<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اسماعیل خویی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D8%AE%D9%88%DB%8C%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/اسماعیل-خویی/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sun, 20 Jun 2021 01:32:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>اسماعیل خویی بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/اسماعیل-خویی/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>معرفی و مرور کتاب «هارون و دریای قصه‌ها»، اثر سلمان رشدی &#8211; به‌مناسبت ۱۹ ژوئن، زادروز این نویسندهٔ معاصر</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Jun 2021 01:32:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل خویی]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان رشدی]]></category>
		<category><![CDATA[سینا سلیمی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مهرخ غفاری مهر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=16151</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهرخ غفاری مهر – ونکوور سلمان رشدی در حدود ۱۲ رمان، دو کتاب کودک، سه گردآوری-تألیف، و تعداد زیادی مقاله و پژوهش نوشته است. کتاب هارون و دریای قصه‌ها (Haroun and the Sea of Stories) در سال ۱۹۹۰ نوشته شده و یکی از دو کتاب کودک نوشتهٔ اوست. این کتاب به‌نام هارون و دریای قصه‌ها توسط سینا سلیمی ترجمه شده و شعرهای آن ترجمهٔ آزادی است که شاعر بزرگ ایران، اسماعیل خویی، انجام داده است. ترجمهٔ...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/">معرفی و مرور کتاب «هارون و دریای قصه‌ها»، اثر سلمان رشدی &#8211; به‌مناسبت ۱۹ ژوئن، زادروز این نویسندهٔ معاصر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%ae-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مهرخ غفاری مهر</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سلمان رشدی در حدود ۱۲ رمان، دو کتاب کودک، سه گردآوری-تألیف، و تعداد زیادی مقاله و پژوهش نوشته است. کتاب هارون و دریای قصه‌ها (Haroun and the Sea of Stories) در سال ۱۹۹۰ نوشته شده و یکی از دو کتاب کودک نوشتهٔ اوست. این کتاب به‌نام هارون و دریای قصه‌ها توسط سینا سلیمی ترجمه شده و شعرهای آن ترجمهٔ آزادی است که شاعر بزرگ ایران، اسماعیل خویی، انجام داده است. ترجمهٔ کتاب در سوئد و توسط نشر باران در سال ۱۹۹۵ منتشر شده است. ماه ژوئن ماه تولد سلمان رشدی (‌۱۹ ژوئن ۱۹۴۷) است. امسال متأسفانه این تولد تقریباً هم‌زمان با فوت شاعر گران‌قدر اسماعیل خویی است که در تاریخ چهارم خرداد ۱۴۰۰ یعنی ۲۵ ماه مهٔ ۲۰۲۱ اتفاق افتاد. مروری کوتاه بر این کتاب را تلاشی می‌دانم برای قدردانی از همهٔ نویسندگان، شاعران، و هنرمندانی که رؤیای ساختن دنیایی بهتر و به‌دور از دشمنی و کینه‌ورزی در سر دارند. متبرک باد نامشان و یادشان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">داستان هارون و دریای قصه‌ها، در لایهٔ بیرونی، قصه‌ای است کودکانه. پدری قصه‌گو به نام رشید، فرزندش به نام هارون را به سفری دورودراز و تخیلی می‌برد. هارون در طول این سفر شهرها و کوه‌ها، رودها، و موجودات گوناگونی را می‌بیند و از این رهگذر مثل تمامی قصه‌های کودکان، درس‌های زیادی فرا می‌گیرد. در لایه‌های عمیق‌تر اما، این داستان حکایت پیچیدگی‌های زندگی است. رشدی در این کتاب کنایه‌ای به سفر روحی دور و دراز زندگی خویش بعد از کتاب آیه‌های شیطانی دارد و شاید، هم از این‌رو است که نام‌ قصه‌گو (رشید) بسیار شبیه به نام خود رشدی است. محور اصلی این داستان، اهمیت زبان، نام‌ها، قصه‌ها و روایت‌هاست. نکتهٔ مهم بعدی این است که نویسنده با زبانی داستان‌سرا،</span><span style="font-weight: 400;"> دوگانی‌های </span><span style="font-weight: 400;">فلسفی، اجتماعی و سیاسی و… را مطرح می‌کند. از زاویه‌ای دیگر، سلمان رشدی در این داستان نیز بار دیگر نشان می‌دهد که نگاه ضدِاستعماری و آزادی‌اندیش دارد و این نگاه را حتی در زبان خیال نیز حفظ کرده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">در سراسر داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">هارون و دریای قصه‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;">، اهمیت زبان، سخن‌گفتن و مخصوصاً قصه‌گفتن برای خواننده روشن می‌شود. رشید با قصه‌گفتن زنده است، در غمگین‌ترین روزهای زندگی‌اش وقتی که همسرش او را ترک کرده، به‌دنبال قصه‌گویی در جایی دیگر می‌رود. رشید در همه‌جا معروف است، چون قصه‌گو است. کاندیداهای شهرداری و&#8230; رشید را استخدام می‌کنند که قصه بگوید و آن‌ها را تأیید کند تا رأی بیاورند. واژه‌های جدید بسیاری در این داستان به‌چشم می‌خورد که ساختهٔ سلمان رشدی است. ا</span><span style="font-weight: 400;">و با استفاده از زبان هندی، انگلیسی، فرانسه و زبان خیالش دنیایی نو ساخته است با موجوداتی عجیب. اسم کشوری که این مردمان در آن زندگی می‌کنند، </span><b><i>الفبا </i></b><span style="font-weight: 400;">است.</span><i><span style="font-weight: 400;"> گاپی‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> (شهر آزادی و داستان)، و </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپی‌ها </span></i><span style="font-weight: 400;">(شهر سکوت با رهبر فرقه‌گرا) از دو شهر مختلف با یکدیگر در ستیزند. رهبر فرقه‌گراها، موجودی است به نام </span><b><i>ختم‌شد (Khattam-Shud)</i></b><span style="font-weight: 400;"> ک</span><span style="font-weight: 400;">ه «دشمن تمام قصه‌ها و حتی خود زبان است» ص ۳۱. در گفت‌وگویی میان </span><i><span style="font-weight: 400;">جن‌ آبی </span></i><span style="font-weight: 400;">و هارون، </span><i><span style="font-weight: 400;">جن آبی</span></i><span style="font-weight: 400;"> برای اینکه هارون را با خود به شهر </span><i><span style="font-weight: 400;">گاپ</span></i><span style="font-weight: 400;"> ببرد، از او می‌خواهد یک اسم بگوید، هارون می‌گوید طاووس، ولی جن آبی از او می‌خواهد که خودش یک اسم بسازد چرا که با ساختن اسم یعنی با زبان: «</span><span style="font-weight: 400;"> چیزی را از سرزمین بی‌نامی بیرون می‌آوریم، نام می‌بخشیم، به‌طور خلاصه، هویت می‌دهیم. گفتنی را به بودنی تبدیل می‌کنیم… » ص ۲۵. هارون در مورد </span><i><span style="font-weight: 400;">کشمر</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">کوش‌مر</span></i><span style="font-weight: 400;"> از پدرش می‌پرسد که: «آیا این اسم‌ها معنی هم دارند؟»، رشید می‌گوید: «همهٔ اسم‌ها معنی دارند.» ص ۱۷. مثلاً در مورد اولی می‌گوید به‌معنی محلی است که دریا را پنهان می‌کند. و دومی را به معنی «کابوس» توضیح می‌دهد. سلمان رشدی در این کتاب، ده‌ها نام جدید ساخته که در آن‌ها از بازی با زبان ، تکرار آواها، و طنز‌آلودکردن واژه‌ها استفاده کرده است . تشبیه‌ها و تصویرهای نو و بکری در این داستان به‌چشم می‌خورد که چشم‌انداز ادبی نویسنده را روشن می‌کند. مثلاً در صفحهٔ ۱۱ پی‌دی‌اف انگلیسی چنین تصویری می‌سازد که می‌توان آن را به‌صورت زیر ترجمه کرد: «جنگل انبوه انسانی، با برگ‌هایی از تجمع چند نفر، بوته‌هایی از بچه‌ها، و ردیف زن‌ها مثل گل‌هایی در بستر باغچه» یا از انبوه مردم در حال دویدن «غبار ابر» پدید می‌آورد. وقتی که هارون می‌بیند همه در اتوبوس از ترس و از سرما ساکت‌اند و فقط صدای خوردن دندان‌ها به‌هم شنیده می‌شود، با خود فکر می‌کند که مردم «در دریای سکوت شناور» هستند. رشدی حتی از زبان شعر نیز استفاده کرده است. یکی از زیباترین این‌ شعرها، ترانه‌گونه‌ای است که شاعر عزیز اسماعیل خویی آن را به‌صورت زیر برای زبان فارسی بازسازی کرده است:</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">«می‌تونی درختو بشکونی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پایهٔ تختو بشکونی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">صخرهٔ سختو بشکونی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پشت منو</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نمی‌تونی!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">هوا رو هم عوض کنی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">کوها رو هم عوض کنی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دنیا رو هم عوض کنی،</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">منو عوض نمی‌کنی!» ص ۱۸۱ فارسی، ترجمهٔ شعر از صفحه ۶۴ انگلیسی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">رشدی در داستان هارون و دریای قصه‌ها، دوگانی‌های موجود در زندگی را مطرح می‌کند. او نشان می‌دهد که با همهٔ تضادی که این‌ دوگانی‌ها با هم دارند، در بسیاری موارد به یکدیگر معنی نیز می‌بخشند. اگر بین این‌ها تعادل برقرار باشد، کار جهان به ساز است و اگر نه، تلاطم است و جنگ و پریشانی. دوگانی‌های زیر در این داستان مطرح شده‌اند:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">غم/ شادی: در صفحهٔ ۲۰ می‌بینیم که رشید در گفت‌وگویی با</span><i><span style="font-weight: 400;"> اممماااووو</span></i><span style="font-weight: 400;">، از گوناگونی داستان‌ها می‌گوید و اینکه گاهی هم مردم از داستان‌های غم‌انگیز خوششان می‌آید. رشید شکایت می‌کند که </span><i><span style="font-weight: 400;">اممماااووو</span></i><span style="font-weight: 400;"> از او می‌خواهد که فقط قصه‌های خوشحال‌کننده بگوید:‌ «ولی مگر می‌شود؟ مگر من پادوی آن‌ها هستم که دستور می‌دهند؟» ص ۲۱</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">جادو/واقعیت: در صفحهٔ ۲۰ می‌خوانیم: «دنیای واقعی پر از سحر و جادو است، پس دنیاهای جادویی هم به‌همان اندازه واقعی هستند.» وقتی که </span><i><span style="font-weight: 400;">جن آبی</span></i><span style="font-weight: 400;">، هارون را برای به‌کارنیانداختن تخیل خود، شماتت می‌کند می‌گوید: «مهم این است که در مورد چیزهایی که نمی‌توانیم ببینیم هم فکر کنیم و باورشان کنیم مثل گذشته یا آینده، مثل آفریقا، مثل معدن طلا و… اگر فقط به چیزهایی که می‌بینیم اکتفا کنیم، زندگی را باخته‌ایم.» ص ۲۵</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">آزادی! سانسور/فرقه‌گرایی: بخش اصلی کتاب تمایل و سعی هارون است در مبارزه با </span><i><span style="font-weight: 400;">ختم‌شد</span></i><span style="font-weight: 400;"> که رهبر فرقه‌گرایان است. رهبری که برای حفظ کنترل خود بر مردمش، </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپی‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;">، داستان‌های آن‌ها را آلوده می‌کند. او برای این کار از زبان استفاده می‌کند، چون وقتی مردم بی‌زبان شوند، بی‌صدا شده‌اند و آن‌گاه او به هدفش رسیده است.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">جنگ/صلح: در این داستان میان</span><i><span style="font-weight: 400;"> گاپی‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپ‌والا‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> در واقع جنگی احمقانه و مسخره در جریان است. این دو، چون توان ارتباط و گفت‌وگو با یکدیگر ندارند، می‌جنگند. </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپ‌والاها</span></i><span style="font-weight: 400;"> فقط برای این که از جنگ‌نکردن می‌ترسند، با</span><i><span style="font-weight: 400;"> گاپی‌ها </span></i><span style="font-weight: 400;">می‌جنگند. این جنگ برای برقراری صلح، شهامت، شجاعت، و حتی افتخار هم نیست. تنها برای رهایی از ترس است. </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">سکوت/سخن‌گفتن: در تمام طول داستان، رشدی به‌عنوان نویسنده تلاش می‌کند میان اهالی دو شهر </span><i><span style="font-weight: 400;">گاپ</span></i><span style="font-weight: 400;"> و </span><i><span style="font-weight: 400;">چاپ</span></i><span style="font-weight: 400;">، تعادلی ایجاد کند. به‌عبارت دیگر او بر آن است تا میان سکوت و سخن‌گفتن تعادل ایجاد کند. </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">تاریکی/نور:</span> <span style="font-weight: 400;">در فرازی از قصه، می‌خوانیم که </span><i><span style="font-weight: 400;">کله‌تخم‌مرغی‌ها </span></i><span style="font-weight: 400;">در جایی به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">خانهٔ پروژهٔ خیلی پیچیده برای تبیین، </span></i><span style="font-weight: 400;">آن‌قدر سرعت نور را بالا برده‌اند که</span><i><span style="font-weight: 400;"> چاپی‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> را بر خلاف میلشان به تاریکی برده و آن‌ها نتوانسته‌اند به روشنایی و سخن‌گفتن دست یابند. رشدی زبان و روشنایی را در برابر سکوت و تاریکی قرار می‌دهد. او همچنین رابطهٔ سرعت، با درک انسان از چیزها را مطرح می‌کند و مثال سرعت نور و رابطهٔ آن با روشن‌دیدن جهان را می‌زند و می‌گوید اگر سرعت نور نبود ما جهان را تاریک می‌دیدیم. به‌همین دلیل وقتی هارون با هدهد </span><i><span style="font-weight: 400;">اااممما</span></i><span style="font-weight: 400;"> پرواز می‌کند، می‌تواند ماه دوم کرهٔ زمین یعنی </span><i><span style="font-weight: 400;">کاهانی</span></i><span style="font-weight: 400;"> را ببیند. (ص ۲۷) وقتی هارون، دریای قصه‌ها در شهر گوپ را می‌بیند، مشاهده می‌کند که هدهد و جن آبی</span><i><span style="font-weight: 400;"> اااگگرررر</span></i><span style="font-weight: 400;">، از رگه‌های رنگارنگی تشکیل شده‌اند و هر رنگی یک قصه است و قصه‌ها سیال‌اند. (ص ۲۸) به‌عبارت دیگر، میان چهار عنصر سرعت/سکون و تاریکی/نور ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. </span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">راست/دروغ: شاهزاده‌ای به‌نام </span><i><span style="font-weight: 400;">بتچیت</span></i><span style="font-weight: 400;"> در </span><i><span style="font-weight: 400;">نوار شفق</span></i><span style="font-weight: 400;">، غریبهٔ مشکوکی را دستگیر کرد که دست بر قضا پدر </span><i><span style="font-weight: 400;">هارون</span></i><span style="font-weight: 400;"> بود، و هارون با دیدنش هاج‌وواج ماند. (ص ۳۶) رشید، سلطان چاخان، قصه‌گوی غمگین. او را به‌عنوان جاسوس زمینی دستگیر کرده بودند و او می‌گفت که قصه‌گویی بیش نیست. رشدی، این نوع از دروغ را که لازمهٔ قصه‌گویی است، آن روی سکهٔ راست می‌داند و تلاش می‌کند تفاوت آن را با دروغگویی روشن کند. شاید در اینجا اشارهٔ مستقیم‌تری دارد به آنچه بعد از کتاب قبلی‌اش،</span><i><span style="font-weight: 400;"> آیه‌های شیطانی</span></i><span style="font-weight: 400;">، پیش آمد و گویا عواقب تحمل سختی ناشی از فتوای جهان اسلام در مورد این کتاب بود، که باعث نوشتن </span><i><span style="font-weight: 400;">هارون و دریای قصه‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> شد. </span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">نگاه ضداستعماری و مخالفت و مبارزهٔ سلمان رشدی با انواع استبداد و سیاست‌های استعماری، تقریباً در همهٔ کارهای وی نقش بازی می‌کند. در داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">هارون و دریای قصه‌ها</span></i><span style="font-weight: 400;"> نیز به تفاوت دنیای به‌اصطلاح آزاد با دنیای دیکتاتورهای خاورمیانه اشاره می‌کند و سختی زندگی، سانسور و دیکتاتوری در کشورهای فقیر را تا حدودی به‌دلیل سوءاستفادهٔ دنیای آزاد می‌داند. او با نگاهی طنزآمیز به انتخابات و قصه‌های دروغ رشید اشاره می‌کند. در هنگام سفر هارون و رشید شعارهای روی صندلی‌ها را می‌بینیم که هارون را به تفکر وامی‌دارد که: «کاش می‌نوشتند: نباید سر مسافر </span><b>صندلی عقب</b><span style="font-weight: 400;"> داد کشید.» ص ۱۳. هارون می‌اندیشد کسی که جلوتر است، باید مراعات اشخاص عقب‌تر را بکند. وقتی هارون انبوه جمعیت را در ایستگاه اتوبوس می‌بیند که گویی در حال کشتی‌گرفتن‌اند، فکر می‌کند: «عادلانه نیست.» ص ۱۴. رشدی از زبان راوی می‌گوید که: «لزوم یا نیاز مار خوش‌خط‌وخالی است.» ص ۱۵. و ادامه می‌دهد: «نیاز است منظره ببینیم؟ بچه به مادر نیاز ندارد؟ نیاز است ااامممااااو تند برود؟ نیاز یک ماهی مسخره است. مردم را مجبور می‌کند راستگو نباشند.» همان</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">داستان هارون و دریای قصه‌ها، قصه‌ای است جذاب که مانند قصه‌های هزار و یک شب یا بسیاری از داستان‌های کودکان، سفری دورودراز و پرماجرا را دنبال می‌کند. سلمان رشدی در این کتاب، نگاهی عمیق به اهمیت زبان و قصه‌گویی دارد. او به‌مثابهٔ هنرمندی خلاق، واژه‌ها و عبارت‌های بسیاری ساخته و تصویرهای زیبایی را طرح کرده است. در لایه‌های زیرین این داستان، وجود تناقض‌ها و جبر وجود آن‌ها بیان شده است. همان‌طور که خود رشدی در مصاحبه‌ای گفته است، واقعیت زندگی در دنیایی که جهان سومش خوانده‌اند خود، جادویی است. کافی است که نگاهی دقیق و موشکافانه به آن داشته باشیم تا فقر و استبداد و استعمار و عواقب آن‌ها را دریابیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">ترجمهٔ فارسی این کتاب در</span><a href="https://nvc.ent.sirsidynix.net/client/en_US/nvcl/search/detailnonmodal/ent:$002f$002fSD_ILS$002f0$002fSD_ILS:108078/ada?qu=Salman+Rushdie&amp;qf=LANGUAGE%09Language%09PER%09Persian&amp;d=ent%3A%2F%2FSD_ILS%2F0%2FSD_ILS%3A108078%7EILS%7E1&amp;h=8"><span style="font-weight: 400;"> کتابخانهٔ شهر نورث ونکوور</span></a><span style="font-weight: 400;"> موجود است که می‌توانید آن را به رایگان امانت بگیرید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اول ژوئن ۲۰۲۱</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">_____________________</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">منابع:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سلمان رشدی، هارون و دریای قصه‌ها. ترجمه‌ سینا سلیمی، ۱۹۹۵، چاپ اول، سوئد، نشر باران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: irseri;"><a href="https://www.yumpu.com/en/document/read/61147654/pdf-online-haroun-and-the-sea-of-stories-penguin-drop-caps-any-format"><span style="font-weight: 400;">https://www.yumpu.com/en/document/read/61147654/pdf-online-haroun-and-the-sea-of-stories-penguin-drop-caps-any-format</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/">معرفی و مرور کتاب «هارون و دریای قصه‌ها»، اثر سلمان رشدی &#8211; به‌مناسبت ۱۹ ژوئن، زادروز این نویسندهٔ معاصر</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2021/06/19/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b5%d9%87%e2%80%8c%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16151</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سه شعر با یاد مانای دکتر اسماعیل خویی</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2021/05/30/%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84-%d8%ae%d9%88%db%8c%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2021/05/30/%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84-%d8%ae%d9%88%db%8c%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 May 2021 16:37:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل خویی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر اسماعیل خویی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=16040</guid>

					<description><![CDATA[<p>سه شعر با یاد مانای دکتر اسماعیل خویی، شاعر برجستهٔ معاصر که روز ۲۵ مهٔ ۲۰۲۱ در شهر لندن چشم از جهان فرو بست. &#160; وقتی که من بچه بودم وقتی که من بچه بودم، پرواز یک بادبادک می‌بُردَت از بام‌های سحرخیزی پلک تا نارنج‌زاران خورشید آه، آن فاصله‌های کوتاه. وقتی که من بچه بودم، خوبی زنی بود که بوی سیگار می‌داد، و اشک‌های درشتش از پشت آن عینک ذره‌‌بینی با صوت قرآن می‌آمیخت. وقتی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/05/30/%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84-%d8%ae%d9%88%db%8c%db%8c/">سه شعر با یاد مانای دکتر اسماعیل خویی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سه شعر با یاد مانای دکتر اسماعیل خویی، شاعر برجستهٔ معاصر که روز ۲۵ مهٔ ۲۰۲۱ در شهر لندن چشم از جهان فرو بست.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-family: irseri;"><b>وقتی که من بچه بودم</b></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پرواز یک بادبادک</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">می‌بُردَت از بام‌های سحرخیزی پلک</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تا</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">نارنج‌زاران خورشید</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آه،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آن فاصله‌های کوتاه.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">خوبی زنی بود</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">که بوی سیگار می‌داد،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و اشک‌های درشتش</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از پشت آن عینک ذره‌‌بینی</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با صوت قرآن می‌آمیخت.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آب و زمین و هوا بیشتر بود،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و جیرجیرک</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">شب‌ها</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در متن موسیقی ماه و خاموشی ژرف</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آواز می‌خواند.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">لذت خطی بود</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از سنگ</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تا زوزهٔ آن سگِ پیر و رنجور</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آه،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آن دست‌های ستمکار معصوم.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">می‌شد ببینی</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آن قُمری ناتوان را</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">که بالش</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">زین سوی قیچی</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">با باد می‌رفت</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">می‌شد،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آری</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">می‌شد ببینی،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و با غروری به بی‌رحمی بی‌ریایی</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تنها بخندی.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در هر هزاران و یک شب</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یک قصه بس بود</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تا خواب و بیداری خوابناکت</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">سرشار باشد.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">زورخدا بیشتر بود.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بر پنجره‌های لبخند</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اهلی‌ترین سارهای سرور آشیان داشتند،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آه،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آن روزها گربه‌های تفکر</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">چندین فراوان نبودند.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">مردم نبودند.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که من بچه بودم،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">غم بود،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">اما… </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">کم بود!</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-16043" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/05/tree-5412603-1.jpg?resize=500%2C331" alt="سه شعر با یاد مانای دکتر اسماعیل خویی، شاعر برجستهٔ معاصر که روز ۲۵ مهٔ ۲۰۲۱ در شهر لندن چشم از جهان فرو بست." width="500" height="331" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/05/tree-5412603-1.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/05/tree-5412603-1.jpg?resize=300%2C199&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/05/tree-5412603-1.jpg?resize=95%2C62&amp;ssl=1 95w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p><span style="font-family: irseri;"><b>با خُردیِ عظیم</b></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از ماهیان کوچک این جویبار</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">هرگز نهنگ زاده نخواهد شد</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">من خُردیِ عظیم خود را می‌دانم</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">و می‌پذیرم.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;"> </span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">امّا</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وقتی که پنجه فتادن ریگی</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">خواب هزارسالهٔ مردابی را می‌آشوبد،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این مشت خشم</span></p>
<p><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">     </span> <span style="font-weight: 400;">بر جدار دلم</span></span></p>
<p><span style="font-family: irseri;"><span style="font-weight: 400;">            </span> <span style="font-weight: 400;">بی‌گمان</span></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بیهوده نیست که می‌کوبد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-16042" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/05/fog-4436636.jpg?resize=500%2C358" alt="سه شعر با یاد مانای دکتر اسماعیل خویی، شاعر برجستهٔ معاصر که روز ۲۵ مهٔ ۲۰۲۱ در شهر لندن چشم از جهان فرو بست." width="500" height="358" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/05/fog-4436636.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/05/fog-4436636.jpg?resize=300%2C215&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/05/fog-4436636.jpg?resize=240%2C172&amp;ssl=1 240w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p><span style="font-family: irseri;"><b>با مرگ</b></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ای مرگ! داری کم‌کَمَک زی خود فرا می‌خوانی‌ام:</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تا نقطهٔ پایان نهی بر سطرِ بی‌سامانی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تو چیستی؟ آه، ای یقین! ای ناگزیرِ ناگزین،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">کز فهمِ تو در مانَد این اندیشهٔ انسانی‌ام!</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">از دور و از نزدیک، هر گه در تو می‌بندم نظر،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">گرداب‌ها سرگیجه و آیینه‌ها حیرانی‌ام:</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یا موجکی آواره در دریایی از گُم‌گشتگی،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">یا گردبادی چرخ‌زن در دشتِ سرگردانی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">زان پس که بُردی هومن‌ام، دیدم صدای او من‌ام:</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">وین بینشِ شعرآفرین بخشید عمرِ ثانی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">پنداشتم شعرِ تَرَم نوشانَد آبِ زندگی:</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">کابوسِ تو بیدار کرد از خوابِ این نادانی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">گیرم که ناهیدی شدم، یا نیز خورشیدی شدم:</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در خود، سیه‌چالانه، تو نابود می‌گردانی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">دم‌ها، چو این دم، کز پسر یاد آیدم، خونین‌جگر،</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">برقم که می‌ترکانی‌ام، ابرم که می‌بارانی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">هر درد را بشناختم، با هر شکنجی ساختم:</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">باید شگفت آید تو را از این‌همه سگ‌جانی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">گاهی صدای پای تو آید، گهی آوای تو:</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">داری می‌آیی سوی من، یا سوی خود می‌خوانی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">آگاهی و ترسِ از عدم بر ماست در پیری ستم:</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">بیدادگر جان! خود مگر از این ستم برهانی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">ناچیز گشتم برگ و بر، ای تیزتر از هر تبر!</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">تک‌ضربه‌ای زن کارگر، آنی‌تر از هر آنی‌ام.</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">این جانِ رؤیاباف را می‌گیر و دار ــ انصاف را ــ</span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: irseri;">در خوابِ بی‌کابوسِ خود آرامشی ارزانی‌ام.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/05/30/%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84-%d8%ae%d9%88%db%8c%db%8c/">سه شعر با یاد مانای دکتر اسماعیل خویی</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2021/05/30/%d8%b3%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%a7%db%8c-%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84-%d8%ae%d9%88%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16040</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-23 13:36:08 by W3 Total Cache
-->