<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آرمیتا گرواند بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/tag/%D8%A2%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/آرمیتا-گرواند/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Mon, 13 Nov 2023 03:23:41 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>آرمیتا گرواند بایگانی - رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/tag/آرمیتا-گرواند/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>ایران پس از مهسا – به کدامین گناه؟</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/11/12/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%9f/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/11/12/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Nov 2023 03:23:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[آرمیتا گرواند]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زن، زندگی، آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[مهسا امینی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21843</guid>

					<description><![CDATA[<p>نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ  اوایل مهرماه یک روز صبح خبری در رسانه‌ها منتشر شد که بسیار تلخ بود. دختری ۱۷ ساله و دانش‌آموز هنگام بازگشت از مدرسه در مترو دچار حادثه شده و به کما رفته است.  دوربین‌های مداربسته نشان می‌داد دختری با لباس مدرسه این مسیر را هر روز برای رفتن به کلاس درس طی می‌کرده، ولی امروز در داخل واگن دچار حادثه شده و در پی آن دوستانش او را به...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/11/12/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%9f/">ایران پس از مهسا – به کدامین گناه؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اوایل مهرماه یک روز صبح خبری در رسانه‌ها منتشر شد که بسیار تلخ بود. دختری ۱۷ ساله و دانش‌آموز هنگام بازگشت از مدرسه در مترو دچار حادثه شده و به کما رفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دوربین‌های مداربسته نشان می‌داد دختری با لباس مدرسه این مسیر را هر روز برای رفتن به کلاس درس طی می‌کرده، ولی امروز در داخل واگن دچار حادثه شده و در پی آن دوستانش او را به بیرون هدایت کرده‌اند. پس از مدتی، اورژانس این دختر را به بیمارستان در همان نزدیکی منتقل کرده و عجیب آنکه بلافاصله از طرف نهادهای امنیتی مورد توجه قرار گرفته است. خبر خیلی دردآور و نگران‌کننده بود و من با شنیدن آن بسیار ناراحت شدم چون دختری دقیقاً هم‌سن‌وسال او داشتم که به مدرسه رفته بود. خیلی ترسیدم و در دلم غوغایی بود. پر از دل‌شوره و استرس بودم و انگار داشتند توی دلم رخت می‌شستند، مگر می‌شود فرزندت را صبح با هزاران امید و آرزو راهی مدرسه کنی و دیگر باز نگردد؟… کجای دنیا چنین ظلمی به انسان می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من هم مادر یک دخترم. هر روز صبح او را از خواب بیدار کرده، لباس‌هایش را اتو می‌کنم، صبحانه‌اش را آماده و با لبخند و شادی او را راهی مدرسه می‌کنم و بعدازظهر هم با همان عشق و شور منتظرم که برگردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از نعمت‌های بزرگ و بی‌بدیل هر مادر و پدری داشتن فرزند دختر است که هیچ‌وقت از تماشا‌کردنش سیر نمی‌شوند چرا که او را زیباترین نقاشی خدا می‌دانند. به دخترم نگاه می‌کردم، با آن چشم و ابروهای سیاه و کشیده و موهای بلند و قهوه‌ای که وقتی باد در آن می‌دود و به حرکت در می‌آورد، به خودم می‌گویم او همهٔ دنیای من است. در این افکار بودم که یک لحظه صدای گویندهٔ خبر مرا به خود آورد؛ دختری دانش‌آموز به‌نام آرمیتا گراوند، دیگر چیزی نشنیدم قلبم درد گرفت و اشکم جاری شد. وای خدای من، چه می‌گویند این‌ها! مگر می‌شود، شاید هر روز هزاران نفر برایشان حادثه رخ می‌دهد، اما این واکنش و عکس‌العمل‌ها برای چه بود؟ آرمیتا پس از ۲۸ روز درکُمابودن فوت شد. آرمیتای زیبا که هم‌سن دختر من بود و می‌توانست دختر من باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از روزی‌که خبر به‌کُما‌رفتنش منتشر شد، ده‌ها سؤال در مغز من و همهٔ مردم آمد که این آدم‌ها کی هستند که روایت‌های دروغ را مطرح می‌کنند. اگر این بلا بر سر دختر خودشان بیاید، چه می‌کنند؟ چرا سریع به بیمارستانی که متعلق به سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی بوده، برده شده؟ بدون حضور پدر و مادر و خانواده‌اش، جایی که هیچ‌کس حق ورود به آنجا را ندارد و شدیداً تحت‌کنترل است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اصلاً چه دلیلی برای این‌همه حساسیت وجود دارد؟ من به‌عنوان یک مادر سؤال می‌کنم آیا اگر هر کسی که در خیابان یا هر مکان عمومی سرش گیج برود و بیهوش شود، این‌چنین مورد توجه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی قرار می‌گیرد؟ این چه شتاب و واکنشی بود که بلافاصله با پدر و مادرش و دوستانش مصاحبه می‌کنند و هرکسی نقل‌قولی دارد؟ اگر کسی کاری انجام نداده و مورد مشکوکی نیست، این‌همه بگیروببند برای چیست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتماً اتفاقی افتاده که عوامل سریع دست‌به‌کار شده‌اند. یکی می‌گوید واگن‌ها دوربین ندارد، یکی می‌گوید دوربین‌ها خراب‌اند. چه پاسخی به مادرش باید داد؟ به خودم می‌گویم چه خوش‌خیالی! مگر به مادر و پدر مهسا امینی پاسخ دادند؟ با این روایت‌های نخ‌نما و ساختگی جنایاتشان را در پشت پرده پنهان می‌کنند. پس اینجاست که معلوم می‌شود این حکومت ظالم دوباره جنایت کرده و دارد بهانه‌ای مضحک برای جنایتش می‌آورد. مثل تمام جوان‌هایی که در این یک سال کشته شدند و برای هر کدام بهانه‌ای مسخره تراشیدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با خودم فکر می‌کنم باید هرچه سریع‌تر داروندارم را بفروشم و دخترکم را از این کشور راهی کنم. وطنی که روزبه‌روز دارد برای ما و مخصوصاً بچه‌هایمان ناامن‌تر می‌شود. همه‌چیز در گرو تحجر و مذهب‌گرایی حاکمیتی خلاصه می‌شود؛ حکومتی که انسانیت را فدای قدرتش کرده است و به‌راحتی جنایت می‌کند و آن‌ها را پنهان می‌کند. ما فرسنگ‌ها از تفکرات دنیای آزاد و جوامع مدنی با اصول قانون‌گذاری و حقوق بشر دوریم، همان‌طور که در رسانه‌های اجتماعی حکومت می‌توان این را علنی مشاهد کرد تا آنجا که تصویر زنی پخش می‌شود که در اعتراض به حرف هم‌وطن خود می‌گوید «او را کشتیم چون حقش بود!» به کدامین گناه؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دقیقاً این هم نوعی زنده‌به‌گورشدن مدرن است که به‌خاطر بیرون‌بودن یک تار مو زندگیِ زیباترین و هنرمندترین و بااستعدادترین و شادترین فرزندان ما به پایان می‌رسد. به‌دلیل حجاب اجباری، حجابی که ماهیت وجودی یک حکومت مستبد و بلای جان ما شده است. نفرین بر این ایدئولوژی و تفکر.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خیلی ناراحت و نگران و غمگینم. چرا پدر و مادرش را از دیدن فرزندشان محروم کردند؟ جای آن‌ها بر بالین آرمیتا بود نه جلوی دوربین رسانه‌ها، دیگر چه حاصل که آن‌همه زیبایی و شور و امید در خاک آرمید… چه چیزی می‌تواند داغ دل مادر و پدرش را آرام کند. هیچ‌چیز. هیچ… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیگر همه مطمئنیم که این حادثه با ضرب‌وجرح و خشونت همراه بوده است. این را می‌توان از تدابیر شدید امنیتی در بیمارستان و همچنین از روز خاک‌سپاری فهمید. فکرش را بکنید، بچه‌ات را بکشند و بعد در خاک‌سپاری‌اش حتی نگذارند عزاداری کنی. اگر شما آرمیتا را نکشتید، از چه می‌ترسید؟ از مُردهٔ این جوانان هم وحشت دارید. دیگر اشک‌هایم به سیل و صدای به هق‌هق تبدیل شده است. گریه می‌کنم به حال مادر داغدار و همهٔ آرمیتاهایی که بر سر حجاب کشته می‌شوند و آه از نهاد کسی برنمی‌خیزد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دعا می‌کنم برای دخترم و دختران سرزمینم که این تاریکی محضی که تمام کشورم را فرا گرفته، تمام شود و بهار آزادی فرا برسد. من بهار آزادی را برای نسل فردای دخترم و دختران کشورم آرزو می‌کنم، نه زمستانی سرد و تاریک به قدمت ۱۴۰۰ سال ظلمت و تاریکی و جهل و خرافات.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آرمیتا، دختری ۱۷ ساله و دانش‌آموز، ورزشکار و نقاش، دنیایی از معصومیت و زیبایی که فقط یک مادر آن را می‌فهمد و درک می‌کند، بود. چقدر سهم او از این زندگی کم بود… در بهار زندگی‌اش به‌دست دیو ستمگر از شاخه جدا و پرپر شد. او با آن‌همه معصومیت و زیبایی تکه‌ای از بهشت بود که از طرف خداوند به پدر و مادرش هدیه داه شده بود، اما یک جانیِ حجاب‌بان خشک‌مغز با افکار پوسیده و سینه‌ای پر از خشم و کین زندگی را از او گرفت و مادرش را تا ابد داغدار دیدار روی دخترش و صدای دلنشینش کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من به‌عنوان یک مادر بسیار غمگین و دل‌شکسته‌ام، چون نگران امنیت دختران وطنم هستم که به‌دست بانیان و حافظان امنیت کشته می‌شوند، به‌بهانه‌های واهی و پوچ کسانی که مسئولیتشان تأمین امنیت است، اما خود جانی و جنایت‌کارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تا امروز در هیچ موقعیتی دخترم را تنها نگذاشته‌ام و از این به‌بعد هم نمی‌گذارم، حتی یک ثانیه. تنهایش نمی‌گذارم که بعد از یک عمر زحمت مثل رؤیایی از دستم برود آن‌هم به‌دست عده‌ای که ماهیت کثیف حکومت خود را در زیر پوشش اجباری حجاب پنهان می‌کنند، هیچ‌چیز برایشان مهم نیست، این‌همه دزدی، اختلاس، فقر، فحشا، خرافات مذهبی، زباله‌گردی، کودکان کار، اعتیاد، ازهم‌پاشیدگی خانواده‌ها، مشکلات معیشتی، بیکاری، حیوان‌آزاری، ترور، قتل، جنایت، فقط و فقط موی زنان، مویی که در عین زیبایی بلای جان دختران ما شده است. بسیار بسیار ناراحت و نگرانم و نمی‌دانم چه بگویم و چگونه احساسم را به‌عنوان یک مادر بیان کنم. همدرد مادر آرمیتا هستم و داغدار و دادخواه خون دخترش. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من یک مادر نگران و اندوهگینم که فرزندم در هیچ کجای کشورم امنیت ندارد؛ نه مدرسه، نه مترو، نه پارک، نه مراکز خرید، در هیچ مکان عمومی‌ای در جامعه، هیچ‌کجا به‌دلیل افکار پوچ و پوسیدهٔ عدهٔ قلیلی جاهل و نادان… </span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/11/12/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%9f/">ایران پس از مهسا – به کدامین گناه؟</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/11/12/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21843</post-id>	</item>
		<item>
		<title>روایت تکان‌دهندهٔ منظر ضرابی، داغدار چهار جانباختهٔ پرواز پی‌اس‌۷۵۲، از آنچه که در مراسم خاک‌سپاری آرمیتا گراوند گذشت</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/11/11/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba%d8%af%d8%a7%d8%b1/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/11/11/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba%d8%af%d8%a7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Nov 2023 19:34:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[#PS752]]></category>
		<category><![CDATA[آرمیتا گرواند]]></category>
		<category><![CDATA[الوند صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[پرواز ۷۵۲]]></category>
		<category><![CDATA[زن، زندگی، آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[سهند صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[سوفی امامی]]></category>
		<category><![CDATA[منظر ضرابی]]></category>
		<category><![CDATA[مهسا امینی]]></category>
		<category><![CDATA[نسرین ستوده]]></category>
		<category><![CDATA[نگار برقعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21812</guid>

					<description><![CDATA[<p>منظر ضرابی &#8211; ایران من، منظر ضرابی، همراه با سرکار خانم نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر ۶۰ ساله، و تعدادی زیادی از جوانان در ۲۹ اکتبر هنگام شرکت در مراسم خاک‌سپاری آرمیتا گراوند از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران دستگیر شدیم و مورد ضرب‌و‌شتم قرار گرفتیم؛ دختری که بر اثر خون‌ریزی مغزی گزارش‌شده پس از ضرب‌و‌شتم پلیسِ «اخلاق» در مترو بعد از نزدیک به یک ماه بیهوشی جان خود را از دست داد. من...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/11/11/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba%d8%af%d8%a7%d8%b1/">روایت تکان‌دهندهٔ منظر ضرابی، داغدار چهار جانباختهٔ پرواز پی‌اس‌۷۵۲، از آنچه که در مراسم خاک‌سپاری آرمیتا گراوند گذشت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">منظر ضرابی</a> &#8211; ایران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من، منظر ضرابی، همراه با <span style="font-weight: 400;">سرکار خانم </span>نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر ۶۰ ساله، و تعدادی زیادی از جوانان در ۲۹ اکتبر هنگام شرکت در مراسم خاک‌سپاری آرمیتا گراوند از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران دستگیر شدیم و مورد ضرب‌و‌شتم قرار گرفتیم؛ دختری که بر اثر خون‌ریزی مغزی گزارش‌شده پس از ضرب‌و‌شتم پلیسِ «اخلاق» در مترو بعد از نزدیک به یک ماه بیهوشی جان خود را از دست داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">من به‌همراه ۶۱ نفر دیگر ازجمله ۲۱ زن دستگیر شدم. در حال حمل عکس‌های چهار عزیزم بودم که در پرواز پی‌اس۷۵۲ جان باختند؛ دخترم سهند، پسرم الوند، عروسم نگار و نوهٔ شش‌ساله‌ام سوفی، که مأموران امنیتی عکس‌ها را از دستم ربودند و شروع کردند به پرتاپ‌کردن آن‌ها به یکدیگر. درحالی‌که من سراسیمه و خشمگین دنبال عکس‌ها می‌دویدم، آن‌ها بازی‌شان گرفته بود. با سختی عکس‌ها را گرفتم، تا کردمشان و به سینه‌ام فشردم. این واقعیت که عکس‌های سادهٔ قربانیان پی‌اس۷۵۲ این واکنش را برانگیخت، نشان‌دهندهٔ ماهیت حساس دستورات در سرتاسر نهادهای امنیتی برای سرکوب خشونت‌آمیز ناشی از ترس از همبستگی قربانیان است. عکس‌ها را پس گرفتم و از دید پنهان کردم، اما نیروهای امنیتی اقدام به کشیدن گردن، دست‌ها و پاهای من کردند، و من و خانم ستوده را روی زمین کشیدند. دو نفر بازوهای مرا را گرفتند و دو نفر دیگر پاهایم را. یکی از زنان نیروهای امنیتی با لگد به پهلویم می‌زد که باعث شد نفس خود را برای لحظه‌ای از دست بدهم، در‌حالی‌که به من فحش می‌داد، تهدید می‌کرد که «لشت را تا یک ساعت دیگر همین‌جا ول می‌کنیم!» هنگامی‌که مرا سوار کردند، مأمور امنیتی دیگری با مشت شدید به صورتم زد که درد شدید و خون‌دماغ‌شدن برایم به‌ دنبال داشت. من در ماشین مخصوص زندان که در آن بسیار به‌هم فشرده بودیم، دچار تشنج شدم و دختر دیگری نیز به دلیل آسم و تنگی نفس در اثر کمبود اکسیژن به‌حالت نیمه‌هوشیار افتاد. ما دو نفر را پیاده کردند و پس از ویزیت از سوی پزشک نیروی انتظامی به بازداشت‌شدگان در زیرزمینی پرازدحام در بازداشتگاه وزرا ملحق شدیم؛ همان بازداشتگاهی که مهسا امینی در آنجا به قتل رسید.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-21815" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/Zarrabi.jpg?resize=640%2C561" alt="روایت تکان‌دهندهٔ منظر ضرابی، داغدار چهار جانباختهٔ پرواز پی‌اس‌۷۵۲، از آنچه که در مراسم خاک‌سپاری آرمیتا گراوند گذشت" width="640" height="561" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/Zarrabi.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2023/11/Zarrabi.jpg?resize=300%2C263&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر ۳۰ دقیقه یک‌بار مورد بازجویی قرار می‌گرفتیم و تحت شکنجه‌های روانی قرار داشتیم تا ما را وادار کنند کاغذی سفید یا فرمی ازقبل‌پرشده با انواع اتهامات واهی را امضا کنیم. حتی شرط ارائهٔ حقوق ابتدایی منوط به امضای این کاغذها یا فرم‌ها بود. بچه‌ها را مجبور به درآوردن لباس می‌کردند که بدترین شکنجه برای آنان بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صبح روز بعد نیروهای امنیتی ما را به اوین منتقل کردند. موقعی که به زندان اوین منتقل می‌شدیم، به ما دستبند زده شد؛ با خشونت و بی‌احترامی. یکی از بازداشت‌شدگان نسبت به این بدرفتاری با فردی که چهار عزیز خود را در پی‌اس۷۵۲ از دست داده بود اعتراض کرد، که مأمور امنیتی پاسخ داد: «خوب کاری کردیم. پسر و شوهرش را هم خواهیم کشت.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما را به‌مدت ۱۰ ساعت در یک ماشین تنگ غیرقابل‌تحمل نگه‌ داشتند. من و خانم ستوده را از دسترسی به دادگاه برای تعیین وثیقه به‌خاطر امتناع از حجاب اجباری محروم کردند. داروهای حیاتی روزانه‌ام را که از زمان ازدست‌دادن عزیزانم در سرنگونی پی‌اس۷۵۲ مصرف می‌کنم، به من ندادند. ساعت ۶ بعدازظهر در عرض ۲۴ ساعت در ماشین زندان دچار تشنج دوم شدم و نزدیک بود بیهوش شوم و شدت آن به‌حدی بود که مأموران امنیتی را مجبور به تماس با آمبولانس کرد. مأموران اصرار داشتند تا پزشکان را متقاعد کنند که من را به زندان قرچک منتقل کنند، اما پزشکان اصرار داشتند که من باید برای درمان تشنج‌ها و فشار خون بالا فوراً آزاد شوم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴۰ ساعت ما را محروم از خواب نگه داشتند. از آن زمان پروندهٔ قضایی امنیتی به‌جرم شرکت در مراسم تشییع دختری جوان برای من باز شده است. خانم ستوده نیز در حین بازداشت مورد ضرب‌وشتم شدید قرار گرفت. آقای رضا خندان همسرش گزارش داد که به سرش ضربه وارد شده که منجر به شکستگی عینک و سردرد شده است. خانم ستوده روز سه‌شنبه به زندان قرچک منتقل شد و علی‌رغم عارضهٔ قلبی وخیم که در سال ۱۳۹۰ منجر به مرخصی و آزادی‌اش شد، اعتصاب غذا و دارو را آغاز کرد. او به‌اتهام «کشف حجاب و فعالیت علیه امنیت روانی جامعه»، بازداشت شده است. در طول مرخصی پزشکی، مقامات خانم ستوده را به اجرای احکام ارجاع دادند و مرتب تهدید می‌کردند. هدف‌قراردادن و ضرب‌وشتم تکان‌دهندهٔ یک قربانی ضعیف و مدافع حقوق بشر، شاهدی بر کمپین سیستماتیک خشونت، سرپوش‌گذاشتن، سرکوب، و انتقام‌جویی علیه کسانی است که به‌دنبال عدالت‌اند یا صرفاً یاد عزیزانشان را که به دست دولت کشته شده‌اند، گرامی می‌دارند. این نشان‌دهندهٔ آن است که حکومت تا چه حد برای ارتکاب خشونت علیه خانواده‌هایی که خودشان در رنج ازدست‌دادن غیرقابل‌تصور عزیزانشان به‌دست دولت‌اند، مرعوب می‌کند، اطلاع‌رسانی را کنترل می‌کند و هرگونه تحقیقات مستقل را خاموش می‌کند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای برقراری حقیقت و عدالت، ازجمله در مورد سرنگونی پرواز پی‌اس۷۵۲، نیروی مرگ‌بار علیه زنان و معترضان، و مرگ مهسا امینی، آرمیتا گراوند و دیگر جانباختگان، مقامات جمهوری اسلامی نه‌تنها در داخل کشور به هیچ‌وجه پاسخگو نیستند، بلکه حتی سازمان ملل هم آن‌ها را از پاسخگویی معاف کرده است، و حالا، جمهوری اسلامی ایران ریاست مجمع اجتماعی شورای حقوق بشر را هم بر عهده گرفته است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">الان در زندان‌ها ده‌ها دختر و پسر جوان در معرض خطرند. هرچند تعدادی از بازداشت شدگان با قرار وثیقه‌های سنگین آزاد شده‌اند، برخی از آن‌ها توانایی پرداخت وثیقهٔ سنگین چندصدمیلیونی یا میلیاردی را ندارند و شب و روز در اضطراب و شکنجهٔ روحی روانی به سر می‌برند. خانم نسرین ستوده و چند تن از بازداشت‌شدگان در سالن قرنطینهٔ زندان قرچک‌اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مهساها در همان محل بازداشتگاه وزرا با سردرد و بدن‌های کبود ناشی از ضرب‌وشتم وحشیانه با مرگ و زندگی در جدال‌اند و فریادرسی نیست. تکرار مرگ مهساها، آرمیتاها، نیکاها، ساریناها، آیداها،… </span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/11/11/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba%d8%af%d8%a7%d8%b1/">روایت تکان‌دهندهٔ منظر ضرابی، داغدار چهار جانباختهٔ پرواز پی‌اس‌۷۵۲، از آنچه که در مراسم خاک‌سپاری آرمیتا گراوند گذشت</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/11/11/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%aa%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87%d9%86%d8%af%d9%87%d9%94-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d8%b6%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%8c-%d8%af%d8%a7%d8%ba%d8%af%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21812</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ایران پس از مهسا – باشد که روزگار ظلم به سر آید</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2023/10/16/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d8%a8/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2023/10/16/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Oct 2023 21:22:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[آرمیتا گرواند]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زن، زندگی، آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[مهسا امینی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=21639</guid>

					<description><![CDATA[<p>نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ گاهی اوقات نوشتن خیلی سخت می‌شود. آن‌قدر سخت که احساس می‌کنی هر ضربه‌ای که به کیبورد می‌زنی مثل پتکی بر فرق سرت کوبیده می‌شود. هر چقدر که نویسندهٔ کارکشته‌ای باشی، باز هم نمی‌توانی بدون آنکه دستت بلرزد و چشمانت از اشک خیس شود، بنویسی. مثل وقتی‌که می‌خواهی از دختری شانزده‌ساله به‌نام آرمیتا بنویسی که یک روز صبح از خواب بیدار شد. با همهٔ عشق و شوری که به زندگی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/16/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d8%a8/">ایران پس از مهسا – باشد که روزگار ظلم به سر آید</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;">گاهی اوقات نوشتن خیلی سخت می‌شود. آن‌قدر سخت که احساس می‌کنی هر ضربه‌ای که به کیبورد می‌زنی مثل پتکی بر فرق سرت کوبیده می‌شود. هر چقدر که نویسندهٔ کارکشته‌ای باشی، باز هم نمی‌توانی بدون آنکه دستت بلرزد و چشمانت از اشک خیس شود، بنویسی. مثل وقتی‌که می‌خواهی از دختری شانزده‌ساله به‌نام آرمیتا بنویسی که یک روز صبح از خواب بیدار شد. با همهٔ عشق و شوری که به زندگی داشت لباس بر تن کرد. کوله‌پشتی‌اش را برداشت. مادرش را بوسید و از در زد بیرون. دوستش منتظرش بود. هوا پائیزی و دلپذیر بود. با تمام شور جوانی راه می‌رفتند و می‌خندیدند. نفس می‌کشیدند. مقنعه‌هایشان را دور گردن انداخته بودند. نسیم پائیزی به صورت زیبای آرمیتا می‌خورد و موهایش را نوازش می‌کرد. پر از آرزوهای دور و دراز برای آینده‌اش بود. اما روح پاک و بی‌آلایش آرمیتا خبر نداشت در کشوری که دژخیمان در سایه منتظرند و دشمن هرگونه نور، زیبایی و روشنایی‌اند، شاید در ثانیه‌ای آرزوهایت به خاک بنشیند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آن روز دژخیم چنگال‌هایش را برای آرمیتای زیبا تیز کرده بود. یک سال و چند روز بعد از ظلمی که بر مهسا امینی رفت، این بار عکس و خبر زیبای آرمیتا که هم‌دیار ژینا بود، صفحهٔ اول تمام خبرگزاری‌ها شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«آرمیتا گراوند، دختر ١۶ ساله اهل کرمانشاه و ساکن تهران، پیش‌‌ازظهر یکشنبه ٩ مهر ماه ۱۴۰۲ (اول اکتبر ۲۰۲۳) در متروی شهدای تهران از هوش رفته، به زمین خورده و به بیمارستان منتقل شده است. در شبکه‌های اجتماعی گفته شده که او به‌دلیل عدم رعایت حجاب اجباری، از سوی مأموران مورد حمله فیزیکی قرار گرفته و بنابر برخی اطلاعات، در اثر واردشدن صدمات شدید بیهوش و در نتیجه با آمبولانس به بیمارستان فجر نیروی هوایی منتقل شده است. یک شاهد گفت: «اندکی پس از ورود آرمیتا به داخل واگن مترو، یک مأمور حجاب که چادر بر سر داشت، با فریاد از او پرسید که چرا (موهایش) را نپوشانده است.» آرمیتا به او گفت: «آیا من از تو می‌خواهم روسری‌ات را برداری؟ چرا از من می‌خواهی (روسری) بر سر بگذارم؟» بحث آن‌ها به خشونت کشیده شد و مأمور چادری شروع به حملهٔ فیزیکی به آرمیتا کرد و او را به‌شدت هل داد.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از ژینا تا آرمیتا فقط یک فاصلهٔ زمانی یک‌ساله وجود دارد و در هر دو مورد متحجران لَچک‌پرست دو دختر نوجوان و جوان این ملت را به بهانهٔ حجاب ضربهٔ مغزی کردند که اولی زیر خاک است و دومی در وضعیت کُما در آی‌سی‌یوی بیمارستان با مرگ دست‌وپنجه نرم می کند. آرمیتای زیبا در کُما و با دستگاه‌هایی متصل به بدنش بر تخت بیمارستان خفته است. وحوش متحجر، بیمارستان را از همان لحظهٔ اول قرق کرده و اجازهٔ ورود به هیچ‌کس را ندادند. خبرنگاران را قبل از تهیه و انتشار اخبار بازداشت کردند. مادر آرمیتا را همراه پدرش و دو دوست این دختر نوجوان، مجبور به اعتراف اجباری می‌کنند و بعد مادرش را هم بازداشت کردند. وقاحت و بی‌شرمی این‌ها حدی ندارد. هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شویم، هراس این را داریم که نکند آرمیتا دیگر چشمانش را باز نکند. کاش چشمانش را باز کند و بلند شود. جان فرزندان ایران هر روز و هر لحظه از سوی عده‌ای وحشیِ مزدبگیر در خطر است. گناه او چه بود که باید چنین وحشیانه با او برخورد شود. تا کی می‌خواهند به‌خاطر تکه‌ای لَچک بر سر، زنان و دختران ایرانی را بزنند و بکشند و شکنجه کنند؟ آرمیتا طی سال‌های اخیر با جدیت مشغول فراگرفتن نقاشی بوده و در کنار نقاشی به‌صورت حرفه‌ای به ورزش تکواندو مشغول بوده است. همهٔ آنچه نوجوانی با عشق به زیستن انجام می‌دهد. پدر آرمیتا کارگر ساختمانی است. خانواده با رنج و مشقت فرزند خود را به این سن رسانده‌اند و با ازخودگذشتگی تلاش کرده‌اند تا او معنای زندگی را بفهمد. اما آرمیتا اکنون در کما به‌سر می‌برد تنها به‌جرم اینکه خواسته موهایش را رها کند. اوباشِ حاکم بر ایران حق انتخاب زن‌ها را برای چگونه زیستن به‌ رسمیت نمی‌شناسند. اما کور خوانده‌اند. دیگر هیچ‌چیز به عقب باز نخواهد گشت. زنان ایرانی از ابتدای جنبش «زن، زندگی، آزادی» سطح بی‌سابقه‌ای از شجاعت را نشان دادند. آن‌ها روسری‌هایشان را سوزاندند، در برابر باتوم و گلوله ایستادگی کردند و با وجود ترس از حملهٔ اسیدپاشی، و هزاران خطر دیگر ایستادگی کردند و خواهند کرد. ما زنان ایرانی به عقب و موقعیتی که قبل از مرگ مهسا داشتیم، برنمی‌گردیم. بیش از چهار دهه زنان را به بردگی کشیدند و آزادی‌ در انتخاب نحوهٔ پوشش و کنترل بر بدن خود را از آن‌ها سلب کردند. اما پس از تولد این جنبش نوین، زنان ایرانی با استقامت و عزم قابل‌توجهی که نشان داده‌اند، چشم در چشم در برابر حکومت ایستاده‌اند و نشانه‌ای از عقب‌نشینی از خود بروز نمی‌دهند. ما دیگر نخواهیم ترسید. کشتید، کور کردید، زندانی کردید، اما شجاعت تکثیرشدنی است. ظلم شما روزی به سر خواهد آمد چرا که تاریخ گواه این است که عاقبت ظالم نابودی‌ست. به‌قول فریدون فرخزاد: «باشد که روزگار ظلم به سر آید و آفتاب برآید و حقیقت در چهرهٔ مردم بدرخشد و عشق و آزادی آن سپیده‌دمی گردد که به‌سوی آن گام برمی‌داریم.»</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2023/10/16/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d8%a8/">ایران پس از مهسا – باشد که روزگار ظلم به سر آید</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2023/10/16/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%87%d8%b3%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d8%af-%da%a9%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">21639</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-13 05:10:37 by W3 Total Cache
-->