مسعود سخاییپور، LJI Reporter – ونکوور
عصر هشتم ژانویهٔ ۲۰۲۶، مراسم ششمین سالگرد سرنگونی پرواز پیاس۷۵۲ در سال آمفیتئاتر دانشگاه یوبیسی در رابسون اسکوئر برگزار شد. تعداد شرکتکنندگان در این نشست بیش از ظرفیت سالن بود، بهطوریکه تعداد زیادی از حاضران در پلکان طرفین سالن نشسته و برخی نیز در انتهای سالن ایستاده بودند.
برنامه با پخش اشعاری از احمد شاملو آغاز شد و در ادامه، بخشی از ویدئویی که مروری داشت بر روند دادخواهی از روز هشتم ژانویهٔ ۲۰۲۰ تاکنون، بهزبان انگلیسی پخش شد. دیگر بخشهای این ویدئو طی برنامه و در فاصلهٔ میان سخنرانیها پخش شد.
گردانندگی این برنامه را مریم ملکپور، فعال سیاسی و اجتماعی ساکن ونکوور، بر عهده داشت. او ابتدا دلنوشتهای را برای جمع خواند:
«آسمان آن شب آبی نبود، سنگین بود. انگار از پیش میدانست قرار است رازی بزرگ، رازی خونین و ناتمام در دلش دفن شود. در سحرگاهی سرد، زمانی که بسیاری هنوز در خواب بودند، ۱۷۶ انسان، ۱۷۶ نفس و ۱۷۶ رؤیا از زمین جدا شدند. نه برای پروازی بهسوی زندگی، بلکه برای سقوطی که هیچگاه حقشان نبود. آنها مسافر بودند، نه دشمن، کودک بودند، نه تهدید، انسان بودند. با دلهایی پر از امید، با آیندههایی که هنوز فرصت شکوفهزدن نیافته بودند. پرواز۷۵۲ فقط یک شماره نبود. روایت زندگیهایی بود که در یک لحظه بریده شد. روایتِ مادرانی که منتظر تماس بودند. پدرانی که هنوز بوسهٔ خداحافظی بر پیشانی فرزندانشان گرم بود. دانشجویانی که آینده را در چمدانهایشان گذاشته بودند، زوجهایی که قرار بود همدیگر را دوباره ببینند و کودکانی که هنوز معنای ترس را نمیدانستند. هیچکدام نمیدانستند که آسمان آن روز امن نخواهد بود.
موشکها فقط هواپیما را نزدند، زمان را متوقف کردند، خانهها را خاموش کردند، زندگیها را نابود کردند. درد این فاجعه فقط مرگ نبود؛ درد دروغهایی بود که پس از آن گفته شد. درد سکوتهایی بود که از انفجار بلندتر بود. درد حقیقتی بود که روزها و هفتهها زیر آوار پنهان شد، شاید با این امید که فراموش شود. اما بعضی زخمها فراموش نمیشوند. بعضی نامها هرگز نمیمیرند. ۱۷۶ جان بیگناه به ۱۷۶ شمع خاموش بدل شدند و سپس ۱۷۶ ستاره. ستارههایی که هر شب از آسمان به زمینی نگاه میکنند که هنوز عزادار است. خانوادهها هنوز در همان شب ماندهاند. زمان برای آنها جلو نرفته است. خندهها ناتمام مانده، تولدها هرگز برگزار نشده و صندلیهایی خالی مانده که هیچکس جای آنها را پر نکرده است.
مرگ اگرچه پایان تن است، اما شکست انسان نیست. آنچه شکست نخورده یاد است و حقیقت. و این اندوه به همان سحرگاه محدود نماند. همان قدرتی که آسمان را ناامن کرد، همان منطق خشونت و انکار، سالها بعد به خیابانها آمد. جوانانی که آزادی را صدا زدند، با گلوله پاسخ گرفتند. جوانانی که میخواستند زندگی کنند، تغییر بسازند و آیندهای بهتر را تصور کنند، اما فرصت نشد زندگی را تا انتهای رؤیاهایشان قدم بزنند. این سرزمین بارها شاهد آن بوده است که چگونه جان انسان ارزان شمرده میشود و حقیقت قربانی مصلحت و دروغ میگردد. از آسمان تا خیابان، از پرواز ناتمام تا پیکرهای افتاده بر آسفالت خیابان، یک خط مشترک کشیده شده است: خطی از بیمسئولیتی، سرکوب و انکار. اما تاریخ نشان داده است که حقیقت را نمیتوان برای همیشه دفن کرد و یاد را نمیتوان کشت. یاد پرواز ناتمام پیاس۷۵۲ و یاد همهٔ جانهایی که در آسمان و خیابان قربانی دروغ، جهل و سرکوب شدند، نه برای انتقام که برای بیداری زنده میماند. در قلبها، در اشکها و در فریادی که هنوز خاموش نشده است. تا روزی که این سرزمین بهجای فراموشی، حقیقت را انتخاب کند و بهجای مرگ، زندگی را.»
سپس ملکپور پس از خوشامدگویی به حاضران در این مراسم گفت: «امروز گرد هم آمدهایم تا در سالگرد این فاجعهٔ دردناک، یاد و نام عزیزانی را گرامی بداریم که ناباورانه از میان ما رفتند، اما حضورشان برای همیشه در قلب و حافظهٔ ما زنده است. این گردهمایی تنها یک مراسم یادبود نیست، بلکه لحظهایست برای همدلی، برای بهخاطرسپردن حقیقت و برای ایستادن در کنار خانوادههایی که سالهاست بار سنگین این فقدان را بر دوش میکشند.»
در ادامه، بخش دیگری از ویدئوی مروری بر روند دادخواهی پخش شد، و سپس ملکپور از مریم جهانیان، مادرِ زندهیاد روجا امیدبخش از جانباختگان پرواز پیاس۷۵۲، دعوت کرد تا دلنوشتهاش را، که در واقع نامهای برای دخترش بود، بخواند.
مریم جهانیان چنین آغاز کرد:
«روجا، عزیزِ مادر، سلام. امروز شش ساله که از رفتنت میگذره. شش ساله که من روجای شاد، مهربون، بااستعداد و دختر همهچیتمومم رو ندارم. مادرجان، نمیدونی چقدر دلتنگت هستم. روجای من، شش ساله هر روز صبحم رو با دلتنگی شروع میکنم و هر شب وقتی میخوام بخوابم به خودم میگم: اگه روجا بود، اینو بهش میگفتم… اگه روجا بود، این قرارو میذاشتم… مادرجان، اگه الان بودی، تو چه مرحلهای از زندگی قشنگت بودی؟ روجا، عزیزِ مادر، از همسفرانت چه خبر؟ غمِ من امروز فقط برای تو نیست، برای تمام اون ۱۷۶ نفریه که با تو همسفر بودن. غنچههایی که پرپر شدن، غنچههایی که مفهومِ زندگی، امید، آینده، خنده و شادی برای تکتک ما بودن، اما هیچکدومشون فرصت نکردن که زندگی کنن.
صادقانه بهتون بگم، امروز وقتی از روجا حرف میزنم، نمیتونم اون رو از همسفرانش جدا کنم، چرا که سرنوشت همشون به هم گره خورده. هر کدومشون برای ما یه دنیا بودن، دنیاهایی که خاموش شدن. یعنی خاموششون کردن.
زخمی که بر قلب ما وارد شده، با هیچ مرهمی التیام پیدا نخواهد کرد. امروز اینجاییم که یاد و خاطرهٔ اونا رو زنده نگه داریم. اینجاییم که بگیم این دردِ جانکاه خاموش نمیشه. اینجاییم که بگیم باید حقیقت مشخص بشه. اینجاییم که بگیم دادخواهی دیگه یه خواستهٔ شخصی نیست، بلکه وظیفهایه که بر گردن ما گذاشته شده.
روجا، عزیزِ مادر، به همسفرانت در آسمان پیام منو برسون، که همهٔ ما امروز اینجاییم که خواهانِ عدالت باشیم. روجا دلبندم، شش ساله که تو در کرهٔ خاکی کنار من، پدر و خواهرت نیستی، ولی خودت خوب میدونی ما هر لحظه داریم با تو زندگی میکنیم. مادر، تو رفتی، اما من و پدرت موندیم که صدای تو باشیم. صدای تو و همهٔ همسفرانت که بیدلیل و بیرحمانه کوچ کردن. وقتی به عکسات نگاه میکنم، قلبم به درد میاد، نفسم بند میاد، ولی مصممتر و با نیروی مضاعف، قدم برای دادخواهی تو و همسفرانت خواهم برداشت. دختر گلم، عزیز مادر، از راه دور بوسه بر گونههای قشنگت میزنم. لطفاً سلام مرا به همسفرانت برسان و بگو: نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم و نه خاموش میشویم. مادرت، مریم.»
در ادامه، هوریران سهراب، داغدار چهار عزیز ازدستداده در پرواز، زندهیاد نگار برقعی (دختر)، زندهیاد الوند صادقی (داماد)، زندهیاد سهند صادقی (خواهر داماد) و زندهیاد سوفی امامی (خواهرزادهٔ داماد)، بیانیهٔ انجمن خانوادههای جانباختگان پرواز پیاس۷۵۲ در واکنش به اعتراضات مردمی و سرکوب خشونتبار شهروندان را خواند:
«اعتراض، اعتصاب و تعطیلی بازار حق مدنی و قانونی شهروندان برای بیان نارضایتی و مطالبهٔ حقوق اساسی آنهاست. پاسخ به این اعتراضات با توسل به خشونت، استفاده از نیروهای سرکوبگر و لباس شخصی، بازداشتهای گسترده و شلیک به مردم بیدفاع، نقض آشکار حقوق بنیادین انسان و کرامت انسانیست. باید توجه کرد که معترضان از روز اول بهصراحت خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی بودهاند و فریاد اعتراض فراتر از ناکارآمدی و فساد سیستماتیک حکومت جمهوری اسلامی است. خبر کشتهشدن تعدادی از هموطنانمان در این اعتراضات، خشم و اندوه ما را در آستانهٔ ششمین سالگرد سرنگونی پرواز پیاس۷۵۲ برانگیخته است. جان انسانها نباید هزینهٔ سوءمدیریت، فساد ساختاری و جنایتپیشگی حکومت شود. تجربهٔ تلخ خانوادههای پرواز پیاس۷۵۲ به ما آموخته است که چرخهٔ نفی حقیقت، انکار مسئولیت و مصونیت عاملان جنایت، همواره به تکرار فاجعه منجر میشود. انجمن خانوادههای جانباختگان پرواز پیاس۷۵۲ ضمن ابراز همبستگی با مردم معترض ایران، خواستار توقف فوری سرکوب خشونتآمیز اعتراضات مردمی، پاسخگویی شفاف و مستقل دربارهٔ کشتهشدگان، مجروحان و بازداشتشدگان، آزادی فوری تمامی بازداشتشدگان اعتراضات اخیر، احترام به حق اعتراض، تجمع مسالمتآمیز و آزادی بیان است. ما از جامعهٔ جهانی، نهادهای حقوق بشری و دولتهای متعهد به حقوق بشر میخواهیم که در برابر نقض سیستماتیک حقوق شهروندان ایرانی سکوت نکنند و از مطالبات عادلانهٔ مردم ایران برای عدالت، کرامت و زندگی شایسته حمایت کنند. دادخواهی ما، دادخواهی مردم ایران است. یاد جانباختگان، مسئولیت ما را سنگینتر میکند و ما قاتلین فرزندان ایران را نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم.»
سپس آرمان ابطحی، برادر زندهیاد سید مهران ابطحی فروشانی از جانباختگان پرواز پیاس۷۵۲، بیانهٔ انجمن خانوادهها را بهزبان انگلیسی برای حضار خواند.
در ادامه، مریم ملکپور، از هدی فرای (Hedy Fry)، نمایندهٔ لیبرال مجلس فدرال از منطقهٔ ونکوور مرکزی، برای سخنرانی دعوت کرد. ملکپور او را مدافع سرسخت حقوق بشر، عدالت، و خانوادهٔ قربانیان پرواز پیاس۷۵۲ معرفی کرد. هدی فرای طی سخنان خود گفت:
«عصر همگی بهخیر. بودن در اینجا امشب، در سالگرد سرنگونی پرواز هواپیمایی پیاس۷۵۲، مناسبت بسیار اندوهبار و سنگینیست. فقط میخواهم از طرف دولت فدرال این اطمینان را به شما بدهم که ما همچنان به همکاری با شرکای خود، سوئد، اوکراین و بریتانیا، ادامه خواهیم داد تا در پی دستیابی به عدالت و جبران خسارت برای قربانیان این جنایت هولناک باشیم. همهٔ تحقیقاتی که تاکنون انجام دادهایم نشان دادهاند که در واقع ایران صددرصد مسئول است، و ما نیاز داریم که آنها این مسئولیت را بپذیرند و هر آنچه را که لازم است انجام دهند تا اطمینان حاصل شود عدالت برای قربانیان این جنایت اجرا میشود.
لازم نیست آمار و ارقام را برای شما بازگو کنم؛ شما آنها را شنیدهاید و دیدهاید. اکثریت قربانیان، کاناداییها، یعنی دارندگان اقامت دائم کانادا یا شهروندان کانادا، بودهاند. کانادا عقبنشینی نکرده است. ما بههمراه شرکای خود به دیوان کیفری بینالمللی مراجعه کردهایم. ما در آنجا در پی تحقق عدالتیم. ما در سازمان بینالمللی هوانوردی غیرنظامی نیز بهدنبال عدالتیم. ما هر جا که امکان یافتن عدالت وجود داشته باشد، در پی آنیم. ما احتمالاً سختگیرانهترین تحریمهایی را که تاکنون علیه کشوری اعمال کرده باشیم، علیه ایران و مقامهای آن، ازجمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و غیره، بوده است. ما هشدارهای روشنی به تمامی مقامهای آن رژیم جنایتکار دادهایم. کانادا به شما اطمینان میدهد که ما همچنان به پیگیری عدالت ادامه خواهیم داد. عدالت خانوادههایی را که از دست رفتهاند، بازنمیگرداند. عدالت کودکی را که هنوز متولد نشده بود، بازنمیگرداند. عدالت عزیزان ما را به زندگی بازنمیگرداند، اما در عین حال تضمین میکند که جهان آگاه شود و کسانی که مسئولاند، به دست عدالت سپرده شوند.
بنابراین من فقط میخواستم اینجا باشم تا به شما بگویم: ما فراموش نخواهیم کرد. همانطور که میدانید، کانادا ۱۷۶ بورسیه برای دانشجویانی اختصاص داده است که در حال مطالعهٔ این پروندهاند و به بررسی راههایی میپردازند تا از وقوع چنین جنایتهایی در آینده جلوگیری شود. در بهار پیشِرو، یعنی بهار ۲۰۲۶، ثبتنام برای این بورسیههای یکساله همچنان باز خواهد بود و هر کسی که مایل باشد میتواند برای آنها درخواست دهد. من این موضوع را در وبسایت خودم منتشر خواهم کرد و همچنین در وبسایت وزارت امور خارجهٔ دولت کانادا نیز درج خواهد شد تا اطمینان حاصل شود دانشجویان کانادایی و دانشجویان بینالمللی که در حال مطالعهٔ این موضوعاند، به این بورسیه دسترسی داشته باشند. ما باید بتوانیم اطمینان حاصل کنیم که چنین اتفاقی دوباره رخ ندهد. ما باید همواره مراقب باشیم تا کسانی که در این مقطع زمانی بهنظر میرسد به فجیعترین شکل ممکن مرتکب جنایت علیه بشریت میشوند، با نادیدهگرفتن حقوق بینالملل و بیاعتنایی به اهمیت آن، از مجازات نگریزند. ما باید بتوانیم دوباره هوشیار باشیم، چرا که این نخستین بار نخواهد بود که افراد جسارت پیدا میکنند قوانین را زیر پا بگذارند و دست به اعمال هولناکی مانند آنچه در سرنگونی این پرواز رخ داد بزنند. بنابراین میخواهم به شما بگویم: ما فراموش نخواهیم کرد. ما بهعنوان دولت کانادا در کنار شما خواهیم بود تا اطمینان حاصل کنیم که عدالت اجرا میشود.»
در ادامه، پویا علاقهبند، فعال سیاسی و اجتماعی ساکن ونکوور، با همراهی نوای ویلونسلِ نگین زاده وکیلی، قطعاتی از کتاب «بهنام عدالت»، تازهترین اثر منتشرشده از سوی انجمن خانوادهها، را خواند:
«بهنام عدالت. در سپیدهدم سحرگاه شومِ هجدهم دیماه ۱۳۹۸، پرواز پیاس۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین توسط موشکهای سپاه پاسداران در سامانهٔ متحرک کوتاهبردِ تور-ام-۱ شلیک شده بود، سرنگون شد و تمامی سرنشینان بیگناه آن در کمال قساوت و بیرحمی به قتل رسیدند. با این شلیک، فصل جدیدی از درندهخویی و حاکمیت توتالیتر و انسانکش نظام اسلامی در پهنهٔ ایران رقم خورد.
* * *
ذرات دود و غبار، مثل لحافی رو شهر سنگینی میکنه. کنار پنجره، روی تخت الوند خوابیدم. فانتزیهایی که الوند هر شب برای اتاقش داشت، پنجرههای سراسری رو به شرق بود که از گرگومیش صبح تا طلوع سپیدهدم دیده میشد. بهخصوص، هوا که تمیز باشه، شعاعِ نور خورشید با لکههای ابر نزدیک به افق چه بازیهایی که درنمیاره. مدتهاست که ساعت ۹ شب با قرص خواب در این اتاق میخوابم و ساعت ۲:۳۰ صبح بیدار میشم و تا طلوع آفتاب با دورهکردن روزهای زندگیم، لحظهلحظه خاطرات بچهها رو به تصویر میکشم.
* * *
به یاد نیلوفرم میافتم… و در لحظاتی فرو میرم که دستان ظریف دختر مهربانم رو گرفتم. مقنعهٔ سفیدی به سر داره. بخشی از صورت سفید و کوچکش رو هم پوشونده. چشمهای مشکی و زیباش در گردی صورتش میدرخشه. روپوش و شلوار سُرمهای به تن داره و کولهپشتیش پر از دفتر و کتابه که رو دوشش حمل میکنه. پشت اونم عکس عروسکهای باربیِ صورتیه. هر دو خوشحال و مصمم دست در دست هم راهی دبستان هستیم، نزدیک محل کار من… صدای بوق ماشین منو از گذشته جدا میکنه.
* * *
تلفنم زنگ میخوره. تلفنم زنگ میخوره، از بیمارستانه… صدامو تمیز و صاف میکنم تا کسی نفهمه که گریه کردم. یه نمونهٔ اورژانسی دارم. لبخند میزنم. چرا که بعد از چهار سال، بههمت انجمن خانوادهها، بههمت حامد [اسماعیلیون]، که هیچوقت جا نزد، هرآنچه که در ذهنم محال بود، داره کمکم به واقعیت بدل میشه. این اولین دادگاهه، اولین دادگاه. شاید یه روز بفهمم که در ثانیهثانیهٔ اون شب کذایی چی گذشته… »
علاقهبند در پایان شعر «آخر بازی» احمد شاملو را نیز خواند:
عاشقان / سرشکسته گذشتند، / شرمسارِ ترانههای بیهنگامِ خویش.
و کوچهها / بیزمزمه ماند و صدای پا.
سربازان / شکسته گذشتند، / خسته / بر اسبانِ تشریح، / و لَتّههای بیرنگِ غروری / نگونسار / بر نیزههایشان.
□
تو را چه سود / فخر به فلک بَر / فروختن / هنگامی که / هر غبارِ راهِ لعنتشده نفرینَت میکند.
تو را چه سود از باغ و درخت / که با یاسها / به داس سخن گفتهای.
آنجا که قدم برنهاده باشی / گیاه / از رُستن تن میزند / چرا که تو / تقوای خاک و آب را / هرگز / باور نداشتی.
□
فغان! که سرگذشتِ ما / سرودِ بیاعتقادِ سربازانِ تو بود / که از فتحِ قلعهٔ روسبیان / بازمیآمدند. / باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد، / که مادرانِ سیاهپوش / داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد / هنوز از سجادهها / سر برنگرفتهاند!
در ادامهٔ برنامه، بخش دیگری از ویدئوی مروری بر روند دادخواهی پخش شد؛ در این بخش با اشاره به جنگ دوازدهروزه و کشتهشدن سه تن از چهار فرماندههایی که نقش اصلی در سرنگونی هواپیمای اوکراینی داشتند، یادآوری شد که هنوز تعداد زیادی از مقامات رژیم جمهوری اسلامی بایستی در ارتباط با این پرونده محاکمه شوند.
سپس ملکپور از مریم زارعی، مادر زندهیادان معصومه و مهدیه قوی از جانباختگان پرواز پیاس۷۵۲، دعوت کرد تا دلنوشتهای را که بهاین مناسبت تهیه کردهاند، برای حضار بخوانند. مریم زارعی در ابتدا حاضران را دعوت کرد به: «یک دقیقه با سکوت خود، به قلبهای شکستهٔ مادران دادخواه و به احترام حقیقت که هرگز زیر خاک نخواهد ماند.» و پس از آن چنین ادامه داد:
«آن دم که با هزاران امیدت روانه کردم / کی فکر میکردم که تو را در آسمان نشانه کردند؟
سلام به لرزش دستهای مادرانی که شش سال است قاب عکس میبوسند.
بهنام حق که شاهد تمام لحظات آن پرواز و آن جنایت بود.
شش سال گذشت… ۲۱۹۰ روز از آن «سپیدهدمِ ننگین»؛ زمانیکه آسمان تهران نه با نور خورشید، که با کینهٔ اهریمن سرخ شد.
معصومه جانم، مهدیهٔ عزیزم… دخترانم؛ هر بار که نام شما را صدا میزنم، تصویر ۱۷۴ فرشتهٔ دیگر در برابر چشمانم جان میگیرد. من امروز داغ تکتکِ آن مسافران را در سینه دارم. ما ۱۷۶ جانِ شیفته، ۱۷۶ آرزوی ناتمام را در آن پروازِ غریبانه از دست دادیم. جمهوری اسلامی آن شب نهفقط دو دختر من، که قلبِ یک ملت را هدف گرفت. آنها گمان کردند با شلیک موشک، صدای ما را خاموش میکنند، اما نمیدانستند که ما خانوادههای پرواز، از خاکسترِ آن فاجعه، زنجیرهای از پولاد ساختیم که هیچ ستمی توانِ گسستن آن را ندارد.
من مادر هستم؛ مادر معصومه و مهدیه. مهدیه، تهتغاری شیرینزبانم که برای اولین و آخرین بار از من جدا شد. مهدیه میگفت: «مامان، دکتر که شدم، برمیگردم وطنم و به نیازمندان مجانی خدمت میکنم.» او میخواست زخم بشویَد، اما خودش زخمی شد که هیچگاه بر پیکر این خاک التیام نمییابد.
من امروز مادری هستم که از درد به آگاهی رسیدهام. من فریاد تمامِ ظلمهایی هستم که این حکومت در طول ۴۶ سال بر پیکر نحیفِ ایران روا داشته است. جنایت پرواز پیاس۷۵۲ تافتهٔ جدابافته نیست؛ این حلقهای از زنجیرهٔ خونینِ حکومتی است که بقای خود را در مرگِ ما میبیند.
من امروز صدای مادران خاورانم که دهههاست بر گورهای دستهجمعیِ فرزندانشان در دههٔ ۶۰ مویه میکنند. من صدای زندانیان سیاسی هستم که در انفرادیهای مخوفِ اوین و قزلحصار، زیر شکنجههای قرونوسطایی، قامت خم نکردند. من صدای اعدامیانی هستم که تنها جرمشان عشق به آزادی بود؛ از آنانی که در تابستان ۶۷ به دار آویخته شدند تا جوانان برومندی که امروز در سحرگاهان، جانشان را به تاریکی استبداد میبازند.
ما دیدیم که در انقلاب شکوهمند «زن، زندگی، آزادی»، چگونه چشمان زیبای فرزندانمان را هدف گرفتند. من امروز از ژینا (مهسا) میگویم، از نیکا، از سارینا و از تمام خونهایی که در اعتراضات جاری ایران، سنگفرشِ خیابانها را گلگون کرده است. از کردستانِ سربلند تا بلوچستانِ مظلوم، این حکومت جز گلوله و درفش، پاسخی برای حقطلبی نداشته است. اما جانیان بدانند، خون بیگناه هرگز خشک نمیشود.
ما در «جنگ ۱۲ روزه» و حوادث اخیر به چشم دیدیم که چگونه زمین زیر پای ستمگران لرزید. ما دیدیم که چگونه فرماندهان و آمرانِ جنایت، همانهایی که فکر میکردند پشتِ دیوارهای پوشالیِ امنیتی مصون هستند، به سزای عملشان رسیدند. هر ضربهای که بر پیکر این نظامِ فرزندکش فرود آمد، پژواک همان آه مظلومانهای بود که در لحظهٔ سقوط هواپیما سر داده شد. این تازه آغاز تقاص است؛ ما تا کشاندن علی خامنه ای و سران نظام به میز محاکمه در دادگاههای بینالمللی آرام نخواهیم گرفت.
معصومهام، مهدیهٔ عزیزم، تهتغاریِ قهرمانم؛ مادرت اینجا ایستاده، لرزان اما استوار. من با شما و با تمام ۱۷۶ مسافر آن پروازِ بیبازگشت عهد میبندم: تا روزی که نفس میکشم، لرزش صدای من، کابوس جانیان خواهد بود. من از خون شما نخواهم گذشت.
من از همین تریبون، خطاب به جامعهٔ ملل و سران دنیا میگویم: دست از معامله با خون فرزندان ما بردارید! سکوت شما، بنزینی است بر آتش استبداد. ما خواهان ارجاع این پرونده به دیوان بینالمللی کیفری هستیم. آرامش ما تنها و تنها با محاکمهٔ آمران و عاملان این کشتار در یک دادگاه عادلانه فرا میرسد.
مهدیه جان، گفتی میخواهی طبیب شوی؛ حالا خون تو، طبیبِ بیداری یک ملت شده است. من تا روز پیروزی حقیقت بر تاریکی، تا روزی که ایران از چنگال این اهریمنان رها شود، ایستادهام.
قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان! نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم. بهامید آزادی ایران»
پس از آن ویدئویی پخش شد که مجموعهای از صحنههای کوتاه از لحظههای شاد زندگی برخی از جانباختگان پرواز بود با صدای دکتر حامد اسماعیلیون که دلنوشتهٔ زیر روی این تصاویر خوانده بود:
«این لبخند هنوز در حافظهٔ جهان باقیست. به چه میخندیدی تو؟ به کیک تولدی که شمعهای رنگی داشت؟ به چهرهٔ مهربانی که روبهرویت بود؟ به بارانی که بیهوا باریده بود؟ به ترانهای که ناتمام مانده بود؟ به لحظهای که شاد و شفابخش بود؟ به دستهایی که تو را در بر گرفته بود؟ این لبخند در حافظهٔ جهان باقیست. صدای این خنده در حافظهٔ جهان باقیست. خندهای که میگوید کار این جهان به عدالت نیست. خندهای که میگوید گمم میکنی در فرودگاهها و هواپیماها، در میدانها و خیابانها، در دادگاهها و در گورستانها. خندهای که میگوید ببین من اینجا هستم در حافظهٔ تو، در حافظهٔ خستهٔ تو که سالهاست از ته دل نخندیدهای. این لبخند در حافظهٔ جهان باقیست. این لبخند عمر هزاران ساله مییابد. من رفتهام، تو رفتهای و صدای خندهٔ تو در کار و بار این جهان ادامه مییابد. هر بار که میخندی، آسمان میلرزد. هر بار که میخندی، من سکوت میکنم. هر بار که میخندی، با خودم میگویم گمش کردم. با خودم میگویم رفت تا با صدای خندهاش بماند. شما را از ما ربودند، این لحظه یا این لحظهها را ربودند. خندیدن به طلوع صبح، خندیدن به غروب خورشید، خندیدن به لبخند یک کودک، خندیدن به صدای اسباببازیها، خندیدن به یک خبر خوش، خندیدن به رسیدن به خانه و آغوش مادر. این لبخند در حافظهٔ جهان باقیست. این لبخند آبروی جهان میشد اگر که جهان آبرویی میداشت. دوباره از نو. به چه میخندیدی تو؟ به چه میخندیدی که من میتوانم تا ابد نگاهت کنم؟»
در پایان این برنامه، بهشته رضاپور، مادر زندهیاد بهاره کرمی مقدم از جانباختگان پرواز پیاس۷۵۲، در تشکری صمیمانه از شرکتکنندگان در این برنامه گفت:
«من در ابتدا، البته هم ابتدا و هم انتهای صحبتم، تشکر از تکتک شماست. بهشخصه فکر نمیکردم در ششمین سالگرد این جمعیت اینجا جمع بشوند و کنار ما باشند. من امروز قرار نبود اصلاً صحبت کنم ولی وظیفهٔ خودم دانستم از تکتک شما تشکر کنم که قدمرنجه کردید و ما را تنها نگذاشتید. شش سال کم نیست. شما که از دور که نگاه میکنید، میگویید خب بالاخره شش سال که از مرگ کسی میگذرد، بهمرور اطرافیان و کسانش عادت میکنند، دیگر یاد میگیرند چطور در نبود عزیزشان زندگی کنند. منتها بعضی مرگها مثل مرگ عزیزان ما از استثنائات تاریخ بشریست، بهخاطر همین یک ذره سخت است فراموشکردنش. برای من وقتی که دیگر بچهام را گذاشتم زیر خاک، همهچیز تمام شد. من به آن دنیا و به هیچی اعتقاد ندارم. من وقتی بچهام را به خدا سپردم، خدایی نبود بچهٔ من را نگه دارد. پس کسی حق ندارد به من بگوید خدا رحمتش کند. این بزرگترین توهین است برای من، و تا روزی که زنده هستم، یاد تکتک این عزیزانی که اینجا اسمشان خوانده شد و همهشان، تکتکشان را میشناختم، حتی اگر اسمشان نوشته نمیشد، برای من همهشان عزیزند و دقیقاً شدهاند مثل بچهٔ خود من. باز هم از همهٔ شما ممنونم. من فقط خواستم تشکر کنم.»

