<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اسماعیل کاداره بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/اسماعیل-کاداره/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Wed, 13 Dec 2023 00:59:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اسماعیل کاداره بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/اسماعیل-کاداره/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، مهین میلانی، نویسندهٔ ساکن مونترآل </title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-8/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 09 Jul 2023 19:05:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل کاداره]]></category>
		<category><![CDATA[درفشه جوادیان کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان‌نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[مهین میلانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20932</guid>

					<description><![CDATA[<p>درفشه جوادیان کوتنایی – ونکوور در تاریخ ۱۳ ژوئن ۲۰۲۳، کارگاه هفتگی داستان‌نویسی تحت نظارت استاد محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور، میزبان مهمانی ویژه، مهین میلانی، نویسندهٔ ساکن مونترال بود. این جلسه از طریق زوم برگزار شد و ۲۳ نفر در آن شرکت داشتند. هماهنگی‌های لازم برای برگزاری جلسه را کامران قوامی و درفشه جوادیان، و گردانندگی آن را فریبا فرجام از اعضای «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» بر عهده داشتند. این جلسه به آثار اسماعیل کاداره، نویسندهٔ...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-8/">گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، مهین میلانی، نویسندهٔ ساکن مونترآل </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%d8%b1%d9%81%d8%b4%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">درفشه جوادیان کوتنایی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تاریخ ۱۳ ژوئن ۲۰۲۳، کارگاه هفتگی داستان‌نویسی تحت نظارت استاد محمد محمدعلی، نویسندهٔ ساکن ونکوور، میزبان مهمانی ویژه، مهین میلانی، نویسندهٔ ساکن مونترال بود. این جلسه از طریق زوم برگزار شد و ۲۳ نفر در آن شرکت داشتند. هماهنگی‌های لازم برای برگزاری جلسه را کامران قوامی و درفشه جوادیان، و گردانندگی آن را فریبا فرجام از اعضای «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» بر عهده داشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این جلسه به آثار اسماعیل کاداره، نویسندهٔ آلبانیایی و صحبت‌های مهین میلانی به‌عنوان یکی از مترجمان آثار او، اختصاص داشت. کتاب «کنسرت در پایان زمستان» از اسماعیل کاداره در سال ۱۹۸۸ در فرانسه منتشر شد و مهین میلانی ترجمهٔ این کتاب را در سال ۱۳۷۵ در ایران به چاپ رساند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در بخش اول ای</span><span style="font-weight: 400;">ن جلسه به کتاب «کنسرت در پایان زمستان» کاداره و صحبت‌های مهین میلانی از این کتاب پرداخته شد. در بخش دوم جلسه، دکتر ممتازی داستان کوتاه «پیش از حمام» اسماعیل کاداره را صدایی رسا خواند و سپس دوستان به بحث و بررسی این داستان کوتاه پرداختند. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ابتدا پس از خوشامدگویی استاد محمد محمدعلی به مهین میلانی و دیگر شرکت‌کنندگان این جلسه، وی یادداشتی برای مهین میلانی با عنوان «مهین میلانی و رمان کنسرت در پایان زمستان» خواند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرال دهقانی بیوگرافی مختصری از این نویسنده و مترجم خواند. سپس درفشه جوادیان مطلبی را که دربارهٔ کتاب «کنسرت در پایان زمستان» نوشته بود، برای شرکت‌کنندگان خواند. این مطلب را می‌توانید در <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%b3%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86/" target="_blank" rel="noopener"><strong>اینحا</strong></a> بخوانید. پس از آن دوستان شرکت‌کننده به صحبت‌های مهین میلانی دربارهٔ این کتاب و ترجمهٔ آن گوش سپردند. ادامهٔ بخش اول جلسه نیز به بحث و بررسی این کتاب و پرسش از مهین میلانی و شنیدن پاسخ‌های ایشان گذشت که در بندهای بعدی به آن می‌پردازیم.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20935" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/113575-1.jpg?resize=350%2C500" alt="گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، مهین میلانی، نویسندهٔ ساکن مونترآل " width="350" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/113575-1.jpg?w=350&amp;ssl=1 350w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/113575-1.jpg?resize=210%2C300&amp;ssl=1 210w" sizes="(max-width: 350px) 100vw, 350px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">متن صحبت‌ استاد محمدعلی به این شرح بود: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«ضمن خوشامدگویی و خیر مقدم به مهمان ویژه، خانم مهین میلانی، و دیگر دوستان حاضر در جلسه، گفتنی است که چون محور بحث اصلی، مطلب درفشه جوادیان است دربارهٔ رمان «کنسرت در پایان زمستان» نوشتهٔ اسماعیل کاداره، نویسندهٔ آلبانیایی‌تبار فرانسوی، و معرفی جامع مهمان ویژه را نیز مرال دهقانی به عهده گرفته است، من در مجال اندک خود به ذکر یکی دو خاطرهٔ کوتاه بسنده می‌کنم. مهمان ویژهٔ ما یکی از نویسندگان، مترجمان و روزنامه‌نگاران پرکار و مطرح ایرانی ساکن کاناداست. نام و آوازهٔ او را در ایران شنیده بودم. خودش را هم همان ماه اول یا دوم ورودم به ونکوور (سال ۲۰۰۹) دیدم. او جزو اولین شخصیت‌های ادبی-فرهنگی این شهر بود که با محبت تمام چاپ اول دو رمان «تهران کوه کمرشکن» و ترجمهٔ رمان سترگ «کنسرت در پایان زمستان» را به من هدیه داد. اندکی بعد، پس از سخنرانی‌ام در سالگرد خاموشی زنده‌نام محمد مختاری، از اعضای برجستهٔ کانون نویسندگان ایران و قربانی قتل‌های زنجیره‌ای، در یکی از سالن‌های عمومی شهر، بحثی در گرفت بین من و مهین میلانی و قرار گفت‌و‌گویی مفصل گذاشته شد پیرامون آراء و عقاید محمد مختاری که متأسفانه حوادث پیرامون مهاجرت من به‌گونه‌ای چرخید که آن کار مشترک ناتمام ماند. اما خوشبختانه در این میان و طی سال‌ها دیدارها بود و بود، و هرازگاه از حضور پرثمرش در جلسات ویژهٔ کارگاه داستان‌نویسی در خانهٔ فرهنگ و هنر ونکوور، همچنین کافه راوی بهره‌ها بردم. وقت تنگ است و گفتنی از سوی مهین میلانی برای ما بسیار. اما </span><span style="font-weight: 400;">تغافل</span><span style="font-weight: 400;"> خواهد بود اگر نگویم او جزو نویسندگانی است که بیشتر از بهاران و پاییزان عمرش زندگی کرده است و از این جهت برای من به‌نوعی یادآور زندگی پرفرازونشیب هنریِ زنده‌نام، دکتر رضا براهنی، منتقد و شاعر و داستان‌نویس مشهور. یادم است او به‌درستی می‌گفت: «چهارچوب ذهنی، همان دستگاه، یا الگو و اسلوبی است که هر کس برای خودش تعریف می‌کند و خودبودن در برخی جوامع عقب نگه‌داشته‌شده و حتی </span><span style="font-weight: 400;">مدرن چه‌بسا همراه تاوان باشد.» آری و</span><span style="font-weight: 400;"> باری، محور بحث امروز کارگاه آشنایی بیشتر با آراء و عقاید اسماعیل کاداره است و بررسی رمان «کنسرت در پایان زمستان» با ترجمهٔ کم‌نظیر مهین میلانی. همان‌طور که گفتم، درفشه جوادیان عزیز مطلبی تهیه کرده و من و ما آماده‌ایم که با یاری مترجم این کتاب ارزنده، با اندیشه‌های نویسندهٔ آن بیشتر آشنا شویم. در قسمت دوم جلسهٔ کارگاه نیز داستان کوتاه «پیش از حمام» نوشتهٔ اسماعیل کاداره با ترجمهٔ ابوالحسن نجفی می‌خوانیم و ضمن بررسی نکات فنی و آموزشی آن، بار دیگر به نقد و نظر خانم مهین میلانی گوش فرا می‌دهیم. بار دیگر من به او خوشامد می‌گویم.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی ضمن سپاسگزاری از استاد محمدعلی برای متنی که خواند، گفت: «اسماعیل کاداره زبان تاریخ مقطعی از پدیده‌های جهانی است که بی‌نظیر است؛ مقطعی از تاریخ که تنش‌های زیادی را در جهان به وجود آورد. اسماعیل کادره با نوشتن بیست کتاب داستان و شعر و به‌ویژه رمان‌هایش توانسته است تاریخ را به ما نشان دهد. متشکرم از اینکه این سوژه و داستان را انتخاب کردید و از من دعوت کردید تا دربارهٔ این کتاب صحبت کنم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">سپس مرال دهقانی بیوگرافی مهین میلانی را این‌گونه خواند: «</span><span style="font-weight: 400;">مهین میلانی پیش از اینکه یک نویسنده و مترجم باشد یا یک عکاس و گرافیست یا طراح لباس و طراح داخل خانه، یا طراح باغبانی، یا گاهی مرتکب شعری شود، یک روزنامه‌نگار است و منتقد ادبی و هنری که بخشی تخصصی از کار روزنامه‌نگاری </span><span style="font-weight: 400;">است. او روزنامه‌نگاری را با صدرالدین الهی، پدر روزنامه‌نگاری مدرن ایران، در دانشکدهٔ علوم ارتباطات می‌آموزد. وی بین دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران و روزنامه‌نگاری به روزنامه‌نگاری رو می‌آورد که در آن نه پولی هست و نه آینده. اما حسی در آن وجود دارد که بالاترین ثروت است. حس جستجوگری برای حقیقت که با خود بی‌طرفی را نیز برای یک روزنامه‌نگار جدی به دنبال دارد. </span></span></p>
<figure id="attachment_20936" aria-describedby="caption-attachment-20936" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-20936" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/IMG_3010.jpg?resize=500%2C436" alt="مهین میلانی، نویسنده و مترجم ساکن مونترآل" width="500" height="436" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/IMG_3010.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/IMG_3010.jpg?resize=300%2C262&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20936" class="wp-caption-text">مهین میلانی، نویسنده و مترجم ساکن مونترآل</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی در دوران دبستان و دبیرستان همواره دکلمه‌های روزهای جشن را به عهده داشت. در برنامه‌های نمایشی و رقص مدرسه فعالانه شرکت می‌کرد و در بیشتر رشته‌های ورزشی از شنا تا والیبال و بسکتبال فعال بود و از سال اول دبیرستان قهرمانی پینگ‌پنگ مدارس را از آن خود می‌کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی تحصیلاتش را در رشتهٔ جامعه‌شناسی در دانشگاه ونسن پاریس دنبال کرد. چرا که روزنامه‌نگاری جدی بدون شناخت جامعه، ادبیات، تاریخ و فلسفه فقط در سطح می‌ماند و به‌خصوص در زمان حاضر بیشتر دنباله‌رو جو حاضر می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او یک دهه بعد از انقلاب، چند سال با مجلهٔ آدینه، بهترین مجلهٔ ادبی و اجتماعی  آن دوران، به سردبیری سیروس علی‌نژاد، به‌عنوان تنها خبرنگار تمام‌وقت کار کرد و سپس همراه با وی در مجلهٔ دنیای سخن. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">برگردان «کنسرت در پایان زمستان» نزدیک به ۶۰۰ صفحه یکی از بیش از ۵۰ کتابی است که در زمان کار در آدینه، از طرف ایرانیان خارج به آدینه معرفی می‌شد. و این </span><span style="font-weight: 400;">کتابی بود که مهین میلانی را از بحرانی که در آن به سر می‌برد، نجات داد. گویا که کتاب را خود او نوشته است. گویا که سرنوشت بسیاری از فعالان سیاسی ایران در مقطع انقلاب ۱۳۵۷ در این کتاب توصیف شده است با طنزی بسیار قوی و قلمی جذاب در رمانی که در سال ۲۰۰۵ جایزهٔ بوکِر را از آنِ نویسنده‌اش، اسماعیل کادارهٔ آلبانیایی، می‌کند تا روش‌های کلیشه‌ای و ضدِزندگی و غیرزندگیِ مائو تسه تونگ برای ساخت یک انسان کلیشه‌ای و دنباله‌روانش را برملا سازد. نشر مرکز این کتاب را در سال ۱۳۷۵ زیر چاپ برد. رضا نجفی، محمدجعفر پوینده، و کاظم کردوانی از کسانی‌اند که مهین میلانی را در ترجمهٔ کتاب بسیار راهنمایی کردند و در نهایت، عبدالله توکل ویرایش کتاب را به عهده گرفت و متن را بیش‌ازپیش زنده و جاندار کرد. طرح روی جلد از آنِ محمدعلی بنی‌اسدی از گرافیست‌های بسیار توانای ایران پس از خوانش کامل کتاب است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«تهران کوه کمرشکن» در ۴۰۰ صفحه، رمان اتوفیکسیون مهین میلانی به ۱۸ سال بعد از انقلاب در ایران می‌پردازد و با فلش‌بک‌هایش به ۱۸ سال قبل از انقلاب زندگی‌ها را در دو رژیم مقایسه می‌کند و زندگی دختری کاملاً آزاد را رقم می‌زند که خود را اسیر تشکیلات شیعه &#8211; کمونیستی می‌کند. بارها به زمین </span><span style="font-weight: 400;">می‌خورد یا به زمینش می‌زنند. اما بر می‌خیزد و سربلند اگرچه به‌سختی این سفر زندگی را پیش می‌راند. این کتاب در آغاز توسط لولو منتشر شد و هم‌اکنون نیز کماکان از این طریق (خرید الکترونیکی) به فروش می‌رسد  این کتاب سپس از سوی نشر زریاب در کابل در هزار نسخه به چاپ رسید که بعد از تسلط طالبان بر افغانستان از کتاب‌های منتشره اطلاعی در دست نیست، اگرچه به‌صورت آنلاین فروخته می‌شود. این کتاب ب</span><span style="font-weight: 400;">یش از هرچیز انتقاد از خود نویسنده / راوی / شخص اول داستان است. و سپس انتقاد از هر آن کس یا هر تشکیلات و بنیاد و مذهب و مکتبی که بدون شناخت تاریخ دنیا و کشور و خود دنباله‌روی حرکت‌هایی می‌شود که معلوم نیست پایانش به کجا خواهد انجامید. و البته بدون آنکه بخواهد کسی را مقصر بداند. تاریخ حرکت می‌کند و جوامع چوب آگاهی یا ناآگاهی‌های خود را می‌خورند همراه با حرکت‌های جهانی برای تسلط. به‌عبارتی حرکت‌های چندوجهی در شرایطی خاص منجر به پدیده‌هایی می‌شود که گزیری از آن نیست. این کتاب به‌زودی به زبان انگلیسی و فرانسه منتشر خواهد شد. </span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-20938" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpeg?resize=500%2C285" alt="گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، مهین میلانی، نویسندهٔ ساکن مونترآل " width="500" height="285" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpeg?resize=300%2C171&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpeg?resize=148%2C85&amp;ssl=1 148w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C.jpeg?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«صدرالدین الهی دستم بگرفت و پابه‌پا برد… » آخرین کتابی است از مهین میلانی که در فوریهٔ ۲۰۲۳ از سوی «شرکت کتاب» در آمریکا به چاپ رسید. کتابی در ۸۰ صفحه که بودن‌ها و شدن‌های شاگرد را با استادش رقم می‌زند و در عین حال سه مصاحبهٔ خیلی مهم دکتر الهی را که می‌تواند از بحث‌های مهم امروز ما باشد، معرفی می‌کند: مصاحبه با سیدضیاء، مرد اول کودتای حوت ۱۲۹۹، مصاحبه با نادر نادرپور و نقدش به روشنفکران متعهد از جمله شاملو، براهنی، آل‌احمد و مجلهٔ فردوسی، و مصاحبه با پرویز خانلری و نگاهش به شعر نیما یوشیج به‌عنوان ضرورت روز در شرایط خاص تاریخی و در عین حال الکن‌خواندن شعر نیما در مقایسه با شاعران نیمایی بعد از او مانند اخوان و نادرپور.  این مصاحبه‌های دکتر الهی هر کدام یک‌سال و خرده‌ای طول کشیده‌اند و هر کدام به‌صورت کتاب به چاپ رسیده‌اند و مهین میلانی بنابر ضرورت روز تلاش بر معرفی این کتاب‌ها و محتوای اساسی‌‌شان داشته است. و بیش از هر چیز به اهمیت یک روزنامه‌نگار توانا، باسواد و بی‌طرف می‌پردازد در این بستر. خواندن آن یک «باید» است برای هر روزنامه‌نگاری که می‌خواهد کار جدی انجام دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی بیش از صدها مقاله نوشته است. مقالات فارسی‌زبان وی را می‌توان در «ادبیات اقلیت»، «زمانه»، «شهروند» ونکوور و تورنتو، «مد و مه»، «خرمگس» نشریهٔ فلسفی، «شرق» و بسیاری دیگر از نشریات معتبر یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">وی در روزنامه‌های فرانسه‌زبان و انگلیسی‌زبان مانند فرانسوار، دوووار، نورث شور، میراکل و غیره نیز مقالات زیادی نوشته است، و همچنین به‌عنوان صفحه‌آرا و طراح گرافیک برای نشریات غیرایرانی سال‌ها فعالیت داشته است</span><span style="font-weight: 400;">. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی هم‌اکنون یک مجموعه‌شعر، سه رمان، و مجموعهٔ مقالاتی آمادهٔ چاپ دارد که منتظر نوبت برای ویرایش و انتشارند. وقتش باید برسد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن درفشه جوادیان مطلب خود دربارهٔ کتاب «کنسرت در پایان زمستان» را خواند. این مطلب را می‌توانید در صفحهٔ ؟؟ همین شماره مطالعه کنید. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، مهین میلانی صحبت‌هایش را دربارهٔ این کتاب این‌گونه آغاز کرد: «به‌نظر من ادبیات بهترین شکل نگارش تاریخ است. یک تاریخ‌نویس فهرستی از وقایع را برای ما بازگو می‌کند، تاریخ‌نویسانی به‌مانند هرودوت که زندگی‌ها را بازگو می‌کنند. یا کسروی که جامعه و اقشار مختلف از مردم را می‌شناساند. ادبیات در زوایایی می‌رود که اصلاً شناخته‌شده نیست و آن‌ها را برای ما می‌شکافد. بعضی از نویسندگان ادبی‌نویس آن‌قدر زیبا این تاریخ را بیان می‌کنند که انگار برای ما تاریخ می‌نویسند و کاداره یکی از آن‌هاست. کاداره در کشوری زندگی می‌کرده که دیکتاتوری عثمانی، فاشیسم ایتالیایی و نازیسم آلمانی در آنجا حضور داشته است، یعنی به‌طور دائم مردم با دیکتاتورها مقابله می‌کرده‌اند. هیچ وجهی از زندگی آن‌ها دور از وجود دیکتاتوری نیست. همهٔ کتاب‌های او، برخلاف خود او که می‌گوید سیاسی نیست، برمی‌گردد به تمام وقایع سیاسی‌ای که در آن کشور می‌گذرد. بنابراین کاداره برای من یک تاریخ‌نویس است که داستان می‌نویسد. واقعیت نمی‌نویسد ولی الهام‌گرفته از واقعیت است و آن را طنزوار می‌نویسد که این طنز هیچ از واقعیت دور نیست. به‌عنوان مثال در کتاب سرخ از مائو تسه تونگ اشاره می‌کند که شما هر کاری انجام دهید که کمترین بویی از خرده بورژوازی داشته باشد، باید از خود انتقاد کنید و محکوم به آن هستید تا انتقاد بشوید. بنابراین در کتاب‌های کاداره به‌خصوص در کتاب «کنسرت در پایان زمستان»، با طنزهایی که در داستان می‌آورد به این‌ها اشاره می‌کند. کاداره بر آن است که بگوید مائو غیرزندگی و ضدِزندگی بوده و آن طبیعتی را که در انسان وجود دارد، می‌خواهد از او بگیرد. او انسانی کلیشه‌ای می‌خواهد تا برای او تصمیم بگیرد، تا این انسان چگونه باشد، چگونه زندگی کند، چگونه تصمیم بگیرد و چگونه بپوشد. کاداره تمام این‌ها را به‌صورت طنزی بسیار زیبا بیان کرده است. در جایی از داستان می‌گوید که چطور مائو برای کنترل دائم بر روی مردم، میکروفون در اتاق‌خواب‌ها و مستراح‌های آن‌ها کار گذاشته بود. و اما مردم برای مقابله، زبان جدیدی برای خود درست می‌کنند. یا در جایی دیگر از فردی می‌گوید که علامت مائو بر سینه‌اش حک کرده و این علامت دچار عفونت می‌شود که او را راهی بیمارستان می‌کند. دکترهایی که برای معالجه بالای سر او می‌آیند، گروهی بر این باورند که به زخم نباید دست زد چرا که علامت مائو است و گروهی هم باور دارند که حتماً باید استریلیزه شود. آن‌ها به‌جای تمرکز بر درمانِ سریع‌تر، بر سر عقاید مخالف همدیگر جنگ دارند. در واقع حرف اصلی کاداره در این داستان این است که ما باید زندگی طبیعی خود را داشته باشیم و هر ایدیولوژی‌ای که بخواهد حق زندگی طبیعی را از ما بگیرد، محکوم است. این بسیار مهم است که کاداره در دوره‌ای این داستان را می‌نویسد که سوسیالیسم در حال فروپاشی است و سرمایه‌داری در جریان است و طبعاً سوسیالیسم را نمی‌پذیرد. به‌نظر من، نه طرفداران نگرش سوسیالیسم و نه کاپیتالیست‌ها، سوسیالیسم را به خوبی نمی‌شناختند. وقتی در شوروی به سوسیالیسم رو آوردند، یک‌پنجم تولیدات، تولیدات سرمایه‌داری بود و در چین هم نود و پنج درصد فئودالیسم بوده است. در این کشورها هیچ شرایطی وجود نداشته تا سوسیالیسم به وجود بیاید. خیلی‌ها فکر می‌کنند که سوسیالیسم غولی بی‌شاخ‌ودم است که اصلاً این‌طور نیست. در همین کشور کانادا ول‌فئر (welfare) یک خدمات اجتماعی سوسیالیستی است. بهداشت مجانی یک خدمات سوسیالیستی مجانی است. کسانی که کم‌درآمدند، پناهگاه مجانی می‌گیرند یا کمک دولتی می‌گیرند، که همه، خدمات اجتماعی‌اند. در کشورهای اروپایی مانند فرانسه تحصیلات هم مجانی است. در کشور سوئد تا بیست و شش سالگی تمام زندگی یک جوان تأمین است. این‌ها خدمات اجتماعی‌اند و امروزه به این کشورها می‌توانیم سوسیال‌دموکرات بگویم. اما این کشورهایی که در آن زمان به سمت سوسیالیسم رفتند، از آنجایی‌که سابقهٔ دیکتاتوری در آن‌ها وجود داشت و هیچ شرایط خاصی برای سوسیالیستی‌شدن وجود نداشت، نمی‌توانستند سوسیالیسم را بفهمند. این است که مائو می‌گوید همهٔ خلق باید در خدمت من باشند و همهٔ خواسته‌های طبیعی خود را نادیده بگیرند. این همان است که در سازمان‌های مخفی کمونیستی ایران هم انجام می‌شد. اینکه تو اختیار از خودت نداشتی، دستوری را که از رده‌های بالای این سازمان‌ها می‌آمد، باید اجرا می‌کردی. اصل کتاب هم بر همین است؛ این کشورهای به‌اصطلاح سوسیالیسم دیکتاتورزده آزادی نداشتند و مائوئیسم فردیت آن‌ها را گرفته بوده است.»</span></p>
<figure id="attachment_20937" aria-describedby="caption-attachment-20937" style="width: 433px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20937" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/Ismail-Kadare.jpg?resize=433%2C500" alt="اسماعیل کاداره" width="433" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/Ismail-Kadare.jpg?w=433&amp;ssl=1 433w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/Ismail-Kadare.jpg?resize=260%2C300&amp;ssl=1 260w" sizes="auto, (max-width: 433px) 100vw, 433px" /><figcaption id="caption-attachment-20937" class="wp-caption-text">اسماعیل کاداره</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن دکتر سعید ممتازی از مهین میلانی پرسید آیا ارتباطی بین ترجمهٔ این کتاب و نوشتن کتاب «تهران کوه کمرشکن» ایشان هست با توجه به اینکه هر دو ادبی و داستانی‌اند؟ آیا از ترجمهٔ این کتاب ایده‌ای شکل گرفته برای نوشتن این داستان یا بی‌ارتباط است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی گفت: «پرسش بسیار جالبی است چرا که می‌خواستم راجع به این توضیح دهم که چطور این کتاب مرا از بحران درمی‌آورد. سال‌های دههٔ شصت زمان فروپاشی سازمان‌های سیاسی در ایران بود. من در آن دوره در زیرزمینی در ایران زندگی می‌کردم و در یکی از این گروه‌های سیاسی بودم. در اواخر دههٔ شصت که در مجلهٔ آدینه کار می‌کردم، دوستانی کتاب‌هایی برای ما از خارج از ایران می‌فرستادند که همه به زبان‌های انگلیسی و فرانسه بود. من همهٔ آن‌ها را می‌خواندم. وقتی به این کتاب رسیدم و خواندمش، به‌واقع انگار کتاب خودم بود و احساس کردم خودم آن را نوشته‌ام. جوان‌ها در آن دوره تمامِ وقت خود را در میتینگ‌ها و در کافه‌ها به بحث و نقد می‌پرداختند و در واقع زندگی نمی‌کردند. کاداره تمام آن صحنه‌ها را، دیدگاه‌های متفاوتی که هر کدام از این جوان‌ها به کمونیسم داشتند، همه را به‌زیبایی در این کتاب بیان می‌کند. هر کدام از جوان‌ها کمونیسم را از دیدگاه خود با فرهنگ درونی خود تعریف می‌کرد و چه‌بسا برخی از پیش‌زمینه‌ای دیکتاتوری می‌آمدند، و به‌طور عموم دیدی از سوسیالیسم و کمونیسم نداشتند. تمام آن جوان‌ها، جوانی و جان و مالشان را در این راه گذاشتند، ولی نمی‌دانستند راهی که می‌روند دنبالهٔ همان دیکتاتوری است که خود تحت تسلط آن‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این کتاب اولین رمانی بود که از زبان فرانسه ترجمه می‌کردم که در سال ۱۳۷۵ آن را در نشر مرکز منتشر کردم. محمدجعفر پوینده و کاظم کردوانی در ترجمهٔ این کتاب کمک بسیار به من کردند. عبدالله توکل این کتاب را برایم ویرایش کرد. کتاب «کنسرت در پایان زمستان» کاداره تأثیر زیادی بر من داشته و به‌نوعی انگار نوشته‌های خودم از زندگی‌ام بود و من هم همیشه دوست داشتم که زندگی خودم را بنویسم. بنابراین زمانی که در سال ۲۰۰۵ کاداره جایزهٔ بوکرمن را از آن خود کرد، تصمیم گرفتم که زندگی خود را بنویسم. کاداره از زندگی دیگران می‌نویسد و واقعیت را به طنز بیان می‌کند. اما من از زندگی خودم می‌نویسم. این زندگی فلش‌بک می‌خورد به هجده سال پس از انقلاب و هجده سال پیش از انقلاب و دو رژیم را مقایسه می‌کند. آزادی‌های فردی و اجتماعی‌ای که من در زمان محمدرضا شاه داشتم و پس از انقلاب که تمام آن اسارت بود. و در پاسخ به شما، بله این کتاب تأثیر بسیار زیادی بر نوشتن کتاب جدیدم داشت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس مریم رئیس‌دانا پرسید: «در آن سالی که این کتاب شما چاپ شد، واکنش گروه‌هایی که گرایش به حزب چپ و به سوسیالیسم داشتند، چه بود؟» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی در پاسخ گفت: «خیلی‌ها مخالف چاپ این کتاب بودند. سانسورچی‌هایی که در ایران کار می‌کردند، فقط به این دلیل که این کتاب ضدِکمونیستی بود، به آن اجازهٔ چاپ دادند، ولی از مضمون کتاب آگاه نبودند. در خارج از ایران، کسانی که گرایش به این حزب داشتند برخورد خنثایی داشتند، ولی در درون موافق نبودند، چون نمی‌توانستند به خود انتقاد کنند و هنوز هم انتقاد نمی‌کنند. این کتاب از همان اول به خود انتقاد می‌کند. بعضی از این افراد حتی به زبان عریان این کتاب هم انتقاد داشتند، اما برعکس نسل‌های بعدی خیلی به این کتاب توجه کردند و آن را خیلی دوست داشتند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، جمال کردستانی پرسید: «با توجه به اینکه خالق این کتاب در یک کشور کمونیستی دیکتاتوری بوده، آیا ترجمهٔ چنین کتابی در کشوری که کمونیست‌ها و انقلابیون کمونیست در حاکمیت نیستند و سرکوب می‌شوند و حتی در آن دهه قلع‌وقمع می‌شدند، می‌تواند مناسب باشد و هیچ ریسکی نداشته است؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی پاسخ داد: «باید بگویم این کتاب در درجهٔ اول ادبیات است و شما آن را به‌عنوان کتابی سیاسی نمی‌خوانید. ولی به‌عنوان نویسنده وقتی در جایی زندگی می‌کنید که به‌طور دائم مورد سرکوب قرار می‌گیرید، نمی‌توانید آن را منعکس نکنید. حالا گاهی نویسنده‌ای آن را از طریق اسطوره بیان می‌کند، گاهی از طریق تاریخ بیان می‌کند یا گاهی با ذهن سیال پست‌مدرنیستی یا طنز.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌عنوان مثال در جایی از داستان می‌گوید که مائو به کشتزارهای ماری‌جوآنا می‌رفته و می‌خواسته ماری‌جوآنا را جهانی کند تا با این کار نگذارد نویسندگان که اهل تفکرند، فکر بکنند. یا اینکه مائو اسم نویسندگان را از کتاب برمی‌داشته و بر این باور بوده مگر کشاورزی که برنج کشت می‌کند اسمش بر گونی برنج نوشته می‌شود که نویسنده اسمش بر کتابش نوشته شود!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">واقعیت این است که این کتاب من را از بحران نجات داد و حسی بود که باید ا</span><span style="font-weight: 400;">نجام می‌دادم. من کاری که می‌کنم این است که خودم را سانسور نمی‌کنم. و هنوز فکر می‌کنم که این کتاب بسیار کتاب مهمی است چون مسئلهٔ آن فقط رژیم کمونیست نیست، بلکه هر رژیم یا حاکمیتی است که آزادی فردی انسان را از او بگیرد. کتابی است که زندگی را به انسان می‌شناساند. کتابی است ماندگار و همیشه خواندنی.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپس حمید مساح پرسش‌هایش را این‌گونه بیان کرد: «تعریفی که از سوسیالیسم در داستان آمده با تعریف شما از سوسیالیسم امروزه در کانادا و اروپا متفاوت بود، چرا؟ و دیگر اینکه دیدگاه سیاسی‌ای که جوانان از کمونیسم و سوسیالیسم در آن دوره داشتند و می‌شناختند از الگوهایی مانند هوشنگ ابتهاج می‌آمده که عشق را نهایت آدمیزادی می‌دانست، از رابطهٔ بین فروغ و گلستان، کتاب‌های به‌آذین و مثال‌های بسیار دیگری… همهٔ این افراد این دیدگاه سیاسی را داشتند و همیشه هم از عشق و انسانیت گفتند. این تعریف با آنچه در این داستان از کمونیسم و سوسیالیسم آمده، بسیار متفاوت است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی پاسخ داد: «به‌نظر من در آثار این افراد، در کتاب‌های به‌آذین یا فروغ و گلستان می‌توان به‌روشنی دریافت که آیا در فرهنگ ما، دموکراسی وجود داشته است یا اینکه آیا هر کدام از ما در درون خودمان دیکتاتور کوچکی داریم! به‌نظرم اگر ما در درون خودمان یا محیط اطراف خودمان در جامعه نگاه کنیم، می‌توانیم ببینیم که چقدر این دیکتاتوری و توتالیتری مذهبی تأثیر زیادی در زندگی هر کدام از ما دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در آن دوره، کسانی که از این دیدگاه سیاسی حمایت می‌کردند، انسان‌های عدالت‌خواهی بودند که جان و زندگی‌شان را در این راه گذاشته بودند، ولی به‌نظرم دانش کافی از راهی که می‌رفتند، نداشتند. در واقع آن‌ها از زندگی طبیعی خود مانند خانواده و عشق و زندگی گذشته بودند و پا در راهی گذاشته بودند که به آیندهٔ آن مطمئن نبودند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظرم ما باید یاد بگیریم با هر دیدگاه سیاسی و عقایدی که داشتیم یا داریم و اگر قابل‌انتقاد و ناکامل است، از خود انتقاد کنیم یا انتقاد را بپذیریم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آن مرال دهقانی پرسید: «آیا شما پس از ترجمه و چاپ این کتاب با خود اسماعیل کاداره ارتباطی برقرار کرده‌اید؟ و آیا می‌دانید نظر ایشان و حس ایشان از چاپ و ترجمهٔ کتاب‌هایشان در ایران چگونه است؟» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی در پاسخ گفت که متأسفانه در این سال‌ها با اسماعیل کاداره ارتباطی نگرفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخش دوم جلسه، ابتدا دکتر ممتازی داستان کوتاه «پیش از حمام» اسماعیل کاداره (با ترجمهٔ ابوالحسن نجفی) را با صدایی رسا خواند و سپس دوستان به بحث و بررسی این داستان پرداختند، که به‌دلیل محدودیت فضا این بخش از بحث و نظرات در این گزارش نیامده است و تنها روی بحث و نظرات دربارهٔ کتاب «کنسرت در پایان زمستان» تمرکز شده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از بحث و گفت‌وگو دربارهٔ داستان «پیش از حمام»، سودابه رکنی در مورد ترجمهٔ کتاب «کنسرت در پایان زمستان» از مهین میلانی پرسید: «آیا اسماعیل کاداره عقاید مذهبی دارد؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چکیدهٔ پاسخ مهین میلانی به او از این قرار است: «به‌هیچ‌وجه کاداره مذهبی نبوده، او دیدگاه‌هایی کمونیستی یا سوسیالیستی هم داشته و مخالف مذهب است.» </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرسش بعدی سودابه رکنی از مهین میلانی این بود که چقدر طول کشید تا بر روی این ترجمه کار کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی گفت وقت زیادی برای پژوهش روی این کتاب و ترجمهٔ آن گذاشته است. روزی هجده ساعت روی ترجمه و نوشتنش وقت می‌گذاشته است. آنچه مهم بوده اینکه ترجمهٔ این کتاب او را از بحرانی در آن دوره نجات داده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه، دکتر سعید ممتازی در مورد کتاب «کنسرت در پایان زمستان» اشاره می‌کند: «به‌نظر می‌رسد آنچه نویسنده سعی دارد بگوید دورکردن مردم است از تعصبات فردی‌ای که دارند. این تعصب یا می‌تواند ریشه در مذهب داشته باشد یا در گرایش به دیدگاه‌های سیاسی کمونیستی یا سوسیالیستی؛ آنچه که بخواهد فرد را از خود بیگانه کند یا فردیت او را از خود بگیرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ بعدی به‌نظرم اینکه شما در کتابتان [تهران کوه کمرشکن] فردیت را با مفاهیم اروتیک آورده‌اید، کاملاً درست است. به این دلیل که همهٔ مکتب‌ها قصد دارند فرد را از آنچه که در واقعیت وجودش است و غریزهٔ جنسی‌اش دور کنند. من این را در نقاشی‌های بیژن جزنی هم دیده‌ام؛ او در یکی از نقاشی‌هایش سیاهکل را به‌عنوان فریادی [ناشی] از همهٔ سرکوفت‌های بشری بیان می‌کند.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مریم رئیس‌دانا پرسید که چگونه می‌توان این کتاب را تهیه کرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهین میلانی پاسخ داد: «این کتاب را از نشر مرکز در ایران می‌توان تهیه کرد و به‌صورت آنلاین هم قابل‌خریداری است.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان مهین میلانی از استاد محمدعلی برای برگزاری این جلسه و دعوت از ایشان و همین‌طور از باقی دوستان کلاس داستان‌نویسی و دوستان کافه راوی برای حضورشان در این جلسه قدردانی کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استاد محمدعلی نیز از حضور مهین میلانی در این جلسه و به‌اشتراک‌گذاشتن صحبت‌ها و تجربه‌اش از ترجمهٔ کتاب کاداره و نظراتش سپاسگزاری و ابراز خوشحالی کرد و اظهار امیدواری کرد که این جلسه خاطرهٔ خوبی برای این نویسندهٔ گران‌قدر باشد.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-8/">گزارشی از «کارگاه داستان‌نویسی ونکوور» با حضور میهمان ویژه، مهین میلانی، نویسندهٔ ساکن مونترآل </a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88%d9%86%da%a9%d9%88%d9%88-8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20932</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مروری بر کتاب «کنسرت در پایان زمستان» نوشتهٔ اسماعیل کاداره، ترجمهٔ مهین میلانی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%b3%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%b3%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 09 Jul 2023 18:39:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل کاداره]]></category>
		<category><![CDATA[درفشه جوادیان کوتنایی]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه داستان‌نویسی ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدعلی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مهین میلانی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=20925</guid>

					<description><![CDATA[<p>درفشه جوادیان کوتنایی – ونکوور اسماعیل کاداره شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار پرآوازهٔ آلبانیایی در سال ۱۹۳۶ زاده شد. در بیست‌سالگی برای فراگیری هنر داستان‌نویسی به مسکو رفت. پس از چهار سال آموزش با نگاهی انتقادی دربارهٔ برخی از دیدگاه‌های هواداران کمونیسم و انبوهی نوشته به آلبانی بازگشت. پس از چندی کار با انتشار نوشته‌هایش مخالفت شد. او در سال ۱۹۹۰ از کشور فرانسه پناهندگی گرفت و در سال ۱۹۹۶ به عضویت فرهنگستان علوم اخلاقی و سیاسی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%b3%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86/">مروری بر کتاب «کنسرت در پایان زمستان» نوشتهٔ اسماعیل کاداره، ترجمهٔ مهین میلانی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%af%d8%b1%d9%81%d8%b4%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">درفشه جوادیان کوتنایی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اسماعیل کاداره شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار پرآوازهٔ آلبانیایی در سال ۱۹۳۶ زاده شد. در بیست‌سالگی برای فراگیری هنر داستان‌نویسی به مسکو رفت. پس از چهار سال آموزش با نگاهی انتقادی دربارهٔ برخی از دیدگاه‌های هواداران کمونیسم و انبوهی نوشته به آلبانی بازگشت. پس از چندی کار با انتشار نوشته‌هایش مخالفت شد. او در سال ۱۹۹۰ از کشور فرانسه پناهندگی گرفت و در سال ۱۹۹۶ به عضویت فرهنگستان علوم اخلاقی و سیاسی فرانسه درآمد. از او تاکنون بیش از بیست رمان و چندین مجموعه‌شعر و داستان کوتاه چاپ شده است. برخی آثارش به بیش از چهل زبان برگردانده شده و برای او چندین جایزهٔ جهانی، از آن میان جایزهٔ ادبی بوکر را به ارمغان آورده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کتاب «کنسرت در پایان زمستان» در سال ۱۹۸۸ از سوی انتشارات فایار در فرانسه به چاپ رسید. مجلهٔ لیر فرانسه این کتاب کاداره را در سال ۱۹۸۹ به‌عنوان کتاب سال فرانسه برگزید. این اثر &#8211; که نوشتن آن ده سال به درازا کشید &#8211; به پنجاه زبان جهان برگردانده شد که بی‌گمان شاهکار اسماعیل کاداره، نویسندهٔ آلبانیایی، به شمار می‌رود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بیشتر نوشته‌های کاداره به زبان‌های گوناگون برگردانده شده و در ایران نیز چندین کتاب او ازجمله «ژنرال ارتش مرده»، «رویدادهای شهر سنگی»، «دختر آگاممنون»، «مرثیه بر کوزوو»، «زمستان سخت»، «سریر سرخ»، «دختری در تبعید»، «سپیده‌دم خدایان مشرقی»، «آوریل نافرجام»، «هبوط شهر سنگی»، «پل»، «مهتاب»، «عقاب و کاخ رؤیاها» به فارسی چاپ شده است.</span></p>
<figure id="attachment_20928" aria-describedby="caption-attachment-20928" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20928" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%D8%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D9%81%D9%86%D8%B1.jpg?resize=500%2C390" alt="اسماعیل کاداره در سال ۲۰۲۲، عکس از لارس هفنر" width="500" height="390" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%D8%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D9%81%D9%86%D8%B1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%D8%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D9%81%D9%86%D8%B1.jpg?resize=300%2C234&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%D8%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D9%81%D9%86%D8%B1.jpg?resize=117%2C91&amp;ssl=1 117w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-20928" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">اسماعیل کاداره در سال ۲۰۲۲، عکس از لارس هفنر</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رمان «کنسرت در پایان زمستان» رمانی تاریخی، تخیلی-سیاسی به شمار می‌رود. این رمان داستانی تخیلی وابسته به برهه‌ای از تاریخ است که بسیار از واقعیت مایه گرفته و درون‌مایه‌ای سیاسی-اجتماعی دارد. در جاهایی روایت‌هایی پنداری یا تخیلی-سوررئالیستی می‌بینیم. نویسنده با طنزی دلنشین که در داستان می‌گنجاند، بر آن است تا اندکی تلخی و سیاهی بخش‌های دراماتیک سیاسی داستان را بپوشاند. داستان به‌گونه‌ای چیستانی است و تا آخر هم با سخنانی پنهان خواننده را درگیر می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درون‌مایه و زمینهٔ این رمان، به آشفتگی در پیوند سیاسی و ایدئولوژیک میان چین و آلبانی و پیشینه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی میان دو کشور می‌پردازد. این داستان به دورهٔ پایانی زندگی مائو تسه تونگ، رهبر جمهوری خلق چین، برمی‌گردد. در جاهایی نشان می‌دهد که مائو چگونه می‌خواسته از همهٔ انسان‌ها کلیشه‌ای یک‌جور بسازد و با خرده‌گیری از مردم، فردیت و کیستی آن‌ها را بگیرد. داستان دورانی را بازگو می‌کند که فروپاشی پیوند میان تیرانا و پکن روی می‌دهد. کاداره آشفتگی این پیوند را در چارچوب داستانی از لایه‌های اجتماعی جامعه نشان می‌دهد. او تصویری روشن از دو جامعهٔ چین و آلبانی و پیوند اجتماعی میان این دو کشور را می‌نگارد. او در میان این داستان به زندگی نسلی از مردمان آن جامعه &#8211; که در دوران تاریخی حساس و بحرانی زندگی می‌کنند و وضعیتی که با آن روبه‌رو می‌شوند &#8211; پرداخته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان در آغاز دربارهٔ تنی چند از شخصیت‌ها در تیرانا می‌گوید که زندگی‌شان به‌گونه‌ای سرراست زیر پرتو پیوند سیاسی میان چین و آلبانی درآمده است. داستان از شبی در خانهٔ سیلوا آغاز می‌شود. همسر او برای بردن نامه‌ای محرمانه به دولت چین به این کشور سفر کرده است و در شب جشن تولدِ تنها دخترشان، بریکنا، حضور ندارد. در همان شب با حضور مهمانانی چند در خانه‌شان و بودنِ خانوادهٔ آریان، برادر سیلوا، او در می‌یابد که برادرش برای نافرمانی از دستوری مهم از ستاد ارتش و از حزب رانده خواهد شد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سیلوا در وزارتخانه کار می‌کند. او در وزارتخانه همکار سیمون درشا است. سیمون درشا از سوی معاون وزیر، به مهمانی وزیر در خانه‌شان فراخوانده شده است. در آن شب، وزیر تلفنی از انور خوجه که رئیس حزب است، پیام مهمی دریافت می‌کند که این پیام کارایی بزرگی در آیندهٔ پیوند سیاسی میان دو کشور آلبانی و چین داشته است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone wp-image-20929 size-medium" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/113575.jpg?resize=210%2C300" alt="مروری بر کتاب «کنسرت در پایان زمستان» نوشتهٔ اسماعیل کاداره، ترجمهٔ مهین میلانی" width="210" height="300" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/113575.jpg?resize=210%2C300&amp;ssl=1 210w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/113575.jpg?w=350&amp;ssl=1 350w" sizes="auto, (max-width: 210px) 100vw, 210px" /></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خواهر سیلوا، آنا، سال‌ها پیش مرده است. این دو خواهر دوستان دیرینی با هم دارند. هر کدام از این شخصیت‌ها یا دوستان در این داستان دچارِ سازوکارهایی می‌شوند که زندگی کاری و شخصی آن‌ها به‌گونه‌ای در چنبرهٔ این پیوند سیاسی گیر می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ویکتور هیلا، از دوستان دیرین آنا و سیلوا، برای لگدکردن پای یک مرد چینی با شکایت وزارت خارجه، از کارش رانده می‌شود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ای به‌نام اسکندر برمما &#8211; که از دیگر دوستان دیرین آنا و سیلوا است و پیوندی عاشقانه میان او و آنا در سال‌هایی دور وجود داشته، با سیلوا در پیوند است تا برای رهایی آریان، برادر سیلوا، که برای نافرمانی از دستور ستاد ارتش بازداشت شده بود، کمک کند. او در گفت‌وگو با ادارهٔ سیاسی و ارتباطات متعددی که دارد، پیگیر پروندهٔ او می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخش‌هایی از داستان از مائو تسه تونگ، رهبر جمهوری خلق چین، و دوران پایانی حکومت او می‌گوید. اویی که آفریده شده تا با این جهان نبرد کند و این جهان و مردمش را به فرمانبریِ نگرشِ خود درآورد. مائو نسل سروانتس، بتهوون، شکسپیر و تولستوی را درست مانند پادشاهان و تزارها از روی زمین برمی‌داشت. با اینکه خود شاعر بود، از شاعران و نویسندگان بیزار بود. او می‌گفت: «حتی وقتی که می‌خواهم آن‌ها را از بین ببرم، متاسف می‌شوم. مانند زمانی که گیاه بسیار زیبا ولی مضری را از ریشه می‌کنیم.» او بر این باور بود که بیزاری او از شاعران به‌هیچ‌رو برگرفته از نگاهی فرومایه و ناجوانمردانه نبوده، بلکه به نابکاری و پلیدی آنان باور دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده در داستان با نگاه به پیوند و مراوده‌های اقتصادی میان دو کشور چین و آلبانی در آن دوره، آلبانی را از دید اقتصادی وابسته به چین و حتی نوکر این کشور نشان می‌دهد. می‌گوید: از دیدگاه مائو، این نوکران بهتر از اربابشان زندگی می‌کردند؛ آن‌ها حتی در جاهایی به خود اجازه می‌دادند تا در روابط سیاسی چین با کشورهای دیگر دخالت کنند و یا دیدگاهشان را بر آن‌ها تحمیل کنند. این زشتی از دید او پذیرفته نبود. بنابراین مائو در پاسخ و جبران این کار آن‌ها، چندین راه‌حل در پیش گرفته بود؛ یا اینکه برای پیشبرد کار کارخانه‌های بزرگ و کوره‌ها و توربین‌هایی که چین در آلبانی راه انداخته بود، آلبانی باید زیر فرمان مائو درمی‌آمد و همه‌جا نیاز به وجود او می‌بود. یا دولت آلبانی می‌بایست همان بلایی را بر سر روشنفکران و نویسندگانش می‌آورد که دولت چین بر سر نویسندگانش آورد؛ یعنی، به‌زندان‌انداختن و به‌شالیزارفرستادن آن‌ها یا اینکه مردم آلبانی باید از حزب خود دست می‌کشیدند، اگر نه چین همهٔ کارخانه‌ها و کوره‌ها و صنعتی را که در آنجا راه‌اندازی کرده بود، نیمه‌کاره رها می‌کرد و نیروهایش را از آلبانی بیرون می‌بُرد.</span></p>
<figure id="attachment_20930" aria-describedby="caption-attachment-20930" style="width: 315px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-20930" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D9%85%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C_.jpg?resize=315%2C500" alt=" مهین میلانی، مترجم کتاب «کنسرت در پایان زمستان»" width="315" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D9%85%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C_.jpg?w=315&amp;ssl=1 315w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/07/%D9%85%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C_.jpg?resize=189%2C300&amp;ssl=1 189w" sizes="auto, (max-width: 315px) 100vw, 315px" /><figcaption id="caption-attachment-20930" class="wp-caption-text"></span> <span style="font-family: sahel;">مهین میلانی، مترجم کتاب «کنسرت در پایان زمستان»</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او بر آن بود تا پیوند اقتصادی‌ای که با آلبانی دارد و همهٔ سازوکار صنعتی را که در اختیار آن‌ها قرار داده، در دست بگیرد. نویسنده با دست‌بردن روی رخدادها، ذهن بیمار و دیکتاتورمآبانهٔ مائو را می‌نگارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از زن مائو، چیان چینگ، می‌گوید که تأثیر فراوانی در اندیشه و کارکردهای سیاسی مائو داشته است. داستان از شبی در شائوشان می‌گوید که مائو و زنش تا بامداد بیدار بوده، دربارهٔ آیندهٔ جهان و کارهایی که در ذهن دارند، سخن می‌گویند. جهانی که باید تهی از هنر و ادبیات باشد. چیان می‌اندیشید: «پاک‌سازی دنیا از این رؤیاهای سفسطه‌آمیز، از این اضطراب‌های زیان‌بار، چه معجزه‌ای خواهد بود!» او حتی بر آن بود که موسیقی را هم در چنین شبی، از روی زمین بردارند تا همهٔ دنیا از شنیدن آن بی‌بهره باشد و کر بماند. او بر این گمان بود که تنها زنی در این جهان است که در این سده و در این روزگار، همسری دارد که رهبر یک میلیارد انسان است، بنابراین می‌تواند با اندیشهٔ خود بر همهٔ جهان فرمان براند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان از توطئه‌ها می‌گوید؛ در جاهایی از توطئه‌هایی می‌گوید که یا برای ازمیان‌بردن سران حکومت در چین روی می‌دهد یا برای کشتار روشنفکران. داستان از مرگ مارشال لین پیائو در رویداد آتش‌سوزی هواپیما در صحراهای مغولستان یا احتمال آتش‌سوزی و انفجار ماشین مارشال و خانواده‌اش در شب پس از مهمانی در خانهٔ مائو و توطئه‌ای که مائو برای او چید، و به‌کشته‌شدن آن‌ها انجامید، می‌گوید. نویسنده در واقع رویداد مرگ لین پیائو در آتش‌سوزی هواپیما یا در راه برگشت از مهمانی مائو را با طنزی تخیلی بیان می‌کند. یا در بخش دیگری از داستان، در کنسرت بزرگی که در پکن اتفاق افتاد، از هراس و نگرانی دست‌اندرکاران و هنرمندان برنامه از خطر توطئهٔ کشتار می‌گوید. در واقع این دلشورگی و نگرانی‌ای بی‌دلیل نبود، چرا که در این کنسرت کسانِ برجسته‌ای مانند رهبران بلندپایهٔ دولت و حزب یا نمایندگان دیپلماتیک حضور داشتند. همچنان که برخی از آن‌ها نگران این توطئه‌ها بودند، یکی از رقصنده‌ها چشم به تنها گرفتن بوسه‌ای از تماشاگران خارجی و مردان موبوری دوخته بود که شاید بخت با او یار باشد و اتفاق بیفتد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داستان آمده که چگونه در چین برای یافتن توطئه‌های احتمالی در میان مردم یا چهره‌های مظنون، در مکان‌هایی میکروفون نصب می‌کنند تا بدین‌گونه افراد را شناسایی کنند و از احتمال بروز توطئه و خیانت در میان آن‌ها آگاه شوند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این بخش از داستان به‌روشنی خفقان و استبداد حاکم بر جامعهٔ چین بازگو می‌شود؛ نفوذی که حاکمان و دولتمردان وقت، در جای‌جای زندگی مردم یا حتی بر خصوصی‌ترین بخش زندگی آن‌ها داشته‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامهٔ داستان، از شخصی به‌نام اکرم فورتوزی می‌گوید که مترجم متن‌های چینی است و از پیروان سرسخت مائو در تیرانا. او در دورانی که آلبانی و چین پیوند خوبی با هم داشتند، مترجم متن‌های چینی بود و پیش‌تر که آلبانی با شوروی دارای پیوند دوستانه بود، مترجم متن‌های روسی. نویسنده در داستان نشان می‌دهد که اکرم چگونه با آغاز به‌هم‌ریختن پیوند سیاسی و دیپلماتیک آلبانی و چین، ترس ازدست‌دادن شغل و حرفهٔ خود را دارد و یا پس از مرگ مائو در چه سوگی نشسته است. نویسنده در خوانش و تفسیر پیروان دیدگاه سیاسی و کمونیستی چین و روسیه در آلبانی، از زبان اسکندر برمما این‌چنین می‌گوید: «دو گروه سیاسی در آلبانی وجود دارند. گروه نخست طرفدار روس‌ها و گروه دوم طرفدار چینی‌ها هستند. وفاداری گروه اول &#8211; یعنی گروهی که حسرت دنیای روس را می‌خوردند &#8211; بر پایهٔ باور یا عدم درک یا وابستگی عاطفی بود؛ اما چینی‌زده‌ها &#8211; با اینکه شمارشان کمتر است &#8211; گرایششان به چین از آن رو نبود که چین را دوست داشتند، بلکه بدین سبب بود که در تحفه‌های خرده‌ریز چینی، دارویی برای نارسایی‌های خود، برای ناشایستگی خود، برای بی‌استعدادی خود، برای حرص و طمع خود، برای عقده‌های حقارت خود و برای فقر روحی خود می‌یافتند و همچنین برای شرارت و پلیدی فطری خود. شیطان می‌داند دیگر برای چه چیزهایی تسکین پیدا می‌کردند!»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">در بخشی از د</span><span style="font-weight: 400;">استان از مهمانی‌های سیاسی‌ای که در شبی از شب‌های آخر پاییز در پاریس روی داده، می‌گوید. شبی که خوان ماریا کرامس &#8211; از رهبران چپ آمریکای لاتین و از هواداران سرسخت مائو &#8211; در آن‌ها شرکت داشته است. او در یکی از این مهمانی‌ها در میان شماری از آشنایان آلبانیایی خود کوشیده دربارهٔ کشورهای جهان سوم سخنی را آغاز کند، ولی این دوستان از سخن‌گفتن در این زمینه خودداری کردند و این گفت‌وگوها را خسته‌کننده می‌دانستند. یا سخنی که میان او و راهنمایش در یکی از روزهای سفرش به آلبانی بر سر انسان نو پیش آمده بود؛ او در میان مردم آنجا به‌دنبال چیزی نو و دنیای تازه می‌گشت، در حالی‌که آن‌ها نیز به‌مانند همهٔ انسان‌ها همان‌گونه زندگی می‌کردند، همان‌گونه می‌خوردند و همان‌گونه می‌پوشیدند. از دیدِ او با پدیدآوردن انسان نو، سوسیالیسم پیروز می‌شد و برای ساختن پایه‌های سوسیالیسم نباید از آجرهای کهنه سود جست، حتی با وجود برنامه‌هایی نو. او بر آن بود که انسان نو پایهٔ همهٔ کارهای بزرگ است و چینی‌ها می‌دانند که چگونه انسانی نو بسازند. اما راهنما سخن‌های او را چیزهایی خشکِ تئوریک می‌خواند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در ادامه می‌گوید که کرامس به‌دلیل گرایش به شرکت در میتینگ‌ها و کنگره‌های حزب‌های گوناگون از خاطرات خوش گذشته، روزهای شیرین کودکی، تاریخ و علمی که به آن گرایش داشت، دور شده است. در واقع به این موضوع اشاره می‌کند که چگونه این گروه‌های مبارز با این گرایش‌های سیاسی پیروان مائو از هرگونه وابستگی‌های زندگی عادی خود دست کشیده و همهٔ تمرکزشان را بر این کنگره‌های حزبی گذاشته‌اند. این گروه‌ها شب تا بامداد در کافه‌های شهر به بحث و گفت‌وگوی سیاسی می‌گذراندند؛ با اینکه گاهی یکدیگر را قبول نداشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان از ذهن بیمار مائو می‌گوید که چگونه کلیشه‌ای از انسان نو برای خود ساخته که تنها زائیدهٔ ذهن اوست. مائو با به‌دست‌گرفتن رهبری حزب کمونیست و گرفتن قدرت کامل، به اجرای سیاست‌های سیاسی و اقتصادی به‌سبک خودش دست زد. سیاست‌هایی که در میدان سیاست به دیکتاتوری تبدیل شد و در گسترهٔ اقتصاد به رنج و تنگسالی گرایید. سیاست‌های مارکسیست-لنینیستی‌ای که مائو داشت، سپس با ایدئولوژی‌های شخصی و استراتژی‌های نظامی او آمیخته شد و به‌نام مائوئیسم شناخته شد. در این بخش از داستان هم نشان می‌دهد که مائو پیروان فراوانی در بیرون از مرزهای چین پیدا کرده بود که مائوئیست بودند. در واقع او با کمک به کشورهای دیگر و به‌سوی‌خودخواندن آن‌ها برای گرویدن به مائوئیسم، گرسنگی و تنگسالی را برای مردم چین به ارمغان می‌آورد. او با این کار بر آن بود تا هدف‌ها و برنامه‌های جهانی خود را پیش برد، اما هم‌زمان تخم نفاق را در کشورهای دیگر گسترانیده بود و خفقان و دیکتاتوری را در آن کشورها گسترانید. سیاست‌های ویژهٔ مائو و طرح‌های به‌اصطلاح انقلابی او برآمدی جز سرکوب نداشت و تنها به واپس‌ماندگی چین و اختناق در کشورهای پیروش یاری کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از آن‌سوی داستان به چگونگی بیرون‌راندن ناگهانی آریان، برادر سیلوا، از حزب و ارتش نیروهای زرهی در تیرانا می‌پردازد. همچنین اینکه چگونه یکی از فرماندهان ستاد برای محکومیت افسران نیروهای زرهی با بررسی موشکافانهٔ پیشینهٔ زندگی آنان، نیت کینه‌جویی آشکار داشته است. او کوشیده است تا گمانه‌هایی را که دربارهٔ خواهر آریان کراسنیکی، آنا، در پیوندش که با اسکندر برمما وجود داشته است، به حساب برادرش بگذارد. با این توضیح که جایی‌که او در آن زندگی می‌کرده، جایی کاملاً لیبرال با گزاره‌ای منفی بوده است. سپس چگونه این فرمانده از پیگیری‌های اسکندر برمما روی پروندهٔ آریان کراسنیکی بهره‌برداری کرده است. در این بخش از داستان نشان می‌دهد که چگونه یک فرماندهٔ ستاد حزب به پَستی و زبونی خود اقرار می‌کند و از انگیزه‌های افزون‌خواهی و قدرت‌جویی خود می‌گوید. او برای انتقام و انگیزهٔ شخصی بر آن بود تا زندگی کاری و اجتماعی یک افسر نیروهای زرهی را از میان ببرد. او می‌گوید: «… حتی، در جستجوی مدارک بدنامی و رسوایی، چندان پیش رفتم که به متن منثوری از این نویسنده دست یافتم که هنوز انتشار نیافته بود و عنوان آن برای فراموشی یک زن بود و چنانکه می‌گویند، نوشته‌ای است که به یکی از خواهران آریان کراسنیکی اهدا شده است. بدین ترتیب بود که به‌علت فقدان مدارکی دیگر، سعی کردم تا این نوشته را، در چهارچوب آن قضیهٔ نکبت‌بار به کار گیرم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده در این داستان از نیرنگ‌ها و فریب‌هایی می‌گوید که از انگیزه‌های شخصی و درونی برآمده است و چه‌بسا بر آیندهٔ جامعه‌ای تأثیر می‌گذارد. در همان‌حال میتینگ‌ها و تصمیم‌های بزرگی که دولت به کار گرفته است و همان تصمیم‌ها، زندگی شخصی انسان‌ها را دچار دگرگونی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان داستان از فشفشه‌های چینی و قطعه‌های چینی آنتن‌های انتقال خبر در تیرانا می‌گوید که کارمندان شهرداری مأمور شدند تا آن فشفشه‌ها را از میان برده و قطعه‌ها و آهن‌پارهٔ چینی را از آنتن پیاده کنند. در اینجا به تیرگی پیوند میان آلبانی با چین اشاره می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آهن‌پارهٔ چینی هنگام پایین‌آوردن آن از آنتن فرو افتاده و در گل‌ولای فرو نشسته است. آن آهن‌پارهٔ درگل‌نشسته به کشتی شکسته‌ای مانند شده که زنگار زده و هر بهار که گیاهی تازه از زمین می‌روید، گیاهی جدید از آن آهن‌پاره سر بر خواهد آورد. همانند این آهن‌پارهٔ به‌گل‌نشسته، به پایان پیوند دوستی آلبانی با چین &#8211; که به‌زودی در ذهن‌های مردم به دست فراموشی سپرده خواهد شد &#8211; و اینکه بهار دوباره به این سرزمین کوچ خواهد کرد، دیدگاه نویسنده را به‌گونه‌ای روشن و برجسته بازگو می‌کند. نویسنده بر این باور است که هیچ‌چیز ماندنی نیست، تاریخ دگرگون خواهد شد و زندگی به مدار خود می‌چرخد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پایان، نویسنده به نهال لیمویی اشاره می‌کند که در جشن تولد دختر سیلوا به آن خانه آورده شده و حالا میوه داده است. با همهٔ پستی و بلندی‌هایی که باشندگان (اهالی) این خانه، این شهر و این مردم با آن دست و پنجه نرم کردند، این نهال به رشد خود ادامه داده و حالا میوه داده است. این نهال خودٍ زندگی است که با همهٔ آشوب‌ها و سختی‌ها راه خود را سپری می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این داستان به گزارش واقعیت‌هایی از کشورهایی که به کمونیسم روی آورده‌اند، پرداخته است. آن‌ها که در واقع و در عمل به دیکتاتورهای تازه‌ای تبدیل شده‌اند و داستان هم کوشیده است تا رخداد‌ها و رویدادهای سیاه آن دوره را تصویر کند. دوره‌ای که در آن اگرچه سوسیالیسم همچنان وجود دارد، ولی در حال فروپاشی است و کاپیتالیسم در جریان است. نویسنده در همهٔ داستان، با تمام پستی‌ها و بدبختی‌هایی که در پیوند سیاسی و تأثیر بر زندگی روزمرهٔ انسان‌ها وجود دارد، به‌دنبال دریافت خود زندگی است که به‌گونه‌ای طبیعی در میان مردم و عناصرِ آن جریان دارد. این زندگی است که &#8211; چه خوب و چه بد &#8211; می‌گذرد و انسان را از آن گریزی نیست. او همچنین در درازای داستان به‌دنبال دریافت چیزی بشری و انسانی در زندگی آدم‌ها و پیوند میان آن‌هاست تا بدین‌گونه از نگرش ضدِزندگی‌ای که در آن برهه از تاریخ وجود دارد، دوری گزیند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%b3%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86/">مروری بر کتاب «کنسرت در پایان زمستان» نوشتهٔ اسماعیل کاداره، ترجمهٔ مهین میلانی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/07/09/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%86%d8%b3%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">20925</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 02:16:12 by W3 Total Cache
-->