من سر زد. آمدنش شبیه دیدارهای معمول نبود؛ کوتا، در پاگرد خانه و مستقیم رفت سر اصل مطلب، با لحنی که انگار جمله‌ها را از میان دندان‌هایش بیرون می‌داد: «حواست باشد. این روزها دستگیر نشوی.» گفتم: «مگر قبلش فرق داشت؟ اینجا همیشه ما با این ترس زندگی می‌کنیم.» یادم آمد پارسال که بازداشت شدم، بازجو توی چشم‌هایم نگاه کرد و...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/17/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a8%d9%88/">چگونه می‌شود زنده ماند، وقتی زنده‌بودن خودش جرم است؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند روز پیش دوستی که وکیل است، ناگهانی به من سر زد. آمدنش شبیه دیدارهای معمول نبود؛ کوتا، در پاگرد خانه و مستقیم رفت سر اصل مطلب، با لحنی که انگار جمله‌ها را از میان دندان‌هایش بیرون می‌داد: «حواست باشد. این روزها دستگیر نشوی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گفتم: «مگر قبلش فرق داشت؟ اینجا همیشه ما با این ترس زندگی می‌کنیم.» یادم آمد پارسال که بازداشت شدم، بازجو توی چشم‌هایم نگاه کرد و گفت: «باید از ما بترسید. خیلی هم بترسید.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوست وکیلم جواب داد: «فرق دارد، خیلی.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌گفت این‌بار، بازداشت شبیه سال‌های قبل نیست. این حجم خشونت و کشتار در تاریخ جنایات خودشان هم بی‌سابقه است. دیگر برایشان مهم نیست تو که هستی؛ هنرمندی، ورزشکاری، نویسنده‌ای، یا آدمی کاملاً گمنام. این تمایزها پاک شده است. می‌گفت اگر بگیرند، می‌کشند، بی‌پرواتر از همیشه، بی‌نیاز از توضیح، بی‌نیاز از نمایش؛ انگار تصمیم گرفته‌اند سرعت کشتار را بالا ببرند و هزینه را از جانِ مردم بگیرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تأکید می‌کرد که حالا بیش از هر زمان دیگری باید نگران بازداشت باشیم؛ بازداشت‌های کور، خودسرانه، بی‌هیچ منطق حقوقی‌ای. شبانه به خانه‌ها حمله می‌کنند. در را با لگد باز می‌کنند. نه حکم نشان می‌دهند، نه توضیحی می‌دهند، فقط می‌برند. به کجا؟‌معلوم نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌گفت زندان‌ها جا ندارند. ظرفیت سال‌هاست پر شده، اما حالا دیگر واژهٔ «پر» هم بی‌معناست. زندانی‌ها در شرایطی نگه داشته می‌شوند که اگر درباره‌اش بنویسی، متهم به اغراق می‌شوی. مسئله فقط کمبود جا نیست؛ مسئله فروپاشی کامل مفهوم «زندانی» است. آدم‌ها دیگر به‌عنوان انسان وارد زندان نمی‌شوند، به‌عنوان توده‌ای فشرده وارد اتاق‌هایی می‌شوند که نه نور دارد، نه هوا. در هوا بوی خون خشکیده موج می‌زند. خیلی از آن‌ها زخمی‌اند.‌ آن‌قدر فضا کم است که نشسته می‌خوابند، کنار هم، فشرده، مثل بسته‌هایی بی‌ارزش. به آن‌ها دارویی می‌دهند؛ کسی دقیق نمی‌داند چیست. فقط می‌دانند که بسیاری از آن‌ها چند روز بعد از آزادی، ناگهان سکته می‌کنند و می‌میرند؛ مرگ‌هایی بی‌سروصدا، بی‌پرونده، بی‌پاسخ.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌گفت بخش زیادی از بازداشتی‌ها زیر هجده سال‌اند؛ بچه‌اند. هیچ درکی از زندان ندارند. بچه‌ها در این میان، شکننده‌ترین‌اند. بعضی‌ از آن‌ها حتی نمی‌دانند چرا آنجا هستند. گریه می‌کنند، بعد خسته می‌شوند از گریه. ترس در آن‌ها سریع‌تر ته‌نشین می‌شود. یاد می‌گیرند سؤال نپرسند. یاد می‌گیرند صدایشان را قورت بدهند به‌امید اینکه زودتر پیش پدر و مادرشان برگردند. زندان، آن‌ها را زودتر از هر مدرسه‌ای بالغ می‌کند. مدام تکرار می‌کرد: «در فضای مجازی چیزی ننویس. بیانیه‌ای امضا نکن.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌گفت: «باور کن کمتر از یک ساعت طول می‌کشد که بیایند. با لگد وارد خانه‌ات می‌شوند، به بدترین شکل ممکن.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و بعد جمله‌ای گفت که تا مغز استخوانم نشست. باورم نمی‌شد جمله‌ای را که شنیدم: «این روزها اگر زندان بروی، معلوم نیست برگردی. مثل اول انقلاب، به سر برخی از اعدامی‌ها سریع تیر زده‌اند؛ انگار خلخالی برگشته باشد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باید زود می‌رفت. پرونده‌های بی‌شمار روی دستش بود و خودش هم در خطر بازداشت. وقتی رفت، نشستم و به وضعیت این روزهای ایران فکر کردم. به اینکه آیا در تاریخ، مردم این سرزمین چنین حجم از خشم، اندوه، ترس و اضطراب را یک‌جا تجربه کرده‌اند؟ آیا در زمان حملهٔ مغول، یا در یورش اسکندر، مردم چنین احساسی داشته‌اند؟ احساسی شبیه فرورفتن در یک شبِ بی‌پایان که هیچ سپیده‌ای در آن دیده نمی‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در روایت‌هایی کاملاً درستی که دهان‌به‌دهان می‌چرخد، می‌گویند در برخی شهرهای کوچک مأموران خانه‌به‌خانه می‌گردند. بدن‌ها را وارسی می‌کنند. دنبال جای ساچمه می‌گردند. اگر زخمی پیدا کنند، همان‌جا بازداشت می‌کنند. بدنِ مردم تبدیل شده به مدرک جرم. زخم، دیگر نشانهٔ بقا نیست؛ سندِ محکومیت است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوستی دیروز گفت خانهٔ یکی از دوستانشان را تبدیل به بیمارستان کرده‌اند. زخمی‌ها را نمی‌شود به بیمارستان برد؛ آنجا امن نیست. مأموران از همان‌جا می‌دزدندشان. درمان به عمل مجرمانه تبدیل شده است. پزشک و پرستار، به‌خاطر انجام وظیفه‌شان، دستگیر می‌شوند. دکتر به اعدام محکوم می‌شود. وکیل، به‌خاطر دفاع، متهم می‌شود. حکم‌ها از پیش صادر شده‌اند؛ دادگاه فقط یک تشریفات زاید است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">می‌گویند زندانی‌ها را بدون محاکمه اعدام می‌کنند؛ بچه‌های زیر هجده سال را، بی‌هیچ شرمی. انگار مرگ، ساده‌ترین راه‌حل شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایرانی این روزها در وطن خودش حسی شبیه یک یهودی در دوران نازیسم را دارد: زندگی در کشوری که زبانش را می‌فهمی، وطنت است، خیابان‌هایش را می‌شناسی، اما می‌دانی هر لحظه ممکن است حذف شوی؛ فقط به‌خاطر آنکه آزادی می‌خواهی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دنیا چه می‌کند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیانیه صادر می‌کند. محکوم می‌کند. نگران است، عمیقاً نگران. اما نگرانی، جان کسی را نجات نمی‌دهد. این وسط، فقط هم‌وطنان خارج از کشورند که مدام فریاد می‌زنند، می‌نویسند، فشار می‌آورند، تا شاید جهان ایران را فراموش نکند. تا شاید این‌بار، کشتار در سکوت مطلق اتفاق نیفتد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احساس می‌کنم مردم ایران در زمان سفر کرده‌اند؛ نه به آینده، که به عقب. به دوره‌ای شبیه یورش مغولان؛ دورانی که جان انسان هیچ ارزشی نداشت و مرگ، امری روزمره بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و با این‌همه، هنوز این سؤال مثل خوره در ذهنم می‌چرخد: مأموران این رژیم اگر ایرانی نیستند، پس چه هستند؟ خودم را دلداری می‌دهم که محال است این‌ها ایرانی باشند. ایرانی چگونه می‌تواند ایرانی بی‌دفاع و بی‌گناه را بکشد؟ چگونه می‌تواند شبانه به خانهٔ هم‌زبانش حمله کند، بچه‌اش را ببرد، و با خیال راحت بخوابد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مسئولیت این کشتار، روشن و غیرقابل‌انکار است. نه مبهم است، نه پخش‌شدنی میان عوامل ریز و درشت. مسئولیت، مستقیم و بی‌واسطه، بر عهدهٔ علی خامنه‌ای و حاکمیتی است که سال‌هاست مرگ را به ابزار حکومت‌داری تبدیل کرده است. این جنایت‌ها تصادفی نیستند؛ محصول مستقیم ایدئولوژی‌ای‌اند که انسان را نه به‌عنوان فرد، بلکه به‌عنوان ابزار یا مانع تعریف می‌کند. حکومتی که مشروعیتش را با روایت‌های جعلی، از حذف زندگی و سرهای ناسازگار، حفظ می‌کند. در چنین دستگاهی، خشونت نه انحراف، که وظیفه است؛ نه خطا، که اجرای دقیق یک ایمانِ کور است. ایدئولوژی، وقتی جای اخلاق می‌نشیند، قتل را به تکلیف بدل می‌کند و وجدان را به امری زائد. اینجا جنایت نتیجهٔ افراط چند مأمور نیست؛ برآمده از ساختاری‌ست که وفاداری را با اطاعتِ بی‌چون‌وچرا می‌سنجد و «دشمن» را نه در مرزها، که در بدنِ شهروندان می‌جوید. حکومتی که جهان را به خودی و غیرخودی فرو می‌کاهد، ناگزیر از کشتن می‌شود؛ چون برایش زندگی انسان‌ها ارزش ندارد. بقای افکار پوسیدهٔ دینی‌اش مهم است و بس. در بطن این ایدئولوژی، مرگ ساده‌ترین ابزار مدیریت است و زندان، آزمایشگاهِ خاموش‌کردن انسان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما مانده‌ایم با چنین جنایتکارانی. با ترسی که هر روز شخصی‌تر می‌شود، با سکوتی که تحمیلی است، و با این پرسشِ تلخ که: چگونه می‌شود زنده ماند، وقتی زنده‌بودن خودش جرم است؟</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/17/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a8%d9%88/">چگونه می‌شود زنده ماند، وقتی زنده‌بودن خودش جرم است؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/02/17/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a8%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26054</post-id>	</item>
		<item>
		<title>انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/02/14/%d8%a7%d9%86%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/02/14/%d8%a7%d9%86%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2026 17:03:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[Jamie Hardy]]></category>
		<category><![CDATA[Smokey D]]></category>
		<category><![CDATA[Smokey Devil]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[ریحانه میرجانی]]></category>
		<category><![CDATA[قیام ۱۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود سخایی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26043</guid>

					<description><![CDATA[<p>اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور عکس‌های کار جدید: نت کنیوئل (Nat Canuel) اسموکی دِوِل (Smokey Devil) یا اسموکی دی (Smokey D)، نام هنری جِیمی هاردی (Jamie Hardy)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور، است. اسموکی بیش از بیست سال است که طرح‌هایش را روی دیوارهای شهر ونکوور و به‌ویژه شرق داون‌تاون می‌کشد. طرح‌های اسموکی به بخشی از هویت شهری شرق داون‌تاون ونکوور...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/14/%d8%a7%d9%86%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af/">انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">عکس‌های کار جدید: نت کنیوئل (Nat Canuel)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسموکی دِوِل (Smokey Devil) یا اسموکی دی (Smokey D)، نام هنری جِیمی هاردی (Jamie Hardy)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور، است. اسموکی بیش از بیست سال است که طرح‌هایش را روی دیوارهای شهر ونکوور و به‌ویژه شرق داون‌تاون می‌کشد. طرح‌های اسموکی به بخشی از هویت شهری شرق داون‌تاون ونکوور بدل شده است و کارهای او در شبکه‌های خبری ملی کانادا مانند سی‌بی‌سی و گلوبال نیوز پوشش داده شده است. او همچنین در چندین مصاحبه با این شبکه‌ها و رسانه‌های دیگر حاضر شده است. علاوه بر این، آثار او همراه با چند هنرمند خیابانی دیگر در نمایشگاه‌هایی به معرض نمایش گذاشته شده است. طرح‌های اسموکی بیشتر برای افزایش آگاهی مردم دربارهٔ بحران مصرف بیش‌ازحد مواد مخدر و دیگر مشکلات جامعه است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در اکتبر سال ۲۰۲۲، اسموکی دی با پشتیبانی ریحانه میرجانی، فعال اجتماعی و از بنیان‌گذاران مؤسسهٔ خیریهٔ فود لینک، طرحی را در شرق داون‌تاون ونکوور برای حمایت از جنبش اعتراضی مردم ایران با شعار «زن، زندگی، آزادی» (Woman, Life, Freedom) کشید، که گزارش کوتاهی از آن در شمارهٔ ۱۷۱ رسانهٔ همیاری منتشر شد.</span></p>
<figure id="attachment_26047" aria-describedby="caption-attachment-26047" style="width: 333px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-26047 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/02/Smokey_1.jpg?resize=333%2C500" alt="انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور #کانادا #ونکوور #ایران #اعتراضات #انقلاب_۴۰۴ #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/02/Smokey_1.jpg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/02/Smokey_1.jpg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /><figcaption id="caption-attachment-26047" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">طرح اسموکی دی در سال ۲۰۲۲ در حمایت از مردم ایران</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; text-align: justify; font-size: 16px;">باخبر شدیم که این هنرمند بار دیگر و اکنون در حمایت از اعتراضات اخیر در ایران که کشته‌شدن هزاران انسان بی‌گناه به‌دست نیروهای سرکوب رژیم جمهوری اسلامی را در پی داشت، طرح جدیدی را روی همان دیوار کار کرده است. این طرح از عکسی که پس از کشتار خونین ۱۸ و ۱۹ دی منتشر و وایرال شد، الهام گرفته شده است. گفتنی‌ست که این پروژه نیز با حمایت ریحانه میرجانی به انجام رسیده است. </span></p>
<figure id="attachment_26048" aria-describedby="caption-attachment-26048" style="width: 379px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-26048 size-full" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/02/Girl_Cuddling.jpeg?resize=379%2C500" alt="انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور #کانادا #ونکوور #ایران #اعتراضات #انقلاب_۴۰۴ #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="379" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/02/Girl_Cuddling.jpeg?w=379&amp;ssl=1 379w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/02/Girl_Cuddling.jpeg?resize=227%2C300&amp;ssl=1 227w" sizes="auto, (max-width: 379px) 100vw, 379px" /><figcaption id="caption-attachment-26048" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">تصویری که که اسموکی دی از آن الهام گرفته است</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علاقه‌مندانی که می‌خواهند از نزدیک این طرح را ببینند، می‌توانند به آدرس زیر مراجعه کنند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://maps.app.goo.gl/FzWwVNvJzVmW6hKw6" target="_blank" rel="noopener"><span style="font-weight: 400;">‎433 Carrall St, Vancouver, BC V6B 6E3</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همچنین برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ کارهای این هنرمند، می‌توانید از گروه فیس‌بوکی زیر دیدن کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://bit.ly/SmokeyDevil-TheDocumentary"><span style="font-weight: 400;">https://bit.ly/SmokeyDevil-TheDocumentary</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان تصاویری از طرح جدید اسموکی دی در حمایت از اعتراضات مردم ایران از نظرتان می‌گذرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26049" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/02/Smokey_2.jpg?resize=640%2C480" alt="انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور #کانادا #ونکوور #ایران #اعتراضات #انقلاب_۴۰۴ #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="480" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/02/Smokey_2.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/02/Smokey_2.jpg?resize=300%2C225&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/14/%d8%a7%d9%86%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af/">انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/02/14/%d8%a7%d9%86%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26043</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هیچ میز مذاکره‌ای نباید خون‌های ریخته‌شده را به حاشیه براند</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d9%85%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d9%85%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2026 15:54:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[قیام ۱۴۰۴]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26036</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیما غفارزاده – ونکوور بیش از یک ماه از سرکوب خونین ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه که طی آن هزاران انسان بی‌گناه به‌دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادند، می‌گذرد. پس از برقراری ارتباط اینترنتی، ولو ناپایدار، به‌تدریج ابعاد هرچه هولناک‌تر این کشتار مشخص می‌شود. هرچند بعید می‌نماید روزی شمار واقعی کشته‌شدگان، مجروحان و بازداشتی‌ها معلوم شود. تا زمان نگارش این یادداشت، بر اساس اعلام خبرگزاری فعالان حقوق بشر، هرانا، نزدیک به ۷٬۰۰۰...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d9%85%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%aa/">هیچ میز مذاکره‌ای نباید خون‌های ریخته‌شده را به حاشیه براند</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیش از یک ماه از سرکوب خونین ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه که طی آن هزاران انسان بی‌گناه به‌دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادند، می‌گذرد. پس از برقراری ارتباط اینترنتی، ولو ناپایدار، به‌تدریج ابعاد هرچه هولناک‌تر این کشتار مشخص می‌شود. هرچند بعید می‌نماید روزی شمار واقعی کشته‌شدگان، مجروحان و بازداشتی‌ها معلوم شود. تا زمان نگارش این یادداشت، بر اساس اعلام خبرگزاری فعالان حقوق بشر، هرانا، نزدیک به ۷٬۰۰۰ کشته تأیید شده است، و بر اساس اعلام سازمان حقوق بشر ایران، تعداد نهایی امکان دارد از ۲۵٬۰۰۰ کشته فراتر رود. این در حالی‌ست که رژیم اسلامی اعلام کرده حداقل ۳٬۱۱۷ نفر جان باخته‌اند، و بیشتر این افراد هم نیروهای امنیتی یا رهگذران بوده‌اند و مسئولیت مرگ‌ها هم متوجه «اغتشاشگران» است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از سرکوب گستردهٔ دی‌ماه، جمهوری اسلامی به بازداشت افراد و گروه‌هایی که آن‌ها را با عناوینی چون «اغتشاشگر» یا «لیدر ناآرامی‌ها» معرفی می‌کند، شدت بخشید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آمار دقیقی از بازداشت‌شدگان نیز در دست نیست. هرانا، تا تاریخ ۵ فوریه، آمار بازداشتی‌های اخیر را ۵۰٬۹۳۲ اعلام کرده است، که ۳۴۵ نفر آن‌ها زیر ۱۸ سال‌اند. بر اساس اعلام این خبرگزاری، تاکنون ۳۰۸ اعتراف اجباری گرفته شده و ۱۱٬۰۴۸ نفر نیز به نهادهای امنیتی احضار شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بر اساس گزارش‌های رسیده، بازداشت‌ها تنها به معترضان خیابانی محدود نمانده و به‌صورت سازمان‌یافته از شهروندان عادی و نوجوانان گرفته تا فعالان مدنی، پزشکان، وکلا، هنرمندان و حتی اتباع خارجی را در بر می‌گیرد؛ بازداشت‌هایی که با توجه به پیشینهٔ عملکرد رژیم، خطر صدور و اجرای حکم اعدام را می‌تواند در پی داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، پیش از این تهدیداتی به‌منظور فشار برای توقف اجرای احکام اعدام کرده بود، هرچند طبق اخباری که از داخل کشور می‌رسد، ماشین کشتار رژیم همچنان فعال است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طی ماه گذشته، ترامپ چندین بار برای رژیم اسلامی خط‌ونشان‌ کشید، و هشدار داد که اگر مردم معترض را بکشد، آمریکا وارد عمل خواهد شد و به کمک مردم خواهد رفت، هرچند در عمل با وجود کشتار هولناک، چنین اتفاقی نیفتاد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به نظر می‌رسد ترامپ همچنان ترجیح می‌دهد که از طریق مذاکره با جمهوری اسلامی به نتیجه برسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جمعهٔ گذشته، ۶ فوریه، جمهوری اسلامی و ایالات متحده به‌طور «غیرمستقیم»، اولین دور مذاکراتشان پس از جنگ ۱۲روزه را در مسقط، پایتخت عمان، آغاز کردند. پس از این مذاکرات، ترامپ، ابراز خوش‌بینی کرد که گفت‌وگوهای بسیار خوبی داشته‌اند و به نظر می‌رسد که ایران می‌خواهد به توافق برسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در عین‌حال، ترامپ روی حضور نظامی آمریکا در منطقه تأکید کرد و با اشاره به دور بعدی مذاکرات گفت: «آن‌ها می‌خواهند به توافق برسند؛ همان‌طور که باید هم خواهان توافق باشند. شما پیامدهای عدم توافق را می‌دانید؛ پیامدها روشن است. بنابراین باید دید چه اتفاقی می‌افتد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌زمان با پایان دور اول مذاکرات، ترامپ، برای مقابله با آنچه «تهدیدات رژیم ایران» توصیف شده، یک فرمان اجرایی امضا کرد. او در این فرمان اجرایی، ایران را به‌دلیل ادامهٔ فعالیت‌های هسته‌ای، حمایت از تروریسم، توسعهٔ موشک‌های بالستیک و اقداماتی که موجب بی‌ثباتی منطقه می‌شود و امنیت متحدان و منافع آمریکا را به خطر می‌اندازد، مسئول می‌داند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این فرمان همچنین جمهوری اسلامی به‌عنوان «بزرگ‌ترین حامی دولتی تروریسم در جهان» و حامی گروه‌ها و شبه‌نظامیان تروریستی نیابتی در سراسر خاورمیانه شناخته می‌شود؛ گروه‌هایی که در حملات خود موجب کشته و زخمی شدن شهروندان آمریکایی شده‌اند و فعالانه نیروهای ایالات متحده، شرکای منطقه‌ای و متحدان آن را هدف قرار می‌دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این فرمان همچنین آمده است که «سوء‌مدیریت در استفاده از بهره‌برداری از منابع ایران آشکار است؛ حاکمیت آن کشور به‌جای رسیدگی به مشکلات مردم و زیرساخت‌ها، منابع خود را صرف برنامه‌های هسته‌ای و موشکی کرده است، درحالی‌که زیرساخت‌ها و مردم با مشکلات جدی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">طبق مقررات آمده در این فرمان، هر کشوری که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با ایران معاملهٔ تجاری کند، مشمول تعرفه‌های اضافه خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از سوی دیگر، عباس عراقچی، وزیر خارجهٔ جمهوری اسلامی ایران، فضای حاکم بر گفت‌وگوها را «بسیار مثبت» توصیف کرد، در عین‌حال گفت که اگر واشنگتن به خاک ایران حمله کند، کشورش پایگاه‌های آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد، چون هیچ امکانی برای حمله به خاک آمریکا ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، در واکنش به مذاکرات روز جمعه، ترامپ را «دروغگو» توصیف کرد و در پستی در شبکهٔ ایکس نوشت: «جمهوری اسلامی از خطوط قرمز خود کوتاه نیامده و نمی‌آید. این آمریکایی‌ها هستند که پس از شکست سایر گزینه‌هایشان (نظامی، اقتصادی، تروریستی و… ) حالا چاره‌ای جز پذیرش چارچوب‌ها و حقوق ملت ایران ندارند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در میانهٔ مذاکرات دیپلماتیک، تهدیدها و فرمان‌های اجرایی، آنچه کمترین توجه را به خود معطوف می‌کند، انسان‌های بی‌گناهی‌ست که خونشان خیابان‌ها را گلگون کرد، نوجوانانی که هرگز به خانه بازنگشتند، مادرانی که چشم‌انتظار ماندند، پدرانی که میان کیسه‌های سیاه ساعت‌ها به دنبال پیکر فرزندشان گشتند، و خانواده‌هایی که حتی از حق سوگواری محروم شدند… مذاکرات ممکن است به توافقی برسد یا نرسد، تحریم‌ها ممکن است تشدید یا تعلیق شوند، اما هیچ میز مذاکره‌ای نباید خون‌های ریخته‌شده را به حاشیه براند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d9%85%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%aa/">هیچ میز مذاکره‌ای نباید خون‌های ریخته‌شده را به حاشیه براند</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d9%85%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26036</post-id>	</item>
		<item>
		<title>قصیدهٔ ناتمام مرگ و امید</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Feb 2026 13:41:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[قیام ۱۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[هادی ابراهیمی رودبارکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26032</guid>

					<description><![CDATA[<p>هادی ابراهیمی رودبارکی – ونکوور زیپِ دهان مرگ را یک به یک می‌گشودیم &#160; آن‌که کرامت انسانی کشت نتوانست ردِ خونیِ شعارِ مرگ بر دیکتاتور را که از گوشهٔ دهانشان  شره می‌کرد، پاک کند &#160; انبوه کیسه‌های سیاه  پشته پشته، کشته چشم دل را سیاه می‌کرد &#160; زیپِ دهان مرگ را یک به یک می‌گشودیم و از زخمِ تن و جراحتِ دهانِ نیمه‌باز هنوز فریاد آزادی‌خواهی در گوشِ جان می‌پیچید اندوه و رنجِ باور را  به...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/">قصیدهٔ ناتمام مرگ و امید</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">هادی ابراهیمی رودبارکی</a> – ونکوور</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"></p>
<p></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زیپِ دهان مرگ را</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک به یک می‌گشودیم</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن‌که کرامت انسانی کشت</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نتوانست ردِ خونیِ شعارِ مرگ بر دیکتاتور را</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که از گوشهٔ دهانشان </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شره می‌کرد، پاک کند</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انبوه کیسه‌های سیاه </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پشته پشته، کشته</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چشم دل را سیاه می‌کرد</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زیپِ دهان مرگ را</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک به یک می‌گشودیم</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و از زخمِ تن و جراحتِ دهانِ نیمه‌باز</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنوز فریاد آزادی‌خواهی</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در گوشِ جان می‌پیچید</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه و رنجِ باور را </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به اندازهٔ حجم زمین </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سنگین می‌کرد</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما با هزاران هزار جان </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روبرو شدیم که آماجِ </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">موجودات سه‌‌پایی بودند </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که پای چهارم‌شان سِلاحی بود آتشین</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و از شلیک مرگ خسته نمی‌شدند</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زیپ دهان مرگ را </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک به یک می‌گشودیم</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و کرامت انسانی را که خونین و بی‌جان بود</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از شکم سیاه‌ْکیسهٔ مرگ </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیرون می‌کشیدیم.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دهان‌های نیمه‌باز</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنوز بوی فریاد آزادی‌خواهی می‌داد</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درد نمی‌کشیدند اما</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درد را </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تصویر می‌کردند و روایت‌گر </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هولناکیِ گلوله‌های سربی </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و برّندگی شمشیر و قمه بودند</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حیرانی چشم‌های بازشان</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از رنج مردن و نهایتِ درد</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از بی‌حرمتی و بی‌کرامتی </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سرزمینِ زادگاهی خود</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ناگفته‌ قصه‌ها داشتند. </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در میان صفِ رنجِ انتظار و دلهره‌ </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کامیون‌ها رسیده‌ بودند</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صفِ گوشت و مرغ نبود</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تن‌ِ بی‌جانِ صاحبانِ فریاد آزادی </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرزندان به ستوه‌آمده‌ از ظلم </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به وسعت و گسترهٔ ایران بود</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زیپ دهان مرگ را </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یک به یک می‌گشودیم</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و از کنجِ تنهایی رنجمان عبور می‌کردیم </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همدردی </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بی‌‌پروا </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آغوش می‌گشود</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سهم بسیارانی از مادران</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تنها لنگه‌کفش‌های فرزندانشان بود</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">که مویه‌هایشان</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چون رعد در فضای کهریزک می‌‌غرید</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پاک‌بانان تمرد می‌کردند</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از پاک‌کردن خونِ پاکِ آزادی‌خواهان</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و باران برنج</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با رطوبت خونی زمین</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جرئت جوانه‌ها را</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از نهفت خاک بشارت می‌داد.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هیچ گلوله‌ای </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">توان اصابت به امید را نداشت</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و هیچ شمشیر و قمه‌ای </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">توان سرْ بریدنِ امید را </span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما از نگاهمان دلجویی </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و در برابر این‌همه ظلم</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اندوهمان مراقبت می‌کنیم</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه را گریستن</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوباره برخاستن</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آزمون جمعی ماست</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اندوه را گریستن</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و دوباره برخاستن</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تاریخِ سراسر رنجِ تاکنونی مردمان ماست.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اینک با خود مهربان بودن</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در خلوت خود اندوه را گریستن</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به زخم‌‌های عمیق خود </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرصت التیام بخشیدن</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرهمی است برای دوباره برخاستن</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲۵ ژانویه ۲۰۲۶ &#8211; ونکوور</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/">قصیدهٔ ناتمام مرگ و امید</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26032</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ما دیدیم، ما بودیم و این‌همه خون، بی‌نام و بی‌پاسخ نخواهد ماند</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/02/02/%d9%85%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c%d9%85%d8%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c%d9%85-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/02/02/%d9%85%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c%d9%85%d8%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c%d9%85-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Feb 2026 15:22:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ۴۰۴]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قیام ۱۴۰۴]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26018</guid>

					<description><![CDATA[<p>نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ شب هجدهم دی، خیابان ما قیامت بود؛ و نوزدهم دی، ادامهٔ همان قیامت. نه وقفه‌ای در خشونت افتاد، نه عقلانیتی در کشتن پیدا شد. فقط تعداد کشته‌ها بیشتر شد و ترس، عمیق‌تر. هوا همچنان بوی باروت و گاز اشک‌آور می‌داد؛ بویی که به ریه می‌چسبد و از حافظه بیرون نمی‌رود. بمب صوتی داشت گوش‌هایمان را کر می‌کرد. مردم شعار می‌دادند، نه از سر هیجان، از سر خشم. صداها در...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/02/%d9%85%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c%d9%85%d8%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c%d9%85-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86/">ما دیدیم، ما بودیم و این‌همه خون، بی‌نام و بی‌پاسخ نخواهد ماند</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شب هجدهم دی، خیابان ما قیامت بود؛ و نوزدهم دی، ادامهٔ همان قیامت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نه وقفه‌ای در خشونت افتاد، نه عقلانیتی در کشتن پیدا شد. فقط تعداد کشته‌ها بیشتر شد و ترس، عمیق‌تر. هوا همچنان بوی باروت و گاز اشک‌آور می‌داد؛ بویی که به ریه می‌چسبد و از حافظه بیرون نمی‌رود. بمب صوتی داشت گوش‌هایمان را کر می‌کرد. مردم شعار می‌دادند، نه از سر هیجان، از سر خشم. صداها در هم می‌رفت: فریاد، شلیک، انفجار. تشخیص اینکه کدام صدا انسان است و کدام ابزار مرگ، ممکن نبود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نیروهای سرکوب با همه‌چیز آمده بودند؛ گاز اشک‌آور، بمب صوتی، تفنگ ساچمه‌ای، سلاح گرم. و وقتی فاصله کم شد، قمه و چاقو. کشتن فقط از لولهٔ تفنگ نمی‌آمد؛ از نزدیکی، از تماس، طرف ناگهان بی‌آنکه بفهمد، بدنش غرق خون می‌شد و نمی‌فهمید دژخیم از کجا می‌آمد. در آن شب‌ها، «غیرنظامی» معنایی نداشت. زن و مرد، کودک و نوجوان، همه هدف بودند. فقط درجهٔ مرگ فرق می‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خانهٔ ما، در هجدهم و نوزدهم دی، خانه نبود. پارکینگ خانه، بیمارستان صحرایی شده بود. نه از سر قهرمانی؛ از سر ناچاری. از استیصال. هیچ‌کداممان پزشک نبودیم. ابزار نداشتیم، آموزش نداشتیم، فقط بدن‌هایی که خون‌ریزی می‌کردند و نگاهی که می‌گفت اگر اینجا نمانند، تمام است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فهمیدیم یکی از همسایگان دانشجوی پزشکی است. آوردیمش. از جان مایه گذاشت. مجبور شد در همان پارکینگ سرد کارهای پزشکی انجام دهد. ما که هیچ سررشته‌ای نداشتیم، دستیارانش بودیم. دست‌هایش می‌لرزید، اما می‌دانست اگر کاری نکند، یکی دیگر می‌میرد. پارچه می‌بست، فشار می‌داد، زخم می‌شست. انتخابی در کار نبود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جلوی چشمم مردی جان داد که گلولهٔ جنگی خورده بود. نه در میدان نبرد، نه در درگیری مستقیم؛ روی زمین پارکینگ، زیر چراغی که مدام خاموش و روشن می‌شد. نفسش کوتاه بود، نگاهش گم. مرگش بی‌صدا نبود؛ مرگی بود که می‌خواست ثبت شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کمی آن‌طرف‌تر، مردی بود که گلوله از وسط کتفش رد شده بود. زنده مانده بود، اما زنده‌بودنش شبیه وعده‌ای لرزان بود؛ وعده‌ای که معلوم نبود فردا هم اعتبار دارد یا نه. دستش به پوستی آویزان بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کشتار فقط بزرگسالان را نگرفت. کودکان و نوجوانان هم بودند. بدن‌های کوچک، زخم‌های بزرگ. ساچمه‌هایی که در گوشت فرو رفته بود و بیرون‌کشیدنشان با گریه همراه بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پسری را به پارکینگ آوردند که ساچمه به بدنش خورده بود. وقتی داشتیم ساچمه را خارج می‌کردیم، گریه می‌کرد، نه از درد خودش؛ از ترس. خواهر نوجوانش را در شلوغی گم کرده بود. مدام می‌پرسید: «خواهرم رو ندیدین؟ خواهرم کجاست؟» هر بار که دست به زخم می‌بردیم، صدایش می‌لرزید، اما سؤالش عوض نمی‌شد. آن شب، اضطراب از بدنش خون می‌ریخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دخترخالهٔ هجده‌ساله‌ام و شوهرخاله‌ام سرتاپا ساچمه بودند. بدنشان مثل نقشه‌ای سوراخ‌سوراخ. سن، هیچ حفاظی نبود. نسبت، هیچ مصونیتی نمی‌آورد. خانه، مرز امنی نداشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مأمورها تا پشت در خانهٔ ما رسیدند. صدایشان را می‌شنیدیم. در پارکینگ را کشیده بودیم، با هرچه داشتیم. مشکوک شده بودند؛ حق هم داشتند. در این خانه «خبری» بود: خبرِ زنده‌ماندن. و همین برای مرگ کافی است که بیاید دمِ در.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترس شکل تازه‌ای داشت: ترس از صدا، از نور، از ضربه‌ای ناگهانی. شجاعت آنجا مفهومی انتزاعی نبود؛ فقط ادامه‌دادن بود. فقط گفتنِ «تحمل کن».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدقدمی خانهٔ من، پشته‌ای از کُشتهٔ جوان‌ها بود. بدن‌هایی که هنوز گرم بودند. خیلی کشتند، خیلی، خیلی. آنچه در خبرها می‌خوانید و می‌بینید، شاید یک‌پنجمش هم نباشد. ما به چشم دیدیم. دستمان، لباسمان از خون جوانان وطن قرمز شد، اما لاله‌ای نرویید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با تک‌تیرانداز. با قمه. با چاقو. کشتن روش نداشت، اراده داشت؛ اراده‌ای سرد، بی‌نام، بی‌چهره.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نوزدهم دی هم کشتار بود. نه فروکش کرد، نه متوقف شد. فقط خبرها کمتر شد و جنازه‌ها بیشتر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعدها فهمیدیم کودکان و نوجوانانی را هم دستگیر کرده‌اند، و برده‌اند به زندان قزل‌حصار. کودکانی که از صبح تا شب گریه می‌کنند، برای مادر و پدرشان. کودکانی که جرمشان حضور در خیابان بود، یا فقط عبور از آن. آنجا، در سلول‌ها، گریه ادامهٔ همان خیابان است؛ بی‌دود، بی‌شعار، اما با همان خشونت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این فقط سرکوب نیست؛ این جنایت علیه بشریت است. وقتی کودک را می‌کشی، وقتی نوجوان را می‌زنی، وقتی بدن بی‌دفاع را هدف می‌گیری، وقتی خانه را به بیمارستان صحرایی و پارکینگ را به اتاق عمل تبدیل می‌کنی، نامش چیز دیگری نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روزهای دیگر، شهر در شوک بود. دود نشسته بود، اما ترس نه. آدم‌ها آرام راه می‌رفتند، انگار هر قدم ممکن است آخرین باشد. نگاه‌ها دنبال نشانه می‌گشت؛ نشانهٔ زندگی، یا خطر. هیچ‌کس مطمئن نبود شب بعد چه می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما یک چیز روشن بود: بعضی جان به در بردند، خیلی‌ها مردند. و این نسبت، تصادفی نبود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خون وقتی زیاد می‌شود، دیگر قرمز نیست؛ تیره است، سنگین است، و روی زمین می‌ماند. خون حافظه دارد. می‌خواهند فراموشش کنند، اسمش را نیاورند، روایت‌ها را خفه کنند. اما خون در زمین نمی‌ماند؛ برمی‌گردد، در صدا، در خواب، در بدن‌هایی که هنوز درد می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر این بار هم «چیزی نشود»، اگر باز هم بخواهند بگویند «گذشت»، این خون‌ها گم نمی‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هجدهم و نوزدهم دی، فقط دو تاریخ نیستند. سندند؛ سندِ جنایتی که علیه مردم ایران، علیه کودکان، علیه بدن‌های بی‌پناه رخ داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این روایت برای تهییج نیست. برای ثبت است. برای اینکه گفته شود: ما دیدیم، ما بودیم و این‌همه خون، بی‌نام و بی‌پاسخ نخواهد ماند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/02/02/%d9%85%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c%d9%85%d8%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c%d9%85-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86/">ما دیدیم، ما بودیم و این‌همه خون، بی‌نام و بی‌پاسخ نخواهد ماند</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/02/02/%d9%85%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%db%8c%d9%85%d8%8c-%d9%85%d8%a7-%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c%d9%85-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%a8%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26018</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-22 18:20:10 by W3 Total Cache
-->