<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>رسانهٔ همیاری، نویسنده در رسانهٔ همیاری</title>
	<atom:link href="https://media.hamyaari.ca/author/hamyaari-media/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://media.hamyaari.ca/author/hamyaari-media/</link>
	<description>نشریه‌ای برآمده از گروه همیاری ایرانیان ونکوور</description>
	<lastBuildDate>Tue, 28 Jul 2026 14:06:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2016/03/cropped-Hamyaari-Media-Logo-copy.jpg?fit=32%2C32&#038;ssl=1</url>
	<title>رسانهٔ همیاری، نویسنده در رسانهٔ همیاری</title>
	<link>https://media.hamyaari.ca/author/hamyaari-media/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">107786100</site>	<item>
		<title>قوانین جدید در زمینهٔ خشونت‌های زناشویی، خانوادگی و عاطفی (قسمت دوم)</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/28/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88-2/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/28/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 14:06:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[حسین فرامرزی]]></category>
		<category><![CDATA[حضانت]]></category>
		<category><![CDATA[حضانت فرزند]]></category>
		<category><![CDATA[حضانت کودک]]></category>
		<category><![CDATA[حقوقی]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت خانگی]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دادگستری]]></category>
		<category><![CDATA[داور خانوادگی]]></category>
		<category><![CDATA[دعاوی]]></category>
		<category><![CDATA[طلاق]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مشاور حقوقی]]></category>
		<category><![CDATA[موکل]]></category>
		<category><![CDATA[میانجی]]></category>
		<category><![CDATA[میانجیگری]]></category>
		<category><![CDATA[وکالت]]></category>
		<category><![CDATA[وکالت نامه]]></category>
		<category><![CDATA[وکالت‌نامه]]></category>
		<category><![CDATA[وکیل]]></category>
		<category><![CDATA[وکیل خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[وکیل رسمی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26855</guid>

					<description><![CDATA[<p>قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید حسین فرامرزی* – ونکوور در قسمت قبل خواندید: دیوان عالی کانادا در تاریخ ۱۵ مهٔ ۲۰۲۶، طی یک رأی تاریخی در پروندهٔ Ahluwalia v. Ahluwalia، برای نخستین بار مسئولیت مدنی (تورت) جدید و مستقلی را تحت عنوان «خشونت میان زوجین و شرکای عاطفی» (Intimate Partner Violence) به رسمیت شناخت. این پرونده به دعوای خسارت خانم آهلووالیا به‌دلیل ۱۶ سال رفتارهای خشونت‌آمیز و آزارگرانهٔ همسرش اختصاص داشت. دیوان عالی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/28/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88-2/">قوانین جدید در زمینهٔ خشونت‌های زناشویی، خانوادگی و عاطفی (قسمت دوم)</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12pt;"><a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/07/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88/"><span style="font-family: sahel;">قسمت قبلی این مطلب را در اینجا بخوانید</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2%DB%8C/">حسین فرامرزی</a>* – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b><a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/07/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88/" target="_blank" rel="noopener">در قسمت قبل خواندید</a>:</b><span style="font-weight: 400;"> دیوان عالی کانادا در تاریخ ۱۵ مهٔ ۲۰۲۶، طی یک رأی تاریخی در پروندهٔ </span><i><span style="font-weight: 400;">Ahluwalia v. Ahluwalia</span></i><span style="font-weight: 400;">، برای نخستین بار مسئولیت مدنی (تورت) جدید و مستقلی را تحت عنوان </span><b>«خشونت میان زوجین و شرکای عاطفی» (Intimate Partner Violence)</b><span style="font-weight: 400;"> به رسمیت شناخت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این پرونده به دعوای خسارت خانم آهلووالیا به‌دلیل ۱۶ سال رفتارهای خشونت‌آمیز و آزارگرانهٔ همسرش اختصاص داشت. دیوان عالی کانادا به‌قلم قاضی نیکلاس کاسیرر تبیین کرد که عناوین حقوقی سنتی (مانند ضرب و جرح یا تحمیل عمدی فشارهای روانی) به‌دلیل تمرکز بر وقایع منفرد، نمی‌توانند ماهیت مستمر و الگوی نظام‌مندِ </span><b>«کنترل زورگویانه»</b><span style="font-weight: 400;"> (Coercive Control) را که کرامت، استقلال و حق انتخاب قربانی را نابود می‌کند، پوشش دهند. در نهایت، دیوان با تشریح عناصر این تقصیر مدنی جدید، رأی به استحقاق دریافت خسارت برای خواهان داد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و حالا ادامهٔ مطلب…</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پیش از پروندهٔ «Ahluwalia»، حقوق مسئولیت مدنی کانادا تنها راهکارهای مدنی محدودی را برای قربانیان و بازماندگان خشونت خانگی پیش‌بینی می‌کرد که شامل دعاوی‌ای همچون «ضربهٔ عمدی (battery)»، «ضرب‌وجرح (assault)» یا «ایجاد آسیب عمدی یا پریشانی شدید عاطفی» بود. در بند ۱۸۲ رأی خود، اکثریت قضات دیوان توضیح دادند که چرا این عناوین موجود کافی نیستند و به وجود یک تقصیر مدنی مستقل اشاره کردند:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">«تقصیر مدنی جدیدِ خشونت میان </span><b>زوجین و شرکای </b><span style="font-weight: 400;">عاطفی، خلأ موجود در حقوق کامِن‌لا (common law) را پر می‌کند، زیرا به‌درستی این واقعیت را به رسمیت می‌شناسد که رفتاری که به‌طور عینی منجر به سلطه و کنترل بر شریک عاطفی می‌شود، از حیث ماهیت، خطایی متفاوت و کیفی از آن دسته از خطاهایی‌ست که از طریق عناوین مسئولیت مدنی موجود قابل‌جبران‌اند. این بستر رابطهٔ عاطفی است که به مرتکب امکان اعمال کنترل بر قربانی خود را می‌دهد. مسئولیت زمانی ایجاد می‌شود که کنترل زورگویانه به‌عنوان مداخله در استقلال شریک عاطفی تلقی گردد؛ امری که ذاتاً با ماهیت رابطهٔ عاطفی ناسازگار است، زیرا آن را نابرابر می‌سازد و علاوه بر آسیب جسمی یا روانیِ احتمالیِ ناشی از خشونت، به آسیب حیثیتی نیز منجر می‌شود، هرچند از آن متمایز است.»</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌رسمیت‌شناختن این تقصیر مدنی جدید، تحولی مهم و نقطهٔ عطفی در حقوق کانادا محسوب می‌شود. اجرای آن بی‌تردید پرسش‌های دشوار و پیامدداری را برای اصحاب دعوا و دادگاه‌ها ایجاد خواهد کرد — ازجمله اینکه چگونه باید «کنترل زورگویانه» قابل‌طرح در دعوا را از اختلافات بین‌فردی غیرقابل‌استناد یا رفتارهای تلافی‌جویانه و خصمانه تفکیک کرد. بااین‌حال، پروندهٔ «Ahluwalia» تحولی بنیادین در حقوق کامِن‌لا در حوزهٔ تقصیرات عمدی به شمار می‌رود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پیشینهٔ پرونده (Background</b><span style="font-weight: 400;">) </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای آهلووالیا و خانم آهلووالیا از طریق خانواده‌های خود با یکدیگر آشنا شدند و پس از دورهٔ آشنایی کوتاهی، در تاریخ ۲۸ نوامبر ۱۹۹۹ در هند ازدواج کردند. در آغاز زندگی مشترک، آنان با والدین آقای آهلووالیا زندگی می‌کردند. در سال ۲۰۰۱ نخستین فرزند آنان به دنیا آمد و اندکی پس از آن، برای دستیابی به آینده‌ای بهتر به کانادا مهاجرت کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دریافت معادل‌سازی تحصیلات قابل‌توجهی که هر دو در خارج از کانادا گذرانده بودند، با دشواری مواجه شد. این زوج در ابتدای ورود به کانادا زندگی ساده‌ای داشتند. هر دو در یک کارخانهٔ تولید پلاستیک در اتوبیکو مشغول به کار شدند و به‌صورت شیفتی کار می‌کردند تا از فرزند خردسال خود مراقبت کنند. خانم آهلووالیا شغل خود را تغییر داد. دومین فرزند آنان در سال ۲۰۰۴ متولد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای آهلووالیا به رانندگی کامیون مشغول شد. طرفین نخستین خانه‌شان را در سال ۲۰۰۵ در برمپتون خریداری کردند. آنان در جامعهٔ محل زندگی‌شان فعالیت‌های اجتماعی داشتند و با وجود بهبود نسبی وضعیت شغلی آقای آهلووالیا در صنعت حمل‌ونقل، وضعیت مالی خانواده همچنان با دشواری‌هایی همراه بود. خانم آهلووالیا در برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی محلی به‌صورت داوطلبانه فعالیت می‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مدتی به ادمونتون نقل مکان کردند؛ جایی‌که آقای آهلووالیا به‌طور تمام‌وقت به رانندگی کامیون ادامه داد و خانم آهلووالیا از فرزندان مراقبت و به‌صورت پاره‌وقت در یک بانک کار می‌کرد. در دوران اقامت در ادمونتون، رابطهٔ آنان به‌تدریج پرتنش‌تر شد و خانم آهلووالیا به افسردگی مبتلا گردید. در سال ۲۰۱۳، آقای آهلووالیا تهدید به طرح دعوای طلاق کرد، اما بعد پدر او به کانادا آمد تا میان طرفین صلح و سازش ایجاد کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آقای آهلووالیا در سال ۲۰۱۴ به برمپتون بازگشت و سایر اعضای خانواده نیز در سال ۲۰۱۵ به او پیوستند. روابط میان طرفین همچنان دشوار باقی ماند. آنان ارتباط مستقیم با یکدیگر را قطع کردند و صرفاً از طریق فرزندانشان با هم در تماس بودند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این زوج در سال ۲۰۱۶ به‌طور دائم از یکدیگر جدا شدند. در زمان جدایی، آقای آهلووالیا ۴۸ ساله و خانم آهلووالیا ۴۷ ساله بودند. پس از جدایی، خانم آهلووالیا به‌همراه فرزندان در منزل خانوادگی باقی ماند. آقای آهلووالیا همچنان هزینه‌های نگهداری خانه را پرداخت می‌کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرزند بزرگ‌تر پس از جدایی از دیدار با آقای آهلووالیا خودداری کرد و اندکی بعد، فرزند کوچک‌تر نیز از ملاقات با او امتناع ورزید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تاریخچهٔ این رسیدگی قضایی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در سال ۲۰۱۶، آقای آهلووالیا دعوای طلاق را آغاز کرد. در پاسخ ثبت‌شده در دادگاه، خانم آهلووالیا که در آن زمان از وکیل برخوردار بود، با صدور حکم طلاق میان طرفین موافقت کرد. وی همچنین درخواست اعطای اختیار تصمیم‌گیری انحصاری دربارهٔ فرزندان، نفقهٔ فرزند، نفقهٔ همسر، تقسیم اموال به‌طور مساوی، و فروش منزل خانوادگی را مطرح نمود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">او همچنین ادعا کرد که آقای آهلووالیا در طول ازدواج به‌طور «مکرر» رفتارهای «کلامی»، «روانی» و «فیزیکی» خشونت‌آمیز نسبت به او داشته است و این رفتارها گاه در حضور دیگران، ازجمله فرزندانشان، نیز رخ داده است. وی بیان کرد که آقای آهلووالیا او را مجبور کرده است به‌عنوان یک مادر خانه‌دار در منزل بماند و اجازهٔ اشتغال بیرون از خانه را به او نداده است، از ادامهٔ تحصیل و ارتقای تحصیلات او در کانادا جلوگیری کرده است، تمام امور مالی خانواده را تحت کنترل خود داشته و حتی در مواردی که او کار می‌کرد، تمام حقوق و درآمد او را نیز در اختیار گرفته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی به‌دلیل انزوای خود در کانادا، همچنان به اطاعت و مدارا با همسرش ادامه داده بود، هرچند موضوع خشونت را با پزشک خانواده و یکی از دوستانش در میان گذاشته بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در پاسخ خود، آقای آهلووالیا تمامی اتهامات مربوط به خشونت جسمی، کلامی و روانی را انکار کرد. او همچنین انکار نمود که مانع اشتغال خانم آهلووالیا شده و اظهار داشت که وی به انتخاب خود کار نکرده است. وی افزود که در مواردی که خانم آهلووالیا شاغل بوده، حقوق او را تصاحب نکرده و همچنین ادعا کرد که مدیریت امور مالی خانواده با درخواست خود خانم آهلووالیا به او سپرده شده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خانم آهلووالیا در سال ۲۰۲۱ پاسخ خود به دادخواست اصلی طلاق آقای آهلووالیا را اصلاح کرد. او در این اصلاحیه، درخواست صدور حکم به پرداخت خسارت ناشی از خشونت‌های واردشده از سوی همسرش را نیز اضافه نمود. وی به‌طور مشخص ادعا کرد که آقای آهلووالیا در طول ازدواج به‌طور مستمر مرتکب خشونت جسمی، عاطفی، روانی و کلامی شده است. همچنین ادعا کرد زمانی‌که همسرش با سفر او به هند برای ملاقات با مادر در حال احتضارش مخالفت می‌کرد، دچار شکنجهٔ روانی شده است. او همچنین اظهار کرد که همسرش با ماهیت کنترل‌گر خود، اجازهٔ کار یا ارتقای مهارت‌های شغلی را از او سلب کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">وی به رویدادهایی از رفتارهای ظالمانه نسبت به فرزندان اشاره کرد و همچنین به رفتارهایی استناد نمود که به‌طور ادعایی بر وضعیت روانی او تأثیر گذاشته و ناشی از «آزار و شکنجه مداوم» از سوی همسر و خانوادهٔ او بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پایان قسمت دوم / ادامه دارد</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*تذکر: حسین فرامرزی، وکیل دادگاه‌های استان بریتیش کلمبیا، به هیچ گروه سیاسی، دولتی، و یا مذهبی وابسته نمی‌باشد، و مقالات حقوقی مندرجه، تنها برای افزایش سطح آگاهی جامعهٔ فارسی‌زبان کانادایی تهیه شده است. به‌علت امکان تغییر در قوانین کانادا به‌مرور زمان، و همچنین عدم امکان بیان کلیهٔ قوانین در این مقالات، به تمامی خوانندگان توصیه می‌گردد که قبل از انجام هرگونه موضوع حقوقی، با وکیل خود مشورت نمایند. برای اطلاعات بیشتر، شما می‌توانید به وب‌سایت دفتر حقوقی فرامرزی به آدرس <a href="http://www.flclawyers.com/" target="_blank" rel="noopener">WWW.FLCLAWYERS.COM</a> مراجعه نمایید. لطفاً برای دریافت نکات حقوقی کوتاه صفحهٔ فیس‌بوک <a href="https://www.facebook.com/profile.php?id=100049991036930">Faramarzi Law Corporation</a> را دنبال کنید.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/28/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88-2/">قوانین جدید در زمینهٔ خشونت‌های زناشویی، خانوادگی و عاطفی (قسمت دوم)</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/28/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86%d9%87%d9%94-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26855</post-id>	</item>
		<item>
		<title>سواد خواندن در زبان‌های میراثی؛ تأملی بر Challenge Exam زبان فارسی در بریتیش کلمبیا (قسمت اول)</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/27/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%9b-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/27/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%9b-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 Jul 2026 13:39:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[Farsi Dar BC]]></category>
		<category><![CDATA[بریتیش کلمبیا]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لیلا راعی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی در بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی در بی‌سی]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[لیلا راعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26850</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر لیلا راعی* – ونکوور  «بخونش.» برگه را جلویش گذاشتم. چند دقیقه قبل، همان متن را برایش دیکته کرده بودم. تقریباً بی‌غلط نوشته بود. حالا فقط قرار بود نوشتهٔ خودش را بخواند. چند ثانیه به سطر اول خیره ماند. لب‌هایش تکان خورد، اما صدایی بیرون نیامد. واژهٔ اول را آرام هجی کرد. به واژهٔ دوم که رسید، ایستاد. دوباره به ابتدای جمله برگشت. چند بار دیگر تلاش کرد و بعد سرش را بلند کرد و گفت:...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/27/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%9b-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%db%8c/">سواد خواندن در زبان‌های میراثی؛ تأملی بر Challenge Exam زبان فارسی در بریتیش کلمبیا (قسمت اول)</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%b9%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر لیلا راعی</a>* – ونکوور </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بخونش.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برگه را جلویش گذاشتم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند دقیقه قبل، همان متن را برایش دیکته کرده بودم. تقریباً بی‌غلط نوشته بود. حالا فقط قرار بود نوشتهٔ خودش را بخواند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چند ثانیه به سطر اول خیره ماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لب‌هایش تکان خورد، اما صدایی بیرون نیامد. واژهٔ اول را آرام هجی کرد. به واژهٔ دوم که رسید، ایستاد. دوباره به ابتدای جمله برگشت. چند بار دیگر تلاش کرد و بعد سرش را بلند کرد و گفت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«من نمی‌توانم.»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این اولین بار نبود که چنین صحنه‌ای را در کلاس‌های فارسی می‌دیدم و آخرین بار هم نخواهد بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال‌ها تدریس فارسی به کودکان و نوجوانان ایرانی در ونکوور مرا بارها با موقعیت‌هایی روبه‌رو کرده است که در نگاه نخست عجیب به نظر می‌رسند. دانش‌آموزی که می‌تواند به فارسی گفت‌وگو کند، گاهی از خواندن یک متن کوتاه درمانده می‌شود. دانش‌آموزی که واژه‌ها را یکی‌یکی درست می‌خواند، وقتی همان واژه‌ها در قالب یک پاراگراف کنار هم قرار می‌گیرند، ناگهان اعتمادبه‌نفسش را از دست می‌دهد. حتی گاهی کودکی متنی را که برایش دیکته شده، با دقت می‌نویسد، اما چند دقیقه بعد، از خواندن همان نوشته ناتوان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هربار که با چنین تجربه‌هایی روبه‌رو می‌شدم، یک پرسش در ذهنم پررنگ‌تر می‌شد: ما در آموزش فارسی به کودکان مهاجر، دقیقاً کدام مهارت را تقویت می‌کنیم و Challenge Exam از آن‌ها کدام مهارت را انتظار دارد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هر سال، با نزدیک‌شدن به زمان برگزاری Challenge Exam زبان فارسی در بریتیش کلمبیا، خانواده‌هایی با من تماس می‌گیرند و می‌پرسند: «فرزندمان برای آزمون آماده است؟» معمولاً بعد از آن، فهرستی از پرسش‌های آشنا مطرح می‌شود؛ «چه کتابی بخواند؟»، «چند ماه کلاس کافی است؟»، «روی چه مهارتی بیشتر کار کنیم؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما به‌گمان من، مسئلهٔ اصلی نه انتخاب کتاب است و نه تعداد جلسات کلاس. مسئله، فاصله‌ای است که میان زندگی زبانی این کودکان و انتظارات آزمون وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">کودکی که در کانادا بزرگ می‌شود، تقریباً همهٔ روز خود را با زبان انگلیسی می‌گذراند. مدرسه، کتاب‌های درسی، تکالیف، دوستان، کتابخانه، رسانه‌ها و فضای اجتماعی او انگلیسی‌زبان است. فارسی، برای بسیاری از این کودکان، به چند ساعت کلاس هفتگی و گفت‌وگوهای خانوادگی محدود می‌شود. طبیعی است که در چنین شرایطی، همهٔ مهارت‌های زبانی به یک اندازه رشد نکنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کلاس‌ها، بیشتر خانواده‌ها از من می‌خواهند فرزندشان «فارسی حرف بزند». این خواسته کاملاً قابل‌درک است. شنیدن پاسخ فارسی از زبان فرزند، برای هر پدر و مادری دلگرم‌کننده است. اما تجربهٔ کلاس‌ها نشان داده است که توانایی گفت‌وگو، الزاماً به‌معنای توانایی خواندن و درک متن نیست. پژوهش‌های حوزهٔ آموزش خواندن نیز سال‌هاست بر این نکته تأکید دارند که مهارت گفت‌وگو و مهارت خواندن، هرچند به یکدیگر وابسته‌اند، اما مسیر رشد یکسانی ندارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از رایج‌ترین تجربه‌های من این است که دانش‌آموز، واژه‌ها را به‌تنهایی و بدون مشکل می‌خواند. اما کافی است همان واژه‌ها در یک متن چندخطی قرار بگیرند. ناگهان سرعت خواندن کم می‌شود، مکث‌ها طولانی‌تر می‌شود، نگاهش مدام به ابتدای جمله برمی‌گردد و گاهی پیش از آنکه متن را تمام کند، رشتهٔ معنا را از دست می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌تدریج احساس کردم مشکل بسیاری از این دانش‌آموزان، ناآشنایی با واژه‌ها نیست. آن‌ها واژه‌ها را می‌شناسند، اما تجربهٔ کافی برای خواندن متن‌های پیوسته ندارند. خواندن یک متن، تنها کنارِهم‌گذاشتن کلمه‌ها نیست. خواننده باید بتواند واژه‌ها را روان بخواند، جمله‌ها را به هم پیوند دهد، معنای هر جمله را تا رسیدن به جملهٔ بعدی در ذهن نگه دارد و در نهایت، تصویری یکپارچه از متن بسازد. هرچه تجربهٔ خواندن کمتر باشد، انجام هم‌زمان این فرایندها دشوارتر می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مشاهدهٔ دیگری نیز سال‌هاست ذهنم را مشغول کرده است. گاهی دانش‌آموز متنی را که برایش دیکته می‌کنم، با دقت می‌نویسد، اما همان متن را نمی‌تواند روان بخواند. این تجربه به من یادآوری کرده است که مهارت‌های مختلف زبانی همیشه هم‌زمان رشد نمی‌کنند. ممکن است کودکی بتواند آنچه را می‌شنود بنویسد، اما هنوز در خواندن روان همان متن به تمرین بیشتری نیاز داشته باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همهٔ این تجربه‌ها مرا به یک نتیجه رسانده‌اند: شاید مهم‌ترین چیزی که بسیاری از کودکان فارسی‌آموز کم دارند، نه دایرهٔ واژگان است و نه استعداد زبانی؛ آن‌ها فرصت کافی برای خواندن ندارند. درحالی‌که بخش قابل‌توجهی از موفقیت در Challenge Exam به توانایی خواندن، فهمیدن و دنبال‌کردن یک متن مکتوب وابسته است. بیشتر خانواده‌ها و حتی گاهی کلاس‌های فارسی، ناخواسته بیشترین انرژی خود را صرف تقویت مهارت گفت‌وگو می‌کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار این پرسش همیشگی که «آیا فرزندمان فارسی صحبت می‌کند؟»، پرسش دیگری را نیز جدی بگیریم: «آیا فرزندمان می‌تواند به فارسی بخواند و آنچه را می‌خواند، به‌خوبی بفهمد؟»</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پاسخ به این پرسش، تنها برای موفقیت در یک آزمون اهمیت ندارد؛ بلکه با آیندهٔ زبان فارسی در نسل دوم مهاجران گره خورده است. اگر کودک نتواند با متن فارسی ارتباط برقرار کند، دیر یا زود پیوند او با ادبیات، تاریخ، فرهنگ و حتی بخش مهمی از هویت زبانی‌اش نیز کم‌رنگ خواهد شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخش دوم این یادداشت، به این پرسش خواهم پرداخت که چرا چنین فاصله‌ای میان توانایی گفت‌وگو و سواد خواندن شکل می‌گیرد و خانواده‌ها، معلمان و برگزارکنندگان Challenge Exam چگونه می‌توانند برای کاهش این فاصله نقش مؤثرتری ایفا کنند.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">مدیر آموزشی </span><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/farsi-dar-bc/"><span style="font-weight: 400;">فارسی در بی‌سی</span></a><span style="font-weight: 400;"> و دارندهٔ مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/27/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%9b-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%db%8c/">سواد خواندن در زبان‌های میراثی؛ تأملی بر Challenge Exam زبان فارسی در بریتیش کلمبیا (قسمت اول)</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/27/%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab%db%8c%d8%9b-%d8%aa%d8%a3%d9%85%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26850</post-id>	</item>
		<item>
		<title>راویِ صادق تاریخ؛ درنگی بر جهان شعر کردی و چالش‌های ترجمهٔ آن، در گفت‌وگویی با خالد بایزیدی (دلیر)، شاعر و مترجم کرد</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/25/%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%90-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%9b-%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/25/%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%90-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%9b-%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Jul 2026 23:47:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خالد بایزیدی]]></category>
		<category><![CDATA[سمیه امینی راد]]></category>
		<category><![CDATA[سمیه امینی‌راد]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[کردستان]]></category>
		<category><![CDATA[کردی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26844</guid>

					<description><![CDATA[<p>سمیه امینی‌راد &#8211; ایران خالد بایزیدی (تخلص دلیر)، در سال ۱۳۴۵ خورشیدی در شهرستان مهاباد در استان آذربایجان غربی زاده شد و اکنون در کشور کانادا به‌سر می‌برد. وی به زبان‌های کردی و فارسی شعر می‌سراید و نیز شعر شاعران معاصر کُرد را به فارسی برمی‌گرداند. تاکنون پنج مجموعه‌شعر با عناوین «سخن دل»، «دل‌مویه»، «عصیان غربت»، «تبسم تاکستان» و «باران عشق» از او به چاپ رسیده است. همچنین ترجمهٔ «دختری با زلف‌های سبز» برگزیدهٔ شعرهای...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/25/%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%90-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%9b-%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af/">راویِ صادق تاریخ؛ درنگی بر جهان شعر کردی و چالش‌های ترجمهٔ آن، در گفت‌وگویی با خالد بایزیدی (دلیر)، شاعر و مترجم کرد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سمیه امینی‌راد &#8211; ایران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">خالد بایزیدی (تخلص دلیر)، در سال ۱۳۴۵ خورشیدی در شهرستان مهاباد در استان آذربایجان غربی زاده شد و اکنون در کشور کانادا به‌سر می‌برد. وی به زبان‌های کردی و فارسی شعر می‌سراید و نیز شعر شاعران معاصر کُرد را به فارسی برمی‌گرداند. تاکنون پنج مجموعه‌شعر با عناوین «سخن دل»، «دل‌مویه»، «عصیان غربت»، «تبسم تاکستان» و «باران عشق» از او به چاپ رسیده است. همچنین ترجمهٔ «دختری با زلف‌های سبز» برگزیدهٔ شعرهای لطیف هلمت، ترجمهٔ «تو را چون کتابی برگزیدم» برگزیدهٔ شعرهای شیرکو بیکس از انتشارات کتاب هرمز و شش کتاب مشترک شعر با شاعران ایران با گردآوری فریده حیدری، حمید صراف و محمد عالمی کوهبانی را در کارنامهٔ خود دارد. بایزیدی مجموعه‌شعری نیز با عنوان «عطر جهان‌شمول» زیر چاپ دارد، که قرار است استاد شهرام فروغی‌مهر، مدیر انتشارات کتاب هرمز، به چاپ برساند.</span></i></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" fetchpriority="high" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26846" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Untitled-1.jpg?resize=640%2C213" alt="راویِ صادق تاریخ؛ درنگی بر جهان شعر کردی و چالش‌های ترجمهٔ آن، در گفت‌وگویی با خالد بایزیدی (دلیر)، شاعر و مترجم کرد
- - - - -
خالد بایزیدی (تخلص دلیر)، در سال ۱۳۴۵ خورشیدی در شهرستان مهاباد در استان آذربایجان غربی زاده شد و اکنون در کشور کانادا به‌سر می‌برد. وی به زبان‌های کردی و فارسی شعر می‌سراید و نیز شعر شاعران معاصر کُرد را به فارسی برمی‌گرداند. تاکنون پنج مجموعه‌شعر با عناوین «سخن دل»، «دل‌مویه»، «عصیان غربت»، «تبسم تاکستان» و «باران عشق» از او به چاپ رسیده است. همچنین ترجمهٔ «دختری با زلف‌های سبز» برگزیدهٔ شعرهای لطیف هلمت، ترجمهٔ «تو را چون کتابی برگزیدم» برگزیدهٔ شعرهای شیرکو بیکس از انتشارات کتاب هرمز و شش کتاب مشترک شعر با شاعران ایران با گردآوری فریده حیدری، حمید صراف و محمد عالمی کوهبانی را در کارنامهٔ خود دارد. بایزیدی مجموعه‌شعری نیز با عنوان «عطر جهان‌شمول» زیر چاپ دارد، که قرار است استاد شهرام فروغی‌مهر، مدیر انتشارات کتاب هرمز، به چاپ برساند...
#شعر #ادبیات #ترجمه #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="213" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Untitled-1.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Untitled-1.jpg?resize=300%2C100&amp;ssl=1 300w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * *‌ * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با‭ ‬سپاس‭ ‬از‭ ‬وقت‭ ‬شما‭ ‬برای‭ ‬این‭ ‬گفت‌وگو،‭ ‬به‌عنوان‭ ‬اولین‭ ‬سؤال‭ ‬مایلم‭ ‬بپرسم‭ ‬به‌نظر شما شعر کردی چه ویژگی‌هایی دارد که آن را برای ترجمه به زبان‌های دیگر خاص و جذاب می‌کند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌باور من شعر کردی به‌دلیل ساختار و فرم یگانه‌ای که دارد، ویژگی‌های متعددی را داراست که در وهلهٔ نخست برآمده از غنای زبانی است و این غنا در ارتباط با پیشینه و بافت تاریخی و سرزمینی‌ست که از دیرباز با ادبیات شفاهی کردستان عجین بوده است. از منظومه‌های کلاسیک و افسانه‌ها و حماسه‌ها تا قصه‌های عاشقانه، همه به‌نوعی با سنت شعری در ارتباطی دوسویه بوده‌اند. شاید جای بسی حیرت باشد اگر بگویم که در این سنت دیرینهٔ شعری، روایت نیز متأثر از شعر بوده و است. انگار از ابتدا شعر، خود راوی صادق تاریخ بوده است، زیرا هر زمان که روایت‌ها به سکوت و سانسور تن می‌دادند، این شعر بود که به‌زبان استعاره، تاریخ را روایت می‌کرد؛ این یکی از ویژگی‌های ممتاز ادبیات کردستان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ مهم در باب تأثیرات این سنت شعری، برتری جایگاه شعر را چنان هویتی مستقل و کارآمد معرفی می‌کند که محصول غنای زبانی است. در کلام و گفتارهای روزمره نیز همواره ردپایی از شعر بر جای می‌ماند که در نوع خود کم‌نظیر است. گاه شعر روایت را فرا می‌خواند تا با آن هم‌آوا شود و این در حالی است که سنت شعر کردی به ذات خودش وفادار است و درعینِ‌حال می‌کوشد دیگر ژانرهای ادبی نیز چنین جایگاهی داشته باشند. در شعر کردی آنچه خیلی بارز است، درهم‌تنیدگی عشق و حماسه است با رویکردهای گاه عرفانی و صوفی‌گرانه که تمامی عناصر زیبایی‌شناختی را نیز در خود جای داده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قطعاً وقتی یک شعر کردی به زبان دیگری ترجمه می‌شود، اولین چیزی که به ذهن خواننده می‌رسد، این است که به‌دنبال شباهت‌های فرهنگی و تاریخی باشد و هنگامی که به این تفاوت‌ها برمی‌خورد، آن شعر برایش جذاب و خواندنی خواهد بود. خواننده میل به مکاشفه دارد. او در واقع کاشف ذهن شاعر است و همچنین برایش مهم است که مترجم تا چه اندازه به شعر شاعر وفادار بوده است. این نخستین حلقهٔ اعتمادی است که باید شکل بگیرد. مخاطب ترجمهٔ شعر می‌خواهد بداند که این شعر در چه بستر تاریخی‌ای بالیده است که هم می‌تواند عاشقانه باشد و هم از عناصر اروتیک بهره بگیرد. خوانندهٔ باهوش به این می‌اندیشد که تفاوت‌های میان حماسه‌ای که مردم تعریف کرده و سینه‌به‌سینه انتقال داده‌اند، با روایت‌های تاریخی نظام مسلط چگونه در شعر انعکاس یافته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مخاطبان شعر کردی از طیف‌ها و قشرهای مختلفی‌اند و به‌همین دلیل دنبال تنوع و کثرتی‌اند که آنان را غرق لذت و کامیابی کند. شاید عمدهٔ این جذابیت به کثرت در مضمون و فرم و ساختار زبان مرتبط باشد که قطعاً برای خوانندهٔ غیرکرد تازه و جذاب است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>فرهنگ و تاریخ کردها چگونه در شعر‌های کردی انعکاس می‌یابد و این جنبه‌ها در ترجمه چه جایگاهی دارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شعر کردی را اگر در متن و بستر تاریخ شفاهی مردم کردستان تعریف کنیم و عناصر فرهنگی را نیز به آن بیفزاییم، باید بگویم که انعکاس آن در شعر کردی کاملاً طبیعی است. این شعر با مشخصاتی که برشمردم، جدای از فرهنگ و تاریخ شفاهی کردستان نیست. حال این تاریخ می‌تواند یک تاریخ مکتوب باشد که کردها را در ساختار سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مشخصی تعریف می‌کند یا تاریخ شفاهی‌ای باشد که شکلی از نقالی و روایت‌های سینه‌به‌سینه است که با افسانه‌ها درهم آمیخته‌اند. در هر دوی این اشکال تاریخی، نمودی عینیت‌گرایانه از یک انعکاس طبیعی می‌بینیم که در فرم و قواره‌ای متناسب با زمانهٔ خودش تغییر یافته است. در گذر زمان آنچه که تازه شده است، پوستهٔ بیرونی این سنت دیرینه است تا منطبق با نیازهای نسل جدید طرحی نو دراندازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درون‌مایهٔ این اشعار تغییر نمی‌کند، ولی ساختار و قالب آن‌ها دستخوش تغییراتی عمده می‌شود که در واقع اصل وفاداری به هستهٔ اصلی حفظ می‌شود. رویکردهای تاریخ مکتوب و تاریخ شفاهی مرزبندی‌هایشان از این نقطه آغاز می‌شود که روایت‌های رسمی مورخان جریان مسلط دیگر نمی‌توانند این سنت شعر کردی را که سینه‌به‌سینه آمده و بالنده شده است، پس بزند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">جایگاه این جنبه‌ها در ترجمه از این نقطه نظر اهمیت دارد که می‌تواند نقش بسزایی در شناخت و شناساندن رویکردهای تاریخی داشته باشد. جدا از بُعد زیبایی‌شناختی، هر شعری که بازتاب‌دهندهٔ تاریخ و فرهنگ بومی و اقلیمی خودش است، این ضرورت را پیش روی خواننده می‌گذارد که با نگاهی تاریخی شعر و جهان شعری را بسنجد و آن را داوری کند، خواه واقعی باشد، خواه غیرواقعی. </span><span style="font-weight: 400;">آنچه اهمیت دارد، درک وضعیت تاریخی‌ای است از گذشته تا به امروز، و دقیقاً همین وضعیت و موقعیت تاریخی‌ست که شعر کردی را پرورانده است؛ بازسرایی شکل‌هایی از تاریخ و حماسه و عشق در فرمی زیبایی‌شناسانه که هستهٔ اصلی شعر را تشکیل می‌دهد.</span><span style="font-weight: 400;"> جایگاه این جنبه‌ها زمانی در ترجمه اهمیت پیدا می‌کند که شاعر توانسته باشد در انتقال درون‌مایه و مضمون موفق عمل کند.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26847" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/2811dbd7-a29d-40e0-a13f-727ef879dc38.jpeg?resize=375%2C500" alt="راویِ صادق تاریخ؛ درنگی بر جهان شعر کردی و چالش‌های ترجمهٔ آن، در گفت‌وگویی با خالد بایزیدی (دلیر)، شاعر و مترجم کرد
- - - - -
خالد بایزیدی (تخلص دلیر)، در سال ۱۳۴۵ خورشیدی در شهرستان مهاباد در استان آذربایجان غربی زاده شد و اکنون در کشور کانادا به‌سر می‌برد. وی به زبان‌های کردی و فارسی شعر می‌سراید و نیز شعر شاعران معاصر کُرد را به فارسی برمی‌گرداند. تاکنون پنج مجموعه‌شعر با عناوین «سخن دل»، «دل‌مویه»، «عصیان غربت»، «تبسم تاکستان» و «باران عشق» از او به چاپ رسیده است. همچنین ترجمهٔ «دختری با زلف‌های سبز» برگزیدهٔ شعرهای لطیف هلمت، ترجمهٔ «تو را چون کتابی برگزیدم» برگزیدهٔ شعرهای شیرکو بیکس از انتشارات کتاب هرمز و شش کتاب مشترک شعر با شاعران ایران با گردآوری فریده حیدری، حمید صراف و محمد عالمی کوهبانی را در کارنامهٔ خود دارد. بایزیدی مجموعه‌شعری نیز با عنوان «عطر جهان‌شمول» زیر چاپ دارد، که قرار است استاد شهرام فروغی‌مهر، مدیر انتشارات کتاب هرمز، به چاپ برساند...
#شعر #ادبیات #ترجمه #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="375" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/2811dbd7-a29d-40e0-a13f-727ef879dc38.jpeg?w=375&amp;ssl=1 375w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/2811dbd7-a29d-40e0-a13f-727ef879dc38.jpeg?resize=225%2C300&amp;ssl=1 225w" sizes="(max-width: 375px) 100vw, 375px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ترجمهٔ شعر کردی تا چه حد توانسته روح و معنای اصلی شعر را به زبان مقصد منتقل کند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">بستگی به عناصر زبانی و پیچیدگی‌های شعر دارد. گاهی مفاهیم پیچیده در شعر و ساختار و فرم آن در انتقال روح و معنای اصلی شعر تعیین‌کننده است و قدر مسلم به توانایی مترجم برمی‌گردد که چگونه عهده‌دار این مسئولیت می‌شود. </span><span style="font-weight: 400;">به‌باور من مترجم شعر باید خود شاعر باشد و گریزی از آن هم نیست. شاعر مترجم بهتر از هر مترجم دیگری به فضای شعر و همچنین زبان و فرم آن آشناست و این جایگاه تعیین‌کننده‌ای برای او رقم می‌زند. در خصوص شعر کردی و ترجمهٔ آن، قبل از هر چیز مترجم باید به ادبیات کردی آشنا باشد و البته لزوماً بدان معنا نیست که او باید کرد باشد.</span><span style="font-weight: 400;"> این آشنایی با شعر کردی مستلزم شناخت دقیق و کنکاش‌گرانه است. از این گذشته از منظر شناختی و درک مفاهیم چنین رابطه‌ای صرفاً با احساسات و علاقمندی‌های سطحی میسر نخواهد بود، بلکه لازمه‌اش مطالعه و کشف هزارتوهای شعر کردی است و به‌بیانی دیگر، حتی شعر نو کردی هم وام‌دار سنت شعر کلاسیک کردی است. متأسفانه بیشتر مترجمان اشعار کردی با ظرافت‌های آن آشنا نیستند و گاه در انتقال روح و مفاهیم آن ناموفق‌اند. وقتی نادانسته یا از روی عمد زبان شعر را به‌دلخواه خود تغییر می‌دهند و شکل دیگری از سرودن را به‌جای شاعر تجربه می‌کنند، به شعر کردی آسیب می‌رسانند و این لطمات قبل از هر چیز به اعتبار شعر کردی لطمه می‌زند. در خاتمهٔ جواب به این پرسش شما مایلم به این نکته اشاره بکنم که ترجمهٔ شعر برخلاف دیگر ژانرهای ادبی، کار بسیار ظریف و شکننده و درعینِ‌حال سخت و پیچیده‌ای است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>بزرگ‌ترین چالش‌هایی که یک مترجم هنگام ترجمهٔ شعر کردی با آن مواجه می‌شود، چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید بزرگ‌ترین چالش برای مترجم شعر کردی پیداکردن معادل‌های زبانی باشد. بعضاً تعداد زیادی از واژگان کردی در زبان فارسی معادل‌های مناسبی ندارند و یافتن معادل‌های مشابه تا حد زیادی مضمون شعر را تغییر می‌دهد، برای همین مترجم به‌اجبار باید دست به معادل‌سازی بزند. اگرچه این روش در ترجمه توانسته است مقبولیتی نزد خوانندگانش کسب کند، ولی با این وصف به نگرانی‌هایی نیز دامن می‌زند که بیشتر متوجه خود مترجم است، زیرا منتقدان همواره معیار ترجمهٔ خوب را بر مبنای تسلط مترجم به زبان مادری و زبان مقصد می‌دانند و قطعاً کوچک‌ترین خطا سر همین موضوع معادل‌سازی، ممکن است کارنامه و پیشینهٔ مترجم را با چالشی اساسی روبه‌رو سازد. به‌طور کل در روایت، مترجم دامنهٔ گسترده‌تری دارد، ولی در شعر با محدودیت‌های بسیاری روبه‌روست و شوربختانه منتقدان ما به هر دو یکسان می‌نگرند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>تفاوت‌های زبانی و فرهنگی چه تأثیری بر دقت و زیبایی ترجمهٔ شعر کردی می‌گذارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">به‌نظر من تفاوت‌های زبانی و فرهنگی ساختاری‌ست ارگانیک که در مفهوم شعر، زبان فاخر و پرسشگر را وارد چرخهٔ خود می‌کند. جست‌وجو حول پرسش‌های شناختی همواره دغدغهٔ شاعر و مترجم است و چه‌بسا خوانندهٔ شعر کردی هم با این پرسش‌ها درگیری ذهنی دارد. در این میان مترجم باید از خود این پرسش را بکند که چگونه می‌تواند با این تفاوت‌ها کنار بیاید و اینکه از چه ابزارها و پتانسیل‌هایی برای خلق دوبارهٔ زیبایی استفاده کند. </span><span style="font-weight: 400;">نخستین بار شاعر تمام تلاش خود را به کار گرفته است و این زیبایی را در قالب شعر ریخته است، و بار دوم این مترجم است که باید بیشترین تلاشش را انجام دهد که زیبایی را از نو بیافریند. به هر روی، نگاه‌ها به مترجم دوخته شده است و پیش از آنکه شاعر را نقد کنند، این مترجم است که باید پاسخگو باشد. چه‌بسا خطای شاعر نیز گاهی به پای مترجم نوشته می‌شود.</span><span style="font-weight: 400;"> باز گفتن این نکتهٔ بدیهی را ضروری می‌دانم که شناخت تفاوت‌های زبانی و فرهنگی و پالودن آن از کژفهمی و پیچیدگی‌های کلیشه‌ای رایج، کمک می‌کند تا پیمودن این مسیر با سهولت انجام پذیرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا ترجمهٔ شعر کردی می‌تواند به گسترش شناخت جهانی از فرهنگ و ادبیات کردی کمک کند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صددرصد می‌تواند به شناخت جهانی از فرهنگ و ادبیات کردی کمک کند، به‌شرطی که با استانداردهای شعری خوانایی داشته باشد. این استانداردها فقط به مضمون ارتباط ندارد، بلکه شیوه‌های خلاقانه در آفرینش ادبی که مطابق معیارهای جهانی در حوزهٔ شعر است، می‌تواند به این مهم کمک کند. شاعران کرد فرم‌های تازه‌ای را خلق کرده‌اند و امروز شعر نو کردی توانسته است در کنار آثار مطرح جهانی پهلو بگیرد. نمونهٔ آن شعرهای زنده‌یاد شیرکو بیکس است و شاعران نوپرداز دیگر که هر کدامشان جایگاه ویژه‌ای در ادبیات جهان دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>آیا حفظ موسیقی و ریتم شعر کردی در ترجمه ممکن است؟ چگونه می‌توان این جنبه‌ها را منتقل کرد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگرچه حفظ موسیقی و ریتم در شعر کردی در ترجمه کار بسیار سختی است، ولی نباید آن را غیرممکن دانست. به‌هر روی، نباید از مترجم هم انتظار داشت که بتواند موسیقی و ریتم شعر را به‌طور کامل حفظ کند. من همیشه گفته‌ام که اگر مترجمی حتی بتواند هفتاد درصد موسیقی و ریتم شعر را حفظ کند، کاری کرده کارستان و این بر هیچ ناظر بیرونی‌ای پوشیده نیست. ناگفته نماند که حفظ موسیقی شعر بستگی به شعر سروده‌شده و شاعر آن هم دارد. شعرهایی داریم که موسیقی و ریتمشان به‌طور کامل در زبان ترجمه حفظ می‌شوند و شعرهایی نیز داریم که به شیوه و انتقال حس مترجم بستگی دارد و مترجم با تبحر و دانش شعری‌ای که دارد، می‌تواند موسیقی و ریتم را متناسب با زبان ترجمه حفظ بکند، بدون آنکه به زبان اصلی شعر و جوهر حقیقی آن لطمه بزند. مترجم باید تمام تلاش خود را به کار بگیرد تا موسیقی شعر را مطابق با ترجمه‌ای که انجام داده تعیین کند.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26848" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Xalid_B.jpeg?resize=312%2C500" alt="راویِ صادق تاریخ؛ درنگی بر جهان شعر کردی و چالش‌های ترجمهٔ آن، در گفت‌وگویی با خالد بایزیدی (دلیر)، شاعر و مترجم کرد
- - - - -
خالد بایزیدی (تخلص دلیر)، در سال ۱۳۴۵ خورشیدی در شهرستان مهاباد در استان آذربایجان غربی زاده شد و اکنون در کشور کانادا به‌سر می‌برد. وی به زبان‌های کردی و فارسی شعر می‌سراید و نیز شعر شاعران معاصر کُرد را به فارسی برمی‌گرداند. تاکنون پنج مجموعه‌شعر با عناوین «سخن دل»، «دل‌مویه»، «عصیان غربت»، «تبسم تاکستان» و «باران عشق» از او به چاپ رسیده است. همچنین ترجمهٔ «دختری با زلف‌های سبز» برگزیدهٔ شعرهای لطیف هلمت، ترجمهٔ «تو را چون کتابی برگزیدم» برگزیدهٔ شعرهای شیرکو بیکس از انتشارات کتاب هرمز و شش کتاب مشترک شعر با شاعران ایران با گردآوری فریده حیدری، حمید صراف و محمد عالمی کوهبانی را در کارنامهٔ خود دارد. بایزیدی مجموعه‌شعری نیز با عنوان «عطر جهان‌شمول» زیر چاپ دارد، که قرار است استاد شهرام فروغی‌مهر، مدیر انتشارات کتاب هرمز، به چاپ برساند...
#شعر #ادبیات #ترجمه #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="312" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Xalid_B.jpeg?w=312&amp;ssl=1 312w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Xalid_B.jpeg?resize=187%2C300&amp;ssl=1 187w" sizes="(max-width: 312px) 100vw, 312px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نقش گویش‌های مختلف کردی، مانند سورانی، کرمانجی، یا لکی، در فرایند ترجمه چیست؟ آیا یک گویش نسبت به دیگری ترجمه‌پذیرتر است؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">گویش‌های مختلف کردی در فرایند ترجمه از یک متد مشخص و معین پیروی می‌کنند و تقریباً نقش‌های مشابهی دارند. به‌طور کلی هر گویشی فرم‌های زبانی مختص به خودش را دارد و این مسئله به زیست مکانی و جغرافیایی ارتباط دارد. به‌همین خاطر از قابلیت‌های فرهنگ بومی خودش استفاده می‌کند. گویش سورانی به‌دلیل استفاده از عناصر سورئال و بازی‌های زبانی قطعاً رنج بیشتری برای ترجمه می‌طلبد. با این وجود گویش‌هایی همچون کرمانجی، بادینی، لکی، کلهری و&#8230; بیشتر از عناصر روایی بهره می‌گیرند و به شعر گفتاری نزدیک‌ترند. البته باید این را در نظر داشت که ادعای بنده الزاماً در مورد تمام شعرهایی که با این گویش‌ها سروده شده است، صدق نمی‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">البته با وجود پیچیدگی‌های زبانی و فرمی در گویش سورانی، شعار کردی با این گویش نسبت به سایر گویش‌ها ترجمه‌پذیرترند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>ترجمه چگونه می‌تواند میان زبان بومی و زبان مقصد تعادلی برقرار کند تا هم مخاطبان محلی و هم مخاطبان جهانی را جذب کند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ترجمه می‌تواند تنها پل ارتباطی میان زبان بومی و زبان مقصد باشد و این تعادل برقرار نخواهد شد مگر با نزدیک‌تکردن زبان بومی و زبان مقصد. پیداکردن ریشه‌های زبانی مشترک که اشتراکات تاریخی، فرهنگی و ادبی را در نظر دارد، تضمین‌کنندهٔ چنین تعادلی است. ایجاد مانع و دیوارکشیدن دور زبان بومی، موجب می‌شود که زبان بومی و مقصد از همدیگر دورتر شوند. تلاش مترجم باید این باشد که از ایزوله‌شدن زبان بومی جلوگیری کند و به‌نظر من حفظ غنای زبانی مستلزم چنین رویکردی است. به‌هر روی، تأثیراتی که زبان بومی و مقصد می‌توانند از هم بگیرند، به این غنای زبانی یاری می‌رساند. نزدیک‌شدن به زبان مقصد نه‌تنها مخاطبان جهانی را جذب می‌کند، بلکه توجه مخاطبان بومی را نیز جلب می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>نقش مترجم در معرفی شاعران کرد به ادبیات جهانی چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">با قاطعیت می‌توانم بگویم که وقتی مترجم شعری از یک شاعر نامدار کرد را ترجمه می‌کند، در واقع شاعر را به جهان معرفی کرده است. حال </span><span style="font-weight: 400;">هر چقدر ترجمه‌ای پاکیزه و بی‌عیب و نقص از شاعر منتشر شود، اقبال معرفی ادبیات کردستان خصوصاً شعر کردی بیشتر است و این همان اتفاق فرخنده‌ای است که در مورد زنده‌یاد شیرکو بیکس افتاد و او «امپراتور شعر جهان» نام گرفت.</span><span style="font-weight: 400;"> ادبیات جهانی برای خودش استانداردها و معیارهایی دارد و ترجمهٔ خوب می‌تواند جای خود را درون آن باز کند، ضمن آنکه انتخاب شعر و نوع ترجمه متناسب با همان استانداردهای زبان مقصد در معرفی خوب اثر به ادبیات جهان می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>چه اقداماتی می‌توان برای تقویت فرایند ترجمه و انتشار شعر کردی در سطح بین‌المللی انجام داد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تنها اقدام به‌نظر من ایجاد یک مرکز یا انستیتوی ادبی است که بتواند مترجمان را گرد هم آورد و نظارت بر کیفیت آثاری را که درخور ترجمه‌اند، در کانون توجه قرار دهند. انتخاب مجموعه‌اشعار و سهیم‌شدن در اشتراکات فکری مترجمان با همدیگر، از بروز اشتباهات ترجمه جلوگیری می‌کند. حیات و پویایی ترجمهٔ شعر، بیش از هر چیز در گرو هم‌صدایی فرهنگی و البته حضور ناشران دغدغه‌مندی است که پای چاپ این آثار بایستند. اما پیشنهاد و باور قلبیِ من، برداشتن یک گام بلندتر است؛ اینکه فضایی خلق کنیم تا مترجمان، «زبان مقصد» را پایانِ راهِ یک اثر ندانند، بلکه با انگیزه و جسارت، همان آثارِ ترجمه‌شده را به دیگر زبان‌های زندهٔ دنیا نیز برگردانند و زنجیره‌ای جهانی از تبادل ادبی بسازند. تمام این مواردی که بدان اشاره کردم، در گرو ایجاد کانون یا انستیتویی است که پل ارتباطی میان مترجمان ایجاد کند. شعر کردی این پتانسیل را دارد که در سطح بین‌المللی به آن جایگاهی که شایسته است، برسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">ترجمه، پیوند زبان و فکر است برای نیاز و هدفی مشترک و ازهم‌گسیختن دیوارهایی است که تفاوت را در نگرش انسان به جهان پیرامونی می‌بیند و نه در نژاد و جغرافیای زیست. </span><span style="font-weight: 400;">ترجمه در واقع گریزی است به معنا در یک گفتمان و ساختار مشخص که ستون و پایهٔ اصلی آن برداشتن تفاوت‌ها در شکل ظاهری است تا ما را به این حقیقت برساند که ادبیات، زبان مشترک انسان امروزی است.</span><span style="font-weight: 400;"> ادبیات ترجمه‌ای ما همواره مدیون بزرگانی در حوزهٔ ترجمه است که با وجود موانع بسیار بر سر راه ترجمه در جهت غنا و اعتلای آن تلاش و کوشش کرده‌اند. مترجم ایرانی نمونهٔ راستین امانت‌داری است و تعهد به مخاطب و متن، همواره در راستای اعتمادسازی بوده و اگر امروز شاهد استقبال مردم از آثار ترجمه‌ای خصوصاً در حوزهٔ ادبیات هستیم، گویای تلاش خستگی‌ناپذیر مترجمان خوب است. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>با سپاس از وقتی که برای این گفت‌وگو گذاشتید، لطفاً اگر صحبت دیگری دارید، بفرمایید. </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در‭ ‬خاتمه‭ ‬تشکر‭ ‬می‌کنم‭ ‬از‭ ‬استاد‭ ‬بزرگوارم‭ ‬ابوالفضل‭ ‬پاشا‭ ‬و‭ ‬شما،‭ ‬خانم‭ ‬امینی‌راد‭ ‬که‭ ‬این‭ ‬گفت‌وگو‭ ‬را‭ ‬با‭ ‬من‭ ‬انجام‭ ‬دادید،‭ ‬با‭ ‬درود‭ ‬و‭ ‬سپاس،‭ ‬و‭ ‬بدرود‭.‬</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/25/%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%90-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%9b-%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af/">راویِ صادق تاریخ؛ درنگی بر جهان شعر کردی و چالش‌های ترجمهٔ آن، در گفت‌وگویی با خالد بایزیدی (دلیر)، شاعر و مترجم کرد</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/25/%d8%b1%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%90-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%9b-%d8%af%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26844</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فیلم «زنان بدون مردان»؛ خلق «شعری بصری» از رئالیسم جادویی و تکان‌دهندهٔ پارسی‌پور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/24/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%ae%d9%84%d9%82-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b5%d8%b1%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/24/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%ae%d9%84%d9%82-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b5%d8%b1%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Jul 2026 15:24:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[الف صدرا]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[شهرنوش پارسی پور]]></category>
		<category><![CDATA[شهرنوش پارسی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[شیرین نشاط]]></category>
		<category><![CDATA[هنر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26837</guid>

					<description><![CDATA[<p>الف صدرا – ونکوور «زنان بدون مردان» نام فیلمی‌ست برگرفته از کتاب شهرنوش پارسی‌پور با همین عنوان، و به‌کارگردانی شیرین نشاط دربارهٔ زندگی چهار زن از اقشار و سنین مختلف اجتماعی که در بستر حوادث و رویدادهای کودتای ۲۸ مرداد که به سقوط دولت محمد مصدق در ایران انجامید، روایت می‌شود. اما تمرکزش روی شرایط ناگوار زنان ایرانی در بطن جامعهٔ آن زمان است.  فیلم «زنان بدون مردان» موفق به کسب جایزهٔ شیر نقره‌ای برای بهترین...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/24/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%ae%d9%84%d9%82-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b5%d8%b1%db%8c/">فیلم «زنان بدون مردان»؛ خلق «شعری بصری» از رئالیسم جادویی و تکان‌دهندهٔ پارسی‌پور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%a7%d9%84%d9%81-%d8%b5%d8%af%d8%b1%d8%a7/" target="_blank" rel="noopener">الف صدرا</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«زنان بدون مردان» نام فیلمی‌ست برگرفته از کتاب شهرنوش پارسی‌پور با همین عنوان، و به‌کارگردانی شیرین نشاط دربارهٔ زندگی چهار زن از اقشار و سنین مختلف اجتماعی که در بستر حوادث و رویدادهای کودتای ۲۸ مرداد که به سقوط دولت محمد مصدق در ایران انجامید، روایت می‌شود. اما تمرکزش روی شرایط ناگوار زنان ایرانی در بطن جامعهٔ آن زمان است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فیلم «زنان بدون مردان» موفق به کسب جایزهٔ شیر نقره‌ای برای بهترین کارگردانی در شصت و ششمین جشنوارهٔ فیلم ونیز شد. در این فیلم شبنم طلوعی، پگاه فریدونی، آریتا شهرزاد و اورشویا توت، بازیگر مجارستانی، نقش‌های اصلی را ایفا می‌کنند و البته خود شهرنوش پارسی‌پور هم در این فیلم نقش کوتاهی دارد و به‌جز آن در فیلمنامه‌نویسی هم مشارکت داشته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">داستان فیلم حول محور چهار شخصیت اصلی می‌چرخد: مونس، دختری که به موضوعات سیاسی علاقه‌مند است؛ فائزه، دختری سنتی؛ زرین، زن جوانی که مجبور به تن‌فروشی شده؛ و فخری*</span><span style="font-weight: 400;">، زنی میانسال از طبقهٔ مرفه که در زندگی زناشویی خود شکست خورده است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">مرور این اثر، فرصتی‌ست تا بار دیگر به میراث ادبی شهرنوش پارسی‌پور بپردازیم؛ نویسنده‌ای که سال‌ها کوشید مرز میان واقعیت و خیال را درنوردد و با زبانی شاعرانه، از تنهایی، آزادی، سرکوب و رؤیاهای زنان ایرانی سخن بگوید. آثار او تنها داستان نیستند؛ هر یک تلاشی‌اند برای فهم انسان در جامعه‌ای که همواره میان سنت، قدرت و آرزوی رهایی در نوسان بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در میان آثار پارسی‌پور، «زنان بدون مردان» جایگاهی ویژه دارد؛ رمانی که سال‌ها پس از انتشار، الهام‌بخش فیلمی به‌همین نام به‌کارگردانی شیرین نشاط شد. این فیلم که در سال ۲۰۰۹ ساخته شد، بیش از آنکه شبیه یک روایت سینماییِ کلاسیک باشد، به گالری متحرکی از عکس‌های هنری شباهت دارد. نشاط رئالیسم جادویی و تکان‌دهندهٔ پارسی‌پور را کنار می‌گذارد و به‌جای آن، «شعر بصری» می‌آفریند. قاب‌بندی‌های دقیق، حرکت‌های آرام دوربین و رنگ‌های سرد و تیره، جایگزین کلمات تند و صریح کتاب شده‌اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">موسیقی این فیلم که ساختهٔ ریوئیچی ساکاموتو، آهنگ‌ساز ژاپنی برندهٔ اسکار، است، نقشی حیاتی در القای حس تعلیق، اندوه و رازآلودگیِ فیلم دارد. موسیقی در این فیلم، خلأ ناشی از حذفِ دیالوگ‌های درونی و توصیفات روان‌شناختی کتاب را پر کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های «زنان بدون مردان» آن است که سیاست را صرفاً در خیابان، دولت یا کودتا جست‌وجو نمی‌کند. در جهان این فیلم، سیاست در زندگی روزمره جاری‌ست؛ در انتخاب‌های کوچک، در ترس‌ها، در سکوت‌ها.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهار شخصیت زن این فیلم در بستر حوادث آن زمان هرکدام با پیشینه‌ای متفاوت پا به عرصهٔ داستان می‌گذارند. مونس، که نماد آگاهی و کنشگری است، فخری زنی میانسال در جستجوی استقلال، فائزه نماد سنت و مذهب و زرین‌ نماد تنِ استثمارشده، هر کدام در حال مبارزه با یک «دیکتاتوریِ مردسالارانه» در زندگی شخصی خودند. فیلم به‌زیبایی نشان می‌دهد که همان‌طور که دموکراسی نوپای ایران در خیابان‌ها با کودتا سرکوب می‌شود، تلاش این زنان برای رهایی نیز در نهایت با بن‌بست روبه‌رو می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همین نگاه، یکی از تفاوت‌های بارز فیلم «زنان بدون مردان» با رمان پارسی‌پور است؛ اینکه در کتاب، سیاست پس‌زمینهٔ روایت داستان است، ولی در فیلم موضوع سیاست بسیار پررنگ‌تر است. هرچند در فیلم نشاط، سیاست تنها دربارهٔ قدرت نیست؛ دربارهٔ کرامت انسان نیز است. فیلم یادآوری می‌کند که آزادی، پیش از آنکه مفهومی سیاسی باشد، تجربه‌ای انسانی است؛ تجربه‌ای که از حق انتخاب، حق سخن‌گفتن و حق زیستن آغاز می‌شود. همین رویکرد است که فیلم «زنان بدون مردان» را از بسیاری آثار سیاسی متمایز می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باغ در فیلم نشاط، نمادی از یک بهشت موعود یا اتوپیای زنانه است؛ جایی‌که در آن تفاوت‌های طبقاتی میان فخریِ اعیان‌زاده و زرینِ روسپی محو می‌شود. اما نشاط با نزدیک‌شدن صدای تانک‌ها و درگیری‌ها به دیوارهای باغ، نشان می‌دهد که این پناهگاه شخصی نیز نمی‌تواند در برابر واقعیت‌های خشن جامعه و سیاست، دوام بیاورد؛ رستگاری فردی بدون رستگاری جمعی ممکن نیست.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26840" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Womenwithoutmen.jpg?resize=640%2C339" alt="فیلم «زنان بدون مردان» خلق «شعری بصری» از رئالیسم جادویی و تکان‌دهندهٔ پارسی‌پور - - - - - «زنان بدون مردان» نام فیلمی‌ست برگرفته از کتاب شهرنوش پارسی‌پور با همین عنوان، و به‌کارگردانی شیرین نشاط دربارهٔ زندگی چهار زن از اقشار و سنین مختلف اجتماعی که در بستر حوادث و رویدادهای کودتای ۲۸ مرداد که به سقوط دولت محمد مصدق در ایران انجامید، روایت می‌شود. اما تمرکزش روی شرایط ناگوار زنان ایرانی در بطن جامعهٔ آن زمان است.  فیلم «زنان بدون مردان» موفق به کسب جایزهٔ شیر نقره‌ای برای بهترین کارگردانی در شصت و ششمین جشنوارهٔ فیلم ونیز شد. در این فیلم شبنم طلوعی، پگاه فریدونی، آریتا شهرزاد و اورشویا توت، بازیگر مجارستانی، نقش‌های اصلی را ایفا می‌کنند و البته خود شهرنوش پارسی‌پور هم در این فیلم نقش کوتاهی دارد و به‌جز آن در فیلمنامه‌نویسی هم مشارکت داشته است. داستان فیلم حول محور چهار شخصیت اصلی می‌چرخد: مونس، دختری که به موضوعات سیاسی علاقه‌مند است؛ فائزه، دختری سنتی؛ زرین، زن جوانی که مجبور به تن‌فروشی شده؛ و فخری، زنی میانسال از طبقهٔ مرفه که در زندگی زناشویی خود شکست خورده است... #سینما #هنر #شهرنوش_پارسی_پور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="640" height="339" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Womenwithoutmen.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Womenwithoutmen.jpg?resize=300%2C159&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فیلم «زنان بدون مردان» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ گذشته باشد، اثری دربارهٔ اکنون است. پرسش‌هایی که مطرح می‌کند، همچنان زنده‌اند: آزادی چگونه از دست می‌رود؟ قدرت چگونه به زندگی خصوصی انسان‌ها راه پیدا می‌کند؟ و آیا می‌توان در میانهٔ آشوب‌های سیاسی، امید و انسانیت را حفظ کرد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پاسخ فیلم، پاسخی ساده یا شعاری نیست. نشاط و پارسی‌پور هر دو بر این باورند که رهایی، امری ناگهانی نیست، بلکه مسیری دشوار، پرهزینه و گاه دردناک است. شخصیت‌های فیلم، هر یک به‌شیوهٔ خود این مسیر را طی می‌کنند و همین، به اثر عمقی انسانی می‌بخشد که آن را از یک بیانیهٔ سیاسی فراتر می‌برد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر «زنان بدون مردان» هنوز پس از گذشت سال‌ها، مخاطب خود را از دست نداده است، تنها به‌دلیل روایت یک مقطع تاریخی نیست؛ بلکه به‌این دلیل است که از خلال آن مقطع، پرسش‌هایی فرازمانی را پیش می‌کشد. در عین حال، فیلم از فروغلتیدن به شعار نیز پرهیز می‌کند. شخصیت‌های زن، هرچند هر یک با گونه‌ای از تبعیض و محدودیت روبه‌رو هستند، اما به چهره‌هایی تک‌بعدی تبدیل نمی‌شوند. آنان تنها قربانی نیستند؛ جست‌وجوگرند. هر یک می‌کوشد راهی برای بازتعریف خویش پیدا کند و معنای تازه‌ای برای آزادی بیابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بی‌تردید یکی از مهم‌ترین دستاوردهای شیرین نشاط نیز این است که توانسته زبان شاعرانهٔ شهرنوش پارسی‌پور را به زبان تصویر ترجمه کند، بی‌آنکه روح اثر را از میان ببرد. بسیاری از اقتباس‌های ادبی، در انتقال جهان ذهنی نویسنده ناکام می‌مانند، اما «زنان بدون مردان» می‌کوشد همان مرز لغزان میان واقعیت، رؤیا و استعاره را حفظ کند؛ مرزی که از ویژگی‌های برجستهٔ ادبیات پارسی‌پور است که شاید یکی از مهم‌ترین دلایلش مشارکت خود پارسی‌پور در نگارش فیلمنامه و همچنین حضورش در کنار نشاط در زمان ساخت فیلم بوده باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فیلم نشاط توانسته است ادبیات معاصر ایران را به مخاطبانی بسیار فراتر از مرزهای فارسی‌زبان معرفی کند. برای بسیاری از تماشاگران جهان، نخستین آشنایی با نام شهرنوش پارسی‌پور از همین فیلم آغاز شد. این اتفاق، نشان داد که ادبیات ایران، اگر با زبانی هنرمندانه روایت شود، می‌تواند با دغدغه‌های مشترک انسان امروز پیوند برقرار کند و مخاطبانی در فرهنگ‌های گوناگون بیابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازگشت به «زنان بدون مردان» تنها ادای احترام به یک رمان یا یک فیلم نیست؛ یادآوری اهمیت نویسنده‌ای است که کوشید از خلال داستان، دربارهٔ آزادی، تنهایی، قدرت و امید زنان سخن بگوید. آثار او، چه بر صفحهٔ کتاب و چه بر پردهٔ سینما، همچنان ما را به تأمل دربارهٔ جامعه، تاریخ و انسان فرامی‌خوانند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">این فیلم را می‌توان با استفاده از </span><a href="https://www.kanopy.com/en/product/women-without-men?frontend=kui"><span style="font-weight: 400;">سرویس پخش فیلم کنوپی به رایگان تماشا کرد.</span></a><span style="font-weight: 400;"> علاقه‌مندان می‌توانند با استفاده از کارت کتابخانهٔ محل زندگی‌شان به‌طور رایگان مشترک این سرویس شوند و این فیلم و صدها فیلم و سریال دیگر را به رایگان تماشا کنند.</span></span></p>
<hr />
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">در رمان «زنان بدون مردان» نام زن میانسال فرخ‌لقاست، هرچند شیرین نشاط آن را در فیلم خود به فخری تغییر داده است.</span></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/24/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%ae%d9%84%d9%82-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b5%d8%b1%db%8c/">فیلم «زنان بدون مردان»؛ خلق «شعری بصری» از رئالیسم جادویی و تکان‌دهندهٔ پارسی‌پور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/24/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%ae%d9%84%d9%82-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b5%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26837</post-id>	</item>
		<item>
		<title>روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Jul 2026 03:03:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[Rahaa Publishing]]></category>
		<category><![CDATA[امیرنعیم حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[ترانه وحدانی]]></category>
		<category><![CDATA[رؤیا مولاخواه]]></category>
		<category><![CDATA[رضا نجفی]]></category>
		<category><![CDATA[رعنا سلیمانی]]></category>
		<category><![CDATA[روح الله آبسالان]]></category>
		<category><![CDATA[روح‌الله آبسالان]]></category>
		<category><![CDATA[رویا مولاخواه]]></category>
		<category><![CDATA[سودابه استقلال]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شما می توانید it صدایم کنید!]]></category>
		<category><![CDATA[شما می‌توانید it صدایم کنید!]]></category>
		<category><![CDATA[صحرا کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه (صحرا) کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه کلانتری]]></category>
		<category><![CDATA[فرخنده حاجی زاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرخنده حاجی‌زاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرزانه زحلی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا چلبی یانی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا چلبیانی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا چلبی‌یانی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا صدیقیم]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[مهری رحمانی]]></category>
		<category><![CDATA[ناهید شمس]]></category>
		<category><![CDATA[نشر رها]]></category>
		<category><![CDATA[هومن کبیری پرویزی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26828</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش کوتاهی از نشست مجازی رونمایی و نقد رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» نوشتهٔ فاطمه (صحرا) کلانتری ترانه وحدانی &#8211; ونکوور پنجشنبه، ۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، نشست مجازی رونمایی و نقد و بررسی رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!»*، جدیدترین اثر فاطمه (صحرا) کلانتری، با حضور جمعی از منتقدان ادبیات فارسی، پژوهشگران حوزه‌های نظری و روان‌شناختی و علاقه‌مندان داستان و رمان برگزار شد. این نشست که مدیریت و اجرای آن را مرتضی شکوری...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/">روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>گزارش کوتاهی از نشست مجازی رونمایی و نقد رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» نوشتهٔ فاطمه (صحرا) کلانتری</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">ترانه وحدانی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">پنجشنبه، ۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، نشست مجازی رونمایی و نقد و بررسی رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!»*</span><span style="font-weight: 400;">، جدیدترین اثر فاطمه (صحرا) کلانتری، با حضور جمعی از منتقدان ادبیات فارسی، پژوهشگران حوزه‌های نظری و روان‌شناختی و علاقه‌مندان داستان و رمان برگزار شد. این نشست که مدیریت و اجرای آن را مرتضی شکوری بر عهده داشت، به‌همت مجموعهٔ ادبی «کتاب‌ها روح دارند» با همکاری «خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان» بر بستر گوگل میت برگزار شد. منتقدان حاضر در این نشست عبارت بودند از: فرخنده حاجی‌زاده، فریبا صدیقیم، رضا نجفی، ناهید شمس، فریبا چلبی‌یانی، رؤیا مولاخواه، مهری رحمانی، روح‌الله آبسالان، رعنا سلیمانی، سودابه استقلال و فرزانه زحلی که هر یک از زاویهٔ دید خود به بررسی ابعاد مختلف این رمان پرداختند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ازآنجاکه گزارش کامل ویدئویی این نشست هم‌اکنون در سایت و کانال تلگرام خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان در دسترس پژوهشگران و علاقه‌مندان قرار گرفته، در این مطلب مرور کوتاهی خواهیم داشت بر دیدگاه‌های تعدادی از منتقدان بر این رمان.</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26832" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Sahra_Poster.jpg?resize=546%2C750" alt="روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن گزارش کوتاهی از نشست مجازی رونمایی و نقد رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» نوشتهٔ فاطمه (صحرا) کلانتری - - - - - - پنجشنبه، ۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، نشست مجازی رونمایی و نقد و بررسی رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!»، جدیدترین اثر فاطمه (صحرا) کلانتری، با حضور جمعی از منتقدان ادبیات فارسی، پژوهشگران حوزه‌های نظری و روان‌شناختی و علاقه‌مندان داستان و رمان برگزار شد. این نشست که مدیریت و اجرای آن را مرتضی شکوری بر عهده داشت، به‌همت مجموعهٔ ادبی «کتاب‌ها روح دارند» با همکاری «خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان» بر بستر گوگل میت برگزار شد. منتقدان حاضر در این نشست عبارت بودند از: فرخنده حاجی‌زاده، فریبا صدیقیم، رضا نجفی، ناهید شمس، فریبا چلبی‌یانی، رؤیا مولاخواه، مهری رحمانی، روح‌الله آبسالان، رعنا سلیمانی، سودابه استقلال و فرزانه زحلی که هر یک از زاویهٔ دید خود به بررسی ابعاد مختلف این رمان پرداختند... #شما_می‌توانید_صدایم_کنید #صحرا_کلانتری #فاطمه_کلانتری #نشر_رها ‎‎#RahaaBooks" width="546" height="750" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Sahra_Poster.jpg?w=546&amp;ssl=1 546w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Sahra_Poster.jpg?resize=218%2C300&amp;ssl=1 218w" sizes="auto, (max-width: 546px) 100vw, 546px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» که «نشر رها» در ونکوور کانادا آن را منتشر کرده است، با این گزارهٔ آغازین، تلخ و ساختارشکن آغاز می‌شود: </span><i><span style="font-weight: 400;">«در یک روز معمولی یک نفر جنسیت مرا دزدید.»</span></i><span style="font-weight: 400;"> این شروع طوفانی و بدون مقدمه‌چینی، مخاطب را بی‌واسطه به درون جهان تراژیک اثری پرتاب می‌کند که تروما، فرسایش روانی و گسست هویتی را مبنای پردازش خود قرار داده است. رمان در عمق خود، روایتگر ترومای روانی شدید ناشی از سوءاستفاده و تجاوز محارم در دوران کودکی است؛ فاجعه‌ای بنیادین که سوژه را متلاشی کرده و هویت انسانی را به موجودی بی‌هویت، شیءواره و فاقد ضمیر شخصی یعنی «it» تقلیل می‌دهد. نویسنده با تلفیق تکنیک‌های سینمایی و زبانی سیال، رنج‌های انباشتهٔ زنی چهل‌ساله را در جغرافیای خاورمیانه به مانیفستی علیه خشونت و تصاحب تن بدل ساخته است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخش نخست نشست، منتقدان به بررسی ویژگی‌های صوری و فرمی اثر پرداختند. مریم هندوزاده، نخستین ویراستار کتاب، با اشاره به اتمسفر مه‌آلود داستان، کثرت استعاره‌ها و تشبیه‌ها را ابزاری کارآمد برای تصویرسازی درگیری‌های ذهنی عمیق راوی دانست. در ادامه‌، منتقدان بر انطباق هوشمندانهٔ اثر با ساختار «نوشتار زنانه» صحه گذاشتند. رمان با اتکا به روایتی غیرخطی، دایره‌ای، سیال و مخدوش‌کردن قواعد مرسوم زبان، کلان‌روایت‌های سنتی را به چالش می‌کشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رضا نجفی، منتقد و پژوهشگر ادبی، با رویکرد اگزیستانسیالیستی و فمینیستی به تبیین شگردهای پست‌مدرن اثر پرداخت. وی ویژگی‌هایی نظیر متاداستان (نوشتن دربارهٔ خودِ فرآیند نوشتن)، طنز ساختارشکن، تعدد زوایای دید و استفاده از فونت‌های متفاوت را از نقاط قوت رمان برشمرد. نجفی تداخل فرم داستان با اسلوب فیلم‌نامه و اصطلاحات بصری را ناشی از پیشینهٔ سینمایی نویسنده دانست و پی‌رنگ آشفتهٔ آن را بازتابی کوندراوار از زمانهٔ آشوب‌زدهٔ ما خواند که مخاطب را برای درک جزئیات، به چندباره‌خوانی اثر ناگزیر می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بخش عمده‌ای از گفتگوهای نشست به تحلیل روان‌کاوانهٔ سوژه اختصاص داشت. ناهید شمس با استناد به نظریات ژولیا کریستوا تبیین کرد که چگونه ترومای تجاوز، نظم نمادین را، که مبتنی بر قانون، زبان مسلط و فرهنگ خانواده است، فرو می‌پاشد و سوژه را به ساحت نشانه‌ای پرتاب می‌کند. در این وضعیت، بدن دیگر خانه‌ای امن نیست، بلکه به یک «امر هولناک و ابجکت» تبدیل می‌شود که مرز میان خود و دیگری را مخدوش می‌سازد؛ فرآیندی که فرسایش تدریجی و شیءشدگی زن را رقم می‌زند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">روح‌الله آبسالان نیز با ارجاع به اندیشه‌های ژاک لاکان، تلاش سوژه برای یافتن قطعات گم‌شدهٔ اندامش را مواجهه‌ای عریان با «امر واقع» دانست. وی اظهار داشت نام «it» در حقیقت برچسبی است که نظم نمادین برای مهار فقدان بنیادین سوژه به او اعطا می‌کند، اما این رنج هرگز التیام نمی‌یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فریبا صدیقیم، شاعر و منتقد ادبی، تحلیل روان‌شناختی عمیقی از شخصیت‌پردازی رمان ارائه داد. به زعم وی، رمان در مرز میان داستان و نمایشنامه حرکت می‌کند و چندپارگی سوژه را در قالب یک مثلث زنانه به تصویر می‌کشد که هر ضلع آن، وجهی از یک هویت واحدِ آسیب‌دیده را حمل می‌کنند:</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>زن اول:</b><span style="font-weight: 400;"> تجسمِ عینی «فقدان» و محور روایی داستان که قطعات بدنش سرقت شده است.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>زن دوم (راوی پشت میز):</b><span style="font-weight: 400;"> نماد خودآگاهی متن که در چنبرهٔ قراردادهای اجتماعی و سانسور گرفتار است.</span></span></li>
<li style="font-weight: 400;" aria-level="1"><span style="font-family: sahel;"><b>زن سوم (زن کچل):</b><span style="font-weight: 400;"> مظهر درونی‌سازی خشونت و مناسک خودویرانگری گروتسک.</span></span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">صدیقیم به توصیف سکانس کلیدی آشپزخانه پرداخت؛ جایی‌که زن کچل با تی‌شرت قرمز و شلوارک، اندام بریدهٔ خود را روی گاز می‌پزد و مصرف می‌کند. این تصویر، تقلیل‌یافتن زن به اشیای بی‌جان (شیءشدگی) و خودخواری سوژه‌ای را نشان می‌دهد که به‌جای تغذیه از جهان، منابع وجودی خود را می‌بلعد. وی همچنین نماد «دختر ده‌سالهٔ فریزشده» را نقطهٔ انجماد شخصیت و توقف میل و رشد سوژه دانست که کل زندگی زن چهل‌ساله را تحت‌تأثیر قرار داده است. </span></p>
<p><span style="font-family: sahel;"><b><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26835" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?resize=500%2C500" alt="روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن
گزارش کوتاهی از نشست مجازی رونمایی و نقد رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!» نوشتهٔ فاطمه (صحرا) کلانتری
- - - - - -
پنجشنبه، ۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، نشست مجازی رونمایی و نقد و بررسی رمان کوتاه «شما می‌توانید it صدایم کنید!»، جدیدترین اثر فاطمه (صحرا) کلانتری، با حضور جمعی از منتقدان ادبیات فارسی، پژوهشگران حوزه‌های نظری و روان‌شناختی و علاقه‌مندان داستان و رمان برگزار شد. این نشست که مدیریت و اجرای آن را مرتضی شکوری بر عهده داشت، به‌همت مجموعهٔ ادبی «کتاب‌ها روح دارند» با همکاری «خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان» بر بستر گوگل میت برگزار شد. منتقدان حاضر در این نشست عبارت بودند از: فرخنده حاجی‌زاده، فریبا صدیقیم، رضا نجفی، ناهید شمس، فریبا چلبی‌یانی، رؤیا مولاخواه، مهری رحمانی، روح‌الله آبسالان، رعنا سلیمانی، سودابه استقلال و فرزانه زحلی که هر یک از زاویهٔ دید خود به بررسی ابعاد مختلف این رمان پرداختند...
#شما_می‌توانید_صدایم_کنید #صحرا_کلانتری #فاطمه_کلانتری #نشر_رها ‎‎#RahaaBooks" width="500" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?resize=300%2C300&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?resize=150%2C150&amp;ssl=1 150w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/10-You-May-Call-Me-IT-Front-Cover-Mochup-copy.png?resize=83%2C83&amp;ssl=1 83w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رعنا سلیمانی نیز با تأیید این نگاه، تعلیق بالا و تصویرسازی تلخ و گزندهٔ این مناسک خودویرانی را از درخشان‌ترین ابعاد آسیب‌شناختی داستان برشمرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">فرخنده حاجی‌زاده، نویسنده و پژوهشگر، در یادداشتی مکتوب و تفصیلی که برای حاضران خوانده شد، بی‌پروایی و جسارت نویسنده را در شکستن تابوی تاریک «تجاوز محارم» و واکاوی سلطهٔ مردسالاری ستود. حاجی‌زاده این اثر را مانیفستی از رنج تاریخی زنان خاورمیانه دانست که دغدغهٔ نظام‌مند کودکی‌شان حفظ بکارت به‌عنوان یک سرمایهٔ فرهنگی بوده، بی‌آنکه ماهیت آن را درک کنند، و در نهایت آن را به مردی فاتح واگذار کنند تا به ثبت برسند. او تأکید کرد که تجاوز در این رمان تنوع دارد؛ تجاوز به روح، زبان، لهجه، باور و اعتماد انسان. حاجی‌زاده پیوندی ظریف میان ترومای فردی راوی و ترومای جمعی جامعه برقرار ساخت؛ فرد متجاوز، که دستانی شبیه دستان پدر دارد، خود فرآوردهٔ تروماهای جنگ تحمیلی و مردی موجی و آسیب‌دیده است. این تقابل، شکاف میان کلان‌روایت‌های رسمی و رنج‌های خاموش قربانیان را عیان می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رؤیا مولاخواه نیز با ارجاع به تئاتر «بی‌رحمی» آنتونن آرتو، شورش اندام‌ها علیه مرکزیت سوژه را تحلیل کرد و افزود که رمان در ورای مسائل فمینیستی، اثری فلسفی دربارهٔ «شکست امکانِ من‌بودن» است. وی با استناد به آرای موریس بلانشو، نوشتار را در این اثر نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار اگزیستانسیالیستی برشمرد؛ زبانی‌که خود به زندان راوی تبدیل شده، اما صدا و واژه‌های بکت‌وار آن، آخرین سنگر مقاومت سوژه در برابر قدرت حاکم است. مهری رحمانی نیز ویژگی بارز رمان را تسلیم‌نشدن شخصیت‌ها به این تقدیر مخدوش و پافشاری بر آگاهی دانست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در بخش دیگری از این نشست، هومن کبیری پرویزی، از پایه‌گذاران «نشر رها»، به تشریح فعالیت‌های این مرکز ادبی پرداخت که از سال ۲۰۲۳ در ونکوور کانادا پایه‌گذاری شده و تاکنون ۱۰ عنوان کتاب را به جامعهٔ ادبی عرضه کرده است. وی توضیح داد که نسخه‌های الکترونیکی این رمان در پلتفرم‌های بین‌المللی نظیر گوگل‌پلی بوکس و اپل بوکس توزیع شده است، اما به‌دلیل محدودیت‌های ناشی از تحریم‌های بین‌المللی، مخاطبان داخل ایران متأسفانه امکان دسترسی مستقیم به این بسترها را ندارند. بااین‌حال، شبکهٔ توزیع نسخه‌های کاغذی اثر در کشورهای مختلف جهان ازجمله دسترسی به نسخه‌های چاپی از طریق کتاب‌فروشی‌های تخصصی ایرانی در خارج از کشور، شامل «کتاب‌فروشی پان‌به» در ونکوور و «بیبلیوفیل» در مونترآل در کنار فروشگاه‌های معتبر بین‌المللی مانند آمازون، واترستون، ایندیگو و … در دسترس فارسی‌زبانان قرار دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">گزارش کامل این نشست همراه با مقالات منتقدان دربارهٔ این کتاب در وب‌سایت «خانهٔ جهانی ماه‌گرفتگان» از طریق لینک زیر در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد:</span><span style="font-weight: 400;"><br />
</span><a href="https://mahgereftegi.com"><span style="font-weight: 400;">https://mahgereftegi.com</span></a></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;">*<span style="font-weight: 400;">نسخهٔ چاپی کتاب «شما می‌توانید it صدایم کنید!» را می‌توان از کتاب‌فروشی پان‌به در داون‌تاون ونکوور، به‌صورت حضوری و آنلاین با امکان ارسال به تمام نقاط دنیا و همچنین از طریق وب‌سایت آمازون در کشورهای مختلف خریداری کرد. نسخهٔ الکترونیکی این کتاب با فرمت ای‌پاب و چیدمان سیال متن روی پلت‌فرم‌های Apple ‌‌Books و Google Play Books تنها با یک کلیک در ۷۰ کشور جهان در دسترس است.</span></span></p>
<p><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 10pt;">برای خرید نسخه‌های چاپی و الکترونیکی این کتاب از لینک زیر دیدن کنید:</span></p>
<p><span style="font-family: sahel; font-size: 10pt;"><a href="https://tr.ee/YouMayCallMeIt"><span style="font-weight: 400;">https://tr.ee/YouMayCallMeIt</span></a></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/">روایت بی‌پروای تروما، فرسایش روانی، گسست هویتی و شیءشدگی زن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/23/%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26828</post-id>	</item>
		<item>
		<title>نگاهی به کارنامهٔ ایران و کانادا در جام جهانی ۲۰۲۶</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/22/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%a7%d9%85/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/22/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%a7%d9%85/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Jul 2026 01:47:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جام جهانی فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا فدایی]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26825</guid>

					<description><![CDATA[<p>علیرضا فدایی – ونکوور سال‌ها از جام جهانی ۱۹۹۸ که ایران برای دومین بار و پس از بیست سال در جام جهانی شرکت کرد، می‌گذرد. خوشحالم که دیگر از وقفه‌های طولانی خبری نیست و تیم ایران برای چهارمین بار پیاپی به جام جهانی راه یافته است. شاید به‌همین دلیل است که راهیابی به جام جهانی دیگر آن شور و شوق سابق را ندارد و بعید است صحنهٔ جشن و پایکوبی سال ۱۹۹۸ تکرار شود. تیم ایران...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/22/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%a7%d9%85/">نگاهی به کارنامهٔ ایران و کانادا در جام جهانی ۲۰۲۶</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="http://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%81%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">علیرضا فدایی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال‌ها از جام جهانی ۱۹۹۸ که ایران برای دومین بار و پس از بیست سال در جام جهانی شرکت کرد، می‌گذرد. خوشحالم که دیگر از وقفه‌های طولانی خبری نیست و تیم ایران برای چهارمین بار پیاپی به جام جهانی راه یافته است. شاید به‌همین دلیل است که راهیابی به جام جهانی دیگر آن شور و شوق سابق را ندارد و بعید است صحنهٔ جشن و پایکوبی سال ۱۹۹۸ تکرار شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تیم ایران که به‌طور مستقیم به‌عنوان نمایندهٔ آسیا به جام جهانی راه یافته بود، در حالی در مسابقات حاضر شد که تمام بازی‌های آن در کشور آمریکا انجام شد. این تیم که جزو اولین‌ها بود که مجوز حضور در جام ۲۰۲۶ را پیدا کرد، شاید فکرش را هم نمی‌کرد که در کنار دشمن سیاسیِ چنددهه‌ای، در زمان مسابقات در حال جنگ علنی با کشور میزبان باشد. مشکلی که اگر بی‌سابقه نبوده باشد، حداقل در تاریخ کم‌نظیر است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتی پیش از آغاز جنگ هم صحبت از پیچیدگی‌های حضور تیم ایران در آمریکا بود؛ از یک‌طرف صحبت از تحریم مسابقات از طرف ایران و از طرفی نگرانی از ویزاگرفتن برخی بازیکنان با توجه به سابقهٔ خدمت سربازی در سپاه پاسداران. این پیچیدگی‌ها وقتی پررنگ‌تر شد که با آغاز جنگ لیگ قهرمانی ایران هم برای مدتی تعطیل شد که بی‌شک کمکی به آمادگی جسمانی بازیکنان نکرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">درحالی‌که بازی‌های تدارکاتی راه‌حلی تثبیت‌شده برای انتخاب ترکیب تیم و هماهنگی اعضای تیم با هم است، تیم‌ها یک‌به‌یک از رویارویی با تیم ایران سر باز زدند. کار به بازی با تیم گمنام و پایین‌رتبهٔ گامبیا رسید. البته چند بازی درون‌تیمی هم انجام شد که خودش نمایشگر اوضاع و شرایط بد آمادگی تیم ایران بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">محل تمرین و استقرار تیم ایران از آریزونای آمریکا به تیخوانای مکزیک رسید و چالش ورود و خروج به آمریکا قبل و بعد بازی به مشکلات تیم اضافه کرد. مسئله‌ای که نه‌فقط مورد اعتراض مسئولان ایرانی، بلکه مورد انتقاد بسیاری از چهره‌های بین‌المللی هم قرار گرفت. بازی تمرینی تیم ایران با تیم زیر ۲۱ سال تیخوانا هم نشان از پایین‌آمدن قدر و منزلت تیم ایران داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تیم ایران با تیم های نیوزیلند، مصر و بلژیک هم‌گروه شد. مشکل از همان بازی شروع شد که تیم ایران نتوانست ضعیف‌ترین تیم گروه یعنی نیوزیلند را در بازی اول شکست دهد و به تساوی دو بر دو رضایت داد. اما این بازی گویا به‌مثابهٔ یک بازی تدارکاتی برای تیم ایران بود. درحالی‌که امکان شکست سنگین از تیم بلژیک می‌رفت، ولی با درخشش دروازه‌بان ایران، علیرضا بیرانوند، تیم ایران توانست به تساوی بدون گل برسد و گل مهدی طارمی که در حد چند سانتی‌متر در آفساید بود، پذیرفته نشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به بازی آخر با مصر رسیدیم که یکی از بهترین بازیکنان جهان یعنی محمد صلاح، بازیکن سابق تیم لیورپول، را در خدمت داشت. ایران درحالی‌که یک گل عقب بود، یک گل زد و یک پنالتی را هم از دست داد. در انتهای بازی، هجوم تیم ایران چشمگیر بود و نهایتاً گل شجاع خلیل‌زاده هم با آفساید چند سانتی‌متری مردود شد. چند ضربه هم به تیر دروازه خورد تا در نهایت ایران با سومین تساوی و بدون شکست، منتظر نتایج تیم‌های دیگر در ردهٔ سوم گروه‌ها باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">البته که نتایج دیگر بازی‌ها به‌نفع تیم ایران رقم نخورد و این تیم بدون شکست از مسابقات حذف شد. تیم نیوزیلند رتبهٔ بسیار پایین‌تری از تیم ایران داشت و با توجه به حریفان ضعیف دیگر در اقیانوسیه، حضور این تیم در مسابقات چندان چالش‌برانگیز نبود. جالب است بدانید که این کشور جزو معدود کشورهای دنیاست که فوتبال محبوب‌ترین ورزش در آن نیست و راگبی و کریکت محبوبیت بسیار بیشتری دارند. کافی بود در مقابل این تیم پیروزی با سه امتیاز حاصل می‌شد و ایران نیازی به نگرانی نتایج تیم‌های دیگر گروه‌ها نمی‌داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">با وجود شرایط نامناسب تیم ایران، باید گفت بهانهٔ خوبی هم دست مسئولان آمد. اگر تیم ایران نتایج خوبی به دست نمی‌آورد، مسئولان دلایل حاضر و آماده داشتند و اگر نتایج مطلوب، مثلاً صعود به دور بعد حاصل می‌شد، حتما مسئولان آن را به غیرت و همت و مسائل ماوراءالطبیعه نسبت می‌دادند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آیا بدونِ‌شکست‌بودن تیم خصوصاً در مقابل بلژیک و مصر کار بزرگی بود؟ واقعیت این است که تیم مصر به جمع ۱۶ تیم و تیم بلژیک به مرحلهٔ یک‌چهارم نهایی رسید. مصر با نتیجهٔ تنها یک گل کمتر در یک بازی پرحاشیه، به آرژانتین باخت. پس این دو تیم چندان هم تیم‌های ساده‌ای نبودند و گرفتن تساوی نتیجهٔ شرم‌آوری به حساب نمی‌آید؛ همین حسرتِ نبردن در مقابل نیوزیلند را بیشتر می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در این بین تیم کشور نیم‌میلیونی کِیپ ورد (Cape Verde) هم توانست با کسب سه تساوی آن‌هم در مقابل تیم‌های اسپانیا و اروگوئه به دور بعدی راه یابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حال این سؤال پیش می‌آید که آیا بضاعت فوتبال ایران نودمیلیونی با همهٔ دشواری‌ها به‌اندازهٔ کِیپ ورد نیست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از طرفی هم باید به عملکرد سایر تیم‌های آسیایی نگاه کنیم. اردن و ازبکستان در اولین حضور خود با باخت در هر سه بازی حتی یک امتیاز هم کسب نکردند. کره جنوبی هم که چهلمین سالگرد حضور پیاپی در جام جهانی را جشن می‌گرفت، با یک پیروزی و دو شکست از ادامهٔ مسابقات باز ماند. عربستان و قطر هم شکست‌های سنگینی خوردند و از دور مقدماتی بالا نرفتند. بهترین نتایج را تیم ژاپن داشت که در دور دوم با نتیجهٔ دو بر یک مقابل برزیل از ادامهٔ کار باز ماند. استرالیا هم که در رقابت‌های آسیا شرکت می‌کند، در دور دوم در ضربات پنالتی به مصر باخت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از اظهارات عجیب و تهدید‌های توخالی و راه‌ندادن مسئولان فدراسیون به کانادا و آمریکا که بگذریم، ارائهٔ نتایج ایران به‌عنوان دستاورد و موفقیت چشم‌گیر و قهرمانانه از سوی مسئولان و رسانه‌های دولتی پس از برگشت به ایران هم از کارهای سؤال‌برانگیز بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><span style="font-weight: 400;">آیا با افزایش تعداد تیم‌ها در</span><span style="font-weight: 400;"> جام جهانی، حضور تیم ایران در جام جهانی از پیش تعیین شده است؟ اصلاً چنین نظری ندارم خصوصاً با قدرت‌گیری تیم‌هایی مثل اردن و ازبکستان. آیا حضور در دور دوم مسابقات موفقیت محسوب می‌شود؟ شاید! ولی اگر تیم ایران حتی به دور دوم هم صعود می‌کرد، مشکلات چندین دههٔ تیم ایران سر جایش باقی می‌ماند. نبود حتی زمین تمرین برای تیم‌های بزرگ و قدیمی و هزاران مشکل دیگر که سال‌هاست گریبانگیر فوتبالِ مثلاً‌حرفه‌ای ایران است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باید دید این نسل که چندین سال است در کنار هم بازی می‌کنند کی با جوانان شایسته جایگزین می‌شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تیم کانادا در حالی مسابقات جام جهانی را به‌عنوان یکی از سه میزبان شروع کرد که پیش از این در دو دوره حضور قبلی حتی نتوانسته بود یک امتیاز از شش مسابقه بگیرد و همهٔ دیدارهایش با شکست مواجه شده بود. این تیم که در جام جهانی قبلی پس از ۳۶ سال و با شایستگی و اقتدار به جام جهانی راه یافته بود، با وجود شکست چندان هم مایهٔ آبروریزی نبود. شکست در مقابل کرواسی و مراکش که هر دو به نیمه‌نهایی رسیدند، چندان عملکرد فاجعه‌ای برای این تیم محسوب نمی‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بازی آغازین در تورنتو مقابل تیم بوسنی هرزگوین انجام شد که با وجود نمایش خوب در نهایت با تساوی یک بر یک به پایان رسید تا کانادا برای اولین‌بار یک امتیاز در جام جهانی کسب کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">دیدار دوم در ونکوور شاید اوج عملکرد تیم کانادا بود که توانست با نتیجهٔ شش بر صفر قطر را در هم بکوبد و اولین پیروزی تاریخ این تیم را در جام جهانی به دست آورد. بازی بعدی با تیم سوئیس با نتیجهٔ دو بر یک به‌نفع تیم اروپایی پایان یافت، ولی بااین‌حال تیم کانادا به دور بعد صعود کرد. تیم سوئیس توانست به مرحلهٔ یک‌چهارم نهایی برسد و شکست مقابل این تیم محتمل بود. هرچند گروه کانادا گروه دشواری نبود، باید پذیرفت که قطر بالاخره قهرمان آخرین دورهٔ جام ملت‌های آسیاست و بوسنی هرزگوین با اینکه تیم درجهٔ یک اروپا نیست، ولی توانسته بود با شکست و حذف ایتالیا به جام جهانی برسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اوج کار تیم کانادا شاید در پیروزی مقابل آفریقای جنوبی بود که با شکست یک بر صفر توانست آن‌ها را به جمع ۱۶ تیم برساند که البته در بازی بعدی و با وجود نمایش خوب در نیمهٔ اول، در نهایت مراکش تیم کانادا را شکست داد و مانع صعود این تیم شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اگر نگاهی به دو تیم میزبان دیگر بیندازیم، باید واقعاً کانادا را تحسین کنیم. مکزیک و آمریکا با جمعیت بسیار بیشتر و سابقهٔ بسیار طولانی‌تر از کانادا در جام جهانی به همان مرحله‌ای رسیدند که کانادا رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">باید دید این نتایج چه موج جدیدی از رشد فنی و علاقه‌مندی در کانادا برای ورزش فوتبال ایجاد می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">و اما در آخر نمی‌توانیم از حواشی بعضاً دردناک و تأسف‌بار در مورد حضور تیم ایران بگذریم؛ از دلگیری مردم و نامیدن تیم حکومتی و جمهوری اسلامی تا خوشحالی از گل‌خوردن و جدال بین ایرانیان در مورد مواضع… </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تیم ایران در سال ۲۰۱۸ هم از گروه بالا نرفت، ولی با استقبال گرم و گستردهٔ مردم در برگشت روبرو شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">همه‌چیز از جام جهانی ۲۰۲۲ شروع شد و ملامت بازیکنان به بی‌تفاوتی به وقایع دهشتناک کشور. بدون انگشت تهمت و سرزنش به‌سوی فردی گرفتن، واقعاً همهٔ دست‌اندرکاران فوتبال ایران باید تأملی طولانی کنند که چرا بخش بزرگی از مردم از این تیم دل‌چرکین یا نسبت به آن بی‌تفاوت‌اند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/22/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%a7%d9%85/">نگاهی به کارنامهٔ ایران و کانادا در جام جهانی ۲۰۲۶</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/22/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26825</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ویکتور یالوم را از منظری می‌توان نمونه‌ای از تأثیر مثبت و مؤثر روان‌درمانی دانست، نه نشانه‌ای از شکست آن</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Jul 2026 19:02:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[روان شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[روان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید ممتازی]]></category>
		<category><![CDATA[سیما غفارزاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات شریفی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشید سادات‌شریفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26814</guid>

					<description><![CDATA[<p>قسمت نخستِ میزگرد بررسی مرگ ویکتور یالوم و واکنش جامعهٔ ایرانی به آن با حضور دکتر سعید ممتازی و دکتر فرشید سادات‌شریفی سیما غفارزاده &#8211; ونکوور در روزهای اخیر خبری شوکه‌کننده جامعهٔ روان‌شناسی جهان و همچنین علاقه‌مندان به محتوای آموزشی در این حوزه را تحت‌تأثیر قرار داد. خودکشی ویکتور یالوم، فرزند روان‌شناس مشهور اروین یالوم، که خودش هم روان‌شناس و روان‌درمانگر شناخته‌شده‌ای بود، واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت؛ از ابراز تأسف عمیق برای ازدست‌رفتن یکی از...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/">ویکتور یالوم را از منظری می‌توان نمونه‌ای از تأثیر مثبت و مؤثر روان‌درمانی دانست، نه نشانه‌ای از شکست آن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>قسمت نخستِ میزگرد بررسی مرگ ویکتور یالوم و واکنش جامعهٔ ایرانی به آن با حضور دکتر سعید ممتازی و دکتر فرشید سادات‌شریفی</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/" target="_blank" rel="noopener">سیما غفارزاده</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><i><span style="font-weight: 400;">در روزهای اخیر خبری شوکه‌کننده جامعهٔ روان‌شناسی جهان و همچنین علاقه‌مندان به محتوای آموزشی در این حوزه را تحت‌تأثیر قرار داد. خودکشی ویکتور یالوم، فرزند روان‌شناس مشهور اروین یالوم، که خودش هم روان‌شناس و روان‌درمانگر شناخته‌شده‌ای بود، واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت؛ از ابراز تأسف عمیق برای ازدست‌رفتن یکی از معروف‌ترین روا‌ن‌درمانگران که خودش از خانواده‌ای با پیشینه‌ای بسیار غنی در این حوزه می‌آمد تا نگرانی و بی‌اعتمادی عده‌ای از مخاطبان آثار او و پدرش به تأثیرداشتن روان‌درمانی. این امر به‌ویژه در میان جامعهٔ فارسی‌زبان در سراسر جهان که به‌واسطهٔ کتاب‌ها و فیلم‌های اروین یالوم و پسرش ویکتور با مباحث روان‌درمانی آشنا شده بودند، بسیار پررنگ‌تر بود. به‌همین دلیل مناسب دیدیم تا گفت‌وگویی با دکتر سعید ممتازی، مشاور، روان‌درمانگر، نویسنده و مترجم، که هم یکی از مترجمان آثار اروین یالوم به زبان فارسی بوده و هم از نزدیک با هر دو شخصیت آشنایی و دیدار داشته، و همچنین با دکتر فرشید سادات‌شریفی، نویسنده و مترجم و ادب‌پژوه؛ استاد ادبیات کاربردی در مؤسسهٔ «سَماک»، کانادا، که دوره‌های متعدد کتاب‌خوانی دربارهٔ آثار گوناگون ازجمله آثار روان‌شناسی و روان‌درمانی برگزار کرده، ترتیب بدهیم تا این اتفاق ناگوار و بسیار مهم را مورد ارزیابی و تحلیل قرار بدهیم که توجه شما را به آن جلب می‌کنیم. به‌دلیل طولانی‌بودن گفت‌وگو، امکان انتشار کامل آن در این شماره نبود. قسمت نخست پیش روی شماست و قسمت دوم در شمارهٔ آتی از نظرتان خواهد گذشت.</span></i></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>* * * * *</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: از شما عزیزان بابت وقتی که اختصاص دادید، سپاسگزارم. من ترجیح می‌دهم گفت‌وگو را از سؤالی آغاز کنم که می‌دانم آقای دکتر ممتازی پاسخش را دارند؛ چون گمان می‌کنم شما ویکتور یالوم را از نزدیک می‌شناختید. از چه زمانی با ایشان آشنا شدید و چه توصیفی دربارهٔ شخصیت و کارنامهٔ ایشان دارید؟ </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، حتماً. به‌هر حال این خبر برای همهٔ کسانی که ویکتور یالوم را می‌شناختند، بسیار ناگوار و تلخ بود. آشنایی من با ویکتور یالوم به سال‌هایی برمی‌گردد که هنوز در ایران بودم؛ یعنی حدود بیست سال پیش و این آشنایی بیشتر از طریق فعالیت‌های آموزشی ایشان شکل گرفت. ایشان با همراهی یک مجموعه، وب‌سایت <a href="http://psychotherapy.net">psychotherapy.net</a> را راه‌اندازی کرده بود. این مؤسسه به‌جای انتشار کتاب در زمینهٔ درمان، با درمانگران حرفه‌ای مصاحبه می‌کرد. این مصاحبه‌ها یا به خودِ فرآیند درمان اختصاص داشت یا اصلاً از مراحل درمانی واقعی یک تراپیست فیلم‌برداری می‌شد. این فیلم‌برداری‌ها یا با حضور مراجعان واقعی که داوطلب شده بودند انجام می‌گرفت، یا با افرادی که نقش مراجع را ایفا می‌کردند و در جایگاه بیمار سخن می‌گفتند. در آن سال‌ها، شروع کار این مجموعه با ویدئوهای وی‌اچ‌اس بود و بعدها به تولید سی‌دی رسید.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ که در آمریکا حضور داشتم، توانستم تعدادی از این ویدئوها و سی‌دی‌های آموزشی را تهیه کنم و موفق شدم با خود ایشان نیز ارتباط برقرار سازم؛ بنابراین در جریان دقیق کارهای ایشان قرار داشتم. در همان دوره، کارهای اروین یالوم را هم مطالعه می‌کردم و با خود او نیز در ارتباط بودم. کاری که ویکتور یالوم انجام داد، بسیار ارزشمند بود و به آموزش درمانگران در سطوح مختلف کمک شایانی کرد. </span></p>
<figure id="attachment_26816" aria-describedby="caption-attachment-26816" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26816" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yalom.jpg?resize=500%2C476" alt="اروین یالوم، عکس از ماسانینا (Masangina ) /ویکی پدیا" width="500" height="476" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yalom.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Yalom.jpg?resize=300%2C286&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26816" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">اروین یالوم، عکس از ماسانینا (Masangina ) /ویکی پدیا</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بعدها، یعنی حدود پنج شش سال پیش، من آخرین مشاورهٔ خود را با اروین یالوم داشتم. در اینجا لازم است اشاره کنم که خودِ درمانگر هم به درمان نیاز دارد؛ من که اکنون بیش از ۳۰ سال است کار بالینی انجام می‌دهم، خودم مشاوره و تراپی داشته‌ام.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پس از آخرین تماسم با اروین یالوم، که ایشان اظهار داشتند بازنشسته شده‌اند و پس از عمل قلب دیگر امکان انجام تراپی را ندارند،‌ من با خود ویکتور یالوم جلسات تراپی و مشاوره داشتم و از ایشان سوپرویژن می‌گرفتم که تجربهٔ بسیار باارزشی برایم بود. ویکتور یالوم شخصیتی بسیار فروتن داشت. او نیز مانند بسیاری از انسان‌ها، بارقه‌هایی از اضطراب را در درون خود احساس می‌کرد، همان‌طور که پدرش نیز این اضطراب را در خود داشت. این امر دقیقاً نشان‌دهندهٔ پدیده‌ای‌ست که تأکید می‌کند درمانگرها نیز مانند بقیهٔ انسان‌ها از آسیب، اضطراب و استرس در امان نیستند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ایشان شخصیتی بسیار کنجکاو داشت و فعالیت‌های متنوعی انجام می‌داد. هنرمند بود؛ نقاشی می‌کرد و به مجسمه‌سازی می‌پرداخت. نخستین کارتونِ مرتبط با روان‌درمانی را زمانی کشید که سر کلاس حوصله‌اش سر رفته بود. آن کارتون، یا به‌تعبیر ما در فارسی، کاریکاتور، تصویر کاکتوسی در اتاق درمان بود که می‌گفت: «من خیلی آدم لمسی/احساسی‌ای (touchy) نیستم». آن کاکتوس با توجه به تیغ‌هایی که داشت، می‌گفت من اصلاً آدم لمسی و احساسی نیستم. پس از آن، او کارهای کارتونی بسیار زیادی انجام داد و لطیفه‌های روان‌درمانی متعددی هم خلق کرد. ایشان کتابی تألیف نکرده، اما مصاحبه‌های متعددی انجام داده و یکی دو مقاله نیز در سال‌های پایانی عمرش در زمینهٔ روان‌درمانی نوشت که در ادامهٔ گفت‌وگو به آن‌ها اشاره خواهم کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: خیلی ممنون. آقای دکتر سادات‌شریفی، شما در این زمینه صحبتی دارید؟ آیا با شخصیت ایشان آشنایی داشتید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> اولاً دکتر ممتازی به نکات بسیار ارزشمندی اشاره کردند. ویکتور یالوم انسانی بسیار فروتن بود. یعنی اصلاً نیازی نیست او را از نزدیک دیده باشید؛ حتی از لحن و نوع ویدئوهایی که منتشر کرده، مشخص است که هیچ‌گاه ادعایی نظیر اینکه «من همه‌چیز را می‌دانم، من بهترینم، یا چون نسل‌اندرنسل روان‌شناس بوده‌ایم، پس برتریم» در او وجود نداشت. در ادامهٔ گفت‌وگو به این موضوع خواهیم رسید که واکنشی که جامعهٔ ایرانی به این خبر نشان داد، به‌گونه‌ای بود که انگار او ادعای ضدضربه‌بودن در برابر مشکلات را داشت و اکنون آن تصویر فرو ریخته است. درصورتی‌که وقتی ویدئوهایش را تماشا می‌کنید، می‌بینید که او هرگز از موضع بالا سخن نمی‌گوید؛ او آدمی‌ست که پا‌به‌پای شما قدم می‌زند؛ با وضعیت شما، با حال‌وهوای شما، با مشکل شما و البته با مشکل خودش همراه می‌شود. به‌نظر من، او با وجود عمق علمی زیاد، اصلاً وحشت و هیبتی در مخاطب ایجاد نمی‌کرد که مانع یادگیری شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکته‌ای که من به‌طور خاص از محضر او بسیار آموختم، گفت‌وگویی بود که با استیون هِیز (Steven C. Hayes)، یکی از بنیان‌گذاران رویکرد اکت (ACT)، انجام داد. همان‌طور که می‌دانید، من سال‌هاست در رویکرد اکت فعالیت می‌کنم. آن‌ها در آن ویدئو گفت‌وگویی دربارهٔ رنج‌ها دارند. با وجود اینکه حوزهٔ کاری ویکتور یالوم اصلاً رویکرد اکت نبود و به مکاتب دیگری نزدیک بود، اما محور بحث در آن ویدئو، تمرکز بر «اینجا و اکنون» است؛ اینکه ذهن ما مدام تمایل دارد ما را به آینده یا به گذشته ببرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پرسش این است که چگونه به زمان حال برگردیم؟ و این، مهم‌ترین کاری‌ست که یک فرد می‌تواند برای سلامت روان خود انجام دهد. او در آنجا بحثی کوتاه اما بسیار عمیق با استیون هِیز داشت و نشان می‌داد که انسانی‌ست که مدام در حال یادگیری است. این‌گونه نبود که فرآیند آموختن او در گذشته پایان یافته باشد و اکنون صرفاً بخواهد بقیه را از فیض خود بهره‌مند کند؛ اصلاً چنین رویکردی نداشت. این ویژگیِ مدام‌آموختن و چندبعدی‌بودنِ او، هرجا که کارهایش را دنبال می‌کردم، برای من بسیار برجسته بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نکتهٔ دیگری را هم که آقای دکتر ممتازی اشاره کردند، حضور سینما، هنر، روایت و تلاش برای دسترس‌پذیرکردن مفاهیم روان‌شناسی در کارهای او بود؛ چه از طریق کشیدن کاریکاتور، چه در ویدئوهایی که بعدها از سخنرانی‌هایش ساخته شد و چه اثری که بر انیمیشن‌های روان‌شناسی گذاشت. از منظر کسی که در حوزهٔ ادبیات کاربردی فعالیت می‌کند و باور دارد ادبیات، زبان و روایت باید کاربردی شوند تا مسائل پیچیده را ساده کرده و به زندگی مردم بیاورند، کارنامه و نگاه ویکتور یالوم همیشه برای من بسیار مهم و ارزشمند بوده است.</span></p>
<figure id="attachment_26817" aria-describedby="caption-attachment-26817" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26817" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/733642245_1683074593399063_6225728689908267852_n.jpeg?resize=500%2C458" alt="ویکتور یالوم، عکس از صفحۀ فیس بوک اروین یالوم" width="500" height="458" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/733642245_1683074593399063_6225728689908267852_n.jpeg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/733642245_1683074593399063_6225728689908267852_n.jpeg?resize=300%2C275&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26817" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">ویکتور یالوم، عکس از صفحۀ فیس بوک اروین یالوم</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: ممنون، اطلاعات بسیار مفیدی بود. آقای دکتر ممتازی، تا جایی که می‌دانم، مکتب فکری اروین یالوم روان‌درمانی اگزیستانسیال (وجودگرایی) است و با مواجهه با اضطراب‌های بنیادین مانند مرگ، پوچی و معنا گره خورده است. ما خبر خودکشی ویکتور یالوم را، بدون اینکه وارد گمانه‌زنی دربارهٔ زندگی شخصی ایشان شویم، چگونه می‌توانیم در پرتو این مفاهیم درک کنیم؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> درست می‌فرمایید. روان‌درمانی وجودی دقیقاً همان چیزی‌ست که ویکتور یالوم به‌تبعیت از پدرش، اروین یالوم، دنبال می‌کند. موضوع مرگ و موضوع رنج زندگی، مباحثی اساسی‌اند. خود او در مصاحبه‌ای می‌گوید قرار نیست ما رنج زندگی را از بین ببریم، بلکه قرار است بتوانیم با این رنج کنار بیاییم و توجه و نگاه مثبتمان را به بخش‌های روشن زندگی معطوف کنیم. ما نباید با مرگ یک درمانگر وجودی به این نتیجه برسیم که پس تمام این تئوری‌ها بی‌فایده یا نادرست بوده‌اند. خود ویکتور یالوم اشاره می‌کند که در فرآیند تهیهٔ مصاحبه‌ها و ویدئوهای آموزشی با متخصصان مختلف، با وجود اینکه خودش صاحب‌نظر و متخصص بود، با دیدگاه‌ها و سبک‌های فکری گوناگون آشنا می‌شد و از زوایای مختلف به انسان نگاه می‌کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">انسان موجودی‌ست که بخشی از وجود او بیولوژیک یا زیست‌شناختی است و تغییردادن این بخش بیولوژیک، در کنار ابعاد روان‌شناختی، همیشه به‌راحتی امکان‌پذیر نیست. در واقع باید گفت برای ویکتور یالوم، روان‌درمانی یا هر درمان دیگری که دریافت می‌کرده، مؤثر بوده است. البته دربارهٔ جزئیات درمان‌های دیگر او، از جمله درمان‌های دارویی، اطلاعی ندارم. ما باید این‌گونه به ماجرا نگاه کنیم؛ باید بدانیم که ایشان با وجود اینکه بیش از سی سال در درون خود با مشکلات روان‌شناختی روبه‌رو بود، این سی سال گذشته را به‌عنوان یکی از پرثمرترین روان‌درمانگران در عرصهٔ بالینی و تولید ویدئوهای آموزشی سپری کرد. این یعنی روان‌درمانی، زندگی او را نجات داده و به نقطه‌ای مثبت، فعال و مثمر ثمر رسانده بود. اما در یک نقطه نیز ممکن است شکنندگی وجود انسان به حدی برسد که دیگر هیچ اقدام درمانی‌ای مؤثر واقع نشود. طبیعتاً تغییرات سن و ورود به بازه‌های سنی جدید نیز می‌تواند بر این احساس آسیب‌پذیری تأثیر بگذارد و حس مولدبودن و خلاقیت فرد را تحت تأثیر منفی قرار دهد. از این دیدگاه، باید ویکتور یالوم را نمونه‌ای از تأثیر مثبت و مؤثر روان‌درمانی بدانیم، نه نشانه‌ای از شکست آن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: آقای دکتر سادات‌شریفی، شما در این زمینه نظری دارید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> من هم می‌خواهم این بحث را ادامه دهم. وقتی به مباحث اگزیستانسیال نگاه می‌کنیم، من ویدئوهای متعددی دیده‌ام از کسانی که استدلال می‌کنند روان‌شناسی و روان‌درمانی تنها زمانی علم محسوب می‌شوند که جنبهٔ پزشکی داشته باشند و بخش‌های دیگر را شبه‌علم قلمداد می‌کنند؛ آن‌ها اگزیستانسیالیسم را غیرعلمی و صرفاً فلسفه می‌دانند که به کار مطالعهٔ روان انسان نمی‌آید. اما نکتهٔ اساسی اینجاست که آنچه در اگزیستانسیالیسم اهمیت دارد، دقیقاً در همان جنبهٔ فلسفی نهفته است که برخی سعی دارند آن را از روان‌شناسی جدا کنند. ارزش آن نگاه اگزیستانسیال در این است که اتفاقاً فاعلیت بسیار بالایی به انسان می‌دهد، بی‌آنکه رنج‌های او را انکار کند. اگزیستانسیالیسم صراحتاً می‌گوید که شما تنها معنابخش زندگی خودتان‌اید و هیچ منجی و معنابخشی از بیرون نخواهد آمد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حتی اگر به تاریخ ادبیات اگزیستانسیال نگاه کنیم، پدیدهٔ پایان‌دادن به زندگی یا آرزوی نبودن در میان بنیان‌گذاران این مکتب نیز وجود داشته است، اما بحث آن‌ها این نبوده که چون زندگی بد است باید به آن پایان داد. بحث بر سر این بود که پس از قرن‌ها که انسان عادت کرده بود نهاد دین یا امری بیرونی برایش تصمیم بگیرد، اکنون تمام بار سنگین تصمیم‌گیری بر دوش خود او قرار گرفته است. اتفاقاً می‌خواهم بگویم این بار سنگینِ تصمیم‌گیری که هستهٔ مرکزی اگزیستانسیالیسم است و به حوزهٔ روان‌درمانی نیز وارد شده، سبب می‌شود آدم‌ها در عین تحمل رنج‌های عمیق، بسیار سرزنده باشند و تا زمانی که هستند، زندگی پرثمری را سپری کنند. من دارم سعی می‌کنم موضوع را از زاویه‌ای دیگر تبیین کنم. همان‌طور که دکتر ممتازی فرمودند، درمان برای او بسیار ثمربخش بوده است؛ اگر او درمان نمی‌گرفت، شاید سال‌ها پیش به این نقطهٔ پایان می‌رسید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">رویکرد اگزیستانسیال می‌گوید «من اکنون این رنج، تنهایی و بار سنگین را تحمل می‌کنم، اما آیا در کنار تحمل این بار تا زمانی‌که وقت زمین‌گذاشتنش برسد، کار دیگری هست که بتوانم انجام دهم؟» درنتیجه، آن مسئولیتی که اگزیستانسیالیسم بر دوش انسان می‌گذارد، اتفاقاً او را بسیار پویا و فعال می‌کند. حال چه بگوییم آدم‌ها می‌خواهند از رنج خود روی‌گردان شوند، و چه بگوییم رنجشان را عمیق‌تر می‌شناسند و غم خود را به کاری بزرگ تبدیل می‌کنند. نباید فراموش کنیم که ویکتور یالوم متن‌های ادبی و روایی متعددی نوشت؛ او رمان و روایت‌های بسیاری خلق کرد. این تلاش‌ها نشان‌دهندهٔ اهمیت ادبیات، روایت و سخن‌گفتن از تجربهٔ خویشتن است که می‌تواند کارکردی کاملاً شناختی و درمانی داشته باشد. ما این پدیده را در تمدن‌های کهن نظیر ادبیات فارسی داشته‌ایم، اما در غرب، سیستماتیک‌شدن این نگاه با رویکرد اگزیستانسیال اتفاق می‌افتد. بنابراین می‌توانیم بگوییم اگر او فردی برجسته بود، کارنامهٔ او تا پیش از رسیدن به نقطهٔ پایان، نشان می‌دهد که اگزیستانسیالیسم یکی از ابزارهای اصلی توانمندسازی او بوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: سؤال بعدی‌ام این بود که چرا گاهی دانش، تجربه و ابزارهای روان‌شناختی برای خودِ درمانگران و نزدیکانشان کافی و کارآمد نیست؟ هرچند فکر می‌کنم لابه‌لای صحبت‌هایتان به این موضوع اشاره کردید، اما اگر نکتهٔ بیشتری هست، بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، خود ویکتور یالوم در مصاحبه‌ای دربارهٔ فعالیت‌های آموزشی‌اش تعریف می‌کند که چطور اصول بسیاری را از یکی از استادانش آموخته است. او می‌گوید نخستین بار قصد داشت ویدئویی را با او ضبط کند و کار را از قدمی کوچک آغاز کرد. او تجربهٔ خودش را به اشتراک می‌گذارد که چطور نگران موفقیت یا عدم موفقیت آن پروژهٔ کوچک بوده و چگونه بعدها آن را گسترش داده و به نقاط دیگر رسانده است. او در تعابیر خود از اصطلاح small business (کسب‌وکار کوچک) استفاده می‌کند که توانست آن را بزرگ کند. ایشان این تجربهٔ کاری را همراه با مفهوم مولدبودن به زندگی خود افزود و همین امر، در کنار کار بالینی و تراپی، معنای تازه‌ای به زندگی‌اش بخشید. به‌طور کلی، این مولد‌بودن نقطه‌ای بود که به زندگی او معنا و ارزش می‌داد و زمانی‌که متوجه شد می‌تواند کارهای مؤثری انجام دهد، بیشتر به ارزش شخصی خود و ارزش زندگی واقف شد. این همان مبحثی‌ست که در تحلیل موضوع خودکشی اهمیت پیدا می‌کند و حتماً باید در ادامهٔ گفت‌وگو به آن بپردازیم.</span></span></p>
<figure id="attachment_26818" aria-describedby="caption-attachment-26818" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26818" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.png?resize=500%2C282" alt="دکتر سعید ممتازی" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%8C.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26818" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر سعید ممتازی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: حتماً. خیلی ممنون. آقای دکتر سادات‌شریفی، اگر در این زمینه نکاتی می‌خواهید اضافه کنید، بفرمایید.</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> من فکر می‌کنم اگر از این زاویه به میراث او نگاه کنیم، می‌بینیم که هر دو نفر، یعنی پدر و پسر، به جنبه‌های وجودی و روان‌درمانی اگزیستانسیال پرداختند، اما به دو شیوهٔ متفاوت. انگار ما با مسیری روبه‌روییم که از پیوند دو حوزهٔ بزرگ دستاوردهای بشری، یعنی فلسفه و روان‌درمانی، شکل گرفته است. هم‌نشینی و امتزاج این دو حوزه در کارنامهٔ این پدر و پسر، دو مرحلهٔ متفاوت را طی می‌کند. به‌نظر من، گام بزرگی که در کار اروین یالومِ پدر رخ می‌دهد، دموکراتیزه‌کردن، دسترس‌پذیر‌کردن و همگانی‌ساختن ایده‌های پیچیده و سنگین اگزیستانسیالیسم از طریق قالب داستان است. در جامعهٔ فارسی‌زبان و بسیاری از کشورهای دیگر، آدم‌ها حتی اگر همهٔ داستان‌های او را نخوانده باشند، کتاب «مامان و معنای زندگی» یا رمان «وقتی نیچه گریست» را خوانده‌اند یا دست‌کم فیلمش را دیده‌اند. این دسترس‌پذیرکردن اندیشه‌های سنگین فلسفی، فاز نخست این پروژه بود که به‌دست پدر محقق شد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما وقتی پروژه به‌دست پسر، یعنی ویکتور، می‌رسد، رسانهٔ اصلی او در روایت به‌جای کتاب به ویدئو تبدیل می‌شود. ما ویدئوهای بسیار ارزشمندی از او داریم که به دو دسته تقسیم می‌شوند، و آقای دکتر ممتازی می‌توانند این نظر را تصحیح یا تکمیل کنند. یک دسته ویدئوهایی که برای درمانگران تولید شده‌اند و دستهٔ دیگر ویدئوهایی برای عموم و آدم‌های عادی. انگار مفاهیمی که قبلاً در کتاب‌ها مطرح شده بود و شاید خیلی‌ها فرصت یا امکان مطالعه‌شان را نداشتند، در کارهای او به‌شکلی موجزتر، خلاصه‌تر و فهم‌شدنی‌تر در قالب ویدئو ارائه شد. حال در یک سطح برای متخصصان و در سطحی دیگر برای عموم جامعه. با این نگاه، دیگر نیازی نیست مدام بپرسیم که «چه شد؟ چرا این‌گونه شد؟ و چرا او نتوانست به خودش کمک کند؟» خیر، اتفاقاً آن آدم داشته رنج خود را به یک کار مداوم تبدیل می‌کرده تا ابزارهایی برای کمتررنج‌بردن در اختیار دیگران بگذارد و هم‌زمان خودش نیز از درمان بهره می‌برده است. اما جنبهٔ دیگری را هم باید در نظر گرفت؛ افرادی که در حوزهٔ مراقبت از دیگران فعالیت می‌کنند، چه کادر درمان و چه به‌عنوان روان‌شناس، وقتی به‌طور مستمر با مشکلات، تروماها و بارهای سنگین مراجعان روبه‌رو می‌شوند، به‌واسطهٔ حرفهٔ خود در معرض سندرم‌های مختلف قرار می‌گیرند. یعنی نیاز دارند که خودشان نیز در جایی درمان شوند و این بار را زمین بگذارند، در غیر این صورت ممکن است دچار فرسودگی شغلی (burnout) یا سندرم‌های موازی شوند. بنابراین فراتر از زمینه‌های شخصی، خانوادگی یا ژنتیکی که ما از آن‌ها بی‌اطلاعیم، این مشکلات جانبیِ مرتبط با شغل نیز می‌تواند تروماها را تشدید کند. می‌خواهم بگویم سال‌ها به‌دوش‌کشیدن بار سنگین رنج دیگران، خود عاملی تشدیدکننده است و این پدیده ابداً نشانهٔ ضعف شخصیت نیست، بلکه حکایت از خطیربودن هویت شغلی او دارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: خیلی ممنون. پرسشی که حالا برای من ایجاد شد، این است که آیا این ویدئوهایی که اشاره کردید، به‌صورت آزاد در دسترس همگان قرار دارد یا باید خریداری شوند؟ چون ممکن است برای خوانندگانی که این گفت‌وگو را می‌خوانند، هم این سؤال پیش بیاید که چگونه می‌توانند به آن‌ها دسترسی داشته باشند؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> تا جایی‌که من اطلاع دارم، عمدهٔ ویدئوهای آموزشی وب‌سایت <a href="http://psychotherapy.net">psychotherapy.net</a> برای متخصصان تولید شده است و تاکنون بخش زیادی از آن‌ها را برای عموم ندیده‌ام، هرچند ممکن است افراد عادی هم علاقه‌مند به تماشای آن‌ها باشند. در دورهٔ سی‌دی و دی‌وی‌دی، این آثار ضبط و منتشر می‌شدند، اما اکنون به‌صورت استریم درآمده‌اند و افراد با پرداخت حق عضویت در این سایت می‌توانند به آن‌ها دسترسی پیدا کنند؛ بنابراین ویدئوها رایگان نیستند، هرچند ممکن است بخش‌هایی از آن‌ها در فضاهای عمومی یا یوتیوب یافت شود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b> <span style="font-weight: 400;">من هم یک توضیحی اضافه کنم؛</span><span style="font-weight: 400;"> آقای دکتر فرمودند عمدهٔ ویدئوها با خرید اشتراک در دسترس درمانگران است، که کاملاً سخن درستی است، اما در چند سال اخیر، بخشی به‌نام <a href="https://www.psychotherapy.net/perspectives/" target="_blank" rel="noopener">«پرسپکتیو»</a> <a href="https://www.psychotherapy.net/perspectives/" target="_blank" rel="noopener">(Perspectives</a>) به آن سایت افزوده شده. این بخش رایگانِ سایت است و نام تجاری یا عامیانه‌ای هم برای آن انتخاب نکرده‌اند. در این بخش، پادکست‌ها، مقالات، کارتون‌های روان‌شناسی و حتی دوره‌هایی با قیمت بسیار کم یا رایگان وجود دارد و در پایین آن تأکید شده که فرقی نمی‌کند روان‌شناس باشید یا نه، هر کسی می‌تواند پرسپکتیو و دیدگاه خود را به حوزهٔ سلامت روان اضافه کند. </span></span></p>
<figure id="attachment_26820" aria-describedby="caption-attachment-26820" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26820" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DB%B2.png?resize=500%2C282" alt="دکتر سعید فرشید سادات‌شریفی" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DB%B2.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DB%B2.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-%DB%B2.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26820" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">دکتر سعید فرشید سادات‌شریفی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: بسیار عالی. ممنون. بسیاری از مردم تصور می‌کنند یک روان‌درمانگر باید از افسردگی، ناامیدی و خودکشی مصون باشد. این تصور عمومی از کجا نشئت می‌گیرد و اساساً چه تفاوتی میان دانش روان‌درمانی، درمان‌کردن دیگران و مصون‌بودن شخصِ درمانگر وجود دارد؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، این موضوع بسیار حائز اهمیت است. افرادی که خارج از حیطهٔ درمان‌اند، گاهی تصوری معجزه‌آسا از فرآیند درمان دارند. آن‌ها فکر می‌کنند اگر کسی به درمانگر مراجعه کرد، تمام مشکلاتش باید به‌سادگی و ظرف چند جلسه حل شود؛ درحالی‌که در طول زمان مشخص می‌شود برخی مشکلات ممکن است حل‌نشده باقی بمانند و فقط زاویهٔ نگاه به آن‌ها تغییر کند. این تصور که یک درمانگر خودش نباید دچار مشکل روان‌شناختی شود، بحث بسیار متفاوتی است. اصلاً گاهی شخصیت کسی که به‌سمت حرفهٔ درمانگری می‌رود، برخاسته از رنج‌ها و آسیب‌های ذاتی یا محیطی خود اوست. در ادبیات این حوزه، مفهوم «درمانگر زخم‌خورده» (Healer) کاملاً مطرح است؛ کسی که دیگران را درمان می‌کند، اما خودش آسیب‌ها و زخم‌هایی در درون دارد. اینکه کدام‌یک از این آسیب‌ها در حین کار درمانگری ایجاد شده و کدام پیش از ورود به این حرفه وجود داشته، سؤالی‌ست که نمی‌توان همیشه پاسخ قطعی به آن داد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">آمارها نشان می‌دهند که به‌طور کلی میزان خودکشی در میان پزشکان، در مقایسه با سایر گروه‌های شغلی بالاتر است و پزشکانی که در تخصص‌های مختلف کار می‌کنند به‌دلایل متعددی برای این پدیده روبه‌رو هستند. بخشی از این مسئله به تروماها و صدمات حرفه‌ای بازمی‌گردد که فرد باید بتواند از خودش در برابر آن‌ها محافظت کند. درمانگر باید آموزش دیده باشد تا تعادلی میان زندگی و کار خود ایجاد کند و در زمان لازم، برای خود کمک حرفه‌ای یا درمان بگیرد. به‌طور کلی، سه سطحِ کمک برای یک درمانگر وجود دارد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سطح نخست، اقدام برای درمان شخصی است. برای نمونه، اروین یالوم در سال ۲۰۱۹ همسرش را که از دوران دبیرستان با او زندگی کرده بود و بیش از پنجاه سال سابقهٔ زندگی مشترک داشتند، در سنین نزدیک به نودسالگی از دست داد. او تجربهٔ این سوگ سنگین را در کتابش نوشت و صراحتاً در گفت‌وگوهایش اعلام کرد که این سوگ فراتر از حد تصور او بوده و برای مواجهه با آن، خودش درمان و تراپی دریافت کرده است. این نشان می‌دهد که اسطورهٔ روان‌درمانی هم خیلی ساده می‌گوید که خودش به تراپیست مراجعه کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سطح دوم، دریافت «سوپرویژن» است که در روان‌درمانی بسیار مرسوم است. سوپرویژن دیگر از جنس درمان شخصی نیست، بلکه گرفتن راهنمایی حرفه‌ای از فردی است که دانش، مهارت و تجربهٔ بیشتری دارد و به درمانگر کمک می‌کند در مواجهه با کیس‌های خود بهتر عمل کند و به رضایت شغلی بیشتری برسد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سطح سوم نیز گفت‌وگوی بین همکاران و درمانگران دربارهٔ مسائل حرفه‌ای و دغدغه‌های شخصی است که کارکردی شبیه به گروه همسالان دارد. در اینجا به یکی از اصول اساسی گروه‌درمانی، یعنی اصل عمومیت (universality) برمی‌گردیم؛ این اصل یادآوری می‌کند که همهٔ انسان‌ها دردها و رنج‌های مشترکی دارند و به‌اشتراک‌گذاشتن این رنج‌ها با دیگران می‌تواند به آرامش روان آن‌ها کمک کند. این‌ها راه‌هایی‌اند که یک درمانگر می‌تواند از طریق آن‌ها به خودش کمک کند.</span></p>
<figure id="attachment_26822" aria-describedby="caption-attachment-26822" style="width: 345px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26822" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Document_2026-07-15_104057.jpg?resize=345%2C500" alt="جلد کتاب درک روان‌درمانی گروهی در گفت‌وگو با اروین یالوم، مترجم: دکتر سعید ممتازی" width="345" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Document_2026-07-15_104057.jpg?w=345&amp;ssl=1 345w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Document_2026-07-15_104057.jpg?resize=207%2C300&amp;ssl=1 207w" sizes="auto, (max-width: 345px) 100vw, 345px" /><figcaption id="caption-attachment-26822" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">جلد <a href="https://media.hamyaari.ca/2020/06/03/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b1%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">کتاب درک روان‌درمانی گروهی</a> در گفت‌وگو با اروین یالوم، مترجم: دکتر سعید ممتازی</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: خیلی ممنون. دکتر سادات‌شریفی، نکته‌ای در این بخش دارید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b> <span style="font-weight: 400;">در تأیید فرمایش دکتر ممتازی، ما هیچ‌گاه به یک متخصص قلب ایراد نمی‌گیریم که چرا خودش نیاز به ام‌آر‌آی، سی‌تی‌اسکن یا عمل قلب باز پیدا کرده است، چون این اتفاقات ممکن است ناشی از سبک زندگی، ژنتیک یا حادثه باشد و برای هر کسی رخ دهد. هیچ‌کس نمی‌گوید «چه جراح ارتوپد بدی که پایش شکسته است!» اما متأسفانه ما هنوز در جامعه پدیدهٔ انگ‌زنی (stigma) و برچسب‌زنی را در حوزهٔ سلامت روان داریم.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">یعنی این باور غلط وجود دارد که اگر یک روان‌درمانگر خودش به درمان نیاز پیدا کند، حتماً درمانگر خوبی نیست؛ درصورتی‌که فرقی میان متخصصان وجود ندارد. یک متخصص گوارش هم ممکن است دچار رفلاکس معده شود و نیاز به دارو، آندوسکوپی یا کولونوسکوپی داشته باشد. درمانگر هم یک انسان است و برای حفظ کارایی خود نیاز دارد که خوب بماند، به‌ویژه اینکه کار درمانگری بسیار سنگین و دشوار است و انتخابی نیست که صرفاً بر اساس قدرت تصمیم‌گیری یا درآمد بالا صورت گرفته باشد. شاید در نقطه‌ای، این افراد نتوانسته‌اند آن‌گونه که باید برای خودشان کمک بگیرند، اما این اتفاق هیچ خدشه‌ای به کیفیت کار درمانی آن‌ها وارد نمی‌کند. بااین‌حال، تبعیض و انگ‌زنی میان بیماری‌ها همچنان وجود دارد؛ اگر کسی سرطان بگیرد، جامعه با او همدلی می‌کند، اما اگر دچار چاقی یا بیماری‌هایی مثل ایدز شود، برچسب می‌خورد. این نگاه تبعیض‌آمیز دربارهٔ پزشکان هم هست؛ اگر ارتوپد پایش بشکند ایرادی ندارد، اما اگر روان‌درمانگر دچار افسردگی شود، با نگاه منفی مواجه می‌شود. این پدیده جای تأمل دارد که چرا ذهن ما این‌گونه قضاوت می‌کند؟ هدف، سرزنش خودمان نیست؛ بلکه باید لحظه‌ای توقف کنیم و بپرسیم این توقعِ همه‌کارتَوان و همه‌چیزدان بودنِ درمانگر از کجا می‌آید؟ آیا درمانگر را در ذهن خود با اسطوره‌های ادبی نظیر رستم دستان یکی کرده‌ایم؟ تحلیل این چراها بسیار مهم است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> من هم اضافه کنم که تفاوتی میان روان‌پزشکی که دچار افسردگی می‌شود با متخصص قلبی که بیماری قلبی می‌گیرد، وجود دارد و آن تفاوت در وجود راه‌های پیشگیری و درمان‌های رفتاری است. آموزش، بخشی از فرآیند پیشگیری است. اگر متخصص قلب دچار بیماری قلبی شود ایرادی به او وارد نیست، اما اگر او سیگار بکشد، رژیم غذایی را رعایت نکند، دچار چاقی شود و سپس بیماری قلبی بگیرد، آن‌گاه قابل‌نقد است. این ظرایف، موضوع را کمی متفاوت می‌کند، اما از نظر آسیب‌پذیری (vulnerability) و مستعدِبیماری‌بودن، همهٔ انسان‌ها اعم از پزشک و غیرپزشک در برابر بیماری‌های جسمی و روانی یکسان‌اند. بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که درمانگر به‌دلیل حرفه‌اش دچار بیماری روانی نشود، ضمن اینکه آمارها نیز نشان نمی‌دهند میزان اختلالات روانی در میان روان‌درمانگران بیشتر از سایر افراد جامعه باشد. این نکته‌ای‌ست که باید به آن توجه داشت.</span></span></p>
<figure id="attachment_26821" aria-describedby="caption-attachment-26821" style="width: 500px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26821" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7.png?resize=500%2C282" alt="سیما غفارزاده" width="500" height="282" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7.png?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7.png?resize=300%2C169&amp;ssl=1 300w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7.png?resize=71%2C40&amp;ssl=1 71w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><figcaption id="caption-attachment-26821" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">سیما غفارزاده</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: با این وصف، آیا درمانگران به‌دلیل داشتن آگاهی حرفه‌ای، در مواجهه با مشکلات خود دیرتر برای کمک‌گرفتن اقدام می‌کنند؟ اگر این‌طور است، دلیلش چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، این پرسش بسیار بجایی است. ما در فضای پزشکی اصطلاحی داریم که می‌گوییم «پزشکان، مراجعان و بیماران خوبی نیستند»؛ چون معمولاً در فرآیند درمان خود مداخله می‌کنند، سعی می‌کنند خودشان حال خودشان را بهبود ببخشند و مراجعه به پزشکی دیگر را به تأخیر می‌اندازند. شاید کمک‌گرفتن از دیگری را نوعی افت یا ضعف تلقی می‌کنند که من این پدیده را در تجربهٔ بالینی خود به‌کرات دیده‌ام. این برداشت اشتباه، ممکن است در میان روان‌درمانگران نیز وجود داشته باشد. اگر درمانگری تصور کند که نیاز او به کمک، به ‌معنای ضعف شخصیت یا ناتوانی در حل مشکلات فردی‌ست، از نظر حرفه‌ای دچار خطای شناختی شده است. من این انتظار را حتی در مراجعانی که در حیطهٔ روان‌درمانی نیستند هم می‌بینم؛ افراد در مواجهه با مشکلات رابطه‌ای یا زوجی می‌گویند: «ما خودمان باید بتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم و کسی نمی‌تواند به ما کمک کند». اگر یک روان‌درمانگر نیز گرفتار این دیدگاه شود و کمک‌گرفتن و تراپی‌رفتن را مایهٔ سرافکندگی بداند، فرآیند بهبود خود را بسیار دشوار خواهد کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: بسیار عالی. آقای دکتر سادات‌شریفی، شما نکته‌ای برای اضافه‌کردن دارید؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> من به آمارهای دقیق در این زمینه دسترسی ندارم، اما مفهوم متناظری در زبان انگلیسی وجود دارد به‌نام «پارادوکس سلیمان» (The Solomon&#8217;s Paradox). این اصطلاح به شخصیت سلیمان در عهد عتیق اشاره دارد، که با تصویر حضرت سلیمان در قرآن متفاوت است. او فردی‌ست که دیگران را به‌خوبی نصیحت می‌کند و راه‌ورَسم درست زندگی را به آن‌ها می‌آموزد، اما خودش در عمل برخلاف آن توصیه‌ها رفتار می‌کند و دچار خطاهای بزرگ اخلاقی می‌شود. این امر به یک استعارهٔ رفتاری تبدیل شده است. پزشکان مدام به دیگران توصیه می‌کنند که به‌موقع مراجعه کنند، پیشگیری نمایند و چکاپ‌های منظم داشته باشند، اما آمارها نشان می‌دهند به‌طور متوسط ۳۰ درصد مراجعان، نسخه‌های خود را از داروخانه نمی‌گیرند یا آن‌ها را ناقص و نامنظم مصرف می‌کنند و متأسفانه این ویژگیِ فراموشکاری یا اهمال در رسیدگی به خود، در میان یک‌سوم پزشکان نیز دیده می‌شود. این یک خصیصهٔ عام بشری‌ست که پزشکان هم از آن مستثنی نیست</span><span style="font-weight: 400;">ند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: ممنون. سؤال بعدی من این است که اروین یالوم همواره بر محوریت رابطه‌درمانی تأکید کرده است؛ در بحران‌های شدید، این رابطه تا کجا می‌تواند کمک‌کننده باشد و محدودیت‌های آن از کجا آغاز می‌شود؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر سعید ممتازی:</b><span style="font-weight: 400;"> بله، این رابطه‌درمانی عاملی کلیدی در بهبود است و ویکتور یالوم نیز بارها بر آن تأکید داشته است. بااین‌حال، او دیدگاه‌های خاص خود را دربارهٔ رابطه با مراجعان داشت که آن‌ها را در یک مصاحبه و مقاله‌ای که حدود ده سال پیش منتشر شد، بیان کرده است. تیتر آن مقاله بسیار جالب است: «پایان درمان»؛ فرآیند پایان درمان چگونه باید رخ دهد؟ آیا همیشه با موفقیت همراه است؟ آیا منِ درمانگر همیشه از آن راضی‌ام؟ چگونه باید به بیمار اعلام کرد که درمان به پایان رسیده است؟ او به مواردی اشاره می‌کند که مراجع خودسرانه درمان را رها می‌کند و درمانگر با این دغدغهٔ درونی مواجه می‌شود که آیا توانسته کاری برای او انجام دهد یا خیر. ویکتور یالوم می‌گوید «من حتی به آیندهٔ مراجعانی که از من جدا شده‌اند فکر می‌کنم؛ اینکه آیا اختلافشان حل شد؟ افسردگی‌شان بهبود یافت؟ کار پیدا کردند؟» و در نهایت می‌گوید «گاهی این نگرانی به سراغم می‌آید که نکند مراجع دست به خودکشی زده باشد.» او تأکید می‌کند که «من به‌عنوان یک انسان نمی‌توانم خودم را از زندگی مراجعانم کاملاً جدا کنم و نگاهی صرفاً مکانیکی و حرفه‌ای داشته باشم.» و این دیدگاه کاملاً درست است. درمان، رابطهٔ میان دو انسان است که به‌تعبیری هر دو هم‌سفر یکدیگرند و تفاوتشان شاید تنها در این باشد که یکی اضطراب بیشتری را حمل می‌کند؛ این‌طور نیست که درمانگر واجد تمام توانایی‌ها باشد و مراجع سراسر ضعف.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ویکتور یالوم می‌گوید «حتی در مواردی که تردید داشتم درمانم مؤثر بوده یا نه، بعدها در کمال شگفتی متوجه می‌شدم که تأثیر مثبت خود را گذاشته است.» او به داستان مراجعی با نام مستعار «پنلوپه» اشاره می‌کند؛ می‌گوید: «در جلسات بارها از او می‌پرسیدم: «چه احساسی نسبت به من به‌عنوان درمانگر داری؟» و مراجع پاسخ می‌داد: «این چه سؤالی است؟ این پرسش چه ربطی به حل مشکل من دارد؟» پس از مدتی، جلسات درمان به‌هر ترتیب قطع شد و من با این دغدغه ماندم که شاید طرح آن سؤال بی‌فایده بوده است. مدتی بعد، پزشک ارجاع‌دهندهٔ آن مراجع را تصادفاً دیدم و او گفت که حال پنلوپه بسیار خوب شده و از درمان من فوق‌العاده راضی است. من یادداشتی برای پنلوپه فرستادم و گفتم قصد دارم این تجربه را منتشر کنم و نظر او را جویا شدم. مراجع در پاسخ گفت: «همان سؤالی که دربارهٔ احساس من نسبت به شما می‌پرسیدید، کلید حل مشکل من بود؛ پس از مدت‌ها تأمل روی آن جملات متوجه شدم که من ابتدا باید بتوانم احساسات خودم را نسبت به دیگران بشناسم و درک کنم».</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این یعنی درمان در جایی مؤثر واقع شده بود که خودِ درمانگر در آن لحظه از کیفیت آن آگاه نبوده است. وقتی در مصاحبه‌ها از ویکتور یالوم می‌پرسند «آیا پس از سی سال کار بالینی خود را یک استاد می‌دانی؟» او برخلاف برخی درمانگران که تعارف می‌کنند و می‌گویند من هنوز یک دانشجو هستم، صراحتاً می‌گوید: «من تجربه‌های بسیار زیادی کسب کرده‌ام و اکنون توانایی بالایی دارم، هرچند ممکن است در جاهایی هم دچار ضعف باشم.» او تأکید می‌کند که نه‌تنها تجربهٔ بالینی، بلکه تجربهٔ زیستهٔ فرد در کیفیت درمانگری بسیار مؤثر است. کسی که در زندگی خود رابطه، ازدواج، شکست، شادی، غم و سوگ را تجربه کرده است، امکان تبدیل‌شدن به درمانگر بهتری را دارد. از این منظر، او شعار «ابتدا انسان باش» را مطرح می‌کند. به‌همین دلیل است افرادی که در سنین بالاتر، مثلاً پس از چهل‌سالگی و پس از سال‌ها فعالیت در حرفه‌ای دیگر، وارد رشتهٔ روان‌درمانی می‌شوند و تحصیل می‌کنند، به‌دلیل پشتوانهٔ تجربهٔ زندگی‌شان، می‌توانند در همان سال‌های آغازین کار خود، درمانگران موفق‌تری نسبت به یک فارغ‌التحصیل جوان و بی‌تجربه باشند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>سیما غفارزاده: نکتهٔ بسیار جالبی‌ست. دکتر سادات‌شریفی، نظر شما در این‌باره چیست؟</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>دکتر فرشید سادات‌شریفی:</b><span style="font-weight: 400;"> من می‌خواهم بر همین مبحثِ اهمیتِ تجربه و تغییر مسیر حرفه‌ای تأکید کنم؛ کارنامهٔ خود ویکتور یالوم نیز گواه همین امر است. او خودش کمی دیرتر از معمول وارد این حوزه شد و صرفاً روان‌شناس نبود، بلکه هنرمند هم بود؛ با روحی خلاق و متفاوت. و حتی برادرش بِن نیز مسیر مشابهی داشت که این موضوع گاهی مورد نقد دیگران قرار می‌گرفت. اگر به بخش پادکست‌های سایت <a href="http://psychotherapy.net">psychotherapy.net</a> مراجعه کنید، یکی از اپیزودهای رایگان به موضوع «تئاتردرمانی» اختصاص دارد و اینکه چگونه افراد با پیشینه‌های مختلف می‌توانند تجربهٔ زیستهٔ خود را به کار بگیرند. واژهٔ «experience» (تجربه) در اینجا کلیدی است؛ یعنی فرد باید موضوعی را به‌طور دست‌اول زندگی و لمس کرده باشد. ما در حوزهٔ تخصصی دیگرِ من، یعنی بحث «دربرگیری» (inclusion)، نیز دقیقاً همین پرسش را مطرح می‌کنیم. اولین معیاری که برای واگذاری یک پروژه به یک فرد سنجیده می‌شود، این است که: «تجربهٔ شما چیست؟» معیار، این نیست که فرد چقدر دچار روان‌رنجوری است، بلکه سنجش آن تجربهٔ زندگی‌ای است که فرد می‌تواند با خود به کوله‌بار سفر بیاورد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌نظر من فرزندان یالوم، تجربهٔ زیستهٔ متنوع‌تری نسبت به پدرشان داشتند، چرا که اروین یالوم همواره در یک مسیر مشخصِ پزشکی و درمان حرکت کرد، اما فرزندان او از حیطه‌های دیگر هم کمک گرفتند. این ویژگی سبب شد کارهای ارزشمندی ارائه دهند. نباید اجازه دهیم سنگینی و بهت‌آوربودن خبری مانند خودکشی، سبب شود که ما این قطعات ظریف را در چیدمان پازل شخصیتی او فراموش کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">ما در اینجا با یک فرد بی‌تجربه که صرفاً درس خوانده، در اتاق درمان محبوس مانده، و توانایی درمان خودش را نداشته، روبه‌رو نیستیم؛ ما با انسانی چندبعدی مواجهیم که زوایای مختلف زندگی را لمس کرده بود. درنتیجه، درسی که می‌توان از این واقعه گرفت، این است که داشتن همهٔ این تجارب عمیق نیز نمی‌تواند انسان را از مواجهه با خطرات و بحران‌های روانی به‌طور کامل مصون دارد و این امر یادآور ضرورت مراقبت بیشتر از خود و دیگران است. کارنامهٔ او نشان می‌دهد که ما با شخصیتی وسیع و متعادل سروکار داریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><b>پایان قسمت اول گفت‌وگو؛ قسمت دوم در شمارهٔ آينده منتشر خواهد شد.</b></span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/">ویکتور یالوم را از منظری می‌توان نمونه‌ای از تأثیر مثبت و مؤثر روان‌درمانی دانست، نه نشانه‌ای از شکست آن</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/21/%d9%88%db%8c%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b1-%db%8c%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26814</post-id>	</item>
		<item>
		<title>گزارش کوتاهی از حضور «بنیاد نیکوکاری یارا» در جشن تیرگان</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/20/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/20/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Jul 2026 02:31:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[Yaaraa Women’s Aid Non-Profit Societ]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان ونکوور]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد نیکوکاری یارا]]></category>
		<category><![CDATA[خیریه]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[نیلگون طبیبی]]></category>
		<category><![CDATA[ونکوور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26810</guid>

					<description><![CDATA[<p>گزارش‌‌های دیگر مربوط به بنیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید نیلگون طبیبی &#8211; ونکوور شنبه یازدهم ژوئیهٔ ۲۰۲۶ ایرانیان بسیاری ازجمله کنشگران «بنیاد نیکوکاری یارا» در پارک لافارج در شهر کوکئیتلام گرد هم آمدند تا با برپایی آئین کهن تیرگان اوقاتی به‌یادماندنی و دلگرم‌کننده را رقم بزنند، مرهمی باشند بر ناخوش‌احوالی‌های این دوران و بهانه‌ای برای شکوفه‌کردن لبخند بر لب‌های هم‌میهنانمان. «بنیاد نیکوکاری یارا» میزبان دوستان، همراهان، و رهگذرهای بسیاری بود؛...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/20/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c/">گزارش کوتاهی از حضور «بنیاد نیکوکاری یارا» در جشن تیرگان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/yaaraa-womens-aid-non-profit-societ/" target="_blank" rel="noopener">گزارش‌‌های دیگر مربوط به بنیاد نیکوکاری یارا را با کلیک روی این متن ببینید</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%86%db%8c%d9%84%da%af%d9%88%d9%86-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%a8%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">نیلگون طبیبی</a> &#8211; ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شنبه یازدهم ژوئیهٔ ۲۰۲۶ ایرانیان بسیاری ازجمله کنشگران «بنیاد نیکوکاری یارا» در پارک لافارج در شهر کوکئیتلام گرد هم آمدند تا با برپایی آئین کهن تیرگان اوقاتی به‌یادماندنی و دلگرم‌کننده را رقم بزنند، مرهمی باشند بر ناخوش‌احوالی‌های این دوران و بهانه‌ای برای شکوفه‌کردن لبخند بر لب‌های هم‌میهنانمان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">«بنیاد نیکوکاری یارا» میزبان دوستان، همراهان، و رهگذرهای بسیاری بود؛ از نوجوانانی که با اشتیاق پرسش‌های خود دربارهٔ فعالیت‌های گوناگون «بنیاد نیکوکاری یارا» را مطرح می‌کردند تا بزرگسالانی که با لبخندها و اشتیاقشان به کمک مالی به بنیاد، یا آمادگی برای کار داوطلبانه، امید و همدلی را در دل‌ها جاری می‌کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">خرده‌کمک مالیِ نازنین‌کودکی که مهرش را به مردمانی محروم در سرزمین مادری‌اش نشان داد، شگفت‌آور بود. حمایت فکری خانواده‌اش از برنامه‌های تهیه و تقدیم سبد کالا به مادرانی مستحق هم‌وطن نیز دلگرم‌کننده بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">هم‌میهنان با یاوری خود نشان دادند که در هر کجای این کرهٔ خاکی که هستیم، با یکدیگر همدلی داریم و قلب‌هایمان هم‌نوا و برای هم می‌تپد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">سپاس فراوان از انجمن فرهنگی ایرانیان ترای‌سیتی (TCICS) که امکان برقراری میزی رایگان برای امور خیریه را فراهم آوردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">به‌امید روزهایی بهتر و یاوری بیشتر شما نیکوکاران</span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26812" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Untitled.jpg?resize=640%2C559" alt="گزارش کوتاهی از حضور «بنیاد نیکوکاری یارا» در جشن تیرگان
نوشتهٔ نیلگون طبیبی
#یارا #ایران #زنان #خیریه #کانادا #ونکوور #بنیاد_یارا #بنیادیارا #رسانهٔ_همیاری #رسانه_همیاری" width="640" height="559" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Untitled.jpg?w=750&amp;ssl=1 750w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Untitled.jpg?resize=300%2C262&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">* * * * *</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">پی‌نوشت:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">بنیاد نیکوکاری یارا با کمک‌‌های مالی شما، بسته‌های خواروبار و مواد غذایی را تهیه و به مادران تهیدست هم‌وطنی که سرپرست خانواده‌اند، تقدیم می‌کند. کمک‌های شما هر اندازه‌ای که باشد، می‌تواند بخشی از فشار زندگی را از دوش یک مادر و خانواده‌اش بردارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">راه‌های یاوری:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۱- بنیاد نیکوکاری یارا به‌تازگی استفاده از پلتفرم کانادایی Zeffy را که ویژهٔ جمع‌آوری کمک‌های مالی برای سازمان‌های غیرانتفاعی و خیریه است، آغاز کرده. این پلتفرم که هزینه‌اش با کمک‌های اختیاری اعانه‌دهندگان به سازمان‌های غیرانتفاعی تأمین می‌شود، کل مبلغ پرداختی شما را از طریق کارت‌های اعتباری یا کارت‌های بانکیِ با امکان خرید آنلاین، بدون کسر هیچ هزینه‌ای در اختیار بنیاد نیکوکاری یارا قرار می‌دهد. شما می‌توانید از طریق این پلتفرم به‌جز کمک‌های موردی، انتخاب کنید مبلغی را به‌طور منظم و ماهانه برای کمک به فعالیت‌های این بنیاد پرداخت کنید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">لطفاً توجه داشته باشید که این پرداخت‌ها در صورت‌حساب بانکی شما با عبارت ZEFFY* YAARAA VAN نشان داده می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">برای این کار از لینک زیر دیدن کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="https://tr.ee/Yaaraa2026"><span style="font-weight: 400;">https://tr.ee/Yaaraa2026</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۲- مبالغ از ده دلار به بالا را می‌توانید به آدرس ایمیل بنیاد نیکوکاری یارا ای‌ترانسفر کنید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel;"><a href="mailto:yaaraavancouver@gmail.com"><span style="font-weight: 400;">yaaraavancouver@gmail.com</span></a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۳- اگر می‌خواهید در اینجا پول نقد به یارا بسپرید تا در سرزمین مادری‌مان هزینهٔ امور خیریه شود یا اگر در آنجا پولی دارید و می‌خواهید مستقیماً از همان‌جا کمک کنید، لطفاً با یارا تماس بگیرید تا هماهنگ شود: ۶۰۴‎-۹۸۰-۴۶۷۸</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">۴- انتشار همین خبر در گروه‌های تلگرام، فیس‌بوک، اینستاگرام و کلاً مطرح‌کردن امکان چنین کار نیکی با دوستان هم بسیار مؤثر است. </span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/20/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c/">گزارش کوتاهی از حضور «بنیاد نیکوکاری یارا» در جشن تیرگان</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/20/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af-%d9%86%db%8c%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26810</post-id>	</item>
		<item>
		<title>فرارَوی از سنت‌های روایی: واکاوی ساختار ادراکی در آثار شهرنوش پارسی‌پور</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/19/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%8e%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/19/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%8e%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Jul 2026 15:55:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مقاله]]></category>
		<category><![CDATA[هنر و ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر لیلا صادقی]]></category>
		<category><![CDATA[شهرنوش پارسی پور]]></category>
		<category><![CDATA[شهرنوش پارسی‌پور]]></category>
		<category><![CDATA[لیلا صادقی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26803</guid>

					<description><![CDATA[<p>دکتر لیلا صادقی – ونکوور ادبیات داستانی ایران در دهه‌های اخیر همواره در کشاکش میان بازنمایی رئالیستی واقعیت اجتماعی و تمایل به گریز از آن قرار داشته است. در این میان، آثار شهرنوش پارسی‌پور را می‌توان یکی از نقاط عطف در تحول روایتگری مدرن فارسی دانست. اهمیت آثار او صرفاً در پرداختن به مضامین ممنوعه و وارد‌کردن آن‌ها به عرصهٔ عمومی خلاصه نمی‌شود، بلکه بیش از هر چیز در شیوهٔ مواجههٔ او با مفهوم واقعیت و...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/19/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%8e%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa/">فرارَوی از سنت‌های روایی: واکاوی ساختار ادراکی در آثار شهرنوش پارسی‌پور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><a href="https://media.hamyaari.ca/tag/%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82%db%8c/" target="_blank" rel="noopener">دکتر لیلا صادقی</a> – ونکوور</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">ادبیات داستانی ایران در دهه‌های اخیر همواره در کشاکش میان بازنمایی رئالیستی واقعیت اجتماعی و تمایل به گریز از آن قرار داشته است. در این میان، آثار شهرنوش پارسی‌پور را می‌توان یکی از نقاط عطف در تحول روایتگری مدرن فارسی دانست. اهمیت آثار او صرفاً در پرداختن به مضامین ممنوعه و وارد‌کردن آن‌ها به عرصهٔ عمومی خلاصه نمی‌شود، بلکه بیش از هر چیز در شیوهٔ مواجههٔ او با مفهوم واقعیت و چگونگی بازسازی آن در روایت آشکار می‌گردد. پارسی‌پور با بهره‌گیری از تداعی‌های ذهنی، خاطره، رؤیا و تخیل، روایت را از بازنمایی خطی جهان بیرونی فاصله می‌دهد. ذهن شخصیت‌های او پیوسته میان اکنون، گذشته و لایه‌های پنهان آگاهی در حرکت است و همین جابه‌جایی‌های ذهنی سبب می‌شود مرز میان آنچه در جهان زیسته رخ داده و آنچه حاصل تجربهٔ درونی شخصیت‌هاست، ناپایدار شود. از این منظر، زبان در آثار پارسی‌پور صرفاً وسیله‌ای برای ثبت وقایع نیست، بلکه عرصه‌ای برای خلق معناست؛ جایی‌که واقعیت تجربی در برخورد با جهان ذهنی شخصیت‌ها دگرگون می‌شود و به تجربه‌ای چندلایه و مستقل بدل می‌گردد.</span></p>
<figure id="attachment_26806" aria-describedby="caption-attachment-26806" style="width: 387px" class="wp-caption alignnone"><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-26806" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Women_Without_Men_03_Sharnush_Parsipur_Gartenbaukino_2010.09.13.jpg?resize=387%2C500" alt="© Manfred Werner / WikiMedia" width="387" height="500" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Women_Without_Men_03_Sharnush_Parsipur_Gartenbaukino_2010.09.13.jpg?w=387&amp;ssl=1 387w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Women_Without_Men_03_Sharnush_Parsipur_Gartenbaukino_2010.09.13.jpg?resize=232%2C300&amp;ssl=1 232w" sizes="auto, (max-width: 387px) 100vw, 387px" /><figcaption id="caption-attachment-26806" class="wp-caption-text"><span style="font-family: sahel;">‎© Manfred Werner / WikiMedia</span></figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">این رویکرد در رمان «</span><i><span style="font-weight: 400;">زنان بدون مردان»</span></i><span style="font-weight: 400;"> که در سال ۱۳۵۷ نوشته و در سال ۱۳۶۸ منتشر شد، به‌شکلی برجسته نمایان می‌شود. در این اثر، پارسی‌پور بیش از آنکه به بازنمایی یک واقعیت ملموس بپردازد، به بازآفرینی جهان ادراکی، روانی و نمادین شخصیت‌ها توجه دارد. واقعیت روزمره در این رمان به‌تدریج در خاطرات، امیال، ترس‌ها و تخیل شخصیت‌ها حل می‌شود و مرز میان امر واقع و امر خیالی دچار تزلزل می‌گردد. سرگذشت زنانی چون مونس، فرخ‌لقا (فخری)، زرین و مهندس به‌گونه‌ای روایت می‌شود که تجربهٔ بیرونی آنان همواره با لایه‌های پنهان ذهن و ناخودآگاهشان درهم می‌آمیزد. برای نمونه، بازگشت مونس پس از مرگ و تبدیل‌شدن او به درخت، صرفاً رویدادی فراواقعی برای ایجاد شگفتی نیست، بلکه تصویری نمادین از میل به رهایی از محدودیت‌های اجتماعی و دستیابی به شکلی دیگر از هستی است. در اینجا، امر غیرواقعی نه در برابر حقیقت، بلکه به‌عنوان ابزاری برای آشکارکردن حقیقتی عمیق‌تر دربارهٔ تجربهٔ زنانه عمل می‌کند؛ حقیقتی که در چارچوب رئالیسمِ صرف امکان بیان کامل نمی‌یابد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">در همین راستا، باغ در «</span><i><span style="font-weight: 400;">زنان بدون مردان»</span></i><span style="font-weight: 400;"> فراتر از یک مکان جغرافیایی، به فضایی نمادین و درونی تبدیل می‌شود؛ فضایی که شخصیت‌ها در آن برای مدتی از نظم مسلط اجتماعی فاصله می‌گیرند و امکان بازتعریف هویت خود را می‌یابند. در این رمان، غیبت مردان از فضای اصلی روایت صرفاً به‌معنای حذف یک گروه اجتماعی نیست، بلکه باعث تغییر کانون روایت می‌شود؛ به‌این معنا که تجربهٔ زنان، دیگر در رابطه با حضور یا نگاه مردان تعریف نمی‌شود، بلکه از درون جهان ذهنی، جسمانی و عاطفی خود آنان شکل می‌گیرد. باغِ کرج در این اثر فقط یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه فضایی نمادین و درونی است؛ مکانی که در آن شخصیت‌ها امکان بازتعریف خود را پیدا می‌کنند. هنگامی که شخصیت‌ها با طبیعت پیوند می‌یابند یا دچار دگردیسی می‌شوند، پارسی‌پور در واقع مرزهای معمول میان بدن انسان، طبیعت و هویت را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که بدن نیز می‌تواند همچون واقعیت، امری سیال و متغیر باشد. از این منظر، پارسی‌پور با تغییر کارکرد واقعیت در روایت، نشان می‌دهد که حقیقت الزاماً در گرو بازنمایی عینی جهان ملموس نیست، بلکه می‌تواند در تجربهٔ ذهنی و درونی شخصیت‌ها نیز شکل بگیرد. </span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">از این منظر، مسئلهٔ بدن در «</span><i><span style="font-weight: 400;">زنان بدون مردان»</span></i><span style="font-weight: 400;"> جایگاهی اساسی دارد. در بسیاری از روایت‌های پیش از پارسی‌پور، بدن زن اغلب از بیرون تعریف می‌شد؛ بدنی که زیر نگاه جامعه، سنت و ساختارهای قدرت معنا پیدا می‌کرد و هویت آن بر اساس نقش‌ها و محدودیت‌های اجتماعی شکل می‌گرفت. پارسی‌پور با استفاده از عنصر دگردیسی، این رابطهٔ سنتی میان بدن و نگاه بیرونی را دگرگون می‌کند. هنگامی که مونس به درخت تبدیل می‌شود، بدن او دیگر صرفاً بدنی زنانه و گرفتار در مناسبات اجتماعی نیست، بلکه به‌شکلی دیگر از هستی بدل می‌شود؛ هستی‌ای که از مرزهای جنسیت، مالکیت و کنترل اجتماعی فراتر می‌رود. این دگردیسی، خواننده را نیز وادار می‌کند تا برداشت‌های تثبیت‌شدهٔ خود از بدن، هویت و واقعیت را بازنگری کند. بدین ترتیب، پارسی‌پور نه‌تنها امکان‌های تازه‌ای برای بازنمایی تجربهٔ زنانه در ادبیات فارسی ایجاد می‌کند، بلکه نشان می‌دهد بدن می‌تواند نه‌فقط محل اعمال محدودیت، بلکه عرصه‌ای برای بازتعریف خود و تجربهٔ رهایی باشد.</span></span></p>
<p><img data-recalc-dims="1" loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-26807" src="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-07-19-at-8.43.31-AM.jpg?resize=500%2C378" alt="فرارَوی از سنت‌های روایی: واکاوی ساختار ادراکی در آثار شهرنوش پارسی‌پور نوشتهٔ دکتر لیلا صادقی - - - - - ادبیات داستانی ایران در دهه‌های اخیر همواره در کشاکش میان بازنمایی رئالیستی واقعیت اجتماعی و تمایل به گریز از آن قرار داشته است. در این میان، آثار شهرنوش پارسی‌پور را می‌توان یکی از نقاط عطف در تحول روایتگری مدرن فارسی دانست. اهمیت آثار او صرفاً در پرداختن به مضامین ممنوعه و وارد‌کردن آن‌ها به عرصهٔ عمومی خلاصه نمی‌شود، بلکه بیش از هر چیز در شیوهٔ مواجههٔ او با مفهوم واقعیت و چگونگی بازسازی آن در روایت آشکار می‌گردد. پارسی‌پور با بهره‌گیری از تداعی‌های ذهنی، خاطره، رؤیا و تخیل، روایت را از بازنمایی خطی جهان بیرونی فاصله می‌دهد. ذهن شخصیت‌های او پیوسته میان اکنون، گذشته و لایه‌های پنهان آگاهی در حرکت است و همین جابه‌جایی‌های ذهنی سبب می‌شود مرز میان آنچه در جهان زیسته رخ داده و آنچه حاصل تجربهٔ درونی شخصیت‌هاست، ناپایدار شود. از این منظر، زبان در آثار پارسی‌پور صرفاً وسیله‌ای برای ثبت وقایع نیست، بلکه عرصه‌ای برای خلق معناست؛ جایی‌که واقعیت تجربی در برخورد با جهان ذهنی شخصیت‌ها دگرگون می‌شود و به تجربه‌ای چندلایه و مستقل بدل می‌گردد... #ادبیات #شهرنوش_پارسی_پور #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری" width="500" height="378" srcset="https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-07-19-at-8.43.31-AM.jpg?w=500&amp;ssl=1 500w, https://i0.wp.com/media.hamyaari.ca/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot-2026-07-19-at-8.43.31-AM.jpg?resize=300%2C227&amp;ssl=1 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: sahel; font-size: 12pt;"><span style="font-weight: 400;">در ادامهٔ همین جست‌وجوی روایی، رمان «</span><i><span style="font-weight: 400;">طوبا و معنای شب»</span></i><span style="font-weight: 400;"> (۱۳۶۸) شکل دیگری از مواجههٔ پارسی‌پور با واقعیت و ادراک را آشکار می‌کند. اگر در «</span><i><span style="font-weight: 400;">زنان بدون مردان»</span></i><span style="font-weight: 400;"> مرز میان بدن، طبیعت و واقعیت فرو می‌ریزد، در «</span><i><span style="font-weight: 400;">طوبا و معنای شب»</span></i><span style="font-weight: 400;"> این مرزها در حوزهٔ زمان، تاریخ و حافظه هم‌مرز می‌شوند. در این رمان، روایت از منطق خطی و علّی ـ معلولی داستان‌گویی فاصله می‌گیرد و بر اساس شیوهٔ ادراک شخصیت اصلی سازمان می‌یابد. تاریخ، خاطره، رؤیا، اسطوره و تجربهٔ شخصی در ذهن طوبا چنان درهم تنیده می‌شوند که گذشته و حال دیگر دو زمان جداگانه نیستند، بلکه هم‌زمان در متن حضور پیدا می‌کنند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">ازاین‌رو، تاریخ در این رمان نه بازتاب مستقیم رویدادهای تاریخی، بلکه بازسازی آن‌ها از منظر تجربهٔ فردی طوبا است. تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، از اواخر دورهٔ قاجار تا میانهٔ قرن بیستم، نه به‌صورت گزارشی بیرونی، بلکه در قالب تجربهٔ زیسته، دگرگونی‌های ذهنی و جست‌وجوی معنوی شخصیت اصلی بازآفرینی می‌شوند. خواننده، تاریخ را نه از خلال توالی وقایع، بلکه از مسیر حافظه، ادراک و تخیل طوبا تجربه می‌کند. در نتیجه، واقعیت در این رمان امری ثابت و قطعی نیست، بلکه پدیده‌ای سیال است که در فرآیند مواجههٔ ذهن با جهان شکل می‌گیرد و پیوسته تغییر می‌کند. این دستاورد روایی به شخصیت زن امکان می‌دهد تا از جایگاه صرفاً موضوعِ داستان بیرون بیاید و روایت شخصی خود را در برابر روایت‌های کلان تاریخی شکل دهد. پارسی‌پور از این طریق نشان می‌دهد که موضوعیت زنانه نه تابع کامل نظم‌های تثبیت‌شدهٔ تاریخی، بلکه نیرویی فعال در بازسازی معنا و تجربهٔ جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel; font-size: 12pt;">در نهایت، باید گفت که اهمیت شهرنوش پارسی‌پور در تاریخ ادبیات داستانی معاصر ایران صرفاً در انتخاب جهان زنان به‌عنوان موضوع داستان نیست، بلکه در دگرگون‌کردن شیوهٔ ادراک و بازنمایی واقعیت جهان زنان در روایت است. او با فاصله‌گرفتن از الگوهای رایج داستان‌گویی، نشان می‌دهد که واقعیت امری ثابت و ازپیش‌تعیین‌شده نیست، بلکه در فرایند تجربه، حافظه، تخیل و آگاهی شخصیت‌ها شکل می‌گیرد. این دگرگونی از مسیر فروپاشی مرزهای میان بدن، طبیعت و هویت رخ می‌دهد و از خلال بازتعریف رابطهٔ میان تاریخ، زمان و ذهنیت فردی گسترش می‌یابد. بدین‌ترتیب، پارسی‌پور با گسترش ظرفیت‌های زبان فارسی برای بیان لایه‌های پیچیدهٔ تجربهٔ انسانی، جهان زنانه را از موضوعِ روایت به بستر آفرینندگی در روایت ارتقا می‌دهد. میراث او در ادبیات معاصر نه‌فقط در مضمون‌های تازه، بلکه در امکان‌هایی‌ست که برای روایت‌کردن جهان از منظرهای متفاوت و تجربه‌های کمترشنیده‌شده فراهم کرده است.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/19/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%8e%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa/">فرارَوی از سنت‌های روایی: واکاوی ساختار ادراکی در آثار شهرنوش پارسی‌پور</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/19/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%8e%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%86%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%88%db%8c-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26803</post-id>	</item>
		<item>
		<title>بیش از چهار ماه انتظار برای دفن یک جسد؛ بیش از چهار دهه انتظار برای دفن یک نظام</title>
		<link>https://media.hamyaari.ca/2026/07/18/%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%b3%d8%af%d8%9b/</link>
					<comments>https://media.hamyaari.ca/2026/07/18/%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%b3%d8%af%d8%9b/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[رسانهٔ همیاری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jul 2026 15:29:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://media.hamyaari.ca/?p=26799</guid>

					<description><![CDATA[<p>نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ چهار ماه طول کشید تا جمهوری اسلامی بتواند پیکر علی خامنه‌ای را به خاک بسپارد. این تأخیر، خود به‌اندازهٔ یک تحلیل سیاسی معنا داشت. حکومتی که سال‌ها از اقتدار، امنیت و ثبات سخن می‌گفت، حتی نتوانست رهبرش را در زمانی متعارف به خاک بسپارد. چهار ماه طول کشید تا شرایط امنیتی، سیاسی و تبلیغاتی مهیا شود و سرانجام بزرگ‌ترین نمایش حکومتیِ سال برگزار شود. این خود گویای نکته‌ای‌ست: نظامی...</p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/18/%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%b3%d8%af%d8%9b/">بیش از چهار ماه انتظار برای دفن یک جسد؛ بیش از چهار دهه انتظار برای دفن یک نظام</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">نویسنده‌ای از ایران با امضاء محفوظ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">چهار ماه طول کشید تا جمهوری اسلامی بتواند پیکر علی خامنه‌ای را به خاک بسپارد. این تأخیر، خود به‌اندازهٔ یک تحلیل سیاسی معنا داشت. حکومتی که سال‌ها از اقتدار، امنیت و ثبات سخن می‌گفت، حتی نتوانست رهبرش را در زمانی متعارف به خاک بسپارد. چهار ماه طول کشید تا شرایط امنیتی، سیاسی و تبلیغاتی مهیا شود و سرانجام بزرگ‌ترین نمایش حکومتیِ سال برگزار شود. این خود گویای نکته‌ای‌ست: نظامی که ادعای برنامه‌ریزی دقیق و کنترل کامل بر همه‌چیز را دارد، برای ساده‌ترین وظیفه‌اش یعنی خاک‌سپاری رهبر خود، به ماه‌ها زمان و هماهنگی نیاز داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما آنچه برگزار شد، بیش از آنکه مراسم تشییع باشد، یک عملیات عظیم تبلیغاتی بود؛ نمایشی که قرار بود قدرت نظام را بازسازی کند، اما در بسیاری از صحنه‌ها، بیش از هر چیز اضطراب و بحران مشروعیت آن را آشکار کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">حکومت تلاش کرد با کشاندن پیکر خامنه‌ای به شهرهای مختلف ایران و حتی عراق، تصویری از نفوذ منطقه‌ای خود ارائه دهد؛ گویی جغرافیای تشییع می‌توانست جای خالی سرمایهٔ اجتماعی را پر کند. هرچه دامنهٔ جغرافیایی مراسم گسترده‌تر می‌شد، به‌همان اندازه این پرسش نیز پررنگ‌تر می‌شد که آیا این گستردگی، نشانهٔ نفوذ واقعی است یا تلاشی مضاعف برای پنهان‌کردن انزوای فزایندهٔ منطقه‌ای؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما پرسش اصلی چیز دیگری بود: این نمایش با چه هزینه‌ای برگزار شد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در کشوری که میلیون‌ها نفر زیر فشار تورم، فقر، بیکاری و سقوط کیفیت زندگی روزگار می‌گذرانند، ده‌ها نهاد حکومتی و امنیتی برای برگزاری مراسمی یک‌هفته‌ای بسیج شدند. خیابان‌ها بسته شد، شهرها فلج شدند و بنا بر گزارش‌ها و تصاویر منتشرشده، حتی بخش‌هایی از خطوط بی‌آرتی برای عبور کاروان مراسم جمع‌آوری یا تخریب شد. این‌ها همه از جیب همان مردمی پرداخت شد که سال‌هاست به آنان گفته می‌شود کشور پول ندارد. پولی برای آموزش، درمان، محیط‌زیست یا رفاه وجود ندارد، اما برای نمایش قدرت همیشه بودجه پیدا می‌شود. این تضاد، برای شهروندی که هر روز با کاهش ارزش پول ملی و افزایش هزینه‌های زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند، تنها یک معنا دارد: اولویت‌های حکومت، نه رفاه مردم، بلکه بقای تصویر خودش است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تناقض تلخ‌تر، جای دیگری خود را نشان داد. همین حکومت، در اعتراضات سراسری، جوانانی را به اتهام آسیب‌زدن به اموال عمومی با سنگین‌ترین مجازات‌ها روبه‌رو کرد. برای آتش‌زدن یک سطل زباله یا تخریب بخشی از اموال شهری، پرونده‌های امنیتی تشکیل شد و حتی احکام اعدام صادر شد. اما وقتی پای مراسم حکومتی در میان است، آسیب‌دیدن زیرساخت‌های شهری دیگر مسئله‌ای نیست. این دوگانگی در اجرای قانون، شاید گویاترین نشانه از ماهیت واقعی نظامی باشد که خود را مدافع قانون و شریعت معرفی می‌کند، اما در عمل، قانون را بسته به منافع خود کش‌وقوس می‌دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">از سوی دیگر، ترکیب حاضران نیز پیام مهمی داشت. غیبت رهبران مهم جهان در این مراسم چشمگیر بود. این غیبت‌ها، بیش از هر بیانیهٔ سیاسی، جایگاه امروز جمهوری اسلامی را در صحنهٔ بین‌المللی نشان می‌داد. حتی متحدان سنتی منطقه‌ای نیز یا در سطحی نازل نمایندگی داشتند یا کاملاً غایب بودند؛ واقعیتی که با ادعاهای مکرر حکومت دربارهٔ محوریت خود در معادلات منطقه‌ای، فاصله‌ای آشکار داشت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در داخل نیز وحدتی که حکومت می‌کوشید به تصویر بکشد، خیلی زود ترک برداشت. گروه‌های تندرو نه‌تنها خیابان‌ها را در اختیار گرفتند، بلکه علیه هرگونه مذاکره با آمریکا شعار دادند و حتی رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه را با الفاظی چون «بی‌شرف» هدف قرار دادند. این صحنه‌ها یک حقیقت را آشکار کرد: شکاف درون ساختار قدرت، آن‌قدر عمیق شده که حتی مراسم تشییع رهبر پیشین نیز نتوانست آن را پنهان کند. وقتی جناح‌های درونی حکومت، در بزرگ‌ترین روز نمایش وحدت، به جان هم می‌افتند، دیگر نمی‌توان از بدنهٔ‌ یکپارچهٔ قدرت سخن گفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">در همین میان، غیبت مجتبی خامنه‌ای نیز به یکی از پرسش‌های اصلی تبدیل شد. در مراسمی که حکومت می‌خواست آن را نماد تداوم و انتقال آرام قدرت معرفی کند، نبودن مهم‌ترین چهرهٔ ساختار جدید، خود به موجی از گمانه‌زنی‌ها دامن زد. آیا این غیبت، محاسبه‌شده بود تا از خطرات امنیتی پرهیز شود، یا نشانه‌ای از اینکه زنده‌بودن او زیر سؤال است. در هر دو حالت، ابهام باقی‌مانده، خود بخشی از بحران مشروعیتی است که نظام با آن روبه‌روست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">اما شاید مهم‌ترین شکست حکومت، نه در خیابان، بلکه در فضای مجازی رقم خورد. اگر دو دهه پیش تلویزیون دولتی می‌توانست هر تصویری را روایت نهایی جلوه دهد، امروز میلیون‌ها تلفن همراه، میلیون‌ها راوی مستقل ساخته‌اند. هر تصویر رسمی، ظرف چند دقیقه با ده‌ها زاویهٔ دیگر مقایسه می‌شود؛ هر ادعا، زیر ذره‌بین کاربران می‌رود و هر تناقض، بلافاصله آشکار می‌شود. در جریان این مراسم نیز هم‌زمان با پخش تصاویر رسانه‌های حکومتی، کاربران شبکه‌های اجتماعی ویدئوهای متعددی را منتشر و دربارهٔ اصالت برخی صحنه‌های احساسی، ازجمله ویدئوهایی که با ادعای خودزنی یا عزاداریِ نمایشی منتشر می‌شد، تردیدها و پرسش‌هایی مطرح کردند. صرف‌نظر از درستی یا نادرستی تک‌تک این ادعاها، یک واقعیت انکارناپذیر است: پروپاگاندای حکومتی دیگر انحصار روایت را در اختیار ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">این ازدست‌رفتن انحصار روایت، پدیده‌ای فراتر از یک مراسم است. هر بار که حکومت تلاش می‌کند تصویری یکدست از واقعیت ارائه دهد، هزاران کاربر با دوربین موبایل، با مقایسهٔ تصاویر، با ردیابی زمان و مکان انتشار فایل‌ها، آن روایت را به چالش می‌کشند. این پدیده، نه محصول رسانه‌ای خاص، بلکه محصول ساختار غیرمتمرکز اطلاعات در عصر دیجیتال است؛ ساختاری که هیچ حکومتی، هرچند مقتدر، توان کنترل کامل آن را ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید بزرگ‌ترین تفاوت ایران امروز با دههٔ شصت همین باشد. آن زمان حکومت روایت می‌ساخت و جامعه ناچار بود آن را بپذیرد. امروز اما هر روایت رسمی، هم‌زمان با روایت‌های رقیب روبه‌رو می‌شود. اعتماد عمومی، سرمایه‌ای نیست که با دوربین‌های بیشتر، هلی‌شات‌های گسترده‌تر یا تیترهای بزرگ‌تر بازسازی شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">تشییع خامنه‌ای قرار بود نمایش اقتدار باشد، اما بیش از هر چیز، تصویری از نظامی بود که برای اثبات قدرت خود ناچار است بزرگ‌ترین مراسم تاریخش را به یک عملیات تبلیغاتی تمام‌عیار تبدیل کند. نظامی که برای نمایش مشروعیت، خیابان‌ها را می‌بندد، بودجه‌های کلان هزینه می‌کند، رسانه‌هایش را یکپارچه به میدان می‌آورد و هم‌زمان نمی‌تواند از شعاردادن نیروهای تندرو علیه عالی‌ترین مقام‌های اجرایی خود جلوگیری کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">قدرت واقعی، نیازی به این‌همه نمایش ندارد. اقتدار، با جمعیت سنجیده نمی‌شود؛ با اعتماد سنجیده می‌شود. و اعتمادی که از دست رفته باشد، نه با تشییع‌های میلیونی بازمی‌گردد، نه با تصاویر هوایی، نه با تیترهای حکومتی و نه با روایت‌های یک‌سویهٔ رسانه‌های رسمی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-weight: 400; font-family: sahel;">شاید به‌همین دلیل است که این مراسم، بیش از آنکه پایان زندگی یک رهبر باشد، آینه‌ای بود از وضعیت امروز جمهوری اسلامی؛ حکومتی که هنوز می‌تواند جمعیت سازمان‌دهی کند، خیابان‌ها را ببندد و مراسمی عظیم برگزار کند، اما دیگر نمی‌تواند روایت خود را به جامعه تحمیل کند. عصر انحصار روایت به پایان رسیده است و این، شاید مهم‌ترین چیزی باشد که از آن تشییع چهارماهه در حافظهٔ تاریخ باقی خواهد ماند.</span></p>
<p>نوشته <a href="https://media.hamyaari.ca/2026/07/18/%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%b3%d8%af%d8%9b/">بیش از چهار ماه انتظار برای دفن یک جسد؛ بیش از چهار دهه انتظار برای دفن یک نظام</a> اولین بار در <a href="https://media.hamyaari.ca">رسانهٔ همیاری</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://media.hamyaari.ca/2026/07/18/%d8%a8%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%81%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d8%b3%d8%af%d8%9b/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">26799</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>

<!--
Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: https://www.boldgrid.com/w3-total-cache/?utm_source=w3tc&utm_medium=footer_comment&utm_campaign=free_plugin

ذخیره سازی صفحه با استفاده از Disk: Enhanced 

Served from: media.hamyaari.ca @ 2026-07-28 21:17:57 by W3 Total Cache
-->