برای کودکان شیمیایی ادلب شعری از بی‌تا ملکوتی

برای کودکان شیمیایی ادلب شعری از بی‌تا ملکوتی

بی‌تا ملکوتی – جمهوری چک در فاصلهٔ دو چشمت مسیح پایین آمد از هر چه صلیب و بازگشت به رحم مریم بَسّم نبود سینهٔ خشک دخترکان سردشت و دهان پرتاول مردان حلبچه وقتی مادرشان بودم چهارده‌ساله در فاصلهٔ دو چشمت کش آمدم از خلط تا خان شیخون از استخوان تا ادلب از نفس تا تنگی تا تنگ تا تُنگ خالی و ماهی سرخ سرگردان میان دو گلوله نگاهش کن! مریم است چهارده‌ماهه با طعم شیرین…

بیشتر بخوانید

بهمنت بی‌زمستان است – برای پنجاهمین بهمنِ بی‌فروغ

بهمنت بی‌زمستان است – برای پنجاهمین بهمنِ بی‌فروغ

بی‌تا ملکوتی – جمهوری چک چقدر این زمستان به من می‌آید این شاخه‌های خشک گل سرخ روییده بر گردن این کریستال‌های شفاف دو دست این برگ بلورآجین لب و برفی که شبانه از دو سینه‌ام می‌‌بارد بر زمین بایر لباس مهمانی کولاک جاری دو چشمم و یخچال‌های قطبی جای پاها که شهر را به شمالی‌ترین عرض جغرافیایی کوچ داده‌اند گلویم بی‌ماه حامله است و روباه‌های همسایه، فصل نو را از یاد برده‌اند چقدر این زمستان…

بیشتر بخوانید