جنگل ابر – قسمت سوم

جنگل ابر – قسمت سوم

قسمت قبلی این داستان را در اینجا بخوانید علیرضا ایرانمهر – ایران جای خالی نازنین را اندوه و احساس حقارتی شرافتنمدانه پر کرد و تأسفِ اینکه نتوانسته کاری برای خود بکند. او فقط توانسته بود زندگی دو زن را نجات دهد. نازنین را به‌سوی کارگردان ایرانی ـ کانادایی و آینده‌ای روشن سوق دهد و با نادیده‌گرفتن خود، زندگی و خانه‌ای را که زنش حاضر نبود ترک کند، برایش نگه دارد. حالا پوسته‌‌ای خالی از خودش باقی مانده…

بیشتر بخوانید

داستان دنباله‌دار – جنگل ابر (قسمت دوم)

داستان دنباله‌دار – جنگل ابر (قسمت دوم)

قسمت قبلی این داستان را در اینجا بخوانید علیرضا ایرانمهر – ایران مرد همچنان که روی کاناپهٔ شرکت دراز کشیده بود و دود سیگارش را به‌سمت سقف فوت می‌کرد، چنگک را دید. چنگک کاملاً از سقف بیرون زده بود. احتمالاً باید برای آویختن لوستر از آن استفاده می‌شد. سرایدارها تا فردا نمی‌آمدند. می‌توانست صندلی‌ پشت میزها را وسط اتاق بیاورد، طنابی را که توی آبدارخانه داشتند از چنکگ آویزان کند و خودش را دار بزند….

بیشتر بخوانید

داستان دنباله‌دار – جنگل ابر (قسمت اول)

داستان دنباله‌دار – جنگل ابر (قسمت اول)

علیرضا ایرانمهر – ایران جلوی آینهٔ حمام هتل داشت ریشش را می‌تراشید که باز هم احساس کرد حامله است. با حولهٔ پیچیده به‌دورِ خود بیرون آمد، بطری شیشه‌ای را که توی جایخی یخچال گذاشته بود، برداشت و روی مبل راحتی کنار پنجره لمید. از نرمیِ حولهٔ سفید و بزرگ در نور سربی سپیده‌دم، خوشش آمد. بی‌قراریِ حمل چیزی را درون خود داشت که از او جدا می‌شود… «در اندرون پوست من دریایی است که هرگاه…

بیشتر بخوانید