ونکوور از داخل ترن هوایی – کلاغ‌های استیل کریک درایو (Still Creek Drive)

ونکوور از داخل ترن هوایی – کلاغ‌های استیل کریک درایو (Still Creek Drive)

مجید سجادی تهرانی – ونکوور این یک یادداشت سیاسی نیست. شاید به سبک رنه مگریت در نقاشی «خیانت تصاویر» که پیپی کشید و زیر آن نوشت این یک پیپ نیست (و واقعاً هم نبود؛ تصویری از یک پیپ بود)، یا جعفر پناهی که فیلمی ساخت و عنوانش را «این یک فیلم نیست» گذاشت، باید بگویم این، اصلاً یک یادداشت نیست! و خیلی هم دربارهٔ ونکوور نیست و راستش من اصلاً در ترن هوایی نیستم. اینجا پشت فرمان…

بیشتر بخوانید

ونکوور از داخل ترن هوایی – کریسمس، من و حافظ، توماس و جان رالسون

ونکوور از داخل ترن هوایی – کریسمس، من و حافظ، توماس و جان رالسون

مجید سجادی تهرانی – ونکوور ۱ یک روز اوایل ماه دسامبر بود که سروکلهٔ درخت کریسمس مصنوعی گوشهٔ سالن، درست روبه‌روی اتاق آقای رئیس پیدا شد و فردای آن روز رئیس مثل همیشه بشکن‌زنان، از اتاقش با رادیو ضبط کوچکی بیرون آمد. آن را روی قفسهٔ فرم‌های اداری گذاشت. سه‌شاخه را به پریز زد و روشن کرد. موج رادیویی مخصوص ایام کریسمس و سال نو را پیدا کرد و صدای ماریا کری طنین‌انداز شد که…

بیشتر بخوانید

ونکوور از داخل ترن هوایی (۳) – باغ‌های اسرارِ غزاله علیزاده

ونکوور از داخل ترن هوایی (۳) – باغ‌های اسرارِ غزاله علیزاده

مجید سجادی تهرانی – ونکوور روزهایی است که ونکوور از کرانهٔ تنگهٔ جورجیا و اقیانوس آرام تا فرِیزر ولی در مه غلیظی فرو‌رفته است؛ به‌خصوص سحرگاهان. چونان که از این سوی خیابان، جایی که منتظر اتوبوس شمارهٔ ۲۲ ایستاده‌ام، صلیب بزرگ نشان ونکوور شرقی، به‌ زور پیداست. این نشان، از همان اولین روزها که از داخل ترن هوایی در مسیر داون‌تاون می‌دیدمش، توجهم را جلب کرد. خیلی عجیب می‌نمود که نمادی چنین مذهبی را برای…

بیشتر بخوانید

ونکوور از داخل ترن هوایی – روزی که دان مک‌فرسون اشک مرا درآورد

ونکوور از داخل ترن هوایی – روزی که دان مک‌فرسون اشک مرا درآورد

مجید سجادی تهرانی – ونکوور یک روز آفتابی و درخشان اواخر ماه جولای بود. حس خیلی عجیبی دارد وقتی حالا، در اواخر ماه نوامبر که تازه یک‌ماه است فصل باران‌های مداوم و روزهای کوتاه ونکوور شروع شده است و در بهترین حالت چهار یا پنج ماه دیگر ادامه خواهد داشت، دربارهٔ روزی آفتابی و درخشان بنویسی. برای من مثل این است که دربارهٔ گذشته‌ای خیلی دور یا آینده‌ای بعید صحبت می‌کنیم! در هر حال، روزی…

بیشتر بخوانید

ونکوور از داخل ترن هوایی – درازنای شب و یک روز

ونکوور از داخل ترن هوایی – درازنای شب و یک روز

مجید سجادی تهرانی – ونکوور زندگی این روزها روی دور تند افتاده است. جوری که دائم احساس می‌کنم از برنامه‌هایم عقبم. اما با لجاجت تلاش می‌کنم در آن غرق نشوم و بخش‌هایی از روز را برای خودم ذخیره کنم. برای من زمانی که هر روز در ترن هوایی و اتوبوس صرف می‌کنم، یکی از بهترین زمان‌هاست؛ روزی حداقل یک‌ساعت. شما از این فرصت چطور استفاده می‌کنید؟ من گاهی صبح‌ها به ایران زنگ می‌زنم و با…

بیشتر بخوانید

دو فرانسوی، یک ایتالیایی، یک فنلاندی، یک کره‌ای و البته یک ایرانی! – یادداشت‌های جشنوارهٔ فیلم ونکوور

دو فرانسوی، یک ایتالیایی، یک فنلاندی، یک کره‌ای و البته یک ایرانی! – یادداشت‌های جشنوارهٔ فیلم ونکوور

مجید سجادی تهرانی – ونکوور یک بام و دو هوا! مهندس عمران و نویسندهٔ آماتور. دانش‌آموختهٔ کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر تهران. همیشه سعی کرده‌ام در کنار کار حرفه‌ای‌ام به‌عنوان مهندس، نوشتن را هم با سماجت ادامه بدهم. گاهی موفق بوده‌ام و گاهی نه. ثمرهٔ این تلاش تاکنون همکاری سه چهار ساله با ماهنامهٔ هفت، چاپ چندین نقد و گزارش تئاتر و فیلمِ مستند و داستانی کوتاه بوده است، انتشار دیجیتال سفرنامه‌ای در…

بیشتر بخوانید