اعتراضات بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/اعتراضات/ نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور Sat, 15 Aug 2026 17:27:13 +0000 fa-IR hourly 1 https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&ssl=1 اعتراضات بایگانی - رسانهٔ همیاری https://media.hamyaari.ca/tag/اعتراضات/ 32 32 107786100 شبی که صبح نشد https://media.hamyaari.ca/2026/08/15/%d8%b4%d8%a8%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b5%d8%a8%d8%ad-%d9%86%d8%b4%d8%af/ https://media.hamyaari.ca/2026/08/15/%d8%b4%d8%a8%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b5%d8%a8%d8%ad-%d9%86%d8%b4%d8%af/#respond Sat, 15 Aug 2026 17:27:13 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26984  نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ نمی‌دانم دقیقاً ساعت چند به میدان رسیدم. در چنین شب‌هایی ساعت معنای همیشگی‌اش را از دست می‌دهد؛ آدم فقط می‌داند شب است و نباید بگذارد صبح شود. خبر در گوشی‌ها و دهان‌به‌دهان دست‌به‌دست می‌شد: وسط میدان دار برپا کرده‌اند. همین چند کلمه کافی بود تا مردم از خانه‌هایشان بیرون بریزند؛ بعضی سوار بر ماشین، بعضی پیاده، بعضی هراسان و بعضی چنان خشمگین که دیگر جایی برای ترس نمانده بود....

نوشته شبی که صبح نشد اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
 نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ

نمی‌دانم دقیقاً ساعت چند به میدان رسیدم. در چنین شب‌هایی ساعت معنای همیشگی‌اش را از دست می‌دهد؛ آدم فقط می‌داند شب است و نباید بگذارد صبح شود.

خبر در گوشی‌ها و دهان‌به‌دهان دست‌به‌دست می‌شد: وسط میدان دار برپا کرده‌اند.

همین چند کلمه کافی بود تا مردم از خانه‌هایشان بیرون بریزند؛ بعضی سوار بر ماشین، بعضی پیاده، بعضی هراسان و بعضی چنان خشمگین که دیگر جایی برای ترس نمانده بود. هیچ‌کس نمی‌دانست دقیقاً چه می‌تواند بکند؛ شاید نقشه‌ای در کار نبود، جز یکی: زیاد باشیم، آن‌قدر زیاد که کسی نتواند طناب را دور گردن یک انسان بیندازد.

وقتی رسیدم، میدان دیگر میدان همیشگی نبود. آدم‌ها از هر گوشه می‌آمدند؛ چهره‌هایی می‌دیدم که نمی‌شناختم، اما آن شب هیچ غریبه‌ای وجود نداشت. همه به یک دلیل آنجا بودیم: جلوگیری از مرگ. خواسته‌مان از جهان به‌طرز دردناکی کوچک بود؛ اینکه سه جوان صبح را ببینند.

نیروهای امنیتی همه‌جا بودند. هرچه جمعیت انبوه‌تر می‌شد، فاصلهٔ میان مردم و مأموران تنگ‌تر می‌شد. صداها بالا می‌رفت، کسی فریاد می‌زد بی‌شرف و بقیه تکرار می‌کردند. مردم پیش می‌رفتند، مأموران عقبشان می‌راندند. دود بالا آمد، چشم‌ها سوخت، آدم‌ها سرفه‌کنان می‌دویدند و باز برمی‌گشتند.

این شاید عجیب‌ترین چیزی باشد که از آن شب به یاد مانده؛ مردم برمی‌گشتند. کسی که از میان دود گریخته بود، دوباره به میدان بازمی‌گشت. آدم‌ها پراکنده می‌شدند و باز جمع می‌شدند، بی‌آنکه کسی فرمانی داده باشد، انگار همه غریزی دریافته بودند که تنها سلاحشان همان حضور است. و شاید یکی از تراژیک‌ترین تصاویر جهان همین باشد؛ گروهی انسان که نیمه‌شب ایستاده‌اند تا با بدن‌های بی‌سلاحشان میان طناب و گردن چند انسان دیگر فاصله بیندازند.

تا آن شب، بارها دربارهٔ اعدام فکر کرده بودم؛ می‌دانستم اعدام در این کشور وجود دارد، دربارهٔ آن خوانده بودم و تصاویرش را دیده بودم. اما میان دانستن و دیدن، فاصله‌ای است به‌وسعتِ یک عمر.

اعدام در اخبار یک کلمه است. در واقعیت، انسانی است که دیروز غذا خورده، خوابیده، امیدوار بوده، عاشق شده؛ جهانی کامل که در درونش زندگی می‌کند. و یک حکومت دینی دیکتاتور تصمیم می‌گیرد آن جهان را خاموش کند.

مجازات مرگ دقیقاً همین‌جاست که از هر استدلال حقوقی‌ای فراتر می‌رود و به پرسشی دربارهٔ ماهیت خودِ ما بدل می‌شود؛ آیا انسان می‌تواند با کشتن، عدالت بیافریند؟ مدافعان اعدام از جرم، بازدارندگی و حق خانوادهٔ قربانی سخن می‌گویند، اما پیش از همه پرسشی هست: آیا حکومت باید اختیار داشته باشد لحظهٔ پایان زندگی یک انسان را رقم بزند؟

اعدام مجازاتی است که هیچ امکان بازگشتی ندارد. زندان می‌تواند پایان یابد، حکم می‌تواند نقض شود، شاهدی تازه پیدا شود؛ اما مرده را نمی‌توان به دادگاه بازگرداند. و آن‌گاه که پای پرونده‌های سیاسی، اعترافات اجباری و فقدان محاکمهٔ عادلانه در میان باشد، این پرسش دیگر فقط اخلاقی نیست؛ هولناک است. طناب پیش از آنکه حقیقت فرصتی دیگر برای سخن‌گفتن بیابد، کار خود را کرده است.

اما آن شب، مسئله فقط اعدام نبود؛ مسئله «نمایشِ اعدام» بود در ملأ عام. کشتن یک انسان در برابر چشمان دیگران، صرفاً مجازاتِ محکوم نیست؛ پیامی است برای تماشاگران؛ نمایشِ قدرت. بدنِ محکوم به تابلوی اعلانی بدل می‌شود؛ ببینید چه می‌توانیم بکنیم!

تمدن انسانی قرن‌ها کوشیده است مجازات را از چشمِ نمایش عمومیِ رنج دور کند؛ این فهم که رنج یک انسان نباید صحنهٔ نمایش شود، از نشانه‌های گذار از جهان کهن به جهان مدرن بوده است. به‌دارکشیدن انسانی در میدان شهر، در سدهٔ بیست‌ویکم، بازگرداندن جامعه است به منطقِ میدان‌های قرون‌وسطایی، جایی‌که قدرت برای تثبیتِ خود نیازمند بود بدنِ مجازات‌شده را در برابر چشم همگان بگذارد. تنها محکوم تحقیر نمی‌شود؛ تماشاگر نیز تحقیر می‌شود و خشونت به جان او راه پیدا می‌کند. تصور امنیت، اعتماد به آینده، آن باور ساده اما بنیادی که جهان هنوز مرزی برای بی‌رحمی دارد، ترک برمی‌دارد. کسانی که آن صحنه را دیده‌اند، دیگر همان آدم‌های پیش از آن شب نیستند.

و بعد، صبح و لحظهٔ اذان فرا رسید. صبحی که قرار بود مثل هر صبح دیگری باشد، اما نبود.

نزدیکِ اذان صبح، حالِ میدان دیگرگون شده بود. مردم گویی هنوز امیدی در دل داشتند. تا وقتی اتفاق نیفتاده، ذهن انسان راهی برای نجات می‌یابد؛ شاید حکم متوقف شود، شاید کسی تماس بگیرد. آدم به این «شاید»ها چنگ می‌زند، چون بی‌آن‌ها چگونه می‌توان به سازه‌ای خیره شد که برای گرفتنِ جانِ یک انسان برپا شده؟

بعد صدای اذان آمد. نمی‌توانم دربارهٔ آن چند دقیقه بیش از این بنویسم، بی‌آنکه احساس کنم زبان چیزی کم دارد.

ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی، آن صبح زنده از میدان بیرون نرفتند. دربارهٔ علیرضا سپاهی گفته شد که پیش از اجرای حکم دچار سکتهٔ قلبی شده و اجرای حکمش متوقف شده است.

گاهی تاریخِ یک جامعه در همین جمله‌های کوتاه خلاصه می‌شود؛ دو نفر مردند، یکی به بیمارستان رفت، و هزاران نفر باقی ماندند. اما «باقی‌ماندن» همیشه به‌معنای سالم‌ماندن نیست.

آنچه را که پس از چنین شب‌هایی در یک جامعه رخ می‌دهد، نمی‌توان با آمار سنجید؛ چند نفر آن روز نتوانستند سرِ کار بروند؟ چند مادر بی‌دلیل فرزندشان را محکم‌تر در آغوش کشیدند؟ اینجاست که خشونت از بدنِ قربانی می‌گذرد و به روانِ جامعه راه می‌یابد.

قدرتِ سیاسیِ دینی شاید می‌پندارد اعدامِ عمومی تنها ترس می‌آفریند؛ اما درماندگی، خشم، سوگ و تحقیر نیز می‌آفریند، و شاید به انسان‌ها بیاموزد که جانِ آدمی چندان ارزشی ندارد. جامعه‌ای که بارها در معرضِ تصاویرِ مرگ قرار می‌گیرد، از دو سو آسیب می‌بیند؛ بخشی حساسیت را از دست می‌دهند، بخشی دیگر زیرِ بارِ آن فرومی‌ریزند.

آن شب مردم با دست‌های خالی در برابر نهادی ایستادند که همهٔ ابزارهای قدرت را در اختیار داشت؛ آن‌ها باور کرده بودند می‌توانند با حضورشان میان مرگ و سه انسان فاصله بیندازند. نتوانستند، و این شکست را نمی‌شود انکار کرد. اما اهمیت آن شب در این است که مردم تماشاگر نماندند؛ شأن انسان نه در پیروزی، که در همین امتناع از تماشاچی‌بودن آشکار می‌شود.

شاید عبارتِ «فروپاشیِ جمعی» گزاف به نظر برسد، اما فروپاشی همیشه به‌معنای ریختنِ ساختمان‌ها نیست. شهر همچنان سرِ جای خودش ایستاده است، اما چیزی نامرئی در درونِ جامعه شکسته است؛ اعتماد، احساسِ امنیت، همان قراردادِ نانوشته‌ای که می‌گوید جهان، با همهٔ بی‌رحمی‌هایش، هنوز مرزی دارد. و هیچ چیز مخرب‌تر از احساسِ نبودِ این مرز نیست.

با این‌همه، اگر بخواهم فقط یک تصویر از آن شب را نگاه دارم، طناب را برنمی‌گزینم؛ مردم را برمی‌گزینم. آدم‌هایی که از خانه بیرون آمدند، هرچند می‌دانستند احتمالِ موفقیتشان اندک است و می‌ترسیدند. اما آمدند، چون زندگیِ چند جوان که شاید هرگز ندیده بودندشان، برایشان اهمیت داشت.

شاید نتوانستند نجاتشان دهند، اما داستانِ آن شب، داستانِ مردمی است که کوشیدند میانِ مرگ و چند انسان بایستند. و شاید آخرین سنگرِ انسان همین باشد؛ اینکه وقتی قدرت می‌خواهد مرگ را عادی کند، هنوز کسانی باشند که آن را عادی نپندارند، بگویند نه، به میدان بیایند؛ نه از آن‌رو که مطمئن‌اند پیروز می‌شوند، بلکه از آن‌رو که نمی‌خواهند روزی به خود بگویند: وقتی انسانی را برای کشتن می‌بردند، ما در خواب بودیم.

آن صبح، دو جوان اعدام شدند. اما پرسشی که از آن میدان بیرون آمد، هنوز زنده است: اگر تمدن نتواند از بنیادی‌ترین حقِ انسان – حقِ زیستن – دفاع کند، از آن چه باقی می‌ماند؟ شاید شکستِ راستینِ انسان، آن لحظه نیست که در میدانی طنابی بالا می‌رود؛ شکستِ راستین، روزی رخ می‌دهد که دیگر هیچ‌کس برای پایین‌آوردنش به میدان نیاید. و ایرانی‌ها پیروز این میدان‌اند، چرا که به میدان آمدند.

ایستادگی این مردم، فارغ از هر نتیجه‌ای، یادآور این حقیقت است که کرامت انسانی را نمی‌توان تنها با معیار موفقیت یا شکست سنجید. تا وقتی انسان‌هایی حاضرند برای جان انسان‌های دیگر از آسایش و امنیت خود بگذرند، هنوز امیدی هست که وجدان یک جامعه زنده مانده است.

نوشته شبی که صبح نشد اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/08/15/%d8%b4%d8%a8%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b5%d8%a8%d8%ad-%d9%86%d8%b4%d8%af/feed/ 0 26984
مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴ https://media.hamyaari.ca/2026/04/04/%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b7-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9-%d8%a7%d8%b2/ https://media.hamyaari.ca/2026/04/04/%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b7-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9-%d8%a7%d8%b2/#respond Sat, 04 Apr 2026 16:07:52 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26229 روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی هشدار: این گفت‌وگو شامل توصیف صحنه‌های خشونت‌باری‌ست که ممکن است برای خوانندگان آزاردهنده باشد. مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند، دستگیر...

نوشته مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی

هشدار: این گفت‌وگو شامل توصیف صحنه‌های خشونت‌باری‌ست که ممکن است برای خوانندگان آزاردهنده باشد.

مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند، دستگیر شدند و همچنین گزارش هایی از تجاوز به تعدادی از آنان منتشر شد. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد.

* * * * * 

با سلام و سپاس از وقتی که که برای این گفت‌وگو می‌گذارید، ابتدا از شما خواهش می‌کنیم بفرمایید چند سال است حرفهٔ پزشکی فعالیت می‌کنید.

من نزدیک به سه دهه سابقهٔ طبابت دارم و پزشک عمومی‌ام. مکانی که شاهد این رویدادهای اخیر بود، یک مرکز درمانی خصوصی است که من معمولاً روزهای تعطیل در آنجا شیفت می‌گیرم.

با توجه به اوج‌گرفتن حوادث، آیا در آن روزهای خاص، در تاریخ‌های ۱۸ و ۱۹، شما در همان مرکز درمانی حضور داشتید؟

بله، آن دو تاریخ مصادف با پنجشنبه و جمعه بود. من در شیفت پنجشنبه نبودم، اما صبح جمعه به محل کارم رفتم. خبرهایی به گوش می‌رسید که پنجشنبه مجروح و کشتهٔ زیادی به جا گذاشته است. 

اشاره کردید همکارانتان از تعداد زیاد افراد زخمی و کشته‌شده در پنجشنبه‌شب گفته بودند، می‌توانید کمی در این‌باره توضیح بیشتری بدهید؟

همان‌طور که گفتم من پنجشنبه نبودم، جمعه رفتم. آن‌هایی که پنجشنبه‌شب شیفت بودند، فیلم‌هایی گرفته بودند و به من نشان دادند که نشان‌دهندهٔ شدت وقایع بود. جمعه‌صبح، تعدادی از افرادی که شب قبل ساچمه خورده بودند، به محل کار من مراجعه کردند تا وضعیت جراحت و امکان درمان را بررسی کنند. 

به‌گفتهٔ همکاران، تعدادی از افرای را که شب قبل آورده بودند، تیر جنگی خورده بودند، و تعدادی هم ساچمه خورده بودند.

اما از بعدازظهر جمعه، به‌ویژه از ساعت ۸ شب که دوباره فراخوان‌های عمومی برای تجمع و اعتراض داده شد و منطقه دوباره شلوغ شد، اولین مورد کشته‌شده را به مرکز درمانی ما آوردند. از ساعت ۸ شب تا حدود ۲:۳۰ یا ۳ صبح شنبه، این روند ادامه داشت و ما درگیر رسیدگی به مجروحان بودیم که متأسفانه تعدادی از آن‌ها جان باختند. روزهای بعد هم تعدادی از افراد ساچمه‌خورده مراجعه می‌کردند، اما جراحات آن‌ها معمولاً خطرناک نبود. آن‌ها بیشتر به‌دنبال مشاوره و راهنمایی بودند، چون از ترس به هیچ جای دیگری مراجعه نکرده بودند. اما باید تأکید کنم که اوج اتفاقات و اصل ماجرا که من شخصاً شاهد بودم، جمعه‌شب رخ داد.

مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

یعنی مجروحانی هم که روز یکشنبه مراجعه می‌کردند، حاصل همان درگیری‌های پنجشنبه و جمعه بودند؟

بله، قطعاً. چون در روزهای پنجشنبه و جمعه، تعداد بسیار زیادی هدف اصابت ساچمه قرار گرفته بودند. البته باید اضافه کنم، مجروحانی که جمعه‌شب به مرکز درمانی ما آورده شدند، تقریباً همگی مورد اصابت تیر جنگی قرار گرفته بودند. فکر می‌کنم فقط یک مورد داشتیم که ساچمه خورده بود و متأسفانه فوت شد. اما جمعه‌صبح و روزهای بعدتر، افرادی که مستقیماً مراجعه می‌کردند، مورد اصابت ساچمه بودند.

در چنین شرایط اضطراری‌ای، مردم مجروح‌شده کجا می‌توانستند درمان شوند؟

در محله‌ای که من کار می‌کردم، مراکز درمانی دیگری هم وجود دارد که به‌گفتهٔ مراجعان ما، بعضی از آن‌ها مردم را پذیرش نمی‌کردند و این شاید به‌خاطر ماهیت بعضی مراکز درمانی‌ای باشد که وابسته به نهادهای حکومتی‌اند، و البته که مردم هم به‌علت ترس و وحشت از دستگیرشدن توسط مأموران ترجیح می‌دادند به مراکز خصوصی مراجعه کنند. البته لازم به ذکر است که مراکز درمانی کوچکی مانند محل کار من فقط مخصوص پذیرش بیماران سرپایی‌ست و امکانات لازم برای رسیدگی به بیماران مجروح و تیرخورده را ندارد، ولی در آن شرایط خاص، همان‌طور که اشاره کردم، به‌علت ترس مردم از مراجعه به بیمارستان‌ها و عدم پذیرش بعضی مراکز درمانی وابستهٔ حکومتی، مجروحان ترجیح می‌دادند به مراکزی مانند مرکز ما مراجعه کنند و این خود متأسفانه سبب آسیب بیشتری به مواردی از آن‌ها می‌شد که نیاز فوری به اتاق عمل داشتند… این موضوع نشان‌دهندهٔ جو وحشت و عدم امنیت در آن شب بود. 

بین مجروحانی که به مرکز درمانی شما آورده می‌شدند، چه نوع جراحاتی مشاهده می‌کردید؟ و اینکه چند درصد از آن‌ها را توانستید نجات دهید؟

تمام کسانی که ما دیدیم، به‌جز همان یک مورد ساچمه‌خورده، با تیر جنگی مجروح شده بودند. آن یک نفر که ساچمه خورده بود، تعداد زیادی ساچمه به شکمش اصابت کرده بود و متأسفانه فوت شد. او ابتدا هوشیار بود، اما به‌دلیل ضربه و احتمالاً خون‌ریزی داخلی، به شوک رفت و متأسفانه تلاش ما برای احیای او موفق نبود.

در مورد جراحات، شاید بتوان گفت ۸۵ تا ۹۰ درصد مواردی که من دیدم، اصابت تیر به کمر به بالا بود. روزهای قبل شنیده بودم که بیشتر به پاها شلیک کرده بودند، اما در بیماران من، اکثر جراحات در بالاتنه بود. همان‌طور که گفتم، ما امکانات کافی نداشتیم. من پزشک عمومی‌ام و جراح نیستم، و امکانات ما در حد سرپایی بود. کاری که ما انجام می‌دادیم، در درجهٔ اول کنترل خون‌ریزی بود، و با تجهیزاتی که در دسترس داشتیم فقط در حد توانمان، سعی در کنترل خون‌ریزی با استفاده از پانسمان‌های فشاری یا زدن بخیهٔ موقت و ضدِدرد و داروی جلوگیری از عفونت داشتیم. ضمناً به‌خاطر حفظ امنیت مجروحان، ما اسمی از آنان در هیچ‌جا ثبت نکردیم. در مجموع هشت کشته داشتیم که متأسفانه پنج مورد از آنان که تیر به قلب یا مغزشان خورده بود، قبل از آوردنشان به مرکز ما، فوت شده بودند. سه مورد دیگر هم که زنده بودند، متأسفانه با وجود تلاش برای احیا، موفق نشدیم و فوت شدند. 

تیر جنگی طوری عمل می‌کند که از یک نقطه وارد می‌شود و در محل خروج بافت را کاملاً متلاشی می‌کند. وقتی عضو آسیب‌دیده را بررسی می‌کردیم، می‌دیدیم که بافت‌ها کاملا متلاشی شده بودند. در کل تمام مجروحان اصرار داشتند که ما حتی در حد موقت به آن‌ها کمک کنیم و زخمشان را پانسمان کنیم تا به منزل بروند و به بیمارستان مراجعه نکنند، چون وحشت از مأموران همه را ترسانده بود و می‌گفتند روزهای بعد خودشان پیگیر درمانشان می‌شوند. این روش برای آن‌هایی که کمتر آسیب دیده بودند امکان داشت، ولی برای اکثر آن‌ها، جراحی حیاتی بود و عدم کمک جراحی به آن‌ها منجر به مرگشان می‌شد. به‌عنوان مثال، پسر جوانی بود که به پایش تیر خورده بود، اما خون‌ریزی آن‌قدر شدید بود که کمکی از دست ما برنمی‌آمد و به خانواده‌اش اصرار کردیم که او را به بیمارستان ببرند. گفتند می‌ترسیم، گفتیم اگر نرود، می‌میرد؛ او را به بیمارستان‌های خصوصی ببرید. چند بار هم تکرار کردیم و روی مراجعه به بیمارستان تأکید کردیم؛ به اینکه او الان نیاز به اتاق عمل دارد. 

 بزرگ‌ترین دغدغهٔ من در آن شب این بود که چرا نمی‌توانم کاری برایشان بکنم؛ ناراحت‌کننده بود که چرا جراح نیستم و نمی‌توانم برای آن‌ها که به جراحی نیاز داشتند، کاری انجام دهم.

مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

سن و سال افرادی که مجروح‌شده یا جان‌باخته بودند، چقدر بود؟

در آن شب، تقریباً همهٔ افراد به‌جز دو نفر، بین ۲۰ تا ۳۵ سال بودند. فقط دو مرد مسن‌تر داشتیم؛ یکی همان مردی بود که به شکمش ساچمه خورده بود و فوت شد که حدود ۴۵ ساله بود و دیگری مردی حدود ۵۰ ساله بود که تیر به جدارهٔ شکمش گیر کرده بود. او مرتب می‌خندید و می‌گفت نگران نباشید، من دیگر چیزی برای ازدست‌دادن ندارم و نمی‌خواهد برای من کاری بکنید، و به بقیه برسید.

همکارانم که شب قبل شیفت بودند، گفتند پسر ۱۶ ساله‌ای را آورده بودند که فوت شده بود. آن‌ها تعریف می‌کردند که تلفنش را درآوردند، انگشتش را روی گوشی گذاشتند و به آخرین شماره زنگ زدند. خانمی جواب داد، پرسیدند این گوشی چه کسی است؟ گفت گوشی پسرم. گفتیم پدرش را بفرستید بیاید به مرکز درمانی، حالش بد شده. گفت پدر ندارد و خودم می‌آیم. گفتیم نه، خودت نیا، یک مرد بفرست. 

نیم ساعت بعد یکی از اقوامش به‌همراه مادرش آمدند، درحالی‌که بچه دیگر فوت شده بود. همکارانم فیلم گرفته بودند؛ این خانم صندلی‌ها را به سر خود می‌زد و می‌گفت من این بچه را به‌تنهایی و به‌یتیمی بزرگ کردم و تنها بچهٔ من بود… این صحنه واقعاً دردناک بود.

اما بدترین صحنه‌ای که خودم دیدم، مربوط به جوانی حدوداً ۲۰ ساله بود که تیر را مستقیم به قلبش زده بودند. وقتی او را آوردند، دیگر کاری از دست کسی ساخته نبود. بعد از مدتی یک خانم آمد که دنبال او می‌گشت؛ وقتی پیکرش را پیدا کرد، گفت ما ماه بعد عروسی‌مان بود… این اتفاقات وحشتناک بودند. البته چند روز بعد شنیدم بچهٔ ۱۲ ساله‌ای هم که مشکل قلبی داشته، وقتی دنبالش کرده بودند، ترسیده بود، ایست قلبی کرده و فوت شده بود… این‌ها شنیده‌های من است، اما در شب شیفت من، زیر ۲۰ ساله کشته نداشتیم.

آیا تجربه‌ای داشتید که نیروهای امنیتی بخواهند به داخل مرکز درمانی شما بیایند؟

محل کار من یک مرکز درمانی کوچک است، بنابراین در آن شب، نه. در آن منطقه نیروهای امنیتی زیادی مستقر بودند، اما چون خیلی شلوغ بود و تلفات زیاد بود، فرصت این را نداشتند که به ما مراجعه کنند، ولی شنیده بودم که به بیمارستان‌های بزرگ‌تر رفته بودند. 

به مرکز ما سه روز بعد از حادثه آمدند تا آمار مجروحان را بگیرند. فیلم‌های دوربین‌های مداربسته را بررسی کرده و بردند، همچنین فیلم‌های مغازه‌های اطراف را. همکارم با من تماس گرفت و گفت آن‌ها به‌شدت دنبال این بودند که ببینند چه کسی کمک کرده و می‌پرسیدند که چرا لیست ننوشتید و اسامی را ثبت نکردید. 

مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

آیا می‌خواستند با آن فیلم‌ها، مجروحان را شناسایی کنند؟

دقیقاً. حتی از طریق فیلم‌ها روی شمارهٔ پلاک ماشین‌هایی که جلوی مرکز درمانی پارک شده بودند، زوم می‌کردند و پلاک‌ها را برمی‌داشتند. روزهای بعد افرادی از مغازه‌های مجاور به همکاران گفتند اگر عکس یا فیلمی در گوشی‌هایتان دارید، پاک کنید، چون برای جمع‌آوری اطلاعات به مغازه‌های آن‌ها رفته بودند. همکاران من عکس و فیلم‌های زیادی داشتند، اما همه ترسیدند و آن‌ها را پاک کردند. 

آیا خود شما تهدید شدید؟

بله، روز چهارشنبهٔ قبل از حادثه، از یک شماره‌ای که در ایران به‌صورت «No Caller ID» نمایش داده می‌شود، با من تماس گرفتند و گفتند به‌هیچ‌وجه بیرون نروم، حتی برای کارهای ضروری و حواسم باشد. این موضوع را به من گفتند. تا دو سه روز بعد از آن اتفاقات که من سر کار بودم، اتفاقی نیفتاد ولی بعد از مراجعهٔ مأموران و بردن فیلم‌ها، من دیگر به سر کار نرفتم. به‌خصوص که در فیلم‌ها مشاهده می‌شد که ما به‌اصرار افراد را تشویق می‌کردیم جنازهٔ کشته‌شدگان را با خود ببرند، چون شنیده بودیم که مأموران جنازه‌ها را از مراکز درمانی جمع‌آوری می‌کنند و بعد به خانواده‌هایشان تحویل نمی‌دهند و ما در حمل جنازه‌ها به ماشین همراهانشان کمک می‌کردیم که این خود باعث دردسر برای ما می‌شد، و این شد که من تصمیمم گرفتم از ایران خارج شوم. 

ما با یک سازمان حقوق بشری گفت‌وگو داشتیم و آن‌ها گفتند عکس و فیلم‌هایی به دستشان رسیده که نشان می‌دهد به اندام تناسلی افراد هم شلیک شده است. آیا شما چنین چیزی دیدید؟

من شخصاً مورد اصابت به اندام تناسلی را ندیدم. اما مطمئنم که تک‌تیرانداز داشتند. چون چندین مورد دیدم که فقط با یک تیر کشته شده بودند. همین جوان که گفتم نامزدش آمد، دقیقاً با یک تیر در قلبش کشته شده بود. یک نفر دیگر با یک تیر در سرش. بعید است که تیراندازی همین‌جوری باشد و افراد با یک تیر کشته شوند. 

دو مورد وحشتناک دیگر هم داشتم؛ پسر جوانی که تیر از کنار صورتش رد شده بود و کلاً ناحیهٔ فک پایینش را متلاشی کرده بود. صحنهٔ غیرقابل‌وصفی بود. و دختر جوانی هم که التماس می‌کرد کمکش کنیم و مچ دستش را بسته بود، وقتی باز کرد، مچش کاملاً نابود بود. پسر جوان دیگری هم بود که به دستش تیر خورده بود و بعد موتورسوارهای بسیجی دوره‌اش کرده بودند و با باتوم آن‌قدر روی همان دستش زده بودند که استخوانش خرد شده بود… واقعاً صحنه‌های وحشتناکی بود.

مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

شما در آن یک شبی که آنجا بودید، چه تعداد زخمی یا کشته دیدید؟ 

آن شب هشت کشته داشتیم و تعداد زخمی‌هایمان خیلی زیاد بود. مجروحان مرتب آورده می‌شدند؛ مردم آن‌ها را دم در می‌گذاشتند و می‌گفتند شما ببرید داخل، ما برویم بقیه را بیاوریم. چند نفر از همکاران با برانکارد بیماران را به داخل می‌آوردند. ما ده تخت داریم که مرتب پر و خالی می‌شدند. فکر می‌کنم آن شب حداقل ۱۰۰ مجروح را دیدیم، اما کشته‌ها هشت نفر بودند. کشته‌ها را شمردم چون سه نفرشان همراه نداشتند؛ آن‌ها را آورده بودند، دم در گذاشته و رفته بودند… ما از آن تعداد عکس گرفتیم تا اگر خانواده‌هایشان آمدند، بتوانیم به آن‌ها کمک کنیم آنان را شناسایی کنند. تا صبح جنازه‌شان را نگه داشتیم و نگذاشتیم کسی به پلیس زنگ بزند. آن‌ها را در بالکن که هوا خنک بود، گذاشتیم. تا ۶ صبح کسی نیامد، دیگر به پلیس زنگ زدیم. پلیس گفت اطلاعات سپاه جمع‌آوری می‌کند. بالاخره ساعت ۶:۳۰ صبح، یک آمبولانس آمد. راننده آن سه جنازه را روی بقیه جنازه‌هایی که در ماشینش بود، گذاشت. ماشینش بزرگ نبود، ولی جنازه زیاد داشت. راننده گفت من از دیشب تا حالا ۵۰۰-۴۰۰ جنازه برده‌ام و در کانتینری در محل دفن جان‌باختگان ریخته‌ام و برگشته‌ام. این را او گفت. من از مردم هم شنیده بودم که آن‌قدر کشته بود که مجبور بودند مراقب باشند پایشان را روی جنازه‌ها نگذارند.

آن پنج مورد که زنده بودند و بعد فوت کردند، چرا اصلاً به مرکز درمانی آورده شدند؟ 

مردم فکر می‌کردند ما می‌توانیم کاری بکنیم. مثلاً مورد اول که تیر جنگی خورده بود، همراهش فکر می‌کرد ما می‌توانیم کمک کنیم. وقتی گفتیم تمام کرده، باورش نمی‌شد. یک مورد دیگر را که گفتم حتماً باید به بیمارستان برود چون خون‌ریزی شدید داشت، یکی از دوستانم در بیمارستان خصوصی دیده بودش. او گفت یک جوانی را آنجا آوردند، گفتند از مرکز شما آورده بودند، گفتند خون‌ریزی داشته، اما ترسیدیم و بردیمش خانه، و وقتی آوردند بیمارستان، فوت شده بود… 

اتفاق‌های عجیب و غریب در آن شب زیاد افتاد. آمبولانس‌ها هم کار نمی‌کردند. روزهای بعد به یکی از راننده‌های آمبولانس‌های اورژانس شهر گفتم عدم مراجعهٔ شما برای اعزام مجروحان باعث فوت آن‌ها شد. گفت از این موارد در سطح شهر زیاد دیده‌ایم. گفت من در یک روز برای اعزام چهار بیمار رفتم به خانه‌ها رفتم ولی دیدم که مجروحان در اثر خون‌ریزی فوت شده بودند. این یعنی تعداد زیادی از مجروحان به‌خاطر ترس از رفتن به بیمارستان، در خانه ماندند و جان باختند… 

آیا از همکاران شما کسی دستگیر شد؟ 

از همکاران نزدیک من نه، ولی چند نفری از کادر درمان‌هایی را که از دور می‌شناختم، شنیدم دستگیر شده‌اند که بعضی از آن‌ها بعد از مدتی آزاد شدند، ولی تعدادی را هم در گروه‌های اینترنتی پزشکان دیده‌ام که هنوز آزاد نشده‌اند. 

شما به‌دلیل همین نگرانی‌ها، تصمیم به خروج از کشور گرفتید؟

بله با توجه به اتفاقاتی که افتاد و به‌جهت ترس از آزار و اذیت نهادهای حکومتی تصمیم به خروج گرفتم. 

مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴
روایتی از رسیدگی به مجروحان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی
- - - - -
در جریان سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تعداد زیادی از پرسنل مراکز درمانی که در آن دو شب به مجروحان کمک کرده بودند، یا از گزارش نام مجروحان به مقامات امنیتی سرباز زده بودند، مورد بازجویی قرار گرفتند یا حتی دستگیر شدند. فرصتی یافتیم تا با یکی از پزشکانی که در یکی از این شب‌ها در محل کارش به درمان مجروحان پرداخته و پس از آن وقایع به‌دلیل نگرانی از امنیتش از ایران خارج شده، گفت‌وگویی داشته باشیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. گفتنی‌ست به‌دلایل امنیتی به نام ایشان در این گفت‌وگو اشاره‌ای نخواهد شد...
#ایران #انقلاب_۴۰۴  #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

با توجه به اینکه شما پس از کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه و پیش از آغاز جنگ از ایران خارج شدید، لطفاً از مشاهدات خودتان بگویید و بفرمایید آیا واقعاً اکثریت مردم تمایل به نوعی مداخلهٔ خارجی داشتند؟

واقعاً در مدتی که در کشور بودم، همه چشم امید به این موضوع داشتنند. همه می‌پرسیدند که یعنی می‌شود بیایند و کمک کنند؟ فکر می‌کردند می‌آیند و این وضعیت را تغییر می‌دهند و می‌روند. واقعاً جو این‌طور بود، چون دیگر همه از اینکه خودمان بتوانیم کاری بکنیم، ناامید شده بودند. بعد از دیدن این صحنه‌های تلخ، این حس یأس عمیق‌تر هم شد. 

من به‌عنوان یک پزشک، وقتی از سر کار می‌آمدم، توسط مأموران متوقف می‌شدم که به من بگویند حجابم را درست کنم. تازه من با مقنعه سر کار می‌رفتم، اما باز مورد اهانت و حتی ضرب‌وشتم قرار می‌گرفتم. این حس خشم و نفرت در مردم کاملاً درک می‌شود. دیگر مردم خسته شده‌اند و دلشان می‌خواهد یک اتفاقی بیفتد. دلم می‌خواهد مردم ما هم مثل مردم بقیهٔ دنیا، آرام زندگی کنند. من دیگر از ایرانی‌بودنم و از اینکه در چنین شرایطی زندگی می‌کنم، خسته شده‌ام. هر طور که می‌شود، باید به مردممان کمک کنند.

آیا اطلاعات و مشاهداتتان را در اختیار سازمان‌های حقوق بشری قرار داده‌اید؟

بله، با دو سه نفر صحبت کرده‌ام. با خانمی از عفو بین‌الملل هم گفت‌وگو داشته‌ام. تمام جزئیات دقیق، ازجمله محل کارم، را با آن‌ها در میان گذاشتم.

در مورد آمار کشته‌ها، که عده‌ای اعداد بسیار بالایی مثل ۴۰ هزار یا حتی ۱۰۰ هزار نفر را می‌گویند، با توجه به مشاهدات شما، این ارقام واقع‌گرایانه‌اند؟

واقعاً گفتنش سخت است، اما همان‌طور که گفتم، منطقه‌ای که من کار می‌کنم، حومهٔ شهر بود. در همان یک شب، آن هشت نفر کشته را ما داشتیم. یکی از بیماران من که در قبرستان منطقه کار می‌کند، گفت آن‌قدر جنازه در کانتینرها ریخته‌اند که قابل‌تصور نیست. او می‌گفت که طلاهای جنازهٔ دخترها را هم درمی‌آورند. علاوه بر این، تعداد زیادی در خانه‌ها فوت کرده‌اند. بنابراین، به نظر می‌رسد آمار خیلی بالا بوده است. من که در یک مرکز درمانی کوچک بودم، و در یک شب هشت کشته داشتم، هرگز چنین چیزی در زندگی‌ام ندیده بودم.

باز هم سپاسگزاریم به‌خاطر وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید، به‌ویژه که طبعاً یادآوری آنچه در آن شب‌ها تجربه کرده‌اید، بسیار دردناک و غم‌انگیز است.

نوشته مرکز درمانی در خط مقدم: روایت یک پزشک از سرکوب و کشتار بی‌سابقهٔ دی‌ماه ۱۴۰۴ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/04/04/%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%b7-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9-%d8%a7%d8%b2/feed/ 0 26229
جایی که اعتماد، به گلوله بدل شد https://media.hamyaari.ca/2026/03/12/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%af/ https://media.hamyaari.ca/2026/03/12/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%af/#respond Thu, 12 Mar 2026 18:38:31 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26134 نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ شب هجده دی‌ماه برای بسیاری از مردم جهان، یک شب عادی بود. اما در کشوری که تاریخش به ظلم و خون آغشته است، بعضی شب‌ها پیشاپیش خون‌بارند. آن شب، شب انباشت خشم، فقر، تحقیر و ظلم بود. شبی که مردم به خیابان ‌آمدند، نه برای قهرمان‌شدن، بلکه چون دیگر جایی برای ماندن نداشتند. خیابان‌های غرب تهران پر بود. نه شلوغ به‌معنای عادی؛ جای سوزن‌انداختن نبود. جمعیتی که از فرطِ...

نوشته جایی که اعتماد، به گلوله بدل شد اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ

شب هجده دی‌ماه برای بسیاری از مردم جهان، یک شب عادی بود. اما در کشوری که تاریخش به ظلم و خون آغشته است، بعضی شب‌ها پیشاپیش خون‌بارند. آن شب، شب انباشت خشم، فقر، تحقیر و ظلم بود. شبی که مردم به خیابان ‌آمدند، نه برای قهرمان‌شدن، بلکه چون دیگر جایی برای ماندن نداشتند.

خیابان‌های غرب تهران پر بود. نه شلوغ به‌معنای عادی؛ جای سوزن‌انداختن نبود. جمعیتی که از فرطِ زیادبودن، دیگر چهره نداشت. بدن بود. بدن‌هایی کنار هم، فشرده، گرم، خسته. آدم‌هایی که سال‌ها زیر فشارِ زندگی و دیکتاتوری له شده بودند و حالا آمده بودند فقط بگویند: دیگر نمی‌شود. در آن دو شب، هجدهم و نوزدهم دی، اتفاق‌های بسیاری افتاد؛ اتفاق‌هایی که هر کدام به‌تنهایی می‌توانست نشانهٔ فروپاشی یک مرز اخلاقی باشد. خیابان‌ها پر بودند از خشم فروخورده، از بدن‌هایی که سال‌ها فشار را تحمل کرده و حالا دیگر تاب نیاورده بودند. صداها، نورها، دویدن‌ها، افتادن‌ها؛ هر گوشهٔ شهر حامل روایتی بود که بعدها می‌توانست به‌عنوان «فاجعه» نام‌گذاری شود. این دو شب، شب‌های عادیِ اعتراض نبودند؛ شب‌هایی بودند که تاریخ در آن‌ها فشرده شد و با خشونت خودش را نشان داد.

اما آنچه می‌خواهم بگویم، یکی از وحشتناک‌ترینِ آن اتفاق‌هاست. نه به‌خاطر تعداد گلوله‌ها، نه‌فقط به‌خاطر کشته‌ها، بلکه به‌خاطر شیوه‌ای که جنایت در آن رخ داد. به‌خاطر لحظه‌ای که اعتماد مردم به ابزار مرگ تبدیل شد؛ لحظه‌ای که امید، آغوش، و انسانیت، دقیقاً همان جایی قرار گرفت که شلیک از آن آغاز شد. این روایت، از دل همان لحظه می‌آید؛ از جایی که فهمیدیم بعضی جنایت‌ها، پیش از گلوله، با فریب شروع می‌شوند.

نیروی انتظامی روبه‌روی مردم ایستاده بود. صفی منظم، با لباس‌های آشنا، رنگ‌هایی که سال‌هاست جزئی از حافظهٔ خیابان‌اند. باتوم‌ها، سپرها، همان نشانه‌هایی که قرار بود نظم را نمایندگی کنند. همین آشنایی، سرمایهٔ فریب بود. اعتماد مردم، درست از همین تکرار تغذیه می‌شد.

تا اینکه، یکی از مأموران دستی تکان داد. 

حرکتی کوچک. کوتاه. اما در آن شب، در آن جمعیت، هیچ حرکتی بی‌معنا نبود. مردم آن دست را نشانه گرفتند. نشانهٔ اینکه شاید این‌بار، شکافی افتاده. شاید صف روبه‌رو دیگر یکدست نیست. امید، همیشه از کوچک‌ترین چیزها تغذیه می‌کند.

شعار بالا رفت: «نیروی انتظامی، حمایت، حمایت.»

این شعار نه از قدرت می‌آمد، نه از پیروزی؛ از درماندگیِ جمعی می‌آمد. از مردمی که دلشان می‌خواست باور کنند هنوز جایی، هنوز نهادی، هنوز انسانی، طرف آن‌هاست.

نیروی انتظامی بغلش را باز کرد.

آغوش. صحنه‌ای به‌شدت انسانی. فاصله‌ها شکست. مردم جلو رفتند. بعضی‌ها مأموران را بغل کردند. گریه بود. لبخند بود. لحظه‌ای که شبیه آشتی به نظر می‌رسید.

اما این آغوش، دام بود.

نیروی انتظامی از اعتماد مردم سوءاستفاده کرد. آگاهانه. سرد. فریبشان داد.

اعتماد را نزدیک کشید تا فاصله‌ها کم شود، تا بدن‌ها فشرده شوند، تا جمعیت در هم قفل شود. و درست در همان لحظه، عقب کشید. نه با شتاب، نه با ترس؛ با انضباط نظامی. عقب‌نشینی‌ای که خودش بخشی از طرح بود.

از پشت آن‌ها، ناگهان نیروهای سپاه ظاهر شدند.

صدا آمد.

اولین تیر هنوز قابل‌انکار بود. شاید ترقه، شاید خطا. اما وقتی صدا تکرار شد، بدن زودتر از ذهن فهمید. گلوله‌ها از جایی می‌آمدند که مردم فکر می‌کردند امن است. از پشت اعتماد.

خیابان منفجر نشد؛ فروریخت.

آدم‌ها دویدند. افتادند. فریاد زدند. اما در همان هرج‌ومرج، چیزی شگفت‌انگیز اتفاق افتاد. مردم همدیگر را تنها نگذاشتند. در دل تیراندازی، دست هم را گرفتند. بدن‌ها را کوچک کردند. نوجوان‌ها را وسط گرفتند. زن‌ها خم شدند تا بچه‌ها را بپوشانند.

مردمی که از ظلم و فقر و سال‌ها سکوت به تنگ آمده بودند، در همان لحظه نشان دادند هنوز بلدند انسان بمانند.

من آنجا بودم.

دیدم نوجوان‌ها را که چطور میان دود و صدا می‌دویدند. دیدم بدن‌های کوچکی را که افتادند. دیدم خیابان، چطور برای لحظه‌ای تبدیل شد به جایی که مرگ، بی‌پرسش عبور می‌کرد. حتی حیوان‌ها. گربه‌های خیابانی که از ترس می‌دویدند، پرنده‌هایی که بی‌موقع پر کشیدند. خشونت، وقتی رها می‌شود، اخلاق نمی‌شناسد.

و جهان، ساکت بود.

نهادهایی که همیشه از حقوق کودک حرف می‌زنند، مثل یونیسف، تمام این روزها سکوت کردند. کودک و نوجوان کشته شد و سکوت، مثل لایه‌ای دیگر از گلوله، روی زمین نشست. سکوتی که خودش نوعی جنایت است؛ چون انکار می‌کند آنچه را که اتفاق افتاده.

آن شب‌ها، هجدهم و نوزدهم دی‌ماه، فصلی جدید در تاریخ ایران آغاز شد.

نه روی تقویم، بلکه روی زمین.

شبی که فهمیدیم تاریخ در ایران فقط در کتاب‌ها تکرار نمی‌شود؛ در خیابان، با بدن، با خون تکرار می‌شود.

اعتماد آن شب، نقطهٔ هدف بود.

نیروی انتظامی فقط کنار نکشید؛ اعتماد را مسلح کرد و بعد، میدان را خالی کرد تا گلوله‌ها کار خودشان را بکنند. این، یک خطای لحظه‌ای نبود؛ جنایت بود.

و من، بعد از آن شب، گریه کردم.

نه گریه‌ای هیستریک، نه فریاد. گریه‌ای خاموش، از سرِ فهم. از سرِ اینکه دانستم این صحنه، پاک نخواهد شد. این تصویر، جایی ثبت خواهد شد. اگر نه امروز، اگر نه فردا، در کتاب‌های تاریخ.

آیندگان خواهند خواند که در شب‌های هجدهم و نوزدهم دی، در ایران، مردمی که به تنگ آمده بودند، به خیابان آمدند؛ و حکومت، با سوءاستفاده از اعتماد، با گلوله پاسخشان را داد. خواهند خواند که کودکان و نوجوانان کشته شدند. خواهند خواند که جهان، هیچ کاری نکرد.

و شاید آن‌وقت، کسی این متن را بخواند و بداند:

این فقط یک روایت نبود.

شهادت بود.

اما در انتها، با همهٔ سنگینیِ این شب‌ها، با همهٔ خون و ترس و سکوت، چیزی باقی می‌ماند که نمی‌شود آن را با گلوله خاموش کرد. تاریخ، حافظه‌ای لجوج دارد. آنچه در خیابان‌ها رخ داد، آنچه بر بدن‌ها و جان‌ها گذشت، از میان نمی‌رود؛ جابه‌جا می‌شود، از نسل به نسل، از روایت به روایت. قدرت می‌تواند صداها را موقتاً خفه کند، می‌تواند تصویرها را پاک کند، می‌تواند حقیقت را عقب بیندازد، اما هرگز نمی‌تواند آن را برای همیشه حذف کند.

و این را تاریخ بارها و بارها ثابت کرده است:

ظلم، هرچقدر هم خشن، هرچقدر هم سازمان‌یافته، پایدار نخواهد ماند.

نوشته جایی که اعتماد، به گلوله بدل شد اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/03/12/%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%8c-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%84%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%84-%d8%b4%d8%af/feed/ 0 26134
تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%a2%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1/ https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%a2%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1/#respond Sat, 07 Mar 2026 17:01:54 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26107 دکتر فرشید سادات‌شریفی* – کیچنر پیش از شروع: خاستگاهِ این گفتار آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش...

نوشته تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
دکتر فرشید سادات‌شریفی* – کیچنر

پیش از شروع: خاستگاهِ این گفتار

آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است.

مقدمه: روزگارِ دشوارِ سیاسی و مسئلهٔ فرسایش روانی

در روزگار پرالتهاب و طوفانی کنونی، ما در میانهٔ یک «شتاب تاریخی» زیست می‌کنیم؛ لحظه‌ای که در آن سیل اخبار، تصاویر و روایت‌های دردناک، روان ما را به میدان مداوم تنش بدل کرده است. تحولات سیاسی‌اجتماعی اخیر ایران، نه‌تنها ساختارهای کلان، بلکه درونی‌ترین لایه‌های روان جمعی را نیز دستخوش زلزله‌ای بی‌سابقه کرده است. در این میان، پرسشِ «چه باید کرد؟» اگرچه حیاتی‌ست، اما اغلب پیش از پاسخ به پرسشی بنیادین‌تر مطرح می‌شود: «چگونه در این لحظه حضور داریم؟» 

بسیاری از ما، به‌ویژه در فضای دیاسپورا، با تجربه‌ای متناقض دست‌به‌گریبانیم: از یک‌سو با خشم و اندوهی عمیق نسبت به سرکوب‌ها و ازدست‌رفتن عزیزان مواجهیم و ازسوی‌دیگر با «احساس گناه» ناشی از دوری از کانون خطر. این وضعیت مزمن، اگر با آگاهی همراه نشود، به «فرسودگی روانی» و انهدام استقامت جمعی منجر می‌گردد. قطبی‌شدن شدید گفتمان‌ها که در آن مخالفت‌های نظری به سطح هویتی ارتقا می‌یابند، یکی از نشانه‌های اصلی این فرسایش است؛ جایی که به‌جای هم‌افزایی، تنها هیاهو و کینه تولید می‌شود. این مقاله استدلال می‌کند که «نحوهٔ بودن»، پیش‌شرط و بسترِ هرگونه «نحوهٔ کنش» مؤثر است و بدون بازسازی ایستار (Posture) درونی، کنشگری ما در غبار حوادث گم خواهد شد.

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

تماشا: از انفعالِ بصری تا حضورِ حرکتی

برای آنکه بتوانیم در میانهٔ طوفان، «ایستار» یا همان پوزیشنِ درونیِ خود را بازسازی کنیم، ناگزیریم ابتدا واژگانمان را از بندِ تعابیر رایج و دست‌مالی‌شده آزاد کنیم. یکی از این واژه‌های کلیدی که اغلب به‌اشتباه فهمیده می‌شود، واژهٔ «تماشا» است. در زبان فارسیِ امروز، وقتی از تماشا حرف می‌زنیم، غالباً تصویری از یک نظاره‌گرِ منفعل در ذهنمان نقش می‌بندد؛ کسی که از دور، با فاصله‌ای ایمن و بی‌آنکه خود را درگیر کند، صرفاً شاهدِ ماجراست. اما اگر به ریشه‌های لغوی و حافظهٔ تاریخیِ این واژه بازگردیم، معنایی شگرف، پویا و کاملاً متضاد با انفعال را کشف می‌کنیم. 

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

واژهٔ «تماشا» از ریشهٔ عربی «مشی» مشتق شده است که به‌معنای راه‌رفتن، قدم‌زدن و گام‌برداشتن است. این ریشه‌شناسی، دریچه‌ای نو به روی ما می‌گشاید: تماشا در اصلِ خود، نه یک سکونِ بصری، بلکه یک «فرآیندِ حرکتی» است. در واقع، تماشاگرِ واقعی کسی نیست که بیرون از گود ایستاده، بلکه کسی است که «به‌سمتِ واقعه» گام برمی‌دارد. تماشا، از این منظر، پیوندِ ناگسستنیِ میانِ «حرکت» و «مشاهده» است؛ یعنی حضور در میانهٔ میدان، ضمنِ حفظِ دقت و وضوحِ نگاه. 

این بازتعریف، مفهوم «تماشا» را به «حضور آگاهانه» (Presence) نزدیک می‌کند. برخلاف «دیدنِ» ساده که می‌تواند کاملاً غریزی و گذرا باشد، تماشا مستلزمِ نوعی تأمل و شاهدبودن است، آن‌گونه که در فرهنگ دهخدا نیز بر آن تأکید شده است. در روزگارِ بحران، تماشاکردن به‌معنای عقب‌نشینی یا تماشاگرِ بی‌طرف بودن نیست؛ بلکه پاسخی است به این ضرورت که «ما نمی‌توانیم نگاه نکنیم». تماشا، هنرِ گام‌برداشتن به‌سوی واقعیتِ تلخ و پرهیاهوست، بدون آنکه اجازه دهیم امواجِ واقعه ما را ببلعد یا وضوحِ چشمانمان را در غبارِ حادثه از دست بدهیم. تماشاگر، آن «رهروِ بینایی» است که در اوجِ حرکت، از تأمل بازنمی‌ایستد.

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

در این بخش، به سراغِ ابزارهایِ عملیاتی برایِ تاب‌آوردن در طوفان می‌رویم. برایِ فهمِ بهترِ این مسیر، ابتدا باید با رویکردی آشنا شویم که در روان‌شناسیِ مدرن به آن «اَکت» (ACT) یا «درمانِ مبتنی بر پذیرش و تعهد» می‌گویند. این رویکرد، بیش از آنکه یک متدِ درمانیِ خشک باشد، یک «نقشهٔ راه» برایِ زندگی در شرایطِ دشوار است. اَکت به ما نمی‌گوید که چگونه خشم یا ترسِ خود را نابود کنیم، بلکه می‌آموزد که چگونه علی‌رغمِ حضورِ این طوفان‌ها، سکانِ زندگی را در دست بگیریم.

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

اَکت: رویکردی متفاوت به رنج‌های انسانی

برای درک بهتر ابزارهای روانی که در این نوشتار از آن‌ها بهره می‌گیریم، ابتدا باید با رویکردی به‌نام «اَکت» (ACT) یا «درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد» آشنا شویم. این مکتب که یکی از پیشروترین شاخه‌های روان‌شناسی مدرن است، با یک پیش‌فرضِ جسورانه آغاز می‌شود: رنج، بخشِ جدایی‌ناپذیر و ناگزیرِ زندگیِ انسان است. برخلافِ بسیاری از روش‌های سنتی که به‌دنبال «حذف» یا «تغییر» فکرهای منفی و احساسات ناخوشایند هستند، اَکت به ما می‌آموزد که تلاش برای جنگیدن با رنج، اغلب به رنجِ مضاعف و فلج‌شدگی منجر می‌شود. 

نامِ این رویکرد (ACT) خود گویایِ تمامِ ماجراست: پذیرش (Acceptance) و تعهد (Commitment). پذیرش به‌معنای تسلیم‌شدن نیست، بلکه به‌معنای گشودگی و به‌رسمیت‌شناختن تمامِ احساساتی است که در لحظه تجربه می‌کنیم (حتی خشم و ترس). تعهد نیز به‌معنای پایبندی به ارزش‌هایی است که به زندگیِ ما معنا می‌دهند. در واقع، اَکت به‌دنبال آن است که به ما کمک کند تا علی‌رغمِ تمامِ دردهایی که داریم، به‌سمتِ آنچه برایمان مهم است «حرکت» کنیم. با این نگاه، روان‌شناسی دیگر نه ابزاری برای رسیدن به «شادیِ همیشگی»، بلکه قطب‌نمایی برای یک «زندگیِ بامعنا» در میانهٔ طوفان‌هاست.

قایقِ اَکت در دریایِ طوفانی: هنرِ انعطاف‌پذیری

در کنارِ مفهومِ تماشا، ستونِ دومِ این بحث «تاب‌آوری» (Resilience) است. تاب‌آوری، آن‌گونه که اغلب به‌اشتباه تصور می‌شود، به‌معنایِ «سخت‌جانی»، بی‌حسی یا پوست‌کلفتی در برابرِ رنج نیست. برایِ درکِ درستِ این مفهوم، هیچ تمثیلی گویاتر از «درختِ بید» نیست. بید در برابرِ تندبادِ حوادث خم می‌شود، اما نمی‌شکند؛ او نرمی و انعطافی دارد که اجازه می‌دهد طوفان از میانِ شاخسارانش عبور کند، بدون آنکه انسجامِ ریشه‌هایش از هم بپاشد. اَکت دقیقاً به‌دنبالِ توسعهٔ همین «انعطاف‌پذیریِ روانی» است؛ یعنی توانِ لمسِ هیجان‌هایِ سهمگینی چون خشم و ترس، بدونِ آنکه با آن‌ها فلج شویم یا به پرخاشگریِ کور پناه ببریم. 

واقعیت این است که ما نمی‌توانیم امواجِ دریایِ طوفانیِ اخبار و حوادث را متوقف کنیم؛ این امواج بسیار فراتر از ارادهٔ ما هستند. ذهنِ تکاملیِ ما که هنوز ریشه در ساختارهایِ غارنشینی دارد، ابهام و طولانی‌شدنِ بحران را به‌عنوانِ «خطرِ مرگ» تفسیر کرده و مدام اضطراب تولید می‌کند. تاب‌آوری یعنی درکِ این نکته که این ابهامِ فرساینده، لزوماً کشنده نیست. ما باید یاد بگیریم که میانِ احساسِ خود (مثلاً ترس) و عملِ خود (تسلیم یا فرار) فاصله ایجاد کنیم. سکانِ قایقِ ذهن در دستِ ماست و هدف، حفظِ جهتِ حرکت در مسیرِ ارزش‌هاست، حتی اگر بادهایِ مخالف هر لحظه ما را به سویی دیگر برانند.

تلهٔ همجوشی و قطب‌نمایِ ارزش‌ها

یکی از سهمگین‌ترین خطرات در مبارزاتِ طولانی، پدیده‌ای است که به آن «همجوشی یا آمیختگیِ شناختی» (Cognitive Fusion) می‌گوییم. این یک تلهٔ روانی است که در آن، فرد میانِ «فکر» و «واقعیت»، یا میانِ «نظرِ سیاسی» و «هویتِ خویش» مرزی قائل نیست. وقتی من با نظرم «یکی» می‌شوم، هرگونه مخالفتِ نظری را حمله‌ای به هستی، شرف و موجودیتِ خود تلقی می‌کنم. نتیجهٔ این وضعیت، جنگ‌هایِ دفاعیِ دائمی بر سرِ واژگان و ساختارهاست که انرژیِ لازم برایِ تغییراتِ ریشه‌ای را هدر می‌دهد. سیستم‌هایِ توتالیتر دقیقاً همین «فرسایشِ جمعی» و دعواهایِ ایوانی را به‌جای توجه به پای‌بست‌هایِ ویرانِ خانه می‌طلبند. 

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

برایِ خروج از این بن‌بست، اَکت ابزاری کلیدی به‌نامِ تمایز میان «مواضع» و «ارزش‌ها» به ما می‌دهد. ارزش‌ها (Values)، اهدافی نیستند که با رسیدن به آن‌ها تمام شوند، بلکه کیفیاتی برای «بودن» هستند؛ آن‌ها مانندِ یک «قطب‌نما» یا «قبله» جهتِ حرکتِ دائمیِ ما را نشان می‌دهند. مفاهیمی چون عدالت، کرامتِ انسانی، آزادی و انصاف، ارزش‌هایِ بنیادین و محتوایِ اصلیِ زندگیِ ما هستند. 

در مقابل، «مواضع» (Positions) یا ساختارها (مانندِ جمهوری یا پادشاهی)، در واقع «ظرف‌هایی» برایِ تحققِ آن ارزش‌ها هستند. فاجعه زمانی رخ می‌دهد که ما در میانهٔ مبارزه، «محتوا» (مثلاً انصاف) را فدایِ پیروزیِ در «ظرف» (یک موضعِ جناحی) می‌کنیم. اصرار بر پیروزیِ سریع در مواضع، اغلب به واکنش‌هایِ تکانه‌ای منجر شده و ریشه‌هایِ مشترکِ ما را می‌سوزاند. اخلاقِ حضور ایجاب می‌کند که یاد بگیریم رویِ ارزش‌ها لنگر بیندازیم تا در تلاطمِ مواضع، غرق نشویم.

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

ناامیدی: زهرِ سیاه و درماندگیِ آموخته‌شده

فریدون مشیری در شعر بلندِ «گام نخستین»، وضعیتی را تصویر می‌کند که در روان‌شناسی معاصر با مفهوم «درماندگیِ آموخته‌شده» (Learned Helplessness) هم‌پوشانیِ دقیقی دارد. او با درکی عمیق می‌سراید: «زهرِ سیاهِ ناامیدی / این قوم را مسموم کرده‌ست» این زهر، دقیقاً همان فرآیندی است که عزمِ پولادینِ انسان را به «موم» بدل کرده و فرد را در برابرِ رنج، دچارِ انفعال و فلج‌شدگیِ مزمن می‌کند. 

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

اجازه دهید ابتدا شعر را با هم بخوانیم:

گام نخستین

فریدون مشیری

با من سخن می‌گوید این بید کهن‌سال
می‌بیندم سرگشته و برگشته‌احوال
این چهره در گیسو نهفته
این در گذرگاه زمان، با رهگذاران
روزی هزاران قصهٔ ناگفته، گفته.
گر گوش جانت هست، هر برگش زبانی‌ست
با هر زبانش داستانی‌ست…
من هر سحر می‌خوانمش، چونان کتابی
می‌تابد از او در وجودم آفتابی
هر روز در نور و نسیم بامدادان
با اولین لبخند خورشید
با من سخن می‌گوید این بید:
«می‌دانی، ای فرزند، روزی، روزگاری
فرمان پاک اورمزدت کارفرما
آیین مهرت رهنما بود؟
نیروی تدبیر تو، نور دانش تو
بر نیمی از روی زمین فرمانروا بود؟
اندیشهٔ نیکت چو خورشیدی فرا راه
گفتار نیکت، پرتوی از جان آگاه
کردار نیکت، سروری را رهگشا بود.
آن روزگاران کهن را یاد داری؟
می‌بینی اکنون در چه حالی، در چه کاری؟
می‌دانی آیا تخت و ایوانت کجا بود؟
ای مانده اینک، بسته در زنجیر تحقیر
زنجیر تقدیر
زنجیر تزویر
زنجیر…
کی جان آزادت به دوران‌های تاریخ
بااین‌همه خواری، زبونی آشنا بود؟
افسوس
افسوس
زهر سیاه ناامیدی
این قوم را مسموم کرده‌ست
احساس شوم ناتوانی
آن عزم چون پولاد را چون موم کرده‌ست.
دیری‌ست دل‌ها و روان‌ها
از پرتو خورشید دانش دور مانده‌ست
وان دیده در هر زبان بیدار، انگار
دور از جهان روشنایی، کور مانده‌ست.
زنجیر صدبندت بر اندام است هرچند
هرچند می‌ساید تو را زنجیر صدبند
هرچند دشمن
مانند بیژن
در بن چاهت نشانده‌ست
بیرون‌شدن زین هفت‌خوان را چاره مانده‌ست.
گام نخستین: همتی در خود برانگیز
برخیز! در دامان فردوسی بیامیز
شاهنامهٔ او می‌نماید گوهرت را
اندیشهٔ او می‌گشاید شهپرت را
جانداری او می‌رهاند جانت از رنج
یک‌بار دیگر برمی‌افرازی سرت را.
فردوسی، این دانای بینای بشردوست
باغ خرد را در گشوده‌ست
در مکتب «دانا تواناست»
راه رهایی را نموده‌ست
در هر ورق نیروی دانش را ستوده‌ست.
شاهنامه‌اش، آزادگی را زادگاه است
آزادگان پاک‌جان را زاد راه است
نیکی، درستی، مهر، پاکی، مکتب اوست
نادانی و سستی، کژی، اندیشهٔ بد
در پیشگاه او گناه است!
بر رسم و راه داد می‌خواهد جهان را
همواره سوی داد خواند مردمان را
دشت سخن را طبع سرشارش سمند است
پندی اگر می‌بایدت دنیای پند است
هرگز نه اهل ماتم و تسلیم و خواری
هرگز نه اهل ناله و نفرین و زاری
حتی در آن دوران که پیری مستمند است
سوی پدیدآرندهٔ گردون گردان
چون رعد، فریادش بلند است!
خورشید شعرش، خون تازه‌ست
در پیکر پژمردهٔ تو
گفتار نغزش نور و نیروست
در هستی سردرگریبان‌بردهٔ تو!
برخیز! در دامان فردوسی بیاویز!
گام نخستین است و گام آخرین است
راهی که از چاهت برون آرد همین است.

* * * * *

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

از منظر رویکرد اَکت، این ناامیدیِ ریشه‌دار نوعی «اجتنابِ تجربه‌ای» است؛ تلاشی ناخودآگاه برای فرار از دردِ جانکاهِ واقعیت که در نهایت به ازدست‌رفتن عاملیتِ فردی و اجتماعی منجر می‌شود. در این میان، تمثیلِ «بیدِ کهن‌سال» در شعرِ مشیری، نمادی درخشان از مفهومی است که ما در روان‌شناسی «خود به‌مثابهٔ زمینه» (Self-as-Context) می‌نامیم. بید، با تماشایِ صبورانهٔ تاریخ و رهگذران، میان «منِ مشاهده‌گر» و «رنج‌های گذرا» فاصله می‌اندازد و با این تفکیک، راهِ خروج از چاهِ ناامیدی را به ما نشان می‌دهد.

بازسازیِ تمرین‌هایِ تأملی: مداخلاتی برایِ انعطاف‌پذیریِ جمعی

در نشست‌های «آکادمی تفکر»، تمرین‌هایی طراحی شد که فراتر از درمان‌های فردی، لایه‌هایِ زیرینِ «اخلاقِ حضور» را در بستری جمعی پی‌ریزی می‌کردند. نخستین گام، درنگی برای وضوحِ ارزش‌ها بود؛ جایی که از مخاطبان خواستیم ارزشی (مانندِ انصاف یا مهربانی) را که حاضر نیستند حتی در تندبادِ مبارزه گم کنند، شناسایی کرده و رفتارهایِ اخیرشان را با آن بسنجند. این تمرین به ما یادآوری می‌کند که تاب‌آوریِ واقعی نه با اصلاحِ اجباریِ دیگران، بلکه با «خوداصلاحیِ» آگاهانه آغاز می‌شود. 

گامِ دوم، کالبدشکافیِ روایت‌هایی بود که ذهنِ ما بلافاصله دربارهٔ «مخالف» می‌سازد. هدف، تشخیصِ این نکتهٔ ظریف است که آیا قصه‌هایی چون «مزدور» یا «نادان» دانستنِ دیگری، واقعیتی مطلق‌اند یا صرفاً واکنشی ذهنی برایِ تخلیهٔ خشم؟ در نهایت، با درنگِ سوم به «افقِ ده‌ساله» سفر کردیم؛ نگاه‌کردن به خود از دریچهٔ سال ۱۴۱۴ خورشیدی و پرسیدنِ این سؤالِ سهمگین: «آیا در این دورانِ گذار، حضوری ریشه‌دار داشتم یا صرفاً بر هیاهو و نفرت افزودم؟»

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

ادبیاتِ کاربردی: فردوسی به‌مثابهٔ لنگرگاهِ خرد

مشیری برای عبور از طوفان، نسخه‌ای می‌پیچد که فراتر از روان‌شناسیِ صرف است: «برخیز! در دامانِ فردوسی بیامیز» در این خوانش، فردوسی لزوماً یک شخصیتِ تاریخی نیست؛ او نمادِ «خرد»، «عدالت‌جویی» و «فرهنگِ اصیلی» است که قرن‌ها طوفان را تاب آورده و از سر گذرانده است. 

اتصال به شاهنامه، در زبانِ اَکت، نوعی «اقدامِ متعهدانه» (Committed Action) محسوب می‌شود؛ پیوندی دوباره با ریشه‌هایی که هیچ تندبادی توانِ کندنِ آن‌ها را ندارد. شاهنامه به ما می‌آموزد که چگونه حتی در دلِ فجایعِ بزرگی چون سوگِ سهراب، کماکان به دنبالِ «داد» باشیم و از همجوشی با نقش‌هایِ کاذب و کینه‌هایِ کور بپرهیزیم.

از رنجِ درون تا کنشِ بیرون: پیشنهادی برای ما در دیاسپورا

در نهایت، تمامیِ فرآیندهایِ ذهنیِ اَکت باید به یک نقطهٔ مرکزی ختم شوند: اگر تأملاتِ درونی به رفتارهایِ ملموس ترجمه نشوند، «کنشِ متعهدانه» نتیجه‌ای جز پریشانیِ بیشتر نخواهند داشت. برایِ دیاسپورایِ ایرانی که با فاصلهٔ جغرافیایی از کانونِ بحران دست‌به‌گریبان است، این کنش‌ها لنگرگاهِ سلامتِ روان و اثربخشیِ اجتماعی‌اند. 

نخستین میدان، مدیریتِ احساسِ گناه و شرمِ ناشی از امنیت است. اَکت پیشنهاد می‌دهد به‌جای جنگیدن با این شرم که اغلب به انفعال یا واکنش‌هایِ نمایشی می‌انجامد، آن را تماشا کنیم و پیامِ نهفته در آن را بشنویم: اینکه ما طالبِ تقسیمِ آزادی با هم‌وطنانمان هستیم. وقتی این ارزش شناسایی شد، می‌توان آن را به رفتاری پایدار تبدیل کرد؛ مثلاً فراهم‌کردن زیرساخت‌هایِ اینترنتیِ امن برایِ داخلِ کشور. 

از سوی دیگر، باید پذیرفت که تاب‌آوری در مبارزه، یک «ماراتن» است، نه دوِ سرعت. کنشگریِ پایدار ایجاب می‌کند که به‌جای تخلیهٔ تمامِ انرژی در هفته‌هایِ نخست تحتِ تأثیرِ «همجوشی با اخبار»، به‌سمتِ اقداماتی چون پشتیبانیِ مالیِ مستمر از مجروحان و آسیب‌دیدگان حرکت کنیم. این مبالغ، کارکردی بسیار فراتر از صدقه دارند و در واقع تقویت‌کنندهٔ شبکهٔ امنیتِ اجتماعی‌اند. در کنارِ آن، «دیپلماسیِ شهروندی» از طریقِ ارتباط با سیاست‌مدارانِ محلی و «حضورِ هوشمند» در فضایِ مجازی برایِ بازتابِ جهانیِ صدایِ داخل، کنش‌هایی‌اند که بر پایداری و ریشه‌داریِ حضورِ ما می‌افزایند.

تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت
نوشتهٔ دکتر فرشید سادات‌شریفی
- - - - -
آنچه در ادامهٔ این نوشتار می‌خوانید، حاصلِ گفت‌وگویی است که در نشستِ مشترک میان «آکادمی تفکر» و گروه علمی‌آموزشی «سماک» در فوریهٔ ۲۰۲۶ شکل گرفت. این برنامه که با میزبانی آکادمی تفکر و سخنرانی نگارنده برگزار شد، تلاشی بود برای پاسخ به نیازِ مبرمِ این روزهای ما مهاجران به ابزارهای روانی در میانهٔ بحران‌های پی‌درپی. نکتهٔ درخورِ توجه در طراحی این گفتار، بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای مصورسازی مفاهیم پیچیدهٔ روان‌شناختی و ادبی بود؛ تلاشی برای تبدیل انتزاع به تصویر تا مخاطب بتواند در غبار حوادث، نقشهٔ راهی عینی برای بقای روانی خود بیابد. 

آن گفتار که به‌زودی در قالب پادکست از طریق «مجلهٔ شنیداری سماک» نیز منتشر خواهد شد، نه یک گزارشِ صرف، بلکه دعوتی است به «تأمل و خواندنِ عمیق»؛ زیرا ما بر این باوریم که در عصرِ مصرفِ شتاب‌زدهٔ اطلاعات، تنها بازگشت به درنگ‌های آگاهانه و بازخوانیِ خردِ نهفته در متون کهن و مدرن است که می‌تواند ایستارِ (Posture) ما را در برابرِ تندبادهای زمانه استوار نگاه دارد. این نوشتار، نخستین گام از این مسیرِ مستمر برای بازتعریفِ حضورِ ما در این روزهای دشوار است...
#سلامت_روان #ایران #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

نتیجه‌گیری: ایستادن در ده سالِ بعد

در انتهایِ این واکاوی، پرسشِ بنیادین همچنان بر جایِ خود باقی است: ما در این لحظه چگونه حضور داریم؟ تماشا، در معنایِ اصیلِ خود، یعنی حرکت به‌سوی واقعیت با آگاهیِ کامل؛ و تاب‌آوری، ظرفیتِ خم‌شدن در برابرِ طوفان، بدونِ شکستنِ ریشه‌هایِ ارزشی است. 

اخلاقِ حضور ایجاب می‌کند که در دامِ همجوشی با مواضع نیفتیم و اجازه ندهیم تفاوت در فرم‌هایِ حکومتی، توانِ جمعیِ ما را فرسوده کند. ده سالِ بعد، وقتی به انتخاب‌هایِ امروزِ خود می‌نگریم، تصویرِ ما چگونه خواهد بود؟ چنان‌که فریدون مشیری تأکید می‌کند، گامِ نخستین و آخرین، بیدارکردنِ همتی درونی برایِ پیوند دوباره با ارزش‌هایِ اصیلِ انسانی است. راهی که ما را از چاهِ ناامیدی برون می‌آورد، چیزی جز این حضورِ آگاهانه و کنشِ متعهدانه نیست. 

به امیدِ پیروزی و روزی که در سایهٔ آزادی، شاهنامهٔ عدالت را در میهنِ خویش بازخوانی کنیم.


*دکتر فرشید سادات‌شریفی، پژوهشگر «ادبیات کاربردی»، مترجم و پادکست‌ساز ساکن کیچنر در استان انتاریوی کاناداست.

نوشته تماشا و تاب‌آوری: اخلاق حضور در روزگار گذار و درس‌هایی از روان‌شناسی اکت اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/03/07/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%a7-%d9%88-%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%a2%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1/feed/ 0 26107
رقص سوگ و سایهٔ جنگ: روایت یک برزخ https://media.hamyaari.ca/2026/02/27/%d8%b1%d9%82%d8%b5-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%94-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae/ https://media.hamyaari.ca/2026/02/27/%d8%b1%d9%82%d8%b5-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%94-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae/#respond Sat, 28 Feb 2026 03:35:48 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26089 سیما غفارزاده – ونکوور در حالی‌که تجمعات و راهپیمایی‌های ایرانیان خارج‌ازکشور در حمایت از اعتراضات مردم ایران هر هفته ادامه دارد، تجمعات «روز جهانی اقدام» به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در روز ۱۴ فوریه ابعاد بسیار گسترده‌تری داشت و تخمین زده می‌شود که در مجموع بیش از یک میلیون نفر در این تجمعات شرکت کردند. این تجمعات در سه شهر مونیخ، تورنتو و لس آنجلس تعیین شده بود، هرچند در دیگر شهرهای گوشه و کنار دنیا...

نوشته رقص سوگ و سایهٔ جنگ: روایت یک برزخ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
سیما غفارزاده – ونکوور

در حالی‌که تجمعات و راهپیمایی‌های ایرانیان خارج‌ازکشور در حمایت از اعتراضات مردم ایران هر هفته ادامه دارد، تجمعات «روز جهانی اقدام» به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در روز ۱۴ فوریه ابعاد بسیار گسترده‌تری داشت و تخمین زده می‌شود که در مجموع بیش از یک میلیون نفر در این تجمعات شرکت کردند. این تجمعات در سه شهر مونیخ، تورنتو و لس آنجلس تعیین شده بود، هرچند در دیگر شهرهای گوشه و کنار دنیا ازجمله در ونکوور نیز هم‌زمان تجمعاتی برگزار شد که تعداد شرکت‌کنندگان در آن‌ها به‌طور چشمگیری بیش از همیشه بود. طبق برآوردهای پلیس منطقه‌ای، در تورنتو و لس آنجلس هر یک حدود ۳۵۰٬۰۰۰ نفر، در مونیخ حدود ۲۵۰٬۰۰۰ نفر، در لندن حدود ۵۰٬۰۰۰ نفر، و در ونکوور حدود ۴۵٬۰۰۰ نفر در تجمعات «روز جهانی اقدام» شرکت کردند.

حوالی روزهای ۱۸ و ۱۹ فوریه، ویدئوهای فراوانی از برگزاری مراسم چهلم هزاران هزار جانباخته طی دو روز ۸ و ۹ ژانویه، سایت‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی را پر کرد. ویژگی اصلی این مراسم در تمامی شهرهای کشور این بود که خانواده‌ها و دوستان و جمعیت زیادی که برای حمایت از آن‌ها در مراسم شرکت کرده بودند، دست می‌زدند، می‌رقصیدند، کِل می‌کشیدند و خبری از قرآن‌خوانی و روضه‌خوانی نبود. این شیوه از سوگواری که به آن «رقص سوگ» می‌گویند، چند موردی در جریان آیین‌های یادبود کشته‌شدگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» دیده شده بود، اما در خیزش ۱۴۰۴ به‌شکل بسیار گسترده‌تری در میان خانواده و نزدیکان جانباختگان برگزار شد. 

پس از کشتار هولناک طی دو روز ۸ و ۹ ژانویه، و بازداشت‌های گسترده در پی آن، طبعاً موج اعتراضات در کف خیابان آرام گرفت چرا که مردم بی‌پناه فهمیدند با دست خالی و بی‌سلاح و محقق‌نشدن وعده‌های ترامپ برای حمایت، نمی‌توانند با گرگ‌های تا بن دندان مسلح مقابله کنند و رفتن به خیابان تنها حکم خودکشی داشت… هرچند از شنبهٔ گذشته، ۲۱ فوریه، پس از بازگشایی دانشگاه‌ها که از آغاز اعتراضات اخیر تعطیل شده بودند، دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف ازجمله دانشگاه‌های صنعتی شریف، تهران، امیر کبیر (پلی تکنیک)، علم و صنعت، شهید بهشتی، علوم پزشکی، فردوسی مشهد، و… تجمع کرده و شعارهای اعتراضی سر داده‌اند.

تصاویری که از تجمع یکشنبهٔ گذشته در دانشگاه صنعتی شریف منتشر شده، نشان می‌دهد که تعدادی از دانشجویان معترض پرچم شیر و خورشید تاجدار مورد استفادهٔ پادشاهی‌خواهان را در دست داشتند که با شعار «جاوید شاه» جمعیت اطراف همراه شد. همچنین تعدادی از دانشجویان با اشاره به نام پیشین این دانشگاه (آریامهر)، شعارهایی سر دادند.

تصاویری که دوشنبهٔ گذشته از تجمع در دانشکدهٔ زبان دانشگاه تهران منتشر شده، نشان می‌دهد که دانشجویان معترض شعارهایی ازجمله «زن، زندگی، آزادی»، «هر یه نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» و «قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان» سر دادند.

همچنین ویدئوهایی که از تجمع در دانشگاه علم‌ و‌ صنعت تهران، یکشنبهٔ گذشته، منتشر شده است، نشان می‌دهد که دانشجویان معترض با اعضای بسیج دانشجویی درگیر شده‌اند. صدها دانشجوی این دانشگاه که برای یادبود کشته‌شدگان اعتراضات دی تجمع کردند، شعارهایی ازجمله «مرگ بر دیکتاتور»، «تا آخوند کفن نشود، این وطن، وطن نشود» و «جاوید شاه» سر دادند.

تصاویری که از تجمع اعتراضی دوشنبهٔ گذشته دانشجویان دانشگاه الزهرا منتشر شده، نشان می‌دهد گروهی از دانشجویان با اشاره به نام قبلی این دانشگاه پیش از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، شعار «فرح فرح اسمشه، الزهرا بی‌ارزشه» سر دادند. در این تجمع، دانشجویان همچنین شعارهایی ازجمله «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» و «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل را ستایش کنیم» سر دادند.

بر اساس گزارش‌های رسیده، برخی تجمعات دانشجویان به درگیری میان نیروهای بسیج دانشجویی و دانشجویان معترض انجامیده است. همچنین گزارش شده است که شماری از دانشجویان از ورود به دانشگاه منع شده‌اند.

همهٔ این اتفاقات در حالی می‌افتد که ایرانیان، به‌ویژه مردم داخل کشور، در وضعیتی برزخی به سر می‌برند و هر آن احتمال دارد آمریکا حمله‌ای را که ترامپ هفته‌هاست به‌عنوان اهرم فشار بر جمهوری اسلامی در دست گرفته، عملی کند. رئیس‌جمهور آمریکا، سه‌شنبه شب این هفته طی سخنرانی سالانه‌اش که نزدیک به دو ساعت به طول انجامید، بار دیگر اظهار امیدواری کرد که رژیم ایران با دیپلماسی شرایط آمریکا را در رابطه با برنامهٔ هسته‌ای بپذیرد. تا زمان نگارش این یادداشت هنوز نتیجهٔ مذاکرات دور دوم که قرار است پنجشنبهٔ‌ این هفته برگزار شود، مشخص نشده است.

این هفته، چشم‌ها به ژنو دوخته شده بود تا مشخص شود آیا نتیجهٔ دور جدید مذاکرات به کاهش تنش خواهد انجامید، یا آیا چنانچه بسیاری از ایرانیان چشم امید به آن دارند، حمله‌ای هدفمند از سوی آمریکا کمک خواهد کرد تا رژیم اسلامی سرنگون شود، یا آیا شکست مذاکرات سایهٔ حمله‌ای نظامی و جنگی گسترده را بر سر مردمی خسته از سرکوب و بحران سنگین‌تر خواهد کرد… چرا که به‌گفتهٔ خود ترامپ «اگر توافق به دست نیاید، روز بسیار بدی برای آن کشور و متأسفانه برای مردم آن خواهد بود… »

باوجودآنکه در ابتدا و بلافاصله پس از مذاکرات، دو طرف، به‌ویژه عباس عراقچی به‌نمایندگی از طرف رژیم، مذاکرات را به‌طور کلی مثبت اعلام کردند، خبرهای منتشره دربارهٔ فراخواندن اتباع کشورهای مختلف برای ترک ایران و اسرائیل، نشانگر چیز دیگری‌ست. همچنین، یک روز پس از مذاکرات ژنو، ترامپ گفت که از نتیجهٔ مذاکرات خشنود نیست. این خبر را روز جمعه روزنامهٔ نیویورک پست با این عنوان انتشار داد: «ترامپ اعترافی تأمل‌برانگیز دربارهٔ مذاکرات با ایران کرد، احتمال جنگ طولانی در خاورمیانه در صورت حمله». 

پرسشی که ذهن بسیاری را مشغول کرده این نیست که چه کسی در این بازیِ قدرت دست بالا را خواهد داشت، بلکه این است که بار دیگر چه کسی هزینه خواهد داد. تجربهٔ دهه‌های گذشته نشان داده است که در هر سناریویی ـ چه تشدید تحریم‌ها، چه حملهٔ محدود نظامی و چه توافقی نیم‌بند ـ این مردم‌ بوده‌اند که نخستین و سنگین‌ترین بهای چنین تصمیم‌هایی را پرداخته‌اند.

نوشته رقص سوگ و سایهٔ جنگ: روایت یک برزخ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/02/27/%d8%b1%d9%82%d8%b5-%d8%b3%d9%88%da%af-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87%d9%94-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d8%a8%d8%b1%d8%b2%d8%ae/feed/ 0 26089
مصافِ یوز و کبوتر https://media.hamyaari.ca/2026/02/23/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d9%81%d9%90-%db%8c%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1/ https://media.hamyaari.ca/2026/02/23/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d9%81%d9%90-%db%8c%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1/#respond Mon, 23 Feb 2026 20:14:16 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26066 رعنا سلیمانی – سوئد یوز با مرگش رسید و کبوتر با ترسش عرقِ سرد و خونِ فروزان در ساعت پنج عصر ~ فدریکو گارسیا لورکا آنچه در هجدهم و نوزدهم دی‌ماه در ایران رخ داد، حکایت کبوتران بود در برابر درندگان؛ جوانانی که با دست خالی و سینه‌ای انباشته از امید به آزادی رودرروی اهریمن ایستادند؛ اهریمن ددمنشی که نزدیک به نیم‌قرن است سایهٔ سنگین خویش را بر کهن‌دیارِ نامدارِ ایران افکنده، و بر اقیانوسی از...

نوشته مصافِ یوز و کبوتر اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
رعنا سلیمانی – سوئد

یوز با مرگش رسید

و کبوتر با ترسش

عرقِ سرد

و خونِ فروزان

در ساعت پنج عصر

~ فدریکو گارسیا لورکا

آنچه در هجدهم و نوزدهم دی‌ماه در ایران رخ داد، حکایت کبوتران بود در برابر درندگان؛ جوانانی که با دست خالی و سینه‌ای انباشته از امید به آزادی رودرروی اهریمن ایستادند؛ اهریمن ددمنشی که نزدیک به نیم‌قرن است سایهٔ سنگین خویش را بر کهن‌دیارِ نامدارِ ایران افکنده، و بر اقیانوسی از طلای سیاه و انبوهی از دیگر ثروت‌های ملی این سرزمین چنگ انداخته است؛ ایران با تاریخی مکتوب و چندهزار‌ساله، سرزمینی که از کهن‌ترین کشورهای جهان است و تداوم نام، فرهنگ و حافظهٔ تاریخی‌اش، قرن‌ها پیش از بسیاری از تمدن‌های امروزین، شکل گرفته و هنوز با همهٔ زخم‌ها، پابرجا مانده است.

مردم، به‌ویژه جوانان، دست به اعتراض زدند تا بر غارتگرانی که به‌نام دین و اسلام، دهه‌هاست درآمد حاصل از فروش نفت و ثروت ملی را از آنِ خود می‌دانند، اعتراض کنند؛ همان کسانی که دلارهای حاصل از فروش شمش طلا و منابع طبیعی را نثار حماس می‌کنند، سلاح به یمن می‌فرستند و موشک به سوریه و فلسطین و غزه؛ خاک ایران را به چین واگذار می‌کنند، دریایش را به روسیه پیشکش می‌دهند، آب و برق را به عراق می‌بخشند، و سهم مردم ایران از این‌همه بذل و بخشش، چیزی جز تورم افسارگسیخته، فقر ساختاری، طناب دار، زندان و گلوله و گلوله و گلوله نبوده است.

با گذشت بیش از یک ماه از این رخداد، هر روز تصاویر و نام‌های تازه‌ای از جوانانی منتشر می‌شود که با شلیک مستقیم گلولهٔ جنگی به سر، چشم، قلب و شکم جان خود را از دست داده‌اند؛ مانند کابوسی پایان‌ناپذیر، کابوسی سریالی که هنوز بی‌وقفه ادامه دارد.

چه جوانانی! اسماعیل، می‌بینی؟ چه جوانانی!

بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اند

و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را می‌بینی؟

چه پاهای لطیفی دارند!

جنگ است، اینجا هم جنگ است اسماعیل!

~ رضا براهنی 

بله، اینجا جنگ است با دشمنی که مسئلهٔ اصلی‌اش نابودی مردم این مرز و بوم است، زیرا به‌همان اندازه که بر تعداد کشته‌شدگان افزوده شود، بر میزان دستیابی‌اش به منابع بیشتر می‌شود و این بسیار روشن است چرا که جمهوری اسلامی از همان روزهای اول حاکمیت به خون جوانان ما تشنه بود. سال‌هاست که جوانان دلیر و شجاع ما را می‌کشند تا جامعه را دچار رعب و وحشت کنند. مسئلهٔ اصلی‌ای که باید در آن درنگ کرد و ایستاد و پرسید، این است: چگونه رژیم با توسل به کشتار و اعدام توانسته است شیوهٔ حکمرانی خود را پابرجا نگه دارد؟

چرا که جامعه‌ای که بارها مسیرهای تغییر تدریجی را آزموده، اصلاح، اعتراض، مشارکت و هر بار به بن‌بست رسیده، آرام‌آرام دچار نوعی درماندگی آموخته‌شده می‌شود؟ تجربهٔ تکرارشوندهٔ بی‌اثری کنش، این باور را تثبیت می‌کند که از ما کاری ساخته نیست؛ در چنین وضعیتی عاملیت فرسوده می‌شود و انتظار جای کنش را می‌گیرد.

تاریخ یک ماشین خودکار و بی‌راننده نیست و به‌تنهایی استقلال ندارد

بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می‌خواهیم!

~ ژان پل سارتر

صدای پایکوبی مادری بر مزار فرزندش در گوشم می‌پیچد؛ پایکوبی میان اشک و فغان، که انگار تلاشی است برای زنده‌نگه‌داشتن زندگی و شادی‌هایی که فرزندش دوست داشت.

راستی، مادر سیاوش بر گور بسیاری از نوجوانان کشته‌شده، روبان قرمز می‌گذارد.

مادر ستار بهشتی نیز پیام همدردی با مادران آشتی شرق کوردستان فرستاده است.

راستی، این زنان با عزمی ستودنی از مادران خاوران تا لاله، از مادران آبان ۹۸ تا مادران «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات ۱۴۰۴ چه بار سنگینی بر دوش دارند. آنان با این کوله‌بار پر از درد، پلی میان نسل‌های دادخواه و جامعه ساخته‌اند برای عبور به‌سوی آزادی، برابری و زندگی.

مادران داغداری که لالایی‌هایشان ناتمام ماند و آغوششان پر از جای خالی شد، به ما یاد می‌دهند که در تاریک‌ترین اعماق تاریخ این سرزمین، زندگی از چنگال آیین‌های مرگِ تحمیلی همچنان جاری است. آنان هیچ‌گاه ستایشگر مرگ نبوده‌اند، بلکه حافظان حافظهٔ زندهٔ جشن و موسیقی و رقص در دل این سیاهی‌اند و با هر زخمی که بر جان و روح آنان وارد شده، همچنان به مبارزه برای دادخواهی ادامه داده‌اند. این رنج‌ها و زخم‌های مردم ایران نباید از حافظهٔ جمعی پاک شود. تمامی این جنایات باید ثبت و پاسداری شود. اتحاد و همبستگی، مقاومت جمعی و پافشاری بر آزادی، تنها راه مقابله با ظلم و ستم است و هنوز باید به زندگی ادامه داد. 

و ما ادامه داریم و امید به اینکه بیاموزیم چگونه توان خود را دوباره جمع کنیم و از دل این روایت‌ها از دل مادران و این جوانان پرپرشده حافظه‌ای بسازیم تا نه‌تنها سرزمین آبا و اجدادی‌مان را پس بگیریم، بلکه بار دیگر از چنین جنایتی جلوگیری کنیم.

چرا که آیندگان نباید آن‌چیزی را که در جرز زمان بر جوانان ایرانی روا شد، فراموش کنند، نباید فراموش کنند، هرگز نباید فراموش کنند.

شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان

که زیر بارش یک‌ریز برف مدفون شد

و سال دیگر، وقتی بهار

با آسمان پشت پنجره همخوابه می‌شود

و در تنش فوران می‌کنند

فواره‌های سبز ساقه‌های سبُک‌بار

شکوفه خواهد داد ای یار، ای یگانه‌ترین یار

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

~ فروغ فرخزاد

نوشته مصافِ یوز و کبوتر اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/02/23/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d9%81%d9%90-%db%8c%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1/feed/ 0 26066
چگونه می‌شود زنده ماند، وقتی زنده‌بودن خودش جرم است؟ https://media.hamyaari.ca/2026/02/17/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a8%d9%88/ https://media.hamyaari.ca/2026/02/17/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a8%d9%88/#respond Tue, 17 Feb 2026 16:08:34 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26054 نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ چند روز پیش دوستی که وکیل است، ناگهانی به من سر زد. آمدنش شبیه دیدارهای معمول نبود؛ کوتا، در پاگرد خانه و مستقیم رفت سر اصل مطلب، با لحنی که انگار جمله‌ها را از میان دندان‌هایش بیرون می‌داد: «حواست باشد. این روزها دستگیر نشوی.» گفتم: «مگر قبلش فرق داشت؟ اینجا همیشه ما با این ترس زندگی می‌کنیم.» یادم آمد پارسال که بازداشت شدم، بازجو توی چشم‌هایم نگاه کرد و...

نوشته چگونه می‌شود زنده ماند، وقتی زنده‌بودن خودش جرم است؟ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ

چند روز پیش دوستی که وکیل است، ناگهانی به من سر زد. آمدنش شبیه دیدارهای معمول نبود؛ کوتا، در پاگرد خانه و مستقیم رفت سر اصل مطلب، با لحنی که انگار جمله‌ها را از میان دندان‌هایش بیرون می‌داد: «حواست باشد. این روزها دستگیر نشوی.»

گفتم: «مگر قبلش فرق داشت؟ اینجا همیشه ما با این ترس زندگی می‌کنیم.» یادم آمد پارسال که بازداشت شدم، بازجو توی چشم‌هایم نگاه کرد و گفت: «باید از ما بترسید. خیلی هم بترسید.»

دوست وکیلم جواب داد: «فرق دارد، خیلی.»

می‌گفت این‌بار، بازداشت شبیه سال‌های قبل نیست. این حجم خشونت و کشتار در تاریخ جنایات خودشان هم بی‌سابقه است. دیگر برایشان مهم نیست تو که هستی؛ هنرمندی، ورزشکاری، نویسنده‌ای، یا آدمی کاملاً گمنام. این تمایزها پاک شده است. می‌گفت اگر بگیرند، می‌کشند، بی‌پرواتر از همیشه، بی‌نیاز از توضیح، بی‌نیاز از نمایش؛ انگار تصمیم گرفته‌اند سرعت کشتار را بالا ببرند و هزینه را از جانِ مردم بگیرند.

تأکید می‌کرد که حالا بیش از هر زمان دیگری باید نگران بازداشت باشیم؛ بازداشت‌های کور، خودسرانه، بی‌هیچ منطق حقوقی‌ای. شبانه به خانه‌ها حمله می‌کنند. در را با لگد باز می‌کنند. نه حکم نشان می‌دهند، نه توضیحی می‌دهند، فقط می‌برند. به کجا؟‌معلوم نیست.

می‌گفت زندان‌ها جا ندارند. ظرفیت سال‌هاست پر شده، اما حالا دیگر واژهٔ «پر» هم بی‌معناست. زندانی‌ها در شرایطی نگه داشته می‌شوند که اگر درباره‌اش بنویسی، متهم به اغراق می‌شوی. مسئله فقط کمبود جا نیست؛ مسئله فروپاشی کامل مفهوم «زندانی» است. آدم‌ها دیگر به‌عنوان انسان وارد زندان نمی‌شوند، به‌عنوان توده‌ای فشرده وارد اتاق‌هایی می‌شوند که نه نور دارد، نه هوا. در هوا بوی خون خشکیده موج می‌زند. خیلی از آن‌ها زخمی‌اند.‌ آن‌قدر فضا کم است که نشسته می‌خوابند، کنار هم، فشرده، مثل بسته‌هایی بی‌ارزش. به آن‌ها دارویی می‌دهند؛ کسی دقیق نمی‌داند چیست. فقط می‌دانند که بسیاری از آن‌ها چند روز بعد از آزادی، ناگهان سکته می‌کنند و می‌میرند؛ مرگ‌هایی بی‌سروصدا، بی‌پرونده، بی‌پاسخ.

می‌گفت بخش زیادی از بازداشتی‌ها زیر هجده سال‌اند؛ بچه‌اند. هیچ درکی از زندان ندارند. بچه‌ها در این میان، شکننده‌ترین‌اند. بعضی‌ از آن‌ها حتی نمی‌دانند چرا آنجا هستند. گریه می‌کنند، بعد خسته می‌شوند از گریه. ترس در آن‌ها سریع‌تر ته‌نشین می‌شود. یاد می‌گیرند سؤال نپرسند. یاد می‌گیرند صدایشان را قورت بدهند به‌امید اینکه زودتر پیش پدر و مادرشان برگردند. زندان، آن‌ها را زودتر از هر مدرسه‌ای بالغ می‌کند. مدام تکرار می‌کرد: «در فضای مجازی چیزی ننویس. بیانیه‌ای امضا نکن.»

می‌گفت: «باور کن کمتر از یک ساعت طول می‌کشد که بیایند. با لگد وارد خانه‌ات می‌شوند، به بدترین شکل ممکن.»

و بعد جمله‌ای گفت که تا مغز استخوانم نشست. باورم نمی‌شد جمله‌ای را که شنیدم: «این روزها اگر زندان بروی، معلوم نیست برگردی. مثل اول انقلاب، به سر برخی از اعدامی‌ها سریع تیر زده‌اند؛ انگار خلخالی برگشته باشد.»

باید زود می‌رفت. پرونده‌های بی‌شمار روی دستش بود و خودش هم در خطر بازداشت. وقتی رفت، نشستم و به وضعیت این روزهای ایران فکر کردم. به اینکه آیا در تاریخ، مردم این سرزمین چنین حجم از خشم، اندوه، ترس و اضطراب را یک‌جا تجربه کرده‌اند؟ آیا در زمان حملهٔ مغول، یا در یورش اسکندر، مردم چنین احساسی داشته‌اند؟ احساسی شبیه فرورفتن در یک شبِ بی‌پایان که هیچ سپیده‌ای در آن دیده نمی‌شود.

در روایت‌هایی کاملاً درستی که دهان‌به‌دهان می‌چرخد، می‌گویند در برخی شهرهای کوچک مأموران خانه‌به‌خانه می‌گردند. بدن‌ها را وارسی می‌کنند. دنبال جای ساچمه می‌گردند. اگر زخمی پیدا کنند، همان‌جا بازداشت می‌کنند. بدنِ مردم تبدیل شده به مدرک جرم. زخم، دیگر نشانهٔ بقا نیست؛ سندِ محکومیت است.

دوستی دیروز گفت خانهٔ یکی از دوستانشان را تبدیل به بیمارستان کرده‌اند. زخمی‌ها را نمی‌شود به بیمارستان برد؛ آنجا امن نیست. مأموران از همان‌جا می‌دزدندشان. درمان به عمل مجرمانه تبدیل شده است. پزشک و پرستار، به‌خاطر انجام وظیفه‌شان، دستگیر می‌شوند. دکتر به اعدام محکوم می‌شود. وکیل، به‌خاطر دفاع، متهم می‌شود. حکم‌ها از پیش صادر شده‌اند؛ دادگاه فقط یک تشریفات زاید است.

می‌گویند زندانی‌ها را بدون محاکمه اعدام می‌کنند؛ بچه‌های زیر هجده سال را، بی‌هیچ شرمی. انگار مرگ، ساده‌ترین راه‌حل شده است.

ایرانی این روزها در وطن خودش حسی شبیه یک یهودی در دوران نازیسم را دارد: زندگی در کشوری که زبانش را می‌فهمی، وطنت است، خیابان‌هایش را می‌شناسی، اما می‌دانی هر لحظه ممکن است حذف شوی؛ فقط به‌خاطر آنکه آزادی می‌خواهی.

دنیا چه می‌کند؟

بیانیه صادر می‌کند. محکوم می‌کند. نگران است، عمیقاً نگران. اما نگرانی، جان کسی را نجات نمی‌دهد. این وسط، فقط هم‌وطنان خارج از کشورند که مدام فریاد می‌زنند، می‌نویسند، فشار می‌آورند، تا شاید جهان ایران را فراموش نکند. تا شاید این‌بار، کشتار در سکوت مطلق اتفاق نیفتد.

احساس می‌کنم مردم ایران در زمان سفر کرده‌اند؛ نه به آینده، که به عقب. به دوره‌ای شبیه یورش مغولان؛ دورانی که جان انسان هیچ ارزشی نداشت و مرگ، امری روزمره بود.

و با این‌همه، هنوز این سؤال مثل خوره در ذهنم می‌چرخد: مأموران این رژیم اگر ایرانی نیستند، پس چه هستند؟ خودم را دلداری می‌دهم که محال است این‌ها ایرانی باشند. ایرانی چگونه می‌تواند ایرانی بی‌دفاع و بی‌گناه را بکشد؟ چگونه می‌تواند شبانه به خانهٔ هم‌زبانش حمله کند، بچه‌اش را ببرد، و با خیال راحت بخوابد؟

مسئولیت این کشتار، روشن و غیرقابل‌انکار است. نه مبهم است، نه پخش‌شدنی میان عوامل ریز و درشت. مسئولیت، مستقیم و بی‌واسطه، بر عهدهٔ علی خامنه‌ای و حاکمیتی است که سال‌هاست مرگ را به ابزار حکومت‌داری تبدیل کرده است. این جنایت‌ها تصادفی نیستند؛ محصول مستقیم ایدئولوژی‌ای‌اند که انسان را نه به‌عنوان فرد، بلکه به‌عنوان ابزار یا مانع تعریف می‌کند. حکومتی که مشروعیتش را با روایت‌های جعلی، از حذف زندگی و سرهای ناسازگار، حفظ می‌کند. در چنین دستگاهی، خشونت نه انحراف، که وظیفه است؛ نه خطا، که اجرای دقیق یک ایمانِ کور است. ایدئولوژی، وقتی جای اخلاق می‌نشیند، قتل را به تکلیف بدل می‌کند و وجدان را به امری زائد. اینجا جنایت نتیجهٔ افراط چند مأمور نیست؛ برآمده از ساختاری‌ست که وفاداری را با اطاعتِ بی‌چون‌وچرا می‌سنجد و «دشمن» را نه در مرزها، که در بدنِ شهروندان می‌جوید. حکومتی که جهان را به خودی و غیرخودی فرو می‌کاهد، ناگزیر از کشتن می‌شود؛ چون برایش زندگی انسان‌ها ارزش ندارد. بقای افکار پوسیدهٔ دینی‌اش مهم است و بس. در بطن این ایدئولوژی، مرگ ساده‌ترین ابزار مدیریت است و زندان، آزمایشگاهِ خاموش‌کردن انسان.

ما مانده‌ایم با چنین جنایتکارانی. با ترسی که هر روز شخصی‌تر می‌شود، با سکوتی که تحمیلی است، و با این پرسشِ تلخ که: چگونه می‌شود زنده ماند، وقتی زنده‌بودن خودش جرم است؟

نوشته چگونه می‌شود زنده ماند، وقتی زنده‌بودن خودش جرم است؟ اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/02/17/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%8c-%d9%88%d9%82%d8%aa%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a8%d9%88/feed/ 0 26054
انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور https://media.hamyaari.ca/2026/02/14/%d8%a7%d9%86%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af/ https://media.hamyaari.ca/2026/02/14/%d8%a7%d9%86%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af/#respond Sat, 14 Feb 2026 17:03:14 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26043 اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور عکس‌های کار جدید: نت کنیوئل (Nat Canuel) اسموکی دِوِل (Smokey Devil) یا اسموکی دی (Smokey D)، نام هنری جِیمی هاردی (Jamie Hardy)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور، است. اسموکی بیش از بیست سال است که طرح‌هایش را روی دیوارهای شهر ونکوور و به‌ویژه شرق داون‌تاون می‌کشد. طرح‌های اسموکی به بخشی از هویت شهری شرق داون‌تاون ونکوور...

نوشته انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور

مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور

عکس‌های کار جدید: نت کنیوئل (Nat Canuel)

اسموکی دِوِل (Smokey Devil) یا اسموکی دی (Smokey D)، نام هنری جِیمی هاردی (Jamie Hardy)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور، است. اسموکی بیش از بیست سال است که طرح‌هایش را روی دیوارهای شهر ونکوور و به‌ویژه شرق داون‌تاون می‌کشد. طرح‌های اسموکی به بخشی از هویت شهری شرق داون‌تاون ونکوور بدل شده است و کارهای او در شبکه‌های خبری ملی کانادا مانند سی‌بی‌سی و گلوبال نیوز پوشش داده شده است. او همچنین در چندین مصاحبه با این شبکه‌ها و رسانه‌های دیگر حاضر شده است. علاوه بر این، آثار او همراه با چند هنرمند خیابانی دیگر در نمایشگاه‌هایی به معرض نمایش گذاشته شده است. طرح‌های اسموکی بیشتر برای افزایش آگاهی مردم دربارهٔ بحران مصرف بیش‌ازحد مواد مخدر و دیگر مشکلات جامعه است.

در اکتبر سال ۲۰۲۲، اسموکی دی با پشتیبانی ریحانه میرجانی، فعال اجتماعی و از بنیان‌گذاران مؤسسهٔ خیریهٔ فود لینک، طرحی را در شرق داون‌تاون ونکوور برای حمایت از جنبش اعتراضی مردم ایران با شعار «زن، زندگی، آزادی» (Woman, Life, Freedom) کشید، که گزارش کوتاهی از آن در شمارهٔ ۱۷۱ رسانهٔ همیاری منتشر شد.

انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور #کانادا #ونکوور #ایران #اعتراضات #انقلاب_۴۰۴ #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
طرح اسموکی دی در سال ۲۰۲۲ در حمایت از مردم ایران

باخبر شدیم که این هنرمند بار دیگر و اکنون در حمایت از اعتراضات اخیر در ایران که کشته‌شدن هزاران انسان بی‌گناه به‌دست نیروهای سرکوب رژیم جمهوری اسلامی را در پی داشت، طرح جدیدی را روی همان دیوار کار کرده است. این طرح از عکسی که پس از کشتار خونین ۱۸ و ۱۹ دی منتشر و وایرال شد، الهام گرفته شده است. گفتنی‌ست که این پروژه نیز با حمایت ریحانه میرجانی به انجام رسیده است. 

انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور #کانادا #ونکوور #ایران #اعتراضات #انقلاب_۴۰۴ #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری
تصویری که که اسموکی دی از آن الهام گرفته است

علاقه‌مندانی که می‌خواهند از نزدیک این طرح را ببینند، می‌توانند به آدرس زیر مراجعه کنند:

‎433 Carrall St, Vancouver, BC V6B 6E3

همچنین برای اطلاعات بیشتر دربارهٔ کارهای این هنرمند، می‌توانید از گروه فیس‌بوکی زیر دیدن کنید:

https://bit.ly/SmokeyDevil-TheDocumentary

در پایان تصاویری از طرح جدید اسموکی دی در حمایت از اعتراضات مردم ایران از نظرتان می‌گذرد.

انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور اثر هنری جِیمی هاردی (معروف به اسموکی دی)، هنرمند نقاش مشهور خیابانی ونکوور #کانادا #ونکوور #ایران #اعتراضات #انقلاب_۴۰۴ #قیام_۱۴۰۴ #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

نوشته انعکاس اعتراضات مردم ایران بر دیواری در مرکز شهر ونکوور اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/02/14/%d8%a7%d9%86%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af/feed/ 0 26043
هیچ میز مذاکره‌ای نباید خون‌های ریخته‌شده را به حاشیه براند https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d9%85%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%aa/ https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d9%85%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%aa/#respond Fri, 13 Feb 2026 15:54:06 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26036 سیما غفارزاده – ونکوور بیش از یک ماه از سرکوب خونین ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه که طی آن هزاران انسان بی‌گناه به‌دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادند، می‌گذرد. پس از برقراری ارتباط اینترنتی، ولو ناپایدار، به‌تدریج ابعاد هرچه هولناک‌تر این کشتار مشخص می‌شود. هرچند بعید می‌نماید روزی شمار واقعی کشته‌شدگان، مجروحان و بازداشتی‌ها معلوم شود. تا زمان نگارش این یادداشت، بر اساس اعلام خبرگزاری فعالان حقوق بشر، هرانا، نزدیک به ۷٬۰۰۰...

نوشته هیچ میز مذاکره‌ای نباید خون‌های ریخته‌شده را به حاشیه براند اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
سیما غفارزاده – ونکوور

بیش از یک ماه از سرکوب خونین ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه که طی آن هزاران انسان بی‌گناه به‌دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادند، می‌گذرد. پس از برقراری ارتباط اینترنتی، ولو ناپایدار، به‌تدریج ابعاد هرچه هولناک‌تر این کشتار مشخص می‌شود. هرچند بعید می‌نماید روزی شمار واقعی کشته‌شدگان، مجروحان و بازداشتی‌ها معلوم شود. تا زمان نگارش این یادداشت، بر اساس اعلام خبرگزاری فعالان حقوق بشر، هرانا، نزدیک به ۷٬۰۰۰ کشته تأیید شده است، و بر اساس اعلام سازمان حقوق بشر ایران، تعداد نهایی امکان دارد از ۲۵٬۰۰۰ کشته فراتر رود. این در حالی‌ست که رژیم اسلامی اعلام کرده حداقل ۳٬۱۱۷ نفر جان باخته‌اند، و بیشتر این افراد هم نیروهای امنیتی یا رهگذران بوده‌اند و مسئولیت مرگ‌ها هم متوجه «اغتشاشگران» است.

پس از سرکوب گستردهٔ دی‌ماه، جمهوری اسلامی به بازداشت افراد و گروه‌هایی که آن‌ها را با عناوینی چون «اغتشاشگر» یا «لیدر ناآرامی‌ها» معرفی می‌کند، شدت بخشید. 

آمار دقیقی از بازداشت‌شدگان نیز در دست نیست. هرانا، تا تاریخ ۵ فوریه، آمار بازداشتی‌های اخیر را ۵۰٬۹۳۲ اعلام کرده است، که ۳۴۵ نفر آن‌ها زیر ۱۸ سال‌اند. بر اساس اعلام این خبرگزاری، تاکنون ۳۰۸ اعتراف اجباری گرفته شده و ۱۱٬۰۴۸ نفر نیز به نهادهای امنیتی احضار شده‌اند.

بر اساس گزارش‌های رسیده، بازداشت‌ها تنها به معترضان خیابانی محدود نمانده و به‌صورت سازمان‌یافته از شهروندان عادی و نوجوانان گرفته تا فعالان مدنی، پزشکان، وکلا، هنرمندان و حتی اتباع خارجی را در بر می‌گیرد؛ بازداشت‌هایی که با توجه به پیشینهٔ عملکرد رژیم، خطر صدور و اجرای حکم اعدام را می‌تواند در پی داشته باشد.

ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، پیش از این تهدیداتی به‌منظور فشار برای توقف اجرای احکام اعدام کرده بود، هرچند طبق اخباری که از داخل کشور می‌رسد، ماشین کشتار رژیم همچنان فعال است.

طی ماه گذشته، ترامپ چندین بار برای رژیم اسلامی خط‌ونشان‌ کشید، و هشدار داد که اگر مردم معترض را بکشد، آمریکا وارد عمل خواهد شد و به کمک مردم خواهد رفت، هرچند در عمل با وجود کشتار هولناک، چنین اتفاقی نیفتاد. 

به نظر می‌رسد ترامپ همچنان ترجیح می‌دهد که از طریق مذاکره با جمهوری اسلامی به نتیجه برسد. 

جمعهٔ گذشته، ۶ فوریه، جمهوری اسلامی و ایالات متحده به‌طور «غیرمستقیم»، اولین دور مذاکراتشان پس از جنگ ۱۲روزه را در مسقط، پایتخت عمان، آغاز کردند. پس از این مذاکرات، ترامپ، ابراز خوش‌بینی کرد که گفت‌وگوهای بسیار خوبی داشته‌اند و به نظر می‌رسد که ایران می‌خواهد به توافق برسد.

در عین‌حال، ترامپ روی حضور نظامی آمریکا در منطقه تأکید کرد و با اشاره به دور بعدی مذاکرات گفت: «آن‌ها می‌خواهند به توافق برسند؛ همان‌طور که باید هم خواهان توافق باشند. شما پیامدهای عدم توافق را می‌دانید؛ پیامدها روشن است. بنابراین باید دید چه اتفاقی می‌افتد.»

هم‌زمان با پایان دور اول مذاکرات، ترامپ، برای مقابله با آنچه «تهدیدات رژیم ایران» توصیف شده، یک فرمان اجرایی امضا کرد. او در این فرمان اجرایی، ایران را به‌دلیل ادامهٔ فعالیت‌های هسته‌ای، حمایت از تروریسم، توسعهٔ موشک‌های بالستیک و اقداماتی که موجب بی‌ثباتی منطقه می‌شود و امنیت متحدان و منافع آمریکا را به خطر می‌اندازد، مسئول می‌داند.

در این فرمان همچنین جمهوری اسلامی به‌عنوان «بزرگ‌ترین حامی دولتی تروریسم در جهان» و حامی گروه‌ها و شبه‌نظامیان تروریستی نیابتی در سراسر خاورمیانه شناخته می‌شود؛ گروه‌هایی که در حملات خود موجب کشته و زخمی شدن شهروندان آمریکایی شده‌اند و فعالانه نیروهای ایالات متحده، شرکای منطقه‌ای و متحدان آن را هدف قرار می‌دهند.

در این فرمان همچنین آمده است که «سوء‌مدیریت در استفاده از بهره‌برداری از منابع ایران آشکار است؛ حاکمیت آن کشور به‌جای رسیدگی به مشکلات مردم و زیرساخت‌ها، منابع خود را صرف برنامه‌های هسته‌ای و موشکی کرده است، درحالی‌که زیرساخت‌ها و مردم با مشکلات جدی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.»

طبق مقررات آمده در این فرمان، هر کشوری که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با ایران معاملهٔ تجاری کند، مشمول تعرفه‌های اضافه خواهد شد.

از سوی دیگر، عباس عراقچی، وزیر خارجهٔ جمهوری اسلامی ایران، فضای حاکم بر گفت‌وگوها را «بسیار مثبت» توصیف کرد، در عین‌حال گفت که اگر واشنگتن به خاک ایران حمله کند، کشورش پایگاه‌های آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد، چون هیچ امکانی برای حمله به خاک آمریکا ندارد.

ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، در واکنش به مذاکرات روز جمعه، ترامپ را «دروغگو» توصیف کرد و در پستی در شبکهٔ ایکس نوشت: «جمهوری اسلامی از خطوط قرمز خود کوتاه نیامده و نمی‌آید. این آمریکایی‌ها هستند که پس از شکست سایر گزینه‌هایشان (نظامی، اقتصادی، تروریستی و… ) حالا چاره‌ای جز پذیرش چارچوب‌ها و حقوق ملت ایران ندارند.»

در میانهٔ مذاکرات دیپلماتیک، تهدیدها و فرمان‌های اجرایی، آنچه کمترین توجه را به خود معطوف می‌کند، انسان‌های بی‌گناهی‌ست که خونشان خیابان‌ها را گلگون کرد، نوجوانانی که هرگز به خانه بازنگشتند، مادرانی که چشم‌انتظار ماندند، پدرانی که میان کیسه‌های سیاه ساعت‌ها به دنبال پیکر فرزندشان گشتند، و خانواده‌هایی که حتی از حق سوگواری محروم شدند… مذاکرات ممکن است به توافقی برسد یا نرسد، تحریم‌ها ممکن است تشدید یا تعلیق شوند، اما هیچ میز مذاکره‌ای نباید خون‌های ریخته‌شده را به حاشیه براند.

نوشته هیچ میز مذاکره‌ای نباید خون‌های ریخته‌شده را به حاشیه براند اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%85%db%8c%d8%b2-%d9%85%d8%b0%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%ae%d9%88%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%aa/feed/ 0 26036
قصیدهٔ ناتمام مرگ و امید https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/ https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/#respond Fri, 13 Feb 2026 13:41:57 +0000 https://media.hamyaari.ca/?p=26032 هادی ابراهیمی رودبارکی – ونکوور زیپِ دهان مرگ را یک به یک می‌گشودیم   آن‌که کرامت انسانی کشت نتوانست ردِ خونیِ شعارِ مرگ بر دیکتاتور را که از گوشهٔ دهانشان  شره می‌کرد، پاک کند   انبوه کیسه‌های سیاه  پشته پشته، کشته چشم دل را سیاه می‌کرد   زیپِ دهان مرگ را یک به یک می‌گشودیم و از زخمِ تن و جراحتِ دهانِ نیمه‌باز هنوز فریاد آزادی‌خواهی در گوشِ جان می‌پیچید اندوه و رنجِ باور را  به...

نوشته قصیدهٔ ناتمام مرگ و امید اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
هادی ابراهیمی رودبارکی – ونکوور

زیپِ دهان مرگ را

یک به یک می‌گشودیم

 

آن‌که کرامت انسانی کشت

نتوانست ردِ خونیِ شعارِ مرگ بر دیکتاتور را

که از گوشهٔ دهانشان 

شره می‌کرد، پاک کند

 

انبوه کیسه‌های سیاه 

پشته پشته، کشته

چشم دل را سیاه می‌کرد

 

زیپِ دهان مرگ را

یک به یک می‌گشودیم

و از زخمِ تن و جراحتِ دهانِ نیمه‌باز

هنوز فریاد آزادی‌خواهی

در گوشِ جان می‌پیچید

اندوه و رنجِ باور را 

به اندازهٔ حجم زمین 

سنگین می‌کرد

 

ما با هزاران هزار جان 

روبرو شدیم که آماجِ 

موجودات سه‌‌پایی بودند 

که پای چهارم‌شان سِلاحی بود آتشین

و از شلیک مرگ خسته نمی‌شدند

 

زیپ دهان مرگ را 

یک به یک می‌گشودیم

و کرامت انسانی را که خونین و بی‌جان بود

از شکم سیاه‌ْکیسهٔ مرگ 

بیرون می‌کشیدیم.

 

دهان‌های نیمه‌باز

هنوز بوی فریاد آزادی‌خواهی می‌داد

درد نمی‌کشیدند اما

درد را 

تصویر می‌کردند و روایت‌گر 

هولناکیِ گلوله‌های سربی 

و برّندگی شمشیر و قمه بودند

 

حیرانی چشم‌های بازشان

از رنج مردن و نهایتِ درد

از بی‌حرمتی و بی‌کرامتی 

در سرزمینِ زادگاهی خود

ناگفته‌ قصه‌ها داشتند. 

 

در میان صفِ رنجِ انتظار و دلهره‌ 

کامیون‌ها رسیده‌ بودند

صفِ گوشت و مرغ نبود

تن‌ِ بی‌جانِ صاحبانِ فریاد آزادی 

فرزندان به ستوه‌آمده‌ از ظلم 

به وسعت و گسترهٔ ایران بود

 

زیپ دهان مرگ را 

یک به یک می‌گشودیم

و از کنجِ تنهایی رنجمان عبور می‌کردیم 

همدردی 

بی‌‌پروا 

آغوش می‌گشود

سهم بسیارانی از مادران

تنها لنگه‌کفش‌های فرزندانشان بود

که مویه‌هایشان

چون رعد در فضای کهریزک می‌‌غرید

 

پاک‌بانان تمرد می‌کردند

از پاک‌کردن خونِ پاکِ آزادی‌خواهان

و باران برنج

با رطوبت خونی زمین

جرئت جوانه‌ها را

از نهفت خاک بشارت می‌داد.

 

هیچ گلوله‌ای 

توان اصابت به امید را نداشت

و هیچ شمشیر و قمه‌ای 

توان سرْ بریدنِ امید را 

 

ما از نگاهمان دلجویی 

و در برابر این‌همه ظلم

از اندوهمان مراقبت می‌کنیم

اندوه را گریستن

دوباره برخاستن

آزمون جمعی ماست

 

اندوه را گریستن

و دوباره برخاستن

تاریخِ سراسر رنجِ تاکنونی مردمان ماست.

اینک با خود مهربان بودن

در خلوت خود اندوه را گریستن

به زخم‌‌های عمیق خود 

فرصت التیام بخشیدن

مرهمی است برای دوباره برخاستن

 

۲۵ ژانویه ۲۰۲۶ – ونکوور

نوشته قصیدهٔ ناتمام مرگ و امید اولین بار در رسانهٔ همیاری. پدیدار شد.

]]>
https://media.hamyaari.ca/2026/02/13/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%da%af-%d9%88-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af/feed/ 0 26032