نماد سایت رسانهٔ همیاری

رنج ما در سکوت دفن نخواهد شد

رنج ما در سکوت دفن نخواهد شد دلنوشته‌ای از عظمت اژدری، برای خواهرش زنده‌یاد غنیمت اژدری، از جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ #پروازاوکراین #PS752 #ps752justice #کانادا #ایرانیان_کانادا #دادخواهی #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

رنج ما در سکوت دفن نخواهد شد دلنوشته‌ای از عظمت اژدری، برای خواهرش زنده‌یاد غنیمت اژدری، از جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲ #پروازاوکراین #PS752 #ps752justice #کانادا #ایرانیان_کانادا #دادخواهی #رسانه_همیاری #رسانهٔ_همیاری

دلنوشته‌ای برای زنده‌یاد غنیمت اژدری از جانباختگان پرواز پی‌اس‌۷۵۲

عظمت اژدری – انگلستان

در زندگی هر انسان لحظه‌ای هست که مسیرش را برای همیشه تغییر می‌دهد؛ لحظه‌ای که پس از آن، دیگر هیچ‌چیز شبیه قبل نیست. 

برای من، آن لحظه، ساعت ۴ صبح ٨ ژانویهٔ ٢٠٢٠ بود؛ وقتی که خبر سقوط پرواز اوکراینی را شنیدم و نام خواهرم را میان فهرست مسافران دیدم، جهانم در سکوتی سنگین فرو رفت؛ سکوتی که با گذشت شش سال‌، هنوز در عمق وجودم جاری‌ست.

اما گریه و فروپاشی، همان سه روز بود. 

چون بعد از آن، چیزی تغییر کرد. آنچه «اتفاق» نامیده می‌شد، ناگهان چهرهٔ واقعی‌اش را نشان داد و به «جنایت» بدل شد. 

از همان‌جا بود که سوگ، جای خودش را به خشم داد؛ خشم به نفرت، و نفرت به مبارزه. از آن لحظه به‌بعد، دیگر فقط عزادارِ خواهرم نبودم؛ در برابر حقیقتی ایستاده بودم که می‌خواست انکار شود، پنهان بماند و فراموش گردد.

غنیمت برای من فقط یک عضو خانواده نبود. او جایی میان امید من به آینده و خاطراتم از گذشته ایستاده بود؛ پلی بود میان روزهایی که با هم ساخته بودیم و رؤیاهایی که قرار بود اتفاق بیفتند. اما آن روزِ سیاه، این پل در یک چشم‌به‌هم‌زدن فرو ریخت. از آن لحظه به‌بعد، هر قدمی که برداشته‌ام، سایه‌ای از نبودنش بر خودم را حس کرده‌ام.

در طول این سال‌ها، زمان انگار شکل خودش را از دست داده است. هر دقیقه تبدیل شده به یک نبرد خاموش؛ نبرد میان تلاش برای قبول واقعیت و ناتوانی از پذیرفتن آن. 

هر تماس، هر خبر و هر تصویر، ضربه‌ای تازه است. وقتی به مراسم و جمع‌های خانواده‌های دیگر رفتم، دیدم که چطور این درد، با اینکه برای هرکس رنگ و شکل خودش را دارد، اما یک ریشهٔ مشترک دارد: ناتمامی. ناتمامیِ کلام‌هایی که گفته نشد، آغوش‌هایی که داده نشد، و زندگی‌هایی‌ که گرفته شد.

اما در دل همهٔ این تاریکی، یک حقیقت آرام و سرسخت باقی ماند: یاد خواهرم. 

خاطره‌اش نه‌فقط به‌عنوان قربانی یک فاجعه، بلکه به‌عنوان انسانی که با مهربانی، شور، و امید زندگی می‌کرد، همواره با من است. او برای من نماد عشق است؛ نمادی از اینکه حتی وقتی اهریمن می‌خواهد زندگی‌ها را خاموش کند، نور آن‌ها در دل ما باقی می‌ماند.

نوشتن از او، از آنچه در لحظات آخر زندگی‌اش دیده و از دردی که تا آخر با من خواهد بود، ساده نیست. اما احساس می‌کنم هر بار که حرف می‌زنم، هر بار که از حقیقت این فاجعه می‌نویسم، صدای او را یک بار دیگر زنده می‌کنم، و مطمئنم همین ادامه‌دادن، همین روایت‌کردن، خودش شکلی از مقاومت است؛ مقاومت در برابر فراموشی و در برابر تحریف حقیقت از طرف جنایت‌کارترین موجودات روی زمین.

بله! رنج ما در سکوت دفن نخواهد شد.

خواهرم غنیمت را از من گرفتند، اما یادش را نه. با هر قدمی که به‌سوی عدالت، حقیقت و حافظهٔ جمعی برمی‌دارم، حضورش را کنار خودم حس می‌کنم.

من هرگز قاتلان او را نخواهم بخشید و فراموش نخواهم کرد.

خروج از نسخه موبایل