<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ابراهیم گلستان بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/ابراهیم-گلستان/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Sat, 02 Sep 2023 15:45:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>ابراهیم گلستان بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/ابراهیم-گلستان/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>مروری بر سدهٔ گلستان &#8211; به‌مناسبت درگذشت ابراهیم گلستان</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/09/02/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%af%d9%87%d9%94-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/09/02/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%af%d9%87%d9%94-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Sep 2023 15:45:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ فرخزاد]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21278</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود سخایی‌پور، LJI Reporter – ونکوور ابراهیم گلستان، داستان‌نویس، مترجم، فیلم‌نامه‌نویس، فیلمساز نامی ایرانی، سه‌شنبه ۲۲ اوت ۲۰۲۳ برابر با ۳۱ مرداد ۱۴۰۲ و تنها چند ماه مانده به یکصد و یکمین زادروزش در خانهٔ شخصی‌اش در بریتانیا درگذشت. سید ابراهیم تقوی شیرازی مشهور به ابراهیم گلستان، ۲۶ مهر ماه ۱۳۰۱ در شیراز زاده شد. او نوهٔ آیت‌الله سیدمحمد شریف تقوی شیرازی و نخستین فرزند سید محمدتقی گلستان، روزنامه‌نگارِ شیرازیِ صاحبِ روزنامهٔ گلستان، است که...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/09/02/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%af%d9%87%d9%94-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4/">مروری بر سدهٔ گلستان &#8211; به‌مناسبت درگذشت ابراهیم گلستان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%ae%d8%a7%db%8c%db%8c%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مسعود سخایی‌پور</a>، LJI Reporter – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیم گلستان، داستان‌نویس، مترجم، فیلم‌نامه‌نویس، فیلمساز نامی ایرانی، سه‌شنبه ۲۲ اوت ۲۰۲۳ برابر با ۳۱ مرداد ۱۴۰۲ و تنها چند ماه مانده به یکصد و یکمین زادروزش در خانهٔ شخصی‌اش در بریتانیا درگذشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سید ابراهیم تقوی شیرازی مشهور به ابراهیم گلستان، ۲۶ مهر ماه ۱۳۰۱ در شیراز زاده شد. او نوهٔ آیت‌الله سیدمحمد شریف تقوی شیرازی و نخستین فرزند سید محمدتقی گلستان، روزنامه‌نگارِ شیرازیِ صاحبِ روزنامهٔ گلستان، است که نمایندگی فارس را در مجلس مؤسسان ۱۳۰۴ که سلطنت را از قاجار به پهلوی منتقل کرد، بر عهده داشت. پدربزرگ و عموی گلستان مجتهد بودند. او تحصیلات متوسطه را در دبیرستان شاهپور شیراز به پایان رساند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در سال ۱۳۲۰ برای تحصیل حقوق به تهران رفت. آنجا در ۲۰ سالگی با دختر عمویش فخری گلستان (تقوی شیرازی) ازدواج کرد. سپس وارد دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران شد. در دورهٔ دانشجویی به عضویت حزب توده درآمد و تحصیل را نیمه‌کاره رها کرد. او از سال ۱۳۲۳ به‌عنوان عکاس روزنامه‌های «رهبر» و «مردم» وابسته به حزب به کار مشغول شد. او یک سال به‌عنوان مسئول حزب توده در مازندران شرقی در شاهیِ مازندران زندگی کرد و بین کارگران به فعالیت حزبی پرداخت. گلستان در سال ۱۳۲۶ از این حزب جدا شد. جدایی او نه به‌خاطر اختلاف نظری و فکری بلکه به‌دلیل باور او به‌روابط ناسالم و باندبازی‌ها و جاه‌طلبی‌های افراد حزب بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گلستان پس از جدایی از حزب توده برای کار در ادارهٔ انتشارات شرکت نفت ایران و انگلستان به آبادان نقل مکان کرد. وقتی دیلن تامس، شاعر ولزی، در سال ۱۹۵۱ برای نوشتن مطالب تبلیغاتی برای شرکت نفت به آبادان رفت، گلستان به‌عنوان مترجم او کار کرد. گلستان در این اداره مدتی رمان‌های معروف جهان را برای نشریهٔ روزانهٔ اخبار هفته ترجمه می‌کرد. او مدتی نیز دبیر این نشریه با تیراژ ۲۵ هزار نسخه بود. او همچنین در مجلهٔ انگلیسی دیلی نیوز نیز کار می‌کرد. گلستان تا سال ۱۳۳۳ در این اداره کار کرد تا اینکه با ایجاد دفتر کنسرسیوم بین‌المللی نفت ایران، او بخشی از امور تبلیغاتی این دفتر و روابط عمومی آن را عهده‌دار شد که منجر به تولید فیلم عکس و کتابچه‌های تبلیغاتی شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی پس از سال ۱۳۳۶، استودیوی سینمایی خود را با نام «استودیو گلستان» تأسیس کرد و تعدادی فیلم مستند برای یکی از سازمان‌های شرکت نفت ساخت. «یک آتش» و «موج و مرجان و خارا» از این جمله‌اند. به‌دلیل این همکاری‌ها، عده‌ای از روشنفکران آن دوره ازجمله جلال آل احمد او را مورد تقبیح و شماتت قرار دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او در سال ۱۳۴۰ برای فیلم «یک آتش» موفق به دریافت جایزهٔ جشنوارهٔ فیلم کوتاه ونیز شد. این اولین بار بود که یک کارگردان ایرانی جایزهٔ بین‌المللی دریافت می‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«خشت و آینه» و «اسرار گنج درهٔ جنی» ازجمله فیلم‌های داستانی مشهور او بود.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21281" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/09/golestan_books.jpg?resize=500%2C250" alt="مروری بر سدهٔ گلستان - به‌مناسبت درگذشت ابراهیم گلستان" width="500" height="250" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/09/golestan_books.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/09/golestan_books.jpg?resize=300%2C150&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/09/golestan_books.jpg?resize=272%2C137&amp;ssl=1 272w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌جز فعالیت‌های هنری و ادبی، زندگی شخصی او هم در کانون توجه رسانه‌ها و مردم بود. دلیل اصلی آن ارتباط عاشقانهٔ او با فروغ فرخزاد، شاعر فقید شعر نو فارسی، بود. ارتباطی که با وجود درگذشت زودهنگام فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی، تا پایان عمر گلستان او را رها نکرد و هرگاه خبرنگار رسانه‌ای فرصتی برای گفت‌وگو با او می‌یافت، از او دربارهٔ این ارتباط می‌پرسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ابراهیم گلستان در بین روشنفکران هم طرفدارانی پرشور و هم منتقدانی سرسخت داشت. آثار مکتوب وی دارای سبکی خاص است و بسیاری سبک نویسندگی او را تأثیرپذیرفته از داستان‌های کوتاه ارنست همینگوی می‌دانند، گرچه او تأثیرپذیری از هیچ نویسنده‌ای را نپذیرفت. همچنین وی از زمرهٔ نخستین نویسندگان معاصر ایرانی است که برای زبان داستانی و استفاده از نثر آهنگین در قالب‌های داستانی نوین، اهمیت قائل شد و به آن پرداخت. از این جهت نقش او در سیر پیشرفت داستان معاصر فارسی قابل‌توجه‌ است. از دیگر ویژگی‌های داستان‌نویسی گلستان، خلق مجموعه‌داستان‌های به‌هم‌مرتبط است. در حالی‌که چنین سبکی در غرب سابقهٔ طولانی‌تری دارد، این نوع داستان‌نویسی در ایران با گلستان آغاز می‌شود، اما نکتهٔ مهم در این نوع آثار گلستان، خلق نوعی جدید از داستان‌نویسی است که در ادبیات کلاسیک ایران، مانند منطق‌الطیر، ریشه دارد. این نوع داستان‌ها نه براساس درون‌مایه یا شخصیت‌های داستانی، بلکه براساس ساختارهای مشابه به یکدیگر مرتبط می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">احمدرضا احمدی در مقالهٔ «حقیقت تلخ است» برای ویژه‌نامهٔ کتابِ «نوشتن با دوربین»، گلستان را نخستین عکاس پرترهٔ ایران معرفی می‌کند. همچنین به عکس‌هایی که گلستان از نمایش شش شخصیت در جست‌وجوی یک نویسنده به کارگردانیِ پری صابری و با بازیگریِ فروغ فرخزاد گرفته، و عکس‌های وی از مناظر ایران اشاره می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در عین حال منتقدانش هم به بسیاری از جنبه‌های زندگی خصوصی‌اش و نیز ساخت فیلم‌های تبلیغاتی برای شرکت نفت در عین انتقاد به حکومت پیشین، نقد دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خود او هم البته با صراحت لهجه‌ای که از خصوصیات او شناخته می‌شد، بسیاری از صاحبان نام‌های شناخته‌شده در ادبیات و هنر ایران را مورد انتقاد قرار داد؛ افرادی چون احمد شاملو، جلال آل‌احمد، ناصر تقوایی، پرویز ناتل خانلری، احسان طبری، رضا براهنی، شجاع‌الدین شفا و دیگران.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درگذشت ابراهیم گلستان شاید بهانه‌ای باشد برای مروری دوباره بر آثار وی برای داشتن برداشتی دسته‌اول از او و آثارش و نه از دیدگاه موافقان و مخالفان پرشور او.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خوشبختانه در شهرمان ونکوور دسترسی به تعدادی از آثار ابراهیم گلستان از طریق کتابخانه‌ها امکان‌پذیر است. آثار دردسترس او در ونکوور به شرح زیر است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کتابخانهٔ وست ونکوور:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><a href="https://westvanlibrary.bibliocommons.com/item/show/2258593074"><span style="font-weight: 400;">«برخوردها در زمانهٔ برخورد»</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><a href="https://westvanlibrary.bibliocommons.com/item/show/2206878074"><span style="font-weight: 400;">«مختار در روزگار»</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><a href="https://westvanlibrary.bibliocommons.com/item/show/1893600074"><span style="font-weight: 400;">«نامه به سیمین»</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><a href="https://westvanlibrary.bibliocommons.com/item/show/1889686074"><span style="font-weight: 400;">«از روزگار رفته»</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><a href="https://westvanlibrary.bibliocommons.com/v2/record/S74C1278752"><span style="font-weight: 400;">«اسرار گنج درهٔ جنّی»</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب </span><a href="https://westvanlibrary.bibliocommons.com/v2/record/S74C1345958"><span style="font-weight: 400;">«خروس»</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کتابخانهٔ شهر نورث ونکوور:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب «</span><a href="https://nvc.ent.sirsidynix.net/client/en_US/nvcl/search/detailnonmodal/ent:$002f$002fSD_ILS$002f0$002fSD_ILS:108045/ada?qu=Gulist%C4%81n%2C+Ibr%C4%81h%C4%ABm&amp;d=ent%3A%2F%2FSD_ILS%2F0%2FSD_ILS%3A108045%7EILS%7E0&amp;lm=NVCL"><span style="font-weight: 400;">گفته‌ها</span></a><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب «</span><a href="https://nvc.ent.sirsidynix.net/client/en_US/nvcl/search/detailnonmodal/ent:$002f$002fSD_ILS$002f0$002fSD_ILS:273074/ada?qu=Gulist%C4%81n%2C+Ibr%C4%81h%C4%ABm&amp;d=ent%3A%2F%2FSD_ILS%2F0%2FSD_ILS%3A273074%7EILS%7E1&amp;lm=NVCL"><span style="font-weight: 400;">از روزگار رفته: چهره‌به‌چهره با ابراهیم گلستان</span></a><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب «</span><a href="https://nvc.ent.sirsidynix.net/client/en_US/nvcl/search/results?qu=Asrare+ganje+darrehe+jenni+%3A+yed+dastan+az+yek+cheshm+andaz&amp;te="><span style="font-weight: 400;">اسرار گنج درهٔ جنّی: یک داستان از یک چشم‌انداز</span></a><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب «</span><a href="https://nvc.ent.sirsidynix.net/client/en_US/nvcl/search/detailnonmodal/ent:$002f$002fSD_ILS$002f0$002fSD_ILS:121577/ada?qu=Gulist%C4%81n%2C+Ibr%C4%81h%C4%ABm&amp;d=ent%3A%2F%2FSD_ILS%2F0%2FSD_ILS%3A121577%7EILS%7E4&amp;lm=NVCL"><span style="font-weight: 400;">مد و مه: سی داستان</span></a><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>کتابخانهٔ شهر ونکوور:</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب «</span><a href="https://vpl.bibliocommons.com/item/show/6765173038"><span style="font-weight: 400;">گفته‌ها</span></a><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">کتاب «</span><a href="https://vpl.bibliocommons.com/item/show/1969766038"><span style="font-weight: 400;">اسرار گنج درهٔ جنّی</span></a><span style="font-weight: 400;">»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">فیلم مستند </span><a href="https://vpl.bibliocommons.com/v2/record/S38C2766111"><span style="font-weight: 400;">«خانه سیاه است»</span></a><span style="font-weight: 400;"> به‌کارگردانی فروغ فرخزاد و تهیه‌کنندگی ابراهیم گلستان</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/09/02/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%af%d9%87%d9%94-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4/">مروری بر سدهٔ گلستان &#8211; به‌مناسبت درگذشت ابراهیم گلستان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/09/02/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%af%d9%87%d9%94-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21278</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ابراهیم گلستان «نیشی و نوشی» با هم &#8211; مروری بر داستان اسرار گنج درهٔ جنّی اثر ابراهیم گلستان</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2021/10/19/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%d8%b1%d9%88/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2021/10/19/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%d8%b1%d9%88/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Oct 2021 02:17:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مهرخ غفاری مهر]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=16912</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهرخ غفاری مهر – ونکوور ابراهیم گلستان فیلم اسرار گنج درهٔ جنّی را در سال ۱۳۵۰ ساخت و سه سال بعد همان فیلم‌نامه را تبدیل به داستانی بلند کرد که در آن علاوه بر تصویرهای سینمایی، برش‌های زمانی-مکانی، و شخصیت‌پردازی‌های سینمایی، ویژگی‌های داستانی خاصی را به نمایش گذاشت.  اسرار گنج درهٔ جنّی، هر چند به‌خاطر اسمش می‌توانست قصه‌ای تخیلی در محدودهٔ قصه‌های جن و پری قلمداد شود، داستان واقع‌گرای نمادینی است که بخشی از تاریخ ایران...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/10/19/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%d8%b1%d9%88/">ابراهیم گلستان «نیشی و نوشی» با هم &#8211; مروری بر داستان اسرار گنج درهٔ جنّی اثر ابراهیم گلستان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<figure id="attachment_16914" aria-describedby="caption-attachment-16914" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-16914" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/Hamyaari-IG-05.jpg?resize=500%2C500" alt="ابراهیم گلستان «نیشی و نوشی» با هم مروری بر داستان اسرار گنج درهٔ جنّی اثر ابراهیم گلستان" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/Hamyaari-IG-05.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/Hamyaari-IG-05.jpg?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/Hamyaari-IG-05.jpg?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/Hamyaari-IG-05.jpg?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-16914" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">عکس از پرویز جاهد</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%ae-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener">مهرخ غفاری مهر</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ابراهیم گلستان فیلم</span> <i><span style="font-weight: 400;">اسرار گنج درهٔ جنّی</span></i><span style="font-weight: 400;"> را در سال ۱۳۵۰ ساخت و سه سال بعد همان فیلم‌نامه را تبدیل به داستانی بلند کرد که در آن علاوه بر تصویرهای سینمایی، برش‌های زمانی-مکانی، و شخصیت‌پردازی‌های سینمایی، ویژگی‌های داستانی خاصی را به نمایش گذاشت. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اسرار گنج درهٔ جنّی</span></i><span style="font-weight: 400;">، هر چند به‌خاطر اسمش می‌توانست قصه‌ای تخیلی در محدودهٔ قصه‌های جن و پری قلمداد شود، داستان واقع‌گرای نمادینی است که بخشی از تاریخ ایران را در برابر نگاه خواننده قرار می‌دهد. قصهٔ دورانی است که در آن حکومت پهلوی از یک‌طرف سنگ بنای جامعهٔ رو به دروازه‌های تمدن بزرگ را گذاشته است و از طرف دیگر فقر و کم‌سوادی و ناآگاهی در روستاها و شهرها موج می‌زند. در این داستان دو ماجرای مربوط به‌ هم به‌طور موازی دنبال می‌شوند. گروهی از مهندس‌های راه و جاده‌سازی به روستایی ظاهراً در شمال ایران می‌روند تا با وسایل و ماشین‌هایشان، تونل بزنند و راه بسازند. در کنار داستان این گروه، راوی با نگاه‌کردن در دوربین یکی از مهندس‌ها، ماجراهای مربوط به مردی روستایی را بیان می‌کند. این مرد گنجی پیدا می‌کند و ثروتمند می‌شود. به شهر می‌رود، برای فروش یافته‌هایش با زرگر و همسرش و تعدادی دیگر آشنا می‌شود. همهٔ اهالی ده مثل قهوه‌چی، ژاندارم، معلم، زرگر می‌خواهند راز بزرگ مرد را که منبع این ثروت است، کشف کنند و به آن دست یابند. مرد دوباره به روستا برمی‌گردد. در روستا کاخی می‌سازد که همه‌چیزش بی‌ اس‌ و‌ اساس است و تشریفاتی به‌راه می‌اندازد که نه خودش و نه دیگران از آن سر در نمی‌آورند. داستان با طنزی تلخ دنبال می‌شود و سرانجام کار مهندس‌های راه‌سازی و مرد روستایی چیزی شبیه به‌هم رقم می‌خورد. انفجاری بزرگ، زمین‌لرزه‌ای شاید، و ویرانی. در مورد نشانه‌ها و نمادهای این داستان سخن بسیار رفته است و خوانندهٔ کنجکاو می‌تواند به‌راحتی خود آن‌ها را دریابد و یا به مقاله‌های متعددی که در این مورد نوشته شده است، مراجعه کند و در موردشان بخواند. </span></span></p>
<figure id="attachment_16915" aria-describedby="caption-attachment-16915" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="size-full wp-image-16915" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%94-%D8%AC%D9%86%D9%91%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87%D9%94-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B3.jpg?resize=500%2C250" alt="صحنه‌هایی از فیلم «اسرار گنج درهٔ جنّی» ساختهٔ ابراهیم گلستان در سال ۱۳۵۳" width="500" height="250" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%94-%D8%AC%D9%86%D9%91%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87%D9%94-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B3.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%94-%D8%AC%D9%86%D9%91%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87%D9%94-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B3.jpg?resize=300%2C150&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%94-%D8%AC%D9%86%D9%91%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87%D9%94-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B3.jpg?resize=272%2C137&amp;ssl=1 272w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-16915" class="wp-caption-text"><span style="font-family: pfont;">صحنه‌هایی از فیلم «اسرار گنج درهٔ جنّی» ساختهٔ ابراهیم گلستان در سال ۱۳۵۳</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سید ابراهیم تقوی شیرازی مشهور به گلستان، زادهٔ ۲۶ مهرماه ۱۳۰۱، به‌سبب لحن خشن، تند، بی‌تعارف و گاه حتی عصبانی و بی‌رحم و نامؤدبانه‌اش در میان اهالی هنر مخصوصاً عکاسی، سینما و ادبیات چهره‌ای شناخته شده است. او ایرانی‌تباری است که مانند همهٔ هم‌دوره‌هایش با تمام هوش و توش و توان خویش در جستجوی حقیقتی ناب بود. شاید آنچه را که او و همهٔ آنان در جستجویش بودند، نه حقیقت بود و نه ناب. اما هر چه بود محصول دورانش بود. ابراهیم گلستان در مصاحبه‌هایش و در بسیاری از مقاله‌هایش زبانی نیش‌دار و گزنده دارد، اما در هنرش، عکس‌هایش، فیلم‌هایش و در داستان‌هایش زبانی نغز و نوش دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">داستان</span> <i><span style="font-weight: 400;">اسرار گنج درهٔ جنّی</span></i><span style="font-weight: 400;">، هر چند در بعضی موارد شاید به‌همین دلیل که ابتدا برای فیلم ساخته شده است، از منظر نثر داستانی در بعضی جاها دچار بلاتکلیفی باشد، اما به‌لحاظ زبانی، رویکرد اجتماعی و فرهنگی و بالاخره به‌سبب طرح مسائل فلسفی و اندیشگی، داستانی قابل‌ بحث و بررسی است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">داستان با دو جمله شروع می‌شود که به فارسی نوشتاری نیست. هرچند که کاملاً محاوه‌ای هم نیست، ولی از آنجا که جای فعل و فاعل به‌سیاق گفتاری و نه نوشتاری است، می‌توان آن را محاوره‌ای تلقی کرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«یک دسته مهندس برای نقشه‌برداری از تنگنای دره گذشتند و رسیدند روی بیراهه. از وقتی که راه افتادند و بارهاشان را باربرها از عقب می‌آوردند، مردی که از جلو می‌رفت آغاز کرده بود به گفتن از اینکه تپه‌ها زیباست و رود افتاده بود در وصف عشق خود به میهنش که فراخ است و نیروی جادو کننده‌ای دارد.» (ص ۹)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این چند جملهٔ اول، نقل داستان یک‌دست نیست. انگار چیزی می‌لنگد و خواننده نمی‌داند که با یک نثر نوشتاری روبه‌رو است یا متنی گفتاری. گویی فیلم‌نامه‌ای می‌خوانیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما همین‌که داستان ادامه پیدا می‌کند، گلستان در بعضی جاها از نثری استفاده می‌کند که با زیباترین جلوه‌های شعر فارسی پهلو می‌زند. در بسیاری از قسمت‌ها زبانش سراسر طنزی تلخ است و گاه نیز زبانی ریشخندآمیز و همراه با تحقیر دارد.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-16916" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/11a00144680b4ddb8c7c71bcca434f03.jpeg?resize=333%2C500" alt="ابراهیم گلستان «نیشی و نوشی» با هم مروری بر داستان اسرار گنج درهٔ جنّی اثر ابراهیم گلستان" width="333" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/11a00144680b4ddb8c7c71bcca434f03.jpeg?w=333&amp;ssl=1 333w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2021/10/11a00144680b4ddb8c7c71bcca434f03.jpeg?resize=200%2C300&amp;ssl=1 200w" sizes="auto, (max-width: 333px) 100vw, 333px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«نوش» زبانی که در هنر گلستان می‌توان به آن دست یافت، در داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">اسرار گنج درهٔ جنّی</span></i><span style="font-weight: 400;"> به‌نوعی شعرگونگی رسیده است. نویسنده این دستاورد را یا به‌وسیلهٔ تکرار، ضرب‌آهنگ کلام و واج‌آرایی‌های بسیار زیبا ساخته و یا از طریق ایجاد ایهام و دادن پیچیدگی به بار معنایی جمله‌ها، آن را ایجاد کرده است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از واج‌آرایی‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استفاده از صدای [ه] در:‌ «شب‌های ماهتاب بیابان در حصار کوه نیلی‌رنگ» (ص ۱۰)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدای [س] در: «موج سراب سربی خواب‌آلود.» (همان)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدای [ک] در:‌ «کاروانسرای کهنهٔ متروک.» (همان)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدای [ز] در: «انزوای آفتاب زرد عصر پاییزی.» (ص ۲۰)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدای [ک، س و ق] در: «کندهٔ کشیده‌ و صاف صنوبرِ تنها، از غروب قرمز بود.» (ص ۵۷)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدای [خ] در:‌ «خوف حضور ساکت خبثی… » (ص ۶۱)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استفاده از صدای [ز] و ترکیب اضافی توصیفی با سه صفت در:‌ «بعد، تالارِ بازِ درازِ بزرگ بود.» (ص ۷۱)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استفاده از صدای [گ] و ترکیب اضافی با سه مضاف و صفت و ایهام در: «در غارِ گورِ جنگیانِ پوسیده تنها صدای معنویت وارونه می‌آمد.» (ص ۸۴)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استفاده از صدای [ز، ف] و ترکیب اضافی با چهار صفت در:‌ «از افسانه‌های فرسوده، از زور پول و ذوقِ زشتِ زمختِ زپرتیِ بیهوده.» (ص ۱۲۵) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">استفاده از تکرار، در تکرار واژهٔ [بود] در: «هر جا که سایه بود آبی بود.» (ص ۵۷) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و تکرار ترکیب [لحظهٔ نهایی] و واژهٔ [پیش] وقتی که می‌خواهد تکان‌نخوردن گاو را توصیف کند در: «هم پیش لحظهٔ نهایی مقاومت می‌کرد هم لحظهٔ نهایی را پیش می‌آورد.» (ص ۱۹)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">جملاتی که می‌توان در آن ایهام و پیچیدگی معنایی را مثال زد عبارت‌اند از: </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«در سقوط کوتاهی تا انتهای گودی رفت، اما ترس یا بهت، کوتاه را درازتر می‌کرد، و انتهای گود انگار آن‌سوی دنیا بود.» (ص ۱۴)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«گاو… و چشم‌های باز درشت سر جدا از تن، خیره به خون روی برگ‌های زرد پراکندهٔ صنوبر و گردو از مرگ مات می‌گردید.» (ص ۲۱)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«اکنون آن را (گاو قربانی) به غارت بر خاک می‌کشاندند.» (ص ۲۲)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«می‌رقصید و روی آب ترنم داشت.» (ص ۴۴)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«با بیل شروع کرد به روبیدن تمام ریگ‌های طلایی خاک که در لای گورها و پیش پای خداها بود.» (ص ۷۵)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«ناگهان غرشی غلتید و روی قهقههٔ کبک‌ها را با طنین خود پوشاند.» (ص ۱۷۰) در این جمله هم صدای [ق] در غرش و غلتید و قهقهه تکرار شده است و هم به غرش، جان‌ داده شده است که می‌تواند روی چیزی را بپوشاند و هم به قهقههٔ کبک‌ها، جان داده شده است که به‌گونهٔ جسمی در زیر غرش غرق شده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«از لرزهٔ زمین قلم‌موی نقاش روی پرده لیز خورد و خط پهن ناجوری برگردی سفید طرح بی‌نشان صورت مرد انداخت.» (ص ۲۱۱)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«قد کشیدهٔ برج بلند وا می‌رفت.» (ص ۲۱۶)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">علاوه بر واج‌آرایی‌ها، تکرار و ایهام، مواردی از واژه‌سازی هم می‌توان در این داستان پیدا کرد، مثلاً استفاده از واژهٔ «می‌مشت» در صفحهٔ ۶۲ که به‌معنی مالیدن دست‌ها به هم برای گرم‌شدن به‌کار رفته است. همهٔ موارد بالا نشان می‌دهد که نویسنده از ذوق و قریحه‌ای شاعرانه برخوردار است و دغدغهٔ استفاده از زبان شاعرانه را دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«نیش» زبان گلستان که بیشتر در مقاله‌ها و در مصاحبه‌هایش به‌چشم می‌آید، در این داستان شاید به‌صورت گونه‌ای طنز خود را جلوه‌گر می‌کند. گویی گلستان عالماً و عامداً می‌خواهد از تندوتیزی زبانش برای بیشتر اثرکردن در خواننده یا شنونده استفاده کند. او تلاش می‌کند با زبان طنز، مشکلات اجتماعی جامعهٔ روبه‌پیشرفت دههٔ ۵۰ را به‌تصویر بکشد. راوی مرد دهاتی را در شهر توصیف می کند که با دهان باز به همه‌چیز نگاه می‌کند و سعی می‌کند با کسی حرفی نزد تا رازش فاش نشود. وقتی‌که زن زرگر او را به خانه‌اش دعوت می‌کند، اولین بار است که به خانه‌ای در شهر رفته و در آنجا بخاری می‌بیند و می‌گوید ما در ده بخاری نداریم و آنجا خیلی سردتر است. نویسنده برای نشان‌دادن عقب‌افتادگی روستایی‌ها حتی نام آموزگار ده را هم از زینل‌پور به لشکویی تغییر می‌دهد. در داستانی که قهرمان آن نامی ندارد، خوانده نمی‌شود و تنها با گفتن «مرد» یا «مرد دهاتی» از او یاد می‌شود، آموزگار را تغییر نام می‌دهد تا نشان دهد مردم فقط با تغییر ظاهر می‌خواهند به پیشرفته‌شدن تظاهر کنند. به‌نظر می‌رسد روح و روان ابراهیم گلستان خود نیز از این تفاوت‌ها و تظاهرها و شکل‌عوض‌کردن‌ها و… در رنج و عذاب است و شاید آن‌ها را تجربه کرده است. نویسنده در تصویر شام عروسی با خوراک بره و سبزی‌ها و تزئینات آن، در رفتار کدخدا و ملا و آموزگار و حتی در رفتار زن دهاتی هنگامی که مرد با کاروان عظیم اجناس شهری به ده برمی‌گردد، به تلخی و با تمسخر و طنز همه‌چیز را توصیف می‌کند. در صحنه‌ای دیگر، جوانک هنردوست هنگام حشیش‌کشیدن اول فکر می‌کند دچار توهم شده است، ولی بعد می‌فهمد که نه، خود مرد دهاتی است که از گودالی بیرون آمد و فکر می‌کند که او لباس فضانوردی (در واقع کلاه موتورسواری) را از تنش در می‌آورد. خورجین دارد. وسایلش را با طنابی در چاه می‌گذارد. روی چاه را با سنگ می‌پوشاند و می‌فهمد چیزی را که به دنبالش بودند، او پیدا کرده است. راوی به‌ طنز می‌گوید: «… با خود گفت دیدی درست می‌گویند کشف و مکاشفه در انزوا و تنهایی است؛ دیدی حشیش خاصیت دارد.» (ص ۱۶۳)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وقتی که قهوه‌چی به بالای سر چاه رسید که حالا زرگر داخل آن بود، راوی به طنز می‌گوید: «صدای قصهٔ هدهد که توی غار می‌پیچید به گوشش خورد… » (ص ۱۷۰)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تصویر بعدی ژاندارم به داخل غار می‌رسد و به قهوه‌چی می‌گوید که من مأمورم، قهوه‌چی می‌گوید که او هم مأمور است و لباس ژاندارمی ندارد، چون مأمور مخفی است، آنگاه ژاندارم میهن‌پرست ساده‌دل نادان از او «کارت شناسایی» می‌خواهد. (ص ۱۷۹)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در تصویر بعدی زرگر، قهوه‌چی و ژاندارم در غارند و کدخدا نیز همان نزدیکی است و در غار تیراندازی می‌شود و کدخدا که مردی چاق و زرنگ ولی ترسو است، خود را خیس می‌کند. (ص ۱۸۲)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سرتاسر داستان از ابتدای پیداشدن گنج تا انتهای پنهان‌شدن آن، در همه‌‌جا طنزی تلخ و گزنده دنبال می‌شود که در سایهٔ آن نویسنده تلاش می‌کند پیام خود را بیان کند: گنج زودرس یا ثروت بادآورده بدون پشتوانهٔ فرهنگی-اجتماعی-روانی حاصلی جز ویرانی ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">نکتهٔ مهم دیگر در داستان </span><i><span style="font-weight: 400;">اسرار گنج درهٔ جنّی</span></i><span style="font-weight: 400;">، مسائل فلسفی و اندیشگی است که علاوه بر طرح معضلات اجتماعی و سیاسی، مطرح می‌شود. در بعضی جمله‌ها حتی زبان فلسفی به‌کار رفته است. مثلاً وقتی مرد دهاتی کتک خورده و گاو قربانی‌اش را برده‌اند و زنش هم رفته، پسرش را وحشت‌زده می‌بیند و از او می‌پرسد: «چی می‌خواهی برات بخرم؟» و بچه می‌گوید: «هیچی» راوی می‌گوید: «جواب منفی او </span><b>نفی کلی</b><span style="font-weight: 400;"> بود.» (ص ۲۶) یا می‌گوید: «بویی دیگر بهش رسید. یا از دور در هوای پاک دره می‌آمد یا از</span> <b>درون ناشناسی اندیشه‌های پنهانش.</b><span style="font-weight: 400;">» (همان) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«مرد در روی مرز میان محبت و نفرت نفس می‌زد. … نفس بچه‌اش همه محبت بود، پیوسته بود و عادی بود. </span><b>ولی نفرت، نفرت همیشه بود ولی متصل نبود</b><span style="font-weight: 400;">، در چیزهای کوچک بود.» (ص ۲۷)</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">از زبان فلسفی که بگذریم، مسائل اندیشگی فراوان دیگری نیز در این داستان به‌چشم می‌خورد، مثلاً بحث سرنوشت، احتمال، و تردید و تناقض. همه‌جا تردید موج می‌زند. شرایط کاملاً متناقض را مرد حس می‌کند. از همان ابتدا وقتی به گودال می‌افتد و</span> <b>نور و تاریکی</b><span style="font-weight: 400;"> را وصف می‌کند؛ </span><b>زندگی و مرگ</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>محبت و نفرت</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>تسلیم و تجاوز</b><span style="font-weight: 400;">، </span><b>قدرت و ضعف</b><span style="font-weight: 400;">. اگر چه بروز چنین افکاری یا حتی احساس‌کردن چنین تفاوت‌هایی، از مرد روستایی ساده‌دلی که به‌دنبال گنج بوده بعید به‌نظر می‌رسد، ولی قهرمان تخیلی قصهٔ ما این‌گونه دیده است: </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«… اما ندید و هیچ‌کس نمی‌بیند که سرنوشت دارد خود را آماده می‌سازد.» ( ص ۶۱)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«… آن تواضع تحمیلی که پوشش دفاعی </span><b>ضعفش</b><span style="font-weight: 400;"> بود، دیگر زیادی بود. اما او را زدند. کتک‌خوردن با انبساط تازه‌ای که از تمول بود، ناجور می‌نمود. پیش‌ترها اگر کتک می‌خورد، تطبیق داشت با طبیعت هر چیز اطرافش،</span> <b>تسلیم</b><span style="font-weight: 400;"> آن می‌شد. اما اکنون &#8211; </span><b>تجاوز</b><span style="font-weight: 400;"> بود از جانب کسان بی‌اهمیت &#8211; نه بر خود عادی‌اش، بلکه به ضد آن خود تازه، خود بهتر؛ بر آستان </span><b>قدرت</b><span style="font-weight: 400;"> و</span><b> تفاوت</b><span style="font-weight: 400;"> و برجستگی‌هایش. آن‌ها از این تفاوت‌ها بی‌خبر بودند، اما حس وجود این تفاوت‌ها هر چند موقع کتک‌خوردن او را نگاه داشت و درد را</span><b> کوچک</b><span style="font-weight: 400;"> کرد، اما تجاوز را</span> <b>برجسته‌تر</b><span style="font-weight: 400;"> می‌کرد، </span><b>تسلیم</b> <span style="font-weight: 400;">را قبول نمی‌کرد و</span><b> نفرت</b><span style="font-weight: 400;"> را به‌کار وامی‌داشت.</span> <b>قدرت</b><span style="font-weight: 400;"> که خام بود، سبب می‌شد نفرت وسیع‌تر گردد تا تکه‌های پراکنده‌اش به هم بپیوندند و یک زمینهٔ پیوسته‌ای باشند در روبروی این گروه احمق نادان که حد خود ندانستند و بذل و بخشش او را نشانهٔ جنون دیدند، او را زدند و گاو را بردند نفرت که در نتیجهٔ قدرت قوام تازه‌ای می‌یافت، می‌رفت منشأ حس‌های دیگری باشد، حس‌هایی که با محبت میانه ندارند. اما اکنون مرد بر مرز بین </span><b>نفرت و محبت</b><span style="font-weight: 400;"> نفس می‌زد.» (ص ۲۷ &#8211; ۲۸)</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آموزگار در مورد برادر زن می‌گوید: «… خیلی جوشیه. پسر خوبیه.» ولی راوی می‌گوید: «این وصف و وانمود به انصاف، این چشم‌پوشی و خود را فراتر دیدن از برخوردهای بیهوده، یک حس و یک روان جبلی نبود، یک حسن و یک فضیلت کسبی نبود، یک فن کسب بود. تمایل به تظاهر به‌عنوان وسیله‌ای برای کسب و کار.» (ص ۱۱۲)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باز هم راوی می‌گوید: «نمی‌دید تغییر جا دلیل پیش‌رفتن نیست، رفتن نیست؛ رفتنی اگر دارد بی‌جهت دارد، سکان ندارد؛ لغزیدن است؛ هم خنده‌آور است و هم خطرناک است.» (ص ۱۲۵)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ اندیشگی دیگری که در این داستان و در سایر کارهای آقای گلستان می‌توان به آن توجه کرد، نگاه مردسالارانه به زن است. البته توجه داریم که این نگاه زاییدهٔ فرهنگ و شرایط اجتماعی اقتصادی سیاسی ایران در ۵۰ سال پیش است. اما امروز که به آن نگاه می‌کنیم، نمی‌توانیم بر کاستی‌هایش چشم بپوشیم و این درسی است که ما از خود ابراهیم گلستان آموخته‌ایم: باید صریح بود و بی‌تعارف. در این داستان چند زن وجود دارند که هیچ‌کدام، عامل تغییر یا تحولی نیستند. هیچ‌کدام صدایی خاص، رسا و مستقل ندارند. زن مرد دهاتی، قهرمان داستان، که اصلاً هیچ صدایی ندارد و به‌محض خراب‌شدن اوضاع می‌گذارد و نزد برادرش می‌رود. زن زرگر زن غرغروی شهری است و در کار حیله و نیرنگ است تا مرد دهاتی را بفریبد و او را مشغول کلفتش کند. کلفت هر چه را که زن زرگر می‌گوید موبه‌مو اجرا می‌کند اگر چه «اول درست نمی‌فهمید. بعد راه افتاد. ترکیب تجربهٔ نسل‌های پیش با قدرت قریحه و استعداد، تضمین کامل پیدایش اعجاب‌آور نو شد… » (ص ۶۴) </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«دختر روزی سه چهار بار رخت عوض می‌کرد، عور و عشوه در تن و در جان او همیشه تکان می‌خورد… » (ص ۷۷)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">زن ترتیبی داده بود که «وابستهٔ وجود مرد نباشد هر چند طرحی که داشت وابستهٔ وجود مردها بود، زیرا وابسته قدیم‌ترین حرفه‌های زن‌ها بود.» (ص ۱۲۳) یعنی حتی وقتی پیشرفتی بیان می‌شود، فوراً به خواننده گوشزد می‌شود که این پیشرفت زاییدهٔ شر درونی نسل‌اندرنسل زن بوده است. حتی همهٔ طرح‌هایش هم به وجود مردی وابسته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">و سرانجام درس نویسنده‌ به‌طور مستقیم از زبان راوی بیان می‌شود: «در زندگی مسائل دیگر، عوامل دیگر قوی‌ترند تا پندها و شماتت‌ها.» (ص ۱۹۵)&#8230; «</span><b>بی‌آزادی آدم به آدمیت نمی‌رسد</b><span style="font-weight: 400;">.» یا</span> <span style="font-weight: 400;">«</span><b>آدم یعنی مسلط به خود بودن. وقتی صداقت نباشد، تسلط نیست. مسلط به خود بودن، یعنی تضمین پایهٔ آزادی</b><span style="font-weight: 400;">.» (ص ۱۹۶) حالا چه کسی می‌تواند تعریف آدمیت را مشخص کند و چگونه، قصه‌ای است هفتاد من کاغذ. تازه سؤال بعدی این است که مسلط‌بودن به خود را از که باید آموخت؟ از نویسنده، راوی، ملا، ژاندارم، مرد دهاتی، … همهٔ نیش زبان گلستان در کنار همهٔ آن نوش‌ها و تغزل‌ها با هم و در کنار هم به قصهٔ زندگی بازمی‌گردد. چه کسی می‌تواند مدعی باشد که تعریف آدمیت و تسلط به خود و آزادی حتی، همانی است که گلستان در ذهن داشته و دارد؟ از سال‌های دههٔ ۱۳۵۰ تا کنون آیا مفهوم آزادی و شرایط آن چقدر دستخوش تحول و دگرگونی بوده است و خواهد بود؟ </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">اسرار گنج درهٔ جنّی</span></i><span style="font-weight: 400;"> داستانی است پر نیش و نوش. آن‌چنان که خود ابراهیم گلستان بود و هست. آنچه این کتاب را خواندنی می‌کند، گذشته از نشانه‌ها و نمادهای داستانی که از آن سخن بسیار رفته است، تلاشی است صادقانه که نویسنده‌ای در روزگاری سخت و حساس داشته تا بتواند خودش و جامعه‌اش را اندکی از زیر بار خفقان‌آور مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و روانی در بیاورد و در آسمانی اندکی پاک‌تر نفس بکشد. عطر نسیم هوای باران‌خورده را حس کند تا شاید بتواند خود را از ویرانی نجات دهد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«و ما همچنان </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوره می‌کنیم </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شب را و روز را</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هنوز را» (احمد شاملو)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این کتاب در کتابخانه‌های </span><a href="https://vpl.bibliocommons.com/v2/record/S38C1969766"><span style="font-weight: 400;">ونکوور</span></a><span style="font-weight: 400;">، </span><a href="https://westvanlibrary.bibliocommons.com/v2/record/S74C1278752"><span style="font-weight: 400;">وست ونکوور</span></a><span style="font-weight: 400;"> و </span><a href="https://nvc.ent.sirsidynix.net/client/en_US/nvcl/search/detailnonmodal/ent:$002f$002fSD_ILS$002f0$002fSD_ILS:115214/ada?qu=Gulist%C4%81n%2C+Ibr%C4%81h%C4%ABm.&amp;d=ent%3A%2F%2FSD_ILS%2F0%2FSD_ILS%3A115214%7EILS%7E4&amp;h=8"><span style="font-weight: 400;">شهر نورث ونکوور</span></a><span style="font-weight: 400;"> موجود است و می‌توانید آن را به‌رایگان امانت بگیرید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲۴ ژوئن ۲۰۱۹</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازنویسی اول اکتبر ۲۰۲۱</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2021/10/19/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%d8%b1%d9%88/">ابراهیم گلستان «نیشی و نوشی» با هم &#8211; مروری بر داستان اسرار گنج درهٔ جنّی اثر ابراهیم گلستان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2021/10/19/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b4%db%8c-%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d9%85%d8%b1%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">16912</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-06-03 05:35:46 by W3 Total Cache
-->