نماد سایت رسانهٔ همیاری

منیرو روانی‌پور: ما با نوشتن خاطرات ضدِ فراموشی عمل می‌کنیم

گفت‌وگو با منیرو روانی‌پور به‌مناسبت برگزاری کلاس‌های خاطرات‌نویسی ویژهٔ کانادا

گفت‌وگو با منیرو روانی‌پور به‌مناسبت برگزاری کلاس‌های خاطرات‌نویسی ویژهٔ کانادا

سیما غفارزاده – ونکوور

دسامبر سال ۲۰۱۸ ایرانیان شهر ونکوور این شانس را داشتند که میزبان نویسندهٔ بنام، منیرو روانی‌پور، باشند. در دیدار کوتاهی که ایشان از ونکوور داشت، دستِ‌کم دو نشست ادبی عمومی برگزار شد که گزارش آن‌ها از طریق رسانهٔ همیاری منتشر شد؛ دیدار با ایشان در کارگاه داستان‌نویسی استاد محمدعلی و دیدار و کتا‌ب‌خوانی در کتابخانهٔ مرکزی کوکئیتلام. همچنین به بهانهٔ دیدار منیرو روانی‌پور از شهرمان، گفت‌وگویی نیز با ایشان انجام دادیم. و در نهایت سپتامبر سال گذشته، گزارش نشست آنلاین بحث و بررسی ترجمهٔ انگلیسی رمان «اهل غرق» از طریق رسانهٔ همیاری منتشر شد. به‌تازگی باخبر شدیم که منیرو روانی‌پور در نظر دارد کلاس‌های آنلاین خاطرات‌نویسی‌اش را گسترش دهد و کلاس‌هایی جداگانه برای ایرانیان ساکن کانادا برگزار نماید. به‌همین مناسبت، گفت‌وگویی با ایشان انجام دادیم که شما را به خواندن آن دعوت می‌کنیم. 

خانم روانی‌پور عزیز، با سپاس از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، خوشبختانه ما در «رسانهٔ همیاری» این افتخار را داشته‌ایم که پاییز دو سال قبل به بهانهٔ سفری که به ونکوور داشتید، با شما گفت‌وگویی داشته باشیم و نیز سه بار گزارش‌های مختلفی در رابطه با نشست‌هایی که در اینجا و همچنین به‌طور آنلاین داشته‌اید، تهیه و به خوانندگانمان تقدیم کرده‌ایم. گذشته از این، و بدون هیچ تعارفی، شما شناخته‌شده‌تر از آن‌اید که نیاز به معرفی داشته باشید. بنابراین در شروع صحبتمان، لطفاً کمی از فعالیت‌هایتان در یکی دو سال گذشته برای خوانندگان ما بگویید.

ممنون از لطف شما که در این آشفته‌بازار سیاسی و اجتماعی کار قشنگی می‌کنید؛ توجه به ادبیات و کارهای فرهنگی، نوعی مبارزه در مقابل بلاهت و جباریت است. من در این دو سال کتاب‌های «شب‌های شورانگیز» و «اهل غرق» را به انگلیسی منتشر کرده‌ام. هر دو کتاب را پرفسور قانون‌پرور ترجمه کرده است. بعد از چاپ، سفرهای کاری برای جلسات و امضای کتاب شروع شد. به دانشگاه استنفورد و دانشگاه پنسیلوانیا و ساکرامنتو رفتم که البته خورد به کرونا و همه‌چیزمتوقف شد.

پارسال هم به دعوت بنیاد پژوهش‌های زنان دو هفته فلورانس بودم که جلسات داستان‌خوانی و پرسش‌وپاسخ و سخنرانی داشتم و جای شما خالی، بسیار عالی بود. دوستان عزیزی را دیدم و در شهر دانته و میکل آنژ و داوینچی نفس کشیدم؛ نفس‌های عاشقانه…

در ضمن، کلاس‌های خاطرات‌نویسی و جلسات نقدوبررسی کتاب و کتاب‌خوانی ماهانه طی این دو سال گذشته برقرار بوده و همچنان برقرار است.

تجربهٔ برگردان رمان «اهل غرق» به انگلیسی چطور بود؟ چه بازخوردهایی از جامعهٔ غیرفارسی‌زبان گرفتید؟ بعد از ترجمهٔ این رمان، آیا برنامه‌ای برای ترجمهٔ دیگر آثارتان به انگلیسی دارید؟

تجربهٔ چاپ کتاب به انگلیسی خیلی خوب بود. با اینکه ناشر نیستم و امکانات و ارتباطات یک ناشر را ندارم، اما با اعلام خبر انتشار کتاب‌ها از گوشه‌وکنار دنیا، از دانشگاه‌ها و مؤسسات ادبی جهان دعوت‌نامه‌های زیادی گرفتم که متأسفانه به‌خاطرکرونا نیمه‌تمام ماند… 

شما در کمپینی که برای آوردن زبان فارسی به آمازون ایجاد شده بود، مشارکت داشتید. سرانجامِ آن کمپین به کجا رسید؟ آیا در حال حاضر هیچ امکانی برای چاپ و انتشار کتاب‌های فارسی در سطح وسیع در خارج از ایران و به‌ویژه آمریکای شمالی وجود دارد؟

هنوز به هیچ‌ جایی نرسیده است. در واقع کرونا کاسه‌کوزهٔ همه‌چیز را به‌هم ریخته است.

من جایی مثل آمازون با قیمت مناسب برای انتشار کتاب سراغ ندارم. البته سایت‌هایی هست که زیاد ارزان نیست و وسعت کار آمازون را هم ندارد.

انتشار منطقه‌ای کتاب دردی را دوا نمی‌کند، چون مثلاً اگر کتاب در آمریکای شمالی منتشر شود، ولی جلسه‌ای در استرالیا باشد، کلی طول می‌کشد تا کتاب چاپ شود و به‌دست خواننده برسد. 

ما تجربه‌اش را در کتاب‌خوانی‌های خودمان داریم. وقتی قرار است کتابی فارسی را که مثلاً در لندن چاپ شده، بخوانیم، اغلب کتاب به‌دست خواننده‌ها که اعضای گروه ما باشند، نمی‌رسد. 

بنابراین، همان حرفی که من چند سال پیش زدم، هنوز هم به آن معتقدم: بهترین راه، انتشار و فروش آنلاین کتاب است؛ آن هم در کیندل… آمازون. البته مقصود ما از کیندل، شرکت کیندل، زیرمجموعهٔ آمازون است، نه وسیله‌ای که با آن کتاب را می‌خوانیم.

اما، ناامید نیستم. حتماً دری باز خواهد شد؛ دری، پنجره‌ای…

اگر محدودیت انتشار نسخهٔ کاغذی را کنار بگذاریم، نظرتان دربارهٔ انتشار کتاب روی پلت‌فرم‌های دیجیتال مانند Google Play Books که هنوز از زبان فارسی پشتیبانی می‌کند و دسترسی به آن در همه‌جای دنیا فراهم است، چیست؟

واقعیتش از این موضوع اطلاع نداشتم. البته من اول فایل پی‌دی‌اف کتاب‌هایم را روی سایتم گذاشته بودم، ولی بعد منتقل کردم به آمازون. راستش من هنوز ترجیحم کتاب کاغذی و چاپی است؛ چیزی که بتوان در دست گرفت. مثلاً من مقالات بسیار زیادی را، خصوصاً به انگلیسی، به‌صورت آنلاین می‌خوانم، ولی وقتی رمان یا داستان می‌خواهم بخوانم، دوست دارم به‌صورت کتاب در دستم باشد. حالا اگر این وضعیت طول بکشد، خب می‌توان رفت سراغ Google Play و کتاب آنلاین. البته این خبر خوبی است که Google Play از زبان فارسی پشتیبانی می‌کند، چون من یک سری کتاب‌هایی دارم که داستان نیست، خاطراتم است که برای خوانده شدن به‌صورت آنلاین مناسب است. 

اغلب افرادی که کمابیش شما را در شبکه‌های مجازی دنبال می‌کنند، می‌دانند که در برگزاری جلسات کتاب‌خوانی و خصوصاً کلاس‌های خاطرات‌نویسی بسیار فعال‌اید. تصور می‌کنم شما بسیار پیش از روزگار کرونا شروع به برگزاری این جلسات به‌صورت آنلاین کرده‌اید. لطفاً از تجربهٔ سال‌ها کار آموزش آنلاین و گردِ هم آوردن افراد مختلف از گوشه‌وکنار دنیا برایمان بگویید. تدریس آنلاین چه معایب و چه محاسنی دارد در مقایسه با تدریس حضوری؟

من بیست و یک سال است که دارم تدریس می‌کنم، تحت عنوان گروه کولی‌ها. فقط گروه اول کولی‌ها در ایران به‌صورت آنلاین-حضوری بود؛ از طریق وبلاگ اطلاع‌رسانی می‌شد و معمولاً جلسات در کافی‌شاپ‌ها یا در خانه تشکیل می‌شد. گروه کولی‌ها، اول قواعدی کولی‌وار و هیپی‌وار داشت ولی بعدها به‌تدریج بسیار قانون‌مند شد. گروه ششم کولی‌ها در سن دیگو حضوری بود و پس از آن، باقی همه‌اش آنلاین بوده و هیچ عیب و ایرادی در این نوع تدریس و در ارتباط با رهجو یا دانشجو نمی‌بینم.

الان که فیس‌بوک و زوم و… هست، خیلی هم بهتر از زمانی است که ما فقط وبلاگ داشتیم یا فقط می‌توانستیم از اسکایپ استفاده کنیم.

ارتباط با هم‌زبانانت در سراسر دنیا تجربهٔ بسیار جذاب و جالبی است.

من کلاس‌های داستان کوتاه، رمان‌نویسی وکوچینگ داشته‌ام. در این کلاس‌ها متوجه شدم که بچه‌ها چقدر حرف دارند از زندگی خودشان بزنند و چقدر بهتر است که خاطراتشان را بنویسند، به‌خصوص که حالا دیگر بیشتر اعضا از مهاجران ایرانی‌اند. ما اخیراً سومین دورهٔ کلاس‌های خاطرات‌نویسی را تمام کرده‌ایم و اول سپتامبر گروه‌های جدید شروع به کار می‌کنند.

خب، می‌رسیم به قسمت هیجان‌انگیز این بحث و آن اینکه باخبر شدیم شما تصمیم گرفته‌اید کلاس‌های خاطرات‌نویسی کانادا را از بقیهٔ منفک کنید و این کلاس‌ها را به‌طور جداگانه و فقط برای دوستان ساکن کانادا برگزار کنید؟ چه شد که به چنین تصمیمی رسیدید؟ 

تا حالا از همهٔ گوشه‌و‌کنار دنیا در کلاس‌های خاطرات‌نویسی شرکت می‌کردند، ولی یک مشکل همیشه وجود داشته است؛ اختلاف زمان بچه‌های آمریکا و کانادا و اروپا و استرالیا. اختلاف زمانی باعث می‌شود گاهی کسی خواب‌آلود یا خسته در کلاس‌ها شرکت کند. این است که تصمیم گرفتیم برای کانادا و استرالیا کلاس‌های جداگانه بگذاریم.

مسئلهٔ دوم هم این است که می‌خواهم ببینم اطراقگاه فعلی دوستان چه تأثیری روی نگاه و نحوهٔ نوشتنشان دارد، همچنین فرهنگ کشور میزبان چقدر به آن‌ها توانایی رودروریی با گذشته ونقد آن را می‌دهد.

در رابطه با بچه‌های ایران چطور؟ آیا برای آن‌ها هم – به‌دلیل اختلاف زمانی – کلاس‌هایی جداگانه در نظر دارید؟ 

واقعیتش تا گروه دهم برای بچه‌های داخل کشور کلاس داشتیم، ولی بعد از آن به‌دلیل ضعف اینترنت و قطع‌ووصل‌هایی که در روند کار پیش می‌آمد، متأسفانه این کلاس‌ها ادامه پیدا نکرد.

چرا اصلاً خاطرات‌نویسی، و نه داستان‌نویسی یا دیگر فرم‌‌ها و قالب‌های نوشتن؟ چرا روی خاطرات‌نویسی تأکید دارید؟ چه پتانسیلی در کشورهای مهاجرپذیری مانند کانادا می‌بینید برای کار در این زمینه؟

هر مهاجری داستانی دارد – البته هر انسانی داستان زندگی خودش را دارد – اما همه داستان‌نویس نیستند. خاطراتی که مهاجران ایرانی دارند، هولناک و غریب است، ولی خیلی‌ها به‌خاطر اینکه به مسائل خود عادت کرده‌اند، خیال می‌کنند که این داستان‌ها عادی است یا اگر نوشته بشود، کسی آن را نمی‌خواند یا اصلاً بگذار نوشته نشود تا فراموش شود برود پی کارش… اگر یهودیان نجات‌یافته از هولوکاست خاطرات خود را نمی‌نوشتند، جنگ جهانی دوم هم به‌سادگی فراموش می‌شد و می‌رفت پی کارش. 

ما نه تنها به‌خاطر رها شدن خودمان از گذشته، بلکه برای اینکه از تکرار گذشته جلوگیری کنیم و نسل آینده با چشمان بازتری در زندگی قدم بردارد، وظیفه داریم که خاطراتمان را بنویسیم.

خودت بهتر می‌دانی که ما کمتر حاضریم رودرروی خودمان قرار بگیریم و صاف تو چشم خودمان نگاه کنیم و اصل داستان را برای خودمان تعریف کنیم. در فرهنگ ایرانی همیشه کس دیگری مسئول است و همیشه امام زمانی هست که باید بیاید. در روند خاطرات‌نویسی به کشف خودمان می‌رسیم و به اینکه امام زمانی هم اگر هست، خود ماییم. کلاس‌های خاطرات‌نویسی کولی‌ها در واقع جلسات کوچینگ هم هست. ما به هم کمک می‌کنیم که با گذشته رودررو بشویم و آن را شفاف‌تر ببینیم و با نوشتن داستان‌ها، خودمان را از دست رنج‌ها و… خلاص کنیم… در واقع نوشتن خاطرات نوعی تراپی هم هست.

و اینکه من نگران فراموش شدن این خاطراتمان‌ام. روزی پسرم وقتی سه‌ساله بود، از من پرسید شاه کی بود مامان؟ حیرت کردم. یا وقتی دوازده‌ساله بود، از من پرسید شوروی کجا بود… 

ما با نوشتن خاطرات ضدِ فراموشی عمل می‌کنیم. فراموش کردن ماجراهایی که هر مهاجری یا هر ایرانی‌ای از سر گذرانده، باعث می‌شود که همیشه همه‌چیز دور باطل بزند. به‌ این معنی که اگر افراد خاطراتشان را ننویسند، دوباره همان ماجراها و همان مصائب برای دیگر افراد تکرار می‌شود. ما برای مقابله با این پنهان‌کاری فرهنگی و بخش‌های معیوب و دست‌وپاگیر سنت‌ها و باورها، می‌نویسم. چقدر باید رنج‌ها و دردها را پنهان کرد؟ چقدر باید برای حفظ آبرو دهانمان را ببندیم و خفه‌خون بگیریم؟

ما گاه حتی خودمان فراموش می‌کنیم چه بر ما گذشته که دور از کشوریم… به‌مرور زمان، فراموش می‌کنیم و دچار نوستالژی دروغین می‌شویم. کلاس‌های خاطرات‌نویسی ضدِ فراموشی، ضدِ جباریت و ضدِ بی‌حالی و بی‌خیالی است.

افرادی که مایل‌اند در چنین کلاس‌هایی شرکت کنند، اغلب از روی عشق‌وعلاقه و اختصاص وقتی صرفاً برای خودشان است که می‌خواهند چنین برنامه‌ای را به لیست فعالیت‌های خود بیافزایند. اما گرفتاری‌های زندگی فراوان است و وقت افراد محدود. آیا ممکن است تخمینی به دست بدهید که شرکت در کلاس‌های خاطرات‌نویسی مجموعاً چه میزان وقت برای شرکت در کلاس‌ها و نوشتن در طول هفته می‌طلبد؟ لطفاً بفرمایید دوستان علاقه‌مند در کانادا از چه طریقی می‌توانند برای ثبت‌نام در کلاس‌های خاطرات‌نویسی اقدام کنند.

کلاس‌های خاطرات‌نویسی ده جلسه است؛ دو ماه و نیم، هر هفته به‌مدت یک ساعت و نیم تا دو ساعت، البته گاهی شده که دوستان سه ساعت هم مانده‌اند. یک جلسه هم جشن پایان کلاس داریم که آنجا بزن‌وبکوب و شوخی و خنده و خاطرات کلاس‌هاست.

هر کس فقط روزی یک ساعت بنویسد، تا آخر دوره می‌تواند نسخهٔ اول کتابش را آماده کند. روی فصل اول هر کتابی بحث می‌شود – یعنی فصل اول یا هر فصلی که دانشجو بخواهد، در کلاس خوانده می‌شود. در واقع یکی از شرایط کلاس نوشتن و خواندن یک فصل است. کتاب‌هایی – فارسی و انگلیسی – نیز برای بهتر نوشتن و آشنایی با نحوهٔ خاطرات‌نویسی پیشنهاد می‌شود.

آیا کتاب جدیدی در دست نگارش دارید؟ آیا به‌زودی شاهد چاپ و انتشار اثر تازه‌ای از شما خواهیم بود؟

دو رمان آمادهٔ چاپ دارم: «ساعت پنج کنار دریاچه» و «فرشته‌ای روی زمین»، و همچنین کتاب خاطرات تحت عنوان «یادگار دوران شوریدگی».

با سپاس دوباره از وقت شما، اگر صحبت دیگری دارید، لطفاً بفرمایید.

با تشکر فراوان از شما و تلاشی که می‌کنید. 

خروج از نسخه موبایل